سلطنت سنتها

جلسه اول

سلطنت سنتها . 1405/02/12
00:56:31
1K

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

عرض سلام دارم خدمت برادران و خواهران عزیز. شهادت رهبر عزیز و بزرگوارمان، ایشان حقاً و انصافاً بزرگ‌ترین معلم زندگی، لااقل نسل ما، ماهایی که دوران امام را مستقیم درک نکردیم، بزرگ‌ترین معلم زندگی ما رهبر شهید ما بودند. رحمت و رضوان بیکران الهی به عدد علم الهی بر روح عزیز، تکرارناشدنی و بی‌نظیر و بی‌بدیل دوران ما، یگانه دوران ما و از جهاتی یگانه تاریخ شیعه بعد از اهل بیت عصمت علیهم‌السلام. جان ناقابل ما فدای رهبر شهیدمان و مسیری که رهبر شهیدمان به روی ما گشود و معین کرد. ان‌شاءالله که همه کسانی که به‌اندازه ذره‌ای به گردن ما حق دارند و واسطه بودند تا این معارف و این حقایق به ما برسد، همه‌شان متنعم باشند در جنت و رضوان الهی. آنان که به رحمت خدا رفتند، ان‌شاءالله متنعم باشند. آنان که در قید حیات‌اند، خدا سایه‌شان را بر سر ما مستدام بدارد و بعد از عمر طولانی و بابرکت و خدمات طولانی، خدای متعال متنعمشان کند بر سفره احسان و کرم و رضوان خودش ان‌شاءالله.

خب، ما بحثمان را آغاز می‌کنیم با توجه به اینکه هم زمانمان در هر جلسه محدود است و تعداد جلساتمان محدود. چهار جلسه بناست خدمت عزیزان باشیم. یکی از مهم‌ترین مباحثی که در مجموعه و منظومه معارف اسلامی مطرح است، موضوعی است که می‌خواهیم ان‌شاءالله در محضرش باشیم. قاعدتاً با چهار ساعت، بحثمان خیلی به جای خاصی نمی‌رسد؛ ولی یک طرح بحث اجمالی خواهد بود. اگر ان‌شاءالله توفیقاتی باشد و زمینه‌ای باشد، بعدها جاهای دیگری این بحث را ان‌شاءالله بیشتر خواهیم داشت.

دو تا کتاب ما در محضرش هستیم که استفاده کنیم. کتاب اول، کتاب معروف و قدیمی که البته سال‌هایی است که ترجمه شده با نام *سنت‌های تاریخی در قرآن کریم*، اثر شهید صدر رضوان الله علیه. و خدمت شما عرض کنم که این کتاب ترجمه کتابی عربی است که با عناوین مختلفی از شهید چاپ شده. گاهی با عنوان «امین سنت تاریخی» است، گاهی به عنوان «تفسیر» و در واقع رویکرد تفسیری شهید صدر رضوان الله علیه. چون این کتاب، حالا به نظرم، چهارده جلسه تدریس شهید صدر رضوان الله علیه، به نظرم می‌آید آخرین کتاب شهید صدر رضوان الله علیه است. چون آخرین جلسه این کتاب، آخرین سخنرانی عمر شهید است که سخنرانی عجیبی است. بنده در نوجوانی، یکی از چیزهایی که به‌شدت روی بنده اثر گذاشت و حالا تحول که نمی‌شود گفت پیدا کردیم، ولی حالا خیلی برای تنبه و این‌ها برای ما خیلی اثر داشت، آن آخرین سخنرانی شهید صدر در این کتابی که با اینکه خیلی مرتبط با موضوع کتاب هم نیست، با یک احوال عجیبی، روزهای پایانی عمرشان، مبحثی در مورد محبت خدا دارند. بحث حب دنیا و حب خدا را در آن سخنرانی آخر مطرح می‌کنند و ایشان می‌فرمایند که من آماده شهادتم و دل از دنیا کندم و آماده‌ام که از این دنیا بروم. و خیلی مطالب عجیبی. من آن سخنرانی را جدا چاپ کرده می‌خواندم مثلاً در سنین هفده، هجده سالگی و خیلی عجیب اثرگذار بود آن آخرین سخنرانی شهید صدر و احتمالاً این کتاب هم می‌شود آخرین کتاب شهید صدر رضوان الله علیه.

دو جلسه اول این کتاب، یک بحثی را شهید صدر مطرح می‌کنند در مورد استفاده از قرآن و تفسیر. دو تا رویکرد در تفسیر را ایشان ارائه می‌دهند که خب خودش جای یک دوره درسی دارد؛ یعنی این دو جلسه اول کتاب، خودش کلاس جدایی می‌طلبد که یک نظریه جدیدی را در مورد استفاده از قرآن ایشان مطرح می‌کند. رویکرد جزئی‌نگری و رویکرد در واقع موضوع‌نگری و موضوع‌محوری از تفسیر و تجزیه‌ای و تفسیر التوحیدی که ایشان یک نظریه جدیدی را در مورد قرآن مطرح می‌کند: استفاده از قرآن، آن کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام که حضرت می‌فرمایند که این قرآن کتاب صامت و سخن نمی‌گوید و باید استنطاق بکنید. این کلام را ایشان ازش استفاده می‌کند و خودش را یک مبنا قرار می‌دهد که از قرآن چه شکلی می‌شود استنطاق کرد و قرآن را به نطق و زبان آورد که حالا روشی را ایشان ارائه می‌دهد در جلسه اول که بحث جداگانه‌ای دارد.

جلسه سوم وارد موضوع خاصی می‌شود در استنطاق از قرآن. وارد این موضوع می‌شود که حالا می‌خواهیم از قرآن بپرسیم که عالم بر چه حساب و کتابی و تاریخ بر چه حساب و کتابی دارد پیش می‌رود؟ سنت‌هایی که بر تاریخ و بر زندگی اجتماعی و بشر حاکم است را می‌خواهیم از قرآن کشف بکنیم و استنطاق کنیم. که از اینجا بحثی را شروع می‌کنند با همین عنوان «سنت‌های تاریخی». بحث فوق‌العاده‌ای است، واقعاً بحث بی‌نظیری است. خب، شهید صدر هم شخصیت تکرارناشدنی است. این شخصیت واقعاً شخصیت نابغه عجیبی است که در این چهل و هشت سال سن مبارک، این آثار و این پدیده‌های عظیم علمی از سنین هشت، نه سالگی آثار علمی ایشان ارائه شده. یازده سالگی کتاب در مورد فدک نوشته ایشان که معتبرترین کتاب شیعه در مورد فدک است. در سن یازده سالگی این کتاب از هشت سالگی ایشان تولیدات علمی شروع شده. نه سالگی نقد مارکسیست داشته و همین‌طور این کتاب که چاپ شده، زندگینامه شهید و فارسی و داستانی هم هست. این کتاب، کتاب خواندنی‌ای است که آثار علمی ایشان را هم در لابه‌لای زندگینامه ایشان معرفی کرده. خب، این یک کتاب بود که فعلاً بنده معرفی کردم.

یک کتابی هم دیشب به دست ما رسید، یعنی داغ داغ. دیشب اصلاً از چاپ خارج شده و دیشب رونمایی‌اش بود: کتاب *در آغوش نیل* را دیشب دفتر رهبر شهید و عزیزمان منتشر کردند. مروری جامع بر موضوع سنت‌های الهی. این هم کتاب فوق‌العاده‌ای است. بنده یک مقداری‌اش را خواندم. خیلی کتاب قابل استفاده‌ای است. حیف که یکم دیر به دست ما رسید و حالا وقت می‌گذارم ان‌شاءالله از این کتاب هم استفاده بکنیم یا جداگانه به این کتاب بعدها بپردازیم. این هم کتاب منحصربه‌فردی است.

خب، ورود ما به این بحث چند تا بعد می‌تواند داشته باشد. از چند تا زاویه می‌توانیم وارد بحث بشویم. یک زاویه‌اش این است. من حالا از بیرون کتاب چند تا مطلب را عرض بکنم. ببینید، معمولاً کتاب‌های اعتقادی که برای ما نوشته می‌شود، می‌آید اول می‌گوید که آقا ما عالم خدا دارد و حالا بالاخره خلق شده و این‌ها. خدا پیغمبر فرستاده و قرآن فرستاده و یک عالمی هم داریم که حساب و کتاب و این‌ها می‌شود؛ توحید و معاد و نبوت که خب درست هم هست؛ یعنی در آیات قرآن هم همین سه تا محور برای بحث‌های اعتقادی مطرح است. ولی خیلی ما را درگیر مباحث توحیدی در زندگی‌مان نمی‌کند؛ یعنی حالا یک اولی دارد عالم به اسم خدا یا آخری هم دارد به اسم خدا که حالا آن آخر می‌شود معاد و جزا و عقوبت الهی. یک وسطی هم داری که پیغمبر فرستاده و حالا مثلاً بعدش امام و این‌ها. یک حفره‌ای در بحث‌های اعتقادی ما هست که این چاله مهم است و پر کردن این چاله خیلی مهم است. ما این‌ها را در جلسات متعددی بحث کردیم به عنوان توحید کاربردی که تا این نقطه رسیدیم که حالا این نقطه بنا بوده ادامه پیدا کند در این چهار جلسه. یک اشاره‌ای به آن بحث می‌کنیم. بعدها باید مفصل به این بحث پرداخته شود.

ببینید، خدای متعال خالق این عالم است؛ ولی در قرآن، خدای متعال اصرار روی «خالق» ندارد، اصرار روی «رب» دارد. می‌خواهد شما با خدایی که «رب» است ارتباط برقرار کنی، نه خدایی که «خالق» است. بین این دو تا تفاوت است. اتفاقاً قرآن اصرار دارد. می‌گوید مشرکین من را به عنوان خالق قبول دارند. مشکل مشرکین این نیست که خالق را قبول ندارند، مشکل مشرکین این است که «رب» را قبول ندارند. خیلی نکته عجیبی است؛ یعنی چه؟ یعنی طرف می‌گوید آقا ما خدا را قبول داریم. خدا را قبول داری؟ یعنی چه؟ خلق کرده؟ خدا خالق موحد. اگر این را هم انکار بکند، می‌شود مشرک و آتئیست. موحد و مسلمان. قرآن می‌گوید نه. می‌گوید از مشرکین اگر سؤال کنی «مَن خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ»، از مشرکین «مَن خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ». خیلی جالب و فوق‌العاده است. از مشرکین اگر سؤال کنی خالق آسمان‌ها و زمین کیست، حتماً حتماً بهت می‌گویند: «الله». بهشان بگو خب، چه مرگتان است که مشرکید؟ یعنی مشکل شرک را اعتقاد به خالق بودن خدای متعال حل نمی‌کند. مشکل شرک را چه چیزی حل می‌کند؟ اعتقاد به ربوبیت خدای متعال حل می‌کند. این یک نکته. پس نکته اول این است که بین خالق بودن و رب بودن تفاوت است. چون رب پرورنده ماست. رب آن کسی است که ما علی‌الدوام با او ارتباط داریم، علی‌الدوام با ما کار دارد، علی‌الدوام روی ما کنشگری و تأثیر دارد. «مَن خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ. أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِی بِرَحْمَهٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ» (آیه ۳۸).

مشرکین خالق را قبول دارند، رب را قبول ندارند. خدا نمی‌خواهد بگوید من خالقم و تمام. می‌خواهد بگوید من ربم. این «ربم» یک چیزی نیست که یک تیکی فعال بکنی، تمام. این رب یک چیزی است که باید علی‌الدوام با او زندگی کنیم. اگر او را به عنوان رب قبول داری، کل ساختار زندگی‌ات عوض می‌شود. اینکه ما می‌گوییم خدا را قبول داریم ولی زندگی‌هامان هیچ فرقی با مشرکین ندارد، از سعودی‌ها گرفته که نماز می‌خوانند و طواف می‌کنند، از مشرکان اگر بدتر نباشند. شما می‌بینید توی اسپانیا و این‌ها یک حرکتی برای فلسطین می‌شود، یک حمایتی از جمهوری اسلامی می‌شود. توی اسپانیا لخت و عور می‌آید پرچم فلسطین، جمهوری اسلامی و حزب‌الله دست می‌گیرد. توی این مملکت سعودی از آن مسلمانی که روزی پنج نوبت نماز جماعت می‌خواند کنار کعبه، یک صدا بلند نمی‌شود. حتی من یک بار یادم است کنار کعبه ایامی بود که مال قضیه سوریه و این‌ها، سال ۹۰، ۹۱ بود. خطیب جمعه علیه بشار اسد سخنرانی کرد. این‌جوری که یادم است یکی پا شد در مورد فلسطین یک چیزی گفت. گرفتند کنار کعبه یک جوری زدند تو سرش بردندش که اسم از مسلمان نمی‌شود آنجا آورد. این از مشرک بدتر است. مسلمان هم است، خدا را هم خالق می‌داند. قرآن این را مسلمان نمی‌داند. چالش قرآن با همین‌هاست. چرا؟ برای اینکه این تن به ربوبیت خدا نداده. ربوبیت خدا اقتضایی دارد. علی‌الدوام خدا رب است. ربوبیتش را دارد اعمال می‌کند.

خب، این شد یک نکته. نکته بعدی این است که حفره مباحث اعتقادی ما در همین نقطه‌ای است که خدا قرار است رب ما باشد، نه خالق ما. در کلاس‌های اصول عقاید، خدا را به عنوان خالق ثابت کردند که عالم را آفریده و برهان نظم و برهان نمی‌دانم چی‌چی و این‌ها. خب، یک خالق داریم و یک خدا داریم و یکی هم هست، دو تا هم نیست، تمام. بریم بعدی. حالا این خالق ما پیغمبر را هم فرستاده. نخیر! آنی که پیغمبر را فرستاده، رب ماست و چون رب ما بوده، پیغمبر را فرستاده. پیغمبر هم جلوه ربوبیت او بر ماست. این هم نیستش که کارش با ما تمام شد. یک ساعت‌ساز لاهوتی نظریه‌ای مطرح کردند و سال‌ها در غرب مطرح بود. این عنوان ساعت‌ساز لاهوتی. امثال دکارت و نیوتن و این‌ها مطرح کرده بودند. البته تا قرن ۱۹ و این‌ها مثلاً این نظریه بود و بعدها دیگر به داروین و این‌ها که رسیده بود، البته داروین قرن ۱۸ یا ۱۹. داروین دیگر می‌آید این نظریه را هم ملغا می‌کند. می‌گوید نه، ما دیگر همین هم نیاز نداریم. ساعت‌ساز لاهوتی چه می‌گوید؟ می‌گوید که خدا یک ساعت‌ساز است، حالا لاهوتی است، یعنی از عالم ما بالاتر است. دکمه استارت آفرینش ما را زده. دیگر بقیه‌اش این ساعت است که راه افتاد. دیگر شما فقط آن لحظه اولی که ساعت می‌خواهد تولید بشود نیاز داری به ساعت. بیست و چهار ساعته که به ساعت‌ساز نیاز نداری. ساعت، ساعت را می‌سازد و تحویل شما می‌دهد. بقیه‌اش دیگر کار می‌کند. دیگر ممکن است وسطش هم تعمیراتی چیزی بخواهد که دیگر خودت می‌توانی تعمیر کنی. آن استارت اولیه را ساعت‌ساز انجام می‌دهد. ساعت‌ساز لاهوتی، این‌ها می‌گویند خدا این است. خدا ساعت‌ساز این عالم است. استارت اولیه آفرینش را زده، بقیه‌اش با ماست.

داروین آمد گفت نه، همان هم معلوم نیست استارت اولی‌اش را هم زده باشد. همان هم بر اساس قانون تکامل این زندگی اتفاق افتاده. یک خالق هم نمی‌تواند لزوم نیازی نداریم به اینکه بگوییم خالق بوده. خود سیستم تکاملی عالم ماده و موجودات رسیده به این خلقت که زندگی که امروز ما داریم. عنوان خلقت را هم خدا می‌دهد. این‌ها خدای در پرده است و در حاشیه است. خدای قرآن، خدای در متن است. خدای همه‌کاره است. اگر این نکته فهمیده شد، ساختار علوم عوض می‌شود. نکته اساسی قضیه اینجاست. این خدا که همه عالم از خلقت اوست و در ربوبیت اوست، حالا با هر موجودی که خلق کرده یک نسبتی دارد و در کنش خودش یک قاعده‌ای دارد. یک نظامی حاکم بر خلقت خدای متعال، بر رفتار خدای متعال، بر فعل خدای متعال. این آن حفره بحث‌های اعتقادی است که ما به نظرمان می‌رسد روی این کار درست و حسابی انجام نشده. واسه همین بحث‌های اعتقادی‌مان مجزای از این چیزهایی است که، یعنی ما در فیزیک و شیمی این‌ها یک چیزی می‌خوانیم، در عقاید یک چیز دیگر می‌بینیم. آن حلقه اتصال این‌ها با همدیگر پیوند ندارد و برقرار نشده. حلقه اتصالش چیست؟ این است که تو مخلوق خدایی، این زمین مخلوق خدا، آسمان مخلوق خداست، آب مخلوق خداست و هر کدام از این‌ها در دایره خلقت و ربوبیت خدای متعال بر مبنای قاعده‌ای یک کنشی دارد. آن چیزی که عالم را پر کرده فعل خدا و سنت‌های خداست.

از اینجا می‌رسیم به کلمه «سنت‌ها». قرآن به کلمه «سنت‌ها» اصرار دارد. ولی ما در هیچ کدام، بنده لااقل حالا در حد اطلاعات خودم، می‌توانم این ادعا را محکم داشته باشم که ما در کتاب‌های اعتقادی‌مان هیچ خبری از سنت‌های الهی نیست. در کتاب‌های دینی‌مان نیست، در کتاب‌های علمی‌مان نیست. در حالی که مثلاً می‌آیند در فیزیک به ما می‌گویند آقا حالا فیزیک، شیمی، هر کدام از علوم زمین‌شناسی. مثلاً می‌آیند می‌گویند آقا همین مثال معروف: «آب در ۱۰۰ درجه به جوش می‌آید.» «آب در چند درجه یخ می‌زند؟» «در صفر درجه یخ می‌زند.» خب، این حرف، حرف درستی است ولی حرف کاملی نیست. با منطق توحیدی کامل نیست. چرا ربطش با ربش معلوم نیست؟ خدا از آن جداست. خب آقا بحث علمی است. خب، مشکل همین است. ما بحث‌های علمی‌مان را از بحث‌های اعتقادی‌مان جدا کرده‌ایم. قرآن اصرارش به همین است که این‌ها را نباید از هم، چون این کار خداست. این مال خداست و این کار خداست. چطور؟ گفت این را اصلاحش به چیست؟ حالا یک مثال ساده. این جمله‌ای که همه‌مان بلدیم که باید اصلاح شود. حالا این اصلاحش توسعه که پیدا می‌کند، کل ساختار علوم عوض می‌شود.

حالا بریم. من می‌خواهم وارد این بحث بشوم ان‌شاءالله به عنایت الهی. ببینید چقدر متفاوت. این دو تا قاعده را باید چه شکلی بیان کرد؟ باید گفت خدای متعال، خدای متعال در ۱۰۰ درجه آب را به جوش می‌آورد. خدای متعال در صفر درجه آب را منجمد می‌کند. این حالا چه فرقی کرد؟ چون این سنت خداست. من یک پرشی بکنم. یک دور می‌پرم جلسه آخرین بحث، جلسه آخر ما. باز دوباره برمی‌گردم. الآن این حرفی که زدیم چه خاصیتی داشت؟ جفتش که یکی است. یک پرش کوچولو برای اینکه خاصیت بحث فهمیده شود. در قضیه حضرت ابراهیم علیه‌السلام مگر ابراهیم را در آتش نینداختند؟ مگر آتش نمی‌سوزاند؟ مگر یک موجودی که با قوانین فیزیکی شرایط سوختن را داشته باشد، وقتی تماس پیدا می‌کند با آتش، نمی‌سوزد؟ آتش مگر بر او احاطه پیدا نمی‌کند؟ الآن مگر قواعد فیزیکی اینجا تمام نیست؟ تا تمام نیست، فیزیک می‌گوید ابراهیم باید بسوزد. چرا ابراهیم نمی‌سوزد؟ فیزیک می‌گوید چاقویی که ابراهیم بر گلوی اسماعیل گذاشته باید ببرد. چرا نمی‌برد؟ چرا فیزیک زبانش اینجا گنگ شد؟ لال شد؟ حرفی ندارد بزند؟ اینجا آن دعواهای علم و دین هم که پیش می‌آید مال همین جاهاست. می‌گویند شماها اعتقاد دارید این حرف‌ها علمی نیست و این‌ها شبه‌علم است و دین اساساً بهت می‌گوید: «فکر نکن، و از دایره علوم و تعقل بیا بیرون.» و این‌ها از جنس ایمان است، از جنس علم نیست. دعوایی که در کلیسا و این‌ها مطرح شد که به خاطر همین‌ها رنسانس و این‌ها شکل گرفت. مبنای رنسانس بر این بود که ما تابع علمیم، نه تابع ایمان و آن‌هایی که ایمان‌گرا هستند بنیادگرا و متحجرند، می‌خواهند علم را کنار بگذارند. دعوای جدی همین‌هاست. هم در بحث‌های تاریخی، هم در بحث‌های اجتماعی و سیاسی. مسئله چیست؟ مسئله این است که اصلاً طرح موضوع غلط است.

ببینید! خدا آتش را سوزاننده قرار داده است. خدا چاقو را برنده قرار داده است. چاقو بر اساس سنت الهی می‌برد. آتش بر اساس سنت الهی می‌سوزاند. و سنت‌های این جمله‌اش که در علوم و کتاب‌های نه اعتقادی هست نه کتاب‌های علمی است، این جمله به همه چالش مال اینجاست. و سنت‌های خدا خودش سنت‌هایی دارد. یک سری سنت‌ها بر یک سری سنت‌ها حاکم است. این دیگر در فیزیک، شیمی و این‌ها نیست. تا به حال که آتش می‌سوزاند بر اساس سنتی بود. ولی این نقطه‌ای که یک نفر در عالم است و پیغمبر خداست و با رفتن او بساط دین خدا جمع می‌شود، یک سنت دیگر حاکم است که نمی‌گذارد این ولیّ او اینجا محو بشود که با محو شدن او دین او محو بشود. ان‌قدر این سنت قوی است که این سنت می‌آید حاکم می‌شود بر سنت سوزاندن آتش. گرفتید مطلب را؟ خیلی مطلب مهمی است. این سنت بر آن سنت حاکم است. ما اینجا یک‌هو دچار آمپاس می‌شویم. می‌گوییم آتش می‌سوزاند، ولی خب یک وقت‌هایی هم نمی‌سوزاند. خب چرا یک وقت‌هایی نمی‌سوزاند؟ این که کل قواعد. بعد آن طرف می‌گوید نه آقا، در فیزیک همیشه می‌سوزاند. تو که می‌گویی یک وقت‌هایی نمی‌سوزاند به خاطر ایمان است. اینجا ایمان را از دایره علم داری خارج می‌کنی. حرف‌ها را داری غیرعلمی می‌کنی. دلیل پیدا کنی. آتش می‌سوزاند همیشه؟ نه. آتش که می‌سوزاند بر اساس سنت خدا می‌سوزاند. تا وقتی سنت حاکم بر این سنت نباشد، آتش می‌سوزاند. تا وقتی یک سنتی حاکم بر این سنت نباشد، تیغ می‌برد. چاقو می‌برد گلو را. مگر اینکه یک سنت دیگری بر این حاکم باشد. خیلی مهم است. خیلی بحث مهمی است.

این شد یک دریچه از بحث که اساساً عالم را بر مبنای سنت‌های الهی باید تفسیر کرد. شما هر جایی که داری هر چیزی را تحلیل می‌کنی، بر اساس سنت‌های الهی است. حالا این سنت‌های الهی یک مقداری‌اش قابل ارزیابی و شناخت با اطلاعات و تجربیات و داده‌های بشری هست. یک مقداری‌اش کشفش فراتر از دانش شماست. اینجا اتفاقاً وحی می‌آید می‌شود یک منبع معتبر علمی برای شما. شما به‌شدت به وحی نیاز پیدا می‌کنی.

این شهید فخری‌زاده رضوان الله علیه یکی از وجوه تعجب‌برانگیز این شهید اعجاب‌انگیز، این شهید این بود که این اواخر عمرش، سال‌های آخر عمرش به این مطالب رسیده بود. رسیده بود به اینکه آقا همه‌اش در فیزیک و شیمی و این‌ها نیست. یک بخشی از چیزهایی هم که ما در علوم بهش نیاز داریم، باید با فلسفه و عرفان بهش. یک بخشش را با قرآن باید بهش. من باید بفهمم ساختار عالم چه شکلی است؟ همه‌اش به این نیست که بروم در ماده ببینم مثلاً یک اتم است که این اتم ظرفیت فلان دارد. نه، ممکن است یک چیزی یک جای دیگری باشد. او حاکم بر این. مگر با صدقه می‌شود مریض خوب کرد؟ صله رحم موجب طول عمر می‌شود؟ چه ربطی دارد؟ چه می‌زنی حاجی؟ این حرف‌ها را می‌زنی؟ من مثلاً می‌روم خانه بابابزرگم، باعث می‌شود که سی سال بیشتر عمر کنم؟ حالا ممکن است مثلاً بر اساس اینکه دوپامین در من ترشح کرده و نمی‌دانم چی‌چی شدم و این‌ها، حالم خوب شده و غصه‌ای داشتم و این‌ها، این‌ها را بتوانم تحلیل کنم. ولی اینکه دعا باعث می‌شود کرونا برطرف بشود، این‌ها دیگر شعر است. زمان کرونا می‌گفتند دیگر، مسخره می‌کردند. آقا فرمودند دعای هفتم صحیفه را بخوانید. مسخره! دعا بخوانیم؟ مثلاً چهار تا کلمه را تلفظ می‌کنیم بعد کرونا می‌رود. خودش در روایتی قرار می‌گیرد. دیگر به واکسن این‌ها هم نمی‌رسد. دیگر آقا واکسن باید زد. این‌ها مگر مثلاً با این چیزها. این نمی‌فهمد که بابا! سنت‌های الهی حاکم است بر حتی همین ساختار فیزیکی. تو اگر یک ویروس هم می‌خواهد آسیب بزنی، بر اساس سنت خدا دارد آسیب می‌زند. اسباب الی ماشاءالله برای هم مریضی تو هم برای درمان تو. اعمال تو اثرگذار است در احوال ظاهری و جسمی تو. خیلی چیز عجیبی است. تو گناه می‌کنی، مریض می‌شوی. گناه می‌کنی، روزی‌ات کم می‌شود. بین‌الطلوعین دعا می‌کنی، روزی‌ات افزایش پیدا می‌کند. حتی فلان کار را می‌کنی فلان وقت جمعه شام، مثلاً فلان کار را انجام می‌دهی. چنان چیزی را می‌خوری اول غذا، این روزی در طول هفته مثلاً پول می‌آید به حساب. این‌ها خیلی‌هایش در فرایند علمی ثابت نشده. بعد می‌گویند آقا این‌ها مال جنس ایمان است. به علم ربط ندارد.

نخیر! این‌ها همه‌اش علم است. چرا شما علم را محدودش کرده‌اید به این اسباب ظاهری و این چیزهای محدودی که می‌بینید؟ اسباب فراتر از این است. باید از اسباب برسید به سنت‌ها. به جای سبب، سنت را باید قرار بدهید. سنت‌هایی که حاکم است برای درمان شما، برای بیماری شما، برای حال خوبت، برای روزی‌ات. سنت‌ها را باید کشف کرد. این کلمه باید عوض شود. شما سنتی که کشف کردی، می‌بینی که آقا مثلاً من برای تأمین امنیتم، بله، سلاح می‌خواهم. مثلاً فلان دانش به من می‌گوید که فلان کار را بکنی امنیتت تأمین می‌شود. در جامعه‌شناسی یک چیز می‌گویند، در روان‌شناسی یک چیز می‌گویند، در علوم دفاعی و نظامی یک چیز می‌گویند. یک چیز دیگر هم کنار این‌ها داریم به اسم دعا، به اسم قربانی، به اسم عقیقه. عقیقه مثلاً موجب امنیت یک نفر است. چه ربطی دارد؟ حرز موجب امنیت یک نفر است. صدقه موجب امنیت یک نفر است. چرا؟ برای اینکه این را خدا در نظام سنت‌های خودش عامل قرار داده. صدقه را عامل قرار داده. البته این معنایش این نیست که شما سمت صدقه رفتی دیگر بقیه کارها را رها کنی. چون خیلی وقت‌ها این دعا و صدقه را منوط به این کرده که از بقیه مسیرها پیشروی کرده باشی، بقیه مسیرها را رها نکنی. من بنشینم در خانه کار نکنم بگویم با دعا روزی‌ام می‌رسد، خب سنت خدا به این نیست. سنت خدا به این نیست که دعای کسی را مستجاب کند که خواسته‌ای که دارد را در عمل خودش تصدیق نمی‌کند.

مطلب: من اگر واقعاً می‌خواهم، چه شکلی باید ثابت کنم من از خدا واقعاً پول می‌خواهم؟ رزق می‌خواهم؟ گشایش می‌خواهم؟ صدق من چه شکلی ثابت می‌شود؟ وقتی کرکره مغازه را می‌دهم بالا، مغازه را که می‌روم باز می‌کنم، می‌خواهم صدقم را ثابت کنم، باید این باور را داشته باشم که آنی که روزی من را می‌رساند نه آمدنم در مغازه است، نه مثلاً بازاریابی خودم است، نه مثلاً فلان دانش خودم در بازاریابی و ارتباط با مشتری، تعامل فلان و ارتباط عمومی، جذب حداکثری و فلان و این چیزهایی که می‌نویسند: «خوش‌رو و خوش‌سیما و روابط عمومی بالا و این‌ها که جذب می‌کنند»، این‌ها عامل جذب روزی من نیست. این‌ها همه‌اش اسبابی است که بر اساس سنت‌های خدا عامل است. بعد تازه باز خود این‌ها همه می‌رود در دایره آن تقدیر الهی. همه این‌ها را که من کنار هم جمع کردم، آخرش آنی که حاکم بر همه این‌هاست، تقدیر است. ممکن است من همه اسباب را کنار هم جمع بکنم، تقدیر خدا به این باشد که روزی من ۱۰ درصد باشد. یکی از این اسباب، یک دانه‌اش را فقط دارد. تقدیر خدا به این است که روزی او ۹۰ درصد بشود. سنت‌های الهی.

این می‌شود خدایی که در متن، نه خدایی که فقط ما را خلق کرده. آن نقطه‌ای که خدا را وارد متن زندگی ما می‌کند، آن کلمه‌ای که پای خدا را به زندگی‌های ما باز می‌کند، خدا را از ساحت ساعت‌ساز لاهوتی می‌آورد به رب علی‌الدوام ما تبدیل می‌کند، این کلمه «سنت‌های الهی» است. این کلمه بسیار کلیدی است. این یک منظر برای ورود به بحث.

نکته بعدی این است که حالا خدای متعال من دیگر آن منظر دوم. پس دیگر الآن چون وقتش کم است بهش اشاره نمی‌کنم. وارد مطلب بعدی می‌شوم. مطلب بعدی این است که خدای متعال یک سری سنت‌ها را بر شخص ما حاکم کرده. یک سری سنت‌ها را بر جمع ما. همه عالم بر اساس سنت‌های خدا دارد اداره می‌شود. سنت‌هایی که برخی ظاهری است، برخی‌اش باطنی است. برخی‌اش برای هر انسانی با هر سطح فهمی قابل درک و ارزیابی است. برخی‌اش هم قابل درک و ارزیابی برای افراد خیلی تو در تو و عمیق، لایه‌های بسیار عمیقی. مثلاً اینی که یک نفر مثلاً همسر خوب پیدا کند، فرزند مثلاً پیدا کند یا بچه‌اش مثلاً همچین بچه‌ای باشد، صالح باشد، مؤمن باشد. این خیلی اسباب علوم تربیتی و این‌ها آموزش می‌دهد. بعضی‌اش را مثلاً در این چیزها، آزمایشگاهی به تعبیری قابل اثبات است. برای همه قابل اثبات است. ژنتیکی مثلاً. در علوم ژنتیکی قابل. ژن‌های خوب چه شکلی منتقل می‌شود؟ ژن‌های تولید می‌شود در پدر و مادر به بچه منتقل می‌شود. چه شکلی این‌ها را می‌شود فعال کرد؟ تربیتی می‌گویند اسباب این‌ها. همه را باید در دایره سنت‌های الهی دید. یک‌هو می‌آید می‌گوید مثلاً آقا این چون فلان جا فلان خیر را به فلانی در جوانی‌اش رساند، خدا فلان بچه را در نسل او می‌گوید لقمه حرام اگر بخورد، «یبین و فی ذریته». اثرش را در بچه‌اش می‌گذارد. این دیگر با این علوم امروز که ثابت نشده، اصلاً ثابت هم نمی‌شود. لقمه حرام چه ربطی دارد؟ بعد لقمه که همان لقمه است، خوشگل می‌شود. حالا این به حرام دارد می‌خورَد. بچه هم خوشگل می‌شود هم تخس می‌شود. چون به خورده خوشگل می‌شود، چون حرام بوده مثلاً. مزرعه هندوانه‌ها را می‌کند و می‌خورد. رفیقش گفت بابا نکن. گفت چرا؟ گفت این‌ها حرام است. این مال باغ مش ممد مثلاً. داری هی می‌کنی می‌خورَد. این‌ها به خاطر حلال و حرامی‌اش نمی‌خورم، به خاطر مزه‌اش می‌خورم. حالا بالاخره حلال باشد حرام باشد، این تشنه‌اش است، تشنگی‌اش برطرف می‌شود. می‌شود ظاهری‌اش. ولی آن ابعاد باطنی قضیه. این می‌آید اثر ظاهری‌اش را می‌گذارد. عطش او را برطرف می‌کند. اثری که روی کبد او دارد. خب، جدا موجب نمی‌دانم تولید فلان در بدنش می‌شود و هم طعم دارد هم اثر لقمه حرام است. آتش در او تولید همین اثر دارد. هم بر جسم او، هم بر نسل او، هم بر احوالات او، هم بر روزی او.

سنت‌های حالا این سنت‌ها. یک بخشش در شخص است که مثلاً آقا شما وقتی که گناه بکنی فلان اثر را رو خودت دارد، رو روزی‌ات دارد. می‌گوید مثلاً آقا گناه بکنی از بیداری سحر محروم. نماز شب نمی‌توانم بیدار شوم. حضرت فرمود: «گناه تو را سنگین کرده.» بسته! این اثر از آن بیداری سحر که دارد، روزی روزش زیاد می‌شود. بیداری بین‌الطلوعین که دارد، روزی روزش بیشتر. حالا این روزی هم خودش ابعادی دارد. این می‌شود نظام حاکم سنت‌های مربوط به شخص شما. یک سری سنت‌ها مربوط به جمع شما، مربوط به جامعه شما. این نکته مهم است. این رهبر شهید و عزیز و عظیم‌الشأن که این نگاه عمیقی داشت نسبت به اتفاقات پیشِ‌رو. تحلیل فوق‌العاده‌ای داشت. درک او نسبت به مسائل کاملاً متفاوت با بقیه شخصیت‌ها بود. حتی با علما متفاوت بود. سیاسیون که از علما هم درک ایشان متفاوت بود. ایشان می‌گفت آقا مردم مثلاً ایمانشان رشد کرده. فلان آقا می‌آمد می‌گفت آقا مردم قبل انقلاب. یکی از مراجع بزرگوار، اعتقادات مردم قبل انقلاب، دو سه نفر از مراجع گفته بود که قبل انقلاب خیلی اعتقادات مردم بهتر بود. احترام روحانیت بیشتر بود. مثلاً با انقلاب این فروکش کرد، کمتر شد. عقاید مردم ضعیف شد. آقا اصرار داشت که نه! دینداری‌شان به‌مراتب رشد کرده. حتی از اول انقلاب هم. الان این نسل با سگ و با سر لخت و فلان و این‌ها، آهنگ‌های پارتی‌ها و فلان. و یک نگاه عمیقی می‌خواهد. یک تحلیل عمیقی می‌خواهد. یک نگاه ژرفی می‌خواهد که این را بشکافد و بفهمد. ایشان نگاه را یک بخشش به خاطر شخصیت خود ایشان بود. به هر حال خدای متعال به ایشان عنایت کرده بود. حکمت خدا به او داده، عمق به او داده بود. یک بخشش هم به‌خاطر اشرافش بود بر سنت‌ها. البته هر کسی درک نسبت به این سنت‌ها پیدا. این نیستش که با سر کلاس و این‌ها ما چهار تا سنت خدا را که آمدیم مطرح کردیم دیگر فهمیدیم الان در کدام سنت الهی است. مثلاً الان در دوره‌ای هستیم که خدا بر اساس فلان سنتش دارد ما را بهمان پاداش می‌دهد. خود درک این‌ها خیلی سخت است. دیگر آدم گاهی در یک شرایطی قرار می‌گیرد نمی‌فهمد این پاداش کار خوب قبلی‌اش است که خدا بهش داده یا خودش یک امتحانی است. یک طلبه‌ای در یک موقعیتی مواجه شده بود، یک کسی آمده بود سر راهش را خلاصه قضایایی پیش آمده بود که حالا نمی‌توانم دقیق اشاره کنم. بعد استدلال می‌کرد، می‌گفت که این روزی الهی است. در حالی که آن امتحان الهی بود. اینکه مثلاً یک همچین کیسی یک‌هو از آسمان می‌افتد، مثلاً در دامن ما، این روزی الهی است. شاید هم امتحان الهی باشد. از کجا معلوم؟ کد تشخیص این مثالی که عرض کردم برای این است. تشخیص این کار خیلی سختی است؛ یعنی ما هوای نفسمان به این است که چون خوشمان می‌آید، چون علاقه داریم این را به چشم یک روزی می‌بینیم. در حالی که نه، این اثر ممکن است بر اساس سنت پاداش الهی نباشد. بر اساس سنت امتحان.

یک جایی اصلاً سنت الهی، سنت امتحان الهی؛ سنت استدراجی است. سنت استدراجی یعنی چه؟ یعنی اوضاع تو را خدا دارد خوب پیش می‌برد. در حالی که حالیت نباشد که وضع باطنی‌ات دارد هر روز خراب‌تر می‌شود که پرونده اعمالت را قطورتر کنی، گرفتاری‌هایت را بیشتر کنی که عقوبتت سنگین‌تر بشود. سنت امهال الهی، سنت املاء الهی، سنت استدراج الهی. خب، این الان کدامش است؟ خیلی سخت است. الان این عنایتی که به من شد از باب این بود که مثلاً «اجر المحسنین» بود. ما اجر تو را ضایع نمی‌کنیم. اجر محسن را ضایع نمی‌کنیم. پاداش صبر قبلی بود؟ تقوای قبلی بود؟ یا امتحان بود؟ یا بلکه عقوبت بود؟ سنت بود دیگر. ولی تشخیص اینکه ما الان در کدام سنت واقع شدیم، این خیلی کار، این چه می‌خواهد؟ این یک باطن عمیق و زلال و حکیمانه می‌خواهد که ذره هوای نفس توش نباشد. نگاهش نگاهی معطوف به این منافع مادی و امور سطحی و ظاهری نباشد. بشکافد اعماق از آن باطن قضیه بشکافد و پیدا کند. خب! این هم شد یک نکته دیگر. درمی‌رسیم به این نکته که حالا جامعه ما که حالا عرض کردم واقعاً رهبر شهید ما در این مطلب بی‌نظیر، سرآمد در درک سنت‌هایی که مرتبط با جامعه است. و خب از آن‌ور هم عنایتی که بهش شده بود، این کنار هم جمع می‌شد. می‌فهمید که مثلاً فلان اتفاق به نفع ما دارد. در فلان اتفاق مثلاً برای ما پیروزی حاصل می‌شود. در فلان اتفاق شکست حاصل نمی‌شود. در فلان اتفاق، در فلان کنش شکست حاصل می‌شود.

می‌نوشتند: «مذاکره می‌کنیم، هیچی گیرمان نمی‌آید. ضرر هم می‌کنیم. تحریم که می‌شویم، ضرر نمی‌کنیم، سود هم نصیبمان می‌شود.» نه‌تنها سیاسیون این درک را نداشتند، بلکه خیلی از علما هم این‌ها را به این شکل تحلیل نمی‌کردند. گفتند: «آقا ما الان باید برویم به سمت مذاکره که تحریم را مثلاً مسئله‌اش را حل بکنیم.» ایشان فرمودند: «بریم مذاکره کنیم، تحریم‌ها بدتر می‌شود. گره بیشتر می‌شود. جنگ هم می‌شود.» این‌ها یک بخشش بر اساس تجربه و درک عمیق سیاسی و پختگی ایشان بود. یک بخشش هم منطق حاکم بر عالم را کشف کرد. همان‌جور که فیزیکدان به شما می‌گوید بابا اینجا این ماده اشتعال‌زا وقتی که باشد، حرارت هم از مثلاً به شما می‌گوید: «آقا این مثلاً ادکلن و این اسپری را در ماشین نگذار. سر ظهر تابستان ماشینت آتش می‌گیرد.» آقا این پیشگو رماله؟ چیست؟ این بر اساس قاعده دارد این را به شما می‌گوید. این رمالی نیست. این می‌گوید آن حرارت وقتی که می‌آید متمرکز می‌شود روی این، این گرم که بشود منفجر می‌شود. مثلاً می‌گوید آقا پاوربانک گوشی که مثلاً می‌خواهی شارژ بکنی این را صندوق عقب ماشینت نگذار. منفجر می‌شود. علوم غریبه. وقتی کسی ثابت بشود جزو کرامات طرف ثبت می‌شود. قواعد این چون قواعد فیزیک را می‌داند، این پیش‌بینی او ناظر به این قاعده است. آن حرارت تابستان، گرمای دما ۵۰ درجه است. ماشین هم این گرما را متمرکز می‌کند، جمع می‌کند، به این می‌رسد. این مشتعل می‌شود. مشتعل هم بشود منفجر می‌شود. منفجر هم بشود ماشینت هم می‌ترکد. همه‌اش بر اساس قاعده است. این یک طرف قواعد حاکم بر عالم و سنت‌ها را کشف کرده. یکی بر اساس ارتباط با قرآن سنت‌های دیگری را کشف کرده. سنت‌های دیگری را کشف کرد. او بر اساس این سنت‌ها می‌گوید آقا این شاه نابود می‌شود. ما شهید که بشویم اتفاقاً مردم بیشتر بکشید ما را! ملت ما بیدارتر خواهد شد. این همان مثل همان فیزیکدان بر اساس قاعده‌ای که کشف کرده بود در عالم فیزیک. این هم بر اساس قاعده‌ای که کشف کرده. ناموس این عالم است. ناموس دهری است. خدا عالم را این شکلی آفریده. خدا به خون شهید همچین اثری داده. اثر بیدارکنندگی و هدایت‌بخشی داده. خدا خون شهید را نمی‌گذارد ضایع بشود. آن سوره‌ای که به نام مبارک پیامبر اکرم که ما چندین جلسه در محضر این سوره بودیم، آیات اول. اعمال خدا! اعمال این‌ها را نمی‌گذارد که از بین برود. آن‌ور کسی که کافر باشد، اعمالشان را حبس می‌کند. نمی‌گذارد به اثر برسد. نمی‌گذارد نتیجه داشته باشد. این‌ور کسی که مؤمن است، در راه خدا جهاد کرده، گیر و گورا و اشتباهات و خراب‌کاری‌هایی که قبلاً داشته را خدا یک جوری به قول ماها ماله‌کشی می‌کند، حلش می‌کند، درستش می‌کند. آن‌ور همه آن نقاط قوتی که جبهه باطل دارد را خدا در خدمت نابود کردن خودشان قرار می‌دهد. «الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ» آن‌هایی که کافرند، مانع راه خدا هستند، خدا اعمال این‌ها را از مسیر خارج می‌کند. «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ» (آیه ۲). آن‌هایی که ایمان دارند، عمل صالح دارند، ایمان دارند به آن چیزی که بر پیغمبر نازل شده که حق است، خدا سیئات این‌ها را تکفیر می‌کند. «وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ» آرزوهای این‌ها را محقق می‌کرد. چرا؟ «ذَلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ» (آیه ۳). چون این‌هایی که کافرند دنبال یک چیز باطل هستند. قاعده‌ای‌اش قاعده‌اش را دارم بهت می‌گویم. چون من عالم را این شکلی آفریدم، این سنت بر آن سنتی که در ۱۰۰ درجه بجوشد حاکم است. ممکن است آب در ۱۰۰ درجه نجوشد؛ ولی ممکن نیست این قاعده تخلف بکند. خیلی عجیب است. این سنت به آن سنت حاکم. برای اینکه من مؤمن را نگه دارم و مؤمن به نتیجه ایمانی خودش برسد، حتی اگر لازم باشد نگذارم آب به ۱۰۰ درجه برسد، نمی‌گذارم. چون این سنت ناموس عالم است، ناموس توحید است. حتی اگر شده یک کاری بکنم که تیغ نبرَد، نمی‌گذارم ببرَد. آتش اثر نکند، نمی‌گذارم اثر کند. من آتش را بی‌اثر می‌کنم. نه اینکه آن سنت از بین می‌رود، این سنت آن سنت را.

تا این‌جای قضیه من یک اشاره کلی به بحثی که می‌خواستم انجام بدهم کردم. حالا هرچند از روی متن کتاب شهید نخواندم، ولی نکاتی را عرض کردم خدمت عزیزان. با توجه به اینکه به ۱۰ دقیقه آخر رسیدیم، سؤالات عزیزان را داشته باشیم. ان‌شاءالله جلسات بعد باز مفصل‌تر به این بحث می‌پردازیم.

نوشته‌اید: «در سنت الهی قضیه مرتاض‌ها چه جوری است؟»

آن هم جزو سنت‌های الهی است. ببینید، مرتاض‌ها به حسب ریاضتی که می‌کشند. ریاضت‌ها معمولاً از چه جنسی است؟ ریاضت‌ها معمولاً این شکلی است که شما به‌واسطه مخالفت با ابعاد حیوانی خودتان، قدرت‌هایی پیدا می‌کنید. سنتی که بر عالم، یعنی انسان در اثر دور شدن از ابعاد حیوانی خودش، قدرت‌هایی پیدا می‌کند فراتر از عالم حیوانی. مسلط می‌شود به عالم حیوانی. حالا این قدرت‌ها متنوع است. همان‌طور که تمایلات و ابعاد حیوانی انسان‌ها متنوع است، مخالفت با هر کدامش هم یک زاویه جداگانه‌ای از قدرت بر انسان می‌بخشد. این یک چیز است. حق و باطل بودنش، نور و ظلمت بودنش یک چیز دیگر. لزوماً کسی که قدرت ماورایی دارد، به معنای حقانیت نیست، به معنای سعادتش و آن چیزی که ریاضت مطلق اصلی موجب سعادت است، چیست؟

آقا، شریعت. علامه طباطبایی می‌فرمایند که: «ریاضت حقیقی شریعت است.» مرتاض واقعی آدم متدین است. چون این‌ها در اوج تعادلشان برای ما در نظر خدای متعال، آن ابعادی که ما باید از حیوانیت خود مهار می‌کردیم تا انسانیت ما شکوفا بشود، فطرتمان شکوفا بشود، به‌واسطه مخالفت با حیوان در عالی‌ترین حدش، در متعادل‌ترین سطحش، ناظر به تمام ابعادش، خدای متعال به ما ارائه داده در قالب چی؟ در قالب دین. گفته آقا مسیر برخورد با شهوات مثلاً اینجا ازدواج. این شده مهار آن افسارگسیختگی شهوت. در عین حال هم فواید مادی و دنیایی‌اش نصیبت می‌شود، هم کمالات معنوی‌اش نصیبت می‌شود. نماز این کسی که متأهل است ۷۰ برابر مجرد اثر دارد. برکات معنوی‌اش الی ماشاءالله. یک‌سوم دین، یک‌سوم دینش را کامل کرده.

و نه مثل مرتاض‌ها مخالفت بکند یا مثل آن رهبانیتی که مسیحی‌ها گذاشتند. «ابتدعوها ما کتبناها علیهم.» تازه همان هم که رفتند، «فما رعوها حق رعایتها.» همان هم را رو قاعده و درست و حسابی نبردند جلو. این‌ها همان هم یک چیزهایی برایشان درمی‌آورد. این همه مشکلات الان در عالم مسیحیت و پدر روحانی و این‌ها، به خاطر اینکه حساب نبود؛ یعنی طرف از خانواده و همسر و این‌ها مجرد می‌شود، به هزار و یک فساد و فحشا و گرفتاری دیگر مبتلا می‌شود. همان آثار معنوی که واسش باید داشته باشد. ولی در عین حال خدا به‌واسطه همین، این‌ها را مزیت داده. به یهود گفته این‌ها به خاطر همین که اهل رقابت سر دنیا و مادیات و این‌ها نیستند، یک لطافت‌های باطنی دارند که باعث می‌شود که این‌ها «أَقْرَبُهُم مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا» باشند. دلشان خیلی به مؤمنین نزدیک‌تر است.

مسیحی یکی از بالاتر. کسانی که توانایی تشخیص نه شناخت سنت‌های الهی را دارند. ببینید، تشخیص سنت‌های الهی در چه حدش، به چه نحو؟ اینی که ما می‌فهمیم مثلاً خدا یک سنتی که دارد سنت امتحان. خب این‌ها را همه‌مان می‌فهمیم. ولی این تشخیص به اینکه من الان در این موقعیت که قرار گرفتم، این امتحان است یا نه، لطافتی می‌خواهد تا این فهمیده بشود؛ یعنی در حد تصور کلی‌اش را خب همه می‌توانند تصور بکنند. ولی اینی که کسی بخواهد به این‌ها باور پیدا بکند، به عمق این‌ها برسد، به میزانی که طهارت باطنی پیدا می‌کند، به این سنت‌ها در واقع آمیخته می‌شود و آشنا.

یکی از سؤالات این است که برای افراد مبتدی خلاصه بفرمایید که چگونه در اتفاقات روزانه‌شان بتوانند سنت‌های الهی را کشف کنند؟

ببینید، حالا این سنت‌ها البته گوناگون است. باید در موردش بحث بشود. سنت‌های فردی و سنت‌های اجتماعی. یک مرحله‌اش خود آشنایی با این سنت‌هاست و سخن گفتن از این سنت‌ها و آشنا شدن با این سنت‌ها خیلی کمک می‌کند. ولی حالا روی نمونه‌های خاصی که در معارف ما هست می‌شود متمرکز شد. مثلاً یکیش همین سنت امتحان بود که عرض کردم. یعنی آدم تمرین بکند وقایعی که برایش پیش می‌آید را به چشم امتحان ببیند. ما مباحثی داشتیم به اسم «از حیوانیت تا حیات». آنجا فصل اولش به همین بحث پرداخته شده بود که اساساً تمام اتفاقاتی که برای ما رخ می‌دهد امتحان است. این‌ها را با چشم امتحان باید دید. در سوره مبارکه فجر می‌فرماید که یکی از گرفتاری‌های انسان‌ها این است که وقتی بهشان نعمت می‌رسد می‌گوید: «خدا من را تحویل گرفت.» نعمت که گرفته می‌شود می‌گوید: «ربّ أَهَانَنِی.» خدا به من اهانت کرد. نخیر! هم آن موقع امتحان بود هم این امتحان بود. ما عزیز از دست می‌دیم می‌گیم امتحان الهی. همسر بداخلاق گیرمان می‌آید می‌گیم امتحان الهی. همسر خوش‌اخلاق گیرمان می‌آید نمی‌گیم امتحان الهی. خودم خوب بودم. نه! خودم خوب بودم. بالاخره خوب بودم. نان بد دست کسی ندادم که بخواهد نان بدی گیرم بیاید. درست است؟ چرا همسرم خوب شد؟ بالاخره آدم خوبی بودم. این همه این همه توسلات کردم. آقا نماز جعفر طیار خواندم و بایدم همچین نصیبی بگیرم، همچین زنی. نخیر! آن هم امتحان. این هم امتحان است. بچه بدم امتحان است. بچه خوبم امتحان است.

برای حضرت سلیمان علیه‌السلام وقتی که تخت را می‌آورند. اینکه پشت کامیون‌ها می‌نویسند که نصفه می‌نویسند. این ادامه دارد. «فَضْلُ رَبِّی». «فَضْلُ رَبِّی». ببین، تفاوت کسی که نگاه به رب دارد با کسی که نگاه به خالق دارد. «لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ». این می‌شود توجه به این سنت در کوچک‌ترین وقایع زندگی. خیلی حرف است. این می‌شود تمرین این‌ها. یعنی چه؟ این تخت را که آوردند دیگر بالاخره شاگردانمان درس خواندند پیش ما، آن‌ها بلدند این کار را انجام می‌دهند و این‌ها. نه! این از فضل رب من است. رب کار رب من است. رب من این را آورد. ما می‌گوییم تخت آصف بن برخیا، تخت بلقیس و برای سلیمان آورد. هم کل جمله غلط. خدا در ذهن آصف بن برخیا این معلومات را هویدا کرد، افشا کرد. به دست او جاری کرد. خدا رب این تخت را جابه‌جا کرد.

ادامه‌اش هم دارد. «حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ». (اینجا اشتباهی رخ داده است، ادامه آیه «فَضْلُ رَبِّی...» در سوره نمل است و به «إِنَّهُ سَمِیعُ الْعَلِیمُ» ختم می‌شود. آیه ۳۸ که در ابتدای متن اشاره شد، در سوره زمر است.) تا سلیمان را محک بزند که شکر می‌کند یا کفران نعمت می‌کند. ادامه‌اش هم خیلی قشنگ. «غَنِي كريم». همه‌اش کلمه رب است.

بله حاج آقا، یک فرمودید که ما در حوادث نباید دنبال اسباب باشیم. سؤال این است: آیا منظور هر دویش را اگر همین فراهم نشود عملاً اسباب را در دامنه سنت‌های الهی ببینیم؟ اسباب را مجزا نبینیم؟ یعنی سنت خدا بر این است که ما را امتحان می‌کند. سنت امتحان را مطرح کردیم. حالا این امتحان با اسباب فراوانی. امیرالمؤمنین علیه‌السلام به معاویه در نامه می‌نویسند که خدا تو را با من دارد امتحان می‌کند. من را با تو دارد امتحان. امیرالمؤمنین برای معاویه مایه امتحان. معاویه برای امیرالمؤمنین. خدا دارد ما را با ترامپ امتحان می‌کند. ترامپ هم با ما. وقتی توییت‌های ترامپ را می‌خوانیم نگاه به این قضیه نمی‌کنیم که همه‌اش امتحان است. هر روزی خدا از یک در جدیدی دارد با ترامپ و حالا امثال ترامپ. یک روزی با جو بایدن ما را امتحان می‌کند. یک روز با ترامپ. یک روز با حسن روحانی که خدایی سومی از سمر سخت‌تر است. چه‌کار کنیم؟ مسئله این است. یک روزی هم با آقای رئیسی ما را امتحان می‌کند. این هم امتحان بود. به نظر من امتحان آقای رئیسی از همه این‌ها سخت‌تر بود. عقوبتش هم از همه این‌ها سخت‌تر. دو سال بعد آقای رئیسی ما خیلی سیلی خورد. ناشکری کردند. چون وقتی که تو ابتلا هستی، وقتی که تو در تنعمی، نعمتی بود دیگر. یعنی دری باز کرد. شکر می‌خواهد. و شیطان هم می‌گوید که من همه کارم و زورم را می‌گذارم. «وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ». یک کاری می‌کنم شاکر پیدا نکنم. خیلی جمله عجیبی است. این هم جزو سنت‌هاست. خود شیطان جزو سنت‌های الهی است. کلاً یک سببی است برای امتحان. در دامنه امتحان خدا تعریف شده. از این مدار هم نمی‌تواند بیرون بزند. سنت خدا بر فعالیت‌های شیطان هم حاکم است. خیلی جالب است. اگر روی این‌ها کار بشود، خیلی عمق دارد. ترامپ از محدوده سنت‌های الهی نمی‌تواند خارج بشود. همه کارهایی که می‌کند در دامنه سنت. یک چیزی، یک مدیریتی حاکم است به رفتار ترامپ. از دست خدا در نرفته. در دست خدا ابزار خداست. بابا! «هو من ظلم سيف الظالم». شمشیر من است. او را من خلق کردم. «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» که پناه می‌بری یکیش اسرائیل است. او را من خلقش کردم. بر قاعده‌ای خلقش کردم. به دلیلی خلقش کردم. کار داشتم. اگر او نبود که قاسم سلیمانی نبود. اگر آن نبود که شهید سلیمانی نداشتید. این کمالاتی که برای این مرد بزرگ حاصل شد که بعد در اثر خون او این اتفاقات که تازه اولش است دارد شروع می‌کند در عالم. جرثومه‌ای به اسم اسرائیل بود. حالا اسرائیل یعنی چیز خوبی است؟ از چه جهت خوب؟ از چه جهت بد؟ به نسبت کدام سنت خوب؟ به نسبت کدام سنت بد؟ این‌ها مهم است.

بله حاج آقا. به عنوان سؤال آخر. سنت‌ها که حاکمند و حتی عادی روزمره اتفاقات. مثال قرآنی‌اش همین قضیه حضرت ابراهیم علیه‌السلام بود دیگر. «بَرْدًا وَسَلَامًا». آتش بر حضرت ابراهیم علیه‌السلام. آن نقطه‌ای که با نابودی ابراهیم دین خدا نابود می‌شود از صفحه وجود. نشانه‌های خدا محو می‌شود. حجت الهی از دامنه عالم وجود، عالم ماده برچیده می‌شود. وقتی کار به این نقطه می‌رسد، شهید بحث فوق‌العاده‌ای مطرح می‌کند در مورد آن نقطه‌ای که می‌خواستند پیغمبر را بکشند که بعد کشته نشد. کار به آن نقطه که می‌رسد، اولاً خدا حفظ می‌کند و از آن به بعد ورق برمی‌گردد. از آنجا دیگر شکست جریان باطل شروع می‌شود. جزو سنت‌های خداست که شهید در همین کتاب یک بحث خیلی قشنگ بهش می‌رسیم. بحث.

سلامت باشید ان‌شاءالله. جواب نداده‌اند. نوشته‌اند: «می‌شود سنت‌ها را با دعا یا توبه عوض کرد؟»

خود دعا و توبه در سنت‌های الهی تعریف شده است. یعنی سنت خدا به این است که دعای شما اثر دارد. توبه شما اثر دارد. معطوف به دعا و توبه شماست جاری شدن سنت‌های الهی. خدانگهدار، سلامت باشید، التماس دعا، سلامت باشید، بزرگوارین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سلطنت سنتها