‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم
**روایت هفتم:**
فرمود: «اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی حَرَّمَ اَجسادَ المُوَحِّدینَ النّار». خدای متعال، جسد موحدین را هم بر آتش حرام کرد. حالا کدام جسد؟ جسد مادی؟ جسد به معنای بدن برزخی؟ کدام موحدین؟ ظاهرش این است که به هر میزان که این موحدین، درجات توحیدیشان بالاتر برود، درجات تحریم جسدشان پایینتر میآید. هر چقدر درجه توحیدشان بالاتر برود، حرام شدن جسدشان بر آتش پایینتر میآید. آفرین! یعنی اگر به آن قله توحید رسید، شد خلیلالله، این جسم مادیاش هم دیگر نمیسوزد. «حَرّمَ اَجسادَ المُوَحِّدین». این حرام کردن آتش بر جسد موحدین به میزان اینکه توحید در دل رسوخ کرده، آثار توحید هم تجلی میکند در فروع وجودی او و حتی بدن مادیاش را هم میگیرد.
ما موحدین درجه یک نداریم کسی سوخته باشد. یک دانه از انبیا و اولیا که سوخته باشد، نداریم. تعبیر سوختن کجا؟ دارید: «سوختن بین آتش بودن، سوختن». سوختن نداریم، آسیبهایی که وارد شد. حالا گیر این هم نیستیم مثلاً اینجور بوده یا آنجور بوده، مثل اینکه مثلاً در روضهها مثلاً میگویند آقا امام حسین... آن مقام، یک مقامی است که اصل اینکه کسی تعرض به آن مقام بکند که حرمت بکند، برای مردن ما بس است دیگر. حالا گیر این نیستیم یک دانه لگد زدند، دو تا زدند. اگر دو تا باشد گریه میکند دیگر! اگر تا، از وقتی فهمید یک لگد، دو تا لگد زدند، مصائب اهل بیت حسابش جداست.
بحث سوختن را نداریم. آتش زدن منزل امام صادق را آتش ایستادند. فرمودند: «من فرزند آن کسی هستم که خدا آتش را بر او حرام کرد و فرزند ابراهیم، حَرَّمَ اللهُ اجسادَهُم عَلَی النّار». درست شد؟ این به میزان رسوخ توحید است. هر چقدر این توحید بالاتر است، این جلواتش پایینتر میآید. بدن توحیدیش معمولیتر، در حد بدن مثالیش، توحیدش ضعیفتر است، بدن قیامتیاش خیلی دیگر. آن توحیدهای ضعیف و اینها، اینها دیگر در آن بدن قیامتیاش، جسدش بر آتش حرام میشود برای موحدین. که نوعاً موحدین به معنای مؤمنین، شیعیان. اینها بدن مثالیشان بر آتش حرام میشود. حرام بودن جسد آتش حداقلش این است.
توحیدش که یک دفعه در برزخ مثلاً جلوه نمیکند. این توحیدش در قیامت، آیتالله جوادی میفرمودند که امام، امام در درس روایتی خواندند. بعدها ما این روایت را دیدیم که فرمود: فرضاً هفتاد، چقدر مثلاً کسی در جهنم سالیانی، هزاران سال در جهنم احقابی را در جهنم، یک دفعه بعد از مثلاً صد هزار سال، یک دفعه میگوید: «یادم آمد. مَن آمَنتُ بِالَّذی اَنزَلَ عَلَیهِ القُرآن». الان ایمان آوردم به آن کسی که قرآن را بر او نازل کرد. حتی یادش نمیآید آن پیغمبر بوده. یکی بود قرآن به او نازل شده بود. این اعتقاد اوست. توجهات فطری او، اهل توحید بودن را همه داریم. این به حجاب رفته. این نار میآید، حجاب را میسوزاند. تا کجا میسوزاند؟ تا آنجایی که او دیگر التفات به این توحید دارد. نار، حجابسوز است. وگرنه خدا که خصومت ندارد که بخواهد بسوزاند. گفتی دو تا میزنم تو گوشت، حالا میسوزانمت حالیت بشود. نه، درک توحیدی او به حجاب رفته. این حجابها باید سوزانده بشود.
وقتی کسی که جهنم ذات و با این کفر اتحاد پیدا کرده، او شده خود کفر، خود شرک، او دیگر وقتی که عینیت پیدا کرده با حجاب، سوزاندنش به معنای اینکه او باید اعدام بشود از مرتبه وجود، باید خارج بشود، معنا ندارد که بر آتش حرام بشود. ولی در مورد مادون این، اینقدر میسوزاند تا این التفات حاصل بشود. کما اینکه در دنیا هم همین است. فقط مربوط به قیامت اینجا نیست. خدای متعال اینقدر گرفتارت میکند که التفات برایت حاصل بشود. «لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُونَ اَخَذناهُم بِالبَأساءِ وَ الضَّرّاءِ». قرآن نیست، قواعد کار است اینها. اینها قواعد فعل خداست. فعل خدا در دنیا و آخرت یکی است. سنت الهی یک چیز است. نظام حاکم بر افعال الهی یک چیز است.
خدا خصومت شخصی ندارد. خدا میخواهد ملتفتت کند. ملتفتت هم میخواهد بکند، اثر رحمتش است. صبر، رحمت غضب است. یعنی همین غضبش تابع رحمتش است. میزندت که حواست جمع بشود که بپری توی بغلش. زدنش برای این است. مثل ما نیست که عصبانی میشویم میزنیم. تو جلوتر میرسیم. اصلاً خدا عصبانی... عصبانیت در مورد خدا معنا ندارد. یکی از... غضب در مورد خدای متعال معنا ندارد. خدا غضب نمیکند که پس آقا اینها چیست: «غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم» و اینها که در قرآن میخوانیم چیست؟ اینها همه مراتب، اینها همش استعاره است. در مراتب فعل خدای متعال، در مرتبه صفات و اسماء الهی نیست، در مرتبه فعل ظهور فعلی دارد. فعل خارج از ذات است. فعل خدای متعال خارج از ذات، البته جلوه ذات است ولی خارج از ذات.
غضب کردن خدا، غضب فعلی است، خارج از ذات. ولی رحمت چیست آقا؟ رحمت ذات. صفات خدای متعال، صفات خدا عینیت دارد با ذات. رحیم بودن او صفت اوست. رحمان بودن او صفت اوست. یکی از معانی سبقت رحمت بر غضب همین است. برای اینکه رحمت او در مرتبه صفات است که عینیت دارد با ذات. غضب او در مرتبه فعل است. بعد تازه همین هم تابع اوست. یعنی غضب هم میکند، غضبش فرع بر رحمتش است. پس فرمود: حرام کرده جسد موحدین را بر آتش.
**روایت بعدی**
میفرماید: «الموجبتان» یعنی دو چیز است که واجب میکند، حالا یا بهشت را یا جهنم را. «الموجبتان: مَن ماتَ یَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ دَخَلَ الجَنَّه». هرکه بمیرد، شهادت بدهد که جز الله، الهی نیست و او واحد است. خب این وحدت هم در مرتبه ذات خدا، هم مرتبه صفات خدا، هم مرتبه افعال خدا. در تمام اینها موحد باشد: «لا شَریکَ لَهُ دَخَلَ الجَنَّه». خب این جنت مراتب دارد. جنت ذات داریم، جنت اسماء و صفات داریم، جنت فعل داریم. «فَمَن خافَ مُقامَ رَبِّه جَنَّتان«. آی چرا میگوید: «جَنَّتان»؟ دو تا بهشت دارد. «دو تا بهشت» دارد، آن یکی پیچیده است. «فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی». «جَنَّتی» جای قرآن ندارد. چون ایشان قبل از خلقت بهشت ساکن بودند. زنده یاد آقای شجونی، راضیام. خلاصه عرض کنم که جالب است. امام سال ۶۰ فکر میکنم یک نامهای دارد به آقای جنتی، سازمان تبلیغات. میفرماید: «شما که دیگر الحمدلله یک پیرمردی هستی که عمری را در راه اسلام گذراندی.» ۴۱ سال پیش.
خوب این جنتی هیچ جای قرآن نیست. خاصی است. بعد تناسب حکم و موضوع. تناسب حکم و موضوع چیست آقا؟ نفس مطمئنه معمولی؟ بابا نفس مطمئنه است، «راضیه مَرضیه». بعد «فَادخُلى فی عِبادی». خود عباد داستان دارد. عباد کیان؟ عبد گفته در قرآن، «عباد الرحمن» توصیفات فراوانی دارد. فلان یعنی چه توصیفاتی از عباد الرحمن دارد به جاهای دیگر! جنتی بسیج، جنت دیگری است. این مراتب توحید فرق میکند. ادراک از «لا اله الا الله» فرق میکند. مرتبه حضور فرق میکند. «لا اله الا الله» را در مرتبه افعال قائل باشد، در مرتبه صفات قائل باشد. در مرتبه اگر به آن مرتبه ذات رسید، او جنت دیگری دارد، صفات جنت دیگری دارد. آن «فَمَن خافَ مُقامَ رَبِّه» او در مرتبه صف، جنت صفات دارد. چون خوف از خدا میسوزاند رذایل را. رضا فرمود: «حب جاه در قلب کسی که خائف از خداست، پیدا نمیشود». روایت نشان میدهد که خوف از خدا رذیلهسوز است. با این خوف، رذیله جمع نمیشود. رذایل جایگاهش کجاست؟ صفات. پس وقتی که رذایل سوخت، به جنت صفات راه پیدا میکند.
برای عموم مردم، جهنمشان جهنم اعمال، بهشتشان هم بهشت اعمال است. «اصحاب یمین»، «اصحاب شمال» بودن. یک کوچولو میروند جهنم. کمتر کسی است که برایش این اتفاق بیفتد. مگر چند نفر؟ فرضاً صدام، اقلیت. دیگر بهجت، اقلیت صدام. اقلیت بهشت باشد و در عین حال عذاب هم بشود، غالباً در بهشت برزخی تصور میشود. بهشت برزخی، بهشت به آن معنا اطلاق نمیشود. در عین حال تنعماتی هم دارد. به حسب تنعمات، تعبیر بهشت به کار میرود. چون بهشت برزخی جایی بوده که شیطان در آن حضور داشته، مقام حضرت آدم. دیگر این برزخ نزولی بوده دیگر. بله، بالاخره این مرتبه از وجود چون متناظر هم صعودی و نزولیش متناسب متناظر هم. یکی بالقوه است، یکی بالفعل. شیطان در بهشت برزخی هست. بعد از مرگمان هم شیطان با ما کاری دارد یا نه؟ ولی به هر حال شیطان و شیطنت و اضلال و آسیب در آن مرتبه هست.
در همان جنت بودن، همان جا هم حالت شرم و خجالت و بعد از «مُنَوَّرَ الْجَنَّة» هم بهشت است، هم متنعم از بهشت است، هم برگه بهشتی دارد، هم دارد خجالت میکشد، دارد میپوشاند. عذاب است دیگر. هست یا نیست؟ فرمود: «کسی بمیرد، شهادت «لا اله الا الله» بگوید، دخل الجنه». به کسی بمیرد، «یُشرِک بِاللهِ دخل النار». این هم همانجور مراتب دارد. «کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ» در جهنم است. «مَن اَبَی اَن یَقولَ لا اِلهَ اِلّا الله». کسی که ابا از این دارد که تفوه کند به «لا اله الا الله». حتی لفظش را حاضر نیست بگوید. وصیت کرده که شنیدم این را کسی گفت: وصیت کرده که در قبر مرا گذاشتند، کسی حق ندارد قرآن بخواند. آهنگ زنگ بزند. تا کجا جهل و انکار تا کجاست که او به جنازهاش هم حاضر نیست بشنود. چقدر نفرت! «قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤمِنُونَ بِالآخِرَةِ» سوره نحل، آیه ۲۲ وقتی ذکر خدا وحده میشود یعنی این نسبت به وحدانیت خدای متعال. «جَبَّارٍ عَنِیدٍ» این قلدر است دیگر. عناد. این دیگر عناد مرتبه ذات را پیدا کرده. واقعاً جهنم ذات است. ذرهای نمیخواهد کرنش، ولو لساناً. که هیچ مسئولیتی هم برایش نمیآورد، هیچ تبعی برایش ندارد، هیچ هزینهای هم برایش ندارد، کاری بکند. همین فقط یک کمترین بروزی که میشود داد، کمترین ارتباطی که میشود با آن برقرار کرد.
**روایت بعدی**
فرمود: جبرئیل آمد محضر پیغمبر، عرض کرد: «یا محمد، طُوبی لِمَن قالَ مِن اُمتِکَ». یکی از اساتید فرمود: از درس مرحوم وجدانی فخر رد میشدم. ایشان نام پیامبر را در درس خواند. در درس ایشان، صلوات بلند فرستادند. مگر مجلس روضه است که صلوات بلند بفرستی؟ مجلس درس است! آرام. سلام، بلندتر. «اللهم صل علی». چرا یک فردی چرا باید مثلاً فشار بیاید به او که وحدانیت خدا. عنانیت. آخه چیز خاصی نیستش که اساساً تو اینقدر این آدم خودشیفته است که اصلاً نمیتواند تصور بکند یک کسی در این مرتبه از کمال اصلاً وجود داشته. فطرتاً و وجداناً که همه فطرتها و وجدانها میدانند که خدا واحد است. خدا اگر هست، الا و لابد واحد است، کمال محض است. آنی که شما میفرمایید اصلاً پارادوکس است. زمانی که آقا یک خدایی که دو تاست را قبول کند، در مقام تقابل با خدا نیستش که اصلاً خدای حقیقی نیستش که. یک چیزی که زائیده ذهنشه دارد تقابل میکند. یک خدایی که دو تا. بنده را آن تقابلش با همانی است که وحدت عین ذاتش است. الان مثلاً مشرکین زمان پیامبر صلوات الله علیه چرا قبول نمیکردند؟ کدام یکی ساعت قبل در بحث کلام بحثش را داشتیم. اینها را قرآن میفرماید که در مرتبه خالقیت، خدا را قبول داشتند. «لَیَقُولُونَ اللهُ» ازشان بپرسی: «مَن خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاَرضَ؟» میگویند: «الله». بر سر ربوبیت بوده است این: «لا اله الا الله» که نمیگفتند. پیغمبر فرمود: «قولوا لا اله الا الله تُفلِحوا». اینکه اینها نمیگفتند به همان معنایی بود که اللهی که قرار باشد رب باشد، قرار باشد دستور بدهد. وگرنه بتها را میپرستیدند: «اِلَی اللهِ زُلفی». برای تقرب الله میپرستیدیم. به این معنا با الله مشکلی نداشتند. اللهی که صرفاً یک اسمی بخواهد ازش باشد. لذا فرمود که: «قُلْ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى». همه اسم است. شما با الله مشکل ندارید. مشکل داری آن الله وقتی وحده بخواهد ذکر بشود. «کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ». ذکر خدا که بشود اینها مثل الاغی که شیر دیده، مثل گورخر فرار میکند. میخواهد بگوید اینها «حَمَرَ مُستَنفِرَة» مثل گورخری فراری، یعنی گورخری که شیر دیده. اینها این شکلی فرار میکنند. وقتی ذکر الله میشود، آن الله با آن جلال، با آن جبروت، با آن عظمت در آن مقام نمیتواند تن بدهد. میخواهد خودش همهکاره باشد. این همهکاره خلقت میخواهد باشد. این دستور بدهد. این «اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلَی» میگوید دیگر.
«تُوبی لِمَن قالَ مِن اُمتِکَ». حالا در مورد این طوبی بحث است. چیست؟ صرفاً دعاست یا نه این واقعیت هم دارد؟ خب همین هم هست. ما درختی در بهشت داریم که اسمش طوبی است. تازه او بروز این طوباست. هنوز طوبی لزوماً این نیست. هر کس از امت تو بگوید «لا اله الا الله وحده»، صرف گفتن این عبارت برای انسان طوبی میآورد. به هر میزانی که باور به این داشته باشد، این سه تا «وحده» هم به حسب همان سه مرتبه است دیگر: وحدت ذات، وحدت صفات، وحدت افعال. در هر کدام از اینها که وحدت داشته باشد، به طوبی نزدیکتر است و مرتبه بالاتری از طوبی دارد. پیغمبر فرمودند: «عَطَانی جَبرَئیلُ بَینَ الصَّفا وَ المَروَةِ». جبرئیل بین صفا و مروه آمد گفت: «یا محمد مجلس روضه دیگر نیست». «لا اله الا الله وحده مخلصا».
آقای وحید هم در درس یک بار اسم یکی از این شخصیتها را آورد. یکی شروع کرد بلند لعن کردن. دیدید کلیپش؟ چون عصبانی. معروف به همین علمای برائتی. عصبانی شد. چقدر من گفتم توی این درس بلند لعن نفرستید، بلند لعن نکنید. فرمود: جبرئیل بین صفا و مروه آمد گفت که خوش به حالت. حالا ترجمه: «خوش به حالت، طُوبی لِمَن قالَ مِن اُمتِکَ لا اله الا الله وحده مخلصا». پس آقا هم «وحده» و هم «مخلصا» تفسیر کرده. پس این گفتن «لا اله الا الله مخلصا»اش مهم است. مخلصا، «لا اله الا الله»ی که وحده. نه اللهی که جمع بردارد، شریک بردارد. وحدت، وحدت حقیقی است. وحدت عددی نیست. ساعت آخر رفتم، همه شده توحید ضعیف بود. خدا اینجور سبب آفرید که ما الان از یازده دوازده ساعتی که بحث میکنیم، سه ساعت سهشنبهها توحید صدوق برویم، دو ساعت قبل اینجا تهی در قرآن داریم، دو ساعت هم باز اینجا توحید با شما داریم. یعنی میشود هفت ساعت توحید. یعنی دیگر من شب میروم خانه احتمالاً باید دیگر لقاءاللهی چیزی برایم حاصل بشود دیگر. این ترم که تمام بشود توحید کردیم. عرض کنم که آنجا بحثش را کردیم الان ساعت قبل که تفاوت بین توحید وحد با وحدت عددی.
«مَن عَبدٌ مُسلِم». امیرالمؤمنین فرمود: «هیچ مسلمانی نیست». خب آقا ببینید اثر را ببینید. هیچ مسلمانی نیست که «لا اله الا الله» که ولایت ندارند. که همان بحثی که آقا مشکل اعتقادی دارد. فرموده که همان هم که میآید، ناصبی هم که میآید، حج. همان هم برایش آثار دارد. روایت بخوانید. فرمود: «ناصبی هم بیاید حج. ناصبی هم روی کوه صفا بنشیند دعا کند، مستجاب میشود». دعای یَستَشیر و اینها را خیلی جالب است. اینها نکاتی است. توجه کنید ببینید توی خدمتتان عرض کنم که در حالا فلاحالسائل، جاهای دیگر شاید در اقبال هم باشد. دعای یَستَشیر، دعای پشت سرِ هم، دعای مشلول. فرموده که این دعا را به دشمنان ما یاد ندهید. برای اینکه آنها هم بخوانند در حق آنها مستجاب میشود. با همین دعا شما را نابود میکند. شاید مرحوم شیخ عباس هم آورده باشد. اول مفاتیح شیخ عباس هم آورده در مفاتیح که این را به دشمنان ما یاد ندهید. مراقبت بکنید. تعرض داشته باشید. این دست دشمنان نرسید. معلوم میشود که اثر دارد. عمل اثر دارد. از دشمن اهل بیت هم باشد اثر دارد. شمر بن ذیالجوشن هم خدا اثر بخشیده به اعمال. بله. حالا چقدر منتفع بشود، اثر در چه حدی، حدی باشد برایش، بحث دیگری است. خیلی بحثهای دقیقی دارد.
فرمود: «مسلمان لا اله الا الله بگوید. تکفیری هم باشد. سعودی یا وهابی بن سلمان هم باشد، لا اله الا الله بگوید اثر دارد». «یَقُولُ لا اله الا الله اِلّا صَعَدَت تَخَرّقُ کُلَّ سَقفٍ». این آقا بالا میرود. هر سقفی را سوراخ میکند. که اینجا برخی از اساتید نکات قشنگ گفتند. گفتند که این یکی از این سقفها، سقف اعمال، حجاب اعمال است. بالا نمیرود، سوراخ میکند این سقفها را. سقف ظاهری، چه سقف باطنی. دعا به حجاب میرود. در دعای کمیل چی میگویید؟ «تَهبِسُ الدُّعاءَ». دارو دعا را حبس میکند. آن که دارو را حبس میکند، یک سقفی است که حبس میکند. دیگر نمیگذارد از اینجا بالاتر برود. «لا اله الا الله» میآید. چون آیه قرآن فرمود: «اِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ». روایت هم دارد که این کلمات طیب «لا اله الا الله»، «اِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ» به سمت او صعود میکند. «وَ العَمَلُ الصَّالِحُ یَرفَعُهُ». عمل صالح «لا اله الا الله» را بالا میبرد. خوب فرمود این میرود بالا. سوراخ میکند هر سقفی را. «لا تَمُرُّ بِشَیءٍ مِن سیّئاتِه اِلّا طَمَسَتْها». به هر کدام از سیئات این که برسد، این را نابود میکند. «لا اله الا الله» نابود میکند سیئات را. «حتّی تَنتَهی اِلَی مُنتَهی». مگر اینکه آقا آثارش، آثار دیگری نسبت به حقالله و اینها که باشد. سیئات آنجایی باشد بله، نابود میکند. یعنی چی؟ بله، خب این دوباره برمیگردد به گناه «لا اله الا الله». آیا استغفرالله میگوید، دوباره این سوء خلق ملکه است. دوباره برمیگردد، دوباره جلوه میکند. فایدهای برایش ندارد. از این جهت فایده ندارد. وگرنه استغفار برای او فایده دارد. «لا اله الا الله» برای آن فایده دارد. هر مسلمانی «لا اله الا الله» بگوید، همچین اثری دارد. میسوزاند همه گناهها را. یک «لا اله الا الله» از امیرالمؤمنین فرمودند تا عرش. چقدر از امیرالمؤمنین پرسیدند تا هر چقدر فاصله است؟ فرمود: «از اینجا که من هستم تا عرش یک لا اله الا الله فاصله». حقیقت توحید است. خوب یعنی چی «فاصله است»؟ فاصلهاش، فاصله توجهی و حضوری و ادراکی است. نه یعنی یک «لا اله الا الله» از اینجا کشیدم تا عرش، لامش را اینجا شروع کردم، آن ته گذاشت. یعنی حضور در عرش، فهمیدن حضوری و وجدانی و شهودی «لا اله الا الله» حاصل اگر با همه وجود «لا اله الا الله» را فهمیدی و قلبت تصدیق کرد و گفت، ساکن عرش مستقر. روشن است آقا.
«حتّی تَنتَهی اِلَی مِثلِهِم مِنَ الحَسَناتِ فَتُقَلُّ». تا برود منتهی بشود به جایگاه خودش، آنجایی که حسنات دارد. آنجا متوقف میشود. و حسنات «لا اله الا الله» میرود ملحق به بقیه حسنات میشود. چون جنسش این است که با سیئات جمع نمیشود. کنار سیئات واینمیایستد. سیئات را میسوزاند. از بین میبرد. رد میشود. ملحق به حسنات. «اله» را گفتند: «هر چیزی که اینجا نوشته بودند، هر چیزی که مستقلاً مورد توجه واقع شود». هر چیزی که صلاحیت دارد که بهش توجه استقلالی کنیم. به خودی خود محل توجه. «لا اله الا الله». چیزی در این عالم نیست که صلاحیت داشته باشد که مستقلاً محل توجه. «اله» یعنی چی؟ یعنی هوای نفسش را توجه استقلالی بهش میکند. هوای نفس به خودی خود بد نیست. هوای نفس جهت باید داده شود. تابع باید بشود. «هوا و تابع هدا». آنچه میخواهی با آنچه او امر کرده مطابقت پیدا کند. یکی را دوست نداشته باش. نه دوست داشته باش. دوست داشتن تو جهت بده. از خودت دوست نداشته باش بالا استقلال دوست نداشته باش. به تبع دوست داشته باش. به تبع اینکه او دوست دارد، دوست داشته باش. به تبع اینکه او گفته دوست داشته باش. او هم کرده دوست داشته باش. به تبع اراده و امر مولا. اگر اینطور بود دیگر هوا «اله» نمیشود. داشتن هوا اشکالی ندارد. برو ۶ تا زن بگیر به جای چهار تا. گفتم خستگیتان بپرد.
«قُولُوا لا اِلهَ اِلّا اللهُ ثَمَنُ الجَنَّه». بله. اگر کسی به امر رفت همان است. حضرت امام فرمود مزایای شهید آبادی. پرسیدم در ۴۰ حدیث ایشان فرمود: «ورود در دنیا وقتی به شریعت کسی ملتزم باشد، ورود در دنیایش همش ورود به آخرت است». حتی آنجایی که در تصور شما همش دنیاست، مثل تعدد زوجات. این تعدد زوجات کردن به شرط خانم موقع ازدواج بود که دو تا زن بگیرد. امام قبول فرموده بود که کسی بر اساس امر بخواهد جلو برود. تکلیف بخواهد جلو برود. اینجا هم که ورود به دنیا، ورود به همین چیزهایی که ظاهراً محل، محل رغبت نفس، نفس خوشش میآید وقتی به اینها اقبال میکنی، رو میآوری، انجام میدهی، رئیس میشوی، مشهور میشوی، زن میگیری. اگر کسی مقید به عوامل الهی باشد، او میفهمد که اینها چه پدری از آدم درمیآورد. پولدار میشوی از آدم جان میکَنَد. آنجا کسی که پولدار است و به تکالیف الهیاش عمل میکند قطعاً از اولیای خداست. چقدر سخت است کسی پولدار باشد، به تکالیفش عمل کند: «فی اموالهم حق معلوم». دو تا زن بگیری برای آرامش.
«قُولُوا لا اِلهَ اِلّا اللهُ ثَمَنُ الجَنَّه». حالا نکات لطیف اینجا بزرگان زیاد گفتند. «لا اله الا الله» چند تا حرف؟ آقا دو تا لام. این هم سه تا. ۵ تا. آن هم پنج تا. ده تا. لام سه تا. ۱۳. گفتند که لامش مشدد، دو تا لام مشدد دارد. میشود ۱۵. ۱۵ حرف. بعضی از آدمهای ظریف و لطیف گفتند این ۱۵ تا حرف مجموع درهای بهشت و جهنم: ۸ تا در بهشت داریم، هفت تا در جهنم: «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ». آقای روحانی شما تحریمها را دور میزنید. «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ» جهنم. معصومین به راحتی. کدام نکته لطیفی بود: «لا اله هفت تا در جهنم را میبندد. الا الله ۸ در بهشت را باز میکند». دیگر چی؟ این «ثَمَنُ الجَنَّه» را گفتند که یک نکته قشنگی دارد. مرحوم قاضی سعید گفته این «ثَمَن» هم میشود: «چی؟» ما به ازا. بها. ترجمه فارسی میشود بها. «بهای بهشت». یک هشتم، یک هشتم نهایی. بعد میرود یک چهارم فینال و اینها. این حذف. ایشان میگوید به معنای «اِنَّهَا تُوجِبُ الدُّخُولَ فِی وَاحِدٍ مِنَ الجَنّاتِ الثَّمانِیَةِ». «و لا اله الا الله» از یکی از این هشت تا در رد میشوی. فاز سعید ق ؟ کدامش؟ ۱۵ تا حرف «لا اله الا الله». دو تا لام الا چهار تا. طلا مشدد میشود ۶ تا. یک «اله» داریم، این هم ۹ تا. «الله» چند تا؟ الف لام لام الف ه. این ۴. لا اله، آن الف، الهی هم یکی. «لا اله الا». حالا تخفیف دهید مشتری الله.
در حال بارگذاری نظرات...