تفسیر سوره نور

جلسه دوم

00:52:33
91

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
در محضر سوره مبارکه نور بودیم و آیه اول سوره مبارکه نور را بررسی می‌کردیم. خب، «سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»؛ اینجا حالا ما بنایمان بر این بود که در این بحثمان خلاصه‌ای خیلی اجمالی و صریح سوره مبارکه نور را مروری بکنیم در حد چند جلسه‌ای، که بفهمیم محتوا چیست و مطالب به چه نحوی است. آن‌جور نمی‌خواهیم دقت به خرج بدهیم که حالا اینکه کلمه و مفرداتش به چه نحوی است؛ بحثی که قبلاً کار می‌کردیم و این‌ها. به این نحو نمی‌خواهیم وارد بشویم.
کلمه سوره از ماده "صور" است. "صور" به معنای ارتفاع و بلندی است. بله، دیوارهای شهرها را به خاطر اینکه دیوارهای بلندی دور شهر می‌کشیدند، محدوده شهر را معین می‌کردند که دشمن به این شهر حمله نکند و کسی نتواند بدون اجازه وارد شهر بشود و حمله بکند و این‌ها، اینجا به آن می‌گفتند "ثور"؛ به این دیوارها. بعد کم کم به هر چیزی که قطعه‌قطعه و جداست، یک چیزی وقتی از یک محدوده جدا می‌شود، یک حصاری دارد، دورش می‌کشند و او را جدا می‌کنند، به آن می‌گویند "اسوره". دستبند را هم که به آن می‌گویند "اَسْوِره" به خاطر اینکه دور دست می‌چرخاند؛ لذا به آن "اسوره" گفته می‌شود که ماده "صور" است.
قرآن هم خب چون هر قطعه‌قطعه، یک سری آیات از هم جدا می‌شوند، آیاتی محتوای خاصی دارند و پیام خاصی دارند، این‌ها را چند آیه چند آیه جدا می‌کنند؛ لذا می‌گویند یک سوره؛ سوره نور، سوره کوثر، سوره قدر، سوره مثلاً فتح، سوره طه. یعنی این سلسله آیات در یک محدوده است، یک حصاری دورش کشیده شده است.
درباره ما شاید هیچ سوره‌ای این‌جور شروع نشود که با خود کلمه سوره شروع بشود؛ فقط سوره به نحو شروع می‌شود، با واژه سوره شروع می‌شود. خب. "سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا"؛ این سوره‌ای که ما آن را نازلش کردیم. "وَفَرَضْنَاهَا"؛ ما او را فرضش کردیم. فرض به معنای بریدن و قطع کردن است. خب، این همان حالا هم به معنای حکم بریدن است. حكم می‌شود که می‌گویند فریضه، فرایض؛ "یرحمکم الله" می‌گویند این حکم بریده شده است برایش. مثلاً پنج سال حبس بریدن؛ لذا به فرض، فرائض، فریضه می‌گویند فریضه ظهر. فریضه یعنی این نماز برای آدم بریده شده است؛ این حکمش خلاصه صادر شده و بریده است.
سوره نور سوره‌ای است که بریده شده است. از خود کلمه "صور" هم می‌آمد، دیگر؛ که محدوده‌اش جدا شده است از محدوده بقیه سوره‌ها. محتوای سوره مبارکه نور از همه سر و ته این سوره، محتوای اصلیش "حفظ حریم" است؛ حفظ حریم‌ها. حریم محرم و نامحرم، حریم زن و شوهر، حریم مهمان و صاحب‌خانه، حریم مؤمن و پیامبر، مؤمن و خدا؛ همه این این‌ها بحث‌هایی که در سوره مبارکه نور آمده، محتوای کلی سوره بحث حریم‌هاست. خود کلمه سوره، فرضناها، این‌ها همه اشاره به همین دارد. سوره را با همین شروع می‌کند. سوره یعنی حریم ایجاد کردن بین یک سری آیات و آیات دیگر. "فرضناها"؛ ما این را بریدیم، جدا کردیم، یک حریمی برایش درست کردیم. خود سوره مبارکه نور که آمده حریم‌ها را به ما یاد بدهد، خودش هم حریم دارد. خودش هم حریم و "أَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ"؛ ما در این سوره، سوره مبارکه نور، آیات بینات را درش نازل کردیم.
حالا این آیات بینات به چه معنایی است؟ "بین" به معنای چیزی است که بینونت ایجاد می‌کند. بینونت یعنی جدایی. بین این چیز با آن چیز فاصله بیفتد می‌شود بینونت. فاصله ایجاد می‌کند. می‌گویند طلاق رجعی، طلاق بائن. وقتی دو نفر طلاق می‌گیرند از همدیگر، تا وقتی که آن عده تمام نشده، این طلاق رجعی است. زن و شوهر می‌توانند برگردند به همدیگر. ولی وقتی طلاق بائن می‌شود، یعنی بین این دو تا بینونت افتاد؛ فاصله‌ای شد. عده تمام شد اینجا و دوباره عقد بخوانند. یعنی الان دیگر زن و شوهر نیستند. در دوران عده اگر برگردد، بدون اینکه عقدی بخواهد بخواند، دوباره برمی‌گردد به زندگی. ولی بعدش بینونت حاصل می‌شود. بائن. چه طلاق بائن، یا مثلاً سه طلاقه؛ سه بار طرف را طلاق داده. طلاق بائن دیگر نمی‌توانند با همدیگر محرم بشوند.
عرض کنم که همین فاصله افتادن، جدا جدا شدن. "بینه" یعنی چیزی که می‌آید حق را از باطل جدا می‌کند. "بین، بین" می‌گویند این آقا بینه دارد. این خانم بینه دارد. در دادگاه بینه را رو می‌کند. بینه که رو می‌کند، یعنی از باطل برای قاضی جدا می‌شود. او الان تشخیص می‌دهد چی حق است و چی باطل. بینات یعنی همین. مبین. آیات مبین، قرآن مبین، کتاب مبین. مبین که به آن می‌گویند، بینونت ایجاد می‌کند؛ فاصله ایجاد می‌کند بین انسان و غیر خدا، بین انسان و تاریکی‌ها، بین انسان و طاغوت، بین انسان و باطل. بین این‌ها جدا می‌کند انسان را از این‌ها. لذا می‌شود مبین. حق را روشن می‌کند. وقتی حق روشن شد، آدم از باطل، از خرافات، از کجی‌ها جدا می‌شود.
"آیات بینات". ما در این سوره نور آیاتی قرار دادیم که این‌ها بینات هستند. یعنی کارش روشنگری است. می‌آید بینونت ایجاد می‌کند؛ فاصله ایجاد می‌کند. حق را از باطل جدا می‌کند. حریم‌ها را معین می‌کند. حریم‌ها را جدا می‌کند. ببینید، بحث حریم را که اشاره کردیم، اینجا سه بار در آیه اول به آن اشاره شده است. خود کلمه سوره به معنای جدا بودن است. "فرضناها" به معنای جدا کردن است. "آیات بینات" باز دوباره توش آیاتی است که حق و باطل را از هم جدا می‌کند.
برای چی خدای متعال این سوره را نازل کرده است؟ "لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ"؛ شاید برای شما تذکر حاصل بشود. در بحث قبلی اشاره شد، انبیاء سه تا کار می‌کنند: "یَتلُواْ علیهم آیاته و یُزَكِّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ". در مرحله اول می‌آیند آیات خدا را تلاوت می‌کنند. انسان را به خودش می‌آورند. یادآوری می‌کنند یک سری چیزها را. بعد مرحله بعد می‌آیند تزکیه می‌کنند؛ پاک می‌کنند انسان را. رذایل را از بین می‌برند. در مرحله سوم می‌آیند کتاب و حکمت را یاد می‌دهند که حالا این‌ها را جلسه قبل توضیحاتش آمد.
و در بحث تذکر، دیگر کسی چیزی به کسی یاد نمی‌دهد. آن خودش بلد است. فقط به یادش می‌آورد. مثل اینکه انسان می‌داند پدرش کیست، می‌داند مادرش کیست. انسان بهش می‌گوید که مادرته‌ها! باباته! مثلاً بزرگترته! با کسی صحبت می‌کند. این را بهش می‌گویند تذکر. تعلیم نیست. تذکر. در تعلیم انسان می‌گوید که این شما مثل اینکه نمی‌دانی ایشان رئیس است! نمی‌دانی! ولی یک وقت هست می‌داند، یادش رفته. یا به مقتضای آن علم خودش عمل نمی‌کند. باید احترامی که بگذارد نمی‌گذارد. آدم یادآوری می‌کند. می‌گوید شما مثل اینکه یادت رفته ما دکتر بودیما! یادت رفته ما جراحیما! می‌ترسم که مثلاً شما نتوانی غده ما را دربیاوری! می‌گوید من دکترما! دکتر! اینجا می‌گوید من دکترم. نمی‌خواهد تعلیم بدهد. می‌خواهد تذکر بدهد.
خیلی از چیزها در این عالم خدای متعال قصدش تذکر است، تعلیم نیست. می‌خواهد یادآوری کند. یعنی انسان خودش می‌فهمد، بلد است. بلکه اصلاً از اول هم بلد بوده است. از اول فطرتش به این سمت بوده است. فطرتش کشش به این حرف‌ها داشته است. مثل بحث محرم و نامحرم. فطرت انسان می‌کشد. یعنی یک زن طبیعتاً میلش به حیا، به حجاب، به کناره‌گیری از مردهای غریبه است. ولی خب کم کم کم کم تربیت غلط، محیط فاسد، این‌ها آدم را خراب می‌کند. لذا قرآن وقتی می‌آید از حجاب صحبت می‌کند، می‌شود تذکر. دیگر تعلیم نیست. ما در سوره نور چیزهایی را می‌خواهیم بگوییم که تذکر حاصل بشود. خب، بحث حجاب را می‌خواهد بفرماید. بحث محرم و نامحرم را می‌خواهد بفرماید. بحث حرمت پیغمبر را می‌خواهد بفهماند.
در مورد حرمت پیغمبر بالاخره کسی که مؤمن شده، می‌داند که باید احترام پیغمبر را نگه دارد. می‌داند پیغمبر را نباید با عناوین سخیف و بد صدا بکند. ولی پیغمبر را مثل آدم‌های معمولی صدا نکنید. احترام بگذارید. تعلیم نیست، این می‌شود چی؟ تذکر. یعنی یادآوری. هر کسی به اقتضای مؤمن بودنش این را می‌فهمد. فقط قرآن می‌آید یادآوری می‌کند. "لَّعَلَّكُمْ تَذَکَّرُونَ". پس این سوره مبارکه کارش تذکر است. این هم خیلی کلید خوبی بود. ما می‌خواهیم در سوره مبارکه نور برایمان تذکر حاصل بشود. خیلی تعلیمی نیست.
لذا چندین بار کلمه "آیات بینات" و این‌جور کلمات را در سوره مبارکه نور اشاره می‌کند. این‌ها حرف‌هایی است که روشن است و روشنگر هم هست. بین حق و باطل جدا می‌کند و انسان هم خودش اگر حتی کسی اهل خدا و پیغمبر و قرآن هم نباشد، با فطرتش تشخیص می‌دهد. یعنی یک آدم بیابان‌نشین این مسئله حجاب را کسی برایش، بدون خدا و پیغمبر و این‌ها، بگوید، به قول ما طلبه‌ها می‌گویند "تصورش تصدیق می‌آورد". تصور که می‌کند، می‌بیند چیز خوبی است. بحث آداب میهمانی. شما بدون اجازه وارد خانه کسی نشوید. بدون اجازه وارد اتاق پدر و مادر نشوید. وقتی که آدم احتمال می‌دهد که پدر و مادر خواب باشند، ساعت استراحتشان باشد، ساعت خلوت کردنشان باشد، آدم بدون در زدن، بدون اجازه گرفتن وارد نشود. این‌ها همه معارف سوره مبارکه نور است. خب، این‌ها را دیگر تعلیم که بهش نمی‌گویند که. این‌ها می‌گویند تذکر. کی است که این‌ها را نداند؟ کی است که نافهم باشد؟ کی است که این‌ها برایش حل نشده باشد؟ حرف درستی است، واقعاً همین است.
به این می‌گویند تذکر. یعنی لازم نیست کسی به آدم یاد بدهد. خود فطرت آدم این‌ها را می‌فهمد. و حالا قله این چیزهایی که تذکر برای انسان، در اوجش خود خدای متعال است که می‌شود آیه نور که به آیه نور ان شاء الله می‌رسیم. "اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ". ما نسبت به خدای متعال لازم نداریم کسی بیاید به ما یاد بدهد خدا هست. همه می‌دانند خدا هست. نظام شخص گفت: آقا من خدا را چه جور حس کنم؟ حضرت فرمودند: تا حالا شده توی کشتی گیر بیفتی؟ موج بیاید، تاریک باشد و این‌ها؟ از همه‌جا قطع امید می‌کنی. یک جا دلت وصل است. یعنی انسان ولو یک کسی باشد که نه از خدا، از پیغمبر، از دین هیچی سر در نمی‌آورد، بالاخره در بعضی حالت‌هایی که از همه‌جا بریده شده و از همه‌جا کنده شده، رو آورده به خدای متعال. او خدا را حس می‌کند. پس ما خدا را نمی‌توانیم به دیگری تعلیم بدهیم. خدا را تذکر می‌توانیم بدهیم. چون همه خدا را می‌شناسند، بلدند. فطرتشان. تذکر مال فطرت است. یعنی فطرت خودش پذیرفته، قبول دارد. سوره مبارکه نور می‌خواهد با فطرت حرف بزند. می‌خواهد فطرت‌ها را بیدار بکند. نمی‌خواهد چیزی یاد بدهد. می‌خواهد فقط هوشیار بکند، بیدار بکند. و خدا هم اصل حضور خدای متعال، بودن خدای متعال، "اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" مثل نور است. آیه نور. به آن می‌رسیم ان شاء الله. خود خدای متعال هم یک امر کاملاً بدیهی است برای انسان. انسان نیاز ندارد کسی بیاید برایش استدلال بیاورد که خدا هست. الان خدا را قبول داریم بدون استدلال. فقط یادمان می‌رود. در یک سری مسائل غافل می‌شویم. توجهمان از او برمی‌گردد. نیاز داریم به ما هشدار بدهند. هوشیارمان کنند. این می‌شود تذکر.
بیاییم توی سوره مبارکه نور ببینیم که این سوره چه چیزهایی می‌خواهد به ما تذکر بدهد. اولین نکته‌ای که این سوره مبارکه می‌خواهد تذکر بدهد، احکام بعد در بحث خیانت‌های ناموسی و گناه‌های ناموسی و گناه‌های منافی عفت و این‌هاست. هر کسی خودش به اقتضای فطرت خودش، به اقتضای طبیعت سالم، اگر داشته باشد، می‌فهمد که انسان بخواهد به ناموس دیگری، به فرزند دیگری، به همسر دیگری، خدای نکرده تعرض بکند. حریم کسی را خلاصه پرده‌دری بکند، تجاوز به حریم دیگری بکند، این بد است. برای همه مشخص و معین است. لذا سوره مبارکه نور می‌آید به ما تذکر می‌دهد. خدای متعال اینجا به ما یاد می‌دهد و روشن می‌کند. این آیات بیناتش این است. روشن می‌کند اگر کسی یک همچین کاری کرد، به او باید چه برخوردی کرد. جزای او را معین می‌کند؛ می‌شود آیات بینات.
خدا بر ما بیان می‌کند. خدا بیان هم که می‌گوییم، اگر خاطرتان باشد در بحث سوره الرحمن هم داشتیم بیان یعنی فاصله ایجاد کردن. خدا برای ما بیان می‌کند جزای کسی که به ناموس دیگری تعرض کرده است. او جزایش "دانیة وزان" است که گفتیم این گناه را هم خدای متعال از زن‌ها شروع می‌کند. مبتلا به این گناه، و مرد مبتلا به این گناه. چون این گناه، گناهی است که بالاخره چراغ سبزی از طرف جنس زنانه نباشد، خلاصه جنس مردانه آلوده نمی‌شود به همچین گناهی. گفتیم که مقایسه کردیم با آن آیه از سارق و سارقه. سرقت وقتی خدای متعال می‌خواهد بفرماید، از مرد سارق می‌گوید، بعد زن سارق. ولی اینجا اول از زن بدکار می‌گوید، بعد مرد بدکار. که خود همین توش نکته‌ای است که این‌جور گناه‌ها معمولاً مسبب اصلیش زن‌ها هستند. در برخی روایات هم دارد که شیطان گفتش که من بیشترین افراد سپاه هم زنانند که از این‌ها گمراه می‌کنم. آدم. همه زن‌ها جز سپاه شیطانند. این شیطان وقتی می‌خواهد گمراه بکند از زن‌ها خیلی خوب استفاده می‌کند. زن یک جلوه‌گری می‌کند و دلبری می‌کند و خدای نکرده خلاصه به دام می‌اندازد دیگران را.
زنی که مبتلا به این گناه است، مردی که مبتلا به این گناه است، "فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ". هرکدامشان را صد ضربه شلاق بزنید. این درباره کسی است که خلاصه مرد زن‌دار و زن شوهردار نباشد. حالا جوان مجردی هستند و چه‌وچه و این‌ها. بدون اینکه حالا عقدی خوانده بشود، بدون اینکه تعهدی بدهند، بدون اینکه مهریه‌ای معین بشود. خلاصه به این گناه آلوده شده‌اند. این صد ضربه شلاق دارد. وگرنه اگر "محصن" و "محصنه" باشند، آن حکمش اعدام است و سنگسار. که حالا در مورد این هم در سوره مبارکه نسا بحث شده است که حکم این گناه، جزای این گناه و این‌ها چیست.
"وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ". وقتی کسی این گناه را کرده است و صد ضربه شلاقش بزنید، اینجا دلسوزی‌های الکی در شما راه پیدا نکند. رأفت در شما نیاید. درباره دین خدا شما نمی‌خواهد دلسوزی بکنید. خدا خودش از همه مهربان‌تر است. بعضی‌ها می‌خواهند از خدا مهربان‌تر باشند. آقا، جوان است. یک کاری کرده است. یک اشتباهی کرده است. از دستش در رفته است. خطایی کرده است. بگذریم، ولش کن، به رو نیاوریم. نه! پرده‌دری کرده است. تجاوزی را به حریمی کرده است. باید جزای کارش را ببیند و اصلاح بکند خودش را و درس عبرتی بشود برای دیگران. قبح این گناه و قبح این کار بین مردم خلاصه معلوم بشود و دیده بشود. همه توجه بهش داشته باشند.
می‌فرماید که شما نمی‌خواهد اینجا رأفت در دین خدا داشته باشید. مهربان بشوید و بخواهید در دین خدا خلاصه کم‌وکاستی و کوتاهی بکنیم به هوای اینکه حالا مثلاً جوان و خطایی کرده و اشتباهی کرده و ما هم جوان بودیم و ما هم یک خطاهایی کردیم و بالاخره از هر کسی سر می‌زند و اشتباهی و این‌ها. نه، باید اینجا خیلی محکم و قاطع برخورد شود. می‌فرماید اگر ایمان به خدا و قیامت دارید، باید قاطعیت داشته باشید در این موضوع. کوتاهی و مجامله و ساده‌انگاری و سرسری برخورد کردن، این‌ها نباشد. کسی این کار را کرده و اثبات بشود. خیلی مهم است. سریع تا کسی را احتمال می‌دهیم نگوییم که "(یرمون المحصنات الغافلات) نقل به مضمون: "قَذَفْنَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ" صلیب رمیشان بکنیم. بگوییم این هم احتمالاً این کار را کرده. این با آن آقا تو یک خانه بودند، این با آن خانم تو یک ماشین بودند، این‌ها با همدیگر تو یک ویلا بودند، پس با همدیگر فلان برنامه و فلان کار و ... نه! هیچی. باید چهار تا شاهد بیایند، هر چهار تا با همدیگر بگویند، هر چهار تا هم دیده باشند. خودشان. این‌قدر دقیق هم هست که نمی‌شود سریع نسبت داد به کسی که یک همچین کاری کرده. ولی اگر اثبات شد و محرز شد که مردی، زنی، جوانی، پیری، هرچی، دامن آلوده شده به این گناه، باید سریعاً و با قاطعیت باهاش برخورد بشود اگر ایمان به خدا و قیامت دارید.
"إن کنتم تؤمنون بالله والیوم الآخر. ولیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین". یک گروهی از مؤمنین هم باید بیایند عذاب این دو نفر را، این زن و مردی که دامنشان آلوده شده، باید یک گروهی از مؤمنین درس عبرت بشود برای دیگران. این که الان می‌گویند بازدارندگی کیفری. الان در قوه قضائیه و این‌ها این بحث‌ها مطرح است. می‌گویند باید جزا به یک نحوی باشد که بازدارندگی داشته باشد. اگر مثلاً طرف دزدی کرده است، بعد مثلاً پنج سال، ۳۰۰۰ میلیارد دزدی کرده، پنج سال زندان. بازدارندگی ندارد که. هر کسی دزدی می‌کند، می‌گوید آقا می‌ارزد. پنج سال زندانش می‌ارزد این همه آدم بخورد و ببرد. می‌گویند جزا باید یک جوری باشد که بازدارندگی داشته باشد. به یک نحوی برخورد بشود که دیگران درس عبرتی بشود برایشان. بحث قمه‌کشی این‌ها که بود، گفتند ما حکم این‌ها را اعدام است و سریع هم باید اجرا بکنیم. چند نفر که قمه‌کشی کردند، اعدام کردند. وضعیت درست شد. مردم دیدند. دیدند آقا، به خودشان آمدند، جدی است، تعارف ندارند، شوخی نیست.
می‌فرماید باید عذاب این‌ها را "طائفة من المؤمنین" ببینند. "طایفه‌ای از مؤمنین" باید در این جلسه‌ای که می‌خواهد حد این‌ها جاری بشود، در آن مجلس خلاصه حضور داشته باشند و ببینند. البته اینجا اختلافی شده است در اینکه اینجا این گروهی که باید بیایند ببینند، این واجب است یا مستحب است؟ یک بحثی هم که هست این است که چند نفر باشند؟ حالا نکته‌ای که اینجا دارد این است که اولاً از این آیه برداشت می‌شود که این باید واجب باشد. چون امر آورده است؛ "وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُما طائِفَةٌ". بله، "ولیشهد" دارد؛ فعل امر است، واجب است باید. و اصلاً در امر وجوب است آن‌جور که در علم اصول می‌خواند. پس آنی که از آیه قرآن فهمیده می‌شود، وجوب است. یعنی شما در خفا، در خلوت نمی‌توانی حکم حد را جاری بکنی. اعدام این را یا مثلاً شلاق این را ببریم توی گوشه‌ای در زندان. بیایند در سلول را ببندند و صد ضربه شلاق بزنند. نه! این خلاف قرآن است. باید بیاید جلوی جمعیت. در ملأ عام اعلام بکنند. و حالا اینکه همه مردم بفهمند، ما در رسانه‌ها اعلام بکنیم، عکس این‌ها را بیندازیم، تیتر روزنامه‌ها؟ نه! لزومی ندارد با آبروی این شخص این‌جور بازی شود. ولی در حدی که بالاخره چهار تا جوان دیگر ببینند یا خبر بهشان برسد. یک تعدادی هستند که می‌روند به دیگران می‌گویند. می‌گویند آقا، اینجا جدی است ها! کسی این کارها و برنامه‌ها را داشته باشد.
حالا مثلاً بعضی شهرها که خیلی خدای نکرده ممکن است بیشتر، مثل مثلاً شهرهای شمالی کشور که از جاهای دیگر بعضی، بعضی خلاصه کثافت‌کاری خودشان را می‌آورند آنجا. همچین برنامه‌ای اگر آنجا پیاده بشود، بعد به یک نحوی باشد که بقیه باخبر شوند، این بازدارندگی دارد. آقا، اینجاها این‌جور کارها، لب ساحل، لب دریا، توی جنگل، ویلا، فلان این‌ها، این‌ها این‌ها با آن برخورد می‌شود. جدی‌اند. ببینند. بفهمند. قطعی بشود که شما یک همچین کاری کردید، این‌جور برخوردی می‌کنند. تعارف ندارند. پس باید عذاب بازدارنده باشد. به این هر دوشان. دیگر بله. هم زن، هم "مَن و مجبور کردن به این کارها" نامفهوم. اگر اثبات بشود، خب آن حد دیگر ندارد. اگر بتواند بینه بیاورد، شاهد بیاورد یا آن‌هایی که شهادت دادند که این‌ها با همدیگر یک همچین کاری کردند، شهادت بدهند که زن مجبور شد، دست و پایش را بستند و خلاصه تجاوز به عنف می‌گویند. "به عنف"، به زور. تجاوز به عنف صورت گرفته. ولی اگر اثبات نشود که نه، باید حکم او هم به همان نحو ثابت بشود.
خب، پس این یک نکته بود درباره اینکه این صد ضربه شلاق مال کسی است که همسر نداشته باشد. اگر همسر داشته باشد که حکمش اعدام است. اگر خدای نکرده کسی با محارم خودش این کار را انجام بدهد، باز هم حکمش اعدام است. حتی اگر همسر هم نداشته باشد؛ خواهر، مادر، یا خدای نکرده، پناه بر خدا، پناه بر خدا، مادر، پسر. این‌ها که حالا فکرش هم حتی الان در دنیا رایج شده متأسفانه. مخصوصاً در اروپا برایش به شدت دارند کار می‌کنند. از توی مدارس ابتدایی دارند بچه‌ها را آموزش می‌دهند در این مسائل. اوج حیوانیت است دیگر، واقعاً. این هم حکمش اعدام است. زنای به عنف که حالا این هم اشاره فرمودید، کسی به زور خلاصه دختری را بغل خیابان دست و پایش را بگیرند و ببندند و ببرند، به زور. این هم حکمش اعدام است. این دیگر صد ضربه شلاق نیست. به زور و با جبر و این‌ها. این هم حکمش اعدام است. البته یک سری جاها فقط تازیانه دارد. یک سری جاها تبعید دارد. این‌ها حالا نفی بلد و تشدید و فلان و این‌ها. این‌ها در بحث‌های فقهی، در کتب فقهی بهش اشاره شده.
یک نکته دیگر هم درباره همین حضور در جمعیت بود. حالا نکاتی برایش گفتند. البته خب، "طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ"، یک عده گفتند که "مؤمنین" جمع است. مؤمنین جمع. جمع هم اقل جمع چند نفر است؟ سه نفر. یعنی سه نفر که باشند، جمع محقق می‌شود. برای همین گفتند که اینجا گفته که یک جمعیتی از مؤمنین باشند. یعنی سه نفر هم که باشد کفایت می‌کند. سه نفر باشند، عذاب را ببینند، کفایت می‌کند. البته خب، شاید خیلی با ظاهر آیه تناسب نداشته باشد این حرف. "طائفه" از "طواف" می‌آید. یعنی گرد تا گرد بگیرند. به یک قومی می‌گویند طایفه. به خاطر اینکه این قوم گرداگرد یک منطقه‌ای را گرفتند. طایفه. طایفه یعنی یک جمعیتی باشند که گرداگرد این صحنه را بگیرند. سه نفر و چهار نفر و این‌ها ظاهراً خلاف احتیاط باشد. در بحث لغت شناسی که آدم بررسی می‌کند، این است که طایفه معنایش این‌جور ازش برنمی‌آید که سه نفر بخواهند بالاخره بیایند و کفایت کند.
خب، خود همین است که این علنی بشود. آقا، این حرمت بقیه را شما داری لکه‌دار می‌کنی. بالاخره مسلمان است، ممکن است شخصیت محترمی هم باشد، بچه فلان آقا باشد. مخصوصاً حالا در مورد دختر، این دختر حالا پناه بر خدا در مدرسه دبیرستان با یک پسری آشنا شده است. یک وقتی هم دامنشان آلوده شده است. آبرو نمی‌ماند برای این دختر در و همسایه و فامیل و مردم. خب، اینجا خدای متعال، شارع مقدس مصلحت‌سنجی کرده است که این یک دختر آبروش برود، ولی هزاران دختر دیگر بترسند و نروند سمت این کار. این بیشتر ارزش دارد تا اینکه بقیه ببینند که آقا هیچ‌کس به رو خودش نمی‌آورد. الحمدلله همه چیز خوب است. هیچ مشکلی نیست. خب، اینکه مفصلش بیشتر است که هرکی خواست برود در خلوت یک کاری بکند و بعداً هیچ‌کس! همه به خاطر آبرو و حیا و این‌ها سکوت بکنند و خب، اینکه جامعه از هم می‌پاشد. لذا خدای متعال در نظر گرفته است مصلحت را. بیشتر مصلحت دارد که یک نفر، دو نفر، صد نفر آبروشان برود تا اینکه یک نسل سالم بماند. تا اینکه صدها جوان بترسند، نروند سمت این گناه. این خیلی مصلحتش بیشتر است. لذا ما با این دلسوزی‌های الکی‌یمان داریم نظام خلقت را می‌ریزیم به هم. دلسوزی می‌کنیم. حالا جوان است، حالا اشتباه کرده است، حالا دیگر الان همه اهل این کارند. این‌ها بعضی حرف‌هایی است که من از بعضی پدر و مادرها می‌شنوم. متأسفانه.
الان دیگر بین همه رایج است. هرکسی دیگر دو تا سه تا دوست‌دختر و دوست‌پسر و فلان و این‌ها دارد. دیگر حالا دوره فرق کرده، عوض شده. الان دیگر این بچه‌ها از بچگی همه چیز را می‌دانند. همه چیز را دیده‌اند. چه ادبیاتی! این واقعاً ایمان به خدا و قیامت دارید؟ سخت‌گیری کنید در این مورد. یعنی کسی سهل‌انگاری نکند و این‌جور حرفی را کسی نیست که ایمان به خدا و پیغمبر داشته باشد، بزند. موضوع مهمی است. نسل‌ها دارد از هم می‌پاشد. خانواده‌ها دارد از هم می‌پاشد. هرکی خواست با هرکی ارتباط برقرار بکند، دیگر زندگی نمی‌ماند. دیگر بچه منعقد نمی‌شود. دیگر خانواده‌ای نمی‌ماند. کیان عالم، نظام عالم از هم می‌پاشد. الان می‌بینیم در غرب همین‌جور است. نظام خانواده و زندگی از هم پاشیده است. هرکسی با هرکسی هست. یک جشنی می‌گیرد و دوست‌دختر و دوست‌پسرش را معرفی می‌کند. بعد چند وقت هم جشن می‌گیرد. می‌گوید ما از هم جدا شدیم. چه زندگی‌ای! من یک آماری چند سال پیش خواندم، چهل درصد، الان خیلی بیشتر شده، چهل درصد بچه‌های مثلاً کشور آلمان بود یا یک کشور اروپایی دیگر، چهل درصد بچه‌ها نمی‌دانند پدرشان کیست. خیلی آمار فجیعی است. خیلی بد است. این پدر و مادر با همدیگر دوست بودند و بالاخره یک وقتی ما به عمل آمدیم. کی بوده؟ کجا بوده؟ چی بوده؟ بعد در ارث مشکلاتی که پیدا می‌شود، در شجره‌ها چه مشکلاتی پیدا می‌شود. ازدواج‌های خودشان. بله، حالا در اختلالات ژنتیکی، اثرات روانی، اختلالات جسمی. هیچی دیگر. سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. نباید این‌جاها ساده گرفت. باید سخت‌گیری کرد.
لذا می‌فرماید سوره نور را هر روز بخوانید که اگر هر روز بخوانید، خانواده‌تان یعنی خود این حرف‌ها اگر هر روز در خانه گفته بشود، این آیات خوانده بشود، دیگر کسی دنبال این کارها نمی‌رود. یعنی فقط اثر معنوی‌اش این نیست که من هر روز سوره نور بخوانم، مثلاً خدا یک لطفی بهم می‌کند، از خانواده من کسی آلوده نمی‌شود. بیشتر به نظر می‌رسد که غرض اینکه شما هر روز سوره را در خانه بخوانید و دیگران بشنوند و ببینند که خدا این‌قدر جدی است. یک همچنین کاری، یک همچنین برنامه‌ای حکمش این است، اثرش این است. یک وقتی خود همین‌ها به جوانان که گفته می‌شود، واقعاً اثر دارد. زیاد پیش می‌آید. واقعاً آدم تأسف می‌خورد که من با فلان خانم شوهردار. می‌گویم که شما می‌توانی الان حکم چیست؟ چه‌کارت باید کرد؟ لبخند می‌زند، می‌گوید نه حکم شما اعدام است. من اگر شوخی می‌کنی حاج‌آقا... توی همین حرم پیش آمده بود کسی به من گفت. گفتم الان حکم شما اعدام است یا... گفتش که یک فامیلی دارم. عرض کنم که مرد زن‌دار با زن شوهردار. بعد هر دو عید گرفتن (نامفهوم) از دنیا می‌رود. گفتم الهی که زودتر از دنیا برم! گفت اعدام است. خیلی‌ها نمی‌دانند. خود همین گفتنش که آقا این مسئله جدی است، شوخی نیست. این را باید بیاورند در ملأ عام، جلوی دیگران صد ضربه شلاق بزنند. شلاقش هم حالا ناز و نوازشی نیست، ضربه محکم درست و حسابی. چرا. در کتب فقهی اشاره شده در ملأ عام باشد. یک درس عبرت است برای همه مردم. جامعه پاک می‌شود.
جانم، این آنی که حالا به زور بوده یا به غیر زور بوده. ولی آن کسی که همسر داشته، حکمش اعدام است. آنی که همسر نداشته. در ماه رمضان و این‌ها هم که حالا حکمش باز دوباره متفاوت می‌شود. حدود دو برابر می‌شود در ماه رمضان اگر در رمضان بود و فلان. حالا این بحث حدود، بحث خیلی مفصلی است که در کتاب‌های فقهی به آن اشاره شده. خود این که در ملأ عام انجام می‌شود، خب طرف وقتی یک بار شلاق خورد، دیگر دنبال این کارها نمی‌رود. یک بار که صد ضربه شلاق خورد، بین مردم جایگاه پایینی پیدا می‌کند. این همانی است که قبلاً شلاق خورده بود. همین که فلان و ... بعضی‌ها افتخار می‌کنند به این کار. این هم گاهی دیده می‌شود. طرف می‌آید مثلاً رو کم‌کنی: من با صد نفر بودم، تو اگر با پنجاه نفر بودی من با صد نفر بودم! افتخار می‌کند به اینکه من! افراد یک بار صد ضربه شلاقش را خورده بود، دیگر جرئت نمی‌کرد افتخار به این کارها بکند. هر یک دونش خلاصه یک صد تا. خب، پس خود این که عذاب علنی است، اثر دارد در جلوگیری از این کارها در آینده. توهم پارتی‌بازی و توطئه و پرونده‌سازی این هم گرفته می‌شود. وقتی طرف می‌آید صد ضربه شلاق می‌خورد، دیگر کسی جرات نمی‌کند بعداً بگویند که بابا این با این خورده‌حساب سیاسی داشت، بردندش انداختند زندان، آن یکی پارتی داشت آوردند آزادش کردند. معلوم نشد این را اصلاً حدش زدند یا نزدند. اینکه بچه رئیس بود! وقتی در ملأ عام جاری می‌شود، دیگر حرف و حدیثی نمی‌ماند.
وقتی در ملأ عام باشد، دیگر آن کسی هم که دارد حد را جاری می‌کند، افراط و تفریط نمی‌کند. از زیر سیبیلی رد نمی‌کند. حالا آرام‌تر بزنیم. برای یکی را دو تا، یکی کنیم. صد تا دویست تا بزنیم. نخیر! همه دارند می‌بینند. در ملأ عام این خودش از این هم جلوگیری می‌کند. این هم درباره عذاب علنی. در روایتی دارد که روز قیامت یک والی و مسئولی را می‌آورند که این باید حدی که می‌زد، یک شلاق کم زده. بهش می‌گویند که "لم فعلت هذا؟" این را چرا؟ پیغمبر فرمودند: بهش می‌گویند که برای چی یک ضربه شلاق کم زدی؟ به جای صد تا، نود و نه تا زدی؟ می‌گوید: "رحمة لعباده". خدایا، خواستم به بنده‌هایت رحم کنم. ندا می‌آید که: تو رحمتت مگر از من بیشتر است؟ من گفتم صد تا، تو گفتی نود و نه تا! دستور می‌دهند این آدم را بیندازند توی آتش. اینی که به خاطر رحم و دلسوزی یک دانه شلاق را خلاصه کم گذاشت، این را می‌اندازند جهنم. یکی دیگر را می‌آورند، یک دانه شلاق بیشتر زیادتر زده. بهش می‌گویند چرا زیاد زدی؟ می‌گوید که: "لیمتنعوا عن معاصیک". زیاد زدم تا از گناه دست بردارند، دیگر سمت این کارها نروند. ندا می‌آید: "أنت أحکم مني؟" نامفهوم حکم صادر می‌کنیم. همانی که نود و نه تا زده به خاطر رحمت، می‌اندازند جهنم. همانی که صد و یک زده به خاطر اینکه خلاصه بیشتر بقیه حواسشان جمع باشد.
در مجازات، در توبیخ شدن، در تنبیه شدن. نه کمتر از حدش، نه بیشتر از حدش. اگر توبیخش به یک اخم کردن است، آدم دیگر حرف درشت نباید بهش بزند. اگر توبیخش به حرف درشت زدن است، آدم اخم نباید بهش بکند. هر دوش بیشتر از حد و کمتر از حد! همان حدی که خدا گفته است، همان قدری که لازم است. این دیگر خیلی فکر و دقت می‌خواهد در هر ماجرایی. "من این طرف را در چه حد" نامفهوم واقعاً نه افراط کنم نه تفریط. با مقداری که طرف دست بردارد از این کار. راه‌حلی که خدا معین کرده است، همان‌قدر. نه کمتر، نه بیشتر. قبر حاج رضا انصاریان هم این‌جاست. گه‌گدار قبرش. ان شاء الله روح ایشان را هم شاد بکند. دیگر این هم باقی صالحاتی بود برای ایشان که صدا بالاخره روزی چند بار کشور بین شیعیان و این‌ها دارد پخش می‌شود و همه یاد ایشان می‌کنند. توفیق ان شاء الله ما بعد از مرگمان یک چیزی باشد که خلاصه یاد ما بکنند. یک چیز ماندگاری، یادگاری از خودمان گذشته.
آیه سوم می‌فرماید: باز حالا اگر سؤالی، نکته‌ای درباره این آیات هست، بفرمایید که اشاره بکنیم وگرنه با سرعت رد می‌شویم.
آیه سوم می‌فرماید: «الزانِیَةُ لا يَنكِحُ إِلاَّ زَانِيًا أَوْ مُشرِكًا وَ اَلزَّانِی لاَ يَنكِحُ إِلاَّ ذَانِیَةً أَوْ مُشرِكَةً وَ حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤمِنِینَ»؛ خیلی این آیه آیه عجیبی است. می‌فرماید مرد زناکار به غیر از زن زناکار یا زن بی‌دین با کسی دیگر ازدواج نمی‌کند. و زن زناکار به غیر از مرد زناکار و مرد بی‌دین کسی نمی‌آید سراغش.
بابا! ازدواج و این زن این‌جوری و مرد این‌جوری بر مؤمنین حرام شده است. حالا در مورد اینکه اینجا دارد خبر می‌دهد خدای متعال یا دارد حکم می‌کند، اینجا آدم کافر نمی‌آید. می‌گوییم اینجا حزب‌اللهی نمی‌آید. به هم خبر می‌دهیم. یعنی یک وقتی هم اگر آمد، مشکلی نیست بیاید. ولی من می‌دانم که نمی‌آید. اصل بر این است که نمی‌آید. قاعده بر این است که نمی‌آید. ولی یک وقت هست شما داری امر می‌کنی. می‌گوییم اینجا کسی پایش را از این در توی نمی‌گذارد. پایش را تو نمی‌گذارد. خبر می‌دهم. یعنی نگذارد.
حالا این آیه در مقام حکم است یا در مقام خبر است؟ می‌فرماید مرد مؤمن با زن زناکار ازدواج نکند، یا نه، مرد مؤمن اصلاً ازدواج نمی‌کند با زن زناکار. اصلاً نمی‌شود. یک مرد مؤمن، یعنی رزکش نمی‌شود در این عالم، یک همچین اتفاقی نمی‌افتد. تا کسی آلوده نباشد، آلوده گیرش نمی‌آید. کسی پاک باشد، پاک گیرش می‌آید. هر دو تای این‌ها احتمالش هست. مخصوصاً بله، در سیاق نهی باشد. عبارت "حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤمِنِینَ" بوی این می‌آید که انگار خدای متعال دارد حکم می‌کند به اینکه مرد زناکار دیگر نیاید با... اگر کسی زنا کرده قبلاً، حدش جاری شده، این را بعداً نیاوریم دختر بهش بدهیم و بگوییم که این حدش جاری شده و این‌ها. نخیر! این برود به همان‌هایی که قبلاً آن زنایی که این کاره بودند، ازدواج با زن‌های بی‌دین و غیرمسلمان و این‌ها بهش بدهند.
اگر زنی این‌کاره بوده، نگوییم آقا این حدش را خورده و این دیگر توبه کرده و این برگشته. این هم برود با همان مردهایی که قبلاً این‌کاره بودند خودش. یک نکته‌ای توش است. مثل الان یک مسئله می‌گویند آقا، این‌هایی که معتاد بودند، بعداً ترک می‌کنند، چه‌کار کنیم؟ از خود من مشورت گرفتند که مثلاً فلان کس آمده خواستگاری دخترمان، خواهرم. این معتاد بوده. ترک کرده. بهش دختر بدهیم؟ من می‌گویم اولویت برای این آدم‌ها زن‌هایی مثل خودشانند. اولویت به این است که اگر زنی هست آلوده بوده، معتاد بوده، ترک کرده، بهترین حالت برای ازدواج این‌ها همین‌ها هستند. چون دیگر نه موردی برای این زن هست غیر از این‌جور مردان، نه موردی برای این مرد هست غیر از این‌جور زنان. در هر صورت غیر از این خلاصه این‌ها ضربه می‌بینند. بعداً خلاصه تقی به توقی می‌خورد. زن معتاد بوده قبلاً. مرد توی سرش می‌زند: من تو را درستت کردم، من تو را پاکت کردم، من تو را ترک دادم. خب، اگر مرد هم خودش قبلاً معتاد بوده، ترک کرده باشد، هم به همدیگر کمک می‌کنند تو اینکه هر دو تا پاک بمانند. زن قبلاً معتاد بوده، ترک می‌کند. بعد بعداً با یکی دیگر ازدواج می‌کند، هم خودش آلوده می‌شود، هم شوهر بدبخت معتاد. بدتر از بد. ولی اگر این دو تا قبلاً هر دو، البته این هم حالت ممکنی است که حالا هر دو قبلاً آلوده بودند، بعداً می‌آیند خلاصه یک خرده این از خاطرات می‌گوید، خود آن از خاطرات می‌گوید و هر دو شروع می‌کنند دوباره ادامه. حالت بهتر از این است که یکی غیر آلوده در هر صورت.
اولویت این‌ها توی کفائت، کفائت که مطرح می‌کنند، حتی در این موارد هم هست. کسی اهل یک صفت خاصی بوده، یک بدنامی اجتماعی داشته، که حالا یک کاری کرده بین مردم، بین عرف خلاصه این کار خیلی نمای خوبی ندارد، او برود با کسی، با خانواده‌ای ازدواج بکند که او هم مثل خودش، آن هم در همین حد است، در همین شأن است. حالا مثال اعتیاد. ولی قرآن حکمش را درباره همین عمل منافی عفت می‌گوید که اگر مردی مبتلا به این کار و این آلودگی‌ها بوده، برود با زنی از همین صنف. بعد جالب است که مشرک را هم می‌آورد کنار این‌جور آدم‌ها قرار می‌دهد. خیلی جالب است. آدم بی‌دین ولو خیلی به ظاهر ژیگول و مرتب و این، ولی هیچ فرقی با آن آدم‌های لاابالی، بی‌حیا، اهل تجاوز و پرده‌در و این‌ها ندارد. مشرک است. ولی خب آدم محترمی است. اصلاً مشرک محترم نداریم ما. البته لازم نیست هر مشرکی را آدم سر ببرد و بکشد، مثل داعشی‌ها فکر نمی‌کنیم. ولی مشرک محترم نداریم. "إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ". مشرک نجس است. من و تو حرم داشتم می‌آمدم، با خودم فکر می‌کردم که چقدر مشرک، شرک بد است. مشرک بد است که اگر یک سطل آب باشد یا حوض آب باشد، آب با آن لطافت، با آن تمیزی، این مشرک بپرد توی آب، کل آب را نجس می‌کند. در ایام کر نباشد. زیر حد کر باشد. زیر ۳۸۰ لیتر باشد. یک حوض معمولی. این سر انگشتش بخورد، کل آب را نجس می‌کند. مشرک بد است. حالا شرک‌های باطنی و فلان و این‌ها. حالا اینجا حرم امام رضا(ع)، آب و طهارت و این‌ها. گاهی ما مشرکیم، می‌آییم محیط را هم آلوده می‌کنیم. حرم را هم آلوده می‌کنیم. چهار نفر دیگر را هم از زیارت می‌اندازیم و چهار نفر دیگر را هم خدای نکرده از راه به در می‌کنیم. خلاصه زناکار را کنار مشرک قرار داده. می‌فرماید مرد زناکار برود یا با زن زناکار یا زن مشرک ازدواج کند. زن زناکار منتظر بنشیند که مرد زناکار یا مرد مشرک بیاید باهاش ازدواج کند. که حالا جالب است که نمی‌فرماید زن زناکار برود ازدواج کند. می‌فرماید با او ازدواج می‌کند. چون زن بی‌مورد ازدواج است، دیگر. قدیم این‌جوری بوده. مثلاً الان نبوده که زن‌ها بروند خواستگاری بکنند. آن موقع به این نحو بوده که زن می‌نشسته، می‌آمدند خواستگاری‌اش. لذا می‌فرماید مرد مرد این‌جوری برود با آن‌جور زنی ازدواج کند. زن این‌جوری، آن‌جور مردی باهاش ازدواج کند. نمی‌گوید این زن با او ازدواج کند. آن مرد باید ازدواج کند. یعنی منتظر باشد یک همچین خواستگاری پیدا کند. یک مرد این‌جوری بیاید خواستگاری‌اش که خلاصه اهل جمشید گناهی باشد. مؤمنین، این‌ها بر مؤمنین حرام است.
چند نکته دیگر خیلی خلاصه عرض بکنیم و بحث امروز تمام بشود. اینکه چرا مؤمنین را فرمود حرام است؟ قبلاً اشاره شد بهش که در این سوره بحث ایمان خیلی مطرح شده و مؤمنین خیلی خدای متعال رویشان مانور دارد. در همین سه تا آیه ملاحظه فرمودید که آیه دوم فرمود: "إن کنتم تؤمنون بالله"، باز فرمود: "طائفة من المؤمنین". آیه سوم هم فرمود: "حُرمَ ذلِكَ عَلَى الْمُوْمِنِیْنَ". در دو تا آیه سه بار اسم مؤمنین آمده است. خطاب مؤمنین‌اند. آن‌هایی که باور دارند خدا را، قیامت را، این احکام را، دین را. این کس، اهل. البته مؤمنین، مؤمن مرحله غیر از مسلمان است. مسلمان، مسلمان قبول دارد. به زبان قبول دارد. ولی حالا در عمل و رفتار و باور و این‌ها خیلی باوری ندارد. اینجا "حُرمَ ذلِكَ عَلَى الْمُوْمِنِیْنَ". مؤمنی که به زبان مسلمان است ولی حالا در عمل خیلی قبول ندارد، این می‌خواهد برود با آن. اشکال ندارد. ولی مؤمن اهل این کارها نیست. یا نه، مؤمن در برابر مشرکه. یعنی حتی اگر مسلمان به زبان هم باشد، این هم مؤمن است. دیگر مؤمن در برابر مشرک. او هم نباید برود ازدواج بکند با یک همچین زنی. "مؤمنین" این هم نکته خیلی مهمی است. یک اصطلاح تفسیری داریم "در مقام تطبیق" که در خارج به چه کسانی تطبیق می‌کند. خب، خیلی آیات اول از همه به اهل‌بیت(ع) تطبیق می‌کند. برخی آیات فقط در عالم هیچ‌کس غیر از اهل‌بیت(ع) به این آیه عمل نکرد. آیه از عمومیت خودش بیفتد. در بیرون یک نفر فقط به این آیه عمل کرده. ولی یک مصداق بیشتر.
هر کس توانست این ستون از اینجا بکند، من بهش ویلای شمالم را می‌دهم. ولو همه می‌دانیم که یک نفر هست روی کره زمین که می‌تواند این ستون از اینجا بکند. "پاداش مؤمن" وقتی گفته می‌شود، منظور در رأسش امیرالمومنین علیه‌السلام و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. هر کسی که بالاخره باوری دارد، در حد باورش، در حدی که قبول کرده، باور دارد، عمل می‌کند، او هم مؤمن است. بعضی حالا درجه اول ایمان‌اند، بعد درجه دهم. درجات ایمان متفاوت است. مؤمنین این کار برای مؤمنین حرام است. این نکته‌اش را هم عرض کردیم.
اصلاً خود زنا و این‌جور گناه‌ها با ایمان جمع نمی‌شود. ما پنج تا روح داریم در انسان. که حالا این را من یادم باشد امشب بروم روایتش را نگاه بکنم. خیلی روایت قشنگی است. روح الایمان، روح الشهوه. اهل بیت روح القدس هم دارند که ماها نداریم. ما چهار تا داریم، اهل بیت پنج تا روح دارند. حالا پنج تا روح نه یعنی که اینی که ما الان می‌گوییم روح، مثلاً بعضی‌ها دو تا روح دارند، بعضی سه تا روح دارند. نه، روح یک چیز است. ولی بعضی‌ها مرحله مرحله روحشان قوی‌تر می‌شود. بعضی‌ها نه. تا یک مرحله سقف همان روح است. مثل بدن. این بدن مال همه یکسان است. بعضی توان بدنشان زیاد است، می‌توانند یک وزنه ۲۰۰ کیلویی بلند کنند. بعضی توانشان در حد وزن ۲۰ کیلویی است. بعضی‌ها ممکن است معلول باشند، در حد وزن یک کیلویی هم نتوانند بلند کنند. ولی همه جسم انسان. همه روح دارند. ولی این روح مراتبی دارد. روح الایمان. وقتی که طرف، شخص مرتکب گناه می‌شود، روح الایمان از او فاصله می‌گیرد. روح الایمان را از دست می‌دهد. لذا وقتی کسی در روایت دارد شراب می‌خورد: "لاَ یَشرَبُ الشَارِبُ وهُوَ مُؤمِنٌ". نمی‌شود کسی، "لاَ یَشرَبُ الشَارِبُ الخَمرَ وَ هُوَ مُؤمِنٌ". نمی‌شود کسی شراب بخورد و ایمان داشته باشد در آن حال. وقتی کسی سمت گناه می‌رود، ایمان از او فاصله می‌گیرد. روح الایمان از او می‌رود. حالا بعضی وقت‌ها گناه آن‌قدر زیاد می‌شود که اصلاً روح و ایمان از بین می‌رود. اصلاً می‌رود. از آن می‌رود.
حالا اهل بیت یک روح بالاتر دارند. روح القدس را هم دارند که ما نداریم. آیا روایتش یادم باشد امشب ان شاء الله الان بنویسم اینجا، روایت روح الایمان را یادم باشد امشب نگاه کنم، فردا ان شاء الله بیاورم. خیلی روایت زیبایی است. درباره زنا هم همین‌جور است. پیغمبر اکرم فرمودند: "لا یَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِي وَهُوَ مُؤْمِنٌ"؛ کسی مشغول این عمل منافی عفت باشد، در آن حال ایمان ندارد. ایمان از او فاصله می‌گیرد. روح الایمان از او می‌رود. "وَلَا یَسْرِقُ السَّارِقُ حِينَ یَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ". کسی هم دارد سرقت می‌کند، در حین دزدی، همان وقتی که مشغول دزدی است، روح ایمان از او جدا می‌شود. خب، اینجا می‌شود گفت از همین حدیث استفاده کرد: کسی هم دارد غیبت می‌کند، وقتی که مشغول غیبت است، ایمان دارد از او می‌رود. دارد به نامحرم نگاه می‌کند، وقتی دارد نگاه می‌کند روح الایمان از او می‌رود. و همین‌جور هر گناهی. در آن لحظه ایمان نیست. ایمان که "خلع القمیص" حضرت فرمودند: در آن وقتی که دارد این گناه را انجام می‌دهد، همان‌جور که پیراهن را از تن کسی درمی‌آورند، این ایمان و سر او در، ایمان را از او می‌کند. لذا این آیه می‌فرماید: "حُرمَ ذلِكَ عَلَى الْمُوْمِنِیْنَ". اگر شما مؤمنید، با این‌ها برخورد قاطع بکنید. یک تعداد مؤمن را بگویید بیایند عذاب این‌ها را ببینند. اگر مؤمنید، با این‌ها ازدواج نکنید. یعنی این‌جور گناه و این‌جور فضاها، کسی که اهل ایمان باشد و باور به خدا داشته باشد و روح با او باشد، مرتکب این آلودگی‌ها نمی‌شود. مگر اینکه خدای نکرده سقوطی، لغزشی داشته باشد و روح و ایمان از او فاصله بگیرد. آنجا دیگر هر گناهی احتمالش هست. هر خطری احتمالش هست.
این هم از این نکته درباره زنا. سوره مبارکه نسا آیه ۱۵ و ۱۶. قبل از اینکه این آیات نازل بشود، آنجا حکمش این بوده: "فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ". آیه ۱۵ و ۱۶ سوره مبارکه نسا: "وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ". این صفحه‌های ما صفحه ۸۰ می‌شود. آیه ۱۵ بالای. و "وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ"؛ چهار تا شاهد برایشان پیدا کنید. و اگر شهادت دادند، "فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ"؛ حبس ابد کنید توی خانه. "حَتَّىٰ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ"؛ تا وقتی که بمیرند.
یک راهی برای این‌ها باز کند. زنی مرتکب این گناه شد، زنی که شوهر دارد، اول حکمش چی بوده؟ اینکه توی خانه نگهش دارند. در را رویش قفل کنند، نگذارند بیرون. "وَالَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا"؛ اما اگر شوهر ندارد، همسر ندارد، نه زن دارد نه شوهر. این‌ها را اذیتشان کنید. پس اگر زن‌های محصنه بود، زن‌های محصنه حکمش اول چی بود؟ "حبس ابد" بود. زن‌های غیرمحصنه حکمش آزاد. بعداً چه حکمی آمد که این سوره مبارکه نور بود و جاهای دیگر آیات دیگر؟ حکمش این بود که اگر محصنه بود، این‌ها حکمشان اعدام است. غیر محصنه بود، صد ضربه شلاق. بعدی بود که نازل شد.
در مورد افراط و تفریط هم که نکته را عرض کردم. درباره کسانی هم که مشهور به زنا هستند، خب در روایت دارد که با این زن‌ها ازدواج نکنید. از حضرت امام صادق علیه‌السلام پرسیدند که: آقا، این آیه "الزانی لا ینکح الا زانیة" همین آیه سوم که خواندیم، منظورش چیست؟ زن‌هایی که مشهور به زنا بودند و مردهایی که مشهور به زنا بودند. خب، آن زمان رسم بوده. آن خانم‌هایی که اهل این کار بودند، پرچم سیاه می‌زدند سر خانه‌شان. بهشان می‌گفتند "ذوات الاعلام" که این‌ها هر مردی دنبال این برنامه‌ها و این کارها بود، می‌آمد سراغ این‌ها. مادر یزید، مادر عبیدالله بن زیاد، مادر معاویه. این‌ها همه کسانی بودند که پرچم داشتند سر خانه‌شان، "ذوات الاعلام". هر مردی از هر جایی می‌آمد، می‌خواست کاری بکند. حالا بعضی وقت‌ها نطفه سه چهار نفر قاطی می‌شد، می‌شد یک بچه. مثل عبیدالله بن زیاد ملعون. اصلاً معلوم نیست بعضی‌هاشان پدرشان کیست. چند نفر چهار پنج نفر کاندیدای این هستند که این پدرش. خدا لعنتشان کند. خلاصه این‌ها، مادرهایشان "ذوات الاعلام" بودند. پرچم داشتند. فرمود: کسانی که مشهور به این کار هستند، با این‌ها امام صادق فرمودند که مشهورند و شناخته شدند. نامفهوم اینجا کسانی که خانه دارند، مشخصاً با این‌ها ازدواج نکنید. بعد حضرت فرمودند: کسی که حد زنا برایش جاری شده، تا وقتی که مردم نفهمند این آقا توبه کرده، نباید ازدواج بکنند. اگر مشهور شد به اینکه توبه کرده، اینجا اشکال ندارد. زنی بود قبلاً این کاره بود، بعداً دیگر معروف شد که آقا این توبه کرده، ازدواج باهاش اشکالی ندارد. مردی اهل این کارها بود، بعداً معروف شد به اینکه توبه کرده، اینجا اشکالی ندارد با او ازدواج.
سه آیه اول سوره مبارکه نور. ان شاء الله جلسه بعد آیه چهارم و پنجم را خواهیم خواند.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00