تفسیر سوره نور

جلسه چهارم

00:44:34
86

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
در آیه چهارم سوره مبارکه نور بودیم و بحث پیرامون «وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» و آیه پنجم را هم عرض می‌کنم. یک نکته‌ای که هست، آیه چهارم در مورد کسانی است که نسبت‌های ناروای منافی عفت می‌دهند به دیگران؛ گناهان منافی عفت را به دیگران نسبت می‌دهند.
آیه درباره این‌هاست ولی اسمی از این گناه نمی‌آورد. می‌فرماید «یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ»؛ زن‌های پاکیزه‌دامن را یک عده رَم می‌کنند. عرض کردیم به معنای چیزی انداختن به شخصیت آن‌ها. انگار دارند تیر می‌اندازند. رَم به تیراندازی می‌گویند. اینجا قرآن به کسانی که نسبت‌های بد می‌دهند، می‌فرماید: رَم، تیراندازهاست. کار حرمله است. خلاصه شخصیت این‌ها مثل شخصیت حرمله تیر می‌اندازند، بلکه او به جسم دیگران تیر می‌اندازد این به روح دیگران تیر می‌اندازد. چه‌بسا بدتر هم هست کارش. یک عده به جسم خوبان، به جسم اولیای خدا سنگ می‌زنند و تیر می‌اندازند. یک عده به روح اولیا خدا. لذا در زیارت‌نامه امام رضا (علیه السلام) می‌گوییم: «لعن الله من قَتَلَکَ بِآیدی و الألسون»؛ یک عده با دست شما را کشتند، یک عده با زبان شما را کشتند. خدا جفتشان را لعنت بکند. یک عده با دست می‌آیند، خلاصه شمشیر می‌زنند و تیر می‌زنند و سنگ می‌زنند. یک عده با زبان زخم‌زبان می‌زنند، متلک می‌گویند، توهین می‌کنند، انکار می‌کنند، شبهه می‌اندازند، تردید می‌اندازند. این‌ها همه‌اش می‌شود جسارت به معصوم. کار جفتشان هم بد است، بلکه آنی که به روح معصوم تیر می‌اندازد و خلاصه اذیت روحی دارد برای معصوم، کارش بدتر است، خطر این آدم بدتر است.
اینجا قرآن می‌فرماید که یک عده اصلاً کارشان تیراندازی است، رَمِ زنان پاکیزه‌دامن. زن‌های خوب، زن‌های سالم، به آدم‌های پاک خلاصه نسبت‌های ناروا می‌دهند، این مثل تیراندازی است. این زبان بیچاره می‌کند آدم را. دیگر زبانی که رها باشد، همین‌جور، در مورد هر کس آدم دلش می‌خواهد نظر می‌دهد، اظهار نظر می‌کند، حرف می‌زند. حرفی که ۲۰ درصد، ۳۰ درصد احتمال می‌دهد را به عنوان یقینی می‌گوید. یکی از مصادیق دروغ این است که آدم چیزی را هفتاد، هشتاد درصد احتمال می‌دهد. نمی‌شود دروغ. یکی از مصادیق دروغ این است: من ۸۰ درصد احتمال می‌دهم فلانی خانه باشد، می‌گویم که برو در خانه‌شان، الان خانه است. این دروغ است. آن «الان خانه است»، مطمئنی؟ یک وقت آدم به لحنی می‌گوید که یعنی احتمال می‌دهم خانه باشد، یعنی احتمالاً خانه‌است. یک وقت خیلی محکم. نه، نه، برو، خانه‌است، خانه‌است. ۷۰، ۸۰ درصد.
توی تهمت هم همین است. یک وقتی برای چیزی، برای آدم یک چیزی صددرصد روشن نیست. فاصله حق و باطل، چهار انگشت است. «فَعِینُهُ حَقٌّ وَمَا سَمِعَتْ أُذُنُکَ فَهُوَ بَاطِلٌ». آنی که چشمت ببیند حق است، آنی که گوشت بشنود باطل است. تازه در مورد چشم فرمودند: وقتی با چشمت دیدی باید ۷۰ تا توجیه بیاوری. انسان با چشمش دید یک کسی یک ظرف شراب را رفت از توی یخچال درآورد، گذاشت جلویش، یک پیاله خیلی خلاصه، با مقدمات و یک چیزی هم تنگش گذاشت که مثلاً حالا به قول خود این‌ها مزه‌اش را بگیرد و چه‌کار کند و فلان و این‌ها. این را خورد و رفت بالا. خب من دیدم، صددرصد. من روشنم. اینجا گفتند تازه باید ۷۰ تا توجیه بیاوری.
اگر دیدی کسی رفت توی تو، همون گناه کبیره‌اش است. به نظرم کسی رفت توی حالا ایشان شراب، میخانه، رفت توی شراب‌فروشی، رفت داخل و لنگ‌لنگان برگشت، خرامان‌خرامان برگشت. ایشان می‌فرمایند که یکی از توجیهات این است: باید احتمال بدهی این رفت برای نهی از منکر. با یک چوبی زدند سرش، لنگید و برگشت. خیلی زحمت می‌خواهد کسی ذهنش را این‌قدر پاک بکند. واقعاً من که اصلاً در توانم نیست. مگر می‌شود آدم ببیند یکی رفت تو عرق‌فروشی دارد برمی‌گردد و می‌لنگد، لنگان‌لنگان، بعد آدم بگوید رفت نهی از منکر کند، با چوب زدند تو سرش دارد می‌لنگد و برمی‌گردد؟
اگر کسی واقعاً، اگر ما تو زندگی‌هایمان همین یک دانه را مراعات بکنیم: تا یقین نداریم حرف نزنیم در مورد هر کس اظهار نظر نکنیم، هر چیزی را نگوییم، زندگی‌ها رو به راه می‌شود، زندگی‌ها درست می‌شود. این همه اختلافات و به جان هم افتادن و اختلافات فامیلی با دیگران خلاصه کدورت‌ها، دل شکستن‌ها... به مناسبت این ماجرا یک داستان یادم آمد، خیلی سریع بگویم حالا از بحثمان جا نمانیم. داستان داستان مفصلی است. مرحوم میرزای شیرازی دوستی داشته است به اسم امین‌التجار شیرازی. این امین‌التجار، حالا ماجرا اگر کامل یادم مانده باشد، ماجرا خیلی طولانی است. خدا رحمت کند مرحوم حاج آقای کافی را. ایشان نقل کردند داستان.
مرحوم شهید کافی. ایشان می‌گویند که مرحوم میرزای شیرازی دوستی داشتند، امین‌التجار شیرازی. این خلاصه خیلی در شهر شیراز به عنوان امانت‌دار معروف بوده است. هر کس امانتی، چیزی می‌خواسته بگذارد، مسافرت برود، می‌آمده پیش این امین‌التجار. اسمش جعفر بوده است. یک آقایی می‌خواسته برود سفر. حالا من خیلی جمع‌وجور می‌گویم، داستان خیلی مفصل است. اگر بخواهم کُلش را بگویم، کُل جلسه امروزمان به همین داستان می‌رود.
مسافرت می‌خواسته برود، می‌آید به این امین‌التجار وسیله‌اش را می‌دهد و می‌رود. برمی‌گردد، می‌بیند امین‌التجار از دنیا رفته است. وسیله‌ای که لازم داشته است. می‌آید خدمت میرزای شیرازی و می‌گوید که آقا، این بابا خلاصه ما وسیله‌ای داشتیم پیشش، این از دنیا... ایشان می‌گوید که یک ذکری بهت می‌دهم، برو قبرستان وادی‌السلام. این ذکر را بگو، قبل از طلوع آفتاب این ذکر را که بگویی او را صدا بکنی، روح او اگر در وادی‌السلام باشد، حاضر می‌شود و او را می‌بینی و ازش بپرس که این را کجا گذاشتی. توی قبرستان وادی‌السلام این ذکر را می‌گوید، هر چه صدا می‌زند، آن بابا نمی‌آید و برمی‌گردد به میرزای شیرازی. می‌گوید میرزای شیرازی خیلی ناراحت می‌شوند. امین‌التجار خیلی آدم خوبی بود، چرا این‌جوری شده است؟ می‌گویند چطور مگر؟ می‌گویند او در وادی‌السلام نیست. لابد بردندش در برهوت.
مومنین را و کسانی که اوضاع خوبی دارند، عالم برزخ الان این‌ها که قبرهایی که ما اینجا هستیم خوب‌هایشان در وادی‌السلام هستند و از آنجا خلاصه ارتباط دارند، می‌فهمند کی می‌آید کنار قبرشان و چی است. و بدهایشان هم خدایی نکرده کسی اهل معصیت و این‌ها باشد، می‌رود با برهوت.
میرزای شیرازی خلاصه دوباره این ذکر را می‌دهند، می‌گویند برو قبرستان برهوت در یمن. آنجا و صدا بزن و پیدا کن. می‌گوید که این بابا که آمده بود، خلاصه یک لحظه یک وحشتی بهش دست می‌دهد و غش می‌کند. به هوش می‌آید، بهش می‌گویند چی شده است؟ می‌گوید به هیچ‌کس نمی‌گویم، مگر اینکه بیایم کنار میرزای شیرازی به او می‌گویم. می‌آیند پیش میرزای شیرازی و می‌گوید که آقا، ما این را صدا کردیم، برویم. عذابی دارند این بابا را. می‌آورند. گفتش که من آن پولی که شما از به من قرض داری، فلان جا گذاشتم. فقط به قصاب محل ما بگو من را حلال کند.
تعجب می‌کنم، با میرزای شیرازی می‌آیند شیراز و می‌روند در محل این‌ها و پیگیر می‌شوند، قصاب محل چی بوده است و کی بوده است و چی بوده است و آخر ماجرا کشف می‌شود که یک آقایی بوده است که در کار چوپانی بوده است و می‌آمده شیراز، رفت‌وآمد داشته است و این بار آن قصاب محل میرزای شیرازی در ارتباط بوده است. بعد یک نوبت که می‌آیند، عرض کنم خدمتتان که آن قصاب دختری داشته است و این چوپان هم گوسفندفروش هم پسری داشته است. این‌ها خوششان می‌آید، می‌پسندند، خواستگاری می‌کنند، می‌روند، دیگر برنمی‌گردند. ماجرا چی بوده است؟
آن آقا می‌آید از همین امین‌التجار مشورت می‌خواسته که نظر شما نسبت به دختر این‌ها چیست؟ او هم چون خودش می‌خواسته که پسر خودش را بیاورد برای این قصاب، دختر قصاب- دختر را بگیرد. یک کلمه می‌گوید. می‌گوید: «چه عرض کنم». «چه عرض کنم»، که نه دروغ است، نه غیبت است، نه تهمت است. به ظاهر آن بابا هم پشیمان می‌شود. می‌گوید خب پس این یک مشکلی دارد که این گفت «چه عرض کنم». او هم دیگر خواستگاری نمی‌آید و این قصاب هم می‌گوید: دخترم پیردختر شد در خانه‌مان. من هر سری دیدم این دختر را، گفتم ای خدا لعنتت کند امین‌التجار، ای جعفر! که تو این بلا را در دامن ما گذاشتی.
آن آقا را می‌گوید من دیدم از وادی‌السلام بیرون کردم، بردند برهوت با چه عذابی و چه وضعیتی به خاطر همین یک «چه عرض کنم». دیگر حالا آدم هر چه به هر کی رسید بخواهد بگوید و هر نسبتی به هر کسی بدهد: «آن که فلان و آن که در نطفه‌اش شک است و آن که در حلال‌زادگی‌اش شک است و آن که حرام‌زاده است و آن که فلان و این که عیاش و آن که زن‌بازه و آن که فلان است و آن خانم که خراب است.« بعضی اصطلاح این‌جوری گفته می‌شود: «طرف یک‌خورده حجابش...» بعد می‌گوید: «اینم این زن خراب است.» پناه! این نسبت‌ها، تهمت‌ها. فرمود: این اول باید ۸۰ ضربه شلاق بخورد. اگر نتواند چهار تا شاهد بیاورد. هیچ وقت هم شهادت این آدم دیگر در دادگاه قبول نمی‌شود و این‌ها فاسقند، مگر اینکه توبه کنند و اصلاح کنند.
به هر کسی که خلاصه شنیده این تهمت را و این حرف به او رسیده، خلاصه بیایند و بگویند که آقا ما اشتباه کردیم. اگر این کار را بکنند خدا غفور و رحیم است.
در این آیه فرمود: «یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ»، چرا اسمی از گناه نیاورده است؟ زن‌های پاکیزه‌دامن را به چی متهم می‌کنند؟ فقط متهم می‌کنند. اسم نیاورده به چه گناهی. گناه منافی عفت را اسم نیاورده است. خدای متعال باحیاست. این‌جور جاها خلاصه ذکر نمی‌کند این گناه‌ها را. در قرآن خیلی عبارات و اصطلاحات به خاطر حیا، خدای متعال با کنایه گفته است. یک واژه گفته است، یک واژه دیگر منظورش بوده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «إنَّ اللهَ سَتِیرٌ یُحِبُّ السِّترَ.» خدای متعال «سِتّیر» (ستارالعیوب) اهل پوشش است و با پوشش حرف می‌زند. عرض کنم خدمتتان که حیا و در کنایه و لفافه، به نحو غیرمستقیم خلاصه اصطلاحاتی که خیلی جالب نیست و منافی عفت، خدای متعال این‌ها را به نحو دیگری مطرح می‌کند. اینجا هم همین‌جور است.
در این سوره و در این آیات خدای متعال خیلی باحیا از کنار این ماجرا می‌گذرد، بدون اینکه اسمی بیاورد و مستقیم ذکر بکند هم گناه را می‌گوید و هم حکمی که بر آن بار می‌شود. اینجا منظور این است که این‌ها همان فاسقان عهد هستند. همان فاسق‌هایی که شما می‌دانید در ذهنتان هست، همان فاسق‌ها که من می‌گویم این‌ها بد هستند و جهنمیان و فلان این‌ها. این‌ها همان فاسق هستند. این‌هایی که اهل این گناهند، همان فاسقند.
بله، اگر فسقش علنی باشد، یعنی به نحوی که آشکار است، هر کسی با او اگر در ارتباط باشد می‌فهمد. نه اینکه آشکار است یعنی یک بار کسی از او دیده. نخیر. آشکار یعنی هر آنکه هر کی با او در ارتباط باشد و این را بفهمد. بی‌حجاب است، خب بی‌حجاب بودن، ولو الان با چادر آمده در این مجلس نشسته است، من می‌توانم بگویم این دختر بی‌حجاب است. غیبتش نیست. چرا؟ هر کی که با این دختر در ارتباط باشد و از نزدیک ببیند و بشناسد، می‌داند که این اهل حجاب نیست. این فسقش علنی است.
ولی یک وقتی هست یک کسی جلوی ما یک کاری کرده نسبت به ما قبحی ندارد. خجالت نمی‌کشد، جلوی ما این کار را می‌کند ولی دوست ندارد که این گناهش آشکار بشود و بقیه بفهمند. فسق علنی نمی‌شود. پس آدم فاسقی که فسقش علنی است و ابایی ندارد از اینکه بقیه باخبر بشوند. یک کسی با او در ارتباط باشد می‌فهمد، حرمتی خودش برای خودش در این مسئله قائل نیست، باکی ندارد از اینکه دیگران ببینند و بفهمند. این فسق می‌شود و فسق علنی است و غیبت جایز است. به معنای واجب نیست. چون بعضی «جایز» به معنی واجب برداشت می‌کنند. غیبتش واجب. نه، غیبتش جایز است.
یک وقت‌هایی غیبت همین آدم‌ها باعث می‌شود جری‌تر بشوند. اگر آدم می‌بیند که غیبت او را نکند، پرده‌پوشی بکند، او خودش را بیشتر جمع‌وجور می‌کند، اینجا غیبت باز حرام است. انسان می‌تواند با- یعنی خود غیبت نکردنش می‌شود نهی از منکر. یک وقت غیبت کردن می‌شود نهی از منکر. من به یک نفر دو نفر که می‌گویم، او دست از این گناه برمی‌دارد. مسائل ریزی است دیگر. انسان باید در زندگی خلاصه خیلی خط و خطوط به هم نزدیک. حق و باطل خیلی به هم نزدیک است. فرمود: «مثل حرکت مورچه سیاهی بر سنگ سیاهی در شب تار می‌ماند». تشخیص حق و باطل این‌قدر این‌ها به هم نزدیک است.
چقدر ظرافت می‌خواهد و بعد واقعاً خدا کمک بکند انسان تشخیص بدهد اینجا چه‌کار بکند، کدام کار درست است، کدام کار غلط است و هوای نفسش دخالت نداشته باشد. آن چیزی که خیلی کمک می‌کند برای تشخیص حق، مخالفت با هوای نفس است. هر جا هر چیزی که بیشتر با هوای نفس ما جور در می‌آید، این معمولاً رنگ و بویی از باطل دارد. حق آنی است که بیشتر با هوای نفس ما مخالف باشد. خودت- مخالفت با هوای نفس انسان را هدایت می‌کند به آن امر صحیح و درست.
می‌رویم سراغ این آیه و نکته‌ای که باید عرض کنیم. پس یکی درباره این بود که چرا خدای متعال اسم نیاورده از گناه. عرض شد که به خاطر اینکه خدای متعال باحیا و با صراحت از این‌جور گناه‌ها و این‌جور مسائل.
بحث چهار تا شاهد بود. چرا چهار تا شاهد می‌خواهد؟ با اینکه جاهای دیگر دو تا شاهد کفایت می‌کند. برای دزد بودن یک نفر دو تا شهادت بدهند کافی است. برای قاتل بودن یک نفر دو تا شهادت بدهند کافی است. ولی در مورد این‌جور گناهان ناموسی و منافی عفت و این‌ها، چهار تا شاهد. البته در روایتی دارد که امام صادق، ابوحنیفه از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که «زنا شدیدتر است یا قتل؟» گفت: «آقا قتل. آدم کشتن بدتر از -» آقا فرمودند که پس چرا در قِصَصِ شما (خیلی قیاس می‌کردی همه چیز را قیاس می‌کرد.) حضرت چند تا مورد نقضی ازش پرسیدند، گفتند که پس چرا اینجا قیاس درست در نمی‌آید؟ این خیلی روایت قشنگی است. نماز مهم‌تر است یا روزه؟ گفت: «نماز.» حضرت فرمودند: «پس چرا خانمی که در ایام خاص خودش است، روزه‌اش را باید بعداً بگیرد ولی نمازش را نمی‌خواهد بخواند؟» قیاس‌های شما... قیاس می‌کنی این مال دین با این چیزها، با این چیزهایی که ما هی قیاس بکنیم و مقایسه بکنیم این را و آن را. پس این فلان باشد این احکام با این. یکی از موارد قیاس که جور در نمی‌آید همین است.
حضرت فرمودند: «قتل گناهش بدتر است یا زنا؟» پس چرا برای قتل دو تا شاهد کافی است، برای زنا چهار تا شاهد کافی است؟ این چیزی نداشت بگوید. حضرت فرمودند که چون در زنا دو تا حَد است، دو نفر هستند. یک مرد، یک زن. برای هر کدامش دو تا شاهد می‌خواهد، لذا می‌شود چهار تا شاهد. در قتل یک نفر است، برای مقتول که دیگر آدم شهادت نمی‌دهد که. برای قاتل شهادت می‌دهد. هم دارد شهادت می‌دهد به اینکه این آقا فاعل بوده است، هم دارد شهادت می‌دهد به اینکه این خانم مفعول بوده است. در مورد دو نفر دارد نسبت می‌دهد. لذا در مورد دو نفر هر کدام دو دو تا می‌شود. این هم از این نکته که نکته- البته یک جاهایی البته مورد زنا بحث یک‌طرفه است مثل زنای به عنف، اجباری. شهادت می‌د‌هی. استثنا ما با آن‌ها کاری نداریم. قاعده اولیه در بحث زنا این است که در مورد دو نفر شهادت.
اینجا عرض شد که در مورد توبه این‌ها می‌فرماید که هم توبه کنند هم اصلاح کنند. پرسیدند که آقا در حدیثی آمده پرسیدند آقا این یعنی چی؟ این‌هایی که تهمت ناموسی می‌زنند اگر حد شرعی بر آن‌ها جاری بشود و توبه بکنند این‌ها شهادتشان قبول می‌شود؟ حضرت فرمودند: «بله.» گفتند: «آقا توبه‌شان چه مدلی است؟ آدمی که نسبت داده، این‌جوری می‌خواهد توبه کند. من یک نسبت بدی دادم حالا حدم برایم جاری شده بعد از حد توبه. غلط کردیم، اشتباه کردیم.» نخیر! حدت را باید بخوری. بعدش چه توبه‌ای؟ توبه‌اش چیست؟ توبه‌اش به این است که بیایند بگویند آقا من به فلان کس تهمت زدم. هر چه هم که گفتم پشیمانم.
اگر یک حرفی به کسی در تلویزیون زده، به کسی تهمت زده، نسبتی داده، باید بیاید در همان تلویزیون اعلام بکند. اگر بالای منبر بوده است، اگر در یک جمع فامیلی بوده است، ۱۰ تا فامیل بودند، باید بیاید در همان جمع فامیلی با همان ۱۰ تا تهمت. هر جایی بوده است، متناسب با هر تعدادی که بودند، در همان جا توبه‌اش به این است که همان‌جا متناسب با همان افراد، همان‌هایی که شنیدند، آدم پیش همان‌ها خلاصه درست بکند، اصلاح بکند حرف.
لذا آدم تا جایی که می‌تواند حرفی را شنیده. شنیده‌ها اصلاً هیچ اعتمادی نیست. «فلانی می‌گفت!» خب فلانی مگر معصوم است؟ حالا فلانی گفت مگر واجب است من بگویم؟ «فلانی فلان کار را کرده است.» چه خاصیتی دارد؟ که چی بشود؟ این شیوع فاحشه که جلوتر آیه او می‌رسد. یک عده دوست دارند گناه شیوع پیدا کند. یکی از مصادیقش همین است. آدم وقتی یک چیزی را شنیده، یک کسی یک گناهی کرده، حالا چه داعیه است، چه انگیزه‌ای است که من هی بیایم به همه بگویم «فلانی فلان کار را کرده است، فلانی رفته زن دوم گرفته است!» این غیبت نیست. زن دوم گرفتن که عیب نیست. با جرأت داریم حرف می‌زنیم. عیب شرعی که نیستش، ولو در عرف ما عیب محسوب بشود، غیبت محسوب نمی‌شود. مگر اینکه طرف دوست نداشته باشد بقیه باخبر بشوند. آنجا از باب افشای سرش حرام است وگرنه غیبت به معنای کسی که عیبی دارد. چو عیب نیست. چیزی که خدا اجازه داده، چیزی که خدا اجازه داده، خب که عیب نیست. خوب حالا ولی او نمی‌خواهد بقیه باخبر بشوند. من باخبر شدم به همه اعلام می‌کنم: «این فلانی هم که زن دوم گرفته، آن هم که فلان است.» از هَوو چه خبر؟ گاهی متلک و تیکه و این‌ها. نه! این شیوع فاحشه است و کار بدی است.
درباره نسبت‌های این‌جوری دادن. یک کلمه دیگر هم داریم شبیه «رَم»، آن کلمه «قذف»، قاف، ذال و فا. «قذف» یعنی انداختن. در مورد قذف هم احکام مفصلی داریم. اگر کسی به کسی نسبتی بدهد، همین توهین‌های رایجی که معمولاً بین ماها هست. «مادر فلان، خواهر فلان.» و نسبت‌های این‌جوری، توهین‌های این‌جوری که بعضاً انجام می‌شود. این‌ها قذف است. اگر صراحت داشته باشد، این برای حد جاری می‌شود و ۸۰ ضربه شلاق. صراحت چه با زبان باشد، چه با ادا باشد، چه با نوشتن باشد، با صورت باشد، با حرکت دست باشد، خلاصه به هر نحوی که باشد. کسی دارد یک همچین نسبتی می‌دهد به دیگری با صراحت، این ۸۰ ضربه شلاق.
اگر صراحت نداشته باشد، اگر صراحت نداشته باشد، مثلاً یک کسی برگردد به یکی دیگر بگوید که «شما می‌دانی بابات کیست؟» خب این منظورش یعنی چی؟ یعنی خدایی نکرده، پناه بر خدا، مادر شما اهل یک خطایی بوده است. خب اینجا صراحت ندارد. اگر صراحت داشته باشد: «بابات معلوم نیست.» بعضی لطیفه‌ها در مورد بعضی قومیت‌ها می‌سازند از این چیزها. خیلی رایج است. به تعداد آن آدم‌ها. حالا عرض می‌کنم. اگر یک کسی به یک قومیت بگوید: «مردم فلان شهر این شکل‌اند، باباهاشان معلوم نیست.» وزیر لطیفه‌هایی که می‌سازند. این تمام نسبت به تمام مردم آن شهر.
اگر یک میلیون، دو نفر، دو میلیون جمعیت است. نسبت به تمام این‌ها تهمت زده است. تک‌تک اگر بیایند بخواهند اجرای حد بکنند، این الان به تعداد آن جمعیت، یعنی دو میلیون نفر تک‌تک می‌آیند، می‌گویند: «آقا برای این آدم حد جاری بکن، به ما تهمت زده.» دو میلیون بار ۸۰ ضربه شلاق باید بخورد. اثر دنیوی است. در آخرت چه خبر می‌شود خدا می‌داند.
لطیفه‌ها و جوک‌ها و این‌ها خلاصه خیلی باید مراعات کرد. به هر قوم و به هر شهری آدم هر نسبتی خواست بگوید. هر زمان. بله. همه این جمعیت را. آن هم آدم خودش معلوم نیست حتی یک نفرشان برای آدم معلوم نیست. همین‌جور بردارد همه را نسبت. واقعاً این آدم فاسق است، شهادتش نباید قبول بشود. این‌ها فاسق هستند. اگر با صراحت گفت ۸۰ ضربه شلاق.
اگر با کنایه بود، تصریح نکرده بود، این باید تعزیر بشود. تعزیر یعنی یک حد مشخصی ندارد. این بر عهده نظر حاکم بستگی دارد. حاکم شهر نگاه می‌کند می‌بیند که چقدر مصلحت این برد حرف این آقا چقدر بوده است، چقدر اثر منفی داشته است. متناسب با آن یک حکمی برایش می‌تراشند و خلاصه جاری می‌کنند.
اگر یک کسی یک نسبت را به یک جمعی جدا جدا به این‌ها بگوید یا به همه شان یک‌جا بگوید، اگر جدا جدا بگوید، به تک‌تک نسبت افراد این تهمت زده و به تعداد آدم‌ها بر او حد جاری می‌شود. اگر یک‌جا بگوید، اگر آن خانواده، این خانواده همه فلان، این خانواده همه حرام‌زاده و همه ولدالزنا. خب این ۱۰ نفر خانواده. اگر این ۱۰ نفر با همدیگر آمدند تقاضای اجرای حد کردند، یک حد بر این آدم جاری می‌شود. اگر این ۱۰ نفر جدا جدا آمدند تقاضای اجرای حد کردند، این جدا جدا هر کسی که بر آن جاری می‌شود ۱۰ بار حد جاری می‌شود. این هم نکته خیلی مهم.
اگر به یک کسی تهمت بزنند، از دنیا رفته باشد، مادر یک نفر را فحش بدهند، «مادر فلان» مثلاً. آن خانم از دنیا رفته. ورثه می‌توانند بیایند تقاضا بکنند که حد جاری بشود برای کسی که یک همچین نسبتی دارد. این قدر مهم است که این حد خلاصه به ارث می‌رسد. به آن کسی که وارث او است، حق دارد که این حد را نسبت به خلاصه، نسبت به آن شخصی که یک همچین تهمتی بر دنیا رفته، خلاصه حد را از طرف او برایش جاری کند.
اگر دو نفر به همدیگر یک دشنام ناموسی بدهند، به همدیگر نسبتی بدهند، مساوی. این بگوید «تو مادرت فلان» آن بگوید «تو هم مادرت فلان.» این‌ها حدشان ساقط می‌شود. هیچ کس بر آن یکی حد ندارد ولی حاکم می‌تواند هر دو تا را تعزیر بکند. جفتشان یک مقداری برایشان- «در نظر بگیرد» که حالا اگر کسی به ما فحش داد از باب مقابله به مثل می‌توانیم بهش برگردیم بگوییم؟ نخیر، حرام است. اگر کسی به ما یک همچین نسبتی داد، بگویم «آقا من از باب مقابله به مثل، مقابله به-» اگر کسی این کار را کرد، من باید بروم پیش قاضی خلاصه ادعای دعوا بکنم و خلاصه قاضی را ازش بخواهم که بررسی بکند و حد را بر این شخص جاری.
بحث آبروی مسلمان و آن حریم‌ها که اشاره شد. عرض شد که در سوره مبارکه نور فضا، فضای حریم، حرمت، حفظ حریم‌ها، نشکستن حریم‌ها. کسی بالاخره یک حریم این‌جوری را بخواهد بشکند باید دیگر پای لرزش هم بنشیند. عواقبش هم خلاصه تحمل کند. مراقب دهانش باشد. هر چه به زبانش آمد و هر چیزی خواست به هر کسی نسبت بدهد. بدون اینکه- شهر هر نیست. حساب و کتاب دارد عالم. هر کی به هر چی خواست بخواهد بگوید. نخیر! خدا این‌قدر سخت‌گیری کرده تا همه مراقب حرف‌هایی که می‌زنند، نسبت‌هایی که به دیگران می‌دهند.
برویم سراغ آیه ششم تا دهم. «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنفُسُهُمْ» خیلی این آیات آیات قشنگ و جالبی است. یکی از عجایب دین ما در این آیه. مسئله لِعان اینجا مطرح شده که حالا عرض می‌کنم.
یعنی اگر یک کسانی آمدند به همسرانشان همین نسبت را دادند، خب این هم زیاد دیده می‌شود. طرف به زن خودش آن بعضی عناوین مستهجن که حالا من نمی‌خواهم واژه‌هایشان را فکر بکنم، به زن خودش می‌گوید «فلان‌کاره». دیده می‌شود ها! دیده می‌شود، شنیده می‌شود. همین که این باید بتواند شاهد بیاورد. حالا اگر گفت و شاهد نیاورد، حد جاری می‌شود بابت یک کلمه‌ای که گفته، باید ۸۰ ضربه شلاق. ولی اگر مصرانه وایسد و شاهد هم ندارد. از طرفی خیلی یقین دارد به اینکه خانمش این کار را کرده، همسرش این کار را کرده. خب اینجا باید چه‌کار کرد؟
ببینید مسئله مسئله مهمی است. الان ما چند تا حالت داریم. یک وقت هستش که یک کسی چهار تا شاهد دارد برای اینکه ببینید الان مورد این است. یک خانمی یک همچین گناهی انجام داده است. زن شوهرداری است. شوهر او آمد دید. پناه بر خدا! این‌جور موارد الان زیاد داریم. مرد می‌آید در خانه. من تازگی شنیدم یک مورد. حالا این‌ها را گفتنش هم خوب نیست که مثلاً طرف باجناقش در منزلش بود و خلاصه با چه وضعی و چه حالتی و این‌ها. خب کسی آمد این وضع را دید. دید در فراش او، همسر او با یک مرد اجنبی. دقیقاً دیگر همه چیز مشخص و معلوم است که این یک همچین گناهی انجام.
اگر بخواهد نسبت بدهد، باید چهار تا شاهد داشته باشد. چهار تا شاهد. اگر بخواهد بیاورد، تا بخواهد برود چند نفری را بردارد بیاورد که این ماجرا را ببینند. اولاً که غیرت مرد اجازه نمی‌دهد که وقتی- می‌بیند. یا تا بخواهد برود شاهد بیاورد، اصلاً تمام شده ماجرا، آن‌ها خودشان را جمع کردند، وضعیت عوض شده است. این یک حالت.
حالت دوم: اگر بخواهد نسبت بدهد و شاهد هم نداشته باشد، ۸۰ ضربه شلاق می‌خورد. حالا این بدبخت چه‌کار بکند؟ نه می‌تواند نسبت بدهد، نه می‌تواند شاهد جور بکند. این باید چه‌کار بکند؟ اینجا می‌گویند باید لِعان بکند. زن و مرد بیایند در دادگاه. کسی که به زنش نسبتی می‌دهد و شاهد ندارد، مگر خودش. تنها شاهد ماجرا خودش است. «فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَ هَادَاتٍ بِاللَّهِ أَنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ» چهار بار باید خدا را شاهد بگیرد. هر کدامشان باید چهار مرتبه خدا را شاهد بگیرد که خدا را شاهد می‌گیرم به اینکه همسرم یک همچین کاری را- خدا را شاهد می‌گیرم، خدا را شاهد می‌گیرم، خدا را شاهد.
دفعه پنجم باید بگوید که «وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ». حالا اینجا لعنت خدا بر من اگر دروغ بگویم. این‌جوری باید بگوید. از آن طرف زن هم باید یک همچین کاری را بکند. زن هم می‌آید. خب اگر زن دفاعی از خودش نداشت، البته اینجا لعنت خدا حالا یا بر منی که دارم نسبت می‌دهم یا بر آن شخص. اگر او دروغ بگوید، لعنت خدا بر او باشد. چهار بار خدا را شاهد می‌گیرم که من دیدم زنم این کار را کرد و لعنت خدا اگر بخواهد تکذیب کند. چهار بار خدا را شاهد می‌گیرم که این کار را کرد و لعنت خدا بر من اگر دروغ بگویم.
اگر آن زن دفاع کرد از خودش که خب اینجا یک مرحله دیگر است. اگر دفاع نکرد، خب تمام شد حرف مرد پذیرفته می‌شود، حد بر این زن جاری می‌شود. اگر بچه‌ای هم این وسط شکل گرفته باشد، بچه همان مرد اجنبی می‌شود. ولی اگر این زن آمد از خودش دفاع کرد. دفاع زن باید چه شکلی باشد؟ «وَیَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَن تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ»؛ با این زن اگر می‌خواهد از خودش دفاع بکند، این هم باید چهار بار خدا را شاهد بگیرد که «إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ»؛ خدا را شاهد می‌گیرم، مرد این شوهرم دروغ گفت. خدا را شاهد می‌گیرم، دروغ گفت. خدا را شاهد می‌گیرم، دروغ گفت. خدا را شاهد می‌گیرم، دروغ گفت. «وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ»؛ دفعه پنجم می‌گوید: «غضب خدا بر من، بر من زن، اگر آن مرد راست بگوید.» درست شد؟
خب این خانم اگر این کار را کرد، از خودش دفاع کرده. این آقا یک ادعایی کرد، خدا را شاهد گرفت. آن خانم هم یک ادعایی کرد و خدا را شاهد گرفت. این به آن. حالا اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟
اولاً که این‌ها با همدیگر حرام ابدی می‌شوند. این زن و شوهر تا ابد دیگر نمی‌توانند با همدیگر زندگی کنند. بچه‌ای که در آن شکل بگیرد، دیگر به این مرد ملحق نمی‌شود. عرض کنم خدمت شما که احکام دیگری هم دارد بحث لِعان. بدون صیغه طلاق این‌ها از هم جدا می‌شوند، بلافاصله به محض اینکه زن از خودش دفاع کرد، چهار بار شهادت را گفت و دفعه پنجم گفت: «غضب خدا بر من»، بلافاصله این دو تا از هم جدا می‌شوند. بدون اینکه دیگر صیغه طلاق و این‌ها بخواهد و تا ابد همین‌ها با همدیگر حرام می‌شوند. به هیچ وجه هم دیگر این‌ها به هم حلال نمی‌شوند. دیگر محلّل و فلان و این‌ها که احکامش جداست.
کسی یک نفر را سه طلاقه بکند. سه بار که طلاق داد، یعنی یک بار طلاق داد، دوباره با او ازدواج کرد، دوباره طلاق داد، دوباره ازدواج کرد، دوباره طلاق داد. این دفعه سوم که طلاق می‌دهد، دیگر نمی‌تواند ازدواج کند، مگر اینکه این خانم با یک نفر دیگر ازدواج بکند، بعد او طلاق بگیرد، بعد بیاید با این آقا ازدواج کند. اینجا حرام می‌شود ولی حرام ابدی نشده است. سه طلاقه، سه بار که طلاق داده شد، حرام هست ولی حرام ابدی نیست. یک مرد اگر ازدواج بکند با این خانم، بعدش دوباره این زن می‌تواند با شوهر قبلی ازدواج کند. ولی در بحث لِعان که این محصول که عرض کردیم، این‌ها دیگر حرام ابدی می‌شوند. با کس دیگر هم بعداً برود ازدواج بکند، طلاق بگیرد، باز این‌ها دیگر به همدیگر محرم- عده هم دیگر ندارد. البته در مورد اینکه عده ندارد، الان یادم نیست که توی کتاب‌های فقهی چی می‌گفتند. اگر باردار باشد که خب عده‌اش می‌شود همان تا زایمان. اگر باردار نباشد، حالا این را به نظرم سه تا اینجا باید بله.
خب اینجا بحث سر این است که الان زنا اثبات نشد دیگر. چون خانم از خودش دفاع کرد. زنا اثبات نشد. اگر زنا اثبات بشود که حالا بحثش جدا. اینجا به نظر می‌آید که عده داشته باشد. حالا باز باید بررسی. پس در این مسئله این دو نفر از همدیگر جدا می‌شوند. حد هم هیچ کدام ندارند. نه زن. اما اگر یکی از این دو تا کوتاهی کند، یعنی مثلاً در دادگاه فقط زن چهار بار شهادت را می‌گوید، مرد نمی‌گوید، اینجا بر مرد حد جاری می‌شود. یا مرد فقط می‌گوید، زن از خودش دفاع نمی‌کند، اینجا بر زن حد جاری می‌شود. بچه هم اگر بیاید، دیگر فقط با مادر نسبت دارد. پدرش معلوم نیست. دیگر به این آقا نسبتی.
شأن نزول این آیات هم جالب است. این را هم عرض بکنم. از محضر قرآن لذت می‌برید دیگر. چقدر این کتاب- ببینید چه کتابی است که دو تا جمله، سه تا جمله شده است. این از عجایب واقعاً. این حکم لِعان از عجایب دین است. خیلی ماجرای عجیبی است. خدا چه‌جور تدبیر کرده زندگی‌ها را. بعد بحث حریم‌شکنی هم که عرض کردیم. این‌ها دیگر هیچ وقت با همدیگر زیر یک سقف. این‌ها دیگر حریمشان شکسته است.
این‌قدر بحث حریم‌ها مهم است. وقتی این آقا حاضر شد بیاید در دادگاه جلوی چند نفر دیگر بگوید این خانم من با یک نفر دیگر بوده است. این خانم حاضر شد بیاید در دادگاه جلوی چند نفر دیگر بگوید که این آقای من دارد به من دروغ می‌گوید، تهمت می‌زند. این‌ها دیگر بحث حفظ حریم‌ها این‌قدر مهم است. وزیران راضی می‌شوند، حاضر می‌شوند، این‌قدر راحت هر چیزی در مورد شوهرشان، هر عیبی، هر مسئله‌ای که در خانه پیش آمده بین خودشان دو تا. همه شهر باخبر است، همه فامیل باخبرند. فامیل زن، فامیل شوهر. حریم خیلی مهم است.
لذا استاد ما می‌فرمود در ایام عقد و کُلاً در ازدواج، مهمترین اصل برای یک زندگی خوب وقتی یک نفر می‌خواهد زندگی تشکیل بدهد، بهترین، مهمترین اصلی که باید رعایت بشود، حفظ حریم است. حریم‌ها را از همان اول حفظ کند. در صدا کردن همدیگر حریم‌ها را حفظ بکنیم. حالا ان‌شاءالله در سوره نور جلوتر عرض خواهیم کرد. در صدا کردن همدیگر، در برخورد با همدیگر، در احترام گذاشتن نسبت به فامیل همسر، در همه این‌ها حریم مراعات بشود. این زندگی دیگر تأمین. ولی اگر خدایی نکرده حریم شکسته بشود. در برخوردها کلمه رکیکی گفته بشود، برخورد تندی بشود، قهری بشود با مادر همسر، با پدر همسر. یک وقت خدایی نکرده حریم شکسته می‌شود، دیگر بعداً دیگر جبران‌کردنی نیست. نه اینکه حالا هر کی حریم شکست دیگر برود طلاق بگیرد. ولی دیگر ترمیم نمی‌شود. بالاخره یک ترکی که افتاده در زندگی و درست نمی‌شود. دیگر درست‌کردنی نیست. لذا حریم‌ها و حرمت‌ها خیلی مهم است حفظ کردنش.
خب، شأن نزول این ماجرا چیست؟
سعد بن عباده یکی از بزرگان انصار بود. دو طایفه با پیغمبر بودند: مهاجرین و انصار. مهاجرین کسانی بودند که از مکه و پیغمبر آمدند مدینه. انصار کسانی بودند که در مدینه از پیغمبر حمایت کردند. سعد بن عباده از بزرگان انصار بود. آمد خدمت پیغمبر گفت که: «آقا جان، یا رسول‌الله! شما گفتید اگر کسی بخواهد به کسی، به زنی نسبتی بدهد در این بحث‌های منافی عفت، شاهد اگر نداشته باشی باید ۸۰ ضربه شلاق بخورد.»
«حالا اگر من آمدم در خانه‌ام، دیدم که کسی با همسرم هست. تا بخواهم بروم شاهد جور بکنم که این‌ها بساط را جمع می‌کنند. اگر هم شاهد نداشته باشم بخواهم بگویم ۸۰ ضربه شلاق می‌خورد. این چی می‌شود؟» «اگر هم بخواهم بکشم زنم را، کسی از من قبول نمی‌کند. می‌گویند من را می‌کشند، قصاصم می‌کنند.» البته یکی از مواردی که اگر انسان اینجا قتل انجام بدهد قصاص ندارد، همین مورد است که ببیند مردی با زن او است. اینجا مرد را بکشد یا زن را بکشد، به شرط اینکه بعداً بتواند اثبات بکند به یک طریقی.
خلاصه پیغمبر این را که شنیدند احساس کردند که انگار یک‌جوری دارد اعتراض به حکم خدا می‌کند. می‌گویم پیغمبر خیلی عصبانی شده، رو کردند به انصار گفتند که: «شنیدید بزرگتان چی گفت؟» این‌ها گفتند: «آقا حالا مرد با غیرت است. به خاطر شدت غیرتش است که دارد این حرف‌ها را می‌زند!» سعد بن عباده گفت: «آقا جان، یا رسول‌الله! پدر و مادرم فدایتان بشوم. من می‌دانم این حکم خداست، حقم هست. در این من حرفی ندارم ولی مانده‌ام چه‌کار باید بکنم. اگر برای من یک همچین ماجرایی پیش آمد، باید چه‌کار کنم؟»
یک مدت گذشت. پسرعموی سعد بن عباده به اسم هلال بن امیه. این از در آمد تو. آمد گفت: «بابا! من الان رفتم در خانه، دیدم یک مرد فاسقی خلاصه با همسر ما بود.» برای طرح شکایت خدمت پیغمبر آمد. «خدمت پیغمبر مشکلی پیش آمده.» پیغمبر خیلی ناراحت شده، هلال گفت: «آقا، یا رسول‌الله! که شما خیلی ناراحت شدی ولی به خدا قسم من دارم راست می‌گویم، دروغ ندارم بگویم.» پیغمبر آمدند حد جاری کنند بر هلال چون شاهد نداشت دیگر. ولی همین وسط انصار گفتند: «آقا دیدید حرف سعد بن عباده شد؟» سعد بن عباده چند روز پیش همین سؤال را کرد. گفت: «آقا، من مانده‌ام چی می‌شود؟» تا این را گفتند وحی نازل شد بر پیغمبر. خلاصه پیغمبر خیلی خوشحال شدند و تمرین راهکارش آمد.
«راهش این است. ما الان این دو نفر را می‌آوریم. این مرد با زنش می‌آیند در دادگاه حاضر می‌شوند. او چهار بار شهادت می‌دهد و دفعه پنجم می‌گوید لعنت خدا بر کسی که دروغ بگوید. زن هم می‌آید.» احکامی که در مورد لِعان عرض شد. اینجا می‌گویند که شوهر می‌آید می‌گوید: «أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي لَمِنَ الصَّادِقِينَ فِيمَا رَمَيْتُهَا بِهِ مِنَ الزِّنَا»؛ من خدا را شاهد می‌گیرم که در این نسبت زنایی که به همسرم دادم راست گفتم. در مرحله پنجم می‌گوید: «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَيَّ إِن كُنتُ مِنَ الْكَاذِبِينَ.» چهار بار شهادت می‌دهد که اینی که گفتم راست بود. دفعه پنجم می‌گوید: «لعنت خدا بر من اگر دروغ گفته.» زن هم اگر خواست از خودش دفاع بکند می‌آید چهار بار می‌گوید: «أَشْهَدُ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ فِيمَا رَمَانِي بِهِ مِنَ الزِّنَا»؛ خدا را شاهد می‌گیرم آن نسبتی که این آقا به من داد دروغ بوده است. چهار بار این را می‌گوید. دفعه پنجم می‌گوید: «أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ»؛ اگر این آقا راست بگوید، خدا بر من غضب کند.
خود این بحث غضب هم نکته مهمی است. کسی حاضر بشود غضب خدا را بر خودش قبول بکند، خیلی جرأت می‌خواهد دیگر. اگر آدم غضب خدا یعنی چی؟ که گفتند: از یک لحظه غضب خدا جهنم خلق شد. از یک لحظه غضب. این مال یک لحظه غضب خداست. حالا کسی حاضر بشود غضب خدا را بر خودش قبول بکند. حتی غضب خدا از لعن خدا هم شدیدتر است. چون لعن خدا دور شدن از رحمت است. کسی، کسی که از رحمت دور می‌شود ملعون می‌شود. ولی در غضب هم از رحمت خدا دور می‌شود هم از جانب خدا آسیبی به او رسیده می‌شود. این غضب خداست. خوب نازل شد بله، مثلاً دروغ. بله، بله. این‌جور مواردی هم بوده است که تا «به خدا دروغ بست»، یا «غضب خدا را گفت»؛ «خدا غضبش را به من برساند اگر این را بگویم!» سریع غضب خدا نازل شد. یا در ماجرای سوره معارج دارد که فردا دارد که عذاب واقع: «آمد گفتش که در جریان غدیر یکی از معجزات امیرالمومنین علیه‌السلام که اهل سنت هم قبول دارند همین است. یکی از دلایل قرآنی خوب برای حرف زدن با اهل سنت که آن آقا آمد گفتش که آقا که چی بگوییم. آن لاکردار، آن ملعون آمد گفتش پیغمبر! این آقا را علی را از جانب خودت امام ما کردی یا از جانب خدا؟» «از جانب خدا.» گفت: «اگر از جانب خداست همین الان عذاب بر من.» یک ثانیه نگذشته شهاب‌سنگ از آسمان آمد خورد در سرش تا پایین پایش دو نیمش کرد جلوی چشم مردم. قرآن نازل شد سوره معارج: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»؛ یک کسی عذاب خلاصه از خدا عذابی را خواست که واقع شد سریعاً آمد.
کسی غضب خدا را بگوید: «لعنت خدا بر من اگر دروغ بگویم.» این‌ها جرأت می‌خواهد آدم. یعنی سفارش- یعنی کار بدی است واقعاً. بعضی‌ها خیلی جری، جرأت دارند. «لعنت خدا بر من اگر دروغ بگویم.» لعنت بر ملائکه فلان. نه نه! اصلاً آدم در روایات هم: «خودتان را در معرض لعن و غضب الهی قرار ندهید.» «غضب خدا بر من اگر فلان باشد.» بله! این اهل عراق خیلی به جناب سید محمد حساسند. سید محمد در بلد سامرا. اگر رفته باشید زیارت کرده باشید. می‌گویند در دادگاه کسی اسم سید محمد را که بیاورد، اگر بخواهد نسبت دروغ به ایشان ببندد، از در دادگاه سالم بیرون نمی‌رود. مهمترین قسم دادگاه‌های عراق قسم سید محمدی است. می‌گوید مثلاً: «من دزدی نکردم.» می‌گوید: «به سید محمد قسم.» می‌خورد دیگر. یعنی واقعاً یقین دارد کسی قسم دروغ به سید محمد بخورد زنده نمی‌ماند، از در دادگاه سالم بیرون نمی‌رود. «این غضب خدا در من اگر فلان باشد!» این دیگر مسلماً.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00