مهر و قهر

جلسه یک

00:45:30
233

معرفی
نسبت ما با پیامبر اکرم صَلَى اْللّٰهُ عَلَیْه وَ آله
احساس فاصله ای که راهگشاست
فاصله ما با پیامبر باعث نشود که کلا ایشان را نادیده بگیریم
باور ما این باشد که باید پیامبر تکیه گاه ما باشد
کجای کار ما در تکیه به پیامبر دچار اشکال است؟
ارادت قلبی که سر از ناکجا آباد در می آورد
پدیده ی فرهنگی که بسیار با شکوه است
مکانیزم حفظ نعمت
شناخت دقیق پیامبر، باعث می شود که بازی نخوریم
دو گروه کاملا متفاوت که نقطه اشتراک آنها پیامبر اکرم است!!
آسیب های جدی در عدم شناخت پیامبر اکرم
اصل جهاد تبیین
فاصله یکسان ولادت و شهادت حضرت زهرا و پیامبر اکرم سلام الله علیهما
عده ای که بر اساس تحلیل غلط از پیامبر، مقابل امام زمان علیه السلام می ایستند
معرفی نامه پیامبر اکرم در تورات
آیه استثنایی در توصیف پیامبر اکرم
روحیه حضرت موسی سلام الله علیه
معنای ذوالعَینَین در وصف پیامبر
پیامبر اکرم، نماد اعتدلال
تعادل مهر و قهر درسیره پیامبر اکرم
فرق شدَّت و خشونت
یکی از ابزار های تحریف
مِهری که قهر را در خود جای می دهد
مِهر عاقلانه یا مِهر عاطفی
اصل و ضابطه در رابطه با پیامبر اکرم
قهر پیامبر تابع مهر اوست
دعا برای کسانی که…
جنس توبیخ پیامبر اکرم در قرآن
عشق پیامبر اکرم نسبت به همه موجودات
اجر رسالت پیامبر اکرم
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری ول احلل عقدة من لسانی یفقهوا...

یکی از نگرانی‌های جدی که معمولاً نسبت به خودمان و نسبت به جامعه‌مان داریم این است که چقدر ما چیزی هستیم که متناسب با خواست پیامبر اکرم؟ چقدر شبیهِ آن چیزی هستیم که پیغمبر اکرم ارائه کرده؟ چقدر شبیهِ آن چیزی هستیم که پیامبر اکرم آورده بود؟ و گاهی در ذهنمان هست که ما فاصله بسیار زیادی داریم. البته این حس اگر در ما باشد، خیلی چیز خوبی است و باید هم این حس را داشته باشیم. آنی که ما را به حرکت می‌اندازد همین احساس فاصله است؛ همین‌که احساس کنی با آن چیزی که باید باشیم، فاصله داریم؛ احساس کنیم آنی که پیامبر از ما می‌خواهد، بیش از این حرف‌هاست.

ولی گاهی در قضاوت‌ها، بدون مبنا، نتیجه‌ای را ارائه می‌دهیم و اینجا در واقع بیش از اینکه بخواهد راهگشا باشد، محک زدن ما نسبت به پیغمبر اکرم، بیش از اینکه بخواهد راهگشا باشد، بیشتر ما را دچار تردید و حیرت می‌کند. گاهی فکر می‌کنیم آنی که پیامبر آورده، نیستیم؛ آن کاری که باید بکنیم، نکرده‌ایم. ولی در آسیب‌شناسی، در علت‌شناسی، نسخه‌های غلطی، برآوردهای غلطی به ما داده می‌شود که به‌جای اینکه درمان بکنیم بر اساس نسخه پیامبر اکرم، به این نتیجه می‌رسیم که کلاً باید از پیامبر فاصله بگیریم.

خیلی بحث را سختش نکنم؛ ساده‌تر بگویم مطالب را. اگر الان پیامبر اکرم بین ما بودند، از این وضعی که ما داریم، چقدر راضی بودند؟ نسبت به این گرفتاری‌ها و مشکلات و مسائلی که در جامعه ما هست، موضع پیامبر اکرم چه بود؟ چقدر موافق بودند؟ چقدر مخالف بودند؟ در مسائل مختلف چه نظری می‌دادند؟ یک مسئله‌ای است که اگر ما بتوانیم به نتیجه برسیم، بسیار راهگشاست. البته پاسخش هم پاسخ بسیار خیلی ساده‌ای نیست؛ رسیدن به پاسخش زحمت دارد.

ما اول باید پیامبر را به‌عنوان یک منبع مورد اعتماد، پناهگاه، یک تکیه‌گاه، باور کنیم. باید ببینیم اصلاً همچین باوری داریم یا نداریم؟ باید نسخه درمان‌بخش همه گرفتاری‌ها و مشکلات و دردهایمان را پیامبر بدانیم؛ نه در شعار و در حرف، بلکه در قلب، در ذهن، در باور، در اعتقاد.

آدم گاهی فضای جامعه را که رصد می‌کند و محک می‌زند، احساس می‌کند این اتفاق و این باور خیلی شکل نگرفته است و این مشکل اصلی ماست. بخشش هم برمی‌گردد به عدم شناخت ما نسبت به پیامبر؛ بخشش برمی‌گردد به عدم اعتقاد درست نسبت به پیامبر؛ عدم معرفی درست نسبت به پیامبر.

ما پیامبر را به‌عنوان یک عقل کُل معمولاً معرفی نمی‌کنیم. پیامبر، پیامبر ماست. پیامبر دین آورده، پیامبر جزو مقدسات است، پیامبر دوست‌داشتنی است، پیامبر ما مهربان بوده، آدم خوبی بوده، مثل همه آدم‌های خوب طول تاریخ، یک وجهه‌ای دارد. شاید یک مقدار کاریزما داشته. به هر حال، در هر جامعه‌ای، در هر محیطی، در هر مکتبی، در هر مرامی، یک سری آدم‌ها هستند که آدم‌های مورد اعتنایی‌اند؛ آدم‌هایی‌اند که به هر حال وزنی قائل هستیم. آدم‌های مهمی‌اند. در جامعه هر کشوری که زندگی کنیم، با چند تا از این جور آدم‌ها مواجه‌ایم. افرادی را می‌شناسی در هر فرهنگی. بعضی وقت‌ها هم اصلاً نمی‌دانیم که این آدم خوب بوده یا بد بوده، با معیارهای خودمان. حتی آن‌قدر محک‌اش نزدیم که با معیارهای خودمان هم آدم خوبی بوده یا بدی بوده.

آقا، ما مشهدی هستیم. یک سری شخصیت‌ها را اینجا، شخصیت‌های شناخته‌شده مشهد و خراسانند. در همین چند سال پیش، این مشهد، تیم فوتبال اصلی و معروفش اسمش چه بود؟ ابومسلم خراسانی. من بعداً آمدم گفتم: «بابا، این شیعیان را قتل‌عام کرده! این چند هزار شیعه کشته! افتخاری ندارد که حالا بگوییم مشهدی بوده.» چون در شهر امام رضا (ع)، اسم مهم‌ترین تیمت را گذاشته‌ای ابومسلم که دیگر حالا اسمش عوض شد. یعنی ما می‌شود به یک کسی یک ارادت قلبی داشته باشیم، ولی یک بار مرور نکردیم که اصلاً این آدم با من، این آدم اگر امروز بود، الان با من خوب بود یا بد بود؟ تیمی که به نام او بود… عرض من روشن است؟

ممکن است گاهی در ذهن ما، شخصیت‌های افرادی برجسته می‌شوند، علاقه‌مند بهشان می‌شویم، اعتبار پیدا می‌کنند. یک بار محک نزدیم که اصلاً این آدم با آنی که من می‌خواهم، تناسب دارد یا ندارد؟ شناختی نسبت به او نداریم. فضای ما، پیرامون ما، بالاخره آن تعلقات بومی ما و تعلقات فرهنگی و جغرافیایی ما باعث شده که این آدم اعتبار و وجهه‌ای پیدا کند. البته این بحث، بحث مهمی است. این را نمی‌خواهم در این شب‌ها بهش بپردازم. اگر می‌شد به این بحث بپردازیم، خود این یک بحث مفصل خیلی خوبی بود که این بحث عمیقی می‌شد در مورد اینکه چه می‌شود که در جامعه افرادی، مثلاً مثل سلبریتی‌ها، معتبر می‌شوند. مسیری طی می‌شود و از این مسیر چه استفاده‌هایی می‌شود. چه شکلی می‌شود به کسی اعتبار داد؟ چه شکلی می‌شود از یک کسی اعتبار گرفت؟ چه جور می‌شود به یک کسی اعتبار داد و اعتبار او را ذخیره کرد برای یک روزی که من به اعتبار او نیاز دارم؟ بانک اعتبار راه‌اندازی کنم، این‌ها را همه را آنجا ذخیره کنم؛ یک روزی از این حساب‌ها بکشم بیرون، بیاورم کف خیابان شعله‌ور کنم. ولی فعلاً محل بحث من این نیست.

پیامبر اکرم. ما نسبت به پیامبر تعلقاتی داریم. به هر حال، اسم پیامبر هنوز که هنوز است، نام پیامبر پُرتکرارترین اسم در بین اسم‌هایی است که روی بچه‌ها می‌گذارند. اتفاق بسیار باشکوهی است؛ خیلی خوبی این پدیده فرهنگی. هنوز که هنوز است از تب و تاب نیفتاده. هنوز که هنوز است نام مبارک پیامبر اکرم در بین پسرهای ما رتبه اول را دارد. این اتفاق خیلی اتفاق بزرگی است. ما بعضی از این اتفاقات بزرگ را جدی نمی‌گیریم. متأسفانه قدر این نعمت‌ها و این فرصت‌ها را نمی‌دانیم. وقتی هم تحلیل نمی‌کنیم، نمی‌دانیم، این نعمت را به حساب نمی‌آوریم. کم‌کم نعمت هم از چنگمان در می‌آید. چون نعمت مواظبت می‌خواهد، دقت می‌خواهد. یک مکانیزمی دارد حفظ نعمت. ما الان مکانیزم حفظ این نعمت را اصلاً بلد نیستیم. نعمت را نعمت به حساب نمی‌آوریم که در جامعه ما نام پیامبر اکرم پرتکرارترین نام است. و دشمن ما، مخالف ما، آنی که طراحی دیگری برای ما دارد، یک جور دیگر مهندسی می‌کند، کم‌کم نام در می‌آید، اسم‌های دیگری برجسته می‌شود. این‌ها بحث‌های مهمی است. باید به هر حال یک کمی جدی‌تر و عمیق‌تر با هم گفت‌وگو بکنیم.

حالا وقتمان هم خیلی نیست. این شب، ایام خاصی است. باید بیشتر صحبت بکنیم. البته بعضی به ما گفتند: «چرا این احیا، سکوت کردی؟ خبری ازت نیست.» نه، ما حرف‌هایمان را همه را از قبل زدیم. و همین اتفاقات را در همین محرم مفصل حرف‌هایی زده بودیم که همه را گفته بودیم. اوایل محرم وضع را صریح شدیم، پرده. همه مباحثی که آن موقع‌ها گفته بودیم، پاسخی بوده به همین مسائل این روزها و قبل‌ترش بحث که مطرح شده بود. ولی به هر حال الان عطش گفت‌وگو بیشتر است. زمینه برای گفت‌وگو بیشتر است. افراد بیشتری دوست دارند الان حرف را بشنوند، بدانند بالاخره موضوع چیست؟ چه می‌خواهی بگویی؟ تحلیل چیست؟

خب، ما نسبت به پیامبر اکرم علاقه داریم. این علاقه هم قشنگ نفوذ کرده؛ یک علاقه ظاهری، تخیلی نیست؛ یک علاقه جدی است، یک باور است واقعاً. نام پیامبر اکرم بین مردم ما نام بلندی است. هنوز که هنوز است مردم با شنیدن این نام مبارک از خودشان واکنش نشان می‌دهند، صلوات می‌فرستند، ابراز عشق می‌کنند، ابراز علاقه می‌کنند، دست بی‌وضو به این نام نمی‌زنند، احترام قائل‌اند. فضای جامعه ما فضایی است که این نام، این شخصیت مقدس است. این خیلی اتفاق مبارک و خیلی اتفاق خوبی است. ولی ما شناخت دقیقی نسبت به پیامبر اکرم نداریم. گاهی با نام پیامبر می‌شود ما را بازی داد.

خیلی جالب است. ما دو سر آدم داریم، در دو نقطه کاملاً مقابل همدیگر. یک طایفه، طایفه داعش؛ یک طایفه، طایفه اسلام رحمانی. دو نقطه کاملاً مقابل. آن می‌گوید باید آدم بکشی، جهاد، اعدام، گلوله، تیر و ترکش، کشت و کشتار، حمام خون. از به کجا؟ بنده پیامک. این می‌گوید اسم جنگ و گلوله این‌ها می‌آید، تنش کهیر می‌زند. اصلاً فضا گل و بلبل، عشق و عاشقی، همه با هم "I love you" که می‌ترکانند، محبت و صمیمیت و رفاقت و همه اصلاً یک فضای خوب. فضا، فضای مامان. این باز به که بند است؟ بفرمایید، آن هر غلطی که می‌خواهد بکند، یک فکتی دارد، یک مستندی دارد که با آن اثبات می‌کند: «این کار من از پیامبر است.» این هر ادعایی که دارد، یک فکتی دارد، یک مستندی دارد که با آن اثبات می‌کند که پیامبر این شکلی بوده. عرض بنده نمی‌دانم روشن است یا نه.

این‌ها محصول چیست؟ محصول عدم معرفی دقیق و درست و همه‌جانبه پیامبر اکرم و عدم شناخت درست پیامبر. این عدم شناخت درست پیامبر آسیب‌های جدی برای ما دارد. آسیب‌هایش یکیش همین است که می‌شود به نام پیامبر، یک ملت علاقه‌مند به پیامبر را بیچاره کرد. این معرفی، کار اساسی است. بخش جدی از جهاد تبیین این است: مرکز جهاد تبیین پیامبر اکرم، به‌عنوان محور دین، به‌عنوان لُبّ دین، اصل دین، حقیقت دین، گُل دین، تبیین کرد. باید پیراست از تحریف، از تعریف غلط. و کار سختی است. کار لازمی است و کار لازمیه.

البته این ایام خوب منسوب به پیامبر اکرم است. ایام ماه ربیع هم که می‌آید، البته باز هم منسوب به پیامبر اکرم است. ایام ولادت پیامبر را ما داریم؛ هفدهم ربیع‌الاول ولادت پیامبر. و از عجایب این است که فاصله شهادت تا ولادت -البته شهادت پیامبر عرض می‌کنم روی حساب است- شهادت تا ولادت پیامبر اکرم هجده روز است. فاصله شهادت تا ولادت فاطمه زهرا (س) هجده روز. جزو نکات خیلی جالب و محل دقت. سوره کوثر هم یک ربط خاصی با عدد هجده دارد.

این ایام فرصت خوبی است؛ این هجده روزی که ما داریم، از شهادت پیامبر تا میلاد پیامبر، فرصت برای طرح این مباحث. یک بار بنشینیم با هم به صورت جدی در مورد پیامبر اکرم صحبت بکنیم. محک بزنیم شناختمان را. عرضه بکنیم شناختمان را، ببینیم چقدر این شناخت، شناخته درست و دقیقی است؟ با قرآن جور در می‌آید؟ چقدر این شناخت با تاریخ جور در می‌آید؟ چقدر مستند است؟ چقدر گاهی ما این طرفی وزنمان می‌رود بالا، گاهی آن طرفی می‌رود وزن بالا. عرض کردم این دو طرف، اسلام رحمانی و جلوه رحمت‌للعالمین و مهر و محبت پیامبر؛ آن طرف، جلوه عظمت و صلابت و قدرت و به تعبیر خشونت پیامبر اکرم که هر دوتایش هم غلط است، هر دوش من‌درآوردی است. هیچ کدامش پیغمبر نیست.

وقتی ما این را تحلیل دقیق بکنیم، به یک سری داده‌های بسیار فوق‌العاده‌ای می‌رسیم. می‌خواهیم این دو سه شب با هم یک مروری داشته باشیم؛ یک کمی پیامبر را دقیق‌تر برویم سراغشان و معرفی کنیم، بشناسیم و ببینیم چقدر اینی که ما نسبت به پیامبر در ذهنمان است، با آن پیامبر اصلی تطبیق دارد. می‌دانید؟ یکی از چالش‌های آینده ما هم همین است. در دوران ظهور امام زمان (عج)، در روایات ما فرمودند که عده‌ای روبروی امام زمان (عج) می‌ایستند و با حضرت به چالش می‌خورند و از سپاه حضرت جدا می‌شوند، با این حرف که به امام زمان می‌گویند: «تو اگر بچه پیامبر بودی، این کارها را نمی‌کردی.» این یعنی بر اساس تحلیل غلط و شناخت غلطی که نسبت به پیامبر دارند، دوره امام زمان می‌ایستند. امام زمان با آن چیزی که این‌ها از پیامبر در ذهنشان دارند، مطابقت ندارد. با آن چیزی که بعد جماعت شیعه‌اند و این‌ها، نه سنی، و در آن اولای نهضت امام زمان همراه با حضرت. حتی در روایت ما گفتند تعداد در مسجدی در کوفه اجتماع می‌کنند، چهار هزار نفرند. یکی از افسران ارشد کنار دست امام زمان، از فرماندهان سپاه امام زمان می‌شود، فرمانده این‌ها خروج می‌کند، درگیر می‌شوند، می‌جنگند، همه‌شان کشته می‌شوند. تا این حدش را روایت به ما گفته است. آن‌قدر قضیه جدی است، آن‌قدر قضیه حتمی. عدم مطابقت پیامبر با ذهن ما، با ذهنیت ما، یک چالش حالا حالاها مشکلاتی باهاش خواهیم داشت در آینده و حتی دوران ظهور امام زمان. حتی دوران ظهور، یک چالش جدی.

البته ابعاد بحث، عرض می‌کنم بسیار وسیع است. در دو سه جلسه نمی‌شود بحث را به سرانجام رساند، ولی گزاره‌هایی را می‌شود بررسی کرد. یک نمای کلی می‌شود به دست آورد.

خب، قرآن کریم یکی از آیات بسیار کلیدی که در این زمینه برای ما دارد، که واقعاً یک آیه بسیار جامعی است. از هر جهت جامع است. یک آیه بسیار فوق‌العاده‌ای که ما آن را خیلی این آیه را شنیدیم. معمولاً تا حدی بلدیم. آیه آخر سوره مبارکه فتح، که نام پیامبر اکرم چهار بار در قرآن آمده، یکیش اینجاست. نام مقدس نبی اکرم در این آیه آمده. می‌فرماید: «محمد رسول الله» (اللهم صل علی محمد و آل محمد) «اشداء علی الکفار رحماء بینهم». بعد البته آیه ادامه دارد: «تراهم رکعاً سجداً یبتغون فضلاً من الله و رضواناً. سیماهم فی وجوههم من اثر السجود. ذلک مثلهم فی التورات.» یک معرفی از پیامبر و اطرافیان پیامبر در تورات ارائه داده که این تعریف یکی از پیامبر در تورات تعریف جامع کامل و معرفی‌نامه اصلی پیامبر است. در یک خط، در تورات این شکلی معرفی کرده. بعد از من همچین پیغمبری می‌آید، یک خط بخواهم معرفی کنم، این است. بی پیامبر اکرم این است. یعنی حضرت موسی برای پیامبر اکرم پیج زده‌اند، در بیو این را گذاشتند. معرفی نبی اکرم، این یک خط در تورات. در انجیل به نحو دیگری معرفی کرد: «و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه فازره…» چه تعابیر بسیار عجیبی و جای تحلیل هم دارد. چرا در تورات این شکلی، در انجیل این شکلی؟ که بحث مفصلی است، وارد آن بحث نمی‌شوم. بعد می‌فرماید که: «فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع.» انتهای تعریفی که خدای متعال از پیامبر کرده است. در تورات تعریف یک خطی معرفی‌نامه پیامبر اکرم و همراهان پیامبر اکرم. معرفی‌نامه امت اسلام. آن تعریف دقیق و درست و جامع و کاملی که می‌خواهید، این یک خط. شخصیت نازنین رسول الله و کسانی که همراهشان هستند، همه با هم این ویژگی را دارند. ویژگی مشترک او و امتش، او و اصحابش. «اشداء علی الکفار رحماء بینهم.» واقعاً آیه جامعی است، آیه استثنایی. یکی از جنبه‌های عجیب بودن این آیه این است که تمام ۲۹ حرف عربی هم در این آیه آمده است. از عجایب این آیه است. تمام حروف عربی در این آیه استفاده شده. خدا وقتی می‌خواهد همه حرف‌ها را در یک جمله خلاصه کند، همه حروف را هم در یک جمله می‌آورد. خدای ما این شکلی است. اوج هنر و قابلیت خودش را این شکلی نشان می‌دهد.

بعد کلمات را ببینید و چینش را ببینید. چقدر عجیب و روی حساب و دقیق: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم.» نسبت به کفار شدیدند. خب می‌دانی؟ تورات، به حضرت موسی. اصلاً حضرت موسی خلقش خلق شدت بود؛ شدید شدیدالغضب. فاز تورات هم یک کمی فاز شدت است. شدت و حدت. کتابی است که اصلاً کلاً ازش خون می‌چکد. تورات و حضرت موسی از آن پیامبرهای چاقو به دست. حسابی ضربه. دستش هم ماشاالله قوی بود. در دعوا معمولی سر کوچه می‌شد، مشت می‌زد، طرف می‌افتاد، می‌مرد. اشاره کرده. و دیگر جوری که دیگر هارون هم ریش‌هایش را می‌گیرد و می‌کشد و می‌زند در سرش. موسی اینجوری است؛ خیلی شدیدالغضب. فضای تورات و بنی‌اسرائیل و این‌ها این شکلی.

حضرت عیسی فضای مهربانی و محبت و گل و بلبلی و رفاقت و صمیمیت و حواریون و دورهم و خلاصه خیلی فضا. انجیل فضایش فضای رحمت و محبت و صمیمیت. تورات فضایش فضای شدت و قانون و سخت‌گیری و حساب‌رسی و این حرف‌هاست. یک روایتی، البته نرم شد از پیامبر اکرم (ص) فرمود که برادرم موسی یک چشم بود. برادرم عیسی هم یک چشم بود و «انا ذو العینین» من دو چشم بودم. حضرت امام این روایت را تفسیر می‌کردند. در صحیفه امام هست، رضوان الله علیه. فرمود که امت این چشمشان به مُلک بود. این امت این چشمشان به ملکوت بود. حضرت موسی بیشتر فضای دینش فضای اداره جامعه و دنیا و اداره امور مؤسسات و ادارات و وزارتخانه‌ها و دفترخانه‌ها و حساب و کتاب و مالیات و فلان و فضا این شکلی. حضرت عیسی فضا فضای محبت و مسجد و خلاصه کلیسا و دوری از دنیا و زهد و محبت خدا و عشق و فضای این شکلی. تک چشم بودن. البته مأموریتشان بر این بود. من دو چشم بودم. من همه را با هم جمع کردم؛ مُلک و ملکوت، ظاهر و باطن، دنیا و آخرت، و مهر و قهر. این آن بخش کلمه اصلی‌اش این. اعتدال پیامبر اکرم. پیامبر نماد کامل اعتدال. اعتدال محض. همه این‌ها را در عالی‌ترین نقطه و در نقطه آن نقطه اوجی که این‌ها دقیقاً با هم برابری می‌کنند، کفه تکان نمی‌خورد. رضا، میزان دیگر. پیامبر میزان. ترازویی که این تکان ندارد. دو تا همه دو طرف ترازو در یک سطح در تعادل محض، اعتدال محض. و یکی از آن نقاط اعتدال پیامبر، مهر و قهر پیامبر است که آن بخش جدی قضیه است.

حتی در تورات هم که می‌خواهد معرفی کند، باز جنبه شدت پیامبر را رویش مانور نمی‌دهد. با اینکه اول می‌گوید: «اشداء علی الکفار»، ولی حساب دارد. «اشداء علی الکفار رحماء بینهم.» به جنبه‌های معنوی می‌پردازد. در انجیل هم به آن وابستگی این‌ها، اتحاد این‌ها، رشد همگانی این‌ها، اینکه به داد هم می‌رسند و با هم یک رشد عادلانه و عاقلانه‌ای دارند و روی پای خودشان هستند، به کسی وابسته نیستند، در انجیل این شکلی معرفی.

کلیدی‌ترین کلمات همین دو تا کلمه اول. «اشداء علی الکفار رحماء بینهم.» نسبت به کفار شدیدند. خیلی جالب است. ما معمولاً پیامبر را اصلاً از همان اول با فاز محبت و رحمتش معرفی می‌کنیم. خدا اینجا اول با شدت معرفی می‌کند، بعد «رحماء بینهم». اول شدت پیامبر. کلمه شدت را آورده، کلمه خشونت نیاورده. این‌ها همه‌اش روی حساب است. خشونت را کار نداریم، شدت مهم است. شدت قرص بودن، محکم بودن، سفت باشی. با یک مشت از پا در نیار. بعد اولم برده روی بحث کفار. خب ما گاهی توهم‌آمیز فکر می‌کنیم: «آقا پیغمبر اگر بود، همه با هم بالاخره اینجا خوب بودن.» پیغمبر وقتی که بود، همه با هم خوب نبودن. الان را داری می‌گویی. همه جنگ بود و درگیری بود و دعوا بود و با این می‌جنگید و با آن می‌جنگید و با این قبیله و با این منطقه و با روم و با قریش و با یهودی‌ها و همه عمر پیغمبر اکرم تقریباً وقتی که پیامبر شد، همه‌اش به همین جنگ و درگیری و کتک و کتک‌خوری و همه‌اش به این‌ها گذشت. چه شکلی می‌شود پیامبر را یک جوری معرفی کرد، آن‌قدر ناز، گوگولی، لطیف؟ «پیامبر می‌آمد بیرون، بچه کنده بهش می‌انداختن.» البته این‌ها روایت درست است، ولی روایت درست است وقتی نصفه می‌گویی. در معرفی یک نفر وقتی نصفش را گفتی، این می‌شود تحریف. یکی از ابزارهای تحریف، نصف گفتن است دیگر. همه‌اش را نمی‌گویی. گفتم دیگر، حالا این جنبه طنز هم دارد، ولی بحثمان را حل می‌کند. گفتش که: «من دعاهایم نصفه مستجاب می‌شود.» گفتند: «چطور؟» گفت: «هرچه می‌گویم یک نصفش مستجاب است. مثلاً از خدا داماد خرپول خواستم. بخش اولش را دارد، پول ندارد.» این نصف مستجاب شدن، نصفه‌نیمه بودنش این است.

پیامبر اکرم شکمبه گوسفند می‌انداختند. البته بنده در سندیت این‌ها کار نکرده‌ام. در ادله اصلی و کتاب‌های معتبر نام تا به حال ندیدم. حالا ان‌شاالله که بگردیم پیدا می‌شود. حالا خیلی نمی‌خواهیم پیامبر مثلاً هر روز این شکمبه را می‌انداخت و بعد یک روز هم که نیامد، مریض بود. پیامبر رفتند بالا سرش. البته انصافاً از پیامبر ما همین هم توقع می‌رود. رحمت‌للعالمین. حتی اگر این داستان دروغ هم باشد، باز نسبت به پیامبر واقعی این قضیه صادق است. یعنی از آن پیامبر واقعی ما، رحمت‌للعالمین، همچین چیزی بعید نیست.

ای پیامبری که در ذهن ماست اصلاً در عمر شلاق لمس. اصلاً دست اگر به شلاق می‌زد، یک هفته دستش مثلاً ورم می‌کرد. این نبوده آقا! من آیاتی از قرآن ان‌شاالله برایتان خواهم خواند. آیاتی که تا به حال برای هرکی که خواندیم، آیاتی داریم در قرآن، هرکی شنیده ناراضی بوده. نصفه شنیدی. توضیح دارد. همه‌اش پیامبر، پیامبر محبت، پیامبر مهر. در عین حال پیامبر کاملاً هم این محبت، محبت پدرانه و مادرانه است.

بنده خب امشب باید جمع‌وجور بکنم زودتر و تحویل بدهم. می‌خواهم به یک جایی برسد این بحث که شب‌های بعد ادامه دهیم. یکم می‌آیم شبهه بیفتد. اشکالی ندارد، ما گناه‌هایمان پاک می‌شود. فیروز، مادر را می‌گویند خیلی با محبت. آره، مادر با محبت است، ولی محبت مادر محبتی است که خیلی قهرآلود و تحکم‌آمیز است. حالا لطیفه‌هایم در این زمینه ساخته‌اند که نمی‌خواهم واردش بشوم. ما همه‌مان خاطرات بسیار شیرینی داریم از دمپایی مادر، از نیشگون‌های مادر، از این جمله کلیدی که: «بگذار برسیم خانه…» که با این حالت انگشت، با این زبان بدن از… و الا ماشاالله محبت‌های مختلفی که از مادر سراغ داریم و همه‌اش واقعاً از محبت مادر است، از مهر مادر. چه نسبت به خودمان، چه نسبت به بیرونمان. مادر محبت دارد نسبت به بچه. با قهر این پشه‌ای که می‌خواهد بیاید بچه را نیش بزند، می‌زند، می‌کشد. سفت، با قهر. دست بچه را می‌گیرد، بچه در پوشکش خرابکاری کرده. نمی‌آید بشورندش. با قهر می‌کشد، می‌برد، می‌شورتش. اول با محبت: «عزیزم، قربون شکلت.» این‌ها. می‌گوید یک بار، دو بار، سه بار، بوی گندش برداشته، نجاستش زده بالا، لباس‌هایش را نجس می‌کند. حالا آن‌هاش به درک، پایش می‌سوزد، حالیش نیست. جیغ، داد، گریه. مهر مادری بچه روشن است. امروز که دیگر کاملاً مهر مادری، اصلاً امروز روز اول چیز بود دیگر. مدارس، ورود، بازگشایی مدارس. مهر مادری. هفت صبح بیدارت می‌کند. بچه‌ای که اصلاً از مدرسه و کلاس و آن هم بعد سه ماه تعطیلی و عشق و حال و کیف و حال. با زور سر هفت می‌آید بالا سرت. ملکه ملک‌الموت اینجوری حاضر نمی‌شود. بعد کیفت را پر کرده، با محبت. یک کیف پنجاه کیلویی هم می‌اندازد روی دوشت. در را به رویت باز می‌کند، با محبت. با یک لگد سمت مدرسه. با محبت. با محبت چه جوابی بهش می‌دهد؟ در ذهنتان خاطراتی دارید که دیگر بنده وارد بحث خانوادگی شما، خاطرات شخصیتان، برای خودتان محترم است. برمی‌گردد به یک ادراکی که مادر دارد. یک درکی از مصلحت دارد و یک محبتی دارد، یک خیرخواهی و دلسوزی دارد. این بچه هیچ‌کدام از این‌ها را نسبت به خودش درک را از مصلحت ندارد، نه این دلسوزی را نسبت به خودش دارد. می‌گوید: «بابا، درس نخوانی مثلاً باید بروی فلان کار.» حالا نمی‌خواهم بگویم که تحقیر کاری بشود. نمی‌فهمد این میزان بدی و زشتی و آسیب و بدبختی این مشکل را. مادره می‌فهمد، باباهه می‌فهمد. با محبت، با رفاقت، با رفق، با مدارا، آرام آرام آن مقاومتی که می‌کند تا یک حدیش قابل اغماض است، قابل عفوه. از یک جا به بعدش دیگر قابل اغماض نیست. خودش آسیب می‌زند، دارد به خودش آسیب می‌زند. الی ماشاالله مثال دارد این قضیه که فرصت نیست که بخواهم بپردازم. وقتم دارد تمام می‌شود.

این را بهش تعبیر می‌کنند به مهر عاقلانه. این تعبیر از استاد آیت‌الله جوادی آملی است. مهر عاطفی داریم، یک مهر عاقلانه داریم. آنی که پیامبر اکرم داشت، مهر عاقلانه بود، مهر عاطفی نبود. آن هم که خدا دارد، مهر عاقلانه است، مهر عاطفی نیست. اسلام رحمانی دارد، مهر چیست؟ عاطفی. آنی که داعش ندارد کلاً. اصلاً کلاً ندارد. اسلام رحمانی مهر عاطفی دارد. پیغمبر اکرم هم قهر دارد، هم مهر عاقلانه دارد. مهر عاقلانه دارد. یک جاهایی قهر دارد، غضب دارد، اخم دارد، عقوبت دارد، شلاق دارد، شمشیر دارد. بین خودمان بماند، اگر بهتان برنمی‌خورد، اعدام دارد. خیلی زشت است پیغمبر بخواهد اعدام بکند. اصلاً آدم یک جوریش می‌شود. ولی متأسفانه داشته. پیغمبر اکرم مواردی بوده، پیامبر اعدام کرده‌اند. شما ببخشید به بزرگی خودتان، ولی دیگر حالا پیامبر این کار را کرده‌اند. این‌ها همه‌اش مهر چیست؟ آقا عاقلانه است. این آسیب است، این ویروس است. این را باید کشت. این را باید حذف کرد. این را باید با قهر باهاش برخورد کرد. اسم کرونا را ویروس منحوس فحشش می‌دادیم. ویروس. با محبت نازی، گوگولی در مورد کرونا صحبت نمی‌کرد. کرونا یک چیزی که باید نسبت بهش همه دنبال واکسن بودند، دنبال کشتار این ویروس بودند، دنبال قلع‌وقمع این ویروس بودند. با ویروس باید این شکلی برخورد کنیم. البته این قواعدی دارد و توضیحاتی دارد. شب‌های بعد ان‌شاالله بیشترش را عرض خواهم کرد.

البته آنی که اصل است و آنی که ضابطه و متن کار پیغمبر است، محبت است. عرض کردم قهرش هم فرع بر مهرش است. هیچ مادری قهرش قهر ابتدایی نیست. قهرش اندازه مهرش نیست. قهرش تابع مهرش است. قهرش به خاطر مهرش است. چون دوست دارد قهرآمیز برخورد می‌کند، سفت‌وسخت برخورد می‌کند، تند برخورد می‌کند. چون دوست دارد آخرش همه برمی‌گردد به محبت او، به رحمت او. پیامبر اکرم نسبت به همه محبت. نسبت به کسانی که سنگ‌بارانش می‌کردند. روایت دارد ملکی نازل شد. وقتی که پیامبر سنگ‌باران بودند، حدیث عجیبی در این زمینه داریم. ملکی نازل شد، گفت: «من از جانب خدای متعال آمده‌ام. این اجازه را دارم. این کوهی که روبروی تو است، بردارم پرت بکنم به سمت این‌هایی که دارند سنگ‌بارانت می‌کنند. همه‌شان قتل‌عام می‌شوند.» اینجا پیامبر نه تنها این ملک را ردش کردند، رفت، دیدند کار به جای باریکی کشیده، باید واسطه بشوند. خیلی عجیب است. این‌ها دست به دعا برداشتند، عرض کرد: «اللهم اهد قومی انهم لا یعلمون.» واسطه بخشش شد. و جالب است توبیخی که نسبت به پیامبر خودمان داریم با توبیخ‌هایی که نسبت به پیامبران دیگر داریم. در قرآن خیلی مثلاً حضرت یونس را توبیخ کرد: «چرا زود گذاشتی رفتی؟» پیامبر اکرم را توبیخ می‌کند، می‌گوید: «بسه دیگر. چقدر برای من استغفار می‌کنی؟ آقا من می‌خواهم این‌ها را ببرم جهنم.» این خطاب به پیغمبر و «و ما اکثر الناس ولو حرصت بمؤمنین.» «آقا این، این آدم نمی‌شود. ول کن دیگر. چقدر، چقدر هلاک کردی خودت را؟ بسه دیگر.»

پیامبر اکرم این عشق پیامبر اکرم نسبت به همه موجودات، نسبت به انسان، نسبت به مؤمنین، نسبت به مسلمین. این جور دلسوز است. این جور محبت. ولی در ازای محبت چه کردند؟ او فرمود: «من اجری از شما نمی‌خواهم. ما أسألکم علیه أجراً الا المودة فی القربی.» در ازای این زحمت‌ها و تلاشی که من کردم برای اینکه شما را سر به راه کنم، اجری هم اگر می‌خواهید به من بدهید، نسبت به این خانواده‌ام محبت داشته باشید. محبت داشته باشید. سفارشش نسبت به این خانواده، ابزار هدایت، سرچشمه هدایت. ولی چه کردند نبی اکرم و این خانواده؟ می‌دانید پیامبر پدر امت است. «انا و علی…» پیامبر پدر ما. پدر. امشب، فردا، مثل فردا این جامعه، این امت از این نبی اکرم محروم شد. قرآن می‌فرماید تا وقتی پیامبر بین شما باشد، من عذابتان نمی‌کنم. آن‌قدر این حضور فیزیکی پیامبر اکرم سرچشمه رحمت و محبت است که خدای متعال این امتیاز ویژه‌ای برای امت او قائل شد به برکت حضور فیزیکی او. «ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم.» تا وقتی تو بین این‌ها هستی، خدا این‌ها را عذاب نمی‌کند. این پیامبر اکرم، این جایگاه، این خانه، این سفارش‌ها. بعد می‌دیدند همه، همه توجه او به دخترش فاطمه زهرا. هر بار که فاطمه وارد می‌شد، رسول الله تمام‌قد جلوی پای او می‌ایستاد. خم می‌شد، نه دست فاطمه را بالا بیاورد، خم می‌شد دست فاطمه را می‌بوسید. نه در خلوت این کار را انجام بدهد، جلوی چشم همه این کار را می‌کرد. می‌آمد پشت در این خانه می‌ایستاد. بعد هر نماز اجازه صدا می‌زد، سلام می‌داد. از پشت این را جا بیندازد، فرهنگ کند محبت اهل بیت، محبت این خانواده.

دیگر اگر امشب بخواهم روضه بخوانم، باید همه روضه‌ها را بخوانم. باید هم از کوچه بگویم، هم از در و دیوار بگویم، هم از فرق شکافته امیرالمؤمنین بگویم، هم از جگر پاره‌پاره و تابوت تیرباران امام مجتبی بگویم، هم کربلا را بگویم. همه این‌ها روضه حرمت پیامبر بود. امام سجاد در شام شد. ازشان فرمود: «جد ما سفارش کرد به ما محبت کنید. اگر سفارش کرده بود به ما ظلم کنید هم نمی‌تونستید این کارهایی که کردید.»

ارزان، مختصر کنم یک گریز روضه و عرض من تمام. هتک حرمت کردند. این روزها خیلی دل‌ها شکسته از این حد که حرمت‌هایی که می‌بینند هتک حرمت شد. به قرآن اهانت کردند، به مساجد اهانت کردند، به امامزاده اهانت کردند، به مؤمنین اهانت کردند، به زن چادری اهانت کردند. خیلی احساسات مؤمنین جریحه‌دار شده در این. ولی به شما بگویم باب این اهانت‌ها از کی باز شد؟ از کجا؟ از آن روزی که مثل فردا نبی اکرم چشم از این دنیا… عزیز دلم، رفیق من، برادر من. از آنجا زبان‌ها باز شد. از آنجا دست‌ها دراز شد. از آنجا رویشان باز شد. از آنجا خانه‌ای که پشتش رسول الله اجازه می‌گیرد، خانه دخترش را آتش زدند این خانه را.

سلام علیک یا ابالقاسم یا رسول الله. برنامه‌ها را دیگر تو…
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مهر و قهر