توحید صدوق

جلسه ششم

توحید صدوق . 1401/12/03
00:44:31
36

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
**حدیث سلسلۀ الذهب**
امام رضا (علیه السلام) در سال ۱۹۴ فرمود: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول الله جل جلاله: لا اله الا الله حِصتی، فمن دخله أمن من عذابی.»
لا اله الا الله حِصن. خدای متعال جلوه‌های متنوع یک حقیقت است. بروزها در تجلیات متنوعی از یک حقیقت ظاهر می‌شود: از یک جهت نعمت، از یک جهت احسان، و از یک جهت حِصن. روایات مختلفی که تا به حال فرموده، مثل «قول صالح» یا «کلمه طیبه»، از جهتی «ثمن الجنه» (بهای بهشت) است. این‌ها بروزات یک حقیقت‌اند. حالا، مثالی که بنده معمولاً عرض می‌کنم همین است: خود شما یک حقیقت واحدید با کثرتی که عین وحدت شماست؛ هم پسری (پسر پدرت هستی)، هم پدری (پدر پسرش هستی)، هم طلبه مشکاةای، هم مسلمانی، هم شیعه‌ای، هم شهروند جمهوری اسلامی هستی، هم ترکی، همسایه‌ای، بسیجی‌ای، طلبه‌ای، حجره‌نشینی، ساکن تهرانی، ساکن طالانی، تازه روزه هم هستی. خلاصه، همه این‌ها هستی، ولی همه این‌ها در شما تکثری ایجاد نکرده است. این‌ها همه تجلیات مختلفی از شما هستند؛ همان وحدت به فراخور اقتضائات گوناگون—به قول پسرخاله "چی گفتی، چی گفتم؟"—به فراخور اقتضائات مختلف، جلوه‌های مختلف کرده است. وگرنه شما یکی هستید، یکی‌بودن شما «لا اله الا الله» یک حقیقت است که خللی در وحدت آن آیینه صورت وارد نشد و غبار نگرفت.
یک بار در جلسه‌ای خیلی جدی و مهم، آقای موسی نجفی صحبت می‌کرد. من هم آنجا نشسته بودم، روی صندلی‌های پلاستیکی. خیلی هم خسته بودم؛ قبلش چهار پنج ساعت کلاس داشتم. از تواضع آمدم تو جلسه نشستم، همان یک کلاس را نشستم، بین ۲۰ کلاسی که بود، همان یکی را با تواضع آمدم نشستم. ته جلسه هم نشستم؛ تهرانی‌ها سیبیل تا سیبیل (فشرده) جمعیت نشسته بود. تمام جلسه ذهنم درگیر این بود: من اینجا پس حُسن بودن این حقیقت کلمه جلاله حُسن بودنش جلوه کرده. خیلی عجیب است! حُسن بودن در برابر آسیب‌ها، دشمنان، آفات، شیاطین و وسواس (وسوسه‌ها). ذکر «لا اله الا الله» وسواس را دفع می‌کند، شیطان را دفع می‌کند؛ خودش حِرز است. خود این کلمه «لا اله الا الله» حِرز است. شیطان اصلاً از این ترکیب، از این حروف بدش می‌آید. می‌ترسد و فرار می‌کند. این جلوه تمثّلی است. یک جلوه‌ی دیگرش این است که عرش آن طور می‌گوید. هر جایی «لا اله الا الله» یک جلوه و بروزی دارد، «ثمن الجنه» مثلاً، که اینجا هر کس داخل این حِصن بشود از عذاب در امان است. حالا خود عذاب هم دایره‌ی بسیار وسیعی دارد.
**حدیث بعدی از ابوسِلت هَرَوی**
هروی (اهل هرات) می‌شود. بزرگان علاقه‌مندم، مشهد هم که بودیم، سعی می‌کردم بروم مزار ایشان. صاحب‌سرّ بوده، نسبت به امام رضا (علی علی بن موسی الرضا علیه السلام)، «حین رحلا من نیشابور». چرا گفته «رحل من نیشابور»؟ (یک بی‌بی‌پسند هم در نیشابور هست. اگر رفتید، بروید. نیشابور آخرش نزدیک مشهد می‌شود. هیچ‌کس حال ندارد بماند دیگر؛ زود بریم برسیم دیگر. اما خیلی جاهای دیدنی دارد.) یک بی‌بی‌پسند دارد، پشت بی‌بی شطیطه، قبر آن بی‌بی‌پسند فکر می‌کنم همان‌جاست. بزرگوارانی هستند که امام کاظم (علیه السلام) فرمود که: «آن یک درهم را به من بده.» شنیدید ماجرایش را.
در نیشابور جماعتی خدمت حضرت آمدند. وجوهات جمع کرده بودند، چند قاطر وجوهات. حضرت گفت: «این وجوهات را من برسانم به دست موسی بن جعفر.» (خدمت حضرت) در کافی، جلد ۲، در بحار، جلد ۴. رسید خدمت حضرت، و این قاطرها را نشان داد و گفت: «آقا این‌ها وجوهات، وجوهات شیعیان. سلام برسان به بی‌بی شطیطه، بگو موسی بن جعفر وجوهات تو را قبول کرد. این پارچه را بهش بده، بگو که این پنبه‌ای بوده که خودم کشتم، از زمین خودمان اهل بیت، و کفنی است که ما برای تو آماده کردیم. ۱۸ ماه دیگر مثلاً یا ۱۸ روز دیگر از دنیا می‌روی. خودم کفنت می‌کنم و دفنت می‌کنم.» منحرف شدند. بی‌بی شطیطه می‌گوید: «برگشتم، این‌ها همه از تشیع خارج شدند.» حضرت موقع تدفین راوی می‌گوید: «دیدم سوار بر اسب آمد.» نیشابور پشتش، دو تا کوچه آنورتر، یک خانه خیلی کوچولو است که قبر بی‌بی‌پسند آنجاست. حضرت وارد نیشابور که شدند، علی ابن موسی الرضا (ارواحنا فدا) گفتند: «آقا، بزرگان نیشابور گفتند سیره‌ی جدم عمل می‌کنم. هرجا شترم نشست همان‌جا چرخ اتراق می‌کند.» می‌گوید: «از شرق نیشابور شتر راه افتاد. این‌ها هی خودخوری که این کجا وایمیستد؟» زد رفت غرب نیشابور، یهو پشت در خانه‌ی پیرزن نشست. بی‌بی پسند بود. گفت: «من خواب دیدم جد شما رسول الله به من گفت خانه‌ را آب و جارو کن. فرزندم دارد مهمانت می‌شود.» و بزرگوارم همان‌جا دفن شد. (حالا قبرهای دیگر هم هست. فضل بن شاذان در نیشابور است. امام‌زاده مخروبه خیلی هست. بزرگان نیشابور، شهر عجیبی هم هست. شهر اهل سنت بوده ولی اتفاقات عجیبی در این شهر رقم خورد.)
به هر حال، ابوسلت می‌گوید: «با امام رضا (علیه السلام) بودم وقتی از نیشابور حرکت می‌کرد.» «بغلته شهبا»، سوار یک استر خاکستری‌رنگ. محمد بن رافع، و احمد بن حرب، و یحیی بن یحیی، و اسحاق بن راهوی، «و عده من اهل العلم قد تعلقوا به لجام بغلته». این‌ها آمدند این افسار بغله حضرت، این استر را گرفتند. «فی ربعه، در منطقه مر‌بعه»، «قالوا: بحق آباک المطهرین، حدثنا به حدیث قد سمعته من ابیک». یک چیزی بگو به حق پدرانت، که از پدرت شنیده باشی. «فخرج راسه من العماریه». حضرت سرشان را از آن هودج بیرون کردند، «و علیه مصرف خزن»، دو وجهین، دو طرفش هم دو تا پرده خز داشت. ف فرمود: «حدثنی ابی العبد الصالح.» (در روایات هم خیلی وقت «عبد الصالح» گفته می‌شود منظور موسی بن جعفر است.) «قال حدثنی ابی الصادق جعفر بن محمد، قال حدثنی ابی ابوجعفر محمد بن باقر، علم الانبیا، علی بن الحسین سید العابدین، قال حدثنی ابی سید و شباب اهل الجنه الحسین، که فردا شب شب میلاد اوست. قال حدثنی ابی علی بن ابیطالب، قال سمعت النبی صلی الله علیه و آله و سلم یقول: قال الله جل جلاله: انی انا الله لا اله الا انا، فاعبدونی. من جاء منکم بشهادت ان لا اله الا الله... الخالص مَن دخَل حِصنی أمن من عذابی.»
هر کس با این شهادت بیاید و خالص باشد، داخل حصن من می‌شود. و هر کس داخل حصن من شد، در امان است. این حدیث را حضرت آنجا در راه نیشابور و «اَراد اَن یَخرُج مِنها اِلیَ المأمون» می‌خواستم از آنجا بروند سمت مأمون، یعنی اصحاب الحدیث (اصحاب حدیث) بودند. آمدند گفتند: «یا بن رسول الله، طرح عنا. و لا تحدثنا به حدیث فنستفید»، یعنی «ما از شما حدیث نمی‌گی بریم، حدیثی به ما نمی‌گی ما استفاده کنیم.» «و کان قد قعد فی العماریه.» (صلی الله علیه و سلم، جمعیت و جبرئیل.) «صَمَتَ الله جل جلاله یقول لا اله الا الله حصنی.»
تو این‌ها خیلی لطفْ فعل معصوم هم توش لبریز از اسرار و حقایق است. قول، چرا این راحله راه افتاد؟ بعد حضرت این را فرمودند. «نادانا بِشروطها و انا من شروطه.» یک جلسه در مورد این نکات عرض کردم. مضامینش با اینکه تقاطر لفظی ندارد «لا اله الا الله»، یک بخشیش برمی‌گردد به اینکه بیشتر این‌ها نقل به معنا بوده است دیگر. بیشتر روایات و خود روایت هم از پرسیدن که: «آقا ما احادیث عین الفاظ را یادمان نمی‌ماند عوض نمی‌شود، اشکال از چیست؟»
**ابوذر**
«خَرَجَ لیله، حدیث ۲۴. رسول الله یمشی وحده لیس مع انسان.» پیغمبر تنها می‌رفتند، انسانی با ایشان نبود. «قال فجعلت امشی فی ظل القمر.» شروع کردم در سایه راه رفتن. «فالتفت، فرآنی من هذا ابوذر.» حضرت برگشتند، دیدند که من هستم. «قُلْت: ابوذر جلانی الله.» «قال فماشه معی ساعه.» یک ساعتی همراهش حرکت کردم. «قال ان المکثرین هم الاقلون یوم القیامه.» زیاددارها کسانی‌اند که کم دارند، (زیاددارها اینجا کم‌دارهایند به حَسَب دنیا دیگر). یعنی آن‌هایی که موقعیت دنیایی این‌ها حالا ثروت و پول و فلان، به حسب «لَوْ أُخلِیَتْ بِخُوَدِی خَوْدِهَا»، اگر ثروتش را خرج می‌کند، انفاق می‌کند، حج می‌رود، این دیگر نه. دیگر خود این، «الذی جمع مالاً و عدده»، خود این کثرت خالی که موضوعیت دارد برایش جمع کرد. یعنی هر چیزی که حیثیت مادی دنیایی دارد. (الفاظ است دیگر.) «الا من اعطاه الله خیراً.» مگر آنی که خدا بهش خیر عطا کند. «فنفهمه به یمینه و شماله.» این «نفهم» به همان فَرو (قید) بر همان مُکثرین است که «عطاء الله خیرات». این از چپ و راست و جلو و عقب عطا کند، بذل و بخشش کند. چیزی که برای او به نحو مادی زیاد است، خیر انجام دهد.
«ساعه» دوباره یک ساعتی با حضرت حرکت کردم. «و اجلسنی فی قاعن حوله تجاره.» یک بیابانی که دورش سنگ بود، حضرت من را نشاندند. «فقال لی: اجلس حتی ارجع الیه.» بشین می‌روم و برمی‌گردم. «قال و طلق فی الحره حتی لم اره.» و دور رفت پیغمبر سمت سنگلاخ‌ها و دیگر از چشم من پنهان شد. «و قعت ال لب»، خیلی طول کشید. من نشستم اینجا، پیامبر دارند می‌آیند و این‌جور می‌گویند. «و ان زنا و ان سرق، ولو زنا کند و سرقت هم بکند!» پیامبر فاصله دور، تک و تنها، وسط بیابان، نصف شب، ما نشستیم. زنا هم بکند، سرقت هم بکند تا آمدن، دیگر من صبر نکردم. پرسیدم: «یا نبی الله، جعلنی الله فداک، ما انتَکَلِم فی جانب الحره؟» (ندیدم کسی جواب به شما بدهد.) «قال ذاک جبرئیل.» جبرئیل آمده بود. جبرئیل هم بعضی وقت‌ها به شکل همان دِحیه کلبی این‌ها بوده، گاهی توسلی است، گاهی فوق تمثلی است. گاهی به پیغمبر به نحوی بوده که حتی جبرئیل توسل نداشت، مثل آیات پایانی آیات «آمن الرسول»، از خدای سبحان شنیده. نه، یعنی تو اون فرایند جبری نیست. بحث مفصلی است. آنجا در مرتبه بالاتر از تمثل جبرئیل دریافت کرد. گاهی هم تو مرتبه پایین‌تر از توسل جبرئیل، حتی جبرئیل آمده به جسم، توسل مادی پیدا کرده. شؤون پیغمبر اکرم کجاست؟ بحث کردیم تازگی، بحث امام نفس رسول الله بود که جبرئیل را پایین می‌برد. چون معلم جبرئیل پیغمبر است. حالا بگذریم.
بشارت ده به امتت که هر کس بمیرد و شریک برای خدای عزوجل قائل نشود، داخل بهشت می‌شود. «یقول: بشر امتک انه من مات لا یشرک بالله عزوجل شیء دخل الجنه.» به من دارد می‌گوید که اینجا عارض شد بر من در جانب حره. همه وحی‌ها قرآن نبوده دیگر. همه نزول جبرئیل لزوماً آیت قرآن نبوده. چقدر تو روایت دارد؟ ۱۲۴۰۰۰ بار چقدر جبرئیل نازل شد بر پیغمبر؟ عددش را گفته. ۱۳۶ زبان (۳۶۰۰۰). حالا عدد دقیق یادم نیست، تو روایت است. گفت: «بشارت بده به امتت که کسی که بمیرد...» لطافت دارد، «اگه موقع مرگ با توحید خالص بمیره.» گفتم: «یا جبرئیل پیغمبر، و ان زنا و ان سرق؟» ولو زنا کرده باشه، سرقت کرده باشه، لحظه مرگ با «لا اله الا الله» بمیره، تمومه، بهشتیه. خمر؟ این هم من اضافه می‌کنم. شما زنا و سرقت گفتی، شرب خمر هم داشته باشد. موحد از دنیا برود، آثار خودش که مترتب می‌شود بهش. اگر حق‌الناس باشد سر جای خودش. داخل همان هنگام مرگش «دخل الجنه» است. نه اینکه هنگام مرگش «دخل النار». تا حالا چه قدر بگذره، بعد حلّ شود.
حالا چه جور جمع می‌شود با این‌جور معاصی؟ این در جنت شخص داریم. در بعضی از روایات، و حالا برخی از نقلیات که مثلاً طرف ساکن بهشت است. طرف می‌گوید: «بابت فلان زخم زبانی که زدم، یک بار در شبانه روز، یک عقربی است می‌آید من را نیش می‌زند.» ساکن منزل. اون قضیه اعرابی دیگر که برنج، شنیدید؟ معروف بهش برنج داده بود. آن مرده می‌گفت: «مدت‌ها از اون برنج هر چی استفاده می‌کردم تموم نمی‌شد.» تا اینکه خانمش آخر می‌پرسد: «این چه برنجی است که هر چی استفاده می‌کنم تموم نمی‌شود؟ بوش هم همه جا را برداشت.» مَرده می‌گوید: «اگه بین خودمان می‌ماند، مرده‌ای به من داد توی قبرستان.» خواهرم آمده بود، دیگه گفتم. دیگه گفت: «چقدر بوی خوبی می‌دهد!» آن طرفی که به ایشان داده این چیز را، می‌گوید: «من کاخ مجلل بهشتی بود.» می‌گوید: «من را صبح هر صبحی یک عقربی نیش می‌زند، بابت نیشی (یک نیش کنایه‌ای) که به یک کسی زدم.» ساکن بهشت برزخی است! با برزخی جمع می‌شود. لذا ممکن است بابت سرقت هم گرفتاری‌هایی داشته باشد، ولو در بهشت برزخی. بابت شرب خمر هم گرفتاری داشته باشد. بابت زنایش هم، گرفتاری دارد. زنا و شرب خمر حق‌الله است، مگر زنای به عنف کرده باشد. آن‌وقت حق‌الناس نیست. ولی سرقتش که حق‌الناس است. جنبه حق‌الناسی‌اش باید ادا بشود. از حیث حق‌اللّهی‌اش، آن «لا اله الا الله» که آخر می‌گوید نباید بخشیده شود. این تلقین آخر خیلی مهم است. آن لحظه موفق شدن.
روایت عجیبی داریم و باز هم نقلیات عجیبی که آن لحظه آخر خیلی‌ها موفق به «لا اله الا الله» نمی‌شوند. شیطان متمرکز می‌شود. امام فرموده بود که (استاد شاه‌آبادی می‌فرمود که): «شیطان تمام زورش را می‌زند که آن لحظه آخر کسی لا اله الا الله نگوید و جلوه می‌دهد برایش محبت‌ها و تعلقاتش را.» یاسر علی آقای خمینی می‌آمد ساعت‌ها با امام بازی می‌کردند توی حیاط، می‌بردند و خیلی امام علاقه عجیب غریبی به او داشت. ۶۳، ۶۳-۶۴، (سه چهار سال)، تو همان سن کمش امام یک صحیفه‌ای هدیه داده. در صحیفه امام هست، می‌گویند: «من در پیشانی این بچه نوری می‌بینم.» خیلی علاقه خاصی داشت به علی. بعد قضیه ممنون از منظری حال بدی بود. استاد علی درد دل می‌کرد روی پاش. مونس امام بچه بوده. روزهای آخر در بیمارستان حاج احمد می‌فرمایند که: «این سری که آمدی دیگر علی رو نیار.» چرا؟ امام که این جمله را گفت. این جمله امام یادم آمد از قول شهابادی که: «تعلقات را عرضه می‌کند شیطان و زینت می‌دهد برای اینکه لحظه آخر نتوانید لا اله الا الله بگویید و موحد از دنیا بروید.» خیلی دوست دارد، می‌خواهد تعلقش اذیتش کند. این «لا اله الا الله» لحظه آخر، همچین هم خیلی این‌جوری هم الکی هم نیست. همان موضوع البته تو آن حالت احتضار ملکات انسان جلوه می‌کند. به هر حال، این تعلقات. گفتش که: «ساعتم آورده. ساعتی که نماز شب باهاش بیدار می‌شدم گرفته دست من.» یک پتک هم گرفته شیطان. می‌گوید: «لا اله الا الله بگو، ساعتت را می‌شکنم.» برگشته از حالت احتضار. تا برگشت، بزرگان تا برگشت، ساعت خورد، می‌مردی برگشتی ساعت را خرد می‌کردی. گفتش که: «شیطان دست گرفته و لا اله الا الله بگه، خوردش.» ساعتی که گفت نماز، شیطان گفت: «به لحظه آخر لا اله الا الله بگویم و باهاش با این توحید برود!» این خیلی یک عقربه‌ای هم می‌خواهد.
**از ابوهریره، حدیث ۲۵**
(البته مرحوم ابوهریره موفق به توبه می‌شود.) وارد ابوهریره. ابوهریره کذاب گرفته آورده. «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: بینا رجلن مستلقن علی ظهر، یکی بود به پشت خوابیده بود به آسمون. ینظر الی السما، الی النجوم.» به آسمون نگاه می‌کرد و می‌گفت: «والله ان لک لربا هو خالق.» دستگاه توحید، دستگاه عجیب غریبی است. حساب و کتابش از دایره عقل و فهم ما واقعاً عالی است. می‌گوید نگاه می‌کرد و می‌گفتش که: «به خدا، حالا الله که خب لفظی بود که اینها استفاده می‌کردند. لیقولون الله. به خدا تو یک ربی داری که خالقته. اللهم اغفر لی.» خب، این ظاهراً در جاهلیت بوده. حالا پایین توضیحات را می‌دهد. بعد گفت: «خدایا من را ببخش.» می‌گوید: «فنظر الله عزوجل الیه فغفر.» خدا هم یک نگاهی بهش کرد و بخشیدش. حالا چون از ابوهریره است، خیلی نمی‌شود «یَوْمَ راست» تو شکم بنده خدا نبود. ولی به هر حال موافق با کلیات معارف است. این خیلی مهم است. فهم این روایات، موفقیتش با اصول و مبانی.
خیلی دوستان فرمود که: «ان الله لا یغفر ان یشرک به، ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء.» هر چه ما از این روایت بخواهیم بگوییم، به آن آیه نمی‌رسد دیگر. نص آیه، نص قرآن، «ما دون شرک» را می‌بخشد. «شب قدر جاودان» هم گفتند که شاید خود شرک هم مثلاً بگویند: «برگ نمی‌ماند به تنتان.» گفتند که می‌فرماید مصنف این کتاب: «خدای متعال فرمود حدیث ۲۶: من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنه.» هر کی خالصاً «لا اله الا الله» بگوید. و اخلاصش این تفسیر (باز آن روایت دیگری که گفته بود) مخلصاً، اخلاصش این است: «ان تهجزه لا اله الا الله اما حرم الله عزوجل.» «لا اله الا الله» از حرام نگه دارد. زبان آمریکایی بن سلمان هم «لا اله الا الله». چه «لا اله الا الله»؟ چه کسی؟ این اخلاص مخلصاً است. فرمود که: «کاذب هم بگه اثر داره.» قاطی نکن. کاذب اثر دارد ولی آن «دخل الجنه» مال مخلصانه است. مخلصاً نشانش چیست؟ حج؟ اما اصلاً به حجاز هم می‌گویند حجاز دیگر! خیلی قشنگ. حاجیت دارد. قبل از چیزی، از زمان نبی او بلد بود. آنجا تو آیه‌ای می‌گوید: «اللهم اجعل هذا بلداً آمناً.» سری بعد که می‌آید، اول که بچه را می‌گذارد، می‌گوید: «اللهم اجعل هذا بلداً.» سری بعد که برمی‌گردد برای قربانی: «اللهم اجعل هذا البلده.» «بلد کن.» تو آن دوره بلد شده. لطایف قرآنی است. خدا حفظ کند آیت‌الله جوادی را. از سفره ایشان داریم این‌ها را.
زید بن ارقم از پیامبر نقل می‌کند: «من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنه و اخلاصه ان تهجزه لا اله الا الله.» معاذ بن جبل می‌گوید: «کنت ردیفا نبی.» ردیف پیغمبر بودیم، پشت پیغمبر نشسته بودم توی مکه. «حق الله علی العباد» می‌دانی حق خدا بر بنده‌ها چیست؟ «یقولها ثلاث.» سه بار این را گفتم. «اللهم و رسوله اعلم.» فرمود: «حق الله عزوجل علی عباده الله لا یشرک و به شیء.» حق خدا این است که شریک برای من قائل نشوی. می‌دانی حالا حق بنده‌ها بر خدا چیست؟ یک حقی لحاظ کرده برای ما به گردن خودش. «کتب ربکم علی نفسه الرحمن.» (از الله.) توی بحث کلامی وجوب عن الله دارد، نه وجوب علی الله. یعنی اقتضای رحمتش است. حالا چه حقی لحاظ کرده برای عبادش؟ «قال قلت الله و رسوله اعلم.» فرمود: «ان لا یعذبه.» حقشون این است که عذابشون نکن. حق او (خدا) این است که موحد باشی. حق تو هم این است که عذابت نکنم.
حدیث بعدی هم که خوندیم قبلاً، حدیث سی‌ام. بندگان رعایت نکردی حقی که خودش لحاظ کرده دیگر، نه حقی که داشته باشد استقلالی مثل حق بنده و شما در قبال همدیگر نیست. حقی است که اعتبار کرده به حسب رحمتش، اعتبار کرده. البته همین‌ها هم اگه خوب دقت بشه، خوب تحلیل بشه، اینجا هم داریم، همین موضوع است. چون پشتوانه اعتباریات حقایق و هیچ حقی جز حق‌الله در عالم نیست. این حقوق ناس این‌ها اعتباری است. همه‌اش به حق‌الله برمی‌گردد. همه‌اش به توحید. همه فروغ توحید.
پیامبر اکرم (این هم حدیث خیلی خوبی است)، عثمان بن عفان نقل کرد. خیلی حدیث‌های خوبی امروز الحمدلله داریم می‌خوانیم. روزه خوبی داریم، ابوهریره و عثمان و این‌ها. «قال رسول الله: من مات و هو یعلم ان الله حق دخل الجنه.» هر کی بمیره و بداند خدا حق است، میره بهشت می‌خوره. به حدیث بعدی از عکرمه از ابن عباس، دیگه دیده همخوانی دارد با مجموع روایات، شاید این مد نظرش بوده. بله، خدمت شما عرض کنم که «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: والذی بعثنی بالحق بشیرا.» دو سه تا روایت هم بخوانیم. و احادیث بعدی‌اش بد نیست، مثلاً هشام بن سالم دارد. ابن ابی عمیر: «۳۳» آره دیگه. بالاخره یک مضمون دارد.
از ابن عباس «قال رسول الله: والذی بعثنی بالحق بشیرا، لا یعذب الله بالنار و ان اهل التوحید لیشفعون، و یشفعون.» اهل توحید شفاعت می‌کنند، شفاعت پذیرفته می‌شود، شفاعت می‌کند. بعد فرمود: «سعت اعمالهم فی دار الدنیا الی.» یعنی «به قومی که اعمالشون در دنیا به سمت جهنم می‌رفته، اعمالشون سعی می‌کرد اعمالشون به سمت...» «تدخلن النار و قد کنا نوحدک فی دار الدنیا.» می‌گویند: «دنیا موحد بودیم.» «و کیف تُحرِقُ بنار السنتنا؟» چقدر شبیه مضمون اون مناجات سوم است. چه شکلی این السنه‌ی ما را آتش می‌زنی؟ نه فقط همین عبارت. فکر می‌کنم دارد تو مناجات خائفین، یک نگاه بکنیم. «علی ان لا اله الا...» چه شکلی قلبونمون را آتش می‌زنی؟ «ما اخترناه لک فی اضطراب.» به صورت امتحان. «فقط عبادی سعت اعمالکم فی دار الدنیا.» اعمالتون تو دنیا زشت بود. «فجزاکم نار جهنم.» جزایش هم جهنم است. «فیقولون: یا ربنا، عفوک اعظم.» خدایا عفو تو بزرگ‌تر است یا گناه من؟ در ملکاتش که جلوه می‌کند. حالا کی جلوه بکند، بعد چه عذاب‌هایی، بعد چه انقطاعی؟ این محل بحث است. نه به زبان ملکات با خدای متعال صحبت می‌کند، با زبان حال، با زبان استعداد. «یسَله من فی السماوات و من فی الارض.» «بل عطیّه...» می‌گویند: «رحمتک اوسع ذنوبنا.» خدای متعال می‌فرماید که: «و رحمت من...» می‌گویند: «اقرارنا بتوحیدک اعظم.» «احب الاشیائ اقرارکم به توحیدیه.» می‌گویند: «یا ربنا، فلسه عفوک و رحمتک التی وسع.» خدای متعال می‌فرماید: «ملائکتی و عزتی و جلالی، قسم: ما خلقت خلقاً احب الی من المقرین لی بتوحید.» هیشکی برای من محبوب‌تر از آن‌هایی که اقرار به توحید می‌کنند نیست. «من لا اله.» آن‌هایی که می‌گویند الهی غیر از...
«و حق علیه حقی به عهده من، أن لا اسلی بانار اهل توحیدی.» این‌ها همان کفاره گناهانشان یک بخشش همین حول و حوش است که خدا می‌اندازد. «محمد جزاکم جهنم.» از خود خدا دارند می‌شنوند. کنار جهنم بروند، همان هول و هراس خودش کفاره خطیئات است. می‌فرماید که: «بر من حق است که من آتش نزنم اهل توحید را.» «اهل توحیدم را ادخلو عبادی الجنه.» عباد من را ببرید داخل بهشت. و حدیث ۳۲ که قبلاً خونده بودیم، کسی بمیرد و مشرک نباشد، «أحسَنَ و عَصی، دخل الجنه.»
حدیث ۳۳. امام صادق فرمودند: «من قال لا اله الا الله صد بار اگر بگویی.» حالا چه خصوصیتی دارد؟ «کان افضل الناس ذالک الیوم عملاً.» «الا من زاد.» تو آن روز هیچ عملی افضل از این آقا نیست. یعنی تو پرونده اعمالی که می‌رود بالا، بالاترین رتبه را آنی که ۱۰۰ تا «لا اله الا الله» گفته دارد. مگر اینکه یکی بیشتر گفته باشد، صد و یکی گفته برنده است.
حدیث ۳۴: «امتیاز وحید.» مگر اینکه کسی که بیشتر بگوید. استثنایش از آن حرف زدن خیلی بعید است. خدمت شما عرض کنم که از ابوسعید خدری از پیغمبر: «قال الله جل جلاله: یا موسی، اگر آسمان‌ها و عامرین آسمانها و زمین‌های هفتگانه در یک کفه باشد و «لا اله الا الله» در کفه دیگر باشد، مالَتْ به «لا اله الا الله»!» به همه‌ی این‌ها می‌ارزد. حالا چرا این جوری است؟ چون حقیقت همه‌ی این‌ها «لا اله الا الله» است. در این توقیع شریف ماه رجب چی می‌خوندید این ایام؟ «حتی زهر ان لا اله الا الله.» خود روایت یک کمی «بینها و بینک» «الا انهم» تغییر از «بینها» و «انهم که شده»، یک کمی به نظر می‌آید مفاتیح کانه‌ها می‌گوید بعد. «مصرف افرادش انهم.» سه چهار دقیقه دیگر تمام کنیم. «فرق بینک و بینها الا انهمادوک و خلقک و بهم ملعت سماعک و ارضک حتی زهر ان لا اله الا ان تصلی علی محمد و آل محمد.» خلاصه می‌فرماید که: «این‌ها رو بهم ملعت سماعک و ارض.» با این‌ها آسمان‌ها و زمین را پر کردی تا «لا اله الا الله» ظاهر شده. چقدر عمیق است این ادعیه مفاتیح. مفاتیح، کدام فیلسوف اینقدر می‌تواند حرف عمیق بزند؟ کدام فقیهی از این‌جور حرف‌ها می‌تواند بزند؟ با این‌ها اسماء الله، اسماء تامه خدای متعال اینان. با این‌ها هستی را پر کردی، آسمان‌ها و زمین را تا «لا اله الا الله» با این‌ها ظاهر شد. برای اینکه همه آسمان‌ها و زمین ظهور «لا اله الا الله» هستند. آن روح است، این جسم.
روایت آخر: «من قال فی یوم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، الهاً واحداً احداً.» در یک روزی خدا برایش چی می‌نویسد؟ تحلیل کرده چرا این اعداد آمده. «له خمسه و اربعین الف الف حسنه.» «الف» وقتی گفته می‌شود همین میلیون خودمونه. ۴۵ میلیون حسنه دارد. ارزش ۴۵ میلیون سیئه محو می‌شود و در بهشت ۴۵ میلیون درجه بالا می‌برند. و مانند کسی است که قرآن را ۱۲ بار ختم کرده و خدا برای او بیتی در بهشت بنا می‌کند. فهمش چیست؟ من که سر در نمی‌آورم و ان شاء الله بریم ببینیم.
یک آقایی یک ماه رمضون در مورد بهشت صحبت کرد. کل ماه رمضون. یکی آمد گفت: «حاج آقا، انظار مقدم بر تبشیر، جهنم صحبت می‌کردی. حالا بهشت هم خوبه، حالا امیدوار شدیم این‌ها جهنم!» گفتش که: «حالا در مورد جهنم صحبت نکردم.» دلیلش بود که: «اونی که می‌رید می‌بینید.» شنیده باشید که بهشت اوضاعش چطوره. «زلزله رو ساعت قبل گفتید داره.» که اولین چیزی که بهشتی‌ها در بهشت می‌خورند «کَبِدُ الحوت» قضایایش و این‌ها. خیلی عجیب است که حالا تو این روایت هم بود در «ختُن ارز». و تو روایت هم دارد که جگر حوت می‌خورند. حالا نهنگ. جگر نهنگ. حالا چی هست مثلاً خاویار؟ چه ویژگی در این هست؟ جگر نهنگ مثلاً: «ان الحوت الذی یحمل الارض و اکبر من فرط.» از یک وجب کوچک‌تر، از یک وجب کوچک‌تر است. «کوچک‌تر است از زلزله‌ای تکون نخوره زلزله.» این را می‌بیند می‌ترسد. زلزله می‌لرزد. اثرش می‌شود زلزله. زن عجیبی غریبی، سندش را می‌خوانید. «انواع علی بن محمد عن صالح بن ابی حماد عن بعض اصحابه عن عبدالصمد بن بشیر عن ابی ارسالم که دارد. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00