مهر و قهر

جلسه دو

00:46:09
199

معرفی
ضرورت شناختی جامع از پیامبر
تا چه حد پیامبر را می شناسید؟!
ترکیب شور انگیز مهر و قهر پیامبر اکرم
سیره ی پیامبر در اجرای حکم و قانون
دشواری طرح عاقلانه ی مسائل در فضای پر تنش
پیامبر بسیار نرم و منعطف بودند
ابعاد متفاوتی از انعطاف
تاثیر مهم انعطاف در شخصیت افراد
با دشمن باید با شدت برخورد کرد
چه کسی دشمن است؟
وسعت دایره ی دین
فاصله گرفتن از قرآن، عامل بدبختی
یهود بیشترین دشمنی را با مسلمانان دارد
چه کسی را به عنون ولی و دوست انتخاب کنیم ؟
محبت عاقلانه پیامبر
مداهنه، خط قرمز پیامبر
تفاوت مداهنه با انعطاف
تحریم پیامبر علیه کسانی که در جنگ تبوک شرکت نکردند
حصر اجتماعی، مجازات سخت برای قانون شکنان
مسجد ضرار، کانون فتنه گران
شدت عمل در برابر کفار و منافقین
امام حسن علیه السلام، نفر اول میدان در جنگ صفین
گره گشای جنگ جمل
امام حسن علیه السلام، ضارب شتر فتنه
جعده، جاسوس معاویه
وصیت امام حسن مجتبی علیه السلام
تیر باران در مراسم تشیع امام
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد). و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهو قولی.

بحثی که دیشب با عزیزان آغاز کردیم در مورد این بود که ما یک تعریف جامعی نسبت به پیامبر اکرم نیاز داریم و لازم است که از نو، پیغمبر را بشناسیم و خودمان را محک بزنیم و جامعه‌مان را محک بزنیم. ببینیم چقدر با این پیامبر نسبت داریم و چقدر نسبت ما، نسبت درستی است. یکی از این ابعاد را دیشب وارد بحث شدیم؛ «مهر و قهر پیامبر اکرم» بود. آیه آخر سوره فتح که عزیزانمان تلاوت کردند، توصیفی دارد نسبت به پیامبر و اصحاب پیامبر که بسیار راهگشا و کلیدی است. البته این بحث، چون بحث بسیار مفصلی است و وقتمان هم در این جلسات واقعاً کم است و فرصت طرح این بحث نیست، خیلی گذرا به این بحث پرداختیم. وگرنه ده‌ها جلسه جای طرح دارد. این بحث لازم هم هست و در فضای جامعه ما تقاضای طرح این بحث و کشش و طلب این بحث زیاد است.

«مهر و قهر پیامبر، ترکیبی شورانگیز»

پیامبر اکرم، مهر و قهر بسیار عجیب و اعجاب‌انگیزی دارند در ابعاد مختلف خودشان و گاهی واقعاً غافلگیرکننده است. یک وقت‌هایی فوق تصور و توقع، مهربانی‌هایی گاهی دارند که قابل پیش‌بینی نیست و گاهی سخت‌گیری‌ها و عقب ننشستن‌هایی دارند که باز هم قابل فهم نیست. البته اگر منطقش کشف شود، قابل فهم است و باید هم کشف شود برای اینکه الگوی ماست، اسوه ماست. پیامبر اکرم را باید این‌ها را واکاوی کرد. گاهی افرادی که همه تقریباً خاطرشان جمع بود که پیامبر اکرم، مثلاً این‌ها را اعدام می‌کند، پیامبر از این‌ها گذشت. روی یک افرادی دست گذاشت که "از این‌ها نمی‌گذرم." حالا عرض می‌کنم نمونه‌هایی را خصوصاً در جریان فتح مکه. یا در قضایایی نسبت به یک سری افراد، پیامبر اکرم از اجرای حکم و قانون اصلاً کوتاه نیامد که قابل فهم نبود برای عموم. البته امیرالمؤمنین هم همین‌طور بودند.

حالا این‌ها خیلی بحث‌های خوبی است. البته طرحش هم جرأت می‌خواهد هم فرصت می‌خواهد؛ برای اینکه یک گوشه‌اش اگر گفته شود، هزار و یک حرف و شبهه و مسئله و... خصوصاً در فضای پرتنش سیاسی امروزی که داریم، هر حرفی که بزنی یا به این ور می‌خورد یا به آن ور می‌خورد و باید پاسخگوی یکی از این دو طرف باشی و مطالبه است. یک کلمه می‌گویی: "آقا پس چرا این‌ها این‌جوری نیست؟ پس چرا آن‌جا آن‌جور نشد؟ پس چرا این‌ها را آن‌جور نمی‌کنند؟" هرچی که می‌گویی، یک «پس چرا»ای در پس هر بحثی است. به هر حال این هم معضلی است و فضا وقتی که رادیکال می‌شود از جهت سیاسی، تنش وقتی زیاد می‌شود، طرح عاقلانه مباحث سخت می‌شود و اینکه بخواهیم بدون سوگیری بحثی را مطرح بکنیم، طبعاً سخت‌تر می‌شود. به هر حال سعی می‌کنیم خیلی بحثمان آمیخته نشود با فضایی که داریم و کشیده نشود به این دعواهایی که در فضای مجازی داریم می‌بینیم. مبانی مطرح می‌شود. هر کسی می‌تواند مبانی را خودش با آن‌ها آنالیز بکند و تحلیل بکند و به نتیجه برسد. به نظرم این مهمترین نیازی است که ما امروز داریم که با خود پیامبر مواجه بشویم و پیامبر را بشناسیم با منابع دست اول.

یکی از آیات کلیدی که ما در قرآن در توصیف پیامبر اکرم داریم، سوره مبارکه آل عمران است: "فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ". آیه بسیار عجیب و جالبی است. می‌فرماید که به واسطه رحمت الهی بود که تو "لینت" شد، نرم شد، نرم‌خو شد. پیامبر اکرم خیلی نرم‌خو بود، منعطف بود. این‌ها آقا بحث‌های خیلی دقیقی است. هر یک دون آن جای تحلیل فراوان دارد. انعطاف خیلی مهم است. انعطاف حاکمیت، انعطاف رهبری، انعطاف مدیر و فرمانده. این انعطاف البته قواعدی دارد، باید به این‌ها پرداخت.

پیامبر اکرم بسیار نرم بود. پیامبر جوری بود که خیلی‌ها به خودشان این جرأت را می‌دادند و این تصور را داشتند که می‌توانند پیغمبر را مدیریت کنند. روی این‌ها فکر کنید. حالا نوجوانانمان بحث‌ها را دارند خیلی قوی پیگیری می‌کنند. جلوی در هم نت‌هایی که برداشتند پرینت گرفتند زدند ورودی جلسه. کار این نوجوان‌هاست. خدا قوت بگوییم. دمششان گرم. دیشب هم با یک شور و اشتیاقی نشسته بودند و بحث‌ها را گوش می‌کردند. خب خیلی خوب است. الحمدلله این دوستان بیشتر دقت بکنند، بقیه هم البته بحث به دردشان می‌خورد، به درد همه‌مان می‌خورد. انعطاف در شخصیت آدم خیلی تأثیرگذار است، خیلی تعیین‌کننده است، خصوصاً وقتی که انسان می‌خواهد مدیریت بکند؛ اینکه افراد مختلفی را زیر چتر بخواهد بگیرد، سلیقه‌های مختلف را به رسمیت بشناسد، میدان بدهد، پا بدهد. مراتب مختلف ادراک آدم‌ها، تفاوتی که آدم‌ها دارند در فهمشان، در تحلیلشان، همه را به رسمیت بشناسد.

البته این حرف‌ها الان جای دیگری سریع برده می‌شود؛ یعنی یک فضای دیگری تحلیل این حرف را خوشش می‌آید که حالا عرض می‌کنم این مطالب با آن فضاهای پلورالیستی تفاوتش چیست. "احسنت به تو می‌گویند آخوند دانا." "آفرین، همین‌ها، همین‌ها درست است. همه خوبند، همه حقند، همه کنار هم. ایران مال همه ماست، همه‌مان مال یک وطنیم." "خوب، یعنی مثلاً با بهایی‌ها مشکل نداری؟ نه! با مثلاً قاتل‌ها، آدمکش‌ها؟ این‌ها همه از هم خوبیم؟" "مشکلت این است، نمی‌فهمی که اصلاً فرض ندارد اینی که بخواهند همه با هم توی این..." خیلی احمقانه و ولگردانه است که آدم فکر کند دشمن ندارد. این مثل کبک سر را در برف کردن است. ندیدن آدم خودش را به حماقت بزند. "کسی با من دشمنی ندارد. کسی مانع نیست." نمی‌خواهم وارد تحلیل سیاسی این ایام بشوم، به گریزهایی ولی به هر حال ناچارم؛ برای اینکه بحثم به سمت و سوی دیگری نرود، یعنی ناچارم برای اینکه سوء استفاده نشود از مطالبم، چیزهایی بگویم که مدیریت بکنم بحثی که دارد ارائه می‌شود.

چند روز قبل یادتان است سلمان رشدی را در آمریکا زدند. حالا هر تعبیری می‌خواهید بکنید؛ ترور کردند، کشتند، هرچی. چاقو زدند البته نمرده هنوز. یادتان است چه فضای گل و بلبلی یکهو بلند شد؟ "اسلام عطوفت، محبت، مهربانی." "این‌ها که ترور ندارد، خشونت ندارد، چاقو ندارد، هیچکی را نباید کشت." "این حرف‌ها، این‌ها آخه تفه. خیلی زشت است این‌ها." و آن رفقایی که آن موقع داشتند کار می‌کردند، الان مشغول سر بریدنند کف خیابان. بچه‌های خوب، ناز، ریشو، پیدا کرده، می‌گوید: "دفعه بعد ببینم سرت را می‌برم. به رفیقات هم بگو این‌جا پیدا کنم، سرتان را می‌برم." مأمور نیروی انتظامی را گلویش را می‌زنند. بحث پر تنش. وقتی یک چیزی می‌گویی از صد طرف باید جوابگو باشی. البته آن‌جا هم حرف دارم. فعلاً این ور قضیه را می‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم این نگاه خیلی نگاه احمقانه‌ای است و کاسب‌کارانه است، منافقانه است. اینکه "ما خوبیم با کسی دشمنی نداریم." نه، همین‌هایی که ادعا دارند با هیچ‌کی دشمنی... مهربانند، خوبند، بگذار سر وقتش برق چاقویی بهت نشان می‌دهند که به خواب شبت ندیده باشی. همیشه همین آدم‌های مهربان معمولاً بالاترین جنایت‌ها را با همین لبخندها و محبت‌ها خلق کردند. این خیلی نگاه احمقانه‌ای است. این را از بحث ما بیرون کنید.

این حرف را اول بپذیریم که ما دشمن داریم. باید با دشمن با شدت برخورد کنیم. این یک کلمه حرف الان این است که در این فضایی که هستیم تا آنجایی که میدانی است که می‌شود افراد را در این میدان راه داد. اولاً پیامبر اکرم اصرار نداشت افراد را برچسب بزند به اسم دشمن، بیرون بکند. هر کسی با هر... پاکت گذاشتنی لزوماً دشمن نمی‌شد. این‌ها قیود بحث. همه را باید کنار هم دید تا افراط و تفریط در بیاید. هر کسی با صرف یک مخالفت با نظر من دشمن نمی‌شود. حالا مواردی عرض می‌کنم برایتان. موارد بسیار. هر کسی لزوماً با یک گناه، حتی با یک گناه بزرگ، دشمن نمی‌شود. از دایره این جامعه اسلامی و از دایره فضای آمیز و از چتر محبت ما خارج نمی‌شود. این‌ها نگاه داعشی و خوارجی است که امیرالمؤمنین مفصل در مورد این‌ها در نهج البلاغه سخن گفتند. نگاه خوارجی این است: "هر کسی معصیت کرد از دین بیرون است." یک فیلمی از داعشی‌ها هست، نمی‌دانم دیده‌اید یا نه. یک خانم یکم پاهایش بیرون بوده، در سوریه دستگیرش می‌کنند. بعد آن وقتی هم که دستگیرش کردند حجاب خوبی دارد، سر و صورت و این‌ها همه چی پوشانده. یک بیانیه‌ای دادند دستش که توبه کند. فیلمش هست در اینترنت. این کاغذ را از رو می‌گیرد، می‌خواند. نمی‌داند که قرار است چه اتفاقی سرش بیفتد. وسط میدان آوردند، کاغذ دادند، توبه‌نامه‌اش را کامل می‌خواند. بنده خدا فکر می‌کند الان آزادش می‌کنند می‌رود. یک گروه در سرش خالی می‌کنند، می‌افتد. یعنی اقرار هم کرد به گناهش. دیگر همه دیدید گناهم که حکمش اعدام است. این نگاه داعشی است. نگاه خوارجی آن‌قدر دایره دین را تنگ می‌گیرد به تعبیر امیرالمؤمنین که "هرکی یکم آن‌وری بشود، از دین در می‌آید." نه بابا. دایره دین آن‌قدر تنگ نیست. دایره دین خیلی گشاده. خیلی‌ها زیر چتر دین جا می‌شوند. تا جایی که شما در قرآن می‌بینید مسیحی‌ها را هم راه داده، پا داده؛ با اینکه قرآن نسبت به اهل کتاب همیشه لسانش، لسان تندی است. علامه طباطبایی در جلد ۴ المیزان مطالب بسیار خواندنی دارد در مورد اینکه بیان قرآن در مورد اهل کتاب چطور است. در عین حال اهل کتاب را وقتی می‌گوید، قرآن خیلی عجیب است. ما همه بدبختی‌هایمان در همین است که ما از قرآن فاصله گرفتیم، قرآنی نیستیم، قرآنی فکر نمی‌کنیم. قرآن اهل کتاب را نسبت بهشان یک سوء ظنی دارد در مؤمنین ایجاد می‌کند که مردم حساس باشند، با وسواس. بعد که به خود این‌ها می‌رسد، بین یهودی و نصرانی تفکیک می‌کند. می‌گوید اینی که من گفتم اهل کتاب، فکر نکنید یهودی و مسیحی برایم مساویند. به قول ماها، به قول امروزی‌ها، برای من، برای من خدا، برای من قرآن، مسیحی‌ها شرف دارند به یهودی‌ها. "ولتجدنهم اقرب الناس مودة للذین آمنوا الذین قالوا انا نصاری ذالک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون." چقدر تعابیر قرآن دقیق و لطیف، اعجاب‌انگیز است. می‌فرماید که "اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود"؛ بیشترین دشمنی را با شما کی‌ها دارند؟ یهود. بیشترین قرابت را با شما کی‌ها دارند؟ مسیحی‌ها. چرا؟ برای اینکه فرهنگ مسیحیت فرهنگی است که رقابت سر مادیات و چپاول مادیات و این‌ها ضد ارزش است. این یک قرابت‌هایی با شما دارد. بعد هم جاهای دیگر می‌فرماید که سعی کنید با مسیحی‌ها "رو هم بریزید"، تا می‌توانید با هم "رو هم بریزید." جبهه مشترک شکل بدهید. در عین حال، موضع قرآن این است که بهشان اطمینان هم نکن، از این‌ها دوست نگیر. اول آیه اول سوره مبارکه ممتحنه: "لا تتخذوا اولیائی و عدوکم اولیاء." یهودی و نصرانی را به عنوان "اولیا"؛ "لاتتخذوا اولیائکم من دون المؤمنین." این‌ها را "ولی" انتخاب نکن. آقا آخر چه کار کنیم؟ آخر دوست شویم، نشویم؟ عقل را به کار بنداز. وجب به وجب را باید تشخیص بدهی. باید تحلیل داشته باشی. باید تفکیک کنی. آدم به آدم را باید از هم بتوانی تفکیک کنی. جا از جا را باید بتوانی تشخیص بدهی و تفکیک کنی. تفاوت‌ها را باید ببینی. ما نمی‌بینیم، قاطی می‌کنیم. ظلم را از ظلم نمی‌توانیم تشخیص بدهیم. آدم را از آدم نمی‌توانیم تشخیص بدهیم. معصیت را از معصیت نمی‌توانیم تشخیص بدهیم. خسارت را از خسارت نمی‌توانیم تشخیص بدهیم. آسیب را از آسیب نمی‌توانیم تشخیص بدهیم. چی بدتره؟ چی زشت‌تره؟ چی خطرناک‌تره؟

نکات اساسی و کلیدی. پیامبر اکرم چترش وسیع بود. همه را زیر چتر راه داده بود. زود هم کسی از زیر این چتر خارج نمی‌شد. بابا، در روز فتح مکه ابوسفیان راه پیدا کرد زیر این چتر. ابوسفیان می‌دانید کیست؟ وقتی کاروان داشت می‌رسید به مکه، اطرافیان پیامبر گفتند: "امروز روز انتقام است. می‌رویم درویشان می‌کنیم." بابا ابوسفیان همانی است که بدر و احد را راه انداخته. هرکی در مسلمین کشته شد، به فرماندهی ابوسفیان بوده. می‌دانی تا آخر هم مسلمان واقعی نشد، فقط به زبان، آن هم برای اینکه "لیحقنوا بهی دماءهم." استیصال جو مکه یک جوری شد. کامل در دست پیامبر. این‌ها دیدند نمی‌توانند تقابل کنند. ابوسفیان حکمش اعدام بود. پیغمبر فرمود: "اذهبوا انتم الطلقاء." آزادتان کرد. یک اتکت زد در پیشانی این‌ها. از حیثیت این‌ها را ساقط کرد. اعدامی‌های از زیر طناب، از زیر چوب برگشته بودند. ابوسفیان با آن یال و کوپالش شد اعدامی از پای دار برگشته. بعد پیغمبر فرمود: "خانه‌اش دارالمرحمه است. هرکی بیاید در خانه ابوسفیان پناه بیارد، به این خانه در امان است." خیلی اتفاقات عجیبی بود. هیچکی توقع این محبت و رحمت از پیامبر نداشت. البته این‌ها همه حساب شده بود. این‌ها هیچ کدام رحمت عاطفی نیست. دیشب این کلید واژه را عرض کردم: "محبت‌هایی که یکهو جوگیر می‌شویم. یکهو احساسی می‌شویم. آخی، بگردم. آخ دلم نمی‌آید." محبت عقلانی، عقلایی. عاطفی نیست. حساب کتاب دارد. پیغمبر دید این‌جا شورش، درگیری، هیچ فایده‌ای برای مسلمین ندارد. فضا فقط پرتنش می‌شود. این‌ها هم که الان آمدند به گل خوردند، افتادند. ابوسفیان رسماً آمده این‌جور به غلط کردن افتاده. ابوسفیان با آن یال و کوپال افتاده پای پیغمبر. خب برای چی الان من باید فضا را ببرم به سمت تنش؟ برای چی باید این‌هایی که این‌جوری در موضع ضعفند، ببرم در موضع تقابلی قرار بدهم؟ الان که فرصت این‌جور است، من می‌توانم با اسم ابوسفیان، هر کسی که ذره‌ای تعلق به ابوسفیان دارد را بکشم سمت خودم. برای چی باید یک کاری بکنم که هر کسی ذره‌ای تعلق به ابوسفیان دارد، وایستد روی آن در جبهه مقابل من؟ تدبیر است این‌ها، عقلانیت است.

در عین رحمت، همه را بخشید. چهار نفر، فرمود: "من از اعدام این‌ها نمی‌گذرم." این چهار نفر کی‌هایند؟ ابوسفیان را بخشید، گفت: "ساره مغنیه را نمی‌بخشم." خداوکیلی آدم، آدم دو دل نمی‌کند وقتی این‌ها را می‌شنود. ما بودیم چه کار می‌کردیم؟ کنار پیغمبر آدم قاطی می‌کند دیگر. ابوسفیان را بخشید، ساره مغنیه که... وایمیستاد جلو. که کنیز خود بنی هاشم بوده. خریدندش، بردندش، شده آوازه‌خوان، رقاصه. در جبهه می‌بردند، می‌زد، می‌خواند، می‌فرستادند جلو. اینی که آوازه‌خوان ابوسفیان بود، اعدامش واجب. پیغمبر کوتاه نمی‌آید. خود ابوسفیان را بخشیدیم. البته ساره هم کاربلد بود. آمد در خانه ابوسفیان. گفت: "این‌جا را شما گفتید که جنگ، هرکی بیاید این‌جا امان و این‌ها." من آمدم این‌جا امانش هم گرفت. چند نفر؟ چهار نفر بودند که حالا اسامی این چهار تا را هم آوردم که پیامبر فرمود: "من از این‌ها نمی‌گذرم." آن‌قدر مطلب این‌جا است که بخواهم بگردم، بین این همه این‌ها گم و گور. حالا خورده‌خورده ان‌شاءالله جلوتر اسامی که می‌خواهم بگویم، این‌ها هم پیدا می‌شود اسامی‌شان. البته این‌ها هر کدامشان آمدند از طرقی، از اسباب خودش استفاده کردند. پیامبر این‌ها را... آن‌هایی که مسخره می‌کردند، به قول امروزی‌ها سلبریتی‌های لشکر ابوسفیان و جریان‌ساز بودند در سپاه ابوسفیان.

البته هرجا بحث شخصی بود نسبت به پیغمبر، معمولاً هرچی که می‌شد، پیغمبر می‌گذشت. نسبت به بیت‌المال، حقوق عامه و مردم و آثار مخرب فرهنگی و اعتقادی و این‌ها، آن‌جا دیگر خط قرمز بود که پیغمبر کوتاه نمی‌آمد. بسیار مهمی است که باید بهش توجه... بسیار باید به این‌ها توجه. چتر پیامبر، چتر وسیعی بود. عرض کردم، تا جایی که ابوسفیان هم زیر این چتر آمد. اسلام پیامبر، اسلامی بود که روی ابوسفیان هم صادق بود. این تفاوت اسلام پیامبر با اسلام داعش و هرکی تا یکم حرف مخالف زد، نظریه مخالف داد، حتی انتقاد کرد، غر زد، فحش داد، از این چتر بیرون نمی‌آید. حرف‌ها، حرف‌های گل و بلبلی است. باز برمی‌گردم این حرف‌ها البته مشتری زیاد دارد. با این‌ها خیلی می‌شود فالوور جمع کرد. جهنم، جلسات را برگزار کنیم. حرف بی‌خود زدن که کنترل هی می‌رود بالا. عقل، عقل باید شناخت. پیغمبر دشمن را اعتقاد داشت، باور داشت. نسبت به دشمن غلیظ بود.

این آیه خیلی نکات جالبی دارد. می‌فرماید که "وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ." اینکه دیشب عرض کردم نصف‌نیمه می‌گوییم، یکیش همین‌جاست. از آن توصیفاتی که از پیامبر نصف‌نیمه گفتیم. قرآن به پیغمبر می‌گوید: "تو اگر غلیظ‌القلب بودی، دورت خلوت می‌شد." چون رقیق‌القلب بودی، لطیف بودی، مهربان بودی، دلسوز بودی، منعطف بودی. منعطف بودی؛ یعنی یکم یکی شل می‌کرد، تو می‌توانستی یک جوری بروی که او هم باهات بیاید. این می‌شود انعطاف. پیغمبر اگر می‌خواست با سرعت خودش برود، تهش خودش می‌ماند و امیرالمؤمنین. مسلمانان. آن‌جوری نرفت. یک جوری رفت که این خز و خیل‌ها هم توانستند با پیغمبر بروند. یک جوری رفت که بعد از رحلتش که "امروز از دنیا رفت ارتد الناس بعد الرسول الا اربعة." همه مرتد شدند، سه تا مسلمان ماندند. ببین پیغمبر با چه دست فرمانی رفته بود که یک مشت مرتد داشت با خودش می‌برد. این را می‌گویم مهارت. این را می‌گویند هنر. این اوج ذکاوت و مدیریت پیامبر اکرم است. این خلق عظیمه. این مهارت است. این همانی است که فاطمه زهرا در مورد امیرالمؤمنین فرمود که: "اگر علی زمام این شتر را دست بگیرد، یک جوری می‌برد سر آبشخور این، نمی‌کشد این پوزبند را که این بینی این شتر زخم بشود. دیگران اگر ببرند هم زخم و زیلی می‌کنند این سر و صورت را، هم به چیزی نمی‌رسند." که همین هم شد. خطبه شقشقیه نهج‌البلاغه را بخوانید تا ببینید امیرالمؤمنین چه توصیفی کرده از دوره خلفای قبل خودش که دقیقاً یک کاری کردند این شتر خلافت رحم کرد به هیچکی. هم شیر نداد. تا سر آبشخور هم نیامد. همه جاش هم... بقیه این‌جوری بودند. مگر جرأت داشتی انتقاد کنی؟ ابن مسعود و دیگران تفسیر قرآن می‌گفتند، شلاق می‌خوردند. تفسیر گفتن ممنوع! دیگر نمی‌خواهم وارد آن بحث‌ها بشوم که بحث مفصلی است. یک شب تا صبح، از اذان مغرب تا اذان صبح، هرچی روایت از پیغمبر بود، جمع کردند، سوزاندند. قضیه "احراق" که از قضایای معروف خلیفه اول و خلیفه دوم و... ممنوع شد. "قال رسول الله" گفتند ممنوع بود. در مجالس خصوصی وقتی می‌نشستند، یکیشان یک بار از دهنش پرید "قال رسول الله". سریع استغفار کرد کسی ندیده باشد. "قال رسول الله" جرم بود. این مدلی بود که خلفای پیغمبر، خلفای خودخوانده، این‌جور مدیریت... این‌ها خیلی جای بحث دارد. خصوصاً این نسل نو ما نشنیدند این حرف‌ها را. نصف‌نیمه هم شنیده‌اند. یک جوری هم شنیده‌اند که از تو چیزهای دیگر در می‌آید، جای دیگر می‌رود.

آخرش پیامبر در عین حال که آنقدر منعطف بود، اهل مداهنه نبود. یکی از خط قرمزهای پیامبر سوره مبارکه قلم: "حق نداری مداهنه کنی. حق نداری ماست‌مالی کنی." مداهنه از "دهن" می‌آید. "دهن" معنایش چیست آقا؟ روغن. روغن‌مالی کردن. یک جایی که یک اصطکاکی دارد شکل می‌گیرد، اصطکاک درستی هم هست. باید هم تقابل کرد. تو این چرخ‌دنده‌ای که این‌جا باید تقابل بکند، درگیر بشود، را روغن می‌مالی. این از اصطکاک در می‌آید. دوتایی با هم می‌خوانند. این می‌شود مداهنه. آنجایی که جای اصطکاکه، جای تقابله، جای شدته، ماست‌مالی کنی، روغن‌مالی کنی، یک جور بگی این‌ها با هم می‌خوانند، با هم جور در می‌آید، جفتشان خوبند. "جفتشان خوبند." وارد بحث مصداق و مثال اگر بخواهم بشوم، دیگر تا هفته بعد و متصل فقط مثال و مصداق بگیم. مداهنه ممنوع بود. انعطاف داشت، مداهنه نداشت. چترش وسیع بود، ولی خط قرمز داشت. و اگر کسی از این خط قرمز رد می‌شد، باهاش برخورد می‌کرد. برخوردهایش البته حساب و کتاب داشت، مدیریت داشت، چینش داشت. اگر کسی از خط قرمز رد می‌شد، نوع نگاه پیغمبر به او با بقیه تفاوت داشت.

قضیه متخلفین از جنگ تبوک. "علی الصلاة الذین خلفوا." در سوره مبارکه توبه که اصلاً سوره توبه برای این سه تا نازل شده. جنگ تبوک را پیغمبر توصیه شدید کرد که بیایند. می‌دانی "یوم العسرة" شد دیگر. جنگ تبوک جنگ بسیار سختی بود. جنگ با غرب، جنگ با رومی‌ها بود. ۸۰۰ کیلومتر این‌ها مسافت طی کردند و آخرین جنگ پیامبران بود. شدیدترین جنگ پیامبران بود. آخر هم در حین همین جنگ پیامبر از دنیا رفتند. یعنی ادامه داشت که پیامبر از دنیا... این لشکر اسامه که پیغمبر فرمود: "هرکی نرود، ملعون است." یکی از همین لشکرها بود که در جنگ تبوک درگیر بود. بهانه‌هایی می‌آوردند این‌ها. می‌گفتند آقا این دخترهای رومی خوشگلند. "لا تختنا." برو به فتنه نینداز. "دختر... دخترها را می‌بینیم." همین همین حرفت سقوط. همین حرفت فتنه است. خلاصه پیغمبر با هر بهانه‌ای که "إن بيوتنا عورة" و این حرف‌ها که خانه‌مان را باید بازسازی کنیم و بچه... جنگ سخت و طولانی و فرسایشی بود. همه را جمع کرد برد. سه نفر نیامدند. انعطاف پیامبر را دیده بودند. احتمالاً همین هم باعث شده بود که جری شده بودند. پیغمبر اولین بازگشتی که از جنگ داشتند، فرمودند: "این سه تا تحریم." هیچ‌کس حق ندارد با این‌ها خرید و فروش بکند، حرف بزند، این را به خانه‌اش راه بدهد. حتی زن و بچه این‌ها. پیامبر مهربان نازنینمان، پیامبر اینستاگرام، قیمت اینستاگرام پیغمبر مدینه خیلی فرق می‌کند. پیغمبر دیگری است کلاً. همین پیامبر "اشداء علی الکفار." یعنی کفار در بیرون. کفار یعنی آن‌هایی که... کفار که همه‌جا پیدا می‌شوند. کفر با همان توسعه در معنا. همین این‌جا هم الان این سه تا کافرند. از اسلام خارج نشدند، رفتار کافرانه کردند. کفر عملی است. مباحه. نگفت: "اموالشان را بردارین، تقسیم کنین." فرمود: "تحریم." مجازات، تنبیه، توبیخ. هر کسی با اندازه خودش، در سطح خودش. این هم یکی از آن بحث‌های کلیدی است. هر جرمی باید میزان‌سنجی بشود. چه میزان از برخورد؟ چه میزان از خشونت؟ چه میزان از... که این یکی از معضلات جدی امروز ماست. کلمه بحث‌های گشت ارشاد و این‌ها ربطی به این بحث‌ها دارد. پیغمبر فرمود: "با این‌ها کسی حق ندارد حرف بزند." آقا این‌ها بیچاره شدند. آخر پناه آوردند به بیابان. داستان مفصلی است، بروید مطالعه بکنید. آخر که این‌جور به غلط کردن افتادند، پیغمبر آمدند و این‌ها را راه دادند و این‌ها برگشتند و قضایای جالبی هم دارد. وقتی که پیغمبر توبه این سه تا را پذیرفتند...

حالا امشب ما هرچی که دنبالشیم پیدا نمی‌کنیم. آن‌قدر البته مطلب این‌جا هست قاطی‌پاتی که بله، این قضیه را می‌خواستم برایتان بیاورم. پیغمبر در مورد این‌ها چی فرمود؟ حالا شما بیکار نباشید، یا صلوات بفرستید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) جالبش این است بعد از جنگ تبوک این‌ها برگشتند برای عذرخواهی پیش پیامبر ولی دیدند که حضرت به این‌ها محل نگذاشت و با غضب با این‌ها برخورد. یک کلمه پیغمبر با این‌ها حرف نزد. به مسلمانان دستور داد که هیچ‌کس با این‌ها حق ندارد حرف بزند. زن‌ها و بچه‌های این‌ها آمدند محضر پیامبر، خانم‌هایشان آمدند اجازه طلاق بگیرند از پیامبر. حصر اجتماعی کرد پیامبر این سه تا را. فضای مدینه به شدت برای آن‌ها مسموم شد. فضای تنگی شد. ناچار از مدینه زدند بیرون. رفتند در کوه‌های اطراف و آن‌قدر آن‌جا گریه و توبه و ناله و این قضایا، این آیات نازل شد: "وعلی الثلاثة الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت" که مربوط به توبه است و پیامبر اکرم این‌ها را... این داستان رفت. توبه‌شان را پذیرفت و شد حامی این‌ها. یعنی گاهی برخوردهایی که باز بعد از این قضایا پیغمبر با این‌ها می‌کرد، خیلی تعجب‌برانگیز بود.

مثلاً هند، هند جگرخوار "الاکباد"، جگر حضرت حمزه را با گوشت‌های روی صورت حضرت حمزه همه را کند. بینی حضرت حمزه را با خنجر کند. گوش حضرت حمزه را، گوشت‌های صورت حضرت حمزه را کند. یک گردنبند درست کرد، انداخت گردنش. جگرخوار، مادر معاویه. کسی که اعدامش واجب و قطعی بود، پیغمبر بخشیدندش. و جالب این است که همان‌جایی که آمد به دست و پای پیغمبر افتاد، همان‌جا شروع کرد به پیامبر توهین کردن. گفت: "من این‌جا آمدم از کرم تو شنیدم. آمدم این‌جا شنیدم که امان می‌دهی." بعد امانش را که گرفت، برگشت، گفت: "بچه‌های من را تو کشتی." جنگ‌هایی که کرده بودند. مادر. به هر حال. بعد همین هند اصلاً روایت خیلی جالبی ما در این زمینه داریم. بعداً با ابوسفیان به مشکل می‌خورد. مشاور خانواده پیغمبر. "خیلی بدپول است. چه کارش کنم؟ پول نمی‌دهد." یعنی روایتی که علما ازش استفاده می‌کنند در بحث غیبت که در مشورت غیبت اشکال ندارد. از آن روایتی که می‌آمد غیبت می‌کرد از ابوسفیان پیش پیغمبر. آقا شوخی نیست ها! شما هند جگرخواره. ببین فرمانده پایگاه بسیج محلتان نیست ها! هند جگرخوار. آن وحشی که حمزه را کشته بود. پیغمبر فرمود: "بخشیدمت. تا آخر عمر فقط نبینمت." این تسلط روی عواطف شخصی، همان مهر عاطفی، مسائل شخصی را دخیل نکردن این‌ها در تصمیم‌گیری. این‌ها خیلی قدرت می‌خواهد، خیلی عظمت. این می‌شود آن رحمت: "فبما رحمة من الله لنت لهم."

همین هند، روایت فراوانی نقل شده که می‌آمد با پیغمبر گفتگو می‌کرد. مسائلی که مطرح می‌کرد. گوسفندش بچه نمی‌زایید. آمد به رسول الله گفت: "این بچه‌دار نمی‌شود." حضرت دعا کردند. چند شکم پشت سر هم زایید. بعد این‌ها همه‌جا می‌گفت. می‌گفت: "این دعای پیغمبر. گوسفند من آن‌قدر خوش‌زا شده. این دعای پیغمبر است." با هند جگرخوار بود. همه‌اش هم روی معیار است. همه‌اش روی ضابطه است. آن‌وری باشی باید آن‌وری برخورد می‌کنم، این‌وری باشی باید این‌وری برخورد می‌کنم. اگر کسی هم از این دایره خارج شد، عرض کردم مثل این سه تایی که در جنگ تبوک بودند، اول این‌ها را گوشه دیوار نمی‌بندد تیرباران کند. دایره قهر پیغمبر قرار می‌گیرند ولی قهری که آن‌قدر شدید نیست تا وقتی دست به شمشیر نبرده، تا وقتی فتنه‌انگیزی و خرابکاری نکرده.

در قضیه مسجد قبا، خب این قضیه معروفی است. حتماً شنیدید. ابوعامر آمد گفتش که: "من مریض‌ام. مسجد قبا دور است. نمی‌توانم بیایم آن‌جا نماز بخوانم." وقتمان هم که تمام شد. گفت: "نمی‌توانم بیایم آن‌جا نماز بخوانم. ما همین‌جای مسجد بزنیم. اجازه می‌دهی؟" باش. یک مسجد جداگانه زدند. کم کم کم این مسجد شد پاتوق منافقین و از آن‌جا رصد می‌کردند، ترور می‌کردند که معروف شده مسجد چی؟ آقا مسجد ضرار. اصل اینکه این‌ها جدا شدند، پیغمبر برخوردی نکرد. دست به شمشیری که بردند، خرابکاری، فتنه‌انگیزی، جاسوسی، به هم ریختن، این‌ها که شروع شد، پیغمبر آمد با شدت. مسجد آقا شما مهر از مسجد بدون اجازه حق نداری بری بیرون. بحث خاکروبه مسجد چه شکلی می‌شود مسجد خارج کرد. بحث‌های فقهی دارد. فرشی که در مسجد بوده پاره شده پوسیده شده، می‌توان مسجد خارج کرد یا نه. بحث این‌ها همه‌اش. پیامبر اکرم دستور داد مسجد را با خاک یکسان کردند. زباله‌دان مدینه را کرد آن‌جا. مسجد ضرار. همین پیغمبر مهربان نازنینمان، آن آیه فرمود: "اگر غلیظ‌القلب بودی، همه می‌رفتند." یک آیه دیگر فرمود: "وجاهد الکفار والمنافقین و اغلظ علیهم." منی که ازت تعریف کردم، گفتم غلیظ نیستی، الان دارم بهت می‌گویم غلیظ باش. در برابر کفار و منافق باید ببینند این غلظت را درت، سفتی را. انعطاف‌پذیری ولی در فضای داخلی نه. با بیرونی. آن‌جا هر چقدر انعطاف‌پذیری ببینند که بهت فشار می‌آورند، بنده خدا نابودت می‌کنند. فشار می‌افتد در مردم، می‌افتد در جامعه، فتنه می‌کنند، طراحی می‌کنند. آن‌جا انعطاف‌پذیری نباید ببینند. آن‌جا شدت باید باشد. نفوذناپذیری باید باشد. باید قرص باشی.

موارد فراوانی قانع آورده بودم بخوانم که دیگر مشکل وقت همیشه همه‌جا داریم دیگر. به هر حال فرصت محدود است و حرف زیاد است. موضوعی که به هر حال موضوع بسیار مهم و پردامنه‌ای است. این خانواده نبی اکرم، اهل بیت عصمت گاهی رحمت‌هایی از خودشان نشان دادند اعجاب‌انگیز در عین شدت‌های اعجاب‌انگیز. امام مجتبی (صلوات الله و سلام علیه) که بنا به نقلی امروز روز شهادت ایشان بود و امشب شام شهادت آقا مجتبی. در جنگ صفین نفر اول میدان. بعضی امام حسن را یکم یک جوری معرفی می‌کنند قدرت حضرت و قدرت بازوی حضرت. حضرت دنبال محافظه‌کاری، گوشه‌گیری، دعوا نکنی، با هم خوب باشیم. نه آقا! در جنگ جمل گره به دست امام مجتبی باز شد و این شتری که آن همسر پیامبر رویش فتنه‌انگیزی می‌کرد، پای این شتر را امام مجتبی با یک ضربه شمشیر انداختند و این شتر را پی کردند و جنگ آن‌جا مغلوبه شد. ریختند و این خانم را دستگیر کردند که سر همین کینه شدید پیدا کرد با امام حسن (علیه‌السلام). ضرب شصت امام مجتبی بود. در عین حال جاهای دیگر با انعطاف. این انعطاف عرض کردم، انعطاف با مداهنه فرق می‌کند. امام حسن انعطاف داشت. تا آخر با معاویه مداهنه نکرد. انعطاف داشت. انعطاف بحثش مفصل است و بحث جداست.

و عجایبی از امام مجتبی نقل شده. یکیش را همین قضیه شهادت ایشان. همسرش جاسوس و مزدور معاویه بود. خیلی حرف است. معاویه با این ارتباط گرفت. این جعده ملعون باهاش ارتباط گرفت. بهش وعده داد. گفت: "اگر حسن بن علی را حذف کنی، فلان‌قدر زمین فلان‌جا بهت می‌دهم و بعد از حسن بن علی تو را همسر یزید می‌کنم." با این هوس آمد امام حسن را ترور کرد. همچین آدم فاسد و کثیف با همچین طمع کثیف. ولی لحظه شهادت امام مجتبی، لحظه‌ای که حضرت سم را خوردند، نقل شده در منابع تاریخی ما روایت عجیبی است که این زن دست و پایش را گم کرد. وقتی دید که حضرت زهر روی صورتشان کاری شده، حضرت نگاهی کردند این توبیخ که مثلاً "این چه کاری بود؟" دست و پایش را گم کرد. حضرت بهش اشاره کردند، فرمودند: "از این در پشتی فرار کن." نمی‌خواهم قصه را... وقتی اباعبدالله آمد کنار پیکر مسموم امام مجتبی، عرض کرد: "برادر! به من بگو کی این بلا را سرت آورده؟" "حسین جان! از من درخواست نکن. اگر زنده‌ام ماندم، خودم می‌دانم به تو معرفی چه عظمتی، چه رحمتی." مسائل شخصی مربوط به خودش.

بعد وصیت کرد با حسین جان: "فردا که من از دنیا می‌روم، می‌خواهی من را دفن کنی، اول تابوتم را ببر کنار قبر جدم رسول الله. اگر نگذاشتند من را آن‌جا دفن کنی، راضی نیستم به اندازه محجبه دمی، به اندازه یک ظرفی که در خانه حجامت جمع می‌شود خون از دماغ مسلمان بیاید. راضی نیستم یک قطره خون از دماغ مسلمان بیاید. هرچی گفتند، قبول کن. به خاطر دفن من دعوا نشود، درگیری نشود." بنی هاشم در دفن امام مجتبی و آماده بود قمر بنی هاشم دست به سلاح بود. بزرگان بنی هاشم، بزرگان شیعه دست به سلاح و آماده بودند. بردند پیکر مطهر امام مجتبی را بنا به نقلی امروز کنار مزار جدش رسول الله. آن زنی که کینه داشت از جنگ جمل، گفت: "در خانه من غریبه دفن کنند؟" می‌دانید زن سهمش از ارث یک هشتم است. این زنی که خودش یکی از ده نفر بود و این ده تا با همدیگر سهمشان یک هشتم بود، سهمی نداشت در این خانه که بخواهد نظر بدهد. با این حال پدر خود را کنار رسول‌الله دفن کرده بود. مظلومیت را ببینید. حالا این سبط اکبر رسول الله را می‌خواهند دفن کنند کنار پیغمبر اکرم. گفت: "من اجازه نمی‌دهم کنار فاطمه بنت اسد در قبرستان بقیع." فضا رفت به سمت تنش و درگیری. اباعبدالله فرمود: "برادرم حسن بن علی به من وصیت کرد: حسین جان! راضی نیستم به خاطر دفن من خون از بینی کسی بیاید." این‌ها دیدند شرایط این شکلی است. روضه را مفصل نکنم. مختصری عرض بکنم. عزیزانمان ان‌شاءالله ادامه روضه را می‌خوانند برایتان. این‌ها موزه موزه مظلومیت امام مجتبی است. همان‌جور که تا به حال پای مصلحت امام حسن صبر کرده، تحمل کرده، انعطاف نشان داده، در این‌جا هم شرایط، شرایط انعطاف. کینه‌هایی که داشتند را خالی کردند. چه کار کردند؟ دیدند فضا، فضای جنگ که نشد، شمشیر که روی ما نکشیده. تیراندازهای دست به تیر شدم. این تابوت مطهر را تیرباران کردند. گفتند: "یک جوری شد تابوت دوخته شد." "یا محمد یا حسن بن علی ایها المجتبی ی ابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدیه یا وجیهاً."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مهر و قهر