* پاسخ امام هادی علیهالسلام به وسواسها و نگرانیهای ناشی از نحوست ایام [05:00]
* ولایت اهل بیت علیهمالسلام؛ مأمن و پناه شیعیان در برابر دشمنان انس و جن [12:08]
* توسل امام خمینی رحمهالله به حضرت زهرا سلاماللهعلیها در برابر سحر و علوم غریبه [16:25]
* راز ماندگاری شهید رئیسی؛ اتصال قلبی و ارتباط عمیق با اهل بیت علیهمالسلام [18:30]
* چشم زخم و نفس قوی؛ توسل به اهل بیت، سپری در برابر نگاه های شور [21:55]
* اعتقاد به کرامت اهل بیت؛ کلیدی برای حل مشکلات امروز [24:14]
*ذکر صبح و شام امام هادی علیهالسلام، دعای اصبحت اللهم؛ سپر معنوی در مواجهه با چشمزخم و استرس [30:50]
*توصیههای امام هادی علیهالسلام برای محافظت در برابرفشارها، از اضطراب در خواستگاری تا امنیت در معاملات [32:23]
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صلّ علی محمّد و آل محمّد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. **
روایتی را مرحوم شیخ طوسی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در کتاب شریف "أمالی"شان، جلد ۱، صفحه ۲۷۶ نقل میکنند که روایت خیلی مهمی است. ما این جلسه را بر اساس این روایت، انشاءالله، گفتگو میکنیم. هم روایت مفصلی است، هم نکته زیاد دارد. انشاءالله که در این جلسه بشود به این روایت و نکاتش بپردازیم.
شخصی به نام ابوسری سَهل بن یعقوب ـ ایشان مؤذن بودند در یکی از مساجد سامرا ـ لقبش را هم گذاشته بودند ابینَوّاس. بعضی لقبها این شکلی است که مربوط به یک کار یا صفتی در آدمی است. مثلاً اینهایی که نفت میآوردند، قدیماً بودند، نفتیها، تو خیابانها؛ عربها به اینها میگفتند ابونفت؛ پدر نفت. پدر نفت معنایش این نیست که نفت زاییده؛ معنایش این است که این با نفت سر و کار دارد. ما میگوییم نفتی، آنها میگویند ابونفت. یا مثلاً به سقا میگفتند ابوالقَربَة، پدر مَشک. پدر مَشک یعنی بچهاش مشک است؟ یعنی اینکه این با مشک سر و کار دارد. ابینواس هم همینطور. نواس البته به این چیزهایی که خیلی شل و ولاند و کسی کاری به آنها ندارد و اینها، مثل تار عنکبوت و اینها، به اینها میگویند نواس. این آقای ابینواس که البته اسمش ابوسری بود، یعنی لقب و کُنیهاش ابوسری بود، اسمش هم سَهل بن یعقوب بود؛ این آقا در آن شرایط سامرا، با آن وضعیت عجیب و غریب سامرا، راحت اظهار شیعهگری میکرد و خودش را هم زده بود به آن در. آدم بی قیدی از جهت اینکه مثلاً ترسی داشته باشد از سیستم و حاکمیت و اینها، و به قول ماها آدم "شوفشنگی" خودش را نشان میداد. کسی هم کاریاش نداشت. برای همین بهش گفته بودند ابینواس؛ یعنی کسی که باهاش کسی کار ندارد. انگار نه انگار. بقیه اتهام شیعهگری پیدا میکردند، پدرشان را در میآوردند، این آقا رسماً اعلام میکرد! میگفتند بابا یک تخت بهلول تور بوده. کسی کاریاش نداشت. ابونواس بهش میگفتند. میگوید که با مردم هم خیلی خوب برخورد میکرد و رفتارش خوب بود و یک شخصیت جالبانگیزناکی داشت. خلاصه این آقا، کسی به پر و پایش نمیپیچید و کسی کاری به کارش نداشت.
امامعلیهالسلام، امام هادی، سلام الله علیه، شنیدند که این آقا را لقبش را گذاشتند ابینواس؛ از هفت دولت آزاد! مثلاً. حضرت بهش فرمودند که: «أبوسری، أنتَ أَبُو نواسِنِ الحقّ و مَن تقدّمکَ أَبُو نواسِنِ الباطل». ابونواس واقعی تویی. هرکدام تا به حال ابونواس بودهاند، باطل بودهاند. امروزیاش میشود این که چی؟ بقیه ادایش را در میآورند. ابونواس واقعی تویی، بقیه ادایش را در میآورند. بقیه باطلاند. هرکسی تا حالا ابونواس بوده، الکی بوده. ابونواس واقعی تویی که واقعاً از هفت دولت آزادی و کسی هم کاری به کارت ندارد. این لقب را انگار امام هادی صحه گذاشتند بهش.
میگوید که: «من هم برگشتم به امام هادی گفتم آقا، روزی به شما گفتم که یا سیّدی قد وقع لی اختیار الایّام عن سیّدنا الصادق علیه السلام.» آقا، من یک داستانی پیش آمده، حدیثی به من رسیده از امام صادق علیه السلام که باعث شده که در روزهایی که دارم زندگی میکنم، یک کمی حالا (متن روایت این نیستها، برداشت از روایت اینطور است که) مثلاً آقا یک کمی دچار وسواس شدم نسبت به روزها، نسبت به بعضی روزها حساسیت پیدا کردم، کارهایی که میخواهم انجام بدهم و اینها، خیلی حساس شدم. فلان کارم فلان روز نباشد، فلان روز باشد، به خاطر یک حدیثی که از امام صادق علیه السلام به من رسیده. این من را حساس کرده روی روزها. «اختیار ایام» دارم انجام میدهم. روزها را دارم انتخابی میکنم؛ یعنی فلان روز نباشد، فلان روز باشد. مثلاً حدیثم این است.
حالا جالب این است، خیلی نکته دارد این روایتها. ما اگر روش قشنگ کار بشود، روایت از امام صادق که میخواهد بگوید به امام هادی، سند میآورد. نشان میدهد که اینجور تربیت کرده بودند اهل بیت؛ هر کس هر حدیثی میگفت با سند نقل میکرد. امروز یک شبهه میکنند بعضی جوانان _اثر عدم اطلاع_ که آقا از کجا معلوم اینها همینجور که رسیدهاند، امام صادق گفته باشند؟ وسواس بوده در اینکه این حدیث را من از فلانی شنیدم، از فلانی، از فلانی، و روی تکتک اینها تحلیل و پردازش داشتند. وقتی میفهمیدند یک کسی همچین خیلی دقیق حدیث نقل نمیکند، ازش قبول نمیکردند. در قم، فرزند امام جواد علیه السلام را از شهر قم اخراج کردند به خاطر اینکه گاهی حدیثهای ضعیف نقل میکرد. فرزند امام جواد را از قم اخراج کردند که گاهی حدیث ضعیف نقل میکرد! اینجور حساسیت داشتند. اینها ک هبه ما رسیده، این نیست که حالا شب یکی خوابیده، صبح پا شده گفته بگذار یک حدیث از امام صادق بنویسم؛ کی به کیه؟! ملت میخوانند، حالش را میبرند، ما را هم دعا میکنند! نه آقا، ضابطه داشته. پیش امام میخواهد روایت از امام تعریف کند، سند میگوید! به امام هادی میخواهد بگوید آقا من حدیث از امام صادق به من رسیده، میگوید: «آقا حدثنی به الحسن بن عبدالله بن مطهر عن محمد بن سلیمان عن ابیه عن سیدنا الصادق». حدیث به من رسیده از حسن بن عبدالله بن مطهر از محمد بن سلیمان دیلمی از پدرش. او گفته که من از امام صادق شنیدم. سه تا واسطه میآورد. حدیث از امام صادق نقل میکند. امام صادق: شنیدم یا درست است یا غلط است دیگر. امام اینجور یاد گرفتند حدیث را نقل کنند. این خیلی مهم است.
میگوید روایت را گفتم که: «فی کل شهر فأعرضه علیک». آقا، من این روایت را عرضه کنم به شما در مورد ماهها؟ که در هر ماهی روزهای خاصی را گفتهاند که مثلاً این برای کارهای خوب نیست. عرضه کنم؟ فرمود: «افعل»؛ بگو، عرضه کن. عرضه کردم و روایت را چک کردم، به قول معروف با حضرت، که عیناً همان باشد که امام صادق فرمودهاند. بعد گفتم که «آقا حالا دقیق آن روایت را اینجا نیاورده که چی گفته از امام صادق به امام هادی.» بعد داستان را میگوید. میگوید من به حضرت گفتم آقا، امام صادق فرموده بودند که آقا مثلاً میگویم، مثلاً آقا روز اول ماه، مثلاً فلان کار نکنید. روز وسط ماه فلان کار را بکنیم. مثلاً یکشنبه اولش مثلاً فلان کار را نکنیم، بر فرض. حالا حساس بشوم دیگر. میخواهم خانه بخرم، هی حواسم جمع است که آقا این فلان روز نباشد. میخواهم کاسبی کنم، میخواهم مسافرت بروم. خیلی نسبت به این ایام حساس شدم. میگوید برای حضرت گفتم روایت را، روزهایش را هم گفتم. حضرت شنیدند. بعد گفتم که آقا: «فی اکثر هذه الایام قوّف و عن المقاصد لما ذکر فیها من النحس.» آقا، آنقدر که در این روزها و ماهها و اینها به ما گفتند این روز نحس است و آن روز خطرناک است و اینها، من اکثر روزها میترسم کاری انجام بدهم. همهاش استرس و به قول ماها، گفتم به وسواس افتادم. آیا سهشنبه است؟ آقا اینجوری گفتم. عه، چهارشنبه است. روزی که جهنم خلق شده. مثلاً فلانه. دوشنبه است. روزی که پیغمبر از دنیا رفته. مثلاً از آن جهت نحس است. دوشنبه از آن جهت نحس است. چهارشنبه از این جهت نحس است. نحسیاش میترسم. استرس دارم. چکار کنم؟ آقا، یک پاسخ امام هادی دارند اینجا. بینظیر است. خیلی در این نکته است و محشر. «فتدلنی علی الاحتراز من المخوف فیها من هی». آقا، استرس دارم و هی کنار میکشم. «فانّما تدعو ضرورهٌ الی التّوجّه فی الحوا». یک وقتهایی دیگر خیلی ضروری میشود، میروم سراغ کاری که دارم ولی با استرس میروم. چکار کنم؟ نفرمودند کاری به آنی که امام صادق فرمودند نداشته باش. توضیحی دارد، عرض میکنم بعد از اینکه متن روایت را بخوانم.
یک عده خیلی خوب استرس میاندازند. آقا، فلان روز نحس است. فلان اتفاق فلانه. فلان اسم اینجور است. مخصوصاً اسم خیلی الان باب شده است که حالا نکته عرض میکنم. بر فرضم که درست باشد که خیلی معلوم نیست الکی فقط استرس میاندازد. فلان روز، حتی بحث قمر در عقرب که کاملاً هم درست است. قمر در عقرب کاملاً درست است. ایالات متحده هم حتی نسبت به قمر در عقربش آقا اسبابکشی بد است، چه میدانم مسافرت بد است، ازدواج بد است. بعضیها به ما پیام میدهند: آقا، خبر نداشتیم آن موقع ازدواج کردیم. الان که رفتیم بررسی کردیم دیدیم قمر در عقرب بوده! آقا، بدبخت. چکار کنیم؟ آقا، بچهمان قمر در عقرب بوده! حالا که نگاه میکنیم. یک پاسخ امام هادی اینجا فرمودند، آدم دوست دارد بمیرد با این جمله از شدت شوق. آنقدر این پاسخ محشر. همه اینها سر جایش درست. بعضی روزها نحس است. اتفاقاتی میافتد. گرفتاریهایی هست. بعضی مکانها، بعضی زمانها، بعضی اسمها. همه اینها سر جایش درست. ولی پاسخ امام هادی را ببینیم. فرمود: «یا سَهل، إنّ لشیعتنا بولایتنا إسما.» به فرمود: شیعه ما به واسطه ولایت ما در پناه... شیعه امام حسین (علیهالسلام)! مسئله ندارد. شما در حرز ما هستی. در امان ما هستی. ما پشتیبان و نگهدار شماییم. آن که آقا فلان ... تو کاری نداشته باش. آن سر جایش درست. کلام امام صادق است. از سکه نمیاندازد، تکمیلش میکند. آن سر جایش درست. قمر در عقرب درست. اسم فلان درست. حالا عرض میکنم مخصوصاً در مورد اسم. تو استرس این چیزها را نباید داشته باشی. تو استرس رابطهات با ما را باید داشته باشی. این اگر خوب است، این اگر خوب است، تمام است. خیلی در این نکته است.
آقا چشم زخم چکار کنیم؟ آقا جنّ زمانه، سحر، همه گرفتارند. زمانه آتشافکنی جنیان، پدر این ملت را در آوردند و در میآورد. گرفتاریهای عجیب و غریب. هی دنبال این ور آن ور که آقا یک کسی یک چیزی. البته سفارش از اهل بیت داریم عرض میکنم. روایتهایی هست. حرزهای خود اهل بیت به ما دادند. دعاهایی هست که حالا اینجا اتفاقاً دعای حضرت، دعایی که حضرت ذکر میکند که این هم برای تقویت ارتباط ما با خودشان است. این نکته مهمی است. میخواهد رابطه ما را با آنها، با خودشان، گرم کند. این اتصال وقتی قوی بشود، آقا هیچی اثر نمیکند. حالا روایت را تا آخر داشته باشید، چقدر محشر است! فرمود: «إنّ لشیعتنا بولایتنا إسما.» شیعه ما به واسطه ولایت ما در حفظ عصمت حالتی است که در پناه، در امان است. «لوسلکوا بها فی لجّة البحار القامره»؛ شیعه ما برود در اعماق اقیانوسها. «و صباص بالبیداء الغائره»؛ برود در دل بیابانهای وسیع و طولانی و سوزان. بیابان وسیع و طولانی و سوزان. بیابانی که چند قدم راه میروی، آتش میگیری از شدت حرارت. در دل دریا برود شیعه ما. در دل بیابان برود. «بین الصباء و ذِحَاب»؛ شیعه ما بین درندهها و گرگها باشد. «و أعادی الجنّ و الأنس»؛ دشمن های جنّی و انسی. دشمن جنّی، دشمن انسی. چقدر خطرناک است! خب، این را میبینی، دشمن جنّی را چکار کنیم که نمیبینیمش؟! «لعنهم من مخاوفهم بولایتنا یا بولایة حملنا». به واسطه اینکه ولایت ما را دارند، در امانند از هر هراسی. امام شیعه ما حفظ است. حرز اصلی خود امام است. کهف امام است. پناهگاه امام است. تو به یک خط کاغذ اعتماد داری؟ به یک تکه سنگ اعتماد داری؟ سنگ مگر میخواهد چکار کند؟ سنگ مگر چه خاصیتی دارد که این اگر دستت باشد، به گردنت باشد، اینطور میشود؟ آن فلان خط جمله که هست، اثرش به خاطر ارتباطش با امام است. اثرش به خاطر ارتباطت با امام است. ارتباطش با امام، ارتباطت با امام این است که نگه میدارد این آدم را، ضد سحر میکند، دشمن جنّ و انس اثر ندارد.
مرحوم آیتالله رسولی محلاتی میفرمود به امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) گفتم: آقا یک کسی که اهل علوم غریبه و اینهاست، به من گفته که سحرهای سنگینی را آقای خمینی، به ایشان بگویید که فلان کار را انجام بدهد. یکی دو تا کار گفته بود. یکیش روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله. خدا رحمتش کند. ایام سالگردشان هم هست، همین همان روز شهادت حاج قاسم بود یا روز قبلش بود که رحلت ایشان به حاشیه رفت، آنقدر که اتفاق بزرگی بود شهادت حاج قاسم. فهمیده نشد. آقای رسولی محلاتی جزو شخصیتهای درجه یک انقلاب بود. هم از معدود افرادی بود که هم در دفتر امام جز افراد برجسته بود، هم در دفتر رهبری. چون کمتر کسی از دفتر امام به دفتر رهبری منتقل شد در این سطح. ایشان جز افرادی بود که کلید آن اتاق امام را داشت. امام برای بحثهای مختلفی به ایشان اجازههایی داده بودند و ایشان نیاز به اجازه گرفتن از کسی نداشت. میتوانست بیاید.
کله صبحی رفتم خدمت امام خمینی. به ایشان گفتم که آقا یک کسی که در این علوم و این مسائل است، به من همچین حرفی زده. جمله عجیبی فرمود امام خمینی! ولایت این است: فرمود: «فلانی، من ضد سحرم! من ضد سحرم!» بعد فرمود که: «گفته روضه حضرت زهرا بخوان، خوب بخوان. همین الان بخوان.» گمانم چند کلمهای خواندیم. ایشان هم گریه کرد. به بقیهاش دیگر اعتنایی نکرد. خیلی. یعنی آنی که نگه میدارد، همین است. نه چون من اسمم فلانه، چون شخصیتم، چون جایگاه بالاتر میرود، بیشتر در معرض خطر است ولی آن ارتباط وقتی قوی است، نگهش میدارد. خیلی مهم است. شیعه ما در پناه...
مرحوم شهید رئیسی -رضوان الله علیه- محسوس است دیگر. در حرز امام رضا بود. آدم در این سطح قرار بگیرد، در این موقعیت، در آن شرایط کشور، در وضعیت وخیم که واقعاً چه بسا بشود گفت در آستانه سقوط بود انقلاب. خیلی چیزی ازش نمانده بود با آن وضعیت. الان هم شاید تقریباً همان حالت را نزدیک باشیم بهش دوباره برگشته در آن وضعیت. کار را تحویل گرفت. با آن سختیها. کسی هم که در آن موقعیت قرار میگیرد آدم های طیب و طاهر که نمیدانند میآیند دورش را پر میکنند. سر دست نمیشکند برای ریاست و موقعیت. سرش به کار خودش. شیادان و گرگها و چه بسا ایشان هم دور و برش کم از این آدمها نیامده، نبودند. مسئولیت هم رسیدند. ولی چون رابطهاش با اهل بیت رابطه قویای است.
بعضی دوستان که با ایشان در ارتباط بودند، همان زمان حیات ایشان به ما میگفتند دعای کمیلش چهطور است و دعای ندبهاش چهطور است و توسلاتش، گریههایش، زیارتهایش... او با این محافظانش در آن زمان هم تولیت آستان قدس، هم زمان قوه قضاییه درگیری داشت. ایشان اربعین که میرفت، اینها نمیگذاشتند ایشان پیادهروی کند. از دست اینها در میرفت. سرش را میزد در دل جمعیت. دنبالش میدویدند، بدبختی داشتند محافظان با ایشان. درگیری داشتند. از زیارتها و حرم امام رضا و توسلات و انس شدیدش با اهل بیت، نگهش داشتند. در این شرایط اگر در این انتخابات میماند، مصلوبالحیثیت میشد. له مالش. میگویند این پیکر سوخته او را رحم نکردند کفتارها و کرکسها. دیدید چکار کرد؟ هنوز دارند میجنبانند گوشت سوخته آقای رئیسی را در دهانشان. اگر بود، چه میکردند با او؟ از سپهر سیاسی ما با بیآبرویی حذف میشد. جوری که کسی جرئت نمیکرد اصلاً اسمی از او بیاورد. نگهش داشتند. شب میلاد امام رضا با شکوه رفت در آغوش امام رضا. چه داستان عجیبی! هشت نفر در شب میلاد امام رضا به شهادت رسیدند. هشت صبح روز میلاد اعلام شهادتشان شد. این اتفاقات عجیب و غریب رقم خورد. اینطور با عزت و احترامشان. با همه انتقاداتی که به دولت ایشان بود، نگهش داشتند. آبرویش را نگه داشتند. روز به روز هم امروز مگر قبر نشان میدهند؟ انگار هر روز دارد شلوغتر میشود دور قبرش. تازه بهتر میفهمیم که نه مثل اینکه آدم به درد بخوری بود آقای رئیسی!
این پناهی است که اهل بیت میدهند. وقتی میفرستند، خودشان هم نگه میدارند. به شرط اینکه بفرستی با دستور آنها بروی. با توجه و با استغاثهای به آنها بروی جلو. برای آنها بیایی جلو. یادت هم نرود. ارتباطت هم کمرنگ نشود. ارتباط قوی باشد. چشم زخم اثرش چیست؟ به تعبیر بزرگان بعضیها بدذاتاند. وقتی به یک چیزی توجه میکنند، آثار وجودیشان به این است که میزند آن چیز را خراب میکند. معمولاً چشم زخم محصول این است. مرحوم آقای حسنزاده کتابی دارد به نام «شرح العیون». هزار و خردهای صفحه است. شصت و شش تا عین، عین به معنای چشمه. یکی از آن عینها، فکر میکنم عین پنجاهمش باشد، در مورد چشم زخم. بحثهای فلسفی و روایی و عرفانی و اینها مطرح میکنند در مورد چشم. کسانیاند که اگر در مسیر حق قدم برمی داشتند، کسانی که چشمهای شور دارند، اگر در مسیر حق قدم برمیداشتند، صاحب کرامت میشدند، صاحب معجزه میشدهاند. چون بدن بد بد هستند! بدن یعنی بد هستند. به یک چیزی که توجه میکنند، خرابش میکنند. اگر خوب بودند به یک چیزی که توجه میکردند، آبادش میکردند. معمولاً این شکلی است. البته علامه طباطبایی میفرمایند گهگداری هم بعضی آدمهای خوب هم به صورت نادری دچار چشم زخم میشوند که چشمشان شور است. ولی عمده آنهایی که چشم میزنند و کسانی که چشم میخورند برمیگردد به یک آلودگیهایی. معمولاً هم آدمهایی که ایمانشان ضعیف است، چشم میخورند. این نکات را داشته باشید. نکات مهمی است. زود میگوییم چشم خوردم! چشم خوردم! این چیز خوبی نیست. بنده خدا، اگر هی چشم خوردی، چشم خوردی، چشم خوردم؛ آدمی که قوی است، چشم نمیخورد. چون چشم زخم اثر یک نفس بدی است. خب، چکار کنیم چشم نخوریم؟ نفس قوی اگر داشته باشی، چشم نمیخوری. خب، نداریم. چکار کنیم؟ برو در پناه نفس قوی. نفس قوی کیست؟ امام!
وقتم کم است. حرف خیلی دارم. امشب تعلق خاطر خاصی هم با امام هادی علیه السلام دارم. حیفم میآید که همیشه از این بزرگوار کلاً اگر بشود دو جلسه در سال، اگر بشود صحبت میخواهیم بکنیم. خیلی حیف است. امام این شکلی است. وقتی پناه میآوری، آن نفسش از همه قویتر است. چشم زخم چیزی نیست. آمد پیش امام هادی علیه السلام، گفت: آقا، به دادم برس، بدبخت شدم. فرمود: چی شده؟ این را مرحوم شیخ عباس، شیخ عباس قمی در این کتاب "منتهی الآمال" (کتاب خواندنیای است) آنجا نقل کرده. دیگران هم نقل کردهاند که نشان از کسانی دیگر هم گرفته این روایت. گفت: آقا، به دادم برس، بدبخت شدم. حضرت فرمود: چی شده؟ گفت: آقا، فلان شخص دربار، من در کار انگشتر و اینها بودم. یک تکه سنگ به ما داد انگشتر در بیاوریم. سنگ افتاد، دو نیم شد! بفهمد سرم را میبرد. آقا، تمام است. به امام پناه آورده! یکی فلان کرد! شیعه ما در عصمت است به واسطه ما. به امام هادی متوسل شد. توسل قلبی هم میتواند باشد. همان جا که هستی، توجه به امام رضا علیه السلام میکنی. آقا، درستش کن! آقا، حلش کن! آقا، در پناه شما. امام زنده است. امام که زنده و مرده ندارد. امام زمان هم یک نکتهای بگویم که این روزها گاهی گفته میشود بهش توجه، گاهی نمیشود. گاود. بدبخت شدم. این سنگ قیمتی از همچین آدمی، از ماها هم که به قول ماها دنبال اتو میگردند، افتاد دو نیم. حضرت فرمودند که: «برو، درست شد!» ایمان دارد. من اگر باشم میگویم اینها هم دلشان خوب است. «برو، درست شد!» درست شد یعنی چی؟ یعنی اعدام میکنند دیگر! قضیه این که ایمانشان ضعیف است. در این سیاسیون ما زیادند دیگر. بدبختی به این چیزها اعتقاد ندارد. رهبر انقلاب فرمود: «ایران، ایران امام رضا است.» شبی که همه استرس داشتند که آیا رئیسی چی شده، ایران، ایران امام رضا است. اگر باور داشته باشد، راه میافتد. دنبال قاتل حاج قاسم موسموس میکند که این نان بیاندازد جلوش. منتظر نشستهاند ترامپ بیاید به دادشان برسد. این از عدم ایمان است. این از نفاق است. از نفهمیدن. از اینی که باور ندارد امام دستش بگیرد. لباس خادمی هم تنش کند که ایمان نیستش. باور ندارد که امام رضا مملکت را نجات میدهد. امام رضا هم خوب است. السلام علیک یا علی. دیدی من سلامت کردم. ولی ترامپ است که باید بردارد تحریم را! اعتقاد ندارد.
دو سه تا داستان دیگر هم آوردم اگر وقت بشود براتون بگویم. «برو.» میگوید من هم رفتم. فرداش دیدم آن آمد با استرس. آن درباریه که حالا. آن آمد. من هم نشستم. پشتم گرم است دیگر. امام هادی فرمودند حل است. دیدم با استرس... نگو! آقا شرمنده! گفتم: چی شده؟ گفت: من این انگشتره را برای خانم اولم میخواستم. خانم دومی فهمید. گفت: تو انگشتر بسازی برای من نه؟ بعد دو تا بسازی! راه دارد این را بکنی دو تا. میگفتم که حالا باید روش فکر کنم. حالا من در دلم دارد قنج میرود که سنگ دو تکه شده! گفتم حالا دیگر... آقا شرمنده، جبران میکنم، ببخشیدها. کسی که پشتش به امام است، همان «شیعه ما در عصمت امام» کل ساختار هستی را عوض میکند. چشم زخم چیست؟ چه ربطی دارد؟ فراتر از عالم ماده برمیگردد.
بریم سراغ فلانی از شهرهای دور دیگر. بعضی جلسات حضوری را که ما کنسل میکنیم، در میرویم، یا بعضی جاهای خاص که تبعات نداشته باشد، اگر دو نفر جلو در یقه ما را بگیرند، دیگر آنجا نمیرویم. بعضی جاها رد ما را میزنند. مثلاً تهران از راه دور بنده خدا پا میشود با چه حالی میآید. با گریه و ناله و نکتهای هم که عرض میکنم این است. میگوید آقا یک نفر اهل معنا معرفی کن بریم مشکل را حل کند. سراغ واقعاً میگویم امام زمان ارواحنا فدا! بله، جانم فدای امام زمان. نه، یکی میخواهم در دسترس باشد! ببین این است. امام زمانش در دسترس نیست! در دسترس شما در دسترس حضرت نیستی. نشان در دسترس شما هست. نه! یعنی منظورم این است که یک کسی که بروم قشنگ راحت بهش بگویم بعد یک کاری برایم بکند. حضرت انجام میدهند. اعتقاد نداریم دیگر! بعد بعضی چی میگویند؟ میگویند که نه، ما خودمان آدم خوبی نیستیم. یک آدم خوب، بد وصل بشود به امام زمان. اگر واقعاً اینطور است که میگویی، اولاً که اینطور نیست. القائات شیطان است. میخواهد رابطهات را قطع کند. اگر واقعاً اینطور است که اتفاقاً تو نان در روغن! به خاطر اینکه اینها اهل بیتیاند که غریبها را زودتر حاجت میدهند. قاعدهاش این است. ارمنیها زودتر حاجت میگیرند. حضرت عباس علیه السلام. شما به من غریبم دیگر! میخواهد در برود این. به فلان کسی که چهار تا جمله عجقوجق مینویسد که هیشکی هم نمیفهمد چیست، به او بیشتر باور تا استغاثه به امام زمان و استغاثه به حضرت زهرا، توسل و دعا و گدایی محضر امام رضا و اینجور مسائل.
«شیعه ما به واسطه ما در پناه است در عصمت.» بعد حضرت یک ذکری هم یاد دادند که این هم یادگاری عرض میکنم. انشاءالله انجام بدهیم. اگر جستجو بکنیم در اینترنت، همین کلمات اولش را میآورد. در مفاتیح هم اگر بزنید هست. در تعقیبات نماز صبح این ذکری است که اینجا امام هادی علیه السلام به این آقای ابونواس یاد دادند که اتفاقاً دقیقاً هم ارتباط با اهل بیت، تشدید ارتباط با اهل بیت. ذکری است که امیرالمؤمنین شب لیله المبیت وقتی جای پیغمبر خوابیدند، این ذکر را هی میگفتند که در امان امیرالمؤمنین باشند و کشته نشوند. یک روایت دیگر هم دیدم که ذکری است که وقتی احضار کردند امام صادق را پیش منصور دوانیقی (خدا عذابش را بیشتر کند)، ذکری بود که آنجا هم امام صادق این را تکرار میکردند. این ذکر را بعد نماز صبح سه بار. البته بعد نماز صبح ندارد. تعبیر حضرت این است، میفرمایند که اولاً فرمود، حالا من روایت را تمام کنم آن بخشش را بعد برسم به این ذکری که حضرت یاد دادند. آن جمله «به واسطه ما در پناه»؛ حالا جمله را داشته باشیم. فرمود: «فسق بالله»؛ به خدا اعتماد داشته باش. «و أخلص فی الولاء أئمنتک الطاهرین»؛ برای ائمه طاهرین خودت ولایتت را خالص کن. اینجا را درست کن. خیلی لنگی در اینکه این ساعتش آنجور نباشد، آن وقتش آنطور نباشد، امروز فلان نباشد. لنگ اینها نباش. لنگ رابطهات باش. این قوی باشد. بعد فرمود: «و توجّه»؛ هر جا دوست داری برو. هر کار هم دوست داری بکن. تو رابطهات را با ما صفر نگه دار! هر کار میخواهی بکنی، بکن. نگو آقا امروز خواستگاری بد است. آقا آنجا آنجور نشود. آقا فلان نشود. بسپر. اگر حرام نیست و وظیفه است و تشخیص دادی که باید رفت و اینها، برو. بعد فرمود: «یا سهل، اذا اصبته»؛ صبحها که میشود این را سه بار بگو، که در بعضی روایتهای دیگر هم دارد که شب هم که میشود. البته اینجا هم دارد: «و قلتها عشیا ثلاثا». سه بار صبحها بگو، سه بار هم شبها بگو که برای همین بیشتر سفارش شده است که سه بار بعد نماز صبح، سه بار بعد نماز مغرب. ساده هم هست. فرهنگ بشود. باب بشود. این یادگاری شب شهادت امام هادی علیه السلام بین ما داشته باشیم. دیگر در زندگیمان از ما جدا نشود.
این پسرم امتحان داشت فردا، نخوانده بود. بهش گفتم پاشو بیا بریم جلسه. مگر نمرهام خوب نشد چی؟ گفتم فدای سر امام هادی! امروز مهمتر از امتحان! نمره. آوردمش که این را یاد بگیرد، انجام بدهد. آنقدر ارزش دارد این روایت. این است. این دعا، چند خط. البته عرض کردم در مفاتیح بگردید هست. سرچ هم بکنید میآید. من عبارات را میخوانم: «أصْبَحْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذَمامِکَ». اول دعا را میخوانم بعد یک ترجمه ساده. «أصْبَحْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذَمامِکَ الْمَنِیِّ الَّذِی لَا یُطَالُ وَ لَا یُحْوَلُ مِنْ شَرِّ کُلِّ طارِقٍ وَ قاشِمٍ، مِنْ سَائِرِ مَا خَلَقْتَ وَ مِنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ صَامِتٍ وَ النَّاطِقِ، فِی جُنَّةٍ مِنْ کُلِّ مَخُوفٍ، بِمَحْضِ سَبْقَةِ وَلَاءِ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ، مُحْتَجِزاً مِنْ کُلِّ قاصِدٍ لِی إِلَیْهِ بِجِدَالٍ حَصِینٍ، الْإِخْلَاصِ فِی الِاعْتِرَافِ بِحَقِّهِمْ وَ التَّمَسُّکِ بِحَبْلِهِمْ جَمِیعاً، مُوقِناً بِأَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَ فِیهِمْ وَ بِهِمْ، وَ وَلِیِّ مَنْ وَالَا وَ جَانِبِ مَنْ جَانِبَ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اذْهَبِ اللَّهُمَّ بِمَنِّ شَرِّ کُلِّ مُتَّقٍ یَا عَظِیمَ حِجْسِ الْأَعادِی، إِنِّی بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، إِنَّا جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ لا یُبْصِرُونَ». سه بعد نماز صبح، اگر خواستید شب هم بگویید. آن «أصبحت» اولش میشود «أمسیت» و بقیه سر جای خودش میماند. صبحها میشود «أصبحت اللهم». معروف هستند به دعای «اصبحت اللهم». خیلی سال پیش بنده به یکی از بزرگان عرض کردم آقا یک چیزی، حرز و اینها. آن موقع فضای مجازی اینها هم نبود. اینترنت هم به این شکل نبود. فراوان است. عرض کردم اول ازدواجمان بود. آقا یک حرزی چیزی برای چشم زخم و مسائل مختلف و اینها. بعد نماز صبح این «اصبحت اللهم» را بخوان. سه بار بعد نماز صبح. صبحها که «أصبحت» دارد، شبها هم «أمسیت» دارد سوار اول ادامه را تو بگویم بعد ترجمه این تکه را حضرت فرمود که اگر این دعا را بخوانی: «حُصِلْتَ فِی حُسْنِ مَخاوِفِکَ». تو در حصن قرار میگیری، در حرز قرار میگیری. دیگر آسیب بهت نمیرسد. این پدافند که میگویند، این پدافند! پدافند معنوی و «آمن من محذورک». همان چیزی هم که استرس داری در امانی. قوت قلبمان است. استرسها و تنشهایی که داریم، اصلاً برطرف میشود. بعضی خیلی استرسیاند دیگر. همهاش میترسند آقا اینجوری نشود، آنجور نشود. البته یک دعای دیگر هم حضرت یاد دادند. یک دستور دیگر هم که من برایت میگویم. اول ترجمه مختصر این دعایی که حضرت فرمودند: «خدایا در حالی که از تو طلب عصمت میکنم، به آن ذمّهای که ذمّه تو است، یعنی به آن تعهدی که، به آن رشته ارتباطی با تو که خیلی بلند و دست کسی بهش نمیرسد، من دست انداختم، چنگ انداختم به یک رشتهای که کسی به آن نمیتواند آسیب بزند. من به یک نقطهای خودم را دارم متصل میکنم، دست کسی نمیرسد بخواهد به من آسیبی بزند. یک جایی دارم پناه میگیرم از دسترس همه خارج. از هر موجود آسیبرسانندهای، از هر جنس از مخلوقات که میخواهد باشد. چه آنهاییشان که ساکتاند، چه آنهاییشان که ناطق. در یک سپری من را قرار بده از هر چیزی که ترسناک است. در یک لباسی که من را حفظ بکند که آن لباس چیست؟ ولایت اهل بیت پیامبرت. من میخواهم جوشن تنم کنم، زره بپوشم. یک زرهی تنم باشد، هیچ تیری بهم نخورد. ولایت. یک دعای دیگر هم دارد که: «حُسْنِی وِلایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب». «حُسْنُ» اسم من است. من میخواهم در آن امانی قرار بگیرم که هر کس قصد آزار من را داشت، محقق نشود، من آسیب نبینم که آن چیست؟ میخواهم در یک دیواری خودم را قرار بدهم، کسی نتواند به من آسیب بزند. آن دیوار چیست؟ اخلاص در اعتراف به حق اهل بیت. خالصانه اعتراف میکنم به حقوقی که اینها به گردن من دارند و تمسک میکنم به آن رشتهشان، به همهشان. به «حبلهم جمیعا». با این یقین که حق مال اینهاست، کنار اینهاست، در اینهاست و به اینها وابسته است. هر کسی که ولایت اینها را دارد، من ولایتش را دارم. هر کسی که اینها ازش جدا شدند، من هم ازش جدا میشوم.» طلب صلوات میکند و «خدایا من به تو پناه میبرم از هر چیزی که محل پناه فرار کرد و از دشمنانم فرار میکنم به آن کسی که آسمان و زمین را ایجاد کرده.» بعد آن آیه معروف: «جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ لا یُبْصِرُونَ».
بعد حضرت یک دستور دیگر هم دادند، این را هم یادگاری داشته باشیم. فرمودند بعضی کارهای خاص هم که میخواهی انجام بدهی و استرس داری، مثلاً خواستگاری میخواهی بروی یا خواستگار میخواهد بیاید. خانه میخواهی بخری، استرس دارد دیگر. میخواهد بفروشد، میخواهد بخرد. ماشین میخواهد بخرد، بفروشد. یک استرسی دارد به هر حال. کلاه سرمان نرود، آسیبی نباشد، بدبخت نباشیم، ضرر نکنیم یا هر چی. این را هم برای کارهای خاصی که داری بهت میگویم انجام بده. قبل اینکه آن کار را انجام بدهی، یک سوره حمد بخوان. داشته باشید اینها را. یک سوره حمد، معوذتین که چی به چی است؟ ناز و فلق. باریکلا. آیت الکرسی، انا انزلنا. چهار تا شد. آیه آخر سوره آل عمران. آیه آخر سوره آل عمران. بعد هم یک دعا دارد: «اللهم بک یُسأل السائل». یک دعاست. این هم باز سرچ بکنید در اینترنت. «اللهم بک یُسأل السائل». یک دعای خواصت داری. این هم یادگاری بهتون میگویم این در این روایت نیست. یک روایت دیگر دارد. امام هادی فرمودند که: «من یک دعایی را زیاد میخوانم، از خدا خواستم هر کس بعد از مرگم کنار این دعا را بخواند، حاجتش را بگیرد. من از الان گرفتم برایش.» این هم در اینترنت سرچ بکنید دیگر (اشاره فقط کردم). هر وقت سامرا رفتید انشاءالله کنار مزار ائمه. امشب چند تا یادگاری ماندگار به عنایت امام هادی بهمان داده شده است. چرا قدرش را بتونیم؟ اینها کلیدهای بزرگی است. این فرمود با آن دعای «اللهم بک یُسأل السائل»، که انشاءالله در اینترنت پیدا میکنی و دعاهایش را کامل میخوانید. فرمود این هم انجام بدهی انشاءالله مشکلی پیش نمیآید.
چند تا روایت در این زمینه که چقدر این بحث مهم است. اول در مورد اسم گفتم چند تا نکته خیلی مختصر در مورد اسم. یک وقت دیگر باید بیشتر صحبت کنیم.
در حال بارگذاری نظرات...