‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد و الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
یک نکتهای را در مورد بحث دیروز اول عرض بکنم. یک اصلاحیهای دوستان تذکر دادند؛ اشتباهی صورت گرفت در یک نقل تاریخی. گفتیم دولت بازرگان در اردیبهشت ۵۸ شکل گرفت؛ نه، همان سال ۵۷ بود. حوادث قاطی شد. میگفتند حاجات قاطیپاتی شده. اینجا حوادث با هم قاطیپاتی شد و تشکیل سپاه پاسداران و اینها بود که در اردیبهشت ۵۸ رخ داد. در اصل مطلب تفاوتی نمیکند. بالاخره امام با اینکه پشتوانه قوی داشت، با رأیی که مردم به جمهوری اسلامی داده بودند، در بهمن ۵۸ ایشان حکم بنیصدر را تنفیذ کرد. فرمود: «از اولم موافق نبودم.» یا در مورد قائممقامی آقای منتظری را تأیید کرد، فرمود: «والله قسم از اول مخالفش بودم.» خب چرا این اتفاق میافتد؟ با اینکه این قدرت را دارد، توان را دارد و حتی حق قانونی را دارد برای اینکه مبارزه بکند، مخالفت بکند، تنفیذ نکند حکم بنیصدر را؟ چرا این اتفاق میافتد؟
گفتیم آن مدلی که قرآن معرفی میکند از حضرت موسی علیه السلام، تفاوت مدل موسایی با مدل فرعونی همین است. مدل فرعونی میخواهد کار پیش برود، کار باید دربیاید. آدمها ابزارند برای تمدن، آدمها ابزارند برای تکنولوژی، آدمها ابزارند برای آن خروجی. در مدل موسایی نه، خروجی خود آدم است. تکنولوژی ابزار است، همهچیز ابزار برای آن آدم است. همهچیز وسیله است برای اینکه این آدم پرورش پیدا بکند. آدم باید با عقلش بیاید. باید توجیه بشود، باید قانع بشود. انبیا با بینات میآیند، با میزان میآیند، با کتاب میآیند. کارشان این است. با عقل مردم کار دارند. قدمبهقدم، آرامآرام. هی باید حق را روشن کنند برای مردم، هی تبیین کنند، حرف بزنند، به مردم فرصت دیالکتیک بدهند، مردم بفهمند. این مدل موسایی است.
مدل فرعونی این نیست. بهمحض اینکه دو نفر مخالفت میکنند، آن سحرهای که آمدند، تا قبلش میخواهند بروند برای فرعون عصا را بیندازند و آن ماجرای سحرشان و اینها. آنجا به فرعون میگویند که: «ما چی گیرمان میآید اگر برنده بشویم؟» میگوید: «شما به من نزدیک میشوید، مقربین دربار، جایگاه ویژه پیدا میکنید، کلی بهتان سکه میدهم، کلی پاداش میدهم، تحویلتان میگیرم.» بهمحض اینکه اینها میآیند و با موسی چلنج دارند و شکست میخورند، میفهمند که ماجرای حضرت موسی معجزه است. به سجده که میافتند و ایمان میآورند، فرعون میگوید: «شما قبل از اینکه من اجازه بدهم، ایمان آوردید؟» شدیدترین وجه اقدام را انجام میدهد؛ دست و پا را از خلاف قطع میکند. «دست راست، پای چپ. بعد شما را روی درخت نخل اعدام میکنم، به بدترین وجه میکشمتان.» اینها چی میگویند؟ میگویند: «هر غلطی دلت میخواهد بکن.»
یا حضرت موسی، مگر شما نمیخواستی نیازهای مردم را تأمین کنی؟ این که الان بدبخت، همین اولی که بهت ایمان آورد چه نیازی تأمین شد؟ این هرم مازلو اینها چه میشود؟ مثل اینکه شما خیلی مسلط نیستی یا حضرت موسی! نمیدانی این الان طبقه اول تا حل نشود به طبقههای بالا نمیرسیم؟ مردم شکم گرسنه و اینها به «دین و ایمون» حالیشان نمیشود. اینکه اصلاً شکمش گرسنه است. حضرت موسی میگوید: «مسیر شکوفایی قوا فقط این نیست.» میگویند: «بکش، ما به سوی پروردگارمان برمیگردیم.» استعداد این شکلی شکوفا میشود. آنها که «اولالمؤمنین» میشویم. خیلی تعابیر عجیبی دارد در قرآن. قرآن تحویل میگیرد. در دعای عرفه امام حسین علیه السلام خیلی تعابیر بلندی در مورد این ساحران آمده است. خلاصه این مسیر شکوفایی این است: «شکمش را سیر کند تا آدم شود.» حالا این عبد، یکوقت مسیری که طی میکند، مسیر گرسنگی است.
این انبیا را شما ببینید. دوتا آیه داریم در قرآن، دو صفحه روبروی هم، خیلی جالب است. سوره مبارکه ص، یک صفحه اینور، یک صفحه آنور، دقیقاً هم روبروی هم. فکر کنم مثلاً خط سوم باشد، هم در این صفحه و هم در آن صفحه، خط سومش تعبیر «نعم العبد» دو بار آمده. اینور صفحه در مورد حضرت ایوب آمده، آنور در مورد حضرت سلیمان. یعنی یک پیغمبر لاکچری، حضرت سلیمان، با یک پیغمبر زاغهنشین. کاخنشین و کوخنشین. حضرت ایوب که اینقدر مشکلات پیدا میکند، خانمش میرود موهایش را میبُرد، میرود میفروشد در بازار تا نان در بیاورد. دختر از یوسفم بوده همسرش. یک پیغمبر است.
یک پیغمبر هم حضرت سلیمان. داشت میرفت آنجا بر عصا تکیه بدهد. گفت به محافظها: «هیچکس حق ندارد بیاید.» «بیاد» - بیاید - «من تک و تنها دارم میروم.» به عصا تکیه داد و از دنیا رفت. هیچکس نفهمید. هیچکس نفهمید. بعد مدتها، گفتند چند ماه گذشت که این عصای سلیمان - آیه قرآنم هست، بهش تکیه داده - و موریانه آمد، این را خورد. این بدن خشک سلیمان بود که خورد زمین. یک «تقّی» صدا کرد. فهمیدند که حضرت سلیمان از دنیا رفته. قرآن میگوید: «اگر این جِنّها علم غیب داشتند، چرا نفهمیدند سلیمان از دنیا رفته؟» یک پیغمبر این است. و یک سپاه از فیل دارد و یک سپاه از وحوش و طیور، از جن و حتی به تعبیر قرآن، شیاطین: «من الشیاطین یغوصون له» شیاطین غواصی میکردند، معماری میکردند همان تعبیر شیاطین را دارد. یک حضرت سلیمان داریم، یک ایوب. «نعم العبد ایوب»، بنده خوبی بود. «سلیمان»، بنده خوبی بود. به وضعیت ظاهریاش کار نداریم؛ هرچند شکم سیر مهم است.
یک بخشی از غرضی که من دارم، این است که شکم، یعنی یک بخشی از عبودیت این است: «اگر ایمان و تقوا داشته باشید، من درِ برکت را باز میکنم.» «از بالای سرتان و از پایین پایتان.» آیه قرآن است. اینها همه خوب میشود که از بالا، از زیر پایتان نان در میآورید. اگر آن آدمیت اتفاق بیفتد، عبودیت اتفاق بیفتد، اینها هم بعدش میآیند.
خب الان حضرت ایوب... خدایا ببخشید، ایشان مگر آدم نیستند؟ چرا از زیر پا که هیچی، از توی خیابان هم نمیتواند بنده خدا نان در بیاورد؟ این را چهکارش کنیم؟ اینها دیگر یک سری مسائل فرعی است. رشدی که من مصلحت میبینم. در روایت هم دارد: «لا یصلحه الا الفقر» - «لا یصلحه الا الغناء.» اینها تعبیر در روایت است. این فقط با فقر است که راه میآید، آن یکی فقط با غنایی است که راه میآید. این پول نداشته باشد بیدین میشود، آن پول داشته باشد بیدین میشود. آنها را دیگر خیلی گیر و دارش نباش. یک کف رفع نیاز داریم. این را دین تأمین میکند. یک بخش دیگر از تأمین نیاز که نه؛ پیغمبر خداست. امیرالمؤمنین فرمود که یک روز سیر بود، یک روز گرسنه. رسول الله. و تعابیر خیلی جالبی دارد. امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرماید که پیغمبر اکرم هیچوقت سیری کامل را احساس نکرد در این دنیا. پیغمبر هیچوقت... حتی یک وقت پیش پیغمبر نشسته بود، باد گلو زد. حضرت توبیخش کردند: «کمتر بخور، بخوره که کار به باد گلو برسه!» دو سوم معده باید پُر بشود. خود پیغمبر معدهشان کامل پُر نشد.
امیرالمؤمنین میفرماید که وضعیت زندگی پیغمبر این شکلی بود. مرکبش، وقتی که دیگر همه لااقل اسب را داشتند، شتر را داشتند، یعنی دیگر همه در حد سمند را داشتند، پیغمبر پراید دهه ۷۰ داشت از این هاچبکهای قدیمی. پیغمبر الاغ سوار میشده، سوار میکردند. این خیلی من را کُشته. پیغمبر این بود زندگیش. یگانهسوز هم بوده ظاهراً. بعد این پیغمبر وضعیت خوراکش آنطور، زندگیش اینطور، معاشش اینطور. امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرماید که دقت کنید، دقت کنید. این وضعیتی که پیغمبر اکرم داشت، خدا الان پیغمبرش را اکرام کرده یا اهانت کرده؟ «اکرم نبیه او اهانه؟» پیغمبر تحویل گرفته یا اهانتش کرده؟ اکرام کرده. پس میشود خدا کسی را با فقر اکرام کند. پس میشود گرسنه باشد و محترم باشد. پس این هرم مازلو اینها چی میشود؟ کلاً برداشتمان غلط بوده. مسیر رشد و شکوفایی لزوماً به شکم سیر کار ندارد.
من نمیخواهم توجیه بکنم گرسنگیها و فساد اقتصادی و مشکلات و اینها را. میخواهم بگویم دو جور است، دو نوع فقر است، دو نوع مشکلات است. یک مشکلاتی است که آدم خودش ایجاد کرده. یک مشکلاتی است که رشد آدم بهش وابسته است. بله، آن فقری که در روایت فرمود که اگر - یا جامعهای، این را داشته باشید و تولید شبهه میکنم، جوابش را هم بگویم - در روایت فرمود: «اگر جامعه، ملتی آب داشته باشد، خاک هم داشته باشد، ولی سیر نباشد، مورد لعن خداست.» «مردمی که آب دارند، خاک هم...» حالا نفت و اینها که دیگر هیچی، معدن و طلا و... فرمود: «آب دارد، خاک هم دارد؛ بقیهاش دیگر بیعرضگیش است، از تنبلیش است.» این فقر، فقر است که دارد بَد میآورد، رشد نمیآورد. این فقری که امیرالمؤمنین زحمتش را کشیده، کار را کرده، وقت برداشت که میرسد، آخر از همه. یعنی صد نفر را سیر کرده، میگوید: «اگه موند به من بدید.» او فقر ارزش است. این فقر ارزش است.
به تعبیر حضرت استاد آیت الله جوادی آملی: «تلاش در تولید، قناعت در مصرف.» تلاش، یعنی کار میکند. دو برابر. الان که در این هرمهای مدیریتی میگویند هرچی لول مدیریتی بالاتر میآید، کارت کمتر میشود. خیلی جالب است، چیز عجیبی است. هرچی لول مدیریتی بالا میآید، تو دیگر مدیر سفر خارجی، اینور آنور... این مدیر کجا کار میکند؟ میگوید بیشترین فشار روی مدیر است. دوران امام زمان هم اینطور میشود. بیشترین سختی مال مدیران است.
نرمافزاری که ربط به ما ندارد، چسباندهایمش اینجا. میگفت: «راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش یادش رفت.» ما الان مشکلمان در جمهوری اسلامی چیست؟ ما کلاً کلاغ نیمکبکایم. نرمافزار از جای دیگر آمده، ربطی به این سختافزار هم ندارد. نه از این میتوانی دست برداریم، نه آن را میتوانیم ول کنیم. این بدبختی اینجاست! نه از اهل بیت میتوانیم دست برداریم، نه این جلوههای کفرانه از ریخت ما میافتد یعنی کفر ما نمایان میشود. فرعون را دقیقاً مثل بنیاسرائیل نرمافزار به روز تولید نکرد. یک بخشش این است، یک بخشش این است که باور نداریم که این نرمافزار به خروجی میرسد.
بحث را ببرم به جاهای دیگر، وقتمان هم کم است. تذکر آییننامهای. نرسیم آخرش. یک ماجرا است. قرآن یک آیهای دارد: «لیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً» که روز اول با هم خواندیم. خیلی آیه مهمی است. یک ویژگی را میگوید از جامعه آرمانی، اتوپیای قرآن، فیوچرولوژی قرآن و آیندهنگری. و آن جامعه آرمانی که دارد معرفی میکند، اتوپیای قرآنی چیست؟ میگوید که یک اتفاق میافتد: «من پرستیده میشوم.» که شما خواندید: «او بعد دلشان را هم خودش را عوض میکنم، خودش را عوض میکند.» بعد از ترسشان به امنیت میرسند. یعنی یک آدم دیگری باید ساخته بشود. تا آدم عوض نشود، عالم عوض نمیشود. «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.» تا این نفوس عوض نشود، تا آدم عوض نشود، عالم عوض نمیشود. نمیشود این آدم را اینجا نگه داشت و از بیرون تزئین کرد. مثل درخت کاج کریسمس خودش هیچی ندارد، میگیرند بهش چیز میز آویزان میکنند. در وضعیت ماهاست. درخت کاجی خودش میوه نمیدهد. درخت باید درخت بشود، درخت واقعی بشود. درخت باید میوه بدهد. این با این کاج کریسمس مشکل حل نمیشود. که از بیرون بهش چیز میز اضافه کنی. الان اقتصاد ماست. نه دلمان میآید از دست برداریم، نه میتوانیم سود بانکی را حذفش کنیم. بعد هر دوتا هم هست. بدترین نوع اقتصاد دنیا. هیچ جای دنیا اینقدر نزول نمیگیرد. پدربزرگ تئوریسین ربا هم دیگر اینقدرش را قائل نیست. «بخورید، تهش ۵ درصد فکر میکردم گیرتون بیاد.»
قرضالحسنه و نمیدانم اقتصاد اسلامی و مضاربه و بامزگیش در این است اسم مضاربه ازش نمیافتد. بانک، دوستان دارند حاشیه میزنند، اسامی جالب، که محتوا از هر کفری بدتر. آدم عوض نشود، این اتفاق هست. «خوفهم» چه اتفاقی باید بیفتد؟ آدم چی باید بشود؟ باید عبد بشود. تو عبد نشوی، اینها هست. میخواهم شروع بکنم.
فردا انشاءالله بیاییم سر چالشهای انقلاب. بحث جدیتری بکنیم که میخواهم بگویم، دربَرم یعنی آن را کنار بگذارم. فردا اگر امروز بگویم، تا فردا بحث فردا تَحَتِّف شوق یعنی زیر و رو میشود. چهار، پنج دقیقه آخر میخواهم بگویم که از یک زاویه میخواهم بحث را وارد بشوم. فعلاً نمیخواهم به آن مشکلات برسیم؛ مشکلات، مشکلاتی که واقعی است و جدی است. باید در موردش بحث مفصلی کرد. ولی فعلاً از یک جای دیگری میخواهم بحث را وارد بشوم. یک چند دقیقه تحمل بفرمایید.
هر نظامی، هر تمدنی، هر جامعهای یک چیز اصلی لازم دارد. اگر شما قرار است آدمت را عوض کنی، یک آدم دیگر بسازی، چی لازم داری؟ بزرگترین چیزی که لازم داری برای اینکه ایجاد کنی، ایدئولوژی، دیگر ایدئولوژی خالی خیلی سریع منتقل شدید بهش، قانونی که از دل ایدئولوژی دوستان گفتند: «آقا بحث اینور آنورش نکنید، ذهنها قوی است، سریع بگو، برو.»
چشم، این از آن تکههایی است که میخواهم رگباری پشت سر هم بگویم، بروم. هر کلمهاش دو سه جلسه گفتگو میخواهد. ذهنها قوی است، آماده باشید. بهجای تعبیر قانون، میخواهم تعبیر «نظام اعتباری» را به کار ببرم. شما در هر جمعی، در هر محیطی، یک غرضی مدنظرته. رسیدن به آن غرض، یک نظام اعتباری میخواهد. مثال: الان شما در این جمعی که هستید، یک سری فعالیتهای پژوهشی دارید انجام میدهید، یک سری فعالیتهای صنعتی دارید انجام میدهید، یک سری فعالیتهای مشخص، درست است؟ برای اینکه به این خروجی برسید چی لازم دارید؟ یک سختافزاری لازم دارید که این محیط، این محیط، این دانشکده و پژوهشکده و این... این محیط چی میخواهد؟ یک نظام اعتباری میخواهد که آن نرمافزارش باشد. شما هر ساعتی اگر بیایی، هر ساعتی بروی، هر اتاقی دلت خواست بروی، هرچقدر دلت خواست مطالعه کنی، هر وقت دلت خواست کار را تحویل بدهی، معلوم است که کار پیش نمیرود. پینگپنگ و اینها. محضر دوستان بودیم، این سری آمدیم دیدیم که جمع شده. نظام اعتباریاش را اصلاح کردند.
شما میبینید که اگر من بخواهم اجازه بدهم تمام این ساعات این دسترسی بهش باشد و مثلاً هرچقدر خواست استفاده بشود، خب طبعاً از کارهای دیگر هم میافتم. یک نظام اعتباری میخواهد. بهجای تعبیر قانون، نظام اعتباری را استفاده کردم. شما متناسب با خروجیت، نظام اعتباری تعریف میکنی. درست است؟ اعتبار هم، اعتباریات هم، همان قراردادهاست. «باید» و «نباید»ها. این کارها باید بشود، این کارها نباید بشود. تعریف میکنی. اولویت تعریف میکنی. اینها برای من اولویت اولیه، اولویت ثانویه است. درست است؟
نظام اعتباری. حالا دعوا در عالم، دعوای تمدنها، دعوای ساختاری خیلی نیست. دعوای اصلی در عالم، دعوای نرمافزاری و سر نظام اعتباری است. بله، توضیح بیشتر میخواهد یا حل؟ دعوایی که در عالم است، سر این نیست که آقا مثلاً شما الان ریاست جمهوری، نخستوزیری، حتی خیلی دعوا سر اینکه ریاست جمهوری داری یا حکومت پادشاهی هم نیست. بله، حکومت پادشاهی مورد تأیید نظام لیبرال و دموکرات! خیلی جالب است. نظام دموکرات از یک سیستمی حمایت میکند که در طول تاریخ این اصلاً انتخابات اصلاً نمیداند چه چیزی هست. با کدام مناسبات تأیید میکند؟ بهخاطر چی مورد تأیید است؟ اصلاً دعوا، دعوای ساختاری نیست. نرمافزاری است. میگوید: «نرمافزار تو لیبرال است، ولو سختافزارت پادشاهی است، دیکتاتوری است.» روشن است؟ سختافزار دیکتاتوری است، ولی نرمافزار لیبرال است.
اگر انقلاب اسلامی آمده برای اینکه آدم بسازد، اگر امام زمان قرار است آدم بسازند - امام زمان قرار است آدم بسازد - نقطه اصلی و اولیه حکومت امام زمان چیست؟ نظام اعتباری حاکم بر عالم. بله، نظام اعتباری را عوض بکند. دیگر مسیر ساختار هم بهمرور درست میشود. شما یک پایهای میگذاری، جدیت داری. ببخشید، دیگر وقت کم است.
الان شما، آن آدمی که باید این ساختار را اداره کند یعنی مدیر، شما یک جایی باید تربیت بشود دیگر. بله، الان ما میگوییم مشکل اصلیمان در جمهوری اسلامی این است که آدم تراز کم داریم. آدم تراز کم داریم. آدم درستوحسابی کم داریم. چمران کم داریم. «هزار تا چمران داشتیم.» امام خمینی فرمود: «من اگر ده تا اندرزگو داشتم، دنیا را میگرفتم.» ما صد تا چمران، هزار تا چمران اگر داشتیم، وضعمان چی بود؟ هزار تا باکری اگر داشتیم، وضعمان چی بود؟ ما مدیران میانی که همه باکری بودند، چی بود؟ مشکل در این است که این آدمهای تربیتشده کماند.
مشکل امیرالمؤمنین هم بوده، مشکل حضرت موسی هم بوده. حضرت موسی ۷۰ تا از خوبهای امتش را برداشت، سوا کرد. هفتاد تا خوب از خوبهای امت. پروتکل تشریفاتی دریافت وحی. اینها حاضر باشند. «کوه طور که میرود با خدا نجوا میکند، اینها هم باشند، ببینند چه حالاتی بهش دست میدهد، شاهد قضیه باشند.» این ۷۰ تا که از خوبها بودند وقتی آمدند آن بالا گفتند که: «الله جهرت! خودمان باید خدا را ببینیم.» صاعقه زد، ۷۰ تا مُرده. خدا میشود اینها را زنده کنی دوباره برگردند؟ زنده کرد. اینها را زنده کرد. بعد حالا ظاهراً همینجا بوده که کوه طور را آورد بالا سر اینها، از اینها اقرار گرفت.
کوسامری، از خوبهای امت موسی بود. چشم برزخی داشت. اینقدر خوب بود. چرا در مملکت ما هر که مسئولیت پیدا میکند، شما میگویید جز ریزشهاست؟ آدم درستوحسابی چرا پیدا نمیشود؟ موسی چند تا آدم دور و برش بودند. یکی قارون. پسرخاله حضرت موسی. امور اقتصادی را به این واگذار کرد. تاجر. بالاخره وارد رانتهای داخل نظام موسی را شناسایی کرد. افتاد توی بخوربخور. رفت توی زمین این قارون. فرعون که نیستش که! اینها مال بعد فرعون است. فرعون را که زدند، ساقط کردند، تازه قارونها در آمدند. تهمت موسی، این اختلاسگرهای تربیت شده موسیاند. ولی تربیتنشده. در واقع تربیتشدههای تربیتنشده. یعنی موسی به این پرو بال داده، مسئولیت داده. گنده شده، افتاده به بخوربخور. آن هم سامری است. حالا اینکه خوب است. آن شخصیت فرهنگی است. سامری: «فَبَصُرْتُ بِهِ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ.» به چیزی پی بردم که آنها پی نبردند.
خیلیها مهماند. الان چالش هست یا نیست؟ جبرئیل آمده. آب را باز کرده. اینها از توی دریا رد شدند. جبرئیل در قالب بشر توسل پیدا کرده که فقط موسی دیده. با چشم برزخی میخواسته با صورت برزخی آمده. سوار بر یک اسبی بوده، این اسب روی زمین کف، یعنی زیر پای اسب، سم اسب، خاک بوده. این خاک را سامری، یعنی هم جبرئیل را دیده هم اسب را دیده. همین خاک را برداشته با چشم برزخی چهکار کرده؟ گوساله سامری را ساخته. یک گوساله ساخت. عرفای طایفه موسی، ده روز دیر کرده حضرت موسی. این گوساله را آورده، گفته: «هاذا الهکم الی موسی.» گوساله ویژگیهای خاصی داشت.
حضرت موسی وقتی برمیگردد، یقه هارون را میگیرد، میگوید: «تو اینجا نبودی؟» میگوید: «من نخواستم تفرقه بندازم، سکوت کردم، مصلحتاندیشی.» هارون و این ملت، همان ملت فرعوناند دیگر. آنها ساحرها، یک کلمه حرف زدند، اعدامشان کرد. «بگیر اعدام کن.» «فرعون، آویزون کن توی تنور.» آدم میشوند. تازه موسی برمیگردد، یقه هارون را میگیرد، میگوید: «این چه وضعی است؟» آن هم میگوید: «من اگر حرف میزدم، به جان هم میافتادند، مملکت میپاشید.» موسی میآید با سامری برخورد میکند. سامری، برخوردی که موسی با سامری میکند چیست؟ گوساله را میگیرد، تکهتکه میکند، میسوزاند، به باد میدهد. با سامری چهکار کرد؟ خیلی برخورد محکمی کرد. «فرعون، آمدی نشستی یا اقتدار فرعونم نداری؟ فدایت شوم!» «لامساس.» مبتلا به مرض لامساس شد. سامری دست بهش میزدند، تب ۵۰ درجه پیدا میکرد. در بیابانها راه میرفت، میگفت: «لامساس، لامساس، به هم دست نزنید.» برخورد با سامری اقتدار دارد یا ندارد؟ یعنی چهبرخوردی است؟ سنگ روی سنگ بند میشود.
«کتاب الله لکم.» سوره مائده. یک جایی را خدا در نظر گرفته. به آنجا که برسیم، دیگر کار تمام است. آن تمدنی که دنبالش بودیم، حاصل میشود. برای تمدنم تورات آورده. قانون. اصلاً خود کلمه تورات به معنای قانون است. کلمه تورات معنای عبریاش قانون است. اصل تمدن قانون است. مواجهه با قانون. چقدرش را عمل کردند این ملت؟ بعد ضعف عملکرد مردم در قانون به موسی برمیگردد؟ بله، تقصیر کیست؟ به این قانون عمل نمیشود. حضرت موسی، بگویید رفتی ۴۰ روز کوه طور، کتاب تورات آوردی. وقتی کسی بهش عمل نمیکند، به چه درد میخورد؟ مقدس است، کار تمام است.
طالوت و مالوت و اینها هستند و اگر با این درگیر بشویم، دیگر کار تمام است. حالا چی؟ جالوت. جالوت که خوب بود. جالوت. جالوت اینجاست. به اینها میگوید: «راه بیفتیم.» اینها چی میگویند؟ «اذهب انت و ربک انا هاهنا قاعدون.» تو و خدایت بروید و بجنگید، ما همینجا نشستهایم. چند نفر؟! «الذین یخافون الله.» من علامه طباطبایی را در تفسیر المیزان، این تکه را این شکلی، خیلی برای من جالب و بامزه بود. تعبیری که علامه طباطبایی میکند، این است. میفرماید: «دلواپسان قوم موسی از خدا میترسیدند.» یک تعداد کمی هم بودند. اینها برگشتند به آن جماعت عظیم گفتند که: «آقا بریم راه بیفتیم. همین به دروازه که برسیم برندهایم.» به دلیل ناشتا زیاد میدید، سیخ داد که اینها راه بیفتند. انگار نه انگار. بعد چی شد؟ ۴۰ سال مبتلا به تیه شدند. تیه یعنی سرگردان شده.
۴۰ سال رسیده بودم به ارض مقدسه. تا در، اگر میرفتم، تمام شده بود. پشت دروازه تمدن بودن. در را باز میکردم تمام! اصلاً نیاز به درگیری هم نداشتند. نیامدند، خسته شدند، کم آوردند. «منّ و سلوی» از آسمان میآمد. غذای بهشتی. اینها گفتند که: «ما بر یک نوع غذا صبر نمیکنیم.» «عدس میخواهیم، پیاز بیاور، عدس بیاور، کشمش بیاور، چه چیزی بیاور.» از بهشت دارد میآید! چیز عجیبوغریبی نیامدند. ۴۰ سال در بیابانها آواره بودند. تا اینکه حضرت موسی از دنیا رفت.
برمیگردیم، بامزگیش چیست؟ به همین امت درپیت و با موسی، همینقدر هماهنگم. قرار میشود که از مصر با هم بزنند بیرون. خدا چهکار میکند؟ اینها را از توی دل دریا رد میکند. درب و داغونها که از دریا وقتی رد میشوند، به موسی میگویند که: «ما خدا مثل اینها میخواهیم. خدا این جورش خشگله. یک چند تا خدا هم، بلد نیستی برای ما بزنی؟» خشک نشده بود از رطوبت کف دریا، هنوز پایش خشک نشده بود، به موسی گفتند که: «خدا این شکلی بده.» تحویل میگیری؟ بله. بهخاطر چی؟ خدا مدل برخوردش این است. میگوید: «ببین، من نگاهم صفر و یکی نیست. من منطق بازی نخواندم. تشکیکی است. من میگویم یک قدم بیایی جلو، یک قدم تحویل میگیرم. یک قدم به تمدن نزدیکت میکنم. هر که میخواهی باشی، باش. امت موسی هم که باشی، یک قدم برمیداری، به همان یک قدم تحویلت میگیرم. من اینجوری حساب میکنم، درصدی حساب میکنم.» خدا چهها که نمیدهد به این امت، به امت موسی درپیت و در داغون! چه عنایات عجیبوغریبی میکند! یکیش همین «سلوی». غذا تا آخر، در همان بیابان هم که مبتلا به تیه بودند، تا آخر، تا مرگشان «منّ و سلوی» میآمد.
جمله دیگر. دو سه پاراگراف دیگر. فردا شما در مسیر رسیدن به تمدن، اولین چیزی که میخواهی نظام اعتباری است. انقلاب در این مسیر موفق بوده یا نبوده؟ انقلاب توانسته نظام اعتباری جدید ایجاد بکند یا نه؟ نظام اعتباری مبتنی بر وحی. نظام اعتباری برای اینکه آدم بسازد. نظام اعتباری به اجراش کار ندارمها. اجراش را خود موسی هم به نتیجه نرسید. امیرالمؤمنین هم به نتیجه نرسید. امیرالمؤمنین چهکار کرد در جامعه؟ چهکار توانست بکند؟ ۵ سال من فقط جنگید. بعد آخر کار آدمهایی که باهاش جنگ قبلی بودند، گرفتند، جنگ بعدی خودش را کُشتند. ابن ملجم خروجی اینهاست. داد و دعوا تهش این بود که یک ابن ملجمی که وضعش را میدانید دیگر. در یمن صد نفر گفتند که: «ما شاخص پیدا میکنیم برای آدمهای حزباللهی، بسیج بزنیم، پایگاه بسیج یمن. فرمانده پایگاه کی کنیم؟» فلان: «حزباللهیمان کیست؟» کفیه انداخته و سربند و آماده شهادت، میروم، انتقام بگیرم از این حرفها. مرادی که ده نفر شدند، اینها فرستادن یمن بیعت کند. از طرف مردم یمن فرستادن مدینه با امیرالمؤمنین بیعت کند. فرمودند که: «عبدالله یا عبدالرحمن نیستی؟» گفت: «چرا.» فرمودند که: «تو همان نیست... زن یهودی بود، یک زن یهودی به تو شیر داد و اینها؟» گفت: «چرا.» حضرت فرمود: «والله انک: «تو زن قاتلی.» پایگاه یمن است. آمدهام اینجا بیعت کند، بعد میگوید قاتلی. جنایت نداری، تو را بیعت کنم. تهش این است که امیرالمؤمنین یکجوری حکومت کرد که فلان حزباللهیهای یمن تبدیل شدند به قاتل خودش. حکومت موفقی به نظر شما یا نه؟ آفرین.
کاری که امیرالمؤمنین کرد، نظام اعتباری جدید آورد. این کلیدی است. گاهی، گاهی، دقت کنید. خواهش میکنم، دست و پاتان را میبوسم. به درد میخورد این حرفها. انشاءالله حالا محضر حاج آقا، ما جسارت میکنیم اینجا نشستیم. تحمل میکنند دیگر، ما را میبخشند انشاءالله. ببینید، گاهی کار در این حد است که شما فقط یک نظام اعتباری باطل را لکهدار کنی. کُشته شد که آن نظام اعتباری فقط لکه بهش بیفتد. خود این پیروزی محسوب میشودها. امام فرمودند: «اگه ما در این حد موفقیت پیدا میکردیم که شاه پیش مردم رسوا بشود قبل اینکه فرار کند، مال آبان ۵۷.» فرمود: «حتی اگر این همه کشتهای که دادیم، فقط به اینجا میرسید که شاه اینقدر بین مردم بیآبرو بشود که بیاید با ذلت با مردم صحبت کند، ما پیروزیم.» انقلاب چیست؟ آلترناتیو بیاوریم. حتی اگر آلترناتیو نداشتیم، همینقدر پیروزی به حساب میآید. چه برسد به اینکه شما آلترناتیو هم بیاری. آلترناتیو هم گفتمان غالب بشود در دنیا.
دوستان امنیتی واردترند. میآیند. آنها میگویند طرح بحث فلسفی است. طرح جایگزینی بیاوری و این گفتمان غالب بشود. برخی میگویند که: «آقا اگر جمهوری اسلامی هم نمیگفت، اینها قهرند. مسیر طبیعی عالم به این سمت بود.» اصلاً این شکلی نیست. در موردش فردا صحبت میکنم. ابداً این شکلی نیست. تمامش کنم.
ببینید آقا جان، ما یک نظام اعتباری جدید آوردیم. ما الان برگ برندمان قانون اساسیمان است. ولو در اجرا داغونیم، داغون، فاجعهایم، فاجعه. یعنی این سیستم فشل، مسئولینی که میآیند، آدمهایی که در این نظام دارند گنده میشوند، شاخص میشوند. از مجلسش، از دولتش، از قوه قضاییهاش، از صداوسیمااش. در ساختار اجرایی و اداری داغونیم، البته نمیخواهم بگویم فسادمان فساد فراگیر و سیستماتیک است. تراز نظام اعتباری نیستیم، ابداً. شهید حججی در ساختارمان پیدا میشود. مسلمان پیدا میشود. آدم درستوحسابی. دزد نباشد، دلسوز باشد، حالیشان بشود. یک نظام اعتباری، نظامات اعتباری. این حرف درست است. ولی در مورد به قول طلبهها «ماتم فی» موضوع مورد بحث ما ربطی ندارد. ما آنی که اول نظام آوردن، حق تدریجی، یک نکته دقت. آوردن حق تدریجی، قدمبهقدم، پلهپله. نظام اعتباری مخالف را اول لکهدار کنیم، تفریق کنی، پخشش بکنیم.
نظام اعتباری در قانون اساسی. من به دوستان دیروز گفتم، دیروز یک بحث خیلی خوبی داشتیم. بعد جلسه آقای علیزاده ضبط کردند، فایلش را دارند. اگر خواستید گوش بدهید، فایل ۶۰. خود من درخواست کردم، گفتم: «باشد، بحث خوبی است. ضبط شده داشته باشد.» عرض کنم که یک بحثی که مطرح شد، دوستان گفتند: «قانون اساسی را چقدر درست میدانید؟» گفتم قانون اساسی یک بخشش بخش ثبوتی است، یک بخشش بخش دیروز نگفتم، یک بخشش مربوط به مبانی است، یک بخشش مربوط به ساختار است. ما کلاً در ساختار از جهت ساختاری، از جهت فضای دیوانسالاری کارنامه قابل دفاعی نداریم. چیزی که بخواهیم سرمان را بالا بگیریم، بهش افتخار بکنیم، نداریم. وضعیت منطقه، جای دنیا بدتر است. خیلی فجیع نیست. بدتر هم اگر همان ترکیب کلاغ و کبک اش باشد، بقیه دنیاست.
از یک جهاتی قانون اساسی از جهت ساختاری که آمده، گفته: «آقا اینجا قوه قضاییه باشد، اینجا مجلس باشد، اینجا دولت باشد.» بعد این اگر مثلاً شورای نگهبان، آن برود مجمع تشخیص. نه، این خودش یک مسیر رانتی دارد توش. این بخش اشکالات جدی بهش هست. رهبری فرمودند در مورد مجلس شورای اسلامی، یکهو ۵۰ هزار نفر ثبتنام کردند. ردصلاحیت میشود، تأیید کردند. «دور زدن سیستمه» دیگر. این باگی است که قانون اساسی دارد. این باگ مال خود قانون اساسی است. هزار و یکی از این باگها ما داریم. یک نفر رئیس دولت که میشود، رئیس ۸۰ تا شورا میشود. خب این باگ است. شورای عالی فضای مجازی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی امنیت. قانون اساسی مربوط به ساختار مشکل دارد.
یک بخشش، بخش مبانی است. اینها را از آن ایدئولوژی گرفته. اینجاها را ادعا ندارد که از ایدئولوژی گرفته. انقلاب فرانسه، حکومت فرانسه، اینها را دارد. خوب است. برداشتند. ایدئولوژی گرفتم. یک جایی مثلاً به اسم شورای نگهبان لازم است، ساختار میخواهم بگذارم. از مبانی ایدئولوژیکم دارم میگیرم. این بخش، بخش قانون اساسی وقت تمام شده. تمامش کنم. این بخش قانون اساسی که مربوط به مبانی است. آدم میتواند قسم شرعی بخورد که یقین داریم چیز مخالف با قرآن توش نیست. خیلی پیشرفت بزرگی به حساب میآید. تثبیت کنم. پیغمبر بتواند تثبیت کند. امام فرمود که: «مردم ما از مردم حجاز و کوفه قطعاً بالاترند.» اصل قانونی و نظام اعتباری اصلیشان را پذیرفتهاند. خیلی مهم است. خیلی پیشرفته است. هزار تا اشکال داریم. نقطه اول را داریم. بقیهاش را باید جلو برویم. فردا بیشتر صحبت میکنم. و راه جلو رفتنش.
خدایا در فرج امام عصر تعجیل بفرما. و قلب نازنین حضرتش از ما راضی بفرما.
در حال بارگذاری نظرات...