بارش توجه

جلسه دوم - بخش دوم

بارش توجه . 1403/10/14
00:37:27
287

معرفی
* نام‌گذاری فرزند؛ از عشق تا خرافه [00:09]

* بهترین نام‌ها؛ نامیست که یادآور بندگی خدا و محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد [07:29]

* نام‌های محمد و علی؛ سپری در برابر شیطان [10:11]

* مرکب خوب، نیتی ناب؛ آمادگی برای ظهور امام عصر ارواحنافداه [13:08]

* راز انگشتر امام هادی علیه‌السلام در حفاظت از زائر امام رضا علیه‌السلام [19:10]

* از فتنه‌های آخرالزمان تا ظهور؛ راه نجات در توسل به امام زمان ارواحنافداه و حالات معنویست [25:08]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
چند روایت در این زمینه وجود دارد که چقدر این بحث مهم است. اول در مورد اسم، چند نکته خیلی مختصر گفتم؛ در فرصت دیگری باید بیشتر صحبت کنم. می‌گویند: «آقا، مثلاً اسم بچه‌ات را محمد یا علی گذاشته‌ای، این مثلاً به این بچه نمی‌خورد.» من مطلقاً نمی‌خواهم نفی کنم که به هرحال اسم انرژی و اثر دارد، اما اینکه مثلاً اسم علی گذاشته‌ای، بعد چه می‌گویند؟ می‌گویند: «اسم بچه‌ات را بکن کامران.» این فاجعه است. یا مثلاً «زینب گذاشته‌ای، این انرژی منفی دارد، مصیبت سرت می‌آید.» نازنین، مثلاً فاطمه باز یک چیزی. این‌ها را که احتمالاً کار شیاطین است، کاری به آن نداریم، ولی همین تغییر اسم‌ها که مثلاً «آقا، علی بهش نمی‌خورد» و «نمی‌دانم باقر بگذار» و فلان و این‌ها. من نمی‌خواهم انکار کنم، به هرحال اسم ممکن است اثر داشته باشد، ولی نکته مهم‌تری می‌خواهم عرض کنم که یکی از چیزهایی که از این قاعده امشب فهمیده می‌شود این است که امام هادی فرمود: «رابطه تو را با ما گرم کن، بقیه آن را نخور.» سرِ عشق به اهل‌بیت، بچه‌ات را بگذاری علی، بعد خدا بگوید: «شرمنده‌ام، این اسم بار منفی دارد، دیگر بچه‌ات باید کتک بخورد، بدبخت شود.» این مسخره‌بازی است! این حرف‌ها چیست آقا؟ ستاره، ستاره کیست؟ امام ایجاد می‌کند اثر را.
من خیلی سریع بعضی از این روایت‌ها را بخوانم، خیلی نکته دارد. ربیع بن عبدالله می‌گوید: به امام صادق گفتم: «آقا، ما اسم شما را می‌گذاریم روی بچه‌هایمان، اسم شما، اسم پدرانتان. فینفعنا ذالک، فایده دارد برایمان؟» «کار خوبی می‌کنی؟» این روایت معروف: «اسم پدرانتان را می‌گذاریم، خوب است؟ فایده دارد؟» فرمود: «ای‌والله، آره به خدا.» و «هل الدین الا الحب؟» مگر دین چیزی جز محبت است؟ این مصداق محبت، همه دین است. آن ولایت است که فرمود: «تو ولایت ما باشی، از چیزی هراس نداشته باش.» من از سر ولایت آن‌ها این اسم را گذاشتم. ستاره ندارد، ستاره ندارد، امام دارد، ستاره کیست؟ سیارش فلان است؟ سیاره عالَم است. امام توجه می‌کند.
مثل این: «عشق گذاشتم.» یا «آقا، این اسم خوب است ها، ولی به این نمی‌خورد، این علی نباشد بهتر است!» امام سجاد فرمود: به من متلک انداختند. رفتم خدمت پدرم، گفتم: «آقا، فلانی گفته که عشق قطعی بابات هر چی پسر دار می‌شود، اسمش را می‌گذارد علی.» حضرت فرمود: «تا قیامت اگر خدا به من پسر بدهد، صد تا باشند، اسم همه‌شان را می‌گذارم علی.» اثر محبت به امیرالمؤمنین. آقا، این صد تا ممکن است به بعضی‌هایشان اسمش نخورد ها. یا فرمود: «ما اهل‌بیت، هر پسری خدا بهمان بدهد، تا یک هفته اسمش را محمد می‌گذاریم، بعد اگر خواستیم تغییر می‌دهیم.» هفت روز اول باید محمد باشد. پیغمبر فرمود: «چهار تا پسر بهت داده‌اند، یکی‌اش را هم به نام من نگذاری، به من جفا کرده‌ای.» گفتند: «بچه‌ات جنسیتش معلوم نشده.» باز هم رویش اسم بگذار، چون ممکن است از دنیا برود. با این وضعیت از دنیا برود، بدون اسم محشور می‌شود. به دنیا بیاید بعد تازه بنشینیم فکر کنیم. این کارها را نکنیم. بگو: «اگر پسر بود، محمد؛ اگر دختر بود، فاطمه.» تا به دنیا بیاید تصمیم بگیرد.
اسم خیلی مهم است، ولی اصل چیزی که اثر دارد. اسم هم اثر دارد، ولی آنی که از همه بیشتر اثر دارد، آن محبت و ولایتی است که تو داری. امام است که اثر دارد. در عالم، امام همه‌کاره عالم است، اثر عشقت است که این کار را می‌کنی. اگر قرار است زینب بدبختی و مصیبت داشته باشد، خب حمزه هم هر که اسمش را بگذارد، باید آخرش تکه‌تکه‌اش کنند. پیغمبر: «یا رسول‌الله، محبوب‌ترین اسم برای من حمزه است.» اسم بچه را بگذار حمزه. از آن‌ور بعضی اسم‌ها را نهی کرده‌اند. این‌ها چه نکات عجیب و غریبی است! چند روایت داریم. یک روایت داریم: پیغمبر وقتی می‌خواستند از دنیا بروند، چند تا اسم را می‌خواستند مکتوب کنند که شیعیان این اسم‌ها را نگذارند که نشد. بعد امام صادق فرمود: «یکی از آن اسم‌ها، اسم مالک است.» فرمودند: «حکم حارث و چی؟» یکی‌اش هم مالک. فرمودند: «آقا، اسم بچه‌هایتان را مالک نگذارید.» کمک! از شیعیان درجه‌یک داریم به نام مالک اشتر. اسمی که خود امام نهی کرده، بابایش گذاشته. شیعه است. این اثر اسم را می‌شورد.
دکان‌هایی راه‌افتاده، مخصوصاً در اینستاگرام که اصلاً دیگر بازاری از دین مردم نان در می‌آورد! حاج‌خانم پول بدهی، بیاندازد برات که «این چه اسمی است، جابجا کنیم.» بازارش هم که راه‌افتاده این اسم تغییرِ تحولات. اسم اهل‌بیت بگذار، باکت نباشد، اثر محبت. سر من می‌گیرم بالا، بدبختی و بلا هم داشته باشد، نوش جانم. اسم بچه‌ام را می‌گذارم علی، تا قیامتم هر چی فحش می‌خورم، هر چی بدبختی هم باشد، علی گفتن است. البته در روایت هم دارد که علی هر جا نامش باشد، چون شیاطین هم بهش حساسند و این نام یک مظلومیتی تویش هست. هک علی بگوید... پیغمبر به امیرالمؤمنین نگاه کرد، گریه کرد. فرمود و عرض کرد: «یا رسول‌الله، چی شد؟» فرمود: «هرکه سنگ تو را به سینه بزند، تا قیامت مصیبت» یاد این افتاد. داستانش یک چیز دیگر است. فرمود: «کوه منو دوست داشته باشه، تکه‌تکه میشه.» در نهج‌البلاغه: «احبنی جبل لتحافت.» کوه منو دوست داشته باشه، تکه‌تکه میشه. آن یک داستان دیگری است. آن رابطه، آن ولایت، «البلاء للبلا.» آن ولایت بلا دارد. مثل اصحاب... یک داستان دیگری است. عوض کنی به‌خاطر اسمت؟ داشت اسمش داشت بدبخت می‌شد؟ نه آقا، این حرف‌ها چیست؟!
فرمود: خانه‌ای که توش این اسامی (محمد و احمد و طالب و حمزه و فاطمه و علی) باشد و برکتی که بر این خانه نازل می‌شود، متعدد است. چندین روایت را آورده بودم. از بعضی اسم‌ها نهی شده. اسم امیر خیلی خوب نیست. حالا می‌خواهم مفصل روش بحث کنم. حالا شما از سر محبت به اهل‌بیت گذاشته‌اید امیر. من پاسخی ندارم به شما. ولی در روایت دارد که حضرت گله کردند از اینکه امیرالمؤمنین که مخصوص به امیرالمؤمنین است که هیچ، یعنی خود اهل‌بیت نمی‌توانند بزنند، ولی خود کلمه امیر را هم تعجب است که مثلاً اسم امیر را می‌گذارند. امیرالخلائق، امیرالمؤمنین. در کافی و در تفسیر عیاشی، امام صادق فرموده: «عوض بکنید.» یا اسم یاسین را در روایت دارد که ازت گله کردند. فرمودند: «اسامی پیغمبر را بزن. لقب‌هایش را نمی‌خواهد بگذارید.» ابوالقاسم نهی ندارد ولی بهترین اسم، اسم انبیاست. بهترین اسم، مسمی به عبودیت است. اسمی که به یاد بندگی خدا بیاندازد. ربطی به بندگی داشته باشد؛ رشته ارتباطی. هر اسمی... آقا، یکی رفته اسم بچه‌اش را گذاشته ایلیا، عبری است. اسم امیرالمؤمنین، مثلاً شب‌برگ گذاشته، شبیر گذاشته. حسن و حسین از این قبیل اسم‌ها است. این اثر دارد. این محبت اثر دارد. آن اثر محبت از اثر اسم خیلی بالاتر است. آن سر جای خودش. حالا اگر کسی بلد است، علمش را دارد، حساب‌وکتابش را بکند، چه بهتر. ما که نداریم، من بلد نمی‌شناسم کسی که داشته باشد. این‌ها را ادعایش را دارند، بلد باشند، خیلی هم کاسبند! ولی کسی بلد است، خوش به حالش؛ بنشیند حساب‌وکتاب بکند که دقیقاً روی چه کسی چه اسمی را بگذارد. فدای سر حضرت زهرا. این فاطمه، آن یکی هم زهرا، آن هم مرضیه. اگر بدبختی قرار است سرمان بیاید به‌خاطر اینکه اسم اهل‌بیت گذاشته‌ایم، بگذار بیاید. این‌ها مسائل را نباید با همدیگر قاطی کرد.
امام این‌گونه توجه می‌کند. امام شکلی می‌کند. چقدر این روایت زیباست! اگر پیدایش کنم. آن‌قدر که اینجا را باید بروم، قروقاطی. خیلی روایت فوق‌العاده‌ای است. به نظرم تا صلوات نفرستید پیدا نمی‌شود. دیدید! تا فرستادی، خوب! میلاد امام باقرعلیه‌السلام. این روایت از امام باقرعلیه‌السلام را جابر نقل می‌کند. می‌گوید که: امام باقر می‌خواستند بروند عیادت یکی از شیعیانشان. امام عیادت شیعیان می‌رود. فی‌المثل بیمارستان شیعیان خالص محل رفت‌وآمد امام زمان است. دیگر سنت دیگر. می‌گوید آمدند عیادت. به من گفتند که: «جابر، تو هم با من بیا.» می‌گوید: «من هم دنبال حضرت راه‌افتادم و رسیدیم دم خانه آن شخصی که حضرت عیادتش می‌خواستند بروند. یک بچه کوچولو آمد دم در.» حضرت بهش فرمودند: «مسموک؟» (اسمت چیست کوچولو؟) گفت: «محمد.» حضرت فرمودند: «اللهم صل علی محمد و آل.» «کنیه تو چی گذاشتند؟» گفت: «علی.» البته کنیه را معمولاً با ابو می‌آورند؛ یعنی ابوعلی، محمد ابوعلی. چقدر تعبیر عجیب فرمود: «لقد احتضرت من الشیطان احتزاراً شدیداً.» «در امان ماندی از دست شیطان، پناهگاه خوبی در برابر شیطان داری.» به این بچه کوچولو فرمود. بعد فرمود: «ان الشیطان اذا سمع منادیاً ینادی یا محمد یا علی...» همین محمد و علی خودمان را. من می‌گویم محمد و علی ما، اهل‌بیت مصطفی و حسن و حسین و ائمه اصفهان نه، بلکه ائمه اطهار. رضا و... فرمود وقتی یک جایی یکی به یکی می‌گوید محمد، یکی به یکی می‌گوید علی، شیطان در حین شنیدن این ذوب می‌شود. آن‌جوری که عرض کنم خدمت شما که سرب ذوب می‌شود، شیطان ذوب می‌شود از همین تلفظ این اسم. آرام ننشسته دیگر. آمده این داستان‌ها را درست کرده. ملت را به تردید بیاندازد. بترسند از این که بدبخت‌نشسته، پاتک زده برات. بعد فرمود که از آن‌ور اسمی می‌آید که اسم دشمنان ماست. «اهتز وختاله.» این شیطانی خوب غبغب می‌دهد بالا، کیف می‌کند. تلفظ این کلمات را دوست دارد. از تلفظ اسم حسین می‌ترسد. از تلفظ محمد و علی می‌ترسد. اثر اسم. چرا؟ چون محبت ایجاد می‌کند. آدم خواه ناخواه به صاحب اسمش علاقه دارد.
خوب، این یکی آن داستان خاصی است که می‌خواستم برایتان بگویم. بگویم و دیگر روضه را بخوانیم و عرضم را تمام بکنم. نکته اصلی همان بود که عرض کردم که وقتی می‌گوییم آقا، به امام زمان توسل کن، می‌گوید: «ما دسترسی نداریم.» خوب شد یادم انداخت. ظهور هم یک نکته‌ای بگویید. این آقا «رابطه ولایه» این است. این روایت یادگاری به شما بگویم. بعضی‌ها می‌روند، نمی‌دانم گوسفند می‌کشند، خونش را هم می‌مالند به پلاک و این‌جور داستان‌ها. یک شاه‌کلید می‌خواهم به شما بدهم از امام هادی‌علیه‌السلام. شما هر کاری می‌خواهی بکنی، یک ربطش بده به اهل‌بیت. این در حرز قرارش می‌دهد. روایت در کافی جلد شش. البته اینجا دارد «سألنی ابوالحسن.» ابوالحسن می‌دانید، کنیه هم امیرالمؤمنین است، هم امام سجاد که البته کمتر در مورد امام سجاد استفاده شده. هم امام کاظم، هم امام رضا، هم امام هادی. اینجا در مورد ابوالحسن، این ابوالحسنی که آمده، بعضی گفتند امام هادی است ولی اغلب گفتند منظور امام کاظم است، ولی بعضی هم گفتند امام هادی. حالا شما به نیت هر کدام، فرقی نمی‌کند.
یک شخصی است به اسم ابن تیمور، ابوالحسن. از من سؤال کردند. فرمودند که: «ای شیء ان ترکب؟» (چی سوار می‌شوی؟) گفتم: «آقا، ما بدبخت بیچاره‌ها چی داریم؟» حمار، الحمدلله پراید. حضرت فرمودند: «چند خریدی؟» گفتم: «سیزده دینار.» چهارصد میلیون. حضرت فرمودند: «اسراف کرد.» آقا الاغ خریدیم، اسراف کردیم. حضرت فرمودند: «سیزده دینارتو می‌دادی به جای اینکه حالا الاغ خیلی خوب بگیری، یک برزون می‌گرفتی.» برزون شبیه اسب‌های کوچولو موچولو که سواری چیزتره. ولی حالا مثلاً جنس پایین‌تر. حالا مثلاً به قول ماها به جای اینکه پراید نو مثلاً بخری، یک دانه چی؟ مثلاً می‌گرفتی یک پیکان دست‌دو می‌گرفتی. دلا این جا به نظر می‌سد منظور همان "مثلاً" یا "مثلاً یک" آماده. از همه به جای اینکه این سیزده دینار را بدهی به این جنس پایین‌تر، می‌دادی از آن جنس بالاتر، حالا با کیفیت پایین‌تر می‌گرفتی به جای الاغ، برزون می‌گرفتی. «اسراف کردی.»
حالا نکته را داشته باش. می‌گوید: «گفتم که آقا، خرج برزون بیشتر از حمار است. گلگیرش می‌گیرد. به جای الاغه آن‌قدر خرج ندارد.» آن آقا، چراغ بغلش می‌دانی چند است؟ خرج برزون بیشتر است. ارزان‌تر می‌افتد برایمان. برزون گران‌تر است. پاسخ حضرت را ببینید چقدر محشر است! جانم به این دین، جانم به این نگاه! فرمود: «ان الذی یمون الحمار یمون البرذون.» «اَوَّلاً همانی که خرج الاغ را می‌دهد، خرج برزون را هم می‌دهد.» روزی دست خداست. این یکی. مگر نمی‌دانی هرکی برای روز ظهور ما یک مرکب کنار بگذارد؟ «ان من ارتبط متوقعا لامرنا» مرکب خوب داشته باشد که ما تا صدا زدیم، بیاید. «و یقید به عدونا.» به این نیت مرکب خوب دارد که خشم دشمن‌مان را در بیاورد. تفاوت دارد. ماشین خوب برای چی می‌خری؟ «آقا، شمال بهتر می‌خرم. هزینه هم دارد.» حالا شاید لازم باشد یکم قرض. به این می‌آید که ان‌شاءالله تا صدا بلند شد با ماشین بزنیم مرز مهران. پراید از اینجا تا برسیم مهران معلوم نیست، تا تهران هم معلوم نیست چه برسد به مهران. یک ماشین خوب بگیریم بزنیم مهران. ماشین بخریم اولین سفر بریم کربلا. اولین سفر بریم مشهد. بریم قم. لج دشمن اهل‌بیت در بیاید. با این نیت. فرمود: «کسی که با این نیت می‌خرد و منسوب و منسوب یک ربطی به ما می‌دهد، ادر الله رزق.» اولاً خدا رزق برایش جاری می‌کند. خود رزقت افزایش پیدا می‌کند. خیلی عجیب است ها! چند تفاوت و شرحِ صدر. خدا شرح صدر بهت می‌دهد. «بلغه عمله.» «امیدها و آرزوهایی که داشتی، خدا برایت برآورده می‌کند و کان عوناً علی حوائجه.» «نیازهایش هم باهاش برطرف می‌شود.» شنیدم حضرت بیان نماز جمعه در مسجد کوفه می‌خوانند. یک مرکب خوب گرفتم، ۳۱۳ تا عرض. ماشین خوب گرفتم که برای نماز جمعه امام زمان با این نیت که بگیری، کار هم راه می‌افتد، پولش هم می‌رسد. این را ربط به اهل‌بیت بده. این ولایت است. این خودش حرز است. نمی‌خواهد گوسفند کله‌اش را بمالی. بمالی به ماشین. گوسفند هم جلوی گوسفند دیگر سر می‌برم که خود همین عاق می‌کند خیلی وقت‌ها. گرفتاری می‌آورد. مخصوصاً اگر بچه‌اش باشد. بزرگانی می‌گفتند دیگر این مسئله. آره، پز نده، استفاده کن. نه، پز نده، استفاده کن. حالا دانشگاه می‌رود، کلاس هم می‌رود، مدرسه، انگیزه دیگر است دیگر. کم نیاوریم. باجناقمان فلان چیز داشته باشد، ما فلان چیز. کار را خراب می‌کند. باعث می‌شود چشم‌زخم‌ها اثر می‌کند. این وقتی نیت این باشد، چشم‌زخم اثر نمی‌کند. چون می‌برد اتصال می‌دهد به یک نفس قوی که نفس امام باشد. این اتصال خیلی مهم است. دنبال این نباشید که آقا، یکی بیاید سحر را دفع بکند و چشم‌زخم را برگرداند. از این بابا قوری‌ها جلو ماشین بگذاری که چیزت نشود و این‌ها. توی این گرفتاری‌ها نمی‌افتی.
این روایت خیلی محشر است. تا حالا نخوانده‌ام. بنده مربوط به این‌جا هم است. این روایت را مرحوم سید بن طاووس نقل می‌کند در کتاب «الأمان من أخطار الأسفار.» یک کتابی دارد سید بن طاووس در مورد سفر. چه‌ها باعث می‌شود که تو سفرها در امان باشی. خیلی کتاب قشنگی هم است. دستورالعمل‌های دو دست برای سفر. کی راه بیفتی؟ چکار بکنی؟ کی‌ها را تو سفر با خودت داشته باشی؟ خیلی کتاب‌های قشنگی است. کتابی است که این بزرگان ما نوشته‌اند. آن‌جا دارد. روایت محشری است. خیلی روایت قشنگی است. مربوط به مشهد هم است. زائر امام رضا که قبل اینکه بیاید مشهد، رفت خدمت امام هادی‌علیه‌السلام. خیلی قشنگ، کیف کنید با این روایت. می‌گوید که: خادمی بود از خادمان امام هادی. گفت که: «آقا، من استعونتُ فی الزیارة الی طوس.» «آمدم از امام هادی اجازه گرفتم بروم طوس. می‌خواهم بروم مشهد. آقا اجازه می‌دهید؟» به به. فرمودند که: «قبل اینکه بروی، یک انگشتر تهیه کن.» این انگشتر مهم است با این نیت‌ها و انگیزه‌ها. فرمود: «یک انگشتری بگیر که عقیق باشد، زرد باشد.» این سفری که می‌خواهی بروی برای حرز در سفر. رویش هم این جمله باشد: «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ.» یک طرفش این عبارت باشد. یک طرفش هم این باشد: «محمد و علی.» یک طرفش هم چی بشود؟ «محمد و علی.» «فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْقَدَرِ.» «این تو سفر امان می‌شود برایت و اتمام سلامه.» «سلامتی‌ات هم تمام می‌شود باش و اَیُصوَن لِدینَک.» «سلامتی‌ات حفظ می‌شود تو سفر.» می‌گوید: «آمدم و رفتم. انگشتر را بر اساس همان توصیفی که حضرت کرده بودند، گرفتم و آمدم دوباره آمدم با حضرت خداحافظی کنم. خداحافظی کردم و حرکت کردم.» یکم که دور شدم فرمود: «برگرد.» برگشتم و به من فرمود. «صافی»، اسمش صافی بود. گفتم: «لبیک یا سیدی، جانم آقا جان.»
فرمود که: «یک انگشتر دیگه هم بگیر که فیروزه باشد که تو مسیر، ببین امام، امام تو مسیر که داری می‌روی بین طوس و نیشابور، جاده نیشابور مشهد، انجا، حالا الان جاده کجاست که هی زده یوزپلنگ؟ یوزپلنگ سرعتت را بد، به خاطر یوزپلنگ کم بکنی جریمه‌ات می‌کنند!» کجا؟ سبزوار شاهرود یوزپلنگ است که کسی نکشتش. اینجا فرمود: «بین نیشابور و مشهد یک شیری می‌آید جلوت. این شیر می‌آید جلوی قافله.» «فَیمنَعُ القافلهَ مِنَ الْمَصِیر.» «نمی‌گذارد قافله حرکت کند.» «انگشتر را بهش نشان بده.» «أَرَهَ الْخاتم.» «انگشتر را بگیر جلو شیره بهش نشان بده و بگو: مولایَ یَقُولُ لَکَ.» «آقای من فرمود برو کنار.» «آقایم، امام هادی فرمود برو کنار.» نقش این انگشتر فیروزه هم که برای آن روز لازمت می‌شود، رویش بزن: «اللهُ الملک.» آن طرف بزن: «الملک لله الواحد القهار.» که «این انگشتر، انگشتر امیرالمؤمنین، خاتم امیرالمؤمنین علی‌علیه‌السلام.» انگشتر امیرالمؤمنین دست ایشان می‌کردند. بعد فرمود: «توضیحاتی دادند که زمان حکومت امیرالمؤمنین دستش بود و این و فیروزه باشد، امان از حیوان‌های درنده است.» مخصوص در برابر حیوان‌های درنده است. مخصوص پیروزی تو جنگ‌هاست. آن هم که کارهای فرهنگی و اینا هستند، دستشان کنند جنگ فرهنگی.
می‌گوید: «آقا، من رفتم سفر و همان‌جا که رسیدیم، شیر آمد جلو. همان کار را کردم و رفتم و برگشتم.» ادامه روایت را داشته باشی، این‌جایش خیلی قشنگ است. تا این‌جایش عجیب بود، ولی این‌جایش خیلی جالب است. می‌گوید: «برگشتم و اول رفتم آن‌جا بهار زیارت کردم و آمدم. حضرت فرمودند که: خوب، یک چیزی شده به من نگفتی. بگویم یا خودت می‌گویی؟» گفتم: «آقا، چیزی یادم نمی‌آید. همه آن‌هایی که من دو تا قضیه را تعریف کردم برای حضرت که آقا، همان قضیه انگشتر و رفتنم و برگشتنم و این‌ها.» «یک چیز دیگه هم شده. تو یک شب رفتی کنار قبر امام رضا‌علیه‌السلام خوابیدی، درسته؟» فرمود: «داشته باش اینجا را، خیلی جالب است.» «آن شبی که کنار امام رضا خوابیدی، یک طایفه‌ای از جن آمده بودند حرم.» حالا موقع حرم شاید به این شکل نبوده، قطعاً نبوده. یک فضایی بوده. فضای قبر امام رضا‌علیه‌السلام. زیارت دیگر. این‌ها هم در رفت‌وآمد ایست بازرسی نام ندارند. غذا می‌آورند می‌نشینند می‌خورند. فرمود: «جن‌ها آمده بودند، تو هم کنار حرم خواب بودی.» «فنظر الی الفص فی یدک.» «یک نگاه کردند به این انگشتری که دستت بود. نقشش را خواندند.» خب این‌ها عمر طولانی دارند دیگر. چه بسا مثلاً این‌ها بودند و دیده‌اند این انگشتر تو دست امیرالمؤمنین. خوششان آمد. «انگشتر را از دست تو برداشتند، بردند. یک مریضی داشتند. انگشتر را تو آب شستند، آب را دادند آن مریضه خورد، خوب شد. انگشتر را برگرداندند. تو وقتی خوابیده بودی، انگشتر دست راستت بود. بیدار شدی، انگشتر دست چپت است. تعجب کردی گفتی چرا دست چپم است. نفهمیدی چرا؟» بعد فرمود: «بالا سرت را نگاه کردی، دیدی یک سنگ یاقوت، آن هم این‌ها به عنوان تشکر برایت گذاشته بودند. آن یاقوت را بردار ببر بازار بفروش، هشتاد دینار. یک هدیه‌ی الْقَوْمِ الیکنا.» «هدیه‌ای که آن جن‌ها بهت دادند.» فروختم.
زیارت امام رضا، یار امام هادی، خادم امام هادی. رفت. این را هم یادگاری اینجا گفتم. به هر حال در محضر امام رضا هستیم، باید جالب باشد این روایت برای زائر امام رضا در شب شهادت امام هادی. امام این است. زیر و زبر زندگی تو. خبرِ تو. فقط باید بسپاری خودت را بهش. حالا در مورد ظهور هم که فرمودند، هم یک جمله را عرض کنم. فتنه زیاد است. هر چی هم به ظهور نزدیک‌تر بشویم، فتنه‌ها شدیدتر می‌شود. این واضح عجیب و غریب هم است. یعنی فتنه‌ها جورایی نیست که همین الان بنشینیم با همدیگر فکر بکنیم. همین قضیه آقای رئیسی، این‌ها را کی احتمال می‌داد؟ یک شبه یک‌هو آن‌جور ورق برگردد؟ اوضاع عادی، وعده صادق زدیم، بمباران کردیم، دلار ارزان شد. الان باد جنگ آمده. چهل تومان رفته رو دلار. باد جنگ. تازه این‌ها مسائل اقتصادی است. و فتنه‌های اعتقادی و فکری و... فرمود: «صبح مؤمن، شب کافر است. شب مؤمن، صبح کافر است.» عجیب است‌ها! الان ما تو هیئت باشیم، صبح طرف به امام هادی توهین بکند. اصلاً باورم نمی‌شود. این‌ها فتنه‌های آخرالزمان است. گریه می‌کرد، روضه می‌خواند.
این است که باید خودمان را بسپاریم. راهش این است. از این توسل نباید غافل شد. از این استغاثه نباید غافل شد. تضرع، التماس. از زیارت نه. زیارت اثر شکم‌سیری بدهیم. یک سلامی بدهیم، دو رکعت نماز؟ ناله باید. چنگ باید بزند آدم. مثل کسی که تو دریا دارد غرق می‌شود. این مدلی. این راه نجات است. این را نگهش می‌دارم. امام نگه می‌دارد. امام نگه می‌دارد. این نکته کلیدی است. حالا حرف زیاد است در مورد فتنه‌های آخرالزمان و بحث ظهور و این‌ها. من بعضی از این روایاتی که در مورد خصوصاً «عراق» است، نمی‌خواهم، یعنی چون می‌دانم ترس می‌افتد. همین امروز داشتم یک روایتی می‌خواندم. فرمود: «در کوفه از پشت پشت بابل، فی‌المثل تا بازار صابون‌فروش‌ها، چهار هزار نفر را سفیانی به خط می‌کند. همه را گردن می‌زند.» از بابل فی‌المثل تا بازار صابون. چهار هزار. فقط آن‌جا چهار هزار نفر را یک لحظه گردن می‌زند. ممکن است باشد، علم قطعی نداریم. به هر حال احتمالیش هست. هم از آن‌ور چیزهایی که در مورد بدی‌های قبل از ظهور آدم هراس پیدا می‌کند. هم چیزهای خوب قبل از ظهور آدم امید پیدا می‌کند. مثل داستان یمانی و این‌ها. تطبیق نمی‌شود داد. ولی اگر آن‌جوری که روایات گفتند بخواهد پیش برود خیلی ترسناک است. خیلی ترسناک. مخصوصاً اتفاقاتی که حالا در نجف و کوفه و این‌ها رخ می‌دهد. شهر امیرالمؤمنین، شهر علم، شهر شیعه است. خدا نکند این اتفاقات رخ دهد. بدتر از این اتفاقات امنیتی، انحرافات فکری و اعتقادی است که آن‌ها ترسناک است. فرمود: «اکثر کسانی که به او اعتقاد دارند، ارتداد اکثر القائلین به است.» «اکثر کسانی که به امام زمان دارند، از او برمی‌گردند.» برمی‌گردم. چی می‌گویی آقا؟ امام زمان چیه؟ باورمان نمی‌شود. چی می‌خواهد بشود؟ چه فتنه‌هایی در پیش است؟ ناله‌ها باید زد. از این مجالس این‌ها را باید بگیریم. تضرع باید کرد. امام این است. امام نگه می‌دارد. امام رضاست که ما را نگه می‌دارد. ایران، ایران امام رضاست.
توی این فتنه‌ها، گرفتاری‌ها، بخواهیم از امام رضا بخواهیم که جوانانمان، مردممان، اقتصادمان، فرهنگمان، سیاستمان، همه در خطر است. روز به روز هم می‌بینیم با چشممان که این خطر دارد شدیدتر می‌شود، بدتر می‌شود. بخواهیم ان‌شاءالله دفع خطر بشود. به آن اقلش سفیانی حتمی است. اصلش حتمی است. ولی می‌شود از خدا بخواهیم به آن اقلش اتفاق بیافتد. به کمترین چیزی که ممکن است در مورد سفیانی رخ بدهد. با همان سراسر قضیه هم بیاید. همه نشانه‌هاشان فرمود: «یک جوری بشود که تو یک روز همش بیاید و تمام بشود و بعد ظهور رقم بخورد.» علائم ظهور گرفتار نشویم که حالا این علائم بیاید. حالا حالاها بماند تا آن عمق خودش. پدر همه را در بیاورد. این‌ها با توسل است که حل می‌شود. امام هم زنده است. سامرا چی رخ داد؟ رهبری هم تازگی دوباره اشاره کرد. خدا نکند دوباره این وقایع رخ دهد. قبر حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها، قبر حضرت رقیه‌سلام‌الله‌علیها در خطر جماعت کثیفی که محب امیرالمؤمنین زیر چکمه فشار می‌دهند، بهش می‌گویند «اوه او کن.» این‌ها دور این حرم‌ها را گرفتند. چی سر این حرم‌ها می‌آید، خدا می‌داند. حرم‌هایی که تازه سر و سامان پیدا کرده بود. حرم حضرت زینب تازه نونوار شده بود. خدا نکند این‌ها آن ذات خبیث سگ‌صفتشان را بخواهند نشان بدهند. آن روز دیگر روز ناله‌هاست، روز درد است.
در بعضی روایات هم دارد که این محبین امام زمان وقتی می‌آیند، مخصوصاً ایرانی‌ها می‌روند عراق، قضایا رخ می‌دهد. فجایعی که رخ می‌دهد یک جوری است که همه دیگر از عمق جان و با ناله امام زمان را صدا می‌زنند و در طلب امام زمان، «فی طلب المهدی»، قرار می‌گیرند. در طلب امام زمان، کارد به استخوان می‌رسد وقتی این فجایع را می‌بینند. می‌شود الان با این ناله‌ها کاری کرد که آن اتفاقات رخ ندهد. بخواهیم امشب از امام هادی. من عرض روضه‌ام این مقطعی که می‌خواهم بخوانم این باشد. روایتی که در کتاب «الهدایة الکبری». ان‌شاءالله امام هادی امشب توجه کنند. در محضر پدربزرگشان امام رضاعلیه‌السلام هستیم. خود ایشان هم پدربزرگ امام زمان، ارواحنا فداه هستند. از این پدربزرگ می‌خواهیم در شب شهادت نوه‌شان، اجر این روضه را این قرار دهند: «ظهور نوه این پدربزرگ.» امام هادی‌علیه‌السلام ان‌شاءالله به زودی زود محقق بشود. اجر این اشک‌ها و ناله‌هایی که امشب جاری می‌شود، ان‌شاءالله این باشد و تسلیت بگوییم امشب به امام زمان، ارواحنا فداه، این داغ بزرگ را در سامرا و ان‌شاءالله امام زمان امشب نایب‌الزیاره ما باشند در سامرا.
روایت مفصلی است. بعد از اینکه امام هادی‌علیه‌السلام به شهادت رسیدند، تشریفاتی بود در دفن امام هادی. یعنی حکومت از باب حفظ احترام خودش و جایگاه خودش، خودش عهده‌دار دفن امام هادی شد. با تشریفات دفن کردند. البته امام هادی را در منزل خودشان دفن کردند. این‌جایی که شما می‌روید، اهل‌بیت را معمولاً در قبرستان‌ها دفن کرده‌اند حالا یا قبرستان‌ها یا غیر قبرستان‌ها. تنها امامانی که در منزل خودشان دفن شدند، امام هادی و امام عسکری هستند. اینجا منزل این دو بزرگوار بوده. امروز هم منزل امام زمان. وقتی بنا شد دفن بکنند، این شیعیان منتظر بودند دو تا گزینه‌ای که برای امامت بعد از امام هادی بود، واکنش این‌ها را ببینند: یکی امام عسکری، یکی جعفر کذاب. ببینند که این دو نفر تو این مصیبت چه واکنشی نشان می‌دهند که دلشان قرص بشود به امامت یکی از این‌ها. اینجا وقتی تابوت امام هادی را آوردند، امام عسکری یک واکنشی داشتند، جعفر کذاب یک واکنش کاملاً متضاد با آن داشتند که سوار بر اسب و با حالت شاد و انگار نه انگار داغ دیده و این‌ها. که خب آن‌جا آن صحنه را که شیعیان دیدند، فهمیدند حق با کیست. و بعد هم قضایای دیگری رخ داد که دیگر دلشان قرص شد و با امام عسکری بیعت کردند.
حال امام عسکری پشت تابوت امام هادی چی بود؟ این روایت این است. بگویم ان‌شاءالله از همین جا گریزی بزنیم. ماه رجب، به هر حال تو این ماه خیلی سفارش شده به زیارت کربلا. ایشالا با همین روضه هم سامرا بریم هم امشب کربلا بریم. می‌گویند وقتی که تابوت مطهر امام هادی‌علیه‌السلام را آوردند، نگاه کردیم: «فَلَمَّا خَرَجَ نَعْشُهُ وَ عَلَیهِ ابوالحسَن» «پیکر امام هادی را که آوردند، دیدیم خرج ابومحمد» «امام عسکری پشت این تابوت» «حافِیَ القَدَمِ» «دیدیم با پای برهنه آمده.» «مکشوفَ الرأسِ» «عمامه از سر برداشته.» «مُحَلَّلَ الأزْرارِ» «دکمه‌های پیراهن باز است.» «مَشْقُوقَ الجَیبِ» «دیدیم پشت این تابوت دارد می‌آید و دیدیم گریبان پاره شده، گریبان دریده.» امام عسکری در مصیبت پدرش. «مُخَلَّلَلَ بِدُمُوعٍ عَلی عَینَینِ» «دیدیم محاسنش هم از اشکی است که برای پدرش ریخته.» «یَمْشِی رَاجِلًا خَلْفَ النِّعْشِ» «دیدیم پابرهنه و پیاده دنبال این تابوت دارد می‌دود، حرکت می‌کند.» «مَرَّةً عَنْ یَمِینِ النِّعْشِ وَ مَرَّةً عَنْ شِمَالِ النِّعْشِ» «یکم سمت راست جسد پدر حرکت می‌کرد، یکم سمت چپ حرکت می‌کرد.» «وَلَا یَتَقَدَّمُ النَّعْشَ عَلَیْهِ» «و جلوتر از تابوت نمی‌رفت.» برعکس جعفر کذاب که دیدیم خیلی سرحال و خوشحال و سوار بر مرکب آمده. که بعداً حضرت فرمودند: «سنتی است در بین انبیا که گریبان در مصیبت پاره می‌کردند.» یعقوب هم گریبانش را در مصیبت یوسف پاره کرد. اینی که من در مصیبت پدرم امام هادی گریبان پاره کردم، برای این بود. امام هادی که پیکر مطهرش را سر دست گرفتند. با عزت و احترام غسلش دادند، کفنش کردند. آ کارا این واژه روشن نیست، شاید منظوره انجام دادن کارهای مربوط به دفن است نماز خواندند. با حفظ احترام تو خانه خودش دارند دفن می‌کنند. امام عسکری گریبان پاره کرده. دل‌هایتان کجا است که این‌طور ناله می‌زنید؟ تازه این حال امام مردی است که امام است. حال زنی که خواهر است. بالای بلندی ایستاده. می‌بیند نیزه‌دار با نیزه می‌زند، شمشیردار با شمشیر می‌زند. به تعبیر امام باقر: «عصا و بالخشب و بالحجاره.» بعضی با عصا می‌زدند. بعضی با سنگ می‌زدند. بعضی با چوب می‌زدند. امام پشت این پیکر گریبان پاره کرده. زینب کبری بالای این گه منظور "گودال" است چه باید بکند؟ صدا زد: «یا رسول‌الله، حسین من...» «الان به این حسین شماست.» «این‌طور به خون خودش آغشته شده.» «مقطّع الأعضاء» «همه این اعضا از هم پاره‌پاره شده.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات بارش توجه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00