نظریه مقاومت

جلسه اول

00:46:18
117

معرفی
مروری بر سخنرانی رهبر شهید در ۱۴خرداد ۹۸.[6:30]

جهاد تبیین امام سجاد(ع) و زینب‌کبری(س)، الگویی برای ما، بعد از شهادت رهبر شهید.[11:40]

بهای خون رهبر شهید؛ ایجاد منطق مقاومت و‌ شهادت در ملت.[16:50]

پاسخ به کارزار منافقانه‌ی؛ «جنگ دوست داری برو جنوب»![20:00]

رهبر شهید؛ عاملی بودند که مانع محو شدن امام راحل شدند.[33:05]

روز جهانی قدس؛ مصداقی از جاذبه‌های امام.[34:25]

سرّ جاذبه‌ی امام راحل؛ تجمیع خصوصیاتی الهی در ایشان بود.[36:00]

روضه؛ مظلومیت اهل بیت(ع) در ورود به شام و وقاحت شامیان…[38:10]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی.

با توجه به شرایطی که در حال حاضر داریم سپری می‌کنیم، هم شرایط کشور، هم شرایط منطقه‌ای و به‌خصوص این تشییع بی‌نظیری که صورت گرفت و حماسه‌ای که مردم در این حدود پنج ماه رقم زدند، امروز بیشتر از هر روزی این نیاز احساس می‌شود که ما با سخنرانی‌های رهبر شهیدمان و افکار و دیدی که این مرد حکیم و مرد بزرگ داشت، بیشتر آشنا بشویم. واقعاً بسیاری از مطالبی که این مرد بزرگ فرمود، سال‌ها جلوتر از زمانه خودش بود و همین‌طور که پیش می‌رویم و اتفاقاتی می‌افتد، انگار تازه ما با آن شأن نزول آن مطلب مواجه می‌شویم و این می‌رسد که بخواهیم آن حرف را دوباره تحلیل بکنیم و دوباره رویش کار بکنیم.

خیلی از سخنرانی‌های ایشان، اگر نگوییم همه‌اش، بخش زیادی از سخنرانی‌های ایشان رو به جلو و رو به آینده است. ناظر به بعد. بعضی‌ها آدم‌هایی هستند که خیلی زور بزنند، می‌توانند بفهمند دیروز چه خبر بوده، دیروز چه گذشته. یک تعداد کمی داریم که می‌توانند بفهمند الان چی دارد رقم می‌خورد و یک تعداد خیلی، خیلی، خیلی کمی داریم که می‌توانند بفهمند فردا چه خواهد شد. این همه‌اش هم جنبه عرفانی، مثلاً کرامت و این‌ها نیست. بعضی‌ها به هر حال خدای متعال بهشان یک شامه‌ای داده. شامه در مورد فیلم سیاسی می‌فرمود امام راحل: «شامه خیلی چیز مهمی است. شامه قوی.» مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت یک وقتی دیده بودند آقازاده‌شان دارد روزنامه می‌خواند، گفته بودند: «علی! چکار می‌کنی؟» گفته بود: «برایت روزنامه می‌خوانم.» آقا چه جمله‌ای گفته بود؟ جمله حکیمانه عجیبی که اصلاً سراسر حکمت و مغز این جمله بود. فرموده بود: «بعضی‌ها روزنامه می‌خوانند ولی خبر ندارند یک ماه پیش چی شده. بعضی‌ها روزنامه نمی‌خوانند ولی خبر دارند یک ماه بعد چه خواهد شد.» روزنامه می‌خوانند ولی نمی‌دانند یک ماه پیش چی شده. بعضی‌ها بدون روزنامه بهت می‌گویند یک ماه بعد چه خواهد شد. رهبر شهید ما بدون روزنامه هم می‌دانست یک ماه بعد چه خواهد شد. ولی خب یک هنر و قدرتی که این مرد داشت این بود که یک ماه قبلاً هم خبر داشت. صد سال قبلاً هم خبر داشت. هزار سال قبلاً هم خبر داشت؛ به خاطر عمق مطالعه‌ای که داشت. مطالعه وسیع و آن حجم سنگین مطالعه ایشان که واقعاً بی‌نظیر بود، واقعاً بی‌نظیر.

ما الان در کشاکش این گرفتاری‌ها و اطلاعاتیم و هنوز کار داریم تا بخواهیم با این مرد بزرگ آشنا بشویم. چند تا از سخنرانی‌های ایشان به‌طور خاص هم رو به جلو است، هم ریل‌گذاری، هم تحلیل، هم تبیین، هم حاکی از منطق و توضیح منطق یک حرکت. که این‌ها و مجموعه این ویژگی‌ها باعث می‌شود آن سخنرانی، سخنرانی منحصر‌به‌فردی بشود.

یکی از این سخنرانی‌ها، سخنرانی است که ایشان ۱۴ خرداد سال ۹۸ داشتند در حرم امام راحل. خب اوج تنش بود دیگر، بعد خروج ترامپ ملعون از برجام و گرفتاری‌های اقتصادی. فضای منطقه‌ای هم داشت روزبه‌روز تنشش افزایش پیدا می‌کرد و فضا داشت به سمت جنگ با ایران می‌رفت. رسماً داشت می‌گفت که آقا معنی مذاکره‌ای که با اوباما کردید را قبول ندارم. دوباره باید بیاید از اول با خودم باید ببندید. «این امتیازاتی به شما داده، فرصت به شما داده، من این را قبول ندارم.» امتیازی نداده بود، آن حرف مفت می‌زد. یک عده هم از همین سوءاستفاده می‌کردند، می‌گفتند: «ببین، ترامپ دارد می‌گوید برجام چیز خوبی بوده.» نگاه بلندمدت داشتند، سیاستمدارانه نگاه می‌کردند. تشخیصشان و تحلیلشان از ایران و بافت مردم قوی‌تر بود. هرچند آن هم غلط بود، ولی به هر حال دقیق‌تر بود. ترامپ نه، بزن‌بهادری نگاه می‌کرد، می‌گفت: «آقا بزنیم تموم کنیم قضیه را.» زد زیر میز و برجام را پاره کرد و گفت: «بیایید دوباره بنشینیم مذاکره کنیم.» و جماعت نادانی که نمی‌دانم به این‌ها چی باید گفت، این‌ها را دیدید به آهن ضدزنگ می‌زنند که زنگ نزند، بعضی‌ها هم به خودشان ضد فهم می‌زنند. این‌ها ضد فهم زده بودند به خودشان که یک وقت فهم نگیرد بهشان. این‌ها دوباره گفتند: «بریم بشینیم مذاکره کنیم.» بنا بود همان موقع رئیس‌جمهور ما که می‌رفت، تیتر زدند روزنامه‌ها که مثلاً: «تا از فرصت استفاده کنید، دارید می‌روید آنجا و این‌ها.» آن موقع رهبر شهیدمان آن جمله تاریخی را فرمود که: «نه جنگ می‌شود نه مذاکره می‌کنیم.» دوره ترامپ هم تمام شد بدون اینکه نه مذاکره بکنیم، نه جنگ بشود. البته این مال آن موقع بود دیگر. بعدها شرایط عوض شد.

بعد آن دوران، دورانی است که مخصوصاً سال ۹۸ سخنرانی‌های ابتدای سال یک چند تا سخنرانی تاریخی رهبر شهیدمان دارند که خیلی جای فکر و مطالعه و گفتگو دارد. یکی سخنرانی ۱/۳/۹۸ ایشان با دانشجوها در ماه رمضان، یکیش هم همین سخنرانی ۱۴/۳/۹۸ ایشان در حرم امام راحل. این فیلمی هم که کانال رهبر شهید می‌گذارد «دعای شهید و آمین شهدا» که هر شب می‌گذارد، این آخر همین سخنرانی است که خب عجیب هم شد دیگر، و آن صفحه اول و دوم که تقریباً همه اکثراً شهید شدند. ته جلسه و ایشان آرزوی شهادت می‌کند، این‌ها آمین می‌گویند. هم خود ایشان شهید شد، هم همه آن‌هایی که آنجا نشستند، از سردار سلیمانی تا دیگران دیگر به‌مرور تک‌تک به شهادت رسیدند. چند ماه بعد دیگر قضایای حاج قاسم و این‌ها پیش آمد.

در این سخنرانی چند تا محور رهبر شهید در بحث دارند که جای واقعاً بحث جدی دارد. یعنی این سخنرانی باید کتاب بشود، آن کتاب باید شرح بشود و شرح آن کتاب باید تدریس بشود. آن‌قدر که مغز توی این محتوا نهفته است. من حالا از امشب ان‌شاءالله هرچقدرش را برسیم، اگر بشود که بتوانیم در یکی دو جلسه تمام بکنیم که چه بهتر، اگر نشد این شب‌ها هرچقدرش را که رسیدیم، این سخنرانی تاریخی ایشان را آرام‌آرام می‌خوانم. یک مروری ان‌شاءالله داشته باشیم و ان‌شاءالله به یاد این رهبر بزرگ باشیم و ایشان هم ان‌شاءالله به یاد تک‌تک ما باشند و دعاگوی ما باشند.

چون سخنرانی را شروع می‌کنند، اول می‌فرمایند که خب سال ۹۸ دیگر: «امروز درست ۳۰ سال از آن روز تلخ تاریخی می‌گذرد.» اصلاً یک جوری آدم فکر می‌کند ایشان بیانیه مکتوب می‌خواند نه سخنرانی؛ آن‌قدر که قشنگ، پشت‌سرهم و منسجم است. آدم اگر نداند سخنرانی است، فکر می‌کند که مثلاً این یک مطلب ایشان است که نوشته. «۳۰ سال از فراق امام محبوب بزرگوار ما. ۳۰ سال از آن وداع تاریخی و بدرقه باشکوه.» همه این‌ها آقا، به خود قضیه ایشان صادق است؛ به شهادت ایشان و تشییعش و تحلیلی که ایشان از قضیه دارد، کامل به خود ایشان منطبق است. خیلی جالب است: «۳۰ سال از آن وداع تاریخی و بدرقه باشکوه و بی‌نظیر که مردم از امام عزیزشان و بی‌نظیرشان انجام دادند. در این ۳۰ سال تلاش‌های زیادی صورت گرفته است که یاد امام و نام امام کمرنگ شود.»

این چند وقت هم همین بوده واقعاً. یک عده دارند زورشان را می‌زنند که این رهبر شهید فراموش بشود. کسی سراغ حرف ایشان، منطق ایشان، بیان ایشان نرود و آرام‌آرام فضا را که عوض کردند و حالا به قول خودشان این احساسات و هیجانات که خوابید در این شهادت، آرام‌آرام دوباره شروع کنند به آن حرف‌های مفتی که قبلاً می‌زدند. دوباره سر این ملت را بریدن و دوباره همان حرف‌ها را به خورد این مردم دادن، که خب به لطف خدا به تعبیر ایشان مردم مبعوث شدند و این بعثت مردم ادامه دارد. به تعبیر ایشان مردم کار را تمام خواهند کرد. خیلی نکته مهمی است. این دیگر یک قضیه‌ای نیست مثلاً مثل داستان شهادت حاج قاسم و بعد بخوابد، یا مثل شهادت‌های رئیسی که خب دو ماه بعد دقیقاً رقبای ایشان بلکه دشمنان ایشان رأی بیاورند. یک آتش دیگری است و یک خیزش دیگری ایجاد کرده و وظیفه ما هم این است که این آتش و این خیزش را حفظ بکنیم و عمق بدهیم.

به صرف حالا پرچم گرداندن و این‌ها که البته کارهای خوب و مقدسی است، اکتفا نشود. به مداحی گوش دادن، صدای مداحی بلند کردن و شب‌ها همین‌جور دیگر الان هم که دیگر بورس است دیگر، الحمدلله از خدا قوت هم باید گفت به مداح‌ها. واقعاً سنگ تمام گذاشتند این چند وقت. تولیدات متنوع و فراوان و جذاب و حماسی، ولی این‌ها تا یک جایی کشش دارد. این آن‌قدر بار این قضیه را نمی‌تواند رو دوش بکشد. کار مهم این است که این منطق قضیه باید تبیین شود. یعنی از این فرصت برآمده از این خون باید استفاده کرد برای اینکه آن منطقی که این مرد پای آن خون منتر کشته شد و خون داد، این تحلیل بشود. مثل قضیه کربلا. اهل‌بیت چکار کردند؟ از این فرصتی که این خون ایجاد کرد استفاده کردند.

منطق امام حسین این روزها که در شام بودند، اتفاقاتی که رقم خورد، مثل امروز که اهل‌بیت وارد شدند، در عین حالی که آن هیجانات و احساسات در اوج بود، از این فرصت استفاده کردند. خطبه‌ای که امروز امام سجاد در مسجد، در آن منبر یزید، حضرت خواندند، زیرآب سی‌چهل سال کار فرهنگی، بلکه بیشتر کار فرهنگی که اموی‌ها کرده بودند را امام سجاد با یک سخنرانی زد. شهر شام وقتی اهل‌بیت وارد شدند مثل امروز که حالا در روضه عرض می‌کنم موقع ورود اهل‌بیت چه اوضاعی داشت، موقع خروج اهل‌بیت از شهر شام چه فضایی داشت؟ آقا این‌ها معجزه است، شوخی نیست. خیلی عظمت می‌خواهد، خیلی عظمت می‌خواهد. پسر جوان، به حسب ظاهر داغ‌دیده، بیمار، با این داغ سنگینی که دیده، امام سجاد علیه‌السلام در این مجلسی که این‌طور برای خرد کردن روحیه او از ورود به شهر از آن اتفاقاتی که رقم خورد تا خود این مجلس، همه این فضا را به این سمت بردند که این‌ها را خرد کنند، تحقیر کنند، روحیه‌شان را نابود کنند. بعد حضرت می‌فرمایند که: «می‌گذاری من روی این چند تا چوب، روی این تخته چوب‌ها بروم یک چند کلمه‌ای صحبت کنم؟» یزید می‌خواهد اجازه ندهد. یکی می‌گوید که: «بابا این پسر جان و پری ندارد. می‌خندیم. این‌ها رسوا می‌شوند.» کارهای خدا، مکر خدا عجیب است. مکر خدا خیلی عجیب است. با همین ذهنیت احمقانهشان که «مگه چی می‌خواهد بگوید؟ بگذار برود صحبت کند، بخندیم.»

امام سجاد رفت، شروع کردند خطبه استثنایی عجیب در معرفی امیرالمؤمنین علیه‌السلام که این‌ها سال‌هاست دارند هر منبری را با لعن امیرالمؤمنین برگزار می‌کنند. نظام آموزش‌وپرورش اموی اصلاً بر مبنای لعن امیرالمؤمنین بود. امام سجاد تربیت اسم امیرالمؤمنین را شروع می‌کند. با یک سخنرانی ورق برمی‌گردد. با یک گفتگویی که با آن پیرمرد شامی می‌کند که آمده بود. جلسه قبلی روضه‌اش را خواندیم. توهین می‌کند به اهل‌بیت. خوشحال از اینکه این‌ها کشته شدند. می‌گوید: «راحت شدیم از شر شماها.» حضرت چهار پنج تا آیه می‌خواند: «قرآن خواندی تا حالا؟» «یُطهِّرُکُم اهل البیت» در مورد کیست؟ «ذوالقربی حقه» در مورد کیست؟ «ذوالقربی» مال کیست؟ این «ذوالقربی»هایی که در قرآن آمده کیست؟ «نحن مهنازالقربی»، «ذوالقربایی که گفته ماییم.» می‌دانستی این اهل‌بیت پیغمبر ماییم؟ طرف توبه می‌کند و اشک می‌ریزد و بر اساس یک نقلش عمامه‌اش را برمی‌دارد پرت می‌کند و یزید می‌بیند این دارد تبدیل به ضد خودش می‌شود. می‌گوید: «گردنش را بگیرید. بزنید این را. این در این شهر آبرو برای ما نمی‌گذارد.» راه می‌افتد، می‌گوید: «این‌ها اهل‌بیت پیغمبرند.»

با دو تا کلمه در آن اوضاع، در آن اوضاع مصیبتی که ما از شنیدنش واقعاً می‌خواهیم جان بدهیم، تعبیری «اخبار الدول» دارد این است. می‌گوید: «آقا با اوضاع این خانواده را بردند شام که «تَرتَادَ مِنهُ الأَفصالَ.» یک همچین تعبیری، من جمله را شبیه به این عبارات می‌گویم. یک اوضاعی این خانواده را بردند شام که نمی‌شود گفت. آدم از شنیدنش استخوان‌های مفاصلش به لرزه می‌افتد. خودش توضیح نمی‌دهد. کتاب تاریخی منبع مقتل است. می‌گوید: «نمی‌توانم بگویم. همین قدر بهتان بگویم که یک جوری این خانواده را وارد شام کردند که آدم از شنیدنش استخوان‌های مفصلش می‌لرزد.» شما تصور کنید کسی با این اوضاع وارد بشود، بعد این‌جور جهاد تبیین. اصلاً همین است. این خون ریخته شده، این فرصت ایجاد بشود. دقیقاً برای همین نقطه. اصل کار این است. ما فقط آن بخش خونش را، بخش حماسه‌اش را، بخش کربلایش را هی مرور می‌کنیم که باید مرور بکنیم، ولی از آن بخش جدی قضیه، آن رکن دیگر داستان، غافلیم که این خون یک تتمه‌ای دارد، یک متممی دارد. متممش این خطبه است. حالا هم خطبه امام سجاد در شام، هم خطبه زینب کبری سلام‌الله علیها.

چه جور شروع می‌کند با یزید صحبت کردن؟ تحقیر کردن. «یابن الطلقا.» آدم می‌ماند، دهن آدم باز می‌ماند. زنی که به حسب ظاهر اسیر است، در مشت این‌هاست. با این اوضاع و احوال وارد کردن در این شهر، بعد این‌جور به سخره می‌گیرد. بعد این‌جور حرف می‌زند. اوضاع یک طوری می‌شود، اهل‌بیت یزید شروع می‌کنند عزاداری کردن و مشکی پوشیدن و یزید می‌گوید: «بگویید شام را سیاه‌پوش کنند.» یزید می‌گوید: «خدا لعنت کند عبیدالله را. بدون اجازه من حسین‌بن‌علی را کشت. من مگر گفته بودم بکشیدش؟ من گفتم بیاوریدش. می‌خواهم گفتگو کنم با او. پسرعموی من را کشتند. من خودم اولین عزادار امام حسین.» اثر تبیین به‌موقع و سر وقت این است. این خون را جور به ثمر می‌رساند. این خون مطهر، این خون کبیر.

واقعاً ما در تاریخ انقلاب همچین خونی نداشتیم. همچین کسی. رهبری که ۳۷ سال این شکلی رهبری کند با آن سابقه. یک همچین شخصیتی با این موقعیت بین‌المللی. شخصیت علمی، شخصیت اخلاقی، معنوی بی‌نظیر. و حالا حالا معلوم نیست، قرن‌ها شاید بگذرد و مثل او نیاید. الان ما در دوره‌ای هستیم، دوره شام بعد از این شهادت، در ماه صفر بعد از این عاشورایی. آن روز دهمی که این رهبر شهید به شهادت رسید عاشورایی بود و الان ماه صفرمان عاشوراست. الان وقت تبیین است، الان وقت حرف است، الان وقت استفاده درست از این خون است. این خیلی مهم است. قشنگ آدم می‌بیند دارند کم‌کم، کم‌کم این روباه‌های مکار سر بیرون می‌آورند. احساس می‌کنند شهر خلوت می‌شود و شروع کردند آرام‌آرام فریب دادن. موجودات عجیبی هم هستند. واقعاً موجودات عجیبی هستند. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فرمود: «من کسی نیستم که با لالایی دشمن خوابم ببرد.» این‌ها با یاوه‌سرایی دشمن خوابشان می‌برد. این‌ها دشمن به ناموسشان فحش می‌دهد ولی خوابشان می‌برد. من مثل این‌ها سراغ ندارم. چون اینترنشنال اگر نجاست اضافی می‌خورد، فاکتورش را برای اسرائیل می‌فرستد. این‌ها نجاست اینترنشنال می‌خورند. اینترنشنال مثل مناطق محروم‌اند دیگر. این‌ها اینترنشنال تنظیم بازار همان نجاست‌های اینترنشنال را این‌ها می‌خورند، فاکتورش را از جمهوری اسلامی می‌گیرند. این خیلی پیچیده است.

با یارانه و پول بودجه جمهوری اسلامی بیایی تبیین کنی چه شکلی باید به ناموس تک‌تکمان تجاوز بشود. برداشتن کارزار راه انداختن. هر کی که همین است که حرف از مقاومت می‌زند، که یکی‌اش مثلاً آیت‌الله میرباقری بوده. آن‌قدر این‌ها بی‌حیایند، آن‌قدر این‌ها وقیح‌اند، آن‌قدر این‌ها کثیف‌اند. از احترام و حرمت و هیچ هیچ هیچی حالیشان نمی‌شود. هیچی. کلاً عکس همچین بزرگوارانی مثل ایشان را گذاشتن در کارزار اینکه این‌ها را بفرستی جنوب. این‌ها جنگ دوست دارند. از این حیواناتشان آمدند امضا کردن. ۱۵۰ هزار نفر امضا. دوزار فهم این هم ندارد. دوزار انصاف این هم ندارد که احمق! آن هم که می‌گوید: «بجنگم.» مگر دوست دارد بجنگد؟ او نمی‌گوید که: «ما را ببر یک جایی که موشک بخورد توی سرمان. یک جا ببر زمینی جبهه‌ای باز کن من بروم بکشم. می‌کشم.» اشکال ندارد. آخر هم که همین‌ها کشته می‌شوند. این شب‌ها هم که بم کشته دادند.

بعد جالب است، آخه جنگ، کی جنگ را راه انداخته؟ کی حرف از جنگ زمین نمی‌گذارد؟ بعد تو شرایطی که آتش‌بس پذیرفتیم و تفاهم را عمل کردیم، تنگه هرمز باز کردیم، او زده، او کشته، او جنگ راه انداخته. می‌گویند: «آقا دارد می‌جنگد، دفاع کن.» می‌گوید: «تو لبنان برو جنوب. جنگ دوست داری برو آنجا. تو چی دوست داری واست سفارش بدهم؟ تو را کجا بفرستم؟» بابا کثیف‌ترین ایرانی‌های تاریخ تاریخ هستند. با این‌ها مواجهیم. حتی به نظر بنده این‌ها از آن‌هایی که به عمو ترامپ شفاف می‌گویند عمو، این‌ها از آن‌ها پست‌ترند. به خدا رحم کرده که کار دست این‌ها نیست و چرخ این مملکت به فرمان این‌ها نمی‌چرخد. وگرنه خدا می‌داند چه قتل‌عامی از شیعه می‌شد. چه حوزه‌هایی نابود می‌شدند. چه علمایی تکه‌تکه می‌شدند. چه مدرسه‌های مینابی رخ می‌داد. این‌ها کارشان را دارند می‌کنند. فقط اینکه امکانات نیست. خیانت این‌ها، خیانت تاریخی است. آن هم بعد همچین خونی. خون ریخته نشده. دهن‌های نجسشان روزی نیست که اهانت و متلک به رهبر شهید نداشته باشد. هر روز رصد می‌کنم پیام‌هایشان را. روزی نیست که این‌ها توهین نکنند به رهبر شهید، مسخره نکنند حرف و کلمات رهبر شهید را. با خودم می‌گویم: «خوب شد اولین کسی که در این جنگ شهید شد این بود.» این در این جنگ زنده می‌ماند چکارش می‌کردند؟ خودتان رفتید کمینگاه، پناهگاه ملت و فلان. حرف یومی و شبانه‌روزی شما: «رفتید زیر کولر، جوان‌هایمان جنوب دارند می‌جنگند.» جوان‌هایمان شماها، شما جنگ حالیتان می‌شود؟ به خودتان برای چی می‌گویید؟ به خودتان برای چی نسبت می‌دهید؟ جوان ها شماها نیستند. جوان‌های ما هستند، از قماش ما هستند. از همان قماشی هستند که شماها در دی ماه آتششان زدید، سرشان را بریدید، میلگرد زدید به حلقومشان. جوان‌های شما آن‌اند. مال جارد گاویدان‌اند. گارد جاویدان نیست. گارد جاویدان جوان‌های شما ساواکیان‌اند. این‌ها را هم باز برای خودتان فاکتور می‌کنید دیگر. شماها دیگر کی هستید؟ جنگ که نمی‌آییم، جنگ هم راه می‌اندازیم، جنگ هم می‌شود فرار می‌کنیم. بعد آن هم که می‌رود می‌جنگد، کشته می‌شود، باز به اسم خودتان.

آدم دلش برای شرف عمر سعد تنگ می‌شود وقتی شماها را می‌بیند. روح منطق معلوم است. بکشی هم آن ساعتی که رفتی امام حسین را کشتی روی حقوقش را از پسر امام حسین بگیری. ساعت کار ثبت بکنی، حقوق هم بگیری از بیت‌المال. خیلی وزارتخانه‌ها و هیئت مدیره‌هایی داریم ایام جنگ طرف ول کرده رفته شمال بوده، حتی خارج از کشور بوده. ماهی ۶۰ میلیون، ۷۰ میلیون، چقدر حقوقش را گرفته. بعد به خاطر شرایط جنگی تشویقی هم گرفته. بعد، بعد جنگ برگشته دارد استوری می‌زند علیه نظام و انقلاب و رهبر شهید و سپاه و این‌ها. خیلی عجیب است این‌ها. خنده‌های عصبی است. خنده‌های چیز نیست. خیلی این‌ها عجیب غریب است. ببینید خون‌بها داده شد برای اینکه مردم بفهمند واقعاً این با چه جماعتی ما مواجهیم. چه خون سنگینی ریخته شد و واقعاً اگر کسی بعد این قضایا نفهمد، در مورد او دیگر هیچ، به نظر من هیچ امیدی به فهمیدن دیگر نمی‌شود داشت. نمی‌دانم چه اتفاقی باید بیفتد. دیگر چی باید بشود تا تو بفهمی؟ ناموس شخصیتت را که آوردی کف خیابان. آدم‌های نادانی هم بودند، گفتم روبروی مردم نمی‌ایستیم. می‌خواهد ناموسش را بیاورد تو خیابان، چکار کنیم؟ من کاری نمی‌کنم. با از آنجا شروع می‌شود ناموس‌فروشی و بی‌غیرتی تا به این‌جاها می‌رسد. دیگر به خاکش تجاوز شده. تازه اگر شریک نباشد، اگر آن‌هایی نباشد که از عمو درخواست کرده بزند و بعد تشکر کرد و بعد هرجور می‌زدند عکس می‌گرفته، فیلم می‌گرفته، می‌فرستاده و این‌ها. غیرت ندارد. حالا جنوب دارد می‌زند، برای چی باید برویم دفاع کنیم؟ من که در تهران اوضاعم خوب است. تو ناراحتی، جنگ دوست داری، برو جنوب بجنگ. خیلی عجیب است شما. منطق این اصلاً قابل فهم نیست. یعنی من نمی‌دانم اگر در تاریخ مثلاً ۵۰۰ سال پیش به یک کسی همچین حرفی می‌زدند، در آیندگان مثلاً آدم‌هایی می‌آیند این شکلی‌اند، واکنش این‌ها چیست؟ خیلی دوست دارم ماشین زمان سوار شوم بروم دوره صفویه، بعد بگویم مثلاً در آیندگان افرادی می‌آیند این شکلی‌اند. واکنش این‌ها چیست؟

الان در جلسه قبلی گفتم. حالا از صحبت‌های رهبر شهید. معمولاً آقا در تاریخ شاه بود که خب شاهان معروف بودند به دیکتاتوری. شاه کی بوده؟ شاه کسی بود که از یک حالا یا کودتا یا یک جنگی یا کودتایی یا جنگی می‌آمد. قدرتی را دست می‌گرفت. با دشمن خارجی می‌جنگید. کشورگشایی می‌کرد. فتوحات داشت. قدرتش که مستقر می‌شد، به ملتش زور می‌گفت. روشن است این تعریف شاه است دیگر. با استبداد عمل می‌کرد، ولی اصلاً قدرتش را از چی می‌آورد؟ از یک جنگی با یک دشمن خارجی انجام داده. چی شده؟ شاه تا می‌رسد به دوره قاجار. از اواخر قاجار ما شاه‌هایی را داریم که به ملت زور می‌گویند ولی نسبت به دشمن خارجی ذلیل‌اند، تسلیم‌اند، حرف‌شنوی دارند، تأثیرپذیری دارند. دو سه تای آخرشان هم که اصلاً بیرون از ایران نفله شدند. دوران پهلوی این اصلاً آقا یک چیز بی‌نظیر است در تاریخ. که برای اینکه به قدرت برسد، بتواند مردمش را زور بگوید، با کمک خارجی مردم خودش را می‌کشد که بتواند بیاید مسلط بشود، مردم خودش را زور بگوید و هرچی دشمن خارجی می‌خواهد را دیکته کند. این تا محمدرضا پهلوی است. این سس خرسی دیگر تاریخ عوض کرده. این می‌گوید: «آقا من شاه دکوری باشم، مملکت مال تو. بزن، هرچی دوست داشتی بردار، هرچی خراب کن. یک گوشه آن وسط‌ها ما هم خوبی‌های خوب‌ها را چون باهاشان معاصر بودیم، نمی‌توانیم درک کنیم.» جفتش برایمان قابل هضم نیست. خیلی عجیب است. واقعاً این حجم از بی‌غیرتی و بی‌ناموسی در تاریخ سابقه ندارد. همان‌جور که این اتفاقات در فحشا که دارد رقم می‌خورد، فحشا جنسی و این‌ها در غرب و آمریکا و امام در تاریخ بی‌نظیر است. ال‌جی‌بی‌تی و این‌ها اصلاً کجای تاریخ ما همچین چیزی داشتیم؟ یک قوم لوط بودند. بدبخت‌ها امکانات نداشتند. قوم لوط مناطق محروم بودند. همجنس‌گراهای مناطق محروم بودند. بدبخت! حتی سنگ هم آمد خورد تو سرشان. همین الان اگر از تو خاک در می‌آیند این‌ها را نگاه کنند، می‌گویند: «قوم لوط تویی لامصب! ما ادات هم نمی‌توانیم در بیاوریم.» پنج تا رئیس‌جمهور با هم جلسه گذاشتند با همسرانشان. آمدند پنج تا رئیس‌جمهور مرد. همسران رئیس‌جمهور. چهار تا زن، ۱۶ نفر، یکیشان مرد. می‌گویم: «چرا این‌ها ۶ تا مرد شدند، ۴ تا زن؟» می‌گوید: «این یکی مرد خودش همسر رئیس‌جمهور است.»

ببینید این‌ها باعث شده ما در یک دوران تاریخی باشیم، در دورانی که حق و باطل به اوج خودش رسیده. به اوج خودش رسیده، به تعبیر قرآن به سعه صدر رسیده. هم جبهه ایمان، هم جبهه کفر. قصه خیلی عجیب است. سعه صدر معنایش با ترجمه که ما می‌کنیم به عنوان کمال، آدرس خوبیه. سید در مورد شرح صدر قرآن در مورد کفر هم تعبیر شرح صدر می‌کند: «وَمَن شَرَحَ صَدرَهُ بِالکُفرِ.» بعضی شرح صدر به کفر دارند. یعنی نگاه کلان، برنامه‌ریزی کلان، تصمیمات کلان. هیچ وقت تاریخ اهل کفرش آن‌قدر نگاه وسیع و برنامه‌ریزی وسیع و آن‌قدر امکانات و نیرو و توان و آدم و قدرت رسانه و قدرت اغنا نداشته. عرض بکنم و این باعث می‌شود ما در یک زمانی بی‌نظیر، در یک تاریخ بی‌نظیری باشیم.

حالا در این شرایطی که ما الان هستیم، چند تا شخصیت تاریخی بی‌نظیر هم خدای متعال هدیه کرده به این جبهه که این‌ها اتفاقات بی‌نظیری را رقم زدند برای اولین بار. یکیش امام راحل بود، امام عظیم‌الشأن. که برای اولین بار توانست یک حکومت توحیدی بر مرام انبیا، با آن فکر و هدف انبیا در این سطح وسیع، با این جماعت زیاد بتواند برفاب کند. توی جغرافیای وسیع. که پژواک حرفش هم آن‌قدر وسعت داشته باشد، سرتاسر عالم را درنوردد. تا آن روستاهای دورافتاده آفریقا، تا آمریکای جنوبی، تا آسیای دور. بچه‌مچه‌ها را می‌آورند در این برنامه‌های تلویزیونی آفریقایی، از بچه‌ات اسمش را می‌پرسند، می‌گوید: «روح‌الله خمینی.» این اتفاق، اتفاق بی‌نظیری است. آقا! یک طلبه، یک روحانی، یک عالم دینی. کی فرصت و امکاناتی برایش بوده؟ خیلی این‌ها عجیب است. برای ما عادی شده. آقا! «ولایت فقیه که شما آن‌قدر با طمطراق می‌گویید. ولایت فقیه یعنی یک دانه آخوند.» آخوند مثل من. دوزاری از این آخوندکی تو مسجدها تو خیابان‌ها هست. یکی از این‌ها شده ولی فقیه. بعد افتخار ابرقدرت بی‌نظیر تاریخ دنیا، که هیچ وقت دنیا به خودش یک همچین ابرقدرتی مثل رژیم فعلی آمریکا ندیده. از بعد فروپاشی شوروی. تا قبلش دوقطبی بود. از بعد جنگ جهانی، خب کم‌کم تثبیت می‌شود قدرت آمریکا. قدرت بین‌المللی آمریکا سهم‌خواهی می‌کند. نقش‌آفرینی می‌کند. در تقسیمات جغرافیایی وارد می‌شود ولی رقیبی دارد، بلوک شرق. که این باعث می‌شود دنیا را بین هم تقسیم کنند. بعد این می‌آید با جنگ نرم و با جنگ سرد و این‌ها فروپاشی می‌کند آن طرف را از جهت فرهنگی. حالا تا این چند سال اخیر، تقریباً ۱۵ سال اخیر، از جهت فرهنگی و از جهت اقتصادی و از جهت نظامی و از جهت سیاسی قدرت بلامنازع عالم است که هنوز هم البته در خیلی از ابعاد رتبه یک و مرتبه ظاهر است. بعد شما قطب عالم که هیچ وقت عالم به خودش یک همچین فرعونی ندیده، این همه آرزو و افتخارش به این است که یک آخوند را زده کشته. و حالا مثل خر گل تو گل گیر کرده از کشتن یک آخوند. و دوباره به جای این آخوند یک آخوندی آمده مثل همین ۳۰ سال جوان‌تر. حالا شوخی نیست ها. یکم از تاریخ بیاییم بیرون. یکم از دنیا بیاییم بیرون. از بیرون یکم نگاه کنیم بفهمیم چی دارد می‌گذرد. در همین خیابان‌هایی که می‌رویم پرچم می‌چرخانیم، یک چایی می‌خوریم و دو تا پرچم، یک مداحی هم گوش می‌دهیم، پا می‌شویم می‌آییم. چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ هیچ وقت تاریخ به خودش یک همچین عظمت و شکوهی ندیده. خیلی این‌ها اتفاقات بزرگی است. این‌ها محصول عمدتاً آن حرکتی است که امام راحل ما انجام داد و بعد امام شهید ما.

من می‌خواستم سخنرانی بخوانم ولی دیگر ساعت وقت گذاشتم، ساعتم دیر وقت است. دیگر شماها خسته‌اید. یک چند کلمه‌ای فقط بخوانم، بقیه‌اش باشد فردا شب. می‌فرمایند: «شیطنت‌های زیادی صورت گرفته که اصول امام، فکر امام، تمام راه امام در اداره کلان جمهوری اسلامی ایران نادیده گرفته بشود.» اصلش امام بود ولی می‌خواستند امام را محو بکنند. آنی که نگذاشت امام محو بشود رهبر شهید بود. امام را زنده نگه داشت. این مهم است. «سعی شده است جاذبه بی‌نظیر امام بزرگوارمان کمرنگ بشود، کاهش پیدا کند. ۳۰ سال است از طرف دشمنان گوناگون و از طرف بعضاً افراد غافل این‌گونه تلاش‌ها انجام می‌گیرد. لکن واقعیت تماماً به عکس خواسته مخالفان و دشمنان جریان پیدا کرد.» این چند خط هم دل بدهید عرض من تمام بشود. «واقعیت این است که جاذبه امام نه فقط کاسته نشده بلکه حتی امتداد بیشتری هم پیدا کرده است. یک نشانه آن همین اجتماع عظیم امروزه. سالگرد امام در حرم، ۳۰ سال بعد از رحلت امام بزرگوار، این جمعیت پرشور و عظیم مراسم سالگرد او را در این روز ماه رمضان، عصر ماه رمضان، در این هوای گرم، این‌جور با نشاط و شور رونق می‌بخشند. در کجای دنیا چنین چیزی نظیر دارد؟» در مورد خود ایشان خیلی صادق است. می‌خواهم بخوانم کیف کنید. دقیق به خود ایشان می‌خورد.

«جاذبه امام را چند روز قبل از این هم در راهپیمایی روز قدس مشاهده کردید و همه دنیا دیدند. ۴۰ سال پیش امام بزرگوار روز قدس را برای دفاع از مسئله مهم فلسطین ابداع کرد. ۴۰ سال می‌گذرد اما روز قدس کهنه نشده است. امسال در بیش از ۱۰۰ کشور در روز قدس به یاد امام بزرگوار راهپیمایی شد. در حالی که سعی و سیاست‌های استکباری آمریکا و حواشی آمریکا به دنبال روانی کردن آمریکا این است که مسئله فلسطین را به دست فراموشی بسپارند، صورت مسئله را پاک کنند. که می‌شنوید این خبرهای خباثت آمریکایی‌ها و خیانت بعضی از سران عرب را در این مورد. در یک چنین شرایطی عامل نفوذ امام بزرگ ما موجب می‌شود که مسئله قدس در بیش از ۱۰۰ کشور مطرح بشود.» یعنی این همه آدم هستند همین الان دارند خیانت می‌کنند که فلسطین فراموش بشود. امام بعد ۴۰ سال که ۳۰ سالش است از دنیا رفته، محو کرده با روز قدسی که ۴۰ سال پیش اسمش را گذاشته، ۳۰ سال هم است که خودش نیست. نه به وسیله دولتمردان، سخنگویان رسمی سیاسی، بلکه به وسیله توده مردم، به وسیله متن مسلمان‌ها. «این نشانه جاذبه امام است که بعد از ۳۰ سال از وفات ایشان همچنان وجود دارد. هیچ جا در این دنیا با این نمی‌تواند برابری کند. البته من همین‌جا فرصت را مغتنم می‌شمارم و از مردم عزیزمان از اعماق دل تشکر می‌کنم به خاطر آن حضور پرشکوه و آبرومند در روز جمعه آخر ماه مبارک رمضان که در سراسر کشور اجتماعات عظیم مردم وارد میدان شد. مردم حقیقتاً در عمل به توصیه امام کوتاهی نکردند و نمی‌کنند.»

«سر این جاذبه چیست؟ این جاذبه بی‌نظیر امام بزرگوار ناشی از چیست؟ تنها یک گوشه از این مطلب را من عرض می‌کنم. گوش بدهید، خیلی جالب است.» همین اتفاقی هم که برای رهبری شهید افتاد در سراسر دنیا که بخش مهمش در عراق بود، جاذبه این مرد به خاطر چیست؟ این بحث وسیع‌تری لازم دارد. «امام مختصات شخصیتی و موهبت‌هایی را دارا بود و خدا به او داده بود که این مختصات، این خصوصیات در کمتر کسی در این حد جمع می‌شود. امام آن خصوصیات را داشت. انسانی بود شجاع، انسانی بود با حکمت و با تدبیر، انسانی بود پارسا و پرهیزگار و دلبسته به خدای بزرگ، دلباخته به ذکر الهی. امام مردی بود ظلم‌ستیز. با ظلم کنار نمی‌آمد، با ظلم مبارزه می‌کرد. حامی مظلوم، استکبارستیز. امام مردی بود عدالت‌خواه، طرفدار مظلومان، حامی مظلومان. اهل صداقت، با مردم صادق بود. با مردم همان‌جوری سخن می‌گفت که دل او بود و احساس قلبی او بود. با مردم صادقانه رفتار می‌کرد. در راه خدا اهل مجاهدت بود. آرام نمی‌نشست. دائم در حال مجاهدت بود. مصداق این آیه شریفه: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَب.» از یک کار بزرگ که فراغت پیدا می‌کرد، چشم به یک کار بزرگ دیگری می‌دوخت و آن را دنبال می‌کرد. اهل مجاهدت فی سبیل‌الله بود. این‌ها عوامل جاذبه امام است. این خصوصیات در امام مجتمع شده بود. هر کسی با این خصوصیات باشد دل‌ها به سمت او جذب می‌شود. این‌ها همان عمل صالحی است که خدای متعال می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا.» این وعده الهی است. این محبت‌ها هم محبت‌های الهی است. محبت‌های تبلیغی و تحمیلی و تلقینی نیست. کار خداست، دست خداست.»

این از امام راحل عظیم‌الشأنمان و این ویژگی‌هایی که مرد بزرگ داشت و این ویژگی‌ها را امام شهید ما هم داشت. عامل جاذبه این مردان الهی، این جاذبه‌ای است که هر دل منصف صافی وقتی باهاش مواجه می‌شود، این دل می‌گیردش. مغناطیس است. مگر اینکه دل سیاه خبیث کثیفی باشد. در بین مردم شام هم آن‌هایی که یک ذره انصاف داشتند، یک ذره وجدان داشتند، این‌ها به محض اینکه مواجه شدند با واقعیت داستان امام حسین و کربلا، آن جاذبه امام حسین علیه‌السلام این‌ها را گرفت.

امروز روز سخت و عجیبی بود برای اهل‌بیت. ورودشان به شهر شام روز سختی بود. اتفاقات عجیبی رقم خورد. مظلومیت عجیبی را خانواده متحمل شدند. در عین حال ورق را برگرداندند. خیلی صحنه شهر شام صحنه عجیبی است. آن نقلی که از امام سجاد علیه‌السلام آمده که از حضرت پرسیدند: «آقا شما این مسیر را رفتید؟ کربلا رفتید؟ کوفه رفتید؟ شام رفتید؟ کجا بیشتر از همه به شما سخت گذشت؟» حضرت بنا به نقلی فرمود: «الشام، الشام، الشام.» هیچ جا برای خانواده مثل شام نمی‌شد. برای امام سجاد اوضاع عجیبی بود. اوضاع عجیبی بود. این‌قدر گستاخی و بی‌حیایی تا به حال سابقه نداشته. اهل‌بیت ندیده بودند. این بچه‌های کوچک ندیده بودند این صحنه‌ها را. این کارها را. این بچه‌ها نمی‌دانستند مجلس شراب یعنی چی. چی‌ها که ندیدند این بچه‌ها. آن هم کنار سر بریده بابا. یزید ملعون شراب بخورد، قماربازی کند. قمار می‌کرد کنار این سر. اصلاً برای بچه‌ها قابل فهم نبود این مسائل، این اتفاقات. خیلی عجیب بود. از آن دروازه ساعات وقتی وارد شدند... لا اله الا الله، لا اله الا الله.

شب جمعه است. با این روضه برویم کربلا. برویم شام. با این دل سوخته امام سجاد علیه‌السلام وارد این روضه بشویم. خیلی روضه سنگین و عجیبی است. یکم خودتان را در آن شرایط فقط قرار بدهید. سهل بن سعد می‌گوید: «من دیدم شهر شام شلوغ است.» خب از مدینه آمده بود، مسافر بود. «دیدم آذین بسته‌اند شهر را. شیرینی و شربت پخش می‌کنند. می‌زنند، می‌کوبند، می‌رقصند.» سؤال شد برایم. از چند تا از این جوان‌ها پرسیدم: «چه خبر است امروز؟ جشن خاصی امروز دارید؟ روز اول ماه صفر؟» گفتند: «مثل اینکه غریبه‌ای!» گفت: «آره، من از مدینه آمده‌ام، صحابه پیغمبر.» گفتند: «آره. امروز مراسمی و برنامه‌ای است.» پرسید: «از کجا؟» گفت: «از دروازه ساعات.» خودش را رساند به دروازه ساعات ببیند چه خبر است، چی شده. فهمید که امروز فتحی صورت گرفته. لشکر مسلمین فتحی انجام داده. الان قرار است اسیرها را وارد کنند. «اسیرها چی‌اند؟ کی‌اند این‌ها؟ یک مشت خارجی‌اند، از دین بیرون‌اند.» حساس شد ببیند خارجی‌ها کی‌اند. این فتح مال کجا بوده؟ کدام جنگ بوده؟ کجا جبهه اسلام پیروز شده؟ «حتماً الان یک مشت پهلوان جنگی را می‌خواهند وارد کنند از میدان جنگ.» کنجکاو شد ببیند این‌ها کی‌اند، چی‌اند.

یکهو در دروازه ساعات باز شد. با رخت اسارت، لباس‌های مندرس، لباس‌های کم‌ارزش. می‌گوید: «من همین‌جور مبهوت شدم. لشکر خارجی که می‌گفتند این‌ها یک مشت زن و بچه‌اند!» با تعجب شروع کردم نگاه کردن. خیلی روضه‌ها در این کلمات است. آن‌هایی که اهل روضه‌اند، آن‌هایی که اهل مقتل‌اند، می‌فهمند. البته آتش هم می‌گیرند. نمی‌شود واقعاً تصریح کرد به خیلی از این روضه‌ها. این پیرمرد سهل بن سعد می‌گوید: «من با یک تعجبی زل زدم به زن و بچه. وا رفتم که چیست؟ این‌ها کی‌اند؟» یکهو دیدم یکی از این دخترهای جوان از جلوی من آمد رد بشود. گفت: «و خجالت نمی‌کشی به ناموس پیغمبر این‌جور زل زدی؟» می‌گوید: «گفتم: ناموس پیغمبر! مگر شماها کی هستید؟» گفت: «نحن اهل بیت رسول‌الله. ما خانواده پیغمبر هستیم.» «خانواده پیغمبر؟ مگر نگفتند خوارج خارجی هستند، فتوحات جبهه اسلام؟» گفت: «مگر کی هستی؟» گفت: «من فاطمه بنت الحسینم. آن هم برادرم علی بن الحسین، امام سجاد است.» می‌گوید: «سریع خودم را رساندم به امام سجاد. گفتم: آقا! من صحابه جدتان رسول‌الله بودم. اگر کاری، کمکی، چیزی بخواهید اینجا در خدمتم. من مثل این‌ها نیستم. من دشمن نیستم.»

دو جور نقل شده. یکیش این است: حضرت فرمود: «اگر دستمالی همراه داری بیاور.» او فرمود: «این زنجیری که روی شانه‌ام انداخته‌اند، این استخوان‌های شانه را ساییده. خیلی اذیتم. یک دستمالی زیر این بگذارید که زنجیر یک کمی جدا بشود.» تماماً نیم‌تنه مبارکش را با زنجیر بسته بودند. فدای غربتت بشوم آقا جان! «یک چیز دیگر هم امام سجاد به من فرمود. سهل بن سعد! پولی همراه داری یا نه؟» گفتم: «دارم آقا جان. برای چی می‌خواهی؟» می‌گوید: «حضرت اشاره کرد. فرمود: او را می‌بینی؟ آن ساربان رئیس این نیزه‌تبارهاست، نیزه‌نیزه‌دارهاست. این‌هایی که این سرها را به نیزه زده‌اند، این سرها را می‌آورند، به دستور او حرکت می‌کنند. یک پولی ببر بهش بده.» جمله را ببینید تو را خدا. «بگو یک کمی سرها را بیاورد جلو. حواس مردمی که آمده‌اند اینجا در این تجمع شرکت می‌کنند، نگاه می‌کنند این سرها را یک جوری کنار هم بچیند، دید این‌ها را کور کند. حواس این‌ها را به خودشان مشغول کند. آن‌قدر به این عمه من، به این زن، آن‌قدر به این زن و بچه نگاه نکنند.» در بعضی نقل‌ها دارد شمر -لعنه‌الله علیه- دستور داد. گفت: «حالا که این است، این زن و بچه اذیت‌اند، هر سری را کنار یک زنی اتفاقاً بیشتر بگذارید تا حواس‌ها به این زن‌ها جمع بشود.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات نظریه مقاومت