متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنبین ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی ظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خوب، بنده هم سلام دارم خدمت عزیزانمان، برادران و خواهران بزرگوارمان و دوستانمان در مجموعه مصباح که زحمت این جلسات را کشیدند؛ عزیزان حوزه مشک این جلسات را برقرار کردند و با این انگیزهها ما را کنار هم جمع کردند. الحمدلله توفیقی بود که چند جلسهای در خدمت معارف وحیانی بودیم. این جلسه، خوب، جلسه خیلی مهمی است؛ جلسه پرمطلبی است و ضربآهنگ خیلی تندی دارد. انشاءالله خدای متعال کمک کند تا بر این زبان ناقاب و گنگ، این حقایق جاری شود و بتوانیم از محضر این معارف ناب انشاءالله بهرهمند شویم.
به سه کتاب ارجاع دارم، البته مطالب مطالب یکی تفسیر المیزان در جلد هفدهم تفسیر المیزان، یکی تفسیر تسنیم جلد ۶۷ تفسیر تسنیم و یکی هم کتاب حضرت حجت از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (رضواناللهعلیه)؛ آیات پایانی سوره مبارکه فاطر. عزیزانی هم که زحمت متن را میکشیدند، دیگر دست به قرآن باید بشوند امروز، دست به المیزان هم باید باشد. حالا تسنیم که احتمالاً دسترسی ندارید، ولی آیه زیاد است. انشاءالله عزیزان مطالعه و ملاحظه آیات را محروم نفرمایند که هر آیهای که خوانده میشود، انشاءالله ما مد نظر داریم.
آیات پایانی سوره مبارکه فاطر، آیه ۴۲ تا آخر: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الأُمَمِ». اینها قسم میخوردند، مشرکین حجاز که اگر برای اینها نذیری بیاید، کسی بیاید که انذار بدهد، مثل مسیحیها و یهودیها که اینها پیغمبر داشتند و مُنذِر داشتند، اگر برای اینها نذیری بیاید و مُنذِری بیاید، اینها نه تنها هدایت میشوند، بلکه از آن امتهای دیگر هم هدایتشان بیشتر خواهد بود.
سوره فاطر آیه ۴۳: «فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا». وقتی که پیغمبر آمد، نذیر آمد برایشان (حالا نذیر تفاوتهایی با پیغمبر هم دارد)، وقتی که نذیر آمد، آقا فقط نفرت اینها افزایش پیدا کرد؛ یعنی پذیرش که نداشتند هیچ، هدایت که نشدند هیچ، نفرتهایشان هم افزوده شد. چرا افزوده شد؟ «استِکبَارًا فِی الْأَرْضِ».
به دو دلیل اینها نفرتهایشان افزایش پیدا کرد. دو تا عامل و دو تا انگیزه روانی و درونی بود در اینکه اینها فقط از خودشان نفرت نشان دادند: یکی «استِکبَارًا فِی الْأَرْضِ» چون مستکبر بودند، و یکی «مَکْرَ السَّيِّئِ». نقشههای زشت داشتند. این دو تا عامل، استکبار، باعث شد که زیر بار حرف پیغمبران نروند و نفرتشان افزایش پیدا کند.
حالا اینجا مباحث فوقالعادهای مطرح میشود. تا اینجایش را من مرور بکنم، بعد برویم سراغ ادامه آیات که خب خیلی مهم است. حضرت استاد آیتالله جوادی آملی (انشاءالله خدای متعال عمر با برکت ایشان مستدام و سایهشان برقرار باد) بحثی را دارند در جلد ۶۷ از صفحه ۱۰. یک بحث خوبی که اینجا هست، این است که مستکبرین را باید از مشرکین جدا کنیم و بحث قشنگ قرآنیشان که ما با کُفار، با کافر، میتوانیم همزیستی داشته باشیم، تا وقتی که دست به سمت ما دراز نکرده و قانون را رعایت میکند. و اینها، بنابر آیه ۸ سوره مبارکه ممتحنه، تا وقتی که اینها قتال با ما نکردند و ما را از خانهوزندگیمان بیرون نکردند، با یک انضباطی با ما رفتار میکنند؛ ما میتوانیم با اینها زندگی کنیم. خدا نهی نکرده از اینکه به اینها نیکی کنیم، «أَن تَبَرُّوهُمْ»، با اینها با عدالت رفتار کنیم، بلکه اصلاً خوب هم هست، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». اگر با اینها با عدالت رفتار کنیم، خدا دوست دارد. پس این میشود کافر.
یک کافر داریم، یک مستکبر داریم. حالا "مرگ بر منافقین و کفار" که میگوییم، توی شعار است. کفار به هر حال بهحسب کفرشان مستحق عقوبت الهی هستند. بله، از این جهت مرگ بر اینها درست است، بهحسب... ولی این مرگ فرق میکند با آن مرگ بقیه. "مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل" و اینها که همه کنار هم میآوریم. آمریکا و اینها هم کافرند و هم مستکبرند. با کافر غیرمستکبر میشود همزیستی مسالمتآمیز داشت، ولی با مستکبر نمیشود. این مطلبی را که آیتالله جوادی اینجا اشاره میکنند.
بحث سُوَر را میآورند. خیلی هم قشنگ است که حالا آنوَریِ منظور: آن طرفِ مستکبرین، یعنی کسانی که زیر بار پیمان نمیروند؛ کافر ایمان ندارد، مستکبر ایمان... «إِنَّهُم لَا إِيمَانَ» یعنی عهد و قرار و تعهد و قانون و اینچیزها سرش نمیشود. پیمان برجام و اینچیزها حالیشان نیست، میزند زیر همه اینها. میآید … «اِلَّا و لَا ذِمَّةَ نِسْبَةً إِلَى الْمُؤْمِنِينَ». اینها ذمه و قانون و پیمان و اینچیزها هیچی حالیشان نیست. اینها میشوند أئمهالکفر که باید با اینها جنگید. «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ». قطعنامه و سوگند و موافقتنامه و پیمان و اینها را هیچکدام به رسمیت نمیشناسند. این میشود «استِكْبَارًا فِی الْأَرْضِ».
عامل اینکه اینها بعد از مواجهه با پیغمبر، نفرتشون افزایش پیدا میکند، استکبارشان است. عامل دوم چیست؟ «مَكْرَ السَّيِّئِ». مکر سیئ چیست؟ مکر سیئ میشود همان، به تعبیر استاد آیتالله جوادی آملی، میشود نقشه براندازی؛ نقشه براندازی. اینها را داشته باشید، نکات مهم.
علامه در جلد ۱۷ المیزان، در این جلدی که بنده دارم، صفحه ۵۷ بحثی را در مورد مکر سیئ میکنند و قانونی که بعدش اشاره میشود، این جزو سنتهای الهی است. نکته خیلی زیبایی دارد، مطالب خیلی فوقالعادهای دارد.
عرض میکنم، اول آیه را بخوانیم، ادامهاش را بعد، برسیم به «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ». این یکی از آن سنتهای بسیار... از آن عباراتی است که ما باید تو زندگی، روزی صد بار این عبارت را مرور کنیم. این سنتها باید دائم جلو چشممان باشد؛ اینها باید قواعدی باشد که باهاش زیست کنیم؛ انقدر، انقدر باید بهش باور... مثلاً فرض بفرمایید چطور تو زندگی روزمره و رایجمان یک سری چیزها واسمان برایمان واضح است. مثلاً میگوید اینجا روی میز لیوان گذاشتهاند، بعد زیر میز هم مثلاً سرامیک است، موکت هم ندارد. این بچه میآید مثلاً با دستش به این لیوان ور میرود، پدر و مادرش میگوید که: «دست نزن، بچهای؛ میافتد، میشکند.» یا به بزرگترش میگوید: «اینو از اینجا بردار، این الان اینو میاندازد، میشکند.» اینها چیست؟ اینها توجه و زیستن با این قواعد واضحی است که برای ما به کرّات ثابت شده است. حالا با ایمان هم ثابت نشده باشد، با تجربه ثابت است که بابا این لیوان شکستنی است، این سرامیک جسم سخت است، پوشش نرمی هم ندارد که تخفیف بکند؛ این ضربهای که وارد میشود، باعث شکسته شدن لیوان میشود. این بچه هم آنقدر ادراک ندارد، توجه ندارد، بازیگوش است، میزند، رد میشود، میخورد، میافتد. تا این میآید سمت لیوان، آن پدره یک گاردی میگیرد، آماده میکند خودش را برای اینکه این را نگه دارد که آن لیوان نشکند، یا بچه نشکنندش. و این... این میشود آن آمادگی که برای طرف کاملاً واضح است. حالا چرا این اتفاق میافتد؟ بهحسب قانون است دیگر. ادراک این قانون است.
حالا این مکر سیئ هم وقتی که شد، کسی نقشهکشی کرد؛ نقشه خوب نه، نقشه حسن نه، که علامه هم اینجا اشاره میکنند دو تا مکر داریم: یک مکر محمود داریم، یک مکر سیئ داریم. مکر محمود آن نقشهای است که آدم میکشد برای یک کار خوبی، خوب هم هست. هم... هم جفت اینها اگر برای یک برنامهریزی، برای یک هدف مطلوب و درستی باشد، چیز خوبی است. حالا این زحمت این آیات را هم کشیدند، خدا خیرتان بدهد، یککم باید بروید بالاتر.
«راغب میگوید: کلمه مکر به معنای آن است که با حیله، شخصی را از هدفی که دارد، منصرف کنی و این دو جور میشود: یکی به نحو پسندیده، مثل اینکه بخواهی با حیله او را به کاری نیک وادار داری، چنین مکری به خدا هم نسبت داده میشود، همچنانکه خودش فرمود: «وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ». دوم به نحو نکوهیده و آن اینکه بخواهی با حیله او را به کار زشت وادار داری، این میشود همین «وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ».» این همون مکر سیئ است.
حالا این ترجمه فارسیش بود که عزیزان گذاشته بودند. متن عربیش که ما در محضرش هستیم، تعبیر به مکر محمود دارد: «وَإِنَّ ذَلِكَ ضَرْبَانِ، مَكْرٌ مَّحْمُودٌ و ذَلِكَ أَن یُظهِرَا بِذَلِكَ فِعْلٌ جَمِيلٌ و علی ذَلِكَ قَالَ». و مضمون ... «و هو فلان». پس یک مکر محمود داریم، یک مکر مذموم داریم.
مکر محمود، آن نقشهای است که آدم میکشد برای اینکه یک نفر را مثلاً درسخوان کند. آدم یک برنامهریزی میکند. مثلاً یک معلم برای دانشآموز نقشه دارد، نقشه دارد برای اینکه مطلب را به این یاد بدهد، در قالب بازی. تو این مهدکودک و اینها خیلی پیش میآید دیگر. در قالب بازی، در قالب شعر، در قالب طاعات، میخواهد یک مطلبی را به این بچه یاد بدهد، نقشه میکشد، مکر میکند. این مکر خوب است؛ این مکر عاقلانه است؛ این مکر محمود است؛ این مکری است که خدا هم انجام میدهد. این کیدی است که حضرت یوسف (علیهالسلام) انجام داد که خدای متعال در مورد او فرمود: «كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ». کیدی بود که خدا به خودش نسبت داد در مورد حضرت یوسف (علیهالسلام). «وَ اللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ». خدا نقشه دارد. این مکر خدا خیلی مهم است؛ این جزو سنتهای الهی است. خدا ماکر است، نه تنها ماکر، بلکه خیرالماکرین است.
این مکر محمودی است که خدا نقشههای خودش را بهحسب سنت، یعنی خودش سنت خداست، و سنتهای خود را تو بستر این مکر خودش پیش میبرد. رکب میزند، یکجوری طرف را غافلگیر میکند؛ شرایط را یکطوری میچیند که طرف یک برآوردی دارد، بهحسب آن برآورد یک کاری میکند، با همان کار میافتد تو دام. مثل این قضیه که برای آمریکا تو جنگ ما پیش آمد. برآوردش به این بود که میزند، از اینور نظام فروپاشی میشود، از آنور براندازها میآیند وسط میدون میدان، کار تمام میشود. در حالی که خدای مکر کرده بود برای اینکه تنگه هرمز را ببندد، برای اینکه اقتصاد آمریکا و اروپا را فلج بکند، برای اینکه ملت ایران را مبعوث بکند، برای اینکه ولیّ خودش را در سنی که دیگر سن کوچ کردن از این دنیا بود، با شهادت از این دنیا ببرد، برای اینکه در اثر این شهادت، آثار و برکات بینظیری برای امت اسلام در نظر بگیرد. با همه تلخیهایی که تو قضیه بود، اینها میشود مکر خدا. مکر خدا خیلی بحث مهمی است.
آنور میشود مکر سیئ. این سنت مکر خودش مکر میکند، این یک سنت است. با مکر سیئ هم یک برخوردی میکند، این هم یک سنت است. سنت دوم این است که با مکر سیئ برخورد میکند. برخورد خدا با مکر سیئ چیست؟ «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ» و «وَلَا يَسْتَقِرُّ إِلَّا فِيهِ». «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ» یعنی چی؟ یعنی آقا نقشه شوم، نقشه بد. حالا نقشه بد هم توضیح دادیم دیگر. علامه فرمود یعنی نقشه بکشی برای اینکه کسی را به یک کار بدی بیندازی: به گناه بیندازی، به شرک بیندازی، به طغیان بیندازی، آدمکشی، مؤمنکشی، به براندازی نظام اسلامی و امثال این؛ نقشه نابود کردن حزبالله، نقشه نابود کردن حماس، نقشه نابود کردن یمن. اینها یک جور نقشه است.
یک وقت هم نقشهای است که مثلاً ممکن است یک آدم بیتقوا و کمتقوایی بکشد برای بیآبرویی کردن یک مؤمنی، برای مثلاً خوار و خفیف کردن یک عالمی، برای اینکه پاپوش درست کند برای کسی، برای اینکه مثلاً فالوورها و پای منبریها و اینها را مثلاً از او منصرف کند. بهناحق اگر باشد ها. یک وقت هم ممکن است بهحق باشد ها، این میشود مکر محمود. یک وقت ممکن است من میبینم یک کسی بهناحق تو جایگاهی نشسته، دارد منحرف میکند دیگران را؛ اینجا میآیم با نقشههایی، با ترفندهایی، با حیلههای عاقلانه کاری میکنم که بفهمانم که پای منبر همچین کسی نباید... صرفاً حسادت نیست. صرفاً این نیست که من چشم ندارم ببینم یکی از من طرفدارش بیشتر است، یکی جلوتر است، یکی بزرگتر است، یکی معروفتر است. اگر این است، حالا با غیبت و با تهمت و با دسیسه و با چه و چه و چه و چه میآیم مکر میکنم برای اینکه این را از میدون به در کنم. این میشود مکر سیئ. وقتی اینطور شد، اونی که از میدون به در میشود، خودم هستم. نخیر، به در میشود. تو نقشه کشیدی که یکی را از میدون به در کنی. تمام شد، من نقشه را به ثمر میرسانم، ولی کی را از میدون به در میکنم؟ اهل مکر سیئ را. نه اینکه نمیگذارم به ثمر برسد. تو نقشه کردی که براندازی بشود، من هم براندازی میکنم.
آقای ترامپ، تو نقشه کردی که سر مار را بزنی. گفتین «سر مار»، دیگر؟ گفتین «راستش اینجاست، راستش ایران است، راس ایران هم خامنهای است». این را شما گفتید. گفتین «اون سر را اگه بزنیم، کار اینها تموم است». نقشه کشیدید که سر را بزنید، کار را تموم کنید. آفرین، هم سر زده میشود، هم کار تمام میشود. سرش آمریکاست، کارش هم تمام است. این نکته مهمی استها؛ این خیلی قانون عجیبی است. همونی که اومد به نظرش بوده محقق میشود، ولی نسبت به اهل مکر سیئ. براندازی محقق میشود نسبت به اهل مکر سیئ که آمریکاست، که اسرائیل است. فروپاشی محقق میشود، فروپاشی بر اون کسی که مستحق فروپاشی است، اونی که مستحق فروپاشیه، مستکبرینند، ظالمینند، طواغیت. به حسب اون مکر خدا داره محقق میکنه. «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ». خیلی قاعده مهم است.
مرحوم علامه طباطبایی میگفتند که: «آقا فلان کس علیه شما فلان چیز را نوشته.» مینویسن مینویسند دیگر. خب، شماها لابد تجربه دارید دیگر. ماها که تجربه داریم و میخوانیم، روزانه چند ده تا فحش و بالا و پایین و تهمت و چیزهای دیگر. الحمدالله خدا توفیق، شماها هم لابد هر کدام در حد خودتان، در جای خودتان مواجه هستید. یکی حالا توئیتره، یکی چه میدانم، معلم است، یکی چی است، هر کی یک جایی یکجوری مواجه با...
علامه طباطبایی فرموده بودند که: «آقا دارن دارند برای شما همچین کارهایی...» ایشون با همان لهجه زیبای آذری خودش، اون کلام نور محشر را... «نقشه اگه من اهل مکر باشم، باید نگران باشم.» یعنی نگرانی تو این است، نگرانم که نکند من خودم اهل مکر سیئ باشم. اینش منو نگران میکند وگرنه اگه من اهل مکر سیئ نیستم که نگرانی ندارد. این قانون عالم است، قانون جاذبه میماند. ما خیلی واضح است، این لیوان میافتد، میشکند. خیلی واضح. کسی نقشه سیئ، مکر سیئ میکند، به خودش برمیگردد، به اهلش برمیگردد. خیلی...
«فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ» فاطر: ۴۳ آخه شما منتظر چی هستید؟ منتظر یک چیزی غیر از سنت اولین هستید؟ یک نکتهای که شهید صدر هم تو اون کتاب بهش اشاره دارد، همین است. از آیات متعددی از قرآن: «وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مِثْلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ» بقره: ۲۱۴. شصت، هفتاد 60-70 روی این نکته تأکید دارد که بابا، خودتان را مستثنا از این سنتها ندانید. این خیلی حماقت است. کسی فکر کند این سنتها روی من کار نمیکند. حالا البته معمولاً برمیگردد به اینکه در خود اصل این سنتها ماها باور نداریم؛ یعنی ایمان، اگر در اون حدی باشد که این را باورش بشود که این سنت است، باورش هم میشود که کار میکند. باورش نمیشود. اصلاً تو اون حال و هوا نیست که بخواهد با نظام سنتهای عالم زندگی بکند. هرچی مال قبلیها بوده، سنت بوده، یقه شمارا شما را هم میگیرد. اگه سنت ناسپاسی بوده و آثار ناسپاسی بوده، سنت شکر و آثار شکر بوده. شما ملت شاکرهای باشید، اون نتایج نصیبتون نصیبتان است. ملت کافرهای باشید، میشوید مثل اون قوم سبأ و دیگران. ما یک وقتی مفصل یک تحلیل پسینی نسبت به وقایعی که میخواهد بشود سال ۱۴۰۲ داشتیم. اول انتخابات، یعنی فردای پس از انتخابات ۱۴۰۲ که میشود شب اول محرم، یک بحثی بود. سی و خوردهای جلسه هم بهنظرم طول کشید، سی چهل جلسه بود. فصل نهم از حیوانیت تا حیات که بحثهایی کردیم که حالا بعد دو سال اینها قابل ارزیابی است که چقدر آنها درست بوده یا غلط بوده.
اون آن بر اساس سنتهای الهی بود. ما را ما را چه میدانم، تجربیات فلان کس نسبت ندهند و حرفهای اونها آنها را مثلاً به ما نسبت بدهند و حرفهای ما اینها اینها است و موجود هم هست. یعنی اینکه حالا یک کسی یک جایی یک چیزی دیده و بعد هم نشد و بعد هم یکجوری حالا خاص توجیه کند و اینها. اونها آنها به ما ربطی ندارد. حرف ما اینها اینها است، اینها اینها است که موجود است. میشود ارزیابی کرد و اگر حرفی هست، این این هم بر مبنای سنتهای الهی، اون آن آیاتی که اونجا آنجا خوانده شد و بحثهایی که مطرح شد و مطالبی که گفته شد، موجود است.
به هر حال، اینها اینها میشود قوانین. اینها اینها قانونی است که پیش روی ماست. قبلیها هم همینجوری بودند. بعدیها هم همینطور. «هَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ». شما منتظر چیزی غیر از اون آن سنت اولین هستید؟ یعنی گذشتگان، همان روالی که اونها آنها رفتند، نتایجی که دیدند. بعدش هم شما اگر تو اون آن روال برید، تو روال خوبش برید، نتایج خوبش را دارید. روال بدش برید، نتایج بدش را.
این آیه فوقالعاده را هم علامه اینجا اشاره میکنند که: «إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُمْ» یونس: ۲۳. هرچی شما سرکشی و قلدری داشته باشید، «إِلَّا أَنْ عَلَيْهِ» خودت. «فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ» فتح: ۱۰. این آیه را رهبر شهید انقلاب، ۴/۱۶۹، که یک سخنرانی بسیار مهم و فوقالعادهای داشتند، رهبر شهید روحانیون در مشهد، این آیه را بهش استناد میکرد برای اینکه هر کسی که روبروی نظام قرار بگیرد، پدرش در میآید، منزوی میشود، منعزل میشود، کنار میرود، محو میشود، از عزت و جایگاه و موقعیت و اینها اینها برکنار میشود. نه به دست مسئولین و نظام و اینها اینها، نه به دست طبیعت، به دست عالم، به دست اون آن دست قاهرهای که دارد عالم را اداره میکند. چون مصداق این آیه است و «فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ». هرکی هر کس پیمانشکنی کند، علیه خودش پیمان خودش. خودش را محروم کرد.
داریم میبینیم دیگر. هرکی هر کس با این نظام بود، صدق و راست بود، هرچی بیشتر روراست بود، بیشتر عزت پیدا کرد. هرکی هر کس لای کِشید، هرکی هر کس بازی درآورد، هرکی هر کس کنارهگیری کرد، میدونو میدان را خالی کرد، بیاعتبار شد، بی آبرو شد، بیاحترام شد. اینها قانون عالم است. «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً» فاطر: ۴۳. خیلی نکته مهم است. این سنت الهی نه تبدیل دارد، نه تحویل.
قبل اینکه رد بشویم، یک روایت دیگر هم بخوانم که آیتالله جوادی اینجا آوردند که قشنگ است: «مَن سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِه» کسی که شمشیر ستم را بکشد، با همان کشته شود. هر کسی که شمشیر قلدری بکشد، خودش، نه. شمشیر به ثمر نمینشیند، نمیتواند بکشد. نه، خودش با آن شمشیر کشته میشود. خیلی زیباست بهنظرم. این کلام از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در جلد ۸ کافی. خودش با آن شمشیر کشته میشود. شمشیر را که بهناحق بکشی بیرون، بهناحق بکشی بیرون، بهحق مینشیند سر جایش. چقدر این تعابیر زیبا و فوقالعاده است. شمشیری که بهناحق میکشی بیرون، نه اینکه حالا نمینشیند جایی. نه، این ضربه را تو میخواستی بزنی که شمشیر کشیدی. میزنی، ولی خودت را میخوری. خیلی مهم است. ولت نمیکند، رها نمیشوی. این سنت عالم است. این سنت هم نه تبدیل دارد، نه تحویل دارد. که در مورد تبدیل و تحویل دیروز چون اشارهای کردم، دیگر باز اشاره نمیکنم، ولی یک جملهای از علامه بخوانم حیف است.
ایشان میفرماید که تبدیل سنت به این است که عافیت و نعمت را بیاورد جای عذاب. یعنی قبلیها عذاب شدند، این سنت تبدیل بشود، اونایی که عذاب شده بودند، نسل بعدی میآیند، همان کار را میکنند، ولی بهجای اینکه عذاب بشوند، تو نعمت و عافیت قرار میگیرند. عبارتی... «مَن سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِه». به یک تعبیری هم امیرالمؤمنین توی خطبه قاصعه دارم، میفرماید: «بابا ابلیس تکبر ساعتی واحدهای، یک لحظه تکبر داشت، انداختنش بیرون.» و تو توقع داری با کِبر ببرند ببرندت، مقربت کنند؟ اینها سنت عالم است. مفصل اون آن خطبه بینظیر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مربوط به این است که سنت خدای متعال در خرد کردن مستکبر، از اول شروع میکند تا آخر. اصلاً مبنای هم تکوین، هم تشریع این است که میخواهد مستکبرین را خرد کند. یک نمونهاش هم میشود زلیخا. گفت: «من لیکون منالساغرین.» یک کار کنم کوچکش کنم و کوچک شد، کوچک شد. زلیخا کوچک شد و اتفاق تبدیل به ضد شد. یعنی هم زلیخا کوچک شد، هم یوسف عزیز شد. این میشود مکر سیئ. یکی از نمونههای عینی داستان مکر سیئ، زلیخا است و کاری که... نتیجهای هم که پیش آمد، دقیقاً برعکس شد.
نسبت به رهبر شهید ما همینطور. نقشههایی که کشیدند، تبدیل به چی شد؟ به یک امام خامنهای شهید، و تا ابد ماندگار. تا ابد ماندگار و روزبهروز دارد بیشتر میدرخشد. روزبهروز دایره رهبری او و نفوذ او دارد بیشتر و قویتر و عمیقتر میشود. این میشود این حماقتی که جبهه کفر میکند و این سنتی که جاری است. این سنت تبدیل ندارد. جابجا نمیشود که قبلیها آمدند یک کاری را کردند، عقوبت شدند. بعدیها همان کار را انجام بدهند، تو نعمت و عافیت باشند. این میشود تبدیل سنت. این اتفاق نمیافتد. تحویل هم نمیشود که بیاید از یک جماعتی که مستحق این عذاب است، برود به یک جماعت دیگر بخورد. نه تبدیل دارد، نه قانون عوض میشود، نه تحویل دارد. اینکه یک جا کار بکند، یک جا کار نکند، استثناپذیر نیست. این نکته اصلی قضیه است.
بعد دیگر در ادامه آیات نکاتی را میفرماید که نکات مهم، یعنی آیات بعدی قضیه که من فعلاً یک نکتهای را میخواهم بیشتر بهش بپردازم. اگر وقت بشود، ادامه آیات را میخوانیم. بعید میدانم وقت بشود، چون هنوز نصفه دوم بحثم را شروع نکردم با اینکه وقتم خیلی کم است.
ببینید عزیزان، نکتهای که اینجا هست، اولاً این آیات را علامه میفرمایند مربوط به کسانی بود که روز بدر نقشه کشیده بودند و همهشان کشته شدند. خطاب هم هم به پیغمبر است، هم به همه مخاطبین. همه، همه ماها. همینه همین است. تبدیل... آیاتی از قرآن هم داریم: «لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» روم: ۳۰. داریم: «لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ» یونس: ۶۴. داریم: «لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِ اللَّهِ» رعد: ۴۱. این سنت تغییرپذیر نیست، این قانون این عالم است.
بعد یک تحلیلی دارند حضرت استاد آیتالله جوادی، چرا این سنت تبدیلپذیر است. عاملش این است که خدا کاری که کرده، بهترین بوده. چون اگر بهتر از این قانون، قانونی بود و انجام نمیداد، یا برمیگشت به اینکه بلد نبوده که علمش محدود میشد، یا برمیگشت به اینکه نمیتوانسته که قدرتش محدود میشد. پس اگر یک قانونی بهتر از این قانون بود، یا نمیدانسته که آن قانون را حاکم نکرده، یا نمیتوانسته که آن قانون را حاکم نکرده. اگر نمیدانسته، علمش محدود میشود، دیگر خدا نیست. اگر نمیتوانسته، قدرتش محدود میشود و دیگر خدا نیست. اگر قدرتش نامحدود است و علمش نامحدود است، که خداست. بهترین قانونها را گذاشته. چون بهترینها را گذاشته، تبدیل و تحویل پیدا نمیکند. چون بهتر از اینی این نیست نیست، برای چی باید یک چیزی را به این قانون ترجیح بدهد، وقتی این خودش بهترین قانون است. این میشود دلیل اینکه این سنتها تغییرپذیر نیست.
البته در صفات او هم اینجوره اینطور است. «یَا مَن اَظهَرَ الجَمیلَ وَ سَتَرَ القَبیحَ» ای کسی که زیبایی را ظاهر میسازی و زشتی را میپوشانی. زیبا را ظهور میدهد، قبیح را میپوشاند. این هم جزو سنتهاست. خود این کلمه از آن کلمات عجیب است. اگر بروید تو در دلش، به چیز عجیب و غریبی میخورید. این هم یک سنتی است در عالم. کلاً خدا زیباست و زیباییها را دوست دارد و زیباترینها را حاکم کرده است. این نظام عالم است و هیچ وقت اونی آن را که دوز زیباییش زیباییاش کمتر است، را را نمیآورد به اون آن زیباترین حاکم حاکمترین قانون قانون را. این به این دلیل سنتهای الهی تحولناپذیر است.
این بخش اول جلسه آخر بحث. بخش دوم. تا به حال ما از تحولناپذیری سنتها میگفتیم. امروز میخواهیم در مورد سنت تحولپذیری صحبت کنیم. حواس جمع است دیگر؟ جمع فاضلی است الحمدلله که من میبینم و میفهمم و اینها و مطلب گرفته میشود. گاهی دقت روی بحثها که نمیشود.
به هر حال، طرف سنتهای الهی تحولناپذیر است. یکی از این سنتهای تحولناپذیر، خود سنت تحولپذیری است. سنت تحولپذیری. خیلی چند تا نکته میگویم، میروم تو در دل بحث.
نکته اول: ما یک قدر الهی داریم، یک قضای الهی داریم. قدر الهی آنجاست، توش در آن ارزیابی صورت میگیرد، ولی هنوز به مرحله برش و صدور حکم نرسیده است. مثلاً فرض بفرمایید میگویند تو کمیسیون تخصصی تصویب شده. دیدید تو مجلس میگویند کمیسیون تخصصی تصویب کرده؟ میشود تقدیر. ولی باید بیاید صحن علنی. صحن علنی مجلس که میآید، تصویب میشود، این میشود قضا. تمام، دیگر برش خورد.
ما یک قدر داریم، یک قضا داریم. خیلی چیزها هم هست، تو کمیسیون تخصصی تصویب شده، تو صحن علنی که میآید، بههر دلیلی تصویب نمیشود. یا حتی صحن علنی هم میآید، تصویب میشود، میرود شورای نگهبان، تصویب نمیشود. یا میرود شورای نگهبان، تصویب میشود یا ارجاع میدهند به مجمع تشخیص مصلحت، تو مجمع تشخیص تصویب نمیشود. این میشود چند لایه. این یک طرف.
یک طرف دیگر هم، به حسب این نظام تقدیرات ما، یک لوح محفوظ داریم، یک لوح محو و اثبات داریم. ممکن است تو لوح محو و اثبات یک چیزی باشد، ولی این هنوز منعطف است، هنوز شناور است. تحکیم نشده، صادر نشده، محکم نشده. اگر آن بشود، میشود لوح محفوظ. لوح محفوظ.
یک تعبیر دیگر هم که داریم، اجل معلق و اجل مسماست. حالا اجل باز خودش یک بخشی از تقدیرات است که یک چیزی، آن سرآمدش، پایانش، سرآمدش، یک وقتی معلق است، شناور است. یک وقتی هم نه، دیگر ثابت است، عجله مسماست. ممکن است یک کسی مثلاً تو ۴۰ سالگی مرگ را برایش نوشته باشند، ولی منوط به شرایط است که اگر مثلاً این نظام رفتاری بر او حاکم باشد، افکارش این باشد، ازدواج مثلاً نکرده باشد، صله رحم نکند، صدقه ندهد، دعا نکند، نکند و این کارها را بکند، بکند، ۴۰ سالگی تو فلان واقعه از دنیا میرود. همین که صبحش صدقه میدهد، این تغییر پیدا میکند، میرود توی پلن دیگری از آن تقدیرات و اجل معلقش. ولی در عین حال آخر آخرش خدا میداند و نوشته که این آدم در ۶۵ سالگی با فلان واقعه از دنیا برود، فارغ از تمام شروط و وضعیتهای مختلف. ولی معمولاً این شکلی است که علم به آن لوح محفوظ نیست و معمولاً معمولاً چیزهایی که مربوط به آینده اتفاق میافتد و کشفی میشود، چیزی فهمیده میشود و اینها میآید تو در دایره چی؟ تو در دایره لوح محو و اثبات. و این خودش یک داستان مفصل و مبسوطی درست میکند که یکی از آن داستانهایی که اینجا درست میشود، داستان «بَدا» است.
«بَدا» یعنی چی؟ «بَدا» یعنی اینکه قضیه یک طوری داشته پیش میرفته که همه توقع یک نتیجه و یک اتفاقی را داشتند، یکهو قضیه طور دیگری رقم میخورد که توقعش نمیرفته.
این هم خیلی ابعاد دارد. یعنی این کلمه «بَدا» را خیلی جاها استفاده میکنند. مثلاً آقا امام هادی (علیهالسلام) پسری داشتند به نام سید محمد. خدا روزی کند همهمان همگی برویم انشاءالله زیارت این بزرگوار، در امنیت و همه فکر میکردند که امام بعد از امام هادی ایشان است. هم پسر بزرگ بود، هم معصوم بود، سیره و شخصیتش و رفتارش همش درجه یک. ولی ایشان به طرز مرموزی که احتمالاً ترور کردند ایشان را، ترور بیولوژیک در سفری که حج میرفته، از سامرا که حرکت میکند، به آن منطقه بَلَد که میرسد، از دنیا میرود. و بعد، امامت امام عسکری (علیهالسلام). اینجا تعبیر «بَدا» استفاده میشود. میگویند که «بَدا» رخ داد در مورد امر امامت. این «بَدا» کجاست؟ لوح محفوظ که عوض نشده. در لوح محفوظ الهی از روز ازل تا ابد، خدا ۱۲ تا امام در نظر گرفته که یازدهمینش امام عسکری (علیهالسلام)، نور امام عسکری از ازل خلق شده در عالم.
خب، چرا پس میگوییم «بَدا»؟ برای اینکه تو ظرف ذهن این مردم، این ذهنیت هستش هست که امام یازدهم حضرت سید محمد است. یکهو وضعیت عوض میشود. البته این عوض شدن خودش در دامنه سنت مکر الهی است. این که عرض کردم سنت مکر مهم است، چون داستان «بَدا» خیلی وقتها تو دامنه سنت مکر رقم میخورد. یعنی خدا رکب زد به آن کسانی که میخواستند امام یازدهم را محوش کنند که فکر میکردند سید محمد است. ایشان را ترور کردند، امر امامت امام عسکری (علیهالسلام) ظاهر شد و دیگر نتوانستند به ایشان دسترسی پیدا کنند. اینجوری خیلی از اتفاقاتی که به حسب ظاهر «بَدا» میشود، تو در دایره مکر الهی است. یعنی خدا یک جوری وانمود میکند، تو را تو هم دیگر عمل میکنی که مکر بزند به آن جبهه شیاطین و طاغوت. گاهی هم به خود مؤمنین «بَدا» برایشان برایشان صورت میگیرد. حتی ممکن است به حسب علم الهی باشد، نه فقط مکاشفات و اینها. حتی ممکن است وعدهای داده شده باشد. حتی گاهی تا اون آن مرحلهای که امام معصوم وعده داده هم «بَدا» صورت میگیرد. این یک بحث مبسوطی دارد.
بحث «بَدا» کلاً بحث مبسوطی است. حالا تو در ذهنم است، اگر بشود انشاءالله محرم، یک دهه اگر توفیق داشته باشم، در مورد «بَدا» نکاتی را عرض بکنم. هرچند با یک دهه بحث جمع نمیشود. خیلی هم فضای عمومی بحثش بحثش مال منبر و اینها نیست. یعنی کلاس درس خصوصی میخواهد. تو روایت دارد: «اگر میدانستی چقدر اجر دارد سخن گفتن از بدا، خسته نمیشدی.» «فَلَم یَفتُرُوا» فَطَرُوا، فطرت پیدا نمیکرد از اینکه بنشینی در مورد «بَدا» صحبت کنی. انقدر اینقدر اجر دارد. یعنی یک سال کلاس شبانهروزی به غیر جز «بَدا» صحبت نمیکرد. انقدر اینقدر مهم است. و اینقدر اینقدر اجر دارد.
نقطه تمایز شیعه از غیر شیعه هم هست. هیچ مکتبی در عالم قائل به «بَدا» نیست، فقط شیعه است که قائل است. یکی از معانی «بَدا» این است که سنتهای خدا که حاکم است، دست خدا را نبسته است. سنتها دست خدا را نبسته است. دست خدا باز است در اینکه کدام سنت را کی بیاورد جلو و کی تا چه حدی جاری کند.
یک نکتهای هم جلسه اول عرض کردم که گفتم این مال جلسه آخر است. همین نکته که سنتهای خدا هم خودش بعضیهاش بعضی از آنها برای بعضی دیگر حاکم است و ماها ما هم گاهی از اونایی آنهایی که حاکم است، خبر نداریم. این نیست که این سنت عمل نکرد، یک سنت دیگری که به این حاکم بود، عمل کرد که ما ازش از آن خبر نداشتیم یا خبر داشتیم. فکر نمیکردیم او اینجا فعال بشود، اونجا آنجا بیاید وسط. این نکته مهم است. این میشود سنت تحول.
حتی ما داشتیم، امام معصوم وعدهای داده، فرموده: «آقا، سال ۷۰، امت پیغمبر در فرجشان ثابت.» میگوید: «من به امام باقر عرض کردم: آقا چی شد؟ مگر وعده نداده بودند؟» فرمود: «اون آن مال اون آن شرایطی بود که اینها دستشان به خون پسر پیغمبر آلوده نشود. برداشتن برداشتند امام حسین را کشتند.» «اِشتَدَّ غَضَبَ الله». غضب خدا شدید شد. این فرج سال ۷۰، ۷۰ سال افتاد عقب. این را دو تا روایت دارد. یکیش یکیاش اونی آن بود که رهبر شهیدمان در اون آن آخرین جلسه روضه امام صادق (علیهالسلام) میگفتند که همهتان همگی هم شنیدید و بلد هستید که ما تو یک جلسه مفصل خواندیمش خواندیم آن را و بحث کردیم که میفرمودند: «اینها افشاگری کردند و اینها و آقا چند تا چیز هم بهش به آن اضافه کردند. گاهی بیصبری ما، گاهی دهن لقیمان دهنلقیمان، گاهی تحلیل غلط. اینها باعث میشود که وقایع عوض بشود و تاریخ عوض.»
اون آن قضیه مال داستان امام صادق (علیهالسلام) است. این چیزی که امام باقر (علیهالسلام) میفرماید، قبل از سال ۱۴۰، تقریباً مثلاً هفت، هشت سال، هنوز به سال ۱۴۰ مانده. امام باقر (علیهالسلام) فرمود. هنوز تو در دوران امام باقر (علیهالسلام) فرمود: «شماها چون افشا کردید، «لَعَضَّعتُمُ السِّرَّ»، سر را افشا کردید، لو دادید، خدا این را عقب انداخت.» دیگر وقتش را هم معلوم نکرد. یعنی هنوز به سال ۱۴۰ نرسیده فرمود: «این قضیه عقب.»
کتاب حضرت حجت از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت. بحثهای خوبی در مورد «بَدا» شده که من نمیدانم چقدر وقت میشود امروز بخواهم بهش به آن اشاره کنم. چند جا در مورد «بَدا» و بحثهای خیلی خوبی مطرح شده. چون این کتاب را هم یکی از اساتید بزرگوار گمنام ما آنقدری که ما خبر داریم، این کتاب را جمع کردند. یک سال هم درس را تعطیل کردند که همین برخی از این آثار آیتالله بهجت را متمرکز بشوند و کار کنند. کتاب، کتاب فوقالعادهای است. هم مطالب آیتالله بهجت مطالب فوقالعادهای است، همون همین چیزهایی که نکات تکمیلی علمی تو در کتاب آوردند، نکات فوقالعاده است. یک بخشش یک بخش آن همین بحث «بَدا» است و حتی بحثهای مربوط به ظهور. تاریخ ظهور آیا میشود وقت معین کرد؟ آیا وقتش را کسی میداند؟ خود امام میداند یا نه؟ غیر امام میداند یا نه؟ تا قضیه اینکه حتی سفیانی مثلاً در موردش «بَدا» صورت بگیرد یا نه؟ که آقای بهجت محکم میفرمایند در مورد سفیانی «بَدا» صورت نمیگیرد. این هم مبنای ایشان اینجا دارند که نمیخواهم واردش بشوم.
ببینید این میشود سنت تحولپذیر. مثلاً به حضرت یونس (علیهالسلام) میگویند: «پاشو بیا، فلان ساعت امتت عذاب میشود.» حالا پاشو بیا بهش به او نمیگویند، میگویند: «آقا فلان ساعت عذاب.» خودش پاشو پاشو میرود و این چون زود رفته بوده، هنوز یک کار دیگر اگه میکرده، این تحول اتفاق میافتاده. چون آن کارها را انجام نمیدهد، خودش دچار عقوبت الهی میشود و امتش اتفاقاً آن لحظه آخر، آن تحول را پیدا میکند که سوره یونس هم بهش به آن اشاره دارد. «إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ». که عذاب حتمی شده بود، باید میآمد. آن لحظه آخری اینها تحول پیدا میکنند، ورق برمیگردد و جالب است که حضرت یونس تو در عذاب میافتد، اینها تو در عافیت میافتند. تو در همان دامنه «بَدا» میشود این تفسیر که قضیه یک طور دیگری میشود، چون هنوز شناور است. هنوز دو تا فاکتور دیگر هست که میتواند کار کند. هنوز تو در دایره لوح محو و اثبات به لوح محفوظ نرسیده است.
امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمود: «من تا قیامت میتوانم بهتان به شما بگویم چه اتفاقاتی رقم میخورد، ولی یک آیه دست من را بسته است: «يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ» رعد: ۳۹. خدا هرچی را هرچه را بخواهد محو میکند، هرچی را هرچه را بخواهد اثبات میکند. این آیه دست من را بسته است.» چرا؟ چون من هرچی بخواهم بگویم، تو در دامنه عالم محو و اثبات. اون آن لوح محفوظ حسابش حسابش فرق میکند. نه اینکه امیرالمؤمنین نمیداند، بحث دیگری است. میداند، ولی الان علم او معطوف به این عالم محو و اثبات و خیلی چیزهاست که این وسط مؤلفههایی است که میتواند تو در اینها تحولات ایجاد کند. این خودش سنت خداست. همونی همان که گفتیم تحولناپذیر است، در مورد این هم صادق است. اینی این که تحول میپذیرد، یک سری اتفاقات، این خودش سنت خداست و این خود این سنت تحولناپذیر است.
عنوان این جلسهمان جلسه ما شد: «تحولناپذیری سنتها و سنت تحولپذیریها». یک عنوان این جلسه. این سنت تحولپذیریها میشود یک بخشش توبه، یک بخشش صدقه، یک بخشش دعا و و و و و. اینها همه دخالت دارد در تحولات، در اینکه فرآیندها عوض بشود. اگر اون آن کار را بکنی، تو اون آن مسیر میافتی. تو این کتاب حضرت حجت، اون آن قضیه استغاثه کردن بنیاسرائیل و مثلاً بنا بود ۳۰۰ سال طول بکشد حکومت فرعون و حاکمیت طاغوت، شد ۱۷۰ سال یا ۱۷۰ سال کم شد، شد ۱۳۰ سال تو روایتی که اینجا تو کتاب آوردند، من هم اینجا نشونهگذاری نشانهگذاری کردم، اگه وقت بشود، میخوانم میخوانم. این میشود همین. این استغاثهها، مثلاً این جنگ بنا بود مثلاً با فلان واقعه اتفاق بیفتد. شما نماز استغاثه خواندید، دشمن شما حمله زمینی هم به شما کرد، آمد شد طبس. ای بسا اگه شما اون آن نماز استغاثه را ۵۰ میلیون تو خیابانها نمیخواندید، مثلاً این جنگ میرفت به سمت اینکه بیاید چهار تا تأسیسات هم بزند، یک نقطهای را هم بگیرد، میزان زیادی هم شما شهید بدهید و یک جنگ نظامی و زمینی و فلان و این حرفها. یکهو با اون آن استغاثه عوض میشود. یکهو با قربانیهایی که میدهید عوض میشود. یکهو با یک خون مقدسی و بیداری بعد اون آن عوض میشود. این عوض شدنها همش همه اینها میشود تو قضیه همین «بَدا».
میدانم سؤالاتی دارید که من دیگر بهحسب اون آن سؤالات بحثم را تو اون آن زمینه نمیبرم. وایمیایستم میمانم که بپرسید و عرض بکنم. تا بخواهید سؤالاتتان را بنویسید، چت را را واکنم باز کنم که بنویسید. این دو تا آیه آخر سوره مبارکه فاطر را هم بخوانید: «میفرماید که بروید بگردید تو در زمین، ببینید خیلیا خیلیها بودند از اینها کسانی که «أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً» فاطر: ۴۴ قویتر بودند، ولی چیزی نتوانست خدا را عاجز کند. چه چیزی معجزه خدا نیست؟ چیزی نمیتواند خدا را عاجز کند. خدا کارش را پیش میبرد.
بعد در مورد مهلت به کفار هم میفرماید که: «من میتوانم در لحظهای که اینها ظلم میکنند، اینها آنها همه را بگیرم.» که اگه این کار را میکردم، رو بر زمین جنبندهای نمیماند. ولی سنت انتقام من، یک سنت دیگری بهش به آن حاکم است. اون آن هم سنت مهلتدهی من است. مسما مسلم، مثل این میماند که یک معلم وایساده ایستاده بالا سر این دانشآموز تا میبیند این سؤال اول تستی را غلط جواب داد، میتواند بزند تو گوش او را تنبیه کند. میتواند همین جا نمره کسر، نمره را بهش به او بدهد، اعمال کند. الان دو نمرهاش پرید، همین جا یک صفر بغل این. بذا بگذار. وایمیایستم میمانم. این برگه کامل. وقتش. این هنوز یک ساعت و نیم امتحان وقت دارد. این بچه هم خودش هم یک مهلتی دارد دیگر. تا وقتی که بخواهد کاغذ را را تحویل بدهد. وایمیایستم میمانم، شاید تغییر داد. الان صفرش شد، تمام. یعنی این دو نمره پرید. همین که تیکه تیک قلبت را زد، دو نمره پرید، ولی من مهلت میدهم. همین جا میتوانم اعمال کنم، ولی مهلت میدهم. مهلت میدهم، شاید برگردد، این را را اصلاح کند. مهلت میدهم تا وقتی که برگهاش را را تحویل بدهد. مهلت میدهم تا یک ساعت و نیم امتحان تموم تمام بشود. مهلت میدهم تا بروم همه را را تصحیح کنم، بالا و پایینش را را، نمره مستمر سر کلاسش را را، کاردستیاش را را. اگه عقووبتی عقوبتی باشد، اون آن موقع انجام میدهم. من شتاب و عجلهای برای انتقام و چک متقابلی که باید مجازات او باشد، ندارم. این یک سنتی است که حاکم بر این سنت انتقام و عقوبت است. این هم یک نکته مربوط به آیه آخر سوره مبارکه فاطر.
خدمت عزیزان، چند تا کتاب لطف میکنید معرفی کنید برای مطالعه در مورد «بَدا». کتاب زیاد است. آخه خیلیاش خیلی از آنها تخصصی است. الان یک کتاب اینجا جلوی بنده هست: «جستارهای اعتقادی» یک جلدش یک جلد آن در مورد «بَدا». پژوهشکده معارف اهل بیت کتابهای خوبی چاپ میکند. من هم زیاد دارم. شاید ۱۵ تا از این کتابهایی که اینها آنها چاپ کردند، شاید بیشتر دارم. و یک جلدش یک جلد آن فقط در مورد «بَدا» است. مجموعه مقالات مرتبط با این را میآورند. چند تا مقالهاش مقالهاش هم خیلی قابل استفاده است. مثلاً «تحلیل آموزش بدا براساس براساس روایت اهل بیت». این عنوان شد من یا «بدا یا محو و اثبات از منظر قرآن و حدیث». اینها به هر حال مطالب خوبی است که... «اجل معلق به اجل مسما از منظر آیات و تجلی آن در روایات». اینها مقالات خوبی است که نوشته شده. میشود خواند. کتابهای دیگر هم در مورد «بَدا» هست. مجموعه آقای ریشهری هم یک کتاب خوب در مورد «بَدا» نوشتهاند. اسم نویسندهاش الان خاطرم خاطرم نیست.
«خوب بدا در لغت یعنی چی؟» «بدا» یعنی بدو بدو آشکار شدن یک چیزی که مخفی بوده، یکهو ظاهر شد.
«در ذکر محمود دروغ مصلحتی را میشود بیان کرد؟» بله.
«مرگ یک انسان چقدر میتواند با دعا رد شود؟» خیلی. اگه اجل معلق بوده باشد، میتواند با دعا...
«اسم کتاب.» که گفتم.
«اپلیکیشنی که استفاده میکنید.» اپلیکیشن من استفاده نمیکنم. روی کتاب استفاده میکنم.
«کدام اپلیکیشن؟» اینطوری نمیشود.
«یکجورایی یک جورایی اعتماد کرد به سنت. آخه ممکنه «بَدا» بشود و تغییر...» خب نه دیگر، به سنتها که میشود اعتماد کرد، به خودمان نمیتوانیم اعتماد کنیم. چون تغییر اینها به احوال و شرایط و موقعیت ماها ما است که تغییرات...
«واقعاً زندگیمان زندگیمان قسمت خوفش از رجا رجاء بیشتر میشود.» ما چطوری آخرین سنت... فکر و اینها اینها را خیس بدهیم تشخیص دهیم؟
«تشخیص در دقیقش که ما موظف موظف وظایفمان وظایفمان هستیم. ما وظیفهمان وظیفهمان را انجام بدهیم. میافتیم روی آن سنتی که به هر حال در عالم نسبت به مؤمنین برق...» حالا اینکه میخواهیم خودمان هی درگیر کنیم که «الان این سنت است یا آن سنت است.» البته هر چقدر آدم علو درجات پیدا میکند، اینها را اینها را بهتر تشخیص میدهد.
منتظر یک سؤالی هم هستم که اون آن سؤال را ببینم. چون یک بحثی را میخواهم مطرح بکنم. ببینم اگه پیدا کردم، اون آن نکته را بهتان بگویم که نکته...
«عنوان کتاب آیتالله بهجت؟» حضرت حجت.
«قضا و قدر تحت چه شرایطی به هیچ عنوان عوض نمیشود، حتی با دعای یک انسان پاک؟» وقتی که میشود قضا. قدر باشد قضا که بشود.
«مهلت دادن حالا اینکه خود اینکه چی قضا را را تبدیل...» بحث مهلت دادن هم جزو سنن الهی است. بله.
«تغایر سنت الهی و «بَدا» را چهجوری چگونه حل کنیم؟» تغایر ندارد. «بَدا» یکی از سنتهای الهی است.
«یا با این تفاسیر میشود سنتهای الهی در قرآن بارها تکرار شده را الگوریتم قرار بدهیم؟» بله، قطعاً. ولی اینکه کدامش کدامشان جلوتر است، کدامش کدامشان عقبتر است، کدامش کدامشان در کدام وضعیت فعال میشود، این وضعیتها و جزئیاتش جزئیاتشان را اینها را را ما عمدتاً سر در نمیآوریم. این مثلاً بنیامیه با شهادت امام حسین (علیهالسلام) نابود نشد، با شهادت زید نابود شد. زید شهید خیلی عجیب است. محسن صدر در عین حال شهادت امام حسین دخیلی دخیل است. در عین حال روایت فرموده که اینها دیگر زید را را کشتند، شهید کردند. دیگر خدای متعال فرمود: «این یکی را را که کشتید، دیگر وقت نمیدهم بهتان به شما. دیگر کارتان کارتان تمام است.» جزئیات وضعیتها، تو در چه شرایطی، چه زمانی به کجا باید برسد، اینها اینها را را نمیدانیم.
آقای بهجت میفرمودند گفتند: «بعد معامله از ظلمت و جوراً ظهور میشود.» در و دیوارها را را که نگاه میکنی، میبینی ظلم همه جا را را گرفته است، ولی نگفتن نگفتند چقدر باید همه جا را را بگیرد. این چقدرش چقدرش را نگفتند.
شما میبینید انقلاب که پیروز میشود: «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا» میشود. اصلاً از وقتی اسرائیل تشکیل شد، ۱۹۴۸. دوران پهلوی همینطور. انقلاب پیروز شد، جنگ با ما شروع کردند و جور شرق و غرب برای نابودی یک مشت ملت مسلمان. بعدش جنگ فرهنگی و این همه منکرات و این همه داستانها. بعد تحریم هم بهش به آن اضافه شد. همان جنگ فرهنگی. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». تحریم هم اضافه میشود. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». کرونا هم میشود، دیگر «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». کرونا رد میشود، بیحجابی و این افسارگسیختگی وضع شهوات و فلان و اینها اینها جامعه را را میگیرد و دنیا با این وضعیتی که دارد با اینترنت و فلان و اینها. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا» میشود. یکهو داستان غزه. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». دوباره روش بر آن حزبالله میآید. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». ایران هم اضافه میشود. رهبر ایران هم شهید میشود. ما نمیدانیم.
البته تو در خیلیاش خیلی از آنها ممکن است از اون آن اگه اگر شرایط و وضعیت ما عوض بشود به همین مرحله از «مُلِئَتْ ظُلْمًا» متوقف بشود. بعضی بعثت و اون آن خیزش عمومی و اون آن بیقراری و اون آن استغاثه همگانی. تو در هر مرحله از اینها ممکن است متوقف شود.
اینکه حضرت علی (علیهالسلام) شهادت اجل کسی را جلو نمیاندازد، منظور اجل مسما است؟ بله. میشود گفت برخی از کسانی که شهید میشوند، میشدند و بیشتر زنده بمانند؟ بله روایت دارد که امام صادق (علیهالسلام) فرمودند که: «کی شب شهادت عموی من زید، که حالا دیگر ایشان را چند بار آوردیم، ذکر خیر ایشان کردیم، انشاءالله ایشان هم نظری به ما کنند در محضر اجداد طاهره...» فرمودند: «کی شب شهادت عموی من زید با ایشان بود؟» یک نفر گفت: «من.» حضرت فرمودند: «بگو ببینم عموی من بنا داشته که من دارم به مضمون میگویم روایت را. اگه اگر روزه بودم، روزهام روزه هستم مشکل دارم.» «بگو ببینم عموی من بنا داشته شبی که میخواست قیام بکند، برود مسجد سهله نماز بخواند؟» گفت: «بله آقا.» فرمود: «چی شد؟» گفت: «هیچی آقا نشد دیگر.» حالا خود داستان قیام ایشان هم یک داستان خاصی است. من توی در یک جلسه مفصل توضیح دادم. تو حرم جناب زید این را آن را صوتی داریم. اونجا آنجا کامیار توضیح میدهد دیگر. شب قیام یکهو میافتند تو قیام. جنگ میشود. ایشان فرمود: «اگر عموی من زید میرفت مسجد سهله دو رکعت نماز میخواند، شهادتش دو سال عقب میافتاد.» بله، میشد. برخی از اینها که شهید شدند، بیشتر میشدند.
«چطور میشود تشخیص داد مرگ بر اثر اجل معلق بوده یا اجل مسما؟» با خداست. ماها ما قاعده واضح و شفافی نداریم. ولی تو روایت دارد فرمود: «اکثر اینها که از دنیا رفتند، به ذنوب از دنیا رفتند، نه بالعاجل نه بعجال.» مرگ به ذنوب بیشتر است تا مرگ به آجال عجال. یعنی با اجل مسما بهخاطر گناه.
«اینکه میگویند مرگمان مرگمان نوشته شده، اگر موقعش موقعش نباشد شهید نمیشویم، تا چه حد درست است؟» بله، آن اجل مسما. اجل معلق نیست.
«اجل معلق. امیرالمؤمنین از زیر دیوار رفتن فرار کردن. اومد آمد طرف گفت: «یا علی از مرگ فرار میکنی؟» حضرت فرمود: «از قضای الهی به قدر الهی فرار میکنم.» فرق عالم و غیر عالم چیست؟ این علم این خوب است.
«آیا شهادت شهید رئیسی ناشکری ما بود یا نه؟ خیلی وقت است ذهن ما مشغول است.» میتواند.
«تفاوت نبی و پیغمبر را هم توضیح میدهید؟» این دیگر واقعاً به بحث امروز ما ربط نداشت. بحثش هم مبسوط. نبی و رسول منظورتان منظورتان است دیگر. وگرنه پیغمبر به هر دو تا اطلاق میشود. یک توضیحات مفصلی دارد تو در جلسات کلام.
«عرض نفرین چقدر در مرگ یک انسان تأثیر دارد؟» تأثیر دارد. بستگی به این دارد که بهحق باشد یا بهناحق باشد.
آن سؤال اصلی را را منتظرش بودم و نپرسیدید دیگر. دیگر رفت از... اشکال ندارد. جواب... دیدم یکی پرسیده. یک گوشش گوشهای را را «سنت خدا پس با اعمال و کردار ما بستگی دارد، درست است؟» بله، قطعاً. یعنی نه، سنت خدا بستگی دارد. یکی از سنتهای الهی این اثر داشتن اعمال من و شماست. این خودش سنت خداست، اثر داده به اعمال. و خیلی از سنتها را را منعطف و معطوف نسبت به این عملکرد من و شما قرار داده است. این خودش سنت است. نه اینکه یک سنت داریم، یک عملکرد ما داریم. آن سنت با این عملکرد یک رابطهای دارد. نخیر، همش همه اینها سنتهای الهی است. تو در یکی از گزینهها، تو در یکی از دریچههای سنتهای الهی، سنت مربوط با... مربوط به اعمال ماست. آن اعمال آنقدر اینقدر مهم است که میتواند روی خیلی از سنتها، جاری شدن و عقب افتادن و تأثیرگذار باشند.
«افراد تفسیر به رأی میکنند رفتار و نتایج اعمال خود و سنتهای الهی را. مثلاً در بحث نفرین و دعا.» بله، این هم میشود مصداق افترا علیالله. که بحث افترا علیالله هم یک بحث مفصل و مبسوطی است. چند جلسه.
«ظالم سالم هم سنت هست؟» ظالم سالم هم سنت است. به یک معنا بله. یعنی سالم است، یعنی خدا تا آن وقتی که آن عقوبت نهایی را برایش برای او دارد. این میشود ذیل همان سنت املا و امهال الهی که خدا مهلت میدهد تا آن وقتی که ظلمش ظلمش به اوج برسد. وقت عقوبت. آخرش از این عقوبت خوردهریزها که بخواهد حواسش را حواسش را جمع کند و برگردد، معمولاً انجام نمیشود. مگر اینکه ظالم، ظالم واقعی نباشد. ظلم مراتب دارد درجات دارد.
«بعضی افراد این روزها میفرمایند شهادت حضرت آقا بر سر ناشکریهای ما بوده. آیا نقل قول درست است؟» ببینید مطلبی بود که منتظرش بودم بپرسید، ولی نه به این کیفیت. یعنی بحث «بَدا» را را چون یک عده این چند وقت خیلی بحث «بَدا» را را نسبت به شهادت آقا مطرح میکردند که دیگر وقتمان وقتمان هم گذشت، البته نشد به این برسیم.
«بر اثر ناشکریهای ما.» ناشکری کیا؟ ببینید به هر حال همه ما ایرانیها میشویم این امت، میشویم این جامعه، میشویم این قوم. همه آن افرادی که این رهبر نسبت به ما نفوذ دارد و از نعمت رهبری او متَنَعِمیم. به هر حال یک طیفی که کم هم نبودند تو در جامعه ما نسبت به این رهبر ناشکری داشتند. و خدای متعال بر اساس سنت خودش: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» ابراهیم: ۷. «عذاب شدید» دارد در قبال «کفر به حل مجازی الی الکفور». وقتی کفران میشود، مجازات دارد.
این داستان کفران ما از زمان مرحوم آقای رئیسی داشتیم. هم آن موقع هم تو در انتخابات داشتیم. هم بعد انتخابات داشتیم. و همینطور طیفهایش هم مختلف و متنوع بوده. از من طلبه ناشکری نعمت بودم. به وظایفی که او تعیین میکرده، عمل نکردم. تو آن ریلی راهی که او میخواسته تعیین کند، نرفتم. تو یک ابعادی. تو یک ابعاد دیگر، نه. ایشان میگفته: «آقا مثلاً بیایید رأی. وظیفه است.» عمل به انجام دادیم. یا مثلاً «روز قدس تو خیابان» یا «۲۲ بهمن بیایند تو خیابان.» آمدیم. ولی توی در ابعاد دیگر ناشکری بوده. خیلی هم بوده. حالا من یک جور، دیگران یک طور جور. هر کداممان کدام ما یک جور. این میتواند یک بخشی منوط و مربوط به او باشد. یعنی این ناشکریها.
یک بخش دیگر هم، نه. خوبیهایی در این ملت بوده، به تعبیر رهبر عزیزمان. آقا مجتبی میفرمایند که: «خدا این ملت را بعد از رهبر رهبر کرد.» «مَا بَقِيَ سَقْفٌ مِنْ أَيْتِه وَ لا عِوَضٌ مِنْ نِعْمَتِه.» رو ایشان اولین در اولین خط... اولین بیانیه ایشان، منظورم خودم نبوده که من بعد این رهبر آمدم، منظورم ملت بوده. تبدیل به احسن شده. خوبیهایی که در این ملت بوده، باعث میشود که این قضیه از این نگاه که نگاه میکنی، تبدیل به احسن شده است. این یک سنتها تکبعدی که در هر لحظه هزار تا سنت با همدیگر فعال است. هم خدا دارد ناشکر را را مجازات میکند، هم دارد به شکورها شاکران ازدیاد میکند. هم دارد نقشه آن مکر سیئ را را به خودش برمیگرداند و و و و و. همه این سنتها با همدیگر جاری است. البته میتواند اینها اینها هر کدامش در یک لحظه با کوچکترین کنش من و شما کلاً بیفتد تو یک ریل دیگری.
«من وظایفم را چطور تشخیص بدهم؟» وظایفمان وظایفمان عمدتاً روشن است. همینهایی که بهعنوان شریعت به ما گفتند، همانهایی که واضح. زمان تکالیف دینی ما. همانها را اگر عمل بکنیم، آن نقاط خاصی که تو در ابهام قرار میگیریم، آنقدر آن قدر که بتوانیم احتیاط بکنیم، به نور آن اعمال سابق که انجام دادیم در آن تکالیف روشن، آن جاهایی که مبهم است و شخص ما وظیفه خاصی پیدا میکند، به عنایت الهی انشاءالله برایمان معلوم میشود.
«آیا همه سنتها بداپذیر هستند؟» اشاره آیاتی هم دارد. این نمیشود به این کیفیت گفت که همه سنتها بداپذیر هستند. اشاره آیاتیش آیاتش دیگر.
«خوب من وظایفم را را چطور تشخیص...» که همان است. «سال ۳۰ سال بهخاطر فقط دهنلقی شیعیان فرج عقب افتاد.» تو روایت اینطور است.
«اگه اگر دعا میکنیم در زمانهایی که وعده استجابت داده شده یا دعاهای مخصوص ولی همچنان موانعی داریم، در سنتی هستیم با دعا و استقامت میتوانیم تغییر ایجاد کنیم؟» بله، ولی اصلش انقطاع، انقطاع از اسباب پیدا کردن موجب است. اولاً ما دعای غیرمستجاب نداریم. همه دعاها پاسخ میگیرند. استجابت نشد، یعنی اونی آنچه که میخواستم بهم به من خدا اونی آنچه که میخواهم را را گاهی بهم به من نمیدهد به دلایلی. اگر هم نداد، بهترش را را میدهد. این هم یک سنت است. ولی اونی آنچه که میخواهم را بهم به من نمیدهد، دلایلش دلایلش مختلف است. گاهی خودمان ظرفیت و آمادگیاش را را نداریم. اگه اگر آن ظرفیت و آمادگی بیاید، آن هم بهم به من داده میشود. و عمدتاً آن ظرفیت برمیگردد به اینکه مشغول این نعمتها میشویم یا منحرف میشویم و و و و. که اینجا انقطاع خیلی مهم است.
اگر ما زودتر به خودمان سر فتنه و شهادتها دیگه دیگر اینجوری اینگونه مبعوث میشدیم، جرأت میکردند شهید کنند؟ شاید.
«آیا هرکه هرکه مریض میشود گناهکار است یا امتحان است؟» امتحان که قطعاً هست. آن امتحان. کسی که مریض میشود، گاهی بهحسب گناه قبلیاش قبلیاش است. گاهی برای ترفیع درجهاش درجهاش است. این هم یک روایت مفصلی دارد تو در همین المیزان آخر همین آیاتی که خواندم و تسنیم. آخر همین آیات سوره مبارکه فاطر یک بحث فوقالعادهای دارد که دیگر وقت نیست. یک روایت از پیغمبر است که مفصل به این مطلب اشاره دارد.
«اگه اگر درگیر مکر خدا شده باشیم چطور نجات پیدا کنیم؟» توبه یا چیز دیگری؟ اصلش همان توبه.
«شکر ما جلوی نفرین اونها آنها را را نگرفت.» نفهمید منظور را.
«چطور تشخیص این که اصلاً دچار مرگ شدیم در یک امتحان؟» اصلش با استغفار است. متوجه بشویم یا نشویم، مهم این است که ما استغفار کنیم، عیبهایمان را را پیدا کنیم و تصمیم بگیریم که اصلاح... «ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ» سبأ: ۱۷. احسنت.
«مسئله مذاکرات چقدر مهم است.» هشدار داد. «وقتی برخی عمل نکردند.»
«راجع به حضرت آقا که میگویند نفس زکیه بودم بودهاند. ممکنه ممکن است «بَدا» صورت گرفته باشد؟» آن نفس زکیه ربطی به اینجا ندارد. نفس زکیه یعنی انسان بیگناه. خود کلمه نفس زکیه به این معناست. آن نفس زکیه که مربوط به روایت ظهور است، آن اصلاً یک چیز دیگر است کلاً. مال یک جای دیگر است. از کنار کعبه. قبل از ظهور. دو هفته قبل از ظهور. شرایط دیگری دارد مثلاً. یک چیز دیگر است.
«خوب ممکنه اینطوری قرار نبوده شهید بشود.» ممکنه ممکن است.
«در مقابل سنتها چطور ظرفیت خود را بالا ببریم؟» صبر و استقامت. هرچی هرچه ایمان افزایش پیدا کند، صبر آدم افزایش مییابد. ایمان هم با عمل صالح افزایش مییابد. هم عمل صالح هم عمل خالص. هر چقدر کارهایمان کارهایمان اصلاح بشود و نیتمان نیتمان اصلاح شود. این دو تا که اصلاح بشود، ایمانمان ایمانمان تقویت میشود. ایمان که تقویت بشود، صبرمان صبرمان تقویت میشود. البته خود این عمل است که بخواهد درست بشود، خودش صبر و استقامت میخواهد.
«کلاً صحبت من برداشتم این است که ما برویم وظیفه خودمان را عمل کنیم، خیلی به سنتها فکر نکنیم، فقط به حکمت و اراده الهی.» البته ما وظیفه داریم به سنتها هم توجه کنیم که کلاً به سنتها فکر نکنیم. نه، مشغول کار خودمان باشیم. خیلی ما کار خودمان را را ول میکنیم، هی معطلیم که خدا میخواهد چیکار چه کار کند.
«خوب ما از امتحان خدا برای ظهور رفوزه شدیم، درسته درست است؟» نه، چرا؟ کی گفته رفوزه شدیم؟ که یک چیزی است. تمام اصلاً تمام شدن ما هر لحظه در حال امتحان خدا برای ظهوریم. تو یک مرحلهای، تو یک انتخابی، تو یک تصمیمی اشتباهی میکنیم، بعدش زود باید اصلاح کنیم. بعدش یک اتفاق دیگر است. بعد تو در پلن «بی» B. تو آن پلن «بی» B بهترین وظیفه را باید انجام. اینجوری اینگونه یک اتفاقی شد، تمام شد دیگر. «بدبخت شدیم.» نخیر! کمااینکه یک پیشرفتی هم میکنیم، دیگر. «خوشبخت شدیم، دیگر افتادیم تو در ریل ظهور.» این هم نیست دیگر. «مبعوث شدیم، تمام شد.» نخیر! حالا بعضیها فکر میکنند مبعوث شدن یعنی معصوم شدن، نیاز نه به واعظ داریم، نه مثلاً به کسی که به ما خط بدهد، به خودمان. دیگر رهبر شدیم. این مبعوث شدن از یک جهتی است. بعد ما مبعوث شدیم، خب از جهات دیگر هزار تا وظیفه دیگر پیدا میکنیم.
یک جایی عرض کردم، گفتم: «بابا، آن بار رهبری افتاد روی شانه شما. از این به بعد شما همتان همگی دانهبهدانه رهبری کنید. رهبری چیکار چه کار میکرد؟ رهبری چهشکلی چگونه تعامل میکرد با مسئولینی که با شرایط قانونی و شرعی تو این نظام به مسئولیت رسیده بودند؟ هم جهتدهی میکرد، هم نقد میکرد، هم اتحاد را را رعایت میکرد، هم تخریب نمیکرد، هم احترام نگه میداشت، هم مسیر درست و غلط را را بدون تحریک کردن نشان میداد. وظیفه امروز ماست. حالا که مبعوث شدیم، دیگر افتادیم توی در ریل...» نخیر! شرایط دیگری میافتیم تو.
«خوب چه عملی انجام بدهیم که مطمئن باشیم در مسیریم؟» تقوا.
«به نظرتان به نظرتان ظهور خیلی نزدیک است؟» ظهور خیلی سخت است. آقای بهجت میفرمودند که هم میشود گفت خیلی نزدیک، هم میشود گفت خیلی دور. چون آن نقطه کلیدیش کلیدیاش تصمیم و اراده ماست و این هم دائم در حال نوسان است. یکهو توی در شهادت شهید رئیسی ملت میآیند، آن عظمت را را نشان میدهند. چه روز... بعدش هم چیزهای دیگر نشان میدهند. دوباره بعدش چیزهای خوب نشان میدهند. دوباره باز برای چیزهای بد نشان میدهند. هی اینها بالا و پایین دارد. واسه به همین همین هی نزدیک میشویم، هی دور میشویم.
خیر انشاءالله.
ما کیف کردیم از گفتگوی با دوستان. انشاءالله که این بحث مورد رضایت آقایمان امام زمان بوده باشد و انشاءالله که در جدیدی به روی ما باز کرده باشد برای بهرهمند شدن از معارف الهی. التماس دعا و حلالیت دارم از شما عزیزان و همه عزیزانی که این صوت را را میشنوند، اگه اگر دیگر ما را را ندیدید، حلال کنید.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنبین ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی ظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خوب، بنده هم سلام دارم خدمت عزیزانمان، برادران و خواهران بزرگوارمان و دوستانمان در مجموعه مصباح که زحمت این جلسات را کشیدند؛ عزیزان حوزه مشک این جلسات را برقرار کردند و با این انگیزهها ما را کنار هم جمع کردند. الحمدلله توفیقی بود که چند جلسهای در خدمت معارف وحیانی بودیم. این جلسه، خوب، جلسه خیلی مهمی است؛ جلسه پرمطلبی است و ضربآهنگ خیلی تندی دارد. انشاءالله خدای متعال کمک کند تا بر این زبان ناقاب و گنگ، این حقایق جاری شود و بتوانیم از محضر این معارف ناب انشاءالله بهرهمند شویم.
به سه کتاب ارجاع دارم، البته مطالب مطالب یکی تفسیر المیزان در جلد هفدهم تفسیر المیزان، یکی تفسیر تسنیم جلد ۶۷ تفسیر تسنیم و یکی هم کتاب حضرت حجت از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (رضواناللهعلیه)؛ آیات پایانی سوره مبارکه فاطر. عزیزانی هم که زحمت متن را میکشیدند، دیگر دست به قرآن باید بشوند امروز، دست به المیزان هم باید باشد. حالا تسنیم که احتمالاً دسترسی ندارید، ولی آیه زیاد است. انشاءالله عزیزان مطالعه و ملاحظه آیات را محروم نفرمایند که هر آیهای که خوانده میشود، انشاءالله ما مد نظر داریم.
آیات پایانی سوره مبارکه فاطر، آیه ۴۲ تا آخر: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الأُمَمِ». اینها قسم میخوردند، مشرکین حجاز که اگر برای اینها نذیری بیاید، کسی بیاید که انذار بدهد، مثل مسیحیها و یهودیها که اینها پیغمبر داشتند و مُنذِر داشتند، اگر برای اینها نذیری بیاید و مُنذِری بیاید، اینها نه تنها هدایت میشوند، بلکه از آن امتهای دیگر هم هدایتشان بیشتر خواهد بود.
سوره فاطر آیه ۴۳: «فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا». وقتی که پیغمبر آمد، نذیر آمد برایشان (حالا نذیر تفاوتهایی با پیغمبر هم دارد)، وقتی که نذیر آمد، آقا فقط نفرت اینها افزایش پیدا کرد؛ یعنی پذیرش که نداشتند هیچ، هدایت که نشدند هیچ، نفرتهایشان هم افزوده شد. چرا افزوده شد؟ «استِکبَارًا فِی الْأَرْضِ».
به دو دلیل اینها نفرتهایشان افزایش پیدا کرد. دو تا عامل و دو تا انگیزه روانی و درونی بود در اینکه اینها فقط از خودشان نفرت نشان دادند: یکی «استِکبَارًا فِی الْأَرْضِ» چون مستکبر بودند، و یکی «مَکْرَ السَّيِّئِ». نقشههای زشت داشتند. این دو تا عامل، استکبار، باعث شد که زیر بار حرف پیغمبران نروند و نفرتشان افزایش پیدا کند.
حالا اینجا مباحث فوقالعادهای مطرح میشود. تا اینجایش را من مرور بکنم، بعد برویم سراغ ادامه آیات که خب خیلی مهم است. حضرت استاد آیتالله جوادی آملی (انشاءالله خدای متعال عمر با برکت ایشان مستدام و سایهشان برقرار باد) بحثی را دارند در جلد ۶۷ از صفحه ۱۰. یک بحث خوبی که اینجا هست، این است که مستکبرین را باید از مشرکین جدا کنیم و بحث قشنگ قرآنیشان که ما با کُفار، با کافر، میتوانیم همزیستی داشته باشیم، تا وقتی که دست به سمت ما دراز نکرده و قانون را رعایت میکند. و اینها، بنابر آیه ۸ سوره مبارکه ممتحنه، تا وقتی که اینها قتال با ما نکردند و ما را از خانهوزندگیمان بیرون نکردند، با یک انضباطی با ما رفتار میکنند؛ ما میتوانیم با اینها زندگی کنیم. خدا نهی نکرده از اینکه به اینها نیکی کنیم، «أَن تَبَرُّوهُمْ»، با اینها با عدالت رفتار کنیم، بلکه اصلاً خوب هم هست، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». اگر با اینها با عدالت رفتار کنیم، خدا دوست دارد. پس این میشود کافر.
یک کافر داریم، یک مستکبر داریم. حالا "مرگ بر منافقین و کفار" که میگوییم، توی شعار است. کفار به هر حال بهحسب کفرشان مستحق عقوبت الهی هستند. بله، از این جهت مرگ بر اینها درست است، بهحسب... ولی این مرگ فرق میکند با آن مرگ بقیه. "مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل" و اینها که همه کنار هم میآوریم. آمریکا و اینها هم کافرند و هم مستکبرند. با کافر غیرمستکبر میشود همزیستی مسالمتآمیز داشت، ولی با مستکبر نمیشود. این مطلبی را که آیتالله جوادی اینجا اشاره میکنند.
بحث سُوَر را میآورند. خیلی هم قشنگ است که حالا آنوَریِ منظور: آن طرفِ مستکبرین، یعنی کسانی که زیر بار پیمان نمیروند؛ کافر ایمان ندارد، مستکبر ایمان... «إِنَّهُم لَا إِيمَانَ» یعنی عهد و قرار و تعهد و قانون و اینچیزها سرش نمیشود. پیمان برجام و اینچیزها حالیشان نیست، میزند زیر همه اینها. میآید … «اِلَّا و لَا ذِمَّةَ نِسْبَةً إِلَى الْمُؤْمِنِينَ». اینها ذمه و قانون و پیمان و اینچیزها هیچی حالیشان نیست. اینها میشوند أئمهالکفر که باید با اینها جنگید. «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ». قطعنامه و سوگند و موافقتنامه و پیمان و اینها را هیچکدام به رسمیت نمیشناسند. این میشود «استِكْبَارًا فِی الْأَرْضِ».
عامل اینکه اینها بعد از مواجهه با پیغمبر، نفرتشون افزایش پیدا میکند، استکبارشان است. عامل دوم چیست؟ «مَكْرَ السَّيِّئِ». مکر سیئ چیست؟ مکر سیئ میشود همان، به تعبیر استاد آیتالله جوادی آملی، میشود نقشه براندازی؛ نقشه براندازی. اینها را داشته باشید، نکات مهم.
علامه در جلد ۱۷ المیزان، در این جلدی که بنده دارم، صفحه ۵۷ بحثی را در مورد مکر سیئ میکنند و قانونی که بعدش اشاره میشود، این جزو سنتهای الهی است. نکته خیلی زیبایی دارد، مطالب خیلی فوقالعادهای دارد.
عرض میکنم، اول آیه را بخوانیم، ادامهاش را بعد، برسیم به «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ». این یکی از آن سنتهای بسیار... از آن عباراتی است که ما باید تو زندگی، روزی صد بار این عبارت را مرور کنیم. این سنتها باید دائم جلو چشممان باشد؛ اینها باید قواعدی باشد که باهاش زیست کنیم؛ انقدر، انقدر باید بهش باور... مثلاً فرض بفرمایید چطور تو زندگی روزمره و رایجمان یک سری چیزها واسمان برایمان واضح است. مثلاً میگوید اینجا روی میز لیوان گذاشتهاند، بعد زیر میز هم مثلاً سرامیک است، موکت هم ندارد. این بچه میآید مثلاً با دستش به این لیوان ور میرود، پدر و مادرش میگوید که: «دست نزن، بچهای؛ میافتد، میشکند.» یا به بزرگترش میگوید: «اینو از اینجا بردار، این الان اینو میاندازد، میشکند.» اینها چیست؟ اینها توجه و زیستن با این قواعد واضحی است که برای ما به کرّات ثابت شده است. حالا با ایمان هم ثابت نشده باشد، با تجربه ثابت است که بابا این لیوان شکستنی است، این سرامیک جسم سخت است، پوشش نرمی هم ندارد که تخفیف بکند؛ این ضربهای که وارد میشود، باعث شکسته شدن لیوان میشود. این بچه هم آنقدر ادراک ندارد، توجه ندارد، بازیگوش است، میزند، رد میشود، میخورد، میافتد. تا این میآید سمت لیوان، آن پدره یک گاردی میگیرد، آماده میکند خودش را برای اینکه این را نگه دارد که آن لیوان نشکند، یا بچه نشکنندش. و این... این میشود آن آمادگی که برای طرف کاملاً واضح است. حالا چرا این اتفاق میافتد؟ بهحسب قانون است دیگر. ادراک این قانون است.
حالا این مکر سیئ هم وقتی که شد، کسی نقشهکشی کرد؛ نقشه خوب نه، نقشه حسن نه، که علامه هم اینجا اشاره میکنند دو تا مکر داریم: یک مکر محمود داریم، یک مکر سیئ داریم. مکر محمود آن نقشهای است که آدم میکشد برای یک کار خوبی، خوب هم هست. هم... هم جفت اینها اگر برای یک برنامهریزی، برای یک هدف مطلوب و درستی باشد، چیز خوبی است. حالا این زحمت این آیات را هم کشیدند، خدا خیرتان بدهد، یککم باید بروید بالاتر.
«راغب میگوید: کلمه مکر به معنای آن است که با حیله، شخصی را از هدفی که دارد، منصرف کنی و این دو جور میشود: یکی به نحو پسندیده، مثل اینکه بخواهی با حیله او را به کاری نیک وادار داری، چنین مکری به خدا هم نسبت داده میشود، همچنانکه خودش فرمود: «وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ». دوم به نحو نکوهیده و آن اینکه بخواهی با حیله او را به کار زشت وادار داری، این میشود همین «وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ».» این همون مکر سیئ است.
حالا این ترجمه فارسیش بود که عزیزان گذاشته بودند. متن عربیش که ما در محضرش هستیم، تعبیر به مکر محمود دارد: «وَإِنَّ ذَلِكَ ضَرْبَانِ، مَكْرٌ مَّحْمُودٌ و ذَلِكَ أَن یُظهِرَا بِذَلِكَ فِعْلٌ جَمِيلٌ و علی ذَلِكَ قَالَ». و مضمون ... «و هو فلان». پس یک مکر محمود داریم، یک مکر مذموم داریم.
مکر محمود، آن نقشهای است که آدم میکشد برای اینکه یک نفر را مثلاً درسخوان کند. آدم یک برنامهریزی میکند. مثلاً یک معلم برای دانشآموز نقشه دارد، نقشه دارد برای اینکه مطلب را به این یاد بدهد، در قالب بازی. تو این مهدکودک و اینها خیلی پیش میآید دیگر. در قالب بازی، در قالب شعر، در قالب طاعات، میخواهد یک مطلبی را به این بچه یاد بدهد، نقشه میکشد، مکر میکند. این مکر خوب است؛ این مکر عاقلانه است؛ این مکر محمود است؛ این مکری است که خدا هم انجام میدهد. این کیدی است که حضرت یوسف (علیهالسلام) انجام داد که خدای متعال در مورد او فرمود: «كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ». کیدی بود که خدا به خودش نسبت داد در مورد حضرت یوسف (علیهالسلام). «وَ اللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ». خدا نقشه دارد. این مکر خدا خیلی مهم است؛ این جزو سنتهای الهی است. خدا ماکر است، نه تنها ماکر، بلکه خیرالماکرین است.
این مکر محمودی است که خدا نقشههای خودش را بهحسب سنت، یعنی خودش سنت خداست، و سنتهای خود را تو بستر این مکر خودش پیش میبرد. رکب میزند، یکجوری طرف را غافلگیر میکند؛ شرایط را یکطوری میچیند که طرف یک برآوردی دارد، بهحسب آن برآورد یک کاری میکند، با همان کار میافتد تو دام. مثل این قضیه که برای آمریکا تو جنگ ما پیش آمد. برآوردش به این بود که میزند، از اینور نظام فروپاشی میشود، از آنور براندازها میآیند وسط میدون میدان، کار تمام میشود. در حالی که خدای مکر کرده بود برای اینکه تنگه هرمز را ببندد، برای اینکه اقتصاد آمریکا و اروپا را فلج بکند، برای اینکه ملت ایران را مبعوث بکند، برای اینکه ولیّ خودش را در سنی که دیگر سن کوچ کردن از این دنیا بود، با شهادت از این دنیا ببرد، برای اینکه در اثر این شهادت، آثار و برکات بینظیری برای امت اسلام در نظر بگیرد. با همه تلخیهایی که تو قضیه بود، اینها میشود مکر خدا. مکر خدا خیلی بحث مهمی است.
آنور میشود مکر سیئ. این سنت مکر خودش مکر میکند، این یک سنت است. با مکر سیئ هم یک برخوردی میکند، این هم یک سنت است. سنت دوم این است که با مکر سیئ برخورد میکند. برخورد خدا با مکر سیئ چیست؟ «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ» و «وَلَا يَسْتَقِرُّ إِلَّا فِيهِ». «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ» یعنی چی؟ یعنی آقا نقشه شوم، نقشه بد. حالا نقشه بد هم توضیح دادیم دیگر. علامه فرمود یعنی نقشه بکشی برای اینکه کسی را به یک کار بدی بیندازی: به گناه بیندازی، به شرک بیندازی، به طغیان بیندازی، آدمکشی، مؤمنکشی، به براندازی نظام اسلامی و امثال این؛ نقشه نابود کردن حزبالله، نقشه نابود کردن حماس، نقشه نابود کردن یمن. اینها یک جور نقشه است.
یک وقت هم نقشهای است که مثلاً ممکن است یک آدم بیتقوا و کمتقوایی بکشد برای بیآبرویی کردن یک مؤمنی، برای مثلاً خوار و خفیف کردن یک عالمی، برای اینکه پاپوش درست کند برای کسی، برای اینکه مثلاً فالوورها و پای منبریها و اینها را مثلاً از او منصرف کند. بهناحق اگر باشد ها. یک وقت هم ممکن است بهحق باشد ها، این میشود مکر محمود. یک وقت ممکن است من میبینم یک کسی بهناحق تو جایگاهی نشسته، دارد منحرف میکند دیگران را؛ اینجا میآیم با نقشههایی، با ترفندهایی، با حیلههای عاقلانه کاری میکنم که بفهمانم که پای منبر همچین کسی نباید... صرفاً حسادت نیست. صرفاً این نیست که من چشم ندارم ببینم یکی از من طرفدارش بیشتر است، یکی جلوتر است، یکی بزرگتر است، یکی معروفتر است. اگر این است، حالا با غیبت و با تهمت و با دسیسه و با چه و چه و چه و چه میآیم مکر میکنم برای اینکه این را از میدون به در کنم. این میشود مکر سیئ. وقتی اینطور شد، اونی که از میدون به در میشود، خودم هستم. نخیر، به در میشود. تو نقشه کشیدی که یکی را از میدون به در کنی. تمام شد، من نقشه را به ثمر میرسانم، ولی کی را از میدون به در میکنم؟ اهل مکر سیئ را. نه اینکه نمیگذارم به ثمر برسد. تو نقشه کردی که براندازی بشود، من هم براندازی میکنم.
آقای ترامپ، تو نقشه کردی که سر مار را بزنی. گفتین «سر مار»، دیگر؟ گفتین «راستش اینجاست، راستش ایران است، راس ایران هم خامنهای است». این را شما گفتید. گفتین «اون سر را اگه بزنیم، کار اینها تموم است». نقشه کشیدید که سر را بزنید، کار را تموم کنید. آفرین، هم سر زده میشود، هم کار تمام میشود. سرش آمریکاست، کارش هم تمام است. این نکته مهمی استها؛ این خیلی قانون عجیبی است. همونی که اومد به نظرش بوده محقق میشود، ولی نسبت به اهل مکر سیئ. براندازی محقق میشود نسبت به اهل مکر سیئ که آمریکاست، که اسرائیل است. فروپاشی محقق میشود، فروپاشی بر اون کسی که مستحق فروپاشی است، اونی که مستحق فروپاشیه، مستکبرینند، ظالمینند، طواغیت. به حسب اون مکر خدا داره محقق میکنه. «وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ». خیلی قاعده مهم است.
مرحوم علامه طباطبایی میگفتند که: «آقا فلان کس علیه شما فلان چیز را نوشته.» مینویسن مینویسند دیگر. خب، شماها لابد تجربه دارید دیگر. ماها که تجربه داریم و میخوانیم، روزانه چند ده تا فحش و بالا و پایین و تهمت و چیزهای دیگر. الحمدالله خدا توفیق، شماها هم لابد هر کدام در حد خودتان، در جای خودتان مواجه هستید. یکی حالا توئیتره، یکی چه میدانم، معلم است، یکی چی است، هر کی یک جایی یکجوری مواجه با...
علامه طباطبایی فرموده بودند که: «آقا دارن دارند برای شما همچین کارهایی...» ایشون با همان لهجه زیبای آذری خودش، اون کلام نور محشر را... «نقشه اگه من اهل مکر باشم، باید نگران باشم.» یعنی نگرانی تو این است، نگرانم که نکند من خودم اهل مکر سیئ باشم. اینش منو نگران میکند وگرنه اگه من اهل مکر سیئ نیستم که نگرانی ندارد. این قانون عالم است، قانون جاذبه میماند. ما خیلی واضح است، این لیوان میافتد، میشکند. خیلی واضح. کسی نقشه سیئ، مکر سیئ میکند، به خودش برمیگردد، به اهلش برمیگردد. خیلی...
«فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ» فاطر: ۴۳ آخه شما منتظر چی هستید؟ منتظر یک چیزی غیر از سنت اولین هستید؟ یک نکتهای که شهید صدر هم تو اون کتاب بهش اشاره دارد، همین است. از آیات متعددی از قرآن: «وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مِثْلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ» بقره: ۲۱۴. شصت، هفتاد 60-70 روی این نکته تأکید دارد که بابا، خودتان را مستثنا از این سنتها ندانید. این خیلی حماقت است. کسی فکر کند این سنتها روی من کار نمیکند. حالا البته معمولاً برمیگردد به اینکه در خود اصل این سنتها ماها باور نداریم؛ یعنی ایمان، اگر در اون حدی باشد که این را باورش بشود که این سنت است، باورش هم میشود که کار میکند. باورش نمیشود. اصلاً تو اون حال و هوا نیست که بخواهد با نظام سنتهای عالم زندگی بکند. هرچی مال قبلیها بوده، سنت بوده، یقه شمارا شما را هم میگیرد. اگه سنت ناسپاسی بوده و آثار ناسپاسی بوده، سنت شکر و آثار شکر بوده. شما ملت شاکرهای باشید، اون نتایج نصیبتون نصیبتان است. ملت کافرهای باشید، میشوید مثل اون قوم سبأ و دیگران. ما یک وقتی مفصل یک تحلیل پسینی نسبت به وقایعی که میخواهد بشود سال ۱۴۰۲ داشتیم. اول انتخابات، یعنی فردای پس از انتخابات ۱۴۰۲ که میشود شب اول محرم، یک بحثی بود. سی و خوردهای جلسه هم بهنظرم طول کشید، سی چهل جلسه بود. فصل نهم از حیوانیت تا حیات که بحثهایی کردیم که حالا بعد دو سال اینها قابل ارزیابی است که چقدر آنها درست بوده یا غلط بوده.
اون آن بر اساس سنتهای الهی بود. ما را ما را چه میدانم، تجربیات فلان کس نسبت ندهند و حرفهای اونها آنها را مثلاً به ما نسبت بدهند و حرفهای ما اینها اینها است و موجود هم هست. یعنی اینکه حالا یک کسی یک جایی یک چیزی دیده و بعد هم نشد و بعد هم یکجوری حالا خاص توجیه کند و اینها. اونها آنها به ما ربطی ندارد. حرف ما اینها اینها است، اینها اینها است که موجود است. میشود ارزیابی کرد و اگر حرفی هست، این این هم بر مبنای سنتهای الهی، اون آن آیاتی که اونجا آنجا خوانده شد و بحثهایی که مطرح شد و مطالبی که گفته شد، موجود است.
به هر حال، اینها اینها میشود قوانین. اینها اینها قانونی است که پیش روی ماست. قبلیها هم همینجوری بودند. بعدیها هم همینطور. «هَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ». شما منتظر چیزی غیر از اون آن سنت اولین هستید؟ یعنی گذشتگان، همان روالی که اونها آنها رفتند، نتایجی که دیدند. بعدش هم شما اگر تو اون آن روال برید، تو روال خوبش برید، نتایج خوبش را دارید. روال بدش برید، نتایج بدش را.
این آیه فوقالعاده را هم علامه اینجا اشاره میکنند که: «إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُمْ» یونس: ۲۳. هرچی شما سرکشی و قلدری داشته باشید، «إِلَّا أَنْ عَلَيْهِ» خودت. «فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ» فتح: ۱۰. این آیه را رهبر شهید انقلاب، ۴/۱۶۹، که یک سخنرانی بسیار مهم و فوقالعادهای داشتند، رهبر شهید روحانیون در مشهد، این آیه را بهش استناد میکرد برای اینکه هر کسی که روبروی نظام قرار بگیرد، پدرش در میآید، منزوی میشود، منعزل میشود، کنار میرود، محو میشود، از عزت و جایگاه و موقعیت و اینها اینها برکنار میشود. نه به دست مسئولین و نظام و اینها اینها، نه به دست طبیعت، به دست عالم، به دست اون آن دست قاهرهای که دارد عالم را اداره میکند. چون مصداق این آیه است و «فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ». هرکی هر کس پیمانشکنی کند، علیه خودش پیمان خودش. خودش را محروم کرد.
داریم میبینیم دیگر. هرکی هر کس با این نظام بود، صدق و راست بود، هرچی بیشتر روراست بود، بیشتر عزت پیدا کرد. هرکی هر کس لای کِشید، هرکی هر کس بازی درآورد، هرکی هر کس کنارهگیری کرد، میدونو میدان را خالی کرد، بیاعتبار شد، بی آبرو شد، بیاحترام شد. اینها قانون عالم است. «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً» فاطر: ۴۳. خیلی نکته مهم است. این سنت الهی نه تبدیل دارد، نه تحویل.
قبل اینکه رد بشویم، یک روایت دیگر هم بخوانم که آیتالله جوادی اینجا آوردند که قشنگ است: «مَن سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِه» کسی که شمشیر ستم را بکشد، با همان کشته شود. هر کسی که شمشیر قلدری بکشد، خودش، نه. شمشیر به ثمر نمینشیند، نمیتواند بکشد. نه، خودش با آن شمشیر کشته میشود. خیلی زیباست بهنظرم. این کلام از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در جلد ۸ کافی. خودش با آن شمشیر کشته میشود. شمشیر را که بهناحق بکشی بیرون، بهناحق بکشی بیرون، بهحق مینشیند سر جایش. چقدر این تعابیر زیبا و فوقالعاده است. شمشیری که بهناحق میکشی بیرون، نه اینکه حالا نمینشیند جایی. نه، این ضربه را تو میخواستی بزنی که شمشیر کشیدی. میزنی، ولی خودت را میخوری. خیلی مهم است. ولت نمیکند، رها نمیشوی. این سنت عالم است. این سنت هم نه تبدیل دارد، نه تحویل دارد. که در مورد تبدیل و تحویل دیروز چون اشارهای کردم، دیگر باز اشاره نمیکنم، ولی یک جملهای از علامه بخوانم حیف است.
ایشان میفرماید که تبدیل سنت به این است که عافیت و نعمت را بیاورد جای عذاب. یعنی قبلیها عذاب شدند، این سنت تبدیل بشود، اونایی که عذاب شده بودند، نسل بعدی میآیند، همان کار را میکنند، ولی بهجای اینکه عذاب بشوند، تو نعمت و عافیت قرار میگیرند. عبارتی... «مَن سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِه». به یک تعبیری هم امیرالمؤمنین توی خطبه قاصعه دارم، میفرماید: «بابا ابلیس تکبر ساعتی واحدهای، یک لحظه تکبر داشت، انداختنش بیرون.» و تو توقع داری با کِبر ببرند ببرندت، مقربت کنند؟ اینها سنت عالم است. مفصل اون آن خطبه بینظیر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مربوط به این است که سنت خدای متعال در خرد کردن مستکبر، از اول شروع میکند تا آخر. اصلاً مبنای هم تکوین، هم تشریع این است که میخواهد مستکبرین را خرد کند. یک نمونهاش هم میشود زلیخا. گفت: «من لیکون منالساغرین.» یک کار کنم کوچکش کنم و کوچک شد، کوچک شد. زلیخا کوچک شد و اتفاق تبدیل به ضد شد. یعنی هم زلیخا کوچک شد، هم یوسف عزیز شد. این میشود مکر سیئ. یکی از نمونههای عینی داستان مکر سیئ، زلیخا است و کاری که... نتیجهای هم که پیش آمد، دقیقاً برعکس شد.
نسبت به رهبر شهید ما همینطور. نقشههایی که کشیدند، تبدیل به چی شد؟ به یک امام خامنهای شهید، و تا ابد ماندگار. تا ابد ماندگار و روزبهروز دارد بیشتر میدرخشد. روزبهروز دایره رهبری او و نفوذ او دارد بیشتر و قویتر و عمیقتر میشود. این میشود این حماقتی که جبهه کفر میکند و این سنتی که جاری است. این سنت تبدیل ندارد. جابجا نمیشود که قبلیها آمدند یک کاری را کردند، عقوبت شدند. بعدیها همان کار را انجام بدهند، تو نعمت و عافیت باشند. این میشود تبدیل سنت. این اتفاق نمیافتد. تحویل هم نمیشود که بیاید از یک جماعتی که مستحق این عذاب است، برود به یک جماعت دیگر بخورد. نه تبدیل دارد، نه قانون عوض میشود، نه تحویل دارد. اینکه یک جا کار بکند، یک جا کار نکند، استثناپذیر نیست. این نکته اصلی قضیه است.
بعد دیگر در ادامه آیات نکاتی را میفرماید که نکات مهم، یعنی آیات بعدی قضیه که من فعلاً یک نکتهای را میخواهم بیشتر بهش بپردازم. اگر وقت بشود، ادامه آیات را میخوانیم. بعید میدانم وقت بشود، چون هنوز نصفه دوم بحثم را شروع نکردم با اینکه وقتم خیلی کم است.
ببینید عزیزان، نکتهای که اینجا هست، اولاً این آیات را علامه میفرمایند مربوط به کسانی بود که روز بدر نقشه کشیده بودند و همهشان کشته شدند. خطاب هم هم به پیغمبر است، هم به همه مخاطبین. همه، همه ماها. همینه همین است. تبدیل... آیاتی از قرآن هم داریم: «لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» روم: ۳۰. داریم: «لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ» یونس: ۶۴. داریم: «لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِ اللَّهِ» رعد: ۴۱. این سنت تغییرپذیر نیست، این قانون این عالم است.
بعد یک تحلیلی دارند حضرت استاد آیتالله جوادی، چرا این سنت تبدیلپذیر است. عاملش این است که خدا کاری که کرده، بهترین بوده. چون اگر بهتر از این قانون، قانونی بود و انجام نمیداد، یا برمیگشت به اینکه بلد نبوده که علمش محدود میشد، یا برمیگشت به اینکه نمیتوانسته که قدرتش محدود میشد. پس اگر یک قانونی بهتر از این قانون بود، یا نمیدانسته که آن قانون را حاکم نکرده، یا نمیتوانسته که آن قانون را حاکم نکرده. اگر نمیدانسته، علمش محدود میشود، دیگر خدا نیست. اگر نمیتوانسته، قدرتش محدود میشود و دیگر خدا نیست. اگر قدرتش نامحدود است و علمش نامحدود است، که خداست. بهترین قانونها را گذاشته. چون بهترینها را گذاشته، تبدیل و تحویل پیدا نمیکند. چون بهتر از اینی این نیست نیست، برای چی باید یک چیزی را به این قانون ترجیح بدهد، وقتی این خودش بهترین قانون است. این میشود دلیل اینکه این سنتها تغییرپذیر نیست.
البته در صفات او هم اینجوره اینطور است. «یَا مَن اَظهَرَ الجَمیلَ وَ سَتَرَ القَبیحَ» ای کسی که زیبایی را ظاهر میسازی و زشتی را میپوشانی. زیبا را ظهور میدهد، قبیح را میپوشاند. این هم جزو سنتهاست. خود این کلمه از آن کلمات عجیب است. اگر بروید تو در دلش، به چیز عجیب و غریبی میخورید. این هم یک سنتی است در عالم. کلاً خدا زیباست و زیباییها را دوست دارد و زیباترینها را حاکم کرده است. این نظام عالم است و هیچ وقت اونی آن را که دوز زیباییش زیباییاش کمتر است، را را نمیآورد به اون آن زیباترین حاکم حاکمترین قانون قانون را. این به این دلیل سنتهای الهی تحولناپذیر است.
این بخش اول جلسه آخر بحث. بخش دوم. تا به حال ما از تحولناپذیری سنتها میگفتیم. امروز میخواهیم در مورد سنت تحولپذیری صحبت کنیم. حواس جمع است دیگر؟ جمع فاضلی است الحمدلله که من میبینم و میفهمم و اینها و مطلب گرفته میشود. گاهی دقت روی بحثها که نمیشود.
به هر حال، طرف سنتهای الهی تحولناپذیر است. یکی از این سنتهای تحولناپذیر، خود سنت تحولپذیری است. سنت تحولپذیری. خیلی چند تا نکته میگویم، میروم تو در دل بحث.
نکته اول: ما یک قدر الهی داریم، یک قضای الهی داریم. قدر الهی آنجاست، توش در آن ارزیابی صورت میگیرد، ولی هنوز به مرحله برش و صدور حکم نرسیده است. مثلاً فرض بفرمایید میگویند تو کمیسیون تخصصی تصویب شده. دیدید تو مجلس میگویند کمیسیون تخصصی تصویب کرده؟ میشود تقدیر. ولی باید بیاید صحن علنی. صحن علنی مجلس که میآید، تصویب میشود، این میشود قضا. تمام، دیگر برش خورد.
ما یک قدر داریم، یک قضا داریم. خیلی چیزها هم هست، تو کمیسیون تخصصی تصویب شده، تو صحن علنی که میآید، بههر دلیلی تصویب نمیشود. یا حتی صحن علنی هم میآید، تصویب میشود، میرود شورای نگهبان، تصویب نمیشود. یا میرود شورای نگهبان، تصویب میشود یا ارجاع میدهند به مجمع تشخیص مصلحت، تو مجمع تشخیص تصویب نمیشود. این میشود چند لایه. این یک طرف.
یک طرف دیگر هم، به حسب این نظام تقدیرات ما، یک لوح محفوظ داریم، یک لوح محو و اثبات داریم. ممکن است تو لوح محو و اثبات یک چیزی باشد، ولی این هنوز منعطف است، هنوز شناور است. تحکیم نشده، صادر نشده، محکم نشده. اگر آن بشود، میشود لوح محفوظ. لوح محفوظ.
یک تعبیر دیگر هم که داریم، اجل معلق و اجل مسماست. حالا اجل باز خودش یک بخشی از تقدیرات است که یک چیزی، آن سرآمدش، پایانش، سرآمدش، یک وقتی معلق است، شناور است. یک وقتی هم نه، دیگر ثابت است، عجله مسماست. ممکن است یک کسی مثلاً تو ۴۰ سالگی مرگ را برایش نوشته باشند، ولی منوط به شرایط است که اگر مثلاً این نظام رفتاری بر او حاکم باشد، افکارش این باشد، ازدواج مثلاً نکرده باشد، صله رحم نکند، صدقه ندهد، دعا نکند، نکند و این کارها را بکند، بکند، ۴۰ سالگی تو فلان واقعه از دنیا میرود. همین که صبحش صدقه میدهد، این تغییر پیدا میکند، میرود توی پلن دیگری از آن تقدیرات و اجل معلقش. ولی در عین حال آخر آخرش خدا میداند و نوشته که این آدم در ۶۵ سالگی با فلان واقعه از دنیا برود، فارغ از تمام شروط و وضعیتهای مختلف. ولی معمولاً این شکلی است که علم به آن لوح محفوظ نیست و معمولاً معمولاً چیزهایی که مربوط به آینده اتفاق میافتد و کشفی میشود، چیزی فهمیده میشود و اینها میآید تو در دایره چی؟ تو در دایره لوح محو و اثبات. و این خودش یک داستان مفصل و مبسوطی درست میکند که یکی از آن داستانهایی که اینجا درست میشود، داستان «بَدا» است.
«بَدا» یعنی چی؟ «بَدا» یعنی اینکه قضیه یک طوری داشته پیش میرفته که همه توقع یک نتیجه و یک اتفاقی را داشتند، یکهو قضیه طور دیگری رقم میخورد که توقعش نمیرفته.
این هم خیلی ابعاد دارد. یعنی این کلمه «بَدا» را خیلی جاها استفاده میکنند. مثلاً آقا امام هادی (علیهالسلام) پسری داشتند به نام سید محمد. خدا روزی کند همهمان همگی برویم انشاءالله زیارت این بزرگوار، در امنیت و همه فکر میکردند که امام بعد از امام هادی ایشان است. هم پسر بزرگ بود، هم معصوم بود، سیره و شخصیتش و رفتارش همش درجه یک. ولی ایشان به طرز مرموزی که احتمالاً ترور کردند ایشان را، ترور بیولوژیک در سفری که حج میرفته، از سامرا که حرکت میکند، به آن منطقه بَلَد که میرسد، از دنیا میرود. و بعد، امامت امام عسکری (علیهالسلام). اینجا تعبیر «بَدا» استفاده میشود. میگویند که «بَدا» رخ داد در مورد امر امامت. این «بَدا» کجاست؟ لوح محفوظ که عوض نشده. در لوح محفوظ الهی از روز ازل تا ابد، خدا ۱۲ تا امام در نظر گرفته که یازدهمینش امام عسکری (علیهالسلام)، نور امام عسکری از ازل خلق شده در عالم.
خب، چرا پس میگوییم «بَدا»؟ برای اینکه تو ظرف ذهن این مردم، این ذهنیت هستش هست که امام یازدهم حضرت سید محمد است. یکهو وضعیت عوض میشود. البته این عوض شدن خودش در دامنه سنت مکر الهی است. این که عرض کردم سنت مکر مهم است، چون داستان «بَدا» خیلی وقتها تو دامنه سنت مکر رقم میخورد. یعنی خدا رکب زد به آن کسانی که میخواستند امام یازدهم را محوش کنند که فکر میکردند سید محمد است. ایشان را ترور کردند، امر امامت امام عسکری (علیهالسلام) ظاهر شد و دیگر نتوانستند به ایشان دسترسی پیدا کنند. اینجوری خیلی از اتفاقاتی که به حسب ظاهر «بَدا» میشود، تو در دایره مکر الهی است. یعنی خدا یک جوری وانمود میکند، تو را تو هم دیگر عمل میکنی که مکر بزند به آن جبهه شیاطین و طاغوت. گاهی هم به خود مؤمنین «بَدا» برایشان برایشان صورت میگیرد. حتی ممکن است به حسب علم الهی باشد، نه فقط مکاشفات و اینها. حتی ممکن است وعدهای داده شده باشد. حتی گاهی تا اون آن مرحلهای که امام معصوم وعده داده هم «بَدا» صورت میگیرد. این یک بحث مبسوطی دارد.
بحث «بَدا» کلاً بحث مبسوطی است. حالا تو در ذهنم است، اگر بشود انشاءالله محرم، یک دهه اگر توفیق داشته باشم، در مورد «بَدا» نکاتی را عرض بکنم. هرچند با یک دهه بحث جمع نمیشود. خیلی هم فضای عمومی بحثش بحثش مال منبر و اینها نیست. یعنی کلاس درس خصوصی میخواهد. تو روایت دارد: «اگر میدانستی چقدر اجر دارد سخن گفتن از بدا، خسته نمیشدی.» «فَلَم یَفتُرُوا» فَطَرُوا، فطرت پیدا نمیکرد از اینکه بنشینی در مورد «بَدا» صحبت کنی. انقدر اینقدر اجر دارد. یعنی یک سال کلاس شبانهروزی به غیر جز «بَدا» صحبت نمیکرد. انقدر اینقدر مهم است. و اینقدر اینقدر اجر دارد.
نقطه تمایز شیعه از غیر شیعه هم هست. هیچ مکتبی در عالم قائل به «بَدا» نیست، فقط شیعه است که قائل است. یکی از معانی «بَدا» این است که سنتهای خدا که حاکم است، دست خدا را نبسته است. سنتها دست خدا را نبسته است. دست خدا باز است در اینکه کدام سنت را کی بیاورد جلو و کی تا چه حدی جاری کند.
یک نکتهای هم جلسه اول عرض کردم که گفتم این مال جلسه آخر است. همین نکته که سنتهای خدا هم خودش بعضیهاش بعضی از آنها برای بعضی دیگر حاکم است و ماها ما هم گاهی از اونایی آنهایی که حاکم است، خبر نداریم. این نیست که این سنت عمل نکرد، یک سنت دیگری که به این حاکم بود، عمل کرد که ما ازش از آن خبر نداشتیم یا خبر داشتیم. فکر نمیکردیم او اینجا فعال بشود، اونجا آنجا بیاید وسط. این نکته مهم است. این میشود سنت تحول.
حتی ما داشتیم، امام معصوم وعدهای داده، فرموده: «آقا، سال ۷۰، امت پیغمبر در فرجشان ثابت.» میگوید: «من به امام باقر عرض کردم: آقا چی شد؟ مگر وعده نداده بودند؟» فرمود: «اون آن مال اون آن شرایطی بود که اینها دستشان به خون پسر پیغمبر آلوده نشود. برداشتن برداشتند امام حسین را کشتند.» «اِشتَدَّ غَضَبَ الله». غضب خدا شدید شد. این فرج سال ۷۰، ۷۰ سال افتاد عقب. این را دو تا روایت دارد. یکیش یکیاش اونی آن بود که رهبر شهیدمان در اون آن آخرین جلسه روضه امام صادق (علیهالسلام) میگفتند که همهتان همگی هم شنیدید و بلد هستید که ما تو یک جلسه مفصل خواندیمش خواندیم آن را و بحث کردیم که میفرمودند: «اینها افشاگری کردند و اینها و آقا چند تا چیز هم بهش به آن اضافه کردند. گاهی بیصبری ما، گاهی دهن لقیمان دهنلقیمان، گاهی تحلیل غلط. اینها باعث میشود که وقایع عوض بشود و تاریخ عوض.»
اون آن قضیه مال داستان امام صادق (علیهالسلام) است. این چیزی که امام باقر (علیهالسلام) میفرماید، قبل از سال ۱۴۰، تقریباً مثلاً هفت، هشت سال، هنوز به سال ۱۴۰ مانده. امام باقر (علیهالسلام) فرمود. هنوز تو در دوران امام باقر (علیهالسلام) فرمود: «شماها چون افشا کردید، «لَعَضَّعتُمُ السِّرَّ»، سر را افشا کردید، لو دادید، خدا این را عقب انداخت.» دیگر وقتش را هم معلوم نکرد. یعنی هنوز به سال ۱۴۰ نرسیده فرمود: «این قضیه عقب.»
کتاب حضرت حجت از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت. بحثهای خوبی در مورد «بَدا» شده که من نمیدانم چقدر وقت میشود امروز بخواهم بهش به آن اشاره کنم. چند جا در مورد «بَدا» و بحثهای خیلی خوبی مطرح شده. چون این کتاب را هم یکی از اساتید بزرگوار گمنام ما آنقدری که ما خبر داریم، این کتاب را جمع کردند. یک سال هم درس را تعطیل کردند که همین برخی از این آثار آیتالله بهجت را متمرکز بشوند و کار کنند. کتاب، کتاب فوقالعادهای است. هم مطالب آیتالله بهجت مطالب فوقالعادهای است، همون همین چیزهایی که نکات تکمیلی علمی تو در کتاب آوردند، نکات فوقالعاده است. یک بخشش یک بخش آن همین بحث «بَدا» است و حتی بحثهای مربوط به ظهور. تاریخ ظهور آیا میشود وقت معین کرد؟ آیا وقتش را کسی میداند؟ خود امام میداند یا نه؟ غیر امام میداند یا نه؟ تا قضیه اینکه حتی سفیانی مثلاً در موردش «بَدا» صورت بگیرد یا نه؟ که آقای بهجت محکم میفرمایند در مورد سفیانی «بَدا» صورت نمیگیرد. این هم مبنای ایشان اینجا دارند که نمیخواهم واردش بشوم.
ببینید این میشود سنت تحولپذیر. مثلاً به حضرت یونس (علیهالسلام) میگویند: «پاشو بیا، فلان ساعت امتت عذاب میشود.» حالا پاشو بیا بهش به او نمیگویند، میگویند: «آقا فلان ساعت عذاب.» خودش پاشو پاشو میرود و این چون زود رفته بوده، هنوز یک کار دیگر اگه میکرده، این تحول اتفاق میافتاده. چون آن کارها را انجام نمیدهد، خودش دچار عقوبت الهی میشود و امتش اتفاقاً آن لحظه آخر، آن تحول را پیدا میکند که سوره یونس هم بهش به آن اشاره دارد. «إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ». که عذاب حتمی شده بود، باید میآمد. آن لحظه آخری اینها تحول پیدا میکنند، ورق برمیگردد و جالب است که حضرت یونس تو در عذاب میافتد، اینها تو در عافیت میافتند. تو در همان دامنه «بَدا» میشود این تفسیر که قضیه یک طور دیگری میشود، چون هنوز شناور است. هنوز دو تا فاکتور دیگر هست که میتواند کار کند. هنوز تو در دایره لوح محو و اثبات به لوح محفوظ نرسیده است.
امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمود: «من تا قیامت میتوانم بهتان به شما بگویم چه اتفاقاتی رقم میخورد، ولی یک آیه دست من را بسته است: «يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ» رعد: ۳۹. خدا هرچی را هرچه را بخواهد محو میکند، هرچی را هرچه را بخواهد اثبات میکند. این آیه دست من را بسته است.» چرا؟ چون من هرچی بخواهم بگویم، تو در دامنه عالم محو و اثبات. اون آن لوح محفوظ حسابش حسابش فرق میکند. نه اینکه امیرالمؤمنین نمیداند، بحث دیگری است. میداند، ولی الان علم او معطوف به این عالم محو و اثبات و خیلی چیزهاست که این وسط مؤلفههایی است که میتواند تو در اینها تحولات ایجاد کند. این خودش سنت خداست. همونی همان که گفتیم تحولناپذیر است، در مورد این هم صادق است. اینی این که تحول میپذیرد، یک سری اتفاقات، این خودش سنت خداست و این خود این سنت تحولناپذیر است.
عنوان این جلسهمان جلسه ما شد: «تحولناپذیری سنتها و سنت تحولپذیریها». یک عنوان این جلسه. این سنت تحولپذیریها میشود یک بخشش توبه، یک بخشش صدقه، یک بخشش دعا و و و و و. اینها همه دخالت دارد در تحولات، در اینکه فرآیندها عوض بشود. اگر اون آن کار را بکنی، تو اون آن مسیر میافتی. تو این کتاب حضرت حجت، اون آن قضیه استغاثه کردن بنیاسرائیل و مثلاً بنا بود ۳۰۰ سال طول بکشد حکومت فرعون و حاکمیت طاغوت، شد ۱۷۰ سال یا ۱۷۰ سال کم شد، شد ۱۳۰ سال تو روایتی که اینجا تو کتاب آوردند، من هم اینجا نشونهگذاری نشانهگذاری کردم، اگه وقت بشود، میخوانم میخوانم. این میشود همین. این استغاثهها، مثلاً این جنگ بنا بود مثلاً با فلان واقعه اتفاق بیفتد. شما نماز استغاثه خواندید، دشمن شما حمله زمینی هم به شما کرد، آمد شد طبس. ای بسا اگه شما اون آن نماز استغاثه را ۵۰ میلیون تو خیابانها نمیخواندید، مثلاً این جنگ میرفت به سمت اینکه بیاید چهار تا تأسیسات هم بزند، یک نقطهای را هم بگیرد، میزان زیادی هم شما شهید بدهید و یک جنگ نظامی و زمینی و فلان و این حرفها. یکهو با اون آن استغاثه عوض میشود. یکهو با قربانیهایی که میدهید عوض میشود. یکهو با یک خون مقدسی و بیداری بعد اون آن عوض میشود. این عوض شدنها همش همه اینها میشود تو قضیه همین «بَدا».
میدانم سؤالاتی دارید که من دیگر بهحسب اون آن سؤالات بحثم را تو اون آن زمینه نمیبرم. وایمیایستم میمانم که بپرسید و عرض بکنم. تا بخواهید سؤالاتتان را بنویسید، چت را را واکنم باز کنم که بنویسید. این دو تا آیه آخر سوره مبارکه فاطر را هم بخوانید: «میفرماید که بروید بگردید تو در زمین، ببینید خیلیا خیلیها بودند از اینها کسانی که «أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً» فاطر: ۴۴ قویتر بودند، ولی چیزی نتوانست خدا را عاجز کند. چه چیزی معجزه خدا نیست؟ چیزی نمیتواند خدا را عاجز کند. خدا کارش را پیش میبرد.
بعد در مورد مهلت به کفار هم میفرماید که: «من میتوانم در لحظهای که اینها ظلم میکنند، اینها آنها همه را بگیرم.» که اگه این کار را میکردم، رو بر زمین جنبندهای نمیماند. ولی سنت انتقام من، یک سنت دیگری بهش به آن حاکم است. اون آن هم سنت مهلتدهی من است. مسما مسلم، مثل این میماند که یک معلم وایساده ایستاده بالا سر این دانشآموز تا میبیند این سؤال اول تستی را غلط جواب داد، میتواند بزند تو گوش او را تنبیه کند. میتواند همین جا نمره کسر، نمره را بهش به او بدهد، اعمال کند. الان دو نمرهاش پرید، همین جا یک صفر بغل این. بذا بگذار. وایمیایستم میمانم. این برگه کامل. وقتش. این هنوز یک ساعت و نیم امتحان وقت دارد. این بچه هم خودش هم یک مهلتی دارد دیگر. تا وقتی که بخواهد کاغذ را را تحویل بدهد. وایمیایستم میمانم، شاید تغییر داد. الان صفرش شد، تمام. یعنی این دو نمره پرید. همین که تیکه تیک قلبت را زد، دو نمره پرید، ولی من مهلت میدهم. همین جا میتوانم اعمال کنم، ولی مهلت میدهم. مهلت میدهم، شاید برگردد، این را را اصلاح کند. مهلت میدهم تا وقتی که برگهاش را را تحویل بدهد. مهلت میدهم تا یک ساعت و نیم امتحان تموم تمام بشود. مهلت میدهم تا بروم همه را را تصحیح کنم، بالا و پایینش را را، نمره مستمر سر کلاسش را را، کاردستیاش را را. اگه عقووبتی عقوبتی باشد، اون آن موقع انجام میدهم. من شتاب و عجلهای برای انتقام و چک متقابلی که باید مجازات او باشد، ندارم. این یک سنتی است که حاکم بر این سنت انتقام و عقوبت است. این هم یک نکته مربوط به آیه آخر سوره مبارکه فاطر.
خدمت عزیزان، چند تا کتاب لطف میکنید معرفی کنید برای مطالعه در مورد «بَدا». کتاب زیاد است. آخه خیلیاش خیلی از آنها تخصصی است. الان یک کتاب اینجا جلوی بنده هست: «جستارهای اعتقادی» یک جلدش یک جلد آن در مورد «بَدا». پژوهشکده معارف اهل بیت کتابهای خوبی چاپ میکند. من هم زیاد دارم. شاید ۱۵ تا از این کتابهایی که اینها آنها چاپ کردند، شاید بیشتر دارم. و یک جلدش یک جلد آن فقط در مورد «بَدا» است. مجموعه مقالات مرتبط با این را میآورند. چند تا مقالهاش مقالهاش هم خیلی قابل استفاده است. مثلاً «تحلیل آموزش بدا براساس براساس روایت اهل بیت». این عنوان شد من یا «بدا یا محو و اثبات از منظر قرآن و حدیث». اینها به هر حال مطالب خوبی است که... «اجل معلق به اجل مسما از منظر آیات و تجلی آن در روایات». اینها مقالات خوبی است که نوشته شده. میشود خواند. کتابهای دیگر هم در مورد «بَدا» هست. مجموعه آقای ریشهری هم یک کتاب خوب در مورد «بَدا» نوشتهاند. اسم نویسندهاش الان خاطرم خاطرم نیست.
«خوب بدا در لغت یعنی چی؟» «بدا» یعنی بدو بدو آشکار شدن یک چیزی که مخفی بوده، یکهو ظاهر شد.
«در ذکر محمود دروغ مصلحتی را میشود بیان کرد؟» بله.
«مرگ یک انسان چقدر میتواند با دعا رد شود؟» خیلی. اگه اجل معلق بوده باشد، میتواند با دعا...
«اسم کتاب.» که گفتم.
«اپلیکیشنی که استفاده میکنید.» اپلیکیشن من استفاده نمیکنم. روی کتاب استفاده میکنم.
«کدام اپلیکیشن؟» اینطوری نمیشود.
«یکجورایی یک جورایی اعتماد کرد به سنت. آخه ممکنه «بَدا» بشود و تغییر...» خب نه دیگر، به سنتها که میشود اعتماد کرد، به خودمان نمیتوانیم اعتماد کنیم. چون تغییر اینها به احوال و شرایط و موقعیت ماها ما است که تغییرات...
«واقعاً زندگیمان زندگیمان قسمت خوفش از رجا رجاء بیشتر میشود.» ما چطوری آخرین سنت... فکر و اینها اینها را خیس بدهیم تشخیص دهیم؟
«تشخیص در دقیقش که ما موظف موظف وظایفمان وظایفمان هستیم. ما وظیفهمان وظیفهمان را انجام بدهیم. میافتیم روی آن سنتی که به هر حال در عالم نسبت به مؤمنین برق...» حالا اینکه میخواهیم خودمان هی درگیر کنیم که «الان این سنت است یا آن سنت است.» البته هر چقدر آدم علو درجات پیدا میکند، اینها را اینها را بهتر تشخیص میدهد.
منتظر یک سؤالی هم هستم که اون آن سؤال را ببینم. چون یک بحثی را میخواهم مطرح بکنم. ببینم اگه پیدا کردم، اون آن نکته را بهتان بگویم که نکته...
«عنوان کتاب آیتالله بهجت؟» حضرت حجت.
«قضا و قدر تحت چه شرایطی به هیچ عنوان عوض نمیشود، حتی با دعای یک انسان پاک؟» وقتی که میشود قضا. قدر باشد قضا که بشود.
«مهلت دادن حالا اینکه خود اینکه چی قضا را را تبدیل...» بحث مهلت دادن هم جزو سنن الهی است. بله.
«تغایر سنت الهی و «بَدا» را چهجوری چگونه حل کنیم؟» تغایر ندارد. «بَدا» یکی از سنتهای الهی است.
«یا با این تفاسیر میشود سنتهای الهی در قرآن بارها تکرار شده را الگوریتم قرار بدهیم؟» بله، قطعاً. ولی اینکه کدامش کدامشان جلوتر است، کدامش کدامشان عقبتر است، کدامش کدامشان در کدام وضعیت فعال میشود، این وضعیتها و جزئیاتش جزئیاتشان را اینها را را ما عمدتاً سر در نمیآوریم. این مثلاً بنیامیه با شهادت امام حسین (علیهالسلام) نابود نشد، با شهادت زید نابود شد. زید شهید خیلی عجیب است. محسن صدر در عین حال شهادت امام حسین دخیلی دخیل است. در عین حال روایت فرموده که اینها دیگر زید را را کشتند، شهید کردند. دیگر خدای متعال فرمود: «این یکی را را که کشتید، دیگر وقت نمیدهم بهتان به شما. دیگر کارتان کارتان تمام است.» جزئیات وضعیتها، تو در چه شرایطی، چه زمانی به کجا باید برسد، اینها اینها را را نمیدانیم.
آقای بهجت میفرمودند گفتند: «بعد معامله از ظلمت و جوراً ظهور میشود.» در و دیوارها را را که نگاه میکنی، میبینی ظلم همه جا را را گرفته است، ولی نگفتن نگفتند چقدر باید همه جا را را بگیرد. این چقدرش چقدرش را نگفتند.
شما میبینید انقلاب که پیروز میشود: «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا» میشود. اصلاً از وقتی اسرائیل تشکیل شد، ۱۹۴۸. دوران پهلوی همینطور. انقلاب پیروز شد، جنگ با ما شروع کردند و جور شرق و غرب برای نابودی یک مشت ملت مسلمان. بعدش جنگ فرهنگی و این همه منکرات و این همه داستانها. بعد تحریم هم بهش به آن اضافه شد. همان جنگ فرهنگی. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». تحریم هم اضافه میشود. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». کرونا هم میشود، دیگر «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». کرونا رد میشود، بیحجابی و این افسارگسیختگی وضع شهوات و فلان و اینها اینها جامعه را را میگیرد و دنیا با این وضعیتی که دارد با اینترنت و فلان و اینها. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا» میشود. یکهو داستان غزه. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». دوباره روش بر آن حزبالله میآید. «مُلِئَتْ ظُلْمًا وَ جَوْرًا». ایران هم اضافه میشود. رهبر ایران هم شهید میشود. ما نمیدانیم.
البته تو در خیلیاش خیلی از آنها ممکن است از اون آن اگه اگر شرایط و وضعیت ما عوض بشود به همین مرحله از «مُلِئَتْ ظُلْمًا» متوقف بشود. بعضی بعثت و اون آن خیزش عمومی و اون آن بیقراری و اون آن استغاثه همگانی. تو در هر مرحله از اینها ممکن است متوقف شود.
اینکه حضرت علی (علیهالسلام) شهادت اجل کسی را جلو نمیاندازد، منظور اجل مسما است؟ بله. میشود گفت برخی از کسانی که شهید میشوند، میشدند و بیشتر زنده بمانند؟ بله روایت دارد که امام صادق (علیهالسلام) فرمودند که: «کی شب شهادت عموی من زید، که حالا دیگر ایشان را چند بار آوردیم، ذکر خیر ایشان کردیم، انشاءالله ایشان هم نظری به ما کنند در محضر اجداد طاهره...» فرمودند: «کی شب شهادت عموی من زید با ایشان بود؟» یک نفر گفت: «من.» حضرت فرمودند: «بگو ببینم عموی من بنا داشته که من دارم به مضمون میگویم روایت را. اگه اگر روزه بودم، روزهام روزه هستم مشکل دارم.» «بگو ببینم عموی من بنا داشته شبی که میخواست قیام بکند، برود مسجد سهله نماز بخواند؟» گفت: «بله آقا.» فرمود: «چی شد؟» گفت: «هیچی آقا نشد دیگر.» حالا خود داستان قیام ایشان هم یک داستان خاصی است. من توی در یک جلسه مفصل توضیح دادم. تو حرم جناب زید این را آن را صوتی داریم. اونجا آنجا کامیار توضیح میدهد دیگر. شب قیام یکهو میافتند تو قیام. جنگ میشود. ایشان فرمود: «اگر عموی من زید میرفت مسجد سهله دو رکعت نماز میخواند، شهادتش دو سال عقب میافتاد.» بله، میشد. برخی از اینها که شهید شدند، بیشتر میشدند.
«چطور میشود تشخیص داد مرگ بر اثر اجل معلق بوده یا اجل مسما؟» با خداست. ماها ما قاعده واضح و شفافی نداریم. ولی تو روایت دارد فرمود: «اکثر اینها که از دنیا رفتند، به ذنوب از دنیا رفتند، نه بالعاجل نه بعجال.» مرگ به ذنوب بیشتر است تا مرگ به آجال عجال. یعنی با اجل مسما بهخاطر گناه.
«اینکه میگویند مرگمان مرگمان نوشته شده، اگر موقعش موقعش نباشد شهید نمیشویم، تا چه حد درست است؟» بله، آن اجل مسما. اجل معلق نیست.
«اجل معلق. امیرالمؤمنین از زیر دیوار رفتن فرار کردن. اومد آمد طرف گفت: «یا علی از مرگ فرار میکنی؟» حضرت فرمود: «از قضای الهی به قدر الهی فرار میکنم.» فرق عالم و غیر عالم چیست؟ این علم این خوب است.
«آیا شهادت شهید رئیسی ناشکری ما بود یا نه؟ خیلی وقت است ذهن ما مشغول است.» میتواند.
«تفاوت نبی و پیغمبر را هم توضیح میدهید؟» این دیگر واقعاً به بحث امروز ما ربط نداشت. بحثش هم مبسوط. نبی و رسول منظورتان منظورتان است دیگر. وگرنه پیغمبر به هر دو تا اطلاق میشود. یک توضیحات مفصلی دارد تو در جلسات کلام.
«عرض نفرین چقدر در مرگ یک انسان تأثیر دارد؟» تأثیر دارد. بستگی به این دارد که بهحق باشد یا بهناحق باشد.
آن سؤال اصلی را را منتظرش بودم و نپرسیدید دیگر. دیگر رفت از... اشکال ندارد. جواب... دیدم یکی پرسیده. یک گوشش گوشهای را را «سنت خدا پس با اعمال و کردار ما بستگی دارد، درست است؟» بله، قطعاً. یعنی نه، سنت خدا بستگی دارد. یکی از سنتهای الهی این اثر داشتن اعمال من و شماست. این خودش سنت خداست، اثر داده به اعمال. و خیلی از سنتها را را منعطف و معطوف نسبت به این عملکرد من و شما قرار داده است. این خودش سنت است. نه اینکه یک سنت داریم، یک عملکرد ما داریم. آن سنت با این عملکرد یک رابطهای دارد. نخیر، همش همه اینها سنتهای الهی است. تو در یکی از گزینهها، تو در یکی از دریچههای سنتهای الهی، سنت مربوط با... مربوط به اعمال ماست. آن اعمال آنقدر اینقدر مهم است که میتواند روی خیلی از سنتها، جاری شدن و عقب افتادن و تأثیرگذار باشند.
«افراد تفسیر به رأی میکنند رفتار و نتایج اعمال خود و سنتهای الهی را. مثلاً در بحث نفرین و دعا.» بله، این هم میشود مصداق افترا علیالله. که بحث افترا علیالله هم یک بحث مفصل و مبسوطی است. چند جلسه.
«ظالم سالم هم سنت هست؟» ظالم سالم هم سنت است. به یک معنا بله. یعنی سالم است، یعنی خدا تا آن وقتی که آن عقوبت نهایی را برایش برای او دارد. این میشود ذیل همان سنت املا و امهال الهی که خدا مهلت میدهد تا آن وقتی که ظلمش ظلمش به اوج برسد. وقت عقوبت. آخرش از این عقوبت خوردهریزها که بخواهد حواسش را حواسش را جمع کند و برگردد، معمولاً انجام نمیشود. مگر اینکه ظالم، ظالم واقعی نباشد. ظلم مراتب دارد درجات دارد.
«بعضی افراد این روزها میفرمایند شهادت حضرت آقا بر سر ناشکریهای ما بوده. آیا نقل قول درست است؟» ببینید مطلبی بود که منتظرش بودم بپرسید، ولی نه به این کیفیت. یعنی بحث «بَدا» را را چون یک عده این چند وقت خیلی بحث «بَدا» را را نسبت به شهادت آقا مطرح میکردند که دیگر وقتمان وقتمان هم گذشت، البته نشد به این برسیم.
«بر اثر ناشکریهای ما.» ناشکری کیا؟ ببینید به هر حال همه ما ایرانیها میشویم این امت، میشویم این جامعه، میشویم این قوم. همه آن افرادی که این رهبر نسبت به ما نفوذ دارد و از نعمت رهبری او متَنَعِمیم. به هر حال یک طیفی که کم هم نبودند تو در جامعه ما نسبت به این رهبر ناشکری داشتند. و خدای متعال بر اساس سنت خودش: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» ابراهیم: ۷. «عذاب شدید» دارد در قبال «کفر به حل مجازی الی الکفور». وقتی کفران میشود، مجازات دارد.
این داستان کفران ما از زمان مرحوم آقای رئیسی داشتیم. هم آن موقع هم تو در انتخابات داشتیم. هم بعد انتخابات داشتیم. و همینطور طیفهایش هم مختلف و متنوع بوده. از من طلبه ناشکری نعمت بودم. به وظایفی که او تعیین میکرده، عمل نکردم. تو آن ریلی راهی که او میخواسته تعیین کند، نرفتم. تو یک ابعادی. تو یک ابعاد دیگر، نه. ایشان میگفته: «آقا مثلاً بیایید رأی. وظیفه است.» عمل به انجام دادیم. یا مثلاً «روز قدس تو خیابان» یا «۲۲ بهمن بیایند تو خیابان.» آمدیم. ولی توی در ابعاد دیگر ناشکری بوده. خیلی هم بوده. حالا من یک جور، دیگران یک طور جور. هر کداممان کدام ما یک جور. این میتواند یک بخشی منوط و مربوط به او باشد. یعنی این ناشکریها.
یک بخش دیگر هم، نه. خوبیهایی در این ملت بوده، به تعبیر رهبر عزیزمان. آقا مجتبی میفرمایند که: «خدا این ملت را بعد از رهبر رهبر کرد.» «مَا بَقِيَ سَقْفٌ مِنْ أَيْتِه وَ لا عِوَضٌ مِنْ نِعْمَتِه.» رو ایشان اولین در اولین خط... اولین بیانیه ایشان، منظورم خودم نبوده که من بعد این رهبر آمدم، منظورم ملت بوده. تبدیل به احسن شده. خوبیهایی که در این ملت بوده، باعث میشود که این قضیه از این نگاه که نگاه میکنی، تبدیل به احسن شده است. این یک سنتها تکبعدی که در هر لحظه هزار تا سنت با همدیگر فعال است. هم خدا دارد ناشکر را را مجازات میکند، هم دارد به شکورها شاکران ازدیاد میکند. هم دارد نقشه آن مکر سیئ را را به خودش برمیگرداند و و و و و. همه این سنتها با همدیگر جاری است. البته میتواند اینها اینها هر کدامش در یک لحظه با کوچکترین کنش من و شما کلاً بیفتد تو یک ریل دیگری.
«من وظایفم را چطور تشخیص بدهم؟» وظایفمان وظایفمان عمدتاً روشن است. همینهایی که بهعنوان شریعت به ما گفتند، همانهایی که واضح. زمان تکالیف دینی ما. همانها را اگر عمل بکنیم، آن نقاط خاصی که تو در ابهام قرار میگیریم، آنقدر آن قدر که بتوانیم احتیاط بکنیم، به نور آن اعمال سابق که انجام دادیم در آن تکالیف روشن، آن جاهایی که مبهم است و شخص ما وظیفه خاصی پیدا میکند، به عنایت الهی انشاءالله برایمان معلوم میشود.
«آیا همه سنتها بداپذیر هستند؟» اشاره آیاتی هم دارد. این نمیشود به این کیفیت گفت که همه سنتها بداپذیر هستند. اشاره آیاتیش آیاتش دیگر.
«خوب من وظایفم را را چطور تشخیص...» که همان است. «سال ۳۰ سال بهخاطر فقط دهنلقی شیعیان فرج عقب افتاد.» تو روایت اینطور است.
«اگه اگر دعا میکنیم در زمانهایی که وعده استجابت داده شده یا دعاهای مخصوص ولی همچنان موانعی داریم، در سنتی هستیم با دعا و استقامت میتوانیم تغییر ایجاد کنیم؟» بله، ولی اصلش انقطاع، انقطاع از اسباب پیدا کردن موجب است. اولاً ما دعای غیرمستجاب نداریم. همه دعاها پاسخ میگیرند. استجابت نشد، یعنی اونی آنچه که میخواستم بهم به من خدا اونی آنچه که میخواهم را را گاهی بهم به من نمیدهد به دلایلی. اگر هم نداد، بهترش را را میدهد. این هم یک سنت است. ولی اونی آنچه که میخواهم را بهم به من نمیدهد، دلایلش دلایلش مختلف است. گاهی خودمان ظرفیت و آمادگیاش را را نداریم. اگه اگر آن ظرفیت و آمادگی بیاید، آن هم بهم به من داده میشود. و عمدتاً آن ظرفیت برمیگردد به اینکه مشغول این نعمتها میشویم یا منحرف میشویم و و و و. که اینجا انقطاع خیلی مهم است.
اگر ما زودتر به خودمان سر فتنه و شهادتها دیگه دیگر اینجوری اینگونه مبعوث میشدیم، جرأت میکردند شهید کنند؟ شاید.
«آیا هرکه هرکه مریض میشود گناهکار است یا امتحان است؟» امتحان که قطعاً هست. آن امتحان. کسی که مریض میشود، گاهی بهحسب گناه قبلیاش قبلیاش است. گاهی برای ترفیع درجهاش درجهاش است. این هم یک روایت مفصلی دارد تو در همین المیزان آخر همین آیاتی که خواندم و تسنیم. آخر همین آیات سوره مبارکه فاطر یک بحث فوقالعادهای دارد که دیگر وقت نیست. یک روایت از پیغمبر است که مفصل به این مطلب اشاره دارد.
«اگه اگر درگیر مکر خدا شده باشیم چطور نجات پیدا کنیم؟» توبه یا چیز دیگری؟ اصلش همان توبه.
«شکر ما جلوی نفرین اونها آنها را را نگرفت.» نفهمید منظور را.
«چطور تشخیص این که اصلاً دچار مرگ شدیم در یک امتحان؟» اصلش با استغفار است. متوجه بشویم یا نشویم، مهم این است که ما استغفار کنیم، عیبهایمان را را پیدا کنیم و تصمیم بگیریم که اصلاح... «ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ» سبأ: ۱۷. احسنت.
«مسئله مذاکرات چقدر مهم است.» هشدار داد. «وقتی برخی عمل نکردند.»
«راجع به حضرت آقا که میگویند نفس زکیه بودم بودهاند. ممکنه ممکن است «بَدا» صورت گرفته باشد؟» آن نفس زکیه ربطی به اینجا ندارد. نفس زکیه یعنی انسان بیگناه. خود کلمه نفس زکیه به این معناست. آن نفس زکیه که مربوط به روایت ظهور است، آن اصلاً یک چیز دیگر است کلاً. مال یک جای دیگر است. از کنار کعبه. قبل از ظهور. دو هفته قبل از ظهور. شرایط دیگری دارد مثلاً. یک چیز دیگر است.
«خوب ممکنه اینطوری قرار نبوده شهید بشود.» ممکنه ممکن است.
«در مقابل سنتها چطور ظرفیت خود را بالا ببریم؟» صبر و استقامت. هرچی هرچه ایمان افزایش پیدا کند، صبر آدم افزایش مییابد. ایمان هم با عمل صالح افزایش مییابد. هم عمل صالح هم عمل خالص. هر چقدر کارهایمان کارهایمان اصلاح بشود و نیتمان نیتمان اصلاح شود. این دو تا که اصلاح بشود، ایمانمان ایمانمان تقویت میشود. ایمان که تقویت بشود، صبرمان صبرمان تقویت میشود. البته خود این عمل است که بخواهد درست بشود، خودش صبر و استقامت میخواهد.
«کلاً صحبت من برداشتم این است که ما برویم وظیفه خودمان را عمل کنیم، خیلی به سنتها فکر نکنیم، فقط به حکمت و اراده الهی.» البته ما وظیفه داریم به سنتها هم توجه کنیم که کلاً به سنتها فکر نکنیم. نه، مشغول کار خودمان باشیم. خیلی ما کار خودمان را را ول میکنیم، هی معطلیم که خدا میخواهد چیکار چه کار کند.
«خوب ما از امتحان خدا برای ظهور رفوزه شدیم، درسته درست است؟» نه، چرا؟ کی گفته رفوزه شدیم؟ که یک چیزی است. تمام اصلاً تمام شدن ما هر لحظه در حال امتحان خدا برای ظهوریم. تو یک مرحلهای، تو یک انتخابی، تو یک تصمیمی اشتباهی میکنیم، بعدش زود باید اصلاح کنیم. بعدش یک اتفاق دیگر است. بعد تو در پلن «بی» B. تو آن پلن «بی» B بهترین وظیفه را باید انجام. اینجوری اینگونه یک اتفاقی شد، تمام شد دیگر. «بدبخت شدیم.» نخیر! کمااینکه یک پیشرفتی هم میکنیم، دیگر. «خوشبخت شدیم، دیگر افتادیم تو در ریل ظهور.» این هم نیست دیگر. «مبعوث شدیم، تمام شد.» نخیر! حالا بعضیها فکر میکنند مبعوث شدن یعنی معصوم شدن، نیاز نه به واعظ داریم، نه مثلاً به کسی که به ما خط بدهد، به خودمان. دیگر رهبر شدیم. این مبعوث شدن از یک جهتی است. بعد ما مبعوث شدیم، خب از جهات دیگر هزار تا وظیفه دیگر پیدا میکنیم.
یک جایی عرض کردم، گفتم: «بابا، آن بار رهبری افتاد روی شانه شما. از این به بعد شما همتان همگی دانهبهدانه رهبری کنید. رهبری چیکار چه کار میکرد؟ رهبری چهشکلی چگونه تعامل میکرد با مسئولینی که با شرایط قانونی و شرعی تو این نظام به مسئولیت رسیده بودند؟ هم جهتدهی میکرد، هم نقد میکرد، هم اتحاد را را رعایت میکرد، هم تخریب نمیکرد، هم احترام نگه میداشت، هم مسیر درست و غلط را را بدون تحریک کردن نشان میداد. وظیفه امروز ماست. حالا که مبعوث شدیم، دیگر افتادیم توی در ریل...» نخیر! شرایط دیگری میافتیم تو.
«خوب چه عملی انجام بدهیم که مطمئن باشیم در مسیریم؟» تقوا.
«به نظرتان به نظرتان ظهور خیلی نزدیک است؟» ظهور خیلی سخت است. آقای بهجت میفرمودند که هم میشود گفت خیلی نزدیک، هم میشود گفت خیلی دور. چون آن نقطه کلیدیش کلیدیاش تصمیم و اراده ماست و این هم دائم در حال نوسان است. یکهو توی در شهادت شهید رئیسی ملت میآیند، آن عظمت را را نشان میدهند. چه روز... بعدش هم چیزهای دیگر نشان میدهند. دوباره بعدش چیزهای خوب نشان میدهند. دوباره باز برای چیزهای بد نشان میدهند. هی اینها بالا و پایین دارد. واسه به همین همین هی نزدیک میشویم، هی دور میشویم.
خیر انشاءالله.
ما کیف کردیم از گفتگوی با دوستان. انشاءالله که این بحث مورد رضایت آقایمان امام زمان بوده باشد و انشاءالله که در جدیدی به روی ما باز کرده باشد برای بهرهمند شدن از معارف الهی. التماس دعا و حلالیت دارم از شما عزیزان و همه عزیزانی که این صوت را را میشنوند، اگه اگر دیگر ما را را ندیدید، حلال کنید.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...