متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
نمای کلی سوره قیامت درباره وضعیت عدهای است که در دنیا تاریک بودند و تازه در قیامت با روشناییها مواجه میشوند. در دنیا تا دم مرگ در تاریکی مطلق بودند، توی این تاریکی راه میرفتند، و اتفاقاً هر کس میخواست جلویشان پروژکتوری بیاورد یا نوری بیاورد، کنارش میزدند. اجازه نمیدادند کسی نور جلویشان بیاورد و بیندازد تا طبق حرکت نور، حرکت بکنند. دوست داشتند هر جا که میخواهند بروند.
ولی آن وقتی که چشمشان روشن شد، ماه خاموش شد، خورشید و ماه کنار هم جمع شدند و با همدیگر رخت بر بستند، آنجا انسان میگوید: «أَیْنَ الْمَفَرُّ؟» «راه فرار کجاست؟» فهمیده هرچه که رفته، بیشتر فقط در باتلاق بوده است؛ راه میرفته تو این تاریکیها، به دل تاریکی زده بود، میرفت و لذت میبرد از این تاریکیها. تازه نور که میافتد، میفهمد که گیر کرده. آنجا میگوید: «حالا راه فرار کجاست؟» «کَلَّا لَا وِزَرَ»، هرگز اینجوری نیست، مفری نیست، پناهگاهی نیست، «إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ»، میبرندت تا به خدا برسی. آنجا محل استقرار است؛ کنار ربت. تا اینجا تو تاریکی رفتی، از همین تاریکیها تو را میبرند صاف پیش خدا تا جواب بدهی: از کجا آمدی؟ کجا رفتی؟ چه کردی؟ چه آوردی؟ توشه چی آوردی؟
خب، این در تاریکی بود، نوری نداشت که بخواهد ببیند چی هست، چی نیست، چی به درد میخورد، چی به درد نمیخورد؛ خار را از گل تشخیص دهد، گل بچیند و خارها را نچیند. این یک بدن زخمی آورده که همه این خارها را دیده و گلها را فقط بو کرده، نچیده و به خودش بیاورد. آن طرف، هرچه در این دنیا بود، از این لذتها فقط لذت آنیاش را برد؛ از حقایق، فقط لذت آنیاش را، آنقدر که زودگذر بود، بهره برد؛ عاجله بود. سهم او از دنیا، «تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ»، به تعبیر همین سوره.
این میآید خدمت خدا، خدمت ربش، در محضر ربوبی. نه اینکه حالا یعنی خدا جایی وجود دارد، جسم مثلاً اینها کنار خدا میآیند نه. آنجایی که دیگر تجلی تامه خداست. حالا این تجلی تام، من باز عبارت نارسی میگویم. آنجایی که بالاخره محضری است که باید در برابر خدا پاسخگو باشد. حالا آن محضر کجاست، چه شکلی است، اینها از عقل ما خارج است. فقط میدانیم بالاخره یک جایی هست. کما اینکه وقتی ما میگوییم: آقا، ما پیش خودمان سؤال شد. این پیش خودمان یعنی چه؟ یعنی کجا؟ پیش من الان سؤالی است، پیش من یعنی کجا؟ من پیش خودم، خودم را محکوم کردم. پیش خودت کجا بود که آنجا خودت را محکوم کردی؟ اینها سؤالی است که همانجور که درباره این سؤال نمیتوانیم جوابی بدهیم، درباره آن نیز که میگوییم پیش خداست، مستقر آنجاست، این هم جوابش همین است. میرود پیش خدا، محل قرار آنجاست، آنجا مستقر میشود.
«یُنَبَّأُ الْإِنْسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ». اینجا حالا چشمش که روشن شد، به خودش، نور واقعی که نداشت، چشمش فقط روشن میشود به اینکه چه کرده، آنچه پیش فرستاده و آنچه پس فرستاده؛ آنچه سابق انجام داده و آنچه برای آیندهاش فرستاده؛ آنچه پیش از این از لذتها و معصیتها داشته و آنچه از این به بعد از جزاها دارد. «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ». اینجا دیگر به خودش بینا میشود. همیشه بینا بوده، همیشه نفس لوامه را داشته، همیشه قیامت صغرا داشته. اینجا در قیامت کبری اعمالش برایش روشن میشود. همیشه قیامت صغرا هم باهاش بود که اعمال روشن باشد، حتی اگر عضوهای فراوان بتراشد، هرچقدر هم عضو بخواهد بفرستد و عضو بیاورد، باز خودش میداند چه کرده.
«لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ». اینجا چند تا احتمال دادند درباره این چهار آیه. یکی اینکه اینها جمله معترضه است. وسط این ماجرا، خدای متعال دارد خطاب میکند: پیغمبر، یا رسول الله، تو عجله نکن برای اینکه مثلاً آیات را بخواهی بخوانی و اینها. این یک نظر که برخی مفسرین عزیز قائل به این شدند. ولی ظاهرش این است که این آیات در یک سیاق است و خطاب به همین انسانی است که اعمال خودش را میبیند.
«لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ»، شروع نکن زودزود اعمالت را بخواهی بگویی که با عجله از زیرش در بروی. «إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ»، وظیفه ماست اعمالت را جمع کنیم و برایت قرائت کنیم. فردی وقتی در محکمه قرار میگیرد و میداند که محکوم است، از پیش برایش مشخص است که ادله همه بر ضد اوست، شروع میکند تکتک محکومیتها را گفتن که بیشتر ضایع نشود. تکتک نخواهند باز بکنند که چه فسادی کرده، میگوید: من خودم اقرار به زنا میکنم، اقرار به قتل میکنم، اقرار به چه میکنم، بریم اعداممان کنیم. نه. وایسا، ما خودمان باید جمع کنیم و بیان کنیم. قرائتش با ماست، با تو نیست. ما میگوییم آن وقت که زنا کردی چگونه بود و چه شد و چه شد و چه شد و چه آثاری داشت؟ آن وقتی که قتل کردی چه شد و چه شد و چه شد و چه آثاری داشت؟ این در دادگاه طبیعی، دادگاه آخرت هم همینجور است.
این شروع میکند با عجله زبان گشودن و اعتراف کردن که در برود از زیر اینکه خوانده شود و رسوا شود. میگوید: تو عجله نکن، زبان به عجله نگشا، که بخواهی زبان را به عجله حرکت ندهی که بخواهی با عجله رد شوی، بار گناهت کم شود. ظاهراً وظیفه ماست، جمع اینها، جمع اتهامات، جمع کارهایی که کردی و قرائتش. وقتی ما قرائت کردیم، تو قرائت کن: «فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ»، هرچه گفتیم اقرار کن، هرچه گفتیم تو هم بگو. ما میگوییم تو چه کردی و تو هم بگو من اینچنین کردم. نه اینکه تو بخواهی زودزود بگویی و همه را رد کنی، زود مسئله تمام شود. وظیفه ماست بیان این.
«بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ»، من این را میگویم، تو اقرار کن. «بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ»، شما عاجله را دوست داشتید، عجول بودید. در دنیا عجله داشتید. «وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ»، انسان از عجله آفریده شده. بس که عجول است، بس که از هر حقیقتی سطحیترین چیزش را میخواهد، از هر حقیقتی زودرسترین لذتش را میخواهد. ما حتی قرآن خواندنمان با عجله است. از قرآن آن بخشیش که زودتر از همه نقد میشود، آن لذت شنیداریاش مثلاً. ما عبادتمان با عجله است. آن بخشش که زودتر از همه نقد میشود، آن را میخواهیم. آنی که بلندمدت است، همان لقاء خداست یا بخش آخرتیاش، اینها را نمیخواهیم.
معمولاً عدهای در دنیا همینطورند. از فرزند، لذت عاجلش را میخواهند، لذت آخرش را نمیخواهند. این فرزند را برای چه میخواهند؟ برای اینکه ببینند و لذت ببرند از اینکه فرزندی دارند، بیکسوکار نیستند، عصایی در دست دارند. وقتی تنهایند، کسی جمعوجورشان کند. این لذت عاجله است. لذت آخرت چیست؟ یک کسی باشد برای قیامت ما، توشهای باشد برای آن طرف، بار بفرستد برای ما، عمل انجام دهد، تربیتش کنم، عمل انجام دهد، بار آن ورمان سنگین باشد. شما از هر حقیقتی عاجلش را خواستید، آخرتش را رها کردید.
حالا اینجا «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ». یک سری چهرهها نُضره دارد. این نضره چیست؟ در سوره انسان میگوید که چرا یک چهرههایی نظاره دارند؟ سوره قیامت و سوره انسان ربطش از اینجا به هم گره میخورد. در قیامت چهرههای بد و عبوس را نشان میدهد که میخواستند در دنیا هرجا رفتیم، رفتیم. در سوره انسان یک عدهای بودند، نگاهشان به قیامت این بود: یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا، چهره قیامت چهره عبوسی است، بعد برای آن روز خودمان را آماده کنیم: «إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا». اینها روز قیامت چهرهشان شاداب است، اینها ناظر نعمت، اینها وجوه ناضره و رقم نضرت و سرور است، در سوره انسان میفرمایند.
سوره انسان میرسیم به این بخش: در قیامت چهرههای مختلفی است. حالا ما اینجا تعداد زیادی را جمع کردیم: یک سری از چهرهها روز قیامت مقبوحه، زشت، کریه؛ یک سری از چهرهها روز قیامت سیاه است: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَة»، دلیلش در برخی آیات دیگر ذکر شده؛ برخی چهرهها، چهرههای طمس شده است، اعضا و جوارح صورت به هم میریزد؛ یک صورت، چشم دیگر سر جای خودش نیست، بینی سر جای خودش نیست، دهان سر جای خودش نیست، گوش سر جای خودش نیست. چون اینها در دنیا کار خودشان را انجام ندادهاند، در قیامت چهره معکوس: «یَوْمَ نَطْمِسُ وُجُوهًا»، چهرهها را طمس میکنیم، اعضا و جوارح سر جای خودش نیست، صورت به هم ریخته است. یک سری از چهرهها «تَارِكِینَ یَوْمَئِذٍ» بله یک سری چهرهها قَطِرَ قطر دارد. قَطِرَ با قاف و ط دو نقطه در شدت گرفتگی است و با ذلت: «یَوْمَئِذٍ ذَلِیلَةٌ». هفت چهره، چهره ذلیلی است، عزتمندانه نیست، سرافراز نیست، هم به شدت گرفته است. یک سری چهرهها تاریک است. «یَوْمَئِذٍ زَاكِرَةٌ». یک سری چهرهها «مُسْفِرَةٌ ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ»، سوره عبس آیات آخرش این است که این دو تا چهره را معین میکند. کَرِهَ هست، مُسْفِرَة هست، شاداب گشاده است، بشاش است و در حال خنده و با نشاط. در برابر اینها چهرههایی است که «عَلَیْهَا غَبَرَةٌ»، غبار گرفته، تاریک، دوده گرفته، سیاه شده. نَعیم که همین نضرة است که اینجا میخوانیم، از بس که میبیند نورانی شده به هر نعمتی که نگاه میکند، نور آن نعمت بر این صورت تابیده و این صورت را نورانی کرده.
و در یک سری از چهرهها خاشع است، عامل است، ناصب است؛ چهرهای است که درهم سرافکنده از پایین و مشخص، این چهره خسته است. تازه اول خستگیهایش است. در دنیا هرچه کیف کرد، هرچه استراحت کرد، هرچه خستگی نداد، هرچه سختی نداد، اینجا تازه اول سختیها و خستگیهاست. در برابر چهرههای نائمه است، چهرههای شاداب و باطراوت. هرچه در دنیا سختی کشید، اینجا تازه اول استراحت است.
باز چهرههای ناضره و باصره که همین سوره داریم: ناضره به معنای درخشنده و براق است، برق میزند، میدرخشد، لمعان دارد. در برابرش چهره باصره است که با عجله دنبال راه فرار میگردد. این آدمهای عجول که در دنیا در هر جایی گیر میکردند، در برابر شهوت جنسی وقتی گیر میکرد، عجولانه ارضا میکرد، میگشت اولین راه و سادهترین راه و سطحیترین راهی که برایش میشد پیدا کرد، ارضایش میکرد. در برابر شهوت مادی، مقامخواهی، پولخواهی، اینها را با عاجل ارضا میکرد. پول میخواست، دست میکرد سریع توی جیب دیگری، بانکی میزد، دزدی میکرد، سرقتی میکرد، با عاجل مشکلات برطرف میکرد. اینها وجوه باصرهاند. اینجا روز قیامت هم دنبال ایناند با عجله یک راه فراری پیدا کنند. چندین بار هی به این راه فراری که دنبالش میگردند اشاره میشود: «أَیْنَ الْمَفَرُّ؟» راه فرار کجاست؟ یکم اینجا وقتی با اعمالشان مواجه میشوند، دنبال راه فرار میگردند. چهرهای که دنبال راه فرار میگردد، چهره، چهره باصره است.
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ». حالا چی شده که این چهرههایی که ناظرند، اینقدر شاداباند؟ چون «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»، چون به خدای متعال، به ربش دارد نگاه میکند. او عدهای یک یا عدهای از ربشان محجوباند، خدای متعال خیلیها را اجازه نمیدهد در قیامت که به او نگاه کنند، هم خودش به خیلیها نگاه نمیکند، هم خیلیها را اجازه نمیدهد به او نگاه کنند.
به او نگاه کنند به چه معناست؟ مثل ما در زبان فارسی خودمان میگوییم از یکی که دلخوریم ازش: «اگه من باشم دیگه بذارم خودم را پیش تو نشان بدهم؟ خودم را پیش تو آفتابی کنم؟ دیگه من را نخواهی دید، نخواهی دید» یعنی چه؟ دیگه من را نخواهی دید؟ خب میگویم عکست هست، عکست را میبینم. یعنی آن دیدنی که با محبت باشد، که من خودم را بهت نشان بدهم و درش ابراز محبت بکنم، رفاقت باشد، صمیمیت باشد، آن دیگر نیست. نه، یعنی اصلاً کلاً دیگر دیدنی نیست. از آن طرف میگوید: «من تو را میبینم، دوست دارم ببینمت». خب عکسم را ببین، فیلمم را ببین. «میخواهم خودت را ببینم». یعنی دیدنی که من در آن دیدن ابراز محبت کنم به تو.
روز قیامت یک عدهای را بهشان نگاه نمیکند: «لَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَلَا یُکَلِّمُهُمْ». در مورد صحبت با کفار، صحبت میکند. قیامت آن صحبت به معنای صحبت با انس، صحبت با صمیمیت. از آن صحبتهایی که با موسی داشت، صحبتهایی که با فرعون داشت. به فرعون هم صحبت کرد دیگر، الان آن تعبیری که دارد میگوید که وقتی فرعون گفت من ایمان آوردم، وقتی داشت غرق میشد، ندا آمد: «الْآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ»، الان ایمان آوردی، تو قبلاً کافر بودی، الان چه وقت ایمان آوردن است؟ خدا باهاش صحبت کرد، ولی نه صحبتی که با موسی داشت. و روز قیامت هم خدا با یک عدهای نگاه میکند بهشان و اجازه میدهد آنها بهش نگاه کنند و چون این عده به خدا نگاه میکنند، چهرهشان براق میشود.
در سوره مبارکه مطففین به این مسئله اشاره شده است. آیه بیست و چهارم سوره مبارکه مطففین، در صفحه ۵۸۸ قرآن میفرماید: «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ». آیه ۲۲: «عَلَى الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ». ابرار در نعمتم، در نعمت، در نعمت پایدارند. نه این به معنای نعمت پایدار است. چون نعمت که در دنیا هم بود ولی نعمت پایدار نبود. نعمتهای دنیوی نعمت هست ولی پایدار نیست. نعمت همسر، نعمت سلامتی، نعمت فراغت، نعمت جوانی. این همه نعمت است، نعمت است ولی نعیم نیست، پایدار نیست. در آخرت هرچه هست و نعمت است، نعیم است، هم نعمت و هم پایدار.
ابرار «عَلَى الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ»، بر تختهای خودشان، یعنی در کمال استراحت و آرامش تکیه زدند و میبینند. «تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ»، و تو در چهره اینها نضرة نعیم میبینی. میبینی که اینها به یک جایی دارند نگاه میکنند و چون به آنجا دارند نگاه میکنند، چهرهها براق شده، شاداب شده. به کجا نگاه میکنند؟ همین که سوره قیامت فرمود: «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ».
یعنی غرق در توجه به خداست. نه اینکه خدا یک جایی است اینها دارند بهش نگاه میکنند. یک چیزی هست مثلاً، غرق در توجه، همه وجودش محو در جایی است، فانی در جایی است، مست از چیزی است. این یعنی «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»، نگاه به خداست، غرق در توجه به خداست و دارد از این نگاه کردن لذت میبرد و چهره دارد میدرخشد از این لذتی که او دارد میبرد که حالا انشاءالله ادامه آیه که بخش پایانی سوره مبارکه قیامت است در جلسه بعد عرض خواهیم کرد.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
نمای کلی سوره قیامت درباره وضعیت عدهای است که در دنیا تاریک بودند و تازه در قیامت با روشناییها مواجه میشوند. در دنیا تا دم مرگ در تاریکی مطلق بودند، توی این تاریکی راه میرفتند، و اتفاقاً هر کس میخواست جلویشان پروژکتوری بیاورد یا نوری بیاورد، کنارش میزدند. اجازه نمیدادند کسی نور جلویشان بیاورد و بیندازد تا طبق حرکت نور، حرکت بکنند. دوست داشتند هر جا که میخواهند بروند.
ولی آن وقتی که چشمشان روشن شد، ماه خاموش شد، خورشید و ماه کنار هم جمع شدند و با همدیگر رخت بر بستند، آنجا انسان میگوید: «أَیْنَ الْمَفَرُّ؟» «راه فرار کجاست؟» فهمیده هرچه که رفته، بیشتر فقط در باتلاق بوده است؛ راه میرفته تو این تاریکیها، به دل تاریکی زده بود، میرفت و لذت میبرد از این تاریکیها. تازه نور که میافتد، میفهمد که گیر کرده. آنجا میگوید: «حالا راه فرار کجاست؟» «کَلَّا لَا وِزَرَ»، هرگز اینجوری نیست، مفری نیست، پناهگاهی نیست، «إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ»، میبرندت تا به خدا برسی. آنجا محل استقرار است؛ کنار ربت. تا اینجا تو تاریکی رفتی، از همین تاریکیها تو را میبرند صاف پیش خدا تا جواب بدهی: از کجا آمدی؟ کجا رفتی؟ چه کردی؟ چه آوردی؟ توشه چی آوردی؟
خب، این در تاریکی بود، نوری نداشت که بخواهد ببیند چی هست، چی نیست، چی به درد میخورد، چی به درد نمیخورد؛ خار را از گل تشخیص دهد، گل بچیند و خارها را نچیند. این یک بدن زخمی آورده که همه این خارها را دیده و گلها را فقط بو کرده، نچیده و به خودش بیاورد. آن طرف، هرچه در این دنیا بود، از این لذتها فقط لذت آنیاش را برد؛ از حقایق، فقط لذت آنیاش را، آنقدر که زودگذر بود، بهره برد؛ عاجله بود. سهم او از دنیا، «تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ»، به تعبیر همین سوره.
این میآید خدمت خدا، خدمت ربش، در محضر ربوبی. نه اینکه حالا یعنی خدا جایی وجود دارد، جسم مثلاً اینها کنار خدا میآیند نه. آنجایی که دیگر تجلی تامه خداست. حالا این تجلی تام، من باز عبارت نارسی میگویم. آنجایی که بالاخره محضری است که باید در برابر خدا پاسخگو باشد. حالا آن محضر کجاست، چه شکلی است، اینها از عقل ما خارج است. فقط میدانیم بالاخره یک جایی هست. کما اینکه وقتی ما میگوییم: آقا، ما پیش خودمان سؤال شد. این پیش خودمان یعنی چه؟ یعنی کجا؟ پیش من الان سؤالی است، پیش من یعنی کجا؟ من پیش خودم، خودم را محکوم کردم. پیش خودت کجا بود که آنجا خودت را محکوم کردی؟ اینها سؤالی است که همانجور که درباره این سؤال نمیتوانیم جوابی بدهیم، درباره آن نیز که میگوییم پیش خداست، مستقر آنجاست، این هم جوابش همین است. میرود پیش خدا، محل قرار آنجاست، آنجا مستقر میشود.
«یُنَبَّأُ الْإِنْسَانُ یَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ». اینجا حالا چشمش که روشن شد، به خودش، نور واقعی که نداشت، چشمش فقط روشن میشود به اینکه چه کرده، آنچه پیش فرستاده و آنچه پس فرستاده؛ آنچه سابق انجام داده و آنچه برای آیندهاش فرستاده؛ آنچه پیش از این از لذتها و معصیتها داشته و آنچه از این به بعد از جزاها دارد. «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ». اینجا دیگر به خودش بینا میشود. همیشه بینا بوده، همیشه نفس لوامه را داشته، همیشه قیامت صغرا داشته. اینجا در قیامت کبری اعمالش برایش روشن میشود. همیشه قیامت صغرا هم باهاش بود که اعمال روشن باشد، حتی اگر عضوهای فراوان بتراشد، هرچقدر هم عضو بخواهد بفرستد و عضو بیاورد، باز خودش میداند چه کرده.
«لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ». اینجا چند تا احتمال دادند درباره این چهار آیه. یکی اینکه اینها جمله معترضه است. وسط این ماجرا، خدای متعال دارد خطاب میکند: پیغمبر، یا رسول الله، تو عجله نکن برای اینکه مثلاً آیات را بخواهی بخوانی و اینها. این یک نظر که برخی مفسرین عزیز قائل به این شدند. ولی ظاهرش این است که این آیات در یک سیاق است و خطاب به همین انسانی است که اعمال خودش را میبیند.
«لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ»، شروع نکن زودزود اعمالت را بخواهی بگویی که با عجله از زیرش در بروی. «إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ»، وظیفه ماست اعمالت را جمع کنیم و برایت قرائت کنیم. فردی وقتی در محکمه قرار میگیرد و میداند که محکوم است، از پیش برایش مشخص است که ادله همه بر ضد اوست، شروع میکند تکتک محکومیتها را گفتن که بیشتر ضایع نشود. تکتک نخواهند باز بکنند که چه فسادی کرده، میگوید: من خودم اقرار به زنا میکنم، اقرار به قتل میکنم، اقرار به چه میکنم، بریم اعداممان کنیم. نه. وایسا، ما خودمان باید جمع کنیم و بیان کنیم. قرائتش با ماست، با تو نیست. ما میگوییم آن وقت که زنا کردی چگونه بود و چه شد و چه شد و چه شد و چه آثاری داشت؟ آن وقتی که قتل کردی چه شد و چه شد و چه شد و چه آثاری داشت؟ این در دادگاه طبیعی، دادگاه آخرت هم همینجور است.
این شروع میکند با عجله زبان گشودن و اعتراف کردن که در برود از زیر اینکه خوانده شود و رسوا شود. میگوید: تو عجله نکن، زبان به عجله نگشا، که بخواهی زبان را به عجله حرکت ندهی که بخواهی با عجله رد شوی، بار گناهت کم شود. ظاهراً وظیفه ماست، جمع اینها، جمع اتهامات، جمع کارهایی که کردی و قرائتش. وقتی ما قرائت کردیم، تو قرائت کن: «فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ»، هرچه گفتیم اقرار کن، هرچه گفتیم تو هم بگو. ما میگوییم تو چه کردی و تو هم بگو من اینچنین کردم. نه اینکه تو بخواهی زودزود بگویی و همه را رد کنی، زود مسئله تمام شود. وظیفه ماست بیان این.
«بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ»، من این را میگویم، تو اقرار کن. «بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ»، شما عاجله را دوست داشتید، عجول بودید. در دنیا عجله داشتید. «وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ»، انسان از عجله آفریده شده. بس که عجول است، بس که از هر حقیقتی سطحیترین چیزش را میخواهد، از هر حقیقتی زودرسترین لذتش را میخواهد. ما حتی قرآن خواندنمان با عجله است. از قرآن آن بخشیش که زودتر از همه نقد میشود، آن لذت شنیداریاش مثلاً. ما عبادتمان با عجله است. آن بخشش که زودتر از همه نقد میشود، آن را میخواهیم. آنی که بلندمدت است، همان لقاء خداست یا بخش آخرتیاش، اینها را نمیخواهیم.
معمولاً عدهای در دنیا همینطورند. از فرزند، لذت عاجلش را میخواهند، لذت آخرش را نمیخواهند. این فرزند را برای چه میخواهند؟ برای اینکه ببینند و لذت ببرند از اینکه فرزندی دارند، بیکسوکار نیستند، عصایی در دست دارند. وقتی تنهایند، کسی جمعوجورشان کند. این لذت عاجله است. لذت آخرت چیست؟ یک کسی باشد برای قیامت ما، توشهای باشد برای آن طرف، بار بفرستد برای ما، عمل انجام دهد، تربیتش کنم، عمل انجام دهد، بار آن ورمان سنگین باشد. شما از هر حقیقتی عاجلش را خواستید، آخرتش را رها کردید.
حالا اینجا «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ». یک سری چهرهها نُضره دارد. این نضره چیست؟ در سوره انسان میگوید که چرا یک چهرههایی نظاره دارند؟ سوره قیامت و سوره انسان ربطش از اینجا به هم گره میخورد. در قیامت چهرههای بد و عبوس را نشان میدهد که میخواستند در دنیا هرجا رفتیم، رفتیم. در سوره انسان یک عدهای بودند، نگاهشان به قیامت این بود: یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا، چهره قیامت چهره عبوسی است، بعد برای آن روز خودمان را آماده کنیم: «إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا». اینها روز قیامت چهرهشان شاداب است، اینها ناظر نعمت، اینها وجوه ناضره و رقم نضرت و سرور است، در سوره انسان میفرمایند.
سوره انسان میرسیم به این بخش: در قیامت چهرههای مختلفی است. حالا ما اینجا تعداد زیادی را جمع کردیم: یک سری از چهرهها روز قیامت مقبوحه، زشت، کریه؛ یک سری از چهرهها روز قیامت سیاه است: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَة»، دلیلش در برخی آیات دیگر ذکر شده؛ برخی چهرهها، چهرههای طمس شده است، اعضا و جوارح صورت به هم میریزد؛ یک صورت، چشم دیگر سر جای خودش نیست، بینی سر جای خودش نیست، دهان سر جای خودش نیست، گوش سر جای خودش نیست. چون اینها در دنیا کار خودشان را انجام ندادهاند، در قیامت چهره معکوس: «یَوْمَ نَطْمِسُ وُجُوهًا»، چهرهها را طمس میکنیم، اعضا و جوارح سر جای خودش نیست، صورت به هم ریخته است. یک سری از چهرهها «تَارِكِینَ یَوْمَئِذٍ» بله یک سری چهرهها قَطِرَ قطر دارد. قَطِرَ با قاف و ط دو نقطه در شدت گرفتگی است و با ذلت: «یَوْمَئِذٍ ذَلِیلَةٌ». هفت چهره، چهره ذلیلی است، عزتمندانه نیست، سرافراز نیست، هم به شدت گرفته است. یک سری چهرهها تاریک است. «یَوْمَئِذٍ زَاكِرَةٌ». یک سری چهرهها «مُسْفِرَةٌ ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ»، سوره عبس آیات آخرش این است که این دو تا چهره را معین میکند. کَرِهَ هست، مُسْفِرَة هست، شاداب گشاده است، بشاش است و در حال خنده و با نشاط. در برابر اینها چهرههایی است که «عَلَیْهَا غَبَرَةٌ»، غبار گرفته، تاریک، دوده گرفته، سیاه شده. نَعیم که همین نضرة است که اینجا میخوانیم، از بس که میبیند نورانی شده به هر نعمتی که نگاه میکند، نور آن نعمت بر این صورت تابیده و این صورت را نورانی کرده.
و در یک سری از چهرهها خاشع است، عامل است، ناصب است؛ چهرهای است که درهم سرافکنده از پایین و مشخص، این چهره خسته است. تازه اول خستگیهایش است. در دنیا هرچه کیف کرد، هرچه استراحت کرد، هرچه خستگی نداد، هرچه سختی نداد، اینجا تازه اول سختیها و خستگیهاست. در برابر چهرههای نائمه است، چهرههای شاداب و باطراوت. هرچه در دنیا سختی کشید، اینجا تازه اول استراحت است.
باز چهرههای ناضره و باصره که همین سوره داریم: ناضره به معنای درخشنده و براق است، برق میزند، میدرخشد، لمعان دارد. در برابرش چهره باصره است که با عجله دنبال راه فرار میگردد. این آدمهای عجول که در دنیا در هر جایی گیر میکردند، در برابر شهوت جنسی وقتی گیر میکرد، عجولانه ارضا میکرد، میگشت اولین راه و سادهترین راه و سطحیترین راهی که برایش میشد پیدا کرد، ارضایش میکرد. در برابر شهوت مادی، مقامخواهی، پولخواهی، اینها را با عاجل ارضا میکرد. پول میخواست، دست میکرد سریع توی جیب دیگری، بانکی میزد، دزدی میکرد، سرقتی میکرد، با عاجل مشکلات برطرف میکرد. اینها وجوه باصرهاند. اینجا روز قیامت هم دنبال ایناند با عجله یک راه فراری پیدا کنند. چندین بار هی به این راه فراری که دنبالش میگردند اشاره میشود: «أَیْنَ الْمَفَرُّ؟» راه فرار کجاست؟ یکم اینجا وقتی با اعمالشان مواجه میشوند، دنبال راه فرار میگردند. چهرهای که دنبال راه فرار میگردد، چهره، چهره باصره است.
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ». حالا چی شده که این چهرههایی که ناظرند، اینقدر شاداباند؟ چون «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»، چون به خدای متعال، به ربش دارد نگاه میکند. او عدهای یک یا عدهای از ربشان محجوباند، خدای متعال خیلیها را اجازه نمیدهد در قیامت که به او نگاه کنند، هم خودش به خیلیها نگاه نمیکند، هم خیلیها را اجازه نمیدهد به او نگاه کنند.
به او نگاه کنند به چه معناست؟ مثل ما در زبان فارسی خودمان میگوییم از یکی که دلخوریم ازش: «اگه من باشم دیگه بذارم خودم را پیش تو نشان بدهم؟ خودم را پیش تو آفتابی کنم؟ دیگه من را نخواهی دید، نخواهی دید» یعنی چه؟ دیگه من را نخواهی دید؟ خب میگویم عکست هست، عکست را میبینم. یعنی آن دیدنی که با محبت باشد، که من خودم را بهت نشان بدهم و درش ابراز محبت بکنم، رفاقت باشد، صمیمیت باشد، آن دیگر نیست. نه، یعنی اصلاً کلاً دیگر دیدنی نیست. از آن طرف میگوید: «من تو را میبینم، دوست دارم ببینمت». خب عکسم را ببین، فیلمم را ببین. «میخواهم خودت را ببینم». یعنی دیدنی که من در آن دیدن ابراز محبت کنم به تو.
روز قیامت یک عدهای را بهشان نگاه نمیکند: «لَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَلَا یُکَلِّمُهُمْ». در مورد صحبت با کفار، صحبت میکند. قیامت آن صحبت به معنای صحبت با انس، صحبت با صمیمیت. از آن صحبتهایی که با موسی داشت، صحبتهایی که با فرعون داشت. به فرعون هم صحبت کرد دیگر، الان آن تعبیری که دارد میگوید که وقتی فرعون گفت من ایمان آوردم، وقتی داشت غرق میشد، ندا آمد: «الْآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ»، الان ایمان آوردی، تو قبلاً کافر بودی، الان چه وقت ایمان آوردن است؟ خدا باهاش صحبت کرد، ولی نه صحبتی که با موسی داشت. و روز قیامت هم خدا با یک عدهای نگاه میکند بهشان و اجازه میدهد آنها بهش نگاه کنند و چون این عده به خدا نگاه میکنند، چهرهشان براق میشود.
در سوره مبارکه مطففین به این مسئله اشاره شده است. آیه بیست و چهارم سوره مبارکه مطففین، در صفحه ۵۸۸ قرآن میفرماید: «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ». آیه ۲۲: «عَلَى الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ». ابرار در نعمتم، در نعمت، در نعمت پایدارند. نه این به معنای نعمت پایدار است. چون نعمت که در دنیا هم بود ولی نعمت پایدار نبود. نعمتهای دنیوی نعمت هست ولی پایدار نیست. نعمت همسر، نعمت سلامتی، نعمت فراغت، نعمت جوانی. این همه نعمت است، نعمت است ولی نعیم نیست، پایدار نیست. در آخرت هرچه هست و نعمت است، نعیم است، هم نعمت و هم پایدار.
ابرار «عَلَى الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ»، بر تختهای خودشان، یعنی در کمال استراحت و آرامش تکیه زدند و میبینند. «تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ»، و تو در چهره اینها نضرة نعیم میبینی. میبینی که اینها به یک جایی دارند نگاه میکنند و چون به آنجا دارند نگاه میکنند، چهرهها براق شده، شاداب شده. به کجا نگاه میکنند؟ همین که سوره قیامت فرمود: «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ».
یعنی غرق در توجه به خداست. نه اینکه خدا یک جایی است اینها دارند بهش نگاه میکنند. یک چیزی هست مثلاً، غرق در توجه، همه وجودش محو در جایی است، فانی در جایی است، مست از چیزی است. این یعنی «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»، نگاه به خداست، غرق در توجه به خداست و دارد از این نگاه کردن لذت میبرد و چهره دارد میدرخشد از این لذتی که او دارد میبرد که حالا انشاءالله ادامه آیه که بخش پایانی سوره مبارکه قیامت است در جلسه بعد عرض خواهیم کرد.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات تفسیر سوره قیامت
جلسه اول
تفسیر سوره قیامت
جلسه دوم
تفسیر سوره قیامت
جلسه سوم
تفسیر سوره قیامت
جلسه چهارم
تفسیر سوره قیامت
جلسه پنجم
تفسیر سوره قیامت
در حال بارگذاری نظرات...