مروری بر خطبه شقشقیه

جلسه دوم

00:37:49
222

معرفی
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)؛ کوهی که سیلی از معارف و حقایق در دامنه آن جاریست. [4:45]
هیچ سالکی را به قله رفیع امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) راهی نیست. حتی سلمان که باب‌االله است. [7:00]
پیراهن خلافت فقط به تن کوه عظیم ولایت برازنده است و بس. [13:00]
روگردانی امیرالمؤمنین( علیه‌السلام) از خلافتِ از دست رفته؛ « خلافت مال من است، نه من مال خلافت». [18:45]
انتخابهای پیش روی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)؛ حمله ور شدن با دستان بریده یا صبر کردن بر شب ظلمانی! [22:05]
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) یعسوب الدین، دنیا یعسوب الکافرین! [23:54]
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، نبأعظیم است، و فتنه زمانه حضرت در حد اوصاف قیامت. [27:50]
روضه [30:30]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در محضر خطبه شقشقیه بودیم؛ خطبه سوم نهج البلاغه امیرالمومنین صلوات الله و سلام علیه. این کتاب پربرکت و عجیب، سراسر نور و رحمت، به قول آن اهل دل، این کتاب به مراتب از ذوالفقار امیرالمومنین بالاتر است، از صحن و سرای امیرالمومنین بالاتر است؛ بلکه چه بسا از اصحاب امیرالمومنین، از اصحاب خاص امیرالمومنین، این کتاب بالاتر باشد. اسرار درون امیرالمومنین در این کتاب هویداست. عجیب این کتاب، غربتش چرا باید بین شیعه باشد؟ یکی از خطبه‌های غریب امیرالمومنین، مطالب خیلی ناب و خیلی هم درس‌آموز است.
ابتدای این خطبه عرض کردیم، حضرت می‌فرمایند که: "به خدا قسم." خود این قسم جلاله اگر حقیقت نداشته باشد، کفاره دارد دیگر. می‌فرمایند: "به خدا قسم فلانی لباس خلافت را به تن کرد، در حالی که می‌دانست جایگاه من به خلافت جایگاه آن میل وسط آسیاست." به خود آسیا این را می‌دانست، باز با این حال گرفت خلافت را. "وَ لا یَرْقى إِلَیَّ الطَّیْرُ."
حالا این میله آسیاب، این محور آسیا که بر اساس آن می‌چرخد، یک محور معمولی نیست، یک محور ابتدایی نیست. به کوه اشاره کردم. تشبیهات قرآن، تمثیلات قرآن، خیلی تویش نکته است. معمولاً در فاز معارف، همیشه قرآن پای کوه را وسط کشیده، اسم جبل را آورده است. از آن طرف، آنی هم که گرانیگاه زمین است، واسه سنگینی که این زمین از هم نپاشد، هم در بین سیارات سبک نشود که بخواهد از منظومه خارج شود، از محدوده خودش خارج شود، سنگینی این را حفظ کرده. در کل منظومه این دارد روی اعتدال می‌چرخد. محور صحیح چرخیدن زمین در منظومه و در مدار خودش، کوه است. اگر کوه‌ها اگر کنده بشوند، خود زمین متلاشی می‌شود. لذا در قیامت از کوه شروع می‌شود متلاشی شدن زمین. اول کوه‌ها مثل حالت پنبه می‌شود و به تعبیر قرآن: "وَ کَانَتِ الْجِبَالُ سَرَابًا." بعد زمین سنگینی خودش را از دست می‌دهد، سبک می‌شود. در آنی که راسی است در زمین، تبلیغ راسی می‌کند. قرآن در سوره نَبَأ آیه ۶: "أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا." سنگینی زمین جِبال. کوه تشبیه به نفس می‌شود. حالا این‌ها بحث‌هایی است که اهلش فرمودند و می‌فهمند. اینکه خب، بالأخره جبل درون باید متلاشی بشود تا آن حقایق هویدا باشد. این را تشبیه به جبل هم شد.
باز در خود آیات قرآن است. لذا به حضرت موسی: "لَن تَرانی و لکن انظر الیَ الجبل." ولکن نگاه کن به کوه که خدای متعال حقیقت را بر کوه عرضه می‌کند، کوه تکه‌تکه می‌شود. حضرت موسی هم که حالت صاعقه درمی‌آید و به زمین می‌افتد و این‌ها. خلاصه کوه محور سنگینی عالم است، عالم را نگه داشته، دنیا و زمین. می‌گوید: آنی که حکم کوه را برایش داده، منم. "تَبَوِّئُ الْأَرْضَ بَکْرًا، وَ ارَّانَ مِنْهَا السَّیْلُ." نه یک آب باریکه‌ای از من جاری است، سیل از من جاری است. فعل مضارع. این کوهی که همیشه سیل دارد، رقابت بکند. نه کسی همسنگش نیست، نه کسی هم‌ترازش نیست. کسی در دامنش هم بیاید، متعلی که بر مسیر دامنه او هم نمی‌شد ایستاد بس که سیل دارد. تمثیل از حقایق و معرفت و علوم، این آبشار سیل‌آسای امیرالمومنین. یک قطعه زبان را امیرالمومنین ترک کردند. امثال علامه جعفری و خیلی بزرگان دیگر نوشیدند. خود امیرالمومنین از لب مبارک رسول الله به همین حقایق را گرفت.
نوک زبان از جهت ارزشی کمترین پرت می‌کند. راحت‌ترین کاری که می‌شود کرد در برابر کسی همین است. در مقام دفاع همه علوم و معارف و حقایق عرضه می‌کنند، حداقل از این نسیم آبشار وجودی بادی از کوه به آدم بخورد. یک نسیمی از این کوه: "از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد." در هر صورت من یک همچین کوهی هستم که اینقدر قلم مرتفع است، پرنده به قله من نمی‌رسد، چه برسد به دونده، چه برسد به جهنده. کسی با بال و پر زدن، با دست و پا بیاید. تازه کسی اهل پرواز که می‌شود، پر و بال سبک می‌کند، بال و پری یاد می‌گیرد و می‌پرد. اهل معنا می‌شود، اهل طریقت می‌شود، اهل سلوک می‌شود. زنجیرها را اقلال می‌کند، اینقدر سبک می‌شود، و بی‌بال این هرچی بپرد به قله امیرالمومنین نمی‌رسد. همه علوم تازه سلمان شدن؛ یعنی یه خورده دور و بر این‌ها بچرخید، سلمان شدن با قله رسیدن نیست. سلمان کجا، قله کجاست؟ سلمان و سلمان، "ابواب الله." السلام علیک یا باب الله. در زیارت‌نامه سلمان خدا روزی ما کند که زیارت کنیم. زیارت‌نامه سلمان دارد: "السلام علیک یا باب الله." همان که در زیارت جامعه کبیره داریم: سلام بر تو ای باب خدا، یعنی واسطه است. از غیر راه سلمان نمی‌شود به توحید رسید. ولی همین سلمان هم در دامن است. نام پرنده‌ای نیست که بخواهد به قله امیرالمومنین برسد. سلمان کجا، قله امیرالمومنین کجا! رسیدن به قول استاد، یک وقتی صحبت می‌کردیم ایشان فرمود که: ابوذر اگر می‌دانست در سینه سلمان چه خبر است، می‌کشتش. درسته که کشش نیست، ابوذر کشش معرفت سلمان را نداشت. "رحم الله قاتل سلمان." اگر می‌فهمید در درون سلمان چه خبر است، چه حقایقی است، چه طرز دیدی به عالم است، می‌گفت: خدا رحمت کند کسی که سلمان را بکشد. ابوذر، سلمانی که با هم اخوت بسته بودند، وقتی پیغمبر فرمود: "أَشْبَهَ بین امت به همدیگر"، همین دو تا. از این‌ها شبیه‌تر به هم گیر نمی‌آید در امت رسول الله. باز ابوذر کشش معرفت سلمان را ندارد. به قول استاد عزیز، سلمان هم کشش معرفت امیرالمومنین را نداشت.
قله امیرالمومنین دسترسی بهش هست؟ قله بکر است. کما اینکه خود قرآن بکر است. روز قیامت وقتی محشور می‌شود، بکر محشور می‌شود. همه می‌بینند که یک دریایی است که هیچ‌کس پیاله بهش نداده. غیر از خوده‌ی اهل الله. "لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ." مطهرون حالا کیان؟ تطهیر و مطهرون این‌ها. مطهرون بله، در سوره مبارکه مائده، آن آیات ابتدایی می‌فرماید که: من با این احکام، خصوصاً احکام وضو، سیر سریع به سوره مبارکه مائده داشته باشیم. سوره ولایت. کی بیشتر از همه روی بحث وضو مانور داده؟ وضو شبیه‌ترین حکم الهی به ولایت است. در توی آن طهارت نهفته. اگر وقتی شد بهش اشاره بشود. در صورت سلمان جایش نیست. آنجا پریدن سلمانی که علم اولین و آخرین را داشته، لقمان امت بوده. فکر نکنید که سلمان هم دیگر مثلاً بابک استثنایی است. واقعاً مثل سلمانی گیر نمی‌آید. سلمان تقریباً حالا اینجوری که نقل شده و من امروز می‌دیدم در تاریخ اصفهان، منابع اهل سنت سن سلمان ۳۵۰ سال بوده. وقتی از دنیا رَفت. آنی که یقینیه ۲۵۰ ساله بوده که خدمت رسول الله آمده. حالا یک کسی از بچگی تو این معارف غلت بخورد، از بچگی ارباب شهود برایش باز بشود، مسلماً خیلی بیشتر از سلمان هم می‌تواند گیرش بیاید. سلمانی که بالاخره زرتشت بوده و چه و چه بود، نه بالاخره وضعیت آنچنانی بین پدر و مادر و نه تربیت آنچنانی. ولی خب آن فطرت حقیقی؛ یعنی این‌ها کم کردن شأن سلمان نیست، بالا بردن شمع و غربت اهل بیت است. آن‌هایی که می‌توانند از نصف سلمانی، سلمان بیافرینند، اینقدر قدرت دارند، اینقدر نفس دارند، اینقدر اراده دارند. پیرمرد ۲۵۰ ساله را می‌گیرند، علم اولین و آخرین بهش می‌دهند، علم المنایا بهش می‌دهند، فصل الخطاب می‌دهند. تا قیامت هر اتفاقی بخواهد بیفتد، سلمان می‌داند همه مرتد می‌شوند.
این غربت اهل بیت، غربت امیرالمومنین، این پیراهن! "من پیراهن خلافت، پیراهنی که جز به تن این کوه عظیم فقط جور در می‌آید این تن رو برگردونم از این پیراهن." دیگه بی‌محلی کردم. حتی نگاهش نکردم. روان‌شناسانه. بحثی بحث ظاهراً سیاسی است ولی خیلی نکات روانی هم تویش داریم. خلافت حالا ما یک چیزی است که حقمونم نیست، یکی دیگه بهش رسیده. ریاست جمهوری یکی دیگه مثلاً رأی آورده. کاراتر، کارآمدتر، به درد بخورتر. ۱۰ سال این آقا جیغ و داد و فریاد و سر و صدا، امیرالمومنین درباره خلافت چند به چند گرفتن. دیگر گفت: بی‌محلی کردم. تو هنوز "میمیره"، هنوز له له مسئولیت، آخه تعداد کارها که می‌شده انجام داد، سؤال می‌کند به تعداد لحظاتی که تو مسئولیت گذروندی. "سؤال رحمت کنه امام رضوان الله علیه." مسعود احمد آقای خمینی فرموده بود که یکی از آقایون قم، ایشان فرمود: خواب امام را دو بار دیدم، متحول بشود. اواخر عمر روستاهای اطراف قم، آنجا معتکف بشود، دیگر همانجا از دنیا رفت. امام را در خواب دیدم. امام خمینی. خمینی که امام باقر علیه السلام فرمود که: اگر من باشم و اصل اسلام را درک بکنم، سینه‌خیز خودم را بر برف‌ها به این‌ها می‌رسانم. تعبیری که امام باقر علیه السلام درباره امام رضوان الله علیه فرمودند: که شهدای این‌ها نزد خدا شهیدند و چه و چه. "قَوْمٌ مِنَ الْمَشْرِقِ الْخُمِیْنِیُّ سُلْطَانٌ." نام مقدم چین سلطنت مهدی است. اگر در شرق عالم هستید، این خمینی رضوان الله علیه چه خبر؟ فرمود: احمد خیلی سخته. من که بس که سؤال پرسیدند. بعد آنجا فرموده بودند دستی که تکان دادند بابت هر تکانی پرسیدند. این را دیدن امام آمدند. خب، این دست تکان دادن برای چیست؟ ابراز محبت به اسلام به مرجع تقلید، آن جواب محبت. بعضی‌ها عاشق همینند. حماقت محض، خریت است. کسی عاشق مسئولیت بشود واسه اینکه برود یک چارت دست تکان بدهد. واقعاً اگر کسی قدم برداشته برای ریاست جمهوری، یا عاشق عارِف یا احمق کودک. دو حالت خارج نیست. یا واقعاً با همه وجود محو اسلام. وجود نفهم است. شوخی نیست. تک‌تک آدم‌هایی که این زیر بودند... پیدا کند، قانون‌گریزی هم بکند، حاشیه‌سازی هم بکند. در اوج مصیبت و سختی و فشار این امت، این مردم جواب ندارد که خلافت گرفتن، بردن، بی‌محلی کردن. دیگر دغدغه روانی هم ندارند. قرص اعصاب. خنده‌دار. به خدا مشکلات می‌گوید. در عالمی لباس خلافت جز به تن علی به تن هیچ‌کس نمی‌آید. خلافت مال من است. نه من مال خلافت. مرز فهمیدن اینکه آدم یک وقتی خیلی احساس تکلیفش درد می‌آید. احساس تکلیفش درد می‌آید، وقتی که واقعاً احساس تکلیفش درد می‌آید یک نگاهی بکند. علامت این درد واقعی درست درمانی گناه و کثافت. آقا من برای خدمت آمدم. خب برای خدمت عدالت خوب. برای عدالت تو آن‌ها کش پهلو تهی کردند. چقدر این کلام حرف دارد؟ این جمله. چقدر نشستم بررسی کردم، با چشم دلم دیدم. آخه گاهی دادن امتحان هم ندادن هم رسیدن، امتحان هم نرسیدن. جفتش بلا. مسئولیت بشود بهش تبریک می‌گوییم. فقط مسئولیت بهش برسد بهش تبریک. کسی بچه‌دار بشود فقط بهش تبریک می‌گوییم. تبریک ندارد هم تبریک دارد هم انظار دارد. آقا تبریک عرض می‌کنم حواست باشد ها! خوب تربیت نکنی دو برابر چوب می‌خوری قیامت. دلداری می‌دهیم، مبتلا می‌دانیم، بلازده می‌دانیم. آن هم که پول دارد بلازده است. آهان، آن یکی امتحان. این یکی اهانت می‌بیند. ابتلا، جفتش بلاست. حالا تو این بلا آدم باید تقوای هر دو طرفش را داشته باشد. بلد باشد از دو طرف ماجرا بیرون بیاید. هم ابتلای قدرت هم ابتلای ضعف. وقتی قدرت پیدا می‌کند تقوا دارد. وقتی ضعیف می‌شود دعوا دارد. قوی بشود دیگر باز نمی‌تواند خودش را کنترل کند. این راهکار وقتی که حالا یک کسی صلاحیت محض است، حق ازش گرفتند، حالا باید چه‌کار کند؟ حمله‌ور بشوم به این‌ها؟ برای حمله‌ور شدن مشکلم این بود، دست‌هایم بریده بود. دست، دستی نداشتم که بزنم. بابا گفتند: "یدالله مغلوله‌است"؟ "مبسوطتان". دست خدا بسته است. یک عده گفتند دست خدا بسته است. حالا این یدالله که یدالله محض، قدرت محض. می‌گوید: دستم بریده، دستی ندارم برای زدن. خرم‌آباد بودیم محضر آقا سید. منزلشان منطقه، منطقه لرستان. مفصل‌تر کار کنیم. بحث زن که دروازه بحث ملکه شد و رابطه ملکه و زنبور و این‌ها، امیرالمومنین فرمود "أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَالُ یَعْسُوبُ الْکَافِرِینَ." یعسوب ملکه زنبور. من یعسوب مؤمنینم. پول یعسوب کافرین است. ملکه تعریف می‌کردند. خیلی عجیب بود. ملکه وقتی تخم‌گذاری می‌کند، خانه‌هایی که در یک مومه است، دانه‌دانه می‌آید تخم‌گذاری می‌کند. "الله اکبر." زنبور عسل، حیوانی در قرآن تحویل نگرفته مثل خدا زنبور عسل. "أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ." این او سلوکی او سلوکی. خیلی حرف. خفقان می‌گیرد درباره این آیات. رابطه ولاییش، زندگیش، زندگی ولایت‌مداری است. این ملکه خب خودش حساب و کتابی دارد که چه از بین زنبورها کدامش ملکه بشود. یک غذای خاص دارد. ملکه وقتی می‌خواهد تخم‌گذاری بکند در این خانه‌های موم، نگاه می‌کند، می‌بیند چقدر سرباز دارد. سرباز اگر زیاد بشود، کل صفحه را پر می‌کند. نگاهش به سربازیش ملکه است. دیگر یعسوب باید جذب لاستیک. تکه‌تکه شده. سرباز و سپاه. دست بسته، دست بریده. این هزاران مرتبه این اشکش بیشتر است تا آن دست بریده قمر بنی هاشم در صحرای کربلا. ولی معرفت شهود. الان حجت بن الحسن بین دو راه جزا انبیا یا با دست بریده حمله‌ور بشوم یا به این تاریکی مطلق؟ دست بریده. با کدام دست؟ یدالله. ولی وقتی می‌خواهد جاری بشود، در عالم اسباب نیست. یدالله اینجا بسته. یدالله بریده می‌شود. دست خدا بریده است. دستی نیست برای پس دست صاحبم را بستیم. دست صاحبم را بریدیم. دست صاحب قطع. "جذابُ الْکَبِیرِ فِتْنَةً." آدم بزرگ پیر می‌شود. از کار افتاده. صغیر، کوچک. در موهایش سفید. این‌ها دقیقاً چیزی است که امیرالمومنین دارند می‌فرمایند. اوصاف قیامت است. فتنه حدش به حد قیامت است. آن خبر بزرگ. ولی قیامتش هنوز رو نشده. غربت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کم از غربت امیرالمومنین نیست. فهمش چیست؟ متأسفانه کسی بفهمد. عاقلانه‌ترین کار اینجا صبر است. خدا انشاالله توفیق بدهد این خطبه را بفهمیم با عمق جان سوز دلم. درد دل امیرالمومنین. صبر عاقلانه‌ترین کار. کاری بکنیم با ولیمان که تشخیص بدهد صبر عاقلانه‌ترین کار نیست. بسته دستی را نکند. عاقلانه‌ترین کار در خودش بریزد. عاقلانه‌ترین. خدا نیاورَد. یهود گفت ید خدا بسته است. اینقدر حرف بر خدای متعال سنگین آمد، آیه نازل: "ید الله مبسوطتان." دست خدا. اینی که گفتنش اینقدر عالم ملکوت را به هم ریخت، نمی‌دانم آن صحنه‌ای که دست مبارک امیرالمومنین بسته شد در شهر مدینه، با دست بسته آورد. آنجا چه اتفاقی در ملکوت افتاد؟ چه محشری. دست یداللهی فرزندش قمر بنی ابوالفضل العباس. وقتی آن دست بریده شد چه اتفاقی افتاد. "السلام علیک یا ابا عبدالله علی الارواح التی حللت به فناءک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیتُ و بقی اللیل والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین."
عشق را تو که ندیدی، گو ببین! دست بریده، قد خمیده. حسین راه افتاد سمت علقمه از بین دشمنان بیرون بکشد. نقل کردند یک وقت دیدند ابی عبدالله از اسب چیزی از زمین برداشته، به صورت مبارک هی احترام می‌گذارد. آی چیه؟ این‌ها از قرآن نه، یادگاری از پیغمبر؟ چیه؟ یدالله! عباس! دست علم‌گیر عباس. لذا بیا گفتند: روز قیامت برای فاطمه زهرا یه چیز می‌آورد دست عباس. حسین حسین جان حسین. علی القوم الظالمین.
بسمک العظیم یا الله یا رحمن و یا رحیم، یا مقلب القلوب انک علی کل شیء قدیر. الهی یا حمید به حق محمد، یا علی به حق علی، یا فاطمه به حق فاطمه، یا محسن به حق الحسن و الحسین، یا قدیم الاحسان. اللهم خدایا فرج آقا امام زمان برسان. دست بسته آقامان را از شر این غیبت خلاصی عنایت بفرما. ما را یاران خالص الولای آقامان قرار بده. عمر ما نوکری قرار بده. نسل ما نوکران آقامان قرار بده. شهدا، فقها، امام راحل سر سفره برکت امیرالمومنین و قمر بنی هاشم مهمان بفرما. کامل عنایت بفرما. حاجتمندان، شیعیان امیرالمومنین را روا حاجت‌روا بفرما. دشمنان دین، قرآن، انقلاب و ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست هدایت بفرما. به آبروی امیرالمومنین، مسئولین با تقوای امیرالمومنینی بر این کشور حاکم. الهی، رهبر معظم انقلاب مرا، علمای اعلام، مسئولین خدمتگزار موید و منصور بدار. نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مروری بر خطبه شقشقیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00