تفسیر سوره کهف

جلسه سیزدهم

01:08:52
46

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی و قال هذا رحمت من ربی اذا جاء وعد ربی جعله ذکاء و کان بعد ربی حق.
بعد از این ماجرا که این سد را تشکیل داد، جناب «ذوالقرنین» دو تا کوه بودند که از بین این دو تا کوه، آن قومی که پشت کوه بودند، مورد حمله قرار می‌گرفتند. تازه این‌هایی که پشت کوه بودند، زندگی کاملاً بدوی داشتند و قومی بودند که نزدیک بود اصلاً هیچی حالیشان نشود، قولاً. همچین قوم بدوی و بی‌فرهنگ و بی‌تمدنی را حضرت ذوالقرنین، ایشان برایشان به کمک خودشان سد محکمی ساخت و این دو تا کوه را بینشان بند آورد که دیگر کسی نتواند به این‌ها حمله بکند.
تفاوت کدام‌ها؟ «فلو یفعلون» (نه دیگر) «خَضَبُوا» «زَبُوا» «یفعلون» آخر «یفعلون»؛ «ما کادوا یَفعلون». نزدیک نبود که انجام دهند؛ نزدیک بود که انجام ندهند. می‌شود مقتضی عدم فعل داشتند. نزدیک نبود که انجام بدهند. یعنی مقتضی فعل را نداشتند. پس یکی مقتضی ندارد، تصمیم نداشت انجام دهد. یکی تصمیم دارد. مقتضی عدم فعل؛ یعنی تصمیم عمرش قوی‌تر است. تصمیم به انجام ندادن دارد. یکی تصمیم دارد. من الان تصمیم ندارم این را جابه‌جا کنم. یک وقت تصمیم دارم که این را جابه‌جا نکنم. خواب خود را به خواب زده. دیگر تصمیم ندارد بیدار شود. نزدیک نبود که چیزی را، یعنی مقتضی فهم نداشت. من که نزدیک بود که هیچی نفهمم، تصمیم داشتم که نفهمم. تصمیم به فهمیدن نداشت. مقتضی فهمیدن نداشتم.
آن زندگی شهری، تمدنی، زندگی اجتماعی، فضای حاکم بر جامعه، تربیت، آموزش، ژن و... همه این‌ها مقتضیات فهم است. دیگر نداشت. منطقه‌ای که پر رفت‌وآمد است، منطقه توریستی، گردشگر زیاد است، روابط زیاد است. آدم زیاد می‌بینند. این‌ها منطقه‌شان هم توریستی نبود و فقط هم دریده می‌شدند. «لایَکادونَ یَفقهونَ قَولا». مقتضی فهم مسائل نداشت. «قابولاً» که دیگر در سیاق نفی هم که هیچی، هیچی نمی‌فهمید، هیچی نمی‌فهمید. می‌فهمیدند که باید درخواست بکنند. پول هم که می‌فهمیدم. ذوالقرنین هم به این‌ها گفت: «ای نونی با قوه!». فهمیدم هیچی نمی‌فهمیدند. پس چه‌جوری درمی‌آید؟ گفت: «من کمک کنین. علیه قطر از این‌ها بپاشیم. درست بکنیم. سوراخ‌ها را ببندیم.»
حالا پس دقیق‌تر در واقع چی نداشتند که نداشتند؟ همان مطالبی که بعدش می‌آید. می‌گوید رو ناظر بهشت که هر موقع که بخواهد خدا این‌ها را از بین می‌برد. بعد بازگشت به سمت ظاهراً اگر ما فضا را همان فضای «ما علی الارض» آن‌ها بگیریم که فضای سوره مبارکه کهف است که بهش اشاره دارند، دوباره توی همین آیات عدم فهمشان به خاطر همین است. کسی که به همین ظواهر امن «ما علی الارض» همین‌حد می‌فهمد، این بهره از فقاهت «لله خزائن‌السماوات و الارض» را ندارد. «و لاکن المنافقین لا یفقهون».
این اسناد الی اللهش وقتی بریده شد، کسی که توی مسائل اسناد الی الله نمی‌بیند پشت این ماجراها، این فقیه نیست. اول خودت باید «زر» بشوی. بعد بیایم منتظر بشوی، منظر بشوی به اینکه همه این عوالم دست کسی است. کلاً به ید عظمت الامور کلاً مسائل فقه. فقط که اصلاً نزدیک نبود که این‌ها هیچی حالیشان نشود. کسی که فرق «من الله» و «من عندالله» را نمی‌فهمد. سردار سلسله جوادی، یکی بحث تکوین و تشریح و شبهه انداخت. مفصل چندین بار بحث کردند. دیگر اینجا عصبانی شدند. فرمودند که در سوره مبارکه نساء می‌فرماید که کسی فرق بین تکوین و تشریع را نفهمد، «لا یفقهون» ملحق شد به «لایفقهون حدیث حدیث» یا «قل مسائل نوعی» که روبه‌رو می‌شوند، «من عنداللهی» دارد. بعضی وقت‌ها «من عندالله» است، «من الله» هم هست که می‌شود حسنه. سیئات «من عندال» است؛ ولی «من الله» نیست که می‌شود تشریع تشریعیات. یعنی خدا به شما اراده داده است و به شما گفته که کفر نورزید. کفر شما «من عندال» است؛ ولی «من الله» نیست. فقط کسی این را نفهمد. «حدیث من عند الله من الله» یعنی نظام نسبت نظام اسباب با مسبب الاسباب. این را اگر فهمیده نشود، هیچ بهره‌ای از فقه، فقه قرآنی هم به این نیست که بیا برو احکام صلات و حیض و نفاس و این‌ها را یاد بگیر. مردم را انذار کن. جمعه، شهید و این‌ها. می‌رویم انذار. انذار یعنی چی؟ لذا برخی هم این نَفر را اصلا به حضور در میدان جهاد گرفتند. «نَفر من کل فرقه» یعنی پاشو برو میدان جهاد ببین چی می‌شود. مردم تعریف تفقه دین پیدا می‌کند. کار دست کی؟ انقطاع پیدا. روشن می‌شود که توی این عالم این اسباب کارایی نیست. این تفکر؛ یعنی اصل ملاک این است که آن فهم عمیق این‌شکلی حاصل شود.
خب فرمود که این رحمتی از جانب رب من است. سوره مبارکه رحمت بود. برخی هم گفتند که خضر معاون ذوالقرنین بوده. اثبات‌پذیر نیست. ما احتمالات فراوان، شاید سیصد چهارصد شق بشود احتمالاتی که در مورد ذوالقرنین هست. خنده بود. بنده معمولی بوده. بهش وحی و الهام می‌شده. به پیغمبری وصل بوده. منطقه جغرافیایی، سنش، دوره تاریخیش مال زمان حضرت آدم بوده، زمان ابراهیم بوده، زمان داوود بوده. و عرب بوده؟ روم بوده؟ عجم بوده؟ مرحوم علامه عبد صالحی بوده؟ چه‌جوری ایشان اثبات می‌کنند که مثلاً کوروش بوده؟ ایشان بر اساس فرضیات تاریخی اثبات. در طول تاریخ وقتی که بخواهیم بررسی بکنیم، یک حاکمی بوده باشد که قدرت داشته، شرق و غرب رفته و سد هم ساخته باشد با این ویژگی‌ها. برای مردمی باشد با این ویژگی‌ها که دو قبیله این شکلی باشند. یکی پشت کوه باشد، یکی آن‌ور باشد. آن‌ها محل حمله این‌ها قرار بگیرند که این قوم فقط قوم مغول است. این‌ها که حمله می‌کردند یاجوج و ماجوج که اصلاً یاجوج و ماجوج با منقول و منقول و .... یاجوج و ماجوج منقول و معقول. منقول همان مغول.
بعد عرض کنم که در طول تاریخ نشان دادند که خونریزتر از این‌ها در طول تاریخ کسی نبوده. و منطقه جغرافیاییشان هم همان شرق آسیا می‌شود، شمال شرقی آسیا. و سد هم همان منطقه ساخته شده. داریال معنای سد هم است. دو تا کوه هم همان‌جا ثابت است. ما یک همچین کوه و یک همچین سدی هیچ جای دنیا دیگر نداریم. ببر! شخصیت‌های مختلفی هم که تطبیق دادن به اسکندر و که و که. هر کدام مشکلات دارد. اسکندر موحد نبوده و تنها کسی که برای صدق می‌کند که موحد بوده باشد، صفاک نبوده، اهل عدالت بوده، این سد را ساخته، سفر شرق و غرب داشته، در بین همه اقوال تاریخ که پنج شش تاست، فقط بر کوروش تطبیق دارد. گفتیم بهترین که بیشتر بهش می‌خورد و مشکلاتی که هر کدام دارد را ندارد، همین است. ایشان فقط البته خالی از مناقشه... (نقل قول از یکی از کتاب‌هاست)... خالی از مناقشه نیست مطلب؛ ولی باز بین همه هفت هشتایی که داریم، ایشان بیشتر از همه بهش می‌خورد که همان ذوالقرنین باشد.
بحث تطبیق این شکلی ندارد. ماجرایی پخش شده باشد. چون مسئله خیلی مهمی است. در طول تاریخ خیلی از شرق و غرب رفتن، شرق و غرب را گرفتن. خیلی‌ها بودند که سد ساختن، سدهای مختلف. دیوار چین را مثلاً می‌گویند. می‌گویند خب این دیوار چین اولاً که مال دوران کی بوده که از جهت تاریخی نمی‌خورد زمانش. بعد هم دیوار سرب ندارد. اینجا این‌ها سرب آوردند، روی آوردند. چی آوردند؟ همش سنگ و گل و این‌هاست و بین دو تا کوه نیست. کوه‌ها را هم رد می‌کند و برای نمی‌دانم فضای حمله و این‌ها لزوماً نبوده ظاهراً. و مشکلات این شکلی. یعنی هر کدام مشکلاتی دارد. بعد، بله بله. بعد هم که موحد نبوده، این شرایط را نداشته. آزار رحمت! بابا نمی‌خورد به این مسائل. نمی‌خورد. یک نفر اگر بخورد، همان کوروش است. جدی؟ بله. شوخی. جدی می‌گفتم که ۸ آبان جمهوری اسلامی می‌تواند قشنگ مصادره بکند: «کوروش ذوالقرنین ماست.» مساجد و اردو، این‌ها. آیات ذوالقرنین آنجا تفسیر می‌کنیم. خلاصه چگونه تهدید را به فرصت تبدیل کنیم؟ روز، روز آغاز امامت امام زمان. خداوکیلی دیگر از این عنوان قشنگ‌تر می‌شد تولید کرد؟ یعنی خود ملائکه الان توی شوک‌اند که ما نداشتیم یک همچین عنوانی. مثل جشن ملی مثلاً. روز آغاز. آغاز از وقتی که امام از دنیا می‌رود، صبر می‌کند. ۲۴/۱۲ تمام می‌شود. آغاز. امامت را وقتی بخواهیم تولید بکنیم، دستمان خوب است. دستمان باز است.
الح. پس وقتی وعده رب من بیاید، ورودها می‌کند. « دَکّ » به معنای شدت کوبیدن. مصدر به معنای اسم مفعول. شتر «دَکّاء» گفتن. شتر بی‌کوهان. استعاره از خرابی سد. یعنی این سد یک روزی خراب می‌شود. «و کَانَ بَعدَ رَبِّی حَقّا». وعده رب من حق است که حالا منظور یا قیامت است یا ظهور است یا هر چی. توی روایات اختلاف در موردش هست. قیامت باشد، خب این رحمت اینکه من دانشش را دارم. رحمت. دانشی دارم که باهاش می‌توانم امنیت ایجاد بکنم، رحمت است. «هذا». به همین این‌ها. اینکه شما آمدید کمک کردید به ساخت سد، رحمت. اینکه در برابر تجاوز دشمن ایستادگی می‌شود، حتی از یک همچین قومی. چقدر باید ابله باشد کسی که بگوید شما برای چی می‌روی از سوریه دفاع می‌کنی؟ این حضرت کوروش، حضرت کوروش، حضرت ذوالقرنین. سرش هم دو تا قرن بوده و این‌ها. این هم باز یکی دیگر از شواهد است. یعنی دو تا شاخ. توی عکس صادق حضرت کوروش علیه السلام. بله.
امام خمینی که دیگر بزرگان زیارت نامه اساتید ما. بله. بعد عرض کنم که کجا منابع داخلیشان استفاده می‌کند. خیلی خب. ما هم از منابع داخلی استفاده می‌کنیم. بشار اسد اسکل! جمهوری اسلامی گفته بود که من دو برابر می‌دهم برای اینکه دو برابر هزینه معمول و رایج به شما می‌دهم. عساکله. آنچه استاد از ازل از انگلیس گفت. بگو می‌گویم: «دَکّ»! حذف و ایجاد مالیات سیگار. ۲۰ درصد اضافه می‌کرد. نیاز نبود که بنزین را سه برابر کنیم. ۲۰ درصد مالیات سیگار اضافه می‌کردیم. بنزین. این‌ها دیگر به این نیست که عقل و تدبیر حتی به این هم نیست که طرف دین ندارد. دین مسئولیتش به این است. خب مرحوم بزرگوار گفت دیگر. گفت در دوره دوم فلانی اتفاق خواهد افتاد. هسته‌ای هسته‌ای، موشک، این‌ها. همه را تعطیل می‌کنیم. مسیر توسعه برنامه یک خطی است. یک ربطی است. این معقول نیست که اثر دیگر مش‌غضنفر است مگر؟ یک جایی از خودش حماقت و خریت نشان می‌دهد. تا یک جایی دیگر محتمل است که این‌ها برمی‌گردد به حماقت. طرف عین بصیرت است، عین فهم است. «لیْسَ مِن طَلَبِ الحَقِّ فَأَخْطَأَ کَمَن طَلَبَ الباطِلَ فَأَصَابَهُ». بی‌نظیر است. این دنبال حق است، دارد اشتباه می‌زند. خوارج بودند. به این‌ها کار نداشته باشید. معاویه دنبال باطل است و دارد می‌رساند. معاویه حذف بشود. برنامه دارد می‌آید جلو. مو به مو دقیق، حساب. همش همان است که همان که چیدند. آن می‌گوید باید با آشوب کشیده بشود. سه ساله دارد کار می‌کند. از عراق و لبنان شروع کرده. بعد باید بیاید ایران. یک آتش می‌خواهد. آتشش هم بنزین است. آن هم گرانی شبانه. کی نوشته بود؟ کتاب. کارگردان کی بود؟ نویسنده کی؟
خب دیگر فقط چاره «الی الله». از دست این دروغ‌گویی‌ها چاره‌ای غیر از پناه بردن به خدا نیست. بدتر هم خواهد شد. بهتر نخواهد شد. تا برنگردیم به مبدا، بیدار نشویم، هوشیار نشویم، همین می‌شود. آزار رحمت! یک پولی بهت می‌دهم. درست کن. یک پولی می‌دهم، یک رنگی می‌دهم، یکی بیاید این را درست کند. «لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ» هیچی حالیش نمی‌شود و این از رحمت به دور است. وقتی درست شد، حالا آزار رحمت. وقتی پا شد، یا این امت ملت دست به دست هم داد. از آن کسی که تخصص دارد، علمش را دارد، عقلش را دارد، استفاده می‌کند؛ ولی او پشت او را می‌گیرد. مگر تک و تنها می‌تواند کاری کند؟ مواد برایش بیاوری، مذاب کنی، سرب بریزی. بالا ببری، پایین بیاوری. کار بکنی. همه این‌ها را مرتب بکنیم. بعد حالا این امت مشمول رحمت می‌شود. بعد دیگر توطئه از او برداشته می‌شود. بعد به زمان می‌رسد. به امن می‌رسد. بنشینی یکی بیاید درست بکند. بعد هم هی فحش بدهی. این هم من نتوانست درست کند. بعدی مایوس می‌شود. نمی‌توانم کاری بکنم که تحریم آن‌ور روش فشار نیاورد. خودش می‌رود جز این‌ور می‌شود. «In home». بناست برمی‌گردد. موید شب همان است که به طور قطع به ناس برمی‌گردد. همه ضمیرها یکی است. پس باید به ناس برگردد. «بعضاً» استعاره است. در آن روز، یعنی قیامت که بشود، از شدت ترس و اضطراب آن‌چنان آشفته می‌شود که دریا در هنگام طوفان آشفته می‌شود. مثل آب دریا روی هم می‌ریزند. همدیگر را از خود می‌رانند. نظم و آرامش جای خود را به هرج‌ومرج می‌دهد. پروردگارشان از ایشان اعراض نموده. رحمت شامل حالشان نمی‌شود و دیگر به اصلاح، یعنی آقای نظام اسباب هم که این را درست کردی، شما فکر نکنید دیگر ما به یک امان دنیایی رسیدیم و از آسیب در امان بودیم. نه، این امان مال دنیا بود. دنیا هم زمان دارد. و «ایما علی الارض» تمام می‌شود. اجل دارد، فنا دارد. شما به فکر امنیت در آن روزی باشید که از این عالم اسباب و عالم ماده چیزی نمی‌ماند. «تقطعت الاسباب». دل خوش نکنید به این مکنت ظاهری و این.
این حکیم وقتی کار دستش بیاید، این می‌شود. دیگر هم دنیا را می‌سازد هم آخرت. حکیم وقتی کار دستش بیاید، می‌شود؛ ولی سفیه وقتی کار دستش بیاید، چی می‌شود؟ اول آخرتت را خراب می‌کند. می‌گوید من نیامدم بهشتتان را درست کنم. بعد دنیاتان قدم به قدم نابود می‌کند. «حرث والنسل». خدا بهزاد! چقدر آیات زیباست! چقدر! همه درد به این است که ما با قرآن ارتباط نداریم و قرآن نمی‌فهمیم. این‌هایی که می‌روند توی فضای غرب و این‌ها، رفقا، این‌ها زیاد مواردی دیدم. با یک عطشی برمی‌گردند سمت قرآن. اضطراب و اضطراری برمی‌گردند. یهو احساس می‌کند همه چی خالی شده. هیچی توی دستش نیست. بعد این را که می‌گیرد، اعتصاب به حبل‌الله می‌کند. واقعاً آن‌به‌آن در معرض هلاکت‌ام. لحظه‌به‌لحظه انگار دارد دین و دنیای من برده می‌شود. قرآن من را نگه می‌دارد. این حس اگر در آدم بیاید. می‌گویند حضرت امام در دوران رهبری روزی ۱۱ نوبت گاهی مراجعه به قرآن داشتند، مطالعه قرآن. روزی ۱۱. امام مطالعه فقه و اصول و فلسفه و فلان مسئله اگر می‌دادند، آن هم نمی‌دانم که مراجعه می‌کرد به کتاب‌های فقه یا نه. بر فقاهت سابق فتوا می‌داد یا مراجعه می‌کردی استنباطی می‌کرد. آن هم به نظرم مراجعین نداشت. آقای بهجت می‌گویند هیچ دیده نشد برای فتوا مراجعه کند. یکی از اساتیدها از عجایب ایشان بود که هر وقت افتتاح کردیم همونجا فتوا داد. عجایب حضوری شده. امام فقط یک کتاب مطالعه می‌کردم، قرآن. باب اضطرار دارد. مراجعه. چه باید کرد؟ ثوابش حالا امروز شد، نشد، فردا، پس‌فردا، صبح، شب. حالا از باب اضطرار است. حکیم وقتی بود، اینجوری می‌شود. اینجا را درست کردم. به همین قانع نشویدها! امام بازرگان می‌آید می‌گوید که ما دنیای شما را می‌خواهیم آباد کنیم. آب و برق را رایگان کنیم. این حرف معروف امام مال این است که احمقا نفهمیدند. به این دل خوش نکنید که دنیای مردم را آباد می‌کنیم. ما آخرت شما را هم آباد. امام می‌خواهد بفرماید که ما حتماً این کار را می‌کنیم. بحث «افقه» است. نه بحث فعل. ما فعل ما که در اختیار اذن و اراده خدا و فراهم بودن مقتضیات و نبودن موانع و این‌هاست دیگر. امیرالمومنین هم می‌خواست جامعه را به آن نقطه اوج برساند. موانعی بود. مقتضیاتی نبود. نشد. پیغمبر گفت. شعار بود. شما را به خیر دنیا، تعبیری که توی آن جمع توی خون گفتم: «من آمدم شما را به خیر دنیا و آخرت برسانم.» خب امت پیغمبر به خیر دنیا و آخرت رسید؟ عراق و سوریه و لبنان، مراکش و لیبی و هر جا نگاه می‌کنی. نخ تسبیح که پاره شده، هم پخش و پلا. خوبی خیر دنیا و آخرت که پیغمبر می‌خواست برساند، این نبود. افق پیغمبر خیلی دنیا و آخرت بود. افق حضرت امام این بود که ما نیامدیم آب و برق را رایگان کنیم. آدم بسازیم. افقش این است. البته امام صفر. رُکی که نگاه نمی‌کنیم. توی این مسیر حرکت کرد. قدم برداشت. به چیزهایی رسید. چیزهایی هم مانع موفق تربیت کرد. ابراهیم هادی‌ها و حججی‌ها. ماشاءالله! به هر حال حکیم وقتی بود، مثل ذوالقرنین. این را می‌گوید. نه به خاطر دیگر یاجوج و ماجوج. به خاطر انقطاع اسباب. مثل موج روی سر هم می‌افتند.
دلخوش نکن. معنای متبادرش ولشان می‌کنیم. رها کردن یعنی آن پشت‌بندی که به آن اسباب ظاهری دارد، اسباب یهو برمیداریم. یهو همه به صد بنده به خونه، بنده به دیوار، بنده نون و آب. بنده. همه شناورند. توی کتاب مطرح کردیم. علامه است. این باز موید همان هم می‌تواند باشد. حقیقت این جامعه بروز پیدا می‌کند که حقیقت جامعه دریاست. به نسبت افراد نسبت موج و قطره و دریاست که همه با هم یکی‌اند. یک حقیقت مشخص. در صورم گفتن نفخه دومیه قبل از قیامت و «جمعناهم» طی‌العالم. چند باید بخوانیم؟ «فجمعناهم». در صور دمیده می‌شود. ما این‌ها را همه را جمع می‌کنیم و «أَردنا جهنم یوم إذٍ للکافرین عرضاً». جناب روشن است. ما جهنم را عرضه می‌کنیم. امروز برای کافرین. مفعول مطلق که می‌آید، قبلاً عرض کردیم. یعنی به نحو علی‌الطلاق. از این معنا هر آن‌چه به اطلاقش می‌فهمی، منظورم است. گرفت. فلانی را زد. بیشتر همان گرته‌برداری از عربی است. تا می‌خورد زد. آفرین. تا می‌خورد. نه یعنی یک چک زد و نیشگون گرفت. نه. یک لگد زد. تا می‌خورد زد. یعنی هر آن‌چه از ضرب لحاظ می‌شود به نحو اطلاقی خودش. بنی مفعول برای مفعول پیدا نشده. هر آن‌چه یک مفعول ضرب می‌تواند از ضرب در خودش جا بدهد، این داشت مضروب زهره و زربند.
مفهوم مطلق تاکیدی نوعی و عددیش هم که خب مشخص است دیگر. آن که بحث نیست. هر آن‌چه که از نوع فلانی می‌تواند بخورد، خورد. این می‌شود مفعول مطلق نوعی. هر آن‌چه که توی دو تا ضربه می‌توانست بخورد، خورد، می‌شود مطلق عددی. روشن است. هر آن‌چه که جهنم، هر آن‌چه که ما در جهنم می‌توانیم عرضه بکنیم برای کافر. یعنی یک کافر می‌تواند معروضش باشد. از جهنم ما عرض می‌کنیم، می‌آوریم برایش. این‌ها کسایی بودند که چشمانشان در قطعاً درباره ذکر من همین اسباب را می‌دیدند. به فراتر از اسباب کار نداشتند. «ما علی الارض» را می‌دیدند. چون حجاب «علی الارض» است دیگر. اگر «ما علی الارض» و اسباب و ماده و این‌ها را کسی دید، این می‌شود قطعاً ذکر. و «کانوا لا یستطیعون السمع». حالا آنجا می‌گوید که «لا یکادون یفقهون قولا». این بدتر است. استطاعت سمع نداشتند. استطاعت سمع نداشتن فرق می‌کند با اینکه خود سمع نداشت. استطاعت هم نداشتن یعنی خودش برای خودش ایجاد نکرد. استطاعتی که یک کسی مانع می‌شود فرق می‌کند. خودش زمینه بهره‌برداری از قوه سمع را از بین برد. واسه کسی که این‌قدر از دست استفاده نکند که دستش فلج بشود. دست شما. شما یک ربع روی دستت بخوابی. یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت. پنج؟ یک هفته. این کی استطاعت را از بین برد؟ خودش. استطاعت تکان دادن دست ندارد. چون دارد عذابش می‌کند. چرا عرضه جهنم می‌کند؟ در برابر اختیار جبر است. اگر اختیار نداشته باشد که معنا ندارد عذاب الهی. سمع نداشت. خودش نخواست سمع داشته باشد. هیچ بهره‌ای از سمع نبود. «کانوا هم فی غفلة» چشمانشان توی غفلت بود. گوش هم که از بیخ تعطیل کرده بود. چشم. «أفحسب الذین کفروا أن یتخذوا عبادی من دونی أولیاء». حالا آن نگاه به «ما علی الارض» یک جنبه‌هایش دلبستگی به این در و دیوار و آهن و میخ و سیخ و این حرفاست. یک وقتی دلبستگی به عباد است. یک کسی می‌آید کار را درست می‌کند. یک رئیس‌جمهوری، مذاکره، دولتی یا فلانی. دلبستگی به این‌هاست. یعنی عباد هر وقت توی قرآن آمده مثبت است. معنای مثبت. چون «عبادی» را «مندونی اولیاء» گرفته. می‌خواهد بگوید که این‌ها عبد من‌اند. نمی‌خواهد بگوید که آن عبد عبودیت را نمی‌خواهد بگوید. می‌خواهد بگوید فقر مطلق در برابر من. چون عباد را خیلی جواب که می‌گوید، یعنی کسی که به فقرش توجه دارد. در برابر من رفته کسی را گرفته که هر چی دارد از من دارد. عباد هم اگر معنای واقعی عبد باشد، دیگر «مَن دونِیَه» را شما آفرین آفرین، باریک‌الله. نمی‌تواند دعوت به خودش داشته باشد. خب این‌ها رفتند اولیاء گرفتند به جای من. «کفروا أن یتخذوا». کفار این‌ها را اتخاذ کردند. این‌ها با خودشان چی حساب کردند؟ چند تا وجه دارد که این را چه شکلی ترجمه بکنیم. کفار که لزوماً این‌جوری کفار نیستند که نوع کفار به این است که فکر می‌کنند نونش را دولت می‌دهد و تحریم، مذاکره و آقای ظریف و این‌ها برمی‌دارند و این نوع توجه شرک‌آلود. نوع مردم قطع می‌شود. این فلان می‌شود. از آن مبدا اسباب ندیدن و دلبستگی به سبب‌های بیرونی و این‌ها را تام و مستقل دیدن. نگاه استقلالی. حاج آقا استقلالی است. توی ماشین سخنرانی. یکی با لبخند تشر می‌زند، خراب می‌شود. آن یکی فلان می‌کند و این خوش‌اخلاق است و فلان است. این کشور باران دارد و آن نمی‌دانم. باران می‌آید، درست می‌شود. رزق. قسم به باران است. آن هم به چی، چی است؟ این به زمین است، آن به فلان. شرک و کفر همش می‌شود اتخاذ اولیاء «من دون الله». درست. فلانی پشت ماست. دیگر حل است. آن یکی حمایت می‌کند. حل است. خب اولش را مساعدتر می‌دانند. «تستفام انکاری» باشد. معناش این است که آیا کسایی که تولید خدا را انکار می‌کنند، خیال می‌کنند که اگر غیر از خدا اولیاء دیگری اتخاذ کنند، ایشان را یاری خواهند نمود؟ پیغام مرا از ایشان دفع توانند که که بر این حذف دلالت دارد. ایشان می‌فرماید که چون که آیات مورد بحث بلکه همه آیات سوره در سیاق این کفار به زینت زندگی دنیا مفتون گشته، امر بر ایشان مشتبه شده. همان بحث «ما علی الارض» و به ظاهر اسباب اطمینان و رکود کردن و در نتیجه غیر خدا را اولیاء خود گرفتند و پنداشتند که ولایت این آلهه کافی و نافع برای آنان است. مدافع ضرر از آنهاست و حال آنکه آنچه بعد از نفخ صور و جمع شدن خلایق خواهند دید، مناقض پندار ایشان است. پس آیه شریفه مورد بحث نیز همین پندار را تخطئه اشباحی که در این عالم می‌بینند، این‌ها اشباح‌اند. در عالم جز افسون افسانه نبود جهان که بستند چشم خشایارها. علامه! کدام شعر بود؟ «کیش من مهر دلدارها جز افسون و افسانه نبود جهان که بستند چشم خشایار». جهنم را آماده کردیم برای کفار. «نزل». اونی که پیشاپیش پذیرایی دسر عالم به پیش. می‌گه جهنم «نزلُ» است. یعنی همین که وارد می‌شود. کسی هم وارد که می‌شود سرپایی پذیرایی ازش می‌کند. جهنم «نزلُ» این‌هاست. خدا خانه‌ی آخرت را تشبیه کرده به خانه‌ای که مهمان واردش می‌شود. تشبیه کرد جهنم را به «نزلُ». یعنی چیزی که مهمان در اول ورودش باهاش. با در نظر گرفتن اینکه بعد از دو آیه می‌فرماید این‌ها در قیامت توقف و مکثی ندارند. کلاس بعدیه. یک سره می‌برند. یک ضرب می‌برند. و یک ضرب یعنی قبل اینکه بخواهد وایستد و یک توقف و یک خستگی. همان چون پذیرایی اولی که بدون مکث و توقف است. آن می‌شود «نزلُ». این در واقع تشبیه چقدر تشبیه لطیفی. غیر از ورود به جهنم دیگر کاری ندارد. یک سره یک راست می‌برد. اولین پذیرایی که ازت می‌کنم جهنم. شما اولین چیزی که می‌بینی جهنم است. جوری می‌برم که اولین چیزی که ببینی جهنم باشد. خوبش این است. دیدی بعضی‌ها می‌خواهند تهدید بکنند، می‌گوید کاری می‌کنم که مرگ برایت آرزو بشود. خوبش باشد که تو سنگین‌ترین چیزی که برایت تصور بشود، این بشود. اولین نقطه عذاب. غیر مطلوبش.
اولین چیزی که تحکم می‌کند در مورد تحکمی که از آنها در دنیا نقل کرده. آیاتی و رسولی ذوالقرنین که دیگر نشد بخوانیم و مطالب خوبی هم هست. «قل هل نُنبّئکم بالأخسرین أعمالا؟» دیگر آیات پدر در بیاورید آخرش. اخذترین را بهتون بگویم کیان؟ کی بیش از همه خسارت دارد؟ خسارت وقتی است که سرمایه از دست می‌رود. ما به حاصل مشخصات. کی بیش از همه خسارت دارد؟ از حیث عمل فی الحیات الدنیا و هم یحسبون انّهم یُحسنون. سعی‌شان در حیات دنیا دچار ضلالت شد. خطاب در این آیه منزل استنتایج از آیات گذشته در این صورت که دلباختگی مشرکین را نسبت به زینت حیات دنیا و ربط به تاریک‌بینی و ناشنوایی و آثار این‌ها در عاقبت را شرح می‌دهد. نتیجه‌گیری می‌کند. تمهید و مقدمه نسبت به آیه آخر. «قل انا بشر مثلکم». یکی مثل این‌ها می‌شود. همه سرمایه‌ها را هدر می‌دهد. یکی هم می‌شود «یُوحا الیه». توحید می‌رسد که می‌خواهد «لقاء الله» برود و هیچ شریکی برای آن غایت کجاست؟ «لقاء الله». کسی به آنجا نرسد، دچار خسارت درست. راه رسیدن به آنجا چیست؟ اخلاص است و عدم شریک برای خدا. عمل صالح خالصاً. هر آن‌چه غیر این باشد، می‌شود خسارت. توی این خسارت‌ها کی خسارت شدیدتر است؟ اونی که می‌خواهد «لقاء الله» برود با این عمل. پس اصلی کار بکند. خوبی که به مقصود رسید. این‌ها هم دچار خسارت «اَخسرین». این است که اینجا هم دارد می‌سوزاند. «لقاء الله» حیات دنیا دارد گم می‌شود. فکر هم می‌کند دارد احسان می‌کند. دارد جاده‌سازی می‌کند. در واقع دارد خسارت وارد می‌کند. فکر می‌کند مثلاً دارد خدمت می‌کند. این زحمت هم می‌کشد. مایع هم می‌گذارد. «لِسَعیِها راضیة» که یکی است. یکی دیگر دارد که «عامِلَةٌ ناصِبَةٌ». جهنمی اهل عمل بوده. هم اهل کلی عرق ریخته. هر زحمتی که اگه این‌قدر زحمت نمی‌کشیدین، این‌قدر عذاب نداشتین. درد به این آدم طلایی بشود. درس بخواند. مرجع بشود. مرجع که می‌شود. اگه مرجع نبود، این‌قدر نمی‌توانست گمراه کند. مرجع که شده، تمام این زحمت‌ها و شب‌بیداری‌ها و مطالعه‌ها و مسافرت نرفتن‌ها و با فقر و بی‌پولی‌ها ساختن‌ها و همه این‌ها تبدیل شد به اضلال یک میلیارد آدم. این اگه شمالش را رفته بود و کیف و حالش را کرده بود، تهش پنج نفر گمراه می‌کرد. منظور خود مخاطبین. ولی با لحن غایب. این‌ها کفر به آیات دارند. کفر به لقاء دارند. پیشنهاد کرد که مشرکین معرفی‌شان کند. حالا معرفی می‌کند کسانی که در زندگی دنیا هم از عمل خودشان بهره نگرفتند. ضلال سعی همان خسران و بی‌نتیجه‌گیری عمل. همین پنداری که مایه تمامیت خسران. خسران خسارت در کسب و کارهایی صورت می‌گیرد که منظور استفاده از سود انجام می‌شود. وقتی خسران تحقق می‌یابد که کاسب سعی و کوشش خود بلکه نتیجه عملی می‌شود که مثلاً چیزی از سرمایه از بین برود یا حداقل منفعتی عاید نشود. در نتیجه سعی‌اش به نتیجه شری را استفاده. گم شده راهی که پیموده به خلاف آن هدفی که داشته، منتهی شده. انسان در کسب و کارش حاصل می‌شود به خاطر استاد نبودن در کسب و یا در راه به خاطر عوامل دیگر که احیاناً اتفاق می‌افتد. نتیجه بی‌بهره می‌شود. این خسرانی که امید زوالش هست. چون معمولاً بعد از یکی آدم می‌شود. ولی به خیال خودش نتیجه گرفته. ضرر می‌کند. امیدی به زبان جبرانش نیست. جزیره آدم‌خوار گرفته بودند، طوطی کردند. توی دیگ کردند. یکی از این‌ها خیلی گریه می‌کرد. ناراحت بود. تبدیل به آبگوشت می‌کند. نجس کرده. نجاست. آخر هم خودت را می‌گیری. هم آبگوشت می‌شود، هم خودش نجس می‌شود. هم ماجرا. یک کاری می‌کند. پیشرفتی. خسران. بله. تعبیر انسان از امیرالمومنین می‌فرماید «رفیق خسر» به معنای اینکه حالا آن خسر باید دید که مصدر از فاعل از مفعول. یعنی خاصیت یا مقصریت. مورد خسران در واقع می‌شود انسان. مورد خسران در واقع می‌شود خودش. دارد خودش را مورد خسران یخی می‌کند. انسانی مورد خسران. از او بهره‌برداری می‌شود. آقا این خانه من به ضرر افتاده. به خانه خسارت وارد شده. به خانه که خسارت وارد نمی‌شود. به شما خسارت. آن مورد خسران آدم در زندگی دنیا جز سعی برای سعادت خوش کاری نمی‌کند. جز پوشش برای چنین هدفی ندارد.
انسان از طریق حق بپردازد. هیچی اگر راه خطا برود، نفهمد که دارد خطا می‌رود. «خاصره». خطا رفته. به غیر حق اصابت کرد. همان باطل را پذیرفت تا آنجا که وقتی هم که حق دلباخته استکبار توسط جاهلان خود بود، چنین کسی عملش از هر عمل، عمل هر کس دیگر. پسر آقا رفته بود به حسین موسوی. اوایل انتخابات گفته بود که پیام آمار کسی جایی نشن. رفته بود آنجا وصیتش کرده که شما کفن دنیا. قهرمان ملی است. برای نجات آمده. از هر خاصری حاصل. عملش از عمل هر کسی که زائل نمی‌شود. امید نمی‌رود که روزی مبدل سعادت بشود. کسی با روشن شدن بتن عملش باز هم حق بپندارد. از این جهت که دلش مجذوب زینت‌های دنیا و ذخارف آن شده. در شهوات غوطه‌ور شده. لذا همین انتساب به مادیات او را از میل به پیروی حق و شنیدن پزشک ند. پیروی هوای نفس از در عناد و استکبار و عشق به شهوات نفس به اعراض از حق ادامه دادن. همان خوشنودی از باطل خویش بودن و آن را نیکو پنداشتن. نکات مهم. تند تند خواندیم. این‌ها کفر به آیات ربط دارند. و به لقایش کفران دارند. کفر دارند. بی‌اعتنایی دارند. خدا حَبَطَت می‌کند یا حَبَطَت می‌شود؟ عمل وقتی غرضی دارد که آن غرض واقعیت ندارد. خب می‌شود حَبَطَت. انجام داد. مقتضی دوام هم در عمل دوام نداشت. عمل انجام داد که سیر بشود. آقا چرا پول درآوردی؟ شکم زن و بچه را سیر کنم. خب شکم زن و بچه سیر می‌شود. دوباره فردا گرسنه می‌شود. شکم سیر. روز قیامت هم وزن دیگر. این عمل. چون وزن چیست؟ «وزَنَةُ یومَئِذٍ الحق». سوره اعراف. وزن روز قیامت چیست؟ حق. میزان. واقعیت بین واقعیت و حقیقت و فلسفه فرق می‌گذارد. یک واقعیت داریم، یک حقیقت. واقعیت نسبت به آن‌چه گذشت. حقیقت نسبت به آن‌چه خواهد بود. چهار تا تفاوت توی بحث واقعیت. جذابیت اگر ادامه پیدا کرد، باید بیشتر در موردش صحبت بشود. اینجا میزان هر چیزی. وزن هر چیزی به میزان حقی است که بروز حقی که دارد.
میزان این چون عمل تطابقی با واقعیت نداشت، روز قیامت هم وزنی نخواهد داشت. واقعیت چی بود؟ حق چی بود؟ خود حق. میزان حق بودن یک عمل به چیست؟ به میزان توجه به خود حق. حق تعالی. به میزان اخلاص، به میزان عدم شرک. وزن کار حق است دیگر. خدا در این عمل دیده می‌شود. خدا در این عمل حضور دارد. الان بنده حرف‌هایی که دارم می‌زنم، کلماتی که دارم می‌گویم، اخلاص که ندارم. نیتی هم ندارم. توجهی هم ندارم. قصدی بوده که این حرف‌ها تهش یک چیزی حاصل بشود. آن یک چیزی اگه توش بشود پیدا کرد که آن معلوم وزنی ندارد. آمد و رفت. یک سری کلمات تولید شد و شهریه‌ای بدهند و بعد بریم. نتیجه عمل و غایت. چند شدم؟ پوشک نجس کردی، انداختی رفت. درست شد؟ غایت قرب لقاء می‌خواهد. او را ببیند. از دریچه عمل. «ذلکم جزائهم جهنم بما کفروا». جهنم است به واسطه آن‌چه که کفر ورزیدند. آخر بحث را تمام کنیم. اتخاذ کردن آیات من و رسالت من. یعنی به چی گرفتم؟ به مسخره گرفتن. مسخره کردن. مسخره گرفته. مسخره گرفتن. حذفش «مچل کردن». توی دهه هفتاد استفاده می‌شد. مچل کردن. فلانی مچل کرد. همین است. مچل کرده آیات من و رسل من را به چی گرفته؟ به مسخره گرفته. نه مسخره کرده ها! فرق می‌کند. توجه نمی‌کند. یک وقت مسخره گرفته. یعنی می‌گوید آقا کلاً مسخره است یک همچین چیزی. این به مسخره گرفتن. کلاهش کوتاهی. آره. یعنی اینکه طرف مثلاً می‌گوید که: «ازدواج مسخره است!» ازدواج کردن را مسخره‌اش می‌کند. ازدواج کردن امر مسخره. «آدم باید دیوانه باشد برود ازدواج کند!» این ازدواج را به مسخره گرفته. به حضور گرفته. به هر کسی هم که به سمت ازدواج می‌رود. دیگر با یک فرد کلی با جزئی کار ندارد. تفاوت خودش آن کار را انجام می‌دهد. اولی دارد دیگر. یعنی ازدواج را، اصل ازدواج را مسخره صالحات ایمان و عمل صالح دارند. «کانت لَهُم جنّات الفردوسِ نُزُلا». این‌ها چیست؟ «جنات الفردوس». فردوس ضمیر مذکر بهش برمی‌گردد. هم مونث گفته شده که کلمه رومی به معنای بستان. کلمه سریانی به معنای تاکستان. اصل آن فردوس. گفتند کلمه سریانی معنای باغ انگور. بعضی گفتند کلمه حبشی. بعضی گفتند عربی به معنای باغ پرسدرختی. بیشتر درخت‌هایش انگور باشد. کلمه فارسی فردوس. فارسی. یک عده هم گفتند که این ابتدای کار «جنات الفردوس». سرس. کدامش اول بوده؟ شاید این‌ها از ما گرفتن. بله. خلاصه آقا جان این پذیرایی ابتدایی‌اش. جهنم پذیرایی ابتدایی‌اش جهنم بود وگرنه اصل عذاب که محرومیت از رحمت خدا و محرومیت لقاء خدا و فراق. اینجا «نزلُ» بهشت. «لَدَینا مَزید». حرف خوبی آن پیش‌درآمدش این است. کسی نمی‌داند خبر ندارد. اولش این است. «جنت الفردوس» همان اول کار بهت. «خالدین فیها لا یَبغُونَ عنها حِوَلا». این‌ها خلود درش دارند. حَوَلَ یعنی تحولی ازش نمی‌خواهند. اصلاً نمی‌خواهند از این جابه‌جا بشوند. وضعیت عوض. تغییر وضعیت را بگو.
اگر دریا مداد بشود، جوهر بشود. مداد یعنی جوهر. «مداد العلماء». یعنی قلم هم آن جوهری که خودکار مداد است دیگر. آن جوهر است که دارد می‌نویسد. مداد. بحر. اگر مداد بشود برای کلمات رب من. کلمات را بهش می‌گویند کلمات. کلمه، کَلَم. از « کَلَم » به جراحتی می‌گویند که توی گوش دیده بشود. خراش. جرح. یک وقت یک جوری برش می‌خورد که توی می‌آید بیرون. باز می‌شود. کَلَم. آن‌چه درون را بیرون بریزد. یعنی یک جور زخم وارد بشود که توی بیاید بیرون. کلمه می‌گویند کلمه. چون محافظ ضمیر محافل بطن را، آن امر باطنی را بروز می‌دهد. جنبه بروز و جلوه و این‌ها گفته می‌شود. خب این کلمات ربی همان جلوات رب است. به قول فلاسفه و عرفا. اگر دریا مداد بشود برای کلمات رب من. «لَنفِدَ البحر قبل آن تفد». دریا تمام می‌شود قبل از اینکه کلمات رب من تمام بشود. یعنی بخواهد به شماره بیاورد. بخواهد اسم بیاورد. بخواهد یاد. «وَلَو جئنا بِمِثلِهِ مَدَدا». و لو دوباره نظیر این دریا را به کمک بیاوریم که وسعت کلمات خدا را می‌خواهد برساند. کلمات نابود‌پذیر نیست. بعید نیست که تنها نازل شده باشد. نه. در ضمن آیات قبل و بعدش. لاکن اگر در ضمن مطالبی است که نزول این به چه نحوی بوده و ربط ماجرای موسی و خضر و ذوالقرنین و این‌ها که این‌ها دو سه تا از کلمات من بود. خلق دریا بیاید نمی‌تواند به شماره بیاورد. در ذیل شقایق و اسرار در حقیقت کلماتی است کاشف از مقاصدی. بیاناتی است که از حقایقی نهفته که ذکر حکیم به سوی آن‌ها دعوت امور که کلمات خداست خبر می‌دهد و فناناپذیر. لفظ کلمه هم بر جمله اطلاق می‌شود هم بر مفرد. ولی بیشتر توی قرآن به کلمات خدای متعال بوده. خدای تعالی تکلمش به دهان باز کردن نیست. تکلم او همان فعل اوست. خیلی مهم است. تکلم خدا همان فعل اوست. افاضه وجودی است که می‌کند. اراده‌اش را بروز می‌دهد. این می‌شود تکلم. قرآن فعل خدا را کلمه نامیده برای این است که فعل او بر وجود او دلالت می‌کند. مسیح هم کلمه خداست. «انّما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمَتُه». هیچ عینی از اعیان خارجی و هیچ واقعه‌ای از وقایع به وجود نمی‌آید مگر اینکه از این جهت که بر ذات خدا دلالت دارد، کلمه اوست. این هم از این. مرکب بشوند و به آن کلمات خدا را که بنویسیم. هر آینه آب دریا تمام می‌شود و کلمات نمی‌شود. غیر دریای دنیا دریای دیگری هم تهیه کنیم، آن هم خشک می‌شود قبل از اینکه کلمات پروردگار تمام شود. این هم از این و آیه آخر، این را می‌خوانند. صحرا بیدار بشوند. نصف شب بیدار بشوند. این از یک ساعت زنگ‌دار هم برمی‌آید. قرآن نیامده است که کار ساعت زنگ‌دار را کند. آمده خودت را بیدار کند. «قل إنّما أنا بشر مثلکم یُوحا إِلَیّ». آخرین آیه سوره است که غرض از بیان سوره را خلاصه می‌کند. در اصول سه‌گانه دین را که توحید و نبوت و معاد است جمع کرده. واحد مسئله توحید. «إنّما أنا بشر مثلکم». نبوت. معاد. «إنّما» اولی رسول خدا را منحصر در بشریت و در مانندی سایر بشرها می‌سازد که هیچ چیزی ماده. هر آن‌چه یک بشر دارد، تو ماده من دارم. نه اینکه هر آن‌چه که مادی می‌شود بود، من هستم. ها! دقت بکنید. یک بشر دارد، من دارم. نه هر اقتضایی که شأن زندگی «ما علی الارض» است. جز سوره کهف. سوره «ما علی الارض». هر آن‌چه که یک نفری که «ما علی الارض» نیاز دارد برای زندگی، من هم دارم. «أنا بشر مثلکم» از این جهت مثل کن. جهالت هم مثل شما. تو خونریزی مثل شما. تو زن‌بازی هم مثل شما. شهوت هم مثل شماست. غزل هم مثل شماست. تربیت نبودنمان هم مثل شماست. غفلت‌ها و بی‌توجهی‌هایمان هم مثل شماست. کلاً پیغمبر کلاً این‌جوری‌اش کردن دیگر. « یُوحا إِلَیّ ». با این تفاوت که من از انبیا توقع‌هایی دارند که از انبیا که هیچی. از ماها توقع دارند. سوالی دارم. می‌دانم تو کسانی داری که می‌توانند بدون اینکه بپرسند، جواب بدهند. واسطه است. فحش و فحش‌کاری که چرا معرفی نمی‌کنی؟ گفته بود چی؟ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی. چی؟ گفتنی بچه‌های دبیرستانی جمع کرده بودند. خدا لبخند زدن. مسئله حل می‌شود دیگر. پیغمبر. بله. خلاصه وحی می‌شود. من کاری که کردم این است که تو را هدایت بکنم. هدایت هم نه تکوینی.
اجمال دعوت دینی ذوالقرنین آدم می‌پوکه. اجمال دعوت دینی این است که... . همان عمل صالح برای رضای خدای واحد بی‌شریک. این معنا را متفرع کرده بر «رجاء لقاء» پروردگار متعال. بازگشت به سوی او. چون اگه حساب و جزایی در کار نباشد و ملزمی نیست که افراد به پیروی از دین و به دست آوردن اعتقاد به عمل صالح وادار کند. «بما نسوا یوم الحساب». فراموشی «یوم الحساب» سرمنشأ همه ضلالت‌هاست. و در عبادت رب را متفرقه بر اعتقاد به معاد نموده. پس اول اعتقاد به معاد. بعد عمل صالح و اخلاص می‌آید. تا توجه به معاد نباشد، اخلاص هم نیست. این‌ها تربیتی فوق‌العاده مهم است. اعتقاد به وحدانیت خدا با شرک در عمل جمع نمی‌شود. با هم متناقض‌اند. پس اگر اله واحد باشد. در همه صفاتش که یکی محبوبیت واحده و در آن نیز شریک ندارد. اگر پیروی از دین متفرع بر «رجاء»ی معاد کرد. نه بر یقین و معاد. «یرجونَ کانَ یَعلَمُ یَعلَمُون یَقیناً استیقَنوا» این‌ها را نگفت. به این جهت بوده که تنها احتمال بودن معاد کافی است که آدمی را به پیروی از دین وادار کند. چون دفع ضرر محتمل واجب است هرچند بعضی‌ها گفتند از لقاء لقاء کرامت و ثواب است. و این تنها مورد «رجاء» است. نه مورد قتل. واحد کرد. به این جهت بود که بازگشت بندگان به سوی خدای سبحان تمامیت معنای الوهیت. چون خدای تعالی هر کمال مطلوب بر وصف جمالی را دارد که یکی از آن‌ها فعل حق و حکم به عدل اقتضا می‌کند که دوباره بنده‌ها را به سوی خدا برگرداند. میان آنان حکم بکند که خودش فرمود «ما خلق الارضِ مبین». اگر کسی عمل صالح داشت و اینجا «عملاً صالحاً» می‌گوید ها! «فلْیعملْ عملاً صالحاً». جای دیگر می‌گوید «عمل صالحاً». اینجا وحدت. «مِن فلْیعملْ عملاً». یک دانه عمل صالح هم اگر انجام بدهی به همان میزان توی مسیر تقرب ملاقات خدایی. تمام شد به لطف خدا. من آیت‌الله پهلوانی تهران توی جلسه خصوصی‌شان گریه می‌کرد. فرمودند که این آیه‌ای که می‌فرماید که که سوره نحل بود فکر کنم. شاید گفتم «مَن عمل صالحاً و هو مومن حیاة طیبة». «مَن عمل صالحاً». خدا می‌گوید کسی یک دانه صالح انجام بدهد، بهش حیات طیبه. طرز تهیه حیاتی که جز او کسی را نمی‌بینیم. شرایط از اسباب منقطع می‌شود. انقطاع قناعت این‌ها را سبب ندانستن برای اداره زندگی. می‌فهمی؟ یکی دیگر دارد اداره عمل صالح. که بیاید عمل صالح حجاب کنار می‌زند به شرط چی؟ به شرطی احدی را شریک نداند. حتی حتی خودش. «أحداً». حتی من هم توی این عمل نیستم. من هم کاریش من هم انجام ندادم. این می‌شود سرمایه ملاقات حاصل می‌شود. داری می‌بینی. همان‌جا برو و اینکه تفاوت پیغمبر هم با بشر همین است. شما «علی الارض»ید او تفاوتش به این است که در ملاقات. شما در ملاقات ماده‌ای این‌ها را می‌بینید. آن ملاقات حق تعالی است. چطور رسید به این؟ با عمل صالح و اخلاص. وقت اذان امروز یک مقدار بیشتر گرفتیم. عذرخواهی می‌کنم. به لطف خدا سوره کهف تمام کردیم. الحمدلله. ان‌شاءالله سوره مریم را از فردا شروع خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00