سلطنت سنتها

جلسه دوم

سلطنت سنتها . 1405/02/13
00:57:34
979

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**

**الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.**

عرض سلام دارم خدمت برادران و خواهران عزیزم، و ان‌شاءالله که در ایام بسیار مبارک بهره‌مند باشید و باشیم از برکات و فیوضات این ماه، این یکشنبه ذی‌القعده، که نماز ویژه هم داشت. ان‌شاءالله از برکاتش بهره‌مند شده باشیم.

بحث ما، عنوانش برای این چهار جلسه‌ای که خدمت عزیزان هستیم، که موضوع بسیار مفصلی است و ده‌ها بلکه صدها جلسه بحث می‌طلبد، این گفتگو، این چهار جلسه، عنوانش هست: «سلطنت سنت‌ها»؛ سنت‌های الهی است که عالم را به چنگ گرفته و خدای متعال، که سلطان عالم است و سلطنت عالم در چنگ اراده و قدرت و ربوبیت اوست، این ربوبیتش را با این سنت‌ها اعمال می‌کند، بر دایره سنت‌ها دارد عالم را اداره می‌کند.

خب، این نکته مهم است. ما از یک منظر، دیروز این را بحث کردیم که از منظر توحیدی و اعتقادی بود، الهیاتی بود. حفره‌ای بود که در مباحث اعتقادی ما هست و باعث می‌شود که ناپیوسته می‌شود؛ یعنی پیوسته مباحث اعتقادی از مباحث علمی جدا می‌شود، ایمان از علم جدا می‌شود و ایمان می‌شود یک مسأله‌ای فراتر از ادراکات و قواعد رسمیت‌یافته و شناخته شده علمی. آن کسی که می‌خواهد با مبنای علمی بیاید جلو، می‌بیند که آقا، اگر بخواهد این قواعد را بپذیرد، که حالا خیلی هم به صورت قاعده‌مند ارائه نمی‌شود، کَاَنَّهُ باید پشت بکند به مباحث علمی. این می‌شود که ایمان برای تعدادی از جنس خرافات محسوب می‌شود. مؤمنین را موجوداتی خرافاتی می‌دانند. خب، البته خیلی هم به همدیگر شبیه است؛ یعنی خرافات و ایمان چهره شبیه به همدیگر دارند. یک وقتی هم به اسم ایمان، آدم در ورطه خرافات می‌افتد.

این یک بعدی از مبحث بود که یک منظر بود که اشاره شد. یک منظر دیگری که برای این بحث داریم، منظر در واقع از زاویه جنگ و اطلاعات و گرفتاری‌هایی است که امروز با آن مواجهیم. از یک طرف، رهبر شهیدمان به این مباحث خیلی تکیه داشتند و استناد می‌کردند. پرچمدار این معارف بود واقعاً رهبر شهید ما، و از یک طرف، فراخور اطلاعاتی که امروز در جامعه ماست، این است که اینها به عنوان معارف التیام‌بخش مرور بشود. ما ببینیم که به چه روالی، به چه قاعده‌ای می‌توانیم سر سالم از این گرفتاری‌ها و فتنه‌ها و آسیب‌هایی که متنوع و متلون و خیلی رنگارنگ است، بیرون بیاوریم. در این جور گرفتاری‌ها معمولاً رو می‌آورند مؤمنین به مطالبی، به حرف‌هایی، به معارفی که تسکین بدهد، آرامش بدهد، بشارت بدهد که مثلاً طبق این قاعده، بر اساس این سنت، بر اساس این روال، ما در این جنگ، در این گرفتاری‌ها، در این اطلاعات، پیروز می‌شویم. این می‌شود منظر دومی که ما در بحث با آن مواجهیم.

حالا وارد سنت‌ها می‌شویم. عرض کردم بحث، بحث بسیار مفصلی است. من حتی به ذهنم رسید از دیروز خیلی جدی شدم روی مطلب که یک قرآنی را بردارم از قرآن‌هایی که داریم، شروع کنم از آیه اول قرآن تا آیه آخر قرآن، البته این شاید چند سال طول بکشد، یک دور هر آیه را بر مبنای سنت‌های الهی و قواعد، یعنی نظام رفتاری خدای متعال، شروع کنم کنارش بنویسم. حالا به هر حال یک چیز مفصل و طولانی می‌شود، ولی به هر حال جا دارد. دانه به دانه آیات قرآن قابل تحلیل و در واقع کنکاش است از این جهت.

از سوره مبارکه حمد که شروع می‌کنید، سنت‌هایی را دارید توش می‌بینید تا سوره مبارکه ناس، از اول قرآن تا آخر؛ یعنی خدای متعال خلقتش و ربوبیتش نظام دارد، حساب و کتاب دارد. این خیلی مهم است. شهید صدر به این جمله خیلی تأکید دارد که عالم از یک طرف و قرآن و داستان‌های قرآن و اشارات قرآن از طرف دیگر، اینها همه‌اش یک نظم دارد، ساختار دارد. ما داستان‌های قرآن می‌شنویم. خب، داستان جالبی است، مثلاً قضیه سلیمان، مثلاً بلقیس، مثلاً با مورچه صحبت کرد و تخت بلقیس و مثلاً آوردن، و قضیه موسی و مثلاً دریا شکافته شد. اینها را خدای متعال تعریف نمی‌کند که مثلاً به هر حال حوصله شنونده سر رفته، یک داستان هم بشنود، مثلاً یک چای هم وسط بخورد خستگی‌اش در برود! اینها را در ذیل آن نظام حاکم بر عالم دارد نشان می‌دهد، به عنوان نمونه، به عنوان الگو.

روایات اصرار بر این نکته دارد که داستان‌های قرآن و معارف قرآن «جریان» دارد. «جَرْیَه» دارد. کلمه «جَرْیَ» از آن کلماتی است که علامه طباطبایی -رضوان‌الله علیه- خیلی به این کلمه اصرار و تأکید دارد؛ یعنی همیشه جاری است. یک موسی و یک فرعون و یک قارون و یک نمرود و سامری و اینها نیست. همیشه عالم قارونی است، هامانی است، فرعونی است، سامری است. همیشه عالم موسایی است، شعیبی است. اینها به عنوان سمبلند، نمادند.

در آن جلساتی که برای شاکله داشتیم، عرض می‌کردیم اینها نمادهای شاکله‌ای قرآنند. الگوهای شاکله‌ای قرآن. هر آنچه که از شاکله بشری بوده، قرآن نشان داده در قالب سمبل‌ها و نمادها. خیلی مطلب مهم است. و من خودم را باید در این آیات پیدا کنم. شاکله خودم را پیدا کنم. ممکن است حالا این هم خودش نوسان داشته باشد. یک وقتی در یک گرفتاری، در یک ابتلایی، در یک حالتی، در یک مقطعی، ممکن است مثلاً من از جنس حضرت مریم سلام‌الله علیها باشم، یا «لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَٰذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا». یکو یک آدم بی‌گناهی در یک ابتلایی می‌افتد. همه نشانه‌ها علیه اوست. خیلی سنگین است ها! یعنی واقعاً من دلم می‌سوزد، دلم می‌شکند هر وقت عمدتاً وقتی یاد حضرت مریم سلام‌الله علیها می‌افتم، از جنس این ابتلایی که این زن بزرگ گرفتار شد، دختر عفیفه‌ای بر این حد عصمت و عفت که خب آیات هم به طرز عجیبی به عصمت ایشان دلالت دارد. «إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَٰنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا».

این در حالی است که گوشه‌نشین بشود، عزلت‌نشین بشود، خلوت‌نشین بشود. ملائکه برایش هر وعده غذای بهشتی بیاورند، به واسطه تمثل جبرئیل باردار بشود، با بچه‌ای که به دنیا آورده برگردد به شهر خودش. متهم بشود به اینکه فحشا کرده. همه قرائن هم علیه اوست. خیلی، یک لحظه شما تصور کنید خودتان در این موقعیت. آنجا بود که گفت: «کاش مرده بودم قبل از این و طوری شده بودم که نسی منسی یا هیچکی در عالم نمی‌دانست که مریمی هست در این عالم.» تا آن نقطه می‌رسد.

حالا همه اسباب علیه مریم، همه قرائن، همه نشانه‌ها. روال عالم بر این است دیگر. آدمی که بچه‌دار شده، همسری. این هم که ازدواج هم که نکرده، خلوت هم که بوده و مدتی هم از پدر، مادر و فامیل و اینها هم که دور بوده. نشان می‌دهد که پس فحشاست دیگر! در آن نقطه یکو عیسی دهان می‌گشاید. «كَلَّمَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا». در گهواره سخن می‌گوید. و ما نداشتیم دیگر همچین چیزی. قاعده بر این نیست که بچه‌ها حرف بزنند. سنت عالم بر این نیست. یک سنت دیگر حاکم است که آن سنت این سنت را فعال می‌کند. آن هم برای این است که خدا نمی‌گذارد ولی او اگر به نقطه‌ای برسد که اتهامات باعث انحرافات بشود، تثبیت بکند این ذهنیت‌ها را در مورد یک دوره. بله، دوره بلبشو هست. بلبشویی می‌شود، محک بخورند. همه معلوم بشود کی واقعاً اعتقاد دارد، که اعتقاد ندارد.

برای همانم پیش می‌آید. ماجرای هواپیمای اوکراینی که اشتباهی زده بودیم. بنده همان روز، فرداش بود یا چند روز بعدش، برای بچه‌های همان بچه‌هایی که زده بودند هواپیما را، سخنرانی داشتم و عرض می‌کردم که این از جنس داستان حضرت مریم سلام‌الله علیهاست که یکو متهم می‌شوی، همه فحششان را می‌دهند. بعد که آب از آسیاب افتاد، یک روزی هم معلوم می‌شود که بی‌گناهی. که آن موقع به دردم نمی‌خورد خیلی، ولی آخرش معلوم می‌شود. کانادایی‌ها آمدند اعلام کردند که اوکراینی‌ها مقصر بودند، بعد از چندین وقت. یک عیسی سخن می‌گوید.

همه که خب، خودشان را نشان دادند چقدر بارشان کردند: «ما كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا وَلَا أُخْتًا هَارُونَ». چقدر متلک بارش کردند، بار زبان حضرت مریم: «تو که بابات خوب بود! تو خواهر هارونی! تو مادرت اهل این کارها نبود! حیف آن خانواده، چرا این جوری شدی؟ چرا این کارها را کردی؟» کلی تحلیل سیاسی و اخبار کانادا پر شده و همه فوروارد و استوری و اینها. بعد یکو عیسی صحبت کند. خب، این داستان.

شهید صدر می‌فرماید: «داستان‌های قرآن اینها برای بیان سنت‌های الهی است.» این نکته مهمی است. برای این نیستش که یک قضیه، یک اتفاق نیست. ببینید آقا، این نکته مهمی است: یک واقعه نیست، یک حقیقت است، یک جریان است. بین این دو تا خیلی فرق است. جریان مریمی در این عالم برقرار است. جریان عیسایی در این عالم برقرار است. هر روز مریمی دارد. هر روز عیسایی دارد. هر روز یک کسی است که بی‌گناه با قرائن فراوان محکوم می‌شود، متهم می‌شود. زبانی هم ندارد برای دفاع از خودش. هر حرفی هم که بزند علیه‌اش استفاده می‌شود. ولی عیسایی می‌آید آن هم با این ویژگی‌ها، یعنی عیسایی که کسی توقع ندارد حرف بزند.

بدونیم خیلی چیز فوق‌العاده‌ای است. عرض کردم از اول قرآن تا آخر قرآن که شما نگاه کنید، می‌بینید آن نظام حاکم بر عالم را خدای متعال دارد تبیین می‌کند. شهید صدر می‌فرماید که ما قبل قرآن این را نداشتیم، حتی بعد قرآن هم این را نداشتیم. شش قرن تقریباً بعد قرآن این کم‌کم سروکله این علم پیدا شد که امروز از آن تعبیر می‌شود به فلسفه تاریخ. فلسفه تاریخ یعنی می‌گوید آقا روی چرخی دارد تاریخ پیش می‌رود. یک ریلی دارد. یک مسیری دارد. حرکتی دارد. شیبی دارد. روی قاعده است. یک سری اتفاقاتی که همین جور رخ داده رفته نیست. نه، همه‌اش روی قاعده است. فرعون آمدنش روی قاعده است. رفتنش روی قاعده است. نابودیش روی قاعده است. همه اینها فرمول دارد. همان طور که شما چیزی که می‌خوری فرمول دارد، چیزی که با آن مواجهی در حال فیزیک و شیمی و اینها همه را فرمولیزه کردند و اتفاقاً این فرمولیزه کردن باعث بهره‌وری شده. حالا عرض می‌کنم همین‌جور در مورد تاریخ قبل و بعد که شما اگر خودت را توانستی بیندازی در این ریل، می‌روی در آن ریل موفقیت و سعادت و پیشرفت و به تعبیر رهبر شهیدمان که خیلی به این تعبیر اصرار داشت، حرکت به سمت قله.

این شیوه را چون او می‌داند، این کانال است، این ریل است. او چون بلد است و رهبری کرده و این جامعه را در آن ریل قرار داده و رصد کرده که جامعه در ریل حرکت بکند، او دیگر مطمئن است که این ریل دارد می‌رسد به آن اوج. او ریل را نگاه می‌کند. من و شما آن بالا پایین را نگاه می‌کنیم. ریلی که می‌رود سمت قله، یک وقت‌هایی هم اتفاقاً یک تپه‌ای است که ولی آنی که ریل را بلد است، تا تهش را دارد نگاه می‌کند، دیده نافذ دارد. می‌گوید بابا، این یک شیاری دارد، یک چیزی دارد، شیبی دارد. یکو خیلی هم می‌رود پایین. ممکن است تا ته دره و ته دریا هم برویم. ولی از آن ور دریا می‌آید بالا. آن ور دریا اتفاقاً یکو می‌کشد بالا، می‌رسد به قله. بلد است. ماها آن ریل را چون بلد نیستیم، ما در قطار نشستیم و از این پنجره بیرون نگاه می‌کنیم، دارد می‌رود پایین. رفت پایین. قاعده هم این است. می‌رویم.

وقتی تقوا باشد، یعنی مراقبت من از این است که از او دور نشوم. «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ». وقتی او با متقین است، من هم همه توجهم به این است که از این مدار تقوا خارج نشوم. به وظیفه دارم عمل می‌کنم. تقوای شخص من است که موجب نفع و سعادت و پیشرفت و موفقیت و به قله رسیدن و فرج شخص من می‌شود. یک وقتی هم تقوای جمع ماست. حالا آن جمع هم بحث مفصلی دارد؛ یعنی چقدر مردم؟ یعنی همان پنجاه درصد به علاوه یک ای مردم؟ یا نه، جمعیتی که با آن قدرت و قوت حاصل می‌شود. به نظر می‌رسد این دومی است که میزان آن پایبندی اینها و میزان استحکامی که از خودشان نشان می‌دهند، باعث پیروزیشان می‌شود، ولو «فِئَةٌ قَلِيلَةٌ» باشند. این هم سنت حاکم بر عالم است. «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» اینها سنت‌های عالم است، فرمول است.

اینها یک سری بشارت‌های ایمانی نیست که حالا شما مؤمنی و دلت را خوش می‌کند برای دلخوشی شماست. نه. وقتی می‌گوید آقا، ساعت چهار و نیم مثلاً طلوع آفتاب است، این برای دلخوشی کسی که شب در سرما دارد می‌لرزد نیست. این قاعده را دارد بهت می‌گوید. اینترنت خبر پیشگویی هم نمی‌کند. این مدار را دارد رصد می‌کند، می‌فهمد. می‌گوید آقا، خورشید این جاست. دم طلوع آفتاب که می‌شود سردترین ساعت شبانه‌روز همان ساعت است دیگر. دم اذان صبح. می‌گوید: «این دمایی که هی دارد می‌آید پایین، بعد تو به من می‌گویی یک ساعت دیگر آفتاب می‌زند، من هی دارم یخ می‌کنم، من دارم می‌لرزم، من به چی این دلم را خوش کنم که تو می‌گویی یک ساعت دیگر آفتاب می‌زند؟» می‌گوید: «بابا، اینها بشارت، مژده، چه می‌دانم برای دل خوش کردن نیست. این قاعده را دارم بهت می‌گویم. این فرمولش است.» عالمی این شکلی آفریده شده. بعد شما قاعده را که کشف کردی، روی آن قاعده می‌بینی که چقدر می‌شود حرکت کرد.

الان مثلاً ما هواپیما را که بلند می‌شود و می‌رود و اینها، یکی از ارکان شکل‌گیری هواپیما و پرواز و فلان و اینها خود قانون جاذبه نیوتن است. قانون جاذبه نیوتن اگر نبود ما پرواز نداشتیم. تضاد دارند دیگر. چرا؟ اتفاقاً از تضادش رسیده. می‌گوید «من بخواهم بپرم». تا قبلش که قانون جاذبه کشف نشده بود، نمی‌دانستیم چرا هر چه می‌پریم سقوط می‌کنیم! الان که فهمیده شده، من می‌گویم آقا این مقدار که شما می‌پری، به این میزان نیوتن باید انرژی وارد کنی. اگر می‌خواهی در فلان فاصله و ارتفاع بمانی، بعد این می‌شود انرژی مثلاً رانشی و گرانشی و فلان و اینها که حالا مطرح می‌کند. بعد تو باید یک کاری بکنی که این مستمر باشد. اگر می‌خواهی در این ارتفاع حرکتت ادامه‌دار باشد، این مقدار انرژی باید به پایین وارد کنی. خلاف جاذبه باید انرژی وارد کنی. حالا نیوتن، به این واحد نیوتن، باید وارد کنیم که بتوانی در این ارتفاع حرکت کنی. بیشتر می‌خواهی بروی بیشتر باید وارد کنی. کمتر می‌خواهی بروی کمتر باید وارد کنی. از قانون جاذبه پرواز کشف شده. خیلی جالب است.

از قوانینی که خدای متعال برای کیفر فراعنه دارد، می‌شود فهمید که چکار باید بکنیم که گرفتار نشویم به عاقبت مکذبین. قرآن هم به این تأکید دارد: «فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ». برو قانون جاذبه را کشف کن! با آن پرواز را می‌توانی کشف کنی. همه اینهایی که سقوط کردند، سرشان خورده به دیوار و نابود شدند. وقتی که پیدا کردی چکار کردند، از آن مدار که آمدی بیرون، در نقطه مقابل او که قرار گرفتی، می‌شود آن نقطه‌ای که تو بهره‌وری می‌کنی، نقطه شکست‌ناپذیری تو می‌شود. این خیلی مهم است ها! خیلی مهم است. این می‌شود یک منظر دیگری برای ورود به بحث سنت‌های الهی که ما خودمان را به‌قول امروزی‌ها در آن لوپ می‌اندازیم که آن لوپ، لوپ پیروزی است. لوپ شکست‌ناپذیری، لوپ بهره‌وری. تعابیری برای این دارند که من اجمالاً نکته‌اش را عرض کردم. متن را نخواندم، ولی این مطلب را در این کتاب ایشان اشاره کرده‌اند.

این سنت‌های الهی را شهید صدر رضوان‌الله علیه سه تا قاعده برایش مطرح می‌کند. این سه تا قاعده را دل بدهید، مهم است. نکته اول این است که اینها «تکرارپذیر» است، «یکنواخت»، «ثابت»، بر اساس تصادف و شانس و اتفاق نیست. حالا اگر عزیزان می‌خواهند بیاورم در درس پنجم کتاب، و خود همین یکنواختی و ثابت بودنش باعث می‌شود که بشود اینها را به عنوان قانون علمی لحاظ کرد؛ یعنی به عنوان فرمول می‌شود بهش توجه کرد. حالا یک وقتی ما عالم غیب را قبول داریم، خب خود همین می‌شود فرمول. یک وقتی کسی پوزیتیویست است و فراتر از ماده و اینها را قبول ندارد. اینجا کار دانشجو و دانشمند مؤمن این است که این فرمول‌های ثابت در باطن هستی را بتواند به زبان علمی دربیاورد که برای پوزیتیویست‌ها هم باورپذیر باشد. این کاری بود که شهید فخریزاده انجام می‌داد. اواخر خیلی برایش جدی شده بود. به این مسأله رسیده بود. فصل پنج، فصلی که درس پنج، فصل خیلی مهمی نیست. این کتاب. درس پنج: «ویژگی‌های سنت‌های تاریخ». ایشان آمده بود هم با فلسفه و همین وحدت وجود و اصالت وجود و فلان و اینها، یک بخشی از کار و قرآن، همین‌هایی که ما اسمش را می‌گذاریم فلسفه تاریخ، که حالا فلسفه تاریخ یک گوشه‌ای از بحث سنت‌های الهی است که بیشتر ناظر به تاریخ و جامعه و اینهاست.

این مطالب و از جنس این مطالب، روایاتی که داریم؛ حتی مثلاً این که آقا، رابطه بین گناه کم شدن باران، همین را هم شما اگر بروید در اعماقش می‌توانی برسی به یک ابعادی که خودش را در همین علوم رسمی امروزی ناظر به ماده نشان می‌دهد. می‌شود در این فضا پیدایش کرد. البته سخت است. تولید علم، تولید علم کار بزرگی است. حالا مجموعه‌های ایشان که بعد ایشان برقرار است، یک حال و هوای این جوری دارد؛ یعنی دنبال این مسائل هستند که این کارها را ادامه بدهند.

وقتی می‌فرماید: «شما اگر تقوا داشته باشید، من درهای برکت را به رویتان باز می‌کنم.» «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ» این فرمول است. این یک بشارت نیستش که حالا خدا یک چیزی گفته دلت خوش باشد. من حساب و کتاب که ندارد که حالا یک وقت هم ممکن است آخر داده شود. نه، برای آخرت که قطعاً جبران می‌کند. اگر اینجا نمی‌شود، باید ببینی چه مؤلفه‌های دیگری را نتوانستی جفت‌و‌جور کنی. این تخلف‌پذیر نیست. بعضی‌ها یک جوری در کنار اینها رد می‌شوند که چون الکی دل کسی را خوش نکنیم یا یک وقتی طرف تقوا هم داشت و نشد، بعد دیگر بی‌اعتقاد می‌شود نسبت به همه اینها. خب، نه. ما مثلاً آنی که قشری و سطحی و تک‌بعدی نگاه می‌کنیم به قضیه، خود همین تقوا را مثلاً در چی می‌دانیم؟ به اینکه مثلاً طرف به نامحرم نگاه نمی‌کند، دست نمی‌دهد، حجابش هم خوب است. می‌گوییم خب آقا، مثلاً حجابمان هم خوب شد، درهای برکت هم باز نشد! مثلاً. یا خود اینها مراتب و مراحل و ابعادی دارد. شما در آن بعد تقوا داری، در آن بعد برکت. تقوای مالی داری، برکات مالی برایت می‌آید. درست شد؟

حالا این ابعاد دیگری هم دارد. تقوا مثلاً قرآن می‌فرماید: «اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ». تقوا داشته باش، از کفار اطاعت نکن. یا تقوا داشته باش، سبک زندگی و پوشش و خوراک و لباس و اینهایت شبیه دشمنان من نباشد. روایت دارد دیگر. فرمودند: «کسی اگر لباس ادای من را بپوشد، خوراک اعضای من را بپوشد، من از دایره او بری‌ام.» خب، حالا طرف طلبه هم هست، متقی هم هست، ولی مثلاً در سبک زندگی و خوراک و پوشاک و اینهاش مطابق اعدا و ملابس اعدا است. توجهم بهش ندارد، التفات ندارد. خب، این خودش مانع از این می‌شود که برکاتی که در این ابعاد است جاری بشود. سنت تخلف‌ناپذیر است.

به خودمان باید برگردیم. وعده‌های خدای متعالم متکی به سنت‌های خدای متعالی است. این هم نکته مهم دیگری است که باید عرض می‌کردم. خدا یک سری سنت‌ها دارد، یک سری وعده‌ها دارد. وعده‌ها را بر مبنای سنت‌ها داده. اگر وعده‌ای داده که شما ما فلان کار را کنیم، من فلان می‌کنم، بر اساس سنت‌هاست. مثلاً وعده داده: «شما استغفار کنید، یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا». بعد فرموده که من بهت هم پول می‌دهم هم بچه می‌دهم. حالا البته این «بچه می‌دهم» ممکن است لزوماً فرزند خودت مثلاً نباشد، ممکن است حالا ابعاد دیگری باشد. یکی از علمای بزرگ، حالا اسم نمی‌آورم به مصالح ایشان، بچه‌دار نشده بود در عمر مبارکش. حالا بچه از پرورشگاه آورده بودم. بزرگانی ا‌ست که در تعلیم و تربیت طلاب خیلی معروف است. جزء درجه یک. فرزندان رهبر انقلاب همه شاگردان ایشان بودند. معلوم شد کی بود فقط اسمش را نگفتم. عرض کنم خدمت شما که ایشان فرموده بود که: «خدا به من بچه نداد تا محبت پدری من برای این طلبه‌ها باشد.» خب، آن خدا بهش بچه طور دیگری می‌دهد دیگر. این همه علما و بزرگانی که تربیت شدند که یکیش همین رهبر امروز ماست و برادرانشان، اینها همه فرزندان عالم بزرگ محسوب می‌شوند.

حالا غرضم این است که وعده داده تو اگر استغفار کنی، من هم بنین بهت می‌دهم، هم اموال بهت می‌دهم. این بعد است. خب، این می‌شود یک قاعده. آقا، این فرمول است. فرمول استغفار برای رسیدن به فرزند، استغفار برای زن به پول. حالا البته این ابعادی دارد دیگر، مثلاً وعده داده که اگر شما دعا کنید، من استجابت می‌کنم. بعد در روایات نکات محشری آدم می‌بیند. طرف می‌آید می‌گوید که آقا، من دعا کردم، استجابت نشد. بعد می‌بینی مثلاً هفت هشت ده تا نکته پنهان را امام بهش اشاره می‌کند. مثلاً یکیش این است که وقتی دعا می‌کنی، فقط از او بخواهی، دیگر حواست به کسی دیگر نباشد. این یک. یکی دیگر فرمود که: «تو آخه نمی‌شناسی او را. تو داری کسی را صدا می‌زنی که هیچ شناختی بهش نداری. واسه همین اجابت نمی‌کند.» مثلاً آن ور دارد نگاه می‌کند، بعد مثلاً قاسمی را صدا کنم، مثلاً به این رخت‌آویز نگاه کنم بگویم: «آقای قاسمی!» ندای: «قاسمی، صدای من را می‌شنوی؟» وقتی قاسمی خب جواب نمی‌دهد. «قاسمی بنده هستم، صدا می‌زنی من را، صدا بزنی جواب می‌دهم!» خیلی مهم است ها! اینها خیلی مهم است. اینها آن فن و فوت‌های قضیه است که ما بهش توجه نداریم. فکر می‌کنیم تخلف می‌کند.

«در این صندوق صدقه مسافرت برود، صدقه انداخت رفت و تصادف کرد و سر و گردن و همه چی شکست. سال بعد از آنجا رد می‌شد، دید یکی دارد صدقه می‌اندازد. گفت: «نینداز آقا، خراب است، این صندوقش خراب است!» ما فکر می‌کنیم اینها تخلف می‌کند. نه آقا، صدقه هفتاد تا بلا هم دفع نمی‌کند، هفتاد تا بلا هم می‌آورد. «مصدقه دادیم، بعدش نمی‌دانم فلان. از وقتی سخنرانی فلانی را شروع کردم به گوش دادن، از زمین و زمان بلا سرم می‌بارد.» حالا کشف این علیته خودش یک چیز است که محصول توهمات وارد ترند شدن. این می‌خواست اولین بار بود در تهران می‌خواست وارد شود. موز داشت می‌خورد. تا موز خورد، دید همه جا تاریک شد. تاریک شد. اینها این جوری است؛ یعنی حالا مثلاً یک اطلاعاتی بابت هزار تا چیز دیگر باید سرش می‌آمده، این دقیقاً مصادف شده با مسجد رفته، نمازش را شروع کرده مثلاً. یا اساساً نگاهش به بلا غلط است؛ یعنی برای تطهیرش است. برای مجموع مسائل را باید با همدیگر سنجید.

سنت‌ها بر مبنای سنت‌ها، وعده‌ها شکل می‌گیرد. اینها تخلف ناپذیر است. اینها کاملاً علمی است، ولی ابعادی دارد که ماها گاهی بهش پی نمی‌بریم. آقای بهجت می‌فرمود که ایشان دستوراتش این شکلی بود. خیلی جالب بود. عالم این است که بر اساس این سنت‌ها دستورالعمل بدهد. ایشان می‌فرمود که به ایشان مراجعه می‌کردند برای فرزنددار شدن و رفع مشکلات و اینها. ایشان همین آیاتی که در سوره مبارکه نوح هم هست که «استغفار کنید، مشکلاتتان برطرف می‌شود» و اینها. ایشان می‌فرمود: «مداومت بر این داشته باش. اگر دیدی برطرف نشده، بدان استغفارش مشکل داشته است، استخاره‌اش مشکل داشته.» بعد استغفار هم باید واقعی باشد. فلان فلان شده! ما فلان مطلب را رفتیم، دو ماه هم آن. یک استغفاری دارد از امام صادق علیه‌السلام. «چهارصد بار» گفتیم. انجام هم دادی؟ مشکلاتمان هم حل نشد؟ چیزی که مثلاً واقعیت ندارد، برای چی میایی می‌گویی؟ به کرات افراد مراجعه کردند که مثلاً می‌گفتند آقا، ماه اول تمام نشده، حل شد مشکلات ما. یک مشکلی که داریم، معمولاً از خودمان مطمئنیم. این خیلی مشکل بزرگی است. این پایه ثابت همه بدبختی‌های ماست؛ یعنی ما هیچ وقت به خودمان سوءظن نداریم. هر وقت هر چیزی که نمی‌شود، سریع برمی‌گردیم ببینیم خب این را کی گفته بود. حتی گاهی به خدا دیگر. حالا وقتی آخوند و اینهاست که آن که راحت است زدن. کاری با پیغمبر، حدیث هم سند ندارد. و با قرآن هم گاهی مواجه می‌شود، می‌گوید که: «خب این هم لابد چیز نیست دیگر.» دیگر در این موارد یا شک می‌کند در خود قرآن، آیات و اینها. اگر خیلی محترمانه برخورد کنند با قرآن، این همه کار می‌کنند! یا برنمی‌گردد به خودش بگوید: «تو کجای کار اشتباه رفتی!»

در روایت دارد که یک بار آدم خودش را ملامت کند. در بنی اسرائیل یک عابدی بود، چهل سال نماز شب و اینهاش ترک نشده بود. یک شب خواب ماند. صبح که بیدار شد، خودش را مذمت کرد. گفت: «تو چه غلطی کرده بودی دیشب خواب ماندی!» خطاب آمد از پیغمبر آن دوران: «مذمتک لنفسک افضل من عبادتک اربعین سنه...» این مذمتی که برای خودت کردی، از چهل سال عبادتت بالاتر است. مذمت. این وعده داده. گفته استغفار کنی، درست می‌شود. درست نشد؟ نه آقا، وعده‌هایش کشک است بابا! به خودت برگرد. استغفارهای ما استغفار نیست. اتفاقاً می‌شود استغفار واقعی. یک آش استغفار است. استغفار ما، استغفار نیست. درست نشد الان؟ درست چون استغفار اصلاً به این است که مقصر ببینی خودت را. وقتی خودت را متهم نمی‌بینی، آلوده نمی‌بینی، خطاکار نمی‌بینی، از چی دقیقاً داری استغفار می‌کنی؟! تو رودربایسی که نمی‌شود که مثلاً من آمدم مثلاً زدم پای بچه ایشان را شکستم، بعد مثلاً باید بیایم عذرخواهی کنم، بعد این جوری وایساده‌ام می‌گویم که: «پای بچه‌ات شکست؟» می‌گوید بله. «بد شد که شکست!» می‌شود شما عذرخواهی نکنی؟ صد تا توهین بد. اینجا آدم یک گردن کجی پیدا می‌کند. مثلاً من حواسم نبود، ببخشید. قول می‌دهم تکرار نشود. یا بعضی وقت‌ها که طلبکار است. حالا همچین می‌گوید: «شکست!» من فکر کردم پایش قطع شده! حالا مگر چکار کردم دیگر! حالا داد زدم دیگر! حالا این همه اختلاس کردند بردند! آن گناهی که تو کوچک بدانی، اتفاقاً همان گناهی است که خدا نمی‌بخشد. وقتی می‌گویی این که چیزی نیست، آن یک دانه گناه کوچک را خدا با همان می‌فرستد جهنم. چون بزرگی و کوچکی گناهان اول ملاک نیست. موقعیت تو در برابر اینها ملاک است. گاهی گناه خیلی بزرگ است، ولی تو را خیلی شکسته. گاهی گناه خیلی کوچک است، اتفاقاً بزرگان معمولاً می‌گویند آنی که سد راه ماست در مسیر، همین چیزهای کوچک است. چون کوچک است، به چشممان نمی‌آید. آن بزرگان را حسابی استغفار می‌کنیم. کوچک‌ها را چون خیلی اعتنا نمی‌کنیم، همین ما را نگه می‌دارد. اینها همه‌اش قواعد این مسیر است. حالا دیگر در وادی سیر و سلوک این سنت‌ها خیلی پیچیده می‌شود. خیلی عمیق می‌شود. خیلی لطیف می‌شود. هر چه می‌رود جلوتر و بالاتر، لطیف‌تر می‌شود. عجیب‌غریب‌تر می‌شود. باورنکردنی‌تر می‌شود.

«بچه سر ببر! خدا.» خیلی صمیمی نشویم. فردا می‌گوید سر بچه‌ات را هم ببر. کسی که این را می‌گوید از آن عوالم سر در نمی‌آورد. این بدبختی است که این را می‌گوید. چه می‌داند آن عالم چه عالمی است که او با عشق این کار را هم بکند و خدا هم نمی‌گذارد او سر ببرد و در ازای اینکه سر هم نمی‌برد، چیا باز بهش می‌دهد! امام ابراهیم تازه آن هم سر بریده نمی‌شود. باز می‌شود «ذبیح‌الله». در مقام ذبح هم بهش داد. سرش را هم نبرید. از نسلش هم پیغمبر اکرم بهش داد. نسل اسماعیل برد محض است. مشکلات ماهاست دیگر.

پس قانون اول سنت‌های الهی این است که «تخلف‌ناپذیر» است، «ثابت» است، «یکنواخت» است.

قانون دومش چیست؟ قانون دومش این است که «ربانی» است، «ربوبی» است؛ یعنی کلمت‌الله، سنت‌الله، مال خداست. کار خداست. کار خداست. خدا دارد علت دوام این کارها را تأمین می‌کند بر اساس این قاعده‌ها. همان طور که مثلاً یک بچه مثلاً به دنیا آمدنش، فرایندش از ابتدا تا انتها قاعده دارد، قانون دارد و این قانون ارزیابی می‌شود، تجربه می‌شود، ثابت می‌شود، ملاک می‌شود. شما الان بچه مثلاً در راهی اگر داشته باشید، مثلاً بعضی دوستان، خب مثلاً وقتی که گفتند جنسیتش دختر است یا مثلاً همان اول مثلاً هنوز نرفتند سونوگرافی. از ماه سه مثلاً هنوز سونوگرافی نرفته‌اند، رفته‌اند برای بچه لباس خریده‌اند. یک لباس گرفته‌اند که هم به دختر بخورد هم به پسر بخورد. خب، لباس چه مدلی؟ آقا، آن بالایش یک دایره دارد، یک دست این جوری آمده، یک دست این جوری آمده، بعد بغل‌های دست هم این جوری آمده پایین، آن پایین هم به هم چسبیده. خب، شما مگر مطمئنی بچه که به دنیا می‌آید سر دارد؟ یا یک دانه سر دارد؟ شاید سه تا سر داشته باشد! بعد دست‌هایش از بالا به پایین. شاید دست‌هایش از پایین به بالا باشد! از کجا مطمئنی که این لباسی که برای بچه گرفتی و این مدلی گرفتی از کجا مطمئنی؟ این لباس‌هایی که برای بچه‌ها می‌روند می‌زنند، همه هم یک شکل است. برای اینکه سنت عالم بر این است، این بچه‌ها آدم هستند. بله، ممکن است یک وقتی یک جایی، آن هم باز در سنت الهی تعریف می‌شود ها! آن هم خلف سنت‌ها نیست ها! آن هم قاعده خودش را دارد ها! ممکن است یک آدمی باشد شش تا انگشت داشته باشد، یک دانه دست داشته باشد، دو تا سر داشته باشد یا هر چه از وسط دو نیمه. آن هم قاعده خودش را دارد. آن هم دلیل خودش را دارد در نظام حاکم بر عالم. ولی روال ثابت جاری بر عالم این نیست. روال همین است. آدم‌های این مدلی، دو تا چشم دارند، بینی دارند، گوش دارند، چه می‌دانم، گوششان این مدلی این بغل است مثلاً، جلوی لبشان نیست مثلاً، زیر فکشان نیست. اینها از این شما این، این روال قضیه را کشف می‌کنی، بر اساس این سنت عمل می‌کنی و اتفاقاً به نتیجه می‌رسی. چون یکنواخت است، اتفاقاً از این قاعده بهره‌مند می‌شوی.

شهید خیلی روی نکته تأکید دارد، می‌گوید: «باید خودت را بیندازی در روال این سنت‌ها تا به بهره‌مندی برسی.» این خیلی مهم است ها! این رهبر شهید که این قدر خاطرش جمع بود نسبت به همه چی. آقا، یکیش رهبری. «بابا، شما نباشی ما چه جور رهبر؟!» امام که اشاره کرده شما را به نزدیکترین افرادش، گفته بود و این داستان‌ها. و در خبرگان هم آن شکلی به شما رای دادند. این قدر ما به چالش خوردیم. بعد امام این همه داستان داشتیم. همان افرادی که از امام شنیده بودند، چقدر با شما چالش داشتند. بعد شما نه اسم می‌آوری نه اشاره می‌کنی نه کد می‌دهی. بعد در همچین وضعیتی یکو صبحش ایشان را شهید می‌کنند و مملکت هم وسط کودتا و جنگ و فلان و اینها. می‌گوید: «نه، من مطمئنم هر چه بشود، خدا خودش بهترین انتخاب بوده.» از کجا مطمئنی؟ قاعده را بلد است. چون رهبری کرده، در این روال برده این جامعه را. وقتی می‌داند این جامعه در این ریل است، می‌داند بچه‌اشم هم چی می‌شود. هیچ غصه و نگرانی ندارد. خیلی مهم است این.

حالا در آن بـُعد مربوط به جامعه است و سنت‌ها و تاریخ و اینها. یکیش هم بحث خودمان است. شخص وقتی می‌افتد در این مدار، می‌گوید: «آقا، «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» چقدر این آیات فوق‌العاده است. «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» پرواز کند با این قاعده‌ای که آدم بر اساسش می‌تواند یک عمر زندگی کند بی‌دردسر. «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ». توکل کردی، تمام شد. «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» خدا بر بنده‌اش کافی نیست؟ «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا». تقوا داری، بن‌بست. «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ». این نورد است دیگر. وعده‌اش هم بر مبنای سنت است. از آنجایی که فکرش را نمی‌کنی، روزی بهت می‌دهد.

حالا ببین ما چقدر گرفتاریم واقعاً با این سنت‌ها. ما در محاسباتمان همه چیز را محاسبه می‌کنیم غیر از سنت خدا. «شهریه چی می‌شود؟ پول چی می‌شود؟ بیمه چی می‌شود؟ ازدواج می‌خواهم بکنم با این مقدار حقوقم...» آقا، تو ته زورت را زدی و بر اساس تکلیفت داری کار می‌کنی یا نه؟ این شغلی که الان داری را با تکلیف بهش رسیدی یا به خاطر هوای نفس دنبالش رفتی؟ اگر بر اساس تکلیفت و کم هم نمی‌گذاری، حالا یک مقداری می‌آید در ازای آن تکلیف. حالا داری درس می‌خوانی، پاسداری یا هر چه. تو مهم این است که به تکلیفت عمل کنی. او وعده‌اش این است: «به تکلیف عمل کنی، من از آنجایی که حساب نمی‌کنی، روزی می‌دهم.» این سنت این عالم است. عالم را این شکلی آفریده. تو با چی الان، با کدام قانون داری زندگی می‌کنی؟ با قانون اینکه بالاخره من وقتی می‌روم نان می‌خرم، کارت می‌کشم، وقتی پنج هزار تومان در حساب فرق می‌کند؟

مسأله همین است که تو محدود کردی شعاع دیدت را. تو ظاهرگرایی: «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» محدودی. کمی. آخرش هم برمی‌گردد به تقوا. تقوای کم. چون تقوای خودش بصیرت و بینش می‌آورد. چی می‌فرماید؟ می‌فرماید که: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا» باز خودت. فرقانی که می‌دهد محصول تقواست. خیلی عجیب است ها! اینها همه‌اش قانون است. اینها قانون‌هایی است که بر اساسش عالم آفریده شده. زندگی‌ها و حساب و کتاب‌ها و محاسبات ما. بخش جدی از زندگی‌های ما مربوط به آینده است دیگر، محاسبات بعدیمان است. می‌گوید: «الان تو کدام روال بیفتم؟ در کدام فضا حرکت کنم؟» وقتی یک چیزی باشد که نتیجه‌ای ندارد، آینده‌ای ندارد، خب آدم سمتش نمی‌رود. بعد می‌خواهد ارزیابی و محاسبه داشته باشد نسبت به آینده‌اش. می‌گوید: «آقا، من به ابرقدرت دل بستم. تو به چی دل بسته‌ای؟ من رفتم با آمریکا بستم. تو رفتی با لبنان بستی، حزب‌الله بستی، با حماس بستی. احمق! برو با آمریکا و آلمان و اینها ببند.» این محاسبه اوست. خدا چی می‌گوید؟ می‌فرماید: «اونی که رفته به «مِنْ دُونِ اللَّهِ» دل بسته، «كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا» این مثل عنکبوتی است که تار تنیده برای خودش. با یک فوت می‌رود. حالا ببین آنهایی که به عمو ترامپ دل بسته بودند، وضعشان چیست. آنهایی که به حزب‌الله و حماس و اینها دل بسته بودند، وضعشان چیست. خود حزب‌الله و حماس الان وضعش چیست؟ تازه الانش است. حالا آینده‌هایش که خیلی روشن‌تر و قشنگ‌تر و زیباتر است. اینها یک سری اشعار زیبا برای دل خوش کردن نیست. اینها سنت الهی است. چرا؟ چون کار خداست. اونی که آفریده این جوری آفریده. همان جور که شما می‌گویی: «بابا، بچه را این شکلی آفریده، پسر را این شکلی آفریده، دختر را این شکلی آفریده.» فرایند تولد بچه این شکلی است. چون غذا خوردن بچه این شکلی است. شیر باید بخورد. شیر را خدا در سینه مادر قرار می‌دهد و با مکیدن در حلقوم بچه می‌آید. هیچ چیز دیگر هم غیر شیر مثلاً نباید بخورد. یا اگر چیز دیگر می‌خورد، شیر خشک باید باشد با فرمول خاص خودش. اگر عسل بخورد، فلان می‌شود. کباب بخورد، فلان می‌شود. سرکه بخورد، فلان می‌شود. اینها را از کجا داری می‌گویی؟ از آن بافتی که آفرینش او دارد. این انسان که آفرینش اوست، یک بافتی دارد، این قاعده‌مند است، ساختار دارد.

این شیر می‌خواهد، با شیر بزرگ می‌شود. حالا شیر طبیعی اصلش نشد، شیر خشک. تا فلان سن فلان چیز باید بخورد. از فلان سن می‌تواند فلان چیز را بخورد. از فلان سن تکلم دارد. از فلان سن حرکت دارد، راه می‌رود. به فلان سن که رسید به بلوغ می‌رسد. اینها همه‌اش ساختار خلقت اوست. همان اونی که انسان آفریده. وقتی به ربوبیت غیر خدا، به ولایت یهود و نصاری تن می‌دهد، محکوم به فنا است. سعودی و امارات و قطر و اینها بدبختند. بلاشک ذلیلند و نابودند. اینها وعده و مژده و دل خوش کردن و چه می‌دانم پیشگویی و رمالی و اینها نیست. اینها بر مبنای ساختار عالم حرکت کردن است. البته هر کسی نمی‌فهمد. چرا؟ چون ظاهرگرا است. کی می‌فهمد؟ مؤمن. چرا؟ چون عبور کرده از ظواهر. عبور کرده از ظواهر نه یعنی رفته به چیزهایی که معلوم نیست اتکا کرده. معلوم است. او فراتر از آن چیزهایی است که فقط حیوانات می‌بینند و می‌فهمند.

**قانون دوم سنت‌های الهی این را هم بگویم و بریم در پرسش‌ها و پاسخ‌ها.**

قانون دومش این است که «ربوبی» است؛ کار خدا، سنت خداست. و قانون سومش هم این است که «انسانی» است. این سنت‌های تاریخی، البته سنت‌های تاریخی نه، مجموعه سنت‌های الهی، سنت‌هایی که ناظر به حرکت تاریخی است. رکن سومش این است که انسان درش آقا، بسیار تأثیرگذار است. احوالات درونی انسان. به قول شهید صدر می‌فرماید که درون انسان برون او را تضمین می‌کند. اگر اینی که در اونه، ایمان و صدق و خلوص و عشق و باور و توکل و اینها باشد، آنی که در بیرون اتفاق می‌افتد گشایش و فرج و سعادت و این هاست. وقتی اینجا می‌شود شک و تردید و بددلی و سوءظن بالله. و رهبر شهید خیلی روی مباحث تأکید داشت. آیات اول سوره مبارکه احزاب و سوره فتح که از «الضَّانِّينَ بِاللَّهِ سَوْءَ الظَّنِّ» بعد می‌فرماید که من آنها را هم غضب کردم هم لعنشان کردم جز «مَغْضُوبٌ عَلَيْهِمْ».

سنت‌هایی که عرض کردم از اول قرآن شروع می‌شود، از سوره حمد. همین سوره حمد، خود همین «مَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ»، «ضَّالِّينَ»اش خودش یک داستان عجیبی از سنت‌هاست. سنت مغضوب شدن، سنت مورد غضب قرار دادن، سنت گمراه کردن، سنت هدایت کردن. بعد خود صراط مستقیم خودش داستان عجیبی است. هدایت به صراط مستقیم. اینها همه‌اش تابع چیست آقا؟ تابع اختیار و اراده انسان است. «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». که روی این آیه شهید صدر خیلی تأکید دارد. محور تغییرات «تغییرات» است. تا حالت عوض بشود، تا تصمیم تو، تا دلدادگی تو عوض بشود، کلاً وضع بیرونیت عوض می‌شود.

آیات عجیبی در قرآن داریم. روایات و داستان‌های عجیبی مربوط به انبیا داریم. احوالات اینها. تا یک کمی تغییر پیدا می‌کند اتفاقات بیرونی هم تغییر می‌کند. تا دلبسته جمعیت می‌شود، این کثرت جمعیت می‌گیرد و «فِيهِ وَاسْتَغْفِرُوا» چرا؟ چون ناگهان یک کثرتی به چشمت آمد. خیلی جالب است. وقتی شلوغ می‌شود، اتفاقاً می‌گوید: «خطرناک شد، بدو بدو استغفار.» آقا، شلوغ شد که دیگر خوب شد دیگر! نه، شلوغ شد چون تا قبل از شلوغی نبود، کامل اتکایت به این بود که او با اسباب خودش کار را پیش می‌برد. یکو این سبب که در چشم جلوه می‌کند، آن توکل یک کمی به حاشیه می‌رود. آن انقطاع یک کمی کمرنگ می‌شود. وقتی کمرنگ شد، آن اتصال و ولایت کمرنگ می‌شود. آسیب می‌بینی دیگر. آیات قرآن هم که فراوان است در این زمینه و فوق‌العاده خوب است.

خدمت دوستان هستیم. پرحرفی کردیم، ببخشید.

می‌فرمایند که فرق سنت با حکمت چیست؟ سنت‌ها برآمده از حکمت الهی است. خدا حکیم و علیم است. بر مبنای علم و حکمتش سنت‌ها را رقم زده. آن موردی که فرمودید بچه ممکن است مثلاً یک دست نداشته باشد و تحت سنت شماره یک نیست، ولی سنت دیگری است، می‌شود بفرمایید چه سنتی است؟ سنت‌های فراوانی است. یکیش سنت ابتلا، یکیش سنت تذکره. اگر این تغییرات نباشد، اصلاً اگر شب نبود در عالم، ما هیچ وقت نمی‌فهمیدیم که روز و روشنایی و خورشید و اینها یعنی چی. خدا در بردن‌ها توجه می‌دهد به بودن‌ها. در بردن‌ها توجه می‌دهد به بودن‌ها. این خودش یک سنت است. همین که گفتم یک سنت با بردن‌ها با مُقارَن به مَشارِق توجه می‌دهد. «خدا رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ». مشرق و مغرب فقط به این مشرق و مغرب خورشید نیست. همه چیز. هر چیزی یک شرق و غربی دارد. شرق و غرب هم نه یعنی چپ و شرق. محل طلوع، غرب محل غروب است. هر چیزی طلوعی دارد و غروبی دارد، و خدا رب آن طلوع‌هاست و آن غروب‌ها. رب المشارق و المغارب. چقدر این آیات فوق‌العاده است! هر چیزی آقا مشرقی داشت، یک مغربی داشت. هر چیزی. همه چیز مثلاً طلبگی ما، درس خواندن ما، زیبایی ما، سواد ما، حافظه ما، فرزند ما، ایمان ما، ان‌شاءالله که مغرب نداشته. یک مشرقی دارد، یک مغربی. باز خود این مشرق روبروش یک مغربی دارد. هر چقدر که بخواهد ایمانت افزایش پیدا کند، این مشرق ایمان مغربش چیست؟ کفر. کفر و شرک و نفاق. درست است؟ هر چقدر از آن کفر و شرک و نفاق فاصله می‌گیرد، از مغرب کفر و شرک و نفاق فاصله می‌گیرد، مشرق ایمان نزدیک می‌شود. در مورد حضرت مریم می‌فرماید: «یک مکان شرقی را انتخاب کرد.» مکان شرقی. لطافت. نامش می‌شود سنت‌های الهی.

اسم کتاب‌های پیشنهادی که یکیش «سنت‌های تاریخی در قرآن کریم» از شهید صدر است. «در آغوش نیل» از رهبر شهید انقلاب. خب، زحمت کشیدند و نوشته‌اند. «الان که شرایط لبنان ما را خیلی نگران کرده با این دولت آمریکایی حاکم بر لبنان. امیدواریم منقلب بشود شرایط به زودی.» بله. تا وقتی که بر همین مدار حرکت می‌کند، حزب‌الله و تسلیم طواغیت نمی‌شود، در ولایت کفر وارد نمی‌شود، محکوم به پیروزی است. ولی این پیروزی هم آنی و دفعی و اینها نیست. «لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ» حالا حالا باید خوب تفکیک بشوند از همدیگر. خورده شیشه‌ها بریزد بیرون. معلوم بشود آنهایی که ادعا فقط دارند، آنهایی که صاحب ادعا هستند، با آنهایی که صاحب دعا هستند. اینها از هم جدا. اهل ادعا و اهل دعا.

«این روایت را که کامل نگفتید، هر کی خودش را مذمت کنه چی میشه.» فرمود: «مذمت بکند بهتر از چهل سال عبادت.»

«آیا تعداد سنت الهی مشخص است؟» اگر به معنای مصادیقش است که شاید نشود احصا کرد، ولی قاعده‌مند کردنش تا یک حدی می‌شود. حالا باز کاملش کار ماها نیست، کار انبیا و اولیاست.

«ما که با سنت الهی آشنایی نداریم، چه جوری از رفتارهای خلاف سنت‌ها استغفار کنیم؟» به هر حال یک چیز‌هایی را که خبر داریم دیگر. یعنی این که آقا، گناه خروج از ولایت الهی است. خروج از طاعت الهی است. خروج از بندگی الهی است و از آن سنت ولایت خدای متعال که چیست: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا». ادامش: «یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». این می‌شود سنت الهی. خدا با زیرمجموعه‌ای که تحت ولایت اوست چه کار می‌کند؟ اینها را از ظلمات خارج می‌کند به نور. اگر کسی در این زیرمجموعه نبود کجا می‌رود؟ «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ». بعد چی می‌شود؟ «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ». نظام حاکم بر عالم. ما که استغفار می‌کنیم، برمی‌گردانیم خودمان را به این مدار ولایت. از ظلمات خارج می‌شویم به نور. حرکت از ظلمات در می‌آید دیگر. استغفار ما.

«شهید فخری‌زاده در این خصوص کتاب یا مقاله‌ای دارند؟» نمی‌دانم.

«مرز خرافه با ایمان چیست؟» ببینید در کدام لایه و سطح. چون سطوح مختلف است. فعلاً سطحی که ما درش هستیم، امثال بنده، نه شما، که ایمانمان در واقع یک ایمان وجدانی و شهودی نیست، یک چیز ظنی و تخمینی و بالاخره یک چیزی از «دُورٍ یُدْنَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِیدٍ» از دور یک زمزمه‌ای به ما رسیده و یک چیزهایی باور داریم. از نزدیک مشاهده نکردیم. اینجا باید با اتکای دقیق به کتاب و سنت و عقلانیت باشد. عقلانیت یعنی برهان. اگر چیزی را باور داریم که هست و چیزی را باور داریم که نیست، باید متکی به اینها باشد. فعلاً برای این لایه از ایمان ما، مرز خرافه و ایمان می‌شود این. بعد دیگر حالا لایه‌های بالاترش باز متفاوت است. ولی برای همینم که ما الان هستیم، یک چیزهایی هست که ما الان خرافه می‌دانیم، بعدها که رفتیم جلوتر واقعیت بوده. خرافه می‌دانیم. در این لایه باید همین‌ها را به این چشم نگاه کنیم. چون به هر حال ما در این سطح هستیم.

«یک طیف است این مشرق و مغرب» متوجه سؤال نشدم.

«قواعد سه گانه را با یک مثال به طور کاربردی تطبیق می‌دهید؟» قواعد سه گانه سنت‌ها را فراوان تطبیق داده‌ایم. همین همین استغفار که عرض کردیم. فرمود که: «اگر استغفار کنیم.» آیه‌اش را (اگر دوستان بگذارند). در سوره مبارکه نوح هم هست. در سوره هود هم دارد. هم در سوره نوح ۱۰۰، هم در سوره هود ۳. خیلی این آیه‌های فوق‌العاده است. خیلی این آیه کاربردی است. اینها که برای کارهای استعدادسنجی و اینها کار می‌کنند به نظرم می‌رسد راز کار در این آیه است. اگر آیه‌اش را بگذارند. آها، احسنت. آیه سه سوره هود: «وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ یُمَتِّعْكُمْ مَّتَاعاً حَسَناً إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى وَیُؤْتِ کُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ»

تو مشکلم این است که اصلاً قرآن را کتاب علمی نمی‌دانیم لابلا قصه‌های با داستان انبیا و اینها. استغفار کنید. بعدش توبه کنید. توبه بعد استغفار دیگر چیست؟ این خودش. خدا چکار می‌کند؟ «مَتَاعًا حَسَنًا». خدا اوضاع و احوال خوب بهت می‌دهد. «اِلَىٰ اَجَلٍ مُّسَمًّى». تا یک دوره‌ای اوضاع و احوال دنیا. «وَیُؤْتِ کُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ». یعنی چی؟ این کلمه «استعدادهای ویژه» که می‌گویند می‌شود همان دایره فضل الهی؛ یعنی یک چیزی به شما داده‌اند که به دیگری نداده. می‌شود استعداد ویژه، کار ویژه شخص. درست است؟ فضل این فضل است دیگر. راه رسیدن به آن فضل، آن نقطه تمایز من با دیگری چیست؟ فرمود: «اگر استغفار کنی، بعدش توبه کنی، فضل هر صاحب فضل را بهش می‌رساند.» می‌خواهی استعدادت فعال بشود؟ رازش استغفار و توبه است. استعداد ویژه برای علامه طباطبایی چی بوده؟ المیزان بوده. برای امام خمینی چی بوده؟ انقلاب بوده. برای رهبر شهید چی بوده؟ برای شهید صدر چی بوده؟ برای شهید مطهری چی بوده؟ تازه اینها معلوم نیست هر کدام حالا آیا به آن صدِ فضل رسیدند یا نه. حالا بر مبنای اینکه به هر حال یک آن نقطه تمایزی که خیلی متمایزش کرد و برجسته است. درست است؟ برای قاسم سلیمانی شما داریم می‌بینید. آقا، چقدر متفاوت است، متمایز است. چی او را به اینجا رسانده؟ استغفار و توبه.

خب آقا، استغفار و توبه که یک بار دیگر ما گناه کردیم، استغفار می‌کنیم، توبه می‌کنیم! خود توبه حالا داستان مفصلی دارد. اولاً چرا استغفار اول، بعد توبه است؟ بعد این توبه تا کجاهاست؟ چه مراحلی دارد؟ چه مراتبی دارد؟ چه ابعادی دارد؟ می‌بینی آن کاری که یونس می‌کند هم می‌شود ذیل توبه و استغفار و تسبیح. و خدای متعال می‌فرماید اگر این تسبیح نکرده بود در شکم نهنگ تا قیامت نگهش می‌داشت. «فِی بَطْنِهِ إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ». «لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ». نمی‌شد. استغفار و توبه. آن وقتی که از این توبه فاصله گرفته، از آن فضلش هم فاصله گرفته بود که نبوتش بود و هدایتگریش و اینها. دوباره توبه که می‌کند به فضلش برمی‌گردد. خیلی عجیب است ها! اینها سنت‌های عالم است. حالا این شد سنت تخلف‌ناپذیر. هم کار خدای متعال است. حضور انسان به عنوان یک بـُعد کلیدی جاری شدن این سنت. در این نقش انسان درش برجسته است.

«قاعده و روش تطبیق با توجه به مفهوم مشرق و مغرب که فرمودین، مفهوم آیه «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» چیست؟» آن سوره الرحمن که این آیه درش هست، کلاً در فضای تثنیه بیان کرده. هم جن و انس. «فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ». بعدها «جَنَّتَيْنِ» و «جَنَّتَانِ» دارد. دو تا بهشت دارد. کلاً فضای سوره مبارکه الرحمن فضای جفت‌نگری است که آن هم دلیلی دارد و به بحث مفصل کتاب «در آغوش نیل» مربوط است.

«چطور می‌شود تهیه کرد؟» ما رفتیم کشور دوست گرفتیم. اگر تهران هستید می‌روید آنجا بگیرید. هدیه دادند، لطف کردند. «خرید اینترنتی اینها دارد یا نه؟ انتشارات انقلاب اسلامی.» حالا ببینید اگر گذاشتند روی سایت.

«می‌شود گفت: سلام علیکم و رحمه‌الله؟» پاسخ بدهید. بعد دیگر ما دعا را پخش کنیم که به اذان بخوریم. می‌گویند چشم، در خدمتیم. خیلی طولانی شد دیگر. حالا این مسئله طلافروش‌ها خلاف نیست که این قدر در خرید و فروش پول اضافه و کسب می‌کنند؟ سؤال فقهی است.

«استغفار و توبه چیست؟» این هم بحث مفصل دارد.

«در شرایط یکسان، سنت مربوطه حتماً عمل می‌کند؟» بله. البته عرض کردم شرایط یکسان ممکن است در نگاه ما یکسان باشد. حالا در مورد این یک بحث جلسه آخر ان‌شاءالله نکاتی را عرض می‌کنیم در شرایط یکسانی که آیا ما اشراف داریم به اینکه این تمام چیزهایش مساوی با آن یکی است؟ همه مؤلفه‌هایی که این فرد الف آورد و به این نتیجه رسید را فرد ب هم آورد. بعد بگوییم که آقا، ب آورد ولی به نتیجه نرسید. همه آنها را آورد؟ اگر واقعاً همه اینها را آورده، می‌شود چی؟ می‌شود آن سنت جاریه. وقتی نشد باید شک بکند حتماً آنی که او داشت و من ندارم. بله. در آخرین سؤال را هم گفتیم. خیلی ممنون. لطف کردین. سلامت باشین ان‌شاءالله. عزیز باشید. اتمام برسانیم ان‌شاءالله دعای هفتم صحیفه را بخوانیم. سلامت باشین. ممنونیم از بوستان. دیگر ببخشید ما را طولانی شد و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سلطنت سنتها