توحید صدوق

جلسه سوم

توحید صدوق . 1401/11/26
00:50:01
33

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد)، طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
الهی آمین.
حدیث (۱۴) از ابن عباس و از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود: «ما من الکلام کلمة احب الی الله عزوجل من قول لا اله الا الله»؛ هیچ کلامی برای خدا محبوب‌تر از «لا اله الا الله» نیست. حال، خود کلمه و کلام و بحث‌هایی که پیرامون آن وجود دارد، چرا یک جا در مورد «لا اله الا الله» از «قول» سخن گفته شده و جای دیگر از «کلمه»؟ این ظرافت‌ها و دقت‌هایی می‌طلبد که فرصت پرداختن به آن نیست.
محبوبیت نسبت به خدای متعال نیز جای بحث دارد. بعدها – ان‌شاءالله در همین کتاب «توحید صدوق» – باید بحثش را در یکی از همین فصل‌ها داشته باشیم که اصلاً وقتی چیزی محبوب خداست، یعنی چه؟ چگونه چیزی متعلق حب واقع می‌شود برای خدا؟ و اصلاً «حب خدا» یعنی چه؟ آیا طبق آن چیزی که معمولاً اهل سنت می‌گویند این مجازی است، تعبیر «حب»؟ یا نه، واقعاً از جانب خدای متعال واقع می‌شود و این حب خدای متعال، فعل خدای متعال است یا نه، وصف خدای متعال است؟ اگر وصف باشد، صفات اتحاد با ذات دارد. به چه نحوی؟
حالا فعلاً در حد حب فعلی‌اش می‌شود بگوییم، تا به بیشترش برسیم. یعنی خدای متعال در مرتبه فعل یک توجهی می‌کند کلامی نمی‌شود، حب فعلی است: «و ما من عبد یقول لا اله الا الله یمد بها صوته» (هیچ بنده‌ای نیست که به «لا اله الا الله» گفتن صدایش را بکشد.) «لا اله الا الله‌ای» که پای تابوت می‌گویند: «فیفرق این وقتی که تمام میشه لا اله الا الله گفتنش الا تناسرت ذنوبه». تمام گناهانش می‌ریزد، مانند برگی که از درخت می‌ریزد و زیر پا می‌افتد. هر کدام از این‌ها کلی حرف دارد. اصلاً این لسان چه لسانی است؟ تنها در این حد؟ یعنی این حاکی از آن واقعیت تمثلی این قضیه در عالم مثال است. از حیث صورت اتفاقی که رخ می‌دهد این است. وگرنه فوق این در مرتبه توسلش این است. حقیقت «لا اله الا الله» و اثر «لا اله الا الله».
«لا اله الا الله» آثاری در عالم ماده دارد، آثاری در عالم مثال دارد، آثاری در عالم جبروت دارد، تا خود مرتبه ملاقات خدای متعال. ملاقات دقیق، یعنی حالا اگر بحث‌های تخصصی آن را خودش بحث کنیم که مشاهده خدای متعال. البته این‌ها تعابیری است که در ادعیه ما آمده، فکر نکنید کلمات عرفا و اصطلاحات و هر چه که آقایان اهل معرفت گفتند، به قول حضرت امام بزرگترش در ادعیه ما هست. در ادعیه چیزهایی گفته‌اند که روی همه عرفا قفل بوده است. تعابیری به کار رفته، خصوصاً مثلاً حالا در این برخی از ادعیه ماه رجب یا خصوصاً در مناجات شعبانیه، در دعای کمیل، که جهت معرفتی خیلی عمیقی دارند و خیلی معارف بلندی دارند. در بقیه‌ی ادعیه هم هست. به هر حال، مشاهده خدای متعال، ملاقات خدای متعال، این‌ها در ادعیه هست. در قرآن به نحوی به آن اشاره شده، در روایاتمان هم هست که اصلاً یک بابی است در همین «توحید صدوق». این به چه معناست؟ بعد در چه مرتبه‌ای است؟ مشاهده فاعلیت خدای متعال است به عنوان اینکه فاعل محض و فاعل تامه است که می‌شود توحید افعالی و فناء در توحید افعالی. یا بالاتر از آن، مشاهده اسماء و صفات خدای متعال است که می‌شود توحید صفاتی، توحید اسمایی. اینجایش را همه قبول دارند. از اینجا به بعدش اختلاف است: شهود ذات که دو گفته شده و تفاوت این‌ها چیست؟ جمع این‌ها چیست؟
معمولاً عرفا و فلاسفه قائل‌اند به اینکه ذات خدای متعال معرفت‌بردار نیست. همین قاضی سعید قمی هم در همین شرح توحید صدوق قائل به شناخت اکتناه به ذات محال است. هم در کلمات امام خمینی هست، هم ملاصدرا، اصل همه این‌ها محی‌الدین ابن عربی از ایشان، ولی علامه طباطبایی و برخی از بزرگان قائل‌اند که مشاهده ذات ممکن است. در برخی آثارش علامه طباطبایی قائل است که اکتناه به ذات محال است. هر دو تا را داریم. این دو تا چه شکلی می‌شود؟ هم ذات خدا منطقه ممنوع است: «الله یحذرکم نفسه». معنایش همین است. خدا بر حذر می‌دارد شما را از خودش. خب یک معنای ظاهری دارد که یعنی خدا دارد نهیب می‌زند که حواست به خدا باشد. یک معنای عمیق تأویلی دارد. در اسرارالبیانیات می‌گوید که معنایش این است که خدا بر حذر می‌دارد شما را از ذات. مشاهده دوتاست. آن هم که گفته‌اند اکتناه، بحثشان با مشاهده ادراک عقلی و مفهوم از ماورای صفات الهی است. می‌شود انسان با عقل و تصور و مفهوم اجمالاً پی ببرد که خدا قادر، علیم، ستار، خالق، رازق، حی، قیوم است. درست است؟ صفات ثبوتی، صفات سلبی، اسماء ذات، اسماء فعل.
ولی روایاتی هم داریم که در مورد ذات خدای متعال نه تفکر کنید، نه توجه کنید. منطقه ممنوع ذات، خود ذات منطقه ممنوع است، برای عقل نه، منطقه ممنوعه برای قلب. این‌ها مجموعه روایات است، هم مجموعه روایات و هم بفرمایید ادعیه. «و لا کن رأیت القلوب بحقائق الایمان». خب ایمان کار چیست؟ کار دل است. «حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتوصل الی معدن ال قدس». «و تصویر ارواحنا معلقتا بعص». بحث عزت قدسش چیست؟ این جاها بعضی‌ها دستشان خوب است، انگولک می‌کنند، همه را می‌شکنند از این فضای عرفانی‌اش، در بهشت خدا، ملاقات خدا، ملاقات بهشت. خدا انگولک نکنید. نه اینکه اینجاش که می‌رسد هر جا که یکم دوز عرفانی دارد برمی‌دارد سریع توجیه می‌کند به اینکه آقا ملاقات خدا یعنی ملاقات بهشت و رحمت خدا و عنایت خدا و این‌ها. منظور این گفتن‌هاست! نه آقا، ملاقات خدا با همچین تعابیری «عزّ قدسک» دعای کمیل. به بیان دیگری در ادعیه دیگری در صحیفه سجادیه، در خود بحار، آن بخش ادعیه‌اش، تعابیر عجیب‌غریب ما در ادعیه داریم. در دعای مبعثی که در پیش است، در اعمال مفاتیح، دعای روز مبعث چیست؟ «اللهم من یسئلک»؟ «ربنا أحسن»، آره آن برای ملاقات خدا، خمینی مطال. آن هم هست. اعمال شب مبعث: «اللهم انی اسئلک بتجلی بانجل الاعظم فی هذه اللیله من الشهر المعظم و المرسل المکرم». جاهای دیگر تعبیر «تجلی اعظم» دارد. این جا تجلی به نجل. خود کلمه تجلی که انقدر بعضی‌ها نسبت بهش گارد می‌گیرند مال دعاست، تجلی اعظم. خیلی‌ها همین را می‌گویند که این واردات طایفه اهل عرفان است که همه دست کاری کرده‌اند یا اینکه در طول تاریخ آمده، اهل بیت. مثلاً انتهای دعای عرفه. اینکه حالا هرچیزی که خوشمان نیامد که بخواهیم بتراشیم؟ مگر در روایات مرحوم صدوق در روایت فقهی الی ماشاءالله نداریم جاهایی که جملات صدوق با متن روایت قاطی است؟ الی ماشاءالله معلوم نیست این ادامه‌اش به کرات هست در بحث فقهی. دیدید. نام برد. آیت روانی می‌گوید آخرش معلوم نیستش که هذا من الصدوق، آخرین روایت صدوق بود یا آخرین روایت؟ خب آن‌جا می‌شود با این خط کلاً فقه و ساختار فقه را ریخت به هم. یک ضابطه‌ای داریم، همان جا در مورد همان بخش پایانی دعای عرفه، همان را هم اگر شما قبول نکنید که باید با ادله خودش هم باشد، آن مضمون را شما در کلام امیرالمؤمنین به نوف بکالی هم دارید، در دعای امیرالمؤمنین، دعای معروف نوف. آنجا هست. جاهای دیگر هم. ولی ماها چون کار نمی‌کنیم اصلاً این بخش از معارف، کار باهاش، اولین باری است که می‌شنویم در عمرمان. اصلاً ندیدیم، نه روایاتش را. این کلمات برایمان ثقیل است. امام در تفسیر سوره حمد همین بحث را می‌کند. دیگر کلمات معصوم‌اند. این‌ها فوق کلمات عرفاست. پرتکرار، ادبیات معصوم. کانتکست همان «اللهم حقنی و حقا أهل». امام بهش نمی‌آید مشربی «اللماس حتی تفرقه ابصار القلوب حجب النور». مشربی به امام امیرالمؤمنین نمی‌آید در شعبانیه. هر چیزی که در بقیه ادعیه نیامده که نمی‌شود گفت جای دیگر نبوده. کلام فیه‌فقه خودش را دارد.
این عرض بنده این است که این معارف ادعیه، خصوصاً ادعیه، ساختار ادعیه با ساختار کاملاً متفاوت است. شما برای فهم فقه مبنا را باید بر این بگذارید که این کلمات هم می‌شود بر همان محامل عرفی خودش تجارت. یعنی همان چیزی که عرف می‌فهمد. ملاقات بهشت خدا. دستگاه دیگری برای تحلیل و اجتهادش و مبانی هم که معمولاً در فهم ادعیه هست، مبانی غلطی است. می‌گوید امام در مقام تعلیم بوده، استحسان است دیگر. چطور آن‌ها را استحسان می‌گیرند این‌ها را استحسان نمی‌گیرند. همه حرف‌های عرفا استحسان است. بعد این کلمات فقهای عظام بزرگواران، استحسان نیست؟ خب این به چه دلیل؟ این‌ها در مقام تعلیم کجا؟ امام در مقام تعلیم؟ مگر می‌شود اصلاً دعا در مقام تعلیم باشد؟ در مقام تعلیم باشد امیرالمؤمنین شب دارد ناله می‌زند، غش می‌کند. این برای تعلیم کمیل است مثلاً فلان دعایی که از تو دارم می‌خوانم در خلوت مثل مناجات شعبانیه. دعای عرفه‌ای که حضرت وایستاده می‌گوید: «مثل اینکه مشک پاره شده، از صورت حضرت دارد اشک می‌آید». یاد بگیرید. حال من نیست. مثلاً این‌ها اصلاً زبان من نیستش که مثلاً بخش اولش «اللهم اجعلنی اخشاک انی اراک» همین جاست که می‌گوید مثل مشکی بود که پاره شده بود اشک حضرت این شکلی می‌آمد. «اراک کانی أبی». یک جوری خشیت داشته باشم انگار می‌بینمت. مقام امام، همه ادعیه به مقام امام منافات ندارد. برای اینکه امام در مقام امامتش که با خدا حرف نمی‌زند. در مقام عبودیتش با خدا حرف می‌زند. خدایا امام آمده بسم الله من که ولی توأم و مظهر عین‌الله. انا جنب‌الله. در صحیفه سجادیه است از امام سجاد (ع). خدایا من از همه خلایق تو گناهکارترم در پیشگاه تو. این‌ها همش در صحیفه سجادی، در دعای ابوحمزه. چی می‌گوید؟ «لمراقبک فلم استحق» و چی و چی و چی. بعد می‌گوید که ناظر در دعای افتتاح با خدا صحبت امام. اگر این جوری با خدا صحبت نکند امام نیست. بعضی از ادعیه‌شان به زبان نمی‌آید. فقه دیگری دارد. این‌ها را که با ضوابط عرفی و محامل عرفی نمی‌شود فهمید که آقا همان جوری که روایات جای دیگر می‌فهمیم این معارف را هم ببینیم عرف چی می‌فهمد؟ روایت عرف چی می‌فهمد؟ تناسب حکم و موضوع. با روغن مایع کسی نمی‌شوید لباسش را. تناسب با موضوع. موضوع شستن با چی تناسب دارد؟ شستن لباس با چه تناسب دارد؟ با روغن مایع، با آب، با گلاب، با برف؟ با آب می‌شویند دیگر. تناسب حکم و موضوع بگیری، ضوابط خودش را دارد. این‌ها هم همین است. یک در واقع قرض برداشت. نیاز به دلیل داریم دیگر. این الان نیاز به دلیل داریم. در امر وجودی برداشت نکنیم. وقتی برداشت نکنیم که دلیل نمی‌خواهد که. برداشت کردن دلیل عرفی. برداشت نکنیم چی برداشت کنیم؟ عرفی برداشت کنیم چه دلیلی دارد؟ بحث فهمیدن زبان. اولش را خوب آمدید، بعد وسطش یک هو جای دیگر رفته. زبان عربی. قواعد زبان عربی که در اصول خواندید، یعنی آقا دلالت یعنی تصور، یعنی تصدیق، یعنی مراد استعمالی، مراد جدی.
بحث خود «لقاءالله» مراتب دارد. «لقاءالله» معرف زبان قرآن: «عملاً صالحا». اگر قرار باشد کافر و مؤمن هر دو به یک «لقاءالله» برسند، دیگر «یرجو» و شرط و این‌ها ندارد. این قرآن، کسی که آرزوی این را دارد که به خدای خودش برسد، باید کار بکند. اگر هم کارم نکند می‌رسد یا نمی‌رسد؟ می‌رسند. اگر نگاه کنیم جمله را، یعنی این، اگر می‌خواهی آن موقع امیدوارانه باید با طیب خاطر و با روی باز بروی، برو عملت را فراموش کن. مفرداتش چون نسبت به معارفی است که این‌ها دور از ذهن و دور از عقل عرفی جامعه است. این‌ها نمی‌شود حمله بر آن چیزی کرد که عرف می‌فهمد که متأسفانه جایش خالی است. یعنی خود تأویل قواعدی دارد. وگرنه شما اگر به بعضی از روایات هم نگاه کنید کاملاً کلماتی خلاف مفهوم عرفی در مقام تأویل استفاده کرده. در روایت می‌فرماید: الآن من از شما می‌پرسم: «قتل الانسان ما أکبر». آقای فامیلیشان چی؟ «قتل الانسان ما أکبر». مزاحم خلقش کشته شود انسان. چقدر کافر است؟ این در مقام چقدر پوشانند؟ در مقام چیست؟ مشخص. تأویل چی فرمودند؟ «قتل الانسان ای علی بن ابیطالب ما اکبر ملزم کفره». انسان به تمام معنا را کشتند بدون اینکه ذره کفر در وجودش باشد. «قتل الانسان ما اکبر» در تأویل انسان را چی گرفتی؟ «قتله» را چی گرفتی؟ «کافره» را چی گرفتی؟ «ما أکثر» را چی گرفتی؟ تأویل در مورد عذاب هم همین است. بله، ما نمی‌توانیم این‌ها را خلط کنیم. یک وقت معنای تأویلی است، معنای، خدمت شما عرض کنم که، ظاهری کلمه است در دلالت اولیه‌ای که دارد. دلالت وضعی که دارد. این کلمه در مقام اولیش برای چی وضع شده؟ متأسفانه خصوصاً در روایت معارفی همچین فقه دیگری می‌خواهد. ما می‌خواهیم روایت معارفی را با همان ضوابطی که می‌نشینیم با همدیگه وسایل و شیعه روایتش را می‌خوانیم از لایحه روایتش را می‌خوانیم. ضوابطی که آنجا دارد می‌فهمیم، بنشینیم توحید صدوق را هم با همان ضوابط بخوانیم بفهمیم. قطعاً نمی‌شود. این حرف ما این است. یک ضوابط دیگری می‌خواهد. این «تناصرت ذنوب» و فلانی و این‌ها، این‌ها هر کدام یک لسان دیگری دارد. گفتم شاید همین جا در این جلسه حرف‌های ما. سه تا کلاس توحید داریم. در این دو روزی که در خانه بودم، بچه‌ها از دیدن من یاد خدا می‌افتند. عرض کنم که چند وقت گفتم «فضل القرآن» کافیست. خیلی جالب است، خیلی روایت مهمی است. می‌گوید که حضرت در مورد حشر قرآن فرمود: قرآن در قیامت محشور می‌شود، قرآن با تو حرف می‌زند، نمازت هم با تو حرف می‌زند. راوی می‌گوید: برگشتم گفتم «هل الصلاه تتکلم؟ حلال القرآن یتکلم؟» انجام دادم. بعد به شکل یک جوان خوشگل گرایید. بنده خدا حضرت لبخند زد فرمودند: «رحم الله ضعف شیعت». خدا رحمت کند شیعیان ما را که سر در نمی‌آوردند از عالم مثال. صورت مثالی. تجسم اعمال، قواعد عالم مثال، عالم برزخ. بعد این بدن مثالی دارد. بدن مثالی باز فرع بر چیست؟ آن حقیقت نوری‌اش چیست که این بدن با تو چیست که می‌شود عقوبت عملت؟ یعنی چی وامی‌ایستد با تو حرف می‌زند؟ در فهم عرفی باهاش حرف بزند؟ یک برداشت عرفی می‌کند برای خودش. قطعاً منظور حضرت این برداشت عرفی نیست. اینکه مثل آبکی نیستش که همین را که فهمیدی منظورم است، منظورم نیست. خدا رحمتت کند که حالا می‌فهمی که منظورم این نیست. می‌فهمی که نفهمیدی. ظرافت‌های شیعیان ما را تصدیق می‌کنند که نفهمیدیم. همین خوب است. معارف را باید این شکلی باهاش برخورد کرد. نمی‌فهمی و می‌گویی اینجا باید پیش‌فرض را گذاشت بر نفهمیدن. نه اینکه شما مثل روایت فقهی به هر کدام که می‌رسی فهمیدی، این جرأت است، این تأویل است، این تفسیر به رأی است، این بستن به آیات و روایات است. آن فرد دارد دست و پا می‌زند هی هم می‌گوید آقا من نمی‌فهمم شاید این باشد. از کجا داری می‌گویی؟ بحث مهمی است این‌ها. یک فقه دیگری می‌خواهد در معارف، یک ضابطه دیگری دارد. اصلاً با یک اصول فقه شیعه، اصول دیگری است. هم روایاتش یک جنس دیگر است. خصوصاً در ادعیه که اصلاً فهم این‌ها بسیار دشوار است. بعضی از این شروع ادعیه را بنده نگاه می‌کنم اصلاً شاخ در می‌آورم وقتی می‌بینم شروع کرده‌اند همین بیانات را. آره بله بله. چرا چرا. شما فقه را هم اگر بخواهید به روایت کافی و این‌ها مراجعه بکنید، ضابطه‌ای که هزار سال زحمت کشیده‌اند به ضابطه رسیده است. اول که این شکلی نبود که با روایت کافی مگر این برخوردار می‌کرد؟ اطلاق دارد، آن تقیید دارد، این تعارض دارد، فلان دارد، این مفهوم دارد. مفهوم را می‌بینی کجا در محدثه می‌گوید آقا از مفهوم این آیه این برداشت می‌شود. کجا کلمه حکومت و ورود می‌بینی، کجا اماره و اصل می‌بینی، کجا حجیت خبر واحد. همه این‌ها خبر واحد. شصت جلد حدیث نوشته یک دانه کلمه خبر واحد استفاده نکرده. خبر واحد حجیتش بحث بکنیم ضابطه دارد. حالا آنجا ضابطه‌اش خیلی‌هایش با عرف و ضوابط این شکلی عمومی هنوز کشف نکردیم. بسیاری از مسائل عرفی هنوز قواعدش کشف نشده. اگر بحث فقه و اصول بود بهتان می‌گفتم مثل چیست. مثل القای خصوص خصوصیت. القای خصوصیت از چیزهایی است که هیچ کس نمی‌تواند ترجمه دقیق آن را بیان کند. یک جاهایی می‌بینی از در، دروازه رد نمی‌شود. یک جایی از ته سوزن رد می‌شود. یک جاهایی ارفاق خصوصیت می‌کند که آدم شاخ در می‌آورد. یک جاهایی واضح خصوصیت گفته. باش! بعد گوسفند قربانی کرد در حج. حتماً باید «منحدید» باشد. آقای آلومینیومی حجتش باطل است. سال بعد قربانی از احرام خارج نشد. گوسفند «سکین منحدید». چرا؟ چون در عبادات، عبادات توقیفیه. شاید برای شارع فقط «سکین منحدید» مهم بوده. از کجا می‌دانی؟ عرفی داد می‌فهمد! یکم بوی تعبّد پیدا می‌کند. نمی‌گذارد عرف دست ببرد. اصلاً فقیه نمی‌گذارد عرف بیاید در این مسائل دخالت کند. تعبدیات عرف چیست؟ معارفی که امام دارد با خدا حرف می‌زند بر اساس فهم عرفی در آن حد تنزل بدهید در مورد ملاقات خدا. اقوال متکلمین را ببینید چیست. اصلاً خنده‌تان می‌گیرد، حالت تهوع پیدا می‌کنید. آهنگ لفظ جدید را به حسب خود قرآن هم این کار را کرد: «الرحمن ید الله فوق ایدیهم». خدا می‌توانست لفظ جدید بیاورد، نیاورد.
توضیح دادم. اگر آن فقهی که عرض می‌کنم منضبط شود، آن وقت قشنگ می‌فهمی اینجا معصوم چه کار کرده است. این‌ها همش می‌شود در مقام جعل، می‌شود یکی از مصادیق در یکی از مراتب. وگرنه خود مرگ هم لقاء است: «فان اجل الله فمن کان یرجو لقاء الله». اول سوره عنکبوت است دیگر. «فان اجل الله» تأیید حرف شماست. این ور قضیه هم هست که هر کسی امید لقاء الهی دارد، این به معنای این نیستش که می‌خواهد همه را یک کاسه کند در لقاءها. این همان دسته‌بندی در ملاقات را دارد که این‌ها یک جور ملاقات می‌کنند، آن‌ها یک جور ملاقات می‌کنند. از باب بشارت بین اولیاءالله: «فتم الموت». این ناظر به آن است که این ملاقات خدا را از باب اینکه مؤمن است دوست دارد و بشارتش به این است که می‌میرد برای بشارت. راه رسیدن به «لقاءالله» چیست؟ اگر «لقاءالله» یک اتفاق قسطی و جبری باشد و برای همه هم مشترک باشد، دیگر معنا ندارد که راهکار بهش بدهد که «فمن کان یجول قال رب فلیم» غیر از داستان. یک روند دیگری دارد. با اخلاص و عمل صالح به میزانی که شما به «عباده ربه» احد می‌شوی، نزدیک می‌شوی. خودش مراتب دارد. همه این‌ها از خود قرآن در می‌آید. هم از قرآن در می‌آید، هم از ادعیه، ولی فقه خودش را می‌خواهد. این است که می‌فرمایید حضرت فرمود: بحث «حمله» هم مرگ «لقاءالله» است، هم بالاترش به اصل «قابل»، هم حشر «قابل»، هم «تتایر کتب لقاءالله»، هم بهشت «لقاءالله»، هم فنای ذاتی «لقاءالله»، هم فنای اسمایی «لقاءالله»، هم فنای فعلی «لقاءالله». لذا بحث این «رب ارنی انظر الیک» کدام مرتبه‌اش بوده که او درخواست کرده؟ خب مگر می‌شود کسی کلیم‌الله باشد؟ همش فقه خود را می‌خواهد این‌ها. ضوابط خودش. همش قرآن است. این‌ها که کلام عرفا. که همانجا هم که گفت: «لن ترانی»، بعدش چی گفت: «ولاکن انظر الی الجبل». خب بعدش چیست؟ «فان استقر مکانه». جمله شرطیه نیست مگر؟ جمله شرطیه مفهوم ندارد مگر؟ جمله شرطی مفهوم ندارد اینجا؟ مگر معلقه به یک امر ممکن نکرده؟ وقتی تعلیق به ممکن کرده، معلق چیست؟ می‌گوید: اگر این جبل سر جایش وایستاد من را می‌بینی. سر جایش وایستادن بعد از تجلی ممکن است. رویت او هم ممکن. خواسته‌ای بودش که موسی با خجالتی ما عرضه کرد به خدا. اصلاً خودش قبول نداشت این را. علمی که در مقام مجادله با طرف مقابل که پشت سر موسی منکرین این قضیه الان... یعنی می‌فرمایید که از ظواهر آیات دست برداریم چون ظواهر روایات چیزی گفته. ما الآن سال ششم طلبگی‌مان است. در این شش سال همه اساتید با یک سری مبانی هر کدام به یک نحو خاص خودشان با همه بحث ماست. ما برویم وارد بحث بشویم آقا. برویم جلو. اگر می‌خواهیم حمله بکنیم به مثلاً مبنای طرف مقابل یا دفاع کنیم از یک مبنایی خب باید آن‌ها را بدانیم.
بحث ما شش تا گزاره را می‌خواهیم اثبات کنیم. یک، مثلاً مقام لقاءالله یک چیزی است که مثلاً یک مقام گفته می‌شود که آره این‌ها مبانی خودش را دارد، این‌ها نکات خودش. بسم الله. یا مبانی نکات را بگوییم ولی خارج می‌شود. یعنی این آخر سر چیزی دست طلبه را نمی‌گیرد. این که لیست سال اول می‌گفتم بعداً می‌خوانید، الآن سه سال دوم باید می‌خواندید. کلاس دیگری که داریم اگر صوتش را اتفاقاً گوش بدهید خوب است. اگر وقتتان تلف نمی‌شود. یک ساعت و نیم جلسه قبل بچه‌های دوره چند می‌شوند؟ ده. عرض کنم خدمتتان که آنجا اتفاقاً همین‌ها را می‌گفتیم که آقا این‌ها را الان داشته باشید که بعدها گرفتار نشوید. یک ساعت و نیم در مورد این صحبت کردیم. جلسه الانی که قبل این داشتم. حوصله داشتیم فرصت داشتیم گوش بدهید. سؤالات برادر عزیزمان آنجا مفصل جواب داد که این‌ها وقتش اتفاقاً همان پایه‌های اول از همانجا باید این پیش‌فرض‌ها و این اصول موضوعه شکل بگیرد. مبتنی بر برهان و متکی به بدیهیات و محکمات قرآن. آن هم که آخر ملاک است خود قرآن است. یعنی در این بحث‌هایی که این شکلی است ما نمی‌توانیم ارجاع بدهیم به یک روایتی برای اینکه خود روایت، خود روایت، در حالی که مخالفین سرسخت فلسفه و عرفان‌اند. مثلاً یکی مثل علامه طباطبایی باز اهل عرفان و فلسفه یعنی مبنای سنگین و نجس است. علامه حسن‌زاده می‌گویند رفیق بودن. خب خود آقای مکارم در سیزده سالگی چیزی که آیه حبیبی می‌گوید، می‌گویند این مبناها تفاوت مبانی اساتید. یک استاد کلامی‌ای، یک استاد روایت محور بیشتری. استاد مبانی عرفانی. یک منجر به تشدد. حالا خیلی بحث را وقتی آلوده به افراد بکنیم به هر حال مشکلاتی پیش می‌آید دیگر. و عظمت افراد اگر حجاب بشود آقا سهو النبی هم یک قائل بزرگی مثل شیخ صدوق در این حد قائل بوده که در مقدمه «من لا یحضره» می‌گوید من از غلات روایت نکردم. غلات کیانند؟ کسانی که قائل به سهو النبی نباشند. همین سهوالنبی که من گفتم کسی نباشد که غلو کرده در مورد پیغمبر و ضعیف در نظر من است، روایت نقل نمی‌کنم. سهو النبی که بین الغیه خوانش ایشان به قول شیخ بها می‌فرماید اگر امر دایر باشد بین سهو النبی و سهو صدوق، پیغمبر معصوم است یا صدوق اینجا اشتباه کرده باشد؟ شیخ بها می‌گوید صدوق. اگر امر دایر باشد بین سهو النبی و سهو صدوق، از صدوق اولاً اِشتباه. ضابطه‌ای. الان فعلاً ما کلاس‌مان کلاس روایت است. آیا کلاس فلسفه و عرفان و این‌ها بود؟ آنجا به ضوابط آنجا با هم صحبت می‌کردیم. فعلاً حرفمان هم اینجا این است که روایات را نمی‌شود با ضوابط فقهی این روایت را فهمید. این اصل حرف ما اینجاست. پس چرا روابط شما با آموزش اصول ضوابط فهم روایت معارفی این کلاس را بگذاریم با هم نه؟ روایت معارفی، روایت «وسائل الشیعه» را می‌خوانیم، بحث فقهی‌اش را می‌خواهیم ببینیم. یک وقت می‌گوید: نه آقا آن اصولی که کلاس بوده دیگر و خودش کم کم به ادبیاتی ضوابط خاص خود را دارد، ندارد. نمی‌دانم چیست. آن جواب حجم خوانانی بیشتری بکنیم. در خود روایات به همدیگر رفرنس داده بشود. من به نظرم می‌آید پیش‌فرض اصول موضوع. عرض کردم که در مواجهه با روایات این نکته مهمی است به عنوان یک اصل موضوع. اصل موضوعی به عنوان پیش‌فرض برای ورود، مبادی تصوریه و مبادی تصدیقیه. ورود به این بحث. علوم قرآنی می‌خوانید قبلش طرف تذکر می‌دهد آقا من مبتنی بر این دارم علوم قرآنی به شما وحی الهی می‌دانم، قرآن یاد بدهم. اینجا هم یک نکته‌ای است آن هم این است که آقا این روایات را هر چند هم ساده‌سازی شده باشد، روایت معارفی و آن‌هایی که حاکی از معارف غیبی و اسرار غیبی نمی‌شود با فهم عرفی و فهم عمومی نسبت به این کلمات ترجمه کرد. هزار و یک دلیل عقلی و نقلی.
حضرت فرمود که هر کسی «لا اله الا الله» بگوید گناهانش می‌ریزد زیر پایش. این نه منظور این ریزش است مثل ریزش‌های مادی نه این زیر پایش، زیر پای مادی‌اش است. این از اینجا به مطلب «کما یتنا ورق الشجر». همان جوری که برگ‌های درخت می‌ریزد زیر پایش. گناهانش. همین تشبیه برگ درخت شده. گناه چرا اصلاً برگ درخت چیز خوبی است؟ گناه خوبی تشبیه کردن برگ، تشبیه کردن این وجه چی بوده؟ وجه شبه چی بوده؟ در چه ساعتی؟ روایت بعدی جوهنی می‌گوید «اشهد علی ابی زید بن خالد لسمعت یقول ارسلنی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فعال.» پیامبر مرا فرستادند. «بشر الناس» به مردم بشارت بده. «انه من قال لا اله الا الله وحده لا شریک له فلاح الجنه». هر کسی «لا اله الا الله» را قائل بشود بهشت مال اوست. حالا اینجا بحث زیاد است آقا. اگر بخواهیم به همین محکمات آیات و روایات نگاه کنیم این روایت قطعاً با برخی از محکمات قرآنی ما تناقض دارد دیگر. «ان الله». چرا؟ من چند تا آیه برایتان می‌خوانم شما ببینید ربط این آیات با این روایت. سوره بقره آیه ۲۱۴. یکی از آن ضوابط فهم این روایت همین است: ارجاع به محکمات قرآنی. «ام حسبتم أن تدخلوا الجنه ولما یأتیکم مثل الذین خلوا من قبلکم». آیا شما فکر کردید که روایت فرمود پیغمبر فرمود بشارت بده هر کسی بگوید «لا اله الا الله وحده لا شریک له فله الجنه» می‌رود بهشت؟ آیه چی می‌گوید؟ می‌گوید فکر کردید می‌روید بهشت؟ هنوز امتحان‌هایی که از قبلی‌ها گرفتند از شما نگرفته‌ام. می‌روید بهشت؟ خب از قبلی‌ها چی گرفتم؟ «مسهم البعثا و الضرر» مصیبت دیدند، بدبختی دیدند، ضرر دیدند، تنگنا واقع شدند، «زلزلوا» حسابی دچار زلزله‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی شدند. «حتی یقول الرسول والذین آمنوا معهم متی نصر الله». اینقدر آن‌ها را لرزانده‌ام که صدای پیغمبرشان در آمد. ربط این آیه با آن روایت چیست؟ ۲۱۴ بقره. سؤال که مفهوم است. زبانش را شما فکر کردید همین جوری می‌روید؟ یک مؤمنینی که «لا اله الا الله» گفتند باید امتحان بدهند. ولی روایت چی گفت؟ تناقض ندارد؟ آن موقع «لا اله الا الله» حضرت رسولان می‌فرمایند در حکم این بود که طرف در مقابل یک عده خیلی کثیری وامی‌ایستد و می‌گوید «بشر الناس». دارد می‌گوید اوایل دلیل می‌خواهد. «آمنوا» بیانگر این مراتب ایمان. الان این زلزله و این‌ها ربطش با مراتب ایمان چیست؟ پیغمبر فرمود به مردم بشارت بده. به مردم نه به مؤمن. «لیل الجنه‌هان» جنبه تبلیغ اول حرف. خلاف قرآن جذب می‌کنیم. کلی. کجاش به نوعی خروج از توحید است؟ الان این چی شد؟ این الان تأویل نیست؟ این توجیه چسباندن به روایت نیست؟ این ضابطه فهم روایت را از کجا می‌آوری؟ از اینجا. قرآن محکماتی دارد، می‌گوید آقا به، نمی‌شود کسی مفتی به بهشت برود. اگر هم پیغمبر بهت وعده بهشت داده یک ضابطه دارد. بنده امسال در اربعین سخنرانی‌ام بود. در کربلا که اگر به شما بشارت بهشت دادند گفتند آقا «وجبت له الجنه» فلان، این بهشت. قرآن گفته به کسی بهشت بدون این‌ها نمی‌دهم. آن «وجبت له الجنه» معلوم می‌شود که این زیارت شما این‌ها را دارد. این زلزله را دارد. واسه همین هر سالم زیارت کربلا این با علم به اینکه می‌دانسته کربلا تا آخر این شکلی است گفته نه کربلای مفتی بی‌دردسر هیچ زیر پا. وگرنه کلام معصوم می‌شود تکذیب قرآن. قرآن گفته که آقا «لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم». «لما یأتکم» دلیل حاکم چه کار می‌کند؟ یا موضوع را تزریقش می‌کند. «فلاح الجنه». بهشت مفتی. الکی «قول لا اله الا الله». الکی نیست. این قول «لا اله الا الله» که امتداد دارد. یا باز این‌ها همه ضوابط. یا این جنت آن آیه با جنت این فرق می‌کند؟ خود جنت هم مراتب بله. «من خاف مقام ربه جنتان». کسی که خوف این را همین جا بحث کردم جنت. هفت هفته پیش اینجا گفتم. «جنتان». آفرین. می‌گوید کسی که خوف از خدا داشته باشد دو جنت دارد. بگویم یک استراحتی بکنید. دو جنت دارد. تصریح قرآن است. دو جنت دارد. چی ترجمه کردند؟ دو تا باغ دارد. بدتر شد که. آن که بهشت معمولی دارد جنات دارد، اینی که خوف از خدا دارد که بالاتر است، دو تا بهشت دارد. دو مرتبه است. یکی پایین یکی بالاست. درست شد؟ آقا اگر این‌طور است پس می‌شود این جنت هم با آن جنت فرق کند. پس این قول «لا اله الا الله» یک جنت درست می‌کند. آن بالاترها هم جنات بالاتر. حالا این کدام مرتبه از جنت است که تناسب دارد بعد حتی این زلزله‌ای که «حتی یقول الرسول...» ادامه همان. در همچین امتحانی ازتان نگیرم بهش نمی‌برم. امتحانی که «زلزلوا» تا جایی که صدای پیغمبر در بیاید «متی نصر الله». آقای بهشت معمولی باد خنک بیاید. باد خنکی بیار هر جایی بهشت شد جهنم داستان ندارد که. «حتی یقول الرسول والذین آمنوا معهم». این‌ها ضوابط و مرتبه‌سنجی این آیات و روایات است. یک اشاره به برخی از آیات دیگرش هم بکنم. آیه ۱۴۲ آل عمران: «حسبتم أن تدخلوا الجنه ولما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین». تا مجاهدین و صابرین به قول مافیاچی‌ها تا ساید این‌ها در نیاید من بهش ببر نیستم. اندازه مجاهدین صابرین معلوم نشد بهش نمی‌روی. این نشان می‌دهد که توحید تجلی دارد در افعال. امتداد دارد در افعال. امتداد دارد توحید است که تو را مجاهد می‌کند. توحید است که تو را صابر می‌کند. عدم صابریت تو کاشف از عدم توحیدت است. عدم مجاهدیت کاشف از عدم توحیدت است. به همان محرومیت از جنت می‌آورد. چون جنت با این صفات اتحاد دارد. «وما کان من المقربین»، «فروح و ریحان و جنه نعیم». نعیم می‌گوید: اگر جز مقربین بود روح است و ریحان است و جنت نعیم است. تقدیر تقدیر بگیریم. اگر مقرب بود روح و ریحان و بهشت است. یعنی مقربین با جنت اتحاد دارند. مفهوم مصحف حمله. سنایی می‌گویند دیگر. چرا این جوری نگاه می‌کنی؟ جواب نمی‌دهد دیگر. یک استراحتی لازم داری. پاشید بروید استراحت کنید.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00