متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین.**
خب، سوره مبارکه قیامت را گفتیم مورد بحث قرار بدهیم و یک نگاه کلی (نگاه ماهوارهای) به این سوره مبارکه داشته باشیم. سوره مبارکه قیامت، اسمش مشخص است و اهل بیت (علیهم السلام) هم با همین اسم آن را خواندهاند و گفتهاند که هرکس سوره قیامت را بخواند، مثلاً چه اتفاقی میافتد؟ خود این فضیلتهایی که برای سورهها گفتهاند؛ که مثلاً اگر فلان سوره را بخوانید، فلان اتفاق میافتد؛ خود همینها گاهی دلالت بر مفهوم کلی سوره دارد. از اینها گاهی میشود نکتهای را گرفت که مثلاً کلیت این سوره در چه زمینهای است که میخواهد یک همچین اثری بر آن بار شود.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند که هرکس سوره قیامت را بخواند، من و جبرئیل روز قیامت برایش شهادت میدهیم که او مؤمن به روز قیامت بوده و در حالی میآید که رویش درخشنده است نسبت به صورت بقیه مردم. مگر چه اتفاقی در این سوره میافتد که یک همچین اثری بر آن بار میشود؟ که معیت با رسول الله و جبرئیل (علیهما السلام) پیدا میکند. روز قیامت، مؤمن به یوم القیامه اسمش را مینویسند. یک اتفاقی در درون این شخص میافتد، در نفس این آدم یک اتفاقی افتاده، یک تلنگر و بیداری خاصی شکل گرفته که او را روز قیامت مؤمن به یوم القیامه مینویسند. و آنقدر این بیداری شفاف است و آنقدر این بیداری روشن و واضح است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و جبرئیل (علیه السلام) شهادت میدهند. من این بیداری را و چهره درخشندهاش را میبینم. از بس که این نفس، درخشنده شده نسبت به این حقیقت. چون صورت باطنی ما که همان وجه نام دارد، درخشندگیاش یعنی در عالم معنا درخشندگی وجه ما. یعنی وجه درونی ما به درخشندگی آن چیزی است که به آن توجه داریم. وجه و صورت دل به هرچه که رو کند، به هرچه توجه کند، از او تأثیر میگیرد. اگر آن چیزی که نفس به آن توجه میکند، یک چیز خیالی باشد، وجه دل خیالی میشود، وجه دل کریه میشود، تاریک میشود، آلوده میشود که این را انشاءالله در همین سوره مبارکه قیامت میگوییم.
بعضی روز قیامت چهرهشان شاداب است، برخی دیگر چهرههای عبوس و درهم ریخته دارند. اینها ماجرایشان چیست؟ چه اتفاقی بر سر اینها آمده؟ چه بلایی سرشان آمده که یک عده وجوهی دارند در روز قیامت، «وجوه ناظره» دارند و یک عده «وجوه باصره» دارند. این وجوه از چه نشئت میگیرد؟ این حالاتشان از این جهت است. چون قیامت، حقایق درونی ما منکشف میشود. نفس، حجابهایی که جلویش بوده برطرف میشود. هم حجابهایی که بین او و خالق بوده، هم حجابهایی که بین او و خودش بوده، هم حجابهایی که بین او و مخلوقات بوده. هر کدام در حدی این حجابها برطرف میشود. پردهها کنار میرود، تازه روز قیامت میفهمی که ملکیت تامه مال خداست. مالک همه چیز در این عالم. خطاب میکنند: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟» جواب میدهند: «لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». حجابهای بین او و خدا اینجور برطرف میشود. میفهمد خدا همه کاره او بوده، مالک او بوده، این در ملک خدا بوده. حجابهای بین او و خودش برطرف میشود. میفهمد خودش با خودش چه کرده. لذا میگویند: «رَبَّنا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا». خدای ما، تازه فهمیدیم به خودمان ظلم کردیم، خراب کردیم آنچه داشتیم از استعدادها. و حجابهای بین او و دیگران هم برطرف میشود. لذاست که برادر از برادر فرار میکند، پدر و مادر از فرزند فرار میکنند، فرزند از پدر و مادر، دوست و رفیق. چون تازه میفهمند که چه کردند با هم و چه حقوقی از همدیگر به گردن دارند.
اینها حقایق باز میشود. یکی از حقایقی که باز میشود، چهره انسان است. چهره درونی انسان. چهره در انسان بر چه اساس شکل میگیرد که روز قیامت بخواهد آن چهره روشن بشود؟ بر این اساس که این دل در دنیا به چه رو کرده، به چه حقیقتی رو کرده. اگر این دل در دنیا به «عاجله» رو کرده، به چیزهایی که زودگذرند، لذتهایشان آنی است، حقیقت ندارند، واقعیت ندارند؛ مثل لذت خارش میماند. شما وقتی تن را میخارانی، لذت به تو دست میدهد، ولی ماورای این لذت هیچ حقیقتی وجود ندارد. نه در نوک انگشتی که دارد میخاراند اتفاقی میافتد، نه در این دستی که دارد خاریده میشود اتفاقی میافتد، بلکه چه بسا هرچه شدیدتر آدم لذت برده باشد، شدیدتر بدن خودش را خارانده باشد. وقتی این لذت تمام میشود، نگاه میکند، میبیند زخم شده، تازه درد شروع میشود. یعنی یک کسی که شدید خودش را خارانده و آن هنگامی که داشته میخاریده در اوج لذت بوده و اصلاً حالیش نبوده چه اتفاقی دارد میافتد. همین که دست از خاریدن برداشت، میبیند بدن زخم شده، خون جاری شده. روز قیامت دل به هرچه توجه داشته، تازه آنجا پردهها کنار میرود. آنجا لذتها دیگر کنار میرود. آنجا وقتی است که لذت خارش تمام شده و آدم نگاه میکند، میبیند چه زخمهایی بر خودش وارد کرده!
خلاصه، اگر کسی رو به «عاجله» داشته، «وجوه باصره» پیدا میکند. این «وجوه باصره» که در آیه ۲۴ انشاءالله به آن اشاره میشود؛ چهره عبوس، به حقایقی رو کرده که در واقع حقیقت نداشته. دلش به اینها رو کرده و چون حقیقت نداشته، الان پردهها کنار میرود، نگاه میکند، میبیند هیچ واقعیتی نیست. آنجاست که چهره درهم کشیده میشود، عبوس میشود. یک عده خوشحالاند، «وجوه ناظره» دارند. آنها نگاه میکنند، روشن میشود. این چهرهها نورانی میشود. هر آنچه که در دنیا به آن رو کردهاند، اینجا واقعیت داشته. به قیامت رو کردهاند، به خدا رو کردهاند، به آخرت رو کردهاند. هر آنچه که رو کرده بودند در دنیا، اینجا واقعیت داشته. اینها خوشحال میشوند و آنها که میبینند که هرچیزی که به آن رو کردهاند واقعیت نداشته، آنجا عبوس میشوند.
حالا اینکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) این فضیلت را درباره سوره قیامت فرمودند، دیدیم ربطش با خود سوره چیست. فرمود: «روز قیامت میآید، چهره شاداب است، باز است، درخشنده است.» امام صادق (علیه السلام) در حدیثی فرمودند: «هر کسی که تداوم داشته باشد بر سوره "لا أُقسم" -گاهی گفتند سوره قیامت، گاهی گفتند سوره "لا أُقسم"- و عمل هم بکند به مضمونش، خدای متعال این سوره را در قیامت همراهش محشور میکند و در قبر او محشور میکند در بهترین صورت. چون خود قیامت چهرهاش در نهایت زیبایی است. اگر کسی به قیامت رو کرد، چهره دلش زیبا میشود. دنیا برعکس است، قیافهاش در نهایت زشتی است. اگر کسی دلش به دنیا رو کرد، چهره دلش زشت میشود، عبوس میشود، چون خود دنیا عبوس است. به هیچکس رحم نمیکند، به هیچکس وفا ندارد، به هیچکس محل نمیگذارد، به هیچکس عقد نمیخواند.» آن پیرزنی که عروس هزار داماد است، که حضرت عیسی (علیه السلام) او را دید و دید که پیرزن است ولی دخـتر است، دوشیزه است، ابزار و زینتی دارد بر گردن. سؤال کرد، حضرت عیسی (علیه السلام): «تو کی هستی؟» گفت: «من دنیایم.» گفتند: «خب، اینها چیست؟» گفت: «اینها با اینها فریب میدهم.» گفت: «خب، چند تا شوهر داری؟» گفت: «خواستگار تا حالا کسی شوهرم نشده». رو همین مبناست که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «یا دنیا! غری غیري! طلقـتُکِ ثلاثاً1.» «برو سراغ غیر از من، من تو را سه بار طلاق دادم.» چون چهره حقیقی دنیا، پیرزن عبوس زشتی است که فقط به برکت این زر و زیور است که زیبایی پیدا میکند. چهره حقیقی دنیا همین بیماریهاست که میبینیم، همین بلاهاست که میبینیم، همین گرسنگیهاست، همین سختیهاست. بله، گاهی دنیا میآید، زینت میدهد. یک فرزندی را به آدم زینت میدهد: «المالُ وَ البَنُونُ زِینَةُ الحَیَاةِ الدُّنْیَا.» طلا و جواهراتی که به گردنش تا خودش را خوشگل، زیبا جلوه بدهد. همین مال و همین فرزند و زندگی و خانواده و اینهاست. اینها اگر کسی نداشته باشد یا نگاهش را واقعی کند به اینها، میبیند که اینها خبری نیست. پشت سر اینها دنیا فقط رنج و بلا و سختی است. برعکس قیامت؛ قیامت صحنهای است برای روشن شدن، قیامت روز است و دنیا شب. هر وقت اسم قیامت را میآورد، میفرماید: «یوم القیامه»، انگار دنیا همش تاریکی است. قیامتی که روشن است. برای همین اگر کسی به قیامت رو کند، چهره دلش روشن میشود، «ناظره» میشود. ولی اگر کسی پشت کند، یعنی به دنیا رو کند، چون دنیا تاریک است، این هم چهرهاش تاریک میشود، درهم میشود، عبوس میشود، «باصره» میشود.
کسی مداومت بر خواندن سوره قیامت داشته باشد، در بهترین این سوره برایش تجلی میکند و روز قیامت محشور میشود. این سوره هی او را بشارت میدهد و «تَضْحَکُ فِی وَجْهِ»؛ هی در صورت او میخندد تا اینکه از صراط و میزان رد شود. خب، پس قیامت روز است و از بس درخشان و روشن است، احتیاجی به قسم خوردن ندارد. از بس که هست. آدم ماها به چیزی قسم میخوریم واسطه باشد برای بیان مقصود ما. قسم به چی خورده میشود در زندگیمان؟ ببینیم ما مثلاً قسم میخوریم به یک امامی، به یک حقیقتی، به یک کتابی، به یک چیزی که مورد قبول همه ماست که این قسم واسطه باشد برای اینکه حرفمان را اثبات کنیم. حالا اگر ما یک چیزی را بخواهیم اثبات بکنیم که خودش از همه چیز روشنتر است، دیگر لازم به قسم خوردن نیست. اینکه برخی بزرگان فرمودند که این «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ» به معنای این است که قسم میخورم، این خیلی جور درنمیآید، زیبا نیست. ترجمههایی که شده: «سوگند به روز قیامت»، این ظاهراً درست نیست. «من به روز قیامت قسم نمیخورم». برای اینکه روشن است. چی از قیامت روشنتر پیدا کنم که بخواهم قیامت را قسم بخورم؟ برای اینکه آن را برای شما اثبات کنم. قیامت خودش از همه چیز روشنتر است. خودش قیامت. کسی به روز قسم نمیخورد که بخواهد بگوید امروز روشن است. به روشنی قسم میخورم برای اینکه بگویند روز است. ولی به روز قسم نمیخورند که بگویند روشن است، چون روشنایی دلیل است برای روز. دلیل را بهش قسم میخورند برای اینکه آن مدلول را برساند، نه که به مدلول قسم بخورند. مثل اینکه ما حرارت را قسم بخوریم. «به حرارت قسم، آتش روشن است.» «به آتش قسم، حرارت هست.» اینی که قرآن یک وقتهایی قسم نمیخورد، یک همچین حساب و کتابی دارد.
در سوره مبارکه واقعه تعبیر لطیفی دارد. میفرماید که: «من به جایگاه ستارگان قسم نمیخورم. وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ.» (آیه ۷۵ و ۷۶ سوره واقعه). میفرماید که من به جایگاه ستارگان قسم نمیخورم، که این قسمی است که اگر بدانید خیلی قسم بزرگی است. گاهی از بس قسم بزرگ است، خدای متعال قَسم نمیخورد. قسم نمیخورم به جایگاه ستارهها، قسم نمیخورم برای اینکه بخواهم اثبات بکنم این قرآن کریم است. نیازی نیست من به مواقع نجوم قسم بخورم، بس که این مواقع نجوم مهم است و بس که این قسم بزرگ است. یا در سوره مبارکه حاقه میفرماید: «فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ وَ مَا لَا تُبْصِرُونَ.» قسم نمیخورم به آنچه میبینید و آنچه نمیبینید. برخی قسمها پس خدای متعال بس که این قسمها بزرگ است یا باورناپذیر است، واسه همین قَسم نمیخورد. یک جای دیگر میفرماید که: «من قسم نمیخورم به رب مشارق و مغارب، در سوره معارج آیه ۴۰: فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ.» برای اینکه بخواهم بگویم قدرت دارم. نیازی ندارم به مشارق و مغارب قسم بخورم. یا در سوره مبارکه تکویر میفرماید که: «فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ، الْجَوَارِ الْكُنَّسِ.» من به «خنّس» قسم نمیخورم. این ستارهای که محو میشد، پس از او ستاره دیگر میآید، که معمولاً شما اگر دقت بکنید که قسمتهای خدای متعال به همینهاست، به چیزهایی که وجود دارد و دیده نمیشود یا چشم توان دیدنش را ندارد. و چون دیده نمیشود، از بس بزرگ است، باور نمیشود. یکی مثل جایگاه نجوم؛ خدای متعال قسم نمیخورد. چون بس بزرگ است، ما باورمان نمیشود. جایگاه نجوم؛ ستاره از دور که کوچکاند و نمیدانیم چقدر جایگاه اینها حساب شده است و چقدر باعظمت است که قسم بخورم؟ یا درباره «رب مشارق و مغارب» قسم نمیخورد. درباره چیزهایی که میبینید و نمیبینید قسم نمیخورد. درباره «خنّس» قسم نمیخورد. به شفق قسم نمیخورد: «فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ...» (سوره انشقاق). به شفق قسم نمیخورم که این روشنایی روز با روشنایی شب میخواهد ترکیب بشود. در ظاهر جلو چشم ما خیلی چیز ساده است ولی خیلی چیز عظیمی است، بین اثبات وجود، بین حیات و ممات، بین شب و روز. این حالت یک حالتی بین دنیا و آخرت است، شفق. بس که این بزرگ است، بهش قسم نمیخورم. یا به سرزمین مکه میفرماید: «لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ.» «این شهر را من بهش قسم نمیخورم.» چون این شهر، شهری است که تو را در بر گرفته. شهری که تو را در بر گرفته اینقدر عظمت پیدا کرده که من جسم رسول الله (صلی الله علیه و آله) را به این شهر دادم، در مکه نازل کردم، نطفه او را بر این شهر نازل کردم، بدن مبارک او را بر این شهر نازل کردم. چون پیغمبر مکه به دنیا آمدند دیگر. بعد میفرمایند که: «وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ.» آیه بعدش میفرماید که به پدر و آنچه که به دنیا آورده هم قسم نمیخورم، چون این «والدین» عطف به آن «بِهَذَا الْبَلَدِ» است. این شهری که تو را در بر گرفته، آن پدری که نطفه تو را در بر گرفته، ظاهرش ساده است، یک آب کثیف است، ولی حقیقتش خیلی بلند است. و چون فهمیده نمیشود این حقیقت، بهش قسم نمیخورم. قسمهایی که قرآن نمیخورَد، به اینهاست.
یکی از این قسمهایی که خدای متعال نمیخورَد، قسم به قیامت است. بس که عظیم است. به تعبیر خود قرآن: «نَبَإٍ عَظِيمٍ.» خبری که به او ربط دارد، بزرگ است، چه برسد به خودش. «یَوْمٍ عَظِيمٍ.» شما اگر «عظیم» را بررسی بکنید در قرآن، میبینید که چندین جا درباره قیامت تعبیر «عظیم» به کار رفته: «إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ.» در سوره مبارکه اعراف. قیامت یک روزی است که بزرگ است. باز در سوره مبارکه یونس میفرماید، باز در سوره مبارکه مريم میفرماید، باز در سوره شعراء میفرماید، باز در سوره شعراء در یک آیه دیگر میفرماید، در دو آیه دیگر در واقع میفرماید. باز سوره زمر میفرماید، باز سوره احقاف میفرماید و در سوره مطففین بارها و بارها قیامت را به «یَوْمٍ عَظِيمٍ» معرفی میکند و دلیل اینکه خدای متعال قسم نمیخورَد، عظمت اوست. که اگر این قسم خورده بشود، خود قسم عظیم است: «وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ.» بس که خود این عظیم است، قسم به آن هم عظیم است. و شما نمیفهمید، حق عظمت او را ادا نمیکنید. برای همین قسم نمیخورم.
باقی مطلب انشاءالله جلسه بعد.
**والحمدلله رب العالمین.**
**بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین.**
خب، سوره مبارکه قیامت را گفتیم مورد بحث قرار بدهیم و یک نگاه کلی (نگاه ماهوارهای) به این سوره مبارکه داشته باشیم. سوره مبارکه قیامت، اسمش مشخص است و اهل بیت (علیهم السلام) هم با همین اسم آن را خواندهاند و گفتهاند که هرکس سوره قیامت را بخواند، مثلاً چه اتفاقی میافتد؟ خود این فضیلتهایی که برای سورهها گفتهاند؛ که مثلاً اگر فلان سوره را بخوانید، فلان اتفاق میافتد؛ خود همینها گاهی دلالت بر مفهوم کلی سوره دارد. از اینها گاهی میشود نکتهای را گرفت که مثلاً کلیت این سوره در چه زمینهای است که میخواهد یک همچین اثری بر آن بار شود.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند که هرکس سوره قیامت را بخواند، من و جبرئیل روز قیامت برایش شهادت میدهیم که او مؤمن به روز قیامت بوده و در حالی میآید که رویش درخشنده است نسبت به صورت بقیه مردم. مگر چه اتفاقی در این سوره میافتد که یک همچین اثری بر آن بار میشود؟ که معیت با رسول الله و جبرئیل (علیهما السلام) پیدا میکند. روز قیامت، مؤمن به یوم القیامه اسمش را مینویسند. یک اتفاقی در درون این شخص میافتد، در نفس این آدم یک اتفاقی افتاده، یک تلنگر و بیداری خاصی شکل گرفته که او را روز قیامت مؤمن به یوم القیامه مینویسند. و آنقدر این بیداری شفاف است و آنقدر این بیداری روشن و واضح است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و جبرئیل (علیه السلام) شهادت میدهند. من این بیداری را و چهره درخشندهاش را میبینم. از بس که این نفس، درخشنده شده نسبت به این حقیقت. چون صورت باطنی ما که همان وجه نام دارد، درخشندگیاش یعنی در عالم معنا درخشندگی وجه ما. یعنی وجه درونی ما به درخشندگی آن چیزی است که به آن توجه داریم. وجه و صورت دل به هرچه که رو کند، به هرچه توجه کند، از او تأثیر میگیرد. اگر آن چیزی که نفس به آن توجه میکند، یک چیز خیالی باشد، وجه دل خیالی میشود، وجه دل کریه میشود، تاریک میشود، آلوده میشود که این را انشاءالله در همین سوره مبارکه قیامت میگوییم.
بعضی روز قیامت چهرهشان شاداب است، برخی دیگر چهرههای عبوس و درهم ریخته دارند. اینها ماجرایشان چیست؟ چه اتفاقی بر سر اینها آمده؟ چه بلایی سرشان آمده که یک عده وجوهی دارند در روز قیامت، «وجوه ناظره» دارند و یک عده «وجوه باصره» دارند. این وجوه از چه نشئت میگیرد؟ این حالاتشان از این جهت است. چون قیامت، حقایق درونی ما منکشف میشود. نفس، حجابهایی که جلویش بوده برطرف میشود. هم حجابهایی که بین او و خالق بوده، هم حجابهایی که بین او و خودش بوده، هم حجابهایی که بین او و مخلوقات بوده. هر کدام در حدی این حجابها برطرف میشود. پردهها کنار میرود، تازه روز قیامت میفهمی که ملکیت تامه مال خداست. مالک همه چیز در این عالم. خطاب میکنند: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟» جواب میدهند: «لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ». حجابهای بین او و خدا اینجور برطرف میشود. میفهمد خدا همه کاره او بوده، مالک او بوده، این در ملک خدا بوده. حجابهای بین او و خودش برطرف میشود. میفهمد خودش با خودش چه کرده. لذا میگویند: «رَبَّنا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا». خدای ما، تازه فهمیدیم به خودمان ظلم کردیم، خراب کردیم آنچه داشتیم از استعدادها. و حجابهای بین او و دیگران هم برطرف میشود. لذاست که برادر از برادر فرار میکند، پدر و مادر از فرزند فرار میکنند، فرزند از پدر و مادر، دوست و رفیق. چون تازه میفهمند که چه کردند با هم و چه حقوقی از همدیگر به گردن دارند.
اینها حقایق باز میشود. یکی از حقایقی که باز میشود، چهره انسان است. چهره درونی انسان. چهره در انسان بر چه اساس شکل میگیرد که روز قیامت بخواهد آن چهره روشن بشود؟ بر این اساس که این دل در دنیا به چه رو کرده، به چه حقیقتی رو کرده. اگر این دل در دنیا به «عاجله» رو کرده، به چیزهایی که زودگذرند، لذتهایشان آنی است، حقیقت ندارند، واقعیت ندارند؛ مثل لذت خارش میماند. شما وقتی تن را میخارانی، لذت به تو دست میدهد، ولی ماورای این لذت هیچ حقیقتی وجود ندارد. نه در نوک انگشتی که دارد میخاراند اتفاقی میافتد، نه در این دستی که دارد خاریده میشود اتفاقی میافتد، بلکه چه بسا هرچه شدیدتر آدم لذت برده باشد، شدیدتر بدن خودش را خارانده باشد. وقتی این لذت تمام میشود، نگاه میکند، میبیند زخم شده، تازه درد شروع میشود. یعنی یک کسی که شدید خودش را خارانده و آن هنگامی که داشته میخاریده در اوج لذت بوده و اصلاً حالیش نبوده چه اتفاقی دارد میافتد. همین که دست از خاریدن برداشت، میبیند بدن زخم شده، خون جاری شده. روز قیامت دل به هرچه توجه داشته، تازه آنجا پردهها کنار میرود. آنجا لذتها دیگر کنار میرود. آنجا وقتی است که لذت خارش تمام شده و آدم نگاه میکند، میبیند چه زخمهایی بر خودش وارد کرده!
خلاصه، اگر کسی رو به «عاجله» داشته، «وجوه باصره» پیدا میکند. این «وجوه باصره» که در آیه ۲۴ انشاءالله به آن اشاره میشود؛ چهره عبوس، به حقایقی رو کرده که در واقع حقیقت نداشته. دلش به اینها رو کرده و چون حقیقت نداشته، الان پردهها کنار میرود، نگاه میکند، میبیند هیچ واقعیتی نیست. آنجاست که چهره درهم کشیده میشود، عبوس میشود. یک عده خوشحالاند، «وجوه ناظره» دارند. آنها نگاه میکنند، روشن میشود. این چهرهها نورانی میشود. هر آنچه که در دنیا به آن رو کردهاند، اینجا واقعیت داشته. به قیامت رو کردهاند، به خدا رو کردهاند، به آخرت رو کردهاند. هر آنچه که رو کرده بودند در دنیا، اینجا واقعیت داشته. اینها خوشحال میشوند و آنها که میبینند که هرچیزی که به آن رو کردهاند واقعیت نداشته، آنجا عبوس میشوند.
حالا اینکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) این فضیلت را درباره سوره قیامت فرمودند، دیدیم ربطش با خود سوره چیست. فرمود: «روز قیامت میآید، چهره شاداب است، باز است، درخشنده است.» امام صادق (علیه السلام) در حدیثی فرمودند: «هر کسی که تداوم داشته باشد بر سوره "لا أُقسم" -گاهی گفتند سوره قیامت، گاهی گفتند سوره "لا أُقسم"- و عمل هم بکند به مضمونش، خدای متعال این سوره را در قیامت همراهش محشور میکند و در قبر او محشور میکند در بهترین صورت. چون خود قیامت چهرهاش در نهایت زیبایی است. اگر کسی به قیامت رو کرد، چهره دلش زیبا میشود. دنیا برعکس است، قیافهاش در نهایت زشتی است. اگر کسی دلش به دنیا رو کرد، چهره دلش زشت میشود، عبوس میشود، چون خود دنیا عبوس است. به هیچکس رحم نمیکند، به هیچکس وفا ندارد، به هیچکس محل نمیگذارد، به هیچکس عقد نمیخواند.» آن پیرزنی که عروس هزار داماد است، که حضرت عیسی (علیه السلام) او را دید و دید که پیرزن است ولی دخـتر است، دوشیزه است، ابزار و زینتی دارد بر گردن. سؤال کرد، حضرت عیسی (علیه السلام): «تو کی هستی؟» گفت: «من دنیایم.» گفتند: «خب، اینها چیست؟» گفت: «اینها با اینها فریب میدهم.» گفت: «خب، چند تا شوهر داری؟» گفت: «خواستگار تا حالا کسی شوهرم نشده». رو همین مبناست که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «یا دنیا! غری غیري! طلقـتُکِ ثلاثاً1.» «برو سراغ غیر از من، من تو را سه بار طلاق دادم.» چون چهره حقیقی دنیا، پیرزن عبوس زشتی است که فقط به برکت این زر و زیور است که زیبایی پیدا میکند. چهره حقیقی دنیا همین بیماریهاست که میبینیم، همین بلاهاست که میبینیم، همین گرسنگیهاست، همین سختیهاست. بله، گاهی دنیا میآید، زینت میدهد. یک فرزندی را به آدم زینت میدهد: «المالُ وَ البَنُونُ زِینَةُ الحَیَاةِ الدُّنْیَا.» طلا و جواهراتی که به گردنش تا خودش را خوشگل، زیبا جلوه بدهد. همین مال و همین فرزند و زندگی و خانواده و اینهاست. اینها اگر کسی نداشته باشد یا نگاهش را واقعی کند به اینها، میبیند که اینها خبری نیست. پشت سر اینها دنیا فقط رنج و بلا و سختی است. برعکس قیامت؛ قیامت صحنهای است برای روشن شدن، قیامت روز است و دنیا شب. هر وقت اسم قیامت را میآورد، میفرماید: «یوم القیامه»، انگار دنیا همش تاریکی است. قیامتی که روشن است. برای همین اگر کسی به قیامت رو کند، چهره دلش روشن میشود، «ناظره» میشود. ولی اگر کسی پشت کند، یعنی به دنیا رو کند، چون دنیا تاریک است، این هم چهرهاش تاریک میشود، درهم میشود، عبوس میشود، «باصره» میشود.
کسی مداومت بر خواندن سوره قیامت داشته باشد، در بهترین این سوره برایش تجلی میکند و روز قیامت محشور میشود. این سوره هی او را بشارت میدهد و «تَضْحَکُ فِی وَجْهِ»؛ هی در صورت او میخندد تا اینکه از صراط و میزان رد شود. خب، پس قیامت روز است و از بس درخشان و روشن است، احتیاجی به قسم خوردن ندارد. از بس که هست. آدم ماها به چیزی قسم میخوریم واسطه باشد برای بیان مقصود ما. قسم به چی خورده میشود در زندگیمان؟ ببینیم ما مثلاً قسم میخوریم به یک امامی، به یک حقیقتی، به یک کتابی، به یک چیزی که مورد قبول همه ماست که این قسم واسطه باشد برای اینکه حرفمان را اثبات کنیم. حالا اگر ما یک چیزی را بخواهیم اثبات بکنیم که خودش از همه چیز روشنتر است، دیگر لازم به قسم خوردن نیست. اینکه برخی بزرگان فرمودند که این «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ» به معنای این است که قسم میخورم، این خیلی جور درنمیآید، زیبا نیست. ترجمههایی که شده: «سوگند به روز قیامت»، این ظاهراً درست نیست. «من به روز قیامت قسم نمیخورم». برای اینکه روشن است. چی از قیامت روشنتر پیدا کنم که بخواهم قیامت را قسم بخورم؟ برای اینکه آن را برای شما اثبات کنم. قیامت خودش از همه چیز روشنتر است. خودش قیامت. کسی به روز قسم نمیخورد که بخواهد بگوید امروز روشن است. به روشنی قسم میخورم برای اینکه بگویند روز است. ولی به روز قسم نمیخورند که بگویند روشن است، چون روشنایی دلیل است برای روز. دلیل را بهش قسم میخورند برای اینکه آن مدلول را برساند، نه که به مدلول قسم بخورند. مثل اینکه ما حرارت را قسم بخوریم. «به حرارت قسم، آتش روشن است.» «به آتش قسم، حرارت هست.» اینی که قرآن یک وقتهایی قسم نمیخورد، یک همچین حساب و کتابی دارد.
در سوره مبارکه واقعه تعبیر لطیفی دارد. میفرماید که: «من به جایگاه ستارگان قسم نمیخورم. وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ.» (آیه ۷۵ و ۷۶ سوره واقعه). میفرماید که من به جایگاه ستارگان قسم نمیخورم، که این قسمی است که اگر بدانید خیلی قسم بزرگی است. گاهی از بس قسم بزرگ است، خدای متعال قَسم نمیخورد. قسم نمیخورم به جایگاه ستارهها، قسم نمیخورم برای اینکه بخواهم اثبات بکنم این قرآن کریم است. نیازی نیست من به مواقع نجوم قسم بخورم، بس که این مواقع نجوم مهم است و بس که این قسم بزرگ است. یا در سوره مبارکه حاقه میفرماید: «فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ وَ مَا لَا تُبْصِرُونَ.» قسم نمیخورم به آنچه میبینید و آنچه نمیبینید. برخی قسمها پس خدای متعال بس که این قسمها بزرگ است یا باورناپذیر است، واسه همین قَسم نمیخورد. یک جای دیگر میفرماید که: «من قسم نمیخورم به رب مشارق و مغارب، در سوره معارج آیه ۴۰: فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ.» برای اینکه بخواهم بگویم قدرت دارم. نیازی ندارم به مشارق و مغارب قسم بخورم. یا در سوره مبارکه تکویر میفرماید که: «فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ، الْجَوَارِ الْكُنَّسِ.» من به «خنّس» قسم نمیخورم. این ستارهای که محو میشد، پس از او ستاره دیگر میآید، که معمولاً شما اگر دقت بکنید که قسمتهای خدای متعال به همینهاست، به چیزهایی که وجود دارد و دیده نمیشود یا چشم توان دیدنش را ندارد. و چون دیده نمیشود، از بس بزرگ است، باور نمیشود. یکی مثل جایگاه نجوم؛ خدای متعال قسم نمیخورد. چون بس بزرگ است، ما باورمان نمیشود. جایگاه نجوم؛ ستاره از دور که کوچکاند و نمیدانیم چقدر جایگاه اینها حساب شده است و چقدر باعظمت است که قسم بخورم؟ یا درباره «رب مشارق و مغارب» قسم نمیخورد. درباره چیزهایی که میبینید و نمیبینید قسم نمیخورد. درباره «خنّس» قسم نمیخورد. به شفق قسم نمیخورد: «فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ...» (سوره انشقاق). به شفق قسم نمیخورم که این روشنایی روز با روشنایی شب میخواهد ترکیب بشود. در ظاهر جلو چشم ما خیلی چیز ساده است ولی خیلی چیز عظیمی است، بین اثبات وجود، بین حیات و ممات، بین شب و روز. این حالت یک حالتی بین دنیا و آخرت است، شفق. بس که این بزرگ است، بهش قسم نمیخورم. یا به سرزمین مکه میفرماید: «لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ.» «این شهر را من بهش قسم نمیخورم.» چون این شهر، شهری است که تو را در بر گرفته. شهری که تو را در بر گرفته اینقدر عظمت پیدا کرده که من جسم رسول الله (صلی الله علیه و آله) را به این شهر دادم، در مکه نازل کردم، نطفه او را بر این شهر نازل کردم، بدن مبارک او را بر این شهر نازل کردم. چون پیغمبر مکه به دنیا آمدند دیگر. بعد میفرمایند که: «وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ.» آیه بعدش میفرماید که به پدر و آنچه که به دنیا آورده هم قسم نمیخورم، چون این «والدین» عطف به آن «بِهَذَا الْبَلَدِ» است. این شهری که تو را در بر گرفته، آن پدری که نطفه تو را در بر گرفته، ظاهرش ساده است، یک آب کثیف است، ولی حقیقتش خیلی بلند است. و چون فهمیده نمیشود این حقیقت، بهش قسم نمیخورم. قسمهایی که قرآن نمیخورَد، به اینهاست.
یکی از این قسمهایی که خدای متعال نمیخورَد، قسم به قیامت است. بس که عظیم است. به تعبیر خود قرآن: «نَبَإٍ عَظِيمٍ.» خبری که به او ربط دارد، بزرگ است، چه برسد به خودش. «یَوْمٍ عَظِيمٍ.» شما اگر «عظیم» را بررسی بکنید در قرآن، میبینید که چندین جا درباره قیامت تعبیر «عظیم» به کار رفته: «إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ.» در سوره مبارکه اعراف. قیامت یک روزی است که بزرگ است. باز در سوره مبارکه یونس میفرماید، باز در سوره مبارکه مريم میفرماید، باز در سوره شعراء میفرماید، باز در سوره شعراء در یک آیه دیگر میفرماید، در دو آیه دیگر در واقع میفرماید. باز سوره زمر میفرماید، باز سوره احقاف میفرماید و در سوره مطففین بارها و بارها قیامت را به «یَوْمٍ عَظِيمٍ» معرفی میکند و دلیل اینکه خدای متعال قسم نمیخورَد، عظمت اوست. که اگر این قسم خورده بشود، خود قسم عظیم است: «وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ.» بس که خود این عظیم است، قسم به آن هم عظیم است. و شما نمیفهمید، حق عظمت او را ادا نمیکنید. برای همین قسم نمیخورم.
باقی مطلب انشاءالله جلسه بعد.
**والحمدلله رب العالمین.**
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
تفسیر سوره قیامت
جلسه سوم
تفسیر سوره قیامت
جلسه چهارم
تفسیر سوره قیامت
جلسه پنجم
تفسیر سوره قیامت
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات تفسیر سوره قیامت
جلسه اول
تفسیر سوره قیامت
جلسه دوم
تفسیر سوره قیامت
جلسه سوم
تفسیر سوره قیامت
جلسه چهارم
تفسیر سوره قیامت
جلسه پنجم
تفسیر سوره قیامت
در حال بارگذاری نظرات...