‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
پیشاپیش تبریک عرض میکنم میلاد حضرت معصومه سلاماللهعلیها را. انشاءالله که برکات وجودی این ذات مقدس شامل حال ما هم بشود و ما هم بهرهمند از فیوضات بیکران بزرگوار باشیم.
خوب بحثمان! کدامیک از دوستان میتواند یک خلاصهای از آنچه تا به حال گفتیم را ارائه دهد و نکاتی که باید در ادامه عرض بکنیم، به علاوه نکاتی که جلسه آخر دو سه تا نکته گفتم، گفتم که: «اینها را یادتان باشد بگویید که بگویم.» البته خودم یادم هست الحمدالله، ولی خوب ببینم دوستان حواستان جمع است؟
دانشجو: سلام آقا!
استاد: خوبی؟ سلامت باشی.
دانشجو: بسم الله الرحمن الرحیم. چهجوری؟ یعنی از خالقیت به ربوبیت و عبودیت... از دل خداپرستی فلاسفه به وجودتان که سازنده آن ساختمان، ناظم آن ساختمان، خیلی ما بهش میرسیم، آن عشقه به وجود میآید. الوهیت نیاز دائمی است. رب ما هم باید دائمی باشد و غافل نمیتواند باشد.
استاد: بله.
دانشجو: گفتین مثل آیه: «به کسانی که ایمان میآورند خوبشان نسبت به خدا افزایش پیدا میکند.» یا فرازی از مناجات دعای ابوحمزه ثمالی را گفتیم برای رشد، تصمیم محض آن میشود در حقیقت. بله. «آیا عقد نکردم با شما کردن یا در عبادت عبادت از شیطان اگر انسان در برنامه فرد دیگری هر موجودی که خودش را مستقل از خداوند بداند امر محض یک بله استدلالهای بسیار زیادی برای خودمون بیاریم برای اینکه چیکار کنیم و اینکه حالا این نکتهای بودش که گفتین که در رابطه با عودیه کسی از دایره عبودیت خارج میشه نفع و ضرر حقیقی ما از سمت پروردگار خدای همون مالک و مولای مان است مدیر فلان مدرسه اگر از جانب خداست صاحب قدرت هست از جانب خداست نه از جانب صاحب قدرت بله بله لازمه هستش خداپرستیه و اون رابطه عشقمون نسبت به اون هستش و این دیگه من اثرات خداپرستی فلسفی نمیشه اون اثرات رو در جای خودش نداره بله بله حالا باز اینجا نه این آخرین جلسه نکات جلسه آخرو اگه یادتون هست بگید که بلیط داشتم برای شهرستان نبودم خب آقا ممنون دستت درد نکنه بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین خدمت شما عرض کنم که بحث سر این بود که در قرآن صرفاً این نیست که خدا رو اثبات بکنه به صورت اینکه فقط ذات او رو معرفی بکنه سلام علیکم اگه کوتاه بگین و عبودیت الوهیت و خالقیت شما از آیه قرآن آیه سوره بله عبادت تاجران احساس مالکیت است کتاب ربکم الا نفسه الرحمه ممنونم از شما دست شما درد نکنه.
به آیهای رسیده بودیم: آیه ۳۵ سوره مبارکه طور که جلسه قبلم بحث شد. استدلال به این آیه برای خالقیت خدای متعال در کتابهای مختلف؛ یعنی مفسرین و متکلمین مختلفی به این آیه استناد کردند و استدلال این آیه را درواقع مطرح کردند که حالا بنده بعضیهایش را عرض میکنم.
نکته اصلی بحث ما این بود که در قرآن معمولاً حد وسط استدلالها، قرآن درجهبندی دارد، قرآن نسبت به مخاطبین خود رتبهبندی دارد. برخی مخاطبین از سطح بالاتری از حیث ادراک و آمادگی روحی برخوردارند، قرآن با اینها با لسان دیگری در مورد توحید صحبت میکند، برخی سطحشان پایینتر است. ولی آن چیزی که برای عموم، قرآن مطرح کرده، حد وسط را خدای متعال معمولاً افعال الهی قرار داده است. استدلالهای قرآنی برای عموم به این نحو است که با فعل خدا، با کار خدا منتقلشان میکند به توحید؛ که قبلاً عرض کردیم با خلقت منتقلشان میکند به ربوبیت و بعد دستور میدهد به عبودیت.
یکی از دوستان پرسیدند که: «"العبودیه جوهرها الربوبیه" برعکس نیست؟» نه، برعکس نیست. شما عبودیت که انجام بدهید، باطن این عبودیت اتصال به ربوبیت خدای متعال است؛ درواقع برای ما، ما از عبودیت به ربوبیت میرسیم، به ربوبیت خدای متعالوند میخوریم. در مورد این حد وسط که افعال الهی باشد، آیات متعددی را داریم. در قرآن مثلاً جاهایی میفرماید: «الذی خلقکم»، «الذی یتوفاکم». در قرآن آیات این شکلی داریم؛ مثلاً آیه ۲۱ سوره مبارکه بقره میفرماید: «یا ایها الناس اعبدو ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون.» یعنی: «بپرستید ربتان را که شما را خلق کرد و قبل از شماها را خلق کرد.»
مثلاً در آیات دیگری دارد، در سوره مبارکه روم آیه ۴۰ میفرماید: «الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحیکم.» یعنی: «الله کسی است که شما را خلق کرد، بعد به شما روزی داد، بعد شما را میمیراند، بعد شما را زنده میکند.» «آیا از این شرکای شما کسی هستش که از این کارها یکیاش را انجام بدهد؟ سبحانه و تعالی عما یشرکون.» پس چطور شما مشرک میشوید؟ خوب، یعنی خدا را این شکلی معرفی میکند و در مقام نفی شرک، روی این افعال الهی دست میگذارد؛ و اینکه ما میدانیم این افعال از غیر خدا صادر نمیشود، غیر خدا عاجز است از این کارها. میفرماید که: «خلق کرده، روزی داده، میمیراند و زنده میکند.» حالا شما ببینید کی میتواند خلق بکند؟ پس این حد وسط برهان شما. یک خالق معرفی کن، یک کسی که قدرت داشته باشد شماها را خلق بکند، بعد روزیتان بدهد، بعد بمیراند، بعد زنده بکند. آیا از شرکای شما کسی هست که این کارها را انجام بدهد؟ این در نفی شرک به خالقیت و رازقیت و اِماتت و اِحیا خدای متعال استناد میکند.
باز در آیات دیگری هم شبیه به این را داریم: «اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده.» رعایت دیگری که به هر حال این مضمون درش هست، و «اتقوا الذی خلقکم و الجبلت الاولین.» «خلقکم» بود. حالا در بعضی آیات دیگر «یتوفاکم» دارد. میفرماید که در سوره یونس آیه ۴ قل: «یا ایها الناس ان کنتم فی شک من دینی.» یعنی: «بگو ای مردم، اگر نسبت به دین من در شک هستید»، «فلا اعبد الذین تعبدون من دون الله.» یعنی: «من دیگر دینم این است که خداهایی که شما به جای الله میپرستید را نمیپرستم.» «ولاکن اعبد الله الذی یتوفاکم.» یعنی: «عبودیت من نسبت به اللهی است که شما را توفی میکند»؛ حد وسط یعنی چرا میپرستم الله را؟ علت چیست؟ چون «یتوفاکم»، شما را توفی میکند و عمرتان را میگیرد. «ان اکون من المومنین.» آنی که جان شما را میگیرد، آنی که جان شما در دست اوست، من او را میپرستم.
خوب این تقریباً وجدانی است، لااقل آدم میفهمد؛ نسبت به بتهای دیگر و آلهه دیگر، جان من در دست اینها نیست، در قبضه قدرت اینها نیست. چون اگر جان من در دست اینها بود، همانطور که قدرت بر قبض جان من را دارند، باید قدرت بر حفظ جان من هم داشته باشند. بله، فرعون میتواند جان من را بگیرد، جان من را هم حفظ بکند. جان خودش را نمیتواند حفظ بکند، چه برسد به جان من. میبینید؟ پس در حد وسط به افعال الهی دست گذاشته شده، مدل برهانی قرآن اشاره به این افعال الهی است. یکی از این افعال را که مهم بود، گفتیم: خلقت، خالقیت خدای متعال است.
دانشجو: سلام، خسته نباشید.
استاد: سلام علیکم.
دانشجو: رتبهبندی خدا نسبت به اهدافش است دیگر! یعنی اهداف قرآن هدایت است، برای همین افعال الهی بیشتر رویش دست گذاشته یا نه؟
استاد: بله دیگر! هم هدایت هم اتمام حجت است دیگر. برای همین و اینها چون واضحتر است و مناقشه رویش صورت نمیگیرد و با حس همه ما قابل درک است. حتی آن کسانی هم که فقط به عالم حس اعتقاد و باور دارند و میفهمند، اینها هم برایشان قابل لمس است. یا علی!
دانشجو: بله سطح وسط و سطح پایینتر برای آن سطح عموم گفتید که از افعال الهی صحبت کرده و از خود توحید و نفی شرک. درست است؟
استاد: برای همه توحید را اثبات کرده ولی با بیانهای متفاوت؛ از ظاهر به باطن رفته فقط. بله. ببینید بعضی برهانها در قرآن، برهانهای آفاقی است، بعضی برهان انفسی است، بعضی هم برهان شهودی است. آن برهان شهودی مال خواص توحید شهودی است. آن برهان انفسی مال طبقه متوسط است. مال طبقه عموم براهین آفاقی است که خدای متعال آورده و به همین آفاق اشاره کرده. البته حالا یک بخشش خود ما هستیم؛ یعنی تو آن آفاق بعضی وقتها ما هم هستیم، خلقت هم مربوط به آفاق هم مربوط به خود ماست. بخشیش برهان آفاقی، آن برهان آفاقی مربوط به غیر ماست، بیرون از جان ماست؛ مثل همین خلقت خدای متعال که خدا مثلاً خالق کل شیء است ولی شامل خود ما هم میشود. یعنی این برهان هم از یک جهت آفاقی هم از یک جهت انفسی.
دانشجو: نوشتید که این حد وسطهایی را که میگویید هر کسی در مواجهه اول این را نمیپذیرد، فطرت هر کسی نمیپذیرد، تغییر کرده؟
استاد: فطرت که تغییر نمیکند، فطرتش محجوب شده و به خاطر تعلقاتش زیر بار آن چیزی که فطرتش میگوید نمیرود. یا واقعاً آن چیزی که فطرتش میخواهد را نمیتواند پیدا کند. در مصداق آن چیزی که فطرتش میخواهد دچار اشتباه شده. بله. محجوب بماند، استدلال... نه حالا به هر حال این استدلالها عقلی است، یعنی عقل او که میفهمد میپذیرد. حالا تن نمیدهد و زیر بار نمیرود، یک بحث دیگری است. به هر حال ما در مرحله اثبات عقلی و اتمام حجت همینقدر کارمان را انجام دادیم. حالا آنی که بخواهد طرف ملتزم بشود، بر روی کارهای دیگری میطلبد، خودش بخواهد تا زمینههایش در او شکل بگیرد.
خوب پس ما حد وسط را فعلاً با این حد وسط خالقیت خدای متعال قرار شد پیش برویم. در سوره مبارکه طور آیه ۳۵ اینجا یک نوع استدلال داریم برای این حد وسط خالقیت خدای متعال که حالا چند تا تقریر از این هست، بنده میخوانم. در کتاب «تفسیر نمونه» از آیتالله مکارم و همکاران ایشان، ایشان میفرمایند که در این آیه ۳۵ به بعد، آیاتی است که در مقابل کسانی استدلال میکند، در برابر کسانی که قرآن را قبول ندارند، نبوت پیغمبر را قبول ندارند، قدرت خدای متعال را قبول ندارند. همهاش هم با «أَم» شروع میشود که اینجا به معنای استفهام است. یک استدلال زنجیرهای را تشکیل میدهد که یازده تا سؤال پیدرپی و همهاش استفهام انکاری است که همه راهها را به روی مخالفین میبندد.
اول از مسئله آفرینش شروع میکند، میفرماید که: «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ؟» بعد ایشان میفهمند که این عبارت کوتاه و فشرده در حقیقت اشاره به برهان معروف علی علت و معلول است که در فلسفه و کلام برای اثبات وجود خدا آمده. و آن هم این است که عالمی که در آن زندگی میکنیم بدون شک حادث است؛ چون در حال تغییر است، در معرض حوادث، در حال تغییر و دگرگونی، و چیزی که معرض حوادث باشد نمیتواند قدیم و ازلی باشد. حالا این سؤال پیش میآید که اگر حادث است از پنج حال بیرون نیست:
یا این است که بدون علت به وجود آمده است. پس فعلاً بر اساس بیان «تفسیر نمونه» دارم عرض میکنم. عالم حادث است. این عالم حادث، فعلاً ما روی عالم بحث میکنیم که حالا ما جزئی از عالم هستیم. در حالی که آیه میفرماید که روی خود افراد دارد بحث میکند: «خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ؟» آن را به عالم میبریم و خودمان را در جزئی از این عالم فعلاً داریم میبینیم. این عالم -این عالمِ حادث- پنج فرض دارد:
اولین فرضش این است که بدون علت به وجود آمده است.
دومین فرض این است که خودش علت خودش است.
سومین فرض این است که سایر معلولات، علت وجود او هستند.
چهارمش این است که این عالم معلول علتی است که آن هم به نوبه خود معلول علت دیگری است تا بینهایت.
و پنجمیش این است که این عالم مخلوق خداوند واجبالوجود است، هستی او از ذات پاک اوست.
این پنج حالت را میشود تصور کرد. بگوییم که این چهار تای اول باطل است؛ چرا باطل است؟ چون معلول بدون علت محال است. اگر میشد معلولی بدون علت باشد، هر چیزی تو هر شرایطی خودبهخود رخ میداد. رابطهای هست بین علت و معلول و هر معلولی علتی میخواهد. نمیشود که یک چیزی بدون علت رخ بدهد.
احتمال دوم هم محال است؛ چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود بوده. اگر قرار باشد خودش علت خودش باشد یعنی اول هست، خودش به خودش وجود میدهد؛ کی میشود اجتماع نقیضین؟
احتمال سوم هم محال است که مخلوقات بخواهند خالق انسان باشند؛ چون این هم دور پیش میآید درش. هر کدام باید خالق آن یکی باشند، بعد این وابسته به خلقت آن یکی است، آن هم وابسته به خلقت آن یکی است. آخرش آن یکی هم وابسته به خلقت من، من وابسته بودم به اینکه آن «الف» من را خلق کند، «الف» وابسته بود که «ب» خلقش کند، «ب» «جیم» خلقش کند. باز «جیم» وابسته است که «الف» خلقش کند. با یک تعداد محدودی مخلوق داریم که خود همینها علت خلقت همدیگر. آخرش همه به هم وابستهاند و آخرش هم دور پیش میآید.
احتمال چهارم هم محال است؛ چون که تسلسل پیش میآید. اینی که همینجوری سلسلهای از علت داشته باشیم و تمام نشود، بینهایت معلول و مخلوق داشته باشیم بدون خالق، این نمیشود. میشود بینهایت صفر. خوب بینهایت صفر مگر عدد محسوب میشود؟ یا از درون بینهایت ظلمت مگر نور به وجود میآید؟ یا از بینهایت فقر و نیاز مگر بینیازی به وجود میآید؟
پس این چهار تا احتمال منتفی است، میماند احتمال پنجم که میشود همان خالقیت واجبالوجود. این استدلال به این آیه ۳۵ سوره مبارکه طور بود، از خالقیت خدای متعال به توحید او.
حالا اگر تا اینجای مطلب را سؤال دارید بپرسید که میخواهم مطلب بعدی را عرض بکنم. بپرس برادر. بفرما!
دانشجو: خسته نباشید.
استاد: سلامت.
خوب ببین، ما یک «الف» داریم، یک «ب» داریم، یک «جیم» داریم. این علت برای این است، این هم علت برای این است، این هم علت برای این است. این میشود دور در تسلسل. یک «الف» داریم، یک «ب» داریم، یک «جیم» داریم، یک «دال» داریم و همینطور تا بینهایت و این تمام نمیشود. این باید آخر یک جایی یک چیزی باشد که خودش باشد به خودی خود و آن علت باشد. این سرمنشأ باشد. وگرنه بینهایت معلول، بینهایت معلول بدون علت نمیشود. بینهایت معلول، درست است، بینهایت خیلی زیاد است ولی مثل بینهایت صفر است. بینهایت صفر عدد محسوب نمیشود. اگر شما بینهایت صفر را کنار هم گذاشتی، یک حساب نمیشود. درست است بینهایت است، درست است خیلی زیاد است ولی آخرش صفر است. تو دور اینها هر کدامش بود ولی با آن یکی وابسته بود. خوب آن وقت این «الف» قرار بود یک چیزی به «ب» بدهد، در حالی که آن «ب» خودش از «جیم» گرفته بود و آخر «جیم» از «الف» گرفته بود. «الف» قبل اینکه به «ب» بدهد، چیزی داشته که «جیم» ازش گرفته؟ روشن شد؟ این میشود دور.
تسلسلتان را بار اول که به وجود نمیآید. ببین آقا جان، الان شما فرض میکنید که مثلاً «ایکس» از «ایگرگ» به دنیا آمده، «ایگرگ» از «زد»، «زد» از مثلاً بفرمایید مثلاً «دبلیو» و همینطور! آخر یک جایی باید باشد که وقتی به آنجا میرسی بگویند آقا این علت ولی معلول نیست. این فقط علت است. اینها همه معلول بود، ولو علت هم باشد. درست است که «وای» علت من هم هست برای «ایکس» ولی برای نسبت به «زد» معلول است. پس اینها هر کدامشان معلول بود. این سلسله چی شد؟ علت بدون معلول، شما معلول بدون علت، معلول بدون علت، معلول بدون علت محال است. حالا ما پس یک سری معلول داریم که اینها هر کدام علت دارد. اگر قرار باشد همینجور برود و این ته نداشته باشد، پایان نداشته باشد، یعنی بینهایت معلول. در حالی که آن آخرش علت غیر معلول نداریم. روشن شد چی میگویم؟ یعنی با آن آخرین نقطه هم که میرسید باز دوباره یک نقطهای میرسید که معلول. خوب این باز چی میخواهد؟ باز علت میخواهد، باز عقبش علت میخواهد، باز عقبش علت میخواهد، باز عقبش علت میخواهد. باید آخر به یک جایی برسید که یک چیزی علت باشد ولی معلول نباشد. این سلسله باید به اینجا ختم بشود.
حالا مثالی که میزنند، میگویند شما فرض کنید تو مسابقه دو، صد نفر میخواهند بدوند. به نفر اول میگویی بدو، میگوید هر وقت نفر دوم دوید من میدوم. دو شروع کرد، من شروع میکنم. به سه میگویی شروع کن، میگوید هر وقت چهار شروع کرد. میروی تا نفر صد. به نفر صد میگویی شروع کن، میگوید هر وقت نفر اول دوید من شروع میکنم. وقتی هر کدام وابسته به دیگری بود و یک جا دیگر باید یک حرکتی شروع بشود، یکی دیگر باید خودش شروع کند بدون اینکه وابسته به دیگری باشد. تا این نباشد که کسی بدون وابستگی به دیگری شروع بکند، راه بیفتد، حرکت بکند، هیچ حرکتی نخواهیم داشت. وقتی همه وابسته به هم باشند. البته این هم دور است، هم تسلسل. دور بودنش به این بود که این به دومی، دو به سومی، سه همینجور تا صد صد و صدمی به اولی. حالا فرض کنید که این الان دور بود، صدمی به اولی برگشت. این حالا برود تا آخر، صدمی به صد و یکمی، به صد و سومی، به صد هزار، به پانصد هزار، به چهار میلیون، به ده تریلیارد، تمام. هی میرود، میرود، میرود. نقطهای ندارد که آخر طرف دیگر آن علت باشد و معلول نباشد، وابسته به دیگری نباشد. روشن شد چی گفتم؟
وقت کلاس هم تمام شد. یک استراحتی بکنید ده دقیقه دیگر انشاءالله بیایید. یک توضیح دیگر در مورد این آیه هست که انشاءالله عرض خواهم کرد. و الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...