‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل فالطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، این ترم جدید، خدمت دوستان هستیم انشاءالله. انشاءالله که ساعات مفرحی باشد در خدمت دوستان. انشاءالله که ساعت آخر روز آخرم را هم با انرژی، با انگیزه انشاءالله بتوانیم با هم بحث کنیم. بنا است که کتاب «توحید کافی» را با هم نخوانیم، بلکه «توحید صدوق» را همراه کنیم. انشاءالله یک وتویی درواقع صورت گرفت. پیشنهاد دادیم که آقا بهجای «توحید کافی»، «توحید صدوق» خوانده شود؛ چون دستهبندیاش و اینها از جهاتی بهتر است، مرتبتر است، روایت بیشتری دارد. حالا هر چقدرش که توانستیم. قطعاً اگر «توحید کافی» را هم میخواستیم بخوانیم، همهاش را نمیتوانستیم بخوانیم. امر واضحی است. ما چون در همین مدرسه، جای دیگری با دوره دیگری از رفقا، درس «توحید صدوق» را داریم. باز آنجا هم داریم مفصلتر «توحید صدوق» را بحث میکنیم، و خدمت شما عرض کنم که آنجا ما توانستیم در سه ساعت، سه تا روایت را از «توحید صدوق» بخوانیم. در بحث دوره چند میشدند؟ دوره ۵؟ دوره ۵ جدید. حالا آنجا یکم مفصلترش را بحث میکنیم. اینجا به ذهنم آمد که با یک بیان متفاوتی، این بحث را داشته باشیم؛ یککمی اجمالیتر. در این دو ساعتی که خدمتتان هستم، مباحث را داشته باشیم. حالا اگر کسی هم خواست مفصلترش را، هم به آن بحثها میتواند مراجعه بکند، هم میتواند به بحثهای تفصیلیتر مراجعه بکند. البته حالا نکات ضروری و مهم را انشاءالله در ضمن بحث خواهیم داشت.
خب، باب اول «توحید صدوق». توضیحاتی در مورد مرحوم صدوق و توحید و اینها ما در آن جلسه عرض کردیم که اینجا دیگر... خب، باب اول «توحید صدوق»؛ "باب و ثواب الموحدین والعارفین". در مورد اینکه جایگاه اهل توحید کجاست و عارفین و موحدین، ثوابشان به چه نحوی است. البته این تعبیر، یک کمی مسامحتاً این تعبیر بهکار رفته. بیشتر ایشان ناظر به «لا اله الا الله» مطالب را فرمودند. روایات این است بیشتر که ثواب «لا اله الا الله» چقدر است؛ آن کسانی که حالا «لا اله الا الله» بگویند، اعتقاد داشته باشند. همین را هم در «ثواب الاعمال»، انواع بیشتری برایش آمده. ۳۵ تا روایت در این باب است. خیلی سعی میکنم بنده کلیت این باب را انشاءالله اگر موفق بشوم در این دو ساعت خدمتتان عرض کنم. برخی تعابیر، مثل روایت اول، فرمودند که هیچ قولی اندازه «لا اله الا الله» اهمیت ندارد، جایگاه ندارد. و پیامبر اکرم فرمودند که «نه من مثل لا اله الا الله گفتم، یعنی حتی کلمات پیامبرم که همه وحی است، در کلمات پیامبرم که همه نور است؛ کلامکم نور، آنها هم باز همهاش نورانیت و وزنش یک اندازه نیست. «لا اله الا الله» از همهشان بالاتر. نه من مثل «لا اله الا الله» گفتم، نه هیچ قائلای قبل از من، مثل «لا اله الا الله».
در روایت دوم، «لا اله الا الله» را خیرالعباده دانسته؛ بهترین عبادت. عبادت بهنحوی ابراز عبودیت، بروز عبودیت، خضوع. طبعا بهترین عبادت، «لا اله الا الله» میشود. از یک جهت بهترین عبادت، «لا اله الا الله» است برای اینکه تمام عبادات دیگر بند «لا اله الا الله» است. شما اگر «لا اله الا الله» نگویی، مؤمن نمیشوی، تطهیر نمیشوی، هنوز مشرکی، نجسالعینای. آن وقت اعمال دیگر شما هم پذیرفته نمیشود. از این جهت «لا اله الا الله» بهترین عبادت است؛ چون همه عبادات بنده به این بستگی دارد. از یک جهت دیگر بهترین عبادت از این جهت که قله همه عبادات است؛ برای اینکه همه عبادات، یکنحوی ابراز خضوع است و آن بالاترین ابراز خضوع، آن ابراز خضوعی است که توحید محض باشد و چیزی جز خدا دیده نشود. این حقیقت «لا اله الا الله».
در روایت سوم میفرماید که هیچ چیزی ثوابش بزرگتر از شهادت «لا اله الا الله» نیست. و تشبیه میکند به اینکه همانگونه که خدای باریتعالی خودش عدل ندارد، معادل ندارد و چیزی در امر شریک او نیست، کسی شریک او نیست. «لا اله الا الله» را تشبیه به خدا کرده. البته خدا شبیهبردار نیست. اینجا درواقع خود خدا را تشبیه نکرده به «لا اله الا الله». جلالت قدر خدای متعال، مرتبه وجودی خدای متعال که اشرف موجودات، اعلای موجودات است، مرتبه وجودی را تشبیه کرده به مرتبه وجودی، یعنی مرتبه وجودی «لا اله الا الله» را تشبیه کرده به مرتبه وجودی خدای متعال که همانگونه که خود خدا در مرتبه وجود عالیترین است، توحید او هم در مراتب عبادت و ثواب بالاترین است. روشن است آقا؟
روایت چهارم از محمد بن سنان، از مفضل بن عمر. از جهت سندی چطور آقا؟ محمد بن سنان اوضاع چطور است؟ خوب است، سلام میرساند. محمد بن سنان از فقهای خیلی بزرگ. آحسنت، قشنگ. عبدالله بن سنان، ثقهاست. محمد بن سنان، ثقهاست. در مورد مفضلم بحث است. «قال ابوعبدالله علیهالسلام». چهارم میفرماید که خدای متعال ضمانت کرده برای مؤمن ضمانت... این زمانه مفعول مطلق، مطلق تأکید. یا میخواهد بهنحو تأکید بگوید یعنی خیلی ضمانت سفت و سختی کرده، یا "نکره" گذاشته برای اینکه تفخیم بکند. لتغظیم، لتفخیم. یک ضمانت بزرگی، ضمانت حسابی کرده خدای متعال. پرسیدم که آقا آن ضمانت چیست؟ فرمود: برای ضمانت کرده که اگر اقرار به ربوبیت کند برای خدا، اقرار کند به نبوت پیامبر اکرم و برای علی بن ابیطالب هم اقرار کند به امامت و انجام دهد آن چیزی را که خدا بر او واجب کرده. خدا ضمانت کرده که «فی جواره» او را ساکن کند، در جوار خودش.
حالا بنا ندارم خیلی در این جلسه کلمات را بشکافیم؛ چون وقت گرفته میشود، خیلی از مطالب نمیرسیم. وگرنه اینجا این سکونت در جوار خدای متعال خیلی توش حرف است. «ربنی عندک بیتا فی الجنه»، «برای من یک بیتی را پیش خودت در بهشت»، «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر». یعنی چه پیش خدا؟ مگر خدا یک جای خاصی است که پیش او میروند؟ یعنی چه این پیش؟ به همان ادراک حضور برمیگردد. وگرنه خدای متعال که حاضر است. حضور خدای متعال که عوض نمیشود. خب، وقتی او با شما یک نسبتی دارد، متضایفین نسبتشان با هم تساوی است دیگر. وقتی یک چیزی به چیز دیگر قریب بود، این چیز دیگر هم به او قریب است. نمیشود که یک چیزی، شیء الف به شیء ب نزدیک باشد، شیء ب از شیء یک دور باشد؛ چون دوری و نزدیکی چیست آقا؟ تضایف. دقت کنید. استاد احساس غریبگی میکنم. بعد دقت بفرمایید. جانم؟ بحث توجه باشد. آنجا حیثیت قرب، در هر دو یکی است. درست شد؟ اتفاقاً در همان توجهش هم بازی یکی است. «فَاذْکُرُوني أَذْكُرْكُمْ». ربطی به معیت مثلاً با پیامبر و اینها ندارد. آن هم همین است.
معیت با پیامبر را هم ما الان کلاس قبلیمان، ماشاءالله دو روز که میآییم مشکات، ۱۲ ساعت حرف میزنیم، به اندازه کل ماهمان اینجا صحبت. مغزم کار نمیکند. الان ساعت قبلی داشتیم همین را بحث میکردیم. ما در مورد خدای متعال و در مورد امور مجرد، یک ذهنیاتی داریم که همه آمیخته با ماده است. خودمان را هم بکشیم، ما ادراکمان چون در ظرف ماده شکل گرفته، پرورش ما یک پرورش مادی بوده، در ظرف ماده، بستر ماده، با این چیزهایی که دیدیم، با محسوسات ظرف ادراکمان شکل گرفته. به واسطه مدرکات حسی، ادراکات ما شکل گرفته. برای همین ما هرچه که به ما بگویند نور، آخر از این نور مهتابی در ذهنمان تجاوز نمیکند. ما نور بدون مهتابی نمیتوانیم تصور کنیم. ما یک نور را در تابع فرع وجود یک موجود دیگری همیشه باید ببینیم. نمیتوانیم تصور کنیم یک وجود خودش نور است. نور خورشید نه، خود خورشید که نور باشد. نمیشود دیگر. یا خورشید نور دارد؛ پس باید دو تا بشود. نه آقا، آن خودش نور است. «الله نور السموات و الارض». بله، وضعیت نور سموات و ارض. همه نور هستی است. اگر تصور هم بکنی، مثل نور آفتاب است. معیت میفهمیم، میگوییم: آقا با پیغمبر است. خب، با پیغمبری یعنی چه؟ با پیامبر تا باز کردن متفاوت است. عرض کنم که گفت: با اتوبوس میآمد از مشهد تهران. شب راه افتاده، رفت. اتوبوس... دیدند که مردم خواب بودند، دیدند این که صندلی ۹ نشسته بود، پA شد رفت صندلی ۴۲؛ صندلی آخر. یک ساعت نشست، دوباره برگشت آمد ۹. یک ساعت نشست، دوباره رفت ۲۵. یک ساعت نشست. هی رفت و آمد. گفتند: آقا چرا اینجوری میکنی؟ گفتش که: «خدا لعنت کند آنی را که به من گفت شب میخواهی راحت بخوابی، دو تا صندلی بگیر.» صندلی با فاصله گرفتن.
معیت یک امتی مثلاً درجه یکها، عرفا. مثلاً آقای قاضی، آقای بهجت، علامه طباطبایی. اینها معیت با پیغمبر دارند. ما ذهنمان ذهن مادی است. آن معیت، معیت در ادراک، در توجه. معیت در فیض، معیت در رحمت. آن هم مراتب دارد. همسفر پیامبر این معیت. آن حضور و این توجه، اینها خیلی لطافت توش است. این مباحث، مباحث مربوط به ملکوت است. چه دلیلی دارید برای اینکه ماده هست؟ احسنت. همین «یتم». امر مادی نیست، امر غیرمادی است. تصوری که از «مع» هرجا بگویند آقا فلانی در معیت فلانی است. همان معنا. نه، یک چیز ماورایی. با این تفاوت که این معیتی هم که شما الان اینجا میگویید، این هم مادی نیست. دیگری ساعتشه، ساعت دیگری است. ضمن اینکه این «مع» اینجا به یک لوازمی تعریف میشود. اینجا میگویید معیت با او دارد، یعنی افکارش به او یک جهت خاصش، آرمانش. ممکن است در عمرش یک بارم او را از نزدیک مثلاً ندیده باشد. همنشینی ما از او یک ذهنیت مادی داریم که این ذهنیت مادی در مورد این امور مجرد معنا ندارد. استدلالش هم استدلال مفصلی است. یعنی مواد جسمانی با مواد مادی تفاوت دارند. پیشفرضهایی است که با محکمات داریم. ذخیره در فهم روایت، به هر حال با محکماتی داریم که آن محکمات را باید لحاظ بکنیم در فهم روایات. این پیشفرضها در تفسیر قرآن هم باید باشد، چه برسد به تفسیر. آن علامه طباطبایی قائل به این است. حالا جالبش این است که در خود کلام علامه مجلسی کلی شواهد هست به نفع علامه طباطبایی. در «توحید مفضل» یک بحثی دارد. در حاشیه علامه مجلسی پAورقی میزند، میگوید: این عبارتی که در مورد تجرد روح اینجا از کلام حضرت فهمیده میشود، از چیزهایی است که به ذهن میآورد حرف صوفیه در مورد تجرد روح درست باشد. والله. خوب است که شما تصدیق میفرمایید که روایات هم دال بر همان است که حکما میگویند عرفا.
پس این سکونت در جوار خدای متعال، این قرب به خدای متعال از این جنس است؛ از جنس حضور، از جنس توجه. اگر کسی اقرار کند به ربوبیت خدای متعال. البته این هم مراتب دارد. در همین مرتبه ظاهری بدوی که همه ماها داریم یک مرتبه است که اقرار میکنی به اینکه خدا رب ما است. «لا اله الا الله» میگوییم لفظ اقرار میکنی به اینکه پیامبر نبی اکرم، پیامبرند. اقرار میکنی به اینکه امیرالمؤمنین امام. این یک مرتبه از اقرار است. در همین سطح از اقرار هم اقرار لسانی است. خب، در مرتبه ظهور فقط در مرتبه فعل فقط. آن هم اقل افعال؛ چون گفتند اقل افعال است دیگر. آنجا هم ظهورش در مرتبه اقلش در عوالم. درست است؟
اگر عمیقتر شد این اقرار، اقرار... چون ایمان چیست؟ ایمان به قلب، ید و لسان. درست است؟ در مرحله اول که خب لسانی است. آثارش هم در مرتبه همان لسان «لا اله الا الله» فقط در مرتبه لسان گفت. از جهنم از این حیث نجات پیدا میکند. یک نجات در همین مرتبه داریم. او مراتب عالیتر نجات، مراتب بالاتر قرب به نحو دیگری کیفیت دیگری دارد. آن چه میخواهد؟ بالاترش ایمان به ید میخواهد، بالاترش ایمان به قلب. اگر کسی قلباً اقرار کرد و «قلبه مطمئنا بالـ» قلب مطمئن به ایمان. در لسان تقیه میکند، برعکس میشود. مثل کی؟ عمار. «الا من اکره و قلبه مطمئنا بالـ» لساناً دارد تبری میکند ولی قلبش مطمئن به ایمان. گفتند که از فرق سرش تا نوک پاش ایمان او را پر کرده بود. ایمان در بر گرفته است. «مـن قرنه الی قدمه». از نوک فرق سر تا همه وجودش محض ایمان بود. مؤمن محض. گرفتن؟
در روایات عمار. خب، یک مرتبه بالاتر است. سکونت در جوار خدای متعال هم یک وقت حضور است در مرتبه فعل خدا، یک وقت حضور است در مرتبه صفات الهی و حضور است در مرتبه ذات الهی. حضور به معنای ادراک، به معنای معرفت، به معنای مشاهده. بهشتیان و عن... غالباً در مرتبه افعال الهی. تازه همان هم چقدر توجه داشته باشند معلوم نیست. «آخر دعوانا الحمدلله رب العالمین». البته با حمد همراه است. «تحیتهم فیها سلام». «تعظیماً». همان هم با حمد همراه است. از جانب خدا میبینند، شاکر خدا. همان هم ظرف نور، ظرف توحید است، ظرف ایمان. این مرتبه از «لا اله الا الله» گفتنش که فقط در حد زبان بود، همینم نجات متعددی است. کسی فقط تفوه و تلفظ کند به «لا اله الا الله»، همین برای نجاتش کافی است. این جهنم بر او حرام است. ولو به جهنم هم برود به حسب حقالناسی که داشته، گناهانی که داشته، سوءخلقی که داشته، ولی آخر از آن جهنم نجات پیدا میکند. این توحید او جلوه میکند و توحید در نار جایی ندارد. این مضمون روایات متعددی است که اینجا مشاهده میکنند. بله، ولی نور. نه، این نور محسوس، نوری که با قلب. حضرت موسی آنجا حضور خدای متعال را در مرتبه تمثلی دید. آن نار دید. در مرتبه تمثلی بوده یا شجر یا نار. مرتبه توسل. یک ادراک داریم، یک صورت داریم. مدرک در یک صورتی ادراک میشود. مراتب پایینترش. آنجا گفتوگویی که با خدای متعال کرد تمثلی بود. یعنی یک مکاشفه برزخی بود. درخت آتشی. آتشی.
حالا در قضیه آتش، آن آتش، آتش اینجایی نبود. ناراً. این آتش، آتش مثالی بود و خلط میشود. گاهی اشتباه فهمید میشود. یعنی این مکاشفات گاهی اینقدر یک قضیه شفاف است، شخص فکر میکند که یک چیز مادی دارد میبیند. واقعاً آتش است. انگار اینجا تمثلی. یک کسی آمده اینجا نشسته. به نقل توسل. جاهایی مطرح کردیم. فرصت. ممکن است از اینجا کسی را دارد میبیند. فکر میکنی این هم یکی مثل بقیه است. جناب عزرائیل آمده اینجا نشسته. میبرد. با اینکه این مکاشفه است. تمثل. ولی احساس نمیکند که توسل بودنش در عرض بقیه است. دارد الان میبیند معمولی. در مورد حالت احتضار فهمیده میشود. حالا این حضرت عزرائیل، تمثل عزرائیل است. آنجا هم آتشی که دیده، یک صورتی است در مرتبه تمثل آتش دیده. خدای متعال برای جذب موسی به این طرف کوه که او را بکشد. خواسته بکشد، با خودش خواسته همکلام بیاورد به این سمت. یک خلوتی ایجاد بشود. یک گوشهای از کوه، اذیت جغرافیایی مختصات خاصی دارد. ایمن وادی بوده آنجا. «و نادیناه من جانب الطور الأيمن». «من جانب طور الأيمن». این ایمن وصف طور نیست، وصف جانب است؛ یعنی سمت راست طور. از جانب طور ایمن. وادی ایمن نداریم که. ایمن وادی جانب ایمن طور. خدا میخواست او را بیاورد به جانب ایمن طور، کما اینکه حضرت مریم وقتی که رفت، «اتخذت من أهلها مکان شرقی». شرق. وقتی میگویند به سمت خورشید میشود آنجایی که نور هم از جهت ظاهری بیشتر است که مشرق است. از جهت باطنی هم که اندام آثاری دارد. حالا نمیخواهم وارد این بحثها بشوم. رابطه ایست بین ظاهر و باطن.
به هر حال حضرت موسی را خدا میخواهد بکشد. او هم الان در حالت نیاز است. تاریک، سرد، خانمش در حال وضع حمل. آتش میخواهد. آن نیاز درونی او را خدا چون خواسته به عظم او را بکشد، آتش به او نشان داده. ولی وقتی میآید، خدا با او تکلم میکند. آن تکلم خدا فوق صورت است، فوق صداست. فوق از بطنان قلب او به نحو علم حضوری خدا با او صحبت میکند. غیر از این خطورات و گفتوگوهایی است که ما با خودمان در بحثهای تکلم خدا و اینها باید بعداً صحبت کنیم. تکلم خدا به چه معناست؟ خدا چه شکلی گفتوگو میکند با کسی؟ تکلم خدا گفتوگوی حضوری است. آن مرتبهای که انسان عمیقترین درک حضوری را دارد از آنجا، که ذرهای خدشه توش نیست. با این القائاتی که ما برای خودمان داریم خیلی فرق دارد. صحبت یک جنس دیگری است. دقت بفرمایید. قابل توصیف هم نیست؛ چون شبیه در این دنیا ندارد که بخواهیم تشبیه بکنیم. سؤال شما در مورد یادم رفت. عین عبارت: مشاهده خدای متعال به این جنس نور اینجایی نیست. حالا بگوییم که آقا پس در آتش چی میشود. آن آتش تمثل است. ولی مشاهدهای که نسبت به خدای متعال دارد، آتش آنجا دیگر نمیبیند. نوری که میبیند، نوری است که هر تکثری را، هر کثرتی را میسوزاند. اینها همهاش هم با قرآن قابل اثبات است. حالا جدا از برهان که دارد، همهاش با خود قرآن قابل اثبات است. حالا سر وقتش برسیم آرام آرام با خود قرآن خصوصاً با روایات که همه مُشعر به همین معنا است.
حضرت فرمودند که برو ساکن میکند در جوار خودش. گفتم: آقا به خدا قسم، این آن کرامتی است که شبیه کرامت آدمی نیست. اینجور اکرام هیچ آدمی نمیتواند اینجور آدمها را تحویل بگیرد. حضرت فرمودند: «اعملوا قلیلاً تتنعموا کثیراً». یک مدت کمی عمل کنید، یک مدت زیادی متنعم باشید. روایت پنجم. متن کدام روایت؟ اگر جزئیتر از این منظورتان است. یعنی در یک قالب است، در یک دستهبندی. خیلیهایش با آن یکی همپوشانی دارد. واسه همین عین عبارت را توش نمی آورد. الان میبینید خیلی از این روایات، یک کلمهاش را اینجا گفته، یک کلمهاش را مثلاً در حدیث ۱۸ گفته، حدیث ۲۴ گفته.
پیامبر اکرم فرمودند: «من مات و لا یشرک بالله شیئاً، احسن أو أساء، دخل الجنه.» کسی برای خدا شریک قائل نباشد، کار خوب کرده باشد، کار بد کرده باشد، میرود بهشت. داده. قلم دادهاند بعضی بزرگان، مثل قاضی سعید قمی در شرح توحید صدوق، خیلی بحثهای قشنگی دارند که اینها به چه معناست. همه وجوه محتملی که بوده را بحث کردهاند که ما در این کلاس نمیگوییم. در آن یکی کلاس نکات مقداریاش را عرض میکنم. خوب. چون فرصت نمیشود جمع و جور، بحث توحید و جمع و جور خیلی مفصل و مطول نباشد. کسی از دنیا برود و برای خدا چیزی را شریک نگیرد. عرض کردم شرک هم مراتب دارد. همین مرتبه ظاهریاش هم همین است که یک اعتقادی و... مایی دارد به اینکه خدا یکی است. «لا شریک» مشرک. «اکثر المؤمنین مشرکون».
اکثر مؤمنین مشرکند. اگر قرار باشد به آن شرک ما را حسابرسی کنند، جهنم. آره، آره. حسب مرتبه بالاتر به حسب گناهانی که مانده و توبه نکرده، حقالناس دارد. ولی مو... بابت حقالناس هم عذاب میشود ولی در خلال آخرش بهشت میرود. میخواهد بفرماید که ذات توحید این شکلی است که این مؤمن موحد را در نار نمیدارد. توحید معالم مآل بهشت است و جایگاهش بهشت و آخر، ولو به اضعف مراتب توحید. کسی توحید داشته، آخرش نجات پیدا میکند. موقعی که در آتش است، دارد به حسب گناهانش تطهیر باید بشود. توحید مراتب دارد. این در تمام حوزه وجودیاش که توحید سرایت نکرده بود که. شرکهایی دارد، توحیدهایی هم دارد. توحیدهایی دارد تعبیر توحیدهایی میکنم؛ یعنی در مراتبی توحید دارد. در یک جاهایی جلواتی از توحید دارد. ماه رمضان قرآن به سر گرفته. این قرآن به سر جلوه توحید هست یا نیست؟ ولی همانجا که قرآن به سر گرفته، روسریاش هم اینجا بوده ها! هم قرآن به سر گرفته، هم روسری به سر نگرفته! تازه آن روسری به سر گرفتن که امرش محکمتر از این قرآن به سر گرفتن هم بود. این مستحبی است، آن واجب است. درست؟ حالاتش. حال خوبی که دارد، حال خوبی که دارد، گریه میکند و قرآن به سر گرفته، غبطه میخورد. امرپذیری از خدای متعال در بحث پوشش به امر نفسش دارد عمل میکند. حوزه، حوزهای که بخواهد امرپذیری از خدا داشته باشد، نمیداند اصلاً در آن لایههایی که توحید دارد. حالا اینها عرض میکنم بحثهایش خیلی دقیق است.
در عالم عوالم بالا این حسابرسیها به چه نحوی است که اگر به توحیدش تنعم دارد، به شرکش مثلاً عذاب دارد، این به چه نحوی است؟ حتی گاهی طرف مشرک است، اعتقادات خوب داشت، اعمال بد داشت. گاهی اعتقادات بد دارد، اعمال خوب داریم. حضرت فرمود: حاتم طائی در جهنم ولی نمیسوزد. در جهنم ولی نمیسوزد. به خاطر چه؟ سخاوت جلوه توحید است از فروع توحید است، از جنود عقل، از جنود عقل، جنود نوری، جنود رحمانی. مبانی با کدام نتیجه دارند که مثلاً امامی این عملش دودش نتیجه داده، آن نتیجه داشتن عمل با تجسم عمل با هم تفاوت دارند. با ذهنیتهای مادی میسنجیم. باید ترازوی یکیاش برود بالا، یکیاش بیاید پایین. و اینها آنجا هر چیزی به حسب خودش در مرتبه خودش جلوه میکند. همه چیز. ولی حالا از بعضی از آیات قرآن هم حالا چیزهایی فهمیده میشود. فرصتش نیست بخواهم عرض کنم. نکات عجیب غریب فهمیده میشود که حتی نسبت به برخی از مشرکین، حتی نسبت به برخی از اعمال برخی از... از مشرکین که خدای متعال به حسب همان اثری برایش قائل شده، نتیجه قائل شده. در روایاتمان هم هست. مثلاً به فرعون عمر طولانی داده بود بابت سخاوت. به شیطان که آثار عمل است. به بحث سر این است که آیا وقتی کسی مشرک بود عملش هیچ اثری ندارد؟ دلیلش چیست؟ با مبانی نمیخواند. چون مبانی گفته که آقا حبس میشود اعمالش. وقتی ایمان ندارد نتیجه داشته باشد عملش. باید یک چیزی را آنجا چون شرک با متحد شده به حسب شرکش جایگاهش جهنم است. ولی در همان جهنمش هم مراتب اینها فرق میکند. جلوات اینها، عذاب اینها با هم فرق میکند ولو سر سوزنی چیزی نشان داده. اثرش را. چون عمل «مثقالُ ذرهٍ خیراً» سر سوزنی کار خیر کرده باشد، میبیند. قید هم نزد مؤمن باشد، کافر باشد، بهشتی باشد، جهنمی باشد، جهنمی هم که باشد، فرعون هم باشد، مثقال ذره ای خیر داشته باشد، میبیند. میبیند یعنی اثرش را میبیند، نتیجهاش را میبیند. این اثر تابع چه چیزهایی است؟ شاکله او، وضعیت او، میزان او، موازین او. من میزانش سنگین باشد. موازین را همین فکر آدم یک میزان ندارد. چندین میزان دارد.
اگر کسی روایاتی که خود حضرت... اگر کسی امام ذیل حکومت اسلامی بود، این آدم هرچند که گناه هم باشد، امام هم بالاخره جلوه توحید است دیگر. امام هم که دارد. آن اعتمادش هم عملش است دیگر. خارج از عمل حقی دارد؟ هیچ عمل درستی ندارد؛ چون امام حقی دارد. میرود بهشت. همین این امام را به عنوان امام پذیرفته، این هم عمل است دیگر. این از هر عملی بالاتر است. این از آن اعمال جزئیاش که... همانجور که آن امام ولایت دارد، این پذیرش امامش هم به نسبت سایر اعمالش ولایت. این عمل چون ولایت بر سایر اعمالش دارد، خدای متعال آن کوچکها را میگذرد. میخواهم عرض کنم اینها مهم است. فهم این قواعد مهم است. این نیست که ما تعبد داشته باشیم. این ملاکش همان امام داشتن است. ملاکش این است که این عمل به نسبت سایر اعمال افضل است. ولایت. ولایت خودش یک عمل است. تولی خودش یک عمل است. به نسبت سایر اعمال هم یکی از امام رضا بهشت... یعنی آن طرف فهمیده بود که این انتقال به ولایت اهل بیت واضح بوده. طرف در خیابان نشسته، عرق میخورد. گفته بود: ادعای تشیع شما را دارد. سنگ شما را به سینه میزند. عرق هم میخورد! این سنگ به سینه زدن خودش عمل است دیگر. فوق هر عملی اثر دارد. بله. در جامعه اسلامی کسی عرق خورده، بگیرندش. ما هیئتی هم هستیم. فدایت بشوم. برو در خیابان. چون داشت تیکه میانداخت به اینکه این اعمال چون دارد... میخواست از دایره تشیع خارجش کند، آن را بیثمر بداند، آن را الکی بداند. حضرت فرمودند: نه تنها او الکی نیست، بیثمر نیست، بلکه به خاطر همان تشیعش حفظ میشود. و تو با همین نمازت میروی جهنم. این عبودیت ساعتهای فراوان دارد، مراتب فراوان دارد.
خب، فرمود پس کسی که شرک به خدا نداشته باشد، محسن باشد یا مسیء باشد، آخرش آخرش، میرود بهشت. اولش میرود دیگر. بستگی دارد به آن میزان رهاشدگی و از شرک که در چه مرتبهای باشد. تطهیر بیشتر اگر لازم داشته باشد، جهنم هم میرود تا در آن اعمال سیئه فراوانی که داشتی، تطهیر نداشته باشد، تطهیر جزئیات. فرمود: گاهی خواب بد میبیند، تکفیر سیئاتش میشود. مرحوم صدوق هم نقل کرده. حالا گاهی خواب بد میبیند، تکفیر سیئات میشود. با مصائب دنیا تکفیر سیئات میشود. نشد، موقع جان دادن نزع روحش سخت میشود که تکفیر سیئات بشود. نشد، بعد از مرگش عذاب میکشد که تکفیر سیئات بشود. نشد، جهنم میرود که تکفیر سیئات بشود. آخرش با شفاعت میکنیم. فرمود: گاهی شفاعت ما بعد خلاف معتلف سنه، یعنی بعد از سیصد هزار سال بهش میرسد. امیرالمؤمنین: «ثلاث مائه ألف سنة». سیصد هزار سال طول میکشد تا شفاعت ما بهش برسد. همه که در یک مرتبه از شفاعت نیستند که. بستگی دارد چقدر رسوخ کرده در شاکله. چقدر آمیخته شده با ساختار وجودی او. چقدر در او حجاب ایجاد کرده در کدام مرتبه. «و من لطیفه نصیحهً بکُ» همینجا سریع تکفیر میشود. همان شب نرسیده تکفیر میشود. بعضیها نه، ضخیمترند.
خب، حدیث ششم، ابوبصیر گفته که امام صادق فرمودند: «هو اهل التقوا و اهل المغفرت.» خدای متعال فرموده: «من أهلي أن اتقا» که تقوا ورزیده بشوم «و لا یشرک بی عبدي شیئا». خب، ببینید تقوا را بردهاند روی شرک. تقوا داشته باشد از اینکه برای من شریک قائل بشود. این هم یک مرتبه از تقواست. ما متقین را معمولاً به این معنا نمیگیریم. متقین به کسانی میگوییم که آقا خیلی حالشان خوب است، خیلی حواسشان جمع است، خیلی مراقبه دارند، معصیت که اصلاً انجام نمیدهند، نسبت به مکروه هم مراقبه. نه آقا، همینقدر که شریک برای خدا قائل نشد، این هم یک تقوا دارد از اینکه برای خدا شریک قائل بشود. تقوایی از بتپرستی دارد. مگر بتپرستی گناه نیست؟ بله. بتپرستی مگر گناه نیست؟ فقط دقت میکنی؟ خوب دقت میکنم. بتپرستی هم گناه است دیگر. این آقا بت نمیپرستد. حالا بر فرض نماز هم نمیخواند. حرف سنگینی است. نماز هم نمیخواند ولی بت هم نمیپرستد. تقواست دیگر. حالا به نسبت نمازش بیتقواست، به نسبت بتپرستی تقواست.
سریع یک نفر کلاً از دایره همه چی میآید بیرون بابت اینکه مثلاً قضیهاش میل... بالاترین مرتبه، همین را عرض میکنم. باید همه اینها را در مراتب خودش دید. هر مرتبهای چون آنجا درست شد. از این ور گفت آقا به کفار بگو: «لکم دینکم و لی دین». کفار از این ور. این هم در مراتب برد، قاطی کفار. یک جاهایی فرمود: «انما المشرکون نجس». قرآنی است دیگر. دلیل. یک جا دارد میگوید آقا مشرکین نجسند. یک جا دیگر دارد میگوید: «اکثر مؤمنین مشرکند.» خب، الان یعنی اکثر مؤمنین نجسند؟ یک مرتبهای از شرک هستش که احکام خاص خودش را دارد. شرک مراتب دارد. یک مرتبه هیچ اثاری ندارد. مراتب دیگری دارد. بله. هر مرتبهای رجس. هر مرتبهاش آلوده است. یک مراتبی از شرک را دارد. نجس بشود بابا. نجاست هم مراتب دارد. مطهرون. تطهیر مطلق مال اهل بیت. تطهیر مطلق. خب، تطهیر مال ماها هم است. همانجور که عصمت هم مال من و شما هم هست. از یک سری از گناهان هستش که از تفکر بهش هم عصمت داریم. فکر کردین که این کلاس چه شکلی موقعی که همه جمع شدند منفجر کنیم؟ پیشنهاد خوبی بود. شما نسبت به این گناه، این گناه هست یا نیست؟ حتی گناه نیست. فعلش گناه است. شما حتی نسبت به تصورش هم معصیت دارید. مدرسه مشکات را منفجر کنیم. بارها به این... خیلی از معاصی هستش که شما نسبت به تصورش هم حتی معصومید. قصههای مراتبی از عصمت را دارید. حالا شرک هم همینطور است. هر گناهی شرک است. هر مکروهی هم شرک است. هر لحظه توجه به غیر خدا هم شرک است. در یک مراتبی توجه پایینتر به خدا هم شرک است. شما در مرتبهای که میتوانی فانی در صفات الهی باشی، اگر فانی در افعال الهی باشی آن هم شرک است. در قیاس با آن کسی که فانی در ذات است، اونی که فانی در صفات است. این فانی در صفات هم مشرک است. سنگین بود.
ظاهر این است که بله نفی بکند. «من اهل من اهلم» برای تقوا ورزیده شدن. تقوا مراتب دارد. تمام مراتب تقوا متناظر است با مراتب شرک و خدا برای تمام این مراتب، اهلیت تقوا متناظر است با نفی تمام. اگر این ظاهر... بقیهاش را برای من ترجمه کن. من خدا اهلم که اگر عبد من هیچ شرک به من نداشت ببرمش به شایستگی خود در فضل خودش. حالا خدا میتواند بگوید. سیاق دارد میرساند که دارد عالیترین درجه شرک را میگیرد، بهشت. اینکه امتنانی نیستش که. اونی که بالاترین درجه رهایی از شرک را دارد میخواهم منت بزنم بگویم که خیلی تو بچه خوبی بودی، هیچ شرک نورزیدی. وعده به بهشت رفتن شرک میداند. مثلاً این تنزل به اوست. از از همه شرکا در آمد. توحید مغز که به بهشت جور در نمیآید که. در مورد مغفرت هم رحمت و اینکه مثلاً توحید لسانی هم داشته دقیقاً همین در میآید؛ برای اینکه در مقام امتنان دارد میفرماید که من... من اهلم که تمام مراتب تقوا را داشته باشم. «اهل التقوا و اهل المغفرت». هم اهل تقوا، مرتبه عبادت. من صلاحیت دارم آن جور پرستیده بشوم. ولی مغفرت هم دارم. در این حد از مغفرت، اهلیتم به این است که آن جور عبادت بشوم که ذرهای شرک نداشته باشم. ولی مغفرتم اهلیتش به این است که این جور ببخشم که اگر کسی یک ذره از شرک در آمد، خدا آدم منصف. پدرو مادرشو بیامرزه. «ان الله تبارک و تعالی اقسم بعزته و جلاله لا یعذّب اهل توحیدة بالنار ابداً». اتفاقاً این در مقام توحید داشته باشی. من قسم خورده ام. خدا به عزت و جلالش، امتنانش به این است. سعه رحمتش به این است. چرا آنجا میگوید: «شیطان هم یطمع فی رحمه الله»؟ چرا در صحنه قیامت شیطان طمع میکند در رحمت خدا؟ دقیقاً به این ور قضیه است. میبیند بابا هرکی یک «لا اله کشکی» هم گفته، رو هوا هم گفته. مخلصاً گفته باشد. حالا ساعت بعد انشاءالله رابطه مطلق و مقید.
هرچند که رو مبانی عرض کنم خدمتتان. میخواهم در دلتان آرام بشود. اینها را میگویم وگرنه آنجا یک جوری است که شیطان هم طمع میکند این را بداند. بهشت با این حساب به هر حال خدمتتان. تکبیر. پس اینجا این به اضعف موحدینم که باشد، قسم خورده به عزت و جلالش که حرام کرده نار را بر موحدین. من موحدین عالیرتبه. جهنم. «حب نارک». «فراقک». محل بگذار حرف بزن. جهنم نمیبینیم. جهنم جهنم. بهشت میخواهم چه کنم؟ «أنت نعیمی و جنتی و دنیایی و آخرتی». دنیای من تویی، آخرت من تویی، نعیم من تویی، جنت من تویی. وعده بهش میدهیم، دوری از تو. به من بگویی برو بهشت، من میگویم پس من آن بغل خودت کردی. قضیه میرزا علی شیرازی شنیدید دیگر. گفت که خواب دیدم آمدم بالا. منبر بگویم دیگر برای یک استراحت. خیلی ازش تعریف میکند. شخصیت بزرگی. خواب قیامت دیدم. گریه میکرد مردم. گریه کرد مردم. حسابرسی سخت مردم. یک در آوردند جهنم. من آنجا نجات پیدا کردم، رفتم بهشت. غلام بلند... من را بردند بهشت. نبردند به جوار رحمت خدا. من به ملاقات خدا نرفتم. چی میگوید؟ بهشت بهشت دادم، جهنم نجات میدهم به اونی که از عفو توح... گفت که آن بچهای که «شهد له شهودُ من اهله». بچهای که شهادت داد به نفع یوسف. بزرگ شد. «منهج الصادقین» باید در جاه... میگوید: یک روز یک جوانی داشت رد میشد. جبرئیل به یوسف گفتش که: بچه بود به نفع تو شهادت داد. الان بزرگ شده، جوان شده. حضرت یوسف گرفت و خلعت به او بخشید و جا به او داد و رئیسش کرد و پیش خودش اکرامش کرد و تحویلش گرفت و احترامش کرد و اینها. بعد جبرئیل بهش فرمود که: این یک شهادت عن غیر اختیاراً به نفع تو داد، این همه اکرامش کردی. خدا چه میکند با آن کسی که دائماً شهادت به حقانیت میدهد؟ این است که شیطان طمع میکند در رحمت زحمت.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
توحید صدوق
جلسه سوم
توحید صدوق
جلسه چهارم
توحید صدوق
جلسه پنجم
توحید صدوق
جلسه ششم
توحید صدوق
در حال بارگذاری نظرات...