معرفی
تبیین تضاد بنیادین جبهه حق و باطل در سطح «معنا»؛ جبهه حق، متکی بر ایمان، عاشورا و انتظار مهدوی در برابر دنیای از درون تهی و بی هدفِ غرب![0:40]
افول هژمونی آمریکا: پایان دوران یکقطبیِ آمریکا حتی در درون ناتو و اروپا، و عدم تبعیت سیاسی، اقتصادی ملتها از آمریکا.[1:40]
حفظ انسجام اجتماعی بعد از شهادت رهبری نشان میدهد که بقای جمهوری اسلامی به «رابطهی قلبی و ایمانی مردم با رهبری» است، نه ساختار اداری.[2:50]
انقلاب، مولّد ایمان و آگاهی؛ نسلهای تازه برخاسته از انقلاب، نشانهی پویایی، خودباوری، ایمان عمیقتر و زایندگی نسلی نظام است![8:00]
اسرائیل در دام مقاومت، همچون «کوسهای در قلاب»! هر واکنشش (جنگ یا مصالحه) موقعیتش را وخیمتر میکند. این فروپاشی، پایان اجتنابناپذیر ظلم است.[13:15]
افول هژمونی آمریکا: پایان دوران یکقطبیِ آمریکا حتی در درون ناتو و اروپا، و عدم تبعیت سیاسی، اقتصادی ملتها از آمریکا.[1:40]
حفظ انسجام اجتماعی بعد از شهادت رهبری نشان میدهد که بقای جمهوری اسلامی به «رابطهی قلبی و ایمانی مردم با رهبری» است، نه ساختار اداری.[2:50]
انقلاب، مولّد ایمان و آگاهی؛ نسلهای تازه برخاسته از انقلاب، نشانهی پویایی، خودباوری، ایمان عمیقتر و زایندگی نسلی نظام است![8:00]
اسرائیل در دام مقاومت، همچون «کوسهای در قلاب»! هر واکنشش (جنگ یا مصالحه) موقعیتش را وخیمتر میکند. این فروپاشی، پایان اجتنابناپذیر ظلم است.[13:15]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
این نکتهای بسیار مهم است. باز هم سخن طولانی شد، ولی سعی کردم جمعبندیای داشته باشم. ببخشید!
محمدرضا جان پرسیدند: «چرا بقیه کشورها او را قبول نداشتند؟» آخرین شاه ایران را میگویند. هر کس برای مردمش خوب کار کند، کشورهای دیگر راهش نمیدهند. یعنی کشورهای دیگر که راه میدهند... باشد. اولاً که چه کسی او را سر کار آورد؟ انگلیسیها او را سر کار آوردند. پدرش را چه کسی سر کار آورد؟ خودش را چه کسی سر کار آورد؟ او محمدرضا پهلوی نتوانست جنازه پدرش را برای چند سال از مصر به ایران برگرداند، خودش شاه مملکت بود، اما پدرش در مصر دفن بود و او تا چند سال نتوانست جنازه را برگرداند.
نکته بعدی هم این است که وقتی جنازه پدرش را برگرداند، کجا دفن کرد؟ در حرم شاه عبدالعظیم. این هم نکتهای دارد. عرض کنم خدمت شما که چند سال پیش جنازهاش پیدا شد. در گودبرداریها داشتند حرم را بازسازی میکردند. به همین رهبر شهید ما گفتند: «جنازه رضا شاه پیدا شده.» ایشان فرمودند: «با احترام مخفیانه.» با احترام مخفیانه! این ادب اسلامی است. شما دشمن او هستید، آن هم چنین دشمنیای! با احترام، ولی مخفیانه؛ که حالا بارگاهی یا چیزی برایش درست نکنند. یعنی آنجا حرم است، ولی با احترام. خودش هم همین را نتوانست برگرداند. حالا بماند دیگر خاطرات و سوابق و اینکه انگلیسیها او را کنار گذاشتند. آخر انگلیسیها خوباند؟ بدند؟ خیر ما را میخواهند؟
الان در این قضایا موضع انگلیسیها چیست؟ انگلیسیها با اسرائیلیها هستند؟ انگلیسیها با آمریکاییها هستند؟ با ما، طرفدار جمهوری اسلامیاند؟ جمهوری اسلامی طرفدار انگلیسیهاست؟ حالا به هر حال اگر کسی احساس میکند شعور ندارد، خیلی وقت برایش تلف نکند. دعا کنیم برای بعضیها. وقت دکتر هم میشود. گره برای بعضیها. ابتدائیاتی از قضیه را باید یک آدمی «دو دو تا چهار تا»یی بفهمد. انگلیسیها از اول «بیبیسی» بودهاند. از اول «بیبیسی» ما را زده است. از اول موضع انگلیس با ما روشن بوده است. پای جدی ترورها بوده است. پای جدی خیانتها بوده است. از قبل انقلاب اینطور بوده است. از بدو انقلاب اینطور بوده است. در جنگ ۸ ساله، انگلیسیها پشت صدام بودند. در انواع و اقسام خباثتهای رسانهای، اقتصادی، بلوکه کردن اموال، حمایت از مفسدین، حمایت از کسانی که به حاکمیت ما آسیب زدند، پناهگاه جاسوسها بوده است. اینها دیگر هزار تا دلیل برایش داریم. این بحثش، بحث دیگری است.
حالا چیزی که هست، این است که سابقه تاریخی این آدم محمدرضا پهلوی را بر اساس تجربیاتی که خود دوستداران شاه، رفقای شاه گفتند، دامادش اردشیر زاهدی گفته است، «فردوست» گرفته، دیگران، «علم» اسدالله علم و دیگران، «زاهدی» اردشیر زاهدی، خاطرات اینها را بخوانید. حرفهایش را بخوانید. پایگاه مردمی نداشت؛ نه فقط بین مردم مسلمان و مذهبی و شیعه، بین چپها پایگاه مردمی نداشت. بین غربگرایان پایگاه مردمی نداشت. بعد، وضعیت دیکتاتوریای که بود. آن خاطرات بهروز وثوقی را بروید و ببینید. گفت: «آقا! من یک...» بعد فیلم «گوزنها» که اینها ساختند که فیلم معروفی بود، یک کم گزندگی سیاسی داشت. هیچ نه توهین بود، نه انتقاد بود، نه صراحت داشت. گفتندم از ساواک به من گفتند که: «اگر یک وقتی توی جادهای داشتی میرفتی و مواجه شدی با تصادف و اینها، بدان که داستان چیست.» که «گرا» دادند دست من که اگر یک بار دیگر یک حرفی، یک فیلمی، یک کاری این شکلی باشد، «کارَت تمام است. در جاده میکشیمت.» هیچ کس... این مصاحبه بهروز وثوقی معروف است و منتشر شده. فیلمش موجود است. این وضعیت ساواک بوده است.
خوب! این وضعیت هنرمندان ما را شما ببینید. طرف میرود فحشهایش را میدهد، برمیگردد اینجا. همین الان کسبوکارش اینجا ادامه دارد. تازه الان اعلام کردهاند که: «مصادره میکنیم اموالتان را.» الان اعلام کردم. وسط جنگ مردمیه. مشکلی که هست، همین که حاج آقا فرمودند: «خیلی از این حرفها به گوش افراد نمیرسد.» و مشکلم این نیست که ماها نمیگوییم. حالا یک بخشش این است. ما واقعاً در حوزه رسانه و امکانات گفتگو و بسط حرفهامان خیلی ضعیفیم، خیلی ضعیف. ولی مسئله جدی این است که آن طرف مقابل هم گاهی گوشش را پُر کرده، خودش پُر کرده. انگشتهایشان را کردهاند تو گوشهایشان، نشنوند. مَسخ شدهاند بعضی از آنها. یعنی هیچ راه نفوذی برای هیچ استدلالی برای خودش نگذاشته است. شنوایی هیچ حرفی را ندارد. واضحترین چیزها را میبیند، ولی نمیتواند ببیند. هیچ درکی نسبت بهش ندارد.
آخه جنگ هم شد نفهمی! میگوید: «بابا! یکی از اینها را از زیر آوار درآوردند.» حاج آقا! «گوشیش باز بوده. گوشیشو زدند ببینند چیکار میکرد.» دیدند که لحظه آخر، چند ثانیه قبل از اینکه کشته بشود، داشته فیلم اینترنشنال که «این روبروییها رو نزدین، اینجا رم بزنین.» که زدهاند. خودش هم کشته شده است. آخه خریت اگر بخواهد دستوپا پیدا کند، دیگر به این ورژن نمیرسد. این مَسخ شده است. این اصلاً طبیعی نیست. این حالت هیچی نمیفهمد. هیچ درکی از این ندارد. بابا! وطن، ناموس آدم است. چه جور میشود تو از تجاوز به این خاک لذت ببری؟ ما دعوت بکنیم و لذت ببریم! اینترنشنال ایران اینترنشنال گرهها را دارد نشان میدهد. فلانکوه موشک... در همین ورزشگاه آزادی. ورزشگاه آزادی. تعدادی از اینها رفته بودند. از این بچههای ما که آنجا حالا مستقر شده بودند. یکی از اینها زنگ میزند، میگوید: «اینجا من دیدم هی رفتوآمد دارند، میزنند چند صد تا از این بچهها را. راهکار...» دستگیر میشوند. بدبختی! خدا انشاءالله عاقبتتان را به خیر کند. ممنونم از حوصلهای که کردید. نشاط دادید به ما. خدا خیرتان بدهد. دم همهتان گرم. انشاءالله زیر سایه امیرالمومنین باشید. انشاءالله این شب، شب تقدیرات بزرگ و شیرین باشد برایمان. و شب نابودی رژیم صهیونیستی. هم شب قدر است، هم شب و روز بسیار مهم و بزرگی است. انشاءالله در همین ساعات، با تقدیراتی که به صاحبمان آقا امام زمان، انشاءالله رقم میخورد، پرونده دولت رژیم صهیونیستی لااقل در مرحله اول برچیده بشود تا انشاءالله آرام آرام حاکمیتش و فسادی که در آن منطقه هست، قدم به قدم از بین برود و این مناطق آزاد بشود. تا رژیم صهیونیستی هست، جنگ هست، ناامنی هست، ترور هست، تحریم هست، مرض بیولوژیک فراگیر هست، کودککشی هست، نرسیدن دارو به کودک...
رهبر شهید ما فرمودند: «هر کسی کوچکترین ضربهای به رژیم صهیونیستی بزند، بزرگترین خدمت را به بشریت زده است.» و نابود کردن اینها خدمت به بشریت است، چون بشریت امروز دارد از این رژیم آسیب میبیند. انشاءالله که امشب این مژده به بشریت داده بشود و خبر نابودی اینها انشاءالله امشب در ملکوت عالم جزو تقدیرات باشد. دلهامان شاد بشود انشاءالله به زودی زود با شادی پیروزی، شادی ظهور آق آقا امام زمان. با استغاثه و دعا، امشب انشاءالله بگیریم از خدای متعال. از نماز استغاثه غافل نشویم. حالا چه نماز استغاثه به امام زمان که سوره فتح و سوره نصر دارد، چه نماز استغاثه به حضرت زهرا. اگر جفتش را آدم بتواند انجام دهد که خوب است. اگر نشد، حالا یکی از این دو تا را هر کدام که آدم دلی بیشتر ارتباط برقرار کرد. جفتش همون خیابان است. اصلاً آن نماز امام زمان، اصلش زیر آسمان است. همان جایی که تو خیابان هست. مراسمی که برگزار میشود، حالا شرکت کردید، حضور داشتید، همانجا انشاءالله این را داشته باشید.
جمله آخرم را بگویم و عرضم را تمام کنم. «جان برای مطالعه به کانال انتشار بدهیم.» فعال... خیلی خوب. فضای جنگ امروز. چشم. حالا این خودش باز یک پرونده دیگری میشود. مختصر میخواهم. حالا آن بحثهای «به وقت شام» هست. حالا اگر بخواهیم ببینید، کنشگریها اقسامی دارد. مهمترین کنشگریای که امروز بنده و شما داریم که اتفاقاً همین جمله آخری که میخواستم عرض کنم، همین است: حضور جدی و فعالانه و گرم و با نشاط در خیابان خیلی مهم است. ببینید، کودتا تا مرحله حذف سران حاکمیت و میون بین مرحله انتقال قدرت، سعیشان را کردند که در انتقال قدرت، رهبر مطلوبشان بیاید بالا. نیامد. همه عزمشان را هم گذاشتند برای زدن رهبر جدید، به صورت جدی و فعال هم برای ترور. انشاءالله که به نتیجه نرسد. «ای رهبر کنف لطف نصرت خودش» اینجا ظاهراً قسمتی از دعا یا شعر است، درست وارد نشده مرحله بعدی چیست؟ دست گرفتن خیابان! آشوب خیابانی! چه میخواهد؟ میخواهد که شما حضور تان در خیابان کمرنگ بشود. آرام آرام دیگر مردم این هیجانشان فرو کش کند. شبهای قدر هم تجربه هر سال نشان داده که بعد شبهای قدر، مردم دیگر همان مساجد هم نمیروند. یعنی انگار دیگر ارضای روحی میشوند و دیگر رفتن و سه شب هم با خدا مناجات و جوشن کبیر خودش یک آیتم سنگین. دیگر دو ساعت، سه ساعت، چهار ساعت و اینها تا صبح. همینجور روزگار هم هستیم و قرآن و جزء و فلان و اینها. دیگر تا سال بعد، یک کم گناه کنیم دوباره برگردیم شبهای قدر سال دیگر. بعد شب قدر، یکهو دچار تزلزلی میشود. اعلام کردهاند ترامپ و نتانیاهو که: «خودتان را برای لحظه طلایی آماده کنید.» که همین زمان مال بعد شب قدر است. گفتند: «آماده باشین. در خانههایتان. به زودی اعلام میکنیم بیاین تو خیابان.» شروع کردند ایست بازرسیها را که زدند در تهران که این کنترل شهری از بین برود. بتوانند از یک خیابانهایی شروع کنند. جاهای حساسی هم در تهران هست. بالاخره در هر منطقهای یک چند تا جای حساس هست. وزارتخانههایش یک منطقه است. اتمیش یک منطقه است. صدا و سیما یک منطقه است. نفتش یک منطقه است. برقش یک منطقه است. گازش یک منطقه است. هر گوشه تهران. اینها بتوانند تحرک و اجتماع داشته باشند، یا آسیب جدی به تهران میزنند. هر جایی که بتوانند جمع بشوند. تهران نیست. مشهد هم همین است. همه شهرها همین است. اینها بتوانند یک جا جمع بشوند. یک جا حرم است، یک جا صدا و سیماست، یک جا سیلو گندم است. هر جایی از مشهد که اینها بتوانند جمع بشوند، یا آسیب میتوانند بزنند. تجربهاش را هم داشتیم. دیگر در دی ماه دیدیم. مترو را میزنند، اتوبوسها را آتش میزنند، بیمارستان میزنند، آمبولانس میزنند، پرستار میزنند، بچه میکشند. هر...
اولین کار و مهمترینش حضور فعالانه در خیابان است. یک خانوادگی. یک کم کم شده. افراد تکوتوک میآیند، بدون خانواده میآیند. این خانوادگی باشد. با همسر، با بچه. ادامه دار باشد. طولانی هم باشد. برنامهریزی برایش بشود. اولین برنامهریزی برای اینجا باید بشود. یعنی کنشهای ما اینجا. اگر گفتگویی، سخنرانیای، مطلبی مبادله بشود، کنشگری فعال باشد، مردم علاف نباشند در خیابان. فقط هم به شعار و اینها نگذرد. خیلی فرصت مهمی است. اولاً ما هستههای امنیتی داریم شکل میدهیم. یک فرصت فوقالعاده است. مثل کمیتههای اول انقلاب. امنیت منطقه دست مردم بومی منطقه میافتد. این خیلی اتفاق مهمی است. گل... گل درست... چرا؟ بله، آنجا جمع بشویم، صحبت کنیم، مناظره باشد، گفتگو باشد، دعای توسل باشد، روضه باشد، سینهزنی باشد. خود این سینهزنی چیز عجیبی است. یک کسی به بنده میگفت که این سینهزنی که اینقدر اهل بیت تاکید داشتند و مثلاً باب شد و اینها، این فرکانس امواج و پارازیتهای شیاطین و این سینهزنی... سینهزنی آثار عجیبی دارد. فراموجهای شیطانی که میخواهند ایجاد کنند، این سینهزنیهای عزاداری برای اهل بیت و حالا بزرگان اشک آنها را باطل میکند. سحرهایشان را دود میکند. هرچی اینها تولید کردند، این سینهزنی هم اختلال ایجاد میکند در فرکانس آنها. خود این مجالس، مجلس دعای توسل، قرائت جمعی سوره فتح. آقا فرمودند آن دعای صحیفه سجادیه که فرمانده ۱۴ امام سجاد... همینها به صورت جمعی خوانده شود.
دیگر چی؟ ببینید روزهای حساسی است. ما اگر الان در صحنه نباشیم، خوب دل بدهید و چی دارم میگویم؟ عزیزان! دقت کنید به این حرف! نمیخواهم بترسانمتان، ولی میخواهم حواسمان جمع باشد. اگر الان شبها در خیابان نیاییم، با این امنیتی که داریم، ساعت ۴ ساعت میآیم و در خیابان برمیگردیم خانهمان، شب راحت میخوابیم. اوضاع اگر خدایی نکرده عوض بشود، نه خانهای داریم که شب برویم توش بخوابیم، نه دیگر در شهر خواهیم بود. بعد در این بیابانها باید پناه ببریم. اگر یک شهر سقوط بکند، دیگر جای من و شما در شهر نیست. باید بزنیم برویم سمت این بیابانها و درهها و در خیابانهای اطراف تربت و نیشابور. به این روستاها و به این خیابانها و مساجد و اینها باید پناه ببریم. سوریه هم همین بود. لبنان هم همین بود. همه جا همین. این شکلی باید نگه داریم. اصلاً نباید قضیه را ساده و سطحی بگیریم. حالا چند شب رفتیم، دیگر خسته شدیم. حالا امشب نریم، چی میشه؟ نه! هر شب شلوغ باشد. با خانواده و زیاد. سه ساعت، چهار ساعت. قشنگ ساعتی باشد که دیگر رد بشه از آن ساعتی که اینها میخواهند حضور پیدا کنند و ناامید بشوند. ادامه هم باید داشته باشد. حالا حالا باید ادامه داشته باشد. لااقل تا چهلم رهبر شهید ادامه داشته باشد.
نکته بعدی این است که خودمان اول تأمین بشویم از جهت معرفتی و فکری. یک نکته دیگر در کنشگریها، توسل و دعاست که خیلی مهم است. آقا هم تأکید داشتند. خود شما هم اهل آن هستید. یک بخش دیگر میماند، آن بنیه معرفتی. این را هم به هر حال عزیز جمعمان فرمودند که سخنرانی، کتاب، منابعی معرفی بشود. منابعی هست. حالا مجموعه سعداء که دوستان عزیز ما هستند، حاج آقای راجی، بچههای فعالی که در آن مجموعه هستند، تولیدات خوبی دارند. بچههای زحمتکُش و بچههای باسوادی هستند. از تولیداتشان استفاده بشود. مجموعه خود مدرسه تعالی که دوستانمان زحمت میکشند، تولیداتی دارند. سایت مدرسه تعالی هست. دورههایی، محتوا ی ارائه میشود. همان دوره «به وقت شام» یکی از این دورههاست. یکی از دوستان میگفت: «یکی از این بچههای تکرقمی کنکور که کلاً مخالف بود با جمهوری اسلامی و اینها، به واسطه شنیدن آن بحثهای به وقت شام، هم قضیه برایش روشن شد؛ داستان دعوای مباحثهای سر چیست. هم به شدت طرفدار جمهوری اسلامی شد.»
منطق قضیه دست ماست. داستان یک دعوای سیاسی است و آن هم سر قلدری جمهوری اسلامی. گندهگویی جمهوری اسلامی! نه بابا! یک داستان تاریخی است. آنها شروع کردند. آنها دست انداختند. میخواهند شمال منطقه را چپاول کنند و تا به حال هم آن منطقه ایدئولوژیک شما بوده که نگهتان داشته و دست آنها را قطع کردهاید. این را باید تقویت کرد. آن نگاه آخرالزمانی نسبت به این قضایا، آن خیلی مهم است. هم نگاه آنها و هم نگاه موقعیت جنگی که امروز داریم. شبهاتی که دشمن در حال تلقین آن است. هم نسبت به جمهوری اسلامی، هم نسبت به کارهای ما. هم سابقهاش هم وضعیتی که امروز وجود دارد.
و مسئله خیلی مهم و خیلی مهم و خیلی مهم آخری که میخواهم عرض بکنم این نکته است: آقا! جنگ روز به روز سختتر میشود. فشار جنگ به عموم مردم کم کم وارد میشود. ما هنوز فشار جنگ را به عموم مردم به شکل محسوسی نداشتیم. خصوصاً یک جاهایی مثل مشهد. من وقتی آمدم مشهد، اصلاً احساس میکنم از ایران خارج شدم. ما قم و تهران، همش صدای توپ و ترقه و ترکش و خرابی و ترافیک به خاطر بسته شدن خیابانها و آژیر آمبولانس. مشهد الحمدلله همه چی خوب و مشغول شیشلیک و شاندیز و هیچی به هیچی! عرض کنم خدمت شما که این نکته مهمی است. کم کم فشار جنگ به عموم مردم محسوس خواهد شد. رو آورده اند به زدن تأسیسات. تأسیسات دارویی را زده اند. بانکها را دارد میزند که حقوق نباشد، پول بین مردم در گردش نباشد و نارضایتی عمومی پیش بیاید. بنزین. انبار های نفت دارد میزند. بنزین نباشد و حمل و نقل مختل بشود. انبارهای غذایی را دارد میزند تا به مشکل نون بخورند و آرد کمبود پیدا کند. ورود هم که بالاخره به کشور مشکلاتی دارد. صادرات و واردات...
اول باید حفظ روحیه کرد. این خیلی نکته توجه طلب است. در کنشگران عزیزان! اولین کاری که باید بکنیم این روحیه را باید هم در خودمان قوی کنیم، هم به بقیه انتقال دهیم. این روحیه هم با ایمان است. با... اول ما قرائن اینجایی داریم برای اینکه روحیهمان را حفظ کنیم: ما دست برتر داریم. در جنگ هوایی، آمریکاییها کامل خودشان را برنده میدانستند، چون خیلی امکانات آنها نسبت به ما سر تر بود. «بی-۱» دارد، «بی-۲» دارد، «اف-۳۵» دارد. ولی در همان هوایی که فکر میکردند سربلند هستند له شده اند. زمینی اگر کشیده بشود که نابود میشود. دل و جرئت روبرو شدن با شما را ندارد. اینها چیزهایی است که حکایت از آن دارد که ما پیروزیم، ولی آسیبش را میزند. ما ملت عاشورایی هستیم. در عاشورا آب را بست. پیش میآید. ما ملت رمضانیم. لازم بشود، ماه رمضان، یک سال روزهمان را افزایش میدهیم، امتداد میدهیم. کمتر میخوریم. با هم میخوریم. یک نان را با همدیگر تقسیم میکنیم، ولی قطعاً پیروزیم. این اصلاً توش «برو برگرد» ندارد. بنده در سخنرانی دیگر اشاره کردم که ما چند تا آیه قرآن داریم که به طور صریح دلالت بر این دارد که ما در این جنگی که الان هستیم، قطعاً پیروزیم. قطعاً انشاءالله پیروز هستیم به شرط مقاومت. قرآن فرموده است: «اگر صبر و تقوا داشته باشید: «اِن تَصبِروا و تَتَّقوا لا یَضُرُّکُم کَیدُهُم شَیء» اگر صبر کنید و تقوا پیشه کنید، مکر آنان هیچ ضرری به شما نمیرساند، صبر و تقوا داشته باشید، یک سر سوزن نقشه آنها به شما ضرر نخواهد رساند. این وعده خداست. ولی صبر و تقوا: اول باید تحمل کرد، گرفتاری دارد. تقوا: باید به وظایفمان عمل کنیم. انصاف با مردم باشد. احتکار صورت نگیرد. حق، ناحق نشود. این باید سرایت پیدا کند. هم در خودمان، هم به بقیه. این روح جمعی باید شکل بگیرد. همبستگیمان باید بیشتر باشد. این خود بودن در محل فرصت فوقالعاده است. کم کم این بستری که در محل شکل گرفته، یک فرصتی بشود برای رسیدگی به آسیبدیدگان آن منطقه. هم آسیبدیدگان نظامی در منطقه، هم بیماران در آن منطقه، آسیبدیدگان اقتصادی آن منطقه. بعضی از نان خوردن افتادهاند، شغل ندارند، درآمد ندارند، قیمتها افزایش پیدا کرده. کاری که در کرونا شد. اینها ما را نگه میدارد. ما اصلاً امتیاز مان با کل دنیا همین است. همه دنیا تعجب کرده بودند در کرونا که میرفتند سر دستمال کاغذی همدیگر را میکشتند. خانواده مثلاً در آمریکا بود، مسلمان بود، نان میبُرد پشت در خانه همسایه. غذا میبُرد میگذاشت. بعد روایت پیغمبر روش نوشته بود. چقدر مسلمان میشدند با دیدن این صحنه؟ غذا میفرستی برایشان. ما امتیازمان در همین است. نصرت خدا هم در همین است.
این روح را باید در جامعه سرایت داد. جامعه به جای اینکه مبتلا بشود به یک التهاب و تنش و اضطراب ببیند. نه! یک جماعت فداکار بسیجی حزباللهی امام حسینی هستند. آمدهاند وسط کار. خانه خراب بشود، اینها میروند تمیز میکنند. آسیب دیده باشی، اینها مداوا میکنند. اینها بیمارستان میبرند. اینها پرستاری میکنند. اینها نان میگیرند. اینها غذا میرسانند. غذا درست میکنند. همان موکبهای امام حسین. فدای امام حسین بشوم که هرچی داریم از امام حسین است. بهمان یاد داده است چیکار کنیم و حمید مدل پیادهروی اربعین باید بیاوریم در شهرها. سرایت کند. همه جا باید منتشر شود. با موکب راه بیفتد. از همین شبهای قدر شروع بشود. با سوپ دادن و با نان درست کردن و همین گونه. مشهد شما از زائران پیاده چطور پذیرایی میکنید؟ چند وقت دیگر احتمالاً یک سیل عظیمی از جمعیت به سمت مشهد سرازیر میشود. یک کم دیگر این جنگ ادامه پیدا کند. امکانات دادن، حسینیه دادن، رسیدگی کردن، مدارس در اختیار گذاشتن، پذیرایی کنیم، برسیم. ما باید زکات امنیتی که الان در مشهد داریم، بدهیم. چرا میگفتیم: «غزه و لبنان»؟ الان میفهمند. الان کسی میتواند بگوید: «نه تهران، نه مثلاً نه شمیران»؟ جان فدای مشهد شود! آره! میشود گفت! همین بود دیگر. آن غذای لبنان هم همین بود. امروز دیگر با پوست و گوشت داریم درک میکنیم. باید حمایت کنیم تا بتوانیم تهران را هم پس بگیریم، پس بگیریم و امنیت حاکم بکنیم. این استحکام و این بافت محکم ساختاری است که ما را نگه میدارد. جاهای دیگر این را ندارد. مردم با همند، پشت همند. نمیترسند. به همین حضور در صحنه، ترس بقیه را از بین می بریم. تا میخواهد نگران بشود که الان همه جا غارت میشود، نان پیدا نمیشود، فروشگاهها خالی شد، پوشک پیدا نمیشود، پوشک میآورند، نان میآورند، غذا میآورند، همه محلهها پر موکب است. خانهات را بزنند، شب جا داری بری پناه بگیری. مردم! این باعث پیروزی مردم است. این کنشگری فعال و مهم ما محتوایی است که یک اشاراتی کردم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
این نکتهای بسیار مهم است. باز هم سخن طولانی شد، ولی سعی کردم جمعبندیای داشته باشم. ببخشید!
محمدرضا جان پرسیدند: «چرا بقیه کشورها او را قبول نداشتند؟» آخرین شاه ایران را میگویند. هر کس برای مردمش خوب کار کند، کشورهای دیگر راهش نمیدهند. یعنی کشورهای دیگر که راه میدهند... باشد. اولاً که چه کسی او را سر کار آورد؟ انگلیسیها او را سر کار آوردند. پدرش را چه کسی سر کار آورد؟ خودش را چه کسی سر کار آورد؟ او محمدرضا پهلوی نتوانست جنازه پدرش را برای چند سال از مصر به ایران برگرداند، خودش شاه مملکت بود، اما پدرش در مصر دفن بود و او تا چند سال نتوانست جنازه را برگرداند.
نکته بعدی هم این است که وقتی جنازه پدرش را برگرداند، کجا دفن کرد؟ در حرم شاه عبدالعظیم. این هم نکتهای دارد. عرض کنم خدمت شما که چند سال پیش جنازهاش پیدا شد. در گودبرداریها داشتند حرم را بازسازی میکردند. به همین رهبر شهید ما گفتند: «جنازه رضا شاه پیدا شده.» ایشان فرمودند: «با احترام مخفیانه.» با احترام مخفیانه! این ادب اسلامی است. شما دشمن او هستید، آن هم چنین دشمنیای! با احترام، ولی مخفیانه؛ که حالا بارگاهی یا چیزی برایش درست نکنند. یعنی آنجا حرم است، ولی با احترام. خودش هم همین را نتوانست برگرداند. حالا بماند دیگر خاطرات و سوابق و اینکه انگلیسیها او را کنار گذاشتند. آخر انگلیسیها خوباند؟ بدند؟ خیر ما را میخواهند؟
الان در این قضایا موضع انگلیسیها چیست؟ انگلیسیها با اسرائیلیها هستند؟ انگلیسیها با آمریکاییها هستند؟ با ما، طرفدار جمهوری اسلامیاند؟ جمهوری اسلامی طرفدار انگلیسیهاست؟ حالا به هر حال اگر کسی احساس میکند شعور ندارد، خیلی وقت برایش تلف نکند. دعا کنیم برای بعضیها. وقت دکتر هم میشود. گره برای بعضیها. ابتدائیاتی از قضیه را باید یک آدمی «دو دو تا چهار تا»یی بفهمد. انگلیسیها از اول «بیبیسی» بودهاند. از اول «بیبیسی» ما را زده است. از اول موضع انگلیس با ما روشن بوده است. پای جدی ترورها بوده است. پای جدی خیانتها بوده است. از قبل انقلاب اینطور بوده است. از بدو انقلاب اینطور بوده است. در جنگ ۸ ساله، انگلیسیها پشت صدام بودند. در انواع و اقسام خباثتهای رسانهای، اقتصادی، بلوکه کردن اموال، حمایت از مفسدین، حمایت از کسانی که به حاکمیت ما آسیب زدند، پناهگاه جاسوسها بوده است. اینها دیگر هزار تا دلیل برایش داریم. این بحثش، بحث دیگری است.
حالا چیزی که هست، این است که سابقه تاریخی این آدم محمدرضا پهلوی را بر اساس تجربیاتی که خود دوستداران شاه، رفقای شاه گفتند، دامادش اردشیر زاهدی گفته است، «فردوست» گرفته، دیگران، «علم» اسدالله علم و دیگران، «زاهدی» اردشیر زاهدی، خاطرات اینها را بخوانید. حرفهایش را بخوانید. پایگاه مردمی نداشت؛ نه فقط بین مردم مسلمان و مذهبی و شیعه، بین چپها پایگاه مردمی نداشت. بین غربگرایان پایگاه مردمی نداشت. بعد، وضعیت دیکتاتوریای که بود. آن خاطرات بهروز وثوقی را بروید و ببینید. گفت: «آقا! من یک...» بعد فیلم «گوزنها» که اینها ساختند که فیلم معروفی بود، یک کم گزندگی سیاسی داشت. هیچ نه توهین بود، نه انتقاد بود، نه صراحت داشت. گفتندم از ساواک به من گفتند که: «اگر یک وقتی توی جادهای داشتی میرفتی و مواجه شدی با تصادف و اینها، بدان که داستان چیست.» که «گرا» دادند دست من که اگر یک بار دیگر یک حرفی، یک فیلمی، یک کاری این شکلی باشد، «کارَت تمام است. در جاده میکشیمت.» هیچ کس... این مصاحبه بهروز وثوقی معروف است و منتشر شده. فیلمش موجود است. این وضعیت ساواک بوده است.
خوب! این وضعیت هنرمندان ما را شما ببینید. طرف میرود فحشهایش را میدهد، برمیگردد اینجا. همین الان کسبوکارش اینجا ادامه دارد. تازه الان اعلام کردهاند که: «مصادره میکنیم اموالتان را.» الان اعلام کردم. وسط جنگ مردمیه. مشکلی که هست، همین که حاج آقا فرمودند: «خیلی از این حرفها به گوش افراد نمیرسد.» و مشکلم این نیست که ماها نمیگوییم. حالا یک بخشش این است. ما واقعاً در حوزه رسانه و امکانات گفتگو و بسط حرفهامان خیلی ضعیفیم، خیلی ضعیف. ولی مسئله جدی این است که آن طرف مقابل هم گاهی گوشش را پُر کرده، خودش پُر کرده. انگشتهایشان را کردهاند تو گوشهایشان، نشنوند. مَسخ شدهاند بعضی از آنها. یعنی هیچ راه نفوذی برای هیچ استدلالی برای خودش نگذاشته است. شنوایی هیچ حرفی را ندارد. واضحترین چیزها را میبیند، ولی نمیتواند ببیند. هیچ درکی نسبت بهش ندارد.
آخه جنگ هم شد نفهمی! میگوید: «بابا! یکی از اینها را از زیر آوار درآوردند.» حاج آقا! «گوشیش باز بوده. گوشیشو زدند ببینند چیکار میکرد.» دیدند که لحظه آخر، چند ثانیه قبل از اینکه کشته بشود، داشته فیلم اینترنشنال که «این روبروییها رو نزدین، اینجا رم بزنین.» که زدهاند. خودش هم کشته شده است. آخه خریت اگر بخواهد دستوپا پیدا کند، دیگر به این ورژن نمیرسد. این مَسخ شده است. این اصلاً طبیعی نیست. این حالت هیچی نمیفهمد. هیچ درکی از این ندارد. بابا! وطن، ناموس آدم است. چه جور میشود تو از تجاوز به این خاک لذت ببری؟ ما دعوت بکنیم و لذت ببریم! اینترنشنال ایران اینترنشنال گرهها را دارد نشان میدهد. فلانکوه موشک... در همین ورزشگاه آزادی. ورزشگاه آزادی. تعدادی از اینها رفته بودند. از این بچههای ما که آنجا حالا مستقر شده بودند. یکی از اینها زنگ میزند، میگوید: «اینجا من دیدم هی رفتوآمد دارند، میزنند چند صد تا از این بچهها را. راهکار...» دستگیر میشوند. بدبختی! خدا انشاءالله عاقبتتان را به خیر کند. ممنونم از حوصلهای که کردید. نشاط دادید به ما. خدا خیرتان بدهد. دم همهتان گرم. انشاءالله زیر سایه امیرالمومنین باشید. انشاءالله این شب، شب تقدیرات بزرگ و شیرین باشد برایمان. و شب نابودی رژیم صهیونیستی. هم شب قدر است، هم شب و روز بسیار مهم و بزرگی است. انشاءالله در همین ساعات، با تقدیراتی که به صاحبمان آقا امام زمان، انشاءالله رقم میخورد، پرونده دولت رژیم صهیونیستی لااقل در مرحله اول برچیده بشود تا انشاءالله آرام آرام حاکمیتش و فسادی که در آن منطقه هست، قدم به قدم از بین برود و این مناطق آزاد بشود. تا رژیم صهیونیستی هست، جنگ هست، ناامنی هست، ترور هست، تحریم هست، مرض بیولوژیک فراگیر هست، کودککشی هست، نرسیدن دارو به کودک...
رهبر شهید ما فرمودند: «هر کسی کوچکترین ضربهای به رژیم صهیونیستی بزند، بزرگترین خدمت را به بشریت زده است.» و نابود کردن اینها خدمت به بشریت است، چون بشریت امروز دارد از این رژیم آسیب میبیند. انشاءالله که امشب این مژده به بشریت داده بشود و خبر نابودی اینها انشاءالله امشب در ملکوت عالم جزو تقدیرات باشد. دلهامان شاد بشود انشاءالله به زودی زود با شادی پیروزی، شادی ظهور آق آقا امام زمان. با استغاثه و دعا، امشب انشاءالله بگیریم از خدای متعال. از نماز استغاثه غافل نشویم. حالا چه نماز استغاثه به امام زمان که سوره فتح و سوره نصر دارد، چه نماز استغاثه به حضرت زهرا. اگر جفتش را آدم بتواند انجام دهد که خوب است. اگر نشد، حالا یکی از این دو تا را هر کدام که آدم دلی بیشتر ارتباط برقرار کرد. جفتش همون خیابان است. اصلاً آن نماز امام زمان، اصلش زیر آسمان است. همان جایی که تو خیابان هست. مراسمی که برگزار میشود، حالا شرکت کردید، حضور داشتید، همانجا انشاءالله این را داشته باشید.
جمله آخرم را بگویم و عرضم را تمام کنم. «جان برای مطالعه به کانال انتشار بدهیم.» فعال... خیلی خوب. فضای جنگ امروز. چشم. حالا این خودش باز یک پرونده دیگری میشود. مختصر میخواهم. حالا آن بحثهای «به وقت شام» هست. حالا اگر بخواهیم ببینید، کنشگریها اقسامی دارد. مهمترین کنشگریای که امروز بنده و شما داریم که اتفاقاً همین جمله آخری که میخواستم عرض کنم، همین است: حضور جدی و فعالانه و گرم و با نشاط در خیابان خیلی مهم است. ببینید، کودتا تا مرحله حذف سران حاکمیت و میون بین مرحله انتقال قدرت، سعیشان را کردند که در انتقال قدرت، رهبر مطلوبشان بیاید بالا. نیامد. همه عزمشان را هم گذاشتند برای زدن رهبر جدید، به صورت جدی و فعال هم برای ترور. انشاءالله که به نتیجه نرسد. «ای رهبر کنف لطف نصرت خودش» اینجا ظاهراً قسمتی از دعا یا شعر است، درست وارد نشده مرحله بعدی چیست؟ دست گرفتن خیابان! آشوب خیابانی! چه میخواهد؟ میخواهد که شما حضور تان در خیابان کمرنگ بشود. آرام آرام دیگر مردم این هیجانشان فرو کش کند. شبهای قدر هم تجربه هر سال نشان داده که بعد شبهای قدر، مردم دیگر همان مساجد هم نمیروند. یعنی انگار دیگر ارضای روحی میشوند و دیگر رفتن و سه شب هم با خدا مناجات و جوشن کبیر خودش یک آیتم سنگین. دیگر دو ساعت، سه ساعت، چهار ساعت و اینها تا صبح. همینجور روزگار هم هستیم و قرآن و جزء و فلان و اینها. دیگر تا سال بعد، یک کم گناه کنیم دوباره برگردیم شبهای قدر سال دیگر. بعد شب قدر، یکهو دچار تزلزلی میشود. اعلام کردهاند ترامپ و نتانیاهو که: «خودتان را برای لحظه طلایی آماده کنید.» که همین زمان مال بعد شب قدر است. گفتند: «آماده باشین. در خانههایتان. به زودی اعلام میکنیم بیاین تو خیابان.» شروع کردند ایست بازرسیها را که زدند در تهران که این کنترل شهری از بین برود. بتوانند از یک خیابانهایی شروع کنند. جاهای حساسی هم در تهران هست. بالاخره در هر منطقهای یک چند تا جای حساس هست. وزارتخانههایش یک منطقه است. اتمیش یک منطقه است. صدا و سیما یک منطقه است. نفتش یک منطقه است. برقش یک منطقه است. گازش یک منطقه است. هر گوشه تهران. اینها بتوانند تحرک و اجتماع داشته باشند، یا آسیب جدی به تهران میزنند. هر جایی که بتوانند جمع بشوند. تهران نیست. مشهد هم همین است. همه شهرها همین است. اینها بتوانند یک جا جمع بشوند. یک جا حرم است، یک جا صدا و سیماست، یک جا سیلو گندم است. هر جایی از مشهد که اینها بتوانند جمع بشوند، یا آسیب میتوانند بزنند. تجربهاش را هم داشتیم. دیگر در دی ماه دیدیم. مترو را میزنند، اتوبوسها را آتش میزنند، بیمارستان میزنند، آمبولانس میزنند، پرستار میزنند، بچه میکشند. هر...
اولین کار و مهمترینش حضور فعالانه در خیابان است. یک خانوادگی. یک کم کم شده. افراد تکوتوک میآیند، بدون خانواده میآیند. این خانوادگی باشد. با همسر، با بچه. ادامه دار باشد. طولانی هم باشد. برنامهریزی برایش بشود. اولین برنامهریزی برای اینجا باید بشود. یعنی کنشهای ما اینجا. اگر گفتگویی، سخنرانیای، مطلبی مبادله بشود، کنشگری فعال باشد، مردم علاف نباشند در خیابان. فقط هم به شعار و اینها نگذرد. خیلی فرصت مهمی است. اولاً ما هستههای امنیتی داریم شکل میدهیم. یک فرصت فوقالعاده است. مثل کمیتههای اول انقلاب. امنیت منطقه دست مردم بومی منطقه میافتد. این خیلی اتفاق مهمی است. گل... گل درست... چرا؟ بله، آنجا جمع بشویم، صحبت کنیم، مناظره باشد، گفتگو باشد، دعای توسل باشد، روضه باشد، سینهزنی باشد. خود این سینهزنی چیز عجیبی است. یک کسی به بنده میگفت که این سینهزنی که اینقدر اهل بیت تاکید داشتند و مثلاً باب شد و اینها، این فرکانس امواج و پارازیتهای شیاطین و این سینهزنی... سینهزنی آثار عجیبی دارد. فراموجهای شیطانی که میخواهند ایجاد کنند، این سینهزنیهای عزاداری برای اهل بیت و حالا بزرگان اشک آنها را باطل میکند. سحرهایشان را دود میکند. هرچی اینها تولید کردند، این سینهزنی هم اختلال ایجاد میکند در فرکانس آنها. خود این مجالس، مجلس دعای توسل، قرائت جمعی سوره فتح. آقا فرمودند آن دعای صحیفه سجادیه که فرمانده ۱۴ امام سجاد... همینها به صورت جمعی خوانده شود.
دیگر چی؟ ببینید روزهای حساسی است. ما اگر الان در صحنه نباشیم، خوب دل بدهید و چی دارم میگویم؟ عزیزان! دقت کنید به این حرف! نمیخواهم بترسانمتان، ولی میخواهم حواسمان جمع باشد. اگر الان شبها در خیابان نیاییم، با این امنیتی که داریم، ساعت ۴ ساعت میآیم و در خیابان برمیگردیم خانهمان، شب راحت میخوابیم. اوضاع اگر خدایی نکرده عوض بشود، نه خانهای داریم که شب برویم توش بخوابیم، نه دیگر در شهر خواهیم بود. بعد در این بیابانها باید پناه ببریم. اگر یک شهر سقوط بکند، دیگر جای من و شما در شهر نیست. باید بزنیم برویم سمت این بیابانها و درهها و در خیابانهای اطراف تربت و نیشابور. به این روستاها و به این خیابانها و مساجد و اینها باید پناه ببریم. سوریه هم همین بود. لبنان هم همین بود. همه جا همین. این شکلی باید نگه داریم. اصلاً نباید قضیه را ساده و سطحی بگیریم. حالا چند شب رفتیم، دیگر خسته شدیم. حالا امشب نریم، چی میشه؟ نه! هر شب شلوغ باشد. با خانواده و زیاد. سه ساعت، چهار ساعت. قشنگ ساعتی باشد که دیگر رد بشه از آن ساعتی که اینها میخواهند حضور پیدا کنند و ناامید بشوند. ادامه هم باید داشته باشد. حالا حالا باید ادامه داشته باشد. لااقل تا چهلم رهبر شهید ادامه داشته باشد.
نکته بعدی این است که خودمان اول تأمین بشویم از جهت معرفتی و فکری. یک نکته دیگر در کنشگریها، توسل و دعاست که خیلی مهم است. آقا هم تأکید داشتند. خود شما هم اهل آن هستید. یک بخش دیگر میماند، آن بنیه معرفتی. این را هم به هر حال عزیز جمعمان فرمودند که سخنرانی، کتاب، منابعی معرفی بشود. منابعی هست. حالا مجموعه سعداء که دوستان عزیز ما هستند، حاج آقای راجی، بچههای فعالی که در آن مجموعه هستند، تولیدات خوبی دارند. بچههای زحمتکُش و بچههای باسوادی هستند. از تولیداتشان استفاده بشود. مجموعه خود مدرسه تعالی که دوستانمان زحمت میکشند، تولیداتی دارند. سایت مدرسه تعالی هست. دورههایی، محتوا ی ارائه میشود. همان دوره «به وقت شام» یکی از این دورههاست. یکی از دوستان میگفت: «یکی از این بچههای تکرقمی کنکور که کلاً مخالف بود با جمهوری اسلامی و اینها، به واسطه شنیدن آن بحثهای به وقت شام، هم قضیه برایش روشن شد؛ داستان دعوای مباحثهای سر چیست. هم به شدت طرفدار جمهوری اسلامی شد.»
منطق قضیه دست ماست. داستان یک دعوای سیاسی است و آن هم سر قلدری جمهوری اسلامی. گندهگویی جمهوری اسلامی! نه بابا! یک داستان تاریخی است. آنها شروع کردند. آنها دست انداختند. میخواهند شمال منطقه را چپاول کنند و تا به حال هم آن منطقه ایدئولوژیک شما بوده که نگهتان داشته و دست آنها را قطع کردهاید. این را باید تقویت کرد. آن نگاه آخرالزمانی نسبت به این قضایا، آن خیلی مهم است. هم نگاه آنها و هم نگاه موقعیت جنگی که امروز داریم. شبهاتی که دشمن در حال تلقین آن است. هم نسبت به جمهوری اسلامی، هم نسبت به کارهای ما. هم سابقهاش هم وضعیتی که امروز وجود دارد.
و مسئله خیلی مهم و خیلی مهم و خیلی مهم آخری که میخواهم عرض بکنم این نکته است: آقا! جنگ روز به روز سختتر میشود. فشار جنگ به عموم مردم کم کم وارد میشود. ما هنوز فشار جنگ را به عموم مردم به شکل محسوسی نداشتیم. خصوصاً یک جاهایی مثل مشهد. من وقتی آمدم مشهد، اصلاً احساس میکنم از ایران خارج شدم. ما قم و تهران، همش صدای توپ و ترقه و ترکش و خرابی و ترافیک به خاطر بسته شدن خیابانها و آژیر آمبولانس. مشهد الحمدلله همه چی خوب و مشغول شیشلیک و شاندیز و هیچی به هیچی! عرض کنم خدمت شما که این نکته مهمی است. کم کم فشار جنگ به عموم مردم محسوس خواهد شد. رو آورده اند به زدن تأسیسات. تأسیسات دارویی را زده اند. بانکها را دارد میزند که حقوق نباشد، پول بین مردم در گردش نباشد و نارضایتی عمومی پیش بیاید. بنزین. انبار های نفت دارد میزند. بنزین نباشد و حمل و نقل مختل بشود. انبارهای غذایی را دارد میزند تا به مشکل نون بخورند و آرد کمبود پیدا کند. ورود هم که بالاخره به کشور مشکلاتی دارد. صادرات و واردات...
اول باید حفظ روحیه کرد. این خیلی نکته توجه طلب است. در کنشگران عزیزان! اولین کاری که باید بکنیم این روحیه را باید هم در خودمان قوی کنیم، هم به بقیه انتقال دهیم. این روحیه هم با ایمان است. با... اول ما قرائن اینجایی داریم برای اینکه روحیهمان را حفظ کنیم: ما دست برتر داریم. در جنگ هوایی، آمریکاییها کامل خودشان را برنده میدانستند، چون خیلی امکانات آنها نسبت به ما سر تر بود. «بی-۱» دارد، «بی-۲» دارد، «اف-۳۵» دارد. ولی در همان هوایی که فکر میکردند سربلند هستند له شده اند. زمینی اگر کشیده بشود که نابود میشود. دل و جرئت روبرو شدن با شما را ندارد. اینها چیزهایی است که حکایت از آن دارد که ما پیروزیم، ولی آسیبش را میزند. ما ملت عاشورایی هستیم. در عاشورا آب را بست. پیش میآید. ما ملت رمضانیم. لازم بشود، ماه رمضان، یک سال روزهمان را افزایش میدهیم، امتداد میدهیم. کمتر میخوریم. با هم میخوریم. یک نان را با همدیگر تقسیم میکنیم، ولی قطعاً پیروزیم. این اصلاً توش «برو برگرد» ندارد. بنده در سخنرانی دیگر اشاره کردم که ما چند تا آیه قرآن داریم که به طور صریح دلالت بر این دارد که ما در این جنگی که الان هستیم، قطعاً پیروزیم. قطعاً انشاءالله پیروز هستیم به شرط مقاومت. قرآن فرموده است: «اگر صبر و تقوا داشته باشید: «اِن تَصبِروا و تَتَّقوا لا یَضُرُّکُم کَیدُهُم شَیء» اگر صبر کنید و تقوا پیشه کنید، مکر آنان هیچ ضرری به شما نمیرساند، صبر و تقوا داشته باشید، یک سر سوزن نقشه آنها به شما ضرر نخواهد رساند. این وعده خداست. ولی صبر و تقوا: اول باید تحمل کرد، گرفتاری دارد. تقوا: باید به وظایفمان عمل کنیم. انصاف با مردم باشد. احتکار صورت نگیرد. حق، ناحق نشود. این باید سرایت پیدا کند. هم در خودمان، هم به بقیه. این روح جمعی باید شکل بگیرد. همبستگیمان باید بیشتر باشد. این خود بودن در محل فرصت فوقالعاده است. کم کم این بستری که در محل شکل گرفته، یک فرصتی بشود برای رسیدگی به آسیبدیدگان آن منطقه. هم آسیبدیدگان نظامی در منطقه، هم بیماران در آن منطقه، آسیبدیدگان اقتصادی آن منطقه. بعضی از نان خوردن افتادهاند، شغل ندارند، درآمد ندارند، قیمتها افزایش پیدا کرده. کاری که در کرونا شد. اینها ما را نگه میدارد. ما اصلاً امتیاز مان با کل دنیا همین است. همه دنیا تعجب کرده بودند در کرونا که میرفتند سر دستمال کاغذی همدیگر را میکشتند. خانواده مثلاً در آمریکا بود، مسلمان بود، نان میبُرد پشت در خانه همسایه. غذا میبُرد میگذاشت. بعد روایت پیغمبر روش نوشته بود. چقدر مسلمان میشدند با دیدن این صحنه؟ غذا میفرستی برایشان. ما امتیازمان در همین است. نصرت خدا هم در همین است.
این روح را باید در جامعه سرایت داد. جامعه به جای اینکه مبتلا بشود به یک التهاب و تنش و اضطراب ببیند. نه! یک جماعت فداکار بسیجی حزباللهی امام حسینی هستند. آمدهاند وسط کار. خانه خراب بشود، اینها میروند تمیز میکنند. آسیب دیده باشی، اینها مداوا میکنند. اینها بیمارستان میبرند. اینها پرستاری میکنند. اینها نان میگیرند. اینها غذا میرسانند. غذا درست میکنند. همان موکبهای امام حسین. فدای امام حسین بشوم که هرچی داریم از امام حسین است. بهمان یاد داده است چیکار کنیم و حمید مدل پیادهروی اربعین باید بیاوریم در شهرها. سرایت کند. همه جا باید منتشر شود. با موکب راه بیفتد. از همین شبهای قدر شروع بشود. با سوپ دادن و با نان درست کردن و همین گونه. مشهد شما از زائران پیاده چطور پذیرایی میکنید؟ چند وقت دیگر احتمالاً یک سیل عظیمی از جمعیت به سمت مشهد سرازیر میشود. یک کم دیگر این جنگ ادامه پیدا کند. امکانات دادن، حسینیه دادن، رسیدگی کردن، مدارس در اختیار گذاشتن، پذیرایی کنیم، برسیم. ما باید زکات امنیتی که الان در مشهد داریم، بدهیم. چرا میگفتیم: «غزه و لبنان»؟ الان میفهمند. الان کسی میتواند بگوید: «نه تهران، نه مثلاً نه شمیران»؟ جان فدای مشهد شود! آره! میشود گفت! همین بود دیگر. آن غذای لبنان هم همین بود. امروز دیگر با پوست و گوشت داریم درک میکنیم. باید حمایت کنیم تا بتوانیم تهران را هم پس بگیریم، پس بگیریم و امنیت حاکم بکنیم. این استحکام و این بافت محکم ساختاری است که ما را نگه میدارد. جاهای دیگر این را ندارد. مردم با همند، پشت همند. نمیترسند. به همین حضور در صحنه، ترس بقیه را از بین می بریم. تا میخواهد نگران بشود که الان همه جا غارت میشود، نان پیدا نمیشود، فروشگاهها خالی شد، پوشک پیدا نمیشود، پوشک میآورند، نان میآورند، غذا میآورند، همه محلهها پر موکب است. خانهات را بزنند، شب جا داری بری پناه بگیری. مردم! این باعث پیروزی مردم است. این کنشگری فعال و مهم ما محتوایی است که یک اشاراتی کردم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات تا کی جنگ
تا کی جنگ - بخش چهارم
تا کی جنگ
تا کی جنگ - بخش دوم
تا کی جنگ
تا کی جنگ - بخش سوم
تا کی جنگ
تا کی جنگ - بخش اول
تا کی جنگ
در حال بارگذاری نظرات...