آینده انقلاب

جلسه سوم

00:42:58
467

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
**و صلّی الله علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.**
درباره ماهیت انقلاب و آینده انقلاب قبلاً گفته بودیم که قرار است با هم صحبت کنیم. در این جلسه، می‌خواهیم درباره انسان و آینده انسان و انسانیت و جامعه انسانی صحبت کنیم که چه خواهد شد. خب، یک سری نکات مهم داریم که این جلسه خدا توفیق بدهد، ان‌شاالله بتوانیم مطرح بکنیم.
ما کلاً دو مدل حکمرانی بشر داریم: سیری که بشر را به سمت حیوانیت می‌بَرَد و سیری که می‌خواهد بشر را به سمت فرشته‌خویی پیش ببرد. امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرماید: «بشر این دو تا سیر را دارد؛ این دو تا جهت را. یا باید در مسیر حیوان حرکت بکند، یا در مسیر ملک. اگر در مسیر حیوان حرکت کرد، از حیوان پست‌تر است. اگر در مسیر ملک حرکت کرد، از ملک بالاتر است.» خب، پس وقتی دو تا سیر داریم، کار حکومت هم همین است که انسان را سیر بدهد دیگر؛ حاکمیت کارش تربیت است، کارش سیردادن و جهت‌دادن است. پس، از این دو مدل خارج نیست: یا می‌خواهد انسان پرورش بدهد، یا می‌خواهد انعام (چهارپایان) پرورش بدهد.
از این دو فرم خارج نیست. حالا در مورد این دو حالت، من کمی توضیح بدهم. قرآن این دو مدل را "مدل موسی و فرعون" معرفی می‌کند. یک مدل، مدل فرعون است که مدیریت می‌کند، ولی خیلی تمیز و مرتب. یک تمدن خیلی شیک. شما بعد از این همه سال می‌بینید که هنوز این اهرام ثلاثه پابرجا است و جزو جذابیت‌های گردشگری کشور مصر است. مصر یکی از کشورهای به شدت فقیر است. چهل میلیون کارتون‌خواب و فقیر مطلق در این کشور هست. چندین میلیون قبرستان‌خواب فقط کشور مصر دارد! گزارشگر و خبرنگار نداریم، وگرنه خیلی چیزهای جالبی می‌شود از این کشور مخابره کرد. به نظرم پنج میلیون قبرستان‌خواب (آماری که من داشتم) در قبرستان می‌خوابند. یک کشور به شدت فقیر. ولی هنوز اسمش جی کَت (G. Cat) می‌شود. یادمان فرعون؛ یعنی هنوز خودش را به اسم فرعون می‌شناسد. کشور مصر اسلامی الان، و توی جام جهانی هم شعارشان این بود که به احترام فرعون بایستید! اول حذف شدند. به احترام فرعون بایستید. هنوز که هنوز است به فرعون، مثل اسلامی، مثل الازهر مصر، الازهر، هنوز که هنوز است به فرعون افتخار می‌کند. چون شاخصه‌های تمدنی که فرعون برای مصر آورده، هیچ کس دیگر نداشته. به موسی افتخار بکنی؟ یهودی‌ها افتخار می‌کنند (حالا بحثش مفصل)، آن هم با شاخص‌هایی که برای حضرت موسی ساختند. حالا یک بحثی است که چرا مدیریت حضرت موسی به حسب ظاهر موفق نیست؟ هیچ المان تمدنی شما در حکومت حضرت موسی نمی‌بینی. یک یادمانی، یادبودی، اهرام ثلاثه‌ای می‌ساختی، یک پارکی می‌ساختی، یک برج آزادی لااقل می‌ساختی!
موسی و وضعیت جنازه فرعون، سالم. این هم دوباره باز یک چیزی علیه خودت شد. جنازه فرعون سالم است دیگر. «لمن تکن لمن خلفك» آیه: «بدنت را نجات می‌دهم برای آینده‌ها عبرتی باشد.» جنازه‌ات را از دریا سالم درمی‌آورم. هنوز هم سالم است و می‌روند باهاش سلفی می‌گیرند، عکس می‌گیرند از فرعون. این چیزها مانده است. این مردمی که اینجا کار می‌کنند، از جهت اقتصادی بسیار وضعیت خوب، از جهت امنیتی بسیار وضعیت، وضعیت رفاهی بسیار وضعیت خوب، از جهت تکنولوژی، این کتابی که «سینوهه» نوشته است، تا عمل جراحی مغز، این کارها را انجام می‌دادند. سینوهه انجام می‌داده، سینوهه طبیب فرعون. وضعیت تکنولوژی‌شان خیلی پیشرفته بوده است.
همین که این اهرام ثلاثه را ساختند و هنوز هیچ کس نتوانسته بفهمد با چه فرمولی بوده است، اهرام ثلاثه خود همین چیز عجیبی است دیگر. تکنولوژی‌اش مشکلی ندارد. خب، حضرت موسی با چه چیزی از فرعون مشکل دارد؟ بله! با عقیده‌اش مشکل دارد. با چیِ عقیده‌اش مشکل دارد؟ با کجای عقیده‌اش مشکل؟ اگر خداپرست بود، حَلّ بود. قارون که خداپرست بود، ذاتش خراب شده بود. جمله‌ای که حضرت موسی به فرعون می‌گوید چیست؟ یک نکته، یک جمله‌ای دارد حضرت موسی. اولین دیالوگی که با فرعون دارد. موسی بزرگ شده فرعون است دیگر. اصلاً بهش می‌گفتند «موسی بن فرعون»، موسی پسر فرعون. تا بیست سالگی تو کاخ بوده، ولی‌عهد فرعون بوده. سفر استانی از طرف فرعون، موسی می‌رفته به سیلوگ سر می‌زده، کشاورزی، دامداری، فلان. همه اینها با موسی. نظامی‌گری سپاه و تجهیزات فرعون دست موسی بود. یک تشکیلات مخفی، تشکیلات سری داشته. این تشکیلات لو می‌رود و یک دعوایی می‌شود. آن وقایع که در سوره مبارکه قصص آمده است. با مشت می‌زند، آن طرف می‌افتد، می‌میرد و در می‌رود. یک ده سالی فاصله می‌گیرد از مصر، می‌رود در کجا؟ «مدین». زن می‌گیرد و اینها. بعد ده سال می‌شود برگردد. ماجرایش مفصل است. می‌دانید تورات، خانمش دارد وضع حمل می‌کند.
دنبال آتش می‌گردد اینها. برود آتش بیاورد. آتش برود بگیرد، خودش آتش می‌گیرد. بهش می‌گویند که: «آقا برو!» پیغمبر آدم‌کش! می‌آید با یک لباس پشمی و یک عصا که کل حکومت مملکت حضرت موسی با همین عصا اداره می‌شود. هارون «فشارَت لَه دوامَ عزّةٍ و بقاءِ ملکه». امیرالمومنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید. نوع ادبیات و گفتمانش خیلی جالب است. می‌آید موسی. فرعون می‌گوید: «می‌خواهی کاخت را برایت نگه دارم؟ به من ایمان بیاور.» دوام، عزت، بقاء ملک. حضرت موسی یک جمله گفت به فرعون. گفت: «اَرْسِل مَعَ بَنِی اِسْرائیل». ارسال به معنای فرستادن لزوماً نیست؛ به معنای آزاد کردن است. آزاد کردن یک چیزی از قید و بند رها کردن. احادیث مرسله که می‌شنوید، می‌گویند: «علماًً حدیثی، حدیث مرسل، ولّه. تهش ولّه. رها.» یعنی به جای بند نیست. موسی به فرعون چی می‌گوید؟ «اَرْسِلْ معَ بنی اسرائیل.» من آمدم آزادی بنی‌اسرائیل را می‌خواهم. «تو خودت تو کاخ من بزرگ شدی؟ من بزرگت کردم؟» موسی به فرعون گفتش که: «من تو کاخ تو بزرگ شدم؟ من مادر نداشتم، زندگی نداشتم. این همه رو کشتی که من به دنیا نیایم؟ من هم آمدم تو کاخ تو بزرگ شدم.» مادرم هم مثلاً منو تأمین کردی که بعداً برایت شاخ و شانه نکشم؟ برای چی باید این جوری بشود؟ بنی‌اسرائیل را به بردگی گرفته. دعوا سر بردگی است، دعوا سر بندگی است. همه ماجرا سر این است. دو مدل حکومت سر دو مدل، سر دو تا بندگی.
نرم‌افزار را گم نکنید. من گفتم در مورد انقلاب، ما بحث‌های سخت‌افزاری نمی‌خواهیم بکنیم. نان چند بوده؟ گندم چی شده؟ صادرات و واردات. البته اشکالی هم ندارد. پژوهشی، مطالعاتی، ارائه هم دارند می‌دهند. اشکالی هم ندارد. ما بحثمان سر اینها نیست. ما دعوایمان چیز دیگر است. دعوا، دعوای نرم‌افزاری است. حضرت موسی نیامد بگوید: «ببین قیمت گندم چقدر شده. کار به دست من، ارزانش می‌کنم. اول بدبختی و گرانی است. اول قحطی، اول مشکلات است.» به سختی. بعد می‌گویند که: «اُزینا وضعیت افتادیم. پدر ما رو درآوردی. همش جنگ و دعوا و اختلاف و برای این شاخ و شانه کشیدن و قحطی و مشکلات و اینها.» حرف‌های قرآن هست یا نیست؟ جمهوری اسلامی از این ورطه نجات بدهید. آقا من اصلاً به جمهوری اسلامی کار ندارم. یک لحظه تصور، اشکال ندارد، چند لحظه تصور. فرض محال که محال نیست. چند لحظه درخواست می‌کنم ازتون، یک چند لحظه فکر کن اینجا اصلاً ایران نیست. همین را بحث می‌کنیم. حضرت موسی، این قرآن است، این موسی است، این فرعون است. قرآن می‌گوید: «فرعون یک شگردی داشت. می‌زد، این مشکلات را حل می‌کرد.» موسی هی به مردم می‌گفت: «اطیعوا.» این محتوا زیاد است: «اطیعوا.» حرف منو گوش کن، حرف از خدا. درخواست می‌کرد که: «واحلل عقدة من لسانی. یفقهوا قولی.» اینها حرف منو بفهمید. حرف حالیشان بشود. «یسّر لی اَمری.» امرم ساده بشود، حرفمو بفهمند، گوش بدهند، راه بیفتند بیایند. موسی درگیری‌اش این است: «اینها باید بفهمند، راه بیفتند، بیایند.» فرعون چی؟ درگیری فهم مردم داشت؟ مردم کار داشت. قرآن خیلی لطیف می‌گوید در سوره مبارکه زخرف: «ببین این قرآن چیست، دیوانه می‌کند آدم.» «مشکلش حل بود. انهم کانوا قوم فاسقین.» بفرمایید! «فاستخفّ قومه.» قومش را استخفاف می‌کرد.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، سه کلمه فرموده است: «المیزان». مدیریتش کاری ندارد. یکی از مسئولین ما می‌گفتش که: «رفته بودم جایی با یکی از این مسئولین اروپایی صحبت می‌کردم. گفتش که: خب شما کازینو چقدر داری در ایران؟ دیسکو چقدر دارید؟ دنس وضعیتش چطور است در ایران؟ عرق، ورق، زر ورق بازی قمار.» نمی‌خواستم به انقلاب برسم این وسط دیگر. از دستم در رفت. گفت: «مگه میشه؟ گفت: مگه جوانی که آخر هفته توی کازینو تخلیه نشود، می‌شود کنترلش کرد؟ بدون شورش اجتماعی. بعد شما این همه آدماتون جوان هستند. 60 درصد مملکت ما جوان است. یک مملکتی که 60 درصدش جوان است را می‌شود مهار کرد بدون این چیزها؟» گفت‌وگو، مشکلات، الان وضعیت، وضعیت معیشتی، تحصیلی، اشتغال، سربازی، هزار و یک مشکل و بدبختی. یک کاری که می‌شود کرد بعضی از مسئولین ما حرفه‌ای‌اند. شما فکر می‌کنید الکی است که مثلاً بحث کمر به پایین هی مطرح است در برخی از مسئولین. آقا فیلتر را بردار، اینو این جوری کن، اونو باز کن، اینو فلان کن. یک مدل حکومتی است. وقتی مردم در تحت فشارند، یک راهکار این است: فشار رها می‌شود. کمر به پایین رها باشد. یک مدل است. درگیری مردم، یکم بیشتر در مورد لهو و لعب اول بگویم. موضوع قهرمان می‌شود. امروزم بازی موزه‌ی من شهادت به وحدانیت خدا می‌دهم. به حقانیت فوتبال می‌دهم. اشهد أنّ فوتبال حق. لندن، پنالتی، بندر، بیرانوند حق. شهادت می‌دهم.
یک مدل حکومت این است که شما مردم را درگیر لهو و لعب کنید. مردم درگیر اعتباریاتی بشوند. کتاب لطفاً زامبی نباشید! آدام آلتر که این کتابش ترجمه شده، آن کتاب دومش ترجمه فارسی نشده است. همه حرفش این است: نحوه اداره مردم این است: با لهو و لعب، سرگرمی، کازینو. مردم مشغول گیم باشند، زندگی‌ها بگذرد. یک مدتی سرِ کار می‌رود، ولی ما سرِ کار رفتنمان برای این است که پول در بیاوریم، فلان بازی بین‌المللی و بازی آنلاین خرجش بکنیم. فلسفه پول درآوردن این است: تو قمار خرجش بکنیم. آدم زندگی می‌کند که قمار؟ آدم زندگی می‌کند که گیم داشته باشد؟ آدم زندگی می‌کند که کازینو برود؟ من که زیاد می‌بینم توی تهران کار می‌کند که بیاید شمال. اشغال زندگی می‌کند با این خروجی، با این هدف. آخر هفته‌ها بیاید اینجا، خرج کند، یک جوجه بزن، و همان ویلا و اینها. زندگی بچرخد. ورزش نگاهمان مثبت است ها! این را بگویم. حالا در مورد فوتبال سفت و سخت گرفتیم. خیلی جالب است. امام یک موضوعی در مورد ورزش دارند، خیلی جالب است. این نگاه اینها چیست نسبت به ورزش؟ ورزش چی؟ ورزش یک بخشش این است.
الان ما خیلی، خیلی از مردم دغدغه‌شان چیست؟ «خطرناکیه». می‌گویند که دیکتاتوری برزیل، با هر قهرمانی که برزیل پیدا می‌کرد، یک تجدید قوایی پیدا می‌کرد و چندین سال تأخیر افتاد به خاطر وجود پله. روانشناسی فوتبال یک بحث مفصلی است. خود عادل فردوسی‌پور یک کتاب ترجمه کرده: «فوتبال علیه جنگ». کتاب خیلی زیبایی است. و چندین کتاب در مورد فوتبال، بحث‌های روانشناسی فوتبال داریم که اصلاً فوتبال وقتی وارد یک کشوری می‌شود، یک مهندسی فرهنگی دارد. یک اتفاقات جدیدی می‌افتد. یک سری دغدغه‌های جدید شکل می‌گیرد. یک نظام اقتصادی جدید شکل می‌گیرد. مسئولین وارد گفتمان جدید می‌شوند. فوتبالیست‌ها گفتمان جدید تولید می‌کنند. یک سری گفتمان‌ها را حذف می‌کنند. عجیب و غریب است. برزیل، دیکتاتوری برزیل، می‌گفتند که مدیون پله است. هر گلی که پله می‌زد، مردم بیشتر فارغ می‌شدند از مشکلات.
علیه جمهوری اسلامی نیست. مدلی که تعریف کرده امام خمینی برای ورزش چیست؟ امام حرفش خیلی جالب است. می‌گوید: «ورزش.» ما نگاهمان این نیست که الان خیلی‌ها دغدغه‌شان این است. می‌گویند: «آقا ما چهل ساله قهرمان نشدیم توی آسیا. کنفدراسیون‌ها هم نمی‌رویم. اگر قهرمان بشویم، سهمیه باشگاهمان توی اروپا، توی آسیا بیشتر می‌شود.» دیشب من دیدم تلویزیون. یعنی واقعاً اعصاب من ریخته بود به هم. یک بازیکن قدیمی را آورده بودند. یک ساعت و نیم داشت در مورد این صحبت می‌کرد. حالا جالب است، به آخوند که تریبون می‌دهند: «حاج آقا سه دقیقه بیشتر وقت نداری. سریع جمع‌بندی.» یک ساعت داشتم می‌خوردم. نگاه کردم. رفتم تو اتاق. ان‌شاالله فردا می‌بریم. اگر قهرمان بشویم، می‌شوند تماشاچی ما. تماشاچی‌های قهرمان آسیا. باشگاه، باشگاه قهرمان آسیا. مربی و مربی قهرمان. مزخرف است. به فوتبال و زندگی. این همان مدل حکومت فرعونی است: «فاستخفّ قومه.» کاربردی صحبت کن!
نگاه امام به فوتبال چیست؟ خیلی جالب است. «تو دنیا اول بشید. مردم عالم بفهمند مسلمان‌ها قوی‌اند.» خیلی جالب است ها! قدیم اقتصاد که شما را تحریم می‌کنند. وقتی احساس کنم ضعیفید. کارکرد فوتبال را امام تو چی می‌داند؟ نتانیاهو بعد از پنالتی که بیرانوند گرفت، یک پیام تصویری فرستاد برای ایرانی‌ها که حتماً شما ندیده‌اید. قاعدتاً خبر ندارید فوتبالیست‌ها چند جمله‌ای هم فارسی توش گفت. اصالت بابلی هم دارد. بله، بله. برگشت گفتش که: «شما ملتی هستید که پنالتی از کریس رونالدو گرفتید.» پنالتی که بیرانوند می‌گیرد، تصور عمومی عالم را نسبت به ایران و جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و آخوندها و همه اینها عوض می‌کند. بند به همه آن مدالی که تو المپیک می‌گیرد. شما مردم را مشغول چی می‌خواهی بکنی؟ دغدغه این باشد که ما چرا مدال‌هامان کم بوده است؟ این که مدل فرعونی است. امام می‌گوید: «برید تو دنیا.» بعد تو قهرمان که می‌شوی، می‌آیی می‌روی لبخند میزنی. این می‌شود قاتل سحر. همه چیزهایی که در مورد خشونت مسلمین گفتند. مشکل رسانه داریم. دیپلماسی ورزش. امام می‌گوید: «آقا این رسانه توست. برو اینجا نشان بده ایرانی را.» این نگاه چقدر متفاوت است! این لهو و لعب نیست. درس خواندن‌های ما تو نظام فرعونی، لهو و لعب. کارمان لهو و لعب. زندگیمان لهو و لعب. ازدواجمان لهو و لعب است. اصلاً سرتاپا یکی استخفاف است، یکی استضعاف.
بیشتر صحبت بکنم با شما. یک هرمی دارد مازلو. اسم مازلو را شنیدید؟ آبراهام مازلو یا مزلو که «مظلو» هم شنیده می‌شود. یک هرمی دارد. یک چند دقیقه‌ای تحمل بفرمایید. از اینجا خیلی حرف‌های خوبی دارد درمی‌آید ها! نکات خوب می‌خواهم بگویم. تایم. اتاق فرمان تبلیغات پفک و اینها را حذف بکن. یک چند دقیقه. یک هرمی دارد مازلو. این خیلی معروف است در روانشناسی. می‌گویند پدر روانشناسی انسان‌گرا، مازلو را می‌گویند پدر روانشناسی انسان‌گرای پنج طبقه. نیازهای آدم را و نیازهای جامعه را. من این را داشته باش. تفسیر قرآن شما بشنوید، مطالب خوبی. این پنج طبقه‌ای که نیاز آدم را طبقه‌بندی می‌کند، از نیازهای حیاتی و ضروری شروع می‌کند. اولین طبقه نیاز، نیازهای فیزیولوژیک. نیاز به غذا، آب، هوا، مسکن، نیاز جنسی. اینها می‌شود نیازهای فیزی لوژیک. طبقه اول نیازهای آدم.
می‌گوید: «وقتی آدم درگیر طبقه اول نیازش بشود، به طبقه دوم نیاز فکر نمی‌کند. برایش خاصیتی هم ندارد.» طبقه دوم نیاز، امنیت است. امنیت شغلی، قضایی، خانوادگی، اقتصادی، امنیتی که قرآن همه این طبقه‌بندی نیاز ها را تو ی امنیت آورد. روز اول با هم آیه‌ای که خواندیم، یک جور دیگر البته. تعریف کردیم. طبقه سوم نیازها را می‌گوید: نیازهای عرض کنم که اجتماعی یا تعلق‌پذیری. نیاز به خانواده دارد آدم. رفیق می‌خواهد، جمعی می‌خواهد، گروهی می‌خواهد، جناحی، حزبی، یک مجموعه‌ای که خودش را متعلق به آن می‌داند. این نیاز سوم. طبقات هر کدام فرع بر این است که نیاز طبقه قبلی برآورده شده باشد. داشته باشید، خیلی جالب است. آخرش به یک جای فوق‌العاده‌ای می‌رسد. این طبقه سوم.
طبقه چهارم چیست؟ طبقه چهارم، احترام‌پذیری. نیازهای احترامی. من باید بین مردم معتبر باشم. عزت نفس داشته باشم. لایک می‌خواهم، فالو می‌خواهم. نیازهای احترامی. به طبقه پنجم می‌رسد. این چارت را می‌گوید. «هر کدام از طبقات قبلی اگر برآورده نشود، طبقه بالا خاصیتی ندارد. آدمی که گرسنه است، بهش بگو امنیت، برایش ندارد.» طبقه پنجم که می‌رسد، می‌گوید: «نیاز به شکوفایی.» بعد می‌گوید که: «من این چهار تای قبلی که گفتم از نیازها که هر کدام بند به این بود که طبقه قبلی برآورده بشود، هر چه فکر می‌کنم این به آن چهار تای قبلی ربط ندارد.» خیلی روانشناسان کار نداشتند. می‌گوید: «من احساس می‌کنم یک نیاز جدی هم آدم دارد: نیاز به شکوفایی. آدم یک سری قوا دارد.» ولی: «من چرا این نیاز را فرع بر قبلی‌ها نگرفتم؟ چون اینها اکثرشان حالیشان نمی‌شود که این نیاز. یک سری آدم ویژن Vision که می‌فهمند این نیاز را دارند، نیاز به برآورده کردن قبلی نیست. این یک چیز جدایی است.» تا اینجایش را خوب آمده مازلو.
نیازهای دیگر همه توی این بند است. حکومت‌های فرعونی کارش این است که نیاز طبقه پنجم را محدود کند. حکومت انبیا شکل اول را محدود می‌کند. بعد حالا این نیاز برای تأمینش رفته است. از آن چهار طبقه باید دست بکشد. از غذا، امنیت، شغل، سلامت، خانواده، درگیر می‌شود. تعجب کردم. بخشی از نیازهاست. خیلی جالب است. آدم گاهی یک نیازهایی دارد، به خاطرش از سلامتی‌اش می‌زند. بحث هنر، موسیقی ندارد. کتاب «انگیزش و شخصیت» را مطالعه بفرمایید. مال دهه چهل میلادی. انسان‌ها یک غبار، یک استعدادهای ویژه‌ای در خودشان می‌بینند. ممکن است هنر، موسیقی هم باشد. ممکن است اینها باشد، ولی لزوماً اینها نیست. گاهی انسان یک قوه‌ای در خودش می‌بیند، می‌گوید: «تو می‌توانی کلیم‌الله بشوی.» یک داستان از آقای بهجت برایتان بگویم، بعد بیایم یک سری حرف‌های دیگر بزنیم. آیا بهجت روزنامه مطالعه نمی‌کرد؟ چقدر زشت است! نه، بد نیست آدم روزنامه نخواند. «احسنت!» و تلگرام سایتم که نمی‌روید. اخبار هم که نگاه نمی‌کنید. تلویزیون هم نگاه نمی‌کردم. نه اخبار می‌دیدند، نه روزنامه می‌خواندند. کتاب‌های جدیدی که چاپ شده، اینها را به عنوان متن و ستایش نمی‌خواهم بگویما! نه به عنوان متن، نه به عنوان قطعه. نه. شما مطالعه نمی‌کنید. علی آقا دارد روزنامه می‌خواند. خیلی روزنامه‌های مختلفی را ریخته رو میز و اینها. این جمله ایشان گفته بودند که: «بعضیا هستند همه روزنامه‌ها را می‌خوانند، تا یک ماه قبل رو خبر ندارند چی شده. خبر ندارند. بعضیا هستند روزنامه نمی‌خوانند، ولی تا یک ماه بعد را بهت می‌گویند چی می‌شود.» گرفتی چی شد یعنی چی؟
مجله‌ای در هند چاپ شده و فلان موضوع. یکی از ایشان تحقیق خواسته بود. گفته: «آقا من یک مجله در هند چاپ شده با این موضوع.» در عمرش هند نرفته بود، با هندی هم در ارتباط نبود. کتاب «زمزمه عرفان»، کتاب خیلی قشنگ است، بخوانید. می‌گوید: «من یک وقتی خدمت آقای بهجت رسیدم. دیدار سالیانه داشتم. سالی دو بار خدمت ایشان می‌رسیدم.» که این دیدارها جمع کرده کتاب را. «به من گفتش که یک بخشی از گنبد حضرت عبدالعظیم مثلاً پشت فلان جایش یک کاشی‌اش افتاده.» بهجت هزار و یک از این ماجراها داشت. «آینده چی می‌شود؟» «بدان چی می‌شوی؟» «خودم دیدما! شما فلان می‌شوی، شما اَللّ می‌شوی، شما بَلّ می‌شوی، شما فلان کار را کردی، آن کار را نباید می‌کردی، آنجا نباید می‌رفتی.» یک قوه دیگری توی آدم شکل می‌گیرد. آدم می‌شود که ما باهاش در ارتباطیم. نیاز ندارد. یک حکومت دیگری هم می‌خواهد: حکومت امام زمان. انقلاب صحبت آدم. پرورش مردم، بدون وسیله‌های اجتماعی با هم در ارتباطند. بعد تازه 25 باب علم علوم تو این کتاب یک نکته قشنگی دارد. «لطفاً زامبی نباشید». 2017 کتابش می‌گوید که در مورد این گوشی‌های تاچ و ابزارهای این شکلی، یک نکته خیلی جالب دارد. این را حتماً نشنیدید. ضد تکنولوژی نیستم ها! روشنه. جالب است. می‌گوید که: «یک اتفاق عجیبی که این وسایل ارتباطی پیش آورده، این است: نورش نور آبی است. متمایل به سفید.» نور آبی متمایل به سفید تو فضای زندگی و فضای خلقت. نور خورشید اول صبح، بعد نور زرد. نور ظهر. نور قرمز متمایل به سیاهی، نور غروب است. می‌گوید: «فیزیولوژی انسان تنظیم شده با این نورها که نور زرد وقتی خورد، به اوج انرژی خودش می‌رسد سر ظهر. نور قرمز متمایل به سیاهی وقتی می‌خورد، بدن رو به خاموشی می‌رود. بدن تایم دارد خاموش می‌شود.» نور سفید که می‌خورد، بدن بیدار می‌شود. شما ساعت دوازده شب که داری گوشی‌ات را چک می‌کنی، نور سفید، نور آبی متمایل به سفید است.
«مرض شایع زمان ما، مرض بی‌خوابی است. برای اینکه بدن نور قرمز متمایل به سیاه از بیرون بهش خورده. رفته رو به خاموشی. بخوابد، رختخواب بخوابد.» این تکنولوژی ماست! این تکنولوژی دو باب علمش این است. ما مخالف نیستیم باهاش. تکنولوژی یعنی چی؟ تکنولوژی کاری که با آدم می‌کند، چی کار می‌کند؟ لحظه تحمل بیشتر بفرمایید. بله یا نه. تکنولوژی یعنی چی؟ تکنولوژی امتداد قوای شماست. کدام قوا؟ قوای مادی. الان دوربین، دوربین، دوربین فیلمبرداری کارش چیست؟ امتداد قوه بینایی من. با چشمم چقدر می‌بینم؟ پشت این دیوار نمی‌بینم. تو حیاط را نمی‌بینم. دریا الان سمت چپ ماست. من نمی‌توانم ببینم. یک دوربین شما جایی کار می‌گذاری با یک صفحه نمایشگر. من الان دریا را از پشت این دیوار می‌بینم. درست است؟ یعنی شاه دید من که تا ده متر آنورتر را می‌دید، شما با دوربین کاری کردی که من تا صدمتر آنورتر می‌بینم. وب‌کم می‌گذاری، سیصد کیلومتر آنورتر را می‌بینی. بله، همش توسعه است دیگر. توسعه این قواست. دستگاه تایپ می‌آید. من با دستم روزی مثلاً پنج صفحه می‌توانستم بنویسم. الان که تایپ‌های صوتی هم آمده، دیدید لابد. بعد شما از صبح تا شب می‌توانی پانصد صفحه همین جوری بنویسی. تایپ امتداد پیدا کرده. دست گوشت امتداد پیدا می‌کند. پایت. هواپیما چیست؟ امتداد قوه راه‌رفتن. با پایت می‌توانی چند کیلومتر بری؟ پانزده کیلومتر، بیست کیلومتر بری؟ با هواپیما روزی مثلاً‌ بله، نامش امتداد در این قواست.
تو حکومت فرعونی تکنولوژی هست. قوای انسانی هم فعال می‌شود. رشد می‌کند، ولی در چه سطحی؟ تو همان چهار طبقه اول مازلو. این چهار طبقه توسعه پیدا می‌کند، رفع این نیازها توسعه پیدا می‌کند، ولی نیاز به بالاتَرش دیگر اصلاً فهمیده نمی‌شود و امکانی به شما نمی‌دهد برای برطرف کردن. بله، سیر بشر، سیر چیست؟ افقی است. اصلاً عمودی رشد نمی‌کند. پهن می‌شود رو خاک. تعبیر قرآن: «شما رو خاک پهن شده‌اید، رو زمین پهنش می‌کند.» چون اصلاً حکومت وابسته به این است که سوار مردم بشود. و وقتی می‌شود سوار مردم شد که مردم رو زمین پهن باشند. مردم وقتی دغدغه‌های آب و نان داشتند، می‌شود حکومت برشان کرد. خب، حالا حضرت موسی که می‌آید، دغدغه آب و نان ندارند. مشکل حضرت موسی چیست؟ با مردم. موسی می‌خواهد عقل مردم را کار بیندازد. بدبختی گوساله هم که می‌گوید: «بکشید.» این سنش چقدر باشد؟ رنگش چی باشد؟ پیر باشد؟ جوان باشد؟ چقدر کار کرده باشد؟ «سوال نداشتید، اعدام بود.» من برای شما چیزی نمی‌بینم، غیر از همانی که برای خودم می‌بینم؛ یعنی رأی، رأی من. حرف موسی این شکلی نبود. همش می‌خواست فرصت بدهد مردم بفهمند. از اینجاها دارد بحث انقلاب درمی‌آید.
مشکل انقلاب اسلامی، مدل نرم‌افزاری انقلاب اسلامی چیست؟ چرا پیشرفت خیلی وقتها حاصل نمی‌شود؟ با مدل دیکتاتوری خیلی پیشرفت سریع حاصل می‌شود. دیکتاتوری این هم جالب است. به این سیستم اداره می‌گویند دیکتاتوری. این هم بامزه است. وقت که نمی‌شود، ولی در موردش مفصل می‌شود صحبت.
مشکل مدل انبیا می‌دانی چیست؟ مدل نرم‌افزاری انبیا، چون نمی‌خواهد به زور ببرد، باید توجیه کند بشر را. توجیه می‌شود. فرصت تجربه بدهد. نقد انقلاب. مشکل ما برمی‌گردد به اینکه ما رأی‌گیری داریم. اگر سیستممان سیستم رأی‌گیری نبود، تا حالا خیلی اتفاقات افتاده. می‌دانم که می‌گویم. می‌گوید: «رأی مردم است که ما را عقب می‌اندازد.» رهبری یکی از اول انتخاب می‌کردند. امامی که انتخاب می‌کرد، همین جور پیش می‌رفتیم دیگر، یا کلاً سقوط می‌کردیم. هی فرصت دست مردم می‌افتد. مردم به بنی‌صدر رأی می‌دهند، بدبخت می‌شویم. چرا؟ شاهدش این است. امام خمینی اولین مسئولی که توی جمهوری اسلامی، بازرگان. بازرگان که دیگر به رأی مردم نبود که. دولت موقت مگر برای مردم بود؟ بازرگان هم که سر ماجرای تسخیر لانه جاسوسی استفاده از سوی آمریکایی بسته بود. «والله قسم از اول با انتخاب بازرگان مخالف بودم.» آقا ببخشید، 12 فروردین 58 مردم 98 درصد به شما آری گفتند. شما اردیبهشت 58 بازرگان انتخاب کردی. جمهوری اسلامی چیست؟ فیلمش هست. 98 درصد به شما آری گفتم.
مدل اداره نرم‌افزاری تربیت انسان، نه تربیت انعام. مدل نرم‌افزاری تربیت انسان این است: «من باید فرصت بدهم بفهمند، تجربه کنند، رشد کنند.» حتی اگر من یقین دارم، حتی اگر انتخابات ریاست جمهوری ما نتیجه‌اش این نبود، همه را رهبری می‌خواست انتخاب کند. مسئولین غیر از همین‌ها انتخاب نمی‌شدند. بیست سی تفاوت می‌کرد. یک چهارچوب‌های متفاوت می‌شد، ولی عمده‌اش همین بود. چون مسئولین فضای مجازی مسئولین را جدا می‌کنند. مردم را جدا می‌کنند. یک ژست مثلاً ضد مسئولین می‌گیرند. به حمایت از مردم. بازی است. تو جمهوری اسلامی همیشه تو این چهل سال دوام مسئولین، خود مردم بودند. خودِ خودِ مردم. از این بازی‌ها گول نخورید. دولت قبلی را زدند بیست و پنج ؟. دعوام سر مردم نیست. انتقاد به مسئولین هم، انتقاد به مسئولینی که از دل مردم درآمده‌اند نیست. نشان دادن آن زوایایی که مردم خبر ندارند. این کار انتقادی‌ها. دقت بکنید. مسئولی که از جنس مردم است را شما بزنید. روشن است یا نه؟ نیاز به توضیح بیشتر دارد؟
چکیده حرفمان این شد: دو مدل داریم. تمامش کنیم. دو مدل داریم: مدل موسایی، مدل فرعونی. یک مدل آدم پرورش می‌دهد، یک مدل می‌خواهد آهن پرورش بدهد. مدل فرع. امام وقتی حرف‌هایی که زد، مردم دنبالش جمع شدند، چیا بود؟ یک مقدارش می‌خواهم توفیق بدهد. من آینده انقلاب را فکر کنم دارد روشن می‌شود یا نه. هنوز فردا پس فردا بیشتر.
**خدایا در فرج امام عصر تعجیل بفرما و قلب نازنین حضرتش را از ما راضی بفرما.**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آینده انقلاب

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00