مکاسب - خیارات

جلسه بیست و یکم

00:28:30
7

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث جدیدی را به آن رسیدیم: «اقسام خیارات». در مورد اقسام خیارات، نکتۀ اولی که باید توجه شود این است که خلاف اصل است. اصل چه بود؟ اصالت اللزوم داشتیم در بیع و مطلق عقود. حالا این‌هایی که از آن به‌عنوان خیارات یاد می‌شود، آن عمومات را چه می‌کند؟ تخصیص می‌زند.
نکتۀ دوم این است که خیارات فراوان است و در کلمات فقها نیز معمولاً پراکنده ذکر شده است. هر کسی طبق نظر خودش آن‌ها را تقسیم کرده است. محقق در شرایع ۵ قسم دانسته، خیارات در مختصرالنافع ۶ قسم دانسته، علامه در قواعد و خیلی از فقهای دیگر آن‌ها را ۷ قسم دانسته‌اند، شهید در لَمعه (شهید اول) ۱۴ قسم دانسته است، بلکه بیشتر. شیخ انصاری هم به تبع مشهور ۷ قسمت دانسته است.
ما در این کتاب (خیارات که تا آخر این جلد ۵، خیارات دیگر، جلد ششم فکر می‌کنم خیارات است، درست است؟ به شروط) یک مقدار در این بخش از مکاسب کلاً با ۷ خیار کار داریم.
خیار اول چیست؟ خیار مجلس.
خیار دوم چیست، آقای فاطمی؟ خیار حیوان.
خیار سوم چیست، آقای جهانگیری؟ خیار شرط.
چهارم چیست، شلوارفی؟ خیار غَبن.
خیار پنجم چیست؟ خیار عیب (این کارهات زشت است، عِی!).
خیار ششم چیست آقا؟ خیار تأخیر (تأخیر در کلاس می‌کنی!)
و خیار هفتم، خیار رؤیت.
بقیۀ خیارات را تابع بحث جدا نمی‌داند جناب شیخ انصاری. مثلاً آقا یک خیاری از خیارات معروف چیست؟ «ما یفسد لیومه»، آن چیزی که همان روز فاسد می‌شود. بیعش خیار داری شما نسبت به تأخیر. مثلاً چیزی که همان روز باید تحویل دهی و همان روز خراب می‌شود، فردا بهت تحویل می‌دهد. خیار «ما یفسد لیومه» دارد. مثلاً چه چیزی داریم همان روز خراب می‌شود؟ یخ. فردا بهت یخت را بدهد. با اختلاس! یعنی چی؟ قم، بیابان را نگاه کن. گفت: «خوب.» گفت: «چه می‌بینی؟» گفت: «بیابان.» همین، همینی که می‌گویی بیابان است، برج ۱۴ طبقه است، خورده شده، هاپولی شده. اختلاس یعنی این. آب شده، رفته. خیار تأخیر.
یا مثلاً تدلیس را از خیار غَبن می‌دانم. یکی‌اش می‌شود، آفرین، اولاً خیار مجلس. معنای مجلس چیست؟ محل جلوس، محل نشستن. قدیم‌ها که امکانات نبود، می‌نشستند. بعد که امکانات آمد، دیگر کم‌کم راه می‌روند و قی می‌کنند و بع می‌کنند (عذر می‌خواهم). اگر صرف مجلس مد نظر باشد و اگر جلوس صدق بکند، برای متبایعین خیار مجلس دارند، ولی نشسته‌بودن خصوصیتی ندارد. مجلس به‌معنای جلوس نیست، به‌معنای عدم افتراق است. خصوص نشستن موضوعیت ندارد. خوابیده باشند، ایستاده باشند، این هم مجلس برایش صادق است. ملاک این است که در یک مکان اجتماع کنند. هیئت جلوس و قیام مهم نیست. مهم مکان است، به هر هیئتی. اینترنتی؟ محل اشتراک شما که مشتری باشی با بائع، هر کجا که صدق می‌کند و حضور دارید با هم مکانی که بیع محقق شده است. بفرمایید، قدم می‌زدیم. در نیم ساعت پیش محقق شده است. تو ماشین بودیم مثلاً، یا فرض کنید در قدم‌زدن بودیم. قدم‌زدن که ما مثلاً فلکه زنبیل‌آباد قلم‌زنان برویم، آنجا محقق شد. همین‌جور رفتیم، رسیدیم، تا پیاده تا دور شهر رفتیم. بعد دور شهر که می‌رسم می‌گویم: «آقا آب و هوا عوض شد، اینجا ساختمان‌ها فرق می‌کند، منصرف شدم.» عدم افتراق، هنوز مجلس صادق است. مکانش که آنجا بود. مکان همین حضور، همین افتراق، تا وقتی بینشان افتراقی صورت نگرفته.
خب، مثلاً شما خرید اینترنتی می‌کنی. اینش جالب است ها! مثلاً می‌گوید: «آقا اول کارت به کارت کن، رسیدش را بفرست تا من ببرم بدهم به پست و برایت ارسال بشه.» الان اینجا مجلس بیع چیست و کجاست؟ کدام رشته؟ مدرسه؟ عدم افتراق چطور می‌شود اینجا؟ گفت‌وگو. تا زمان پرداخت پول صفحه. الان اینجا درواقع هر دو به نیابت انجام می‌دهند. من دارم پول را می‌دهم به بانک که بانک به تو بدهد، پست که پست به من بدهد. اجتماعی صورت نگرفته است. من از پست می‌گیرم، تو هم از بانک می‌گیری. مثلاً اگر زنگ بزنم با هم صحبت کنن، آن مقداری که دارم صحبت می‌کنم، اجتماعی رخ بدهد. صحبت‌های قبل بیع، مجلس بیع به حساب نمی‌آید. مجلس بیع یعنی دقیقاً چی؟ الان به حسب این معاملات اینترنتی و فلان و این‌ها. بعد طرف تا کی پشیمان بشود، خیار مجلس دارد؟ در خانه‌ات. اوایل اجازه می‌دادند که تا لحظه‌ای که کالا بهت نرسیده، لغو کنی. الان این‌جوری نیست. الان اول پول را می‌دهی، تمام می‌شود، می‌رود؛ کالا هم بهت نرسیده. مثلاً نام خیار مجلس، پشیمان شدم، نمی‌خواهم. عدم افتراقش به چیست؟
همین امروز ما تو کلاس فقه مفصل داشتیم بحث می‌کردیم در مورد اینکه مجنون کیست؟ شریعت گفته که آقا همین که عرف بهش می‌گوید مجنون، برو این احکام را برایش بار کن. بگو که: «رفع القلم حتی یفیق، رفع عن المجنون حتی یفیق.» احکام کیفری ندارد، احکام مدنی‌اش این‌طور است، ولایت برش این‌طور است، قیمش این‌طور است، اتصالش به بلوغ، انفصالش از بلوغ، دسته‌بندی‌های اتفاقی، ادواری، فلان این‌ها.
حالا کار کنیم. الان شما وقتی این را می‌دهی به روانشناسی مدرن، به پزشکی مدرن، مجنون که این نیست. مجنون یعنی اختلال روانی. سایکو… چی می‌گویند؟ سایکوسیس، سایکولوژی، بحث‌های روانی‌اش. اسکیزوفرنی دارد. اسکیزوفرنی مثلاً همان شیر و فرنی بوده (!)، کمی مانده، سوخته (شیر مانده (!) خورده). خب، الان صد مدل می‌کنند اختلالات روانی. بعد توی نظام قضایی فرانسه آمدند ملاک را همین قرار دادند که طرف قدرت بر تشخیص رفتارش ندارد و کنترل رفتارش ندارد. این می‌شود بیمار روانی و مجازات ندارد ابداً. به این نمی‌گویند مجنون، دیوانه. هر بیمار روانی مجنون است؟ الان خیلی از این بیماری‌های وسواسی و این‌ها ذیل بیماری روانی به حساب می‌آید. همه هم قبول دارند، ولی جنون به حساب نمی‌آید. این‌ها را چه کار باید کرد؟ موضوع‌شناسی می‌خواهد. عرف؟ کدام عرف؟ عرف کی؟ علم اصول را ضبط و منضبط می‌کند. همه‌اش عرف. این مفهوم شرط را کی دارد بهت می‌گوید؟ علم اصول. علم اصول از کجا می‌آورد؟ از عرف. عرف کیست؟ مقید می‌کند. اگر این‌طور باشد مفهوم دارد، آن‌طور نباشد مقدمات حکمت. اگر نباشد اطلاق ندارد. مقدمات اطلاق فلان عرف نیست. علم اصول چه کار می‌کند؟ علم اصول کارش این است که این قواعدی که مرتبط به در مسیر استنباط احکام شرعیه، حالا بخشش شرعی است و کاری نداریم، یک بخشیش که مربوط به عرف است، انضباط می‌دهد، محدد می‌کند که اگر می‌گوییم اطلاق، منظور این تغییر، این، آن باید این‌طور باشد که اطلاق تغییر باشد، آن یکی مجمل مبین این است، ناسخ و منسوخ این است، فلان این است، رابطۀ عام و خاص این است. این همه بحث‌ها که تو اصول از کجایش درآورده‌اند؟ حالا از عرف گرفت. دقت‌های خاص روی عرف به خرج می‌دهند، گاهی می‌کشد به سمت بحث‌های عقلی و فلسفه و بحث‌های دقیق گاهی تویش است.
حالا این چی؟ احاله به عرف داده است. یعنی شما مجنون را این شکلی بگیری، می‌دانی چقدر دایرۀ احکام عوض می‌شود؟ اختلال روانی، بسیاری از این‌هایی که مفاسد جنسی دارند، اختلالات روانی دارند. احکام از آنجا برداشته می‌شود؟ حدود برداشته می‌شود؟ مجنون گفته می‌شود یا نمی‌شود؟ مجنون و سفیه، این‌ها فرقش با همدیگر چیست؟ مجنون و سفیه می‌گویند: یک تشخیصی می‌تواند بدهد. مجنون نمی‌تواند تشخیص بدهد. خیلی از این‌ها واقعاً نمی‌توانند تشخیص بدهند. این‌ها بحث‌هایی است که برایش کار بشود. بعد از تغییر منات، بگوییم خب پس منات این است. اینجا سابقه ابوابی را به فقه اضافه کنیم. امروز مفصل داشتم عرض می‌کردم، مثلاً ما این همه واضحاتی که همه‌اش مال شریعت است، کتاب جداگانه ندارد. تو هیچ کدام از کتاب‌های فقهی به کدام کتاب مسافر یا ذیل عرض کنم که نماز یا روزه است؟ صله رحم کجا بحث شده؟ اتفاقاً از همه این‌ها جهت سخت‌تر است؛ برای اینکه نوع بحث‌های فقهی ما یا مشکل در حکم یا موضوع معمولاً یکی‌اش روشن است. این نه حکمش معلوم است که واجب، مستحب، مکروه، حرام، نه موضوعش معلوم است که رحم چیست؟ بعد صله رحم چیست؟ رحم کیست؟ صله‌اش چیست؟ به عدم قطع گرفتن؟ صله را دیدار نیست. همین که صله رحم در قدما، متأخرین، صله رحم و الان با این وضعیت مدرن. بعد آن منات، آدم احساس می‌کند اگر آن انضباطی که مد نظر شارع بوده در مقام جعل، جلب سر بزند، از حالم باخبر، مشکلاتم را حل کنم. این تو پیام دادن که حاصل نمی‌شود. ولو به شربت، ولو به سلام، با سلام. این‌ها بحث‌های دقیق می‌خواهد. نمی‌گویم فقه حکومتی و بحث همین چیزهای قدیم خودمان، این‌ها رویش کار نشده.
مجنون، مجنون کیست؟ مناتش چیست؟ ملاکش چیست؟ از کجا؟ شما این را حقیقت شرعیه داریم، نداریم؟ این‌ها موضوعات حقایق عرفیه است. مخترعات شارع، مجنون خاصی مد نظر شارع بوده؟ توسعه در معنا چقدر می‌توانیم قبول بکنیم؟ تناسب حکم و موضوع اینجا می‌آید وسط، تخصیص می‌زند که نه، این مجنون هست، آن هم که اختلال جنسی دارد، ولی به حسب تناسب حکم و موضوع می‌گوییم که اینجا حد برایش جاری می‌شود. آن حد برایش جاری نمی‌شود؟ ضوابطی دارد. همین خیار مجلس خودمان، بحثمان سمت و سو داشته باشد، ذهنمان به این چیزها بپردازد.
پس منظور از مجلس خصوص مکان جلوس نیست، مطلق مکان متعامل در حال انشاء بیع. آن وقتی که بیع دارد انشاء می‌شود. آهان! آن ارتباطی که این دو تا (آن بستر ارتباطی که با همدیگر دارند)، تا وقتی این بستر ارتباطی که دارد بیع روی این بستر انجام می‌شود، نه زمینه مقدمه که من اینجا با هم هستیم. بعد من می‌روم، بعد به شما وکالت می‌دهم، شما برای من، آیا خیار مجلس دارد یا ندارد؟ اگر من به شما وکالت دادم، این چه می‌شود؟ یک نیابت دادم. عرض کنم خدمت شما که حالا این بستر ارتباطی است. پیام می‌دهی، بعد فلان می‌شود. ناهار می‌دهم، این چه می‌شود؟ الان بگیر. تا وقتی که تلگرام فیلتر نشده، تلگرام مجلس دارد. چرا؟ بسترشان بوده دیگر. آن‌ها رفتند آنجا، بسترشان را منعقد کردند. من می‌خواهم خرید کنم، جنس را دیدم، پیام می‌دهم. او شماره کارت می‌دهد، پول می‌دهم. نه! بستر که شما الان داری مغالطه اشتراک لفظی می‌کنی. پلتفرم. این بستر محبت. محمد نه، محمد طبرسی (امام جمعه مازندران، خدا رحمتش کند) می‌گوید که: «این محبت است که مشکلات را حل می‌کند.» الله، سکوت می‌کند، می‌گوید که: «بله، به هر حال زندگی اگر با محبت باشد.» یا محمد! الفاظ چیست؟ تو این آهنگ. خلاصه بستر، یعنی آن شرایطی که الان دارد تویش محقق می‌شود، الکترون محروم می‌شود از این حق فسخ. لزوماً مقبول نیستم، پشیمان شدم. خیار نداری، حق نداری. مقبول می‌شود، حق حضانت ندارد. مثلاً زن مغبون. الان موضوع بحثی که داریم، قوانینی که وجود دارد، به عنوان مثال می‌گوید قبل از استاد قوانین یکی از شرایط ضمن عقد، خودش می‌شود خیار شرط. خودش شرط است دیگر. این خودش شرط است و منی که این شرط را دارم، دارم از خیار استفاده می‌کنم. به خودش خیار شرط. شرط ضمن عقد. شرط عقد من این است که تو نباید این را داشته باشی. شما پذیرفتی. این را روشن دارم می‌گویم امشب، خیار شرط. ولی اینکه شرط نکردیم به خودی خود بایع و مشتری محرومند هر دو از خیار مجلس. حالا یک، برای مشتری مشکل، یک نفر برای خود بایع مشکل است. الان این هم که ارسال می‌کنند، خیلی ضرر. این همه جنس رفته، گشته با چه بدبختی پیدا کرده، ارسال کرده از شهرستان، روستا. مثلاً چهار ساعت پیش لغو ارسال کرد. دیجی‌کالا قبل شما، هر وقت تا وقتی جنس دستت نرسد، لغوش. من لاستیک خریدم، لغو کردم. گران است. قیمت چه می‌شود الان در مصداق؟ یک چیزی خریدم. یک چیزی خریدم، همان‌جا ارتکازی شرط ضمنی باشد. شرط ضمنی ارتکازی. مگر اینکه بگیریم به نحو صریح نیستش که به نحو شرط ارتکازی، یعنی می‌گوید: «آقا این معاملات همین که اینجا بحث می‌کنیم.» معاملات چی بود اسمش؟ الکترونیکی. معاملات الکترونیکی به صورت ضمنی این شرط تویش هست. بحث از خود شرط ضمنی و بعد تازه منات حجیت شرط ضمنی چیست؟ بحث اختلاف است، نمی‌دانم که بخواهم قبول کنم. شرط ضمنی اونی که باید به حدی رسیده باشد که همه می‌دانند یک توافق پنهانی و ارتکازی صورت گرفته است. یک درصد ثمره هم دارد هم تو نکا و هم جاهای دیگر.
خب، پس ملاک عدم تفرقه، ولو در حال قدم زدن باشند. تعبیر به «خیار مجلس» از باب فرد غالب است که غالباً نشسته صورت می‌گیرد. می‌شود حرف بزنند تا معامله می‌رسید و این مجلس هم که به خیار اضافه شده برای اینکه این خیار مخصوص مجلس عقد و اجتماع است. همین که مجلس به هم خورد، دیگر خیار مجلس نیست.
از نظر امامیه، ثبوت خیار مجلس از مسلمات است. احدی درش اختلاف ندارد. اخبار مستفیض بر ثبوتش دلالت دارند. یک روایت فقط داریم که این اخبار مستفیضه تناسب ندارد. و آن هم روایت موثقه از امیرالمومنین ارواحنا فداه است: «اذا افترق الرجلان علی البیع فقد وجب.» این صفقه که صورت می‌گیرد، دست می‌دهند به همدیگر. علی البیع، بایع و مشتری، دیگر واجب شد. موثقه هم هست. بعد تازه اینجا فرض عدم افتراق هم شامل می‌شود. یعنی حتی مجلس تمام نشده. پاشوم بروم که دست تو مجلس. بعد تازه روایت دیگری داریم که «ان لم یفترقا» هم دارد تو نسخه وسایلش: «جدا نشوند، دست زدن تمام شد، مجلس دیگر نیست، فقط تا وقتی دست دادن است.» کدام و بیعوا؟ چیزی شبیه این روایت که آقا در مخالفت با روایت مستفیض است و بر نفی اختیار مجلس دلالت دارد. دو کار باید باهاش کرد: یا باید طرحش کنیم، یا باید تأویلش کنیم.
اگر بخواهیم طرحش کنیم، چرا طرح کنیم؟ چون که مخالف با روایاتی است که عمل مشهور بهش عمل کرده‌اند. شهرت عملی روایی. شهرت روایی کارکردش کجاست؟ توی تعارض جز مرجح. دو تا روایت تعارض کردند. آنی که، آنی که چیست؟ شهرت روایی دارد، ترجیح. یکی از مرجحات شهرت فتوایی. فرقش با شهرت عملی چیست؟ کنکوری. فقها عمل کردند. فتوایی مثل اجماع. شهرت عملی خودش چی؟ فقها عمل. «اصح». ای جان. شهرت، شهرت فتوایی امکان دارد که خیلی از فقها نظرشان، فتوایشان نباشد. شهرت، شهرت واسه همین است که برای شهرت، شهرت فتوایی، فتوا هست، ولی استناد معلوم نیست به چیست. شهرت عملی فتوا هست و مستندش هم روایت خاصی است. شهرت چیست؟ حالا ما اینجا آقا شهرت که هیچی، بلکه اجماع فقها را داریم. مجلس ملاک است، نه صفقه الرجل با الرجل. روایت چون مخالف با شهرت، بلکه مخالف اجماع است و از آن ور می‌گفتیم عمل اصحاب به روایتی جابریت دارد نسبت به ضعف سندش. از این ور هم اعراض اصحاب، اعراض مشهور نسبت به روایتی چه دارد؟ کاسریت دارد. جابریت، کاسریت. حالا اینجا که اصحاب اعراض کردند، چه می‌شود آقا؟ کسر حجیت می‌کند ازش. این باعث طرحش می‌شود. اگر قائل به طرح بشویم، اگر هم قائل به تأویل بشویم، تأویل چه شکلی باید؟ یا باید به آن وجب را که فقط وجب را باید معنایش را عوض کنیم، بگوییم آقا این معنای وجوب رایج را نمی‌دهد، بلکه معنای «وقتی با انعقاد، وقتی عقد منعقد بشود، بیع ثابت می‌شود»، ولی مستلزم لزوم بیعی که می‌تواند جوازی باشد، می‌تواند لزومی باشد. بیع ثابت می‌شود، نه لازم می‌شود. وجب یک چیزی در تقدیر بگیریم، بگوییم «وجب البیع» یعنی «لازم است به شرط عدم الخیار». اگر لولا الخیار، لازم است. نه اینکه مطلقاً لازم باشد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00