توحید کاربردی

جلسه نهم

00:34:17
47

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن قیام یوم الدین.
اول از همه تبریک عرض می‌کنم ایام میلاد امام رضا (علیه السلام) را و تسلیت عرض می‌کنم شهادت خادم الرضا (علیه السلام)، جناب آیت‌الله رئیسی را همراه با ایشان. ان‌شاءالله که روح این عزیزان متنعم باشد در محضر امام رضا (علیه السلام) و غرق رحمت و آسایش و گشایش معنوی باشند، ان‌شاءالله.
خب، ما بحثی که داشتیم درمورد استدلال‌های قرآنی و روش طرح مباحث قرآنی بود در زمینه توحید که جلسه قبل به مباحثی پرداختیم و این جلسه هم ان‌شاءالله نکات دیگری را عرض می‌کنیم.
یکی از آیاتی که در قرآن و یکی از مضامینی که در قرآن به آن پرداخته شده، این آیات است که در سوره مبارکه بقره، آیه ۲۱، ما این مطلب را می‌بینیم و درواقع این استدلال قرآنی و این برهان قرآنی را می‌بینیم. در آیه ۲۱ سوره بقره می‌فرماید: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون.»
خب، اینجا فرموده که «بپرستید»، «اعبدوا»، که حالا هم به معنای عبادت می‌تواند باشد، هم به معنای عبودیت. عبادت کنید یا عبد باشید برای ربتان که آن رب شما کسی است که شما را خلق کرده است. پس برای ضرورت عبادت ربوبیت توجه داده، برای ربوبیت به خالقیت ما را توجه داده و آخر هم ما را به تقوا توجه داده است که البته این به این برمی‌گردد؛ اختلافی است که این تقوا غایت خالقیت است یا غایت عبادت است؟ یعنی خدا خلق کرده که تقوا داشته باشیم یا عبادت کنیم که تقوا داشته باشیم؟ که دو تا نظر است و اشاره به آن خواهم کرد، ان‌شاءالله.
در مورد خلق و خلقت، در مورد "خلق" این را گفته‌اند که صرف آفرینش نیست، بلکه معنایش چیست؟ ایجاد شیء با کیفیت خاص و با اندازه‌گیری حکیمانه. برای همین گفته‌اند که: «اصل الخلق التقدیر»، تقدیری در خلقت نهفته است، اندازه‌گیری‌هایی نهفته است. آفرینش باید همراه باشد با این کیفیت؛ یعنی باید ملاحظاتی صورت بگیرد که چی، چقدر باشد، تا کجا باشد، چیا را داشته باشد، چیا را نداشته باشد. خلقت در ذات خودش تقدیری را دارد. کلمه "تقدیر" بسیار کلیدی است برای ما برای انتقال به ربوبیت و اینجا خلق، ایجاد، ابداع، خود تقدیر، جعل، اختراع و تکوین تفاوت دارد. در هرکدام از این‌ها یک چیزی محل توجه و عنایت است، ولی آن اندازه‌گیریه نیست. یعنی درست است تقدیر خالی این را دارد، ولی تقدیری که در "خلق" است، با تقدیر خالی متفاوت است.
خب، این در مورد کلمه "خلق". حالا من مطالبی را عرض بکنم از کتاب تفسیر تسنیم در جلد ۲، از صفحه ۳۵۳ به بعد (تا صفحه ۳۹۰). هفت صفحه مطالب خوبی ان‌شاءالله امروز مطالب این کتاب را ارائه بکنیم و گفتگو بکنیم. درمورد این آیه نکات خوبی دارد:
اولاً که در این فضای این آیات ما سه تا مخاطب داریم دیگر: مؤمنان، منافقان و کافران. خدای متعال همه ناس را «یا ایها الناس» خطاب می‌کند، جمیع گروه‌ها باشند و همه را دعوت به عبادت می‌کند که حالا اینجا درواقع اگر بخواهیم دقیقش را بگوییم، کافران را دعوت می‌کند به حدوث عبادت، که اصلاً عبادت انجام بدهند؛ منافقان را دعوت می‌کند به خلوص عبادت و مؤمنان را دعوت می‌کند به دوام عبادت. و اینجا می‌آید خدای متعال با آیات انفسی و آفاقی، در ضمن ربوبیت خودش، توحید عبادی را متفرع می‌کند بر توحید ربوبی؛ یعنی اگر کسی بخواهد توحید عبادی داشته باشد، باید اول توحید ربوبی داشته باشد. توحید ربوبی را هم متفرع می‌کند بر توحید خالقی. از آن‌ور هم، عبادت را زمینه‌ساز تقوا می‌داند؛ یعنی تقوا را متفرع می‌کند بر عبادت.
اینجا مباحثی را می‌آورند درمورد «یا ایها الناس» و خطاب‌های قرآنی و این‌ها که به آن نمی‌پردازیم و اینکه «یا ایها الناس» هم مال همیشه است، همه انسان‌های طول تاریخ مد نظرند که با این این قسمت از جمله نامفهوم است نفرمود. ایشان می‌فرمایند که اینجا چند تا اصل از این آیه فهمیده می‌شود.
اصل اول این است که انسان باید عبادت کند. به یک معنا اساساً انسان باید عبادت کند. یک گزاره است. یک گزاره دیگر اینها این قسمت از جمله نامفهوم است. حالا بعضی‌هایش را که می‌گویم مطالب کتاب است، بعضی مطالب تکمیلی از بیرون است، فکر نکند حالا همه چیزهایی که می‌گویم از کتاب است. الان این نکته‌ای که دارم می‌گویم از بیرون است.
یک نکته دیگر که هست این است که انسان اساساً دائماً در عبادت و عبودیت است. حالا پرسیدید که فرق عبادت و عبودیت چیست؟ عبودیت آن احساس – حالا بر اساس تعریف کلی عرض می‌کنم، می‌شود دقیق‌تر و جزئی‌تر به این‌ها پرداخت – عبودیت آن احساس باطنی احتیاج به قدرت مافوق و توجه و عنایت او و تسلیم و کرنش در برابر او و اوامر اوست. آدم در برابر یک قدرت مافوقی که احساس می‌کند حیات من دست او یا این قسمت از جمله نامفهوم است رزق من دست اوست، او دارا است و تواناست، دارا و توانا. او را دارا می‌بینم، توانا می‌بینم، احساس می‌کنم که او به او نیاز دارم، احتیاج دارم و باید رابطه‌ام را با او خوب نگه دارم تا بواسطه این رابطه نیاز من تامین بشود. برای اینکه رابطه‌ام را با او خوب نگه دارم، باید کاری کنم که توجه او به من جلب بشود و برای اینکه توجه به من جلب بشود، باید حرف‌گوش‌کنش باشم، تسلیمش باشم، مطیعش باشم، بله‌قربانگو باشم، بهش چشم بگویم. هرجا گفت کاری را انجام بدهم، انجام بدهم؛ هرجا گفت کاری را ترک کنم، ترک کنم تا او به من توجه کند و رابطه‌ام با او خوب باشد، قوی باشد و به واسطه حفظ این رابطه نیاز من را تامین بکند؛ چون حیات من و رزق من در دست اوست.
این احساس باطنی نسبت به هر کسی که باشد و هر چیزی که باشد، می‌شود عبودیت انسان نسبت به او. حالا این وقتی که بروز ظاهری پیدا می‌کند، می‌شود عبادت؛ آن رفتارهایی که من از خودم نشان می‌دهم در بروز این تسلیم و کرنش و اطاعت، آن چشمی که بهش می‌گویم، خم می‌شوم، خضوع می‌کنم در برابر او، این‌ها همه‌اش می‌شود چی؟ می‌شود عبادت. ممکن است عبودیت منجر به عبادت نشود؟ خیر. ولی ممکن است که عبادت منجر به عبودیت نشود. عبودیت بدون عبادت نداریم، ولی عبادت بدون عبودیت داریم. شیطان عبادت داشت، ولی عبودیت نداشت. این تا اینجاش.
حالا پس به این تعریف می‌شود که انسان عبد چیزهای مختلفی باشد که جلسات قبل عرض کردیم. می‌تواند عبد شیطان باشد یا (لا تعبد الشیطان) شیطان‌پرست. شیطان‌پرست یعنی چی؟ یعنی کسی که حرف‌گوش‌کن شیطان است، تسلیم اوست، مطیع اوست و می‌بیند که نیازش در قالب این اطاعت تامین می‌شود. حالا ممکن است که لزوماً شیطان را مبداً حیات و رزق خودش نبینیدها و خودش را محتاج توجه و عنایت او نبیند، ولی به‌هرحال می‌بیند نیازش به همین تسلیم، به همین حرف گوش دادن، چیزی که می‌خواهد در اثر این بله گفتن به شیطان تامین می‌شود. اگر به شیطان بله بگوید، به آن چیزی که می‌خواهد می‌رسد. اگر نه بگوید، محروم می‌شود از آن چیزهایی که می‌خواهد. حالا ببینید چند نفر از ما شیطان‌پرست نیستیم؟ چند نفر هستند که این‌طور فکر نمی‌کنند؟ اگر به شیطان نه بگویند، می‌توانند کامروا بشوند، نیازهایشان تامین بشود.
می‌گویند: «به‌هرحال خدا هم خوب است، ولی پیشنهادهای شیطان خیلی جذاب است، خیلی می‌چسبد، موافق با آن چیزی است که من می‌خواهم.» عبودیت شیطان هم درواقع برمی‌گردد به «مَن اتخذ الهه هوا»، هواپرستی. گاهی دنیاپرستی، دنیاپرستی یعنی پول‌پرستی، شهرت‌پرستی. همه توجهش به همین امور دنیایی است و رسیدن به این‌ها و هر کسی و هر چیز و هر دستور و هر مرام و هر خطی که او را به این‌ها برساند، اطاعت می‌کند، بله می‌گوید، گوش می‌کند. این می‌شود عبودیت.
پس اصل اول این است که انسان باید عبادت کند. خب، چرا انسان باید عبادت بکند؟ به خاطر اینکه انسان اساساً یا عبادت خدا کند. انسان اساساً دائماً در حال عبادت و عبودیت است. بهتر است این است که عبادت و عبودیت کسی را بکند که هم وجوداً برتر از حقیقت من آگاه است، حقیقتاً برخوردار است و رافع نیاز است. چرا انسان دائماً در حال عبادت و عبودیت است؟ چون همواره نیازمند است. بله، چون محتاج است. همه فعالیت‌های انسان، این عبارت طلایی این است: همه فعالیت‌های انسان برآمده از احتیاجات و برای رفع احتیاجات اوست. هر کاری که من و شما انجام می‌دهیم به یک نیازی برمی‌گردد، به یک چیزی نیاز داریم و به یک درکی از نیاز برمی‌گردد. درک نیاز. این عبارت طلایی. ممکن است چیزهایی را نیاز داشته باشیم، ولی چون درک نیاز بهش نداریم، کنشی متناسب با آن نداریم. بچه درس نمی‌خواند؟ چرا؟ چون نیاز به درس ندارد؟ چرا، ولی درک از این نیازش ندارد.
اگر متوجه بشود که به این کار چه نیازی دارد، الان شما ببینید در عرصه سیاست هم همین است دیگر. چرا مثلاً یک نفر رای می‌دهد یا آن یکی رای نمی‌دهد؟ چرا آن به این رای می‌دهد این به آن رای می‌دهد؟ همه‌اش بر اساس درک نیاز است. یکی می‌بیند که نیاز دارد به رای دادن، یکی می‌بیند نیاز ندارد به رای دادن. یکی می‌بیند که اتفاقاً به چیزهایی نیاز دارد که رای دادن خودش یا دیگری به آن نیازهای من آسیب می‌زند. نه تنها رای نمی‌دهد، انتخابات را تحریم هم می‌کند، تا جایی که بتواند تلاش می‌کند برای اینکه کسی در انتخابات شرکت نکند. بر فرض هم که بیایند رای بدهند به چه کسی رای می‌دهند؟ به کسی که احساس می‌کنند او نیاز من را می‌فهمد، اول می‌فهمد و بعد می‌تواند نیاز من را برطرف کند. هرچقدر این درکش از این مسئله بیشتر باشد، بیشتر تلاش می‌کند برای رای آوردن آن شخص. یک وقت فقط رای می‌دهد، یک وقت می‌رود در ستاد او، همه‌رقمه برایش کار می‌کند؛ چون می‌بیند خیلی نیاز است به حضور این آدم و رای آوردن این آدم. برگ رای بیاورد، چقدر می‌تواند نیازهای من و جامعه را برطرف بکند و اگر نیاورد چقدر نیازهای من بهش بی‌توجهی می‌شود.
درک نیاز. همه فعالیت‌های ما برآمده از این نیازها و درک نیازهایمان و برای رفع نیازهایمان است. هرچقدر انسان این را بیشتر و بهتر و عمیق‌تر بفهمد، آگاهانه‌تر انتخاب می‌کند آن کسی را که دارد بهش رو می‌آورد برای رفع نیازهایش و التفات دارد به اینکه به چه کسی کرنش می‌کند، خضوع می‌کند، تسلیم چه کسی است، رافع نیاز می‌داند چه کسی را، رافع نیاز می‌داند چه چیزی را. این می‌شود حقیقت پرستش.
حالا اینجا آدم می‌گردد کسی را انتخاب می‌کند که وجوداً برتر باشد، چون اگر وجوداً برتر نباشد، خودش محتاج است. اگر در عالی‌ترین رتبه وجود و حیات نباشد، معلوم می‌شود که خودش احتیاج دارد به آن رتبه بالاتر. خب، وقتی من بتوانم دو نفری هستند که نسبت من با هر دوتا برابر باشد، بر فرض فرض کنیم دو نفر هستند: نفر اول و نفر دوم. این هم نسبت من با این دو نفر برابر. نفر اول فرض کنیم ۸۰ درصد نیازهای من را بتواند برطرف کند یا خودش در رتبه ۸۰ حیات و وجود باشد و نفر دوم ۱۰۰ درصد نیازهای من در رتبه ۱۰۰ باشد. اینجا هر کسی وقتی نسبت‌ها برابر است، بر فرض نسبت‌ها برابر باشد. حالا بعداً می‌فهمیم که اصلاً اولی با من نسبتی ندارد، اولی خودش با این نسبت دارد، من هم با این دومی نسبت دارم و اساساً این کنار من است، اینجا نیست که بین این قسمت از جمله نامفهوم است کنار خدا نیست، کنار من است؛ چون این هم محتاج و فقیر است و من به این نیاز ندارم. ولی حالا فرض می‌گیریم برای اینکه دو تا کنار هم باشند، عقل می‌گوید کدام را انتخاب کن؟ عقل می‌گوید دومی را. وقتی که این صد تا دارد، همه‌اش را دارد، ۸۰ تا دارد، فاصله هم برابر است، در یک سطح‌اند مشترکاً. فرض کنید برای رسیدن به این و گرفتن از این لازم است یک قدم بردارم، برای یکی هم یک قدم بردارم، بر فرض. عقل می‌گوید که دومی را انتخاب بکن، اونی که وجوداً برتر باشد.
خب، دیگر چی نوشته بودم تو آن صفحه قبلی؟ اولیش این بود که وجوداً برتر باشد. دومیش چی بود؟ حقیقتاً برخوردار باشد، داشته باشد. من که هر وقت من به او رو بزنم، او باز لازم باشد به یکی دیگر رو بزند و آیا بتواند بگیرد، آیا نتواند بگیرد، بهش بدهند، ندهند. و سومیش همین باشد که از حقیقت من آگاه باشد، بفهمد چی نیاز من است؟ چقدر نیاز من است؟ بفهمد چه چیزی و چقدر نیاز من است که این "چقدرش" خیلی مهم است. وقتی می‌گوییم "چقدر"، پای "قدر" می‌آید وسط. وقتی پای "قدر" می‌آید وسط، پای "تقدیر" می‌آید وسط. و وقتی پای "تقدیر" می‌آید وسط، پای چی می‌آید وسط؟ آفرین، پای "خلق" می‌آید وسط. کسی قدرت بر تقدیر من دارد که من را خلق کرده باشد، اندازه‌های من را او می‌داند. کسی که اندازه‌ها را نداند، نمی‌تواند برای من تقدیر کند. اصلاً باید بداند من چقدر دارم که بفهمد چقدر می‌خواهم. اصلاً باید ساختار من را بشناسد. یک وقت یک چیزی اضافه‌تر ندهد، کل این ساختار متلاشی بشود. یک وقت یک چیزی کمتر ندهد. دقیقاً چقدر لازم است اینی که من از او می‌خواهم؟ فرض کنید مثلاً گردش خون. فرض کنید مثلاً میزان اکسیژن. خب، باید این دستگاه تنفسی من، مثلاً دارم می‌گویم، ریه من. آقا، اصلاً ساختارش به چه نحوی است؟ چقدر ظرفیت دارد؟ چقدر اکسیژن می‌خواهد؟ چقدر قدرت تنفس دارد؟ قدرت دم و بازدم دارد؟ تا کسی این‌ها را نشناسد، نمی‌تواند متناسب با من به من اکسیژن بدهد. آن‌وقت اگر یکم بالا برود، یکم پایین بیاید، من خفه می‌شوم. یک ذره از آن نرم خودش و اندازه خودش خارج بشود، تنفس نمی‌رسد یا اضافی می‌رسد. آن وقتی که من با بازدم بکنم، دارد هوا می‌آید، هنوز مثلاً بر فرض دارم می‌گویم، مثال ساده دارم می‌زنم. اکسیژنی که می‌خواهد به سینه ما برسد، منوط بر این است که اندازه‌ها در دست باشد. اینکه من چقدر نیاز دارم و کسی از این اندازه‌ها خبر دارد و می‌تواند تقدیر بکند که خلق کرده باشد.
تقدیر اصل خلق بود. کلیدواژه. یعنی فقط آفرینش نیست که دکمه را بزند، راه بیفتد. خلقت یعنی برش دادن، مثل این خیاط‌ها که روی اندازه‌ها برش می‌زنند. این نیستش که آقا یک توپ پارچه را بردار، از یک جایی ببرند، همین‌جوری این بشود پارچه، بشود لباس. به این نمی‌گویند لباس. لباس به آن می‌گویند که اندازه‌ها تویش لحاظ شده، سر آستینش تناسب دارد با یقه‌اش تناسب دارد با اندازه دست، نه اینکه همین‌جوری کیلویی زده، یک اندازه‌ای گرفته که دست تویش نمی‌رود، مثلاً سر آستین را ۲۰ سانت گرفته، ولی توی آستین را مثلاً ۱۰ سانت گرفته یا سر آستین ۱۰ سانت گرفته، توی آستین ۲۰ سانت این قسمت از جمله نامفهوم است دست اصلاً تو نمی‌رود یا بیرون نمی‌آید، چون لحاظ نشده، اندازه‌ها لحاظ نشده. متناسب با سایز نیست. سایزبندی نشده. انسان یک قواره‌ای دارد، یک سایزی دارد. اساساً خود انسان، اصلاً ما الان به افراد انسان، حیوان، گیاه، جماد، هرکدام از این‌ها یک اندازه‌ای دارند. هرکدام یک سطحی از درک دارند. گیاه یک سطح درک دارد، حیوان یک سطح درک دارد و انسان هم همین‌طور. کی رتبه‌بندی را انجام داده؟ کی این اندازه‌ها را لحاظ کرده؟ سگ تا یک سطحی می‌فهمد، گل خیلی کمتر از او می‌فهمد. حتی بین خود حیوانات سگ یک فهمی دارد، خرگوش یک فهم دیگر دارد، لاک‌پشت فهم دیگر دارد، میمون یک فهم دیگر دارد. اندازه فهم لاک‌پشتی و فهم خرگوشی و فهم الاغی و فهم پلنگی و فهم سگی و فهم میمونی را کی تعیین کرده؟ کی تقسیم کرده؟ کی تعیین کرده سگ این‌قدر بفهمد، بیشتر نفهمد، ولی آن تیکه بیشترش را میمون هم می‌فهمد. بعد سگ دشمن را می‌فهمد، دوست را می‌فهمد، حمایت از دوست را می‌فهمد، حمله به دشمن را می‌فهمد، خطر را می‌فهمد. خرگوش این‌ها را هیچ‌کدامش را ندارد. و چون این درک را دارد، متناسب با این درک ابزار هم دارد، دشمن را می‌فهمد و به دشمن حمله می‌کند و ابزار بازدارنده دارد برای دفع دشمن که آن دندان‌های قوی‌اش بشود. ولی خرگوش این‌ها را هیچ‌کدامش را ندارد. این اندازه‌ها را کی تعیین کرده؟ این‌ها همه‌اش اندازه‌هاست. این‌ها "قدر" است. این‌ها "تقدیر" است.
بعد به انسان یک سطح کاملاً متفاوتی داده، به کلیت انسان، به کلیه انسان. بعد یاری تو افراد باز دوباره ما تنوع می‌بینیم. مردها یک‌جورند، زن‌ها یک‌جورند، سنین مختلف یک‌جور است، استعدادهای مختلف، مزاج‌های مختلف، طبع‌های مختلف. کی این اندازه‌ها را مشخص کرده؟ پس من باید کسی را بپرستم که بفهمد من چی می‌خواهم، بفهمد چقدر می‌خواهم. اگر من از او درخواست کمک کردم، متناسب با سطح انسانی من به من کمک کند، نه متناسب با سطح یک لاک‌پشت، نه متناسب با سطح یک کاکتوس، نه متناسب با سطح یک سنگ موزاییک آجر. اندازه‌ها را بفهمد. جدای از اینکه داشته باشد اصلاً از خودش داشته باشد. باید داشته باشد که بدهد، ولی وقتی هم که دارد و عنایت می‌کند و می‌بخشد، باید بفهمد چی بدهد. به سنگ و آجر متناسب با نیاز انسانی عنایت نکند، به انسان متناسب با نیاز آجری عنایت نکند، به سگ متناسب با نیاز میمونی عنایت نکند، به خرگوش متناسب با نیاز لاک‌پشتی عنایت نکند. دقیقاً ساختار لاک‌پشتی را بشناسد، دقیقاً ساختار خرگوشی را بشناسد، تفاوت‌های این‌ها را بداند، اندازه‌هایشان را بداند، نیازهایشان را بداند. کی می‌تواند این‌ها را این‌قدر دقیق بداند؟ اونی که خلق کرده است. کسی که خلق کرده است، چون اندازه‌ها را خودش برش زده، خودش تقدیر کرده، در عنایت بعدی و موهبت و رفع نیازها هم خودش می‌داند که چقدر باید عن این قسمت از جمله نامفهوم است چقدر بدهد، تا کجا عنایت کند. بحث "خلق و امر" را هم که گفتم یادداشت بکنید. جلسه آخر اگر فرصت شد، ان‌شاءالله درموردش صحبت بکنیم. البته مطلب چون خیلی داریم، می‌ترسم به این بخش فعلاً نرسیم. این پس شد فعلاً اصل اول که انسان باید عبادت کند.
اصل دوم چیست؟ اصل دوم این است که معبود باید همان رب او باشد، نه شیء شخص دیگری. خب، رب یعنی کی؟ چرا عرض می‌کنم یعنی کی؟ ولی رب اونی است که پرورنده است، سوق‌دهنده است به سمت کمال. رب اونی است که از نقص به سوی کمال می‌برد، از نقص می‌رهاند، به کمال می‌رساند. نه فقط می‌داند نقص چیست، کمال چیست، می‌داند و می‌تواند، هم نقص و کمال را می‌داند و می‌شناسد، می‌تواند از نقص به کمال برساند. این می‌شود رب. من کسی را باید بپرستم، اطاعت کنم، حرفش را گوش بدهم، بهش دل بدهم، کرنش کنم، تسلیم باشم کهبتواند و بداند نقص چیست و بتواند از نقص به کمال من را سوق بدهد و ببرد. این هم شد اصل دوم.
اصل سوم چیست؟ اصل سوم این است که رب به انسان کسی است که خالق اوست. اونی که بداند من کی‌ام، من چی‌ام، چیا را دارم، چیا را ندارم، چیا را می‌توانم داشته باشم، چیا را نمی‌توانم داشته باشم، چیا را نیاز دارم داشته باشم، واقعاً به درد من می‌خورد، چیا واقعاً به درد من نمی‌خورد، تاثیری در شکوفایی من ندارد، چقدر دارم، چقدر ندارم. کی از این‌ها سر در می‌آورد؟ خالق من. چون اندازه‌های من را او می‌داند، قدر من و تقدیر من با او بوده است. این هم می‌شود رب انسان. برای همین آیه می‌فرماید که: «اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم»، رب خودتان را بپرستید که هم شما را خلق کرده، هم کسایی که قبل شما بودند را خلق کرده است. یک نکته خوبی را اینجا اطلاعات جوادی آملی اشاره می‌کنند. در ساعت بعدی ان‌شاءالله این نکته را عرض می‌کنم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید کاربردی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00