متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
فی اقسام الخیار و هی کثیرة الا ان اکثرها متفرقة. پس این اقسام خیار، آقا، کثیره، زیاد. ولی در کلمات اکثرش متفرقه. اکثر این اقسام متفرقه، یعنی علمای مختلف این را جورواجور نقل کردهاند. والمجمع منها فی کل کتاب سبعة، که تو همه کتابها هست. وقد انهاها بعضهم الی اکثر من ذلک، یعنی نهایت دادهاند آنها را بعضیشان به بیش از این. یعنی نهایت، یعنی چی؟ کشاندند، هفت تا را رد کردند! حتی ان المذکور فی اللمعة مجتمعاً اربعة عشر، تا جایی که در لمعه شهید اول، چهارده تا شده! مع عدم ذکره لبعضها، همراه اینکه بعدش هم ذکر نشد. و نحن نقتفی اثر المختصر علی سبعة کالمحقق و العلامة، ما هم پشت همان کسانی میرویم که اکتفا کردند به هفت تا، اختصاراً، یعنی اکتفا، مثل محقق و علامه. محقق، محقق اول. علامه هم در قواعد و هم تذکره و هم ارشاد. لعنهم الله، اداها لا یستحق عنواناً مستقلاً، چون غیر از این هفت تا، دیگر استحقاق این را ندارد که یک عنوان مستقلی برایش بخواهیم. خودش خیار غبن است، خیار تأخیر، تدلیس خودش خیار غبن است. اذ لیس له احکام مغایرة لسائر انواع الخیار، درست شد. بهخاطر اینکه برایش احکام مغایری با سایر انواع وجود ندارد، عنوان مستقلی نداریم. فنقول و بالله التوفیق. میگوییم و از خدا توفیق میجوییم.
الاولی فی خیار المجلس. اولی شما از آن هفت تا، خیار مجلس است. والمراد به المجلس مطلق مکان المتبایعین حین البیع. منظورمان از این مجلس چیست آقا؟ مطلق مکانی که دو طرف بیع در آنجا انجام میشود؛ میخواهد مجلس نشسته باشد یا ایستاده باشد، یا هر حالتی که دارند. مقام باشد، مقعد باشد، محل قعود. خلاصه، آقا، این میشود مجلس. الغالب چی شده؟ غالب فقط به فرد غالبش تعبیر شده، معاملهها نشستنی بوده. بله. واسه همین گفتند: «بشین معامله، بشین پول را بگیر، جلوس درست دربیاید.» فرد غالبش اینجوری است. و اضافه الخیار الیه لاختصاصه به و ارتفاعه بانقضاء الذی هو الافتراق. خیار مجلس میگوید: مال آن وقتی است که اینها تازگی جهانگیری شده است، که خیار اضافه شده به خاطر این است که این خیار اختصاص به همین محل انجام عقد دارد. تا زمانی که این محل موجود است، این خیار هست. والا پس اضافه خیار به مجلس به خاطر این است که اصلاً این خیار مجلس اختصاص به خود مجلس دارد و وقتی که مجلس منقضی شود، این خیار هم مرتفع میشود. ارتفاع خیار به انقضای مجلس، که انقضای مجلس چیست؟ افتراق. انقضای مجلس همان افتراق است.
ولا خلاف بین الامامیه فی ثبوت هذا الخیار. اختلافی نیست بین امامیه در ثبوت این خیار. بله، فاطمی. پس در بین امامیه خلافی نیست. این «لا خلاف بین الامامیه»، میشود گفت منظور اجماع امامیه است. بله، حالا بحث که تو مقالاتم بود، کی کار کرده و کار خوبی هم کرده بود. دستهبندی کردم. دستهبندی که حالا اسم کتابی دو تا مقاله بود: "ضروریات الدین" و "المذهب". دو سه تا مقاله مذهب، یکیش فارسی بود. پیدا کردی؟ ضروری. نه، اول ضروری را داریم، اول ضروری دین را داریم، بعد ضروری مذهب را داریم، بعد تسالم را داریم. تسالم اصحاب یعنی مسلم گرفتن اصحاب. بعد اجماع را داریم، بعد لا خلاف را داریم، بعد شهرت. بنویس برای بچههایت، خوبه، بنویس: اول ضروری دین، بعد ضروری مذهب، بعد تسالم اصحاب، بعد اجماع، بعد لا خلاف، بعد شهرت. مراتب اعتبار سیره علما، قول علما که موضوعیت ندارد، اعتبار کاشفیت قول علما از روایت، از سنت، مراحل کاشفیت. حالا تازه لزوماً هم قول علما نیست، چون ضروری دین که اصلاً فوق علماً است. نظریه دین یعنی فوق حتی تشیع. هر مسلمی بما هو مسلم، این را ازش ادراک میکند که اسلام یعنی... در ضروری مذهب، هر شیعهای بما هو شیعه میداند که این... عرض کنم که تسالم هر فقیهی بما هو فقیه که این اینجوری است. اجماع دیگر ضوابط خودش را دارد، اجماع فقها و اینها. دیگر از اینجا باید کشف که "لا خلاف" شهرت نیست، ولی اجماع نیست، ولی این "لا خلاف بین الامامیه" آن "لا خلافی" که اینجا گفتیم نیست. چرا "لا خلاف بین الامامیه" این ضروری مذهب را دارد میگوید؟ یا لااقل این است که تسالم را میگوید. یه چیزی شهرت ازش خلاف نمیشود، لا خلاف. آره، پایینتر از لا خلاف است. خلافی نیست، اختلاف نیست اینجا. تو شهرت اختلاف قطعاً است. بعد حتی گاهی شیخ از "اشهر" استفاده میکند، از کلمه "اشهر" تو مکاسب. دقتهای خاص شیخ دیگر برای شکاندن اصلاً اجماع. شکوندنیهای شیخ یه درسی است خودش. یه واحد است، باید بشینیم کار کنیم. چه شکلی اجماع را میشکند. اجماع شکستنش خیلی جالب است. یهو همه، همه گفتند: «اجماع بر این است.» یهو آقا گفته: «اشهر بر این است.» تنزل از اجماع کرده. بعد اشهر که گفته، ایشان میگوید: دلالت بر این دارد که یه مشهوری در مقابلش هست. وقتی مشهور در مقابلش باشد، اجماع صورت نمیگیرد. ترفندهایی دارد شیخ توی شکستن اجماع، بعد روی این کار پس "لا خلاف امامیه" داریم که این خیار را داریم. خیار مجلس برای امامیه ثابت است، و واضح و نصوص به مستفیضه. نصوص به آن هم در حد استفاضه. میدانید دیگر یه تواتر داریم، یه استفاضه داریم، یه خبر واحد. در دالان بین تواتر و خبر واحد، میشود استفاضه اطمینانی. اطمینان، آن زن. یعنی آنقدر نیست که بگوییم تواتر است، ولی آنقدر هم کم نیست که بگوییم خبر واحد است. والموثق حاکم قول علی علیه السلام: "اذا شفق الرجل علی البیع فقد وجب". آن موثقی که حاکی است از قول امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود: «وقتی که دست بده مردی بر بیعی، یعنی معامله، واجب.» این حالا حاکی بودن شاید از جهت اینکه خود موثقش را موثق است، استناد نداده به امیرالمؤمنین. یه مفصلی که یک کلام موثقی که حکایت کرده کلام امیرالمؤمنین. چون اطمینان نداریم که کلام امیرالمؤمنین باشد، مثلاً میگفتیم حکایت کلام. تردید است. خب، این موثق را باید چکار کرد؟ آقا، مطروح او معول؟ یا باید طرحَش کرد؟ طرح یعنی چی؟ در برابر لایحه، طرح داریم. یه لایحه. مطروح یعنی کنار، مطلوب کنار گذاشته میشود. یا باید این موثق را بگذاریم کنار به چه دلیل؟ بهخاطر اینکه خلاف شهرت است، خلاف شهرت عملی. او معولن، یا باید تأویلش کنیم. کجاش را تأویل کنیم؟ یا معنای بیع را، معنای وجوب را عوض کنیم. یا یه چیزی را در تقدیر بگیریم. مطروح و محمل. حالا این دو خط چون توضیحش را ندادهام، توضیح این را هم عرض میکنم و دو خط را بخوانیم و با همه بایبای کنیم.
مطلب بعدی این است که: آقا، خیار مجلس فقط مال بیع است. این دیگر مثلاً تو اجاره ما خیار نداریم. تا وقتی تو مجلس اجارهای، میتوانی به هم بزنی. تا وقتی تو مجلس نکاحی، میتوانی به هم بزنی. خیار مجلس نکاح، مثلاً، فقط مال بیع. در بقیه معاملات نداریم. ولی در تمام بیعها جاری میشود. آدم لذت میبری، خط را که میخوانی یادآور خط میخی. شما باور نکن. ولی تو تمام بیعها جاری میشود. پس فقط مال بیع است. ولی در تمام بیعها هم، نقد، هم نسیه، هم بیع سلم، هم بیع صرف، در تمام اینها جاری میشود. اصلاً بیع صرف که شرط خود بیعش است. خود بیع تا وقتی که بفرمایید که آقا، تفاوت صرف با بقیه بیعها چیست؟ پیشفروش آن به سلف. بیع صرف آقا، بیع دلار. سلام، حاشیه کتاب در مقابل کالا، کالا نده. طلا، نقره. نه، بحث طلا و نقره نیست که آقا جان. یه بخشیش طلا و نقره است، بیشترش پول به پول است دیگر. به نقد، نقود، یا طلا به نقره، یا طلا به... بین سکه، زن و مسمن باید نقداً در مجلس رد و بدل شود. این شرطش این است. صرف و اساساً خیار مجلس اتفاقاً توی این دیگر خیلی ساده. چون اصلاً اصل تحقق بیعش مجلسی است. یعنی تو مجلس باید محقق شود. درست شد؟ حالا مباحثی دارد که دیگر حتماً دیدهاید دیگر. در مورد خود بحث این با هم باشند، میگوید: حتی اگر رفت بالای دیوار، باهاش برود. اگر جنس داده، پول را میخواهد بهش بدهد. حتی نباید ازش جدا شود. اگر این پول را داد، آن رفت آن بالا، مثلاً این پایین بود، معامله باطل. همانجا تو مجلس باید دو طرف به همدیگر ثمن و مثمن را بدهند. شیر مهمی است دیگر. یکیش آن است که مهم است. بیشترش بحث ربایش است. برای اینکه اصلاً واسه همین مکروه است. صرف بهشدت محل روبالش است. و سر سوزنی اگر زیادت بیاید، رباء میشود. واسه همین میگوید: یک لحظه، یکی از وجوهش، یک لحظه فاصله نیفتد که ولو تو یک لحظه یه نحو زیادتی نیاید. پس اینجا در اقسام بیعها خیار مجلس داریم. ادلهاش هم اطلاق در تمام انواع مبیع هم، چه مبیع کلی، چه مبیع شخصی، چه جنس نقد، در تمام اینها خیار مجلس جاری میشود. و فقط چند مورد شخصی استثناء شده به خاطر دلیل خاص. توش خیار مجلس نداریم که حالا تو بحث مسئله سوم از مسائل خیار مجلس میآید. مثلاً یکی از اینها شراء من ینطق علیه، خرید (بنده) منعطق میشود بر شما. بهمحض اینکه میخری، آزاد میشود. عبداً، که شما میخری، پدرت برده است. شما حری. به هر دلیل. مثلاً آزادت کرد. تو را آزاد کرده، بابات را آزاد نکرده. مثلاً پولهایت را جمع میکنی، عیدیهایت را جمع میکنی، بابایت را میبری، بابایت را میخری، آزاد میشود. درست شد؟ آن دیگر خیار مجلس دیگر، خیار مجلس ندارد که بگویی: «آقا پشیمان شدم، بابام را خریدم.» این از این نکته.
نکته بعدی در باب خیار مجلس، دو مقام از بحث را داریم. مطلب آخر است. یکی اینکه آقا، مسائل و احکام خیار مجلس را از زوایای مختلف میخواهیم بگوییم. یکی هم آن چیزهایی که باعث میشود خیار مجلس ساقط شود که تو مقام اول پنج مسئله را داریم، مقام دوم هشت مسئله. «خوب» و «لا فرق بین اقسام البیع و انواع المبیع». پس در تمام فقط در بیع، ولی هیچ تفاوتی نیست تو اقسام، مثالهایش را هم عرض کردم. اقسام انواع مبیع. در همه اقسام بیع جاری میشود، در همه انواع جاری میشود. خیار مجلس. نرم. «سیجی و استثناء بعضی از اشخاص المبیع کلمنطق علیه.» بله، میآید. حالا بحث استثناء که گفتم کجا میرود؟ تو مسئله سوم. بحث استثناء بعضی از افراد مبیع که اینها استثناء در چی شده؟ خیار مجلس صادق نیست. با اینکه بیع است و با اینکه اطلاق دارد و شامل تمام افراد بیع میشود، ولی روی این مورد خاص جاری (نمیشود). تا تو مجلس هنوز بابام تازه تازه است، میتوانم پس بدهم، پشیمان شدم. بهمحض اینکه میخری، کولر خاموش میکند. چون تا قبلش برده بود، نمیتوانست کولر را خاموش کند. آزاد میشود. کولر. اولین کاری که میکند، کولر خاموش میکند. منعطف اتوماتیک. و تنقیح مباحث هذا الخیار و مسقطاته سببه برسم مسائل و تنقیح مباحث خیار و مسقطاتش، آن چیزهایی که از او (کم) میشود. آن چیزهایی که باعث سقوط این خیار میشود، باعث میشود که ما مسائلی را رسم بکنیم که دیگر وقتمان تمام شده. انشاءالله یکشنبه ادامه بحثمان را خواهیم داشت. شنبه نداریم. از شنبه که میگویند اینجا، از یکشنبه. و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
فی اقسام الخیار و هی کثیرة الا ان اکثرها متفرقة. پس این اقسام خیار، آقا، کثیره، زیاد. ولی در کلمات اکثرش متفرقه. اکثر این اقسام متفرقه، یعنی علمای مختلف این را جورواجور نقل کردهاند. والمجمع منها فی کل کتاب سبعة، که تو همه کتابها هست. وقد انهاها بعضهم الی اکثر من ذلک، یعنی نهایت دادهاند آنها را بعضیشان به بیش از این. یعنی نهایت، یعنی چی؟ کشاندند، هفت تا را رد کردند! حتی ان المذکور فی اللمعة مجتمعاً اربعة عشر، تا جایی که در لمعه شهید اول، چهارده تا شده! مع عدم ذکره لبعضها، همراه اینکه بعدش هم ذکر نشد. و نحن نقتفی اثر المختصر علی سبعة کالمحقق و العلامة، ما هم پشت همان کسانی میرویم که اکتفا کردند به هفت تا، اختصاراً، یعنی اکتفا، مثل محقق و علامه. محقق، محقق اول. علامه هم در قواعد و هم تذکره و هم ارشاد. لعنهم الله، اداها لا یستحق عنواناً مستقلاً، چون غیر از این هفت تا، دیگر استحقاق این را ندارد که یک عنوان مستقلی برایش بخواهیم. خودش خیار غبن است، خیار تأخیر، تدلیس خودش خیار غبن است. اذ لیس له احکام مغایرة لسائر انواع الخیار، درست شد. بهخاطر اینکه برایش احکام مغایری با سایر انواع وجود ندارد، عنوان مستقلی نداریم. فنقول و بالله التوفیق. میگوییم و از خدا توفیق میجوییم.
الاولی فی خیار المجلس. اولی شما از آن هفت تا، خیار مجلس است. والمراد به المجلس مطلق مکان المتبایعین حین البیع. منظورمان از این مجلس چیست آقا؟ مطلق مکانی که دو طرف بیع در آنجا انجام میشود؛ میخواهد مجلس نشسته باشد یا ایستاده باشد، یا هر حالتی که دارند. مقام باشد، مقعد باشد، محل قعود. خلاصه، آقا، این میشود مجلس. الغالب چی شده؟ غالب فقط به فرد غالبش تعبیر شده، معاملهها نشستنی بوده. بله. واسه همین گفتند: «بشین معامله، بشین پول را بگیر، جلوس درست دربیاید.» فرد غالبش اینجوری است. و اضافه الخیار الیه لاختصاصه به و ارتفاعه بانقضاء الذی هو الافتراق. خیار مجلس میگوید: مال آن وقتی است که اینها تازگی جهانگیری شده است، که خیار اضافه شده به خاطر این است که این خیار اختصاص به همین محل انجام عقد دارد. تا زمانی که این محل موجود است، این خیار هست. والا پس اضافه خیار به مجلس به خاطر این است که اصلاً این خیار مجلس اختصاص به خود مجلس دارد و وقتی که مجلس منقضی شود، این خیار هم مرتفع میشود. ارتفاع خیار به انقضای مجلس، که انقضای مجلس چیست؟ افتراق. انقضای مجلس همان افتراق است.
ولا خلاف بین الامامیه فی ثبوت هذا الخیار. اختلافی نیست بین امامیه در ثبوت این خیار. بله، فاطمی. پس در بین امامیه خلافی نیست. این «لا خلاف بین الامامیه»، میشود گفت منظور اجماع امامیه است. بله، حالا بحث که تو مقالاتم بود، کی کار کرده و کار خوبی هم کرده بود. دستهبندی کردم. دستهبندی که حالا اسم کتابی دو تا مقاله بود: "ضروریات الدین" و "المذهب". دو سه تا مقاله مذهب، یکیش فارسی بود. پیدا کردی؟ ضروری. نه، اول ضروری را داریم، اول ضروری دین را داریم، بعد ضروری مذهب را داریم، بعد تسالم را داریم. تسالم اصحاب یعنی مسلم گرفتن اصحاب. بعد اجماع را داریم، بعد لا خلاف را داریم، بعد شهرت. بنویس برای بچههایت، خوبه، بنویس: اول ضروری دین، بعد ضروری مذهب، بعد تسالم اصحاب، بعد اجماع، بعد لا خلاف، بعد شهرت. مراتب اعتبار سیره علما، قول علما که موضوعیت ندارد، اعتبار کاشفیت قول علما از روایت، از سنت، مراحل کاشفیت. حالا تازه لزوماً هم قول علما نیست، چون ضروری دین که اصلاً فوق علماً است. نظریه دین یعنی فوق حتی تشیع. هر مسلمی بما هو مسلم، این را ازش ادراک میکند که اسلام یعنی... در ضروری مذهب، هر شیعهای بما هو شیعه میداند که این... عرض کنم که تسالم هر فقیهی بما هو فقیه که این اینجوری است. اجماع دیگر ضوابط خودش را دارد، اجماع فقها و اینها. دیگر از اینجا باید کشف که "لا خلاف" شهرت نیست، ولی اجماع نیست، ولی این "لا خلاف بین الامامیه" آن "لا خلافی" که اینجا گفتیم نیست. چرا "لا خلاف بین الامامیه" این ضروری مذهب را دارد میگوید؟ یا لااقل این است که تسالم را میگوید. یه چیزی شهرت ازش خلاف نمیشود، لا خلاف. آره، پایینتر از لا خلاف است. خلافی نیست، اختلاف نیست اینجا. تو شهرت اختلاف قطعاً است. بعد حتی گاهی شیخ از "اشهر" استفاده میکند، از کلمه "اشهر" تو مکاسب. دقتهای خاص شیخ دیگر برای شکاندن اصلاً اجماع. شکوندنیهای شیخ یه درسی است خودش. یه واحد است، باید بشینیم کار کنیم. چه شکلی اجماع را میشکند. اجماع شکستنش خیلی جالب است. یهو همه، همه گفتند: «اجماع بر این است.» یهو آقا گفته: «اشهر بر این است.» تنزل از اجماع کرده. بعد اشهر که گفته، ایشان میگوید: دلالت بر این دارد که یه مشهوری در مقابلش هست. وقتی مشهور در مقابلش باشد، اجماع صورت نمیگیرد. ترفندهایی دارد شیخ توی شکستن اجماع، بعد روی این کار پس "لا خلاف امامیه" داریم که این خیار را داریم. خیار مجلس برای امامیه ثابت است، و واضح و نصوص به مستفیضه. نصوص به آن هم در حد استفاضه. میدانید دیگر یه تواتر داریم، یه استفاضه داریم، یه خبر واحد. در دالان بین تواتر و خبر واحد، میشود استفاضه اطمینانی. اطمینان، آن زن. یعنی آنقدر نیست که بگوییم تواتر است، ولی آنقدر هم کم نیست که بگوییم خبر واحد است. والموثق حاکم قول علی علیه السلام: "اذا شفق الرجل علی البیع فقد وجب". آن موثقی که حاکی است از قول امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود: «وقتی که دست بده مردی بر بیعی، یعنی معامله، واجب.» این حالا حاکی بودن شاید از جهت اینکه خود موثقش را موثق است، استناد نداده به امیرالمؤمنین. یه مفصلی که یک کلام موثقی که حکایت کرده کلام امیرالمؤمنین. چون اطمینان نداریم که کلام امیرالمؤمنین باشد، مثلاً میگفتیم حکایت کلام. تردید است. خب، این موثق را باید چکار کرد؟ آقا، مطروح او معول؟ یا باید طرحَش کرد؟ طرح یعنی چی؟ در برابر لایحه، طرح داریم. یه لایحه. مطروح یعنی کنار، مطلوب کنار گذاشته میشود. یا باید این موثق را بگذاریم کنار به چه دلیل؟ بهخاطر اینکه خلاف شهرت است، خلاف شهرت عملی. او معولن، یا باید تأویلش کنیم. کجاش را تأویل کنیم؟ یا معنای بیع را، معنای وجوب را عوض کنیم. یا یه چیزی را در تقدیر بگیریم. مطروح و محمل. حالا این دو خط چون توضیحش را ندادهام، توضیح این را هم عرض میکنم و دو خط را بخوانیم و با همه بایبای کنیم.
مطلب بعدی این است که: آقا، خیار مجلس فقط مال بیع است. این دیگر مثلاً تو اجاره ما خیار نداریم. تا وقتی تو مجلس اجارهای، میتوانی به هم بزنی. تا وقتی تو مجلس نکاحی، میتوانی به هم بزنی. خیار مجلس نکاح، مثلاً، فقط مال بیع. در بقیه معاملات نداریم. ولی در تمام بیعها جاری میشود. آدم لذت میبری، خط را که میخوانی یادآور خط میخی. شما باور نکن. ولی تو تمام بیعها جاری میشود. پس فقط مال بیع است. ولی در تمام بیعها هم، نقد، هم نسیه، هم بیع سلم، هم بیع صرف، در تمام اینها جاری میشود. اصلاً بیع صرف که شرط خود بیعش است. خود بیع تا وقتی که بفرمایید که آقا، تفاوت صرف با بقیه بیعها چیست؟ پیشفروش آن به سلف. بیع صرف آقا، بیع دلار. سلام، حاشیه کتاب در مقابل کالا، کالا نده. طلا، نقره. نه، بحث طلا و نقره نیست که آقا جان. یه بخشیش طلا و نقره است، بیشترش پول به پول است دیگر. به نقد، نقود، یا طلا به نقره، یا طلا به... بین سکه، زن و مسمن باید نقداً در مجلس رد و بدل شود. این شرطش این است. صرف و اساساً خیار مجلس اتفاقاً توی این دیگر خیلی ساده. چون اصلاً اصل تحقق بیعش مجلسی است. یعنی تو مجلس باید محقق شود. درست شد؟ حالا مباحثی دارد که دیگر حتماً دیدهاید دیگر. در مورد خود بحث این با هم باشند، میگوید: حتی اگر رفت بالای دیوار، باهاش برود. اگر جنس داده، پول را میخواهد بهش بدهد. حتی نباید ازش جدا شود. اگر این پول را داد، آن رفت آن بالا، مثلاً این پایین بود، معامله باطل. همانجا تو مجلس باید دو طرف به همدیگر ثمن و مثمن را بدهند. شیر مهمی است دیگر. یکیش آن است که مهم است. بیشترش بحث ربایش است. برای اینکه اصلاً واسه همین مکروه است. صرف بهشدت محل روبالش است. و سر سوزنی اگر زیادت بیاید، رباء میشود. واسه همین میگوید: یک لحظه، یکی از وجوهش، یک لحظه فاصله نیفتد که ولو تو یک لحظه یه نحو زیادتی نیاید. پس اینجا در اقسام بیعها خیار مجلس داریم. ادلهاش هم اطلاق در تمام انواع مبیع هم، چه مبیع کلی، چه مبیع شخصی، چه جنس نقد، در تمام اینها خیار مجلس جاری میشود. و فقط چند مورد شخصی استثناء شده به خاطر دلیل خاص. توش خیار مجلس نداریم که حالا تو بحث مسئله سوم از مسائل خیار مجلس میآید. مثلاً یکی از اینها شراء من ینطق علیه، خرید (بنده) منعطق میشود بر شما. بهمحض اینکه میخری، آزاد میشود. عبداً، که شما میخری، پدرت برده است. شما حری. به هر دلیل. مثلاً آزادت کرد. تو را آزاد کرده، بابات را آزاد نکرده. مثلاً پولهایت را جمع میکنی، عیدیهایت را جمع میکنی، بابایت را میبری، بابایت را میخری، آزاد میشود. درست شد؟ آن دیگر خیار مجلس دیگر، خیار مجلس ندارد که بگویی: «آقا پشیمان شدم، بابام را خریدم.» این از این نکته.
نکته بعدی در باب خیار مجلس، دو مقام از بحث را داریم. مطلب آخر است. یکی اینکه آقا، مسائل و احکام خیار مجلس را از زوایای مختلف میخواهیم بگوییم. یکی هم آن چیزهایی که باعث میشود خیار مجلس ساقط شود که تو مقام اول پنج مسئله را داریم، مقام دوم هشت مسئله. «خوب» و «لا فرق بین اقسام البیع و انواع المبیع». پس در تمام فقط در بیع، ولی هیچ تفاوتی نیست تو اقسام، مثالهایش را هم عرض کردم. اقسام انواع مبیع. در همه اقسام بیع جاری میشود، در همه انواع جاری میشود. خیار مجلس. نرم. «سیجی و استثناء بعضی از اشخاص المبیع کلمنطق علیه.» بله، میآید. حالا بحث استثناء که گفتم کجا میرود؟ تو مسئله سوم. بحث استثناء بعضی از افراد مبیع که اینها استثناء در چی شده؟ خیار مجلس صادق نیست. با اینکه بیع است و با اینکه اطلاق دارد و شامل تمام افراد بیع میشود، ولی روی این مورد خاص جاری (نمیشود). تا تو مجلس هنوز بابام تازه تازه است، میتوانم پس بدهم، پشیمان شدم. بهمحض اینکه میخری، کولر خاموش میکند. چون تا قبلش برده بود، نمیتوانست کولر را خاموش کند. آزاد میشود. کولر. اولین کاری که میکند، کولر خاموش میکند. منعطف اتوماتیک. و تنقیح مباحث هذا الخیار و مسقطاته سببه برسم مسائل و تنقیح مباحث خیار و مسقطاتش، آن چیزهایی که از او (کم) میشود. آن چیزهایی که باعث سقوط این خیار میشود، باعث میشود که ما مسائلی را رسم بکنیم که دیگر وقتمان تمام شده. انشاءالله یکشنبه ادامه بحثمان را خواهیم داشت. شنبه نداریم. از شنبه که میگویند اینجا، از یکشنبه. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفدهم
مکاسب - خیارات
جلسه هجدهم
مکاسب - خیارات
جلسه نوزدهم
مکاسب - خیارات
جلسه بیستم
مکاسب - خیارات
جلسه بیست و یکم
مکاسب - خیارات
در حال بارگذاری نظرات...