سوره حسین (سوره فجر)

جلسه اول

00:45:01
55

این دوره چهار‌جلسه‌ای سوره فجر را با محور روایت امام صادق علیه‌السلام که آن را «سوره حسین بن علی» می‌خواند، تفسیر می‌کند. جلسات از نسبت آیات پایانی و تعبیر «نفس مطمئنه» با امام حسین و اصحابش آغاز می‌شوند و سپس به تصویری گسترده‌تر از انسان به‌عنوان موجودی در حرکت می‌رسند. حرکت جوهری، تقوا به‌مثابه مراقبت از رشد یک بذر، فلاح و عبور از تعلقات ناپایدار دنیا از محورهای اصلی‌اند. در پایان، آرامش نفس در پیوند با چیزی معنا می‌یابد که زوال ندارد.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهو.

روایتی از امام صادق علیه‌السلام:
مرحوم صدوق در کتاب شریف «ثواب الاعمال» نقل کرده‌اند. جاهای دیگر هم هست؛ در بحار هم هست؛ در مجمع البیان و جاهای دیگر هم این روایت هست. در بحار از امام باقر علیه‌السلام نقل شده، در ثواب الاعمال داوود بن کثیر از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده است. روایت بسیار جالبی است و خیلی کم روی این روایت مانور داده شده و خیلی جای بحث دارد. حالا در چند جلسه‌ای که خدمت عزیزان هستیم، گوشه‌ای در مورد این روایت نکاتی را داشته باشیم تا ببینیم که بالاخره به کجا می‌رسیم. از آن بحث‌هایی است که لااقل پنجاه، شصت جلسه وقت می‌خواهد تا خوب بشود روی آن مانور داد.

روایت این است: حضرت فرمودند که: «اقرأ سوره الفجر فی فرائضکم و نوافل»؛ سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحبی زیاد بخوانید؛ «فإنها سوره الحسین بن علی علیه‌السلام»؛ سوره فجر، سوره امام حسین علیه‌السلام است. «و ارغبوا فیها»؛ نسبت به این سوره رغبت داشته باشید. «رحمکم الله»؛ خدا شما را رحمت کند.

ابو اسامه که در مجلس نشسته بود، برگشت و گفت: «کیف صارت هذه السوره للحسین علیه‌السلام خاصه؟»؛ چطور شده که این سوره مخصوص امام حسین علیه‌السلام است؟ حضرت فرمودند که: «ألا تسمع الی قول تعالی»؛ این تکه از سوره را نشنیدی که می‌فرماید: «یا أیها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی». این آیا تا آخر سوره مبارکه؟ «فإنما یعنی الحسین بن علی صلوات الله علیهما»؛ این نفس مطمئنه که اینجا آمده، منظور امام حسین علیه‌السلام است. «فهو ذو النفس المطمئنه الراضیه المرضیه»؛ او صاحب نفس مطمئنه بود، او در مقام راضیه مرضیه بود. «و اصحابه من آل محمد صلوات الله علیهم الراضون عن الله یوم القیامه و هو راض عنهم»؛ اصحاب امام حسین از آل پیامبر، این‌ها هم از خدا در روز قیامت راضی‌اند و خدا از این‌ها راضی است. «و هذه السوره نزلت فی الحسین بن علی علیه‌السلام و شیعته و شیعه آل محمد خاصه»؛ این سوره در مورد امام حسین، شیعیان او و شیعیان اهل بیت اختصاصی نازل شده است. «من ادمن قراءه الفجر کان مع الحسین علیه‌السلام فی درجته فی الجنه»؛ هر کس مداومت داشته باشد بر قرائت سوره مبارکه فجر، در بهشت در درجه امام حسین خواهد بود. «إن الله عزیز حکیم».

توی نقل «تأویل الآیات» این‌جور بود. نقل «ثواب الاعمال» این است که: «من قرأها کان مع الحسین»؛ هر کس این را بخواند یعنی مداومت داشته باشد. در تفسیر قمی هم از ابوبصیر عبارت دیگری نقل کرده است که نماز... بله، بله. آن البته جفت روایات، بحث اول قرائت در نماز واجب و مستحب را دارد، بعد قرائت معمولی را دارد. یکیش قرائت دارد، یکیش مداومت. یک روایت دیگر هم این است که فقط تطبیق دادند که این نفس مطمئنه امام حسین علیه‌السلام است.

خب، این روایت، روایت خیلی جان‌داری است و خیلی جای کار و حرف دارد. سوره فجر، سوره امام حسین علیه‌السلام و سوره شیعیان اوست. این‌ها هم روز قیامت راضی‌اند از خدا و خدا از این‌ها راضی است و در اثر مداومتش همچین اتصالی برقرار می‌شود. خب، چندین بحث را الان اینجا داشتم؛ یکی اینکه مداومت این سوره همچین اتصالی بین انسان و امام حسین ایجاد می‌کند؛ یکی اینکه این سوره در مورد امام حسین علیه‌السلام است، سوره الحسین، سوره حسین. یک بحث خیلی نکات اینجا هست به ذهن می‌آید. حالا خیلی نمی‌خواهم بحث دامنه آن را وسیع کنم.

یک بحثی در مورد این است که سوره‌ها مگر مثلاً این‌جور انطباقی دارد که یک سوره مثلاً سوره امام حسین باشد؟ اولاً که همه قرآن درباره اهل بیت است، یعنی قابل تطبیق به اهل بیت است. فرمود: «ثلثه فینا، ثلثه فی عدونا». یک‌سوم قرآن احکام، یک‌سوم قرآن در مقامات اهل بیت، یک‌سوم قرآن در مورد دشمنان اهل بیت. یعنی هر جا در مورد عیسی و موسی دارد می‌گوید، در مورد اهل بیت است. هر جا هم در مورد فرعون و قارون دارد می‌گوید، در مورد دشمنان اهل بیت دارد می‌گوید. بقیه‌اش هم که احکام است. احکام هم باز ربط به اهل بیت دارد، چون دستوراتی است که باید پیاده بشود در مدار ولایت اهل بیت. کلیت قرآن که اصلاً در مقام تطبیق با اهل بیت است، این سوره دیگر سوره اختصاصی است. یعنی دیگر اصلاً اختصاصاً به وجود نازنین امام حسین علیه‌السلام کار دارد این سوره. کل سوره‌ها آن طرف -چون فهم خیلی قوی ندارد- حضرت آیات آخر را تطبیق می‌دهند، در حالی که خود حضرت اول می‌فرمایند که: «انها سوره الحسین». نفس مطمئنه همین‌قدر می‌توانسته بفهمد امام حسین. وگرنه «ارم ذات العماد» هم ربطی به امام حسین دارد؛ «لیال عشر» هم ربط به امام حسین دارد؛ «شفع و وتر» هم ربط به امام حسین دارد؛ «ان ربک لبالمرصاد» هم ربطی به امام حسین دارد؛ «کلا بل لا تکرمون الیتیم» هم ربط به امام حسین دارد؛ «یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی» هم ربطی به امام حسین دارد. همه سوره، سوره امام حسین است که حالا برخی از نکات را بنده اشاره بهش بکنم ببینیم ربط این‌ها به امام حسین علیه‌السلام چیست. خیلی نکات در این سوره نهفته است و مطلب زیاد است.

قم یک وقتی مفصل در مورد این صحبت کردیم که هر سوره یک شاکله‌ای دارد و آثار خاصی هم سوره‌ها خودشان ملکوت متفاوتی دارند هر کدام. لذا برخی هم که مثلاً خواب می‌بینند، ملکوت سوره‌ها را مثلاً اگر کسی سوره واقعه زیاد بخواند، این در عالم رؤیا وارد یک وادی می‌شود؛ یک وادی خاصی داریم در برخی روایات و دستورات بزرگان هم که مثلاً در چه فضایی واردش می‌کنند. اگر وارد ملکوت بشود، چه در خواب، چه در بیداری چه می‌بیند؟ سوره توحید خب یک عالم دیگر است، سوره حمد یک عالم است. سوره حمد که عصاره قرآن است و می‌گویند که موکلین سوره حمد از همه موکلین سوره‌ها قوی‌ترند؛ قوی‌ترین موکلین مال سوره مبارکه حمدند. ملائکه‌ای که هنگام نزول سوره با آن بوده‌اند و مسئولیت حفاظت از این سوره را در عالم پایین دارند؛ «إنا له لحافظون» به همین معناست. ملائکه‌ای که محافظند که این حقایق در عالم پایین پیاده بشود، حضور داشته باشد در عالم ناس از عالم بالا که کسی نمی‌تواند قطعش بکند. ملائکه موکل سوره مبارکه توحید یک سری ملائکه اهل طی الارض‌اند. یک انس و ارتباط خاصی با سوره توحید دارند که حالا یکی از ملائکه سوره توحید جناب عبدالصمد است. ایشان کارش همین انتقال از این‌ور به آن‌ور است. یکی دیگر دارد عبدالحد. آن کارش از پایین به بالاست. عبدالصمد افقی جابجا می‌کند، ایشان عبدالحد عمودی جابجا می‌کند؛ از این عالم به عوالم بالاتر که دیدن او و ارتباط با او خیلی سخت‌تر است. عبدالصمد عرض کنم که... بعد این است که طه آیات اولش ربط به طی الارض دارد. یک فضای خاصی دارد. سوره مبارکه یاسین یک ملکوت خاص و عجیبی دارد که قلب قرآن است. سوره مبارکه الرحمن عروس قرآن است. این‌ها خیلی واژه‌های کدگذاری شده و حساب و کتاب‌داری است.

خب، عروس قرآن یعنی چه؟ قرآن می‌خوانیم دیگر. حالا عروس قرآن هم، داماد قرآن هم می‌گفتند می‌خواندیم، چه فرقی به حال ما می‌کرد؟ گفتیم در یتیم‌خانه هم بزرگ شده باز می‌خواندیم، عروس هم هست یا نیست؟ فقط ملاک تشویق بوده؟ نه، دارد از ملکوتش خبر می‌دهد. قلب قرآن یعنی چه؟ یعنی این معارف از اینجا دارد پمپاژ می‌شود. سوره مبارکه یاسین، سوره الرحمن عروس قرآن است. «نساؤکم حرث لکم». اصلاً عروس جایگاهش چیست؟ اولاً زن جایگاهش نسبت به مرد چیست؟ بعد زنی که عروس باشد، بعد آن جلوه‌گری، دلربایی، زیورآلات درش به کار رفته، در اوج کشش و ربایندگی قرار دارد. عروس این است دیگر؛ یعنی در طول حیات یک زن، دوره‌ای که اوج ربایندگی و دلربایی اوست، چه دوره‌ای است؟ دوره‌ای که عروس، شب عروسی است. مثلاً خدای متعال سوره مبارکه الرحمن را دلرباترین سوره قرآن قرار داده، لذا هی می‌گوید: «فبأی آلاء ربکما تکذبان». خدا به وجد آمده. حالا «آلاء» باز خودش عالمی دارد که چرا نمی‌گوید «نعم»، می‌گوید «آلاء». و این «آلاء» بعد جالب است که در مورد جهنم صحبت می‌کند، هی می‌گوید دلت را برد، دلبری می‌کند که از آدابش هم این است که به «شیء من آلاء ربک اکذب»، من هیچ‌کدام را تکذیب نمی‌کنم. یعنی از آداب این است که هی بگوید که من تکذیب نمی‌کنم. این هم از خوش‌واکشی... بعضی جاها رسم سوره الرحمن که می‌خوانند، همه با هم تکرار می‌کنند این جمله را: «مازندران...» نه، دل را برد از تو؟ حال کردی من چه جهنمی خلق کردم؟ خوشت آمد؟ آخه عروس همش از وسایل استفاده نمی‌کند که خود آن وسیله جذاب باشد. ترکیبی که او از این وسایل استفاده کرده، جذاب است. از آهن سرد و زمخت استفاده دارد می‌کند، ولی به عنوان خلخال، مثلاً رمان، ساعت. اینکه نمی‌گویم این آهن، آهنِ جذاب نیست. ترکیب آهن با این سیما، با آن آرایش، با این لباس، همه این‌ها با هم دلبری می‌کند. بعد تک‌تکشان را می‌گوید: آلان ساعت را خوشت آمد؟ آن خلخال را خوشت آمد؟ آن چه می‌دانم مثلاً مدل مو را خوشت آمد؟ جهنم این شکلی است. خود جهنم خالی که جذابیتی ندارد که خدا بگوید این نعمت من است. می‌گوید ترکیبی که من عالم آفریدم، همه این هندسه با هم، اول ببین چقدر جذاب است، بعد حالا تک‌تک این اعضا را ازت اقرار می‌گیرم. این می‌شود عروس قرآن.

حالا شما ببینید این‌که عروس قرآن است، فاصله عروس قرآن با سوره الحسین چقدر است؟ سوره مبارکه فجر، سوره الحسین. سوره‌ای می‌تواند به پایه آن سوره برسد؛ یعنی ملکوت اباعبدالله را خدا در قالب این الفاظ ریخته. خدا کدگذاری کرده در قالب سوره‌ها، الفاظ را یک ترکیبی بهش داده. حالا البته برخی هم راه دارند به باطن یاسین. آن کلمات مبینش خیلی مهم است. هفت تا مبین دارد، هفتمین مبین غوغا می‌کند و خود کلمه یاسین هفت بار خوانده می‌شود. آن‌هایی که اهلش هستند و آثار می‌بینند، باز یک آیه‌ای داریم در کل سوره. اگر یاسین هفت بار گفت، نسبت به کلمات مبین هم حساس بود که حالا مثلاً نسبت به مبین وقتی می‌رسد، صلوات می‌فرستد، مثلاً... ثمری به یک نفر شاد... سوره یاسین سلام بکن به یک نفر شما عید را رو به قبله آداب ظاهری تازه. یک آقایی گفته بود که یک آیه‌ای است در سوره مبارکه الرحمن، دوای همه بیماری‌هاست. گفته بود بگو. گفته بود اذن ندارم. کل سوره را می‌خوانم. گفته بود مثل این می‌ماند که بروی کل داروخانه را بخوری. یاسین آن عدد، آن خود آن با آن ظرافتش. بعد تازه ساعت دارد. خیلی از این‌ها در چه ساعتی، چه وقتی. اینجا می‌فرماید که در نماز واجب و نافله دو رکعت نماز بخوان، سوره فجر بخوان توی فرائض. حالا یکی از بزرگان که می‌فرمود -حالا جایی نیامده فقط بنده از ایشان شنیدم که حالا قبل از محرم هم بود به بنده فرمود چند سال پیش- همان دوشنبه‌ها نماز صبح حمد را بخوان با سوره فجر، دوشنبه نماز صبح. حالا یک خبری در آن دوشنبه و نماز صبح خبری در سوره مبارکه فجر. حالا باز مثلاً ملکوت سوره مبارکه قدر این‌جور است که در نامه‌ای از امام زمان که طبرسی در احتجاج نقل کرده‌اند، کسی پرسید آقا ما خیلی از این سوره‌هایی که در نمازهایی که گفتند، نمی‌توانیم بخوانیم. حضرت فرمودند سوره قدر به نیت هر سوره‌ای که بخوانی جایگزین آن سوره می‌شود. نماز زیارت بخواند، وقت ندارد یاسین و الرحمن بخواند، رکعت اول حمد را بخواند، «انا انزلناه» به جای یاسین، حمد را بخواند. چون خود حمد که عصاره کل قرآن است. سوره قدر هم جایگزین کل سوره‌هاست. جایگزین فرق می‌کند با عصاره. جایگزین، عضو علی البدل با عصاره فرق می‌کند. حالا خبرهایی است که یک بابی در کافی است با فضل القرآن. گفتیم البته فایل‌هایش منتشر نشده، شرح دادیم روایت را. عرض کنم که درباره ملکوت آیات که هر سوره‌ای، هر آیه‌ای، حتی این اصلاً یک عالمی دارد، یک فضایی دارد.

الغرض اینکه سوره مبارکه فجر، نگاه ما به این سوره باید عوض بشود. پس یک ملکوت را خدا در قالب الفاظ چیده. این چیدمان این الفاظ با همدیگر مثل رمز روی گاوصندوق است. عدد پنج و عدد چهار و عدد سه و عدد شش. این‌ها را که کنار هم می‌آورد، آن زبانه می‌افتد؛ زبانه پشت در گاوصندوق می‌افتد. به یک آدم جاهل وقتی می‌گویند که بین پنج و شش و چهار و هفت و زبانه در ارتباطی است، می‌خندد، درست است؟ به یک بچه بگویند که اعداد با زبانه در ارتباط دارد! خنده‌دار است، جنس دیگر است. در حالی که این عدد اولاً که اعتباری است، عدد نداریم. در واقع چند تا مهره است که دارد جابجا می‌شود. کدگذاری کردیم این مهره را به اسم پنج، آن مهره را به اسم چهار. این چرخ‌دنده روی این چهار تا عددی که میله‌ای که باید بچرخد، جایی که باید قرار بگیرد را ما اعتباراً گفتیم عدد چهار. عرض بنده روشن است؟ سخت که نیست این مطالب؟ گفتیم چهار را، بعد بعدش پنج بیاید، بعدش چی بیاید؟ همه این‌ها که کنار هم این چیدمان قرار گرفت، آن زبانه پشت در را آزادش کردیم. گفتیم آقا رمزش فلان عدد است. رمز یا پسورد مثلاً ایمیل. پسورد که اصلاً به این اعداد کاری ندارد. عدد نیست، بحث حرف نیست، بحث کلمه نیست. آن دستگاه ردیابی می‌کند، شرطی می‌شود نسبت به این. می‌گوید ورود شما را به این پیج من در صورتی می‌دهم که این ترکیب را من شناسایی کنم. ترکیب هم تابع وضع شماست. می‌گوید تو بگو من چه ترکیبی را ردیابی کنم برای اینکه وارد کنم تو را. حالا عالم ملکوت همین شکلی است. این بحث، بحث بسیار مفصل و عجیب و غریبی‌ها. اصلاً بحث اعتباریات یکی از مباحث بسیار مهم فلسفه است. در فلسفه اسلامی قبل از علامه طباطبایی هیچ‌کس این بحث را مطرح نکرد و از شاهکارهای علامه طباطبایی در کتاب فوق‌العاده «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است که غوغایی کرده. هنوز در مراحل اولیه این حرف و این بحث مانده که اصل بحث و بحث‌های ملکوتی‌اش است. لذا ایشان آنجا بحث فلسفی‌اش را مطرح کرده، در «رساله الولایه» فصل اول بحث عرفانی‌اش را مطرح کرد که آن فلسفی‌اش هنوز خوب فهمیده نشده، عرفانی‌اش که دیگر هیچ. عرفانی را آمدند شرح کنند، فلسفی را شرح کردند. در حالی که این که ایشان بحث عرفانی گفته یک چیز دیگر است.

ایشان می‌فرماید که خدای متعال راه ورود به عوالم بالاتر را با همین رمزگذاری‌هایی که در شریعت قرار داده میسر کرده. به طرف بگویند آقا دوبار پاشو، یک بار بشین، بعد یک بار نصفه خم شو، یک بار کامل بشین. این باعث عروج است. برای عموم مردم خنده‌دار است دیگر. نماز این است دیگر، درست است؟ همان‌جور که عددگذاری خنده‌دار است. به یک بچه بگویی که بین زبانه در و ترکیب چهار و پنج و شش و هفت ارتباطی است. این نمی‌داند که چهار اصلاً با چهار ما کار نداریم، این یک حرکتی است روی مهره. بعد این چهار تا کنار همدیگر قرار می‌گیرد، یک اتفاقی می‌افتد روی آن چرخ‌دنده. آن چرخ‌دنده زبانه را تکان می‌دهد، بعد در باز می‌شود، حجاب برطرف می‌شود. بعد می‌گویند آقا سجده بر تربت سیدالشهدا حجاب‌های هفت‌گانه را برطرف می‌کند. چه ربطی دارد؟ روی پل سجده، رکوع، نماز معراج مؤمن است. یعنی چه؟ من یک مشت آب بریزم روی صورت و دست‌هایم و دست خیس به سرم بمالم، به پاهایم بمالم، بعد بایستم پنج دقیقه خم و راست بشوم، جایم در عرش است؟ به بچه بگویی این‌ها را چند بار جابجا کنی به یک میلیون پول می‌رسی در این گاوصندوق مسخره. یک میلیون را مثلاً با چهار تا مهره می‌شود به دست آورد؟ این اصلاً کل سیستم را نفهمیده! عرض روشن است؟

ایشان می‌فرماید نظام اعتباریات که شریعت همش اعتباری است، خدای متعال چیدمان قرار داده، ملکوت را آورده پایین. با این چیدمان کلید داده باز کنی در قرآن. حالا در شریعت به نوعی است، در قرآن آنجا در شریعت در قالب دستور و نماز واجب، حج واجب، روزه واجب، فلان کار حرام است، ربا حرام است. بعد می‌گوید ملکوت دارد: «یتخبطه الشیطان من المس». ربا بخوری مثل کسی هستی که این دیوانه‌ای که نمی‌تواند روی پا بایستد، به خاطر اینکه شیطان مستش کرد. این صورت ملکوتی رباست. صورت ملکوتی ربا، ربا صورت دارد، نماز صورت دارد، روزه صورت دارد. خود روزه می‌گوید در ابر پنج تا نور می‌آید، مفصل شرح می‌دادم: یکی‌اش نور نماز است، یکی‌اش نور حج است، یکی نور... بعد می‌گوید از همه آن‌ها قوی‌تر نور ولایت، نور ولی من، نور امیرالمؤمنین، نور ولایت. ولایت وجود ندارد. بنده به شما علاقه دارم، شما هستید و بنده علاقه که دیگر وجود ندارد. اینی که می‌آیم خانه شما از باب علاقه است. علاقه که وجود خارجی ندارد. خارجی دارد، ملکوت دارد. هر کسی با علاقه‌هایش محشور می‌شود، علاقه‌هایش را می‌بیند بعد از مرگ.

جانم، بفرمایید. اگر فرمایشی هست بفرمایید. می‌شود به یک جایی حرکات نماز انجام... بله، بله. ثابت. وعده سر خرمن یک بحث دیگری باز ما داریم بحث مراتب اجتهادی. آن یک بحث دیگر است. یک وقتی من در همین جلسه که خدمت عزیزان بودیم عرض کردم، یکی از همین جلسه قبلی بود که قبل یا همین چند روز پیش بود محرم. عرض کردم که نگاه صفر و یکی منشأ همه انحرافات در دین است. یعنی ما اگر فکر کنیم قربی که در نماز هست یا هست یا هیچی، که ما به آن اونی که باید باشد نرسیدیم، پس هیچی. اگر کسی مقید بود به اینکه نماز اول وقت بخواند و دید یک سال است که دارد نماز اول وقت می‌خواند، خود این یک سال نماز اول وقت او یکی از مراتب جدی قرب است که اینی که الان به اینجا رسیده که یک سال نماز اول وقتش ترک نشده، در اثر چند تا نماز اول وقتی است که قبلاً خوانده. روشن است عرض من؟ حالا پارامترهای دیگری هست برای مراتب بالاتر، قطعاً این هست. آقای بهجت نمی‌خواهند بگویند که از الان یکهو می‌پرد توی آن مرحله صد. ایشان می‌گوید سیری که می‌خواهد شروع بشود قدم قدم جلو برود از اینجا شروع می‌شود. آن می‌پرسد با حضور قلب باید باشد که راه بیفتد. ایشان می‌گوید نه، حضور قلب هم نمی‌خواهد برای راه افتادن. فقط نماز اول وقت می‌خواهد، فقط شریعت می‌خواهد. ولی شریعت ظاهری دارد و باطنی. این دیگر فصل دوم «رساله الولایه». پس ما یک اعتباریات داریم، باز اعتبار یا ظاهر و باطن دارد. خدای متعال هر آنچه که در مصالح بود با همین شریعت به ما رساند. یعنی آدم به هر جا می‌خواهد برسد با آهنگ و همین هم باطنی دارد که راه رسیدن به باطنشم ظاهر است. تقید به ظاهر، التزام به ظاهر، انسان را به باطن می‌رساند. این هم یک نکته. همین ایمان و عمل. اول یک ایمانی دارد متناسب با او عمل می‌کند. عمل یک ایمان جدیدتر در مرحله بالاتر، باور جدید می‌سازد. اول می‌شود علم الیقین، بعد می‌شود عین الیقین، بعد می‌شود حق الیقین. بالاتر هم چیزهایی گفتند که حالا دیگر با آن کار ندارم: برد الیقین و نمی‌دانم چی‌چی و این.

حالا در مورد قرآن، قرآن حقایق ملکوتی را چون قرآن تمثل است. این دیگر دقت می‌خواهد این مباحث. ما یک سیر صعود داریم، یک سیر نزولی داریم. در سیر صعود آنچه ما را بالا می‌برد چیست؟ شریعت، احکام، سُنَن. این‌ها ما را بالا می‌برد از پایین به بالا، از ناسوت به لاهوت. سیر از پایین به بالا. حالا یک سری چیزها هم در لاهوت است. این‌ها هم پایین آمده یا نه؟ آمده پایین. کجا؟ با چی آمده پایین؟ با قرآن. هر آنچه در لاهوت بود هم آمد پایین. هر آنچه در لاهوت هست در دسترس است. با سیر صعودی با عمل آدم بهش می‌رسد به شهودش، ولی نزول هم داشته. هر آنچه در عالم بالا بود نزول پیدا کرد در قرآن. قرآن تنزل همه حقایقی است که در عالم بالا. ما هیچ‌چی را نداریم که عالم بالا باشد پایین نزول پیدا نکرده باشد. حالا نزول دارد یعنی هر کسی با آن می‌تواند ارتباط برقرار کند. ولی نزول پیدا کرد. بحثش بحث مفصلی است. فقط روی این شعبه بحث را ادامه بدهم.

خدای متعال حقیقت لاهوتی اباعبدالله الحسین علیه‌السلام را توی این قرآن تنزل داده، توی کدام سوره؟ حالا قدر سوره فجر فهمیده می‌شود. حالا یک بحث‌های طلبگی خاصی هم باز اینجا مطرح می‌شود. وقتی می‌گوییم «سوره الحسین»، این اضافه چه نوع اضافه‌ای است؟ چون در اضافه یا باید «لام» در تقدیر باشد یا «فی» در تقدیر باشد یا «مِن» در تقدیر. اگر این را من فقط عرض بکنم خدمتتان هستم. ببخشید. مثلاً می‌گوییم «کتاب علی». کتاب علی یعنی کتاب برای علی. یک وقت می‌گوییم «کتاب علی» یعنی کتاب از علی. یک وقت می‌گوییم خانه مثلاً مشهد. دو تا خانه دارد؛ یکی قم خانه دارد، یکی مشهد. یک خانه مشهد، خانه مشهد یعنی خانه در مشهد. پس «برای»، «از»، «در» این سه تا در تقدیر است وقتی چیزی به چیزی اضافه می‌شود. «سوره الحسین» وقتی می‌گوییم، چی در تقدیر است؟ سوره برای حسین، سوره از حسین، سوره در حسین. هر سه است. سوره مبارکه... جلوتر بسطش بدهیم، یک چیز عجیب و غریب. سوره‌ای است که هم برای امام حسین نازل شده، هم درباره امام حسین نازل شده، هم از امام حسین. از آن حقیقت عالم بالا آمده پایین نازل شده. این می‌شود «سوره الحسین».

خدمتتان عزیزی فرمود: حضرت فاطمه زهرا تقیه کردند. این از اعمال قرآن دارد. یک نکته خوبی است که خدا هم تقیه دارد یا ندارد؟ پاسخ اجمالی‌اش این است که بله، خدا هم تقیه دارد و خدا هم تقیه می‌کند. تقیه خدا با تقیه ما فرق می‌کند. تقیه ما اولاً مفهوم در هر دو مشترک است. ما موردی که تقیه را استفاده می‌کنیم برای حفظ جانمان است؛ یک خطری می‌خواهد به ما برسد و می‌خواهیم حفظ بکنیم. تقیه می‌کنیم. در مورد خدا تقیه به این معنا نیست. در مورد خدا تقیه به چه معناست؟ خود اصل حفظ مراقبت که «تقی» از ماده «وقایه» است. تقوا و تقیه از یک ریشه است. خدا هم با تقواست. «هو اهل التقوی والمغفره». توی نماز عید در قنوت چی می‌گوییم نماز عید فطر و عید قربان؟ «یا اهل اللهم اهل الکبریاء والعظمه، اهل الجود والجبروت و اهل التقوی والمغفره». اهل تقوا و مغفرت. بله، یکی از اسماءالله اسم تقیه است. خدا هم «تقی»، «التقی النقی الهادی». خدا هم تقی است. تقی بودن خدا به چیست؟ به اینکه ما را حفظ می‌کند. یعنی اگر من سطح وجودی‌ام در حدی نبود که یک حقیقتی را بخواهم باهاش مواجه بشوم، آنجا مواجه شدن من با او نابود شدن همین قدی است که دارم. نمی‌گذارد من باخبر بشوم که نابود نشوم. فرمود: «ابوذر اگر بداند در قلب سلمان چه می‌گذرد، یا می‌کشد سلمان را یا می‌گوید رحم الله قاتل سلمان.» خدا رحمت کند هر که سلمان را بکشد. این سلمان نمی‌گذارد ابوذر از مافی‌الضمیر او باخبر بشود، از تقوای اوست. یعنی هم خدا پنهان کرده از ابوذر، جفتش مثال تقیه است. لذا خیلی از معارف و آن لایه‌های باطنی ماجرا و تأویل ماجرا را خدای متعال مخفی کرده، گذاشته آدم به آن سطح وجودی برسد که ارتباط برقرار کند.

حالا در مورد سوره مبارکه فجر یک چند نکته‌ای را مختصر عرض بکنم و خیلی وقت عزیزان را نگیرم. سوره مبارکه فجر، گل ماجرا آن «نفس مطمئنه» است که آخر سوره است. در واقع این ملکوتی که خدای متعال، آن لاهوتی که از اباعبدالله نازل کرده و ازش گزارش می‌دهد، این است: یک نفس مطمئنه‌ای به جنت ذات رسیده. حضرت «فادخلی جنتی» را حالا شاید دیگران هم داشته باشند. این تعبیر بنده از امام زیاد دیدم. بعد جالب است که امام اول در آثار تخصصی‌شان این را بحث کردند، مثل شرح حدیث جنود عقل و جهل. این اواخر توی صحیفه چه صلاحیتی در این مردم می‌دیدند که آن حرف‌های تخصصی که با آن قلم تخصصی نوشته بودند، نوشتم که برای عوام قابل فهم نباشد، خواص بفهمند. بعد برای عموم مردم انگار آن خواص آن دوره الان عوام دوره انقلاب رسیدند به دوره خواص قبل انقلاب که امام دیگر این‌ها را دارند عمومی می‌گویند. همین سوره مبارکه فجر، آیات آخرش را امام عمومی شرح کردند. جنت ذات است که بالاترین مرتبه جنت است. گزارش لاهوتی شما یک لاهوت داریم، یک جبروت داریم، یک ملکوت داریم، یک ناسوت داریم. مراتب: ناسوت عالم ماده است، ملکوت که می‌شود عالم مثال، صورت هست، ماده نیست. عالم جبروت که عالم عقل است، نه صورت، نه ماده، عالم عقل. لاهوت عالم بعد از عقل است دیگر. حالا آن یک توضیحاتی دارد، مفصل دارد. گزارش می‌کند از وضعیت لاهوتی اباعبدالله الحسین علیه‌السلام. امام حسین علیه‌السلام عصر عاشورا از دنیا که رفتند، به کجا رفتند؟ ما همه در سر زدن و گریه و ناله‌مان فقط بابت این است که از دنیا رفتند. کجا رفتند؟ و دارد دعوت می‌کند همه را. نکته‌اش این است. او از این دنیا، حیات و ممات و بعد الگو باشد دیگر: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد». آن بخش اول را نصفه گرفتیم و مماتهم را فقط شهادت را گرفتیم. یعنی مماتشان که شهادت بوده، خدا نصیب ما بکند، محیا هم یعنی سبک زندگی. نه محیا «قدمت لحیاتی». قرآن می‌فرماید در همین سوره، اصل حیات مال بعد از اینجاست. حالا خیلی‌ها آنجا دستشان خالی است برای مرتبه بعد حیات. یکی چرا خالی است؟ چون به نفس مطمئنه نرسیده. چرا به نفس مطمئنه نرسیده؟ چون فجر در او حاصل نشده. که باید عرض بکنم اول با فجر شروع چون شفع و وتر در او اتفاق نیفتاده. غوغای سوره مبارکه فجر. حالا فقط یک چکیده‌ای در این چهار جلسه می‌خواهیم بگوییم و بریم. وگرنه ده‌ها جلسه باید نشست بحث کرد. فجر معارف عجیب و غریبی در این سوره لبریز دارد موج می‌زند. معارف از این دنیا که رفت اباعبدالله، اولاً رفتنش با چه کیفیتی بود؟ خطاب رسید: «یا أیتها النفس المطمئنه». این نحوه رفتن است. چون ابراهیم خلیل وقتی می‌خواست برود، عزرائیل، حضرت عزرائیل وقتی آمدند... این را عطار هم توی منطق‌الطیر نقل کرده است. این داستان او که خیلی قشنگ نقل می‌کند. اگر توی اینترنت توی سرچ بکنید، نقل او فوق‌العاده است. عزرائیل به حضرت ابراهیم خلیل عرض کرد که: «آمده‌ام برای قبض روح شما.» «شما مثل که به جا نیاوردی. من ابراهیم خلیلم. وقتی که توی آتش داشتند می‌انداختند، جبرئیل آمد گفت کمکت بکنم؟ به جبرئیل گفتم از تو کمک نمی‌خواهم. الان هم به تو عزرائیل می‌گویم به تو جان نمی‌دهم. از جبرئیل کمک نخواستم، به عزرائیل هم جان نمی‌دهم.» خیلی قشنگ عطار در قالب شعر درآورده است. خدای متعال با او خطاب کرد. بعد تازه آنجا به عزرائیل گفتش که: «کدام حبیبی را دیدی که جان حبیبش را...» «اگر از طرف خدا آمدی به خدا بگو.» رفت و خطاب رسید از خود خدا حضرت ابراهیم که: «الان این خطاب رسیدن باز ما در عالم ماده مثلاً یک صدایی آمد و خطاب رسید از لاهوت، از مرتبه ذات خطاب رسید که تو گفتی که کدام حبیبی جان حبیبش را می‌گیرد؟ من می‌گویم کدام حبیبی از ملاقات حبیبش کراهت دارد؟ و چون می‌دانم تو از جبرئیل کمک نخواستی، نمی‌گذارم عزرائیل از تو جان بگیرد، خودم از تو می‌گیرم.» حالا در مورد اباعبدالله بالاتر از این است. خطاب این‌جوری هم نیست که عزرائیلی بیاید و بعد او نخواهد و چه و این‌ها. مستقیماً از مرتبه ذات دارد خطاب می‌رسد: «یا أیتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک». مثل بابایی که بغل باز کرده دارد بچه را صدا می‌کند: «بیا تو بغل بابا. الی ربک.» «نعل الله...» «الی ربک». «الان من از خودم جلوه‌ای نشان می‌دهم تو فکر کنی من در این عالم فقط رب توأم. انگار هیچ مربوطی غیر از تو ندارد.» اسرار عجیب و غریب. در چه حالی همه می‌روند؟ ملاقات «راضیه مرضیه». خب ملاقات این‌طور. بعد کجا می‌بری؟ «فادخلی فی عبادی». «فی عبادی». نه عبادالله، نه عباد الرحمن. آخه جای دیگر توی قرآن تعریف می‌کند از این‌ها. می‌گوید عباد الرحمن. عباد الرحمن با عبادی فرق می‌کند دیگر. لطایف و اسرار عجیب و غریبی که توی این آیات نهفته است. عباد من یعنی یک عمر فقط من را پرستی. نه الله را پرستیده. آخه ما الله را می‌پرستیم، هو را پرستیده. نه الله را، ذات را پرستیده. می‌برمت در جمع عبادی که ذات را پرستیدند. آنجا کجاست؟ «فادخلی جنتی»، جنت ذات. این گزارش از لاهوت اباعبدالله است. سیر را دارد می‌دهد.

حالا ما چه شکلی می‌توانیم به نفس مطمئنه برسیم؟ راه برای ما باز است یا نه؟ بله، «والفجر». این مسیرش است. اگر با فجر شروع کنیم، با «لیال عشر» شروع کنیم، با «شفع و وتر» شروع کنیم، «ذی حجر» باشد، این سلوک می‌رسد به نفس مطمئنه. بعد رهزن‌هایی دارد نفس مطمئنه. مرصاد داشته باشد، عاد و ثمود و قوم فرعون را رصد بکند که این‌ها شکارش نکنند. حواسش به دنیا هم باشد، بلکه جما دنیا هم شکارش نکند. این‌ها را که حواسش بود، مرصاد داشت نسبت به این‌ها. «ذی حجر» هم که بود -فردا شب عرض بکنم ان‌شاءالله- این قدم گذاشته در مسیر رسیدن به نفس مطمئنه. دیگر از این قشنگ‌تر می‌شود سیر و سلوک را سفرنامه کرد، در قالب آورد؟ اعجاز قرآن. همه کتاب‌های عرفانی را جمع کنید ببینید این یک صفحه و دو خط با آن ده هزار جلد برابری می‌کند یا نه. یک بحثی خود «لیال» دارد، یک بحث «عشر» دارد. اولاً ده معنایش چیست؟ بعد شب معنایش چیست؟ «لیال عشر» معنایش چیست؟ بعد از فجر آمده معنایش چیست؟ قبل از شفع و وتر آمده معنایش چیست؟ کد اول فجر باید معلوم بشود که چیست. آن «ذی حجر»ش خیلی مهم است که باید عرض بکنیم. بحث زیاد است. حالا نمی‌دانم ما در این چند جلسه چقدرش را مطرح بکنیم. ولی یک آغازی برای این بحث ان‌شاءالله داریم. همین‌قدر که بدانیم سوره امام حسین علیه‌السلام، سوره بسیار با عظمتی است. آخه در برابر اباعبدالله آدم فقط می‌تواند ابراز کرنش بکند دیگر. ما که نمی‌فهمیم. زیارت جامعه هم همین است که من که نمی‌دانم شما کی هستید، فقط می‌توانم همین‌قدر اقرار بکنم که خیلی بالا هستید و به همین اقرار من، من مؤمنم. من نمی‌فهمم شما کی هستید و همه مبهوت‌اند در عظمت و مقام شما در مورد اباعبدالله الحسین علیه‌السلام.

حالا شما ببینید این عظمت، این مقام، امشب که شام غریبان اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است. این روح قدسی در جنت ذات کنار عباد ذات خدا مستقر شده، ولی این بدن مطهر در چه وضعیتی و کجاست؟ روح در آن نفس مطمئنه در جنت ذات، بدن روی خاک گرم بیابان در گودی قتلگاه. بدن پاره پاره. حاضر بدن در زمین گرم کربلا زیر نسیم. بدن اینجا، سر کجا؟ سر در تنور خولی در کوفه. امشب یعنی غروب که شد سر نازنین اباعبدالله را به تعبیر روایت به سرقت از هم می‌ربودند برای اینکه بیاورند به دارالعماره برسانند. آمد دید که دارالعماره بسته است. باید برود صبح بیاید. شب شده. با سر نازنین اباعبدالله الحسین این خولی ملعون رفت به منزل. سگ زن و بچه بیدار بشوند این وضعیت را ببینند. می‌ترسید. رفت توی آشپزخانه خانه. یک دیگی را به تعبیر مقتل، «اجانه» -یک دیگی را پیدا کرد- سر نازنین اباعبدالله را گذاشت روی زمین، دیگ را گذاشت روی سر. ظاهراً دلش آرام نمی‌گیرد. در تنور را برمی‌دارد، این سر نازنین و مبارک را داخل تنور می‌اندازد. می‌آید بخوابد. زنش بیدار شد. بهش می‌گوید که: «این چه وقت آمدن است؟» گفت: «بشارت بده.» گفت: «یک سر آورده‌ام هم‌وزنش طلا می‌دهند.» گفت: «سر کیست؟» گفت: «سر پسر پیغمبر.» «نامرد!» «مردها توی این کوفه برای زن‌هایشان لباس می‌خرند، طلا می‌خرند. تو برداشتی برای من سر بریده پسر پیغمبر!» با عصبانیت آمد. گفت: «من دیگر سرم را با تو کنار تو روی بالش نمی‌گذارم.» آمد کنار تنور. می‌گوید دیدم از این سر مبارک نوری به آسمان دارد می‌رود. برخی گفتند که همسر خولی گفت صدایی شنیدم. صدای زنانه‌ای در کنار این سر نازنین گریه می‌کرد و برای سر نازنین مرثیه می‌خواند. فهمیدم مادرش فاطمه زهراست که دارد...

ای منقلب! خدایا در فرج امام عصر تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. شر ظالمین را به خودشان برگردان. دشمنان دین، قرآن، انقلاب و ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما. هر چه گفتیم صلاح ما بود. هر چه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سوره حسین (سوره فجر)