‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنةالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خب، این احادیث باقیمانده از این باب را انشاءالله امروز سریع بخوانیم تا از هفته بعد دیگر مباحث سنگین توحیدی را شروع کنیم که کمرشکن و ثقیل هستند.
**روایت هفدهم:** عن الرضا علی بن موسی عن ابیه عن آبائه عن علی علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «ما جزاء من أنعم الله عز و جل علیه التوحید إلا الجنه.» یعنی جزای کسی که خدای متعال بر او نعمت توحید را داده، چیزی جز بهشت نیست. اینجا توحید با عنوان «نعمت» یاد شده است. در حدیث بیست و هشتم این باب هم از نعم الهی سخن گفته شده است. البته طبق این متنی که الان ما داریم - «توحید صدوق» - میشود عکس بیستونهم، حدیث بیست و نهم است که: «حدثنا موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب» و سپس امام امیرالمؤمنین میفرمایند: «جزاء الاحسان الا الاحسان.» امیرالمؤمنین نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که: «إن الله عز و جل قال: ما جزاء من انعمت علیه بالتوحید الا الجنه.»
خیلی حدیث عجیبی نیست. جزای کسی که براو توحید را نعمت کردم، چیزی جز بهشت نیست. چه ربطی دارد به تفسیر «جزاء الاحسان الا الاحسان»؟ توحید احسان خداست. جزایش که احسان است، چیست؟ اینجا نشان میدهد که جزای احسان ابتدایی خدای متعال و پذیرش احسان ابتدایی خدای متعال، چیزی جز احسان جزایی نیست، احسان ثانوی کار ماست. کار بین دو احسان است، اساساً کار بین دو کار است.
مثل بحث توبه که مرحوم علامه در المیزان بحثش را مطرح کرده است: «تاب الله علیهم لیتوبوا.» دستور توبه است، آیه ۱۱۸ سوره توبه: «وعلی الثلاثة الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت...ثم تاب الله علیهم لیتوبوا.» خدا به اینها توبه کرد تا اینها توبه کنند. توبه عبد بین دو توبه رب است، احسان عبد هم بین دو احسان رب است. از فضل و کرمش است که این را احسان به حساب میآورد، بعد تازه به همین هم باز جزا میدهد. این دستگاه الرحمن و جلوههای رحمت رحمانیه خدای سبحان است. احسان میکند، بعد به احسانی که کرده، که پذیرفتی، این احسان را رد نکردی، دوباره جزا میدهد، دوباره احسان ثانوی؛ اتمام به احسان. حالا احسانش چیست؟ انعام به توحید است. پس توحید هم نعمت است و هم احسان. توحید الهی نعمت است بلکه اصل نعمت است.
نعمت از چه میآید؟ مادهاش چیست؟ «نعم» یعنی چه؟ دیگر وقتش است که بخاری را روشن کنم، بله. «نِعَم» را هم بهش میگویند «نَعَم»، وجهش همین است. «انعام» را هم میگویند «اَنعام»، وجهش همین است.
«نعم» از «نعومه» میآید. نعومه یعنی سازگاری چیزی با چیزی، سازگار با نیاز او. «انعام» با نیاز شما به مرکب و علوفه و شخم و کارهای این شکلی سازگارند. شترش یک جور، گاوش یک جور، گوسفندش یک جور است. به گوشتش نیاز داری، به شیرش نیاز داری، به پشمش نیاز داری، به کرکش نیاز داری، میشود «انعام». وقتی هم کسی به کسی «نَعم» میگوید، یعنی نسبت به امر او سازگار است، اظهار توافق با او دارد، میشود «نَعم». نعمت هم همین است. اینکه فعلت... مشخص است این ساعت، ساعت آخر چهارشنبه است. خستگی در شماها بارز است. یعنی قشنگ مشخص است. میدانید اگر یک «بله» بگویید، در تله گرفتار نشویم. خب، نوع دیگر، نوع خاصی از ماده «جلس» و «جلست الامیر» است؛ یعنی نشستن، جلوس خاصی است.
درس یکی از آقایان، یک خروسی بود همیشه میآمد... ببخشید، یک گربهای بود همیشه میآمد. یکی از این حکما میگفت: «گربه سیاه، این جنّه در این صورت میآید، از همهتان بهتر میفهمد.» پشت در میگفتم که آره، این هم جنّه، از همهتان بهتر میفهمد. عرض کنم خدمتتان که پس یک نوع خاصی از «نعومت» میشود «نعمت». حالا چه نوع خاصی از «نعومت» میشود «نعمت»؟ محل بحث، نعمت، نعومت خاصی دارد. درست شد. بعد واژگانش هم مختلف است. گاهی در قرآن «نعمت» میگوید، گاهی «منت» میگوید، گاهی «آلاء» میگوید. خیلی این واژهها واژههای لطیفی است. تفاوتهایشان هم خیلی لطیف است، تفاوت «آلاء»... فکر کنید، بگذارید مطالعه کنید، خیلی نکات بسیار خوبی است. استحضار میشود.
به هر حال، آن چیزی که ما نیاز انسان سازگار است، نعمت است. در بین نعمات الهی، آن چیزی که از همه اینها، یعنی آن چیزی که مرکز تمام نیازهای انسان است و نعمتی که مبدأ رفع همه نیازهای انسان است، توحید است. برای همین افضل نعمات، اول، توحید است، بعد ولایت. فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» در مورد ولایت، این هم توحید است و هم ولایت، چون توحید بدون ولایت معنا ندارد. این اتمام نعمت همین است. جاهای دیگری هم در قرآن اتمام نعمت را گفته است: «یتمم نعمته علیک» خطاب به حضرت یوسف.
خب، پس نعمت را فرمود: «اگر من نعمت توحید به کسی دادم، جزایش چیزی جز جنت نیست.» که یکی این حدیث بیست و نهم بود و یکم، حدیث هفدهم. رابطه... بله جلوه توحید است، آره. «رضیت لکم الاسلام دینا»، چون دین آن جنبه بروز عبودیت در انسان است. دینی هم جز دین توحید نداریم دیگر. فرمود که: «لله الخالص» چیست؟ «الا لله الدین الخالص» سوره چیست؟ زمر. «الا لله دین الخالص» یا «اخلصوا دینهم لله». این هم بازیهای دیگر است. حالا «ذلک الدین القیم» دارد که آن بحث فطرت الله است. آن را هم بیاورید: «دینا حنیفا». این خود اقامه وجه به دین، خود این دین قیمه و خود این اقامه خالص وجه لله یعنی تمام دین، تمام فروع و تمام اصول بر این اصل بنا شده است؛ بر اقامه وجه لله. فلسفه دین این است که نیاز حقیقی انسان به چیست؟ به توحید و اقامه وجه لله. درست شد.
و آن سئوالی که مطرح کردند که اتمام نعمت ولایت و باز اتمام ولایت چه ربطی دارد به اتمام نعمت توحید؟ ربطش همین است. آن، در واقع سازوکار اقامه وجه الله بهواسطه ولایت رقم میخورد که نتیجهاش میشود توحید. نتیجهاش میشود توحید. این اسلامی که با این ولایت تسلیم این ولایت میشوی و نتیجهاش اقامه وجه لله میشود خالصاً، این اسلام را: «و من یبتغ غیر الاسلام دینا، فلن یقبل منه.» درست شد. توحید نعمت الهی است. «الله اکبر.» گفت و «والله اکبر خمینی رهبر.» آقا، حالا «خمینی رهبر»، نمازت باطل شد. یک نگاه با غیضی کرد. «اگه فرق نمیکنه زنا کنی و نماز بخونی وقتی ولایت...»
بله، خب، ما معمولاً اینها را به چشم نعمت نگاه نمیکنیم دیگر. در آن دعا دارد که: «خدایا، من اگر هر معصیتی کردم…» خیلی تعبیر لطیفی است، عبارتش الان یادم نمیآید. «در یک چیزی تو را اجابت کردم، طاعت کردم. اطعتک فی شیء» ای... حالا در یک چیزی اطاعت کردم که این محبوبترین چیز برای توست. درست است، من در همهچیز معصیت کردم ولی این یکی را اطاعت کردم، آن هم توحید است. در توحید اطاعت کردم که این از همه اطاعتها بالاتر است و به همین من امید مغفرت دارم. «اللهم فی احب الاشیاء الیک التوحید.» ای کاش در این باب اول میآورد مرحوم صدوق این عبارت را. خیلی قشنگ است جای ادعیه «اشیاء الیک و هو الکفر». این هم طاعت، آن هم معصیت. عامل نیمه ما بین این دوتا، بین این توحید و آن کفر دیگر. هرچه بوده ببخش. خیلی قشنگ است. این زبان ریختن برای خدا هنر میخواهد، دیگر. من بلد باشی چهشکلی با خدا حرف بزنی، زبان بریزی. گناه عالم هم اگر داشته باشد با این جور زبان ریختنی... که دیگر حالا درست است من این همه جرائم و جنایات، ولی احب اطاعتی که تو داشتی که توحید بوده اجابت کرده. دیگر تو مادونش هرچه هست ببخش. خیلی لطیف است و خودش نعمت است. خودش احسان است. هم احسان خدا به شماست هم احسان شما به خداست. شما که موحد میشوی، این هم احسان از جانب شما به خداست. به خدا از شما این احسان را میپذیرد و جزا میدهد و احسانی که جزایش جنت است، مفصلی دارد.
**روایت هجدهم:** قال رسول الله: «ان لا اله الا الله کلمة عظیمة کریمه علی الله عز و جل.» هم بزرگ است این کلام، هم خیلی برای خدا کریم است این کلام. خدا برای این جمله احترام قائل است. «لا اله الا الله» خیلی احترام قائل است برای کسی که «لا اله الا الله» گفته. مرحوم شیخ محمد کوهستانی (رحمۀالله علیه) فرموده بود که: «ای کاش موقع تشییع جنازهام به من اجازه میدادند سر از تابوت بیرون میآوردم و به شما میگفتم قدر این «لا اله الا الله» که زیر تابوت میگویید را بدانید.» قبل از رحلتش گفته بود. گفته: «مردم، بتونم سر بیارم بیرون، قدرش را بدانید.» یک چند تا جمله دارد، خیلی ناب. اینها را منزل ایشان… کیا رفتند؟ نصف عمرتان بر فناست. حالا انشاءالله همچین جمعی، همچین ایامی به زودی شمال... شمال بین نکا و شهر شهید هاشمینژاد. بین بهشهر و نکا. از سمت مشهد که میآیی، این لاین این طرف تابلو دارد، عکسهای کوهستانی. زیرگذری دارد، زده کوهستان، کوهستان دیگر مشخص است. منزل ایشان منزل قدیمی است. محمدرضا پهلوی هم رفته آنجا خدمت ایشان. هنوز آن حصیری که کف پهن بوده (ایشان سال ۵۱ از دنیا رفت، تا ۵۰ سال)، هنوز آن حصیر هست. کتابخانه کتاب ایشان هنوز هست. یک درختهای پرتقالی دارد، چند تا حجره دارد و یک حوضی آن وسط دارد و خیلی با صفاست. خیلی دیدنی است. چند تا جمله از ایشان هست که آنجا توی آن اتاق اصلی نوشته روی در و دیوار. یک جمله بیرون خانه دارد که: «در عزا و عروسی یاد خدا باشید.» یکی تو مسجدشان که یکم از خانهشان پایینتر است، روی دیوار دارد: «آیا غیر از راه خدا راهی هست؟» پسر ایشان اسماعیل آنجا دفن است. توی حیاط حوزه. بیهوش بود. اواخر عمر به هوش آمد یک لحظه. روزهای پایانی، ساعات پایانی. همین جمله را گفت: «آیا جز راه خدا راهی هست؟» غش کرد و دیگر منجر شد به رحلتش. داخل خانهاش هم چند تا جمله سنگین است. یکیاش این است: «من حرف لغو را، حرف بیهوده را کمتر از لقمه حرام نمیدانم.» (تأثیر، تأثیر) «جمله بیهوده را کمتر از لقمه حرام نمیدانم.»
یکی دیگر دارد: «پیش ما لنگ و لوچها، شیعه علی را جهنم ببرند؟ من یکی که...» یکی دیگر هم همین است: «خدا یک علی داشت، الحمدلله آن هم امام ما.» داخل... چند تا تابلو زده، یکیاش این است: «ای کاش به من اجازه دهند سر از تابوت بیرون بیاورم، بگویم قدر این «لا اله الا الله» که زیر تابوت میگویید را بدانید.» کریمه علی الله. کرامات داشته ایشان. عمل جراحی کرده، دست کشیده بود، خیلی معروف شد این کرامت. یا یک ظرف گلی کوچک داشت ایشان آش میداد. کائن من کان، هر تعدادی که مردم میآمدند، یک ظرفی که به یک نفر غذا میرسید، به ۵۰۰ نفر باهاش. هرچی میکشیدند، دستمال روش میانداخت، میکشیدند، تمام نمیشد. چرا پسر ایشان هم به کسی که این کاره نیست این سؤالات... اینها ارتکازات کسی است که این کاره است خودش. همیشه دستش تو... رحمتالله علیه.
آره، ایشان باخبر شد که یک دزدی از یک چوپانی، یک چند تا گوسفند دزدیده، برده فروخته. گفت که یک نسل گوسفند چند سال طول میکشد منقطع بشود؟ گفتند ۷ سال. گفت: «پس ۷ سال گوشت نمیخورد.» (شبهه محصور بوده، در نگاه دیگر.) به هر حال، اینها عجیبغریب بودند. مرحوم هاشمینژاد و مرحوم فریدالاسلام که قبرستان قم دفن است. نقل از این بزرگوارها که یکی از شاهدان، مرحوم فریدالاسلام بوده، امام زمان را ملاقات کرده بودند. در همان بیت ایشان در کوهستان. خیلی جای عجیبی است. حسن، یک حال و هوای خاصی دارد آنجا. انشاءالله مشرف بشوید.
بله: «حسن من قالها مخلصاً استوجب الجنة.» کسی اگر خالصاً مخلصاً این را بگوید، میرود به این، مستوجب جنت. «و من قالها کاذبا...» انقدر این کلمه کریمه علی الله، انقدر پیش خدا احترام دارد که اگر کسی به دروغ هم این را بگوید، خدا برایش ارزش قائل میشود. ارزشش به این است که خونش حرام نمیشود. خدا برای این جمله ارزش قائل است. او سبب مال و دم مالش در عصمت قرار میگیرد. خونش در عصمت، خونش که نجس بود، وارد شد. حلالزاده حرام گوشت وارد شد. «فکان مصیره الی النار.» خب، اینجا پس آقا دارد معلوم میکند اینهایی که تا به حال گفتی: «من قال لا اله الا الله.» این را باید مقید شد. اینهایی که تا به حال بود که کسی «لا اله الا الله» بگوید، آن «لا اله الا الله» که کاذباً باشد، «استوجب الجنة» نمیشود. جزا، جنت و فلان و اینها بر او بار نمیشود. اینها قید شد برای قبلی. آنها باید مخلصاً باشند، صادقاً باشند. ولو حالا در مرتبه عملش آنقدر هم بروز ندارد، ها! روشن است. ممکن است در عمل ضعیف باشد ولی «لا اله الا الله» صادقانه گفته، اعتقاد دارد به همین لا اله. ولی کسی که اصلاً اعتقاد ندارد، او هم بالاخره باز برایش اثر دارد. اثرش همین است که مال او و خون او در عصمت قرار میگیرد.
**روایت نوزدهم:** قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: «من قال لا اله الا الله فی ساعة نهار...» کسی اگر در یک ساعت (مفهوم "ساعت" به معنای لحظه است، نه ۶۰ دقیقه). در برخی روایات، ساعت به معنای ۶۰ دقیقه هم داریم. تعبیر «بیست و چهار ساعت» را داریم. «اَشرون و اربعة ساعت» در مورد این است که صندوقچه اعمال که در قیامت باز میشود، برای هر شبانه روزش ۲۴ تا صندوقچه باز میشود که بهش میگویند این ساعتهای آن روزت بوده. بعضیهایش نور میآید، بعضیهایش ظلمت میآید، بعضیهایش خالی است. میگوید: «آن نورش که اَشَدّ و فَرَحَن میشود، اگر یک فَرحی (شادی) که اگر به کل بهشتیها بدهند، همه غرق در فرح میشوند. آن ظلمت هم یک حُزنی (غم) در او ایجاد میکند که به همه جهنمیها بدهند، همه غرق در حُزن میشوند. آن ساعتهای خالی هم که به بطالت گذرانده، نه طاعت کرده نه معصیت، یک حسرتی پیدا میکند که اگر بین همه بهشتیها و جهنمیها تقسیم کنند، گرفتار میشوند.» اینجا دارد که: «اَشرون و اَربعه»، ۲۴ ساعت. ۲۴ ساعت. در روایت بعضیها شبانهروز را ۲۴ ساعت کرده، بعضیها ۱۲ ساعت کرده. ساعت اول، ساعت دوم تا ۱۲ ساعت. ولی این ساعت با آن ساعت فرق میکند. «فی هذه الساعَة و فی کل ساعة تفکّر خیر من عبادة سبعین سنة.» ظاهراً آن ساعت به معنای ۲۴ ساعته و ۶۰ دقیقهای نیست، رانه لحظهای است. خود کلمه ساعت بحث است: «لا ریب فیها.» اصلاً ساعت یعنی چه؟ از «سعی» میآید. بحث حرکت جوهری و نار، برخی ازش برداشت کردهاند.
حالا کار فرمود: «کسی در ساعتی از لیل و نهار اگر لا اله الا الله بگوید، یغسل ما فی صحیفته من السیئات.» خب، کدام صحیفه؟ سؤال است. صحیفه او، هرچه که از سیئات دارد، میریزد. خب، ما چند تا صحیفه داریم؟ «فی صحفٍ مکرمة، صحفٍ مرفوعة.» داریم، دیگر چی داریم؟ صحف ابراهیم و موسی که بحث صحف را سرچ کنید در قرآن. «صحف اولی» را داریم، به پرونده اعمال تعبیر صحیفه و کتاب. تعبیر کتاب هم جداست. جان! سوره قمر، مدثر، قبل و بعدش را بخوانید. هر کدامشان دوست دارند یک صحف منشری برایشان بیاید. ادامه دیگر صحف چی دارد؟ قرآن مکرمه، مکرمه چی بود؟ بخوانیم! مرفوعه. آن مرفوعش هم باز مال قرآن. در مورد پرونده اعمال هم حالا بیشتر در روایات تعبیر صحیفه دارد. آها، آفرین، «ناشرت» که آن دلالت دارد بر همین پرونده اعمال. بعد آن هم مختلف است، از روایت فهمیده میشود. ما پروندههای روزانه داریم، پروندههای هفتگی داریم، پروندههای ماهیانه داریم، پروندههای سالیانه داریم، پروندههای عمری داریم که با اجل مقرون است. پروندههای امم داریم. امت هم برای خودش پرونده اعمال دارد. در عرضه پرونده اعمال بر امام، یک بخشیش آنجا روایتش هست. کرامات خیلی جالب و سختی هم هست که ارزش اصلاً به چه نحوی است؟ دوشنبه و پنجشنبهاش چیست؟ بعد حضرت میفرماید که: «فی کل یوم عرضه میشود.» بعد: «در کل هر ساعتی عرضه میشود.» بعد: «هفتهای یک بار عرضه میشود.» «هفتهای دو بار عرضه میشود.» «ماهی یک بار عرضه...» چه سخت است دیگر فهم این روایات!
به هر حال، این صحیفه همه اینها میتواند باشد، هرکول (هر یک) به جهتی هم میتواند صحیفه روزانهاش باشد. با یک «لا اله الا الله»، گناه روزانهاش پاک میشود. پرونده هفتگیاش باشد، پرونده ماهیانهاش باشد، پرونده سالیانهاش باشد، پرونده عمرش باشد. حالا به چی بستگی دارد؟ شاید، شاید، شاید به میزان خلوص آن «لا اله الا الله» و ملازمتش با باور قلبی باشد و معرفتش. هرچقدر «لا اله الا الله» مقرون به معرفت عمیقتری باشد، این پرونده را عمیقتر پاک میکند. درست شد.
**حدیث بیستم:** قال رسول الله: «ان لله عز و جل عموداً من یاقوت...» همراه خدای متعال، یک ستونی از یاقوت سرخ دارد. تمثل است دیگر، این جور لسان، لسان تمثل و صورتدهی به اعمال. وگرنه اعمال حقیقتی فوق تمثل دارد، نه یعنی یک چیزی بالاتر است که صورت ندارد. نه، همیشه در همه مراتب با یک صورتی همراه است، ولی حقیقت او فوق صورت است. همانطور که حقیقت روح شما فوق صورت است ولی روح شما همیشه با یک جسدی که آن جسد صورت دارد همراه است؛ جنبش بدن مثالی شما. شما در همه نشرات، بدن مثالی را دارید ولی روح شما فوق آن بدن مثالی، روح مجرد از صورت و ترکیب است. درست شد. این هم همین است. این ها حقایق نفس الامریهای دارد فوق این چیزی که اینجا به صور تمثیل و مثال دارد بیان میشود. اینها تمثیل هم به این معنایی که معمولاً گفته میشود نیست. بعضی فکر میکنند مثلاً اهل بیت برای ما تمثیل به این معنا، تمثیل فارسی، مثال دارم میآورند: "دستمال کاغذی مثلاً مثل چی میماند؟ مثلاً مثل برف میماند." این تمثیل. دو تا چیز در عرضه هماند. آن تمثیلی که آنجا گفته میشود، دو تا چیز در طول هماند.
اینجا دستمال کاغذی یک صورت مثالی در عالم بالا داریم که مثلاً این حقیقت نفس الامریاش مطهر است، ابزار تطهیر است. ابزار تطهیر اینجا یکی از جلوههایش شده دستمال کاغذی، یکی دیگر شده جارو، یکی شده جاروبرقی، یکی شده آب، یکی شده آفتاب. اینها همه مطهراتاند دیگر، حیثیت تطهیری دارند. همهاش سنگ استنجا جان. عمودی از یاقوت است. این چیزی است که آن در تمثیل است. یعنی یاقوتش و اینا، صورت مثالی یک حقیقتی فوق عالم مثال است. فوق عالم مثال که در عالم مثال به این شکل دیده میشود. (مطهر) الان این دستمال کاغذی حقیقتش مطهریت است، در این صورت جلوه کرد. بحثهای دقیق بهش برسیم. این دیگر حالا بحث جدی است، کار بشود.
یاقوت یعنی چه؟ سرخیش؟ بعضی تفسیر کردهاند در مورد امام حسین (علیه السلام): کاخهای امام حسین، کاخهای برزخیشان سرخ. کاخهای برزخی امام حسن سبز. اینا در روایات ولی این هست. بد گفتم، این تمثل چی بوده؟ لحظه شهادت. چون امام حسین (علیه السلام) لحظه شهادت با رنگ سرخ به شهادت رسیدند. امام مجتبی به رنگ سبز به شهادت رسیدند. باز میوه این بزرگوار سیب شد، میوه امام حسین (علیه السلام) انار. «بد و یهود» سیب بود و ۴ تا میوه جبرئیل آورد دیگر که هرکدام برای یکی از این معصومین. امام سجاد فرمود که خیلی اینها عجیب است، اینها روایات ما هم هست. جالبش این است که روایات است، همهاش روایت است. اینها زودیات عرفا نیست. روایت از مجامع روایی که حضرت فرمود که: «لحظه آخر پدرم امام حسین (علیه السلام) از این سیب یک گازی به این سیب زدند و این سیب غیب شد و فرمودند وقت سحر اگر زائر امام حسین (علیه السلام) مشرف بشود به زیارت او، اگر مخلص باشد، بوی این سیب را احساس میکند.» متن روایت امام سجاد (علیه السلام).
حالا چه ربطی بین سیب و امام حسین (علیه السلام) است؟ یک صورت تمثلی. یاقوت سرخ. جای دیگر زعفران، طلا، نقره. هر کدام در آن عالم جنبه تمثل یک حقیقتی را دارد. همینجا هم همین است. البته تجسد یک حقیقتی است. تبلور و تجلی یک اسمی است. «الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه.» «لخلقه بخلقه»، کلمات اهلبیت است، اینها روایت است. خدایی که با خلقش برای خلقش تجلی کرد، با خلقش برای خلقش تجلی کرد. یعنی تمام این هستی تجلیات خدای سبحان است. تمام مخلوقات تجلی، تجلی اسماء و صفات خدا. این دستمال کاغذی مظهر اسم مطهر است. این اسم را دارد. گاهی این اسماء با هم ترکیب شده، چند اسم تجلی کرده در یک چیز، مثل خورشید. خورشید هم مطهر است، هم نور است، هم منوّر است. «نوره، بسم الله نور.» «بسم الله نور نور دعا»، صدیقه کبری که تعلیم کردند به سلمان، «تعویذ من الحماء» برای تب بود (شوخی). اینها مجموعه معارف ماست و باید روی آن کار جدی بشود. تمثیل به این معنا نیست که مثلاً خواستهاند یک چیزی بگویند، مثلاً «یاقوت» گفتند، مثلاً چی میماند؟ مثلاً شبیه آفتابه. یک چیزی نام حقایقی است، تمثیل که الکی نمیشود که خدا یک عمودی دارد از یاقوت سرخ.
«رأسه تحت العرش.» این عمود، این خیلی جالب است که تعبیر عمود، همینهایی که الان در این تجربیات تونل میبینند، یک تونلی دارد، تونل سرخ به رنگ یاقوت. راسش میرسد به عرش. «و اسفله علی ظهر الهوت.» حالا این هوت یعنی چه؟ معمولاً همین را ترجمه میکنند به همان هوت حضرت یونس: نهنگ دریا. در اعماق زمین است دیگر. نهنگ ظاهراً در این جانوران دریایی، در همه اینها مثل اینکه عمیقتر میتواند برود، ها! آن اعماق خیلی پایین را مثل اینکه این میتواند. از این جهت پایینتر از هوت، از کجا شروع میشود این تونل؟ این عمود از زیر آنجایی که این نهنگ دریایی در آن اعماق زمین. چقدر مثلاً اعماق دریا تا چقدر است؟ عمیقترین دریاها چقدر است؟ ۱۰ کیلومتر. هر فودی ۱۱ کیلو. ده و نیم کیلومتر عمق دریا، ده و نیم کیلومتر. خیلی آقا! ده و نیم کیلومتر عمق دریاست. آنجایی که دیگر عمیقترین جایی است که آن میرود. آره، زمین روی دوش ماهی و گاهی لسان روایت ناظر به فهم عمومی است. یعنی بیانشان به این نحو است ولی اینکه حالا چقدر مثبت... به هر حال میفرماید که از آن اعماق دریا اسفل، این تونل شروع میشود تا تحت عرش. «فی الأرض السابعة السفلى.» در زمین هفتمی که زیر زمین است. فریدالاسلا؛ «قال العبد: وقتی لا اله الا الله میگوید، اهتز العرش.» خیلی عجیب است. خود این اهتزاز عرش و لرزه عرش کلاً بحث عجیبی است. با این وضعی که الان در جمهوری اسلامی هست، عرش روی ویبره است! دو تا طلاق، ازدواج، عرش میلرزد. یعنی چه؟ عرش کجاست که میلرزد؟ اینها را... بله، ما ذهنمان آمیخته به این مفاهیم مادی است، با این چیزها انتزاع میکنی. خب، بعد آن وقت، این آن وقتی که دارد میلرزد، نمیتواند مستقر بشود. وقتی میگوید مستقر است، نمیتواند بلرزد! این چیزی که ما برداشت میکنیم. یکی وقتی ازدواج میکند، مثلاً در عرش عروسی میشود. بعد آن یکی طلاق، عرش میلرزد. همزمان چهجوری هم توش عروسی هم دارد میلرزد؟ مال عالم مجردات است، مال عالم سوابق است. اینها که میگویم تمثلات است، آن حقیقت فوق این توسلات.
بعد آن عرش حاکی از آن ریشه حقایق است. علامه طباطبایی در آن رساله شریف «رسائل توحیدیه» و رساله «اوساط»، چند تا رساله دارد ایشان دیگر: رساله «اوساط» دارد، رسائل توحیدیه دارد، بفرمایید رساله «الانسان» دارد، «نبوت و مقامات» دارد، رساله «افعال». در رساله «اوساط»ش بحث عرش و کرسی و قلم و بحثهای خیلی خوبی آنجا بحث میکند که عالم عرش، عالم اجمال حقایق تفصیلی عالم قلم هم همین است دیگر. قلم شما، همه اینها که میخواهی بنویسی، آن جوهر توی این مداد هست، توی این خودکار هست. وقتی مینویسی، همه آنی که آنجا در اجمال بود را به تفصیل میآوری. آن اجمالش، این تفصیلش است. درست است. امشب قلم خود پیغمبر هم نسبت داده شده که فرمود: «من قلم.» حالا کرسی چیست؟ عرش چیست؟ که عرش از کرسی بالاتر است. عرش، مقام اجمال حقایق و «عرشه علی الماء.» حالا اینها بحث باید بشود، آیات هم: «کرسی السماوات و الارض.» عرش میلرزد، معناش این میشود. سماوات و ارض شده ولی یک جاهایی بله. گاهی این ارازین سبع و به موازات سماوات صبر فرمودند که حضرت فرمود: «هر آسمانی زمینی دارد.» دستشان را اینجوری گرفتند در روایت: «رو هم گذاشتند.» حمله: «هر آسمانی زمین.» گاهی منظور از «ارضین سبع» این است. گاهی هم ممکن است منظور این باشد که در همین عرض دنیایی باز خود همین هم شاید هفت لایه. در لایه هفتم زیرینش در خفون ارض گاهی تعبیر میشود. در بعضی روایات دارد که هم ناظر به یونس تا آن اعماق زمین رفت. حالا باید بحث بشود چون این عمود نمیتواند عمود دنیایی باشد. چون عرش مادی نیست که این عمود بخواهد مادی و خدمت شما عرض کنم که، ولی ممکن است که این هم حیثیت مادی دارد، هم حیثیت ملکوتی. بله، در هم، در قضیه یونس حالا روایت مختلفه، اینها باید کار بشود هم سنداً هم دلالتاً. دارد که حضرت یونس با این هوت رفت و اعماق زمین در خفون ارض. رفت صدای ناله شنید. آنجا در قصص الانبیا هست عرض کرد این صدای کیست؟ گفتند: «این صدای قارون است که فرو رفته در زمین زنده است.» خفون ارض که اجازه گرفت از خدای متعال با قارون حرف بزند. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله روحانی، سید محمدعلی که آنجا گفتگو کرد با قارون. روایتش هست بزنید. پرسید: «موسی شدید الغضب چطور است؟» «شدید الغضب» سرچ قارون، قارون از یونس پرسید گفت: «تو اینجا چهکار میکنی؟» گفت: «من یونسم، یونس بن متی. منم به زن دچار چیز شدم.» «موسی شدید الغضب چطور است؟» مات و حلکه تعبیر بعد گفت: «هارون چی؟» یک تعبیر قشنگ هم برای هارون داریم که مثلاً «هارون رئوف» چطور است؟ یک خواهری هم این دو بزرگوار داشتند، مثل اینکه عاشق آن بوده چون پسر خالهشان بوده. پرسید: «خواهر اینها مثلاً کلثوم بوده اسمش چی بوده؟» «آن چطور است؟» هنوز معلوم میشود که در آن اعماق زمین خلاصه حواسش بوده. «شدید الغضب» آدرسش کجاست؟ جزایری گفته، صفحه ۲۵. همچین تفسیر معتبری. «عمران قال: هیهات حِلّ الرئوف الرحیم چطور است؟» هارون. خیلی این تیکه آخرش خیلی قشنگ است. یک چیز این در مورد رحمت خدا: یک چیز عجیب غریب، یک کلمه فامیل بودن دیگر، پسر ... و ایام دنیا الخبر قنات یقین. خیلی عجیب است. میگوید یک کلمه گفت: «و از صفا.» خدا بهعنوان صله رحم ازش قبول کرد. عذابش برداشته شد در دنیا، عذاب دنیاییاش برداشته شد. خدا همین وصفای قارون را پذیرفت، از آن شدت و عذاب در تخم ارض نجات پیدا کرد. اینجا بود که یونس وقتی این را دید، طمع کرد در رحمت خدا. ذکر یونسی گفت. اون هم نجات پیدا کرد. جدی نمیگرفتم. در ذهنم بود که از مرحوم جزایری، ولی گفتند که تفسیر قمی هم نقل کرده. جالب است.
خب، یک استراحتی بکنید. این را بگذارید تمام کنم روایتش را. بعد بریم. وقتی «لا اله الا الله» میگوید، عرش تکان میخورد. عمود تکان میخورد. هوت تکان میخورد. خدای متعال میفرماید: «اسکن یا عرشی.» میگوید: «کیف استکن و أنت لم تغفر لقائلها؟» «چهجوری من سر جایم بایستم، تویی که لا اله الا الله را مورد مغفرت قرار ندادی؟» خدای متعال میفرماید: «اشهدوا سکان سماواتی، همه شاهد باشید ای ساکنان سماوات من، انی قد غفرت لقائل لا اله الا الله.» «ببینید شاهد باشید، بخشیدم لا اله الا...»
در حال بارگذاری نظرات...