توحید کاربردی

جلسه هفتم

00:31:54
49

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
در اینجا به سه آیه اشاره شده است؛ از سورۀ مبارکۀ طور، آیات ۳۵، ۳۶ و ۴۳. در واقع، سه برهان در این آیات مطرح است: یکی برهان امکان، دیگری برهان امتناع، و سومی برهان نیازِ مصنوع به صانع. خلاصۀ این سه برهان این است که (البته ساعت قبل گفتیم) خلاصه‌اش این است: معلول بدون علت محال است. خودآفرینی محال است. چرا خودآفرینی محال است؟ ببینم چه کسی می‌گوید؟ ساعت پیش گفتم دو بیان دارد: «خودآفرینی محال است». ببینم چه کسی بیان اول و بیان دوم را می‌گوید؟
سلام برادر! «وجودآفرین» نکته دومش چیست؟ مشکل حقیقتش، مشکل نقیضین است؛ یعنی من باید قبلش می‌بودم که خودم، خودم را خلق بکنم، که این می‌شود اشتباه نقیضین. اگر بر فرض من چیزی را خلق کرده‌ام و آن چیز دوباره به من قدرت داده... در یک رفت و برگشتی، من مقداری داشتم و به یکی دادم. او مقدار دیگری داشته. این را فکر می‌کنم جلسۀ قبلی یکی از دوستان گفت: مثلاً من ۳۰ درصد، یکی دیگر ۳۰ درصد، یکی دیگر ۳۰ درصد. همه با هم جمع بشوند. درسته؟ هفته پیش یکی این را مطرح کرد. اگر این‌جوری بخواهد باشد و مشارکتی و جمعی باشد، مشکل دور پیش می‌آید.
پس یا اجتماع نقیضین می‌شود یا دور می‌شود، یا خودم به خودم دادم که یعنی پس داشتم از قبل، و قبل از اینکه باشم، بودم. یا مقداری من دادم، مقداری او داده، مقداری او داده، با همدیگر جمع شدیم و همه با همدیگر خلق شدیم. در این صورت، دور پیش می‌آید؛ یعنی من در آن ۲۰ درصد محتاج آن یکی بودم، آن در ۲۰ درصد دیگر محتاج آن یکی بود، آن ۲۰ درصد محتاج این یکی. همه محتاج همدیگر، بدون علت، بدون نقطه شروع. خوب، این هم از این.
و در این خلاصه، نکته سوم این است که آسمان‌ها و زمین، خالق آگاه خودشان را حکایت می‌کنند. این هم نکته سوم در خلاصه. البته ایشان می‌فرمایند که باید همۀ آیات ۳۷ تا ۴۳ مطالعه بشود و ما فقط برای اختصار، سه آیه که بیانگر اصل استدلال است را در متن آوردیم.
بعد بحثی را مطرح می‌کنند در مورد اینکه پیغمبر (در جلد اول کتاب منشور جاوید، این مطلب را می‌فرمایند -حالا آدرس دقیقش هم اگر می‌خواهید، صفحه ۱۵۳. الان مطلب آنجا، از ۱۵۳ به بعد آمده-) دعوتشان بر سه مطلب بوده است: معاد بوده، رسالتشان از جانب خدا بوده، و توحید. توحید به معنای وسیع و جامعش. یکی از این ابعاد وسیع توحید، اعتقاد به وجود صانع یکتاست. دعوت پیامبر: معاد، رسالت، توحید. یکی از این اقسام توحید: وجود صانع یکتا.
در این سوره، هر سه موضوع با بیانی بدیع مطرح شده است. از آیه ۱ تا ۲۸، مسئلۀ معاد (معاد انسان و جهان) مطرح شده است. سوره طور، ۱ تا ۲۸. در این آیات، از آیه‌های ۲۹ تا ۳۵، نبوت پیغمبر بحث شده است. سوره طور، ۲۹ تا ۳۵. در آیه‌های مورد بحث، یعنی ۳۵ تا ۴۳، در مورد خدا بحث شده است. ۳۵ تا ۴۳.
قرآن آمده است و طرح احتمالات و پرسش‌هایی را کرده است که با این‌ها انسان را دعوت می‌کند و هدایت می‌کند به خدای یکتا، هرچند این احتمالات با توجه به متون آیات روشن است، ولی ما برای نتیجه‌گیری باید به این مضمون و مفاد آن‌ها اشاره بکنیم.
نکته اول این است که یا باید این‌ها بدون علت باشند: «اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْئٍ امْ هُمُ الْخَالِقُونَ؟» آیا از هیچ خلق شده‌اند؟ یعنی بدون علت باشند؛ حالا چه علت مادی، چه علت فرامادی. حالا علت مادیش می‌شود مثل پدر و مادر یا سلول، علت فرامادیش مثلاً ملائکه، خدا و هرچی. «مِنْ غَیرِ شَیْئٍ» هم احتمالاتی است که مفسرین به آن پرداخته‌اند که «مِنْ غَیرِ شَیْئٍ» اینجا معنایش چیست. که عرض کردم. الان هم یک بیان خاصی دارند در «المیزان» در مورد این «مِنْ غَیرِ شَیْئٍ».
پس یا بدون علت‌اند. حالت دوم: یا خودشان خالق خودشان‌اند. کی می‌شود خودآفرینی؟ که این همان «اَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ». این اولیش که رد می‌شود. اگر ممکن است اولی را رد بکنند، دومی را قبول بکنند و بگویند: "نه، «مِنْ غَیرِ شَیْئٍ» نیست، ولی خودمان خالق خودمانیم." اگر این دومی مطرح شد، آیه سوم، آیه بعدی و نکته بعدی مطرح می‌شود که می‌فرماید: پس این آسمان‌ها و زمین را چه کسی خلق کرده است؟ «اَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ؟» که نکته‌اش این می‌شود که خالق آسمان‌ها و زمین کیست؟ «اَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ؟»
نحوۀ استدلال را می‌بینید دیگر. یا باید بگویند از هیچ، یا باید بگویند خودشان خالق خودشان‌اند که اگر خودشان خالق خودشان بودند، پس خالق آسمان‌ها و زمین کیست؟ ما می‌خواهیم به خالق برسیم، به خلقت برسیم. یا خالق نداریم یا داریم. اگر داریم، یا منم یا دیگری. اگر منم، باید هم خالق خودم باشم، هم خالق خلایق. درسته؟ بر فرض من خالق خودم باشم، در مورد خلایق چه می‌گویم؟ و خلایق هم یک بخشیش آسمان و زمین است. چه کسی می‌تواند ادعا بکند آسمان‌ها و زمین را من خلق کردم؟
تازه ما الان از خلقت بعد می‌خواهیم به ربوبیت برسیم؛ یعنی همانی که خالق است، همان نیز ربّ است، «الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ». همانی که خلق کرده، اختیاردارش هم هست، دیگر. وجود دارد. این تعیین می‌کند، این از اول تعیین کرده این چقدر باشد و چطور باشد. و حالا هم قدرت دارد، وجود او در قبضۀ قدرت این است. می‌تواند اختیاراتی که به او داده را جابجا کند.
اگر من خالق آسمان‌ها و زمین هستم، من خورشید را در این مدار قرار دادم، خودم می‌آیم و جابجایش کنم. همان نکته‌ای که حضرت ابراهیم فرمود که: «خورشید را از مغرب بیاور، اگر تو ربّ منی، اگر تو خدایی، خورشید را از مغرب بیاور.» چون باید خالق آسمان‌ها و زمین باشی، اگر خالق آسمان‌ها و زمین بودی، این‌ها به اختیار تو، به تدبیر تو، به برنامه‌ریزی تو در مدار قرار گرفته‌اند. تو آن کارکردت را دادی، تو تعیین کردی. خوب وقتی تو تعیین کردی، جابجایش کن. تو گفتی اول خورشید بیاید بعد ماه، جابجا کن. تو گفتی خورشید از شرق بیاید به غرب، جابجا کن. تو گفتی یک دانه خورشید باشد، بکنش دو تا. تو خورشید را نصفش کن. تو ماه را نصفش کن. این‌ها باید با اختیار تو باشد. اگر خالق آسمان‌ها و زمین هستی، تصرف کن تو این‌ها. جابجایش کن، تغییرش بده، با یک سیستم دیگری بیاور. سیستم را به هم نمی‌زنی، لااقل نشان بده جاهایی که این‌ها تحت فرمان تو و اراده تو و اداره تو هستند.
حالا ممکن است کسی بگوید که آقا! این سیستم به هم نمی‌خورَد چون بهترین سیستم است. نظام احسن باشد. یک تصرفی بکن تو آسمان‌ها و زمین، معلوم بشود. ابری بیاور، سوار ابر شو، تو آسمان‌ها راه برو، برو بالا تو آسمان، معلوم بشود که تو احاطه بر این‌ها داری. سوار بر این‌هایی، در چنگ تو است. قدرت داری نسبت به این‌ها. تو احاطه داری، نه آن‌ها به تو.
حالا بعد آخرش می‌فرماید که: «اَمْ لَهُمْ إِ‌لهٌ غَیْرُ اللَّهِ؟» نکته چهارم، آن‌هایی که الهی جز الله دارند، آیا این‌ها الهی دارند جز خدا؟ یک معبود دیگری دارند جز الله؟ کس دیگری را سراغ دارند؟ یکی دیگر را سراغ دارم؟ با یک هستی دیگری؟ با یک نظام هستی دیگری؟ یعنی شریکی پیدا بشود؟ پس یا خودشون‌اند یا شریکی است. پس یا اصلاً علت نبود، یا من علت نبودم و دیگری علت بود.
نکته سوم این است که خب حالا ببینید اینجا بحث چالشی می‌شود. این بحث مفصلی هم هست. پس اولین بود که علت نداشته باشیم. حالا می‌گوییم: "نه آقا! علت داشته باشیم." حالا آن علت کیست؟ یا منم، یا خدا، یا غیر خدا. «غیر الله». من که نمی‌توانستم علت باشم؛ چون باید هم خالق خودم می‌بودم که خودآفرینی محال بود و می‌شود جمع نقیضین. هم باید خالق سماوات و ارض می‌بودم که گفتم مشکلاتش چیست. باید احاطه داشته باشم. باید تصرف بکنم و مانندش. یا منم یا دیگری. آن دیگری یا خدا است که الله است، یا غیر الله.
خوب حالا اگر بخواهد غیر الله باشد، چه مشکلی پیش می‌آید؟ «اَمْ لَهُمْ إِ‌لهٌ غَیْرُ اللَّه سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ.» خدا منزه است از آنچه برای او شریک می‌گیرند. تسبیح را مطرح کرده است؛ «تَسْبِیحَ اللَّهِ». حالا چه شکلی ما با تسبیح الله می‌خواهیم اثبات بکنیم که غیر خدا علت نیست؟ نکته‌اش این است که اگر الله خوب تصور بشود، دیگر جایی برای غیر نمی‌مانَد. چرا؟ برای اینکه الله علت، غیر معلول است. الله علت تامه است. وقتی علت تامه شد، وقتی علت غیر معلول شد، همه‌چیز نسبتشان با او نسبت معلول به علت است. خدا علتی است که معلول چیزی نیست.
حالا چیزهای دیگر چیست؟ یا باید علت باشد یا باید معلول باشد. اگر قرار باشد علت باشد، مشکلش چیست؟ اگر قرار است علت باشد، مشکلش چیست؟ بگویید ببینم! اگر بخواهد علت باشد، مشکلش این است که باید علت خودش هم باشد. روشن است؟ اگر قرار است علت باشد، باید علت خودش هم باشد چون علت است دیگر. یعنی نباید معلول باشد. یعنی خودش به خودش باید باشد. وقتی قرار است خودش به خودش باشد، نباید متأثر از چیزی باشد. نباید معلول چیزی واقع بشود. معلول چیزی واقع نشود. نباید از چیزی متأثر باشد. متأثر نباشد. آره دیگر. اگر علت است، باید مؤثر باشد فقط. نمی‌تواند متأثر باشد. نباید متأثر باشد از تقدیرات. نباید متأثر باشد از حوادث. نه بشود جانش را گرفت، نه بشود بهش جان داد. نه بشود اختیارش را محدود کرد، نه بشود بهش اختیار داد. او را پایین آورد، نه بشود بالا برد. نه بشود عقب انداخت، نه بشود جلو انداخت. زمان‌مند نباشد، مکان نباشد. اگر قرار است چیزهای دیگر علت باشند، باید این‌ها هم باشند.
در حالی که ما هر چیزی که می‌بینیم، متأثر و معلول، اثرپذیر، مکان‌مند، زمان‌مند، در محدودیت‌هایی است. چیزهایی را می‌تواند، چیزهایی را نمی‌تواند. قابلیت‌هایی را دارد، قابلیت‌هایی را ندارد. پس چیزهای دیگر علت نیستند. وقتی علت نبودند، می‌شوند چه؟ می‌شوند معلول. وقتی معلول شدند، چه می‌خواهند؟ علت می‌خواهند. علت هم کیست؟ الله.
پس تصور درست الله، سبب تسبیح او از شریک و شرک می‌شود. اگر الله را خوب تصور کنی، می‌بینی که این الله، علت تامه، غیر معلول، نمی‌تواند شریک داشته باشد؛ چون وقتی شریک می‌آید، شریک محدودیت برمی‌دارد. محدودیت که برمی‌دارد، یک کسی تعیین محدودیت بر او کرده، تعیین محدوده برای او کرده. محدودیت یعنی چه؟ یعنی ۱، ۲، ۳، ۴ ولی ۵، ۶، ۷ نه. چه کسی به این گفته ۱، ۲، ۳، ۴ ولی ۵، ۶، ۷ نه؟ یک کسی تعیین حد کرده. آنی که تعیین حد کرده، می‌شود علت. علت محدودیت. محدود که او خودش باید نامحدود باشد که اگر باز محدود باشد، باز خودش معلول محدودیت‌گذار یکی دیگر می‌شود. دارم تند تند می‌گویم چاره‌ای هم ندارم. اگر مطلب جا نمی‌افتد، باید دوباره گوش کنید. خیلی تند تند شد دیگر. چاره‌ای نیست وقتمان کم است.
الا و لابد باید نامحدود باشد. وقتی نامحدود بود، الا و لابد وحدت پیدا می‌کند. یکی است، یک دانه نامحدود بیشتر نمی‌توانیم داشته باشیم. وقتی دو تا بشود، محدود می‌شود. وقتی دو تا بشود، محدود می‌شود. وقتی محدود بشود، یعنی معلول می‌شود. یعنی علت دارد. محدودیت او یعنی یک علتی به او محدودیت بخشیده. علت تامه و علت غیر معلول الا و لابد نامحدود است و چون نامحدود است، یکی است، دو بر نمی‌دارد.
پس استدلال اینجا این شکلی شد: یا شما باید «مِنْ غَیْرِ شَیْئٍ» باشید، یا باید خودتان خالق باشید، یا باید یکی دیگر غیر خدا خالق باشد و اله باشد. «مِنْ غَیْرِ» که نمی‌تواند باشد. معلول بدون علت محال است. اگر بخواهد «مِنْ غَیْرِ شَیْئٍ» باشد، آن وقت هر چیزی از هر چیزی در می‌آید و هر چیزی هر لحظه ممکن است حاصل بشود. در حالی که ما می‌دانیم هر چیزی از هر چیزی... شما دست بکن تو جیبتان پول در می‌آید؟ اگر قرار باشد معلول بدون علت داشته باشیم، باید همین‌جوری یهویی خودبه‌خود پول هم بیاید تو جیبتان. بروید تو بازار ببینید این‌جوری هست یا نه. همان از در حوزه بریم بیرون، بریم تو بازار، بگویید: "آقا! ما معلول بدون علت داریم. شما نمی‌خواهد اصلاً اینجا کار بکنی، خودبه‌خود پاس می‌شود. کرایه مغازه‌ات هم خودبه‌خود، اجاره‌اش هم داده می‌شود، جنس‌هایت هم خودبه‌خود فروش می‌رود، اصلاً خودبه‌خود پولدار می‌شوی." همان‌جا یک تست الکل ازت می‌گیرند و بعدش هم شماره ساقیت را ازت می‌گیرند. خیلی ساقی نامردی داری، جنس بدی بهت انداخته. پسر خوب! اینجا داریم صبح تا شب می‌دویم، آخر تو کرایه و بدبختی‌هامان ماندیم و تا حالا می‌گویی هر چیزی از خودش. خود همین نشان می‌دهد نظام علیت را قبول دارد. یعنی می‌گوید که دادن اجاره منوط به این است که کار بکنی که پول در بیاوری. پول درآوردن معلول کار کردن است. دادن اجاره معلول پول داشتن است.
پس نظام علیت را همه قبول دارند. معلول بدون علت نداریم. علت من چی بوده؟ علت خلقت من چی بوده؟ یا خودم بودم، یعنی خودم قبل اینکه باشم، بودم. و اگر خودم بودم و من علتم، باید علت بقیۀ پدیده‌ها هم باشم. همۀ مخلوقات باید علتش من باشم؛ چون من علتم! در حالی که جرئت نمی‌کند کسی بگوید آسمان‌ها و زمین را من خلق کردم. پس من علت نیستم. یا الله یا غیر الله. الله، علت بدون معلول. علتی است که معلول نیست. علت اول، علت تامه است.
و اگر بخواهد کسی یا چیزی غیر الله علت باشد، یا باید با الله شریکی باشد، یا باید جای الله باشد. این تیکه را هم اضافه می‌گویم (یعنی نگفته بودم تا حالا). این تیکه‌اش که آمد «شریکی باشد» که توضیح دادم نمی‌شود شریک باشد؛ چون شریک وقتی می‌آید وسط، می‌شود معلول، یعنی محدودیت. شریکی یعنی دو تا. دو تا یعنی محدودیت. محدودیت یعنی معلولیت. وقتی شدند دو تا، جفتشان معلول‌اند، علت می‌خواهند. پس شریکی با خدا نمی‌شود.
جای خدا کس دیگر باشد چی؟ می‌گوییم آقا! جای الله، اگر همین ویژگی‌ها را دارد، یعنی یک علت بسیط که معلول دیگری نیست، واحد و خودش علت‌العلل و علت بودن از خودش است و خودش وجود محض از خودش دارد آنچه که دارد؛ این را هر اسمی می‌خواهی روش بگذاری بگذار، بگو الله. بگو... دعوا سر اسم نداریم. اگر هم این ویژگی‌ها را ندارد، که نمی‌تواند آنجا بنشیند. دوستان معلوم شد چه عرض کردم؟
خوب، خواهش می‌کنم حالا ادامۀ متن آقای سبحانی را تند تند بخوانم. توضیحاتش را عرض کردم. خیلی سریع بخوانم که در این ساعت مطلب ایشان تمام شده باشد. احتمال اول که بدون علت بخواهد باشد، «قانون هر پدیده‌ای، پدیدآورنده‌ای دارد.» مسئله روشن است. سرشت آدمی و وجدان بیدار و تجربه و دلیل عقل بر آن گواهی می‌دهند. تا آنجا که اگر کسی مدعی معلول بدون علت و پدیده بدون پدیدآورنده بشود، همۀ انسان‌ها به گفتارش می‌خندند. برهان امکان و اینکه هر ممکنی به علتی نیاز دارد، پشتوانۀ آیه است. پس هم برهان امکان را ما اینجا داشتیم، هم برهان امتناعِ دور و نیازِ مصنوع به صانع. هم مصنوع نیاز به صانع دارد: معلول علت می‌خواهد. هم برهان امکان که هر ممکنی علت لازم دارد. یعنی هر چیزی که می‌تواند باشد و می‌تواند نباشد. اگر هست، علت دارد که هست. از یک طرف برهان علت، یک طرف برهان امکان است.
برهان امکان برهان دیگری است، ببینید در چه چیزهایی کاربرد دارد. برهان علت می‌گوید: هر معلولی علت می‌خواهد؛ معلول. برهان امکان می‌گوید: هر چیزی که می‌تواند باشد و می‌تواند نباشد، یعنی واجب‌الوجود و ممتنع‌الوجود نیست. در این طور نیست که بگوییم حتماً باید باشد، که بگوییم حتماً نباید باشد. می‌تواند باشد، می‌تواند نباشد. مساویِ بودن و نبودنش مساوی بوده. حالا که هست، حالا که شده، پس حتماً علتی داشته که هست. چون تو حالت مساوی بین بودن و نبودن بود. اینکه بودنش ترجیح پیدا کرد، یک علتی بودن او را ترجیح داد، یک علتی او را بود کرد. چون از حالت امکان، خودبه‌خود نمی‌تواند در بیاید. از این حالت مساوی بین بودن و نبودن، خودبه‌خود خودش را نمی‌تواند به بودن برساند. یک چیزی از بیرون این را به مرحله بودن و شدن رسانده است. این می‌شود برهان امکان. به آن نزدیک است، به برهان علت نزدیک است. برهان علیت. البته در واقع بهتر است برهان علیت بگوییم. به برهان علیت نزدیک است، ولی یک جنبۀ دیگری را نظر دارد؛ آن هم ممکن‌الوجود بودن این است. چون اگر واجب‌الوجود بود و ممتنع‌الوجود بود، دیگر اساساً داخل در برهان علیت نمی‌شود. علت نمی‌خواهد. واجب‌الوجود و ممتنع‌الوجود علت ندارند؛ چون تو حالت مساوی نبوده که یک چیزی بیاید بهش وجود بدهد. اصلاً اینی که ما می‌گوییم علت می‌خواهد، همه‌اش ممکنات است که علت می‌خواهد. غیرممکن علت نمی‌خواهد.
این غیرممکن یک وقت واجب‌الوجود است، یک وقت ممتنع‌الوجود است. وقتی غیرممکن است، غیرممکن است که کسی به او وجود بدهد. ممکن‌الوجود نبوده که بخواهد کسی او را از امکان خارج بکند. از آن ور هم غیرممکن است که وجود داشته باشد. روشن است برهان امکان؟
خوب، احتمال دوم هم که بخواهد کسی خودش علت خودش باشد، به یک معنا به همان احتمال اول برگشت دارد و آن هم این است که یک پدیده‌ای بدون پدیدآورنده خارج از درون خودش به وجود بیاید. یعنی بازهم اگر من خودم بخواهم علت خودم باشم، در واقع بدون علت می‌شوم؛ چون من خودم به خودم وجود دادم، یعنی من بودم بدون اینکه علتی داشته باشم و حالا خودم به خودم وجود دادم.
احتمال سوم هم که من آسمان و زمین، یعنی ما خلق کرده باشیم، این هم که خب هیچ‌کس ادعایش را ندارد. و خب قطعاً پس آسمان‌ها و زمین خالقی دارد که حالا ما از این خالق با لفظ الله حکایت می‌کنیم. این شد. حالا نیاز مصنوع به صانع. از این سه تا احتمال که ردش کردیم، این طور نتیجه می‌گیریم که چون این‌ها بدون علت نمی‌توانند به وجود بیایند، خودشان هم نمی‌توانند علت خودشان باشند، از طرف سوم، این‌ها نمی‌توانند در آفریدن زمین و آسمان دخالتی داشته باشند. پس هم انسان، هم آسمان‌ها، هم زمین خالقی دارد که ما اسمش را می‌گذاریم الله و وقتی این اثبات شد، حالا آن ورش اثبات می‌شود که «الله خالق کل شیء». درست شد؟ از اینجا آن ور هم اثبات می‌شود. آیۀ ۱۰۲ سورۀ مبارکۀ انعام که این هم باز به آن بحث ما مرتبط است: «ذَالِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ». الهی جز او نیست، خالق هر چیزی است، پس عبادتش بکنید. اینجا دوباره خلقت شد حد وسط و علت. چرا باید او را بپرستیم؟ چون او خالق همه‌چیز است. به خاطر خالقیتش باید او را بپرستیم؛ چون خالق ماست، خالق همه‌چیز است.
و باز آیات: «اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ.» آیۀ ۶۲ سورۀ مبارکۀ زمر. آیۀ ۶۲ سورۀ مبارکه غافر می‌فرماید که: «ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ.» در سورۀ واقعه می‌فرماید: «أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ؟» که اگر امروز فرصت بشود، ساعت سوم ان‌شاءالله اگر فرصت بشود به این آیه هم می‌پردازیم. آیاتی از سورۀ مبارکۀ واقعه که در مقام اثبات توحید و ربوبیت خدا ما را متوجه همین خالقیت می‌کند و خدا آفریده همه‌چیز را.
نکته علمی اینجا این است که اگر موجودی به ذات دارای وجود نیست و وجودش از خودش نمی‌جوشد، مصنوع می‌شود، پدیده و حتماً پدیدآورنده دارد، صانع دارد. اگر به ذات هستی دارد، وجودش از خودش می‌جوشد، دیگر پدیده نیست، مصنوع نیست و حادث اصلاً نیست. وجودش می‌شود ازلی و ابدی. خوب، در حالی که همۀ ما تصدیق داریم به اینکه ما پدیده هستیم. یک مدتی نبودیم و حالا هستیم. صد سال پیش نبودیم، چهارصد سال بعد هم نخواهیم بود. حتی اگر قبول کنیم که تا ابد هم هستیم، از این به بعد همیشه هستیم، قبول داریم که از قبل نبودیم، یعنی مسبوق به عدمیم، حادث شدیم. و خودآفرینی هم که دور باشد، بطلانش روشن است؛ چون باید قبلش من وجود می‌داشتم که خودم به خودم وجود بدهم و باید وجود چیزی بر خودش مقدم باشد. از آن جهت که علتش است، مقدم است. از آن جهت که معلول، مؤخر است، می‌شود جمع نقیضین. عقب هم، جلو هم. متقدم هم، متأخر هم. علت هم، معلول هم.
این هم شد نکتۀ این آیات. البته یک نکتۀ دیگر هم دارد. ساعت بعدی، اول ساعت، ان‌شاءالله خیلی سریع بهش اشاره می‌کنم. یک ده دقیقه‌ای بروید استراحت بکنید. ده دقیقه دیگر ان‌شاءالله خدمتتان هستیم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید کاربردی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00