متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
**اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک**
خدا را شاکریم که در محضر قرآن هستیم و از این بهتر چیزی نیست. روایتی را دیشب از «المیزان» با تحلیل مرحوم علامه میخواندم. در جای دیگری به امیرالمؤمنین گفتند که: "شما این را که میفرمایید، بعد از پیغمبر به شما وحی میشود؟" حضرت فرمودند که: "بعد پیغمبر وحی نیست. ما هرچه میگوییم، از قرآن میگوییم."
مرحوم علامه بحث قشنگی دارند که همه حقایق از قرآن خارج میشود. وحی به اهلبیت، وحی به معنای الهام است، نه وحی تشریعی. «وحی اِنبایی» همین را گفتهاند دیگر. بله، وحی اِنبایی درست است. اشکالی ندارد. پیغمبر از امیرالمؤمنین سؤال میکند با همان فضای عربستان و فضای تعریف خودشان از وحی. تعریف کلامی که نداشتند تفکیک کنند؛ منظورش همان نحو جبرئیل، آمدن و تشریع و آن مسائل، آن شکلی.
بله، آن نیست. بعد از پیغمبر بابش بسته میشود و «اِنقطَعَ الوحی» (وحی قطع شد). یکی از نالههای حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این ایام همین بود دیگر که: "پدر جان، با رفتن تو وحی از ما قطع شد." با اینکه حتی جبرئیل هم میآمد. دقت کنید! جبرئیل میآمد محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها)، در عین حال ایشان میفرمود: "وحی بعد از این قطع شد." جبرئیل میآمد گزارش میداد از آینده. باز حضرت زهرا گریه میکردند. قطع شد و تفاوت آن، یعنی اینکه بخواهد دستور باشد و تشریع باشد. عرض کنم که آن حکایت از مصالح و مفاسدی که در ذات باریتعالی لحاظ شده. حالا اینها همه اصطلاحاتی است که تسامح زیاد دارد. اینکه خدای متعال انگار نظر دارد به این بشر و قصد خیرخواهی و دلسوزی برای او دارد؛ دستور دارد برایش میفرستد. مثل اینکه شما با استادی که به شما دستور میدهد و راهکار میدهد، ارتباط با او قطع میشود؛ ولو ارتباط با آثار او، کتاب و اینها هنوز هست. حتی سر مزار او هم میتوانید بروید. ارتباط قلبی هنوز هست. ولی اینکه او دستور میداد، شما در هر مورد کوچکی میآمدید از او سؤال میکردید: "این را چهکار کنم؟ آن را چهکار کنم؟" همین خود قطع شدن وحی است.
پس یک بحث این است. در عین حال الهام، ملک در گوش او. تعبیر «ناقور» و این حرفها را ملک در گوش او میخواند و میگوید. و ملائکه نازل میشوند. از این قبیل مسائل برای اهلبیت زیاد داریم. میخواهیم اسمش را هم بگذاریم وحی، اشکالی هم ندارد. چون قرآن هم به مادر مریم و اینها تعبیر وحی را به کار برده است. به مادر موسی هم: «اِلی اُمّ موسی اَن اَرضِعیه». اشکالی ندارد. با تعبیر قرآنی وحی مشکلی نیست. منظورش این وحی نیست. منظور همان پروتکل نزول شریعت و اینهاست که نکته دارد.
یک اشارهای هم دیروز در مورد همین بحث قرآن کردیم که از عصای موسی و فلان اینها بالاتر است. هر حقیقتی که دست انبیا و اولیا بوده در این کتاب است. خب، سوره مبارکه انبیاء را داریم شروع میکنیم و سوره خاصی است. سوره مبارکه انبیاء و معارفش هم معارف خاصی است. سطح سوره هم سطح بالایی است. با این وقت کم ما و روزی یک صفحه که البته باید بیشتر هم بخوانیم، حالا دیگر نهایتش روزی یک صفحه برسیم بخوانیم. نمیرسیم که بخواهیم گوشههایی حتی از مباحث را با هم مرور بکنیم. حالا به لطف خدا وارد جزء هفدهم شدیم. از امروز جزء جدیدی از قرآن را شروع میکنیم. سوره مبارکه انبیاء که سوره مکی هم هست. سور مکی حکایتی دارد دیگر. این صحبت، آن در واقع پایههای فکری و معرفتی یک مسلمان و جامعه اسلامی و تمدن اسلامی را در این سور مکی کار کردهاند. روی این سیر نزول آیات به نظرم کار خوبی هم هست که به چه نحوی این آیات نازل شده است؟ با چه سیری؟ به چه ترتیبی؟ و دستهبندی این آیات و سور، نکته تربیتی دارد قطعاً. و از آن **بسم الله الرحمن الرحیم: «اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»** (نزدیک شد برای مردم حسابشان و ایشان در غفلت اعراضکنندگان هستند).
غرض این سوره در مورد نبوت است. خود همین اسم سوره هم واقعاً حاکی از این مسئله است. در مورد انبیاست. خدای متعال در مورد یک سری شخصیتهای برجسته و نمونه صحبت میکند. مثل اینکه یک سخنرانی شما فقط در مورد اینکه یک سری شخصیتها هستند در این عالم که شخصیتهای برجستهای هستند. شما موضوع سخنرانی همین است و میخواهید فقط به همین اشاره بدهید و توجه بدهید که در این عالم کسانی هستند که نخبهاند؛ به یک جایگاه ویژه و یک مرحله ویژهای از قداست رسیدهاند. انسانیت بهره خاصی از معرفت و از علم و هکذا گرفته است و قص علی هذا. از این چیزها بهره اینها خاص است. خب، انبیا قلههای عالم بشریت هستند. اما در این دامنهایم و باید به اینها نگاه کنیم و در آن جهت حرکت بکنیم.
انبیا فقط برای این نیستند که واسطه بین ما و خدا بشوند در دستور و شریعت. انبیا دعوت میکنند به آن جایگاهی که خودشان هستند. "تو هم بیا اینجا. ببین من چه میبینم." «لولا تَمریجٌ فی کلامک» بله، روایت پیغمبر که: "اگر این تمریج در کلام شما نبود" و یک چیز دیگر هم در آن روایت اشاره میکنند. "اگر اینها نبود لَأَرَیْتُم ما أری (میدیدید آنچه را که من میبینم)؛ لولا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحومُونَ عَلی قُلوبِ بَنی آدم"ها این یک روایت دیگر است. تمریج. حتی در آن نور ظاهر قاعدتاً نباید پیدا کنید. فلاسفه و عرفا اسمش را تایم مضمون میگویند. میفرماید: "اگر این حرفهای اضافیتان نبود، اگر این حالات قلبتان نبود که اینقدر جابهجا میشوید و تشتت دارد این قلب، این را اگر نبود" پیغمبر فرمود: "هرچه من میبینم، شما میدیدید. هرچه من میشنوم، شما میشنیدید."
از پیغمبر اول کتاب، برنامه به دست آوردن، روش بحث، اینها. اگر نبود این زایدات و اضافات ما، اگر نبود اتصال ما به ملکوت عالم هم اتصال بود که پیغمبر اکرم دارد دعوت میکند به همان جایی که خودش هست. **«وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»** (و او بر غیب بخیل نیست). سوره قلمها. ما تکبیر مگر قلم! **«ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»** (و او بر غیب بخیل نیست). ضنین یعنی بخیل. پیغمبر هیچ بخلی ندارد نسبت به غیب. به قول استاد قاضی اگر الان بودند به تو میگفتند که فلان فلانشده دنبال من راه نیا، خودت را گنده ندون و ما بالاخره پیر استخوان خرد کرده این راهیم. فکر میکنی اینجور میگفت؟ به ایشان فرمود که: "بیا! تو برو جلو! بزن! حتی از من هم جلو بزن!" به نظرتان کدامش را میگفت؟ قاضی دومی.
ما دیده بودیم برخی از این اساتید به شاگردش میگفتش که: "ببین تو استعدادت خوب است. من دوست دارم شاگرد فلانی بشوم. سن و سالی از من گذشته، وقتم محدوده. تو بیا برو شاگرد فلانی. من دیدم، شنیدم با گوشهای خودم. آن آقا به من گفتش که: "تو بیا برو شاگرد فلانی بشو، دستورات را بگیر، استفاده کن. من از تو میگیرم بعداً." به شاگردش میگفت: "تو بیا برو شاگرد فلانی بکن. من شاگرد تو بشوم." این چه حسی است؟ این لطافتهایی که هرچه هم از عنایات و تفضلات خداست از همین لطافت است. این لطافت این جلب رحمت میکند. این رزق توجهات و عنایات ویژه خدای متعال است. دارد اینها را در قله نشان میدهد و مسئله این است که میگوید: "بیا تو هم برو." **«فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ»** (پس به هدایت آنان اقتدا کن). انعام. اقتدا میکنیم. در مسیر اینها حرکت کنیم. یک نکته قشنگ که باز بعضی بزرگان اشاره میکردند. ما در طول زندگی ابتلائات هر کدام از این شخصیتها را برایمان بهصورت دورهای پیش میآید. من احساس میکنم ما جامعهمان و سپاه پاسداران وارد ابتلائات مریمی شد در ماجرای پدافندی، رسوایی حضرت مریم. **«يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هٰذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا»** (ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش شده بودم!). گفت و بعد آن کودک زبان گشود و رسوا کرد اینها را.
انشاءالله این هم نزدیک باشد و آن کودک زبان بگشاید و رسوا کند. احساس میکنم این دوره ابتلای اینجوری بود و چارهای هم ندارد. مریم هم که کسی باشد. در این رسوایی قرار میگیرد. همچین اتهامی. هواپیما را: "۱۷۶ نفر آدم را کشتی!" خب، آن هم بهش گفتند که: "تو رفتی! **«مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا»** (پدرت مرد بدی نبود و مادرت بدکاره نبود). بابات که خوب بود. یا اخت هارون تو که خواهر هارونی. تو که بابات خوب بود! مادرت خوب بود! این چه بود برداشتی آوردی؟ آقا من این حمل خودم از خودمه. مگر میشود؟ ۵ نفر پیش آمده بود این شکلی بود. همین یکی که یک دختری باشد و بدون شوهری. آن هم در خلوتی. بعد بیاید حامله. کی میتواند قبول بکند؟ اصلاً فضای ذهنی ما به این سمت نیست که بخواهیم این را بپذیریم و بعد آن کودک زبان بگشاید و دفاع بکند از او. آن وقت او آیهای بشود در عالم. اتفاقاً سند حقانیت او میشود و آنهایی که تهمت زدند و فریاد زدند، رسوا میشوند. به هر حال این دورههای ابتلایی.
برخی خبردار: «شستش خبردار شدن» یک ضربالمثل است. شنیدید؟ قدیمیها که میرفتند برای شکار. این بَند را که میانداختند. بند را میانداختند جلوی تله، حیوانی که قرار است در تله بیفتد، اول پایش بخورد به این بند. ۲۴ ساعته بنشیند نگاه کند. غذا میخورده، میخوابیده. این سر بند را میبست به شستش. آن که پایش میخورده به آن طناب، آن نخ، "این شستش خبردار". شستش خبردار میشد. میفهمید که در تله، در دام چیزی افتاده است. اولیای خدا شستشان خبردار است. گنگ و گیج نیستند در عالم. وارد چه دوره ابتلایی شده است؟ میفهمد که این الان دوره ابتلای ایوبیه. آن دوره ابتلای سلیمانیه. این دوره ابتلای یوسفی. دوره ابتلایی یعقوبی. این دوره ابتلای داوودی. دوره ابتلای مریمی. و همه ما اگر کسی سالک باشد که قطعاً با همه این دورههای ابتلایی مواجهه دارد. کسی هم سالک نباشد با این دورهها به هر حال مواجهه دارد، ولو با یکی از اینها در تمام عمرش.
کسی در مسیر سلوک باشد با همه اینها مواجهه دارد. مسیر سیرورات انسانی است که در هر کدام جلوه کرد و قرآن اینها را شاخص دارد. میگوید: "از این باب انبیایی که اسمشان در قرآن آمده است، از این باب شاخصند. تو دوره ابتلای خودت و مدل ابتلای خودت را تطبیق بده به این شخصیتها و بشناس و راهکارش را هم بفهم چیست." تو در موقعیت یوسف قرار گرفتی، راهکارش این است. در موقعیت یعقوب قرار گرفتی، راهکارش بچهها دارند حسودی میکنند، لطمه میزنند به آن بچه که تو دوست داری. **«فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللهُ الْمُسْتَعَانُ»** (پس صبری نیکو میکنم و خدا یاریگر است). این راه شده مثل ایوب. **«رَبَّ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ»** (ای پروردگار من، شیطان مرا به رنج و عذاب افکند). که ما فقط ذکر یونسیه نداریم. ذکر یعقوبیه داریم، ذکر ایوبیه داریم. اینها همهاش هست. البته استاد آیتالله جوادی میفرمود: "ما دستور مبنی نداریم." البته در مورد ذکر یونسیه یک روایت، شاید فقط داشته باشیم که این را اگر کسی بخواند مثلاً از هم و غم و اینها راحت شود.
اولیای خدا و عرفا در کلمات نغز و این سیروراتهای این عرفا، این انبیا، هم خودش یک عالمی است. و این کتاب خصوص از کیست؟ خصوص. بله، فصوص الحکم محیالدین. عرض کنم خدمتتون که کتاب فصوص ایشان همین است دیگر. درباره هر پیغمبری: فصل شیثیه، فصل نوحیه. ف. جایی آیتالله حسنزاده فصل اضافه میکند. فصل حکمت فاطمیه. فصل فاطمی اضافه کردهاند. کتابش هم چاپ شده است. کاری نیست. اکثرش قابل اثبات در کتاب فصوص هم این است که پیغمبر را دیده بوده است. یعنی اینهایی که حالا باز در عرفان نظری و اینها وارد کار میکنند. ما که نه واردیم نه ادعا داریم نه خوشمان میآید از عرفان نظری. عرض کنم که میگویم: "نه از باب تقیه و توریه و اینها که مثلاً میترسم از اینکه مثلاً بعد چی بشود." نه، عقیدهام به این است. آیتالله کفایت گز اساتید میفرمود: "من فصوص درس میدادم بعد دیدم که هیچ چیزی ندارد." در خصوص من که در «المیزان» راقیتر و عالیتر از آن گفته شده است. به زبان ساده قرآنی و مکتب اهلبیت. خواب دیده پیغمبر و تأیید کردهاند این کتاب را. "هرجایش غلط باشد آب بخورد، خراب بشود" و اینها. که کتاب محیالدین باران هم میآید. آخه چیش از بین نمیرود و اینها، این هم بحث فتوحات مکیه.
عرض کنم که آقا در مورد ملاصدرا میفرمودند که: "عرفان شیعی همین است که کسی هفت بار پیاده تا مکه میرود. مکه رفته است. آخرین سفر آخر از دنیا میرود. مخفی. معلوم نیست." در نجف، در بصره است، مرددند دیگر. قبر ایشان. این چه خسارتی برای ماست! قبر کسی مثل ملاصدرا، مزاری برای جناب ملاصدرا. معلوم نجف است، حتی شاید کربلا، عراق. از دنیا رفت. میخواست پیاده برود. امام خیلی عنایت به محیالدین به مطالب عرض کنم خدمتتون که و آقای حسنزاده خصوص هر کدام از اینها یک بحثی کرده است. فصل در مورد شیث، فصل در مورد آدم، فصل در مورد نوح. و آن بحثی که عرض میکردم در مورد این شخصیتها و ابتلائات و سلوک هر کدام از این شخصیتها یک چیز زبده و قشنگش در فصوص است.
گفتم که اول تأیید نشده باشد برای فصوص. در این حال اگر کسی خواست مراجعه بکند، نکات قشنگ در آن زیاد است. خیلی نکته قشنگ کردهاند. فایلهای صوتی هست و آقای جوادی هم شرح فصوص دارند و چاپ نشده است ولی فایلهای صوتیاش در ذهنم هستش که آقای حسنزاده هم چاپ شده است. مقداریش هم فایلهای از شاهدان بزرگواران که دارند، شرح آن به هر حال نکته قشنگی است. سوره مبارکه انبیاء همین است. فاز کلی سوره مبارکه انبیاء سلوک انبیاست. حالات انبیا و این تنوع و تنوعی که در این ابتلائات هست و اول با غفلت و اینها شروع میکند و بعد میآید در مورد انبیا. آن سلوک عام همه انبیا که همه با آن مواجه بودند. یک بخشش ابتلائات در مواجهه با مردم. این برای هر پیغمبری پیش میآید. یاسین فرمود که: **«يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»** (ای دریغ بر بندگان که هیچ پیامبری بر آنان نیامد مگر آنکه او را مسخره کردند). هیچ پیغمبری نفرستادیم. **«مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ»** (هیچ پیامبری نفرستادیم) مگر اینکه استهزائش کردند. این نرخ شاهعباسی بوده برای استهزا. آسیب از مردم. سوره مبارکه ابراهیم که با هم خواندیم آیات ابتدایش چی بود؟ **«أَ فِی یَدَیْهِمْ»** (آیا در دستان ایشان بود؟) دست را رد کردند. **«رَدُّوا أَيۡدِيهِمۡ إِلَىٰۤ أَفۡوَٰهِهِمۡ»** (دستان خود را به دهانهایشان بازگرداندند) بابت اذیتهایی که.
پس این از اصل اذیت از جانب مردم. یک اصل بدیهی در مسیر نبوت است و رکن این هم صبر است. در همین آیات بحث «صَبّارٌ شَکورٌ» (بسیار بردبار و بسیار شکرگزار) که حضرت آقا مطرح کردند در خطبهها، ادامه همین آیات است. دو رکن پیشرفت کار انبیا این است. خود انبیا که صبّار شکورند. آن امتی هم که پای نبی میایستد، اگر میخواهد به نتیجه برسد، باید اینجوری باشد. خود نبی هم کارش وقتی به نتیجه میرسد که شکور است. خودش متوجه به ایامالله باشد. یعنی آن لابلای صبر و شکر میکند. لابلای.یهو هر روزه نیستها. سالی یک بار، ۱۰ سال یک بار، یهو یک قدرتنمایی خدا میکند تا اینها فقط دلشان گرم بشود، ادامه بدهند صبرشان و شکرشان را. باز ابتلائات سنگینتر هم میشود. متوجه باشد. هم امت مطرح. کی دستش را برگرداند در دهن کی؟ آنکه حالا معروفتر بود به اینکه اینها دستشان در دهن انبیاست. خیلی حس عجیبی است دیگر. شما آمدی مفتی داری تبلیغ میکنی. این حقایق را از عوالم بالا آوردی. رایگان در اختیار بشریت قرار میدهی. مزد هم نمیخواهی. همه زورت را هم میزنی برای اینکه اینها را ببری. بعد اینها و پشت صبر کنی. و تو در هر هزاری یکی میآید که تو مسئولیتت همان تربیت همان یکی است. یعنی پیغمبر برای یک سلمان آمده است. برای یک ابوذر.
تازگی دیدم خیلی به دلم نشست. پرسیدند که: "آقا کنار پیغمبر آن دوتا دفنند؟" حضرت فرمودند که: "ملائکه نقاله این دوتا را جابجا کردند. سلمان و ابوذر. این دوتا را گذاشتند." پیغمبر، سلمان، ابوذر. به استحقاق کسی کنار پیغمبر بچسبد. در بحارالانوار برای اینکه بحث ملکه نقاله که در بحارالانوار است. نقاله را اگر سرچ بکنید به نظر من بله. عرض کنم خدمتتون که جالب بود. سلمان و ابوذر. یعنی جای کدام دوتاست که کنار پیغمبر باشند؟ سلمان، ابوذر. یعنی انگار یک پیغمبر و یک سلمان و ابوذر کفایت میکرد دیگر. از کار پیغمبر غرض حاصل شد. غایت خلقت و اینها. سوره اعراف که با هم نداشتیم. سوره اعراف رفقای دیگر که سوره اعراف داشتیم. آنجا عرض کردم آقا وقتی نوع بشر در ضلالت میرود، شما عالمی خلق کردی که ۹۹ درصدش دارد میرود جهنم. مثلاً درصدی بگیریم. بالاخره همیشه اکثریت با جهنم است. خود قرآن هم گفته است دیگر. اکثر کسانی که روی زمیناند، اگر اطاعت بکنید گمراه میشوید. این چه عالمی است که اکثریت گمراه میشوند؟ میشود نظام احسن.
یک کارخانه اگر ضایعات زیاد داشت، ضایعاتش به ما برمیگردد. به خودمان. تولیدش نیست. ضایعاتش ما ضایعاتش میکنیم. تولید درست است. ولی اگر در کارخانه او یک ماشین درست شد که این ماشین قابلیت حمل و نقل داشت، کیفیت داشت، استاندارد بود، با کمترین هزینه بیشترین سود را ایجاد کرد، برای اینکه این کارخانه هدفمند باشد، توجیه عقلانی داشته باشد، تأسیس این کارخانه کفایت میکند. نشان میدهد که این کارخانه از این کارخانه همچین خروجی و تولیدی بیرون میآید. چرا کارخانه را تأسیس کرده است؟ نیاز داشته به کارخانه؟ بله، این بخش مورد مثال این است. کسی نیاز نداشته به کارخانه. بحث این است که او نشان میدهد من میتوانم در تراز چیزی تولید بکنم. با یکی کفایت میکند برای اینکه معلوم میشود او این کاره است. به هر باز به هر قیمتیش. باز باز به هر قیمتیش. خلط مسئله است. باز به همان خلط است. نیاز شما به هر قیمتی میخواهی به نیازت برسی. این یکیش. بعدش هم به هر قیمتی. یعنی خودت داری ضرر را ایجاد میکنی. برای اینکه آخرش با همه این ضررها، آخر به هر قیمتی، اولاً ضرر و سود در مورد خدا فرض ندارد. ثانیاً آفات و دورریزیم که پیش میآید ربطی به خدا ندارد. خود از ارادهای است که به اینها داده است. غرض به این است. یعنی وجه مثال، وجهی که در مثال باید لحاظ بشود همین است فقط که آقا این کارخانه شأنیت این تولید را دارد. او میتواند همچین چیزی بیافریند. همین کفایت.
ما فهمیدیم که از این کارخانه همچین محصولی درمیآید. پیغمبر برای اینکه اثبات بشود پیغمبر است، یک علی برای او کفایت میکند. از تمام معجزات پیغمبر بالاتر.
برای اثبات حقانیت پیغمبر، امیرالمؤمنین است. در برخی آثار هست، گفتند که او نشان داد که: "آقا من علی تولید میکنم." تمام شد. علی و فاطمه کفایت میکند برای اینکه پیغمبر حقانیت و شأنیاش معلوم بشود. برای اینکه او معلم بشر است. شهر فصوص و اینها آقایان میگفتند. غذای «حسنزاده» نه. **«اُمّیٌ مِنْ حِجاز»** پیامبر بیسواد حجاز. اگر همه کره زمین میشد فارابی و ارسطو و بوعلی، باز آیه نازل میشد: **«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ»** (اوست کسی که در میان ناخوانندگان، پیامبری از خودشان برانگیخت). همه عالم بشود فارابی و ارسطو و بوعلی، باز آیه نازل **«اُمّیٌ رَسول»** و باز هم باید تربیت بشوند توسط او و او یک علی تولید میکند. معلوم میشود که او این کاره است. این کار پیامبر. پس این هم ماجرای همه انبیاست.
انبیایی که در این سوره اسمشان آمده است: موسی، هارون، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، سلیمان، ایوب، اسماعیل، ادریس، ذوالکفل و ذوالنون، زکریا، یحیی و عیسی. البته آیات ابتدایی در مورد معاد و اینکه توجه به معاد. چون زیرساخت تذکر و توجه و حرکت و اتصال با انبیا، توجه به معاد است. شما تا توجه به غایت نداشته باشی، حرکت نخواهی کرد. راهبر و محرک. احساس نیاز نسبت بهش. ما کی احساس نیاز به پیغمبر میکنیم؟ وقتی که احساس نیاز به حرکت کردیم. کسی که حرکتی ندارد، جایی نمیخواهد برود، وسیله هم نمیخواهد، ماشین هم نمیخواهد، اسنپ هم نمیخواهد. تازه پا هم دارد اضافی است. با این تعریفی که غرب از بشر دارد، دست و پا و این هم اضافی است. یک دهان بود و یک شکم و زیر شکم کفایت میکرد برای زندگی. عقل هم اضافی. دیال دست و پا برای اینکه بتواند خورد و خوراک تهیه کند. همینش مسکرات و مخدرات و اینها که بعد از کار بیفتد که بقیه بتوانند کار کنند. اختلال ایجاد میکند در کار بقیه انسان دیگر. انسانی که عقل دارد. تازه کار از اینجا شروع میشود. او دنبال پیغمبر میرود.
از آقای صفایی که: "سلمانها دنبال پیغمبر آمدند. پیامبر به سلمان نرفت." سلمان در به در، شهر به شهر پا شد و پیغمبر را پیدا کرد. وقتی فهمید ضرورت حرکت را. او میرود خودش را به پیغمبر. همه حسرت میخورند: **«يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا»** (ای کاش با پیامبر راهی را برمیگزیدم). **«اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ»**. اقتراب از افتعال و قرب. اقتراب از قرب بلیغتر است. بیشتر نزدیکی را میرساند. این نزدیک بودن قیامت به ما و حساب ما به چه معناست؟ خب، ما وقتی فضای ذهنیمان شد، فضای، میگوییم: "خدا این را دیدم دیگر." به قول آیتالله وحید خراسانی: "عوام از خواص و خواص از عوام از این حرفها میزنند." یعنی ظاهراً و اسفند طرف خواص. مطالبی از هر عوام، یک عوامانهتر برای خدا. چون خدا خودش بزرگ است. یک میلیارد سال هم برای خدا چیزی به حساب ما تا قیام، یک میلیارد سال هم فاصله داشتیم. این چیز دیگر. خدا به خودش نگاه میکند، میگوید: "نزدیک است دیگر. حالا اگر یک میلیارد سال چیست؟" خدا نزدیک است. همهاش قرب زمانی. قرب وجودی. شما همه وجودت را قیامت گرفته است. قیامت اشراف دارد بر دنیا. اشراف وجودی دارد. شرافت وجودی دارد. اعلاست از حیث وجود و هست. نه تنها هست بلکه عالم بالاتر اینجاست. همانطور که شما عقلت الان این مطالبی که شما میگویید و میشنوید. این گوش دارد میشنود. عقل دریافت میکند. یک جایی ممکن است گوش هم دچار خطا بشود. چشم دچار خطا میشود. عقل بهش میگوید: "اشتباه دیدی." درست است. عقل هست، چشم هم هست. عقل ولایت دارد بر چشم. چون هر وجود بالاتری ولایت دارد. قیامت ولایت دارد بر عالم ما. قیامت ولایت دارد بر برزخ. برزخ ولایت دارد بر عالم ماده و دنیا. قرب وجودی دارد. اتصال بیشتری دارد به حقیقت و مبدأ بالاتر. نزدیک بودنش از این حیث.
مدسه زمانی جواب ۱۰ سال بعد. ۱۰ سال مگر چیست؟ آقا مثلاً ۱۰۰ سال بعد. اختراع هم دارد میگوید: "قرب هم نمیگوید." نمیگوید «قَرُبَ»، «اِقْتَرَبَ» را میگوید به شدت. حساب به شما نزدیک است. تو خودت با حساب یکی. حسابرسی شما با نفس لوامه شماست. لذا میگوید: **«كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا»** (امروز خودت برای حسابرسی بسنده هستی). امروز حسیب تو خودتی و بس. آنچه که. دقت کنید چقدر این حرفها مهم است. آنچه که حسابرسی بکند، نمیخواهم بگویم قیامت نیست. آنچه که قرار است قضاوت بکند و حسابرسی بکند نفس لوامه شماست. لذا **«بِنَفْسِهِ اللَّوْمِ»** (به نفس سرزنشکننده) و و قسم به روز، دو تا حقیقت در یک حقیقت در دو ظهور است. قیامت ظهور نفس لوامه شماست. ملامت و اینها وقتی کرده بودیم آنجا در مورد نفس لوامه توضیحاتی دادیم. سندروم ملامت ترسی. بحث وقتی کسی نفس لوامش فعال شد دیگر با ملامتهای بیرونی آسیب نمیبیند. آنقدر خودش به خودش ملامت میکند و حسابرسی دارد دیگر. افکار عمومی و قضاوتهای عمومی و حرف از بیرون و بقیه چی میگویند و لایک و کامنت و فلان و اینها. این در اثر رقص لواب که حاصل. شما چقدر فاصله داری تا نفس لوامه ملامتت کند؟ اگر کسی پرده نداشته باشد. نفس لوامش در حجاب نباشد. نفس لوام غبار برنداشته باشد. یک کار بد که میکند. با حسابرسی نفس لوامه چقدر فاصله دارد از کار بد من؟ از همین الان که من هستم با نفس لوامه چقدر فاصله تا قیامت. همیشه فاصلهای نیست تا حساب شما. هیچ فاصلهای نیست. **«اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ»**. همین الان حساب شما برپاست. الان قیامتی قائم است.
پیغمبر فرمود: "همین الان قیامت من برپاست." آن از ضعف وجودی کسی است که بعد از دنیا برود، وارد برزخ بشود. از برزخ برود وارد قیامت بشود. وقتی کسی اعتلای وجودی پیدا کرد، همین الان وارد برزخ میشود. همین الان وارد قیامت میشود. اینهایی که گفتم یک آیه در قرآن. همش در همان آیه است. تا همین الان کسی اعتلای وجودی پیدا کند، همین الان در قیامت حاضر است. **«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»** (هرگز، اگر علم الیقین میداشتید * قطعاً دوزخ را میدیدید * سپس در آن روز از نعمتها بازخواست میشوید). میگوید: "اگر یقین داشتی همین الان حسابرسیات برپا میشود. **«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ»** مال هم ادامه همین. اگر علم یقین داشتی همین الان جهنم را میدیدی. همین الان هم ازت سؤال میکردیم بابت نعیم." همین الان اول جهنم را میدیدی، بعد ازت سؤال میکردیم در مورد نعیم. معلوم میشود که قیامت بله، یک عدهای تکویناً باید وارد عوالم بعد بشوند. یک عده اختیارات در اثر اعتلای وجودی. قرب وجودی. رشد سلوک. حرکت سبقت میگیرد. او در برزخ و قیامت هم. تو **«عِندَ اللهِ»** باش: **«أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»** (آنان مقربانند).
سوره انبیاء. حالا ربط این آیه با انبیا چیست؟ انبیا اگر قادر به دیدن حقایق هستند، به خاطر همین اعتلای وجودی است. چون اینها همین الان قیامتشان قائم است.ش را پیدا کردید؟ "الان قیامت قائم است." الان «قیامتی» را سرچ بکنیم. خیلی روایت شریفی است اگر پیدا بشود: "الان قیامتی قائم است." حالا فکر کنم جور بشود. "قیمت من و قیامت مثل این دو که به پیامبر گفتند: **«ای قیامت تا قیامت راه چند؟»**" میگوید: "از قیامت میپرسند کیست؟ قیامت میشود. خود پیغمبر قیامت است دیگر." قیامتی یعنی چه؟ یعنی نفس لوامه در او فعال است به اعلادجهاش. کسی نفس لوامش به اعلا درجه در او فعال بشود، او در قیامت خودش حاضر است. کمی در این مقدمات امروز نگهتان داشتم. ولی مقدمات مخراتها پرت نشود. مطلب دستشان نمیآید. میگویند: "حاشیه میرود فلانی." نمیفهمند که مطلب اصل مطلب را نمیفهمد، حاشیه دارد. بله. پیدایش قیامتی، شرح مقدم قیصریه. الان قیامتی قائم است. پس این هست. **«قیامت زاد ثانی زحمت / در جهان صد قیامت بود او اندر عیان آفرین»**. صد قیامت. زود قیامت را همی پرسید. ازش پرسیدند: "کی قیامت میشود؟" کیست؟ قیامت تا قیامت راه چند؟ با زبان حال میگفتی: **«بسی / که ز محشر، حشر را فرصت کسی»**. روز محشر ۸ را فرصت کسی. چقدر قشنگ بود: **«از قیامت شو، قیامت را ببین»**. آخ ببین چه گفته: **«پس قیامت شو، قیامت را ببین»**. که پیغمبر میگویند: "دوست داری حقیقت هر چیزی را ببینی و آن چیزی که هست، قیامت شو، قیامت را ببین."
تو قیامت همه اصل حقایق میفهمند که چی بوده است. آنی که نازل شده است را میبیند، میرود بالا. تو قیامت شو. چقدر قشنگ گفته است. انبیا اگر انبیا دنبالشان راه افتادند برای چیست؟ چون اینها قیامت خودشان را برپا فهمیدند. تو چرا از پیغمبر فاصله داری؟ **«وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»**. خود کلمه ناس. اگر کسی حال و حوصله داشت، آن بحث سوره مبارکه سوره مبارکه ناس که داشتیم بحث مفصلی اینها در غفلت اعراض دارند. خب، بریم سریع ترجمه صفحه را بخوانیم. کلیت مسائل را گفتم. چطور میشود کسی هم در غفلت باشد هم در اعراض باشد؟ اینها با هم جور درنمیآید. چون اعراض توجه دارم به چیزی که هست و نمیخواهم بهش توجه کنم. توجه ندارم. چه جور میشود هم غفلت باشد هم اعراض؟ شما اگر اینجا نشستی من یا باید بدانم هستی یا نمیدانم هستی. اگر اصلاً حواسم نیست که میشود غفلت. اگر حواسم هست، هستی. مخصوصاً نمیخواهم بهت توجه کنم، میشود اعراض. خب، دوست دارم. جور درنمیآید.
غفلت مردم از حساب بهخاطر اینکه آنطور که باید و شاید حساب را تصور نمیکردند. و چون تصوری که در دلهاشان اثرگذار باشد ندارند، لذا بهخاطر دلدادگی به دنیا از آن اعراض نموده و به چیزی مشغولاند. اشتغال، علم به خلاف آن تصور. این میشود هم غفلت هم آنکه میداند که توجه ندارد و نمیخواهد که توجه کند. و خودش کاری کرده که از یک چیزی غافل است. پس میشود انسان خودش مبدأ غفلت باشد. به حسابش. یعنی تو اصلاً این را چیز قابل توجهی به حساب نیاوردی که اصلاً میخواهی بهش توجه کنی. این شد غفلت و اعراض. میدانستی هستها. بخاری. یک چیزهایی هست بخورد که بروم بفهمم پشت آن بخاری است. هم غفلت دارم هم اعراض. اجمالاً میدانم یک چیزهایی هست. میگویم: "حالا بر فرضم باشد به چه درد من میخورد؟ میخواهد باشد میخواهد نباشد. به حسابش نمیآورم." چون من زندگیم پشت این میز دارد تعریف میشود. ولی اگر بدانم من یک روز باید بروم پشت آن بخاری زندگی کنم، حساب میکنم روی هر آنچه که پشت آن بخاری است. توجه حساب رکن ضلالت و گمراهی و عاقبت به شرّی. همه اینها نسیان یوم الحساب است. «نسیان یوم الحسابم هست». یوم الحساب مهم است. روز حساب. لذا اگر کسی محاسبه و مراقبه داشت در اثر دوام در محاسبه و مراقبه خودش قیامت میشود. خودش قیامتی میشود.
چشم برزخی مهم نیست، قلب برزخی مهم است. حالا بالاتر، یا قیامت. قیامت. این میشود قلبش قلب قیامتی میشود. قلب برزخی مثل پیغمبر. انبیا. انبیا در این حالت. انبیا قلب قیامتی دارند. حقایق را میبینند. روحالقدس هم که ندارند برای همین. چون در قیامتند، در قیامت حاضرند. همه حقایق را میفهمند. کسی اگر قیامتی شد، علم به حقایق پیدا میکند. نقش لوامه باید به نفس مطمئنه. محاسبه خداست در روز قیامت. حساب برای کسی است که میخواهد در ماده زندگی بکند. مزاحم است. همه مسائل به تعریف از انسان برمیگردد. یک بحثهایی داشتیم: «علی انسان میسازد». آنجا همین را عرض کردیم. مهمترین کار انبیا و اولیا این است. ما تلقیمان نسبت به خودمان غلط است. باید اصلاح بشود. ما فکر میکنیم همینیم. ما فکر میکنیم دهانیم، چشمیم، گوشیم. بطن و فرج. تصور ما نسبت به خودمان همین است. از لذت ما. از بودن ما هستیم که بخوریم. علت بودن ما این است. نه اینکه بخوریم که هست بشویم و در هستی ارتقا پیدا کنیم. هستی را میخواهیم به خاطر خوردن. نخوردن به خاطر هستی.
خدمت شما عرض کنم که خب، وقتی انسان شد همین لب و دهان و اینها. اینها مزاحمش میشود. این افکار و این خیالات. افسردگی. حالا آن هم نحوه ورود هر کسی هم مهم است. نفس لوامه فرق میکند. بعضی میخواهند نفس لوامه را فعال بکنند، اول دچار افسردگی میشوند. این قبیله ما زیاد درست نزده است. درست فعالش نکرده است. شروع کرده به تحقیر نفس. ضرباتی به نفس زده که نفس به جای اینکه کنشپذیر باشد، متذکر بشود، بیشتر واکنش منفی نشان داده و آن حقارت نفس باعث شده است که موضع مقابل بگیرد. تو نقش وقتی نادرست میزنی به جای اینکه سرکوب بشود، سرش را پایین بیندازد، توسریخور وقتی بدتر روبرو درمیآید. رکن بحث روانشناسی اسلامی نفس و حساب، شده زد. نماز شب بخوانم. رفتم. میگوید: "بگیر بخواب." نماز شب بخواند. میخواهم آب بخورم. تختخواب. آب خوردم. بروم یک آبی هم به دست و صورتم بزنم. تا اینجا آمدم. وضو. خواب با وضو خوب است. رختخواب. مینشینم و حالا دارد تصویرسازی میکند. تصویرسازی قشنگ. قوه خیال دارد به رقص میآید با این ماج. میخواهد بگوید باید با نفس اینجوری تا کرد. "دو رکعتی بخونم بخوابم." دو رکعتها بیشتر نشوندها. گام به گام، قدم به قدم. چطور در فریب و اضلال گام به گام تو هدایت و ارشادی، هم گام به گام و گام به گام بیاریش. یکضرب امیرالمؤمنین شبی ۱۰۰۰ رکعت نماز میخواندند. بخوانم. نمیخواند. قطعاً حسابرسی این شکلی باید باشد.
خب، هیچ ذکری از جانب ربشان برای اینها نیامد که ذکر محدث باشد. نو به نو خدای متعال ذکر ایجاد میکند. اینها میشنوند دوباره مشغول بازی. **«لَاهِيَةٌ قُلُوبُهُمْ»** (دلهایشان غافل و سرگشته است). در حالی که این دچار لهو خوب. لهو و لعب. جفت اینها را در این آیات اشاره شد. لعب به معنای فعلی که منظم انجام بشود ولی غایت و هدفی جز خیال در آن نباشد. بازی. همه سرمایه شما و همه نتیجه شما در قوه خیال است. هیچ ما به ازای واقعی و بیرونی ندارد. بچهها با هم مثلاً دکتر بازی میکنند. بر عرض کنم خدمتتون که دکتر میشود. آن یکی هم مریض است: "سرم درد میکند. این هم انگشتم اینجوری میکند. میگوید: «بیا قرص برایت نوشتم. آب. خوب شدم.»" بازی. درد اینجا بود؟ نه درمانی اینجا بود. هیچ اتفاقی در بیرون رخ نداد. در خیال. یک چیزی از خیالی به خیالی آمد. از خیالی به خیالی منتقل شد. هر آنچه او در خیال بود. همه دنیا زینت و تفاخر. این از لعب. لهو: سرگرم شدن به چیزی. امر مهم حواسپرتی، مشغول شدن. تعبیر قشنگ فارسی: سرگرمی. سرگرم چیزی شدن. **«قُلُوبُهُمْ»** (دلهایشان). دل حالا آن نفسی که باید مطمئنه باشد، لاهی است. سرگرم، مشغول است. مشغول چیست؟ ماده ذاتش به تمدن است دیگر. هی میآید و میرود. هی میآید و میرود. هی میآید و میرود. مشغول همین آمد و رفتن. روز شب میشود. شب روز میشود. بهار تابستان میشود. تابستان پاییز میشود. پاییز زمستان میشود. با باد، بادی که در حرکت است. با ابری که در حرکت است. با اینها دل **«لَاهِيَةٌ قُلُوبُهُمْ»**.
ادامهاش در مورد کلام که محدث است یا قدیم؟ یک بحث فوقالعاده که حتماً دوستان مطالعه بکنند. قدیمی بود دیگر. که قرآن حدیث است یا قدیم است؟ زمان معمول و اینها. با یک کلمه ایشان حلش میکند. میگوید: "اصل شبهه اصلاً به خاطر نفهمیدن کلام خداست." اصلاً کلام چیست؟ نجوا اثر و اصرار. اصرار در مقابل اعلان. مخفی کردن نجوا را مخفی کردن. کسانی که ظلم میکردند. ظلم کردن، نهفتن، اصرار. نجوا دیگر مبالغه در کتمان است. هم نجوا بود. مثل اینکه شما با یک کسی میخواهی در گوشی صحبت کنی. بعدش هم میرود تو خلوت هم در گوشی صحبت میکنی. نه جلو جمع. تو همان خلوت هم درش را میبندی. بیرون هم میکنی. دیگر اوج مخفی کردن. **«اَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا»** (ستمکاران سخن پنهانی خود را پوشیده داشتند). خیلی خیلی مخفیانه با هم در گوشی میگفتند که: **«هَلۡ هَذَاۤ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡۖ»** (آیا این جز بشری مانند شماست؟). **«أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ»** (آیا با آنکه به چشم میبینید، برای سحر به او میگرایید؟). دنبال سحر. در حالی که میبینید. مدارس سری به پا میکردند که در مقابل دعوت پیغمبر چه جواب بدهند. سران راهی نمییافتند مگر اینکه آنچه را گفتگو پنهان بدارم تا همه در آن متفق بشوند. بعد از اتفاق علنیش کنند.
خدا میخواهد بگوید: "من شنود دارم در همه جلسات خصوصی شما. خودم شنود میکنم قبل از هر شنودی و هستم." به پیغمبر. از آن مجالس خصوصی. خیلی قشنگ است. پیغمبر میگفتش که: "میروم تو مجالس خیلی خیلی خصوصی." میگویند: "منتقل میشود دیگر." جنگ روانیش. اوج خلوت رقیبت. یک گزارشی میدهی. شیرازه به هم میریزد. از همه آمار همه جلسات خیلی خصوصی من هم دارد به هم میریزد. نشانهای از صدق اوست. همین که لشکر دشمن را به هم میریزد. من خبر دارم. باز از چی؟ از حضور قیامتی من. انبیا بهخاطر حضور قیامتیشان شدند انبیا. قیامتی را دارم درک میکنم. **«قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ»** (گفت: پروردگار من گفتار را در آسمان و زمین میداند). "رب من میداند حرف را، کلام را، قول را در آسمان و زمین." من اگر میدانم ربم به من خبر داده. گزارش. **«بَلۡ قَالُوٓاْ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمِۭ»** (بلکه گفتند خوابهای پریشان است). کفار گفتند که: "آقا اینها یک سری از اقاصیص احلام است." از اقاصیص افترا. تکذیب و درجه به درجه شدت میدادند. اول میگفتند که: "اضغاث احلام. خواب دیده." خواب پریشان. خواب و خیال. خوابنما شده، بدبخت! بعد گفتند: **«بَلۡ افۡتَرَاهُ»** (بلکه آن را به دروغ برساخته است). گفتند که: "این آقا اصلاً برای خودش بافته. یک چیزهایی به اسم پیغمبری و اینها. فکر کردی کتاب آسمانی و این هم پیغمبر شد و **«بَلۡ هُوَ شَاعِرٞ»** (بلکه او شاعری است)." بابا اصلاً اوضاعش این. اصلاً شاعر است. از سحر هم از تو بیارزشتر است. از بافتنیها هم کمتر است. کلاً شعر است. این اصلاً خواب و خیال هم حتی نیست. باز خواب و خیال یک چیزی دیده. فکری روش کرده که بافته.جسارت آیه. یک آیه برای آب درنمیآید. **«کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ»** (همان گونه که پیشینیان فرستاده شدند).
بعد میفرماید که: **«مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا ۖ أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ»** (هیچ شهری که پیش از اینها آن را نابود کردیم، ایمان نیاوردند. آیا اینها ایمان میآورند؟). هیچ قریهای قبل از اینها را که اینها که هلاک کردیم، هیچکدام ایمان نیاورده بودند. ایمان نیاوردن، هلاک کردیم. اینها ایمان میآورند؟ یعنی این هم باز اگر ایمان نیاورند، همان هلاکت است. نتیجه ایمان نیاوردن عاقبت مادی و دنیوی شد هلاکت شما. مگر ما نیاورید، همینطور. بعد میفرماید که علامه یک چیزی در تقدیر هم میگیرند. فرمان. که اینها پیشنهاد دادند. پیشنهاد آیات. یعنی که این دریاهایی که پیشنهاد آیات میدادند. آیه نازل بشود. میگفتند آیه بیاور که من آیه بیاورم. **«وَمَاۤ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِمۡ»** (و ما پیش از تو جز مردانی را نفرستادیم که بر آنان وحی میکردیم). قبل از تو هم هرکی ارسال کردیم، رِجالی بودند. این بحث جنسیت است. ممکن است جنسیت هم باشد. بالاخره در انبیا که زن نداشته ولی شاید بالاتر از جنسیت مد نظر باشد. رجل کلی. یک اشاره من در یک جلسه تازگی در مورد این کردم. رجل و مرئة بیشتر شده است دیگر. حالا دوستان باید مراجعه کنند به آن بحث. رجل میآید «مرء» از مرء مری. انگار در این ساختار بدن آن عضوی که قابلیت محض است، مری است. کنش ندارد. همهاش واکنش پذیرش. آن عضوی هم که فاعلیت محض است که هیچ دریافتی ندارد. دریافت از بیرون و همهاش فعالیت. بد. لذا رَجُل میشود نماد اقدام، فعالیت. مَرئه میشود نماد قابلیت. در ساختار مادی عالم که زوجیت، زوجه. هر مذکری حتی در کلمات هم همینها. مذکر، مؤنث. هر مذکری فاعلیت دارد. هر مؤنثی قابلیت دارد. مذکر، مؤنث. **«حَرْثٌ لَّكُمْ»** (کشتزار شمایند).
یک بحثهای مصرف شوندگی زن توضیح دادم خدمتتون که هر مؤنث قابلیت «اِنَاس» یعنی قابلیت و مذکر یعنی فاعلیت. رجال هم که اینجا گفته میشود، رَجُل از همین باب است. اینها اهل اقدام بودند. اهل فعالیت بودند. از این باب به اینها میگویند رجال. یعنی اهل اقدام و فعالیت بودند. برای دچار لهو نشد. **«لَّا تُلۡهِیهمۡ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ»** (تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا بازنمیدارد). ولا کار و کاسبی و زندگی و معاش و اینها. اینها را مشغول نکرد. سرشان را گرم نکرد. حواسشان را پرت نکرد. پرت. **«فَسْئَلُوۤا أَهْلَ ٱلذِّكْرِ إن كُنتُم لَا تَعلَمُونَ»** (پس اگر نمیدانید، از اهل ذکر بپرسید). آها. ما به اینها وحی میکردیم. وحی میکنی. سؤال کنید از اهل ذکر. اهل ذکر بهشان وحی میشود. همانهاییاند که حواسشان پرت نمیشود. همانهاییاند که رجلند. اهل اقدامند. حضور قیامتی دارند. از اینها سؤال کنید. **«إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»** (اگر نمیدانید). اگر چیزی را نمیدانید. درست اطلاق هم دارد. هر کسی هر چی را نمیداند از اهل ذکر باید بپرسیم. یک اشاره لطیف هم به این آیه داشته است. طلاق. پیغمبر را به عنوان ذکر معرفی کرده است. **«لَّقَدۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمۡ رَسُولًا ذِكۡرًا»** (همانا ما پیامبری را به سوی شما فرستادیم تا شما را تذکر دهد). درست است. ما برای شما. آیهاش را بخوانید. سوره طلاق. رسول، ذکر. تو سرچ پایین بزنید: "ذکر رسولاً ذکراً رسولاً." پس پیغمبر به عنوان ذکر معرفی شده است. درست است. اهل ذکر میشوند کی؟ با قرآن فروش. اهل پیغمبر. ذکر پیغمبر. اهل ذکر هم میشود اهل پیام. از اهلبیت. این هم از این. **«وَمَا جَعَلْناهُمْ جَسَدًا لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ»** (و آنان را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم، و جاودانه نبودند). آیه ۱۰. گفتیم کدام آیه است؟ میشود آیه صفحه بعد. ما اینها را جسد قرار ندادیم. انبیا را جسد به آن بدنی که روح ندارد که در آن آیه سوره جسد قرار ندادیم که بخواهند غذا نخورند. بدن بیروح نیستند. اینها نیاز به غذا دارند. **«وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ»**. خلود هم ندارند. اینها میمیرند. هر کسی در ماده هست، بالاخره مرگ دارد. تمام شدن ماده همین است. تمام شدن هست. ماده جای ماندن نیست. ماده جای فنا است. جای زوال است. همه چی تمام میشود. **«ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ»** (سپس وعده را به آنان راست کردیم). وقتی از دنیا بردیمشان. به وعده خودمان. وعدهمان را راست گفتیم. نمودیم این وعده را. **«فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاءُ»** (پس آنان را و هر کس را بخواهیم نجات دادیم). نجات دادیم. خود اینها را. در دنیا هم باشد. نشان بدهیم که راست بود وعدههایمان. بعد خود اینها را نجات میدهیم. **«وَمَن نَّشَاءُ»** (و هر کس را بخواهیم). و هر کی که بخواهیم اگر بخواهیم تو بنا به صلاحیتی که در طرف باشد. **«وَلَكُنَّ الْمُسْرِفِينَ»** (و آنها که اسرافکارند). نمیخواهیم کیو؟ میخواهیم که نمیخواهیم. ملاکش اسراف است. آنهایی که مسرف هلاکش میکنیم. آنهایی که اهل اسراف نیستند نجاتشان میدهیم. کسانی با انبیا نجات پیدا میکنند که اهل اسراف نیستند. البته اسراف اطلاق دارد دیگر. یعنی این داراییهای در عالم ماده که بهش داده بودیم حرامش نکرد. خرابش نکرد. سرمایهای که در این عالم داشت را از بین نبرد. اگر از بین برد، میشود مسرف. درست شد. **«اهلک»** در مسرفین. **«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»** (همانا کتابی به سوی شما نازل کردیم که یادآوری شما در آن است؛ آیا تعقل نمیکنید؟). نازل کردیم به سمت شما کتابی که در آن کتاب ذکر شماست. ذکر شماست یعنی چی؟ آقا ما در مضاف و مضافالیه میگفتیم چند قسم اضافه داریم. یک اضافه اضافهای که چی، در تقدیم میگیریم. لام. یک اضافه دیگر، اضافه که یا «لام» یا «منه» یا «فی». میگوییم: "خاتم فض." یا "خاتم من فض." این خاتم من فض: انگشتری از جنس نقره. "کتاب علی” یعنی کتاب لعلی. بعد مثلاً میگوییم که استاد “المدرسه یطالب المدرسه”. یعنی مطالبه فعل. حالا ذکرکم کدام از این است؟ ذکر لکم، ذکر فیکم، ذکر منکم. یا هر سه تایش. برای شما. از خودتان. آفرین. بحث خود ذکر ما. کتابی فرستادیم که در آن کتاب ذکر شماست. آن ذکر پیغمبر. در اینستاگرام. کتابی است که باعث توجه شما میشود. ذکر لکم. کتابی است که در شمال. یعنی فیکم. ذکر در شما ایجاد میکند. ذکر برای شماست. ذکری برای شماست و ذکری از شماست. این نکتهاش خیلی قشنگ است.
اگر «فِیهِ ذِكْرُكُمْ» (یادآوری شما در آن است). البته اگر ذکر منکم باشد یعنی همه مشخصات سلوک شما، حرکت شما، موانع شما، راه شما. همه اینها در این کتاب آمده است. یکی از بزرگان میفرمود که بعضیها علومی دارند که به قرآن مراجعه میکنند. میفهمند. شما کی چی بودی؟ چی بودی؟ کی میشوی؟ چی میشوی؟ چه موانعی داری؟ چه مسیرهایی داری؟ این مسیر بروی چی میشود؟ آن مسیر بروی چی میشود؟ همه را از قرآن. همهشان کتابند. بالاتر از این فرمان رطب و یابس نیست. **«إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ»** ( مگر آنکه در کتابی آشکار آمده است). هیچ تر و خشکی در عالم. همه اینها در قرآن آمده است. البته علمش دست کیست؟ دست کسی که تحویل قرآن میداند. راز. خونه در علم. همانهایی که حضور قیامتی دارند. هرچه شما به حضور قیامت نزدیک میشوی، برداشت و دریافتت از قرآن بیشتر میشود. همان کسی که اول جلسه امیرالمؤمنین فرمود: "هر آنچه هست از قرآن است." کتابی نازل کردیم که ذکر شما در این کتاب است. هرچه لازم داری در قرآن. مداومت در انس با قرآن، چشم برزخی انسان را باز میکند. چشم برزخی نه یعنی خر و خوک و گاو و اینها را در خیابان ببینیها. یعنی کم کم آن قلب برزخی میشود. بعد کم کم قلب برزخی، قیامتی میشود. این راه اعتلای وجودی انس با قرآن است. البته انس، نه فقط در حد لفظ. کی الفاظ را بخواند. انس قلبی، تدبری. اینجور ارتباطی اگر بود حقایق کمکم برای او. تازه آدم میفهمد خدا چه نعمتی به اسم قرآن به ما داده است. آقا خود خود قیامت و بالاتر از قیامت را خدا آورده، نازل کرده است در این کلمات. هرچه در عرش، هرچه در عرشش بود، فرستاد پایین در این کلمات. ببین چیست این کلمات. اینها الان اینجا پیش من و شما حروف روی کاغذ پشت این بند تا خود خود خدا. تا بالاتر از عرش. دسیسه مراتب وجودی. وجودی. همه آن مراتب عالی وجود تنزل کرده است در این کلمات و در اثر ارتباط و تبعیت از این کلمات به همه مراتب عالی وجود میرسد. **«أَفَلَا تَعْقِلُونَ»** (آیا تعقل نمیکنید؟). عاقلانه نگاه نمیکنید؟ ببینید، نمیسنجید؟ واقعاً تو نیاز به چی داری؟ کجا میخواهی بروی؟ چی بهتر از این؟ انسان دنبال هرچی که میگردد، دنبال عالی میگردد دیگر. دنبال باقی خوب میگردد. دنبال خیر میگردد. خیر کجاست؟ کیست؟ والله خیر است و خدا خیر است. خدا در هرچی که میخواهی دنبال خدایی. همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست. همهکس طالب یارند. تو خدا را میخواهی حواست پرت میشود. البته حیثیت مادی و جلوه مادیاش را میخواهی ها. نباید گولت بزند. تو اسم مغنی نیاز داری. حواست پرت نشود با نون. فکر کنی به اسم مغنی رسیدی. تو خود مغنی را نیاز داری. این نون هم جلوهای از مغنی بود. تو اسم مسکن را نیاز داری. آن کسی که به تو تسکین بدهد، مسکن خداست. یک جلوهاش میشود همسر. میشود سکینه. به همسر میرسد دیگر. مسکن و مسکنش را یادش میرود.
شرمنده هم هستیم. تحمل میکنیم. خدا بابت این که در برابر قرآن میکنید، انشاءالله بالاترین افاضات و عنایاتش را به شما بکند و انشاءالله که این حقایق در قلب ما رسوخ بکند و جان ما را پر کند.
**بسم الله الرحمن الرحیم**
**اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک**
خدا را شاکریم که در محضر قرآن هستیم و از این بهتر چیزی نیست. روایتی را دیشب از «المیزان» با تحلیل مرحوم علامه میخواندم. در جای دیگری به امیرالمؤمنین گفتند که: "شما این را که میفرمایید، بعد از پیغمبر به شما وحی میشود؟" حضرت فرمودند که: "بعد پیغمبر وحی نیست. ما هرچه میگوییم، از قرآن میگوییم."
مرحوم علامه بحث قشنگی دارند که همه حقایق از قرآن خارج میشود. وحی به اهلبیت، وحی به معنای الهام است، نه وحی تشریعی. «وحی اِنبایی» همین را گفتهاند دیگر. بله، وحی اِنبایی درست است. اشکالی ندارد. پیغمبر از امیرالمؤمنین سؤال میکند با همان فضای عربستان و فضای تعریف خودشان از وحی. تعریف کلامی که نداشتند تفکیک کنند؛ منظورش همان نحو جبرئیل، آمدن و تشریع و آن مسائل، آن شکلی.
بله، آن نیست. بعد از پیغمبر بابش بسته میشود و «اِنقطَعَ الوحی» (وحی قطع شد). یکی از نالههای حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این ایام همین بود دیگر که: "پدر جان، با رفتن تو وحی از ما قطع شد." با اینکه حتی جبرئیل هم میآمد. دقت کنید! جبرئیل میآمد محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها)، در عین حال ایشان میفرمود: "وحی بعد از این قطع شد." جبرئیل میآمد گزارش میداد از آینده. باز حضرت زهرا گریه میکردند. قطع شد و تفاوت آن، یعنی اینکه بخواهد دستور باشد و تشریع باشد. عرض کنم که آن حکایت از مصالح و مفاسدی که در ذات باریتعالی لحاظ شده. حالا اینها همه اصطلاحاتی است که تسامح زیاد دارد. اینکه خدای متعال انگار نظر دارد به این بشر و قصد خیرخواهی و دلسوزی برای او دارد؛ دستور دارد برایش میفرستد. مثل اینکه شما با استادی که به شما دستور میدهد و راهکار میدهد، ارتباط با او قطع میشود؛ ولو ارتباط با آثار او، کتاب و اینها هنوز هست. حتی سر مزار او هم میتوانید بروید. ارتباط قلبی هنوز هست. ولی اینکه او دستور میداد، شما در هر مورد کوچکی میآمدید از او سؤال میکردید: "این را چهکار کنم؟ آن را چهکار کنم؟" همین خود قطع شدن وحی است.
پس یک بحث این است. در عین حال الهام، ملک در گوش او. تعبیر «ناقور» و این حرفها را ملک در گوش او میخواند و میگوید. و ملائکه نازل میشوند. از این قبیل مسائل برای اهلبیت زیاد داریم. میخواهیم اسمش را هم بگذاریم وحی، اشکالی هم ندارد. چون قرآن هم به مادر مریم و اینها تعبیر وحی را به کار برده است. به مادر موسی هم: «اِلی اُمّ موسی اَن اَرضِعیه». اشکالی ندارد. با تعبیر قرآنی وحی مشکلی نیست. منظورش این وحی نیست. منظور همان پروتکل نزول شریعت و اینهاست که نکته دارد.
یک اشارهای هم دیروز در مورد همین بحث قرآن کردیم که از عصای موسی و فلان اینها بالاتر است. هر حقیقتی که دست انبیا و اولیا بوده در این کتاب است. خب، سوره مبارکه انبیاء را داریم شروع میکنیم و سوره خاصی است. سوره مبارکه انبیاء و معارفش هم معارف خاصی است. سطح سوره هم سطح بالایی است. با این وقت کم ما و روزی یک صفحه که البته باید بیشتر هم بخوانیم، حالا دیگر نهایتش روزی یک صفحه برسیم بخوانیم. نمیرسیم که بخواهیم گوشههایی حتی از مباحث را با هم مرور بکنیم. حالا به لطف خدا وارد جزء هفدهم شدیم. از امروز جزء جدیدی از قرآن را شروع میکنیم. سوره مبارکه انبیاء که سوره مکی هم هست. سور مکی حکایتی دارد دیگر. این صحبت، آن در واقع پایههای فکری و معرفتی یک مسلمان و جامعه اسلامی و تمدن اسلامی را در این سور مکی کار کردهاند. روی این سیر نزول آیات به نظرم کار خوبی هم هست که به چه نحوی این آیات نازل شده است؟ با چه سیری؟ به چه ترتیبی؟ و دستهبندی این آیات و سور، نکته تربیتی دارد قطعاً. و از آن **بسم الله الرحمن الرحیم: «اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»** (نزدیک شد برای مردم حسابشان و ایشان در غفلت اعراضکنندگان هستند).
غرض این سوره در مورد نبوت است. خود همین اسم سوره هم واقعاً حاکی از این مسئله است. در مورد انبیاست. خدای متعال در مورد یک سری شخصیتهای برجسته و نمونه صحبت میکند. مثل اینکه یک سخنرانی شما فقط در مورد اینکه یک سری شخصیتها هستند در این عالم که شخصیتهای برجستهای هستند. شما موضوع سخنرانی همین است و میخواهید فقط به همین اشاره بدهید و توجه بدهید که در این عالم کسانی هستند که نخبهاند؛ به یک جایگاه ویژه و یک مرحله ویژهای از قداست رسیدهاند. انسانیت بهره خاصی از معرفت و از علم و هکذا گرفته است و قص علی هذا. از این چیزها بهره اینها خاص است. خب، انبیا قلههای عالم بشریت هستند. اما در این دامنهایم و باید به اینها نگاه کنیم و در آن جهت حرکت بکنیم.
انبیا فقط برای این نیستند که واسطه بین ما و خدا بشوند در دستور و شریعت. انبیا دعوت میکنند به آن جایگاهی که خودشان هستند. "تو هم بیا اینجا. ببین من چه میبینم." «لولا تَمریجٌ فی کلامک» بله، روایت پیغمبر که: "اگر این تمریج در کلام شما نبود" و یک چیز دیگر هم در آن روایت اشاره میکنند. "اگر اینها نبود لَأَرَیْتُم ما أری (میدیدید آنچه را که من میبینم)؛ لولا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحومُونَ عَلی قُلوبِ بَنی آدم"ها این یک روایت دیگر است. تمریج. حتی در آن نور ظاهر قاعدتاً نباید پیدا کنید. فلاسفه و عرفا اسمش را تایم مضمون میگویند. میفرماید: "اگر این حرفهای اضافیتان نبود، اگر این حالات قلبتان نبود که اینقدر جابهجا میشوید و تشتت دارد این قلب، این را اگر نبود" پیغمبر فرمود: "هرچه من میبینم، شما میدیدید. هرچه من میشنوم، شما میشنیدید."
از پیغمبر اول کتاب، برنامه به دست آوردن، روش بحث، اینها. اگر نبود این زایدات و اضافات ما، اگر نبود اتصال ما به ملکوت عالم هم اتصال بود که پیغمبر اکرم دارد دعوت میکند به همان جایی که خودش هست. **«وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»** (و او بر غیب بخیل نیست). سوره قلمها. ما تکبیر مگر قلم! **«ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»** (و او بر غیب بخیل نیست). ضنین یعنی بخیل. پیغمبر هیچ بخلی ندارد نسبت به غیب. به قول استاد قاضی اگر الان بودند به تو میگفتند که فلان فلانشده دنبال من راه نیا، خودت را گنده ندون و ما بالاخره پیر استخوان خرد کرده این راهیم. فکر میکنی اینجور میگفت؟ به ایشان فرمود که: "بیا! تو برو جلو! بزن! حتی از من هم جلو بزن!" به نظرتان کدامش را میگفت؟ قاضی دومی.
ما دیده بودیم برخی از این اساتید به شاگردش میگفتش که: "ببین تو استعدادت خوب است. من دوست دارم شاگرد فلانی بشوم. سن و سالی از من گذشته، وقتم محدوده. تو بیا برو شاگرد فلانی. من دیدم، شنیدم با گوشهای خودم. آن آقا به من گفتش که: "تو بیا برو شاگرد فلانی بشو، دستورات را بگیر، استفاده کن. من از تو میگیرم بعداً." به شاگردش میگفت: "تو بیا برو شاگرد فلانی بکن. من شاگرد تو بشوم." این چه حسی است؟ این لطافتهایی که هرچه هم از عنایات و تفضلات خداست از همین لطافت است. این لطافت این جلب رحمت میکند. این رزق توجهات و عنایات ویژه خدای متعال است. دارد اینها را در قله نشان میدهد و مسئله این است که میگوید: "بیا تو هم برو." **«فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ»** (پس به هدایت آنان اقتدا کن). انعام. اقتدا میکنیم. در مسیر اینها حرکت کنیم. یک نکته قشنگ که باز بعضی بزرگان اشاره میکردند. ما در طول زندگی ابتلائات هر کدام از این شخصیتها را برایمان بهصورت دورهای پیش میآید. من احساس میکنم ما جامعهمان و سپاه پاسداران وارد ابتلائات مریمی شد در ماجرای پدافندی، رسوایی حضرت مریم. **«يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هٰذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا»** (ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلی فراموش شده بودم!). گفت و بعد آن کودک زبان گشود و رسوا کرد اینها را.
انشاءالله این هم نزدیک باشد و آن کودک زبان بگشاید و رسوا کند. احساس میکنم این دوره ابتلای اینجوری بود و چارهای هم ندارد. مریم هم که کسی باشد. در این رسوایی قرار میگیرد. همچین اتهامی. هواپیما را: "۱۷۶ نفر آدم را کشتی!" خب، آن هم بهش گفتند که: "تو رفتی! **«مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا»** (پدرت مرد بدی نبود و مادرت بدکاره نبود). بابات که خوب بود. یا اخت هارون تو که خواهر هارونی. تو که بابات خوب بود! مادرت خوب بود! این چه بود برداشتی آوردی؟ آقا من این حمل خودم از خودمه. مگر میشود؟ ۵ نفر پیش آمده بود این شکلی بود. همین یکی که یک دختری باشد و بدون شوهری. آن هم در خلوتی. بعد بیاید حامله. کی میتواند قبول بکند؟ اصلاً فضای ذهنی ما به این سمت نیست که بخواهیم این را بپذیریم و بعد آن کودک زبان بگشاید و دفاع بکند از او. آن وقت او آیهای بشود در عالم. اتفاقاً سند حقانیت او میشود و آنهایی که تهمت زدند و فریاد زدند، رسوا میشوند. به هر حال این دورههای ابتلایی.
برخی خبردار: «شستش خبردار شدن» یک ضربالمثل است. شنیدید؟ قدیمیها که میرفتند برای شکار. این بَند را که میانداختند. بند را میانداختند جلوی تله، حیوانی که قرار است در تله بیفتد، اول پایش بخورد به این بند. ۲۴ ساعته بنشیند نگاه کند. غذا میخورده، میخوابیده. این سر بند را میبست به شستش. آن که پایش میخورده به آن طناب، آن نخ، "این شستش خبردار". شستش خبردار میشد. میفهمید که در تله، در دام چیزی افتاده است. اولیای خدا شستشان خبردار است. گنگ و گیج نیستند در عالم. وارد چه دوره ابتلایی شده است؟ میفهمد که این الان دوره ابتلای ایوبیه. آن دوره ابتلای سلیمانیه. این دوره ابتلای یوسفی. دوره ابتلایی یعقوبی. این دوره ابتلای داوودی. دوره ابتلای مریمی. و همه ما اگر کسی سالک باشد که قطعاً با همه این دورههای ابتلایی مواجهه دارد. کسی هم سالک نباشد با این دورهها به هر حال مواجهه دارد، ولو با یکی از اینها در تمام عمرش.
کسی در مسیر سلوک باشد با همه اینها مواجهه دارد. مسیر سیرورات انسانی است که در هر کدام جلوه کرد و قرآن اینها را شاخص دارد. میگوید: "از این باب انبیایی که اسمشان در قرآن آمده است، از این باب شاخصند. تو دوره ابتلای خودت و مدل ابتلای خودت را تطبیق بده به این شخصیتها و بشناس و راهکارش را هم بفهم چیست." تو در موقعیت یوسف قرار گرفتی، راهکارش این است. در موقعیت یعقوب قرار گرفتی، راهکارش بچهها دارند حسودی میکنند، لطمه میزنند به آن بچه که تو دوست داری. **«فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللهُ الْمُسْتَعَانُ»** (پس صبری نیکو میکنم و خدا یاریگر است). این راه شده مثل ایوب. **«رَبَّ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ»** (ای پروردگار من، شیطان مرا به رنج و عذاب افکند). که ما فقط ذکر یونسیه نداریم. ذکر یعقوبیه داریم، ذکر ایوبیه داریم. اینها همهاش هست. البته استاد آیتالله جوادی میفرمود: "ما دستور مبنی نداریم." البته در مورد ذکر یونسیه یک روایت، شاید فقط داشته باشیم که این را اگر کسی بخواند مثلاً از هم و غم و اینها راحت شود.
اولیای خدا و عرفا در کلمات نغز و این سیروراتهای این عرفا، این انبیا، هم خودش یک عالمی است. و این کتاب خصوص از کیست؟ خصوص. بله، فصوص الحکم محیالدین. عرض کنم خدمتتون که کتاب فصوص ایشان همین است دیگر. درباره هر پیغمبری: فصل شیثیه، فصل نوحیه. ف. جایی آیتالله حسنزاده فصل اضافه میکند. فصل حکمت فاطمیه. فصل فاطمی اضافه کردهاند. کتابش هم چاپ شده است. کاری نیست. اکثرش قابل اثبات در کتاب فصوص هم این است که پیغمبر را دیده بوده است. یعنی اینهایی که حالا باز در عرفان نظری و اینها وارد کار میکنند. ما که نه واردیم نه ادعا داریم نه خوشمان میآید از عرفان نظری. عرض کنم که میگویم: "نه از باب تقیه و توریه و اینها که مثلاً میترسم از اینکه مثلاً بعد چی بشود." نه، عقیدهام به این است. آیتالله کفایت گز اساتید میفرمود: "من فصوص درس میدادم بعد دیدم که هیچ چیزی ندارد." در خصوص من که در «المیزان» راقیتر و عالیتر از آن گفته شده است. به زبان ساده قرآنی و مکتب اهلبیت. خواب دیده پیغمبر و تأیید کردهاند این کتاب را. "هرجایش غلط باشد آب بخورد، خراب بشود" و اینها. که کتاب محیالدین باران هم میآید. آخه چیش از بین نمیرود و اینها، این هم بحث فتوحات مکیه.
عرض کنم که آقا در مورد ملاصدرا میفرمودند که: "عرفان شیعی همین است که کسی هفت بار پیاده تا مکه میرود. مکه رفته است. آخرین سفر آخر از دنیا میرود. مخفی. معلوم نیست." در نجف، در بصره است، مرددند دیگر. قبر ایشان. این چه خسارتی برای ماست! قبر کسی مثل ملاصدرا، مزاری برای جناب ملاصدرا. معلوم نجف است، حتی شاید کربلا، عراق. از دنیا رفت. میخواست پیاده برود. امام خیلی عنایت به محیالدین به مطالب عرض کنم خدمتتون که و آقای حسنزاده خصوص هر کدام از اینها یک بحثی کرده است. فصل در مورد شیث، فصل در مورد آدم، فصل در مورد نوح. و آن بحثی که عرض میکردم در مورد این شخصیتها و ابتلائات و سلوک هر کدام از این شخصیتها یک چیز زبده و قشنگش در فصوص است.
گفتم که اول تأیید نشده باشد برای فصوص. در این حال اگر کسی خواست مراجعه بکند، نکات قشنگ در آن زیاد است. خیلی نکته قشنگ کردهاند. فایلهای صوتی هست و آقای جوادی هم شرح فصوص دارند و چاپ نشده است ولی فایلهای صوتیاش در ذهنم هستش که آقای حسنزاده هم چاپ شده است. مقداریش هم فایلهای از شاهدان بزرگواران که دارند، شرح آن به هر حال نکته قشنگی است. سوره مبارکه انبیاء همین است. فاز کلی سوره مبارکه انبیاء سلوک انبیاست. حالات انبیا و این تنوع و تنوعی که در این ابتلائات هست و اول با غفلت و اینها شروع میکند و بعد میآید در مورد انبیا. آن سلوک عام همه انبیا که همه با آن مواجه بودند. یک بخشش ابتلائات در مواجهه با مردم. این برای هر پیغمبری پیش میآید. یاسین فرمود که: **«يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»** (ای دریغ بر بندگان که هیچ پیامبری بر آنان نیامد مگر آنکه او را مسخره کردند). هیچ پیغمبری نفرستادیم. **«مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ»** (هیچ پیامبری نفرستادیم) مگر اینکه استهزائش کردند. این نرخ شاهعباسی بوده برای استهزا. آسیب از مردم. سوره مبارکه ابراهیم که با هم خواندیم آیات ابتدایش چی بود؟ **«أَ فِی یَدَیْهِمْ»** (آیا در دستان ایشان بود؟) دست را رد کردند. **«رَدُّوا أَيۡدِيهِمۡ إِلَىٰۤ أَفۡوَٰهِهِمۡ»** (دستان خود را به دهانهایشان بازگرداندند) بابت اذیتهایی که.
پس این از اصل اذیت از جانب مردم. یک اصل بدیهی در مسیر نبوت است و رکن این هم صبر است. در همین آیات بحث «صَبّارٌ شَکورٌ» (بسیار بردبار و بسیار شکرگزار) که حضرت آقا مطرح کردند در خطبهها، ادامه همین آیات است. دو رکن پیشرفت کار انبیا این است. خود انبیا که صبّار شکورند. آن امتی هم که پای نبی میایستد، اگر میخواهد به نتیجه برسد، باید اینجوری باشد. خود نبی هم کارش وقتی به نتیجه میرسد که شکور است. خودش متوجه به ایامالله باشد. یعنی آن لابلای صبر و شکر میکند. لابلای.یهو هر روزه نیستها. سالی یک بار، ۱۰ سال یک بار، یهو یک قدرتنمایی خدا میکند تا اینها فقط دلشان گرم بشود، ادامه بدهند صبرشان و شکرشان را. باز ابتلائات سنگینتر هم میشود. متوجه باشد. هم امت مطرح. کی دستش را برگرداند در دهن کی؟ آنکه حالا معروفتر بود به اینکه اینها دستشان در دهن انبیاست. خیلی حس عجیبی است دیگر. شما آمدی مفتی داری تبلیغ میکنی. این حقایق را از عوالم بالا آوردی. رایگان در اختیار بشریت قرار میدهی. مزد هم نمیخواهی. همه زورت را هم میزنی برای اینکه اینها را ببری. بعد اینها و پشت صبر کنی. و تو در هر هزاری یکی میآید که تو مسئولیتت همان تربیت همان یکی است. یعنی پیغمبر برای یک سلمان آمده است. برای یک ابوذر.
تازگی دیدم خیلی به دلم نشست. پرسیدند که: "آقا کنار پیغمبر آن دوتا دفنند؟" حضرت فرمودند که: "ملائکه نقاله این دوتا را جابجا کردند. سلمان و ابوذر. این دوتا را گذاشتند." پیغمبر، سلمان، ابوذر. به استحقاق کسی کنار پیغمبر بچسبد. در بحارالانوار برای اینکه بحث ملکه نقاله که در بحارالانوار است. نقاله را اگر سرچ بکنید به نظر من بله. عرض کنم خدمتتون که جالب بود. سلمان و ابوذر. یعنی جای کدام دوتاست که کنار پیغمبر باشند؟ سلمان، ابوذر. یعنی انگار یک پیغمبر و یک سلمان و ابوذر کفایت میکرد دیگر. از کار پیغمبر غرض حاصل شد. غایت خلقت و اینها. سوره اعراف که با هم نداشتیم. سوره اعراف رفقای دیگر که سوره اعراف داشتیم. آنجا عرض کردم آقا وقتی نوع بشر در ضلالت میرود، شما عالمی خلق کردی که ۹۹ درصدش دارد میرود جهنم. مثلاً درصدی بگیریم. بالاخره همیشه اکثریت با جهنم است. خود قرآن هم گفته است دیگر. اکثر کسانی که روی زمیناند، اگر اطاعت بکنید گمراه میشوید. این چه عالمی است که اکثریت گمراه میشوند؟ میشود نظام احسن.
یک کارخانه اگر ضایعات زیاد داشت، ضایعاتش به ما برمیگردد. به خودمان. تولیدش نیست. ضایعاتش ما ضایعاتش میکنیم. تولید درست است. ولی اگر در کارخانه او یک ماشین درست شد که این ماشین قابلیت حمل و نقل داشت، کیفیت داشت، استاندارد بود، با کمترین هزینه بیشترین سود را ایجاد کرد، برای اینکه این کارخانه هدفمند باشد، توجیه عقلانی داشته باشد، تأسیس این کارخانه کفایت میکند. نشان میدهد که این کارخانه از این کارخانه همچین خروجی و تولیدی بیرون میآید. چرا کارخانه را تأسیس کرده است؟ نیاز داشته به کارخانه؟ بله، این بخش مورد مثال این است. کسی نیاز نداشته به کارخانه. بحث این است که او نشان میدهد من میتوانم در تراز چیزی تولید بکنم. با یکی کفایت میکند برای اینکه معلوم میشود او این کاره است. به هر باز به هر قیمتیش. باز باز به هر قیمتیش. خلط مسئله است. باز به همان خلط است. نیاز شما به هر قیمتی میخواهی به نیازت برسی. این یکیش. بعدش هم به هر قیمتی. یعنی خودت داری ضرر را ایجاد میکنی. برای اینکه آخرش با همه این ضررها، آخر به هر قیمتی، اولاً ضرر و سود در مورد خدا فرض ندارد. ثانیاً آفات و دورریزیم که پیش میآید ربطی به خدا ندارد. خود از ارادهای است که به اینها داده است. غرض به این است. یعنی وجه مثال، وجهی که در مثال باید لحاظ بشود همین است فقط که آقا این کارخانه شأنیت این تولید را دارد. او میتواند همچین چیزی بیافریند. همین کفایت.
ما فهمیدیم که از این کارخانه همچین محصولی درمیآید. پیغمبر برای اینکه اثبات بشود پیغمبر است، یک علی برای او کفایت میکند. از تمام معجزات پیغمبر بالاتر.
برای اثبات حقانیت پیغمبر، امیرالمؤمنین است. در برخی آثار هست، گفتند که او نشان داد که: "آقا من علی تولید میکنم." تمام شد. علی و فاطمه کفایت میکند برای اینکه پیغمبر حقانیت و شأنیاش معلوم بشود. برای اینکه او معلم بشر است. شهر فصوص و اینها آقایان میگفتند. غذای «حسنزاده» نه. **«اُمّیٌ مِنْ حِجاز»** پیامبر بیسواد حجاز. اگر همه کره زمین میشد فارابی و ارسطو و بوعلی، باز آیه نازل میشد: **«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ»** (اوست کسی که در میان ناخوانندگان، پیامبری از خودشان برانگیخت). همه عالم بشود فارابی و ارسطو و بوعلی، باز آیه نازل **«اُمّیٌ رَسول»** و باز هم باید تربیت بشوند توسط او و او یک علی تولید میکند. معلوم میشود که او این کاره است. این کار پیامبر. پس این هم ماجرای همه انبیاست.
انبیایی که در این سوره اسمشان آمده است: موسی، هارون، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داوود، سلیمان، ایوب، اسماعیل، ادریس، ذوالکفل و ذوالنون، زکریا، یحیی و عیسی. البته آیات ابتدایی در مورد معاد و اینکه توجه به معاد. چون زیرساخت تذکر و توجه و حرکت و اتصال با انبیا، توجه به معاد است. شما تا توجه به غایت نداشته باشی، حرکت نخواهی کرد. راهبر و محرک. احساس نیاز نسبت بهش. ما کی احساس نیاز به پیغمبر میکنیم؟ وقتی که احساس نیاز به حرکت کردیم. کسی که حرکتی ندارد، جایی نمیخواهد برود، وسیله هم نمیخواهد، ماشین هم نمیخواهد، اسنپ هم نمیخواهد. تازه پا هم دارد اضافی است. با این تعریفی که غرب از بشر دارد، دست و پا و این هم اضافی است. یک دهان بود و یک شکم و زیر شکم کفایت میکرد برای زندگی. عقل هم اضافی. دیال دست و پا برای اینکه بتواند خورد و خوراک تهیه کند. همینش مسکرات و مخدرات و اینها که بعد از کار بیفتد که بقیه بتوانند کار کنند. اختلال ایجاد میکند در کار بقیه انسان دیگر. انسانی که عقل دارد. تازه کار از اینجا شروع میشود. او دنبال پیغمبر میرود.
از آقای صفایی که: "سلمانها دنبال پیغمبر آمدند. پیامبر به سلمان نرفت." سلمان در به در، شهر به شهر پا شد و پیغمبر را پیدا کرد. وقتی فهمید ضرورت حرکت را. او میرود خودش را به پیغمبر. همه حسرت میخورند: **«يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا»** (ای کاش با پیامبر راهی را برمیگزیدم). **«اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ»**. اقتراب از افتعال و قرب. اقتراب از قرب بلیغتر است. بیشتر نزدیکی را میرساند. این نزدیک بودن قیامت به ما و حساب ما به چه معناست؟ خب، ما وقتی فضای ذهنیمان شد، فضای، میگوییم: "خدا این را دیدم دیگر." به قول آیتالله وحید خراسانی: "عوام از خواص و خواص از عوام از این حرفها میزنند." یعنی ظاهراً و اسفند طرف خواص. مطالبی از هر عوام، یک عوامانهتر برای خدا. چون خدا خودش بزرگ است. یک میلیارد سال هم برای خدا چیزی به حساب ما تا قیام، یک میلیارد سال هم فاصله داشتیم. این چیز دیگر. خدا به خودش نگاه میکند، میگوید: "نزدیک است دیگر. حالا اگر یک میلیارد سال چیست؟" خدا نزدیک است. همهاش قرب زمانی. قرب وجودی. شما همه وجودت را قیامت گرفته است. قیامت اشراف دارد بر دنیا. اشراف وجودی دارد. شرافت وجودی دارد. اعلاست از حیث وجود و هست. نه تنها هست بلکه عالم بالاتر اینجاست. همانطور که شما عقلت الان این مطالبی که شما میگویید و میشنوید. این گوش دارد میشنود. عقل دریافت میکند. یک جایی ممکن است گوش هم دچار خطا بشود. چشم دچار خطا میشود. عقل بهش میگوید: "اشتباه دیدی." درست است. عقل هست، چشم هم هست. عقل ولایت دارد بر چشم. چون هر وجود بالاتری ولایت دارد. قیامت ولایت دارد بر عالم ما. قیامت ولایت دارد بر برزخ. برزخ ولایت دارد بر عالم ماده و دنیا. قرب وجودی دارد. اتصال بیشتری دارد به حقیقت و مبدأ بالاتر. نزدیک بودنش از این حیث.
مدسه زمانی جواب ۱۰ سال بعد. ۱۰ سال مگر چیست؟ آقا مثلاً ۱۰۰ سال بعد. اختراع هم دارد میگوید: "قرب هم نمیگوید." نمیگوید «قَرُبَ»، «اِقْتَرَبَ» را میگوید به شدت. حساب به شما نزدیک است. تو خودت با حساب یکی. حسابرسی شما با نفس لوامه شماست. لذا میگوید: **«كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا»** (امروز خودت برای حسابرسی بسنده هستی). امروز حسیب تو خودتی و بس. آنچه که. دقت کنید چقدر این حرفها مهم است. آنچه که حسابرسی بکند، نمیخواهم بگویم قیامت نیست. آنچه که قرار است قضاوت بکند و حسابرسی بکند نفس لوامه شماست. لذا **«بِنَفْسِهِ اللَّوْمِ»** (به نفس سرزنشکننده) و و قسم به روز، دو تا حقیقت در یک حقیقت در دو ظهور است. قیامت ظهور نفس لوامه شماست. ملامت و اینها وقتی کرده بودیم آنجا در مورد نفس لوامه توضیحاتی دادیم. سندروم ملامت ترسی. بحث وقتی کسی نفس لوامش فعال شد دیگر با ملامتهای بیرونی آسیب نمیبیند. آنقدر خودش به خودش ملامت میکند و حسابرسی دارد دیگر. افکار عمومی و قضاوتهای عمومی و حرف از بیرون و بقیه چی میگویند و لایک و کامنت و فلان و اینها. این در اثر رقص لواب که حاصل. شما چقدر فاصله داری تا نفس لوامه ملامتت کند؟ اگر کسی پرده نداشته باشد. نفس لوامش در حجاب نباشد. نفس لوام غبار برنداشته باشد. یک کار بد که میکند. با حسابرسی نفس لوامه چقدر فاصله دارد از کار بد من؟ از همین الان که من هستم با نفس لوامه چقدر فاصله تا قیامت. همیشه فاصلهای نیست تا حساب شما. هیچ فاصلهای نیست. **«اِقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ»**. همین الان حساب شما برپاست. الان قیامتی قائم است.
پیغمبر فرمود: "همین الان قیامت من برپاست." آن از ضعف وجودی کسی است که بعد از دنیا برود، وارد برزخ بشود. از برزخ برود وارد قیامت بشود. وقتی کسی اعتلای وجودی پیدا کرد، همین الان وارد برزخ میشود. همین الان وارد قیامت میشود. اینهایی که گفتم یک آیه در قرآن. همش در همان آیه است. تا همین الان کسی اعتلای وجودی پیدا کند، همین الان در قیامت حاضر است. **«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»** (هرگز، اگر علم الیقین میداشتید * قطعاً دوزخ را میدیدید * سپس در آن روز از نعمتها بازخواست میشوید). میگوید: "اگر یقین داشتی همین الان حسابرسیات برپا میشود. **«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ»** مال هم ادامه همین. اگر علم یقین داشتی همین الان جهنم را میدیدی. همین الان هم ازت سؤال میکردیم بابت نعیم." همین الان اول جهنم را میدیدی، بعد ازت سؤال میکردیم در مورد نعیم. معلوم میشود که قیامت بله، یک عدهای تکویناً باید وارد عوالم بعد بشوند. یک عده اختیارات در اثر اعتلای وجودی. قرب وجودی. رشد سلوک. حرکت سبقت میگیرد. او در برزخ و قیامت هم. تو **«عِندَ اللهِ»** باش: **«أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»** (آنان مقربانند).
سوره انبیاء. حالا ربط این آیه با انبیا چیست؟ انبیا اگر قادر به دیدن حقایق هستند، به خاطر همین اعتلای وجودی است. چون اینها همین الان قیامتشان قائم است.ش را پیدا کردید؟ "الان قیامت قائم است." الان «قیامتی» را سرچ بکنیم. خیلی روایت شریفی است اگر پیدا بشود: "الان قیامتی قائم است." حالا فکر کنم جور بشود. "قیمت من و قیامت مثل این دو که به پیامبر گفتند: **«ای قیامت تا قیامت راه چند؟»**" میگوید: "از قیامت میپرسند کیست؟ قیامت میشود. خود پیغمبر قیامت است دیگر." قیامتی یعنی چه؟ یعنی نفس لوامه در او فعال است به اعلادجهاش. کسی نفس لوامش به اعلا درجه در او فعال بشود، او در قیامت خودش حاضر است. کمی در این مقدمات امروز نگهتان داشتم. ولی مقدمات مخراتها پرت نشود. مطلب دستشان نمیآید. میگویند: "حاشیه میرود فلانی." نمیفهمند که مطلب اصل مطلب را نمیفهمد، حاشیه دارد. بله. پیدایش قیامتی، شرح مقدم قیصریه. الان قیامتی قائم است. پس این هست. **«قیامت زاد ثانی زحمت / در جهان صد قیامت بود او اندر عیان آفرین»**. صد قیامت. زود قیامت را همی پرسید. ازش پرسیدند: "کی قیامت میشود؟" کیست؟ قیامت تا قیامت راه چند؟ با زبان حال میگفتی: **«بسی / که ز محشر، حشر را فرصت کسی»**. روز محشر ۸ را فرصت کسی. چقدر قشنگ بود: **«از قیامت شو، قیامت را ببین»**. آخ ببین چه گفته: **«پس قیامت شو، قیامت را ببین»**. که پیغمبر میگویند: "دوست داری حقیقت هر چیزی را ببینی و آن چیزی که هست، قیامت شو، قیامت را ببین."
تو قیامت همه اصل حقایق میفهمند که چی بوده است. آنی که نازل شده است را میبیند، میرود بالا. تو قیامت شو. چقدر قشنگ گفته است. انبیا اگر انبیا دنبالشان راه افتادند برای چیست؟ چون اینها قیامت خودشان را برپا فهمیدند. تو چرا از پیغمبر فاصله داری؟ **«وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»**. خود کلمه ناس. اگر کسی حال و حوصله داشت، آن بحث سوره مبارکه سوره مبارکه ناس که داشتیم بحث مفصلی اینها در غفلت اعراض دارند. خب، بریم سریع ترجمه صفحه را بخوانیم. کلیت مسائل را گفتم. چطور میشود کسی هم در غفلت باشد هم در اعراض باشد؟ اینها با هم جور درنمیآید. چون اعراض توجه دارم به چیزی که هست و نمیخواهم بهش توجه کنم. توجه ندارم. چه جور میشود هم غفلت باشد هم اعراض؟ شما اگر اینجا نشستی من یا باید بدانم هستی یا نمیدانم هستی. اگر اصلاً حواسم نیست که میشود غفلت. اگر حواسم هست، هستی. مخصوصاً نمیخواهم بهت توجه کنم، میشود اعراض. خب، دوست دارم. جور درنمیآید.
غفلت مردم از حساب بهخاطر اینکه آنطور که باید و شاید حساب را تصور نمیکردند. و چون تصوری که در دلهاشان اثرگذار باشد ندارند، لذا بهخاطر دلدادگی به دنیا از آن اعراض نموده و به چیزی مشغولاند. اشتغال، علم به خلاف آن تصور. این میشود هم غفلت هم آنکه میداند که توجه ندارد و نمیخواهد که توجه کند. و خودش کاری کرده که از یک چیزی غافل است. پس میشود انسان خودش مبدأ غفلت باشد. به حسابش. یعنی تو اصلاً این را چیز قابل توجهی به حساب نیاوردی که اصلاً میخواهی بهش توجه کنی. این شد غفلت و اعراض. میدانستی هستها. بخاری. یک چیزهایی هست بخورد که بروم بفهمم پشت آن بخاری است. هم غفلت دارم هم اعراض. اجمالاً میدانم یک چیزهایی هست. میگویم: "حالا بر فرضم باشد به چه درد من میخورد؟ میخواهد باشد میخواهد نباشد. به حسابش نمیآورم." چون من زندگیم پشت این میز دارد تعریف میشود. ولی اگر بدانم من یک روز باید بروم پشت آن بخاری زندگی کنم، حساب میکنم روی هر آنچه که پشت آن بخاری است. توجه حساب رکن ضلالت و گمراهی و عاقبت به شرّی. همه اینها نسیان یوم الحساب است. «نسیان یوم الحسابم هست». یوم الحساب مهم است. روز حساب. لذا اگر کسی محاسبه و مراقبه داشت در اثر دوام در محاسبه و مراقبه خودش قیامت میشود. خودش قیامتی میشود.
چشم برزخی مهم نیست، قلب برزخی مهم است. حالا بالاتر، یا قیامت. قیامت. این میشود قلبش قلب قیامتی میشود. قلب برزخی مثل پیغمبر. انبیا. انبیا در این حالت. انبیا قلب قیامتی دارند. حقایق را میبینند. روحالقدس هم که ندارند برای همین. چون در قیامتند، در قیامت حاضرند. همه حقایق را میفهمند. کسی اگر قیامتی شد، علم به حقایق پیدا میکند. نقش لوامه باید به نفس مطمئنه. محاسبه خداست در روز قیامت. حساب برای کسی است که میخواهد در ماده زندگی بکند. مزاحم است. همه مسائل به تعریف از انسان برمیگردد. یک بحثهایی داشتیم: «علی انسان میسازد». آنجا همین را عرض کردیم. مهمترین کار انبیا و اولیا این است. ما تلقیمان نسبت به خودمان غلط است. باید اصلاح بشود. ما فکر میکنیم همینیم. ما فکر میکنیم دهانیم، چشمیم، گوشیم. بطن و فرج. تصور ما نسبت به خودمان همین است. از لذت ما. از بودن ما هستیم که بخوریم. علت بودن ما این است. نه اینکه بخوریم که هست بشویم و در هستی ارتقا پیدا کنیم. هستی را میخواهیم به خاطر خوردن. نخوردن به خاطر هستی.
خدمت شما عرض کنم که خب، وقتی انسان شد همین لب و دهان و اینها. اینها مزاحمش میشود. این افکار و این خیالات. افسردگی. حالا آن هم نحوه ورود هر کسی هم مهم است. نفس لوامه فرق میکند. بعضی میخواهند نفس لوامه را فعال بکنند، اول دچار افسردگی میشوند. این قبیله ما زیاد درست نزده است. درست فعالش نکرده است. شروع کرده به تحقیر نفس. ضرباتی به نفس زده که نفس به جای اینکه کنشپذیر باشد، متذکر بشود، بیشتر واکنش منفی نشان داده و آن حقارت نفس باعث شده است که موضع مقابل بگیرد. تو نقش وقتی نادرست میزنی به جای اینکه سرکوب بشود، سرش را پایین بیندازد، توسریخور وقتی بدتر روبرو درمیآید. رکن بحث روانشناسی اسلامی نفس و حساب، شده زد. نماز شب بخوانم. رفتم. میگوید: "بگیر بخواب." نماز شب بخواند. میخواهم آب بخورم. تختخواب. آب خوردم. بروم یک آبی هم به دست و صورتم بزنم. تا اینجا آمدم. وضو. خواب با وضو خوب است. رختخواب. مینشینم و حالا دارد تصویرسازی میکند. تصویرسازی قشنگ. قوه خیال دارد به رقص میآید با این ماج. میخواهد بگوید باید با نفس اینجوری تا کرد. "دو رکعتی بخونم بخوابم." دو رکعتها بیشتر نشوندها. گام به گام، قدم به قدم. چطور در فریب و اضلال گام به گام تو هدایت و ارشادی، هم گام به گام و گام به گام بیاریش. یکضرب امیرالمؤمنین شبی ۱۰۰۰ رکعت نماز میخواندند. بخوانم. نمیخواند. قطعاً حسابرسی این شکلی باید باشد.
خب، هیچ ذکری از جانب ربشان برای اینها نیامد که ذکر محدث باشد. نو به نو خدای متعال ذکر ایجاد میکند. اینها میشنوند دوباره مشغول بازی. **«لَاهِيَةٌ قُلُوبُهُمْ»** (دلهایشان غافل و سرگشته است). در حالی که این دچار لهو خوب. لهو و لعب. جفت اینها را در این آیات اشاره شد. لعب به معنای فعلی که منظم انجام بشود ولی غایت و هدفی جز خیال در آن نباشد. بازی. همه سرمایه شما و همه نتیجه شما در قوه خیال است. هیچ ما به ازای واقعی و بیرونی ندارد. بچهها با هم مثلاً دکتر بازی میکنند. بر عرض کنم خدمتتون که دکتر میشود. آن یکی هم مریض است: "سرم درد میکند. این هم انگشتم اینجوری میکند. میگوید: «بیا قرص برایت نوشتم. آب. خوب شدم.»" بازی. درد اینجا بود؟ نه درمانی اینجا بود. هیچ اتفاقی در بیرون رخ نداد. در خیال. یک چیزی از خیالی به خیالی آمد. از خیالی به خیالی منتقل شد. هر آنچه او در خیال بود. همه دنیا زینت و تفاخر. این از لعب. لهو: سرگرم شدن به چیزی. امر مهم حواسپرتی، مشغول شدن. تعبیر قشنگ فارسی: سرگرمی. سرگرم چیزی شدن. **«قُلُوبُهُمْ»** (دلهایشان). دل حالا آن نفسی که باید مطمئنه باشد، لاهی است. سرگرم، مشغول است. مشغول چیست؟ ماده ذاتش به تمدن است دیگر. هی میآید و میرود. هی میآید و میرود. هی میآید و میرود. مشغول همین آمد و رفتن. روز شب میشود. شب روز میشود. بهار تابستان میشود. تابستان پاییز میشود. پاییز زمستان میشود. با باد، بادی که در حرکت است. با ابری که در حرکت است. با اینها دل **«لَاهِيَةٌ قُلُوبُهُمْ»**.
ادامهاش در مورد کلام که محدث است یا قدیم؟ یک بحث فوقالعاده که حتماً دوستان مطالعه بکنند. قدیمی بود دیگر. که قرآن حدیث است یا قدیم است؟ زمان معمول و اینها. با یک کلمه ایشان حلش میکند. میگوید: "اصل شبهه اصلاً به خاطر نفهمیدن کلام خداست." اصلاً کلام چیست؟ نجوا اثر و اصرار. اصرار در مقابل اعلان. مخفی کردن نجوا را مخفی کردن. کسانی که ظلم میکردند. ظلم کردن، نهفتن، اصرار. نجوا دیگر مبالغه در کتمان است. هم نجوا بود. مثل اینکه شما با یک کسی میخواهی در گوشی صحبت کنی. بعدش هم میرود تو خلوت هم در گوشی صحبت میکنی. نه جلو جمع. تو همان خلوت هم درش را میبندی. بیرون هم میکنی. دیگر اوج مخفی کردن. **«اَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا»** (ستمکاران سخن پنهانی خود را پوشیده داشتند). خیلی خیلی مخفیانه با هم در گوشی میگفتند که: **«هَلۡ هَذَاۤ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡۖ»** (آیا این جز بشری مانند شماست؟). **«أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ»** (آیا با آنکه به چشم میبینید، برای سحر به او میگرایید؟). دنبال سحر. در حالی که میبینید. مدارس سری به پا میکردند که در مقابل دعوت پیغمبر چه جواب بدهند. سران راهی نمییافتند مگر اینکه آنچه را گفتگو پنهان بدارم تا همه در آن متفق بشوند. بعد از اتفاق علنیش کنند.
خدا میخواهد بگوید: "من شنود دارم در همه جلسات خصوصی شما. خودم شنود میکنم قبل از هر شنودی و هستم." به پیغمبر. از آن مجالس خصوصی. خیلی قشنگ است. پیغمبر میگفتش که: "میروم تو مجالس خیلی خیلی خصوصی." میگویند: "منتقل میشود دیگر." جنگ روانیش. اوج خلوت رقیبت. یک گزارشی میدهی. شیرازه به هم میریزد. از همه آمار همه جلسات خیلی خصوصی من هم دارد به هم میریزد. نشانهای از صدق اوست. همین که لشکر دشمن را به هم میریزد. من خبر دارم. باز از چی؟ از حضور قیامتی من. انبیا بهخاطر حضور قیامتیشان شدند انبیا. قیامتی را دارم درک میکنم. **«قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ»** (گفت: پروردگار من گفتار را در آسمان و زمین میداند). "رب من میداند حرف را، کلام را، قول را در آسمان و زمین." من اگر میدانم ربم به من خبر داده. گزارش. **«بَلۡ قَالُوٓاْ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمِۭ»** (بلکه گفتند خوابهای پریشان است). کفار گفتند که: "آقا اینها یک سری از اقاصیص احلام است." از اقاصیص افترا. تکذیب و درجه به درجه شدت میدادند. اول میگفتند که: "اضغاث احلام. خواب دیده." خواب پریشان. خواب و خیال. خوابنما شده، بدبخت! بعد گفتند: **«بَلۡ افۡتَرَاهُ»** (بلکه آن را به دروغ برساخته است). گفتند که: "این آقا اصلاً برای خودش بافته. یک چیزهایی به اسم پیغمبری و اینها. فکر کردی کتاب آسمانی و این هم پیغمبر شد و **«بَلۡ هُوَ شَاعِرٞ»** (بلکه او شاعری است)." بابا اصلاً اوضاعش این. اصلاً شاعر است. از سحر هم از تو بیارزشتر است. از بافتنیها هم کمتر است. کلاً شعر است. این اصلاً خواب و خیال هم حتی نیست. باز خواب و خیال یک چیزی دیده. فکری روش کرده که بافته.جسارت آیه. یک آیه برای آب درنمیآید. **«کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ»** (همان گونه که پیشینیان فرستاده شدند).
بعد میفرماید که: **«مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا ۖ أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ»** (هیچ شهری که پیش از اینها آن را نابود کردیم، ایمان نیاوردند. آیا اینها ایمان میآورند؟). هیچ قریهای قبل از اینها را که اینها که هلاک کردیم، هیچکدام ایمان نیاورده بودند. ایمان نیاوردن، هلاک کردیم. اینها ایمان میآورند؟ یعنی این هم باز اگر ایمان نیاورند، همان هلاکت است. نتیجه ایمان نیاوردن عاقبت مادی و دنیوی شد هلاکت شما. مگر ما نیاورید، همینطور. بعد میفرماید که علامه یک چیزی در تقدیر هم میگیرند. فرمان. که اینها پیشنهاد دادند. پیشنهاد آیات. یعنی که این دریاهایی که پیشنهاد آیات میدادند. آیه نازل بشود. میگفتند آیه بیاور که من آیه بیاورم. **«وَمَاۤ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِمۡ»** (و ما پیش از تو جز مردانی را نفرستادیم که بر آنان وحی میکردیم). قبل از تو هم هرکی ارسال کردیم، رِجالی بودند. این بحث جنسیت است. ممکن است جنسیت هم باشد. بالاخره در انبیا که زن نداشته ولی شاید بالاتر از جنسیت مد نظر باشد. رجل کلی. یک اشاره من در یک جلسه تازگی در مورد این کردم. رجل و مرئة بیشتر شده است دیگر. حالا دوستان باید مراجعه کنند به آن بحث. رجل میآید «مرء» از مرء مری. انگار در این ساختار بدن آن عضوی که قابلیت محض است، مری است. کنش ندارد. همهاش واکنش پذیرش. آن عضوی هم که فاعلیت محض است که هیچ دریافتی ندارد. دریافت از بیرون و همهاش فعالیت. بد. لذا رَجُل میشود نماد اقدام، فعالیت. مَرئه میشود نماد قابلیت. در ساختار مادی عالم که زوجیت، زوجه. هر مذکری حتی در کلمات هم همینها. مذکر، مؤنث. هر مذکری فاعلیت دارد. هر مؤنثی قابلیت دارد. مذکر، مؤنث. **«حَرْثٌ لَّكُمْ»** (کشتزار شمایند).
یک بحثهای مصرف شوندگی زن توضیح دادم خدمتتون که هر مؤنث قابلیت «اِنَاس» یعنی قابلیت و مذکر یعنی فاعلیت. رجال هم که اینجا گفته میشود، رَجُل از همین باب است. اینها اهل اقدام بودند. اهل فعالیت بودند. از این باب به اینها میگویند رجال. یعنی اهل اقدام و فعالیت بودند. برای دچار لهو نشد. **«لَّا تُلۡهِیهمۡ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ»** (تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا بازنمیدارد). ولا کار و کاسبی و زندگی و معاش و اینها. اینها را مشغول نکرد. سرشان را گرم نکرد. حواسشان را پرت نکرد. پرت. **«فَسْئَلُوۤا أَهْلَ ٱلذِّكْرِ إن كُنتُم لَا تَعلَمُونَ»** (پس اگر نمیدانید، از اهل ذکر بپرسید). آها. ما به اینها وحی میکردیم. وحی میکنی. سؤال کنید از اهل ذکر. اهل ذکر بهشان وحی میشود. همانهاییاند که حواسشان پرت نمیشود. همانهاییاند که رجلند. اهل اقدامند. حضور قیامتی دارند. از اینها سؤال کنید. **«إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»** (اگر نمیدانید). اگر چیزی را نمیدانید. درست اطلاق هم دارد. هر کسی هر چی را نمیداند از اهل ذکر باید بپرسیم. یک اشاره لطیف هم به این آیه داشته است. طلاق. پیغمبر را به عنوان ذکر معرفی کرده است. **«لَّقَدۡ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمۡ رَسُولًا ذِكۡرًا»** (همانا ما پیامبری را به سوی شما فرستادیم تا شما را تذکر دهد). درست است. ما برای شما. آیهاش را بخوانید. سوره طلاق. رسول، ذکر. تو سرچ پایین بزنید: "ذکر رسولاً ذکراً رسولاً." پس پیغمبر به عنوان ذکر معرفی شده است. درست است. اهل ذکر میشوند کی؟ با قرآن فروش. اهل پیغمبر. ذکر پیغمبر. اهل ذکر هم میشود اهل پیام. از اهلبیت. این هم از این. **«وَمَا جَعَلْناهُمْ جَسَدًا لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ»** (و آنان را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم، و جاودانه نبودند). آیه ۱۰. گفتیم کدام آیه است؟ میشود آیه صفحه بعد. ما اینها را جسد قرار ندادیم. انبیا را جسد به آن بدنی که روح ندارد که در آن آیه سوره جسد قرار ندادیم که بخواهند غذا نخورند. بدن بیروح نیستند. اینها نیاز به غذا دارند. **«وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ»**. خلود هم ندارند. اینها میمیرند. هر کسی در ماده هست، بالاخره مرگ دارد. تمام شدن ماده همین است. تمام شدن هست. ماده جای ماندن نیست. ماده جای فنا است. جای زوال است. همه چی تمام میشود. **«ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ»** (سپس وعده را به آنان راست کردیم). وقتی از دنیا بردیمشان. به وعده خودمان. وعدهمان را راست گفتیم. نمودیم این وعده را. **«فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاءُ»** (پس آنان را و هر کس را بخواهیم نجات دادیم). نجات دادیم. خود اینها را. در دنیا هم باشد. نشان بدهیم که راست بود وعدههایمان. بعد خود اینها را نجات میدهیم. **«وَمَن نَّشَاءُ»** (و هر کس را بخواهیم). و هر کی که بخواهیم اگر بخواهیم تو بنا به صلاحیتی که در طرف باشد. **«وَلَكُنَّ الْمُسْرِفِينَ»** (و آنها که اسرافکارند). نمیخواهیم کیو؟ میخواهیم که نمیخواهیم. ملاکش اسراف است. آنهایی که مسرف هلاکش میکنیم. آنهایی که اهل اسراف نیستند نجاتشان میدهیم. کسانی با انبیا نجات پیدا میکنند که اهل اسراف نیستند. البته اسراف اطلاق دارد دیگر. یعنی این داراییهای در عالم ماده که بهش داده بودیم حرامش نکرد. خرابش نکرد. سرمایهای که در این عالم داشت را از بین نبرد. اگر از بین برد، میشود مسرف. درست شد. **«اهلک»** در مسرفین. **«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»** (همانا کتابی به سوی شما نازل کردیم که یادآوری شما در آن است؛ آیا تعقل نمیکنید؟). نازل کردیم به سمت شما کتابی که در آن کتاب ذکر شماست. ذکر شماست یعنی چی؟ آقا ما در مضاف و مضافالیه میگفتیم چند قسم اضافه داریم. یک اضافه اضافهای که چی، در تقدیم میگیریم. لام. یک اضافه دیگر، اضافه که یا «لام» یا «منه» یا «فی». میگوییم: "خاتم فض." یا "خاتم من فض." این خاتم من فض: انگشتری از جنس نقره. "کتاب علی” یعنی کتاب لعلی. بعد مثلاً میگوییم که استاد “المدرسه یطالب المدرسه”. یعنی مطالبه فعل. حالا ذکرکم کدام از این است؟ ذکر لکم، ذکر فیکم، ذکر منکم. یا هر سه تایش. برای شما. از خودتان. آفرین. بحث خود ذکر ما. کتابی فرستادیم که در آن کتاب ذکر شماست. آن ذکر پیغمبر. در اینستاگرام. کتابی است که باعث توجه شما میشود. ذکر لکم. کتابی است که در شمال. یعنی فیکم. ذکر در شما ایجاد میکند. ذکر برای شماست. ذکری برای شماست و ذکری از شماست. این نکتهاش خیلی قشنگ است.
اگر «فِیهِ ذِكْرُكُمْ» (یادآوری شما در آن است). البته اگر ذکر منکم باشد یعنی همه مشخصات سلوک شما، حرکت شما، موانع شما، راه شما. همه اینها در این کتاب آمده است. یکی از بزرگان میفرمود که بعضیها علومی دارند که به قرآن مراجعه میکنند. میفهمند. شما کی چی بودی؟ چی بودی؟ کی میشوی؟ چی میشوی؟ چه موانعی داری؟ چه مسیرهایی داری؟ این مسیر بروی چی میشود؟ آن مسیر بروی چی میشود؟ همه را از قرآن. همهشان کتابند. بالاتر از این فرمان رطب و یابس نیست. **«إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ»** ( مگر آنکه در کتابی آشکار آمده است). هیچ تر و خشکی در عالم. همه اینها در قرآن آمده است. البته علمش دست کیست؟ دست کسی که تحویل قرآن میداند. راز. خونه در علم. همانهایی که حضور قیامتی دارند. هرچه شما به حضور قیامت نزدیک میشوی، برداشت و دریافتت از قرآن بیشتر میشود. همان کسی که اول جلسه امیرالمؤمنین فرمود: "هر آنچه هست از قرآن است." کتابی نازل کردیم که ذکر شما در این کتاب است. هرچه لازم داری در قرآن. مداومت در انس با قرآن، چشم برزخی انسان را باز میکند. چشم برزخی نه یعنی خر و خوک و گاو و اینها را در خیابان ببینیها. یعنی کم کم آن قلب برزخی میشود. بعد کم کم قلب برزخی، قیامتی میشود. این راه اعتلای وجودی انس با قرآن است. البته انس، نه فقط در حد لفظ. کی الفاظ را بخواند. انس قلبی، تدبری. اینجور ارتباطی اگر بود حقایق کمکم برای او. تازه آدم میفهمد خدا چه نعمتی به اسم قرآن به ما داده است. آقا خود خود قیامت و بالاتر از قیامت را خدا آورده، نازل کرده است در این کلمات. هرچه در عرش، هرچه در عرشش بود، فرستاد پایین در این کلمات. ببین چیست این کلمات. اینها الان اینجا پیش من و شما حروف روی کاغذ پشت این بند تا خود خود خدا. تا بالاتر از عرش. دسیسه مراتب وجودی. وجودی. همه آن مراتب عالی وجود تنزل کرده است در این کلمات و در اثر ارتباط و تبعیت از این کلمات به همه مراتب عالی وجود میرسد. **«أَفَلَا تَعْقِلُونَ»** (آیا تعقل نمیکنید؟). عاقلانه نگاه نمیکنید؟ ببینید، نمیسنجید؟ واقعاً تو نیاز به چی داری؟ کجا میخواهی بروی؟ چی بهتر از این؟ انسان دنبال هرچی که میگردد، دنبال عالی میگردد دیگر. دنبال باقی خوب میگردد. دنبال خیر میگردد. خیر کجاست؟ کیست؟ والله خیر است و خدا خیر است. خدا در هرچی که میخواهی دنبال خدایی. همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست. همهکس طالب یارند. تو خدا را میخواهی حواست پرت میشود. البته حیثیت مادی و جلوه مادیاش را میخواهی ها. نباید گولت بزند. تو اسم مغنی نیاز داری. حواست پرت نشود با نون. فکر کنی به اسم مغنی رسیدی. تو خود مغنی را نیاز داری. این نون هم جلوهای از مغنی بود. تو اسم مسکن را نیاز داری. آن کسی که به تو تسکین بدهد، مسکن خداست. یک جلوهاش میشود همسر. میشود سکینه. به همسر میرسد دیگر. مسکن و مسکنش را یادش میرود.
شرمنده هم هستیم. تحمل میکنیم. خدا بابت این که در برابر قرآن میکنید، انشاءالله بالاترین افاضات و عنایاتش را به شما بکند و انشاءالله که این حقایق در قلب ما رسوخ بکند و جان ما را پر کند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
تفسیر سوره انبیا
جلسه سوم
تفسیر سوره انبیا
جلسه چهارم
تفسیر سوره انبیا
جلسه پنجم
تفسیر سوره انبیا
جلسه ششم
تفسیر سوره انبیا
در حال بارگذاری نظرات...