‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
در محضر سوره مبارکهی نور هستیم و انشاءالله چند جلسهای در محضر پرفیض این سورهی مبارکه تلمذ میکنیم و کسب فیض. این سوره مدنی است. خب، سور مدنی و مکی تفاوت عمدهشون توی اصول و فروع است. سور مکی معمولاً ناظر به اصول و سور مدنی ناظر به فروع (فروع دین) است.
ما میگوییم فروع دین دیگر. مثلاً نماز و تولی و تبری را در فروع دین میآوریم. در حالی که بعید نیست که تولی و تبری در اصول دین باشد. حالا درصورتیکه خیلی هم ضابطه مشخصی در اینکه ما به سه تا و پنج تا و ده تا تقسیم کردهایم، در روایات اینگونه نیامده است. این کلام قدما بود و به قول خودشان اجماعیه. اینها جزو اجماعیات است. از ابتدا بالاخره شیعه بر این مرام آمده جلو که یک سری چیزها رو اصول میدانسته، یک سری چیزها رو فروع. ولی در هر صورت اگر بخواهیم دین رو دو لایه در نظر بگیریم: یک لایه، لایه اعتقادی و مبنایی؛ یک لایه، لایه عملی و روبنایی (عرض کنم که بحث مسائل احکام و اینها). سور مکی ناظر به آن لایههای مبنایی و جنبههای اعتقادی و آن اصول است؛ و سور مدنی ناظر به مباحث رفتاری، فرهنگی، اخلاقی و اینها است که ما دیگر روبنا میگوییم.
خب، این هم خیلی نکته مهمی است دیگر. ما در انس با قرآن، به نظر میآید که اول کسی میخواهد به قرآن انس بگیرد، بهتر باشد و لازم باشد برای این بچهها یاد میدهیم و میرویم و اینها که قبلاً هم عرض کردم خدمتتان، جزء سیام سختترین جزء قرآن است از جهت مفردات. بیشترین مفردات قرآن در جزء سیام آمده و سختترین مفردات هم در جزء سیام است. ترکیبش هم خیلی از جهت ترکیبی هم شما شاذّات بحثهای ادبی را میبینید که به خاطر عبارات، به خاطر عبارت کلاً سند الزبانی است. این چیست؟ سند مگر حرف جذب سرش آمده؟ او «سند» شاذّ است. البته از جهت ادبی، قرآن که شاذّ ندارد. از جهت قواعد و اینها، خلاصه یعنی معلوم میشود که این قاعده سختی است؛ یک تبصره سختی دارد، فوقالعاده سختی.
در حالی که در انس با قرآن و ارتباط با قرآن، به نظر میرسد آنچیزی که ضروری و ابتدای کار لازم است، سور مکی است. یعنی کسی سور مکی را بلد باشد (اصول قص، اینجور سورهها) که هم مسائل داستانی، سور مکی بیشتر جنبههای داستانیاش هم بیشتر خلاصه یک سیری است. قرآن یک کلاس است دیگر. کلاس ۲۳ ساله است، درس ۲۳ ساله است که پیغمبر اعظم در این ۲۳ سال یک جامعهای را خلاصه سیر دادند. خود این سیر برای ما درس آموز است. به چه نحوی شروع کرد؟ از کجا شروع کردند؟ از چه آیاتی شروع کرده؟
عرض کردم، اول که پیغمبر میآیند، میفرمایند قولوا «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» تا به فلاح برسید. خوب اولش این است. بعد کار به کجا میرسد؟ «یَا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا» و «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ». اول شما گفتی یک «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگویید به فلاح میرسید. اینجا میگویید ذکر کثیر داشته باشید و بیایید نماز پشت پیغمبر، نماز جمعه بخوانید و دنبال فضل خدا در شهر راه بیفتید و فلان. اینها شاید به فلاح برسید. سورهی جمعه که مدنی است، این جزو اواخر سور است. خب این یعنی چه؟ این به معنای تناقض نیست؛ این به معنای تکامل است، به معنای گستردگی.
ابتدای نهضت، ابتدای انقلاب، مسائل خیلی بدوی و ساده است، شسته رفته زود حل میشود، مشخص است. دوست و دشمن معلوم است. وقتی که خب این انقلاب جا میافتد، آن وقتی که نفاق ریشهدار است، اول که نفاقی نیست. یک پیغمبری یک دعوتی میکند، چهار نفر قبول میکنند. شما بعد دعوا که منافق نداری؛ مؤمن و مشرک. یا قبول میکند یا قبول نمیکند. وقتی که این آمد، حالا مؤمنانی داشت. این مؤمنان پای کار بودند، آمدند این تفکر را شیوع دادند. بعد حالا گسترش پیدا کرد در بین یک جامعه. حالا کمکم منافقین سر درمیآورند و اینها ادای این را که ما مثل بقیه هستیم، ما هم این حرفها را قبول داریم، در میآورند. بعد عمق نفاق پیدا میشود. بعد کمکم اینهایی که منافقاند، میآیند خودشان در رأس امور قرار میگیرند. بعد کمکم این روند را عوض میکنند، همینی که میبینید. آفرین! این جریان سقیفه، جریانی که پیغمبر اکرم نهضت شروع میکند و در این ۲۳ سال این همه زحمت میکشم، بعد یک دفعه ماجرا سر از سقیفه و ۲۵ سال خانهنشینی امیرالمؤمنین (ع) در میآورد!
بله، کسی که اولین کسی است که وقتی میگویند آقا! کی ایمان میآورد؟ علی (ع) بلند میشود سه بار. هنوز کسی پیغمبر را به پیغمبری قبول نکرده. پیغمبر فرمود که اگر خواستید قبول کنید، به عنوان امام قبول کنید. بعد از آن موقع حل موضوع امامت حل است. خب چی میشود که کار به اینجا میرسد که یک همچین شخصی را ۲۵ سال خانهنشین میکند؟ بعد ۵ سال با آن زحمت حکومتداری میکند. خب این جریان نفاق، جریان نفاق وقتی که یک حکومت شکل گرفته، پایههایش را خلاصه سفت کرده. اینها بحثهای مهمی است؛ سیر تدوین قرآن، سیر حرکتی قرآن، سیر معرفتی قرآن، از کجا شروع میشود؟ به چه نحوی است؟
عرض شد، در سور مکی مثلاً جنبههای داستانی، تلاوت آیات. این مثلاً خودش یک مبنایی است. ببینید انبیا چند تا ساحت دارند، چند تا حوزه کاری دارند: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ». خدا پیغمبری را میفرستد. اولاً آن رسول از خود این امت است، از جنس اینهاست. هم انسان است، هم بزرگشدهی آن شهر و دیار است. پیغمبر مهاجر و به قول امروزی پیغمبر پروازی نداشته. مدیر پروازی، آقا فلان شهر را پروازی میآید، اینجا هفته یک روز را اداره میکند و میرود. ما پیغمبر پروازی نداشتیم که مثلاً آقا در جزیرهالعرب بزرگ شده، و مثلاً در یونان پیغمبر شد. طور بوم پیغمبر. در چین پیغمبر. هرکی مال بومی بوده. بومیسازی. انبیا بومی بودند. خب، این نکته اول.
کارشان چی بوده؟ خب خود بومی بودن که خیلی در آن نکته است. مردم از اول میشناسند، عقبه این آدم را میدانند، چی بوده، چهکاره بوده، چهکار میکرده؟ افکار شیعه با کیا میچرخیده؟ از بچگی چه فضایی داشته؟ اهل باباش کیه؟ مادرش کیه؟ اینها بدناماند، خوشناماند؟ اهل زد و بند بوده، نبوده؟ امانت، راستگویی. أحسنت! اینها همه روی لب است. «لَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ». قرآن است: من بین شما سالیان سال زندگی کردم. خب من را که قشنگ میشناسید. چطور تا قبل از این میگفتید که این مال مال فلانی است؟ همه قبول میکردید. حالا میگویم که این کلام مال خداست، قبول نمیکنید؟ چی شد؟
خب این میشود رسولاً مِنْهُمْ. اولین بخش کاری این پیغمبر چیست؟ «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ». پیغمبر اولین کاری که انجام میداد، تلاوت آیات بود که حالا ما در همین سوره دقیقاً این بحثها را داریم. اصلاً خود آیه اول میفرماید: «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ». کلاً بهش اشاره میکند. پیغمبر کار اولی که انجام میدهند، تلاوت آیات است. یعنی آیات الهی را که هر کسی با فطرت، هر کسی با یک باطن شفاف، ولو هیچ چیزی از حقایق و معارف و دین و اینها سر درنیاورد، میفهمد. میفهمد آقا! این دنیا به کسی وفا نمیکند. کافر و بیدین و ضد انقلاب و اینها هم این برایشان روشن است، تا آخر باید بروم. خود همینها. و اینکه خدای متعال، بالاخره طرف مشروبخور است، چیست، چیست، چیست؟ ولی یک حس و حالی دارد. مثلاً، فضاهای توکلی دارد، فضاهای انس با خدایی دارد. این همان فطرتی است که هنوز بالاخره یک روزنههایی ازش مانده است.
تلاوت آیات. کسی میآید، پیغمبر میآید، همین روزنههایی که از فطرت انسان باقیمانده رو جلا میدهد. همینهایی که برایش قابل فهم است، ساده است، ابتدایی است. «فاطمه السماوات والارض». «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ». اگر از من بپرسی که کی آسمان و زمین را خلق کرده؟ حتماً میگویند الله. اینها کیاند؟ مشرکان. بعد «چه میدانم یعوق و نصرا و فلان و اینها»، لات و عزی و اینها را میپرستند. همینها از اینها که میپرسی، کی اینها را خلق کرده؟ میگویند الله. الله را میشناسند، الرحمن را میشناسند. در سوره الرحمان هم یک اشارهای بهش شد. الرحمن یکی از اسامی است که برای اینها، برای مشرکین و اینها کاملاً بله، هیچ حرفی در آن نیست. خود سوره الرحمان.
سور مکی با چه فضایی شروع میکند؟ در چه فضایی میرود؟ اینها فضای تلاوت آیات است. احکام و دستور و اینها در آن نیست. فضای یادآوری، فضای انس، اول رفاقت است. اول خدا میخواهد یک انسی بین او و بنده ایجاد کند. انبیا اینجا به قول شیمیدانها کاتالیزورگر هستند. این وسط نقش واسطه دارند که سرعت میدهد. این مرور (مرور آیات الهی و تلاوت آیات الهی را) اینها سرعت میدهند. زود مرور میشود. لذا در داستان تلاوت آیات زیاد است و سور مکی جزو اولین مرحله کار انبیا بوده، اولین مرحله کار پیغمبر اکرم بوده.
من در ذهنم بود که ما یک تفسیر باید بر مبنای این آیه سوره جمعه که عرض کردم، که پیغمبر به چه نحوی اینها را کار کردند؟ تلاوت آیاتشان چیها بوده؟ یزکیهمشان چیها بوده؟ یعلمهم ال... این سه مرحله. خب پس در مرحله اول تلاوت آیات. داستانها و مردم موسی را میشناسند، عیسی را میشناسند، میدانند یک موسایی بوده. الان خود ماها انوشیروان را میشناسیم، ولو نمیدانیم کی بوده. خوب، یک کسی بیاید الان برای ما از انوشیروان بگوید. این تلاوت آیات است. از اسکندر مقدونی، بگیر شخصیت کوروش. بگوید از این شخصیتهایی که برای ما شناخته شدهاند، حالا گاهی یک وجهه مثبت هم دارد مثل کوروش. خب اینجا دیگر خیلی زمینه برای پذیرفتن فراهمتر است.
یا کسی مال یک شهری است. الان بیایند برای یک مشهدی از فردوسی بگویند. انسی دارد. خودش با آن مناطقی است که این مناطق مشهور و شناختهشده به یک سری از انبیا است. لذا خیلی داستانهای قرآن ناظر به انبیایی است که در همین منطقه جغرافیایی بودهاند. یکی از شبهاتی که مطرح میشود این است که چرا در قرآن فقط از انبیای خاورمیانه اسم آمده؟ چین پیغمبر نداشت؟ در اروپا پیغمبر چرا؟ البته ما در مورد پیغمبر چین هم داریم. بله. پیغمبر چین کیه؟ ذوالقرنین. که البته در مورد پیغمبر بودنشان اختلاف است. ولی از آیات قرآن در سوره مبارکه کهف این است که گفتگوی مستقیم با خدا دارد و اینها. در همین هم اختلاف است که برخی گفتند نه، این گفتگوها مستقیم نیست. آقا میگوید قرآن میفرماید که او گفت و خدا به او گفت، خب این دیگر خیلی عجیب است، کاملاً نسبت به نبوت ایشان شفاف است. ولی یک عده میگویند نه، این هم با واسطه بوده. با واسطه هم که باشد، باز ایشان نبی پیرو میشود، نبی پیشرو نیست. نبی پیرو مثل جناب ابراهیم و حسن کینه. پسرخاله بودند دیگر. و حضرت ابراهیم پیرو بودند، پیشرو بودند. پیرو بودند.
حضرت ابراهیم منطقه جغرافیاییشان وسیع بود. پیغمبر جهانی بود. پس لوط مال منطقهای بود؟ بله. به هر صورت ذوالقرنین مال چین است. ماجرایی که از قرآن ازشان نقل میکند در مورد چین و اینها هم داریم. در مورد اروپا البته در قرآن مستقیم و شفاف چیزی نداریم. مگر اینکه بله. نه البته اروپا که کشف شده بوده. بله. «غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ». بله، در سوره مبارکه روم که همان اول کار مطرح میکند. روم بوده، رومیها بودند. روم یکی از تمدنهای کهن چین و روم و اینها، مصر و اینها تمدنهای کهن. اینها از ابتدا بودند. در هر صورت اروپا، اروپای اصلی، اروپای منطقه اصلی که همین روم و اینها میشود، این بوده. خوب ولی چرا حالا ذکری از انبیایش نیست؟ یک نکتهاش این است.
این از شبهات مهمی است. الان هم خیلی دارند روش مانور میدهند که میخواهند بگویند قرآن و اسلام دین جهانی نیست و قرآن هم برای همه دنیا نیست. یکی از دلایلشان چیست؟ میگویند به خاطر اینکه به یک منطقه جغرافیایی مخصوص و محدود شده. یا مثلاً حیواناتی که ذکر میکند، منطقه مخصوص. میگوید هیچوقت شما در قرآن کانگورو نمیبینی. همهاش شتر و فیل و فلان و اینها است که مال منطقه گرمسیر و عرب و اینها بوده. شما حیواناتی که مال اروپا و مال استرالیا و اینها باشد را قرآن ذکر کرده باشد. خب یک جواب اصلی چیست؟ جوابهایی دارد البته. جواب اصلی چیست؟ این شبههای که گفتم مال سر خدا هدایتش بکند. این شبهه را او مطرح میکند. دکتر سروشی که الان زنده است. بله، اروپا. بله. میگوید که این، این را که عرض کردم را میگوید.
حالا یکی از جوابها این است که قرآن ناظر به تلاوت آیات است و باید چیزی باشد که انس داشته باشد، مردم با آن. مرحله اول کار انبیا، تلاوت آیات است. آیات باید مرور شود تا یک جلایی در دلها پیدا شود. خب اگر من بیایم از یک حیوانی بگویم که اصلاً شما در عمرتان ندیدید. از خوبیهایش بگویم و از شگفتیهایش بگویم و اینها حالت برایت حاصل نمیشود. یا انبیایی که در مناطقی بودند که خلاصه این مناطق ما دسترسی بهشان نداریم. نه رفت و آمدی داریم، نه رابطهای داریم. از آن پیغمبران برای شما بگویم چه خاصیتی برای ما دارد؟ من اینجا موسی و فرعون و عرض کنم که ابراهیم و اینان که مدام نامشان را شنیدهایم، مخصوصاً حضرت ابراهیم (ع) که خب در منطقه خاص. ابراهیم، حضرت نوح. اینها پیغمبران عراق بودند. حالا یک سری پیغمبر مال فلسطین بودند. حضرت سلیمان و اینها فلسطین بودند. عرض کنم خدمتتان که حضرت موسی و اینها که هم فلسطین محسوب میشوند، هم مصر محسوب میشوند. خب خود مصر، عرض کنم که یمن و عراق سوریه. اینها کشورهایی هستند که انبیا و این انبیایی که در قرآن آمده، مال این مناطقاند. لذا انس دارند. میشناسند مردم. ابراهیم را میشناسند مردم. هارون را میشناسند مردم. موسی را میشناسند مردم. اسامی اینها هنوز بین مردم هست. لذا در مورد ابراهیم هنوز که هنوز است دعواست بین این مردم که ابراهیم یهودی بود یا ابراهیم یهودی نبود، نصرانی. برای چی این آیات نازل شد؟ برای اینکه ابراهیم شناخته شده است. مردم میشناسند. لذا اسم ابراهیم به عنوان یک شخصیت سمبولیک و مقدس وقتی مطرح میشود، مردم یک انسی دارند با او. لذا داستان را که مطرح شود، قبول میکنند. میشناسندش. این بوده. میگویند ابراهیم مرده زندگی زنده کرده بوده، پرندهها را زنده کرده. آن چی بوده؟ یهودیان دائماً یکی از چیزهایی که خیلی رایج بوده همینها بودند که میآمدند سؤال میکردند از پیغمبر که مثلاً از پیغمبر (از امیرالمؤمنین) فلان داستان ما اگه راست میگویی چیست؟ فلان ماجرا. ماجرای موسی مثلاً رد شدن موسی از دریا. مثلاً ماجرای پرندههایی که ابراهیم زنده کرد. این پرنده، سورههای مختلف، شأن نزول آیات را که نگاه میکنید، سؤالهای یهودیهاست. «یَسْأَلُونَکَ» «عَنِ الرُّوحِ»، «یَسْأَلُونَکَ عَنْ فُلَانٍ»، «یَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ». حتی ذیالقرنین برای مردم شناخته شده است. اسم او را شنیدهاند، میشناسند. با اینکه عرض کردم او مال چین بود و اینها در تردد بود از شرق و غرب عالم منطقه خاورمیانه خودمان. لابد بوده. در هر صورت این میشود تلاوت آیات. اینها نکات مهمی است. در حالی که الان شاید احساس نشود که این ربطی به سوره نور دارد. ولی اینها خیلی. این تلاوت آیات حالا میرسیم ببینیم که این آیات «مُبینات» و آیات «بَیِّنَات» که در قرآن گفته برای چیست؟ در این سوره مبارکه نور چهل و پنج بار ما این را، آیات بیّنات، روشن، شفاف، هر کسی میفهمد. سخت نیست. این بخشی از معارف است و مرحله اول کار انبیاست.
مرحله دوم کار انبیا میشود تزکیه. بله. «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ». تزکیه مرحله دوم است. منهاج تلاوت آیات، سوم تسک. در تزکیه اینجا با آن حقایق و آیات بیّناتی که برای مردم روشن شده. خب، یک سری التزامات اخلاقی میآورد برای اینها. پس معلوم میشود که بتپرستی بد است. معلوم میشود که سرسپرده طاغوت بودن بد است. معلوم میشود که فحشا بد است. این انبیا اهل فحشا نبودند. این انبیا با غیرت بودند. این انبیا مهیا بودند. این انبیا چی بودند… لذا واژه تزکیه را هم ما در سوره مبارکه نور زیاد داریم. سه چهار باری داریم که این کارها موجب این است: «ذَٰلِکُمْ أَزْكَىٰ لَکُمْ» یا «أَزْكَىٰ لَهُمْ». این برای شما زکیتر است، پاکتر. یعنی چی؟ این در بخش حوزه تزکیه انبیا است که انبیا تزکیه میدهند. با همین قدری از حقایق که معلوم میشود، دلها را پاک میکنند. یک اسلوب و قواعد و چارچوبی در زندگی آدم میآورند که انسان از بیبندوباری، از ولانگاری درمیآید. این خیلی انسان را از بیبندوباری و ولانگاری درمیآورد. خب این هم میشود بحث «یُزَکِّی».
بخش چهارم را حساب تقسیمبندی که سال گردید، میشود تعلیم کتاب و حکمت. دو بخش کرد، میشود یک بخش تعلیم کتاب و حکمت. این دیگر آن مرحله سوم و قله کار است. حالا این کتاب و حکمت نه یعنی قرآن یاد میدهند به اینها. همه اینهایی که گفتیم آیات بیّنات و تزکیه و اینها. اینها بر اساس کتب خودشان است. یعنی پیغمبر اکرم تلاوت آیات و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت را با قرآن انجام داده. هر سه تا را. «کتاب و الحکمه» یعنی پیغمبر قرآن یاد میدهند به مردم. تلاوت آیات، قرآن نیست. پس آیات نازل شده درباره موسی و چی و چی و چی، تلاوت آیات نیست. قرآن است دیگر. پیغمبر اینها را که یاد میدهند، یعنی دارند تلاوت آیات میکنند. تعلیم کتاب نمیکنند. تعلیم کتاب چیست؟ خب کتاب یعنی قواعد ثابت عالم. کی بیشتر ناظر به ملکوت است؟ کدام کتاب؟
ببینید در آن سوره مبارکه، هم سوره مبارکه رعد دارد، هم سوره مبارکه نمل دارد. فرود آیه از آیات معروف قرآن در سوره مبارکه نمل، قواعد ثابت عالم کی بیشتر ناظر به ملکوت است؟ ناظر به ماوراء؟ آیه ۴۰ سوره مبارکه نمل، سوره نمل آیه صفحه ۳۸۰ میشود. میفرماید که: «قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُكَ». خوب، این حضرت سلیمان (ع). او آصف بن برخیا، شاگرد ایشان. ملکه بلقیس، ملکه سبأ. بلقیس ایشان میخواهد بیاید در منطقه حضرت سلیمان. از ایشان دعوت کردهاند. با تشریفات دارد میآید. میخواهند یک کاری انجام بدهند خلاصه او را متحیرش بکنند و بالاخره حالا تلاوت آیات با تزکیه باشد، چی باشد. اینجا حضرت سلیمان به این اطرافیان میفرمایند که کسی میتواند تخت او را قبل از اینکه او بیاید برای من بیاورد. عفریتی از جن برگشت گفتش که من قبل از اینکه از جات بلند شوی میآورم. «إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ». من هم قدرت دارم هم امانتدارم. اما آن کسی که «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ». کسی که یک سری از یک علم من الکتاب (علم نه علمِ الکتاب) تبعیض. من، من تبعیضی است. یک بهرهای از کتاب برده بود، یک علمی از کتاب داشت. یعنی حضرت سلیمان تعلیم کتاب کرده و برای او «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ». حضرت سلیمان بر او تعلیم کتاب کرده بود. او چهکار کرد؟ قبل از اینکه پلکت رو هم بیاید، من برایت میآورم. کمتر بلند شوی. یعنی کمتر از یک دقیقه. ایشان فرمود که قبل از اینکه پلکت به هم بخورد. بله، بله، چشم به هم زد. قبل از چشم به هم زدن. چه قدرتی! چه دست اوست! علم من الکتاب. یک بهرهای از کتاب برده. این کتاب «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ». علمی از قرآن داشته. بله، البته آنها همه آن کتاب و اینها ذیل قرآن است. ولی آن معارف مستور قرآن است. معارف باطنی قرآن است. یاد میدهند که این الان اعرابش چیست؟ این ترکیب این سوره چیست؟ این چه میدانم این ضمیرش به کجا برمیگردد؟ که تعلیم و کتاب نیستش که. دقت بفرمایید با کتاب و فهمیدن کتاب و اینهاست. ظاهر کتاب. کسی برود در عمق این معارف، برود در حقیقت این معارف. اینجا «عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ».
سوره مبارکه صفحه ۲۵۵. «وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا». آیه آخر سوره مبارکه رعد. «وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا». کفار به شما میگویند که شما پیغمبر نیستید. «قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ». بگو من یک شاهد دارم. آن هم خداست بین من و شما. کافی است. «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ». یک شاهدی دارم که علم الکتاب هستش، که این امیرالمؤمنین (ع) است. آصف بن برخیا فرمود «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ». یک علمی از کتاب. امیرالمؤمنین «عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ». بله، منظور امیرالمؤمنین. «عِلْمُ الْکِتَابِ» یعنی چه؟ یعنی من تعلیم کتاب کردم به یک نفر، من رسولالله تعلیم کتاب کردم به امیرالمؤمنین. اگر همهتان روبهروی من دربیایید، خدا و این آقایی که من به او تعلیم کتاب کردم به عنوان شاهد برای ما همین کفایت. کس دیگری نباشد، بس است. علم الکتاب. کل علوم. کل کتاب. کل حقایق.
خب حالا چرا ما میگوییم کتاب یعنی قواعد؟ این از کجا درآمده؟ کتاب به معنای قواعد است. ببینید در سوره مبارکه بقره دارد. جاهای دیگر هم دارد. سوره مبارکه بقره کی چند بار دارد؟ مثلاً حالا من یک آیهاش را به عنوان مثال عرض میکنم. آیه ۱۸۳ سوره مبارکه بقره صفحه ۲۸ میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ». تعبیر «کُتِبَ». کُتِبَ، کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ. این «کُتِبَ» همان کتاب «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ». کُتِبَ یعنی یک قاعده ثابت در ملکوت عالم برای شما، صیام، برای شما روزه گرفتن جزو قواعد ثابتی در باطن عالم است. جای دیگر دارد؛ «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ». صفحه قبل همین آیه، آیه ۱۸۰ همان صفحه قبل میفرماید که: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ». در این سوره چندین بار بحث «کُتِبَ» آمده. بله. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ». کُتِبَ عل… خلاصه مختلف، عبارات مختلف. اینجا از جهت این است که این خلاصهای برای شما ثبت شده. آنجا کتاب دیگر زمان در آن نیست. حقیقت چیست؟
حالا اینی که آن کی این ثبت شده و این الان که دارد مطرح میکند این مال قبل است. قبلاً بوده. قاعدهای که قبلاً بوده. ولی در خود کتاب وقتی واژه اسم میآید به عنوان مصدر میآید یا اسم میآید و اینها، اینجا دیگر ناظر به زمان و اینها نیست. با خود این حقیقت کار دارد. او کسی است که دسترسی به این علم، به این کتاب دارد. پیغمبر نه تنها دسترسی دارد، تعلیم میدهد این کتاب را. آصف بن برخیا یک کسی یک ذره از این کتاب دستش آمده، قبل از چشم به هم زدن تختی را جابجا میکند. یک وقت میشود امیرالمؤمنین. کسی همه این کتاب دستش آمده. او دیگر توی چشم به هم زدن. کسی تختی را جابجا میکند؟ حتماً دیگر این آقا در یک چشم به هم زدنی کسی را از زمین میبرد به آسمان. به قول به خدا میرساند. این میشود علم کتاب، تعلیم کتاب.
خب این کتاب؟ پس این حوزه سوم و حکمت. کتاب و حکمت. کتاب به قواعد ثابت گفته میشود. حکمت ناظر به آن محکمات برای تشخیص وظایف. حکمت بیشتر در ارتباطات است، در انتخابهاست. اینجوری بگوییم بهتر است. حکمت و انتخابها بیشتر کمک میکند. ببینید مثلاً من یک وقت شما به من یاد میدهی که آقا توی یک جعبه تقسیم، فاز داریم، یک نول داریم. بعد مثلاً کدامش فرق دارد؟ کدامش برق ندارد؟ اینها ترکیبش با همدیگر چی میشود؟ حالا من در جعبه تقسیم باز کردم، یک تعداد وسیع سیم رفته، آمده. من اینجا علم به قواعد دارم، کتاب را میدانم. نون قواعد دارم میدانم. چی فاز است؟ چی نول است؟ چی برقگرفتگی میآورد؟ سیم ارت کدام است؟ بعد به چه وضعیتی باشم؟ کفش پایم باشد؟ دمپایی پایم باشد؟ آب خیس باشد؟ بدن؟ اینها همه قواعد را میدانند. ولی الان در تشخیصش ماندهام. سیم آبی مثلاً فاز است، سیم قرمز ف... اینجا در تشخیصش چی میخواهم؟ حکمت میخواهم. در اصل قاعده کدام برقگرفتگی میآورد؟ کدام برقگرفتگی نمیآورد؟ کدام خنثیست؟ کدام ارت است؟ کدام فاز است؟ کدام نول؟ فلان و اینها. اصل این برایم روشن است. این قاعده. این نگاه را دارم. این از جهت فکری برایم حل است. ثابت است. این قاعدهای که ثابت است که همیشه فاز کارش این است، نول کارش این است. ولی الان در تشخیصش. من آفرین! که این الان فاز و نول چیست؟ این چی میخواهد؟ حکمت. درست.
«یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ». هم پیغمبر کتاب درس میدهد، هم قوه تشخیصش را درس میدهد و تعلیم میدهد. تشخیص بدهی. در معاشرتها، در رفت و آمدها. آدم حق و باطل را میداند. بحث آداب معاشرتی که داریم. جای دیگر میگوییم آقا! همه میدانند ظلم بد است. همه میدانند محبت خوب است. فقط گیری که هست این است که در تشخیصش مشکل است. نمیداند اینجور حرف زدنی ظلم است. اینجور حرف زدنی دل شکستن میآورد. اینجور حرف زدنی ناراحتی میآورد، کدورت میآورد. آها! در تشخیصش. یعنی ما در کتابش مشکل نداریم، در حکمتش مشکل داریم. آفرین! آفرین! یعنی وقتی هم به طرف میگویی این آقا، این مصداق غیبت است. طرف جا میخورد، میگوید واقعاً این هم غیبت است؟ میگوید بله. یک وقتهایی میشود این هم اشتباه است. این تمسخر است. این فلان است. این تهمت است. این چیست؟ قاعده را میداند. غیبت چیست؟ چیست؟ مگر غیبت بد است؟ خواندن کتاب را میداند. در حکمت گیر است. در تشخیصش گیر است. که الان این هم مصداق غیبت است یا نیست؟ این مصداق حقطلبی است یا نیست؟ من اینجا دارم یک بحث سیاسی میکنم به اسم حقطلبی، دارم چهار تا از چهار تا آدم سیاسی میگویم. این غیبت نیست، این حقطلبی است. این یک قوهای میخواهد به اسم حکمت. آدم تشخیص بدهد تا چه حدش جایز است؟ تا چه حد ضروری است؟ تا جهتش غیبت است؟ آفرین! حق داری. مثلاً بگوییم یا نگوییم. ولو قواعدش، کلیش ثابت: ورود در مسائل سیاسی جایز. خوب غیبت و هتک حرمت دیگران بد است. همه این قواعد ثابت. الان در ریز ماجرا که من میآیم، این خیلی پیش میآید برای آدم دیگر. اصل مسئله حل است. وقتی میآید با تو عملکرد. عمل کردن. در متن ماجرا. در اجرا که میآید، میماند. خیلی کار سخت است. یک وقت پای تخته، کسی به شما، مثالی که ما همیشه زدهایم. شما فکر میکنم از من زیاد شنیده باشید. یک وقت کسی میآید رانندگی و پای تخته به آدم یاد میدهد. این گاز، این ترمز، این دنده یک، این دنده دو. ولی همین که این آدمی که ۱۰ جلسه رفته این درس پشت ماشین مینشیند، این دیگر نمیداند که آقا ماشین را در دنده نباید روشن کرد. اینها دیگر قاعده نیست، اینها حکمت است.
او تشخیص. یک کتاب نیست. حکمت. پس کار انبیا این است. ما الان در سوره به سوره که میخواهیم بحث بکنیم، اینها را باید مد نظر داشته باشیم. در سوره مبارکه نور این سه ساحت را باید ببینیم، این سه حوزه را باید ببینیم. پیغمبر اکرم در این سوره هم تلاوت آیات دارند میکنند، هم تزکیه دارند میکنند، هم تعلیم کتاب و حکمت دارند میکنند. اینی که اول بحث اشاره شد. چقدر فرصت داریم. خوب فرصت.
پس سور مکی بیشتر به اصول ناظر بود. حالا اصول را به این معنا بگیریم تلاوت آیات و تزکیه. فروع را بگیریم تعلیم کتاب و حکمت. به یک معنا درست است. اینی که میخواهیم از یک جهت که حالا کتاب و حکمت قواعد در عالم. سوره مبارکه بقره به نظرم میآید که سوره مدنی باشد. تعبیر کُتِبَ دارد. نوشته بقره مدنی، فاتحه مکی. بقره مدنی. سوره انعام، سورهای که بیشتر به استدلال و مباحث اعتقادی و اینها نظر دارد، مکی است. سوره اعراف بیشتر به داستان انبیای گذشته و بحثهای اعتقادی و معاد و اینها، مکی است. با سوره مائده بیشتر به احکام و جزئیات و ضوابط و قواعد و میشود مدنی. دقت بفرمایید. این خیلی قاعده خوبی است. سوره یوسف که همهاش داستان است. سوره ابراهیم همهاش داستان است. سوره حجر بخش اعظمش داستان است. اینها مکی است. سورههای مکی.
چقدر سوره نوری که ما در آن هستیم، همهاش آداب و قواعد و ضوابط و فروع و اینهاست. این مدنی است. بله. سوره احزاب مثلاً بیشتر احکام حجاب و احکام و قاعده رفت و آمد و فلان، میشود مدنی. بله. این سورههای مختلف. سوره یاسین بحث معاد و قیامت. و معاد جزو بحثهای تلاوت آیات است که هر کسی میداند با فطرتش. یک یادآوری لازم دارد، یک مرور لازم دارد. ببینید این نکته خیلی نکته قشنگی است در اینکه سوره مکی باشد یا مدنی باشد. محتوا به چه نحوی. برخوردمان در سیر تربیتمان. ما به بچهمان اول چیها را یاد بدهیم؟ خب ما نباید اول حجاب را به او یاد بدهیم. پیغمبر نیامد اول حجاب را یاد بدهد. این مال سال مثلاً سوم هجرت، چهارم هجرت، پنجم هجرت. حالا در همین سوره نور مثلاً بعضی احکام را عرض میکنیم که اول پیغمبر به چه نحوی مطرح کرد. مثلاً احکام حد زن که مثلاً اول حکمش حبس ابد بوده. کسی اگر زنای محصنه میکرده، حبس ابد. بعد به مرور در سوره مبارکه نساء و اینها که سوره نساء مدنی است. هم اصول نساء هم سوره نور که مدنی است. بعد از اینکه پیغمبر هجرت میکنند از مکه و میآیند مدینه و حکومت تشکیل میشود، پایههای حکومت صفر میشود. اینجا حکم قتل برای آفرین!
شراب در چند مرحله. بحث بردهداری در چند مرحله. این خودش خیلی نکته مهم است. بحث تفکر و مبانی فکری. بحثی که هیچ مجامله و کوتاه آمدنی در آن نیست. پیغمبر در این زمینه هیچوقت کوتاه نیامدند، تسامح به هیچ وجه نکردند. ولی در بحث رفتار، کردار، اینها جایی که پیغمبر همیشه مسامحه میکرد، جای توبه دارد. فضا آماده است. بالاخره یک اشتباهی کرده. ولی کسی مشرک شده، اینجا ارتداد. هیچ مجاملی با رحمت، با رفت و اینها نیست. پس از جهت فکری تسامحی نمیشود. پس آن مباحثی که به اصول برمیگردد که بیشتر سور مکی بهش ناظر است، میبینیم که قاطعیت خیلی سفتی دارد، خیلی محکم است. زبانش یک زبان محکم و برشی و قاطع است. سوره توبه. سوره توبه که مدنی است. حالا سوره توبه بیشتر در فضای نفاق و اینهاست. بله، نفاق مال همان عرض کردم که یک جامعهای باید شکل بگیرد، بیاد جلو. احسنت!
ولی در سوره توبه شما میبینید که از توبه و فرصت مجدد دادن و اینها زیاد در آن هست. توبه شده اسمش. سوره مدنی. ولی در آن سورهای که مکی است حالا زیاد داریم بخواهیم نگاه بکنیم مثلاً خدمت شما عرض کنم که سوره مبارکه واقعه. چقدر این سوره، سوره محکمی است. سوره مکی. یا سوره مبارکه نوح مثلاً. سوره نوح، سوره قیامت. بیشتر این سورههای جزء ۳۰، سورههای مکی عموماً مکیاند. بله. این آخری را که شما نگاه میکنی. بله. آنی که همه ادبیات محکم و قاطع و خیلی سفت و هیچ جای مسامحه و اینها در آن نیست. ولی در سورههای مدنی که میآید، نرم میشود. باریکلا! ملایم میشود. به عملکرد. آرام آرام، خورد خورد، تدریجی. احسنت! احسنت! ندید گرفتن، چشمپوشی کردن، آرام آرام، خورد خورد. با وعده دادن، با بشارت دادن. آرام آرام بیا جلو. ولی در بحث «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ». حالا ما اصل را قبول داریم ولی «لَمْ یَلِدْ» را قبول نداریم. همین که گفتم. این از این بحث.
پس مشخص شد که فضای سور مکی و مدنی به چه نحوی است. سوره مبارکه نور سوره مدنی و ۶۴ تا آیه دارد. محتوای کلی این سوره را از یک جهت عرض کردیم. تلاوت آیات، تزکیه، تعلیم کتاب و حکمت. میشود فضای کلی سوره مبارکه نور. ولی در چند مرحله مباحث مختلفی در این سوره مطرح شده. یکیش بحث ما اگر بخواهیم سوره نور را یک عنوان برایش بگذاریم، میگوییم سوره حیا، عفت و حیا. اح، عفت. و جابهجای این کتاب، این سوره بحث از حیا و از حفظ حریمهاست. حفظ حریم. این واژه خیلی واژه خوبی است. حریم. محرم و نامحرم. حریم مرد و زن. صنعت فرزند. حریم با پیغمبر. با پیغمبر شما میخواهی از مجلس خارج شوی. چهجور اجازه بگیریم؟ آیات آخر سوره مبارکه نور. چهجوری اجازه بگیر. چهجور وارد بشوید و حرف بزنید. «لا تجعلو دعا الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا». با پیغمبر آنجوری که همدیگر را صدا میزنیم، صدا نزنید. حریم داشته باشید با پیغمبر. سوره مبارکه نور را میگوییم سوره حریم. حفظ حریم. خیلی این واژه واژه قشنگی است. ۶۴ آیه را در این واژه خلاصه کنیم. حفظ حریم. حریمها را نگه دارید.
پس حفظ حریمها مال کیست؟ مال وقتی که مبانی فکری طرف چیده شده. اول ماجرا یک وقتی آفرین، آفرین. یعنی طرف هنوز تلاوت. ما آمدیم داریم در حکمت. تعلیم حکمت. سیم آبی اگر دیدی فلان است. فاز نول چیست؟ برق گرفتگی داریم یک مشکلی هست ها. الان در فضای فرهنگی جامعه خودمان هم همینطور است. البته ما قائل به این نیستیم که حالا همه بیحجابها را رها کنند و فلان. ولی میگوییم که این الان مشکلش بیحجابی و روسری نیست. مشکلش تو سری است. آنی که در سرش است. این اصل ماجرا. این را باید درست شود. سوره مبارکه قیامت گفتیم قبلاً. وقتی کسی انگارهاش ول بود، ولانگار. «یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ». هیچی محدودش نکن. هیچی دست و پایش را نبندد. آزاد. راحت. این آدم را دیگر نمیشود هیچ کاری کرد در عمل. مگر اینکه با یاد قیامت و مرگ و فلان و اینها طرف را به خودش بیاوری. «نَفْسُ لوامه». فعال بشود. «یَوْمَ الْقِیَامَةِ * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ». این سوره مبارکه قیامت که از اینجا شروع میکند. آیه سوره مبارکه قیامت را بیاوریم. حالا به این مناسبت شد؛ جزء ۲۹ صفحه ۵۷۷. «أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَىٰ قَادِرِینَ عَلَىٰ أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ * بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ * یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ». انسان میخواهد جلویش باز باشد. راحت باشد. آزاد باشد. هیچ چیزی او را گیر نیندازد. هیچی مانعش. قیامت کیه؟ از تسخر تحکم استحضار قیامت. قیامت چیست؟ قیامت مگر داریم؟ چرا نمیآید؟ پس اینقدر قیامت، قیامت میکنی. «فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ * وَخَسَفَ الْقَمَرُ». آمین. حالا فضای سوره چی میشود؟ میرود در چه فضای رعب، تذکر. آن وقتی که بصر برق بزند. اصلاً این یعنی ماه تاریک بشود. خورشید و ماه با هم جمع بشود. آنجا «یَقُولُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ * کَلَّا لَا وَزَرَ * إِلَىٰ رَبِّكَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ * یُنَبَّأُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ». «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُ». آدم خودش میداند چهکاره است. اینجا میرود در فضایی که او را به خودش بیاورد. خودت میدانی چهکار کردی. هرچی هم عذر بیاوری و توجیه بیاوری. «معاذیر». توجیه. هر چقدر هم توجیه بیاوری باز خودت میدانی چهکارهای، خودت میدانی چهکار کردی. «لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ». و تا آخر این سوره مبارکه همهاش فضای جلوتر را که میرسد. «كَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ». از مرگ. جان به ترقوه میرسد. آدم از پا. روح تخلیه شده آمده تا گردن. «إِلَىٰ رَبِّكَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ». بله. «وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ». اینجا میگوید که کیه که خلاصه به داد برسد. بدن، «إِنَّهُ الْفِرَاقُ». دیگر گمان میبرد که کار دارد تمام. «وَاْلتَفَّتِ السَّاقُ بِاْلسَّاقِ». اینجا دو تا پا به هم میچسبد. محمود مصطفوی در تفسیر میفهمند که یک پا ساق به ساق، ساق آنی که سوق میدهد انسان. یک پا دارد به سمت آخرت میرود. یک پا به سمت دنیا. این وسط حالا این آدم چه حالی دارد؟ از یک طرف میکشانندش به سمت آخرت. از یک طرف خودش دارد خودش را میکشد به سمت دنیا. میخواهد در دنیا. این وسط مثل اینکه یک نفر را از پا بکشم به سمت شرق. از دست بکشم به سمت غرب. بله، بله از خلاف میباره و اینها. یکی از عذابهای قدیم این بوده، به دو تا اسب میبستند از جهت مختلف حرکت میکردند. حالا این آدم از جهت روحی اینگونه است. متلاشی میشود. موقع جان دادن تیکهتیکه و «النَّازِعَاتِ نَزْعًا». کندن. این روح که میکَنَند برای همین است که او دارد به شدت خودش را به دنیا میچسباند که بماند. دارند میکَنَند. او با این وضعیت.
خب ببینید فضای این سوره چه فضایی است؟ فضای تلاوت آیات. قیامت برای همه روشن است. همه میدانند یک جایی باید یک جواب پس بدهند. مرگ برای همه روشن است. میدانند یک وقتی باید جدا بشوند. این سوره میرود سراغ روسری. نمیرود سراغ تو سری. میرود درست میکند. یعنی آن آدمی که میخواهد ول باشد، نمیگوید خواهرم حجابت را مراعات کن. جلوی دیگران، چشم دیگران. فلان! میخواهی ول باشی؟ خب من بهت میگویم ول که میخواهی باشی فکر میکنی تا آخر ولی یک وقتی دست و پایت را میبندند. یک وقتی میکنند. با چه فرهنگی؟ با چه ادبیاتی صحبت میکند: «أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى». آدم فکر کرده ول است؟ ببینید آیه ۳. مانی. شما یک منی نبودی که بعداً علقه شدی و چی شدی و چی شدی و اینها. من تا اینجا مگر نیاوردمت؟ تا اینجا مگر قدرت را بهت نداشتم؟ از این به بعد هم قدرت دارم. «أَلَیْسَ ذَٰلِکَ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَىٰ». مگر تا حالا تحت قدرت من نبودی؟ آدمی که ول است را چهجور از ول بودن درمیآورند؟ با توجه دادن، تلاوت آیات. به اینکه تحت قدرت یکی دیگری است. قادر نیستی، مقدوری. تو خودت خودت را آوردی تا اینجا. آب را از صُلب پدر درآورد. چون آب را با آن تخمک مادر لقاح کرد. کی این را در آن ظلمات رحم با آن وضعیت نگه داشت؟ با آن خون کثیف خوراک داد و بزرگ کرد و چشم و صورت و مغز و قلب و اینها را از همان یک قطره درآورد؟ بعد کی آن را از بدن آن مادر کشید بیرون؟ بچه این حس را که نسبت به دنیا دارم، میخواهد بیاید بیرون، دیگر وقتش رسیده. بعد کی آن را حالا شیر برای مادرش جاری کرد؟ این را بزرگ کرد. کی از او محافظت کرد؟ کی تا اینجا آورد؟ کی این بدن را به او؟ کی الان دارد آن قلب را پمپاژ میکند؟ کی دارد آن مغز را اداره میکند؟ کی دارد این بدن را اداره میکند؟ کی دارد این سلولها را اداره میکند؟ این میشود تلاوت آیات. اول تلاوت آیات و اینها باید باشد. بعد بیاییم سراغ تعلیم کتاب. قواعد را به او یاد بدهیم و حکمت. نحوه تشخیص دادن را به او یاد بدهیم که چهجور تشخیص بدهد.
خب، پس در سوره مبارکه نور ما همه اینها را هم تلاوت آیات، هم تزکیه است، هم تعلیم کتاب و حکمت. ما این آیه اول را بخوانیم. انشاءالله جلسه سایر آیات. خود مقدمهمان طولانی شد. اشکالی که ندارد. انشاءالله.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
یک بخشی از زمان اینکه بسم اللهها مال هر سورهای است یا جداست. یک اختلافی در بحثهای فقهی هم کارایی دارد که مثلاً اگر شما به نیت یک سورهای بسم الله را گفتی بعد احراز کردی از آن سوره. من به نیت سوره کوثر بسم الله الرحمن الرحیم گفتم بعد تصمیم گرفتم سوره فلق را بخوانم. دو تا مبنا. یک عده قائلاند که هر سورهای بسم اللهش مال خودش است. بسم الله مال جدای از سوره. بر مبنای کسانی که بسم الله را مال هر سوره میدانند، شما باید اگر خواستی سوره دیگری بخوانی دوباره بسم اللهت را تکرار کنی. چون این بسم الله که گفتی مال سوره کوثر است. الان باید بسم الله سوره فلق را بخوانی. ولی اگر مبنات این باشد که بسم الله جدای از سوره است (مقام معظم رهبری اینها بسم الله را جدای از سوره میدانند که در نماز آیات هم کارایی دارد دیگر). که اگر یک آیه باشد شما میتوانی خود بسم الله را بخوانی بروی رکوع. وگرنه بسم الله و یک آیه باید بخوانی بروی. و اگر شما جز سوره ندانی که بسم الله گفتی سوره دیگری میتوانی بعدش به سوره دیگر شروع کنی.
خب اگر جزو یک سوره باشد، آن بسم الله الرحمن الرحیم یعنی من استعانت میکنم به اسم رحمان و رحیم که در این سوره اینجور میخواهد تجلی بکند. هر سورهای تجلی الرحمن الرحیم. غیر از سوره توبه. بله. بعد در هر سورهای یک نحوه ظهور و بروز دارد این الرحمن الرحیم. ببینید سوره الرحمن یادتان است؟ یک الرحمن بود. چقدر جلوه و بروز. حتی جهنم هم جلوه و بروز الرحمان بود. «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ». احسنت! نحوه کمالی. آن آخرین مرحله، آن درجه قوت خودش است. به آن نهایت استعداد خودش رسیده. آفرین! یعنی جهنم هم در نهایت درجه استعداد خودش است. دیگر ما چیزی در عذاب داشتن قوهای بالاتر از این داشته باشد و استعدادی بالاتر از این داشته باشد، نداریم که بخواهد خدا آن استعداد و فعال بکند. نهایت استعداد عذاب کردن شده جهنم. لذا میشود «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ». جزو آلاء الهی است. احسنت! اینقدر خوب یادتان مانده. آدم لذت میبرد. ماشاالله ماشاالله. خلاصه اینجا هم این الرحمان الرحیم در این سوره تجلی دارد. مثل سوره الرحمن که کلش تجلی الرحمان بود. اینجا کل این سوره تجلی الرحمن الرحیم. این اگر بسم الله جزو سوره است. اگر جزو سوره نباشد نه، ما فقط میخواهیم سوره را با او شروع بکنیم. امام معصوم بعضی سورهها که یقیناً هست، مثل سوره حمد. بله. ولی در مورد سایر سورهها من هنوز خودم یک چیز قطعی و یقینی پیدا نکردم. حالا باز باید جای تحقیق دارد، باید کار. مقداری که دیدیم اختلاف بوده. البته روایت صریحی که در این زمینه نداریم. بیشتر فتواست. حالا اجماع اگر داشته باشیم که اجماع بتواند کاشف. بله.
حالا اینها بحثهای اصولی دارد. بحثهای مفصلی دارد که فتوا اگر اجماع به حد اجماع برسد میتواند کاشف از یک دلیل شرعی باشد و اینکه یک روایتی بوده حتماً که همه جور فتوا دادهاند وگرنه نه. نمیشود. اگر مثلاً چهار تا پنج تا فتوا داریم، حتی شهرت هم اگر برسد باز اختلاف نظر است. عمود شهرت که عموم اصولیون قائلاند که شهرت کاشف از دلیل شرعی نیست. لزوماً اینجوری نیست که روایتی بوده که الان یک فتوای مشهور داریم. نه، باید اجماع باشد. همه با هم این را بگویند. ارتباط مستقیم آقا داشتن. بله، بله. آنجا هم یک اختلاف نظری در مورد اینکه این جور تشرفات برای ما حجت است یا نیست. اگر هم اجماع باشد، اجماع تشرفی قائلاند که حالا برخی اجماع تشرفی میگویند. آن هم بحث خودش را در علم اصول انشاءالله امسال نه، در حلقه اولی نه، سال بعدش هم نه، سری سوم انشاءالله اگر زنده باشیم در حد کفایه و اینها باید آنجا مطرح شود. بحثهای خیلی خوب مهم.
«سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَّعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ». پس این بسم الله الرحمن الرحیم بر فرض اینکه جزء سوره نور است، دارد تمام سوره تفسیر الرحمن الرحیم را میکند. «سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَّعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ». با این توضیحاتی که دادیم آیه قشنگ میگوید شفا! فقط این «أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا» اینها را یک اشارهای بکنیم. خود سوره به چه معناست؟ حالا اول در مورد فضیلت تلاوت سوره بگویم قبل از اینکه وارد سوره بشویم. دو تا روایت را یادم نرود، روایت خوبی است. یکی این است که پیغمبر اکرم فرمودند: «مَنْ قَرَأَ سُورَةَ النُّورِ أُعْطِیَ مِنَ الْأَجْرِ عَشْراً حَسَنَاتٍ بِعَدَدِ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ فِی مَا مَضَى وَ فِی مَا بَقِیَ». هرکه سوره نور را بخواند، این دیگر اطلاق دارد به قول ما طلبها، قید نخورده است. یک بار، دو بار، چند بار. همین که سوره نور را بخواند، به اندازه هر مؤمن و مؤمنهای که در طول تاریخ آمده است و میآید به تعداد هر کدام از اینها، خدا ده تا حسنه به او میدهد. شما همین قبرستان را فقط حساب کنید. مردهها یک قبرستان کوچک از یک شهر در یک دورهای. حسابش را بکنیم. در طول تاریخ از زمان حضرت آدم چقدر مؤمن آمده؟ چقدر مؤمن آمده؟ خود آدم و حوا اولین مؤمن و مؤمنه در طول تاریخ. بعداً چقدر میخواهند بیایند؟ به تعداد هر کدام ۱۰ تا حسنه! یعنی اگر مثلاً ما در عالم ۱۰۰ میلیارد مثلاً ۱۰ میلیارد مؤمن و مؤمنه داشتیم، خدا ۱۰۰ میلیارد حسنه. خیلی حداقلش است. قابل فرض نیست که این عدد چقدر است. یک بار سوره نور خوانده بشود. یک همچین. خب، این روایت اول.
روایت دوم خیلی این روایت، روایت اعجابانگیزی است. این از پیغمبر اکرم بود. جلد ۷ مجمعالبیان حدیث دوم از امام صادق (ع). حدیث، حدیث عجیبی است. حالا این حدیث را بگوییم و برویم برای نماز. «حَسِّنُوا أَمْوَالَکُمْ وَ فُرُوجَکُمْ بِتِلَاوَةِ سُورَةِ النُّورِ وَ حَسِّنُوا بِهَا نِسَاءَکُمْ فَإِنَّ مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَتَهَا فِی کُلِّ یَوْمٍ أَوْ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ لَمْ یَزْنَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ أَبَدًا حَتَّى یَمُوتَ». خدا فرمودند اموالتان (حالا اول حدیث این است که) اموالتان و فروجتان را با تلاوت سوره نور حفظ کنید. در دژ بیارند. یعنی هم اموال، هم قوای جنسی و عرض کنم که ببینید پس معلوم میشود که سوره به همان حریمی که عرض کردم و «حَسِّنُوا بِهَا نِسَاءَکُمْ». زنهایتان را هم با همین در حریم نگه دارید. معلوم میشود که سوره نور خیلی برای حریم نگهداشتن زنان است. لذا فرمودند که یاد بدهید به زنها. گفتند سوره یوسف را به زنها یاد ندهید، سوره نور را به زنها یاد بدهید. وقتی اسرار که اینها حریمهایی که حفظ حریمها. خانمها خیلی بیشتر درگیرند در بحث حفظ حریمها. دیگر در معاشرت و رفت و آمد، در مهمانی، در گفتگو. تمام اینها. خلاصه آنی که بیشتر باید حریم نگه دارد زن است. حیا را خدا ۹ قسمتش را به زن داده، یک قسمتش را به مرد داده. البته اگر خانم خانم حریم ایجاد بکند، مرد هیچوقت جرئت نمیکند خودش را در آن حریم وارد کند.
لذا در بحث حالا ببین همین سوره آیه بعد میفرماید: «الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی». زنا با زن شروع میکند. در حالی که سرقت را با مرد شروع میکند. «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ». سرقت گناهی است که مرد شروع میکند، زن دنبالش راه میافتد. گناههای اقتصادی و مالی و اینها این شکلی. گناههایی که جنبه فیزیکی دارد، قدرت میخواهد. زن نمیتواند مرد را تحریک کند. مردی که زن را جلو میفرستد در سرقت. نه در تحریک مالی. بله. زن ممکن است تحریک بکند که برو پول الان میخواهم، جواهرات میخواهم. یک بحث دیگر است. ماشین میخواهم، فلان. اینها بیا دزدی کنیم. اینجا زن جرئتش را ندارد. اینجا مرد است که اول راه میافتد. زن ولی در زنا اول زن است که راه میافتد بعد مردها دنبال زن. اگر حریم را رعایت بکند، مرد هیچوقت آلوده نمیشود. مردی که بخواهد آلوده بشود، نیاز دارد به زن آلوده. لذا بعدش میفرماید که زن زناکار را از زانی. «لَا یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَةً». مرد زناکار فقط دنبال زن زناکار میرود. تا زن بد نباشد، مرد بد هم دنبال نمیرود. و مرد بد هم غلطی نمیتواند بکند. زن وقتی زناکار است، اینها پیش میآید. ببینید اینها بحثهای خیلی مهمی است. این سه تا آیه را الان یک اشارهای بهش.
این روایت میفرماید که زنهایتان را باید سوره مبارکه نور حفظ بکنید. بعد فرمودند هر کس هر روز قرائت بکند (در هر روز یا هر شب) سوره مبارکه نور را، دیگر کسی از خانواده او تا وقتی که بمیرد زنا نمیکند. از خانواده. یعنی یک نفر هر روز سوره نور میخواند، همسر او زناکار نمیشود تا وقتی که زنده است. حالا این «حَتَّى یموت» یک خورده ابهام دارد. «حَتَّى یموت» آن کسی که سوره نور میخواند یا «حَتَّى یموت» اینی که جزو خانواده آن آقاست. این آقایی که سوره نور هر روز یا هر شب میخواند، تا وقتی که خود این آقا نمرده، کسی از خانواده او زنا نمیکند. یا تا وقتی که کسی از این خانواده نمرده، دیگر زنا نمیکند. تا وقتی زندهاند زنا نمیکنند. بله. لذا برخی بزرگان بر همین حساب این روایت که زنهای باردار در ایام بارداری سوره نور را هر روز بخوانند، هر روز بخوانند. این باعث میشود که بچه دیگر خلاصه یک نورانیت و حریم و قداست خاصی پیدا میکند که بعداً آلوده به این مسائل نمیشود. چقدر واقعاً! چه روایاتی داریم! چه معارفی داریم! چه حقایقی! این الان جزو تعلیم کتاب و حکمت خود این روایت امام صادق فرمودند. چه قاعدهای در این عالم حاکم است که وقتی شما مداومت بر سوره نور داری، یک همچین چیزی برای خودت، برای خانوادهات، برای مالت، برای زنت، برای، بله. لذا برای جوانها، نوجوانهایمان که اطلاعاتی دارند، خطراتی دارند به برخی گناهان، خلاصه آلودهاند. وقتی خطرات الان که خطرات دیگر فاجعه است. خب اینها را چی باید بهشان گفت؟ باید بگوییم که مداومت بر سوره مبارکه نور این را داشته باشد. آلوده به این گناهها نمیشود. حفظ. خیلی عجیب است واقعاً. این جزو واقعاً جا دارد آدم یک سجده شکر ۷۰، ۸۰ ساله برود بابت اینکه ما این اهل بیت را بهشان دسترسی پیدا کردیم. امام رضا (ع) که قبرشان یک ۱۰ قدم آنطرفتر است، پشت این دیوارند. مگر وقتی به بعضی دوستان میگفتم جا دارد آدم ۸۰ سال عمرش روی زمین فقط بچرخد یک آدمی پیدا بکند که یک میلیونیوم امام رضا. یک میلیونیوم امام رضا را آدم ۸۰ سال بگردد، دریاها برود، بیابانها برود، شب در کوهستان بخوابد، خطر دریدن گرگ و پلنگ و ببر و اینها را تحمل بکند، آخر به یک آدمی برسد که در حد یک میلیونیوم امام رضاست! حالا ما خودمان آقا را مفت و مجانی بهمان دادهاند. اینها کیاند؟ یعنی اهل بیت. حالا در سوره نور برسیم به آن آیهای که «رجال». بله. «لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ». که این آیه در مورد اهل بیت است. «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ». درباره حرم اهل بیت است. برسیم به این آیات میفهمیم که اینها کیاند. اگر بفهمیم. اگر بتوانی بفهمیم اهل بیت واقعاً چقدر اینها بالا. این حقایق علم الکتابی که دست این حضرات است. دست این معصومین است. که انشاءالله عنایت بکنند این علم الکتاب بودن برخی بزرگان را که آمدند اینجا متوسل شدند. امام رضا (ع) عنایتی کردند. علم الکتاب به اینها داد. علم حکمت به اینها داد. خلاصه حقایق را به اینها منتقل کردند. خلاصه هر خبری اینجاست. دیوار. قبر اصلی. بله. اگر راه بدهند اینها خبرهای همه اینجاست. همه عالم دیگر سفال. همه عالم بیابان است. گلستان اینجاست. «روضة من ریاض الجنة» اینجاست. باغ اینجاست. بقیه همه کویر است. هیچ جا هیچ خبری نیست غیر از این حرمهای مطهر و قبور کسانی که از اینها چیزی گرفتهاند. اینها روضهات، «ریاض الجنة». این مجالسی هم که بنشینیم و حرفی، ذکر و معارف و علوم اهل بیت بشود، این هم میشود «روضة من ریاض الجنة». وگرنه بقیه عالم همه کویر است. بیآفتاب زده. سوخته. همه سوخته. باطل است. اینجاست که یک خبری هست.
پس معلوم شد که فضای سوره مبارکه نور فضای عفت و حفظ حریم و حیا و اینهاست. و از این فضیلتش هم دیگر قشنگ خود روایاتی که در فضیلت سور دارد خیلی قشنگ خیلی وقتها کمک میکند به اینکه محتوای سوره چیست؟ خیلی قشنگ میتوانم ازش استفاده کنم. نام کلمه سوره و «أَنزَلْنَاهَا» و اینها هم میخواستیم عرض بکنیم که دیگر فرصتمان تمام شده. انشاءالله جلسه بعد.
الحمدلله رب العالمین
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
تفسیر سوره نور
جلسه سوم
تفسیر سوره نور
جلسه چهارم
تفسیر سوره نور
جلسه پنجم
تفسیر سوره نور
جلسه ششم
تفسیر سوره نور
در حال بارگذاری نظرات...