‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
بریم سراغ نکته بعدی در مورد توحید خالقیت. مشرکین قائلند به دو خالق: یکی یزدان و یکی اهریمن. بعد باز توحید خالقیت که حل میشود، مشکل در توحید ربوبیت درست میشود که گفتم برخی قائل به ارباب جزئیه شدهاند، بعضیها هم که موحدند که اینها قائلند که ارباب متفرق داریم، آلهه مختلف داریم که باید هر کدام را برای امری پرستید. هر نیازی از ما و هر کمالی به واسطه یکی از اینها حاصل میشود.
برای همین، حالا مشکلی که بیشتر هست از جانب همین مشرکین است و عقاید اینها خیلی واضحتر است. اثر عملیاش هم بیشتر است. برای همین، قرآن بحثهایش را با مشرکین در واقع مطرح کرده، نه با ملحدین و مادیین. سرش هم این است که بیشتر قرآن سروکار داشته با مشرکین آن روز. و در بخش مهمی از معارف دین هم بین مشرکین و مادیین فرقی نبوده و نیست؛ چون مشرکین هم مثل مادیین تجرد روح را قبول نداشتند، برزخ و قیامت را قبول نداشتند، معاد و حشر اکبر را قبول نداشتند، وحی و رسالت را قبول نداشتند و عملاً یکی بودند از جهت اعتقادات. مشرکین "الله" را قبول داشتند؛ ولی چون شرک ربوبی داشتند، این شرک ربوبی منجر میشد به انکار الوهیت؛ چون اعتقاد به خدایی که آسمان و زمین و انسان را آفریده باشد ولی با انسان کاری نداشته باشد، مسئولیتی برای انسان در برابر خدا نمیآورد. پس اینجا بین مشرک و ملحد تفاوتی نیست.
یک بحثی را آیتالله جوادی ذیل این آیه دارند که حالا این تقوا هدف خلقت یا هدف عبادت است. یعنی: «خدا را عبادت کنید خدایی که شما را آفرید تا به تقوا برسید» یا نه، «خدا را عبادت کنید تا واسطه عبادت به تقوا برسید»؟ حالا هر دو هم میتواند یک اصل مشترک داشته باشد، ولی به هر حال یک بحثی را اینجا مطرح میکنند در مورد اینکه کدام از اینها درست است که حالا وجوهی اینجا مطرح میشود در مورد اینکه این به کدام میخورد: «لعلکم تتقون». برای هر کدام یک وجوهی را میآورند. آیتالله جوادی آملی برای اینکه هدف خلقت باشد، میفرمایند که اولاً این «خلقکم»، خب چون نزدیک به «لعلکم تتقون» است، خود نزدیکی یک مؤید است برای اینکه مال خلقت باشد، و بعد هم چون فرماندة «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» هدف خلقت را عبادت معرفی کرده، روح عبادت هم تقواست. اگر عبادت هدف باشد، به لحاظ روحش که همان تقواست، هدف خلقت هم میشود تقوا.
یک نکتهای را اینجا مطرح میکنند که این نکته مهم است. یعنی این نکته را بگویم مهم است: اگر «خلقکم لعلکم تتقون» داریم که «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»، مسئله جدی که مطرح میشود در مورد هدف خلقت است. هدف از خلقت چیست؟ اینجا گفته: اگر این «لعلکم تتقون» را بزنیم به «خلقکم»، البته جفتش درست است ها، هم به «خلقکم» میخورد هم به عبادت. یعنی هم هدف خلق، هم هدف عبادت. آیتالله جوادی آخر قائل به ایناند که دومی بهتر است، یعنی اینکه به هدف عبادت باشد بهتر است تا هدف خلقت. ولی به نظر میرسد حالا اگر «خلقکم لعلکم تتقون» باشد، یعنی هدف خلقت تقوا باشد، اینجا هدف خلقت تقواست. اینجا هدف خلقت عبادت. این هدف خلقت یعنی چه؟
ببینید، هدف خلقت که گفته میشود، باید ما یک خالق داریم، یک مخلوق داریم. آیتالله جوادی میفرمایند که این هدف که گفته میشود، یعنی هدف از جهت مخلوق، هدف مخلوق، نه هدف خالق. یعنی کمال مخلوق در این است، در عبادت با تقواست، نه اینکه هدف به معنای این باشد که هدف خالق باشد و هدف خالق هم یعنی اینکه کمال خالق در این عمل نهفته است. درست شد؟
دوستان، یک توضیحی دارد، احتمالاً هم شما ذهنتان درگیر با این سوال خواهد شد، درگیریتان به بحث ما کشیده خواهد شد. برای همین من کمی در مورد این باید بحث بکنم، در مورد هدف خلقت. ببینید آقا، وقتی میگوییم هدف خلقت، وقتی سوال میکنیم چرا خدا آفرید؟ چرا خدا ما را آفرید؟ چرا خدا ما را انسان آفرید؟ چرا خدا ما را این گونه آفرید؟ اینجا آفرید؟ در محدودیت آفرید؟ در دنیا آفرید؟ و هزار و یک سوال دیگری که داریم که همه بازگشتش، یعنی همه اینها فروع بر اصل این مسئله است. همه اینها قیودی است و فروعی بر اصل این نکته که چرا خدا آفرید. این سوال، سوال جدی است؛ خصوصاً هنگام گرفتاریها و دردها و مشکلات، این سوال جدیتر مطرح میشود. در بیپولی آدم بیشتر برای سوال است. وقتی که خیلی دارد کیف و حال میکند و غرق در پول است و یک لامبورگینی سوار است و دارد دور دور میکند و ویلا دارد و از این قضیهها، آنجا معمولاً خیلی کسی سوال ندارد نسبت به هدف خلقت و اینها. البته همان جا به هر حال یک تاریکیها و گمگشتگیهایی آدمها دارند که همان جا هم برایشان سوال است. یعنی زندگی برایشان پوچ است. همانها هم خیلی خودکشی میکنند به خاطر همین سوال. یعنی بیهدفی، پوچی. که چی؟ برای چی هست؟
ولی اصل سوال در این است که چرا خدا آفرید؟ حالا ما هی بحثمان از این بود که خالق و رب و عبادت و عبود. خدا ما را آفرید. ممکن است اصلا کسی سوالش به این باشد که چرا آفرید؟ که این آیه دارد این سوال را هم جواب میدهد. یعنی هم دارد میگوید که عبودیت داشته باشید نسبت به ربتان که آن رب باید حتماً خالق باشد که شما را خلق کرده و آن خلقت هم هدف دارد و هدف خلقت تقواست. خیلی. کدام کتاب و کدام جمله پیدا میشود در یک جمله این همه مطلب که امروز ما الان دو ساعت و خوردهای است که داریم در مورد این آیه بحث میکنیم هنوز چند تا سرفصل کلی را توانستیم بحث بکنیم، کل آیه تمام نشده، اصل مباحث کامل ادا نشده. چقدر مطلب دارد! یعنی یک خط، این اعجاز قرآن این است دیگر، یک خط حرف، این همه نکته، این همه مطلب، این همه برهان با یک کلمه. مثلاً گفته «ربکم»، «الذی خلقکم»، همه برهان را در آن «الذی خلقکم» آوردیم، در آن «ربکم» آورده. اینجا به سوال هدف خلقت هم پاسخ داده که اساساً چرا خلق کرد؟ شما برایت سوال ممکن است باشد که خب اصلاً چرا خلق کرد؟ پاسخ داده که برای تقوا خلق کردم. کمی در مورد این باید صحبت بکنیم. انشاءالله که حالا حل شود. من فکر میکنم که این بحثمان این آیه تمام نمیشود و میرود هفته بعد. ولی اشکال ندارد، به هر حال همش معارف ناب قرآنی است. انشاءالله که این بحثها مفید بوده باشد در ارتباطمان با خدا. این فقط هم صرف یک سری الفاظ و اطلاعات نباشد، در ارتباطمان با خدا هم انشاءالله اثرگذار باشد.
آدم وقتی خوب دقت میکند، ما میگوییم آقا کمالات از جانب خدای متعال است، معطی اوست. خب همین آدم وقتی نگاه میکند، خب خود ما به دنیا آمدیم، کودک بودیم، بزرگ شدیم، سواد پیدا کردیم، قدرت تکلم داریم، همه اینها هیچ کدامش از خودمان نیست دیگر. همه را ربمان به ما داده. همانی که خلق کرده عطا کرده، آن به آن دارد خلق میکند، آن به آن دارد عطا میکند. ربوبیت او دائمی است و آن به آن. پس ما هم باید عبودیتمان دائمی باشد و آن به آن بشود. نیاز ما هم دائمی و آن به آن. رفع نیازم از جانب او دائمی و آن به آن. همین مطالب اعتقادی، کلامی و استدلالی چقدر روی احوالات ما میتواند اثر بگذارد اگر رویش خوب فکر بکنیم، توجه بهش داشته باشیم. روی عبادت ما چقدر اثر دارد؟ در حال ما در عبادت چقدر اثر میگذارد؟
خب، چرا خدا آفرید؟ اول اصلاً سوال در مورد اینکه چرایی در مورد کار خدا و خلقت آیا معنا دارد؟ آیا اصلا در مورد خلقت میشود هدفی را لحاظ کرد که بعد بخواهیم پاسخ بدهیم که چرا آفرید؟ پاسخ این است که این چرایی از جهت خالق نیست، از جهت مخلوق است. گفتیم یعنی چه؟ یعنی خالق کاری نکرده برای اینکه نقصی از او برطرف شود، کمالی برایش حاصل شود. بلکه این کار او برای این است که نقصی از مخلوق برطرف بشود یا کمالی به مخلوق برسد.
خب، استدلال چرا میگویید که خدا کاری نکرده برای اینکه نقصی از او برطرف بشود یا کمالی برایش حاصل بشود؟ هدف برای خالق، حالا عرض میکنم با این توضیح نشانه نقص است. هدفی که ما میگوییم، هدف که؟ هدفی که ما میگوییم یعنی من یک چیزی را ندارم. یک کاری را میکنم تا به یک چیزی برسم. برای رسیدن به چیزی ما کار میکنیم. برای رسیدن به چیزی و این فرایند را بهش میگوییم هدف. ولی خدا جنس کارش با جنس ما متفاوت است. دوباره همان نکته که ما همه کارهایمان برآمده از نیاز ماست. ما این را اول باید بهش توجه داشته باشیم. تفاوت خودمان را با خدا، تفاوت فعل ما با فعل خدا. فعل ما همه برآمده از نیاز است. فعل خدا همه برآمده از کمال است، برآمده از رحمت است. همش جوشش صفات کمالی است. همش بروز. همش تجلی است. برونداد. همش بروز.
تفاوت بین فعلی که از سر نیاز و فعلی که از سر کمال است. ببینید یک مادر الزاماً کارهایی که برای بچهاش میکند از سر نیاز برای بچه نیست. مادر کار میکند برای بچه، نه چون به آن کار نیاز دارد، چون بچه به آن کار نیاز دارد. خب، چرا مادر این کار را انجام میدهد؟ بچه به آن کار نیاز دارد. چرا مادر انجام میدهد؟ چون مادر رحمت دارد و مادر میتواند مثلاً فرض کنید مادر شیر دارد، بچهاش هم گرسنه است. چرا مادر به بچه شیر میدهد؟ هدف مادر از شیر دادنش چیست؟ رفع نیاز خودش است؟ البته از یک جهاتی اگر نگاه کنیم، بله. خب، مادر اگر شیر ندهد، این سینه عفونت میکند، شیر میریزد. آن یک ابعادش است. ولی این بعدی که مادر شیر میدهد یک بعدی هم دارد که از سر نیاز نیست، از سر کمال است، از سر جوشش رحمت است، از سر جوشش محبت. چون دارد و میتواند و میتواند رفع بکند نیاز را. وقتی که دارد و میتواند، اینجا توقع میرود از او. شما وقتی یک سوال از یک استادی میپرسی، وقتی استاد بلد است سوالت را جواب بدهد. وقتی آدرس از کسی میپرسی و او آدرس را بلد است. فرض کنید من کوچه فلان سوال میکنم آقا پلاک فلان کدام خانه است یا زنگ یک واحدی را میزنی، میگوید آقا مثلاً منزل فلانی اینجاست؟ او یا میگوید بله یا میگوید نه. وقتی هم گفت نه، یا همسایهشان را میشناسد یا نمیشناسد. یا معرفی میکند یا معرفی نمیکند. اگر همسایه را میشناخت و به شما معرفی کرد، هدفش از این کار چیست؟ هدفش فقط این است که رفع نیازی از شما بکند. نه، رفع نیاز از خودش. از او رفع نیازی نمیشود. زنگ را شما اشتباه زدی. میگوید آقا منزل قنبری اینجاست؟ میگوید نه، منزل قنبری واحد بغل است، واحد چهار. چه نیازی از این آدم برطرف شد که به شما گفت؟ هیچی. چرا گفت؟ هدفش چه بود؟ همیشه هدف در جهت رفع نیاز من نیست. بعضی وقتها رفع نیاز دیگری است. نیاز او را برطرف میکنم. پس اول این را بپذیریم که الزاماً هدف از کار رفع نیاز خود فاعل نیست. بعضی وقتها رفع نیاز مفعول است.
یک نکته اول: رفع نیاز مفعول. حالا نکته بعدی این است که ما یک فاعلی داریم که احتیاج ندارد. کمال محض است، دارایی محض است. میتواند بهرهمند بکند ممکنات را از این همه دارایی. نکته سوم: ممکنات. ممکنات یعنی چه؟ یعنی امکان وجود دارند، امکان بهرهمندی از کمالات وجودی دارند. خداست وجود محض. این ور چی داریم؟ این ور ممکنات داریم. چیز دیگری نداریم. یک خدا داریم، یک ممکنات. این واجبالوجود و استقلال داریم که این واجبالوجود است، وجود دارد و از خودش دارد. و این ور یک سری موجوداتی داریم که میتوانند باشند. فقط امکان دارد. امکان بهرهشان از وجود فقط امکان است. امکان بودن را دارد. این خدا، این ممکن را. این امکان محتاج به اینکه یک کسی او را از حد امکان خارج بکند. محتاج به خروج از حد امکان به سرحد وجود نیاز دارد. دیگر اصلاً امکان وقتی میشود، احتیاجم توش است. ممکن نیاز دارد به بودن. نیاز دارد به شدن. نیاز دارد به وقوع. نیاز دارد به خلق. پس این احتیاج داشته. خدای وجود مطلق، کمال مطلق، رحمت مطلق، این احتیاج را برآورده میکند. بعد که احتیاج را برآورده کرد، این ممکنات حالا هر کدام مرتبهشان متفاوت است. وقتی که هنوز وجود ندارد چطور نیاز دارد به وجود؟ امکان وجود دارد. امکان وجود خودش یک مرتبه از وجود است. امکان وجود بحث فلسفی میشود که امکان وجود یعنی چه و چه وجودی است. ولی امکان وجود خودش وجود علمی دارد. برای خدا هست، پیش خدا هست. ممکنات در علم خدا هست. در علم خدا هست که میشود این چیزها باشند. و چون خدا میداند که میشود این چیزها باشند با مراتب مختلف حیات. از نقطه یک حیات تا نقطه صد حیات. از نقطه یک بودن تا نقطه صد بودن. هم میتواند نقطه یک بودن باشد، هم میتواند نقطه دو باشد، نقطه ده باشد، نقطه صد باشد. میتواند باشد. ممکن است. و این ممکن نیاز دارد به بودن. ممکنی که هست، آن هستش که البته در مرتبه علم خدا هست، آن که میتواند باشد، نیاز دارد به بودن. خدای این نیاز را برطرف میکند. این میشود هدف خدا. هدف خدا رفع نیاز شد از کی؟ از ممکن. با چی؟ با خلقت. با چی رفع نیاز کرد؟ با خلقت. از کی رفع نیاز کرد؟ از ممکن. با خلقتش به ممکن وجود بخشید. هستی بخشید، حیات بخشید، بودن عطا کرد. میتوانست باشد، میتوانست نباشد و نیاز داشت به بودن. و خدا خلق کرد و هر آن چیزی که ممکن بود خلقتش در هر سطحی که ممکن بود خلقتش، خدا خلق کرد. هر آن گونهای که میشد باشد، هر آن گونهای که میتوانست بهرهمند از بودن باشد، هر جنسی از هر قسمی از بودن که میتوانست در این عالم نمود پیدا کند، خدای متعال بهش بود داد و نمود پیدا کرد.
شاید لازم باشد این تیکه از صحبتهای بنده را دوباره گوش بدهید. این تیکه چون خیلی پشت هم و سریع بود، لازم است که دوباره گوش بدهید. احتمالاً. این میشود قضیه ما و خدا. پس کمالی در خدا نیست. این فعل رافع نیاز او نیست. خدا را به کمالی نمیرساند. فقط موجودی که میتوانسته بهرهمند از کمال باشد، امکان داشتن کمال، کمال البته در مراتب مختلفش، کمال یک درصدی، کمال دو درصدی، موجودی که میتوانسته بهرهمند از کمال باشد را بهرهمند کرده. پس خلقت او اثر جود اوست. از سر رحمت اوست. از سر رحمت اوست. یعنی تجلی و برونداد رحمت اوست، مثل مادر. شبیه مادر. سوال بشود که خب، مگر نمیگفتیم همه رفتارهای انسان از سر نیاز است؟ خب، رفتار انسان هم چند بعدی است. از یک طرفش از سر نیاز است. به هر حال در هر رفتاری از ما یک سرش یک اثری از نیاز، یک سررشته از نیاز هست. ولی این نیستش که مطلقاً هم اثر نیاز باشد. میشود از یک جهت اثر نیاز باشد، از یک جهت اثر کمال باشد. یا همانیم که کمال است، ما به همان کماله نیاز داریم. یعنی مادر نیاز دارد به اینکه مادری کند. مادر به مادری کردن نیاز دارد و به این کمال نیاز دارد. مادری که مادری نکند، مادر نیست. کمال مادری ندارد. چون کمالش به این است. آن کمال حدوثیاش نیست، کمال بقاییاش است. یعنی اگر میخواهد این برایش بماند عنوان مادری و مهر مادری، این باید هی از خودش مادر، این میشود هدف خدا. هدف خدا از حیث فاعل نیست، از حیث مفعول. کمال مخلوق در این است، نه اینکه کمال خالق در این باشد. خدا عین کمال است و کمال محض. کسی هم عبادت او را بکند یا نکند اصلاً فرقی برای خدای متعال ندارد. عبادت این موجودات، بودنشان، باشند یا نباشند فرقی برای خدا ندارد. تمام ممکنات، تمام کائنات ناپدید بشوند، نابود بشوند، آسیب به خدای متعال نمیرسد. همهشان هم باشند چیزی از خدا کم نمیشود.
چون مثل تصور ذهنی. از یک جهت شبیه تصور ذهنی برای من و شما میماند. الان من و شما میتوانیم یک صورتی را تصور کنیم. آن صورت ممکن است تصورش برای ما و حالا من و شما میآییم تصورش میکنیم. چون میبینیم تصور کردن فرض بر این باشد که تصور کردن خیر باشد. تصور بکنیم یک اتفاق خوبی میافتد. نه در جان من، برای خود او. حالا مثال از این بعدش وارد نشوید که الان من تصور بکنم یا نکنم فرقی نمیکند. نه، فرض را بر این بگیرید که این تصور باعث شود که آن صورت وجود پیدا کند، لااقل وجود ذهنی پیدا در ذهن من. یک مرتبه از وجود را پیدا میکند. تا به حال نبود، حالا هست میشود. تصور میکنم یک عکسی را، تصور میکنم یک لیوانی را. این لیوان را من تصور بکنم یا نکنم برای من فرقی نمیکند. ولی وقتی تصور میکنم، او صورت علمی پیدا میکند، هست میشود، موجود میشود. و این موجود شدن برای او کمال است. حالا فرض کن من بتوانم کمالات دیگر هم بهش عطا بکنم و او هم قابلیت دریافت داشته باشد و او بهرهمند میشود از این کمالی که در من است. او هم به لذت میرسد از این کمال. او واجد این کمال میشود. و من کمال خودم را در او میبینم. اینجا من بهش عطا میکنم، عنایت میکنم. وقتی میبینم میتواند داشته باشد، مثل معلمی که یک علمی را دارد، استعداد میبیند در یک شاگردی، بهش عطا میکند، یاد میدهد. هیچم نیازی به آن شاگرد بر فرض ندارد. فرض کنید استاد نیازی ندارد به این شاگرد از هیچ جهت. استاد میداند، این علم را دارد. بقیه بدانند و ندونند. یک علم را دارد. ولی وقتی قابلیت میبیند، به اقتضای رحمتش، به اقتضای حکمتش، به اقتضای کمالاتش به آن هم عطا میکند که او هم واجب بشود، او هم بهرهمند بشود، او هم کامل بشود. این کمال علم در او هم شکل بگیرد.
دو تا وجودند، مثال بیربط میشود چو دم خلقت. ما همه وارد بحثش نمیشوم دیگر، نسبتم با خدا چیست؟ ولی با این دوگانگی تفاوت دارد دیگر. یک چیز بیرون از من است. حالا اینجا فعل خود ما همه فعل خدا هستیم و خلقت هم فعل خداست و اعطای کمالات هم فعل خداست. خب، خلقت فعل خداست. فعل خدا عقبه دارد. یک عقبهای دارد از صفات کمالات خدا که این باز خودش یک عقبه دارد از ذات خدا. یک ذاتی هست که آن ذات صفات و کمالاتی دارد و آن صفات و کمالات منجر میشود به یک فعل. الان یک آدمی هست، علم دارد. آن علمش منجر میشود به سخنرانی او، به تدریس او، به کتاب نوشتنش، به پاسخ دادنش به سوال. اینها همه فعل است. وقتی پای فعل میآید وسط، فعل متعلق میخواهد. هر جا فعل هست، یک فاعل، یک مفعول، یک چیزی است که فعل روی آن واقع میشود. یک چیزی دارد این فاعلیت بهش تعلق میگیرد. و چون مفعول میآید وسط، اینجا غایت مطرح میشود که این مفعول کی، چه میخواهد، چه دارد. به حسب این مفعول این سوال مطرح میشود که حالا قرار است این فعل با این چه بکند؟ این فعل با او چه میکند؟ پس این سوال از هدف از این جهت مرتبط با مفعول و به یک معنا چون خدا، سوال از این جهت است که نسبت به کمال سوال داریم. یعنی قرار است چه کمالی حاصل شود در این مفعول؟ چه کمالی رخ میدهد؟ چه کمالی بروز پیدا کرده؟ قرار است به چه کمالی برساند؟ چه کمالی آمده؟ قرار است چه کمالی را ایجاد کند؟ قرار است چه کمالی را حفظ کند؟ قرار است چه کمالی را؟ هدف یعنی این. و چون کمال محض خدای متعال است، نه تنها از او پرسیده نمیشود که تو هدفت چیست، بلکه هدف خود اوست. چون هدف کمال است و کمال محض خود خداست.
اساساً خدا مورد سوال واقع نمیشود برای اینکه خدا خودش هدف است. خدا خودش هدف است یعنی چه؟ یعنی این فعل از صفات و کمالات او جوشیده که همه اینها از ذات بیانتهای اوست و این منبع کمالات است و این هد هم علت هم هدف است، هم مبدأ هم منتها. از اوست و به اوست. فعل از اوست و به اوست. از صفات و کمالات او جوشیده برای رساندن به صفات و کمالات خودش. هم قبل فعل صفات و کمالات خداست، هم بعد فعل صفات و کمالات خداست. فعل آمد، از صفات و کمالات خدا آمد. فعل میرود به سمت صفات و کمال خدا میرود. خلقت او اثر رحمت اوست و به کجا میرود؟ به رحمت او میرود. چون رحمت داشت، خلق کرد و با این خلقش به رحمت میبرد. غرق رحمت میکند تو را. مستغرق در رحمت میکند. رحمت او اقتضایش این بود که میشود موجودی بهرهمند از رحمت باشد، بهرهمندش کنم. خلق کرد. خلق کرد که چی بشود؟ خلق کرد که این بهرهمند از رحمت بشود. واسه همین در بعضی آیات داریم: «و لذالک سوره هود آیه ۱۱۹ الا من رحم ربک و لذالک خلقهم» کسی که خدا بهش رحم کند که اصلاً برای همین هم خلق کرده. خدا برای رحمت خلق کرده. خب، برای رحمت خلق کرده. برای رحمت خلق کرده یعنی برای اینکه تو در دایرهای باشی که کمالات او را داشته باشی. منتفع از کمالات او بشوی. بهرهمند از کمالات او بشوی. جلوه کمالات او بشوی. این چی میطلبد؟ اینی که شما بهرهمند از کمالات او باشی. ما که وجودمان عین کمال نیست. وجود ما عین کمال نیست. خدا وجودش عین کمال است. خدا دیگر برایش دوگانگی خیر و شر ندارد. وجود ما چون عین کمال نیست، چون ما نقص ذاتی داریم، ما بین خیر و شر هستیم و بعد دائماً خودمان را در مسیر خیر قرار بدهیم و دائماً باید از شر اجتناب کنیم و دائماً بین خیر و شر انتخاب کنیم. ما نیاز داریم به هدایت، نیاز داریم به تدبیر ربوبیت. ما نیاز داریم به اینها برای چی؟ برای اینکه بدانیم خیر چیست، شر چیست. برای اینکه انتخاب کنیم بین خیر و شر. برای اینکه در حریم خیر بمانیم و وارد حریم شر نشویم که اگر وارد حریم شر شدیم، از دایره کمال خارج میشویم. وقتی از دایره کمال خارج شدیم، از آن رحمتی که کمال مرتبط با آن بود خارج میشویم. کمال و رحمت هم که توضیح دادم نسبتشان را با همدیگر. ما هر چقدر که در موقعیت کمال قرار بگیریم، در موقعیت ریزش رحمت خدا قرار گرفتیم. و هر چقدر که در موقعیت ریزش رحمت خدا قرار بگیریم، در موقعیت کمال قرار گرفتیم. و اگر از موقعیت کمال خارج شدیم، از موقعیت رحمت خارج میشویم. اگر از موقعیت رحمت خارج شدیم، از موقعیت کمال خارج میشویم.
بودن در موقعیت کمال و رحمت چی میخواهد؟ هدایت میخواهد، علم میخواهد و خیلی چیزهای دیگر. و از ما چی میخواهد؟ عبودیت، عبادت، تقوا، اطاعت، تسلیم. از ما این را میخواهد. گوش بدهیم به فرمان او که: اینجا باش، آنجا نباش. چون اگر رفتیم آنجا، آنجا دیگر کمال نیست. آنجا دیگر رحمت نیست. از هدف خلقتمان خارج میشویم. از موقعیت کمال وجودیمان خارج میشویم. برای اینکه در موقعیت کمال وجودیمان باشیم، باید امر او را گوش بدهیم. باید گوشمان به فرمان کجا باشیم. هر جایی که او برای ما ترسیم کرد و تعیین کرد که در آن نقطه قرار بگیریم، همان نقطه، نقطه ریزش رحمت خداست و نقطه کمال است. برای اینکه در آن نقطه قرار بگیریم، باید حرف او را گوش بدهیم. باید تسلیم باشیم. باید اطاعت کنیم و در کلمه، باید تقوا داشته باشیم. پس از این جهت، هدف خلقت میشود تقوا. باز به بیان دیگری، هدف عبودیت و عبادت هم میشود تقوا. پس هر دوتایش درست است. چرا؟ چون تقوا، موقعیت صیانت ماست که ما از شر حفظ بشویم. وقایت داشته باشیم. خیر را نگه داریم. خیر از چنگمان نرود. در برابر شر حفظ بشویم، از شر آسیب نرسد. این میشود موقعیت تقوا. هدف خلقت چیست؟ تقواست. هدف عبادت چیست؟ تقواست. هدف عبودیت چیست؟ تقواست. در واقع، همه کمالات ما در یک نقطه برای ما ترسیم میشود و تعیین میشود. آن هم تقواست که اگر در آن نقطه قرار گرفتیم، به رحمت هم میرسیم.
چقدر آیات قرآن زیباست! میفرماید که: «و اتقوا الله لعلکم تفلحون» باز جای دیگر میفرماید که: «و اتقوا الله لعلکم ترحمون». چقدر زیباست! «و اتقوا الله لعلکم ترحمون». تقوا داشته باشید تا به رحمت برسید. با چی بهرهمند از رحمت میشویم؟ با تقوا. با چی به فلاح میرسیم؟ با تقوا. پس فلاح و رحمت یک جاست، یکی است. آن وقتی که به فلاح میرسیم، به رحمت رسیدیم. آن وقتی که به رحمت رسیدیم، به فلاح رسیدیم. فلاح همان کمال وجودیمان است. و چی این دو تا را در ما حاصل میکند؟ تقوا. پس چه بگویید شما هدف فلاح است، چه بگویید هدف رحمت است، چه بگویید هدف تقواست، همهاش یکی است. در یکیش نتیجه را لحاظ کردی، در یکیش وسیله را لحاظ کردی. رحمت و فلاح نتیجه است. تقوا وسیله است. «لعلکم تتقون»، خدا شما را خلق کرد تا تقوا داشته باشید. چرا؟ چون خدا خلق کرده که به فلاح برسید. خدا خلق کرده به کمال برسید. خدا خلق کرده به رحمت برسید. و راه رسیدن به فلاح و رحمت منحصر است در تقوا. این میشود توحید قرآنی. با توحیدهای کلامیمان کمی فرق میکند. خیلی تویش خدا پررنگ است. اطاعت از خدا پررنگ.
اگر کسی سوال دارد دست بالا بیاورد، من صدا بهش بدهم. در حد چهار پنج دقیقه میتوانی صحبت بکنی. بیشتر وقت نداریم. بقیهاش هم انشاءالله دو هفته دیگر فرصتی باشد، عمری باشد گفتگو خواهیم کرد. انشاءالله که این بحث هدف خلقت جا افتاده باشد. ببخشید آن بیانی که میگوید که تقوا به نتیجه عبودیت به این صورت میشد که خدا نمیدانم چه جوری میشد. فقط آنی که بیان فرمودید که خلق کرده تا به تقوا برسید، این بیان فرمودید یا نه؟ گفتیم دیگر عبودیت هم گفتید دیگر. عبودیت همان اطاعت است دیگر. همان تسلیم است دیگر. عبودیت آن حالتی است که شما مطیع محضید. توجه قلبیات به اوست. اطاعتش به اوست. تسلیم و کنش در برابر اوست. این هم عبادت است، هم عبودیت است، هم تقوا، هم تسلیم، هم اطاعت. همهاش یک عبارت است در واقع. یعنی عبارتهای مختلف یک حقیقت.
عبادت کنید تا به تقوا برسید. گفتی. متوجه آن شدم که خلقت، خلق کرد تا به تقوا برسید. خلق کرد که به رحمت برسیم و وسیله رحمت هم پیشه کردن. عبادت بکنید تا به تقوا برسید را، عبادت بکنید. عبادت بکنید تا به تقوا برسید میشود همین که عبادت. عبادت یعنی حرف گوش کردن، تسلیم بودن شما. به من بله بگویید، به من چشم بگویید، آن تقوا برایتان حاصل میشود. یعنی از شر در امان میمانید. خیر برایتان محفوظ میشود. خیر را از دست نمیدهید. در موقعیت خیر قرار میگیرید. از شر هم محفوظ میشوید. اگر عبادت کنید، به من بله بگویید، به من چشم بگویید، به تقوا میرسید. در مسیر کمال باقی میمانید و مصون میشوید از شر.
یا علی. خب، دوستان پس «الحمدلله»، مسئله برایشان حل شد. انشاءالله امشب نماز لیلة الدفن آیتالله رئیسی و سایر عزیزان را فراموش نکنید و خدمت شما عرض کنم که انشاءالله که برای ما هم دعا بکنید و ما را هم حلال بکنید. اگر دیگر ما را ندیدید، ما را هم حلال بکنید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...