متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنهالله علی اعدائهم من الان الی یوم الدین.
شبکه این مجلس و این همنشینی و این دقایق ما مورد رضایت حضرت رضا (سلامالله علیه) باشد، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد).
بحثی که انشاءالله دو سه روز خدمت عزیزان داشته باشیم، این جلسه اول مقدماتی دارد که شاید خیلی ربطی به موضوع اصلی نداشته باشد. انشاءالله از فردا وارد موضوع اصلی میشویم. من قصد داشتم روایتی را برای عزیزان بیاورم، آمادهاش کرده بودم که بیاورم. بعد بحث سندیاش را نگاهی کردم، دیدم که از جهت سندی یکخورده ضعیف است. بحث دیگری را مطرح کنیم که در شرف ماه مبارک رمضان هستیم؛ انشاءالله هم به درد این ایامی که زائرین میخورند، هم به درد ایام ماه مبارک رمضان.
بحثهای مبنایی؛ بحثی که در گرفتاریها و نیازها و احتیاجات و مرضها، انواع و اقسام دنیوی، اخروی، ظاهری و باطنی، اونی که نیاز داریم، دارو و گرهگشا و چاره است، مورد نیاز ماست. ولی یک دارو داریم، یک شفا. اینها با هم فرق میکند. دارو مادهای است که استعمال میشود، ولی معلوم نیست به شفا ختم بشود. شفا حالتی است که حاصل میشود. این یکخورده بحث اولش ممکن است خوابآور باشد. دوستان انشاءالله این نکات را داشته باشند، بعد حالا وارد بحث تطبیقش میشویم. انشاءالله آنجا.
پس یک "دوا" داریم، یک "شفا". اینها با هم فرق میکند. یک "دارو" داریم، یک "درمان". چه بسا دارویی که منجر به درمان نشود، چه بسا درمانی که احتیاج به دارو نداشته باشد. در مشکلات، در گرفتاریها، در مصائب، سختیها، مرضها، ما معمولاً نگاهمان به دارو است، ولی نگاهمان به شفا نیست. اینها با همدیگر متفاوت است. این مقدمه را بیشتر از این کش ندهم، بیایید وارد آیات و روایاتش بشویم. مطلب، انشاءالله، مطلب به درد بخوری است.
یک فرازی از دعای کمیل که شما در این نسخههایی که دکترها مینویسند همیشه میبینید، در داروخانهها هست، عبارت خیلی معروف "یا من اسمه دوا و ذکره شفا". خلاصه، همهجا هست و همه هم شنیدهایم و در جریان هستیم که یک عالَم در این یک جمله حرف است. من سه جلسه انشاءالله در مورد یک جمله بحث میکنم.
طلب خودتان را با فکر خودتان، انشاءالله، مبنای بحثمان در این سه جلسه همین یک جمله است: "یا من اسمه دوا و ذکره شفا". اسم خدا دواست، ذکر خدا شفاست. اسم با ذکر فرق میکند. دوا با شفا. دوا استفاده میشود، ولی معلوم نیست شفا بیاورد. دکتر نسخه مینویسد، نسخه عالی، فوقالعاده است. این هم دارد استفاده میکند، ولی شفا معلوم نیست حاصل بشود.
این داروی سرطان است، این داروی مثلاً سرماخوردگی. سرماخوردگی خوب بشود، اگر این دارو افاقه کرد، آن حالت مریضی برطرف شد، این میشود شفا. حالت شفا بدون این دارو باشد، استعمال نمیکند، خوب میشود. پس اصلاً کلاً دو تا بحث جداگانه از هم است: بحث دوا و شفا. مطلب خیلی پیش میرود، بعد یک نگاه جدیدی اصلاً به صحیفه سجادیه و ادعیه و قرآن و زیارت و اینها انشاءالله حاصل میشود.
انشاءالله اسم خدا دواست. دوا هم هست، همهجا. همه هم با این اسم مرتبطاند. خیلی جالب است، ولی بیمار هم زیاد است. از کافر و مجوسی و یهودی و نصرانی و اینها گرفته، مرتبطاند با اسم خدا. تو مسلمان، سُنی، شیعه، انواع و اقسامش. و شیعه اثناعشری. تنها چیزی که در عالم پخش و فتو و فراوان است، اسم خداست. خیلی جالب است، از اسم خدا فراوانتر نداریم. آن مجوسش نشسته فوتبال نگاه میکند، مسیحی، یهودی، "او مای گاد!". از این حالت گرفته تا حالات دیگر، اسم خدا را دارد صدا میزند. یهودیش تا جلوتر، مسیحی، ادیان دیگر تا برسد به مسلمانش، سُنیاش، اسم خدا را صدا میزند. مُشتی هم صدا میزند، ولی انگار خیلی خبری نیست. حالا اینکه شفا هم چیست، بهش میرسیم.
یکی از آیات خیلی عجیب در این زمینه، در سوره مبارکه مؤمنون آیه ۸۴ و ۸۵ میفرماید که: "پیغمبر از اینها، از این کفار، اینها که از بیخ هیچی را قبول ندارند، پیغمبر همهرقمه میجنگد." از نوع "قُل لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَن فِیهَا"؟ زمین و هرچی که توشه مال کیه؟ "إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ"، اگر علم دارید جواب بدهید. جوابشان چیست به نظرتان؟ از کفار اگر بپرسی اینها مال کیه؟ عالم مال کیه؟ زمین مال کیه؟ آدمها مال کیند؟ صاحب همه اینها کیه؟ کدام نه، خدا آخه تعبیر فارسی ماهاست. تعبیر عربیاش خیلی قشنگتر و کاملتر است. تعبیر عربیاش "الله" است.
کسی که وارد این بحثها باشد و کار کرده باشد، میداند "الله" به قول عرفا، جامع صفات کمالی است. صفت همراهانه است. هم رحیم است، هم عطوف، هم کریم، هم جواد. اینها مال جواد است، اینها مال کریم است، اینها مال عطوف است، مال "الله". حزباللهی کار درست. قرآن چی میگوید؟ اینها میگویند: "الله". "قُل أَفَلَا تَذَكَّرُونَ". به اینها بگو پس چرا اهل ذکر نیستید؟ اهل اسمید، چون اهل اسم است، اهل ذکر نیست. این مقدمه بحث خوب جا افتاد. بندازیم، بعدش دیگر شروع میشود مراحل پوستکَنی. انشاءالله الف از آسم (اسم)، جیم تا آخر میروی.
قبول است تا اینجایش؟ یا "من اسمه دوا و ذکره شفا". اسم خدا دواست، ذکر خدا شفاست. فرق دوا و شفا چی بود؟ دوا و دارو و شفا و درمان. ما در فارسی خودمان میگوییم فرق میکند اینها با همدیگر. درمان نشده، درمان نشده. ممکن است هر دارویی ختم به درمان نشود. ممکن است درمانی هم باشد که اصلاً احتیاج به دارو نداشته باشد. اینها جداست. اسم خدا که دواست، همه عالم قبولش دارند؛ مجوسی، مسیحی، یهودی، شیعه، سنی، بیدین. "الله". معتقدی. جوامع غربی به هم ریخته است. خندهدار است فیلم اسرائیل. لندن تا چند سال پیش، اواخر دهه، در مترو تبلیغاتی که بود، تبلیغاتی که بود روی دیوارها، این بود: "خدا نیست". جملهای بود که معروف بود بین مردم لندن. چند سالی از اوایل دهه قرن بیستویکم. الان دیگر زدهاند که "خدا هست، مواظب باشید". تازه اینها آنقدر خدا خدا، "هست مثل اینکه نه انگار هست." یک کسی مثال زدیم. خدایی هست و این هم بالاخره قبول دارد، صاحب دارد، یک چیزی.
این اسم باید تبدیل به ذکر بشود تا شفا بشود. "در ره منزل لیلی چه خطرهاست به جان، شرط اول قدم آن است که مجنون باشی." ذکر در قرآن مرحله پایینتر از تقواست. خیلی بامزه است. تمام مرحله پایین، قبل از احسان، مراحل اول آدم خوب شدن این است که اول طرف اهل ذکر میشود. "محسِن" میشود. اوایل کار، تازه آدم دارد رشد میکند. اهل ذکر باید باشد. این اهل ذکر شدن یک نشانههایی دارد. ما این را اینجا انشاءالله بگوییم، هَنگ کنیم. آنجا انشاءالله دیگر همین هَنگتان را هم نگه دارید انشاءالله تا یاتاقان بزنید تا آخر راه بیفتد.
مرحله جلوتر از آن پرانتز گنده این وسط را باز کنم. زیارت. زیارت امام رضا (علیهالسلام). اسم یا ذکر؟ اسم، فرق اسم و ذکر چیست؟ کلاس نمیخواهد. عمومی، در دسترس. هوس. هر کسی. کلاس. تو اسم این آدم میآید، این را میگیرد. تو "زید"، آن "ذکر". میآید این را میگیرد. تو اسم. هر کسی با هر چیپی میتواند ارتباط برقرار کند. تو ذکر نه. "مبرا" باید بشویم. "ما" باید بشویم. این را. زیارت. اینی که هست، اسم فوقالعاده است، همینش بینظیر است. کودتا میکند در عالم با کمترین درجه اعتقاد. "اینجا یک آقایی هست آدم خوبی است." همینقدرش. اما کسی وارد بشود فقط به این نیت که اینجا یک کسی هست، آدم خوبی بوده، از دنیا رفته، احتمالاً زنده هم...
داستان آن دو تا زن و شوهر آمریکایی را حتماً شنیدهاید دیگر. زن و شوهر آمریکایی بودند، دنبال حقیقت میگشتند. راههای مختلف رفتند. از آنور عالم دور زدند، از آمریکا رفتند تبت و اینور و آنور، هندوستان و سبک و تیپهای مختلف. سیر نشدند. افغانستان. از افغانستان آمدند مشهد. آمریکا. فرودگاه شهید هاشمینژاد. همه دینها را از هندو اینها گرفته، اهل تسنن، انواع اقسام فرقه امتحان کردند. آمدند اینجا یک چند ساعتی داشتند تا پرواز. گفتند: "یکخورده بریم بچرخیم تو شهر." خب فرودگاه، از فرودگاه خارج شدی گنبد مشخص است. تفریحی، دیدنی، آثار باستانی، چیزی. دم در که رسیدند، خادم نگاه کرد، تیپ و قیافه مشخص است که اینها خارجیاند. ورود غیرمسلمان هم که حرام است به مکانها. "مسجد". دلشکسته آمد نشست در خیابان. به زبان انگلیسی دست و پا شکسته بهش فرمودند که: "ما اعتقاد داریم به این. اینها میگویند که شما آدم خوبی هستید و ما همه رفتیم گشتیم. بالاخره اگر اینجور هست..." یک دستفروشی با لباس ساده آمد. لهجه محلی خود ما مال حتی آن منطقهای که بودیم صحبت کردند. "برید داخل." خادم نشسته بود، حواسش نیست. رفتیم داخل. رسیدیم سمت ضریح حضرت رضا (علیهالسلام). دیدیم در و دیوار شروع کرد، شروع کرد ذکر گفتن. محل ذکر. حضرت با جمال نورانی در ضریح ایستادند و حضرت پذیرایی کردند و عوض شد سیستم اینها. دفتر حضرت آیتالله مصباح با اینها مصاحبهای کرده بودند، ثبت هم شده. این داستان تأیید. اینها با چقدر اعتقاد آمدند؟ همینقدر که یک آدم خوبی است. ظاهراً همینقدر.
اسم دوا را دیدی چقدر قوی است؟ تازه این محل ابتدایی. باید تبدیل به ذکر بشود. فرق مرحله اسم و مرحله ذکر چیست؟ آدم وقتی تشنه میشود چی میخورد؟ ببخشید سؤال آیتالله جوادی آملی. که ما آخرای جنگ بود، ایتالیا برای درمان. بعد میگرن شدیدی دارد ایشان. در سطح شهر بودیم. یک پیرمرد ایتالیایی شروع کرد با ما صحبت کردن و مترجم گفت که: "از ایران و اینها. کشوری که الان تو جنگ است." گفتیم: "بله." گفت: "ما هم اینجا جنگ کشیدیم. خیلی سخت است. جنگ جهانی دوم. من بچه بودم اینجا. ایتالیا جنگ بود و خیلی گذشته ما سخت گذشت. چی گذشت؟ سختترین اتفاقی که برایم افتاد این بود، این عرقفروشی سر محل بمب خورد بهش، یک هفته از کار افتاد. یک هفته مجبور شدیم آب بخوریم." آب معمولی نمیخورند، عرق میخورند. یعنی تشنهشان میشود. "مادر جان، اینها چیست؟" گفت: "مادر جان، من رفتم مکه. دیدم. من که حال ندارم. نوشیدنی میخواهد؟ بنده آب میخورد." تصوری داری شما؟ همینجور ذهنی. آدمی که تشنه است، آب میخورد. آدم با وجودش لمس بکند که تشنه است و باید آب بخورد. این یک حال دیگری است. "اسم معرفت" هم گذاشت تا حد خودش. یعنی آدم با وجودش دارد لمس میکند. وجودش دارد این را بهش میگوید. همه وجودش دارد فریاد میزند. اسم همین است که میداند. "إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ". این فرق اسم و ذکر است. ولی این حالت که طی بشود، آدم از علم رد بشود، از اینکه میداند رد بشود، وجودش هم لمس بکند، میشود حالت ذکر. بحث علمی اینها. گریه. یک صلوات بفرستید.
اسم. گیر کردن. خیلی اوضاع بدی است. آدم نجاست، کثافت، چِندش. همه دین فقط در حد ظاهر و اسمش. هیچ از حقیقت خبری نیست. اصلاً باطن ندارد. لخت، عریان. ظاهر را گرفتهاند. زمخت، اعصابخردکن. نماز مثلاً دست به سینه. صفا و من. امام جماعت. گفتیم: "چی میگوید این قبل نماز؟ مثلاً استغفار. چی میگوید پشت به پیغمبر ایستاده؟ پیشنماز جلوتر از پیغمبر؟ جمعیت ایستادهاند نماز باطل؟" به آن "آمین" گفتن و با آن وضوی خرکیشان و چه میدانم دست به سینه و امام جماعت. حال معنوی چیزی. جای خالی را پر کنید. "اللهاکبر". آماده. نظام. "اللهاکبر". خدا یک موجودی. میدانم که جسم دارد. اهل سنت میگویند شب جمعه با خرش میآید پشت آن خانهها میچرخد. خدا بخورد روز قیامت هم که آدم به ملاقات خدا میرود، خدا خیلی چاق است روی منبر خیلی بلندی نشسته و بادش میزنند ملائکه از بس که خدا چاق است. زیارت میکنی خدا. روغن. فضای نظامی. قرآن خواندنشان همینجور. وضو گرفتنشان همینجور. روزه گرفتنشان همینجور. گریه در کل عمرش یکبار قلقلک داده نمیشود. معاویه را شیطان برای نماز صبح بیدار میکرد: "بخوابی."
محدوده اسم دارو هست ها. ولی این داروست. اگر به درمان ختم نشود، خودش بدتر معضل میشود برای آدم مبتلا است. خوشگلش برطرف بشود. مبتلایان به سرطان شیمیدرمانی، مسائلی که انجام میدهند، پوست به شدت دچار مشکل میشود، مو به شدت دچار مشکل میشود، بدن اصلاً کلاً سیستمش به هم میریزد. ختم به درمان که میشود خوب میشود. نکته را دارید؟ خوابیم؟ بیداریم؟ در چه حالی؟ زیارت همین است که شما بیایی و در این محدوده قرار بگیری. داروست. ولی اگر ذکر نشود یکخورده همچین خطرناک. زنبیلی مثلاً یک گونی توشهای خالی که میکنیم، همش در عالم معنا. گل و خاک و آجر و سفال و خرتوپرت. طلا، جواهرات. سری بعد بیا اثر دارد. بالکل پاک میشود. حیوانها از این در وارد میشوند تو حرم، تبدیل به آدم میشوند. برمیگردند. چقدر اثر دارد! یکجوری دارد در مراحل درمان طی میکند که نمیرسد به آن مرحله آخر. مشکل اینجاست. برای اینکه این مرحله به آن مرحله برسد، یک چیزهایی میخواهد.
من از آیات قرآن یک اشارهای بکنم. وقتمان چقدر شد؟ ساعت چند است؟ دوستان اشاره بکنند. اگر خسته هم هستید که بگویید زودتر تمامش کنیم. بعضی آیات را اصلاً حیفم میآید این آیات را بخوانیم، با هم بجویم. بخوانم سوره مبارکه زمر آیه ۲۳: "اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ". بهترین کتاب متشابه، کتابی که حرفهایش شبیه هم است، "مثانی" دو تا دو تا، شبیه هم. "تقشعر" میلرزد. "منهو کسانی که از خدا میترسند". "ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ". خیلی زیباست. همه حرفهایش هم با همدیگر چفت است. کسانی که نسبت به خدا ترس دارند، خشیت دارند، وقتی این آیات را میشنوند، اول بدن پوست و دلشان نرم میشود به سمت ذکر خدا. "ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ". یک کتاب فرستاده، از همه حرفها زیباتر. مطالب دو تا دو تا با هم چفت است. همه با هم قلاب است. کسانی که خشیت نسبت به خدا دارند، وقتی این را میشنوند پوستشان میلرزد. مرحله اسم که اتفاق میافتد اینجور میشود. اسم که میآید، اول میلرزند، آماده میشوند برای... اول میلرزد، بعد حالا نرم میشود، آماده است ذکر را دریافت کند.
با وجودش غذا خوردن هم در مرحله اسم است. همین بسماللهی که کشتارگاه اینجا رفتم در مشهد مرغ. انعام فرمود که از غذایی که اسم خدا بهش برده نشده نخورید. این را اگه فرمود که شیاطین به کسانی که فاسقاند وحی میکنند. "اللهاکبر". غذایی که یعنی گوشتی که بدون بسمالله سربریده بخوری، شیطون میشوی. وقتی که پخش میکردند بسمالله گفتند. این محل اسم. محل ذکر چیست؟ غذا را که داری میخوری، واقعاً همه وجودت احساس بکند که آقا این یک نعمتی از خدا رسیده، با چه محبتی هم خدا فرستاده. شما هم هیچرقمه توان اینکه یک همچین چیزی تولید کنی نداری. در خود قرآن میفرماید که آدمحسابیها اینجور. سوار مرکب که میشوند اسم خدا را میگویند. بعد چه شکلی؟ اینجوری: "سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ". شما سوار ماشین میشوی، هواپیما، قطار، شتر، موتور. "سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا". حیوانی که ۵ برابر ماست که وزنش. ۵۰ برابر قدرتش، ۵۰ برابر. قدرت عجیبی دارد. ببین آنقدر نرم شده شما میروی رویش مینشینی. بعد تازه در اطاعت تو هم هست.
آن طرف، آن طرف مرحله ذکر. "روغن". آدم احساس بکند. بدبختی ما این است که مرض داریم. اکثر ما خبر نداریم مرض داریم. یک تعداد خبر داریم که مرض داریم. باز از این تعداد کم، تعداد کمی دنبال دارو است. از آن تعداد کم، یک تعداد خیلی خیلی کم دارد از دارو استفاده میکند. خیلی خیلی خیلی کم... به غرور. "نقش انتصیبنا دائره". یک عده قدرت کفار را که میبینند، قدرت کفار را که میبینند، تکنولوژی. "خطر الذین فی قلوبهم مرض". از کافر میترسند. پیش دکتر نشستهایم. مطب. محضر خود دکتر. در حرم داشت مناجات میکرد پیرمرده. نمیرود بخش ارتوپد. روانشناسی کار داریم. روانپزشکی. "به امام رضا و حرم این است یا بانک؟ بیمارستان؟" آخرش گفت: "خب دکتر علی رضوی". بیماری و مرض و گرفتاری و اینهاست دیگر. اصلاً یک کسی دید برزخی داشته باشد بیاید بشکافد آدمهایی که حرم آمدهاند از این حد بالاتر نیست. خواسته: "زن میخواهد، ماشین میخواهد." چی میدهند در عالم معنا؟ در این حرم. یک نکته قشنگ بگویم. "حرم امام رضا، روضه المنیاز". "لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا". از ویژگیهای بهشت است. از خاصیتهای بهشتی. تویش حرف لغو نمیشنود. نه اینکه حرف لغو نمیزند. حرف لغو نمیشنوی. یعنی هرچی به گوشش برسد ذکر خدا.
کسی با این دید بیاید حرم که من اینجا بهشتم، دارو رسید دیگر. امام رضا. از الان به بعد اولین جملهای که گفتی مرض ما را. دکتر آمده با این حرم. "مین حرم". یکی از بزرگان قم میفرمود که در این حرم ملائکهای وارد میشوند، در قطره اشکشان. ملائکه اشک دارند. خود ملائکه بو دارند. در قطره اشک این فرشتهها. یک قطره اشکش اقیانوسپیماها اگر حرکت بکنند سالیان سال بروند به آخر نمیرسد. ملائکهای دارد خدا. اینها در یک قطره اشکشان اقیانوسپیماها اگر حرکت بکنند سالیان سال بروند به آخر. از بالا میآیند به قد یک قوطی میشوند. حرم امام رضا. آدمحسابی میدانیم دعوت شده. میدانیم همیشه دعوت کردهاند. حضرت نجف. یکی از دوستان معروف از افتخاراتش این است که با یانگوم و جومونگ و اینها مصاحبه کرده و با ما. "دعوت است دیگر." با هم رفته بودیم. مثلاً از اینجا حضرت اینها دعوت. اینها. "حاج آقا دعوت خدا و پیغمبر. اینها خواندهاند مرا." سکوی پرتاب است. البته خیلی افتخار است برای آدم که راهش دادهاند از آن حصارها گذشته. ای جانم. الهی قربونت برم. پشت در آمدند پشیمان شدند، رفتند. شما دعوت ملاقات خداست. حرم آمدی لقاءالله. خدا را با وجودت لمس کردی. خمیازه دارد میکشد. ایستاده داد میزند: "برای سلامتی." سلام. چه خبر؟ "النبی". "حاج آقا امام کجا بود؟" بلند صلوات. بالاترش این است که زیارتنامه میخوانیم و داریم میچرخیم واسه خودمان. خب من آنجا با فلانی سپرده بودم فلان کار را بکند و این هم السلام علیکم و رحمهالله. دنبال زیارتنامه کَت و کلفت. قشنگ احساس کن وجود امام را. نگاه کند. علاقه دارد، طمع دارد، مرض، مریض. خشیت، ترس، له شدن، خرد شدن، نرم شدن، پایین آوردن. خصوصاً در مورد زیارت سیدالشهدا.
امشب از اعمال به سمت حرم که میخواهی بروی، به سمت قبر مطهر حضرت سیدالشهدا. عبد ذلیل. سر و کله پر خاک، کثیف. حمید. حرمها مستحب است سفارش شده عطر بزنید. مرتب. داوود. کربلا که میرسد حرم خاکآلود است. عکس کربلا. یکی از خواص عجیبش این است. از مرحله وارد مرحله ذکر نشود، از بس قوی است این. عرب پرتابت میکند در ذکر خدا. سفارش کرده حرم امام رضا ذکر خدا بالا میرود. محل ذکر. هی به دلت ذکر میپاشد. امام هادی (علیهالسلام) فرمودند: "فلانی برو کربلا زیر قبه امام حسین برای من دعا کن." امام هادی صاحب زیارت جامعه کبیره. فاصله بین حرم و ملکوت. این ساعت کربلا میروی میشکنی. آمد خدمت مرحوم آیتالله خوانساری. برادر حاج سید حاج رضایی. قلدری بود در تهران معروف. "برادری دارم، خانواده مذهبی. خیلی وضعش خراب شده. قلدر شده، زورگو شده، نوچه راه انداخته. کربلا آنجا بشکند. بچرخیم چند روزه زود برمیگردیم." آنقدر اذیت کرد. هر شهری رسیده کربلا. آم. نزدیکای کربلا حرم امام حسین که آمد. نگاهش به پرچم صبح که افتاد. کربلا. جایی که حسین کمرش شکسته. پوست زخمی شده.
"السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین."
شب جمعه از حرم امام رضا بریم کربلا. امشب خود امام رضا کربلا است. امشب جمعشان کربلا است. جمعه دور مادرشان. امشب روضهخوان فاطمه. دیدی اسمش اسم نیست، ذکر است. تا میشنوی جیگرت آتیش میگیرد. علامت ذکر بودنش این است. هر وقت میشنوی آتیش میگیری. "قتیل العبرات لا یذکره مومن الا استعبر". من را یاد میکند اشکش جاری میشود. چه کسی تو را کشته؟ حالم را بیچاره کرده. زینب را آواره کرده. کربلا. همه وجودشان حسین را فریاد میخواهند. یک ذکر یکی از کربلاییها را بگویم. برام. با همین روضه بریم کربلا امشب. نیمه نشد کربلا باشیم. جاماندیم. شب جمعه بعدش میرویم کربلا. ذکر یکی از کربلاییها. یا کربلا. این بود. آنجوری که مقتل نوشته. "چی؟ فذکر عطش الحسین." یکی از کربلاییها تا دستش به خنکی آب یاد تشنگی حسین افتاد دیگر ذکرش شده بود عطش. خیلی شرمنده. بابای حسین. ترک ترک شده دستهای من. خنک شده. خدایا من دیگر این دستها را نمیخواهم. شمشیردارها بیایند، همه حملهور شدند. اول دست راست را زدند، مشک را. دست چپم را زدند. هنوز هم باز شرمنده. خدایا چشمهایم به آب خورده. چشمهای حسین به آب نخورده بود. من چشمهایم به آب خورده هنوز شرمندهام. جایی را گفتی با چشم و شکار. هنوز باز هم شرمنده است. من به ذهنم خطور کرد آب بخورم. هنوز شرمندهام. دیگر روضه را باز نکنم. حقیقت. دولا شد. پا تیر را از چشم بکشد. تیر را بین دو پا. هی سر را تکان میدهد. تیر خارج بشود. آنقدر سر تکان داد، کلاه بود افتاد. سفیدی زیر خورشید درخشید. صدا زد: "الان داغش را به دل برادرش میگذارد."
"علی." لا اله الا الله. فقط همین را بگویم دوست دارند. این شب. ای وای. روضه اسباب پذیرایی است. کند امام رضا نبود. میدانی یعنی چی؟ یعنی این عمود را که وارد کرد تا پیشانی شکار حسین، حسین، حسین. "وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ".
اللهم إنا نسألک و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاجل الاکرم یا الله یا رحمن و یا رحیم یا مقلب القلوب یا دائم البقاء یا الله. الهی یا حمید و به حق محمد، یا علی به حق علی، یا فاطمه به حق فاطمه، یا محسن به حق الحسن، یا قدیم الاحسان به حق الحسین به لحظه دم اذان مغرب شب جمعه ماه شعبان در محضر علی بن موسی الرضا. اللهم عجل قلب نازنین آقامون از ما راضی و بفرما. عمر ما را کردی آقامون قرار بده. نسل نوکران آقامون قرار بده. امات علما شهدا فقها ائمه. این شب جمعه در کربلا مهمان ابیعبدالله بفرما. همهشان. ما هم که به ملحق شدیم در برزخ و قیامت و در بهشت انشاءالله زبان علی بن موسی الرضا قرار بده. الهی مرزهای اسلام عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان بالاخص شیعیان امیرالمومنین بالاخص شیعیان مظلوم بحرین حاجتروا بفرما. رهبر انقلاب، مراجع عظام، علمای اعلام، مسئولین خدمتگزار موید و منصور بدان. دشمن دین قرآن انقلاب ولایت اگر قابل هدایت نیستند نیست و نابود بفرما. شب اول قبر علی و اولاد علی به فریاد ما برسان. در دنیا زیارت در آخرت شفاعتشان نصیب ما بفرما. هر آنچه گفتیم و برای ما رقم بزن.
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنهالله علی اعدائهم من الان الی یوم الدین.
شبکه این مجلس و این همنشینی و این دقایق ما مورد رضایت حضرت رضا (سلامالله علیه) باشد، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد).
بحثی که انشاءالله دو سه روز خدمت عزیزان داشته باشیم، این جلسه اول مقدماتی دارد که شاید خیلی ربطی به موضوع اصلی نداشته باشد. انشاءالله از فردا وارد موضوع اصلی میشویم. من قصد داشتم روایتی را برای عزیزان بیاورم، آمادهاش کرده بودم که بیاورم. بعد بحث سندیاش را نگاهی کردم، دیدم که از جهت سندی یکخورده ضعیف است. بحث دیگری را مطرح کنیم که در شرف ماه مبارک رمضان هستیم؛ انشاءالله هم به درد این ایامی که زائرین میخورند، هم به درد ایام ماه مبارک رمضان.
بحثهای مبنایی؛ بحثی که در گرفتاریها و نیازها و احتیاجات و مرضها، انواع و اقسام دنیوی، اخروی، ظاهری و باطنی، اونی که نیاز داریم، دارو و گرهگشا و چاره است، مورد نیاز ماست. ولی یک دارو داریم، یک شفا. اینها با هم فرق میکند. دارو مادهای است که استعمال میشود، ولی معلوم نیست به شفا ختم بشود. شفا حالتی است که حاصل میشود. این یکخورده بحث اولش ممکن است خوابآور باشد. دوستان انشاءالله این نکات را داشته باشند، بعد حالا وارد بحث تطبیقش میشویم. انشاءالله آنجا.
پس یک "دوا" داریم، یک "شفا". اینها با هم فرق میکند. یک "دارو" داریم، یک "درمان". چه بسا دارویی که منجر به درمان نشود، چه بسا درمانی که احتیاج به دارو نداشته باشد. در مشکلات، در گرفتاریها، در مصائب، سختیها، مرضها، ما معمولاً نگاهمان به دارو است، ولی نگاهمان به شفا نیست. اینها با همدیگر متفاوت است. این مقدمه را بیشتر از این کش ندهم، بیایید وارد آیات و روایاتش بشویم. مطلب، انشاءالله، مطلب به درد بخوری است.
یک فرازی از دعای کمیل که شما در این نسخههایی که دکترها مینویسند همیشه میبینید، در داروخانهها هست، عبارت خیلی معروف "یا من اسمه دوا و ذکره شفا". خلاصه، همهجا هست و همه هم شنیدهایم و در جریان هستیم که یک عالَم در این یک جمله حرف است. من سه جلسه انشاءالله در مورد یک جمله بحث میکنم.
طلب خودتان را با فکر خودتان، انشاءالله، مبنای بحثمان در این سه جلسه همین یک جمله است: "یا من اسمه دوا و ذکره شفا". اسم خدا دواست، ذکر خدا شفاست. اسم با ذکر فرق میکند. دوا با شفا. دوا استفاده میشود، ولی معلوم نیست شفا بیاورد. دکتر نسخه مینویسد، نسخه عالی، فوقالعاده است. این هم دارد استفاده میکند، ولی شفا معلوم نیست حاصل بشود.
این داروی سرطان است، این داروی مثلاً سرماخوردگی. سرماخوردگی خوب بشود، اگر این دارو افاقه کرد، آن حالت مریضی برطرف شد، این میشود شفا. حالت شفا بدون این دارو باشد، استعمال نمیکند، خوب میشود. پس اصلاً کلاً دو تا بحث جداگانه از هم است: بحث دوا و شفا. مطلب خیلی پیش میرود، بعد یک نگاه جدیدی اصلاً به صحیفه سجادیه و ادعیه و قرآن و زیارت و اینها انشاءالله حاصل میشود.
انشاءالله اسم خدا دواست. دوا هم هست، همهجا. همه هم با این اسم مرتبطاند. خیلی جالب است، ولی بیمار هم زیاد است. از کافر و مجوسی و یهودی و نصرانی و اینها گرفته، مرتبطاند با اسم خدا. تو مسلمان، سُنی، شیعه، انواع و اقسامش. و شیعه اثناعشری. تنها چیزی که در عالم پخش و فتو و فراوان است، اسم خداست. خیلی جالب است، از اسم خدا فراوانتر نداریم. آن مجوسش نشسته فوتبال نگاه میکند، مسیحی، یهودی، "او مای گاد!". از این حالت گرفته تا حالات دیگر، اسم خدا را دارد صدا میزند. یهودیش تا جلوتر، مسیحی، ادیان دیگر تا برسد به مسلمانش، سُنیاش، اسم خدا را صدا میزند. مُشتی هم صدا میزند، ولی انگار خیلی خبری نیست. حالا اینکه شفا هم چیست، بهش میرسیم.
یکی از آیات خیلی عجیب در این زمینه، در سوره مبارکه مؤمنون آیه ۸۴ و ۸۵ میفرماید که: "پیغمبر از اینها، از این کفار، اینها که از بیخ هیچی را قبول ندارند، پیغمبر همهرقمه میجنگد." از نوع "قُل لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَن فِیهَا"؟ زمین و هرچی که توشه مال کیه؟ "إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ"، اگر علم دارید جواب بدهید. جوابشان چیست به نظرتان؟ از کفار اگر بپرسی اینها مال کیه؟ عالم مال کیه؟ زمین مال کیه؟ آدمها مال کیند؟ صاحب همه اینها کیه؟ کدام نه، خدا آخه تعبیر فارسی ماهاست. تعبیر عربیاش خیلی قشنگتر و کاملتر است. تعبیر عربیاش "الله" است.
کسی که وارد این بحثها باشد و کار کرده باشد، میداند "الله" به قول عرفا، جامع صفات کمالی است. صفت همراهانه است. هم رحیم است، هم عطوف، هم کریم، هم جواد. اینها مال جواد است، اینها مال کریم است، اینها مال عطوف است، مال "الله". حزباللهی کار درست. قرآن چی میگوید؟ اینها میگویند: "الله". "قُل أَفَلَا تَذَكَّرُونَ". به اینها بگو پس چرا اهل ذکر نیستید؟ اهل اسمید، چون اهل اسم است، اهل ذکر نیست. این مقدمه بحث خوب جا افتاد. بندازیم، بعدش دیگر شروع میشود مراحل پوستکَنی. انشاءالله الف از آسم (اسم)، جیم تا آخر میروی.
قبول است تا اینجایش؟ یا "من اسمه دوا و ذکره شفا". اسم خدا دواست، ذکر خدا شفاست. فرق دوا و شفا چی بود؟ دوا و دارو و شفا و درمان. ما در فارسی خودمان میگوییم فرق میکند اینها با همدیگر. درمان نشده، درمان نشده. ممکن است هر دارویی ختم به درمان نشود. ممکن است درمانی هم باشد که اصلاً احتیاج به دارو نداشته باشد. اینها جداست. اسم خدا که دواست، همه عالم قبولش دارند؛ مجوسی، مسیحی، یهودی، شیعه، سنی، بیدین. "الله". معتقدی. جوامع غربی به هم ریخته است. خندهدار است فیلم اسرائیل. لندن تا چند سال پیش، اواخر دهه، در مترو تبلیغاتی که بود، تبلیغاتی که بود روی دیوارها، این بود: "خدا نیست". جملهای بود که معروف بود بین مردم لندن. چند سالی از اوایل دهه قرن بیستویکم. الان دیگر زدهاند که "خدا هست، مواظب باشید". تازه اینها آنقدر خدا خدا، "هست مثل اینکه نه انگار هست." یک کسی مثال زدیم. خدایی هست و این هم بالاخره قبول دارد، صاحب دارد، یک چیزی.
این اسم باید تبدیل به ذکر بشود تا شفا بشود. "در ره منزل لیلی چه خطرهاست به جان، شرط اول قدم آن است که مجنون باشی." ذکر در قرآن مرحله پایینتر از تقواست. خیلی بامزه است. تمام مرحله پایین، قبل از احسان، مراحل اول آدم خوب شدن این است که اول طرف اهل ذکر میشود. "محسِن" میشود. اوایل کار، تازه آدم دارد رشد میکند. اهل ذکر باید باشد. این اهل ذکر شدن یک نشانههایی دارد. ما این را اینجا انشاءالله بگوییم، هَنگ کنیم. آنجا انشاءالله دیگر همین هَنگتان را هم نگه دارید انشاءالله تا یاتاقان بزنید تا آخر راه بیفتد.
مرحله جلوتر از آن پرانتز گنده این وسط را باز کنم. زیارت. زیارت امام رضا (علیهالسلام). اسم یا ذکر؟ اسم، فرق اسم و ذکر چیست؟ کلاس نمیخواهد. عمومی، در دسترس. هوس. هر کسی. کلاس. تو اسم این آدم میآید، این را میگیرد. تو "زید"، آن "ذکر". میآید این را میگیرد. تو اسم. هر کسی با هر چیپی میتواند ارتباط برقرار کند. تو ذکر نه. "مبرا" باید بشویم. "ما" باید بشویم. این را. زیارت. اینی که هست، اسم فوقالعاده است، همینش بینظیر است. کودتا میکند در عالم با کمترین درجه اعتقاد. "اینجا یک آقایی هست آدم خوبی است." همینقدرش. اما کسی وارد بشود فقط به این نیت که اینجا یک کسی هست، آدم خوبی بوده، از دنیا رفته، احتمالاً زنده هم...
داستان آن دو تا زن و شوهر آمریکایی را حتماً شنیدهاید دیگر. زن و شوهر آمریکایی بودند، دنبال حقیقت میگشتند. راههای مختلف رفتند. از آنور عالم دور زدند، از آمریکا رفتند تبت و اینور و آنور، هندوستان و سبک و تیپهای مختلف. سیر نشدند. افغانستان. از افغانستان آمدند مشهد. آمریکا. فرودگاه شهید هاشمینژاد. همه دینها را از هندو اینها گرفته، اهل تسنن، انواع اقسام فرقه امتحان کردند. آمدند اینجا یک چند ساعتی داشتند تا پرواز. گفتند: "یکخورده بریم بچرخیم تو شهر." خب فرودگاه، از فرودگاه خارج شدی گنبد مشخص است. تفریحی، دیدنی، آثار باستانی، چیزی. دم در که رسیدند، خادم نگاه کرد، تیپ و قیافه مشخص است که اینها خارجیاند. ورود غیرمسلمان هم که حرام است به مکانها. "مسجد". دلشکسته آمد نشست در خیابان. به زبان انگلیسی دست و پا شکسته بهش فرمودند که: "ما اعتقاد داریم به این. اینها میگویند که شما آدم خوبی هستید و ما همه رفتیم گشتیم. بالاخره اگر اینجور هست..." یک دستفروشی با لباس ساده آمد. لهجه محلی خود ما مال حتی آن منطقهای که بودیم صحبت کردند. "برید داخل." خادم نشسته بود، حواسش نیست. رفتیم داخل. رسیدیم سمت ضریح حضرت رضا (علیهالسلام). دیدیم در و دیوار شروع کرد، شروع کرد ذکر گفتن. محل ذکر. حضرت با جمال نورانی در ضریح ایستادند و حضرت پذیرایی کردند و عوض شد سیستم اینها. دفتر حضرت آیتالله مصباح با اینها مصاحبهای کرده بودند، ثبت هم شده. این داستان تأیید. اینها با چقدر اعتقاد آمدند؟ همینقدر که یک آدم خوبی است. ظاهراً همینقدر.
اسم دوا را دیدی چقدر قوی است؟ تازه این محل ابتدایی. باید تبدیل به ذکر بشود. فرق مرحله اسم و مرحله ذکر چیست؟ آدم وقتی تشنه میشود چی میخورد؟ ببخشید سؤال آیتالله جوادی آملی. که ما آخرای جنگ بود، ایتالیا برای درمان. بعد میگرن شدیدی دارد ایشان. در سطح شهر بودیم. یک پیرمرد ایتالیایی شروع کرد با ما صحبت کردن و مترجم گفت که: "از ایران و اینها. کشوری که الان تو جنگ است." گفتیم: "بله." گفت: "ما هم اینجا جنگ کشیدیم. خیلی سخت است. جنگ جهانی دوم. من بچه بودم اینجا. ایتالیا جنگ بود و خیلی گذشته ما سخت گذشت. چی گذشت؟ سختترین اتفاقی که برایم افتاد این بود، این عرقفروشی سر محل بمب خورد بهش، یک هفته از کار افتاد. یک هفته مجبور شدیم آب بخوریم." آب معمولی نمیخورند، عرق میخورند. یعنی تشنهشان میشود. "مادر جان، اینها چیست؟" گفت: "مادر جان، من رفتم مکه. دیدم. من که حال ندارم. نوشیدنی میخواهد؟ بنده آب میخورد." تصوری داری شما؟ همینجور ذهنی. آدمی که تشنه است، آب میخورد. آدم با وجودش لمس بکند که تشنه است و باید آب بخورد. این یک حال دیگری است. "اسم معرفت" هم گذاشت تا حد خودش. یعنی آدم با وجودش دارد لمس میکند. وجودش دارد این را بهش میگوید. همه وجودش دارد فریاد میزند. اسم همین است که میداند. "إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ". این فرق اسم و ذکر است. ولی این حالت که طی بشود، آدم از علم رد بشود، از اینکه میداند رد بشود، وجودش هم لمس بکند، میشود حالت ذکر. بحث علمی اینها. گریه. یک صلوات بفرستید.
اسم. گیر کردن. خیلی اوضاع بدی است. آدم نجاست، کثافت، چِندش. همه دین فقط در حد ظاهر و اسمش. هیچ از حقیقت خبری نیست. اصلاً باطن ندارد. لخت، عریان. ظاهر را گرفتهاند. زمخت، اعصابخردکن. نماز مثلاً دست به سینه. صفا و من. امام جماعت. گفتیم: "چی میگوید این قبل نماز؟ مثلاً استغفار. چی میگوید پشت به پیغمبر ایستاده؟ پیشنماز جلوتر از پیغمبر؟ جمعیت ایستادهاند نماز باطل؟" به آن "آمین" گفتن و با آن وضوی خرکیشان و چه میدانم دست به سینه و امام جماعت. حال معنوی چیزی. جای خالی را پر کنید. "اللهاکبر". آماده. نظام. "اللهاکبر". خدا یک موجودی. میدانم که جسم دارد. اهل سنت میگویند شب جمعه با خرش میآید پشت آن خانهها میچرخد. خدا بخورد روز قیامت هم که آدم به ملاقات خدا میرود، خدا خیلی چاق است روی منبر خیلی بلندی نشسته و بادش میزنند ملائکه از بس که خدا چاق است. زیارت میکنی خدا. روغن. فضای نظامی. قرآن خواندنشان همینجور. وضو گرفتنشان همینجور. روزه گرفتنشان همینجور. گریه در کل عمرش یکبار قلقلک داده نمیشود. معاویه را شیطان برای نماز صبح بیدار میکرد: "بخوابی."
محدوده اسم دارو هست ها. ولی این داروست. اگر به درمان ختم نشود، خودش بدتر معضل میشود برای آدم مبتلا است. خوشگلش برطرف بشود. مبتلایان به سرطان شیمیدرمانی، مسائلی که انجام میدهند، پوست به شدت دچار مشکل میشود، مو به شدت دچار مشکل میشود، بدن اصلاً کلاً سیستمش به هم میریزد. ختم به درمان که میشود خوب میشود. نکته را دارید؟ خوابیم؟ بیداریم؟ در چه حالی؟ زیارت همین است که شما بیایی و در این محدوده قرار بگیری. داروست. ولی اگر ذکر نشود یکخورده همچین خطرناک. زنبیلی مثلاً یک گونی توشهای خالی که میکنیم، همش در عالم معنا. گل و خاک و آجر و سفال و خرتوپرت. طلا، جواهرات. سری بعد بیا اثر دارد. بالکل پاک میشود. حیوانها از این در وارد میشوند تو حرم، تبدیل به آدم میشوند. برمیگردند. چقدر اثر دارد! یکجوری دارد در مراحل درمان طی میکند که نمیرسد به آن مرحله آخر. مشکل اینجاست. برای اینکه این مرحله به آن مرحله برسد، یک چیزهایی میخواهد.
من از آیات قرآن یک اشارهای بکنم. وقتمان چقدر شد؟ ساعت چند است؟ دوستان اشاره بکنند. اگر خسته هم هستید که بگویید زودتر تمامش کنیم. بعضی آیات را اصلاً حیفم میآید این آیات را بخوانیم، با هم بجویم. بخوانم سوره مبارکه زمر آیه ۲۳: "اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ". بهترین کتاب متشابه، کتابی که حرفهایش شبیه هم است، "مثانی" دو تا دو تا، شبیه هم. "تقشعر" میلرزد. "منهو کسانی که از خدا میترسند". "ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ". خیلی زیباست. همه حرفهایش هم با همدیگر چفت است. کسانی که نسبت به خدا ترس دارند، خشیت دارند، وقتی این آیات را میشنوند، اول بدن پوست و دلشان نرم میشود به سمت ذکر خدا. "ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ". یک کتاب فرستاده، از همه حرفها زیباتر. مطالب دو تا دو تا با هم چفت است. همه با هم قلاب است. کسانی که خشیت نسبت به خدا دارند، وقتی این را میشنوند پوستشان میلرزد. مرحله اسم که اتفاق میافتد اینجور میشود. اسم که میآید، اول میلرزند، آماده میشوند برای... اول میلرزد، بعد حالا نرم میشود، آماده است ذکر را دریافت کند.
با وجودش غذا خوردن هم در مرحله اسم است. همین بسماللهی که کشتارگاه اینجا رفتم در مشهد مرغ. انعام فرمود که از غذایی که اسم خدا بهش برده نشده نخورید. این را اگه فرمود که شیاطین به کسانی که فاسقاند وحی میکنند. "اللهاکبر". غذایی که یعنی گوشتی که بدون بسمالله سربریده بخوری، شیطون میشوی. وقتی که پخش میکردند بسمالله گفتند. این محل اسم. محل ذکر چیست؟ غذا را که داری میخوری، واقعاً همه وجودت احساس بکند که آقا این یک نعمتی از خدا رسیده، با چه محبتی هم خدا فرستاده. شما هم هیچرقمه توان اینکه یک همچین چیزی تولید کنی نداری. در خود قرآن میفرماید که آدمحسابیها اینجور. سوار مرکب که میشوند اسم خدا را میگویند. بعد چه شکلی؟ اینجوری: "سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ". شما سوار ماشین میشوی، هواپیما، قطار، شتر، موتور. "سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا". حیوانی که ۵ برابر ماست که وزنش. ۵۰ برابر قدرتش، ۵۰ برابر. قدرت عجیبی دارد. ببین آنقدر نرم شده شما میروی رویش مینشینی. بعد تازه در اطاعت تو هم هست.
آن طرف، آن طرف مرحله ذکر. "روغن". آدم احساس بکند. بدبختی ما این است که مرض داریم. اکثر ما خبر نداریم مرض داریم. یک تعداد خبر داریم که مرض داریم. باز از این تعداد کم، تعداد کمی دنبال دارو است. از آن تعداد کم، یک تعداد خیلی خیلی کم دارد از دارو استفاده میکند. خیلی خیلی خیلی کم... به غرور. "نقش انتصیبنا دائره". یک عده قدرت کفار را که میبینند، قدرت کفار را که میبینند، تکنولوژی. "خطر الذین فی قلوبهم مرض". از کافر میترسند. پیش دکتر نشستهایم. مطب. محضر خود دکتر. در حرم داشت مناجات میکرد پیرمرده. نمیرود بخش ارتوپد. روانشناسی کار داریم. روانپزشکی. "به امام رضا و حرم این است یا بانک؟ بیمارستان؟" آخرش گفت: "خب دکتر علی رضوی". بیماری و مرض و گرفتاری و اینهاست دیگر. اصلاً یک کسی دید برزخی داشته باشد بیاید بشکافد آدمهایی که حرم آمدهاند از این حد بالاتر نیست. خواسته: "زن میخواهد، ماشین میخواهد." چی میدهند در عالم معنا؟ در این حرم. یک نکته قشنگ بگویم. "حرم امام رضا، روضه المنیاز". "لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا". از ویژگیهای بهشت است. از خاصیتهای بهشتی. تویش حرف لغو نمیشنود. نه اینکه حرف لغو نمیزند. حرف لغو نمیشنوی. یعنی هرچی به گوشش برسد ذکر خدا.
کسی با این دید بیاید حرم که من اینجا بهشتم، دارو رسید دیگر. امام رضا. از الان به بعد اولین جملهای که گفتی مرض ما را. دکتر آمده با این حرم. "مین حرم". یکی از بزرگان قم میفرمود که در این حرم ملائکهای وارد میشوند، در قطره اشکشان. ملائکه اشک دارند. خود ملائکه بو دارند. در قطره اشک این فرشتهها. یک قطره اشکش اقیانوسپیماها اگر حرکت بکنند سالیان سال بروند به آخر نمیرسد. ملائکهای دارد خدا. اینها در یک قطره اشکشان اقیانوسپیماها اگر حرکت بکنند سالیان سال بروند به آخر. از بالا میآیند به قد یک قوطی میشوند. حرم امام رضا. آدمحسابی میدانیم دعوت شده. میدانیم همیشه دعوت کردهاند. حضرت نجف. یکی از دوستان معروف از افتخاراتش این است که با یانگوم و جومونگ و اینها مصاحبه کرده و با ما. "دعوت است دیگر." با هم رفته بودیم. مثلاً از اینجا حضرت اینها دعوت. اینها. "حاج آقا دعوت خدا و پیغمبر. اینها خواندهاند مرا." سکوی پرتاب است. البته خیلی افتخار است برای آدم که راهش دادهاند از آن حصارها گذشته. ای جانم. الهی قربونت برم. پشت در آمدند پشیمان شدند، رفتند. شما دعوت ملاقات خداست. حرم آمدی لقاءالله. خدا را با وجودت لمس کردی. خمیازه دارد میکشد. ایستاده داد میزند: "برای سلامتی." سلام. چه خبر؟ "النبی". "حاج آقا امام کجا بود؟" بلند صلوات. بالاترش این است که زیارتنامه میخوانیم و داریم میچرخیم واسه خودمان. خب من آنجا با فلانی سپرده بودم فلان کار را بکند و این هم السلام علیکم و رحمهالله. دنبال زیارتنامه کَت و کلفت. قشنگ احساس کن وجود امام را. نگاه کند. علاقه دارد، طمع دارد، مرض، مریض. خشیت، ترس، له شدن، خرد شدن، نرم شدن، پایین آوردن. خصوصاً در مورد زیارت سیدالشهدا.
امشب از اعمال به سمت حرم که میخواهی بروی، به سمت قبر مطهر حضرت سیدالشهدا. عبد ذلیل. سر و کله پر خاک، کثیف. حمید. حرمها مستحب است سفارش شده عطر بزنید. مرتب. داوود. کربلا که میرسد حرم خاکآلود است. عکس کربلا. یکی از خواص عجیبش این است. از مرحله وارد مرحله ذکر نشود، از بس قوی است این. عرب پرتابت میکند در ذکر خدا. سفارش کرده حرم امام رضا ذکر خدا بالا میرود. محل ذکر. هی به دلت ذکر میپاشد. امام هادی (علیهالسلام) فرمودند: "فلانی برو کربلا زیر قبه امام حسین برای من دعا کن." امام هادی صاحب زیارت جامعه کبیره. فاصله بین حرم و ملکوت. این ساعت کربلا میروی میشکنی. آمد خدمت مرحوم آیتالله خوانساری. برادر حاج سید حاج رضایی. قلدری بود در تهران معروف. "برادری دارم، خانواده مذهبی. خیلی وضعش خراب شده. قلدر شده، زورگو شده، نوچه راه انداخته. کربلا آنجا بشکند. بچرخیم چند روزه زود برمیگردیم." آنقدر اذیت کرد. هر شهری رسیده کربلا. آم. نزدیکای کربلا حرم امام حسین که آمد. نگاهش به پرچم صبح که افتاد. کربلا. جایی که حسین کمرش شکسته. پوست زخمی شده.
"السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین."
شب جمعه از حرم امام رضا بریم کربلا. امشب خود امام رضا کربلا است. امشب جمعشان کربلا است. جمعه دور مادرشان. امشب روضهخوان فاطمه. دیدی اسمش اسم نیست، ذکر است. تا میشنوی جیگرت آتیش میگیرد. علامت ذکر بودنش این است. هر وقت میشنوی آتیش میگیری. "قتیل العبرات لا یذکره مومن الا استعبر". من را یاد میکند اشکش جاری میشود. چه کسی تو را کشته؟ حالم را بیچاره کرده. زینب را آواره کرده. کربلا. همه وجودشان حسین را فریاد میخواهند. یک ذکر یکی از کربلاییها را بگویم. برام. با همین روضه بریم کربلا امشب. نیمه نشد کربلا باشیم. جاماندیم. شب جمعه بعدش میرویم کربلا. ذکر یکی از کربلاییها. یا کربلا. این بود. آنجوری که مقتل نوشته. "چی؟ فذکر عطش الحسین." یکی از کربلاییها تا دستش به خنکی آب یاد تشنگی حسین افتاد دیگر ذکرش شده بود عطش. خیلی شرمنده. بابای حسین. ترک ترک شده دستهای من. خنک شده. خدایا من دیگر این دستها را نمیخواهم. شمشیردارها بیایند، همه حملهور شدند. اول دست راست را زدند، مشک را. دست چپم را زدند. هنوز هم باز شرمنده. خدایا چشمهایم به آب خورده. چشمهای حسین به آب نخورده بود. من چشمهایم به آب خورده هنوز شرمندهام. جایی را گفتی با چشم و شکار. هنوز باز هم شرمنده است. من به ذهنم خطور کرد آب بخورم. هنوز شرمندهام. دیگر روضه را باز نکنم. حقیقت. دولا شد. پا تیر را از چشم بکشد. تیر را بین دو پا. هی سر را تکان میدهد. تیر خارج بشود. آنقدر سر تکان داد، کلاه بود افتاد. سفیدی زیر خورشید درخشید. صدا زد: "الان داغش را به دل برادرش میگذارد."
"علی." لا اله الا الله. فقط همین را بگویم دوست دارند. این شب. ای وای. روضه اسباب پذیرایی است. کند امام رضا نبود. میدانی یعنی چی؟ یعنی این عمود را که وارد کرد تا پیشانی شکار حسین، حسین، حسین. "وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ".
اللهم إنا نسألک و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاجل الاکرم یا الله یا رحمن و یا رحیم یا مقلب القلوب یا دائم البقاء یا الله. الهی یا حمید و به حق محمد، یا علی به حق علی، یا فاطمه به حق فاطمه، یا محسن به حق الحسن، یا قدیم الاحسان به حق الحسین به لحظه دم اذان مغرب شب جمعه ماه شعبان در محضر علی بن موسی الرضا. اللهم عجل قلب نازنین آقامون از ما راضی و بفرما. عمر ما را کردی آقامون قرار بده. نسل نوکران آقامون قرار بده. امات علما شهدا فقها ائمه. این شب جمعه در کربلا مهمان ابیعبدالله بفرما. همهشان. ما هم که به ملحق شدیم در برزخ و قیامت و در بهشت انشاءالله زبان علی بن موسی الرضا قرار بده. الهی مرزهای اسلام عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان بالاخص شیعیان امیرالمومنین بالاخص شیعیان مظلوم بحرین حاجتروا بفرما. رهبر انقلاب، مراجع عظام، علمای اعلام، مسئولین خدمتگزار موید و منصور بدان. دشمن دین قرآن انقلاب ولایت اگر قابل هدایت نیستند نیست و نابود بفرما. شب اول قبر علی و اولاد علی به فریاد ما برسان. در دنیا زیارت در آخرت شفاعتشان نصیب ما بفرما. هر آنچه گفتیم و برای ما رقم بزن.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...