‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در سوره مبارکه نور، آیات ابتدایی خیلی به کلمه ایمان تکیه دارد. در تمام سوره، کلمه ایمان چندین بار تکرار شده است که حالا، در بحث دیروز، اشاره شد که در آیه دوم، دو بار آمده است: "ان کنتم تومنون بالله" و "طائفة من المومنین". آیه سوم: "حرم ذالک علی مومنین". باز میآید جلوتر، در آیه دوازدهم، میفرماید: "لولا اذ سمعتموه الظن المومنون والمومن...". میآید جلوتر، آیه هفدهم: "ان کنتم مومنین". جلوتر میآید، آیه بیستویکم: "یا ایها الذین آمنوا". باز آیه بیستوسوم: "الغافلات المومنات". آیه بیستوهفتم: "یا ایها الذین آمنوا". باز میآید جلوتر، آیه سیام: "قل للمومنین یغضوا من ابصارهم". آیه سیویکم: "قل للمومنات". آخر آیه سیویکم: "توبوا الی الله جمیعا ایها المومنون لعلکم تف..." تفلحون. باز میآید آیه چهلوهفتم: "و یقولون آمنا بالله و ما اولائک بالمومنین". آیه پنجاهویکم: "انما کان قول المومنین". باز جلوتر میآید، آیه پنجاهوپنجم: "وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات". آیه پنجاهوهشتم: "یا ایها الذین آمنوا". جلوتر آیه شصتودوم را داریم. احسنت. آیه شصتودوم: "انما المومنون الذین آمنوا بالله الا الذین یومنون بالله...". بله، دیگر فکر کنم این آخرین جا بود.
چند تا شد حاج آقای کریمی؟ فکر کنم یک ده، یازده تایی، شاید بیشتر شد. سرش چیست که اینقدر به این کلمه ایمان اشاره دارد در سوره مبارکه نور؟ قبلاً عرض شد سوره مبارکه نور، سوره حریمهاست. بله، حدود لطافت... حدود حریمها و ضوابط و قواعد حریمها را یاد میدهد. حریم برخورد محرم و نامحرم، پدر و مادر، فرزند با خلوت پدر و مادر، همسران با یکدیگر، حریم مهمان و صاحبخانه، حریم انسان با پیغمبر و خدای متعال. همه اینها در سوره مبارکه نور آمده است و سوره نور، سوره حریم است. خب، چرا اینقدر به کلمه ایمان تکیه دارد؟
من یک سری روایات بخوانم خدمتتان. در کتاب شریف بصائر الدرجات. دیروز وعده آن را دادیم که درباره "روح الایمان"، احادیثش را بخوانیم. خب، در کتاب شریف بصائر الدرجات، از کتابهای خیلی گرانسنگ و قیمتی ما و مصادر بحار هم هست این کتاب، که مرحوم مجلسی تقریباً میشود گفت شاید کل این کتاب را در بحار، به مناسبتهای مختلف و در موضوعات مختلف، از آن استفاده کرد و آورده است. در جلد اول بصائر الدرجات، جزء کتب رده اول شیعه است و از جهت تاریخی هم جزو دورههای اول شیعه محسوب میشود. کتاب شریف بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد)، جلد اول، صفحه چهارصد و چهل و پنج، باب چهاردهم. اسم باب این است که حالا من ترجمهاش را میگویم: "آنچه خدا قرار داده در انبیا و اوصیا و مؤمنین و سایر مردم از ارواح". و اینجا بحث ارواح خمسه است که دیروز اشارهای شد. ما پنج تا روح داریم. پنج تا روح، نه یعنی... برای تکرار عرض میکنم نه اینکه پنج تا روح، یعنی یک جسم پنج تا روح دارد. ما یک روح داریم، این بدن را یک روح دارد اداره میکند. این روح، سه حوزه، چهار حوزه، پنج حوزه دارد. در انبیا پنج حوزه دارد، پنج درجه دارد، پنج لایه دارد. در مؤمنین چهار لایه دارد. در کفار سه لایه دارد. اصلا کفار سه لایه، سه مرحله، سه بعد. در مؤمنین چهار، در انبیا پنج. انبیا و اهل بیت، امام رضا (علیهالسلام) و سایر معصومین، اینها پنج مرحله دارند در روح. از بحثهای خیلی مهم، خیلیخیلی مهم و جذاب و جالب از مبانی روانشناسی اسلامی است. این روایات، اگر کسی بتواند روی اینها کار بکند، خیلی چیز های خوب گیرش میآید.
خب، در این باب چهاردهم، شش تا روایت آوردهاند در کتاب شریف بصائر الدرجات که مرحوم مجلسی هم به نظرم در جلد بیست و پنج بحار، بله، جلد بیست و پنج بحار، از این روایات استفاده میکند. خب، من برخی از این روایات را بخوانم خدمت شما. اگر کلش را هم بشود بخوانیم که خیلی عالی میشود. روایت، روایت فوقالعادهای است. صفحه چهارصد و چهل و پنج، جلد یک. «امام باقر (علیه السلام) از جابر، جابربن یزید جعفی که از اصحاب خوب و شاگردان ممتاز امام باقر (علیه السلام) بود، جابر بن یزید میگوید: من از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم درباره روح. روح چیست؟ میگویند: توی قبرستان، روح دنبالش کرد. روح دیدم. روح اصلاً دیدنی نیست. خب، روح چیست؟ از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: روح چیست؟» ببینید چقدر این حدیث فوقالعاده است. حالا هم از امام باقر (علیه السلام) داریم، هم کسی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید که حالا جفت روایات را میخوانیم. بعد باز روایت دیگری هم هست که از حضرت فرمودند: «یا جابر، خدای متعال مخلوقاتش را بر سه طبقه خلق کرد، در سه مرحله، سه طبقه. و آنها را در سه منزل قرار داد و اینها را در کتاب خودش، در قرآن شریف تبیین کرد.» کدام آیه این سه طبقه را بیان کرده است؟ سوره واقعه: "فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه و السابقون السابقون اولائک المقربون". پس انسانها سه دستهاند. ما میگوییم: خوب و بد. قرآن سه دسته تقسیم میکند: اصحاب میمنه که انسانهای خوبند، اصحاب مشئمه که آدمهای بدند و مقربون نه «چپ و راست و جلو». سه حوزه، سه دسته. ما میگوییم: چپ و خوب و بد. نه، میگوییم: خوب و بد و مقرب. سه دسته. این همان سه دستهای بود که عرض کردم: انبیا و اولیا دسته اول، مقربین هستند. مؤمنین اصحاب میمنه، کفار اصحاب مشئمه. که گفتم پنج تا روح و چهار تا روح و سه تا روح در اینهاست که حالا توضیحش را حضرت میدهند.
آنچه که ذکر شده است از سابقین، "السابقون السابقون"، اینها کیان؟ انبیا، مرسلین و غیر مرسلین. خب، یک سری انبیا مرسل هم هستند نه، یعنی: نبی هم هستند، رسول هم هستند. یک سری انبیا فقط نبی هستند، رسول نیستند. اینها همه میشوند سابقون. خدا در اینها پنج تا روح قرار داده است: روح القدس، روح الایمان، روح القوه، روح الشهوه و روح البدن. عجب روایتی است! عجب روایتی! روح البدن، فوقالعاده است این روایت.
بعد فرمودند که خدای متعال این را در کتاب خودش دوباره تبیین کرده است: "تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض. منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات." به نظرم در سوره آل عمران باید باشد: "و آتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناهبه روح القدس." این "ایدناهبه روح القدس" درباره انبیاست. این روح اضافه را دارند. این پنج تا روح. روح القدس برای انبیاست مخصوصاً. مؤمنین ندارند. مؤمنین آن چهار تای دیگر را دارند. چهار تای دیگر چیست؟ روح الایمان، روح القوه، روح الشهوه، روح البدن. حالا این چهار تا چیست؟ پنج تا چیست؟ هر کدام کارکردش را حضرت میفرمایند.
بعد فرمودند که درباره همه اینها فرمود: "ایدههم بروح منه". این روحی که در شب قدر، روحالقدس است. بله: "خیر من الف شهر تنزل الملائکه و الروح به اذن ربهم من کل امر." روحالقدس شب قدر بر وجود نازنین امام معصوم هر زمانی نازل میشود، که آن روحالقدس اصل عالم است، اصل خبرها و اصل ماجرا او است. حالا او چیست؟ یک چیزی بیرون از وجود معصوم است؟ یک فرشتهای است؟ حضرت فرمودند: نخیر، این بالاتر از فرشتهها حتی جبرئیل و فلان و اینها است. حالا این چیست، ما نمیدانیم. فعلاً نمیخواهیم واردش بشویم. فقط همینقدر میدانیم که یک چیزی است که انبیا و اولیا و معصومین (اینها اولیا به معنای معصومین) اینها دارند. به روحالقدس رسیدهاند. البته ممکن است یک وقتهایی یک کسانی با روحالقدس ارتباط برقرار کنند. ارتباطشان این نیست که دیدار کنند، یعنی از جانب روح القدس به آنها افاضهای بشود. درباره کسی که درباره اهل بیت شعر میگوید، در روایت داریم که: «نمیشود کسی شعری، بیتی درباره اهل بیت بسراید، مگر اینکه روح القدس در دهان او میدمد.» خب، این روح القدس اصل ماجراست. خیلی بالاست، خیلی بالا.
حضرت فرمودند به وسیله روح القدس، انبیا پیغمبر شدند و به وسیله روح القدس همه اشیا را میدانند. علم معصومین، اولیای خدا، انبیا، به وسیله روح القدس است. اینکه هر جای عالم، هرچیزی را میخواهند بدانند، حالا در یک روایت دیگر دارد که حضرت فرمودند: «به وسیله روح القدس من امام معصوم میتوانم دست دراز بکنم، از بغداد یک چیزی بردارم بیاورم». الان از مدینه بغداد. با روح القدس است. من اراده بکنم از بغداد چیزی را الان توی دستم بگیرم، به وسیله روح القدس میگیرم. روح القدس در همه عالم مسلط است. همه اشیای عالم تحت فرمانش هستند.
روح القدس، روح اول. روح دوم چی بود؟ اینها پس مرحله مرحله بود دیگر. پنج تا روح جدا، به قول ماها میگوییم که در عرض همدیگر نیستند، در طول همدیگرند. این پنج تا روح در طول هم و در عرض هم نیستند. روح دوم روح الایمان. حضرت فرمودند به وسیله روح الایمان، خدا عبادت میشود. "اعبدالله و لم یشرکو به شیئا". توحید، بندگی، عبودیت، اخلاص، اینها همه به وسیله روح الایمان است. عجب روایتی! اگر کسی بفهمد این روایت چیست، به وجد میآید. عجب روایتی! خیلی قیمتی است این روایت. خیلی قیمتی. انسانشناسی. این حرفها را هیچ جای عالم کسی ندارد. هیچ جا. هیچ خبری نیست غیر از درگاه معصومین، محضر این حضرات. هیچ جای دیگر این خبرها نیست، این حرفها نیست. پس روح الایمان. به وسیله روح الایمان، عبودیت، عبادت، توحید، مبارزه با شرک، در آمدن از شرک، اینها همه به وسیله روح الایمان است. اینها را داشته باشید. بعداً با این واژهها کار داریم، به دردمان میخورد. بعد میآییم ببینیم که در سوره نور چی میخواهد بگوید. این روح الایمان یعنی چی و چه اتفاقی قرار است بیفتد. در سوره نور، در سوره مبارکه حجرات، سوره مبارکه انفال، اینها بحث روح الایمان بیداد میکند.
و روح القوه. روح سوم چی بود؟ روح القوه. روح القوه کارش چیست؟ به وسیله روح القدس و با دشمن جهاد میکنند و به درد زندگیشان میرسند. اینی که انسانها دنبال فعالیتهای روزمرهاند، کار میکنند، تلاش دارند، زحمت میکشند. قوتی، نحوهای که قوت خود را تامین میکنند به وسیله روح القوه است.
روح چهارم چی بود؟ روح الشهوه. مرحله میآید پایین. از روح القدس که در اعلا است. بعد روح الایمان، بعد روح القوه، بعد روح الشهوه. به وسیله روح الشهوه اینها از غذا لذت میبرند، خلاصه از همسر خودشان لذت میبرند، قوای خلاصه جنسی و عرض کنم که آن بخشی از انسان که لذت میبرد، لذتها را درک میکند. او روح الشهوه است، روح الشهوه که لذتها و اینجور چیزها را درک میکند. بله، آفرین، احسنت. همین را میخواهیم بگوییم. آخر، کفار سه تا روح دارند که حیوانها هم دارند. لذا کفار با حیوانات برابرند. روایت فوقالعاده است. حالا بگذارید تا آخرش برویم. خیلی زیباست، خیلی زیباست. اگر نبود غیر از این روایت، حاصل این بحث، این چند جلسه ما در تفسیر سوره مبارکه نور، برایمان بس بود که این روایت قیمتی است.
پنجمینش روح البدن. به وسیله روح البدن رشد و نمو دارد، حرکت میکنند، رشد میکنند. این بدن بالاخره در جریان حرکت میکند، خون پمپاژ میشود. لذا انسان که خواب است، روح البدن با او هست، وگرنه مرده است. چهبسا روح الشهوه هم با او باشد. لذا در خواب لذت میبرد بعضی وقتها. اثر لذتش بیدار میشود، میبیند که در او خلاصه اتفاق و حادثهای ایجاد کرده است. انسان در خواب روح البدن را دارد، روح الشهوه را دارد و ممکن است و چهبسا روح القوه را داشته باشد. روح الایمان به ملاقات خدا میرود در خواب. در روایت امیرالمومنین (ع)، روح به ملاقات خدا میرود. روح الایمان به ملاقات خدا میرود. حضرت فرمودند: «با طهارت بخوابید، چرا که شما در خواب به محضر خدای متعال راه پیدا میکنید.» کدام روح؟ روح الایمان.
ببینید، این حدیث خیلی به دردمان میخورد وقتی میگویند روح. کدام روح؟ چه بعدی از روح؟ حالا این را فلاسفه در کلام خودشان به نحو دیگری، روح نباتی و روح حیوانی و روح انسانی و اینها، باز به نحو دیگری بحث میکنند. به وسیله روح البدن پس "یدب و یدرُج و حرکت دارد سیر میکند و رشد میکند".
خب، حضرت فرمودند اصحاب میمنه، همان مؤمنونند. اشارهای... کسانی که مؤمنان واقعی باشند، اینها خدا درشان چهار تا روح قرار داده است: روح الایمان، روح القوه، روح الشهوه، روح البدن. آها، حالا ببینید، ببینید چقدر اینجا، چقدر عجیب میشود. حضرت فرمودند این چهار تا روح دائماً با مؤمن هست. سه تا روحش که مصاحب با حیوانات است: روح الشهوه و روح القوه و روح البدن. مساوق با حیوانات. اصل ماجرا آن روح الایمان است. برای ما، چون ما به روح القدس که دسترسی نداریم. اصلش برای ما روح الایمان است. تا وقتی انسان تصمیم به گناه نگرفته باشد. "حتی یهم بالخطیئه". الله اکبر. تا وقتی انسان تصمیم به گناه کردن نگرفته، روح الایمان با او است. تصمیم به گناه کردن که پیدا میکند، روح الایمان از او جدا میشود. بعداً اگر توبه کرد برمیگردد. وگرنه در حد حیوانات میشود. یعنی هر انسانی، هر وقتی که دارد گناه میکند، معادل با حیوانات میشود. فرق انسان و حیوان.
تصمیم به گناه که میگیرد، اینجا روح الشهوه میآید زینت میدهد. عجب حدیثی است! من هی میخواهم یعنی فریاد بزنم. زیبایی. فوقالعاده است. در مباحث روانشناسی، روح الشهوه میآید زینت میدهد. روح القوه میآید تشجیع میکند، میگوید: «توانش را داری. برو، برو جلو.» روح الشهوه لذتها را به یادش میآورد. میگوید: «خیلی میچسبدها! خیلی شیرین است! خیلی لذت بخش است!» روح القوه میآید او را شجاعت میدهد. میگوید: «برو. در توان توست. میتوانی. مشکل پیدا نمیکنی. از پسش برمیآیی.» روح البدن هم او را هل میدهد تا اینکه او را میاندازد توی آن گناه. وقتی به گناه افتاد، "انتقص من الایمان". ایمانش کم میشود. ایمان... هم از او کم میشود، هم او از ایمان کم میشود، هم ایمان از او جدا میشود. یعنی رابطهاش با روح الایمان کم میشود، جدا میشود. فاصله پیدا میکند با روح الایمان.
یادداشت: تو روایات داریم: "ایماناً تباشر به قلبی". تو این ادعیه ماه رمضان زیاد میگفتید و در جاهای دیگر هم توی دعای مکارم الاخلاق، در جاهای دیگر دارد. «من یک ایمانی میخواهم که مباشر قلبم باشد. میخواهم روح الایمان نهایت نزدیکی را به من داشته باشد. بعضی ایمان دارند ولی ایمانشان یکم با آنها فاصله دارد». لذا درجات ایمان به این فاصله انسان با روح الایمان است. اگر کسی روح الایمان در نهایت قرب او باشد، میشود بالاترین. اگر یکخُورده فاصله داشته باشد، میشود مرحله نهم. یکخُورده فاصله بیشتر باشد، درجه هشتم. ده درجه است ایمان که فرمودند سلمان در درجه دهم است. یکخُورده فاصله بیشتر، بیشتر، بیشتر تا میرسد به درجه یکم. آن دیگر یک مرحله فاصله دارد تا اینکه آن روح ایمان از او کنده بشود، جدا بشود. اینجا، این زیر. ما که الان این قبرهاست. اینها میفهمند روح الایمان یعنی چی. آدم بهمحض اینکه توی قبر میرود میفهمد که این سه تا روح رفت. روح القوه، روح البدن، روح الشهوه. یک روح الایمان مانده و رابطه من با روح الایمان، نسبتم، قربم به او چقدر نزدیکم. چقدر او مباشر قلب من است. درجات اینها در عالم برزخ متناسب با ارتباط و انس و نزدیکیشان به روح الایمان است.
حالا معصومی که روح القدس است، آن که هیچی. آنها چیستند؟ آنها کجا هستند؟ پشت این دیوار چه قبری است، چه شخصی است، چه بدنی نهفته است؟ خدا میداند. واقعاً نمیتوانیم بفهمیم. کسی که روح القدس در اختیار دارد، خلاصه روح الایمان با گناه کم میشود. اگر توبه کرد، برمیگردد بهش. حضرت فرمودند: «یک وقتهایی میآید این روحهای چهارگانه در انسان نقص پیدا میکند.» خود روح البدن انسان وقتی پیر میشود، روح البدن در او کم میشود، نقص پیدا میکند. روح الشهوه انسان وقتی پیر میشود یا مثلاً توی ماه مبارک رمضان آدم وقتی روزه میگیرد، روح الشهوه در او کم میشود، کمرنگ میشود. این هم مهم است. و هرچقدر انسان به روح الشهوه نزدیک بشود، خطر دور شدن از روح الایمان در او بیشتر است. بعضی زیاد میشود، بله، ماه رمضان روح الشهوه زیاد میشود. ولع غذا خوردن و اینها خلاصه در بعضی، بله، بله، حرص، حرص و طمع پیدا میکند. پناه بر خدا.
پس یک وقتهایی میآید که این چهار تا در انسان کم میشود. روح البدن. روح القوه را حضرت فرمودند، این آیه است: "و منکم من یرد الی ارذل العمر کیلا یعلم بعد علم شیئا." انسان پیر میشود. بعد دیگر کمکم خرفت میشود. همین تعبیر خرفتی که ما داریم، اینجا روح القوه در او کم میشود. دیگر نمیتواند برود به جهاد دشمنان. دیگر نمیتواند برود کار بکند و خلاصه از این پلهها بالا برود، از نردبان بالا برود، از داربست بالا برود. آن دستش قدرت کوبیدن پُتک را دیگر ندارد. دیگر توان آن خلاصه بالا بردن این دیوار را دیگر ندارد. توی فعالیتهای اجتماعی، فعالیتهای روزمره و معیشتی که کم میشود، توان او کم میشود. این روح القوه در او ضعیف شده است. لذا دیگر پیرمردها بهشان جهاد واجب نیست دیگر. چون روح القوه در آنها ضعیف است.
و روح الشهوه هم در او کم میشود. حضرت میفرماید: «اگر زیباترین دختران آدم، احسن بنات آدم، از جلوی او بیایند رد بشوند، "لم یحن الیها"». هیچی در دل او ایجاد نیروی شهوانی نمیکند. روح و شهوت به مرور زمان گفت؛ بله: «در جوانی پاک بودن، شیوه پیغمبری است ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزکار.» دیگر آدم وقتی پیر میشود، جانی ندارد بخواهد کاری بکند. روح الشهوه، روح القوه در او ضعیف میشوند و فقط روح الایمان و روح البدن میماند. پس در پیری انسان دو تا روح دارد. خیلی عجیب است روایت. در پیری دو تا. البته چهار تا روح هستند ولی آنها دیگر خیلی ضعیفند، خیلی دیگر فاصله دارند از انسان. دو تا روح به آدم کار دارد.
اگر کسی لذا اساتید ما میفرمودند: «اگر کسی اهل مستحبات باشد، اهل مراعات باشد، اهل تقوا باشد، اهل مراقبه باشد، هرچی پیرتر میشود با نشاطتر میشود چون انس و رابطهاش با روح الایمان بیشتر میشود.» بعضیها پیریهای خرفت و خود این آلزایمر و چه میدانم... آلزایمر شاید نمیدانم حالا شاید اولیای خدا مبتلا بشوند، نمیدانم. ولی خب آن طراوت، شادابی، نشاط، یک صفای خاص، نورانیت خاص، بعضیها پیر میشوند نه. گوشه پارک نشسته و روزبهروز تاریکتر، کدرتر، چروکیدهتر. این بهخاطر این است که رابطه با روح الایمان کم است. ببینید سوره نور میخواهد روح الایمان را در ما تقویت بکند. اینکه این همه اسم ایمان و مؤمنین و اینها در آن آمده، بهخاطر این است که روح الایمان در ما تقویت بشود. خیلی نکته مهمی بود.
حالا باز در مورد روح الایمان میخواهم نکتهای عرض بکنم. این روایت تمام بشود. حضرت فرمودند که روح الایمان و روح البدن میماند. با روح الایمان عبادت میکند. با روح البدن هم که این بدن بالاخره در حرکت است تا اینکه مرگ بیاید. مرگ بیاید دیگر روح بدن را هم میبرد. فقط روح الایمان میماند. اما اصحاب مشئمه، کفار، اینها کسانیاند که خدای متعال دربارهشان فرمود: "الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنائهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون. الحق من ربک فلا تکونن من الممترین." پیغمبر خدا را میشناختند، وصی بعد از پیغمبر را میشناختند، حق را کتمان کردند. از سر کینه و حسادت، خدا روح الایمان را از اینها گرفت. اینها سه تا روح فقط دارند: روح القوه، روح الشهوه و روح البدن. اینها در حد اَنعاماند: "ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا." (حیوانها هم همین سه تا را دارند.) حیوانها هم روح الشهوه دارند، هم روح القوه دارند، هم روح البدن دارند. کفار و منافقین و مشرکین و اینها هم همین سه تا را دارند.
آن آیه که میفرماید: "بل هم اضل سبیلا" از چقدر دقیقاً ناظر به چه مسئلهای است. فرمودند که حیوانات روح القوه دارند که با روح القوه وسایل را جابهجا میکنند. یک الاغ، شما بار را روی دوشش میزنی، با روح القوه دارد که جابهجا کند. روح الشهوه دارند، با روح الشهوه علوفه میخورند. چقدر روایت قشنگ! و با روح البدن هم حرکت میکنند. یک شتر این بار سنگینی که روی دوش اش میگیرد، بهخاطر روح القوه است. علف میخورد، آب میخورد. اینها بهخاطر روح الشهوه است. نکاح دارد با حیوان دیگری، این بهخاطر روح الشهوه است. و با روح البدن هم که در حرکت است. این از روایت اول.
حدیث دوم هم شبیه به همین است، فقط یک نکات بیشتری دارد. من خیلی سریع حدیث دوم را بخوانم. تیکه اولش. «اسبغ بن نباته میگوید که مردی آمد خدمت امیرالمؤمنین (ع) و گفت: آقا جان، ببینید این روایت که دیروز هم اشاره شد و خیلی روایت عجیبی هم هست. گفت: آقا یک روایتی مردم میگویند، حرفی من از مردم میشنوم. این خیلی برای من شبههناک است. خیلی سؤال ایجاد کرده. مردم میگویند: کسی که زنا میکند در آن حال مؤمن نیست. کسی که دزدی میکند در آن حال مؤمن نیست. مؤمن دزد مؤمن نیست. کسی که شراب میخورد مؤمن نیست. کسی که ربا میخورد مؤمن نیست. کسی که خون میریزد مؤمن نیست. "فکبر هذا علیه". این خیلی برای من سنگین آمد و "و جرح منه صدری". سینهام به جراحت افتاده: "حتی زعم ان هذا العبد الذی یصلی الی قبلتی" – آقا اینی که دارد به سمت قبله من نماز میخواند، اینی که دارد همین دعایی که من میکنم، او انجام میدهد، کسی که همین احکام نکاح، احکام نکاحی که من دارم، او مراعات میکند. خلاصه، دختر بهشان میدهیم، دختر ازشان میگیریم. او از من ارث میبرد، من از او ارث میبرم، این یک گناه کوچکی انجام بدهد، از ایمان خارج میشود؟ یک نگاه به نامحرم دارد میکند، یک کلامی دارد میگوید، یک دروغی دارد میگوید، یک شرابی دارد میخورد. این دیگر از ایمان در آمد؟ این خیلی برای من سنگین است.»
حضرت فرمودند که: "صدقه". این حرفی که به شما گفتند درست بوده، درست شنیدی. این روایت حالا ماجرایش چیست: "انی سمعت رسول الله". من از پیغمبر شنیدم. حضرت فرمودند: «خدا مخلوقاتش را بر سه طبقه خلق کرده است»، شبیه همان حدیث. «و اینها را در سه منزل قرار داده است: اصحاب میمنه، اصحاب مشئمه، سابقون سابقون. انبیا، مرسلین و غیر مرسلینند. خدا در اینها پنج تا روح قرار داده است: روح القدس، روح الایمان، روح القوه، روح الشهوه، روح البدن. به وسیله روح القدس پیغمبر شدند و به وسیله روح الایمان خدا را عبادت میکنند و شرک ندارند. به وسیله روح القوه با دشمنان جهاد میکنند و به کار زندگیشان میرسند. به وسیله روح الشهوه از غذا و زنها و لذتهای مختلف لذت میبرند و به وسیله روح البدن رشد دارند، حرکت دارند.» "فضلنا بعضهم علی بعض." بعد آیه روح القدس را خواندند. اینها همان چیزهایی است که در بحث قبلی بود. فرمودند: "اکرمهم بها و فضلهمعلی من سواهم." خدا به وسیله روح القدس اینها را گرامی داشته و فرق انبیا و غیر انبیا در روح القدس است. خیلی نکته مهم است. اینکه ما باید حرف انبیا را گوش بدهیم. باید مطیع آنها باشیم. چون روح القدس دارند. ملاک روح القدس خیلی مهم است. "بشر مثلنا" اینکه یک بشری شبیه ماست، نخیر. "یوحی الیه" ولی من ارتباط با روح القدس دارم. وحی به من میشود. این اصل فرق در همین یک دانه است.
بعد فرمودند که اصحاب میمنه، همان مؤمنان حقیقیاند. آن چهار تا روح را دارند. مؤمن دائماً با این ارواح چهارگانه هست تا اینکه حالاتی بر او عرضه میشود. گفتم: آقا این حالات چیست؟ حضرت فرمودند: «اولینش همان است که او وقتی پیر میشود، کمکم علم خودش را از دست میدهد. این ارواح در او کمکم ضعیف میشود ولی از دین خدا خارج نمیشود. بهخاطر اینکه "لعن الله الفاعل ذال." از یک جهت روح الایمان هم اینجا، خیلی حدیث اینش عجیب است. حضرت فرمودند از یک جهت روح الایمان هم در او ضعیف میشود آدم وقتی پیر میشود» از چه جهت؟ «چون دیگر وقت نماز را نمیتواند تشخیص بدهد. نمیشناسد. دیگر قدرت ندارد سحر بیدار شود، نماز شب بخواند. دیگر روزه نمیتواند بگیرد. دیگر نمیتواند بیاید توی صف جنگ با دشمن بجنگد.» "فاذا نقصان من روح الایمان." این از روح الایمانش کم شده است. "فلیس یضره شیء ان شاء الله." این حدیث این نکتهاش خیلی قشنگ است که انسان وقتی پیر میشود، پس هرچه عمل صالح هست، توی جوانی است و هرچه هست، خلاصه، هرچه هست، خلاصه تا این قوت هست و توان هست، آدم باید استفاده بکند. بعد دیگر خدا میداند چی میشود. دیگر عمری نیست و توانی نیست. بله. گفت که: «در کودکی پستی، در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خداپرستی؟» تمام. سه دوره زندگی. هر کدام به یک نحوی گذشت. پناه بر خدا.
ممنون. از روح قوتش کم میشود، دیگر نمیتواند به جهاد برود، نمیتواند دنبال کاروبار زندگی برود. از روح شهوتش کم میشود، دیگر حس خاصی ندارد نسبت به جنس مخالف. و روح بدن برایش میماند که همینقدر که بالاخره این خون در بدن جابهجایى میتواند صورت بگیرد. اگر کسی به کما برود و اینها که حالا او هم روح البدن باز خیلی از او فاصله میگیرد یا شاید از دستش میدهد تا یک حدی تا روح تا اینکه ملکالموت بیاید او را ببرد. "فاذا حل خیر." این حالِ خیر است چون خدا آن را به او انجام داده. "حالات فی قومه و شبابه." این در جوانی و در حال قوتش یک حالاتی برش عرضه میشود که قصد میکند گناه انجام بدهد. اینجا روح القوه میآید او را تشجیع میکند. روح الشهوه برایش تزیین میکند. روح البدن هم او را میبرد جلو تا او را میبرد و میاندازد در گناه. "فاذا مسها." گناه را که مسح کرد، تماس با گناه پیدا کرد، "انتقص من الایمان." ایمانش کم میشود. یک گناه ایمان را ناقص میکند. یک گناه از ایمان کم میکند، بَرِش میزند کاهش میدهد ایمان را. پناه بر خدا. بعد حضرت فرمودند که «آن مقداری که از ایمانش کم بشود، "لیس به یعود فیه ابداً"» دیگر هیچ وقت بهش برنمیگردد. "او یتوب" مگر اینکه توبه کند. اگر توبه کند و ولایت حق را بشناسد، ولایت امیرالمؤمنین، فرزندانشان، اهل بیت، ولایت خدای متعال، اهل ولایت اهل بیت باشد، توبه کند و اهل ولایت باشد، خدا توبهاش را میپذیرد. و اگر دوباره برگردد سمت گناه و ولایت را ترک بکند، یعنی وقتی که میآید سمت گناه، دیگر او در آن لحظه از ولایت هم دارد جدا میشود. این هم چیز عجیبی است.
اصحاب مشئمه، اینهایی که گفتیم اصحاب مشئمه، یهودیها و نصارا هستند، مسیحیها و یهودیها که این آیهای که خواندیم: "الذین آتیناهم الکتاب" در مورد اینهاست که اینها حق را شناختند ولی انکار کردند. میدانستند که پیغمبر اکرم برحق است ولی قبول نکردند. که اینها روح الایمان ازشان سلب شد. آن سه تا روح دیگر و اینها فقط برایشان مانده. و خدای متعال اینها را اضافه کرده به حیوانات.
آن کسی که سؤال پرسید، گفت: «آقا من سینهام زخم شده از این حرفی که شنیدم.» حضرت فرمودند: "احییت قلبی به اذن الله." دلم را زنده کردی. خدا خیرت بدهد. این هم از این روایت.
یک روایت دیگر هم در این زمینه بخوانیم. حضرت فرمودند که «روح الایمان». از امام صادق (علیهالسلام)، یک تکه از روایت را فقط میخوانم: «روح الایمان یلازم الجسد». روح الایمان با بدن ملازمه، با این بدن همراه است تا وقتی که انسان مرتکب گناه کبیره نشده. "فاذا عمل به کبیره فارقه الروح." وقتی انسان گناه کبیره انجام داد، این روح ایمان از او جدا میشود. «روح القدس اگر در کسی ساکن بشود، "فانه لا یعمل به کبیره ابدا."» عصمت میآورد. روح القدس اصلاً انسان نمیتواند گناه بکند. ابداً گناه نمیکند. کبیرهای از او سر نمیزند. گناهی از او سر نمیزند. پس عصمت و رابطه روح القدس با کیست؟ با کسی که معصوم باشد. و وقتی بیاید عصمت میآورد. وقتی بیاید عصمتش باعث میشود که حقایق عالم را بفهمد. این یک روایت.
و روایت آخر هم، فقط این تیکهاش را باز عرض میکنم. حضرت فرمودند که: "فبالروح القدس یا جابر علم یعلم ما تحت العرش الی ما تحت الثری." توی صلوات خاصه امام رضا (علیه السلام) چی میگوییم؟ "و حجت که علی من فوق الارض و من تحت الثری." حجت بر کسانی که روی زمینند و حجت بر کسانی که زیر زمین، مردهها. مردههایی که زیر زمینند، امام رضا حجتند بر اینها. روز قیامت خدا سؤال میکند از اینکه امام رضا را قبول داشتند، نداشتند، ارتباطشان، اینها. خب، حضرت فرمود: «از فاصله عرش تا زیر زمین را به وسیله روح القدس میتوانیم بفهمیم چه خبر است. ما علممان به وسیله روح القدس است. با روح القدس از فاصله زیر عرش تا زیر زمین. این فاصله، هر اتفاقی بیفتد به وسیله روح القدس باخ اطلاع پیدا میکنند.» هرچی در عالم هست غیر از خود... حالا البته خود غیر از ذات خدا که حالا آن را به چه نحوی است، میتوانند بدانند، نمیتوانند، این را حالا دیگر بحث مفصلی است. ولی هر آنچه در این عالم هست، اراده بکنند به وسیله روح القدس میتوانند بدانند. این چهار تا روح دیگر دچار حادثه میشود ولی روح القدس حادثه ندارد. نه دچار لهو میشود، نه دچار لعب میشود. نه روح القدس مریض میشود، نه جدا میشود، نه خلاصه... روح القدس حتی در خواب اهل بیت. وقتی خوابند، حالا مثلاً امام زمان (عج) خواب هستند. خب، یک کسی متوسل به امام زمان میشود در آن لحظه. حضرت جواب میدهند یا نمیدهند؟ باخبر میشود یا نمیشود؟ میشوند. روح القدس که خواب ندارد که. حضرت چون روح القدس دارند، روح القدس هم خواب ندارد. خدا ان شاء الله فرج آن آقایی که الان روح القدس دارد را نزدیک بگرداند. بله. یک نفر روی این زمین هست که در این حرم رفت و آمد دارد و او روح القدس دارد. این آدم اگر فکر بکند، بفهمد یعنی چی، دیوانه میشود. و ما دستمان از دامن او کوتاه است. یک کسی هست او دسترسی به همه عالم و روح القدس دارد. دستش پُر است. روی این کره زمین است. توی این حرمی که ما نشستهایم رفت و آمد دارد. کنار این قبر، میآیند زیارت میکنند. خدا ان شاء الله فرج این آقا را نزدیک بگرداند.
بیاییم سراغ بحث سوره مبارکه نور خودمان. فرمود: "حرم ذالک علی المومنین." الان دیگر میفهمیم یعنی چی. اگر ایمان به خدا و پیغمبر دارید با کسی که گناه منافی با عفت انجام میدهد محکم برخورد کنید. یعنی چی؟ هر جا بحث ایمان است یعنی چی روح الایمان؟ دیگر آدم خوب میفهمد. عذاب اینها را یک طایفهای از مؤمنین باید شاهد باشند. آنها روح الایمان دارند. بفهمند یک وقت مرتکب خطایی نشوند. روح ایمان از اینها فاصله بگیرد. روح الشهوه اینها را فریب ندهد. زنا با زناکار ازدواج میکند، با مشرک ازدواج میکند. چرا؟ روح الایمان ندارند. لذا نباید با کسی ازدواج کنند. "علی المومنین حرام است بر مؤمنین." ببینید چقدر. حالا، نگاه آدم... این اهل بیت اگر نبودند ما نمیفهمیدیم قرآن یعنی چی. واقعاً نمیفهمیدیم.
این سه آیه اول. برویم سراغ آیه چهارم: "والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئک هم الفاسقون." "مُحصنات" منظور زنهایی هستند که در حُسن، احسان... با کسی که همسر دارد (متأهل است) یک حُسنی دارد، خودش را جمع میکند. "احسنت فرجها". درباره حضرت مریم (سلاماللهعلیها)، تعبیر قرآن این است: "فنفخنا فیه" و "احسنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا." "فَنَفَسنا فیه مِن روحٍ فیها." در سوره مبارکه آل عمران اگر اشتباه نکنم. حضرت مریم (سلاماللهعلیها) پاکدامن بود، اهل حُسن بود. "حُسن" به این دژ، پادگانها میگویند. حُسن ولایت امیرالمؤمنین، ولایت... خود روایتی که امام رضا (علیه السلام) فرمودند: "کلمة لا اله الا الله حسنی فمن دخل حسنی امن من عذابی." (کلمه "لا اله الا الله" حُصن من است، پس هرکس وارد حُصن من شود از عذابم در امان است.) کلمۀ "لا اله الا الله" حِصْن من است. یک کسی یک حِصنی دارد، آدمی که حِصنی دارد. حالا این حِصن یک وقت به وسیله شوهر است. چون شوهر دارد دیگر آلوده نمیشود. این حِصن. لذا اگر کسی شوهر داشته باشد، مرتکب این گناه بشود، حکمش چیست؟ اعدام. یا خودش پاکدامن است، مراعات میکند، اهل تقواست. اگر زنی باشد که اهل حِصن است و اهل مراعات، این را بهش میگویند مُحصنه. اگر مرد باشد بهش میگویند مُحصن. جمع زنان میشود مُحصنات.
اگر کسی بیاید این مُحصنات را رَمّ بکند (رَمّ یعنی به اینها نسبتی بدهد، نسبت بدی بدهد). خود کلمه "رم" خیلی کلمه لطیفی است. رمی قذف، توی تهمتهای ناموسی و مسائل این شکلی این واژهها به کار میرود. قَذف به معنای انداختن. رم جمرات. رم به معنای انداختن، سنگ میاندازند به شیطان. گُلی را رَمّ میکند. صَبوُر. ما تو که تو لَمعه آنجا در مورد تیراندازی که یکی از ورزشهایی است که قمار درش حرام نیست و خود ورزشش مستحب است و فلان. رَمّی به معنای انداختن. قذف هم به معنای انداختن. کسی تهمتی به کسی دیگری بزند، نسبت ناروایی به کس دیگر بدهد، او را قَذْف کرده که آن حدی دارد. حالا عرض میکنیم: هشتاد ضربه شلاق. اگر نتواند شاهد بیاورد. این فحشهای ناموسی که رایج است. به مادر آن یکی توهین میکند و به خواهر آن یکی توهین میکند و به همسرش میکند و اینها. هر یک دانه اش هشتاد ضربه شلاق. حدش اگر سه بار جاری بشود حکمش اعدام است. سه مرتبه اگر جاری بشود، دفعه چهارم اعدام میکنند. یعنی کسی یک بار فحش ناموسدار بدهد، هشتاد ضربه شلاق. دفعه دوم هشتاد ضربه شلاق. دفعه سوم هشتاد ضربه شلاق. دفعه چهارم اعدام.
درباره خود زنا هم، خود زنا صد ضربه شلاق است. نسبت زنا دادن بدون اینکه آدم شاهدی و دلیلی داشته باشد، چهار پنجم حد زنا است. یعنی یک پنجم فقط با خود زنا فاصله دارد. فقط آن عمل را انجام نداده وگرنه همه چیزش مثل آدم زناکار. یک پنجم فقط فاصله دارد. کسانی که انسانهای پاکیزه دامن، زنهای پاکیزه دامن را رَمّی میکنند (نسبت ناروا بدهند) اینها نتوانند چهار تا شاهد بیاورند. خیلی عجیب است. برای قتل و اعدام دو تا شاهد لازم دارد. توی همه مباحث حدود، دو تا شاهد. اگر دو نفر شهادت بدهند: فلانی فلانی را کشته، اعدام. ولی توی بحث زنا باید چهار تا شاهد باشند. خیلی عجیب است که هر کسی راحت به دیگری نسبت ندهد. حریم. خود همین هم حریم است دیگر. حریمها حفظ بشود. زود به کسی نسبت ندهیم. جرأت پیدا نکنیم که سریع این عبارات را، تا کسی را با کسی دیدن و جایی دیدن و دست کسی توی دست کسی دیگر دیدن، سریع بخواهیم حکم صادر بکنیم، نسبتها را بدهیم. چهار تا شاهد با همدیگر باید بیایند. حالا احکامش را توی فقه گفتند: همزمان باید با هم حاضر بشوند. همه با هم یک چیزی را بگویند. اگر یکخورده حرف یکی از این چهار تا با همدیگر تفاوت داشته باشد، هر چهار تایشان شلاق میخورند. یک ذره حرفها با همدیگر تفاوت داشته باشد. چون هر چهار تا نفر تهمت زدند. خیلی عجیب است. من دیدم توی این اتاق این اتفاق افتاده بود. یکی بگوید: من توی آن اتاق. هر چهار تا را میگیرند شلاق میزنند. سه تا شاهد هم بیایند شهادت بدهند به حد کامل (یعنی چهارمین پیدا نشود)، این سه تا را هم شلاق میزنند. خیلی عجیب است. چقدر خدای متعال مراعات این را در این مسائل خواسته. این حریمها حفظ بشود. روح الایمان توی فضای جامعه در جریان باشد. سریع ما نسبت ندهیم. سریع. حالا الان طرف شروع میکند به مادر و خواهر و زن و ناموس و بچه و اجداد و همه را میآورد جلو چشم طرف. آدمهای بیحیا، بیناموس، چه میدانم، بیشرم، بیادب، شعور و... خیلی بد است. اینها باید فرهنگ بشود توی جامعه ما. از بچگی بچهها را یاد بدهیم. استادیوم میروند، انواع اقسام فحشا را یاد میگیرند. توی فضای مجازی میروند، انواع اقسام فحشا را یاد میگیرند. فحشهای رکیک. خیلی زشت. هر کدام از اینها... من توی این فضای دبیرستان، بابا! این کلمهای که داری میگویی اگر نتوانی اثبات بکنی، هشتاد ضربه شلاق دارد. یک کلمه که توی شوخی آدم دارد به کسی میگوید. داری نسبت میدهی. بعد به مادر نسبت میدهی. حتی نسبت به دشمن هم انسان حق ندارد که همینجوری نسبت بدهد. ح*** و فلان و اینها باید اثبات بشود یا معصوم فرموده باشند یا در تاریخ شیوع داشته باشد. مثل همین بحثی که دیروز عرض کردیم: عبیدالله بن زیاد، پدرش معاویه، یزید. اینها همه کسانیاند که معروف بودند مادرانشان به این کارها. عمروعاص، "ذوات الاعلام" میگفتند. مرحوم علامه امینی در مورد عمروعاص که در الغدیر میفرمایند که پنج شش نفر اسم میآورد ایشان. فلانی، فلانی، فلانی، فلانی، فلانی. این پنج نفر گفته شدند پدرهای عمروعاص. یک همچین کسانی مشخص هستند آدم نسبت میدهد. ولی حالا هر کسی یکخورده خط فکری، خط سیاسی یک نفر فرق میکند، شروع میکند.
کسی یک مسئله جدیدی. خدا رحمت کند برخی علما را. ما یادمان اینها گفتند: «ما تحقیق کردیم سند زیارت عاشورا را پیدا نکردیم!» مرحوم شهید مطهری فرمودند: «مرحوم آیتالله خوشوقت فرمودند که حضرت رقیه دختر حبیب بن مظاهر.» چقدر به ایشان توهین کردند. چه نسبتهایی دادند به ایشان. در تیب ولادت ایشان شک. پناه بر خدا. العیاذ بالله! ولی خدا، عارف بالله را همینجور راحت شهید مطهری. چقدر توهین کردند سر همین ماجرای حضرت رقیه. آدمهای خیلی بهظاهر مؤمن و مذهبی و هیأتی. از سر علاقه به امام حسین. این دیگر علاقه نیست. روح الایمان را داری در خودت از بین میبری. وقتی روح الایمان نباشد، دیگر انسی با امام حسین نیست. دیگر ارتباطی با امام حسین نیست. "فاجلدوهم ثمانین جلدة." اینها را هشتاد ضربه شلاق.
کیفر اول. کیفر دوم چیست؟ "ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا." تازه شلاق که خوردند، تا آخر عمر هم دیگر توی هیچ محکمهای شهادت اینها قبول نمیشود. اینهایی که به حد چهار نفر نرسیدند یا مثلاً حرفهایشان با همدیگر مساوی نبود یا به هر نحوی جور در نیامد، درست در نیامد. درباره خود زناکار این را نمیگوییها که شهادت دیگر او شهادتش قبول نیست. خیلی عجیب است. آنی که خودش این کار را انجام داده، شلاقش را میخورد ولی بعداً توی دادگاه میتواند شهادت بدهد. ولی کسی که یک همچین نسبتی داده و نتوانسته شاهد بیاورد (چهار تا شاهد بیاورد، دلیل محکمهپسند نداشته)، این دیگر هیچ وقت شهادتش قبول نمیشود. "و اولئک هم الفاسقون." اینها فاسقند. فسق به معنای خروج از حریم بندگی. فاسق. حالا به هر کسی هم سریع نمیشود گفت فاسق. بهمحض اینکه یک گناه از او سر بزند و اینها نمیشود. قرآن اینجا درباره کسانی که همچین نسبتی میدهند، فاسقین را میآورد. روح الایمان کنده شده، جدا شده، روح ایمان. مگر اینکه، آیه بعدی: "الا الذین تاب و من بعد ذلک." مگر اینکه توبه کنند. "و اصلحوا" تازه توبهشان به چیست؟ اصلاح کنند. نه اینکه بروم توی خلوت. بعضیها خیلی نادانه میگویند: آقا یزید را لعن نکن. شاید آخر عمرش توبه کرده! کمتر از یزید میفرماید کسی که نسبت ناروا داده (نه امام معصوم کشته). معصومین، حضرات را به اسارت برد و چند ده نفر را به چه وضعیت رقتباری به شهادت رسانده. کسی که نسبت ناروا به کسی دیگر داده باید هم توبه کند، هم اصلاح کند. تمام کسانی که نسبت ناروا را از من شنیدند بروم ذهنیتشان را عوض کنم. اگر به یک نفر گفتم، آن یک نفر اگر حرفم پخش شد به یک شهر رسید، باید بروم به همه شهر اعلام کنم من اشتباه کردم. نه اینکه آدم بیاید در ملأ عام گناه کند، برود توی خلوت توبه کند. یک حرفی بزند، یک شهری و یک جامعهای را به هم بریزد، گوشه خلوت کند، توبه کند، استغفار کند. این که استغفار نیست. این تمسخر است. استغفارش، توبهاش به این است که اصلاح کند. توبه به اصلاح. خب طرف آمده گفته که توی انتخابات فلان سال تقلب شده. یک نسبت تهمت سنگین که از نسبت زنا دادن به کسی به مراتب سنگینتر است. به یک نظام مقدسی که از خون صدها هزار شهید، دهها سال شکل گرفته. ما بیاییم نسبت بدهیم به این نظام را به ظلم و دروغگویی و چپاول و چه و چه و چه. خب حالا اینها رفتند یک گوشه و حذف شدند و برگردیم بگوییم که آقا ان شاء الله که اینها توبه کنند. توبهاش به این است که بیاید اصلاح بکند. بیاید رسماً بگوید. بگوید: آقا من اشتباه کردم. همه اینها که گفتم غلط بود. بر اساس اطلاعات غلط بود. بر سر هوای نفس بود. اثر قدرتطلبی و جاهطلبی بود. این توبهاش به این نحو است. اینجا البته خدا رحیم است، غفور است. "فان الله غفور رحیم." خدا او را میبخشد.
یک نکتهای عرض بکنیم درباره این آیه. بحثمان امروز تمام. یکی درباره تهمت. یکی از چیزهایی که روح ایمان را از بین میبرد، فاصله که میاندازد هیچی، ممکن است دیگر انسان توفیق پیدا نکند اصلاً ارتباطش با روح الایمان برقرار بشود، تهمت زدن است. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: "اذا تهم المومن اخاه انما فالایمان من قلبه کما ینماز الملح فی الماء." نمک توی آب دیدی چه جور حل میشود؟ وقتی یک مؤمنی به برادرش تهمت میزند، ایمان مثل نمکی که در آب حل میشود، ایمان توی دلش حل میشود، ذوب میشود. ایمان درون آدم، روح الایمان از بین میرود. قطع میشود. جدا میشود. کنده میشود. یک تهمت. حالا تازه حضرت نمیفرمایند نسبتهای ناموسی این شکلی. تهمت روایت دارد یک وقتی انسان یک کسی ازش دزدی میکند، بعد حالا اینجا تهمت که ندارد. سوءظن. میفرمایند حضرت میفرمایند سوءظن. احتمال این را میدهد که او دزدی کرده باشد. این دزدی کرده باشد، این دزدی کرده باشد. این سوءظن گناهش از خودشان دزدی که ازش کردهاند بیشتر است. که این آخرین نفری بود که آمد توی اتاق من. بعداً دیدم که این پول دستش است. بعداً دیدم که این نمیدانم فلان است. این پس از کجا خبر داشت که توی اتاق ما فلان چیز است؟ اگر توی اتاق نرفته احتمال فقط آدم توی ذهنش میآید که میخواهد بگردد سارق را پیدا کند. یک وقت دارد بدبین میشود به او. عوض شد. سر یک احتمال. من دیدم که او پول یک مقدار پولش بیشتر شده بود، رفته ماشین خریده. حتماً پول من را این دزدیده و خریده. سوءظن. تهمت نیست. تهمت به این است که بیاید به دیگران هم بگوید این دزد است. هنوز سوءظن. حضرت فرمودند گناه این سوءظن از خودشان دزدی بیشتر است. بدتر است. دزدی از او کردن بهخاطر سوءظن به اینکه کی سارق است، وضعش بدتر شد از خود دزدی. با این حال این گناهی که اینقدر شدید است، او این دیگر اوج رحمت خدای متعال را میرساند: "ان الله غفور رحیم." گناه با این قباحت، با این بدی، باز با این حال خدای متعال این بهش وعده میدهد که تو هم اگر بیایی توبه بکنی، بیایی اعلام بکنی من اشتباه کردم، خطا کردم، نسبت ناروا دادم. من دیگر اوج رحمت خدای متعال را دیدم.
یک نکته فقط در مورد این مسئله عرض بکنم و ان شاء الله جلسه بعد این آیه را تکمیل بکنیم و برویم سراغ آیه بعدی. ببینید آخر آیه فرمود، توی آیه چهارم فرمود: "اولئک هم الفاسقون." بعد اینجا میفرماید: "الا الذین تابوا من بعد ذلک." سه تا مسئله گفت. استثنا فرمود: اینها باید هشتاد ضربه شلاق بخورند. اینها شهادتشان دیگر هیچ وقت قبول نمیشود. اینها فاسقند. مگر کسایی که توبه کردند. ما یک بحثی توی علم اصول فقه داریم که "استثنا بعد از چند جمله الا" است. "استثنا بعد الجمل". این عبارت مال علم اصول است. استثنا بعد از چند تا جمله فقط استثنا از آخریه یا استثنا از کل عبارات است؟ مثل اینکه من میگویم که اگر کسی غذا، آب، دارو خورد مگر در حد ضرورت، این روزهاش باطل است. خب این مگر در حد ضرورت فقط مخصوص دارو است یا هر سه تایش را در بر میگیرد؟ آب خورد، غذا خورد، دارو خورد. مگر در حد ضرورت. مگر در حد ضرورت فقط به دارو برمیگردد؟ یعنی به استثنا به جمله آخر برمیگردد یا به کل جمله؟ گفتند که آنی که قطعی و یقینی است برای ما به آن جمله آخر. اگر قرینهای داشته باشیم که دلالت بکند به بقیه هم برگردد، میتوانیم. وگرنه اگر قرینه نداشته باشد، روشن نباشد برای ما، فقط همین. اینجا: "الا الذین تابوا" بعد از سه تا جمله آمده است. پس استثنا فقط از فاسقون است یا از همهشان؟ یعنی اینها اگر توبه کردند، دیگر فقط فاسق نیستند. شهادت اینها قبول نمیشود. یعنی اگر توبه کردند، باز هم هنوز شهادتشان قبول نمیشود؟ فقط دیگر فاسق نیستند؟ بحثهای اصولی و فکری چقدر خاصیت دارد. اگر استثنا را فقط از جمله آخر بگیریم، اینها دیگر شهادتشان قبول نمیشود، دیگر هشتاد ضربه شلاقشان هم باید بخورند. ولی اگر از کل جمله گرفتیم، اگر توبه کردند و اصلاح کردند، دیگر هشتاد ضربه شلاق هم نمیخورند، شهادتشان هم قبول میشود، فاسق هم نیستند. درباره آخر یقینیه. اگر توبه کردند، اصلاح کردند، دیگر فاسق نیستند. البته چون فاسق نیستند، شهادتشان هم قبول میشود. چون آنی که باعث میشود شهادت انسان توی دادگاه قبول نشود فاسق بودن است. "رضا شاهد طلا عادل باشد." اگر کسی اهل گناه است، زنجیر طلا انداخته گردنش، توی دادگاه بیاورند شهادت بدهد به طلاق. آن طلاق منعقد نمیشود. بچه حروف اضافه بسیار. طلاقهایی که الان منعقد نمیشود. دو نفر از هم طلاق میگیرند، میروند با یک نفر دیگر ازدواج میکنند در حالی که اینها هنوز زن و شوهر قبلی هستند. میگوید: «از دم دادگاه الان داریم همچین مواردی.» پول میدهند به یکی بیاید شهادت بدهد امام معصوم. طرف دارد علنی روزهخواری میکند و طرف دارد قاچاق میکند و طرف دارد چی میکند. بهش پول میدهند که بیاید آنجا واسه ما توی دادگاه شهادت بدهد. این فاسق است. شهادت فاسق قبول نمیشود. توی طلاق هم شهادت شرط است. اگر شاهد نباشند، دو نفر طلاق منعقد نمیشود. پس آنی که مانع اصلی برای اینکه شهادت کسی قبول بشود چیست؟ فسقش است. اینجا این آیه فرمود: اگر اینها توبه و اصلاح کردند، دیگر فاسق نیستند. اگر فاسق نبودند، پس شهادتشان هم قبول میشود. ولی در مورد آن هشتاد ضربه شلاق، ما احتیاج به دلیل داریم. گشت و ضربه شلاق نخورند. بله. اگر امام معصوم باشند و خودشان صلاح ببینند، بگویند این توبه و اصلاح کرد، ما ضربه شلاق را نمیزنیم. ولی ما الان نمیتوانیم. پس ما استثنا را از این دوتای از آخری زدیم. و چون از آخری زدیم، از آن شهادت هم زدیم ولی از آن "فاجلدوهم" نمیتوانیم بگوییم اصلاح کردند پس دیگر هشتاد ضربه شلاق هم نخورند. فقط این روایت را هم بگویم. دانلود همین بحث. عرضمان تمام.
از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدند که: «آقا یک همچین افرادی که قبلاً اهل گناه بودند و اینها، بعداً توبه کردند، اینها شهادتشان قبول میشود؟» حضرت فرمودند که: «فقهای شما چی میگویند؟» گفت: «حضرت آقا اینها میگویند که توبهاش بین خودش و خدا قبول میشود ولی شهادتش دیگر هیچ وقت قبول نمیشود. توبه کرده قبول، ولی شهادت قرآن گفته که "ابداً لا تقبلوا لهم شهادة ابداً". چون "ابداً" گفته، پس دیگر هیچ وقت شهادت اینها قبول نمیشود.» امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «نخیر، "بئس ما قالوا." اینها بد چیزی گفتند. پدر من میفرمود: وقتی توبه کرد و دیگر کسی ندید این گناه را انجام بدهد، بعد مردم دیگر جز خیر و خوبی ازش چیزی ندیدند، شهادتش قبول میشود.» پس در مورد شهادتش که قبول بشود، ما البته احادیث متعددی داریم: کسی اهل فسقی بود. بعداً توبه کرد و کسی ندید دیگر انجام بدهد، دیدند آدم سر به راهی شده، اینجا شهادتش قبول میشود. نکات دیگری درباره این آیه دو ساعت نکته، سه تا نکته دیگر هست. جلسه بعدی عرض خواهیم کرد و میرویم سراغ آیات بعدی. و الحمدلله رب العالمین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...