سوره حسین (سوره فجر)

جلسه دوم

00:58:40
57

این دوره چهار‌جلسه‌ای سوره فجر را با محور روایت امام صادق علیه‌السلام که آن را «سوره حسین بن علی» می‌خواند، تفسیر می‌کند. جلسات از نسبت آیات پایانی و تعبیر «نفس مطمئنه» با امام حسین و اصحابش آغاز می‌شوند و سپس به تصویری گسترده‌تر از انسان به‌عنوان موجودی در حرکت می‌رسند. حرکت جوهری، تقوا به‌مثابه مراقبت از رشد یک بذر، فلاح و عبور از تعلقات ناپایدار دنیا از محورهای اصلی‌اند. در پایان، آرامش نفس در پیوند با چیزی معنا می‌یابد که زوال ندارد.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله الان الی قیام یوم الدین.

در مورد سوره مبارکه فجر، که عرض کردیم سوره امام حسین (علیه السلام) است، نکاتی را در جلسه قبل محضر عزیزان تقدیم کردیم. حالا باز نکات دیگری را امروز عرض می‌کنم خدمتتان. کلیت سوره مبارکه فجر درباره این است که انسان موجودی در حرکت است. شاید بشود گفت مهم‌ترین ویژگی و توصیف در مورد انسان این است که انسان موجودی است که دائماً در حرکت است. حرکت ذاتی انسان است، چون یک بحثی است بین فلاسفه و اهل منطق که می‌خواهند انسان را تعریف بکنند و معضلی است واقعاً تعریف انسان. حالا آنی که ارسطو ارائه داده و فعلاً همه، شرق و غرب، مسلمان و کافر و همه قبول کرده‌اند و پذیرفته‌اند «حیوان ناطق» است؛ ولی این تعریف کامل نیست، تعریف قرآنی هم نیست، چون اساس از حیوانیت برش می‌زند. درحالی‌که حیوانیت لزوماً برای انسان ثابت نیست، ممکن است کاری بکند که از حیوانیت هم پایین‌تر باشد. بعضی انسان‌ها از نبات پایین‌ترند، بعضی انسان‌ها از جماد پایین‌ترند. قرآن می‌فرماید که: «ثم قست قلوبکم کالحجارة او اشد قسوة». بعضی‌ها از سنگ بدترند. قرآن می‌گوید، دیگر نباید گفت «حیوان ناطق»، بعضی حتی به حد حیوان هم نمی‌رسند، به سطح حیوان هم نمی‌رسند، از حیوان هم پایین‌ترند. بعضی از زندگی‌شان نباتیه، بعضی زندگی‌شان جمادیه، بعضی زندگی‌شان حیوانیه. مرتبه انسانیت وقتی است که انسان میلی به ماورای ماده در او پیدا می‌شود و حرکتی به آن سمت انجام می‌دهد.

مسئله اصلی این است که انسان موجودی است که حرکت ذات اوست، ما دائماً در حال حرکتیم. حالا این بحثی است که جناب ملاصدرا هم تحت عنوان بحث «حرکت جوهری» مطرح کرده است. همه عالم در حال حرکت و در حال «به سمت شدن» است، یعنی قوایی بالفعل بشود، این می‌شود حرکت جوهری. همه چیز در حال حرکت است و هر قوه‌ای به سمت فعلیت حرکت می‌کند. کار انسان این است، باید مراقبت بکند در این مسیر حرکت به سمت آن فعلیت. کار باغبان چیست؟ بذر را می‌کارد در زمین، مراقبت می‌کند این در آن مسیر، در آن کانالی باشد که (چون بذر بخواهد تبدیل به گیاه بشود یک کانال دارد، یک کانال وجودی داریم)، همه مراقبتش این است که این از این کانال وجودی بیرون نزند. انگار یک خط‌کشی‌ای دارد، باید آب به اندازه کافی به آن برسد، آفت نزند، نور به آن برسد، خاکش باید مناسب باشد، این می‌شود مراقبت از این بذر. این بذر تبدیل به نهال می‌شود، نهال تبدیل به درخت می‌شود، درخت میوه می‌دهد، این سیر ادامه پیدا می‌کند، بذر باید تبدیل به میوه بشود. همه کار کشاورز و باغبان در این است که مراقبت می‌کند. این اصطلاحی است که قرآن از آن تعبیر می‌کند به «تقوا». تقوا یعنی این. چرا؟ آخه بعضی وقت‌ها یک جورایی دیگر تقوا گفته می‌شود که این جذابیت را ندارد. مثلاً می‌گویند آقا انگار تو یک میدان تیری تیرباران می‌شود! بیشتر الان انگشت اتهام برمی‌گردد سمت خدا که خدا چه کاری بود که ما را بیاورد توی یک میدون تیر الکی، فقط مراقب باش تیر نخوری!

مثال قرآنی و قشنگش، اصلاً خود کلمه «فلاح» همین است: «قد افلح المومنون». فلاح وقتی است که بذر به جوانه می‌رسد، آن حالت فلاح، می‌شکافد این سقف زمینی که بالا سرش است، از زمین نقب می‌زند، سقف می‌زند، این سقف را می‌شکافد. از این سقف بزنیم وارد ماورای زمین می‌شود. خیلی مثال قرآنی‌اش قشنگ و لطیف است. شما بذرید، این سقف عالم، سقف دنیا را باید بشکافید، رد شوید، پرواز. من شما را آوردم برای پرواز. «الیه یصعد الکلم الطیب»، برای صعود، برای پرواز از این دنیا و از این زمین دربیایید. اینجا نمانید، تلف می‌شوید. اگر اینجا بمانید تلف می‌شوید. حالا اگر این بذر بیرون زد از دل زمین، اینجا کلمه «فجر» به کار می‌رود. فجر این است، این حالت شکوفایی که یک شکافی است، یکهو یک چیز شکوفا می‌شود.

مصطفوی در کتاب شریف «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم»، جلد ۹، صفحه ۳۲، در مورد کلمه فجر می‌فرماید: «هو انشقاق مع ظهور شیء». یک شکافی ایجاد بشود، یک چیزی ظهور پیدا کند، این را بهش می‌گویند فجر. خدا به این حالت قسم خورده. حالا قسم خدا هم دلالت بر عظمت دارد، دلالت بر ستودگی دارد. ستایش خدا یعنی برای خدای متعال ستایش‌برانگیز است این وصف. اصطلاح فلسفی شفاف و رقیق و تمیزش، دلالت بر کمال دارد. هر چیزی که خدا در قرآن بهش قسم خورده حاوی کمالی است، یک کمال انسانی در او نهفته است که دارد بهش قسم می‌خورد. «لا اقسم بهذا البلد، و انت حل بهذا البلـ». به این شهر قسم نمی‌خورد. «لا اقسم بیوم القیامة». «نفس لوامه»؛ جالب است که به نفس لوامه قسم نمی‌خورد ولی به نفس مطمئنه قسم خورده، چون فجر نفس مطمئنه است. توضیح می‌دهد چرا قسم نمی‌خورد، می‌فرماید که: «انها لقسم لو تعلمون عظیم». چون قسم، قسم سنگینی است، قسم نمی‌خورم. اصل خود «یا ایها النفس یا ایها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک». این «ارجعی» یعنی همه در حال حرکت. آیه نیست هم آیات ابتدایی سوره مبارکه فجر، هم آیات میانی سوره: «جیء یومئذ بجهنم». جهنم را می‌آورند. این بحث مفصلی دارد، یعنی چه جهنم را می‌آورند؟ جهنم اگر آوردنی است یعنی سیرورت پیدا می‌کند، این جهنم می‌شود، جهنم شدنیه. جهنم یک جایی نیست، یک مکانی نیست که مثلاً با جرثقیل بیاورندش. اینکه می‌گوید می‌آورند مثل اینکه من بگویم که من برای شما مدرک دکترا می‌آورم. مدرک دکترا مگر یک چیزی است؟ مدرک دکترا رسیدنی است. دکترا شدنیه یا آوردنیه؟ دکترا شدنیه دیگر، دکتر می‌شود. مدال المپیک آوردنیه؟ مگر الان اگر یک نفر برود از آقای رضازاده مدال‌های طلایش را بدزدد، می‌تواند بیاید بگوید من ده تا مدال المپیک (این معنا دارد؟) آیا رضازاده... درسته مدال گردنش انداخته، آن مدالی که انداخته مدال آوردنی به این معنی نیست که آورده، یعنی شده است. شدن است، به فعلیت رسیدن، شکوفا شدن. جهنم شدن و جهنمی شدن هم همین است. جهنم را می‌آورند نه یعنی یک چیزی می‌آورم به اسم جهنم.

حالا خیلی آیات در این سوره مبارکه فجر دلالت دارد. علامه طباطبایی (فرمانده بود که من) در کتاب «رسالة الولایة» است، از استادشان «دام ظله» قاضی، و معلوم می‌شود که این کتاب ایشان در دوران حیات آقا قاضی نوشته شده، ایشان می‌فرماید که من از قاضی پرسیدم که این بحث معرفت نفسی که شما این‌قدر مطرح می‌کنید، که این بحث حرکت جوهری، این یک شاخه از بحث معرفت نفس است، این کجای قرآن آمده؟ هیچ جا در مورد معرفت نفس در قرآن حرف ندارد. همه آیات قرآن در مورد معرفت نفس است، به شرط اینکه عینکت را عوض کنی. همش در مورد معرفت نفس است به شرط اینکه آن مثالی که گفتند ماهی‌های کوچک به آن ماهی بزرگ گفتند پس کی ما را می‌بری اقیانوس. برخی از آثار نقل (اگر کسی نداند) جنگل عنوانی است که وصل شده برای ترکیب این درخت‌های انبوه، این درخت‌ها مانع می‌شود برای اینکه جنگل را ببیند. راست می‌گوید. اگر هم کسی نگاهش عوض نشود به انسان، کدام آیه قرآن در حرکت جوهری (اصلاً همین که) «انا لله و انا الیه راجعون»، «الیه راجعون» فقط... بله بله. جهنم می‌شود. قرآن می‌فرماید که: «الی الله تسیر الامور»، سیرورت امور به سمت خدا. «کل فی فلک یسبحون»، که این آیه از جهات مختلفی آیه عجیبی است. می‌خواهد بگوید همه عالم شناور است. سباحت به معنای شناور. کل عالم در فلک شناور. بعد ترکیب کلمات جالب است: «کل فی فلک» برعکسش که بکنی خودش «کل فی فلک» است. می‌خواهد شناور بودن عالم را که نشان بدهد، خود حروفش هم شناور دارد می‌چرخد: «کل فی فلک یسبحون».

کتاب‌های جناب بوعلی، شیخ‌الرئیس و ملاصدرا، این‌ها سنگین است. ما که نگاه می‌کنیم، بابا انصافاً ملاصدرا راحت فهمیده می‌شود. قرآنی که فهمیده نمی‌شود، هرچه آدم جون می‌کند فجر شروع می‌کند به «لیال عشر» می‌رساند، بعد کجا می‌رود، بعد کجا می‌رود، بعد جمع‌بندی می‌کند. «لیال عشر»، شب‌های ده‌گانه. حالا اول خود فجر را بحثش را تمام کنیم. پس فجر شد آن حالتی که یک موجودی که در حرکت است، آغاز پیدا شدن کمال در او معلوم می‌شود که آن در مسیر شدنش قرار گرفته است. نشانه‌هایی دارد از او دیده می‌شود که این در این مسیر دارد بارور می‌شود. مثلاً یک پزشک، اولی که می‌آید دروس پزشکی می‌خواند، استاد می‌بیند که این آرام آرام انگار بیماری‌ها را دارد می‌شناسد، انگار داروها را دارد می‌شناسد. این به تعبیر می‌گویند روزنه‌های پزشک شدن دارد در او دیده می‌شود. روزنه‌ها. فجر به این معناست که این‌قدر این اتفاق، اتفاق شکوهمندی است، خدا بهش قسم می‌خورد. اکثر آدمیزاد به همین مرحله هم نمی‌رسد، همه تلف می‌شوند: «ان الانسان لفی خسر». قاعده بر این است، همه. هیچ‌کس از این... اصلاً کسی میل (به) سطح این زمین مماس بشود، تماس پیدا کند، بالاتر از این چه خبر است؟ همین‌جا دلخوش‌اند، قانع شدند: «الحیاة الدنیا و اطمأنوا بها». که طمأنینه به حیات دنیا پیدا کرده. نفس مطمئنه آغازش از وقتی است که این طمأنینه به حیات دنیا نداشته باشد. هر وقت که انسان از طمأنینه به حیات دنیا درآمد، این آغاز این است که می‌خواهد به نفس مطمئنه برسد. فجر حرکت به سمت نفس مطمئنه است در او. اینه. از اطمینان به حیات دنیا، اطمینان، اطمینان به اعتباریات، به بنده بگویند مثلاً مجتهد. اعتباریه دیگر. مجتهد، مالک، چه می‌دانم مثلاً عناوین دیگر، دکتر، مهندس. مثلاً من ملاکم. ملاکم یعنی چی؟ مثلاً ۵۰ واحد برج دارم فلان جا. خب من دارم الان، یا اعتبار کرده‌اند برای من؟ باشد، من که واقعاً ندارم که. اگر این ۵۰ تا را به من یک جا بدهند، ۵۰ سال یک جا از من بگیرند، از آن ذاتیات من چیزی کم می‌شود؟ به ذاتیات من چیزی اضافه می‌شود؟ آنی که واقعاً آدم است، آنی که به ذاتیاتش اضافه کند، یعنی سعه وجودی برایش بیاورد. «هلک خزان العلم، العلماء باقون، ما بقی العلماء باقون، ما بقی درب داغون، ما بقی درب و داغون». حالا اینجا این خودش نشانه است به اینکه علما یعنی کی؟ «هلک خزان و العلماء باقون، ما بقی الدَّ...». آن‌هایی که خزانه‌دار مال‌اند نه، نابود می‌شوند. «لا یهْلِکون، هلاک‌اند». «کل شیء هالک الا وجهه». همه اشیاء هلاک است. «کل من علیها فان». خیلی این‌ها تعابیر قرآن فوق‌العاده است. فانی می‌شود. نمی‌گوید «یفنی». فانی هست مگر وجه الله بشود. تا چیزی وجه الله نشده، «و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام». تا چیزی وجه الله نشده فانی است. آغاز شکوفایی در وجه الله شدن فجر است. این آغازش، این روزنه.

«لیال عشر» خیلی جالب است که حالا پس این شکوفایی چی می‌خواهد؟ در آن کانال قرار گرفتن، مراقبت‌ها. «هل فی ذلک قسم لذی حجر». این قسم به فجر را کی می‌فهمد؟ کسی که «ذی حجر» است. «ذی حجر» یعنی چی؟ این دیوارکشی که می‌شود آب وقتی می‌خواهند که از مثلاً رودخانه یا از آبشار یا از هر جا برسد به باغ (مشقنبر مش حسین)، «تهجیر» بهش می‌گویند. احسنت. این را حجر می‌گذارند. کانال‌کشی می‌کند. حالا به عقل هم می‌گویند حجر، از این باب است، کانال‌کشی است در ارتباطات و زندگی آدم. «ذی حجر» یعنی کسی که کانال‌کشی شده است. کانال فجر برای کی معنا دارد؟ برای آنکه کانال‌کشی دارد. وگرنه همش هدر می‌رود. اگر من بخواهم آب را از سرچشمه بیاورم به باغم برسانم، دیوارکشی و کانال‌کشی نکنم با دستور؟ دستور بدهم بیا بنشین. فرض کنیم تلقین کنیم روزی صد بار به خودم می‌گویم که آب ان‌شاءالله به باغ من می‌آید. این‌ها در روانشناسی غرب... بگو من این را دارم، من آرامش دارم، من مصیبت ندارم، من خیلی زندگی خوبی دارم. بله، این تلقین است که ما داریم تلقین به نفس. بحث معرفت نفسی است. حالا اتفاقاً خیلی بحث خوبی است که تفاوت این تلقین به ذهن و تلقین به نفس چیست. این تلقین‌های الان که در روانشناسی غرب، اولاً که آن‌ها اصلاً نفس را به این معنا قبول ندارند، نهایت چیزی که می‌پذیرند ذهن است. ذهن را آخرین موجود مادی می‌دانند. اینی که ما می‌گوییم این اصلاً کارکردش در اراده انسان و عزم انسان است. این تذکری است که عزم را تحریک می‌کند. این تلقینی که الان می‌شود در واقع یک لالایی برای خواباندن نفس، بیدار کردن نفس است. این نفس می‌گوید آقا یک کاری بکن من گرسنه‌ام. مثل بچه که سر و صدا می‌کند غذا می‌خواهد، بهترین کار این است که یک بازی سرش دربیاوریم به خواب برود، یک جغجغه‌ای بگیرید و یک تصویر بهش نشان بدهید. این‌ها بازی درآوردن برای به خواب بردن نفس است. «لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا». این قلبش را از ذکر ما غافل کرده. آن یک بحث دیگر.

پس چی شد؟ فجر، روزنه بروز کمال برای کسی که «ذی حجر» است، کانال‌کشی شده است و در مسیر حرکت است. اولین چیزی که این حرکت می‌خواهد همین است که بفهمد کجا باید برود. اولین چیز این آب جهت پیدا کند. لذا در مسیر حرکت انسان اولین مسئله بحث جهت است. این‌ها خیلی بحث‌های مهمی است. بحث‌هایی که مطرح است، آقا علوم را انسانی کنیم، چیکار باید بکنیم؟ نقطه اول این است که علوم باید جهت پیدا کند. اصلاً لازم نیست یک دور دیگر از نو بسازید. چرخ آدم لائیک بسازد که این را الان شبهاتی که مطرح (اختراع کنند از نو). چرخ اگر یک آخوند بسازد با یک کافر بسازد چه فرقی می‌کند؟ چرخ، چرخ است دیگر. راست می‌گوید، فرقی نمی‌کند. کسی هم فعلاً اینجا کار ندارد بر سر جهت علم است. الان همه تکنولوژی در خدمت چه جهتی است؟ می‌خواهد چیکار بکند؟ می‌خواهد انسان را کجا ببرد؟ این همانی است که حضرت امام خیلی قشنگ ازش تعبیر می‌کرد، فرمودند که همه تکنولوژی غرب حکم چنگال گرگ را دارد، که این چنگال قدرتمندتر شد. یک گرگ با این چنگال می‌تواند مثلاً یک بره را بدرد. این‌ها کاری کردند که این یک دست تکان می‌دهد ۱۰ میلیارد بره دریده می‌شود. پیشرفت کردند ولی در حیوانیت، یعنی تکنولوژی در خدمت حیوانیت. امام نقدش به ساینس و علوم غربی بیشتر برای بحث جهت است. آقا امتداد حرف‌های امام است و بیشتر باعث بحث مباحث نرم‌افزاری و تولید هم شده است. اول بحث اصلاح این علوم مطرح است. یعنی همان را ما برداریم بیاوریم اینجا فقط جهتش را عوض کنیم. یک مرحله است. بعد اینکه ما اصلاً پرسش بهش بدهیم، چون این‌ها طراحی شده باید یک سری پرسش‌هاست. علم در اثر پرسش تولید می‌شود. این کتاب «نشت نشا»ی آقای امیرخانی خیلی کتاب خوبی است. اگر عزیزان خوانده باشند در مورد تولید علم. نوجوانی کتاب خواندیم. خیلی کتاب قابل استفاده‌ای است. ایشان همان‌جا این بحث را دارد که علم در اثر سؤال تولید می‌شود و شما هر سؤالی که به این دستگاه بدهی متناسب با آن جواب برایت درست می‌کند. خب اولاً که این دستگاه اصلاً جهتش چیست؟ این را اول اصلاح بکنیم بعد برسیم سؤال‌ها را اصلاح بکنیم. یعنی ما متناسب با نیاز خودمان سؤال طراحی بکنیم. این می‌شود بحث اصلاح علوم.

حالا بحث بعدی این است که جهت باید درست بشود: «ارجعی الی ربک». جهت حرکت انسان باید به سمت رب باشد. همه مباحث اخلاق در قرآن در همین دو کلمه آمد: «انا لله و انا الیه راجعون». یعنی ما لله و رجوعم الی الله. این همه بنیان معرفتی ساختمان آن سازه اخلاقی و عرفانی را تأمین به خودشون همین کارو می‌کنه. چند مرحله می‌کنه. می‌فرماید که همه تمدن غرب در مرتبه فلسفه اخلاق خودش، بنیان‌های اخلاقی‌اش، همه نظام ارزشی و جزاسازی‌اش دنیاست. قرآن هم داریم ولی خیلی خفیف. مثلاً می‌گوید آقا با هم دعوا نکنید، اختلاف خوب نیست، کشت و کشتار می‌شود، ناامنی می‌شود، خودتان اذیت می‌شوید: «لا تنازعوا فتفشلوا و یذهب ریحکم». قدرتتان کم می‌شود، هیمنه‌تان از بین می‌رود. این کمترین سطح قرآن است که بالاترین سطح غرب است. این تعبیر من، علامه طباطبایی که غرب اصلاً بالاتر از این فرض ندارد. همه بنیان‌های اخلاقی در همین سطح قانون می‌گذارد برای اینکه همه بهتر بخورند، بهتر بچرند، بهتر نیازهای مربوط به تنشان تأمین بشود. آن هم باز دوباره می‌گوید می‌دانم خیلی‌ها با این قانون مسئله‌شان حل نمی‌شود، ما اکثر را لحاظ می‌کنیم، اکثراً اینجوری باید قاعدتاً تأمین بشوند. قرآن این مرحله که رد می‌شود حالا به آخرت می‌رسد که بخش عمده‌ای از آیات این است که شما یک مرحله بالاتر از این حیات دارید که سود فجر آخرش این بحث را دارد: «یا لیتنی قدمت لحیاتی». معیشت داریم، یک حیات داریم. معیشت در حد ماده است، حیات فراتر از ماده است. لذا هیچ وقت قرآن در مورد قیامت بحث معیشت را مطرح نکرد، همش بحث حیات است. «ان الدار الآخرة لهی الحیوان». اصلاً حیوان یعنی حیات آنجاست. حیات ندارید، معیشت است، یعنی بهره‌ای نیست. اینجا فقط حرکت به سمت شدن است، محصول اینجا ندارد. همش شکوفه است، میوه ندارد. اینجا همه شکوفه است. شکوفه را بهار می‌زند برای اینکه تابستان میوه بدهد. شکوفه کارش این است دیگر. بعد خوب گرما بهش بخورد پخته بشود به میوه برسد. مرحله بعد مرحله معاد است که زندگی حقیقی است. می‌فرماید که این هم مرحله آخر نیست. قرآن می‌فرماید که کتب سایر انبیاء و شریعت سایر انبیاء در این سطح بود ولی شریعت پیغمبر که مهیمنه و بالاترین شریعت است دعوت به لقاء الله و خود خدای متعال می‌کند که این دیگر از همه بالاتر است. می‌خواهد بیاورد به خود خدای تبارک و تعالی برساند و انسان و جامعه را اسماءالله بکند. این می‌شود نفس مطمئنه. نفس مطمئنه نفسی است که اطمینان بالله پیدا کرده، اطمینان به حق پیدا کرده، به طمأنینه رسیده. ایستاده. کجا ایستاده؟ در مرحله فعلیت، به فعلیت رسید. شما می‌گویید این بذر حرکت کرد به آنجایی که باید برسد، رسید. چی شد؟ شد یک میوه بزرگ آبدار سالم. این غرض تمام شد از این. حالا اگر وسط راه بیفتد چی؟ آن هم رسید، متوقف شد ولی توقفی که حالا تبدیل به کود می‌شود. کارخانه‌ای که اکثرش ضایعات باشد. همین. دقیقاً. عکس. ترمزش خراب.

تفسیر سوره مبارکه اعراف همین بحث را دقیقاً مطرح می‌کند. ایشان می‌فرماید که یک نجار... البته مثال نجاری ما مثال قشنگ‌تر واسش پیدا کردیم. یک نجار ممکن است یک تن چوب مصرف کند که یک در بسازد و کسی نمی‌گوید که این در مثلاً ۲۰ کیلو، شما ۹۸۰ کیلو چوب هدر دادی به خاطر یک در ۲۰ کیلو. مگر اینکه نرمش این باشد که این در را مثلاً با ۲۰۰ کیلو بسازم. ایشان می‌فرماید که ضایعات و دورریزی بد است. حالا به تعبیر قشنگ‌ترش این است که مسیر برای تولید وقتی که باز است، یعنی یک شیء، یک موجود آن سیر خودش را برای رسیدن به آن نقطه نهایی وقتی داشته باشد و مانع نداشته باشد، غرض حاصل است. ولو اینکه این لابلا خیلی چیزها تلف بشود. این تلف شدن دیگر کار اونی که این مسیر را ایجاد کرده نیست. این از ضعف وجودی خود آن چوب است که نمی‌تواند در بشود. مثال قشنگ‌ترش سانتریفیوژ است. الان چند کیلو اورانیوم تبدیل می‌شود به یک کیک زرد؟ اگر بهتر و بدون که ۲۰۰ کیلو اورانیوم... اینجور در ذهن از ۲۰۰ کیلو اورانیوم دو کیلو کیک زرد در می‌آید. حالا باز اگر آمار چیز دیگری است، اینترنت آمده، ماشاءالله علامه گوگل همه را جواب می‌دهد. حالا اونی که در ذهنمه حالا فعلاً دیفالت همین بگیریم، ۲۰۰ کیلو اورانیوم بشود دو کیلو کیک زرد. کسی نمی‌گوید که شما ۱۹۸ کیلو اورانیوم هدر دادی. آن ۲۰۰ کیلو، همه ۲۰۰ کیلو و بشود ۲ کیلو. هدر رفت. دو کیلویش... این تبدیل به اینجا می‌شود و این موقعیت هم موقعیتی نیست که همه بهش برسند. عصاره این جایگاه به بحثی که هست این است که اگر هم نمی‌رسند از ضعف خودشان است. نه ضعف این طراحی آن بحث ماشینی که فرمودید. بله، یک وقت می‌گوییم که آقا طرف ماشین ساخته از ۱۰۰ تا ماشین یک سالمه. او در طراحی ماشین و در آن بخشیش که علت موجده و علت تامه است برای این کار کم گذاشته. مثل اینکه شما بگویید شما از صد تا ماشینی که ساختی که هر ۱۰۰ تاش خوب بود، ۹۹ تاش تصادف کرد، یکیش فقط به شهرش رسید. الان این نقش تو کارخانه برمی‌گردد، خراب بود.

خدا نفس انسانی را به همه داده، همه هم سطح دسترسی‌شان به این نفس یکسان است و «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها». من کار داشتم فجور یعنی خروج از این کانال. اونی که می‌شود فجور. این باید یک جایی به شکوفایی و بروز برسد. اگر در این کانال حرکت بکند، در مسیر بروز کمال به شکوفایی می‌رسد، این می‌شود فجر. اگر در کانال حرکت نکند، از این روزنه‌های کنار کانال به شکوفایی و بروز می‌رسد، این می‌شود فجور. یک فجر داریم، یک فجور داریم. «حاجران متقین» قرار داده، الهام کرده بهش. یعنی به این نفس زمینه را داده برای اینکه هر وقت خواست از این روزنه‌ها و این جذابیت‌های اطراف این مسیر خود را خارج کند. اگر الهام نباشد آن ورش هم معنا ندارد. اگر نقیض نداشته باشد معنا ندارد. امتحان درس می‌دادم خدا پیش می‌آید که خونریزی. اصلاً می‌گوید یکی از آقایان فرمود اینکه بعضی از روایات دارد خدا مباهات می‌کند ملائکه، ماجرا همینه. خیلی از یکی از مراجع دیدم این تعبیر، خیلی خوشم آمد، خیلی برایم جالب بود. خدا مباهات می‌کند ملائکه. خب یعنی چی؟ یعنی می‌گوید که به ملائکه می‌گوید: «همون یعلم ما لا تعلمون» بود، این را جوان وقتی سحر پا می‌شود عبادت می‌کند خدا به عبادت این مباهات می‌کند. ملائک زائر کربلا مباهات می‌کند. مباهات خدا چیست؟ می‌گوید یادته گفتم همینو می‌گفتما، همین یه دونه در بیاید بس است. تو می‌گفتی اینجا از تو این چیزی درنمی‌آید، من واسات اثبات کردم درمی‌آید. نکته‌اش این است. آن‌ها می‌گفتند از تو زمین چیزی درنمی‌آید. می‌گوید من از تو زمین خلیفه درآوردم. درسته که من و تو در این مشترکیم که اکثر به خلافت نمی‌رسند ولی بحث سر این بود که این زمین هندوانه می‌دهد یا نمی‌دهد. حالا شما بگویی آقا این زمین اگر هندوانه بکاری، بچه‌های همسایه می‌آیند همان اولی که می‌خواهد یک چیزی در بیاید همه را می‌کنند می‌برند. این نقض غرض نمی‌شود به اینکه بگوییم اینجا زمین زراعت هندوانه است. یک دانه‌ام اگر هندوانه بدهد کارکرد زمین فهمیده می‌شود. من زمین را زمین خلق کردم یعنی زمین را بهشتی، شرایط و مختصاتی دادم که بشود کسی در این زمین به نفس مطمئنه برسد. حالا اتفاقاً نفس مطمئنه شدن کسی فرع بر این است که دیگران به این ظلم کنند. امام حسین چه شکلی به نفس مطمئنه رسیدند؟ در اثر ظلم یزید و شمر. بحث بسیار دقیقی که خیلی بهش توجه نمی‌کنند. بعد یکهو حرف آن بابا پیش می‌آید می‌گوید امام حسین هم به مقام رسیده مدیون شمر است. اگر دیدی که به همین واسطه شمر بهشت رفت تعجب نکن چون امام حسین به واسطه شمر، امام حسین شده است. نفهمیدن مسئله است. خب می‌شود که امام حسین نفس مطمئنه بشود بدون اینکه شمری در کره زمین باشد؟ بله، مسئله این است. بله بله. بحث ببینید مسئله سر این است که این شدن، شدنی است که او اراده می‌کند، یعنی از اول تنظیم کرد که این تعداد ضایعات بشوند. مثل اینکه شما یک تعداد چوب را بکاری برای اینکه ضایعات بشود. هیچ درختکاری درخت را نمی‌کارد برای اینکه این بشود چوب ضایعات بشود. این چوب تراشکاری توی نجاری اوس حسین بشود. هر کی درخت را می‌کارد برای اینکه این کاغذ باشد، برای اینکه اسکناس بشود، برای اینکه چی بشود. در عین حال وقتی می‌خواهد اسکناس بشود کلی دورریز هم هست. این مسائل به نظرم روشن است. یعنی اگر خوب بهش تحمل داشته باشیم مسئله روشن می‌شود.

موسی (سلام الله علیه) لطف در شب می‌شود و اکثر این‌ها... خب همین دیگر. ببینید یک وقت می‌گوییم که چون معجزات می‌بینند این اتفاقاً دلالت به عظمت خلقت خدا دارد. من هیچ نقصی به او برنمی‌گردد. حالا می‌خواهم همین را بگویم. می‌خواهم بگویم این نشان می‌دهد که خدای متعال چقدر این دو کفه، دو طرف ماجرا را در آن مسیری که انسان باید بالفعل بشود و حرکت بکند چقدر این‌ها را قدرتمند آفریده که انسان می‌شود از دریای حضرت موسی رد بشود و باز بت‌پرست بشود. یعنی اوج تعادل را در ساختار عالم نشان می‌دهد. تعادل یعنی کفه به یک طرف سنگین نیست که همه اینوری سر بخورند بروند. می‌شود کسی به این مرتبه برسد مثل سامری حقایق را ببیند باز آنقدر فضا برایم فراهم است که یک آن می‌تواند برگردد به آن اسفل‌السافلین. «ثم رددناه اسفل سافلین». پس مسئله این است که خدای متعال یک ترازویی، یک عالمی در این حد از تعادل آفریده و همه این تعادل برای اینکه این انسان همه ابزارها و وسایلش در اختیارش باشد و هماهنگ حرکت بکند به سمت آن مقصود. بهش فجور و تقوا را الهام کرد. حالا اینکه اکثر در این مسیر تمایلشان به پایین است، این همانی است که اکثر در درخت این است که بذر یا شکوفه به میوه نمی‌رسد. تازه وقتی به میوه می‌رسد، اکثر میوه آبدار نمی‌شود. تازه میوه آبدار بشود، اکثر میوه صادراتی نمی‌شود. این هیچ دلالتی بر نقص نه درخت دارد نه زمین دارد نه کار درختکار و باغبان دارد. این آن ارتقاء وجودی و آن درجه بالا و خلوص آن محصولات بکر را می‌رساند که آن‌ها خیلی استعداد ویژه‌ای داشتند و از همه موانع رد شدند به آنجا رسیدند. یعنی بحث سر این است که این قابلیت این را دارد، زمین قابلیت این را دارد که نفس مطمئنه تولید بکند. بله دیگر، لازم نیست که ۱۰ میلیارد نفوس مطمئنه داشته باشد. یکی از تو این در آمد معلوم می‌شود که این کار این کارخانه یک ماشین درست کرده که می‌شود باهاش از اینجا تا آمریکا رفت. کنیم که ما از اینجا می‌توانیم از این کارخانه تا آمریکا شما را بفرستیم. اکثراً آمدند رفتند رسیدند به جزایر کجا، همانجا ماندند و هیچکس آمریکا نرفت و بعد اصلاً آنجا تیکه‌اش دریا و فلان این‌ها دیگر ربطی به کار این بابا که ساخته ندارد. آن کسی که باید این را می‌برده نبرد. خب پس این نکته.

بعد حالا «لیال عشر» چیست که عرض بکنم وقتمان هم روبه اصفهان است. فقط «فجور و نجعل المتقین کالفجار». این تعبیر فجار خیلی تعبیر قشنگی است. بعد «سلام هی حتی مطلع الفجر». سوره مبارکه قدر. بله بله. شب قدر. حالا اینجا «لیال عشر» جایگاهش فهمیده می‌شود. شب فجر در سوره مبارکه قدر بحث را از شب به فجر می‌رساند. شب قدر شب نزول است. پس معلوم می‌شود که شب ظرف نزول است. جایگاه شب یک همچین جایگاهی است. این ظرف نزول هم تا کی است؟ تا فجر. «سلام هی حتی مطلع الفجر». بعد به این فجر خدا قسم خورد. چون در مسیر حرکت ذخیره‌سازی و انرژی که باید کسب بشود شب کسب می‌شود. تبریک. ممنون آقای مصطفویان. به می‌گوید روز وقت حرکت است. این شکوفه که می‌زند دیگر باید یعنی این شکوفه به معنای این روزنه نور که اسمش را گذاشتیم فجر. آن دیگر آغاز حرکت جدی است که دیگر باید در برابر این موانع بیرونی مقاومت بکند. این بذر از زیر زمین به اسم جوانه آمده بیرون. حالا دیگر در برابر باد و آب و طوفان و خاک و در برابر همه این‌ها مقاومت کند که رشد کند. ولی همه انرژی‌اش را از چی می‌گیرد؟ از آن بخشی که زیر زمین دارد که محسوس نیست، معلوم نیست. در نگاه قرآن کلاً دنیا شب است، آخرت را تعبیر به «یوم القیامه» می‌کند. اینجا لذا حالا این خیلی حرف در این باز این بخش هست که دنیا شب است و قیامت روز است. یک بخشیش هم همین است. در شب همه چی با هم مساوی است. وقتی هیچ نوری نباشد ارزش‌های حقیقی دیده نمی‌شود. یک اصطلاحی دارند بنگاه املاکی‌ها می‌گویند که آقا خانه را هیچ وقت شب نبین. نمی‌دانم شنیدید یا نه؟ یک خانه را اگر می‌خواهی بخری، اجاره کنی، شب نرو. حالا ضرب‌المثلشان هم این است، می‌گویند: تو شب گربه سموره. شب گربه سموره. خب سمور خیلی درشت است و خیلی چابک. گربه موجود مفت‌خور است، همش ول و این‌هاست. می‌گوید شب که بشود گربه از سمور نمی‌شود تشخیص داد. در تاریکی نوازش می‌کنی نمی‌فهمی این گربه است سمور. روز که بروی معلوم می‌شود حتی این گربه مثلاً وزنش چقدر است، سنش چقدر است، این‌ها همه آن موقع فهمیده می‌شود. دنیا همش شب است. شب یعنی جای کسب انرژی، کسب کمال برای روز که وقت حرکت و بروز است. «اشد وطئاً و اقوم قیلاً». برای کسی که می‌خواهد پا بردارد، انرژی بگیرد. «اشد وطئاً». وطء به معنای گام برداشتن. گام کسی محکم‌تر است که خوب شب را استفاده کرده باشد. شما می‌خواهی رانندگی بکنی صبح پا بشوی، کی فردا صبح در رانندگی موفق‌تر است؟ اگر این پنج تا ماشین دارند با هم راه می‌افتند کی فردا سرحال‌تر است، در رانندگی موفق‌تر است، بهتر حرکت می‌کند؟ کسی که دیشب بهتر استراحت کرده است. لذا گفتند شب مرکب است برای حرکت به این معناست. یعنی برای کسب انرژی، برای ذخیره‌سازی برای آن موجودی که در حرکت است. حرکتش به سمت نفس مطمئنه است، باید به فجر برسد. اصل زمینه و استعداد و موقعیت چیست؟ شب است. حالا یک شب نه، «لیال عشر»، ۱۰. اسراری توی عدد ۱۰. عرضمان را تمام بکنیم چون بحث دیگر خیلی می‌ترسم دیگر در این مباحث سوره مبارکه فجر بمانیم که جلوتر نکته مطرح نشود.

عدد ۱۰. خب بحث اعداد در علم جفر و رمل و این‌ها یک بحث مفصلی است. اعداد آثاری دارد، کارکردی دارد. مثلاً خود حروف، عدد داریم: ابجد، هوز، حطی، کلمن. این حروف ابجد از یک و دو و سه شروع می‌شود، بعد ده تایی می‌شود ۱۰ و ۲۰ و ۳۰، بعد باز صد تایی می‌شود. اعداد مثلاً حروف اعدادی دارد، خاصیتی در مرتبه اعداد دارد. قرآن به این نظر داشته. مثلاً عدد ۱۹ در قرآن عدد مقدس است. «علیها تسعة عشر». ملائکه محافظ جهنم ۱۹ تا هستند. اعداد «بسم الله الرحمن الرحیم» هم ۱۹ تا. حالا برخی بزرگان در مورد عدد یک کاری کردند. من مصطفی در کتاب شریف «تفسیر روشن» ایشان می‌فرماید که غیر از عدد ۱ و ۲ که حالا بحثش روشن است، در نظام خلقت، در نظام خلقت... حالا باز اینجا یک سری بحث‌ها در ذهنم می‌آید مطرح می‌کنم. ما یک عالم خلق داریم، یک عالم امر. در عالم امر ترکیب ندارد چون ماده. عالم امر عالمی است که همه چی دفعی و یکباره و یگانه است. یگانه. الان ما همین الان بله بله. حالا عالم عقل، عالم مثال. الان همین الان که ما اینجا نشستیم، بندهای شما یک عالم خلق داریم، یک عالم امر. الان ما اگر بخواهیم یک ماشین زانتیا تصور بکنیم مانعی داریم؟ ولی اگر بخواهیم سوار شویم چی؟ هزار تومان. یکی دو تا. عرض کنم که شما در عالم امر هیچ مانعی ندارید و هر آنچه که دارید یکجاست و یکپارچه است. همه علوم شما یکجاست. آدم هرچی که بلد است الان شما اسم خودتان را می‌دانید، اسم اقوام را می‌دانید، خاطراتتان را دارید. مثلاً اسم خودتان یکجاست، خاطراتتان یک جای دیگر است؟ اسم خودتان را همان جایی می‌دانید که خاطراتتان را همانجا دارید. درسته؟ می‌شود عالم امر که نفس انسانی «شفع» و «وتر». یکی از معانی‌اش همین است. عالم خلق، عالم ترکیب، عالم ماده است. الان بدن ما، دست ما اینجا نکات فوق‌العاده‌ای در بحث‌های معرفت نفسی. من و شما می‌گوییم ما قوه شنیدن داریم، قوه دیدن. یک قوه شنیدن و دیدن داریم، یک ابزار شنیدن و دیدن. قوه شنیدن و دیدنمان مال عالم امر است. ابزار شنیدن و دیدنمان مال عالم خلق. الان ابزار دیدن ما یکجاست، ابزار شنیدنمان یک جای دیگر است. ممکن است ابزار دیدن آسیب بخورد ولی ابزار شنیدن آسیب نخورده. ولی در عالم امر اینجا ابزار بود، آنجا قوه است. در عالم امر قوه دیدن عین قوه شنیدن است. نفس به تعبیر دقیق فلسفی‌اش: «النفس فی وحدتها کل القوی». نفس همه قوا را یکجا دارد. شنیدنش، دیدنش، همه را با هم یکجا دارد. با یک بخشی از خودم که من منم دارم می‌بینم که با یک جای دیگری دارم می‌شنوم. این می‌شود عالم خلق و عالم «شفع» و «وتر» ناظر به همین است. در عالم خلق انسان نیاز به شفع دارد. در عالم امر قطعه آنجا همش یک است، همش یگانه است. در عالم خلق تعدد داریم، تکثر داریم. عالم خلق عالم تکثر است، عالم امر عالم وحدت است.

حالا در عالم خلقت که عالم خلق باشد از دو شروع می‌شود که زوجیت، تکثر داریم. زوجیت با تکثر فرق می‌کند. زوجیت عامل تکثر است. یعنی فرد سوم وقتی می‌خواهد بیاید محصول دو تاست. خانواده وقتی می‌شود سه تا اول زوج شکل بگیرد. اعجاز زبان عربی است. زبان عربی تنها زبانی در عالم است که زوج از جمع جداست. ما یک فرد داریم، یک زوج داریم، یک جمع. زبان‌های دیگر اینجوری نیست. حالا در زبان انگلیسی مثلاً مذکر مؤنث از هم جدا شده که در فارسی همینم نداریم. زبان فارسی دیگر خیلی دیگر عجیب غریب، حتی مذکر مؤنثش هم از هم جدا نیست. تنها چیزی که از هم جدا کرده‌اند مفرد و جمع در فارسی است. در انگلیسی هم مذکر مؤنث جدا شده هم مفرد و جمع. در عربی هم مذکر مؤنث جدا شده هم مفرد و زوج و جمع. زوج نه مفرد نه جمع، عامل تولید جمع. پس جمع از سه شروع می‌شود. جمعیت از... حالا گفتند عدد ۳ عدد اقل جمع. سه و چهار مربوط به علم اعداد و این‌هاست. می‌گویند که همه کثرات محصول ترکیب سه و چهار است. اعداد پدر بوده. ایشان در «تفسیر روشن» می‌فرماید که عدد ۳ عدد ثبوت، عدد ۴ عدد ارکان. عدد ۳ عدد ثبوت، عدد ۴ عدد ارکان. هر چیزی به سه که می‌رسد ثابت می‌شود. اعتکاف سه روز زیاده دارد که همینجور چیزهای مختلف از ۳ شروع می‌شود. ارکان ۴، پایه‌های کعبه ۴ تاست، تسبیحات اربعه چهار تاست. همینجور چیزهای چهارتایی. حالا این سه و چهار یک وقت با هم جمع می‌شود می‌شود ۷. هفته. هفته یعنی ثبوت و ارکان. ۷ باز با ۳ جمع بشود می‌شود ۱۰. یعنی ثبوت ارکان ثابت بود، یک مرحله جهش کرد در مرحله ثبوتی خودش شد ۱۰ تا. تکمیل می‌شود. لذا به ده که برسد خیلی چیزها تمام می‌شود. همان ایام خاص زنانه از ۳ شروع بشود به ۱۰ «عشر لیال عشر اجملناها به عشر». ده روزی که اضافه. حالا دهی که تولید شد دوباره در سه ضرب بشود می‌شود ۳۰ تا. ۳۰ یعنی سه ده تا یا ده تا سه تا. ماه رمضون ۱۰ تا سه روز می‌کرده لیالی یا الان ماها سه تا دهه می‌کنیم، ما ده روز ده روز جدا می‌کنیم می‌شمریم ده تا سه روز که اگر ده در چهار ضرب شد می‌شود ۴۰ که این دیگر تکمیل است. این دیگر مرحله نهایی است. یعنی مرحله‌ای است که قوا در این مرحله تبدیل می‌شود به مرحله بعد. یعنی یک مرحله تمام می‌شود. اگر آمد ۳۰ و ۴۰ با هم جمع شد می‌شود ۷۰. اگر ۷۰ بار استغفار کنی نمی‌بخشم این‌ها. اگر باز ۷۰ با ۳۰ جمع شد می‌شود ۱۰۰. در هم ضرب شد می‌شود هزار. دیگر عرض کنم که همه این اعداد شما می‌بینید که ترکیبی از ۳ و ۴ است. ۳ عدد ثبوت بود، ۴ عدد ارکان.

«لیال عشر». حالا بحث مفصل بحث دارند که این کدام ده شب است؟ ۱۰ شب اول ذی‌الحجه است؟ ۱۰ شب محرم؟ یکی از اقوالم ۱۰ شب محرم. چهار پنج تا قول ایشان مطرح می‌کنند. به نظر شریفشان ۱۰ شب ذی‌الحجه بهتر می‌آید که با آن حالات توحید برای حاجی و این‌ها تناسب بیشتری دارد. خلاصه‌اش این است: عدد ۱۰ عددی بود که ثبوت و ارکان، یعنی ارکان توش هست. یک دور این ارکان ثابت شده. حالا برای پله دوم آماده شد. واسه یک ساختمون که شما طبقه اول را می‌سازید چهار دیوار درآوردید، این دیوار هم بالا رفته به آن قوا و استحکام رسیده رو سقف کشید. حالا تیغه‌کشی می‌کنیم طبقه می‌شود «لیال عشر». عدد ۱۰ یک همچین... وارد دوره جدید می‌شود، یک دوره را طی کرد وارد دوره جدید. «لیال عشر» یعنی شب. شب خودش محل ذخیره انرژی بود و دهم که این وضعیتی بود که توش ثبوت و رکن. عرض کنم که «لیال عشر» پس به این معنا برای کسی که در حرکت است باید یک دوره را طی کند، ذخایر خودش را جمع کند، از یک مرحله وارد مرحله بعد کند که حالا باز به چند تا چیز دیگر نیاز دارد. «شفع» و «وتر» و این‌ها که حالا مطرحش بکنیم. این می‌شود اینی که پس دهه اول محرم گفتند عزاداری و این‌ها انگار انسان در این ۱۰ روز به یک مرحله ثابتی از محبت و ولایت می‌رسد. ثابت می‌شود در او. مقام می‌شود. مقام در اثر عدد ۱۰. یعنی کسی ده بار اگر یک کاری را انجام بدهد این آدم را دیگر در آن کار صاحب مقام آن کار می‌داند. یعنی می‌گویند که این آدم این کاره است. ده بار بهش گفتم. دیدید ما به فارسی می‌گوییم ۱۰ بار این کار را کرده. آخه یک بار دوبار نبوده، ده بار این کار را کرده نتونستی. ۱۰ بار رفتی نشد. ۱۰ روز عزاداری کردم این کاره است. ده بار این کار را کرد. ده روز این کار را انجام داد. بالش همینه. بله.

حالا عدد ۴۰. یک وقت در مرتبه ۴۰ روزه. یک وقت در مرتبه ۴۰ ساله. آن دیگر اگر چله‌ای به ۴۰ سال برسد دیگر تکمیل است. اجازه بفرمایید که ما بین کسانی که گریه برای اباعبدالله کردند، امام سجاد (علیه السلام) که ۴۰ سال گریه کردند که امشب شب شهادتشان است. بعضی چهل روز گریه می‌کنند. حالا زیارت اربعین و این اربعین و این احکام و آداب و این‌ها تناسب چهل روز دارد. مثلاً زیارت عاشورا ۴۰ روز کسی می‌خواند که این آثار چهل و... بچه در هر چهل روز وارد دوره مرتبه بعدی جنینی. در هر ده روزی آن چیزی که قبلاً شکل گرفته تثبیت می‌شود. چهل روز وارد دوره بعدی جنینی. حالا اگر کسی به ۴۰ سال کار این دیگر در آن مقام ثابت بلکه خودش ایجاد مقام می‌کند. یعنی او مقام می‌دهد. او مقام می‌دهد بحث دیگری می‌شود. نه اینکه مقامش را دارد. اگر کسی بخواهد به این مقام برسد به واسطه او می‌رسد. لذا امام سجاد (علیه السلام) گفتند: «زین العابدین». اگر کسی خواست به عبودیت برسد به عبادت برسد، زینت عابدین، امام سجاد (علیه السلام). سید ساجدین، امام سجاد (علیه السلام). عابدین را عابدین می‌کند. او ساجدین را ساجدین می‌کند. سید ساجدین او مقام را عنایت می‌کند. در بحث گریه بر اباعبدالله (علیه السلام) همینطور است. لذا گفتند پنج گریه‌کن. ۵ نفر بکّا عالم بکّا، خمسه. این‌ها اول حضرت آدم (علیه السلام) بوده، بعد حضرت یعقوب، حضرت یوسف. حضرت آدم چهل سال ایشان هم چهل ساله بود. این‌ها ظاهراً همه وضعیتشان چهل ساله است. حضرت آدم چهل سال گریه کرد که از بهشت دور شد. حضرت یعقوب هم بنا به برخی نقل‌ها و ظواهر برخی روایات ۴۰ سال از فراق یوسف گریه کرد. حضرت یوسف هم چهل سال از فراق یعقوب گریه. یک نفر اینجا داریم که با این ترکیب جور درنمی‌آید. حضرت زهرا (سلام الله علیها) که نفر چهارم‌اند ایشان چهل روز گریه کردند. حالا یا ۴۰ روز یا ۷۰ روز یا ۹۰ روز. و نفر پنجم هم امام سجاد (علیه السلام) که ۴۰ سال گریه کردند. وقتی به حضرت آقا جان چرا اینقدر گریه می‌کنید؟ خودتان را پیر کردید، فرسوده، خسته شدید. چرا اینقدر به خودتان فشار می‌آورید؟ فرمود مگر در قرآن نخواندید؟ یعقوب پیغمبر می‌دانست پسرش در قید حیات است. ۱۲ پسر داشت. یکی از او دور شد. می‌دانست آخر هم برمی‌گردد. در اثر این فراق آنقدر گریه کرد که نابینا شد. من چی بگویم که طی چند دقیقه ۱۸ نفر از عزیزانم، پدرم، برادرانم، عموهای من و خویشان من را سر بریدند، سرها را به نیزه زدند. من چه بگویم؟ اگر یعقوب آنقدر گریه کرد نابینا شد، من چه باید بکنم با مصیبتی که دیدم؟ فرمود در مسیر شام که ما را می‌بردند مأمورینی محافظ ما گذاشته بودند با کعبه نی بالا سر ما ایستاده بودند. به محض اینکه بغض گلوی ما را می‌گرفت اشک در چشم‌های ما جمع می‌شد این‌ها با کعبه نی در سر می‌کردند یک وقت کسی گریه نکند در این مصیبت. و می‌فرماید هر وقت یادم می‌افتد حال عمه‌ام زینب و بچه‌های مادرم فاطمه زهرا «خنقتن العبر»، بغض گلوی من را می‌گیرد. هر وقت یاد آن لحظه‌ای می‌افتم، لحظاتی که این زن و بچه را می‌بردند یادم می‌آید وضعیت این‌ها بغض گلوی من را (می‌گیرد). «الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب».

خدایا در فرج امام عصر تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی. عمر ما نوکری حضرتش، نسل ما نوکران حضرتش. شر ظالمین به خودشان برگردان. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل هدایت نیست نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز انقلاب حفظ و نصرت عنایت بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الط.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سوره حسین (سوره فجر)