مهر و قهر

جلسه سه

01:09:51
176

معرفی
معرفی جامع پیامبر اکرم صلی الله علیه
مهر و قهر اعتدالی پیامبر
اسلام تنگ و باریک و کوچک داعش و خوارج
تعریف و مبنای اسلام رحمانی
ثمره ی لیبرالیسم و امانیسم
عرفی سازی دین، ریشه سکولاریسم
معنای فضای عرفی در جامعه
حرف درست و بهره برداری غلط
با اسلام رحمانی، امر به معروف ونهی از منکر معنا ندارد
اسلام به عرف توجه دارد ولی احکام سلیقه ای نیست
حق در اکثریت پیدا نمی شود
درنگاه قرآن، خواست انسان اصالت ندارد
سیره پیامبر در اصل و اجرای قانون
دوگانه های نامربوط
فهم ما و فهم قرآن از آسیب
خلط مسائل با هم، بزرگترین مشکل
تفکیک مجرم و جُرم
حکم دین هرگز عوض نمی شود اما موضوع عوض می شود
تفاوت اعمال قانون در مسائل فردی و اجتماعی
عدم تفکیک بین قوی و ضعیف در اجرای قانون
دو نکته از پیامبراکرم که داغها را سرد می کند
طراحی دشمن در اعمال قانون
شرائط خاص شهادت امام رضا علیه السلام
ماجرای جَلُودیّ
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام اهل العادت من لسانی یفقهو.

جلسات گذشته بحثی را با دوستان آغاز کردیم، درمورد معرفی جامع نسبت به نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله). یکی از ابعاد در حوزه تعریف پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و شناخت دقیق این وجود نازنین، حوزه مهر و قهر نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. آیا آخر سوره مبارکه فتح را مروری کردیم که دوستان هم خوش‌سلیقگی کردند و اینجا روی این بنری که پشت ماست، آیه را هک کرده‌اند؟ توصیفی که نسبت به پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد و همراهان پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله): «اشداء علی الکفار رحماء بینهم». نسبت به کفار شدید و نسبت به مؤمنین رحیم. مهر و قهر نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در عالی‌ترین و دقیق‌ترین و معتدل‌ترین مختص عرض کردیم. در آیاتی از قرآن پیغمبر را به این نحو معرفی می‌کند که پیغمبر غلیظ القلب نبود، مهربان بود، رحیم بود، رئوف بود و مباحثی که دیشب بهش پرداختیم، چتر پیغمبر وسیع بود: «وقف جناحک لمن اتبعک من المومنین». پروبال پیامبر باز و وسیع بود. خیلی آرام چتر پیامبر خیلی‌ها را در بر می‌گرفت. دایره این چتر آن‌قدر محدود نبود که هرکسی با کوچک‌ترین معصیت و اشتباه و خطایی از این دایره بیرون بیفتد؛ نه، دایره آن‌قدر وسیع بود که با گناهان بزرگ هم از این محدوده بیرون نمی‌رفتند. این نگاه خوارجی و نگاه داعشی که دایره دین را تنگ می‌کند و افراد به‌محض اینکه یک معصیت و اشتباهی مرتکب می‌شوند، از این دایره بیرون می‌افتند و از اسلام خارج می‌شوند، این‌ها اسلامشان اسلام تنگ و باریک و کوچکی است و البته اسلام من‌درآوردی. البته ما در برابر اسلام داعشی، یک اسلام رحمانی داریم. این اصطلاح «اسلام رحمانی» چند سالی است که باب شده. اسلام البته رحمانی هست. اسلام رحمانی ناظر بر این است که در فضای تلورانس، فضای مداهنه، که بحثش را دیشب داشتیم، به‌نحوی پیش می‌رود، به‌نحوی تعریف می‌شود با مبانی لیبرالیستی.

حالا بحث‌هایی که مطرح است، بنده هم خیلی نمی‌خواهم از این اصطلاحات تخصصی در این جلسه استفاده بکنم. جلسات عمومی خیلی جای طرح بحث‌های خصوصی و تخصصی نیست؛ ولی به هر حال مباحثی است که مطرح است. مبانی لیبرالیستی در حوزه فرهنگ مقدمات و مبانی دارد. در فضای هستی‌شناسی و انسان‌شناسی، در آن فضا به این‌ها می‌گویند اومانیسم؛ اصالت را به انسان می‌دهد. اصل در وجود برای انسان است و خدا هم موظف است که متناسب با خواست این انسان برخورد کند. انسان هرچیزی را که خواست، می‌شود حق. خدا هم بر اساس این پاداش می‌دهد، مجازات می‌کند، قانون‌گذاری می‌کند. اول از تو می‌پرسد: «تو چی می‌خواهی؟» آنی که تو خواستی، خدا هم بر اساس همان دین خدا بر این اساس اداره می‌شود، بر اساس اینکه شما چه می‌کنید؛ البته شما چی می‌خواهید، فرد، اجتماعی، شما چی می‌خواهید، اکثریت. البته این‌ها بحث‌های مهمی است. یک گوشه‌هایش را امشب عرض می‌کنم. این بحث را یک جلسه تمدید کرده‌اند. دوستان فردا شب را هم فرصت داده‌اند برای طرح گفتگو. البته بنده مشکلی ندارم، تا شب جمعه اگر دوستان می‌خواستند، می‌توانستیم خدمتشان باشیم. حالا می‌توانند باز بحث و بررسی بکنند. بحث مهمی است و مبارک. شب جمعه باید سفر هم برویم. حاضریم کمی هم تأخیر بیندازیم سفر را که بمانیم و بحث داشته باشیم. بنده مشکلی ندارم. دوستان خودشان باید حساب‌وکتاب بکنند. بحث مهمی است. این مسائل روز، آن مقدماتی که باعث می‌شود که کمی بتوانیم ما تحلیل درست داشته باشیم. البته فردا شب ان‌شاءالله بنده به یک زوایای دقیق‌تری از بحث می‌پردازم. درخواستم دارم فردا شب زیر ۱۸ سال در جلسه شرکت نکنند، در بحث‌ها. بحث‌های مثبت ۱۸ است که باید مطرح بشود. یک‌کمی باید توضیح داده بشود و متأسفانه این‌ها توضیح داده نشده. البته بنده چند سال پیش همین شب شهادت امام رضا (علیه‌السلام) بود در یک جای دیگری. جلسه شلوغ و خیلی جلسه مهمی در مشهد، ناوردی و ناشی‌گری کردیم، بدون اینکه بگوییم فردا شب زیر ۱۸ سال نیاید، طرح بحثی کردیم. به خودمان گفتند: «دیگه نیا.» دیگه از آن جلسه، دیگه کلاً آنجا ما را راه ندادند. گفتم مشکل ما همینه که این‌ها را کسی نمی‌گوید. این‌ها سانسورهای احمقانه است. بنده فردا شب ان‌شاءالله یک مقداری می‌خواهم نکاتی را عرض بکنم که حتماً جا خواهید خورد و ناراحت خواهید شد و بنده هم اتفاقاً می‌آیم برای اینکه شما ناراحت شوید، برای اینکه جا بخورید. می‌خواهم این حرف‌ها را بزنم. مطالبی که معمولاً گفته نمی‌شود. نکات جالبی است. حتماً نشنیده‌اید و نخواهید شنید. در رسانه و تلویزیون این‌ها را ابداً نخواهید شنید و یکی از مشکلات آن‌هم همینه که تلویزیون این حرف‌ها را نمی‌زند و جاهای دیگر هم به‌احتمال زیاد نخواهید شنید. بی‌پرواتر صحبت کرد. فردا شب ان‌شاءالله خواهم گفت بهتان که این مبانی لیبرالیستی و اومانیستی وقتی در جامعه بیاید، در نظام قانون‌گذاری تا کجاها که پیش نمی‌رود. این دیگه بقیه‌اش باشد فردا شب.

اسلام رحمانی یک شاخه فکری و فرهنگی است که به ظاهر خودشان را مسلمان می‌دانند. در واقع لیبرال مبانی اعتقادیش را از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اسلام نگرفته، از لیبرالیسم گرفته. بنیان فکرش را اومانیسم شکل داده. انسان را اصل می‌داند، انسان را محور می‌داند. خواست انسان و خواست اکثریت را اصل می‌داند. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را هم قبول دارد، به عنوان اینکه تحت این پرچم، تحت این لوا، تو هم باش یک گوشه‌ای. این‌ها البته بحث‌های مفصلی است. الان در دانشگاه‌های بزرگ دنیا این مباحث مطرح است. اگر جلسه خصوصی و تخصصی بود، بنده یک‌جور دیگری وارد بحث می‌شدم. می‌گفتم بهتان که چه کسانی چه حرف‌هایی می‌زنند. بحث‌های علمی‌ترش را عرض می‌کردم و بحث را بگویم وسیع‌تر پیش می‌بردم. اصطلاحاً این‌ها می‌گویند ما یک عبادات داریم، یک معاملات داریم. فقط برای اینکه یک گوشه در ذهنتان باشد که بدانیم بحث تخصصی، به هر حال در جلسه دانشجو طلبه هم الحمدلله هست، زیاد هم هستند ظاهراً. برای اینکه یک گوشه‌ای البته در مخاطبین که، یعنی آن‌هایی که از طریق فضای مجازی می‌شنوند که آن‌ور که خب خیلی بسیارند، دوستان فرهیخته و نخبگان یک گرایی فقط می‌دهم که در بحث‌های پژوهشی و تحقیقیشان بدانند مطلب به چه نحوی است. این‌ها می‌گویند آقا ما در اسلام یک عبادات داریم، یک معاملات. عبادات، نماز و روزه و حج و این‌ها چیزهایی که از جانب خدا تکلیف شده به عنوان عبادت. معاملات که در حوزه روابط بشری تعریف شده، از وقتی آدمیزاد بوده و رابطه اجتماعی بوده، این‌ها بوده. معامله انجام می‌دادند، خریدوفروش می‌کردند، اجاره می‌دادند، رهن می‌کردند، ازدواج می‌کردند. این‌ها می‌گویند که آقا معاملات شبهه می‌شود براتون تا یک حدی، ولی اشکال ندارد، شبهه را فردا. معاملات را گفتم، عبادات را پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آورد. عبادات پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، نماز، آنی که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید نماز؛ ولی در معاملات دین و اسلام حرف نو و قانون‌گذاری جدیدی ندارد. البته اصل حرف درست است ها، بهره‌برداری که ازش می‌شود غلط است. ممبرها و جلسات باید یک‌کمی بروند به سمت غنی‌شدن. دیگه بعضی جلسات بالاخره افرادی هم هستند دوست دارند حرف‌های عمیق‌تر و غنی‌تری بشنوند. ما در جلسات انگار عادت داریم شنیدیم بگو برود. جلسات درست است بحث‌های تخصصی‌تر یک تعدادی را دفع می‌کند، ولی تعداد متنابه و اهل فکر و اهل تحقیق را جذب می‌کند. بحث‌های کلیدی است که باید مطرح شود. می‌گویند آقا اسلام در حوزه معاملات، حوزه روابط اجتماعی احکام جدیدی نیاورده. اصطلاحاً این‌ها را می‌گویند «امضائیات». پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هرچی که گفته، امضا بنای عقلا بهش بوده. بنای عقلا بهش، همان ازدواجی که از اول بوده، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمده همان را صحه گذاشته. همان خریدوفروشی که بوده، آمده امضائیات، تأیید کرده. گفته خودتان در فضای عرفتان به چی می‌گویید خریدوفروش، به چی می‌گویید کاسبی، به چی می‌گویید اجاره؛ مگر یک سری قوانینی، مثلاً در بیت و خریدوفروش قراری انجام ندهید، کلاه سرم نزنید، فریب نخورید، ربا را ممنوع کرده. یک سری موارد خاص وگرنه همانی که در عرف بوده و عرف می‌فهمیده، همان را تأیید و امضا کرده. عرفی‌سازی دین. کتاب‌هایی نوشته شده، مفصل هم در بین علمای خودمان تعدادی نوشته‌اند و جواب داده‌اند، هم در کسانی که یک مدت اینجا بودند الان پناهنده شده‌اند به غرب یا افرادی که آنجا هستند و از اول آنجا بوده‌اند. کتاب‌های مفصلی نوشته شده. عرفی‌سازی دین، ریشه سکولاریسم اینجاست. می‌گوید آقا معاملات از عبادات باید جدا کرد، اسلام را از سیاست جدا. این اصل حرف این است. هی می‌شنوی در فضای تریبون‌های عمومی، نماز جمعه و خیابان و این‌ها: «دیانت ما عین سیاست ماست، سیاست ما عین دیانت ماست.» اصل حرف درست است، ولی یک طرح عمیقی از بحث معمولاً ارائه داده نمی‌شود که اصلاً خب این حرف که خیلی حرف کله‌شق‌آمیزی است که یکی بگوید اسلام و سیاست. این خیلی معلوم است دیگه، همه می‌دانند اسلام و سیاست نه این تعریفی که بنده عرض کردم. افراد به چالش می‌افتند. بعد می‌آید می‌گوید که آقا وقتی بنای عقلا به این شد، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در آن دوران بنا به مصالح آن دوران و عرف آن دوران امضا کرد چیزهایی را. اگر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) الان بود، بر اساس عرف الان یک چیز دیگر می‌گفت. بیشتر می‌خواهم توضیح بدهم. احتمالاً هرچی تا حالا کسب کرده بودید در محرم و صفر، امشب از دست می‌دهید. شبهات جد. شب آخر سفرم هست و امام حسین (علیه‌السلام)، اهل بیت خوبند. امشب کلاً همه چی به باد رفت. یک‌کم بیشتر می‌خواهم این شبهه را براتون توضیح بدهم که البته جا دارد توضیح بدهم. می‌ترسم به مشکل بخورید. اگر قول می‌دهید که گوش بدهید هم امشب هم فردا شب بگویم وگرنه. قول دادید ها.

مجلسی درس توحید گذاشته و رضوان‌الله‌علیه. جلسه اول آمد گفت که آن‌هایی که می‌گویند خدا نیست چی می‌گویند؟ چند تا دلیل محکم آورد در حرف آن‌هایی که می‌گویند خدا نیست. جواب بدهم. یکی از این طلبه‌ها پا شد که برود بیرون. ایشان فرمود: «آقا فردا بیاید.» گفت: «نه آقا، آن‌قدر این استدلال محکم بود که دیگه خودت هم نمی‌توانی جواب بدهی. ما که بی‌خدا شدیم.» خلاصه بحثمان این‌جوری نشود. خب این ثمره این حرف چیست؟ فضای سکولاریسم که عرض می‌کنم، معنا ندارد. قهر دیگه اصلاً معنا ندارد. تسلط و قوه قاهره اجرای قانون سفت و قرص، پایبند این احکام و این شرعیات ماندن. یکی از چیزهایی که از بین می‌رود حجاب است. کوچکش حجاب است. فردا شب بهتان بگویم که این حرف بعد خاصیتش چیست، تا کجاها می‌رود. فردا شب باید بیایند که خیلی حرف‌های ناجور داریم. فردا شب سکولاریسم یعنی این، یعنی باید نگاه کنی ببینی عرف چی می‌گوید، یعنی جامعه چی می‌گوید، یعنی جامعه به چی می‌گوید ازدواج. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در آن دورانی که بود، جامعه به یک سری چیزها می‌گفت ازدواج. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم فرمود همین‌ها ازدواج شرعی است. اگر الان بود می‌دیدی جامعه الان به ازدواج سفید هم می‌گوید ازدواج، به ازدواج همجنسان می‌گوید ازدواج. اگر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) الان بود چی می‌گفت؟ اگر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) الان بود، قاعده شرعی این است: مرد با مرد ازدواج می‌کند، زن با زن ازدواج می‌کند. این خوبش است که امشب توانستم بگویم. بد فردا شب می‌خواهم بهتان. هرچیزی که جامعه بهش می‌گوید ازدواج. بعد جامعه با جامعه فرق می‌کند، عرف با عرف فرق می‌کند. الان شما حتماً دیده‌اید در قم روحانی زیاد دیده‌اید. اگر رفته باشید پشت موتور راکبا، نه مرکوب. ترک نشسته. راکبه خودش پشت رول است. خب توی قم کاملاً عادی است. در مشهد یک محله‌هایش عادی است، سمت‌های پایین شهر و این‌ها تا حدی طلاب و این‌ها تا حدی عادی است. ولی در تهران اصلاً عادی نیست. ولی در تهران روحانی شما ترک ببینی، عادی است تا یک حدی. آن‌هم باز بعضی محله‌ها. بالا روحانی را ترک می‌بینید. در نجف اصلاً کاملاً عیب است. پشت رول نشستن که هیچی، ترک نشستن هم پشت همچین کسی نماز. آنجا برعکس. در نجف آخوند شاسی‌بلند سوار. رزقناالله و ایاکم. این است که آدم هوس می‌کند برود ساکن نجف بشود. معمولاً روحانیون ماشین‌های خوب شاسی‌بلند، خدم‌وحشم. ایران عیب است. در قم که دیگه خیلی عیب است. این را بهش می‌گویند فضای عرفی. هرجا فرهنگی دارد، یک عرفی دارد. گرفتی چی شد؟ آقا حجاب. جا دارد تا جا. شما اگر یک روحانی باشید توی قم، حجاب همسرت از یک حدی اگر شل‌تر باشد، فاسق به حساب می‌آید. یا روحانی که مثلاً خانمش یک چادر شل‌وپلی پوشیده و مثلاً مانتو رنگیش از زیر این چادر معلوم است، خیلی قوی است بین طلاب و علما و روحانیون قم. ولی مثلاً شما روحانی ساکن کانادا باشی، چادر سرش نمی‌کند. در لندن مثلاً معمولاً خانم‌های چادری بیشتر پیدا می‌شوند. در آمریکا بعضی ایالت‌ها. خیلی از کشورهای اروپا اصلاً باب نیست برای زن‌های محجبه با چادر باشد. آنجا معمولاً یک مانتو مقنعه خوب سرش است. آنجا حجاب خیلی خوب برای زن یک روحانی این است که روسری سنگینی سرش است، مانتو سنگینی تنش است. همین تیپ اگر در قم ببینند، ابداً کسی پشت این روحانی نماز نمی‌خواند. ولی این تیپ در آمریکا فضیلت به حساب می‌آید برای روحانی و خانمش. فضای عرفی. سکولاریسم می‌گوید این‌ها تابع عرف است. شما باید بپرسی از جامعه، از این خوشت می‌آید یا نمی‌آید؟ شما ایرانی هستید، به قول آن‌ها، دور از جان شما، گاگولی ببخشید ها. می‌گوید شما از همجنس‌بازی سر در نمی‌آورید، فوایدش را نمی‌فهمید. شما جامعه عقب‌افتاده‌اید. جوامع پیشرفته فهمیده‌اند چقدر همجنس‌بازی خوب است. مثال‌های بدتر دارد. فردا شب عرض می‌کنم. ان‌شاءالله آماده بشود ذهنتان تا بخواهد. می‌گوید آن‌ها پیش رفتند، فهمیدند. شماها نفهمیدید. شما عقب‌افتاده‌اید. شما جهان سومی‌اید. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اگر بود، اگر بین شما جهان سومی‌ها بود، می‌گفت ازدواج همین. اگر بین جهان‌اولی‌ها بود، می‌گفت ازدواج همین. کاملاً همجنس‌بازی را پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تأیید می‌کرد. این می‌شود مبنای سکولاریسم. این می‌شود اسلام رحمانی. ببخشید ها، بی‌جا می‌کنید به کسی تذکر بدهید. کسی دخالت کنید. اصلاً با اسلام رحمانی امر به معروف نهی از منکر قاف باید بگذاری توی جیبت، سوت بزنی. اجرای قانون و گشت ارشاد و ون و حجاب و این‌ها که کفر است. اعدامت واجب است اگر همچین کاری بکنی. سرت را گوش تا گوش کف خیابان می‌بری. درست شد؟ اصل داستان نمی‌داند چیست.

قضیه بحث‌هایی است که مهم است و متأسفانه گفته نمی‌شود. کار نمی‌شود. قرآن کریم تعریفی که نسبت به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد، این است که نه، اصلاً پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در فضای اسلام رحمانی شبهات جواب دارد. این‌ها می‌گویند مخصوصاً توی کسانی که قلم می‌زنند، از بین ما آقای سروش خیلی این حرف‌ها را مطرح می‌کند. قلم جذابی هم دارد. این حرف‌ها را، این کفریات ایشان را خیلی قشنگ بلد است. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اگر الان بود. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نه اینکه بی‌سواد بود، پیغمبری که جامعه تمدن ندیده بود که. این‌ها حرف‌های پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ندیده بود. توی جامعه عرب جاهلیت بزرگ شده بود. تنها حیوانی هم که دیده بود، شتر بود. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کانگورو دیده بود نه، چه می‌دانم از این حیوان‌های مختلف آفریقایی و استرالیایی و آمریکایی. بعد پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چشم باز کرده بود، مغازه را به من عذر می‌خواهم از شماها دیگه گفتم دیگه امشب می‌خواهم دینتان بکنم. درآمده. جواب حرف‌های خیلی ساده‌لوحانه. این حرف‌ها می‌گوید پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در فضای بزرگ شده بود که شمشیر شلاق بود. یک سری مفاهیم در ذهنش بود. می‌دانست مثلاً عدالت اجتماعی باید جاری کند. می‌فهمید دزدی بد است. می‌فهمید خشونت مثلاً باید در ازای خشونت مثلاً یک واکنشی نشان داد. این‌ها فرهنگ جاهلی بزرگ شده و پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تربیت‌یافته این فضا بود. بر اساس همان ذهنیات خودش جعل قانون. کسی آدم‌کش باید چیکارش کرد؟ باید او را اعدام کرد. اگر کسی دزدی کرد، باید دستش را برید. این همش در فضایی بوده که همش بریدن بود و چاقو و شلاق بوده. اگر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یک‌کم خدا بهش عمر بیشتر می‌داد، می‌آمد غرب را می‌دید، تمدنی که می‌دید، آدمیزاد را می‌دید، عقل آدمیزاد رشد. راسیونالیستی عقل انسان را اگر می‌. راسیونالیسم. ناسیونالیستی نگویید، جای دیگر می‌رود. عقل راسیونالیستی انسان را اگر می‌دید، می‌فهمید که نه بابا جزای آدم‌کشی که اعدام نیست. می‌شود حبس ابد کرد. هرکه دزدی می‌کند که لازم نیست دستش را ببرید. کلاً پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از این احکام دست برمی‌داشت، همه را جابجا می‌کرد؛ چون فضای پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) توی این اجتماعیات چیست؟ آقا امضا عرف. گرفتی چی شد؟ خوب جا انداختم. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم اگر بود، می‌گفت همین‌هایی که در عرف به عرف کار داشت. خب باید دید که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، قرآن واقعاً این شکلی است یا نیست؟ آیات قرآن این را تأیید می‌کند یا نمی‌کند؟ ابداً آیات قرآن این حرف را تأیید نمی‌کند. محصول رویا و افسانه‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود، تجربه شخصی، خلاص شده ازش. اگر ما معیارمان قرآن است و معرفی که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در قرآن ازش ارائه شده، ابداً پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) قرآن این شکلی نیست. به عرف نظر دارد، ولی احکام را بر اساس سلیقه و خواست اکثریت ننوشته اصلاً. بلکه در قرآن تأکید به این کرده که تو اصلاً به اکثریت نباید کار داشته باشی. «اکثر من فی الارض یذلوک عن سبیل الله کارهون». خیلی تعابیر قرآن فوق‌العاده است. حق را در اکثریت و خواست اکثریت نمی‌توانی پیدا کنی. اگر دنبال حرف اکثریت راه بیفتی، از راه به در می‌شوی. اکثریت نسبت به حق کراهت دارند، خوششان نمی‌آید. تو باید پایبند حق باشی. «ان الانسان الصالحات و تواصو بالحق». کسی که اهل حق و پایبندی به حق و سفارش به حق نیست، اصلاً در نگاه قرآن خسارت‌زده است. اصلاً قرآن اصل را گذاشته برای اینکه انسان «لفی خسر». تمام شد رفت. کدام آدمیزاد می‌خواهد مبنا باشد برای اینکه اعتبار بدهد به احکام که یک گروه محدودی را ازش استثنا کرده: «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات». در نگاه قرآن خواست انسان اصالت ندارد. آنی که انسان، این انسان تربیت نشده. بله انسانی که تربیت بشود، بحثش جداست. این انسان تربیت‌نشده‌ای که هنوز با وحی آشنا نشده، هنوز عقلش به کار نیفتاده، عقل منفصلش که پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشد، تربیت نکرده، تزکیه نکرده، «یعلمهم الکتاب والحکمه» نشده، معلوم است که حرف این فاقد اعتبار است، فاقد ارزش است. چه دو تا باشند، چه ۵۰ تا باشند، چه ۱۰۰ هزار تا باشند، چه کل کره زمین باشند. الی ماشاءالله قرآن نمونه‌هایی می‌آورد از پیامبرهایی. اکثریت ایستاده‌اند. حضرت ابراهیمی که همه جمع شدند بیندازندش در آتش. اگر عرفیات، پس چرا این پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این‌جوری شد؟ پیامبرهایی که روبروی عرفیات ایستادند. حضرت لوط. حالا من با این پیامبر کار دارم، فردا صحبت بکنم. بحث جالبی دارد. حضرت لوط روبروی مردم ایستاد که همه‌شان بابا، تا خود همسر حضرت لوط با آن‌ها بود دیگه. همه‌شان یک چیزی را می‌خواستند به عنوان قانون. مگر دین نیامده تأیید بکند، امضا بکند عرفیات را؟ مگر شما نمی‌گویی اگر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) الان بود همجنس‌بازی را تأیید می‌کرد؟

قرآن امضا نکرد. در برخی از احکام، در برخی از حدود در سوره مبارکه نور آیاتش را بخوانید، می‌فهمید در اجرای این حد کسی حق ندارد از خودش رأفت نشان بدهد: «لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله». ۱۰۰ شلاق، دختر و پسری که زنا کرده‌اند. خب مگر در دوران پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) زنا عادی نبود؟ بعد از دوران پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم زنا عادی بود. شما هرکه در مورد این قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) حرف ازش می‌زنی، می‌گوید این زنازاده بود. آن یکی زن ۵۰ سال حکومت اسلامی بوده. این همه زنازاده قربان حکومت اسلامی بشوم. کربلا را فقط یک فاجعه رقم زدند. زنا که فتو فراوان بود. دوران پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بعد پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فتو فراوان بود. مرسوم بود، رایج بود که کسی زنا کرده شلاقش بزنند؟ ابداً. مردم خوششان می‌آمد؟ ابداً. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اجرا کرد؟ بله. مردم خوششان آمد؟ نخیر. بعد آیه نازل شد که در این قضیه کسی حق ندارد رأفت نشان بدهد. آقا پس عرفیات چی شد؟ امضا چی شد؟ این‌ها خوششان بیاید، تأیید کنند، رأی بدهند، فلان. بر اساس مبانی قرآنی‌اش دارم می‌گویم. اگر بخواهیم بحث را از دایره قرآن بیرون کنیم که یک بحث دیگری می‌شود. این ریشه این قضیه است. این ریشه «اشداء علی الکفار». این نگاه لیبرالیستی که منشأش آن نگاه اومانیستی است، یک کاری می‌کند که اصلاً شما حق نداری اینجا حرف بزنی. سلیقه، این‌ها همش می‌شود نظر شخصی. هرکسی در حوزه عقایدش، پوشش، سبک زندگیش آزاد است، تا حدی که به دیگری آسیب نرساند. مبنای این اصول دین لیبرالیستی است. همه این دین‌ها و عقاید و این‌ها هم تا حدی که آسیب به آزار برای دیگری ندارد و تا حدی که حالت خوب می‌کند. آقا بودیسم نظرت چیست؟ حالت خوب می‌شود با بودیسم؟ آسیب برای دیگران ندارد؟ اوکی، تأیید.

سکولاریسم عبادات جایش جداست. سطح زندگی و سطح جامعه بر اساس نظر اکثریت است. هرچیزی اکثریت خوششان آمد، می‌شود خوب. دوره بدش بیاید، بعدها خوشش بیاید. در یک دوره خوشش بیاید، بعدها بدش بیاید. حرف من روشن است. امشب کفریات را دیگه به حد اعلا رساندم. دیگه وقتی هم نمانده که جواب بدهم. در روضه یا باید اتاق فرمان وقتمان را بیشتر کند، تازه از الان می‌خواهم سخنرانی شروع کنم، فردا شب. یا باید تعداد جلسات را بیشتر کنیم، ۱۲۳ جلسه ای بهش اضافه کنیم. هر سه تا عرض کنم خدمت شما که ما در سیره پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) موارد فراوانی می‌بینیم. البته این‌ها دلیل نمی‌شود برای اینکه ما بخواهیم خشونت، سخت‌گیری، فشار، دوگماتیسم، این‌ها را بخواهیم تأیید بکنیم. اسلام داعشی ابداً. مفصل در این بحث نکاتی داریم که عرض خواهیم کرد. شب‌های قبلم یک اشاره‌ای کردم. قانون الهی سر جایش است، ولی پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با خطاکار، با گناهکار، با مجرم با ملاطفت برخورد می‌کند. حتی با آن کسی که جرم بریدن دست بوده. من مواردی براتون می‌خوانم اصلاً نشنیده‌اید تا حالا. روایت عجیب و غریب که زنی که سرقت کرده و پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دستش را برید، حد را جاری کرد. بعد باهاش چه محبت و ملاطفت‌هایی داشت؟ شما دیگه آن حد آخر جرم و این‌ها دزدی است دیگه. دزد را باید بگیریم؟ نه آقا، این حرف‌ها را از کجا درآوردی؟ دزد را می‌گیرم، با محبت دستش را می‌برم. بعد می‌گویند نازش می‌کنم، آخی دستت چی شده. این‌ها فوت می‌کنند، بوس می‌کنند. محبت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این مدلی است. بزرگ‌ترین جرم دزدی و اختلاس و هرچی به شکم برگردد. چون قبله‌مان اینجاست. به اینجا اگر توهین کنند، به هرچیزی که به اینجا آسیب بزند، آن می‌شود بزرگ‌ترین منکر. تو بخوری من اگر بخورم که قابل حل است، با مذاکره می‌شود حل‌وفصلش کرد. تو بخوری، به من ندهی، این می‌شود بزرگ‌ترین منکر. همه چی بر محور شکم می‌چرخد. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) همه منکرات را بر محور شکم نمی‌چرخاند. همه این‌ها برمی‌گردد به تعریف ما از انسان. اصل قضیه در این است. همینی که می‌گوید آسیب نداشته باشد. همه دعوا یک کلمه است: به کسی آسیب نزنی. آسیب آخه درکش و فهمش همینه، یعنی مثلاً دست کسی را نگیریم فندک بگیریم بسوزد، این می‌شود آسیب. بعد نمی‌فهمد پوشش من، رفتار من، تکلم من، گفتگوی من، لحن کلام من می‌تواند آسیب در دیگران. که این‌ها آیات حجاب در قرآن، در سوره نور، در سوره احزاب آیات عجیب و غریبی داریم. بنده در محرم که مفصل این‌ها را عرض کردم. همان‌جا گفتم در یک جلسه‌ای، دهه اول محرم که بحث مفصلی داشتیم در این زمینه، عرض کردم اکثر مذهبی‌های ما به آیات حجاب عمل نمی‌کنند. اصلاً قابل طرح نیست برای اکثر مذهبی‌های ما، برای اکثر خانم‌های پوشیده ما. نمی‌شود آیات حجاب را خواند. مرض. یک آیه در قرآن. آیا قرآن هم است؟ این دیگه روایت هم نیست که بگوید آقا سند دارد یا ندارد. قرآن آمده سه چهار جا در قرآن آمده می‌گوید پایت را یک جوری نزن که خلخالی که به پایت زدی، آن چیزهایی که در پایت مخفی صدا دارد، صدایش نباید در بیاید. قانون مذهبی ازت قبول نمی‌کند. آقا این کفش پاشنه‌بلندی که قوش تق‌تق صدا می‌دهد، این را قرآن گفته نپوش. آقا دیگه خیلی دیگه شما دارید سخت می‌گیرید. راست می‌گوید بنده خدا. فرهنگی که ما بزرگ شدیم با چیزهایی که ما شنیدیم. برای خود مذهبی‌ها خیلی از آیات قرآن را نمی‌شود شرح داد. این بحث قانونش جداست.

خب در مسیر اجرا چی؟ نهایت ملاطفت. یک کسی بیشتر عمل می‌کند، یک کسی کمتر عمل می‌کند. یکی مقیدتر است، یکی شل‌تر است. به کسی گناهکار است، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چیکار می‌کرد؟ اصل قانون سر جایش. خدا گفته. تمام. در مسیر اجرا چی؟ آنجا هم شلاق می‌گرفت؟ یالا بدو. بسم الله. نه. آنجا با نهایت ملاطفت. این بحث بسیار مفصل و لازم هم هست و خلط هم دارد می‌شود در این دعواهایی که الان ما داریم، در این دعواهای حجاب و گشت ارشاد و این‌ها. مسائل دارد با هم خلط می‌شود. بله، به گشت ارشاد، به عملکرد پلیس قطعاً نقد وارد است. هرکدام از ما یک بار صابون پلیس به تنمان خورده دیگه. به هر حال جاهای مختلفش. از آن مأمور راهنمایی رانندگی که جریمه می‌کند. نقد پلیس بکنم. در این ایام بچه‌های زحمت‌کشی الان هم که کلی شهید داده‌اند. جای نقد پلیس الان نیست. بعدها باید بنشینیم مفصل‌تر نقد بکنیم. همه‌مان دیدیم رفتارهای زننده. کوچه‌های خیابان خسروی آمده بودم بیرون. ندیده بودم این تابلو ورود ممنوع. از آن طرف آمدم به سمت فلکه آب. گفت: «بزن کنار.» گفتم: «نمی‌دانستم.» بعد گفت: «مدارک.» گفتم: «مدارک را خانه جا گذاشتم.» گفت: «هیچی دیگه ماشینت هم دزدی.» حالا با لباس بودم. گفتم: «حرف من را قبول می‌کنی یا نمی‌کنی؟» گفتم: «آقا من ندیدم این تابلو را.» جریمه مشتی و مفصل نوشت. تازه باز برخوردش خوب بود. می‌خواست ماشین را توقیف کند. خب پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اگر بود چیکار می‌کرد؟ البته اعمال قانون باید بشود، ولی پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آن‌قدر از این موارد بود، طرف یا توجیهی می‌آورد، بهانه‌ای می‌آورد، عذری می‌آورد. جای پذیرش. این سیره پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ماست. حالا بعضی وقت‌ها که فحش هم می‌دهند، داد هم می‌زنند، فلان هم می‌کنند. من نمی‌خواهم وارد آن بحث‌ها بشوم. نمی‌خواهم الان این عزیزان را نقد بکنم. جای نقد این‌ها نیست. همه‌مان می‌دانیم و واضح است بعضی از برخوردهای پلیس قطعاً غلط است. در تحلیل و نقدش یک جوری نباید نقد بکنی که برگردد به اینکه اصل این قانون را نباید اجرا کرد. اصل این قانون غلط است. مردم این قانون را نمی‌خواهند. البته بین گناه فردی و گناه اجتماعی تفاوت است. این را هم بدانید. بعضی چیزها هستش آسیبش فقط به خود من برمی‌گردد. اعمال نظر و اعمال قانونی می‌خواهد جاهایی که آسیب برای دیگران دارد. اصل قانون هم سر جایش. بعضی چیزها هم کم‌اهمیت‌تر است، بعضی چیزها پراهمیت‌تر است. وارد این بحث نمی‌خواستم امشب بشوم چون دیگه یک‌کمی وارد شدیم، باید بگویم و رد بشویم. چون این‌ها خیلی این‌ها خلط می‌شود و مغالطه می‌شود. هرچیزی را می‌خواهی طرح بکنی، یک دانه بزرگ‌ترش را می‌آورند جلو. این را از اعتبار و آبرو می‌اندازند. بنده از شما سؤال می‌کنم. تصور بکنید یک مدرسه‌ای، وارد بحث حجاب نمی‌خواستم امشب بشوم. یک مدرسه‌ای را تصور بکنید. فرض کنید بنده و شما با همدیگر مدرسه تشکیل داده‌ایم. یک مدرسه حالا راهنمایی، ابتدایی، دبیرستان. حجاب. یک سری قوانین. آقا همه باید سر ساعت ۸ صبح در حیاط مدرسه حاضر باشند. باید با لباس فرم حاضر باشند. سر کلاس که می‌آیند نباید چیزی بخورند. سر کلاس باید با کتاب بیایند. باید درس بخوانند. امتحان بدهند. کلاس‌ها را شرکت کنند. غیبت نکنند. اذیت و آزار، به قول شما مشهدی‌ها، کخ‌کلخم برای این بچه‌هایی که در کلاسند نداشته باشد. این‌ها از قوانین ساده دم‌دستی ابتدایی تا قوانین خیلی بالا. معلم را نباید بزنند. معلم را نباید بکشند. اعلام قوانین دیگه حق ندارد معلم را بکشد. خب بعضی چیزهایش قانون است. در مسیر اجرای قانون شما می‌توانی ساده‌تر بگیری. قانون سطح پایین است. بعضی چیزها قانون سطح بالاست. یک بازی اینجا می‌شود درآورد. هر قانونی را که خواستی دست رویش بگذاری و مؤاخذه کنی بابت عمل نکردن، یکی می‌آید یک گنده‌ترش را می‌گوید. بعد می‌گوید مثل اینکه مثلاً یک کسی پشت چراغ قرمز وای‌نستاده، می‌خواهند جریمه‌اش کنند. می‌گوید می‌خواهی من را جریمه کنی؟ پشت چراغ قرمز وای‌نستادن مگر چیست؟ تو اگر راست می‌گویی، آن‌هایی که می‌زنند در می‌روند، برو بگیر. فقط زورتان به ما رسید؟ البته اگر کسی می‌زند در می‌رود، هیچ‌کس باهاش کار ندارد که واقعاً این مملکت مملکت فشل و فاسدی است، ولی این ربطی ندارد به اینکه تو را الان باید جریمه کرد. روشن. عرض بنده دقت می‌کنید؟ اگر قرار باشد که با این بهانه‌ها و با این دوگانه‌سازی‌ها بابت چراغ قرمز کسی جریمه نکرد که پس اصلاً چراغ قرمز باید برداشته شود. بعد که دیگه اصلاً سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آقا سر کلاس حرف زدن مهم‌تر است یا مثلاً نمره آوردن، درس خواندن، نمره آوردن؟ مثلاً پاس کردن درس. جفتش قانون است. قطعاً پاس کردن درس مهم‌تر است. نکشتن معلم هم از همه ما مهم‌تر است. دوگانه ایجاد کرد که آقا این‌که اهمیتی ندارد، برای چی گیر می‌دهید؟ برای چی می‌گویید؟ برای چی جریمه می‌کنید؟ برای چی فلان؟ آن مهم است. آن آقا پوشش که اهمیتی ندارد. اختلاس مهم است. چه ربطی دارد این‌ها به همدیگر؟ اهمیتی ندارد. مثال خیلی رکیکی دارم در مورد اینکه چقدر اهمیت دارد. گفتم فردا شب این‌ها از کجا درآمده؟ هرچیزی سر جای خودش است. چون سر کلاس باید مدیریت بکنیم کسی چیزی نخورد. حالا یک کسی هم یک چیزی خورده، زیر زیرکی آن بغل‌ها گوشه آرام. خب این در توبیخش نباید یک جوری بزنی، توبیخ کنی، گوشش را بتابانی که معادل این باشد که انگار مثلاً زده در گوش معلم. عرض بنده را دقت کنید. توبیخ این با آن باید فرق کند. تفکیک کرد آدم‌ها را، مجرم‌ها را، بزهکاران و این‌ها را از هم تفکیک کرد. تا آنجایی که تفکیک راه دارد. الان کف خیابان شلوغ است. یک تعدادی از این‌ها تینجرهای هستند که گیمرند، فکر کرده بازی است. هرچیزی توی کالاف دیوتی زده، دیده این الان در خیابان می‌شود اجرا کرد. آخ جون. دکمه آنجا رمز می‌زدی، می‌ترکید. الان کوکتل‌مولوتوف ماشین پلیس می‌ترکد. همه‌چیز دارد واقعی‌اش را لمس می‌کند که زیاد هم هستند. خب این را چه برخوردی باید باهاش کرد؟ بنده البته قاضی نیستم بخواهم حکم صادر کنم. خلاف تقوا و خلاف عقل است کسی بخواهد حکم بدهد این‌ها را باید آزاد کند. آن‌ها را قاضی کلکی حکم از ولی آدم می‌فهمد نسبت جرم این با آن کسی که کار بلد است، وارد دوره‌دیده است، از شبکه‌ای دارد کار می‌کند. این‌ها حسابشان با هم فرق می‌کند. با آن لیدرهایی که اصلاً در میدان نیامده‌اند، از جای دیگری دارند مدیریت می‌کنند. این‌ها باز حسابشان با آن‌ها فرق می‌کند. در مسیر اجرای قانون اصل قانون دست‌زدنی نیست که یکی خوشش می‌آید، یکی بدش می‌آید. همه عالم جمع شدند، گفتند این قانون باید برداشته شود. برمی‌داری؟ اگر دین گفته، شریعت گفته، قرآن گفته، باید پایش بایستی. این قانون قابل تبدیل و جابجایی نیست. «محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه». اللهم صل علی محمد. اگر چیزی در این دین حلال است، تا ابد حلال است. اگر چیزی حرام است، تا ابد حرام است. البته بحث موضوع بحث دیگر است. موضوع ممکن است گاهی عوض بشود. قمار کلمه قمار غلط است. قمار درست است. قمار حرام است. هرچیزی که در هر عرفی، در هر جامعه‌ای، در هر فضایی قمار به حساب می‌آید، بازی باهاش حرام است. بله، موضوع ممکن است عوض بشود. این است که می‌گوید اجتهاد زمان و مکان و دخالت و این‌ها. بله، ممکن است الان در یک دوره‌ای گردوبازی، قماربازی باشد. گردوبازی حرام است. قانون پلیس گردوبازی می‌کند، جمعشان کند. به مرور می‌گذرد، می‌گذرد، می‌گذرد. گردوبازی از حالت قمار در می‌آید. همان‌جور که امام زمان شطرنج فتوا داد. امام ایستادند. امام گفت: «آقا شطرنج دیگه از حالت قمار درآمده.» موسیقی. موسیقی‌های حرام. سازهای موسیقی، آلات و ادوات موسیقی. عجیب و غریبی داریم. آقا نگاه به شطرنج فلان حکم را دارد، فلان اثر بد را دارد. روایت داریم. خب امام خمینی (ره) می‌گوید این شطرنجی است که ابزار قمار باشد. ابزار قمار نباشد، نه. برای چی باید نگاه به شطرنج در حکم نگار به فلان. زمان و مکان عوض می‌کند موضوع را، عوض می‌کند. حکم را عوض نمی‌کند. زمان و مکان نمی‌آید بگوید آقا ول کن این مسخره‌بازی‌ها. قمار دیگه یعنی چی؟ گذشته این دوره مسخره‌بازی‌ها. الان دیگه این حرف‌ها چیست؟ قمار قمار و این حرف‌ها. تفریح، بازی، سرگرمی. دولت‌های مختلف دنیا پول خرج می‌کنند. این صنعت توریستی است. قمار صنعت توریستی است. شما می‌دانید برخی از این کشورهای مخصوصاً کشورهای شرقی، یکی از جذابیت‌های توریستیشان قمارهایشان است، کازینو. متمدن بشوید. تا ابد همینه. قمار اثر ملکوتیش، اثر حقیقیش همینه. البته چی قمار است؟ چی قمار نیست؟ در هر جامعه ممکن است متفاوت باشد. این بحث‌ها را باید از هم تفکیک کرد. البته نمی‌دانم چقدرش را برسی بخوانیم.

پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مسیر اجرای قانون نهایت محبت را به خرج می‌داد. اولاً آنجایی که شخص او دخیل بود در قضیه بود، اعمال قانون نمی‌کرد. بین قوی و ضعیف. این‌ها خیلی بحث‌های مهمی است. بیشتر گله‌گذاری‌های مردم هم در همین فضاست. این‌ها را اگر اصلاح بکنیم، بخش عمده از این نارضایتی برطرف می‌شود. مردم، مردم متدینین. مردم دوست دارند. مردم احکام دین را دوست دارند. نظرسنجی‌هایی که شده در مورد خود حجاب. آنی که در ذهن من است، ۷۰ درصد افرادی که حجابشان محکم نبود در نظرسنجی‌ها، نظرسنجی‌ها را ما هم انجام نداده‌ایم. دیگران انجام داده‌اند. در نظرسنجی‌ها ۷۰ درصد افراد غیرمحجبه گفتند حجاب چیز خوبی است. خیلی آمارهای عجیب و جالبی است. همان‌جوری که در مورد روزه آمار گرفتند در تهران و جاهای دیگر. ۷۰ درصد از کسانی که روزه نمی‌گیرند، گفتند این نشان می‌دهد که این مردم مردم متدینینند، ولو در صحنه عمل ضعیفند. یک جاهایی افرادی یک گوشه کناره قبول کرده‌اند این قواعد را، پذیرفته‌اند شریعت را. این خیلی نکته مهمی است. در مسیر اجرا نباید یک کاری کرد که پذیرفته از همان هم برگردد. نکات کلیدی و اساسی که در اصل قضیه متنفر بشود. قضیه حجاب این‌طوری است. قضایای دیگر هم همین است. مسیر اجرا مسیر ملاطفت، آرامش. پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مسیر اجرای قانون آنجایی که شخص او دخیل بود، اعمال قانون نمی‌کرد. به شخص او توهین کرده بودند. شخص او ذی‌نفع بود. شخص او ضرر بهش وارد می‌شد، اعمال قانون. دیگه بنده بخواهم وارد فضای نقد بشوم، باز دیگه فضای جلسه از دستمان در می‌رود و وقتمان هم می‌گذرد. بین قوی و ضعیف تفاوت قائل نمی‌شد. یکی از چیزهایی که واقعاً اعصاب، یعنی واقعاً روی مخ ملت است، همینه که اگر درشت‌باشی، گنده‌گنده جرم انجام بدهی، مصونیت داری. اینور اونوری هم ندارد ها. این جناح و آن جناح. این حزب و آن حزب ندارد. پشتت گرم باشد، حالا یا اسم و رسمی داری، اعتباری داری، فالووری داری، بابات کاره‌ای است. این فیلم سینمایی دیدن، این فیلم جرم است و کیا دیده‌اند؟ دو سه نفری الحمدلله دیده‌ام این فیلم را. همه ببینند. درخواست می‌کنم یک وقتی بگذارید این فیلم را ببینید. فیلم قشنگ. البته در دولت قبل ساخته شد و ممنوع هم شد. اجازه اکران بهش ندادند. داستانش را اگر بخواهم بهتان بگویم. حالا وقتمان هم که گذشته دیگه. امشب نشستیم به داستان گفتن و فیلم سینمایی تعریف کردن. اسپویل نمی‌شود این‌ها را گفتن. قضیه این است که یک راننده مست تبعه انگلیس پشت چراغ قرمز یک خانم چادری را شروع می‌کند به این فحاشی کردن. ماشین در می‌آورد می‌زند. داغونش می‌کند و این بعداً معلوم می‌شود که باردار بوده و سقط جنین. این هم چون مست بود و یک مشکل روانی داشته، یک خاطره چیزی داشته که از یک زن چادری این را که دیده، یاد آن افتاده، آمده انتقام بگیرد و این‌ها. بعدها معلوم می‌شود که این شوهرش بسیجی است و بعد خلاصه در گشت آن آقا را می‌گیرند و بعد این شوهر این خانم او را می‌زند و داستان مفصل است. بعد دیگه این‌ها فرداش مذاکره بود و باید این را بیایند آزاد کنند و انگلیسی است و پول می‌دهند و فلان و و آن پسر بسیجی اول راضی نمی‌شود و بعد دیگه هی تیم‌های مختلفی می‌آیند برای اینکه با این مذاکره و مملکت الان بنده به این مذاکره است و تحریم و فلان و این حرف‌ها و پول را از حق شخصی خودت بگذر و این‌ها. آخر راضیش می‌کنند که این از حق شخصیش بگذرد. بچه‌ای که از او سقط شده و فلان و این‌ها. می‌گوید که آقا من دیگه به قضیه شخصی خودم کار ندارم. این را اگر می‌خواهید آزاد کنید، این‌جوری آزاد نکنید. این یک چک باید بخورد. بعد برود. یک تبعه انگلیسی مست بوده. قانون را شکسته. این را می‌گوید. آن‌ها قبول نمی‌کنند. یار داستان. ببین یکی از صحنه‌های قشنگش این است. این گشت بسیج در حین کارش یک قالپاق‌دزد را با یک کسی هم که به ناموس یک نفر اذیت کرده بوده، تیکه انداخته بوده، این دو تا را هم دستگیر کرده. آن پسر بسیجی اسمش امیر فکر می‌کنم در فیلم. این وقتی که گنده را انگلیسیه را می‌خواهد برود بدهد که این حالا البته انگلیسی هم پشتش به خیلی جاها بنده پسر فلان داستانی دارد. خیلی داستانی دارند. قضای جالبی دارد. اتفاقاتی که آنجا می‌افتد. قشنگ متلک‌های شیرین و دلچسب. این فیلم اینجایش که همه جمع می‌شوند برای اینکه این انگلیسی مست، مجرم و جنایتکار را آزاد کنند. این پسر بسیجی این دو تا را برمی‌دارد می‌آورد. می‌گوید آنی که ول کردید این دو تا را. قالپاق دزدیده. یکیشان بهت زنگ متلک انداخته. می‌گوید این روی این دو تا که قانون حتماً اجرا می‌شود. این دو تا را ببرید.

اعمال پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فاطمه مخزومی را دستگیر کردند که پدرش جزء سران قریش بود. دزدی کرده بود. به صندوقچه زده بود. در سفر. این باباش آقا از آن گنده‌ها، کله‌گنده‌های حجاز. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود باید دست این بریده بشود، قطعیت. همه جمع شدند. رفیق رفقا، حتی عزیزان پیامبر، نزدیکان پیامبر. این‌ها را واسطه می‌کردند، می‌فرستادند جلو. شوخی ندارد این بچه فلانی است. از آن آقازاده‌های اسمی. باید بگیریم دستش را قطع کنیم. پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دو تا نکته فرمود. خیلی این دو تا کلیدی. این دو تا اگر همین دو تا اگر اجرا بشود، مردم ببینند، احساس کنند، بسیاری از داغ‌هایی که روی دل مردم است التیام پیدا می‌کند. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود امت‌های قبلی چرا نابود شدند؟ خصوصاً یهود. فرمود در یهود بین گنده‌ها و کوچیک‌ها تفاوت بود در اعمال قانون. اگر یک جرم را دو نفر انجام می‌دادند، یکی از اشراف بود، یکی از طبقات پایین بود، مجازاتی که آن بالاییه داشت خفیف بود. مجازات که این پایینیه داشت سر جایش بود. خدا امت‌های قبلی را سر همین جمع کرد. بین قوی و ضعیف تفاوت. «والله اگر دخترم فاطمه مخزومی بود» اسمش فاطمه بنت ابوالاسد. قاطی نکن با فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). فاطمه بنت ابوالحسن. فرمود اینکه فاطمه بنت ابوالاسد، والله اگر فاطمه دختر خودم بود، این کار را کرده بود. دست اعمال قانون. در آقازاده‌ها و البته این‌ها اول انقلاب خیلی بود. آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله جنتی، آیت‌الله محمدی گیلانی. خیلی از این علما بزرگان بودند. یکی از این بزرگان نذر کرده بود برای ادامه بچه‌اش سه روز روزه بگیرد که بچه‌اش هم اعدام کردند و سه روز روزه‌اش را هم گرفت. خودشان زدند. جالب است بدانی که همین کار قشنگ و زیبا و فوق‌العاده بعد در نسل‌های بعدی، در دهه‌های بعد شد مایه سرزنش این آقایون. فرهنگ جابجا می‌کند. جنایتکارند که به بچه‌های خودشان رحم نکردند. به هر حال پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مسیر اعمال قانون جدی بود، ولی نگاه نمی‌کرد طرف پشتش به جای بنده زبانی دارد. نه این هزینه دارد، نه این فالوور دارد. این را اگر بخواهیم بگوییم فلان می‌شود. این می‌ریزند در خیابان. آن فلان می‌شود. این. البته این نکته را دقت بکنید. حالا وقتمان هم که گذشت، ولی نکات مهمی. ببینید اجرای قانون و تفاوت قائل نبودن بین قوی و ضعیف یک بحث است. طراحی دشمن در اعمال قانون یک بحث دیگر است. یک نکته بسیار مهم است. خلط می‌شود، قاطی می‌شود. دشمن طراحی داشت نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). یکی از مواردی می‌خواهم بگویم که قانون روی ضعیف جاری شد و قوی جاری نشد. تاریخ بوده. عایشه همسر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) لشکرکشی کرد دیگه. کدام جنگ بود؟ جنگ جمل. با کیا آمد؟ طلحه و زبیر. آن‌ها رفتند مکه عمره، به ظاهر خواستند عمره به جا بیاورند. همسر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را آنتریک کردند. بصره لشکر را انداختند روبروی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). این هم شد وسط لیدر داستان. خاک گرفت دستش. کاری که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جنگ بدر کرده بودند که این خاک پاشیدن و لشکر دشمن طوفان شد. یک مشت خاک گرفت پرت کرد به لشکر دشمن که آنجا چی بشود؟ خاک برگشت خورد در صورت خودش. از این کارهای رسانه، ادا اطوارها خواست در بیاورد و اعدام بود. دشمن طراحی کرده بود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هرکاری با عایشه بکند، به‌خصوص اعدامش. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اعدامش کند، همسر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را اعدام می‌کرد، با خاک یکسانش می‌کردند خود او و حکومتش و اسلام و دین و همه‌چیز را با هم. ۱۰ هزار نفر به کشتن داد عایشه در آن جنگ. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دستور داد برادرش محمد بن ابی‌بکر که فرمانده سپاه خودش بود، رفت او را کت بسته گرفت و برش گرداند. در مسیری که او را دست‌بسته می‌بردند، دو نفر آمدند به عایشه توهین کردند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دو نفر را نگه داشت. شلاقشان را جلو چشم همه زد بابت توهینی که کرده بودند. عایشه را برد با بایکوت و اسکورت یک جایی قشنگ محافظت کرد. قوی و ضعیف نه، این قوی و ضعیف نیست. این خراب کردن طراحی دشمن است. اعمال قانون کرد. حصرش کرد، مجازاتش کرد. آن حدی که لازم بود معافش نکردی، رد نکرد. پشت پرده با هم زد و بند نکردند، ولی ملاحظه کرد که این اعمال قانون خرابی‌هایی که بعدش هست، مفسده‌هایی که هست به چه قیمتی می‌خواهد تمام بشود. این یکی از آن بحث‌های مهم است. اینی که الان گفتم باز کلی داستان را عوض می‌کند ها. قضیه را سخت می‌کند. هرچی تا حالا گفتیم و همین‌ها در مسیر اجرای قانون دسته در را باز می‌گذارد. یک عده از همین‌ها شیادی و کلاهبرداری می‌کنند که هرچیزی می‌شود پای مصلحت نظام و در همان فیلم همینو نشان می‌دهد. حیثیت نظام دارد لطمه می‌زند و مصلحت نظام در این نیست و نظام این را نخواست و نظام فلان می‌شود و دشمن آن‌طور می‌شد. این همه حرف‌ها هست دیگه. بابش هم که الحمدلله وسیع است. هر کاری هم به هرکسی بخواهی بکنی، این توهین به نظام و تضعیف نظام. تشخیص این‌ها کار بسیار سختی است و تقریباً می‌شود گفت از غیر معصوم برنمی‌آید. تشخیص این‌ها قواعدی دارد. ۱۰، ۱۲ تا نمونه از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) براتون آورده بودم امشب بخوانم که وقتمان در مورد ملاطفت‌های عجیب و غریبی که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به خرج داد و در عین حال یک جاهایی سخت‌گیری‌ها و قاطعیت‌های عجیب و غریب پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که دیگه نرسیدیم به این بحث. ان‌شاءالله ادامه‌اش فردا شب و شب‌های بعدی اگر باشد، ان‌شاءالله عرض می‌کنم.

خب، شب شهادت امام رضا (علیه‌السلام) است. چند نکته هم در مورد امام رضا (علیه‌السلام) عرض کنم و رأفت امام رضا (علیه‌السلام). ما در صلابت از امام رضا (علیه‌السلام) روایت‌های عجیب و غریب و جالبی داریم. قاطعیت حضرت. کاری با برخی از این سادات، همین‌هایی که ما به عنوان امامزاده می‌شناسیم. حضرت گاهی قاطعیت‌هایی نشان می‌داد، برخوردهای سفت و سختی می‌کرد که اصلاً قابل فهم نبود برای خیلی‌ها. برخورد چکشی محکم، قرص، کوتاه نیامدن‌های حسابی که یکی از همین‌ها باعث شهادت امام رضا (علیه‌السلام) شد و مأمون هرچیزی فشار آورد دید که حضرت تسلیم نمی‌شوند، آخر هم دیگه حضرت را با یک ترفند زیرکانه و منافقانه‌ای به شهادت رساند. در همه اهل بیت (علیهم‌السلام) شهادت امام رضا (علیه‌السلام) از همه شهادت‌ها خواستند برای اینکه آن‌قدر در بایکوت خبری امام رضا (علیه‌السلام) را به شهادت رساندند و هیچ‌کس متوجه نشد که حضرت به قتل رسیده که شیعیان درجه یک هم فکر می‌کردند حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته‌اند. شیعیان می‌آمدند به مأمون تسلیت. یک نفر از داستان شهادت امام رضا (علیه‌السلام) باخبر بود، آن هم همین خواجه ابوالفضل هروی بود که موقع دفن حضرت بالای سر حضرت بود و قضایایی پیش آمد. ذکری را حضرت بهش یاد داده بودند موقع دفن بخواند و آن ذکر را خواند و مأمون بهش فشار آورد که این ذکر را باید به من یاد بدهی که او یاد نداد. حبسش کردند. از همانجا از پیکر مطهر امام رضا (علیه‌السلام) بردند حبسش کردند. یک سال و نیم بعد آزاد شد و از همانجا مستقیم رفت شهر خودش. حالا اینکه به چه نحوی برگشت اینجا و اینجا دفن شد، حالا قضیه. لذا تا مدت‌ها کسی خبر حتی شیعیان که امام رضا (علیه‌السلام) به قتل رسیده، حضرت را ترور کرده. غربت عجیب و ویژه‌ای به شهادت رسید. در عین حال ملاطفت حضرت، محبت حتی با دشمن. یکی از این نمونه‌ها را می‌خواهم امشب عرض بکنم. زیارت که می‌رویم بدانیم محضر چه امامی. اوج لطافت و محبت و رأفت در این امام بزرگوار. داستان مرحوم شیخ صدوق نقل می‌کند. همین داستان را عرض بکنم و همین را هم ان‌شاءالله مقدم ببخشید امشب طولانی‌تر. در عیون اخبار الرضا که این کتاب، کتاب فوق‌العاده‌ای است. جلد ۲، صفحه ۱۵۹. سه چهار صفحه مرحوم صدوق این روایت را نقل می‌کند که روایت مفصل و جالبی هم هست. البته اصل روایت روایت طولانی است. بخشی از آن را عرض بکنم خدمتتان. چند نفر بودند. این‌ها با امام رضا (علیه‌السلام) بیعت نکردند. در سپاه مأمون بودند. مأمون هم به این‌ها گفت که بیعت کنید و این‌ها بیعت نکردند و مأمون این‌ها را حبس فرستاد که اسامی این‌ها نقل کردند، گفتند که علی بن ابی‌عمران، ابویونس و جلودی. این سه تا کسانی بودند که با امام رضا (علیه‌السلام) بیعت نکردند و هر سه این‌ها را در حبس انداخت. مأمون بعدها به این مناسبتی این‌ها را از حبس درآورد و تک‌تک این‌ها را اعدام کرد. یکی از این‌ها جلودی است. این جلودی داستان دارد. این جلودی را گفتند که زمان هارون‌الرشید محمد بن جعفر بن محمد سیدی بود، فرزند امام صادق (علیه‌السلام). این آقا در مدینه شورش کرد علیه هارون‌الرشید. داستان را داشته باشید، با دقت گوش بدهید. بسیار عجیب و غریب این داستان عظمت این اهل بیت (علیهم‌السلام). این سید بزرگوار در مدینه شورش کرد علیه هارون‌الرشید. هارون‌الرشید سپاه فرستاد. لشکر فرستاد. یک گروهی که بروند دستگیرش کنند، گردنش را بزنند و گفتش که هارون‌الرشید گفت: «میری تو مدینه، میری سراغ خانه‌های آل ابوطالب. هرچی از بنی‌هاشم هستند، ان یسلب نسائهم». خانه‌های این‌ها را، هرچیزی که هرکی از بنی‌هاشم اول محمد بن جعفر را دستگیر می‌کنی، می‌کشی. هرکی هم از بنی‌هاشم است، خانه‌هایشان را محاصره می‌کنی. هرچیزی که اموال این‌هاست و خصوصاً مال زن‌های این‌هاست، غارت می‌کنیم. «نساء این‌ها را مصلوب می‌کنی. طلا و جواهرات و لباس و زیورآلات هرچیزی که زن‌هاشان دارند غارت می‌کنی و لا یدع علی واحدت منهن الا ثوبا واحدا». جز آن لباسی که تن این زن‌هاست. جلودی آمد این کار را کرد. داشته باشید قضیه. جلودی آمد غارت کرد خانه همه بنی‌هاشم. رسید به خانه امام رضا (علیه‌السلام). جلودی آمد پشت در خانه امام رضا (علیه‌السلام). «هجم علی داره بمع خیره». از رو می‌خوانم که به جانتان بنشیند. با سپاهش حمله کرد به خانه امام رضا (علیه‌السلام) در مدینه. وقتی امام رضا (علیه‌السلام) او را نگاه کردند، «جعل النسا کلهن فی بیت». حضرت همه زن‌ها را در یک اتاقی جمع کرد و «وقف علی باب البیت». خودش هم ایستاد جلوی در. جلودی آمد گفتش که: «لابد من ان ادخل البیت فاسلبهن». من باید بیایم تو. هرچیزی که این زن‌ها دارند غارت کنم. امیرالمؤمنین (مأمون) به منظور دستور داده. هارون‌الرشید. امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «انا اسلبهن ل». هرچیزی که این‌ها دارند در اتاق، در خانه. من به تو وعده می‌دهم و قسم می‌خورم خودم غارت می‌کنم. تو تو نیا، دستت به این زن و بچه نخورد. این‌ها وحشت نکنند. خودم غارت می‌کنم. قول بهت می‌دهم. «اهل فو» قسم می‌خورم: «انی لا ادع علیهن الشیا». قسم می‌خورم نگذارم هیچی، همان فقط یک پیراهنی که تنشان. هرچیزی در اتاق است، هرچیزی زن‌ها دارند، جمع می‌کنند، برات می‌آورند. این گفت که نمی‌شود. حضرت دوباره قسم خوردند. آرام شد. حضرت رفتند داخل. هرچیزی بود، حتی گوشواره‌ها، حتی «اغراتهن» گوشواره زن‌ها را، «خلاخیلهن» خلخالشان را درآوردند، «اضرارهن» لباس‌های این‌ها را هم. هرچیزی بود، غیر از آن یک لباسی که تنشان بود، هرچیزی بود، امام رضا (علیه‌السلام) از این‌ها گرفتند و «جمیع ما کان فی الدار من قلیل و کثیر». هر کم و زیادی که در خانه بود، حضرت برداشتند آوردند. این قضیه گذشت تا آن قضیه‌ای شد که این سه تا در حبس بودند. جلودی و آن دو تای دیگر را مأمون دستور داد آمدند بیرون. امام رضا (علیه‌السلام) ایستاده بودند. یک بحثی بود که قرار شد مأمون طرح بکند. این سه تا نظرشان را بگویند و اگر مخالف بودند، اعدامشان کند. آن دو تای اول آمدند به امام رضا (علیه‌السلام) توهین کردند. مأمون اعدامشان کرد. نوبت رسید به جلودی. جلودی هم همچین سابقه‌ای داشت. در مدینه آمده بود غارت کرده بود بنی‌هاشم را. امام رضا (علیه‌السلام) هم که این‌طور باهاش برخورد. امام رضا (علیه‌السلام) آمدند در گوشی دارند با مأمون صحبت می‌کنند. قضیه آن روز مدینه را بگوید. توصیه می‌کند که مأمون من را اعدام. برگشت. جلودی ملعون گفت: «یا سیدی هذا الذی» بله. وقتی وارد شد امام رضا (علیه‌السلام) در گوشی مأمون چی گفتند؟ گفتند: «یا امیرالمومنین حبلی هادا شیخ». در گوشش گفتند: «این پیرمرد را به من ببخش.» مأمون گفت: «یا سیدی». مأمون به امام رضا (علیه‌السلام) گفت: «هذا الذی فعل به بنات محمد ما فعل». آقا این همانی که با دختران بنی‌هاشم این کارها را کرده بود. آمد همه را غارت کرد. مأمون گفت: جلودی خبر نداشت قضیه چیست. نگاه کرد. امام رضا (علیه‌السلام) دارند با مأمون با این ملعون صحبت می‌کنند. برگشت به مأمون گفتش که: «یا امیرالمومنین اسئلک بالله و به خدمتی الرشید». یا امیرالمومنین، قسمت می‌دهم به خدا و به آن خدمتی که برای پدرت هارون‌الرشید کردم. «الله تقبل قول هذا فیه». هرچیزی این آقا می‌گوید در مورد من عمل نکن، محل نگذار. مأمون هم برگشت گفت که: «حرف خوبی زدی. چون این آقا شفاعتت را می‌کرد ازت بگذرم، به خودت درخواست کردی که اینی که این می‌گوید عملی نکنم. باشد، عمل نمی‌کنم. ببرید گردنش را.»

شب آخر ماه صفر و شب شهادت امام رضا (علیه‌السلام) است. روضه محرم و صفرمان را جمع کنیم با این. ببین خانواده کین. رحمت و مروت و لطافت و رأفت در چه حدی است. کسی آمده غارت کرده زن و بچه. آن‌قدر مرام داشته که خودش دست به این زن و بچه نزده. خودش غارت نکرده. اجازه داده که محرم بیاورد. آن‌قدر مراعات کرده دست به نامحرم بزند. این زن و بچه را نترساند. امام رضا (علیه‌السلام) شفاعتش را کرد پیش من. می‌دانی یعنی چی؟ فرمود: «حبلی هذا شیخ». این را به من ببخش. شب آخر ماه صفر است. دو ماه گریه کردی، ناله کردی، پیاده کربلا رفتی، سختی کشیدی، مراسم گرفتی، روضه گرفتی، خودت را به زحمت انداختی برای مراسم. از جیب خرج کردی، خانه‌ات را در اختیار گذاشتی، از کار زدی، از شغلت زدی. چند روز همه کار و زندگی را تعطیل کردی، کربلا رفتی. این خانواده‌ای که دست روی محارمشان بلند نکنی این‌جور محبت می‌کنند. به تویی که دو ماه برای زن و بچه این‌ها گریه کردی چطور پذیرایی می‌کند؟ چطور امشب از امام رضا (علیه‌السلام)؟ البته ما کاری نکردیم که بخواهیم مزد بگیریم، ولی آن‌قدر این آقا کریم است. آن‌قدر مزد این دو ماه عزاداری را به ما می‌دهد. رضا. روضه امشب را هم خود امام رضا (علیه‌السلام) بخوانم. فرمود: «ان یوم الحسین عقره جفو فنا». امام رضا (علیه‌السلام) و «اصبل دمو عنها». فرمود: «کربلا با حسین کاری کردند که اشک ما همیشه جاری است. کربلا با حسین کاری کردند که از اشک پلک‌های ما زخم شده‌اند و ازل عزیزنا». به عرض کردم. فرمود: «در کربلا عزیز ما را ذلیل کردند.» این روایت البته ادامه‌ای دارد. بنده روم نمی‌شود بخواهم براتون ترجمه کنم. فقط یک اشاره‌ای می‌کنم. هرکی فهمید ناله‌اش را بزند. فرمود: «و ذوبه الحسین کما یذبه الکفش». کیفیت سربریدن اباعبدالله را امام رضا (علیه‌السلام) در این روایت فرمودند. جانم به این آقا. یا امام رضا (علیه‌السلام)، وساطت کردید برای جلودی که دست به این زن و بچه نزند. نمی‌دانم آن لحظه‌ای که جلودی پشت در خانه شما بود چه حالی داشت، ولی علی‌القاعده حال شما باید این‌طور بوده. رو حال همه گریه‌کن‌ها و روضه‌خوان‌ها. تو خودتان فرمودید: «ان برای هرچی خواستی گریه کنی، برای حسین (علیه‌السلام).» احتمالاً طبق همین قاعده آن وقتی که دیدی دارند غارت می‌کنند این زن و بچه را، هی زیر لب می‌گفتی: «جانم زینب». هی با خودتان می‌گفتید: «بگردم و بچه‌هایی. قربان آن بچه‌هایی بشوم خلخال از پاشان کشیدند. بچه‌هایی که بهشان سیلی زدند، زیر خوابیده‌اند.» السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت به فناک. علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و زیارتکم السلام.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مهر و قهر