توحید صدوق

جلسه چهارم

توحید صدوق . 1401/11/26
00:43:51
33

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. این نکته را فقط از ساعت قبلی تمام کنیم. فرمود: «اگه از مقربین باشند»، هم «جنت» و هم «حمل شایع صناعی» پیدا می‌کند. مقرب با جنت، همان‌طور که شما می‌گویید آقا زید با انسان، «حمل شایع صناعی» دارد؛ یعنی حمل مفهوم بر مصداق. «زیدٌ انسان»؛ محمول حمل بر چی شده؟ بر مصداقش شده. اینجا جنت حمل بر مصداقش شده، یعنی خود مقرب بهشت است. پس یک ‌وقت «در بهشت» است، یک ‌وقت «هُمْ درجاتٌ عندَالله»، یک‌ وقت «لَهُمْ درجاتٌ»؛ یک‌ وقت «لَهُمْ درجاتٌ عندَالله». خود این‌ها درجه‌اند. «أُولئکَ لَهُم دَرَجَاتٌ» (انفال، آیه ۴) اگر اشتباه نکنم. یک ‌وقت هم خودش بهشت است. خودش بهشت است. این‌ها همه‌اش بیان قرآن است، همه این‌ها ملاقات بهشت است. چه بگویی همه این‌ها ملاقات بهشت است، چه بگوییم ملاقات الله؛ تو خودت بهشتی. مراتب دارد. خود ملاقات خدا هم مراتب دارد.
الان بهشت یک بیان هست که بهشت یک جایی هست که ما می‌رویم توش، خودمان می‌سازیم. یک بحثی است. کجا دیدم تازگی؟ خدایا، بحث را تازگی دیدم. از یکی از بزرگان بحث می‌کردند که چطور می‌شود که... از علامه حسن‌زاده دیدم، در کدام کتاب ایشان می‌فرمودند که: «هم روایت داریم که بهشت و جهنم از ازل خلق شده، هم روایت داریم که بهشت و جهنم شما با اعمالتان می‌آفرینید.» این‌ها چه شکلی با هم جمع می‌شود؟
یک بخش دیگرش این است که به حسب تکوین، به نحو کبروی و به نحو کلی، این عالم هست. شما ماده درست نکردید. این دمنوش بود، به معنای ترکیبش را نمی‌خواهم در مورد عالم مثال بگویم. می‌خواهم بگویم که یک ماده‌ای بود، شما این ماده را به عینیت رساندید. یک قوه‌ای بود، در ظرف یک عالمی شما آن را به فعلیت رساندید. عالمی است که قوه دارد که هر عملی در بهشت و جهنمش فعلیت و عینیت پیدا کند. شما این عمل را در بهشت آفریدی، آن عمل را در جهنم آفریدی. این عمل را در بهشت آفریدی، این عمل شد بهشت تو. آن عمل شد جهنم تو. به یک معنا بهشت را آفریدی، به یک معنا جهنم را آفریدی؛ ولی به یک معنا از اول خلقت بوده است.
حله جبران؟ این مرتبط با آن نیست. آن بیشتر به فضای علم الهی برمی‌گردد: علم ذاتی، علم فعلی خدا. نحوه‌ی تقدیر خدا، قضای خدا، قدر خدا. اینجا بحث انسان است؛ نسبت عمل با انسان و جزا با انسان. یک ‌وقت جزا را می‌خواهیم به خدای متعال نسبت بدهیم، از حیث قواعد فعل الهی؛ آن یک بحثی است. یک ‌وقت جزا را می‌خواهیم به انسان نسبت بدهیم. یک ‌وقت می‌گویی: «می‌خواهم عذاب‌الله.» قرآن هم گفته «عذاب‌الله»؛ دیگر به عذاب‌الله کجاست؟ تو آیه‌ی قرآن (عنکبوت، آیه ۲۹) یادتان هست؟ «إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ». درست. برای ما عذاب‌الله را بیار. اینجا عذاب را به خدا نسبت داده است. جای دیگر «عذاب‌الله شدید». آره مثلاً، «عذاب‌الله». این‌ها. جای دیگر هم دارد که عذاب را به فعل خودتان نسبت می‌دهد: «ذَلِكَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»، «هَذَا بِمَا قَدَّمَتْ أیدیکُم»، «ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ». درست شد. «ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ». یک جا می‌گوید «عذاب‌الله»؛ «کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». همه نام درست است. از یک جهت فعل‌الله و قواعد فعل‌الله از این جهت به شما نسبت داده. از یک جهت بهشت مخلوق خداست، از یک جهت فعل خودت است. بهشت خودت است. ولی این هم باز "فی الجنة" با جنت بودن تفاوت دارد.
خوب، روایت شانزده از امام صادق علیه السلام: «مَنْ خَتَمَ صِيَامَهُ بِقَوْلٍ صَالِحٍ أَوْ عَمَلٍ صَالِحٍ». اینجا ازش تعبیر کرده به «قول صالح» یا «عمل صالح». حالا دقت بکنید. قول صالح. کسی که روزه‌اش را یا با قول صالح تمام کند یا با عمل صالح تمام کند. «خَيْلَي لَطَائِفِه». «تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ صِيَامَهُ». خدا روزه‌اش را ازش قبول می‌کند. گفته شد: «یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، مَا الْقَوْلُ الصَّالِحُ؟» قول صالح چیست؟ فرمود: «شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». روزت را با «لا اله الا الله» تمام کن. مراتب دارد. همان‌طور که تقبل خدا مراتب دارد. یک ‌وقت خدا روزه‌ات را قبول می‌کند، یک‌ وقت خدا خودت را قبول می‌کند. این کجاست در قرآن؟ «رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا»؛ هم که ماجرای چیست؟ حضرت ابراهیم و اسماعیل. حضرت مریم. خدمت قبله. در مورد مریم چی می‌گوید؟ «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا». «فَتَقَبَّلَ» نه عملش را، نه نمازش را. آن مال مادر حضرت. به هر حال اگرم چیزی نبوده که بخواهد نماز و روزه انجام بدهد، یعنی قبول قبل از اینکه مثلاً تحت تربیت خدا قرار بگیرد. شاید همان معنای تقبل خودش باشد، یعنی بالاخره تقبل به ذاتش تعلق گرفته، نه به عملش. حالا عملش بوده یا نبوده، کاری نداریم. عمل مادر حضرت مریم، عمل خود حضرت مریم. عمل مادر اینکه قرینه نبود. قبول کرد خدا.
نکته‌اش این است که گاهی تقبل... این همانی است که در بعضی روایات دارد که گاهی خدا کسی را دوست دارد، عمل. گاهی کسی را بدش می‌آید از یک ذاتی، محبوبه عمل آن ذات مبغوض. یک ‌وقت یک ذاتی مبغوض است، عملش محبوب است. این تفکیک که در روایات است، از آیات می‌شود شواهدش را گفت. خودشان را تقبل کرد و تقبل خودشان همین شد که «وَأَنْبَتَهَا رَبُاهَا نَبَاتًا ... أَنْبَتَانَا نَبَاتًا حَسَنًا». عجیب‌غریب است. نداریم در قرآن رویاندن: «نَبَاتًا حَسَنًا». یک انسان تشبیه بشود به نباتی. البته در مورد اصحاب رسول‌الله، دعای آخر فتح دارد. چی می‌گوید آنجا؟ «كَمَثَلِ زَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ». آنجا هم تشبیه به نبات کرد. «وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا». انبات کرده خدا. تفاوت قبول عمل با قبول ذات. صیامش را قبول می‌کند: «تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ صِيَامَهُ». اگر شهادت «لا اله الا الله» در مرتبه فعل او و لسان او باشد، تقبل فعل او می‌شود، مثل دنیا. درست است؟ سوره‌ی حدید بود؟ آره. «أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ». البته آنجا بحث اموال بهشون آورده. باید اعمال ملحق شود به انفس. بحث سر این است که نفس و عمل، ذات و عمل. آنجا ذات و مال.
پس آقا، صیام مراتب دارد. مفهوم روایت: صیام مراتب دارد، ختم صیام مراتب دارد، شهادت «لا اله الا الله» مراتب دارد، تقبل مراتب دارد. هر مرتبه از قبول هر چیزی مقارن است با یک مرتبه از «لا اله الا الله». می‌شود قول صالح. خودش قول صالح. بعد جالب است، قول صالح را از عمل صالح جدا کرده. در این روایت «لا اله الا الله» را قول صالح گرفته، فطریه را عمل صالح. اینجا قول از عمل تفکیک شده. روزه گرفتی، آخرش بگو «لا اله الا الله». آخر آن روز بگو یا آخر کل روزه‌هایت، که می‌شود شب عید فطر. ذکر «لا اله الا الله» که شب عید دارد، آن را که بگویی روزت قبول. روز ماهت قبول. فطریه را هم که بدهی عمل صالح. «وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ إِخْرَاجُ الْفِطْرَةِ».
این قول صالح، آیا این‌ها همان ضوابطی است که عرض می‌کنیم؟ آیا قول صالح «الا و لابد» فقط شهادت «لا اله الا الله»؟ عمل صالح فقط فطریه است؟ یا نه، به هر قول صالحی تمام کند روزش را، مقبول است؟ به هر عمل صالحی تمام کند، مقبول است؟ این است که عرض می‌کنم، آن محکمات قرآنی، روایت را معنا می‌کند. کدام محکم قرآنی؟ کدام قاعده‌ی قرآنی؟ علی‌ایه، آیه فوق‌العاده است: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ». یک کلمه طیب داریم، یک عمل صالح داریم که این کلمه طیب همین قول صالح است. کلمه طیب از آیات و روایات متعددی فهمیده می‌شود اعتقاد پاک. یک اعتقاد طیب داریم، یک عمل صالح داریم. نسبت این‌ها با همدیگر چیست؟ «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یُصْعِدُهُ» دارد، «یَرْفَعُهُ» دارد. «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ». تقوا. «لَن یَنَالَ اللَّهَ». خیلی آیه مهمی است. خیلی هم مطلب دارد. «لَن یَنَالَ اللَّهَ». این قربانی‌هایی که می‌کنید، نه گوشتش به خدا می‌رسد، نه خونش. تقوا یعنی چی؟ اگه به خدا نمی‌رسد که هیچی نمی‌رسد. مگر تقوا به خدا می‌رسد؟ یعنی چی تقوا به خدا می‌رسد؟ از نیل می‌آید. یعنی چی؟ «نیل پیدا می‌کند به او». تقوا. عمل به خدا می‌رسد یعنی چی؟ اثر دارد یک بحث است. نتیجه به خدا می‌رسد. خدا منبع باقی‌ماندن است. «وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ لِّدَيْنِ اتقا». تقوا از شما به خدا می‌رسد. آقا مگر چیزی به خدا می‌رسد؟ اگه تقوا می‌رسد که خوب، از این گوشت و خون هم برسد، نرسد؛ چه فرقی بین این دو تا است که آن نمی‌رسد، این می‌رسد؟ بعد چه معنایی دارد رسیدن به خدا؟ یعنی چی؟ به خدا می‌رسد. ضوابط عرفی می‌شود این‌ها را فهمید؟ کلمه طیب صعود می‌کند به خدا. تقدیم ما حق التخیر چیست؟ فقط به او می‌رسد کلمه طیب. فقط به سمت او صعود می‌کند. مگر خدا بالاست که به سمتش صعود می‌کند. همچ دلیل می‌خواهد. عرض من این است. آن نکته‌ای که دارم می‌گویم، با آن ضوابط همه این‌ها حل می‌شود. اگه آن ضوابط بحث بشود، قرآن کشف می‌شود.
«إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصالِحُ یَرْفَعُهُ». چی؟ کلمه طیب را. نه. نمی‌شود از باب اشتغال یا تنازع. اینکه فاعل یصعدو یا باید تنازع بشود. «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ». الان اینجا نمی‌شود اینجوری که «وَ الْأَنْعَامُ مَا خَلَقَهَا». می‌تواند مسعود بخواند. می‌تواند. اصل تنازع در قرآن چیزی نیست که اثبات شده باشد. اشتغال داریم یا نداریم. کتابِ کتاب نحو. بنده خدا گیلانی کیست؟ کتاب نحو قرآن. اگه اشتباه نکنم اسم کتابش کتاب آبی قطور. تنازع اشتغال چی؟ شروع کنم که اصلاً این اصول؛ اصول نحوی بسیاری شما به عنوان اصول موضوع پذیرفتیم و بسیاریش من درآورده‌های اهل سنت و بازگشتش هم به مبانی کلامی این‌هاست. مبانی تفسیرشان است. داشته باشیم. باید اثبات بشود که اگرم در استمالات عرب داریم، در قرآن، اصلش در قرآن بودنش باید اثبات بشود. «یَرْفَعُهُ». بالاخره حالا اگه اشتغالم می‌خواهد باشد، اینکه واضح‌تر است. اینجا اونی که اظهر است مقدم می‌شود دیگر؛ طبق مبنای اصولی مشترک در اکثر از معنا که قبول داریم یا شاید هم شما هم قبول دارید، جفتشان می‌شود پذیرفت. جفتش هم بشود پذیرفت. اینم پذیرفتیم که «یَرْفَعُهُ» یعنی عمل صالح بالا می‌برد کلمه طیب را. نسبت عمل صالح با کلمه طیب چی می‌شود؟ این رافع آن است. آن صاعد. به خودی خود این رافع به خودی خود نیست. رافع کلمه طیبه. آن در حال صعود است. «مَنْ صَعِدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصُ عِبَادَتِهِ». معلوم می‌شود که آنی که صعود می‌کند عبادتش نیست، خلوص عبادتش است. باشد. این خودش صعود ندارد، این رافع آن است و به تبع آن. الان بنزین، بنزین رافع هواپیماست. به تبع صعود هواپیما که صعود به هواپیما نسبت داده می‌شود. آن اسناد «جَرَتِ الْمِیزَابُ» یادتان هست؟ اسناد چیست؟ اسناد مجازی متعَلِّقی دارد. آن مال متعَلِّق. اینم متحرک ماشین متحرک است. اینجا هم رافعیت عمل به خودش نیست، به صعود کلمه طیبه است که او صعود می‌کند. به تبع صعودش عمل صالح هم می‌برد. عمل صالح هم جایگاهش رافعیت است برای کلمه طیبه. لذا کلمه طیب از عمل صالح تفکیک می‌شود. دو تا است. تفکیک می‌شود، تفکیک ماهوی. وگرنه از جهت غایی تفکیک ندارد. هر جا کلمه طیب باشد، عمل صالح هم هست. بالا عمل صالح. نه، کلمه طیب بدون عمل صالح می‌رود، نه عمل صالح جدای از کلمه طیب می‌رود.
مبانی مهمی است. اصل حاکم. هیچ جا شما نمی‌توانی یک عمل انسان را بهشتی کنی بدون ایمان؛ چون بهشتی شدن به واسطه‌ی عمل بدون ایمان معنایش این است که عملش رافع بوده برایش بدون کلمه طیب. در حالی که صعود مال چیست؟ مال کلمه طیبه. عمل هم نقش دارد، ولی عملش رافعیت کلمه طیبه است، نه رافعیت خودش، نه رافعیت شما. شما رافعه‌ی یعنی این را بالا می‌برد. چطور عمل صالح کلمه طیب را بالا می‌برد نه شما را؟ معکوس. کلمه طیب عمل صالح را بالا می‌برد؟ سیاق نمی‌خورد؛ چون می‌کند و عمل صالح را بالا می‌برد. خودش بخواهد بالا برود، تقوا است دیگر. تقوا. تقوا دقیقاً دو ساعته است. تقوا. دقت بکنید آقا، خیلی جالب است. تقوا را در قرآن هم به کلمه طیب نسبت داده، هم به عمل صالح. تقوا عنوان جامع هر دوتای این‌هاست. اونی که به خدا می‌رسد تقواست. تقوا دو بُعد است: یک بُعدش کلمه طیبه، «رَبُّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». دستور بغل: «رَبُّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ». خدا می‌گوید ربی که شما را خلق کرد بپرستید. خیلی جالب است. می‌گوید اگر خدا را پرستیدی، تازه شاید با تقوا بشوی. تقوایی که ما می‌گوییم مقدمه‌ی پرستش خداست. تقوایی که قرآن می‌گوید نتیجه‌ی پرستش خداست. برای اینکه آن تقوا می‌شود جامع اعتقاد و عمل ناظر به عمل است. تقوا معنایش همین است. حالا آن تقوا دو ساعته است، هم عمل صالح است هم کلمه طیبه. کلمه طیبش صعود می‌کند. عمل صالحش هم اختلافی. «الميزان» چطور چی گفتن؟ «عنویة الله متقین». ولایتنا اهل بیت. اگر ولایت ما را نداشته باشد، خدا عملش را بالا نمی‌برد. کلمه طیب. عملش را بالا می‌برد. ولایت آن‌ها را زده به کلمه. جفتش با هم است دیگر. تفکیک. کدام عمل صالح و کلمه طیبه؟ جفت این‌ها هم صعود دارد به سمت خدا. صعودش هم به این است که مبدأش و معالش خود خدای متعال است. «إِلَیْهِ تَسِیرُ الْأُمُورُ» دارد. جای دیگر هم آیات دیگری دارد که همه سیرورت‌ها به سمت خداست و اسماء الحسنا مال خداست. «فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی». این هم باز باید بحث بشود. «الأسماء الحسنی» نه یعنی این‌هایی که ما به عنوان خدا می‌گوییم. نه. هر اسم حسنایی که در عالم گفتی، «لَهُ». چون «لَهُ الْأسْمَاءُ الْحُسْنَی». هر زیبایی، هر خوبی، هر وصف خوب، هر اعتصاف خوب، هر اسم حسن که یکیش می‌شود تقوا. و در مورد کلمه تقوی هم جزء اسماءالله گفته شده؛ چون خدا خودش مصدر تقواست. تقوا هم به او برمی‌گردد.
قانون بخش مفصل می‌خواهد. بعداً در ابواب دیگر ان شاء الله باید بحثش بشود. پس یک قول صالح شد، یک عمل صالح شد. قول صالح فرمود: «شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». عمل اخراج الفطره، همان فطری. این‌ها هم به عنوان مثال و مصداق بود. وگرنه هر عمل صالحی رافع است. هر کلمه طیبی هم باعث قبولی است. حالا اینجا کلمه طیب را فراموش کردم. شهادت «لا اله الا الله». فرمود با قول صالح یا عمل صالح ختم کنی، روزت قبول است. خوب، مگر قول صالح منحصر به «لا اله الا الله» است؟ صلوات هم بفرستیم می‌شود قول صالح. مجلس روضه است، شما زیارت امام رضا علیه‌السلام هم که می‌روی، ماه رمضان روزه گرفتی، چرا گفتی شب عید فطرت برو زیارت امام حسین علیه‌السلام؟ عمل صالح. برای اینکه به حوزه‌ی اعتقادات برمی‌گردیم، به همان بحث‌های کلمه طیبه با عمل صالح و این‌ها. باز کلمه طیب و به آیات دیگری که در قرآن آمده بازخورد کلمه. اینجا در روایت داشتیم کلمه. یک جایی «لا اله الا الله» را کلمه گرفته بود، یک جای قول گرفته. «کَلِمَةُ لا الهَ الا الله الحسنی». کلمه را ولایت گرفت. همان «کَلِمَةُ لا الهَ الا الله» فرمود: «بِشَرْطِهَا وَ شُرُوطِهَا». دیگر روایت آخر این باب. «بِشَرْطِهَا وَ شُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا». خود آن کلمه شرط دارد. این شرط هم با این شرطی که در فارسی در فقه می‌گوییم فرق می‌کند. الان مکاسب جلد پنج را دارید می‌خوانید، خیارات دارید می‌خوانید. اول خیارات دیدید؟ در معنای شرط شیخ انصاری فرمود که این شرط معنای ابتدایی نمی‌دهد. سه تا دلیل آورد، دوتاش از دعا بود. «بِشَرْطِی یا رَبِّ أَنْ لَا أَعُودَ فِی مَكْرُوهِكَ». یادتان هست اینجایش را خواندید نرسیدید نگفته بهتان. همان اول خیارات همان بحث شروط. معنای شرطی که می‌گوید، می‌گوید اصلاً شرط همیشه ضمن نیست. می‌گوید لغتاً از قاموس، یک دلیل از قاموس می‌آورد. دو تا از روایت می‌آورد. یکیش از دعای توبه‌ی امام سجاد علیه السلام. «شَرَائِطُ لَهُمْ مِنَ الزُّهْدِ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا». ذهنیتی است خوب. اینجا هم که می‌گوید: «بِشَرْطِهَا وَ شُرُوطِهَا». حالا روایت آخر بود. آخر حضرت فرمود: «بِشَرْطِهَا وَ شُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا». یعنی چی؟ نسبت این أنا. کدام أنا؟ «أنا» یعنی این بدن، این هیکل مادی امام رضا علیه السلام. «مِنْ شُرُوطِ حُسْنِ کَوْنِ لا اله الا الله» چه دلیلی دارد؟ چه خصوصیتی دارد بدن عنصری امام رضا علیه السلام در جایگاه امام در جایگاه امامت؟ پس بدن خالیش نیست، یعنی این دست و صورت و ابرو و چشم امام رضا علیه السلام ویژگی خاصی نیست که این‌ها حسن بودن لا اله الا الله را این‌ها کرده باشد حس. بله، البته آن روح بالاخره در این بدن هم ارتباط دارد باهاش. نفس و بدن با هم مرتبط است.
حالا چی؟ امام رضا علیه السلام که «مِنْ شُرُوطِهَا». تازه «بِشَرْطِهَا وَ شُرُوطِهَا». حوزه‌ی اعتقادات را از کجا آوردید؟ چرا دیگر آخر باب می‌آید كرامات ما بود. عرض کنم که چند تا روایت. یکیش این است که همین بابی که داریم می‌خوانیم، یکی حدیث ۲۲ می‌فرماید که: «مَنْ جَاءَ مِنْكُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِالْإِخْلَاصِ دَخَلَ فِي حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ فِي حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی». اینجا بالاخص گرفته، یک قید زده: بالاخص. روایت بعدی‌اش می‌فرماید که آره «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا». آن «بِشَرْطِهَا» را دیده بودم. حالا اگه پیداش کنم شاید در توحید صدوق نباشد، توی «عیون اخبار الرضا» نبود. «بِشَرْطِهَا وَ شُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا». تازه آن که خیلی دخالت. چون محل بحث «مِنْ شُرُوطِهَا» بود. حضرت فرمود: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا». حسن بودن «لا اله الا الله» به شروطی است که من یکی از شروطش هستم. یعنی این حوزه‌ی وسیعی از اعتقادات است. پس خود این کلمه «لا اله الا الله» به خودی خود حس نیست. اگرم باشد، به تبع آن‌ها و رابطه‌ی شرط و مشروط که اثر مال این است، مثل رابطه‌ی نماز با شروطش. شما وضو شرط نماز است، استقبال شرط نماز است، روبه قبله باشی. ولی اثری که آقا معراج مومن است، مال کدام است؟ مال مجموع صلات. یا مال تک‌تک اجزای صلات؟ آخر به صلات می‌خورد یا به این اجزا می‌خورد یا به شروط می‌خورد؟ به خود صلات می‌خورد. معراجیتش مال خود صلات است. «إِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا» مال خود صلات است. آن شرط به تبع خود صلات معنا پیدا می‌کند. اثر مال خود صلات است. اثر مال خود «لا اله الا الله» است. تمام آثاری که گفته می‌شود مال خود «لا اله الا الله» است. «فی حصنی، تُقُبِّلَ اللَّهُ صِيَامَهُ، وَارِدٌ بِهَشْتَ مِنْ» تنها سر، هرچی که از این‌ها که خوندی مال خود «لا اله الا الله» است. شرطش که ولایت تازه یکی از شروطش است. به این معنا ولایت هم می‌شود کلمه طیب. به این معنا ولایت هم می‌شود قول صالح. و هر آن چیزی که از اعتقادات است، می‌شود «مِنْ شُرُوطِ لا اله الا الله». به همش می‌شود توحید و همش می‌شود مکوّن آثار توحید. هر کدامش که نباشد، به همان میزان اثربخشی توحید کم می‌شود.
این مطلبی که دارم می‌گویم ثمره دارد. ثم کلامی و فقهی دارد. کسی قائل به امامت نبود، «لا اله الا الله» خالی گفته بود. همان «لا اله الا الله» خالیش هم در قیامت برایش اثر دارد. ولو قائل به امامت نبود. که داریم از آن حدیث مِسْمَع کردین که در این فقط حدیث را پیدا کنید در «کامل الزیارات». یا مسمع بزنید. خیلی حدیث قشنگی است. «کامل الزیارات». حضرت سندی هم که توش بحثی نیست. آره، می‌گوید که: مسمع بن عبدالملک کردین. اهل بصره بود. «یا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ؟ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ؟ قَبْرُ الْحُسَيْنِ». خیلی حدیث قشنگ. «قُلْتُ أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ الْبَصْرَةِ». خلیفه. آقا من معروفم، دشمنم زیاد است. یک عده هم منتظرند از ما راپورت پیدا کنند، ببرند راپورت ما را بدهند به خلیفه. «أُدُّونَا كَثِيرٌ مِنَ أَهْلِ الْقَبَائِلِ مِنَ النُّصَّابِ وَ غَيْرِهِمْ». ناصبی زیاد داریم. «وَلَسْتُ آمَنُهُمْ یُرْفَعُونَ إِلَیَّ عِنْدَ وُلَاةِ بَنِي سُلَيْمَانَ». در امان نیستم اگه بخواهم بروم. «فِي مُفْلُونٍ أَبِي». حضرت فرمود: «أَفَمَا تَذْكُرُ مَا صَنَعَ». حالا زیارت نمی‌روی، روضه می‌خوانی. می‌نشینی یک وقت‌هایی یاد مصائب را بکنی. ذکر مصیبت می‌کنی. گفتم: ای والله. «وَ اسْتَعْبَرْتُ لِذَلِكَ». اشک من می‌آید. «حَتَّى یُرَى أَهْلِی أَثَرَ ذَلِكَ». خانواده حال من عوض شده. طعام از غذا می‌افتم گاهی، آن‌قدر گریه می‌کنم. «حَتَّى یَسْتَبَانَ ذَلِكَ فِي وَجْهِي». در چهره‌ام معلوم می‌شود. برای حضرت ابوم. «رَحِمَكِ اللَّهُ وَ دَمْعُ». «أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِينَ یُعَدُّونَ مِنَ أَهْلِ الْجَزَاءِ لَنَا وَ الَّذِينَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزُنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ یُؤْمَنُونَ إِذَا أُمِنَّا». «أَمَا إِنَّكَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِكَ حُضُورَ آبَائِي وَ وَصِيَّتَهُم مَلَكَ الْمَوْتِ بِكَوْنِكَ مِنْ بَشَارَةِ أَفْضَلَ وَ مَلَكَ الْمَوْتِ شَفِیقٌ عَلَى وُلْدِهِ». گریه کردم. فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى خَلْقِهِ بِرَحْمَةٍ وَ خَصَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ بِرَحْمَةٍ». «یا مِسْمَعُ، إِنَّ الْعَرَبَ وَ السَّمَاءَ لَتَبْكِي مِنْ قَتْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ». از آن وقتی که امیرالمؤمنین کشته شد، دارند گریه می‌کنند. آسمان و زمین. «رَحْمَةً لَنَا، وَ مَا بَكَى لَنَا مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَكْثَرُ». ملائکه هم که بیشتر گریه. «وَ مَا رَقَعَ الدُّمُوعُ لِلْمَلَائِكَةِ مُنْذُ قَتْلِنَا». هنوز اشکشان بند نیامده از وقتی که ما کشته شدیم. «وَ مَا بَكَى أَحَدٌ رَحْمَةً لَنَا وَ لِمَا لَقِيَنَا إِلَّا رَحِمَهُ». هرکی برای ما گریه کند، خدا به او قبل از اینکه اشک از چشمش بیاید مورد رحمت واقع. «عَلَى خَدِّهِ». اگه آمد روی صورتش. «وَ لَوْ أَنَّ غَضَّةً مِن دُموعِهِ فِي جَهَنَّمَ». یک قطره از این اشک در کل جهنم بپاشد، کلش را خاموش می‌کند. چون رحمت، قواعد دارد. برای اینکه این اشک ترحم و رحمت و رحمت به اباعبدالله علیه‌السلام متصل به رحمت خداست و رحمت خدا با جهنم مصانقته مجالست ندارد. رحمت که بیاید، کل جهنم را خاموش می‌کند. یک قطره اشک اباعبدالله علیه‌السلام رحمت. جهنم از بین می‌رود.
می‌فرماید که: تا دیگر حرارتی احساس نمی‌کند. «إِنَّ الْمَوْتَ جَعَلْنَا قَلْبَهُ لِیَفْرَحَ یَوْمَ یَرَى أَنَّهُ عِنْدَمَا فِرَّ تَسْلِيمٌ وَ یَمُرُّ بِأَنْهَارِ الْجِنَانِ یَجْرِي عَلَاهُ قُوتٌ فِيهِ مِنَ الْقُدْهَانِ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ نُحُومِ سَمَاءِ یوجَدُ رَيْحُونَ مسيرة ألف عام من الذَّب». حالا برسیم جلوتر. تا اینجا فرمود که: «وَ إِنَّ عَلَى الْكَوْثَرِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ». دقت بکنید اینجایش خیلی مهم است. این روایت روایت عجیب‌غریبی است. اینجایش اصلاً قابل فهم نیست. می‌فرماید امیرالمؤمنین روی کوثر ایستاده. «وَ فِی یَدِهِ حَسَنٌ مِنَ الْعَصَا». یک عصایی هم دستش است. «یَحْتَمُ بِهِ أَعْدَاءَنَا». کنار کوثر ایستاده، عصا گرفته، کنار کوثر دشمنان ما را می‌زند. یعنی چی؟ یعنی دشمن اهل بیت تا کوثر می‌رسد. آقا کوثر یعنی چی؟ رسیدن به کوثر. حالا بعد می‌گویند که: «فَیَقُولُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ إِنِّی أَشْهَدُ شَهَادَتَيْنِ». می‌آید می‌گوید من شهادتین را می‌دهم. «فَیَقُولُ انْطَلِقْ إِلَى إِمَامِكَ فُلَانٍ». این به «شرطها و شروطها و أنا من شروطها» معنا می‌شود. شهادتین هم داده، هم «لا اله الا الله» و هم شهادت رسالت پیغمبر. «إِمَامُكَ» به خاطر همین دو تا شهادت بوده که تا کوثر آمده. اگه این‌ها نبود که تا کوثر نمی‌رسید. چه مراتبی باید رد بکند؟ روشن است آقا. می‌گیرید عظمت این معارف و ریزه‌کاری‌ها را که چقدر این روایت به هم وابسته است. چقدر مطالب توش نهفته است و گاهی چقدر ما سطحی برخورد می‌کنیم با این آیات و روایات. دشمن اهل بیت که تمام! تمام یعنی چی؟ این‌ها چی می‌شود؟ نسبت این‌ها با هم چیست؟ کجا این‌ها خودشان را نشان می‌دهد؟ در کدام مرحله؟ در کدام منزل؟ در کدام موطن این‌ها ظاهر می‌شود؟ تا کوثر می‌رود. تا آنجا متنعم‌ها. می‌فرماید که: «فَیَقُولُ انْطَلِقْ إِلَى إِمَامِكَ فُلَانٍ فَاسْأَلْهُ أَنْ یَشْفَعَ لَكَ». برو درخواست کن شفاعت. پس شفاعت فقط برای آن اول که بخواهد از هم تفکیک بشود، نیستش که تا کوثر آمده. آنجا هر مرحله شفاعتی می‌خواهد. شفاعت از کوثر به بعد می‌خواهد. شفاعت بهره‌مندی از کوثر می‌خواهد. برو درخواست کن شفاعت کند. «فَیَقُولُ تَبَرَّأْتُ مِنِّي إِمَامِیَ الَّذِي تَذْکِرُهُ». از من تبری کرده. «فَیَقُولُ ارْجِعْ إِلَى وَرَائِكَ فَقُلْ لِلَّذِي كُنْتَ تَتَوَلَّاهُ سِبًّا». برو عقب. هرکیو که به عنوان مولا قبول داشتی و تو قد مو علی الخلق. «فَاسْأَلْهُ إِذَا كَانَ خَيْرَ الْخَلْقِ عِنْدَهُ». برو به امام خودت بگو بیا شفاعتت. اعداد و حنا. دیگر باید برود به اولی و دومی این‌ها بگوید بیایند شفاعت کنند. «فَإنَّ خَيْرَ الْخَلْقِ مَنْ یَشْفَعُ حَقِيقَةُ اللَّهِ یُرَدُّ». «فَیَقُولُ إِنِّی أَهْلُ الشَّقَاوَةِ». تا کوثر رسیده. خود کوثر منزل کجاست؟ به کوثر رسیده. می‌گوید دارم از عطش هلاک. «زَادَكَ اللَّهُ ظَمَأً». خدا عطش تو را بیشتر بزاد. برگاش ریخت. آدم با تقوایی بود، زنا نمی‌کرد، دروغ نمی‌گفت. آره دیگر. تا دیدن کوثر. خود دیدن کوثر لذت کمی است؟ دیدن کوثر هم خودش یک مرتبه.
«وَ كَفَّنَا شَتَمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ إِذَا ذَكَرَنَا». وقتی اسمان پیش می‌آمد توهین نمی‌کرد، احترام نگه می‌داشت. تا کوثر آمد. ببین چقدر دقیق است این نظام جزای الهی و آثار و ترک اشیاء. اشترا علیها. با حجاب نداریم؟ مگر سنی با تقوا نداریم؟ نظم می‌دهد. برای پیغمبر اسم اهل بیت علیهم‌السلام را روی بچه‌هایش می‌گذارد. حتی خلفا را هم دوست دارد. اثر علاقه ما نبود. این کاره‌ها. احتیاط می‌کرد. اثر علاقه نبود. ذکر الناس. خودش را مشغول هم کرده بود دیگر به کار مردم. کار نداشت. «فَمَا قَلْبُهُ فَمُنَافِقٌ وَ دِينُهُ النَّصْبُ». ناصبی است. «وَ اتِّبَاعُهُ أَهْلَ النَّاسِ وَ وَلَايَتُهُ الْمَاضِينَ وَ تَقَدُّمُهُ لَهُمَا عَلَى کُلِّ أَحَدٍ». آن دو تا را آخر کتک می‌خورد. با عصای امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌زند، پسش جهنم. شهادت «لا اله الا الله» بدون ولایت هم اثر دارد. شروطها برای اینکه تمام آثار ولایت مترتب بشود. بدون با فقدان هر شرطی، آثار هنوز مترتب می‌شود بر کلیت «لا اله الا الله».
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00