مروری بر خطبه شقشقیه

جلسه سوم

00:47:03
206

معرفی
صبر تاکتیکی؛ راهکار مدبرانه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)؛ چون خاری در چشم و استخوانی در گلو! [1:00]
فدک؛ سخت ترین و پیچیده ترین فتنه طول تاریخ اسلام [4:40]
خلیفه دوم؛ پایه‌گذار خشونت اسلامی در همه دوره ها! [14:50]
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): مثال حجربن عدي، مثال اصحاب اخدود است. [21:45]
اعراض از کارهای دشمن، آری. لعن و توهین به خودشان، خیر. [28:20]
دلایل مخفی ماندن قبر حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) [30:20]
امام صادق(علیه‌السلام): هر جای عالم خونی ریخته شود، اول به تن خلیفه اول و دوم می زنند. [32:40]
قتل حجربن عدی، اصلی ترین عامل زمینه ساز واقعه کربلا. [33:40]
سوریه محل اصلی درگیری اسلام و کفر؛ از جنگ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و معاویه تا کشتار علویان در عصر حاضر!
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در محضر خطبه سوم نهج البلاغه (خطبه شقشقیه) بودیم و فرمایشات امیرالمؤمنین را مرور می‌کردیم. در این خطبه مبارک، به این فراز رسیدیم؛ از اوایل خطبه که فرمودند: «احجام، بهترین راهکاری که منِ علی پیش رو دارم برای برخورد با این آزارها و ناملایمات، عاقلانه‌ترین و زیرکانه‌ترین کاری که می‌شود انجام داد.» صبر؛ صبر خودش به عنوان یک راهکار، یعنی همیشه یک موضع منفعل نیست، بلکه موضع تاکتیک است. یک استراتژیست برای برخورد با دشمن هر وقت کم می‌آورد، صبر می‌کند. نه، خودِ صبر یک راه برای نفوذ در دستگاه دشمن، یک راه برای فلج کردن دشمن؛ خصوصاً وقتی که دشمن دنبال بهانه می‌گردد.
بعد می‌فرماید که: «این صبر من یک صبر معمولی نبود. صَبرِ آدمی که حالا ناامید شده.» چون گاهی شوخی می‌کنند، می‌گویند که: «هر کی از عالَم سیاست رانده می‌شود، حالا اگر طلبه باشد، می‌آید و مشغول درس و بحث و این‌ها می‌شود.» دیگر چند وقتی می‌روند، خلاصه، توی عالم سیاست، دیگر بر نمی‌گردند و مشغول درس و بحث و این‌جور کارها و این‌ها. گاهی شوخی می‌کنند، از این تیکه‌ها می‌اندازند به برخی طلاب. امیرالمؤمنین که: «صبر من، صبر این‌جوری نبود که واقعاً خودم را کنار بکشم؛ صبر کسی بود که…»
«صبرِ آدمی که توی چشمش خار رفته، گرد و خاک رفته. این آدم باید چشم بپوشد؟ نمی‌تواند چشم بپوشد. هم باید چشم ببندد، هم نمی‌تواند چشم ببندد. نه چشم باز کردن می‌تواند، نه چشم بستن.» حال امیرالمؤمنین «شجا فی الحلق»، استخوان در گلو گیر کرده. این استخوانی که دیگر در نمی‌آید. هر چی آدم با تنفس، با آب دهن، با نان خوردن و آب خوردن و هر کاری بخواهد بکند، استخوان در نمی‌آید.
اراثی/ارثی نهبا. حضرت می‌فرمایند که: «دیدم که ارث من به غارت می‌رفت.» این ارث منظور چیست؟ همان خلافت، ولایت که جایگاهش مشخص است. خلافت ارثی بوده دیگر و ارثی هست؛ امّا نه به این معنای غلطی که فکر کنیم که فقط به خاطر فرزند بودن، مثل این ارثی که مثلاً توی خاندان پهلوی بود، یا قاجار، یا توی سلسله مثلاً ساسانیان بود؛ ارثیه آن شکلی که فرزند بودن معیار باشد واسه اینکه حکومت از پدر به پسرش برسد. ولو اینکه دیدیم توی برخی از این پادشاهان، مثلاً پادشاه دوازده ساله، سیزده ساله. الان توی این کشور مغرب، یکی از این ولیعهدهای این پادشاه هفت ساله است. ولیعهد، پادشاه هفت ساله! یعنی شخص دوم مملکتی، بچه هفت ساله است! هیچ معیاری هم نیست برای این هفت ساله بودنش. فقط صرف اینکه پدرش پادشاه است. این هفت ساله بودن کجا، و آن هفت ساله بودن جوادالائمه کجا؟ صرف فرزند بودن فقط تنها دلیل حاکمیت است؟ نه، صرف میراث‌بری آن علم و حکمت نسلاً بعد نسل منتقل شده از پیغمبر اکرم.
اول کسی که ارثیه خلافت را برد، امیرالمؤمنین بود و اولین جایی که ارث را خوردند همان‌جا بود. لذا حضرت زهرا سلام‌الله علیها، همه خطبه فدکیه، داستان فدک، سخت‌ترین و پیچیده‌ترین فتنه طول تاریخ اسلام. ما هیچ فتنه‌ای شدیدتر از فتنه فدک نداریم. فتنه‌ای پیچیده‌تر از فتنه فدک نداریم. کاری‌ترین فتنه، همین فتنه فدک؛ اصلی‌ترین دلیلی هم که ما با مخالفین داریم، مبنایی‌ترین معضلمان همین ماجرای فدک. یعنی این باید حل بشود تا اختلافات همه حل بشود.
اصل ماجرا این‌جاست. فدکیه که شدیدترین فتنه است. حضرت زهرا سلام‌الله علیها برای اینکه این فتنه را دفع بکنند، چه چیزی را می‌کِشند وسط به عنوان ارث؟ بحث ارث بودن فدک را مطرح می‌کنند. چرا ارث بودنش را مطرح می‌کنند؟ ارث نبوده فدک. چند سال قبل از اینکه رسول الله از دنیا بروند، آن آیه سوره مبارکه اسراء که نازل شد، بعد از فتح خیبر، خب می‌دانید اگر زمینی در جنگ با دشمن، دشمن بدون اینکه بجنگد و زمین را تخلیه کند، این دیگر مال مسلمین نیست. این جزء اموال عمومی محسوب نمی‌شود. این مخصوص رسول الله است، مال خود پیغمبر است. یهودی‌ها تخلیه کردند توی جنگ خیبر. «حقِّ به این نزدیکانت حقشان را بده.» بخشیدند. چند سالی دست حضرت زهرا بود. پیغمبر از دنیا رفتند، این‌ها آمدند تجاوز کردند به این زمین و زمین را گرفتند. آن‌جا حضرت زهرا (س) فرمودند: «مال من بوده. می‌گویند ارث ما را شما خوردید.» فدک را پیش کشیدند. شفاف‌تر است، دیدنی‌تر است، ملموس‌تر است. به این واسطه، آن ارثیه اصلی را مطرح کنند. خب، مردم همین چیز ساده روبنایی را هم نفهمیدند، چه برسد به آن حقیقت عظیم ولایت.
این‌جا امیرالمؤمنین (ع)، این ارثی که مطرح می‌کنند، همان خلافت است که باطن آن داستان فدک بود. از مظلومیت امیرالمؤمنین (ع) یک خورده امروز بگوییم. این ایام، ایام مظلومیت، ایام مضاعف در مظلومیت امیرالمؤمنین (ع) است. اولی سبیله نا مفهوم است. شاید "اولی سبیلّه" و به معنای "راهش را رفت" باشد. گذشت. آن نفر اولی که خلافت را غصب کرده بود، به کارش پایان داد، مرد، از دنیا رفت. «فقط بها الی فلان بعده.» این خلافت مثل سطل آبی که در اختیار کس دیگر می‌گذارند، در اختیار نفر بعدی گذاشت. سطل خلافت را سپرد به این خلیفه بعد از خودش.
چاه آب بکش نا مفهوم است. شاید این بخش، بخشی از یک جمله یا ضرب‌المثل بوده است. جزء کفار بوده. پیغمبر هم می‌بیند ایمان نمی‌آوَرَد. امیرالمؤمنین از او بیت شعری نقل می‌کند. حالا بین بعضی از ماها دیگر، خیلی مقدس و با فلسفه و فلان و این‌ها برخورد می‌کنند. اینجا کُلِّ متنش روایت گیر نمی‌آید. آیه قرآن نیست. این‌ها نجس است. کثیف است. امیرالمؤمنین (ع) که خودش معدن علم است، وسط سخنرانی دارد از یک کافر شعر نقل می‌کند. امیر بیان است، امیر کلام است. خودش فرمود: «نحن امراء الکلام.» ما امیر کلامیم. از کافر، از شعر کافر استفاده می‌کند بین مردم. عُرف بوده این بیت:
«شَتانَ ما یومی علی کورِها
و یومُ حَیّانَ اَخی جابِرِ»
این بیت را امیرالمؤمنین می‌خواند. «روزی که امروز من دارم، روز تیره و تاریک امروز دارم، و روز آن روزی که گذشت برادرم جابر گذشته است.» آقا! ما روزگاری داشتیم، خوشی داشتیم. حالا امروز به این وضعیت دچار شدیم. امیرالمؤمنین (ع) این بیت را می‌خوانند. منظورشان این است: آقا! ما در دوران پیغمبر شاگرد اول بودیم، محور اسلام بودیم! آن حدیث معروف را شنیدید دیگر: «ضربت علی یوم خندق افضل من عبادة الثقلین.» آن ضربه امیرالمؤمنین (ع) توی جنگ خندق از همه عبادت ثقلین بالاتر است. ثقلین منظور چیست؟ جن و اِنس. از همه عبادات جنیان در طول تاریخ، از همه عبادات انس در طول تاریخ. حتی توی روایت آمده کدام ضربه شمشیر؟ آن ضربه‌ای که به عمرو بن عبدوُد زد. عمرو بن عبدوُد سران، یعنی دیگر بالاترین و بزرگ‌ترین یَلِ سران کفر بود که این‌ها را فرستادند جلو. پیغمبر جواب نداد. این‌جا بود. امیرالمؤمنین (ع) جوانی بود. من خدمت رسول الله عرض کردم، می‌گویند اولین باری که «فداک» گفته شد، این‌جا بود. از آن‌جا به بعد باب شد. اولین کسی که توی کره زمین گفت: «فدایت شوم»، این‌جا بود که امیرالمؤمنین (ع) خطاب به رسول الله عرضه داشتند: «جعلت فداک.» فداتون بشم، اجازه می‌فرمایید من برم بجنگم؟ پیامبر فرمودند که: «هذا عمرو بن عبدوُد، علی! کم کسی نیست.» «علی بن ابی‌طالب، منم! علی بن ابی‌طالبم! منم کم کسی نیستم.» بچه شتر برداشت به عنوان سپر، روبروی خودش گرفت. ان‌قدر قوی بود. حضرت فرمودند که این رسمش هست؟ یک "یَل"ی مثل عمرو بن عبدوُد به جنگ جوانی بیاید؟ آن هم همراه چند نفر! چون پشت سرش چند نفری بودند. آمده بودند یک خورده جلوتر صحنه را ببینند. امیرالمؤمنین از این حیله استفاده کردند. تا آمد پشتش را نگاه کند ببیند کیا دور و برَشند، حضرت حمله کردند. زدند، پا را قطع کردند. ماجرای معروفی که سر جدا کردن و این... عرض بنده این بخشش این بود: «ضربه امیرالمؤمنین (ع) جنگ خندق از همه اعمال بالاتر است.»
این علی آن روز است. این علی آن روزی است که وقتی همه کنار می‌کشیدند، علی (ع) را می‌فرستادند جلو. وقتی همه کم می‌آوَرْدند، علی (ع) را می‌فرستادند جلو. وقتی همه فرار می‌کردند، علی (ع) را می‌فرستادند جلو. به تعبیر حضرت زهرا (س) توی خطبه فدکیه: «وقتی شماها توی خونتون لمیده بودید و اَنتُم فی رفاهیة العیش.» پیغمبر پسرعموش را می‌فرستاد توی دهن کفر. وقتی فاقره مشرکین باز می‌شد (=دهن مشرکین باز می‌شد)، می‌خواست شما را ببلعد، پیغمبر علی (ع) را می‌فرستاد. توی کام این‌ها می‌رفت، از حلقوم این‌ها، میلاد نا مفهوم است. شاید "با میله‌ای" بوده است. با لگد این‌ها را خفه می‌کرد. با شمشیر آتششان را خاموش می‌کرد. حالا چی شده؟ با دست بسته افتاده یک گوشه.
جزاء/جزا به تعبیر خودش: «به دست بریده، کنج خانه انداختند.» «شَتّانَ یومی» چقدر فرق دارد آن روز من با امروز؟ آن روزی که سردار اول اسلام بود با به حساب نمی‌آوَرَد علی (ع) یک گوشه است. مصلحت مسلمین نیست. علی (ع) بر رأس کار نیست. «آخر بعد وفاته» چقدر دردناک است این فرمایشات امیرالمؤمنین (ع).
سریع عرض بکنم، بریم جلوتر ببینیم چه خبر است. می‌فرماید که چقدر تعجب دارد! این خلیفه اول کسی بود که در دوران حیاتش، در دوران خلافتش، در این بیست ماهی که خلافت کرد، مردم به او می‌گفتند: «استعفا می‌دهند مردم.» یا «اگر مرا نمی‌خواهی، من استعفا می‌دهم.» «ابوبکر» خلیفه اول خلیفه مردمی داشت؟ برعکس، عمر مردمی نداشت. ابوبکر ظاهرسازی کردند، رأی از مردم جمع کردند. برای عمر دیگر رأی جمع نکردند. مستقیم انتخابش کردند. چون رأی نمی‌آوَرَد. از همان اولی که مسلمان شد، ازش می‌ترسیدند و بدشان می‌آمد. کسی بود که موقعی که پیغمبر اعلام پیغمبری کردند، به تعبیر مرحوم علامه امینی در «الغدیر»، گروه شدند توی مکه کسانی که مسلمان می‌شدند و شکنجه می‌کردند. مسئول شکنجه زن‌هایی که مسلمان می‌شدند را گذاشتند عمر. بارزترین صفتش خشونتش بود. دوره حکومت عمر، دوره خشونت بود. پایه‌گذار خشونت اسلامی در تمام دوره‌های اسلام به اسم اسلام. برعکس محبت علوی، اسلامِ ترور، خشونت.
ترفندی که داشت برای اینکه رأی مردم را جلب بکند، این بود: «کی بهتر از شما؟ کی آقاتر از شما؟ آدم با مهربانی و وجه بین‌المللی داری. پیر سیاست است.» تعجب می‌کنم چه شد یک آدمی که دائم استعفا می‌داد، چه شد که بدون اینکه با مردم مشورت کند، خلافت را بست (گرفت). «خلیفه دوم، مردم مرا انتخاب کردند. من اگر به خودم بود، نمی‌آمدم. من طالب این حکومت نیستم. من زاهدم. من اهل این حرف‌ها نیستم. مردم مرا پیش انداختند.» آخر، «بعدَ وفاته» نا مفهوم است. شاید "بعد از وفاتش" باشد یا ادامه جمله قبلی. آقا! این‌ها ظاهرسازی بود. این گره خورده بودند این‌ها به حکومت. «بلشددما نا مفهوم است. شاید "بیشتر از آن"تشبه را در این مصرع می‌خوانند.»
«چقدر سفت و سخت این دو تا با همدیگر چسبیدند. دو سین/دوش خلافت.» وقتی به علی (ع) رسید شیر نداشت. یک شتر زخمی، افسرده، پیر، بی شیرا نا مفهوم است. شاید "بی‌شیر" باشد. را سپردند به بعد از عثمان. شتری که دیگر هیچ توان بار کردن به کار دیگر نداشت. این شتر کوهانش زخم شده. این شتر دیگر سواری‌ده نیست. دوشیدن با بدعت‌هایی که آوردند، با خشونت‌هایی که داشتند، با قوانین سفت و سختی که آورده بودند. داد و بیداد و زور و اجبار و این‌ها نیست. لذا هر چی از خلفای قبل عقده جمع کرده. خلفای قبلی که نطق نمی‌توانستند بکنند. یک دانه جنگ داخلی نیست. همه جنگ‌های مسلمین توی اول سه تا خلیفه اول. امیرالمؤمنین (ع) مخالف بودند با قتل عثمان. «دانلود نا مفهوم است. شاید "نباید" باب خلیفه کشی نباید باز بشود.» ولی به نوبت علی (ع) که می‌رسد، اول از همه پسرعمش، زبیر. شمشیر شام، معاویه‌ای که پرچمدار سپاه کفار توی جنگ بدره، توی جنگ احد است. حالا شده پرچمدار سپاه اسلام روبروی علی (ع).
این‌ها خنده دارد. این‌ها درد است. ولی معاویه یکی از احمقانه‌ترین کارهایی که در عمرش می‌کند، این است. خودش تا آخر عمر می‌گفت من غلط کردم این کار را کردم: قتل حجر بن عدی. قتل حجر بن عدی. این معاویه که فرمانده سپاه کفر بوده، حالا مسلمان شده. این‌هایی که بچه‌های ابوسفیان! کدام ابوسفیان؟ همان ابوسفیانی که توی فتح مکه پیغمبر او را گرفتن، اسیرش کردند. عباس، عموی پیغمبر. «آزادی! بخشیدیمتون ملت.» این نقل قول دقیق نیست. گذاشت پیغمبر گفت شما آزادید. بعد، پسرهای این‌ها شدند حاکم، خلیفه مسلمین! این‌قدر که زینب کبری (س) بیاید توی مجلس یزید و بگوید: «ما یادمون نرفته. تو کسی هستی که پدر تو و پدربزرگ تو را پدربزرگ من آزاد کرد.» وگرنه خونشان ... کسی توان دارد و حقش است گردن دیگری را بزند، نمی‌زند. پس‌فردا بچه او ... تاریخ اسلام چقدر درد نهفته است!
معاویه خودش می‌گوید: «من احمقانه‌ترین کاری که در دوران خلافتم کردم، قتل حجر بن عدی بود.» حجر بن عدی کیست؟ یکی از اصحاب بامرام امیرالمؤمنین (ع). مرد جنگ. حرمتی که به قبلش شد/جسدش شد. بالاخره اشتباهاتی که داشته توی زندگی‌اش و می‌بخشد این جمله با لحن گفتار تطابق ندارد. شاید منظور "و دیگران اشتباهاتش را می‌بخشند" باشد. داغ بود. شور داشت. امام حسن (ع) وقتی می‌خواستند به جنگ معاویه بروند، فرمانده سپاه همین را دعوت کرد، جمع کرد واسه جنگ با معاویه. بعد این‌ها نارو زدند و امام حسن (ع) مجبور به صلح شدند. حجر بن عدی یکی از کسانی بود که آمد خدمت امام حسن (ع) گفت: «ای کاش من و تو مرده بودیم.» این بعد گفت: «یا مضلَّ المؤمنین.» خطاب به امام حسن (ع). که ازش آوردنش. توی خلوت فرمودند که: «بگذرد و گذشته. ان‌شاءالله از این اشتباهات درس بگیری.» بالاخره کسی که جسدش بعد از چهارده قرن خون تازه، هنوز روی بدنش باشد، خود این خون علامت است. علامت این است که روزی که منتقم اصلی ان‌شاءالله ظهور خواهد کرد، انتقام این خون را هم خواهد گرفت. این خون تازه روی جسد علامت این است.
این حجر بن عدی، صحابه امیرالمؤمنین (ع). امیرالمؤمنین (ع) چندین سال قبل هنگام شهادتشان تعبیر عجیبی دارند به حجر. یک خورده از این مرد با عظمت سخن بگوییم. جای امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند که: «یا اهل العراق!» توی یکی از سخنرانی‌ها در سرزمین عَذراء، نزدیکی دمشق، که قبر حجر بن عدی آن‌جاست. خدا ان‌شاءالله کسانی که هتک حرمت کردند به قبر او را هر چه سریع‌تر به عقوبت دنیوی و اخروی مبتلا بفرماید. «مردم عراق، به زودی هفت نفر توی سرزمین عذراء کشته می‌شوند.» مانند اصحاب اخدود. «ذات النار والوقود.» اصحاب نا مفهوم است. شاید "این هفت نفر" این هفت نفر کیا بودند؟ توی سرزمین عذراء کشته شدند: حجر بن عدی و اصحابش بودند. یک نفر حجر، شش نفر اصحابش. حالا چرا این‌ها تشبیه به اصحاب اخدود شدند؟ خدا لعنتشان بکند. این‌ها کسانی بودند که یک چاه‌هایی آتشین داشتند. آتش. باید از خدا و پیغمبر تبری کنی، وگرنه می‌سوزانیمت. زنده‌زنده! مادر و بچه، مادر باردار، مادر با بچه شیرخوار را می‌انداختند توی آتش. یک وقتی یک مادری آمد. این را توی این آتش بیندازند. بچه شیرخوار بغلش بود؛ تبری کند؟ بچه شیرخواره به صدا درآمد: «مادر! تبری نکن.»
معاویه را قرآن تشبیه به اصحاب اخدود کرده. خلیفه مسلمین! چهارده نفر را گرفتند از شیعیان امیرالمؤمنین (ع)، شیعیان خاص امیرالمؤمنین (ع) و خالص. پیرمردی بود. وقتی زیاد، پدر عبیدالله بر کوفه حاکم شد، این‌ها دیگر مبارزه علنی کردند. نماینده حاکم را بالای منبر سنگ‌باران کردند، گروه جمع کردند برای مبارزه با حکومت. دستگیر می‌کنند و آن بشارتی بوده که امیرالمؤمنین (ع) از هنگام شهادتشان به حجر داده بودند. این خیلی ماجرای عجیبی است. امیرالمؤمنین (ع)، این توی جلد چهل و دوم بحار آمده این ماجرا. محمد بن حنفیه نقل می‌کند، می‌گوید: «شب بیستم ماه رمضان، امشب آخَرِ عمر مبارک امیرالمؤمنین (ع) بود. همراه پدرم بودم.» خلاصه، ما نشسته بودیم خدمت امیرالمؤمنین (ع) و مردم آمدند برای استقبال امیرالمؤمنین (ع) و برای عیادت امیرالمؤمنین (ع). دور بستر امیرالمؤمنین (ع) نشستند. امیرالمؤمنین (ع) توی لحظه آخر بود و روی بستر افتاده. جان حرف زدن ندارد. می‌گوید: «مردم! از من بپرسید، قبل از اینکه مرا از دست بدهید. فقط سؤالاتون را کم کنید. امامتون خیلی جان ندارد برای جواب.» مردم همه گریه شدیدی می‌کنند. آن‌جا کسی که پا می‌شود/برخاست حرف می‌زند؟ رضوان و رحمت الله بر او باد. شعر می‌خواند. امیرالمؤمنین (ع) شعر حجر بن عدی را که می‌شنوند، برمی‌گردند، می‌گویند: «کیف لی بِکَ اذا دُعِیتَ الی البَراءَةِ مِنّی، حجر! تو را چه می‌شود آن وقتی که تو را مأمور می‌کنند به اینکه از من برائت کنی؟» برائت می‌کنی؟ یک روزی می‌آید. «فقال: والله یا امیرالمؤمنین ...» جانم به این ایمان حجر بن عدی! گفت: «به خدا قسم، یا امیرالمؤمنین! لأفترِعن ذالک علی البراءة... » این ادامه جمله نامفهوم است این بیشتر خوشم می‌آید ترک از تو بر نا مفهوم است. «بر برای هر خوبی موفق یا هو.» «جزاک الله خیراً عن اهل بیت نبَیه.» دعا کردند امیرالمؤمنین (ع): «خدا به تو بهترین جزا را بدهد در ازای این لطفی که به اهل بیت داری.» امیرالمؤمنین (ع) مقداری شیر خواستند. هر آنچه توی ظرف شیر بود، خوردند. «آخرین رزق من از دنیا بود.» فرمودند که: «همین مقدار شیری که به من دادید، به این قاتل من، ابن ملجم، بدهید. تشنه است.» بعد این ماجرا.
به شهادت حجر بن عدی که توی جنگ صفین با یکی دیگر از اصحاب نا مفهوم است. شاید "همراه شد"، پا شد. شروع می‌کنند. می‌آیند در وسط میدان رز مبارزه برای اینکه به دشمن توهین کنند. دشمن کیست؟ معاویه با عمرو بن حمق. او هم از اصحاب است. شروع کردند به اظهار برائت و لعن، لعن معاویه و اصحابش. خیلی درد دارد این حرف. ببینید! این سیاست امیرالمؤمنین (ع). با این وضعیت امروز، شروع کردند حجر بن عدی، عمرو بن حمق، شروع کردند لعن سپاه شام، لعن سپاه معاویه. امیرالمؤمنین فرستاد دنبال این‌ها. برگردند. از این حرف‌ها نزنند. پرسیدند: «به دشمن؟ مگر دشمنمان باطل نیست؟ چه اشکالی دارد این‌ها را لعن کنیم؟» حضرت فرمود: «کَرِهتُ لکم ان تکونوا لَعّانین.» من کراهت دارم شما اهل لعن باشید. نه سَبّان، نه شماتین! نا مفهوم است شتم کنید، توهین کنید به دشمن. «یشهدون و یتبرعون.» حجر بن عدی تربیت شده امیرالمؤمنین (ع). که امیرالمؤمنین (ع) اجازه ندادند به معاویه توهین کند. حالا خراب قبر نا مفهوم است، شکافتن! انقدر رفتند پایین، جنازه را درآوردند، اهانت کردند، بردند، یک گوشه پرت کردند. توی یاران امیرالمؤمنین (ع).
دیگر جعفر طیار چی؟ امروز یا دیروز بوده؟ جعفر طیار را آتش زدند. بله. اردن، جنوب اردن. همین وهابی‌ها توی سوریه گفتند: «قبر بعدی که نبش قبر می‌شود، قبر زینب سلام‌الله علیهاست.» و قبر را نا مفهوم است. حزب‌الله لبنان هم بهشون گفته: «بیاین سمت قبر زینب هیچی ازتون، از این‌جا، نا مفهوم است. شاید "خروجی" نخواهند کرد.» ان‌شاءالله. بحث این است. این علی (ع) که می‌گوید: «من توهین نکنید.» فقط به جرم نا مفهوم است. محبت علی (ع)، جنازه رسول نا مفهوم است. شاید "رسول خدا". فقط جعفر طیار، فقط به جان برادر علی (ع) بودن. صحابه پیغمبر است. شکی ندارد. همه بهش می‌گویند جعفر طیار. همه امت اتفاق نظر دارد برای اینکه این بهشتی است. فقط به بغض علی (ع) بدن امیرالمؤمنین (ع) نرسیده، آمدند سراغ... حالا آدم می‌فهمد چرا قبر امیرالمؤمنین (ع) صد ساعت مخفی بود. جسد فاطمه زهرا (س) بشود، و همین امروز هم اگر گفتند: «مرکز فتنه اینجاست.» گفتند: «تا این بدن از این قبر درنیاوریم، این فتنه شیعه آرام نمی‌شود.» حضرت زهرا (س) از کی برای کجا مرده است؟ که این مخفی است. همین امروز همین کار را با جسد فاطمه زهرا (س) می‌کردند بی‌حیاها.
همه امامزاده‌ها و همه شیعه و این‌ها، همه واسطه فاطمه زهرا (س) هستند. این مرکز است. لطفاً اگر خفه کنیم، همه ساکت می‌شوند. اگر احتمال بدهند جایی نا مفهوم است. شاید "این‌طور است". همش به خاطر بغض امیرالمؤمنین (ع). همش به خاطر بغض این‌هایی که آن روز اول نطفه این خشونت را گذاشتند. امروز از یاران امام صادق علیه‌السلام بود. یک شب خواب دید خلیفه اول و دوم را از قبر درمی‌آورند. ملائکه «خَلّاقُ الکعبه» به این‌ها می‌زنند. «خَلّاقُ الکعبه عطر سرخ‌رنگ.» عجب! ما یک عمر لعن می‌کردیم این دو تا خلیفه را. چه آدم‌های حکم کعبه را دارند! خدمت امام صادق علیه‌السلام. چیزی هم نگفت. حضرت فرمودند که: «خواب دیدی که این دو تا را از توی قبر درآوردند و به آن‌ها خلاق کعبه زدند؟ خلاق کعبه نیست. آن خون بی‌گناه است.»
هر جای عالم، هر قطره خونی که ریخته می‌شود، اول از همه آن خون می‌آید به تن این دو تا می‌مالد. «عدالت تو نطفه خفه کردن گذار سه تومن.» نا مفهوم است. «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع لهُ.» همه ماجراها از آن‌جا شروع شد. این علی (ع) که با دشمن این‌جور برخورد می‌کند، می‌گوید: «فحش ندید. توهین نکنید.» رضوان الله علیه. این‌ها غربت امیرالمؤمنین (ع). البته این‌جور نخواهد ماند.
ماجرای کربلا، اصلی‌ترین اتفاقی که ماجرای کربلا را رقم زد، قتل حجر بن عدی بود با اصحابش. دستگیر کردند. توی کوفه آوردند برای معاویه. چهارده نفر بودند. نصف این‌ها را بخشیدند. هفت نفر را بخشیدند. به این هفت نفر دیگر گفتند که اگر ابراز برائت از علی (ع) بکنید ... فرمانده این‌ها بود. فرمود تیکه‌تیکه کنند. حجر بن عدی را گرفتن شب، دستگیر کردند. قرار شد فردا سر ببرند. قبرها را فراهم کردند توی همین منطقه عذراء. همین قبری که امشب/کفن گذاشتند. شب تا صبح با اصحابش مشغول عبادت. می‌گفتند: «درخواستی داری؟ ایثار به نماز.» یک نماز طولانی با حال عجیب. بالاخره یار امیرالمؤمنین (ع) است دیگر. صحابه نور نور. نماز عجیبی خواند. بهش گفتند که: «چه نماز عجیبی خواندی دم آخر؟» گفت: «من توی عمرم نشده وضو بگیرم، نماز یک‌باره بخوانم. انقدر به این عجله بخوانم.» گفتند: «نماز مرا ندیدید. شما از مرگ ترسیدید یک لحظه؟ ترسیدید؟» خب، کسی قبرش را ببیند، کفنش را ببیند، نترسد؟ «برائت از من بگیرید از علی این کار را کنید.» علی (ع)، بهار شاید منظور "و به ناچار" یا "بالاخره" سر او را از تن مبارکش جدا کردند.
بعد ایام معاویه رفت مدینه. با سیدالشهدا، امام حسین علیه‌السلام، دیدار داشت. پرسید: «عوضش کفن و دفن کردیم. خودمان کفن کردیم، خودمان دفن کردیم.» حضرت فرمودند که، امام حسین (ع) به معاویه فرمودند: «ولی ما بنی هاشم، معاویه، اگر تو را بکشیم، نه کوفت می‌کنیم نه دفن.» بنی امیه کاملاً به تزلزل افتاد. مجبور شد همان‌جا بعدش واسه اینکه خودش را تثبیت بکند، یزید را اعلام بکند. چه ماجرای مفصلی دارد! و بعدش هم بالاخره بعد از مرگشان، اتفاقات ماجرای شهادت امام حسین علیه‌السلام. ماجرای شهادت حجر بن عدی زمینه‌ساز ماجرای کربلاست.
امروز هم ان‌شاءالله این زمینه‌ساز ظهور آقاست. ان‌شاءالله. شک نا مفهوم است. شاید "شکی نیست". جنگ نهایی توی سوریه نابودش نخواهد کرد. تا آخر. نه آمریکا، نه اسرائیل. جنگ اصلی توی سوریه است. آن‌جا محل درگیری اسلام و کفر است. جنگ تاریخی که بین علی و معاویه بوده، بین کوفه و شام بوده. امروز هم هست. مرکز دشمن شام است. همه ماجرا، همه فتنه‌ها از توی شام است. سفیانی هم مال شام است. این‌ها همه مقدمه‌ساز کار سفیانی است که ان‌شاءالله بیاید. کم دارد. شاخش بیرون می‌زند. از پشت این ماجراها ادامه می‌دهند. هتک حرمت، مقدمه‌ساز بیرون آمدن سفیانی. آن هم که ظاهر بشود، ان‌شاءالله تمام برکات خواهد شد.
حضرت زهرا سلام‌الله علیها، دیگر ان‌شاءالله انتقام نزدیک است. انتقام همه خون‌ها ان‌شاءالله گرفته خواهد شد. حمید نا مفهوم است. جنگ سر امیرالمؤمنین (ع). حمید نا مفهوم است. دعوا سر امیرالمؤمنین (ع). چرا؟ تمام می‌شود. ماجرا نزدیک است. آن روزی که غربت علی (ع) تمام بشود. شیعه را بگیرند. بیست جوان شیعه، سی تا جوان شیعه را توی سوریه فقط به خاطر محبت امیرالمؤمنین (ع) زنده‌زنده بسوزانند! فقط به جرم محبت علوی! علوی یعنی سنی، محب علی (ع). نه! سنی خیلی دوست دارد. به عنوان امام قبول دارد. وگرنه اعمال و رفتارش خیلی فرقی ندارد. همه این ماجراها. این عجیب است‌ها! این محبت امیرالمؤمنین (ع) را کی آورده توی شهر شام؟ دل این مردم گذشته. می‌دانید؟ این‌جا که مرکز دشمنی بوده همیشه با اهل بیت. این شهر شام از کی مرکز علویون شد؟ بعد از ماجرای این دختر سه ساله امام حسین (ع). دَمِ نا مفهوم است. وقتی که این رقیه سلام‌الله علیها توی شهر دمشق دفن شد، توی خرابه دمشق دفن شد، مرکز جذب دل‌ها به سمت امیرالمؤمنین (ع). این همه زحمت کشید معاویه، یزید برای اینکه شام را بخورَد و مرکز دشمنی با علی (ع) باشد. یک دختر سه ساله آمده بساط این‌ها را جمع کرد. روضه‌ای که توی خانه یزید، توی خرابه یزید خواندند رقیه سلام‌الله علیها. همه بساط را جمع کرد.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. علیک منی سلام الله ابدا ما بقیتُ و بقی اللیل والنهار. ولا جعله الله لزیارتی... نا مفهوم است. السلام حسین و یا علی ابن الحسین و علی اولاد و علی اصحاب الحسین... سه ساله! نزنیدش. این که دیگر قباله فدک ندارد. این که دیگر قباله ندارد. چقدر بغض امیرالمؤمنین (ع) سر این بچه سه ساله خالی شد. بغض داشتند. توی دستت سیلی به دختر زدن؟ هر چی کینه با تازیانه سر این دختر خالی کردند. یک وقت توی دل نامرد دستور را برای دختر دادند. می‌گفت: «همین که روبروی دختر با... گفتند: چرا یا ابَتِ؟ بابا! گیر نا مفهوم است. شاید "گلویی". که گردن تو بُریده. توی بچگی یتیمم کرده.» حسین! حسین! حسین جان! حسین! منقلب شدند. علی لعنت الله بر او باد. نسلک نا مفهوم است.
اللهم بِاسمِکَ العظیمُ یا العظیمِ الأعظم، الأعزّ، الأجلّ، الأکرم. یا الله! یا رحمان! یا رحیم! یا مُقَلِّبَ القُلوب. إنّک علی کل شیء قدیر نا مفهوم است. الهی! یا حمید! و به حق محمد! یا علی! یا فاطمه! به حق فاطمه! یا محسن! به حق نا مفهوم است. یا قدیمَ الاحسان! به حق الحسین! اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا! فرج آقا امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی و خوشنود بفرما. ما را در حضرتش قرار ده. نا مفهوم است. دردهای دل نازنین. خصوصاً/خصوص از جسارت‌هایی که به صحابه جدش می‌شود. از فرج حضرتش التیام عنایت بفرما. ما را از یاران خالصش قرار بده. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت دشمنان قابل هدایت نیستند. نیست و نابود بفرما. بانیان عذابشان بیفزا. رهبر معظم انقلاب مرا نا مفهوم است. مرزهای اسلام را کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان، شیعیان امیرالمؤمنین را حاجت‌روا بفرما. شب اول قبر اهل بیت به فریادمون برسند. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعتشان را نصیبمون بفرما. هر آنچه گفتیم و نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. نبی نا مفهوم است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مروری بر خطبه شقشقیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00