‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین.
خب، دوستان، به این نکته توجه کردند که خدای متعال در قرآن، در برخی از آیات، خالقیت خودش را حد وسط قرار داده و پایه استدلال را خالقیت قرار داده است. از خالقیت، ما را منتقل کرده به کمالات او و صفات او. این خالقیت او دو وجهی است: یک وجهش توجه دادن به کمالی است که او دارد و وجه اصلیاش توجه دادن به نقصی است که ما داریم. این چیزی است که جلسات قبل خیلی به آن تأکید داشتیم.
توحید ناب قرآنی، توحیدی است که هم او را اثبات میکند، هم ما را نفی میکند و هم غیر او را نفی میکند. توحید قرآنی، اثبات خدا و وحدانیت خدا، نفی غیر خداست. این نفی غیر خدا چیزی است که از تویش خداپرستی درمیآید. این اثبات خدا (وحدانیت خدا)، خداشناسی میآورد و ما گفتیم توحید قرآن توحید خداشناسی نیست؛ توحید خداپرستی است که به عبودیت حقتعالی منجر میشود. بسیاری از بحثهای فلسفی و کلامی تهش میشود خداشناسی، ولی نفی غیر خدا و عبودیت حقتعالی ممکن است از تویش درنیاید. در این نفی غیر خدا، مهمترین بخش، نفی استقلال انسان است. میخواهد بگوید: «آدمیزاد، تو چیزی نداری، تو نمیتوانی.»
در این نفی استقلال، نمونههای فراوانی را مطرح میکند. یکی از مهمترین نمونهها، خالقیت خدا و عدم توانایی انسان است؛ خالقیت، خلقت است. اینکه ما نه تنها خالق نیستیم، بلکه در نظام خلقت همیشه محکوم هستیم. آن آیه قرآن فرمود که اگر یک مگس از شما چیزی بردارد... ببینید، آیهاش خیلی جالب است: آیه ۷۳ سوره مبارکه حج. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ.» ای مردم! خطاب عمومی است. این از آن دسته استدلالات قرآنی است که برای همه است. به آیات آفاقی دارد توجه میدهد و از دل این آیات آفاقی میکشاند به آیات انفسی، میرساند به عدم توانایی من، عدم استقلال من، ناتوانی و محدودیت و محکومیت من. هرآنچه بیرون از من است میشود آیات آفاقی. هرآنچه درونم است میشود آیات انفسی. مهمترین آیات خدا، آیات انفسیه است، ولی برای همین توجه به آیات انفسی هم بعضیها قویترند؛ زود به آیات انفسی منتقل میشوند. برای بعضیها ضعیفترند؛ باید با آیات آفاقی به آیات انفسی منتقل بشوند.
اینجا دارد با آیات آفاقی به آیات انفسی توجه میدهد. آیه ۷۳ سوره مبارکه حج: «ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ.» یک مثلی زده شده، گوش بدهید. یک مثال گوش بدهید. ای مردم! ای خلایق! این مثال عمومی است، همه میفهمند، همه درک میکنند. «إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ.» بحث را برده روی غیر خدا. میخواهد از خدا بگوید، میخواهد متوجه خدا بکند، ولی نه مدلی که فقط از خدا بگوید و اثبات خدا باشد که خداشناسی؛ نفی غیر خداست. لسان قرآن در توحید، نفی غیر خداست. میگوید که: «این کسانی که غیر خدا میخوانید (به جای خدا میخوانید)، مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا.» «ذباب» یعنی چی؟ بنویسید مگس. بنویسید خب. این را همین یک کلمه را «ذباب» یعنی مگس. «لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا.»
در آیات قبلی که سوره مبارکه طور بود خواندیم، بحث را خلقت آسمانها و زمین گفت؛ یعنی شما اینها را خلق کردید؟ خلقت مگس. میگوید آقا، غیر خدا حتی یک مگس نمیتواند خلق بکند؛ از خلقت مگس عاجز است. البته بهنحو استقلالی. این «استقلالی» خیلی مهم است. شما آیه دیگری در قرآن داریم میفرماید که حضرت عیسی صورت پرنده را به گل میداد و درش میدمید و آن گل پرنده میشد، ولی «بِإذْنِ اللَّهِ». این آیه را چون آیه مهمی است، بنویسم. چون ممکن است شما بگویید آقا، الان دارند اینها سلولهای بنیادین و شبیهسازی و فلان... اینهمه دارند خلق میکنند موجودات شبیهسازی شده، شما چه میگویید که اینها مگس نمیتوانند، شتر خلق میکنند؟ سوره مبارکه آل عمران آیه ۴۹. حضرت عیسی میفرمود که: «إِنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ.» من برای شما از گل خلق میکنم. اینجا میفرماید غیر خدا نمیتواند یک مگس خلق بکند. اینجا حضرت عیسی میفرمود من خلق میکنم برایتان از گل که هیئت الطَّیر. مثل هیئت و چهره یک پرنده. «فَأَنفُخُ فِیهِ.» درش میدمم. «فَیَکُونُ طَیْرًا.» اول که هیئت الطَّیر. چهرش فقط شبیه پرنده است، ولی بعد که توش فوت میکنم، «فَیَکُونُ طَیْرًا.» این پرنده میشود، ولی «ولی بِإذْنِ اللَّهِ». «أُبرِئُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَیٰ.» «ولی بِإذْنِ اللَّهِ.»
پس این «خلق نمیتوانند بکنند» معنایش این نیست که تو این دایره وجود هیچی از این درنمیآید که شما بگویید آقای شبیهسازی میکنند، موجودات گنده گنده دارند شبیهسازی میکنند، دارند خلق میکنند. نخیر! «بِإذْنِ اللَّهِ». این «بِإذْنِ اللَّهِ» خب خیلی بامزه است. همهچیز را ما خلق میکنیم، بعد خدا میگوید من اجازه دادم! خدا به اسم خودش دارد میزند. خب ما از کجا بفهمیم «بِإذْنِ اللَّهِ»؟ یک چیزی شما دارید، این همان خدای رخنه پوش است دیگر. شما خیلی چیزها را خلق میکنی، زنده نمیماند، یا خیلی چیزها تصمیم میگیری خلق کنی، نمیشود. به فرمولش نمیرسی، به ثمر نمیرسد. اینهمه شبیهسازی میکنی، میمیرد. سلولها تو همان نطفه خفه میشود، نمیگیرد. اگر کار شماست که باید همهاش بگیرد، باید همهاش بماند. اگر خلق میکنی و تو بهش حیات دادی، خوب نگه دار برایش حیات را. درست کردند، همهشان مردند. جاهای دیگر هم درست کردند یا همان اول مردند، یا بعد مدت کوتاهی مردند، یا حتی بعد مدت بلندی مردند. خب نگذار بمیرد! مگر تو خلقش نکردی؟ مگر تو دوست نداری زنده بماند؟ نگذار بمیرد! از تو است دیگر. اینها نشان میدهد که «بِإذْنِ اللَّهِ» یعنی چه. نشان میدهد که این کارهایی که کردید «بِإذْنِ اللَّهِ» بوده، که اگر به شماها بود پس چرا نشد؟ پس مال شما نیست. پس از شماها نیست. پس شما اینکاره نیستید. پس شماها خالق نیستید. شما حتی نمیتوانید «لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا». حتی نمیتوانید یک مگس خلق بکنید.
مگس با همه آن کوچکیاش و با همه سادگی دستگاه خلقتش از جهت دستگاه... دستگاه مگس خیلی ساده است در قیاس با دستگاه شتر. دستگاه شتر خیلی پیچیده است. این کوهانی که دارد، نظام آب خوردنش، نظام فعالیتش، تعادل قوای او هنگام بلند کردن بارهای سنگین، نشستنش، بلند شدنش، خوابیدنش، آن پلکهایی که خاک توش نمیرود، روده و معدهای که خار را میخورد و هضم میکند، آن دندان و دستگاه بلعی که خار آنجا اصلاً تیغ آسیب نمیزند، و این میتواند قشنگ خردش بکند. خیلی دستگاه پیچیدهای است دستگاه شتر. من نمیگویم شتر نمیتوانی خلق بکنی، من میگویم مگس نمیتوانی خلق بکنی. مگس خیلی دستگاه سادهای دارد. دو تا بال است دیگر، بال میزند، میرود، میآید. مگر چقدر غذاش است؟ مگر معدهاش چقدر است؟ هوشیاریاش چقدر است؟ توانش چقدر است؟ مگر بار میخواهد بلند بکند؟ باری که بلند میکند چقدر است؟ شما نه تنها از خلقت مگس عاجزید، از خالقیت او عاجز، بلکه حتی نسبت به نظام خلقت مگس هم محکومید. «وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ.» اگر همهتان هم با همدیگر جمع بشوید، نمیتوانید مگس خلق بکنید.
«وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنهُ.» اگر هم یک چیزی از شماها بردارد... حالا مگر مگس چقدر برمیدارد؟ مگر چه برمیدارد مگس؟ حالا مثلاً رفته سر یک مدفوعی نشسته. مثلاً فرض کنید به اندازه یک گرم نهایتاً مثلاً از آن مدفوع کنده و برده. همان تکه مدفوع... مدفوع کنده به اندازه یک گرم مدفوع، بلکه کمتر از یک گرم کنده، برده، همان را نمیتوانی از دست او در بیاوری. «لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنهُ.» نمیتوانی از چنگش در بیاوری. نمیتوانی بگیری. خودتان را بکشید. <چیزی> که تو دست مگس است بگیرید. خیلی عجیب است. توحید قرآن، ببینید، آدم دیوانه میشود، کیف میکند. «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.» درست است که آن مطلوب ضعیف است که مگس باشد (که آن چیزی است که تو دست مگس است). حالا دست مگس مگر چقدر قدرت دارد؟ خود مگس مگر چقدر توان دارد که حالا دست او چه باشد؟ و حالا آن چیزی که تو دست مگس است چه باشد؟ این میشود مطلوب. درست است آن مطلوب ضعیف است، ولی تو چقدر ضعیفی که همان را نمیتوانی از او بگیری؟ «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.» طالب هم ضعیف است. این شماهایید، این شماهایید! این نسبت شماها با نظام خلقت، جایگاهتان این است.
علامه طباطبایی نکتهای دارند اینجا، حیفم میآید نخوانم. میفرمایند که: «فرض بر این بگیریم که آلِهه (اینها) بخواهند یک مگسی خلق بکنند.» و او «أضعف الخلق» است. ضعیفترین حیوانات پیش ماها مگس است که با یک ضربه کوچولو دست میمیرد. ما شاید هیچ حیوانی اینجوری نداشته باشیم با یک ضربه بمیرد. با یک ضربه کوچولو. حالا هست <حشراتی مثل> مورچه و اینها مثلاً، ولی خب این اذیت هم دارد دیگر. یعنی میآید مینشیند روت، غذا… کلافهات میکند اینها قدرت ندارند <در برابر انسان، اما> برود این را بگیرد. «وَاِن سَلَبَهُمُ الذُّبابُ شَيئاً لَا یَستَنقِذوهُ مِنهُ.» اگر هم آن مگس چیزی از اینها بردارد <و ببرد>، «لَا یَستَنقِذوهُ مِنهُ». «فَهَذا الوَصفُ یُمَثِّلُ حالَ آلِهِهٍ مِن دُونِ اللَّهِ فی قُدرَتِهِم عَلی اِیجادٍ وَ لا تَ». «این وصف حال الهههای آنها را تمثیل میکند.» الهه «مِن دُونِ اللَّهِ» را در قدرتشان بر ایجاد و بر تدبیر امر. «از آن جهت که قدرت بر خلق مگس ندارند و بر تدبیر سادهترین امور»، که برگرداندن آن چیزی است که مگس برداشته است. چون در این حد نمیتوانی تدبیر بکنی، خورشید را برگردان، نمیدانم ماه را بیاور دو تکه کن و اینها. تو بنشین فکر کن چگونه این تکه مدفوعی که مگس برد از چنگش برگردانیم؟ بگیری ازش. میتوانی؟ بعد چگونه اینها مستحق دعوت و عبادت باشند؟ چگونه میخواهی دعا کنی؟ چگونه کسی که حال و روزش این است، منشأ اثر ببینی از او بخواهی که برای تو کاری بکند؟ حالا چه بت باشد که همین انسانها باشند. انسانهایی که «بت» میشوند، فرعون باشد. تو فرعون را <که بت تو شده است> میپرستی، به وعده فرعون دلخوش کردی، به حمایت فرعون چشم داری. فرعون همان کسی است که اگر یک مگس یک تکه نجاست ازش ببرد، نمیتواند ازش بگیرد. «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.»
نه تنها نمیتواند مگس خلق بکند، بلکه نسبت به خلقت مگس هم عاجز است. از به چنگ آوردن و تحت سلطه قرار دادن مگس. از اینکه مگس را وادار کند با پای خودش بیاید این را تحویل بدهد. دستور بهش بدهد؟ خب ما معلوم میشود که پس در عالم امر و عالم تکوین کارهای نیستیم. که این عالم امر و عالم تکوین (یادداشت بکنید) یک جلسه باید در موردش صحبت بکنیم نسبت عالم خلق و عالم امر. پس ما کارهای نیستیم دستور بدهیم مگس بیاورد. این نسبت به باطن عالم ملکوت مگس که از عالم ملکوت تحت فرمان ما باشد، حتی تو همین عالم مُلک هم زورمان بهش نمیرسد. قواعد مسلط شدن بر مگس تو عالم مُلک هم بلد نیستیم. نمیدانیم چطور میشود او را ترساند. چه شکلی میشود فریبش داد، گولش زد، یا هر کاری که آن را از چنگش در بیاوریم. نمیتوانیم. نه از طریق باطن میتوانیم مجابش کنیم بیا تحویل بده و از چنگش در بیاوریم، آنی که برده. نه از طریق ظاهر میتوانیم. چطور کسی که اینطور ضعیف است میخواهد معبود باشد؟
این «مِن دُونِ اللَّهِ» هم شامل چوب و سنگ و اینها میشود، هم شامل انسان میشود. هر که جز خدا که میخواهد پرستیده بشود و دعوت میشود، دعا میشود، از او خواسته میشود، «تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ». خیلی لطیف است آیه و خیلی وسیع است. همین که من فکر میکنم آقا، نمره من را استاد من میدهد. «استاد من اگر من باهاش خوب باشم، پشتم را داشته باشد، هوایم را داشته باشد، من نمره میآورم، بعد بعداً فارغالتحصیل میشوم، بعداً استخدام میشوم.» استاد، تو همان کسی است که نمیتواند یک تکه مدفوع از دست مگس بگیرد. «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.» همه «مِن دُونِ اللَّهِ» اینقدر ضعیف. خیلی لطیف است رفقا. یکم روی آیات فکر کنید و فکر کنیم. خیلی لطیف است.
این آیات حال و روزمان را عوض میکند. ما را به توحید واقعی میرساند. از فردا چله ذیالقعده دارد شروع میشود. روزهای بسیار نورانی و طلایی و باصفایی. همین نکات حال ما را عوض میکند. ما از غیر خدا توقع حمایت داریم، توقع کمک داریم، رفاقتشان را فکر میکنیم نیاز داریم بهشان، فایده دارند برایمان، خاصیت دارند برایمان، کارایی دارند برایمان. «مِن دُونِ اللَّهِ» همه همیناند. عاجزند از خلق یک مگس و عاجزند نسبت به خلقت یک مگس. خلقت در نظام خلقت مگس با همان دست و بال کوچولویش، با همان بار کوچولویش، عاجزیم از اینکه از چنگ او در بیاوریم. «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.» این ماییم. بعد علامه میفرمایند که: «مقتضای مقام این است که مراد از طالب آلِهه باشد.» به همان اصنامی که ما آنها را میخوانیم که فرض بر این است که اینها طلب میکنند خلق مگس را و قدرت ندارند و میخواهند از چنگ او در بیاورند. من نمیتوانم. مطلوب هم مگس خلقتش طلب میشود و آن چیزی که در دست اوست طلب میشود و نمیشود، نمیتواند. «وَفِي هَذِهِ الْجُمَلِ بَیَانُ غَایهِ ضَعفِهِم.» خیلی لطیف است این عبارت از علامه طباطبایی را در جلد ۱۴ المیزان: «وَ فی هَذِهِ الْجُمَلِ بَیَانُ غَایهِ ضَعفِهِم.» در این جمله بیان نهایت ضعف ایشان است. «فَإنَّهُمْ مِنْ أَضْعَفِ مَا یَسْتَضْعِفُهُ النَّاسُ مِنَ الْحَیَوَانَاتِ.» میگوید: «ضعیفترین حیوان که مردم همه او را ضعیف میدانند چیست؟ مگس است.» میگوید: «اینهایی که شما به جای خدا میخوانید، از همین از اضعف حیوانات هم ضعیفترند.» اینها از مگس رو دست میخورند. اینها نسبت به مگس عاجزند که از مگس از شر مگس… میخواهید آخرش باید بکشیدش دیگر. زورت فقط به کشتنش میرسد. هیچ کاری نمیتوانی بکنی. میآید نیش پشه، میآید نیشت میزند، میگوید بده بزنیم. مگس میآید وزوز میکند، دورت میچرخد، کاریش نمیتوانی بکنی. زنبور میآید کاریش نمیتوانی بکنی. حشرات کوچیک. سارس افتاد توی کمر ما همینجور رفت تا پایین، میزده میرفته این هم نمیتوانسته کاری بکند در برابر این موجودات کوچولو. اصلاً دیده نمیشود این چقدر تقتق دارد میزند <و> آدم را عاجز میکند، پدر آدم را در میآورد! میفرماید: «ضعیفترین حیوانات که انسان او را ضعیف میشمارد، که درش شعور و قدرت نیست، هیچی شعور و قدرت ندارد این الهه دروغین شما که به جای خدا اینها را میخوانید، اینها از آن هم ضعیفترند. از مگس هم ضعیفترند.» دیدی چقدر آیه زیباست؟
بعد آیه بعدیاش میفرماید که: «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ.» جانم به فدای این خدای قوی عزیز.
ادامه مطلب میفرماید که «قدر» یعنی اینکه شما بیایی برایش اندازه مشخص بکنی، جایگاه مشخص بکنی، در یک منزلتی که او شایسته او را قرار بدهی، با آنچه که لایقش است با او رفتار بکنی. اینکه خدا را «حق قدرش» را به جا بیاوری، یعنی ملتزم باشی به آن چیزی که صفات عالی خدا اقتضا دارد، با او طوری معامله کنی که او استحقاقش را دارد، او را رب بگیری و ربی جز او نگیری، فقط او را بپرستی، کسی جز او را نپرستی، ولی مشرکین «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ». یعنی خدا را بهعنوان رب اتخاذ... او را سر جاش ننشاندن، خوب باش تا نکردم، جایگاه خدا را نفهمیدند، لحاظ نکردند، او را نپرستیدند، بلکه رفتند بتها را ارباب گرفتند به جای خدا، آنها را میپرستند. درحالیکه میبینند که این بتها قدرت حتی بر خلقت مگس ندارند و حتی ذلیل میشوند نسبت به مگس. منصور دوانیقی از امام صادق پرسید: «خدایا، مگس رو برای چی خلق کرده؟» حضرت فرمودند: «برای اینکه امثال تو را ذلیل کند. (لیُذِلَّ الْجَبَّارِینَ).» مگس مظهر اسم «مُذِلّ» است، با دال ذال، یعنی ذلیلکننده، خوارت میکند، کوچیکت میکند، پدرت را در میآورد، خوار و خفیفت میکند، از پسش بر نمیآیی، نمیتوانی کاریش بکنیم.
پس این از ضعف و ذلت در نهایت ضعف و ذلت. و خدای سبحان قوی عزیزی است که فقط به او منتهی میشود خلق و امر. خلق و امر هم هم امر به او منتهی میشود. او قائم است به ایجاد و تدبیر. «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» اشاره است به اینکه اینها التزام ندارند به ربوبیت خدای متعال و اعراض کردند از عبادت خدا و رفتند دیگران را جز خدا بهعنوان رب انتخاب کردند و آنها را میپرستند از ترس، ترس و طمع، به جای خدا. درحالیکه خدا قوی و عزیز است. گفته است که اینها قدر خدا را به جا نیاوردند، خدا را در موقعیت خودش قرار ندادند که او فقط معبود است و جز او معبود نیست. اینجا «قوی عزیز» را هم مطلق آورده، معنایش این است که خدا قوی است که هیچ ضعفی بر او عارض نمیشود و عزیزی است که هیچ ذلتی به او راه ندارد. «إِنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» (آیه ۱۶۵ سوره بقره). «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» (آیه ۱۳۹ سوره نساء). خب، چرا فقط این دو تا را آورد؟ چون آنجا مثالی که زد از مگس، وضع اینها در برابر مگس اوج ضعف و ذلت بود دیگر. حالا میخواهد بگوید که خدا، آن ضعف را دیدی؟ حالا این عزت را ببین. این قدرت را ببین. آن ذلت را دیدی؟ این عزت را ببین. تقابل ایجاد کرده بین ضعف غیر خدا با قوت خدا، بین ذلت غیر خدا با عزت خدا. و خدا قوی است که هرچه بخواهد خلق میکند و عزیزی است که هیچی بر او غلبه نمیکند و هیچی جز خودش نمیتواند او را به ذلت بکشد. اینها آمدند غیر خدا را با این اوصاف به جای این خدا گذاشتند، به جای این خدا دارند میپرستند.
خب، این یک نکته. یک نکته هم میخواستم در مورد آن نکته پایانی از کتاب منشور جاوید بود که ساعت قبل عرض کردم. حالا الان میبینم که اگر بخواهم مطرح بکنم، بحثمان کمی دور میشود. تقریباً نکته اصلیاش را گفتیم دیگر که در واقع «الله خالق» و غیر الله نمیتواند خالق باشد. خب، این پس بیان و لسان قرآن در توصیف، در اینکه ما را میخواهد به عبودیت وادار کند؛ عبودیت کی؟ عبودیت رب. ولی کی رب ماست و چرا رب ماست؟ آنی که ما را خلق کرده، چون خلق کرده رب ماست. و کسی که خلق میکند رب است و غیر خدا خالق نیست و غیر خدا حتی خالق مگس نیست و حتی توان به چنگ آوردن چیزی از دست مگس را هم ندارد. این در سوره مبارکه حج بود.
یک بیانی هم در سوره مبارکه واقعه دارد، از آیات ۵۷ به بعد: «نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ.» خب، این آیات خطاب به کیست؟ خطاب به اصحاب شمال. اصحاب شمال کیان؟ انسانهای خطاکار. خب، اصحاب شمال کفار و منکران. در سوره واقعه دارد استدلال میآورد برای کسانی که خدا را قبول ندارند، منکرند، کافرند. میفرماید که: «نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ.» ما شما را خلق کردیم، پس چرا تصدیق نمیکنید؟ البته اینجا تصدیق نسبت به معاد است و اینکه اینها معاد را تکذیب میکنند. میفرماید که: «نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ.» الله میفرماید که از اینکه خدا خالق اینهاست، این باید در بیاید که اینها معاد را هم تصدیق بکنند، به دو دلیل. یکی اینکه خدا اینها را (یعنی از خالقیت خدا فقط توحید اثبات نمیشود، دقت بکنید) ما نه تنها برای توحید از مسیر خالقیت خدا وارد میشویم، بلکه برای معاد هم از همین مسیر خالقیت خدا وارد میشویم. چطور؟ میفرماید که خدا دفعه اول شما را خلق کرد، الان هم قدرت دارد که مجدد خلقتون بکند. «إِنَّهُ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِیرٌ.» و «هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ.» دستگاه یاسین... خدا به هر خلقی علیم است؛ هم به مخلوق، هم به خلقت. بلد است، میتواند، میداند. این یکی.
دومیاش هم همین است که خدا خالق است و مدبر امرشان است و قدرت دارد و تقدیر دارد برای اینها و خصوصیات خلقتشان و امرشان را میداند. آگاهترین به آن کاری که با اینها میکند و جاری میکند بر ایشان. و حالا هم که خبر داده است که اینها را بعد از مرگشان مبعوثشان میکند و جزای عملشان را میدهد. اگر خب پس یک همچین کسی وعده داده است به اینکه من جزا میدهم و قیامت دارم. کسی که خالق است باید تصدیقش کرد و عذری نیست در تکذیب او. «أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ.» کسی که خالق است نمیداند؟ سر در نمیآورد؟ خبر ندارد؟ وارد نیست؟! او لطیف خبیره. یا در آیه دیگر فرمود: «کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ.» همانطور که اول خلق را شروع کردیم، همانطور اعادهاش میکنیم. «وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ.» یک وعده به عهده ما، ما فاعلیم. در آیه دیگر فرمود: «وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا.» این وعده حق خداست. کی از خدا صادقتر است در گفتار؟ حاصل آیه این میشود که ما خلقتان کردیم و میدانیم چه کار کردیم و میدانیم بعداً چه کار خواهیم کرد. الان هم دارم بهتان خبر میدهم که مبعوثتان میکنم، جزا بهتان میدهم بابت عملتان. حالا تصدیق نمیکنید؟ که خبر بهت دادم در آن چیزی که از کتاب نازل کردم. در این آیه و آیات بعدیاش آمده است دیگر. فضا را برده به سمت توبیخ و عتاب و اینها.
بعد دست روی مواردی میگذارد. اول میفرماید: «أَفَرَأَیْتُم مَّا تُمْنُونَ.» دیدید آن منایی که انجام میدهید؟ این نطفهای که از شما منتقل میشود به رحم. این را دیدید؟ «أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَم نَحْنُ الْخَالِقُونَ؟» خیلی لطیف است، خیلی لطیف است. میفرماید: «أَفَرَأَیْتُم مَّا تُمْنُونَ.» این منی که منتقل میکنید به رحم، این را دیدید؟ «أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَم نَحْنُ الْخَالِقُونَ؟» بحث را دوباره آورده روی چی؟ بگو آفرین! آورده روی خلقت. آورده روی خالقیت. و آورده روی اینکه من میتوانم، شما نمیتوانید. کسی جز من نمیتواند. میگوید شما خلقش میکنید یا من؟ این «تَخْلُقُونَهُ» به چی برمیگردد؟ کی را خلقش میکنید؟ خب، اولین معنایی که فهمیده میشود چیست؟ فرزند. جنین. شما خلقش میکنی یا من خلقش میکنم؟ این جنین را شما آفریدید یا من آفریدم؟ این معنایی که خب مشخص است، همه هم تصدیقش میکنیم. ولی از این لطیفتر است: این «تَخْلُقُونَهُ» میتواند به «مَا تُمْنُونَ» برگردد. به «مَا تُمْنُونَ» اگر برگردد یعنی چی؟ یعنی خود منی، خود نطفه. این خود نطفه را کی خلق کرد؟ نه بچه را، نه از این نطفهای که به رحم منتقل شد کسی بچه خلق بکند. آنی که بابا، شما تعطیل! نه، آن خود نطفه را کی خلق کرد؟ بچه بالغ میشود، یکهو میبینی سن سیزده سالگی ازش نطفه بیرون میآید، منی بیرون میآید. کی این را ایجاد کرد؟ کی میتواند به بچه دوازده ساله شما برود منی در صُلب او ایجاد کند؟ یا سیزده ساله شد یک کاری کن منی در صُلب ایجاد نشود. و خود این منی که در او ایجاد شد حامل آن کروموزومها و آن مواد بارورکننده است. ما الان فلان عدد آدم داریم که منی دارند، نطفه دارند، ولی آن نطفه بارور نمیکند. خانمش باردار نمیشود. مثلاً فلان عدد از فلان پیاچ فلانش مثلاً کم است. هر کار هم میکنند نمیآید بالا آن عدد. داریم ما الان تو دوستان خودمان هستند همچین افرادی. این کار کیست؟ کی خلق کرده؟ کی میتواند خلق بکند؟ کی میتواند نطفه را خلق بکند؟ کی میتواند نطفه را بارور خلق بکند؟ اگر شماها میتوانید، خب بسم الله! چرا خدا همه نطفهها را بارور خلق نکرده تا معلوم بشود که مال شما نیست؟ خب معلوم بشود از یک جای دیگر است، دست یکی دیگر است. دلش خواسته، داده. دلش نخواهد، نمیدهد. البته آن هم که داده و نداده، آن هم تقدیر خودش و حساب و کتاب خودش را دارد و حکمت خودش را دارد. ولی معلوم میشود که این مال صُلب نیست. این مال هر آدمی نیست. این مال این نیست که هر کی بالغ شد در بدنش این شکل میگیرد و منتقل به رحم میشود و آن هم تبدیل به بچه میشود. اینهمه منی که بارورکننده نیست. اینهمه منی به رحم ریخته میشود، حتی منیهای بارورکننده ولی دیگر باروری ایجاد نمیکند. یکی از دوستان تازگی به بنده میگفت، دو هفته پیش میگفت، میگفتش که: «سه تا خدا به او بچه داده. بچه چهارم را اقدام کردیم، هر کار میکنیم بچهدار نمیشویم، دچار ناباروری ثانویه.» بنده خدا، کی برای بچه چهارم دکتر میرود؟ سه تا هم پشت سر هم. البته <آن موقع> ناباروری پیدا کردیم. معلوم میشود که آن اولی و دومی و سومی از کار از خودت نبوده است. اگر از خودت بود این چهارمی هم بهش شکل میگرفت. بامزهاش این است: یک نگاهی آن اولی را نمیخواهی، شکل میگیرد. داریم اینجوریها. آن بچه اول مثلاً ناخواسته است. آن نطفهای که اینها میخواستند بچه نشوند، بچه شده است. حالا بچه دوم را میخواهیم، هرچی اقدام میکنیم نمیشود. آنی که نمیخواستند شد، آنی که میخواهند نمیشود. «أَفَرَأَيْتُم مَّا مَنَاحَتُونَ.» کی این را خلقش کرده است؟ «أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَم نَحْنُ الْخَالِقُونَ؟»
«نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ.» همین منی که خلق کردم، مرگ را هم تقدیر کردم بین شما و مسبوق نیستم، رو دست نمیخورم. کلام اینجا میفرماید: «تدبیر امر خلق با همه شئون و خصوصیاتش از لوازم خلقه.» یادتان باشد، یادم بیندازید هفته بعد در موردش صحبت بکنیم. تدبیر امر خلق لوازم خلق است. میشود رابطه خلق و امر که این امر از ارکان ربوبیت است و این میشود رابطه بین توحید خالقیت، توحید ربوبیت. بیندازیم هفتههای بعد بحث بکنیم. پس تدبیر امر خلق با همه شئون و خصوصیاتش از لوازم خلقت است. به معنای افاضه وجود. یعنی آقا وجود انسان یک وجود محدودی است. از اولی که پیدایش پیدا کرده تا آخرین لحظه از حیات دنیاش با همه خصوصیاتی که بر او رخ میدهد، همه اینها تقدیری از جانب خالق اوست.
مرگش هم یک تقدیر است. اینی که میمیرد به خاطر نقص از قدرت خالقش نیست که یکجوری خلق کرده که میمیرد. یا باید یکجوری خلق میکرده که این نمیمیرد. یا از جهت اسباب و عواملی نیست که اثر میکند در او به مرگ بد، حیات را باطل میکند، حیاتی که خدا افاضه کرده. اگر اینطور باشد قدرت خدا محدود و ناقص میشود و اسبابی هستند که خدا را عاجز کردند. اراده اینها بر اراده خدا غلبه کرده. اینها نمیشود، اینها محال است. قدرت خدا مطلق است. ارادهاش هم غیرمغلوب است. پس مرگ این نیست رو دست خوردن خدا نیست و نقص خلقت خدا نیست که باعث شده است که مثلاً دیگر نمیکشد، این خلقتش تمام میشود، میمیرد. یک جای دیگر مغلوب میشود اراده خدا. یک چیزی خلق کرده، میخواستیم بماند. یک چیزی از بیرون میآید، ارادهاش به اراده خدا غلبه میکند، میکشد این را، میراند مخلوق خدا. نه. این جزء مقدرات مخلوقش است. مرگ جزء تقدیرات است. همان کسی که خلق کرده و کیفیتی را در خلقت او لحاظ کرده، جزء آن کیفیتی که لحاظ کرده مرگ است. تقدیر کرد. لذا میگوید: «نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ.»
پس از خدا تقدیر کشف میشود. خالقیت داریم میآییم جلو. از این ور و از آن ور از خالقیت میرویم به ربوبیت او میرسیم، به توحید او. حالا از این ور از خالقیت او به تقدیر او میرسیم، آن ور اثبات میکنیم توحید را و معاد را. این ور اثبات میکنیم تقدیر الهی را. همهاش ببین پس خالقیت خدای در واقع کلیدواژه طلایی است که تمام اینها را دارد پوشش میدهد. چون به همه کمالات خدای متعال مرتبط است. تجلی و تبلور همه کمالات خدا در خلقت خدا خودش را دارد بروز میدهد، نشان میدهد در خالقیت خدا. لذا میفرماید که ما قدرت داریم، ما مرگ را بین شما تقدیر کردیم، مسبوق هم نیستیم، رو دست نمیخوریم. «وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ.» و «لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذَکَّرُونَ.»
مثالهای بعدیاش که دیگر وقت نمیشود بخوانیم. میگوید: «کشاورزیتونو نگاه کنید. ببینید که شما از عهده این بر نمیآیید که چیزی که کاشتید و بکنید. گندم کی میکارد؟ شما را تبدیل به محصول میکند؟ «أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَم نَحْنُ الزَّارِعُونَ؟» شما زراعت میکنید؟ شما میرویانید یا ما میرویانیم؟ اگر ما اراده بکنیم، بخواهیم اصلاً این گیاه باثمر به وجود نمیآید، بلکه میشود یک تکه خشک، یک تکه هیزم، یک تکه چوب خشک در میآید. «أَفَرَأَیْتُمُ الْمَاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ.» آبی که میخورید را دیدید؟ اگر ما بخواهیم این آب گوارا نمیشود، اصلاً نازل نمیشود. آب بیاید از آسمان؟ میتوانی؟ میآید، نمیتوانی. «أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ.» آتشی که به پا میکنید را دیدید؟ این کار کیست؟ میتوانی شما از چوب سبز آتش بیرون بکشی؟ نمیتوانید.
اینها همهاش جلوههای خالقیت خدای متعال و قدرت خدای متعال در نظام خلقت و عدم توانایی نسبت به خلقت خدای متعال است که این یکی از پایههای توحیدی ما بود، بهش پرداختیم. این صفحه را داشته باشید، پس جلسه بعدی یادتان باشد این را به بنده بگویید. یکی این را باید بحث بکنیم، یکی هم آیه ۲۱ سوره مبارکه بقره. هفته بعد اول در مورد آیه ۲۱ سوره بقره بحث میکنیم، بعد که تمام شد در مورد رابطه خلق و امر. ناری یادتان باشد، یادداشت بکنید.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...