تفسیر سوره انبیا

جلسه پنجم

01:13:34
46

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم‌الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و رضا. قل انما انذرکم بالوحی و لایسمع…
سوم دعا: «اذا ما» بگو من فقط شما را با وحی انذار می‌کنم و نمی‌شنود دعا را وقتی که انذار داده. انذار با وحی است چون خبر می‌دهد از این مسیر پیش رو. وحی اشراف وجودی دارد از عوالم بالاتر. ما که نمی‌توانیم خودمان ببینیم در عوالم بعد چه خبر است، با چه چیزهایی مواجه می‌شویم.
عرض شد «منذر» به کسی می‌گویند که یک مسیری را پیشاپیش جلوجلو رفته و برمی‌گردد به شما خبر می‌دهد که پیش رو چه خبر است؛ این را می‌گویند منذر. این پیغمبر اکرم نفس قیامتی دارد، قلب قیامتی دارد و وجود او وجود قیامتی است. این نبی اکرم، او به شما خبر می‌دهد به‌واسطه‌ی اشرافی که بر عوالم دارد، می‌گوید پیشاپیش چه خبر است و بگو: کسی که “کَر است”، دعا را نمی‌شنود. هرچه هم به او بگویی این‌ها افسانه است و خیالات و حالا کی دیده و از کجا می‌دانی و از این حرف‌ها. وقتی انذار می‌شود، اونی که کر است، کر یعنی چی؟ یعنی اینکه این سمع برزخی، چون قوا در عالم برزخ اینجا فعال می‌شود. شما اینجا راهش می‌اندازی. سمع برزخی، سمع مثالی، سمع ملکوتی. میزان شنوایی، درجه‌ی شنوایی، کیفیت شنوایی، این‌ها همه‌اش اینجا تعیین می‌شود با اعمال، با خوب…
رحمت خدا کجای ماجراست؟ رحمت خدا به همین که وحی فرستاد که به ما بگوید این‌ها نه اینکه من وحی را دور بزنم، هر کار خواستم بکنم و تکیه‌ام به این توهم رحمت خداست. رحمت خدا کجای ماجراست؟ رحمت خدا به این نیست که نظام عمل و عکس‌العمل را به‌هم بزند. عمل صورت نداشته باشد، عمل حساب… این رحمت خدا نیست. رحمت خدا به این است که این عالم را برای شما حکایت می‌کند. بدان هر عملی عکس‌العملی دارد: «من یعمل مثقال ذرة خیرا یره.» و این پیغمبر را می‌فرستم که این را به تو اطلاع بدهد، در جریان قرار بگیری. و چقدر او سختی‌ها متحمل می‌شود برای اینکه این وحی بماند، منتقل بشود، برسد. منتقل بشود، این زحمت‌هایی که متحمل می‌شود، این‌ها همه از رحمت خداست. او خودش رحمت‌للعالمین است. لعنت نمی‌کند، نفرین نمی‌کند، عذاب نمی‌فرستد. تحمل می‌کند برای اینکه این حقایق برسد به خلق‌الله. این‌ها می‌شود بحث رحمت، نه به‌هم‌ریختن نظام علیت که هیچی در پس هیچی نباشد، هیچی علت هیچی نباشد، علت و معلول از هم تهافت داشته باشد و بینش طفره باشد، بین بینونت باشد، علت از معلول منفک باشد، معلول از علت منفک باشد. این را خدا به‌هم نمی‌ریزد. اینکه رحمت نیست! رحمت اتفاقاً به این است که متقن‌ترین نظام را خدای متعال...
«نفحة من عذاب ربک لیقولون یا ویلنا انا کنا ظالمین»
اگر مس کند ایشان را، تماس پیدا کند با این‌ها، نفحه‌ای از عذاب. کلمه «مس» توضیح دارد. مس کند، تماس. تماس مال وقتی است که یک چیزی حضوری احساس... «لایمسه الا المطهرون» هم همین است. ارتباط حضوری با قرآن پیدا کنند که مطهر. «درست مسهم الضر، درسته؟ مسنا و آباءنا الضر...»
وقتی ضرر به کسی "مس" می‌کند یعنی چی؟ یعنی ادراک حسی بی‌واسطه نسبت به ضرر. خود را گرفتار می‌بیند، این‌جور بی‌واسطه. تصور ذهنی نیست، درست شد؟ تصور حضوری است. ادراک ذهنی نیست، ادراک حضوری. الان من و شما از درد ادراک ذهنی داریم. الان دندان‌درد را شما می‌توانی تصور کنی یا نه؟ ولی درد هم داریم. این تصور ادراک ذهنی با ادراک... آن می‌شود "مس". وقتی افتادی تو دندان‌درد، می‌شود "مس". حالا نفحه‌ای از عذاب رب تو. پس خدای متعال نفحاتی دارد که «ایام دهرکم نفحات فتعرضوا لها.» خود را در معرضش قرار بده. آن کدام عذاب است که نیست؟ رحمت. نفحه‌ی عذاب هم دارد. یهو دمیده می‌شود. حالا بحث "نفحه" و این‌ها توضیحات مفصلی دارد. نفحه این‌ها چیست؟ هر کدام نفحه عذاب چیست؟ فعلاً، آقا کسی اندکی اگر با معارف قرآن با الفبای دین آشنا باشد، این مسائل واضح است که خدای متعال جهنمی دارد، عذابی دارد، توبیخی دارد، حسابرسی دارد. این‌ها هست: «اشهد ان النار حق، ان الحساب حق، ان الصراط حق، نکیر و منکر حق...» ما امروز داریم همه این‌ها حق. و می‌فرماید که عذاب رب به این‌ها می‌رسد. وقتی می‌رسد این‌ها می‌گویند: «یا ویلنا انا کنا ظالمین.» وای به ما، ظالم بودیم. به کی ظالم بودیم؟ اطلاق به خودمان، به بقیه که اصل اصل ظلم به بی‌اعتنایی نسبت به این عوالم وجود. کی آسیب دید؟ به شما می‌گویند که آقا برو ثبت‌نام کن، پس‌فردا یارانه می‌ریزد. ثبت‌نام نکرده باشی به حسابت نمی‌آید. بابا این‌ها همه کی دیده؟ اول فروردین را کی دیده که بگویند اول فروردین به حسابت دیگر نمی‌ریزند؟ اول فروردین، آن‌هم حساب باز نکرده و بعدش هم شده مثلاً انکار کردی، کی آسیب دید؟ تازه این عالم ماده است. خودت. بدبختی‌اش برای خودت.
یک بزرگوار فایل دو دقیقه‌ای برای آقای فاطمی فرستاد، و نقد جانانه نسبت به صحبت‌های ما. عرض کنم که از آنجایی که مطالب تندی‌اش و حدتش در مورد بنده است و من رضایت دارم که این پخش بشود، اشکالی ندارد. این فایلش را منتشر می‌کنیم. فایل صوتی. این خود طرف هم که شناخته‌شده نیست. شناخته‌شده هم باشد، ایشان چون به‌ عنوان در موضع حقانیت دارد مطالب می‌گوید، موضع درستی برای حرفش قائل است، حرف درست می‌داند، منتشر بشود. یعنی ایشان هم باید ممنون ما باشد که حرف درستش را داریم منتشر می‌کنیم. این را می‌خواهم بگویم، دفع دخل مقدر که باز یک هجمه نیاید که برای تو درس توضیح زیاد می‌دهیم. پیام می‌دهند که این بد است، حق‌الناس، حق‌الناس می‌گیریم که چرا توضیح زیاد؟
وضعیت ما: عرض کنم خدمتتان که این بزرگوار پیام می‌دادند، نکاتی فرمودند. من نمی‌خواهم جواب بدهم این جلسه، چون بالاخره معارف لب کار ماست و بحث هم بحث اعتقادی است. بحث هم مربوط به عذاب و قیامت است. من دوست دارم که از باب یک کار تمرینی و کارگاهی تو این کلاس، اصطلاح رسانه‌ای‌اش این است که می‌خواهم دفاع شخصی اینجا تمرین کنیم. الان آموزش دفاع شخصی و تمرین دفاع شخصی. این آقا صحبت‌هایی که کرده، می‌خواهم شماها گوش بدهید، بعد شما جواب بدهید. این الان یک جوان، حالا احتمالاً دانشجو یا هرچی در مملکت ما با این افکار، با این ذهنیات و با این مطالب. و شما ببینید که پاسخ این چیست؟ فردا ان‌شاءالله خودتان که همه دانشجو بودید، از دانشگاه آمدید، دانشگاهی مواجه بودید، و بعداً هم ان‌شاءالله به‌ عنوان یک مبلغ و عالم در دانشگاه حضور خواهید داشت. ببینید مسائل چیست و ببینیم پاسخش چیست. البته من ادعایی ندارم که بلدم. تمرینی با هم داشته باشیم، ببینیم چه‌کار می‌شود کرد. روایت جواب ایشان را می‌دهم، بعدش ان‌شاءالله آخرش مطلبی که شد و شنیدیم، ولی شما ببینید چه شکلی می‌خواهید جواب این را داشته باشید. گوش بدهید. همه آهنگ منم. حالا تا باز بشود.
«وضع الموازین القسط لیوم القیامة.» موازین قسط روز قیامت وضع می‌کنیم. می‌گذاریم، می‌چینیم. «فلا تظلم نفس شیئاً.» به هیچ‌کس، هیچ نفسی، هیچ چیزی ظلم نمی‌شود. و هرکسی به هر میزانی که کاری انجام داده، اثرش را خواهد دید. «و ان کان مثقال حبت...» این‌هم آیت. «مثقال حبة من خردل اتین.» مثقالی از حبه، مثقال حبه از خردل اگه باشه، می‌آوریمش. منظور سنگینی خردل. «و کفابنا حاسبین.» ما برای حسابرسی کفایت می‌کنیم. حسابرسی. فرمود: آیا قبلاً در مورد عذاب فرموده همه اعمال را بررسی می‌کنیم. و فرمودند برادر عزیزمان چی فرمود؟ و گوش بدهیم ببینیم شما چی؟
- «سلام آقای امینی‌خواه. من کتاب «انسی مرگ» را خواندم، ولی از یک چشم کلاً ناراحت بودم و کلاً زده شدم از خدا و مرگ. و خود شما بودید وقتی که دارید کتاب را تدریس می‌کنید. خود کتاب. شما باید بگویید، نه اینکه یک‌دفعه بیاید به شب اول قبر ربطش بدهید. آن‌هم ما نمی‌دانیم حدیث جعلی است یا اینکه حالا گیریم که باشد. یا اینکه شما می‌گویید تازه اول راه بود که خوشی‌اش که خوش بودند، خوشحال بودند. وقتی به قبر برسند تازه سختی‌هایشان شروع می‌شود. ما که اصلاً شب اول قبر اولاً که تو روایت برای هرکسی نیست، مؤمن خالص. و ثانیاً که شما حق نداشتید که این‌ها را بگویید و ربطش بدهید به مسائل سیاسی، به فلان آیت‌الله از آن آیت‌الله بگویید و دین و سیاست را بیاورید قاطیش کنید و شخصیت‌های بزرگ سیاسی را نام ببرید. فقط و فقط شما باید عین متن کتاب را بگویید. اولین اشتباه که برای اثبات کارتان بیاید مردم را بترسانید شب اول قبر بگیر و از سخت‌گیری خدا و از اصلاً آن دنیا چیزی جز عشق و مهربانی خود ندیده. من‌هم از آن بعید می‌دانم شب اول قبری منکر باشم. احادیث شاید جعلی باشند چون با مهربانی خدا در تضاد است که همش آره سؤال و جوابو بزن و یک خرده زبونت بند بره، بگویند پروردگارت کیست؟ آن‌هم با گرز آتشین بیفتند دنبالت و بزن. همچین خدایی شایسته پرستش نیست. لطف کنید دیگه از این به بعد هرجا که تدریس می‌کنید عین متن کتاب را بگویید. دیگه اصلاً لازم نیست مردم را بترسانید به شب نکیر و منکر و بدبختی‌های آن عالم و من خودم شخصاً از شما ناراضی‌ام و حلالتان هم نمی‌کنم سر این قضیه که من را از رحمت خدا ناامید کردید.»
- «بله. همان‌جوری که گفتید فلانی خواب دید تو عالم برزخ سخت‌گیر است. فلانی تو دین اسلام حجت نیست. یک صلوات خوب بگید دوستان. جواب بدید از قرآن امروز. حالا این را پس فعلاً داشته باشیم. بگید شما جواب بدهید. آقا منظور اینکه دارد هوشمندانه پیام می‌دهد شاید برای حرف بسیاری از افراد جامعه است. بله آنکه اگه آدم هوش رسانه‌ای نداشته باشد سریع رودست می‌خورد، آن که هیچی. ولی حالا پاسخش چیست؟ سؤال ایشان دو دقیقه صحبت کرده. با این دو دقیقه بسیار نکات و دیتاهای بسیار خوبی به ما داده و به نظرم مطالب خود ایشان کفایت می‌کند برای پاسخ خود. آموزش دفاع شخصی. آفرین. باریک‌الله. جهنم حسابرسی بشود بابت حرف‌هایی که زدم. الان خود ایشان دارد حسابرسی می‌کند. خود ایشان. یعنی فطرتش به او می‌گوید هرجا دیدی یک کسی به حق عمل نکرده، به حسابش برس. به میزان تفاوت کار او با حق را به او نشان بده. پیام فطرت او به اوست. درست است یا غلط؟ اگه پیام فطرتش غلط است که کلاً زیرساخت همه حرف ایشان به باد فناست. اگه درست است و حق، خب خدای متعال هم که حق مطلق است. او هم همین‌طور رفتار خواهد کرد. یک بخش نماد حساب که فطرت ایشان گفت حسابرسی خوب است. یکی دارد عقوبت می‌کند. اگر همه عالم محبت، تو چرا این‌قدر نفرت؟ تو هم محبت باش به هر عقیده‌ای. حالا بنده الان اینجا کافر محضم یا مؤمن محضم که حسابرسی می‌کنی؟ بعداً من دیگر رفتم تو جواب دیگه. شما هم یک کلمه عرض کنم که دین سیاسی و این‌ها. خیلی خب. اصلاً من هیچ فکتی از آیات و روایات ندارم که این‌ها بعضی‌هاش جزو «الف دین» است. الان کاری که من کردم بد بوده؟ یعنی من دین را سیاسی‌اش کردم؟ یعنی من به دین تهمت زدم؟ یعنی من الان مستحق عقوبت شدم؟ پس یعنی من شب اول قبر دارم؟ یعنی من فشار دارم؟ یعنی من در برزخ گرفتار خواهم بود با این حرف‌هایی که زدم؟ شما که حلال نمی‌کنی من را. جواب پس بدهم به شما. و از این باب هم باز گرفتار خواهم بود. خب حالا مثلاً شما اگه این‌ها را گفتی، بعد یک خواب هم تنگش بچسبانیم. من می‌توانم بگویم همه حرف‌هایت را از خواب گرفتی؟ یا خواب شما شاهد می‌شود برای این حرف‌هایی که با فطرتت یافتی؟ ما بنیان دین بر اساس خواب گذاشتیم؟ یا بنیان دین با عقل و دین با عقل و منطق و استدلال و آیات و قرآن و این‌ها گفتیم؟ یک شاهدی هم از توی خواب آوردیم. ضمن اینکه خود خواب هم ماشالله دیگه ما در این حد داشتیم یک کسی با خوابی که دیده، رفته بچه‌اش را گذاشته سرش را ببرد. حضرت ابراهیم. در اسلام فداش بشم، حجت نیست، فقط در همین حد حجت است که می‌توانی سر بچه‌ات را باهاش ببری. خواب کی بوده؟ چطور بوده؟ مسابقه با موازین بوده؟
این کلمه به کلمه این دو خط، دو دقیقه پاسخ‌هایی از داخل خودش دارد، نه آیات. این‌قدر ایشان دیتاهای خوبی به ما می‌دهند و نکات خوبی را می‌فرمایند که کفایت می‌کند. شما می‌گویی که فقط متن کتاب را بخوان. این خودش یک سیاست است، عین دین است. یا دین جد سیاست؟ این‌که از این به بعد هرجا تدریس می‌کنی، باید این‌جوری... به من اعمال سیاست می‌کنی؟ این‌هم مال سیاستت. از دین شما نشأت گرفتی، از بی‌دینی. شما اعمال سیاست نکردی. به من ابلاغ سیاست. مگر نکرد شما از این به بعد باید این‌طور رفتار کنید، فقط متن کتاب را بخوان و توضیح نده؟ این هم شد باز یک بحث سیاسی. این‌قدر مطالب ایشان تو این دو دقیقه، این‌ور و آن‌ورش همدیگر را جواب می‌دهد. یک کارگاه تحقیقی سه‌ساعته برای شما راه بیاندازم از این دو دقیقه و ببینیم چقدر حرف از این دو دقیقه درمی‌آید با دلالت‌های التزام. چه کسی توجه ندارد؟ این را یک نمونه عرض کردم. ببینید چه شکلی باید برخورد کنیم با این رفتارهایی که اولاً که نترسیم و از مخالف نمی‌... برای اینکه من از الطافی که خدای متعال به بنده کرده، این بوده که ما مسلمان شناسنامه‌ای و دین‌دار خانوادگی نبودیم. یعنی اطراف چیزی از دین به ما نرسید. ما مسلمان‌شده‌ی علامه طباطبایی هستیم. این لطف خداست. اسلامی پذیرفتیم که از ایشان با استدلال و منطق گرفتیم. لذا تابع حرف و حدیث و این‌ها نبودیم. ما تابع استدلالیم، مطلقاً مطلق. و برای تک‌تک حرف‌هایی که... یعنی اینجا شما هر حرفی از بنده شنیدید، این ادعا... ادعای سنگینی‌ها. ولی تا حدی به نظرم اثبات‌شده. باز یک عده از آن‌ور می‌گویند که تو چرا مثلاً این‌جوری می‌گویی و این‌ها خودستایی مثلاً. اشکالی ندارد. این را گذاشتم ببینید که ما با چه جریان‌هایی مواجهیم. گاهی یک‌کم تو آن بحث مثلاً توضیح می‌دهیم. می‌گوییم آقا غربی‌ها در مورد برزخ چی گفتند؟ فشار بحث‌های عقلی بالا. آقا چرا این‌قدر فلسفیش؟ که این طیف وسیع از مخاطبین را ببینید دیگه. برخی مخاطبین عزیزمان تو چه فضایی هستند و ما باید همه را قانع بکنیم. این را دارم اثبات می‌کنیم. این را هم می‌گویم برای آن‌هایی که شک و شبهه دارند. نمی‌گویم برای شما. آخر بعضی‌ها می‌گویند که تو کلاس می‌روم، حماقت به حساب می‌آید که صبح تا شب فقط فضیلت نیست، اگه یک دلیلی هم داشته باشد گفتنش به این است که آقا یک طلبه‌ای کار می‌کند. شما یک طلبه هم این جدیت را داشته باش. بعضی رفقا می‌گویند: وقتی این را ما می‌شنویم تو می‌گویی، ما به حرکت می‌افتیم، جان می‌گیریم، کار می‌کنیم، از خواب از سرمان می‌رود، فعالیت می‌افتیم. این از همین باب، از باب همین تلنگر است. به ما هم گفتند اساتید که این حرکت شکل گرفته و آن را دیدیم که راه‌افتادیم، حتی خودمان چیزی هم نداریم. این هر خطی که بنده، هر جمله‌ای که تو این نکات، تو این جلسات، هر جلسه‌ای گفتم، شما بیا از من بپرس: کجای سند بالادستی قبول دارید و برآمده از قرآن؟ دو تا حالت دارد: انسان یا عالم است یا جاهل است. اگر جاهل است مثل بنده، یا باید دستش در دست عالم باشد یا خودش ادعای علمیت...
ما جاهلی بودیم که سعی کردیم دستمان تو دست علما باشد. چرا از این علما اسم آوردیم؟ از اینکه ما دینمان را از این‌ها و جنابعالی که دارید انتقاد می‌کنید، یا عالم یا آن یکی. و اگر آن یکی «اسید باز» یا دینتان از عالم بگیرید یا از خودتان. که اگر کسی عالمی نیست و دینش را از خودش می‌گیرد که «کفابجهلاً که همین دیگه بسه.» اگر هم دارد از یک عالم دیگر می‌گیرد، خیلی خب. شما ارجاعت را به آن‌ور بده. فلانی، فلانی، فلانی مخالفم. ما که هرکی از علما و این‌ها، هی زنگ می‌زنند، پیام می‌دهند، تشکر و حمایت. و اگر هم عالم، که خیلی خب، با استدلال بیا. این الان این قرآن ماست و این سه تا آیه بود که امروز اول این صفحه. خدایی که عین رحمت است. «نفحة من عذاب» کجای دلم بگذارم؟ رحمت خدا به چی؟ به همین که این آمده گفته و ازش محافظت کرده در طول تاریخ این جمله بماند، این رحمت خداست. بدون نفحه عذاب می‌رسد. هیچ اثری. خوب. ان‌شاءالله که این چند دقیقه سرتان را گرم کرده باشد. این هم دیگه برنامه مال دهه فجر هم بود. ویژه برنامه‌ای بود. و چهارشنبه هم بود. کم‌حجم. در تفسیر المیزان یک کمی، بغل ژان کولر بازی که حوصله‌تان سر نرود.
خوب دوستانی که می‌توانند و فرصت دارند، آن بحث‌های پردیس اندیشه ما را، که تحلیل مغالطات، آن را گوش بدهند. ان‌شاءالله ضرر ندارد. آنجا شیوه‌های مناظره، شیوه‌های مباحثه، شیوه‌های استدلال، شناخت اقسام مغالطات، شیوه‌های جدل، ۲۰ جلسه شد؟ چند جلسه شد؟ ۲۰ جلسه آنجا مغالطات. ولی اینجا چون کارگاهی است، این جلسه پردیس اندیشه دو تا فایل مغالطات داریم. سه دوره ما این را گفتیم. یعنی ضبط‌شده‌اش سه دوره. یک دوره‌اش منتشر نشده، کلاً تحلیل سیاسی است. حالا فعلاً به مصالحی منتشر نشده چون خیلی حرف از این می‌زنیم. دوتایی که منتشر شده، یکیش قم بوده تو حوزه، یکیش مشهد بوده در دانشگاه. عرض کنم خدمتتان که قمیه طلبگیه. این مشهدیه دانشگاهی و ناظر به شبهات و مباحث این شکلی کمک می‌کند. آموزش دفاع شخصی که خلاصه اگه به ما حمله کردند با چوب، شما چه شکلی از خودمان دفاع کنیم؟ از عقایدمان. سریع نرویم سمت آیات و روایات و نیازی نیست. اصلاً این‌قدر مطلب خود حرف آن شخص دارد. از خود زبانش می‌توانی حرف بکشی. اصلاً نیاز نیست شما به جای دیگر ارجاع بدهید. ما این بازی است که رودست می‌خوریم که الان ایشان آمده گفته شاید جعلی باشد. اصلاً من جواب ندادم. کار شما نیست. اگه بنده صلاحیتم مشکوک باشد در روایتی که خواندم، صلاحیت شما که قطعاً معدوم است. این‌که درش بحثی نیست. شما قطعاً دوست ندارم پس نیست که هیچی. عرض کنم که و این اصلاً این شبهه صلاحیت پاسخ ندارد. برای اینکه شبهه از کسی صلاحیت پاسخ دارد که صلاحیت پرسش داشته باشد. شما در این حوزه صلاحیت پرسش نداری جواب بشنوی. اینجا شما صلاحیتت به سکوت است. بنده صلاحیت مشکوک. تازه حالا شما چون پرسیدید که این چه جوری است. بله در مورد حساب در برزخ روایت متعدد است. برخی روایات این است که «الایمان» کسی که محض کفر باشد و محض ایمان. خوب خود این اگه کسی محض کفر بود، اگه کسی محض ایمان بود، می‌گوید آقا نگو سؤال و جواب ندارد، حساب‌کتاب دارد. این با رحمت شنیدی احتمالاً. کسی که محض ایمان با رحمت خدا جور درمی‌آید. محض ایمان ورزش حسابرسی. اشکالت به ماجرای علامه مجلسی، یکی ازش سؤال پرسیدند. خوابی است که ما تعریف کردیم و دقیقاً روایت را می‌خوانی که از توش همان خواب دارد تایید می‌شود. محض ایمان. برای اینکه این‌ها حسابرسیشان جلو می‌افتد. کار به قیامت نمی‌کشد. این‌ها تو برزخ حساب می‌شود. وضعشان روشن است. بقیه تو قیامت حسابرسی دارند. این‌ها دیگر تو قیامت حسابرسی ندارند. این سر واضحات است که مسئله آیات و روایات به روشنی فهم نیست. اولاً که یک تهمتی بود به ما که حالا منم کار ندارم با پر آتشین سؤال می‌کنند. نکته جالب این است که ما دقیقاً همین عبارت را مسخره می‌کردیم تو آن بحث‌هایمان. و کسی بیاید تو دهن ما بگذارد واقعاً ترفند عجیبی است. پرسش خدا تو این جلسه آخر گفتم سوال از نگاتیو می‌کنند ظاهرش می‌کنند. گفتم اینجا دیگر چی‌ها در خودت داری؟ بعد می‌بری توی کارخانه ظاهرش می‌کنی، سؤال می‌پرسی، جواب می‌دهد. باز سؤال و جواب را می‌برد تو فضای اعتباری مادی که اینجا سر کلاس می‌پرسیم. بعد به یادش نمی‌آید، جواب نمی‌دهد که همش اعتبار است. خلط می‌شود مسئله که گفتیم تو از ماده درنیاور. کلاً فهمیده نمی‌شود. واسه بعضیا واقعاً تصور غیرماده سخت است. این را ما می‌پذیریم. ماده دربیاید از قواعد مادی، ذهنش را منصرف بکند، این کار سختی است. فضای پرسش و پاسخ باید گرز آتشین و فلان و زدن و این زبانش بند می‌آید و همش تو اعتباری. نفس شما را اسکن می‌گیرند. به خودت نشان می‌دهند. عین متن کتاب. دقیقاً همین بود این‌ها که دیده بودند. هر کاری کردم دیدم همان‌جاست. خودش حاضر است. هم مهندس به یک نحوی توی فضای دیگر هم دکتر کامل این را توضیح می‌دهد، شرح می‌دهد. لب مطلب این است: محض ایمان، محض کفرم از این باب است که این‌ها حسابشان دیگر به عالم بعدی نمی‌رسد. این‌ها وضعیتشان دیگر تا عوالم بالا کامل روشن است. این دو تا را حسابرسی این‌جوری.
«و لقد آتینا موسی و هارون الفرقان و ضیاء و ذکر للمتقین.»
ما به موسی و هارون فرقان دادیم، ضیاء دادیم و ذکری دادیم برای متقین. من و حضرت هارون هم فرقان و ضیاء و ذکر داشته. به هر حال یا جداگانه داشته در عرض حضرت موسی یکم بعید است. یا به تبع حضرت موسی. هارون در موسی نسبت پیغمبر و امیرالمؤمنین نسبت تابع بود دیگه. یعنی شریعت او را ادامه می‌داد. نسبت هارون و موسی هم تابع می‌شود. البته «الا انه لا نبی من بعدی». بله نبی هست، نه به معنای اینکه دینی هم دارد، کتابی هم دارد. کتاب مشترک بوده در این ۲. یکی بالاصاله، یکی به تبع. حضرت موسی نبوتش نسبت به این کتاب نسبت به این شریعت بالا بوده. حضرت هارون به تبع در تبعیت. اونی که به ایشان وحی فرستاده بیان می‌کند که آن عبارت بود از معارف و شرایع و اینکه با قضا، به اقتضا با قضا، با قسط خود و هلاک ساختن دشمنان تأییدشان فرموده است. خوب، فرقان، ذکر چیست؟ منظور فرمودند تورات است. شهری که در نبوت بوده. فرقان از فرق می‌آید. فرقان بلیغ‌تر است. یک چیزی دادیم مایه فرق‌گذاری. یک فرقی گذاشتیم. به تو فرق گذاشتن دادیم. خیلی چیز دیگری. یک عنایتی است که خدای متعال به کسی می‌دهد که یک شعبه‌ای از حکمت است. بتواند فرق بگذارد بین این و آن، این مسئله آن مسئله، این حرف آن حرف. حق و باطل که دیگر کلانش است. این می‌شود فرقان که اینی که طرف دارد می‌گوید کلمة حق یراد به الباطل، بین این اراده و آن اراده فرق است. خودش حق‌ها. بین این اراده از حق با آن یکی اراده از حق فرق است. این‌هم فرقان. خوب. و ضیاء دادیم. نوری دادیم که فرق می‌گذارد بین حق و باطل و هدایت می‌شود مسیر بنی‌اسرائیل به سوی سعادت و رستگاری دنیا و آخرت. روشن می‌کرد. ضیاء این است. پیشاپیش تو پیشاروی تو را روشن می‌کنیم. می‌شود. «و ذکر للمتقین». و ذکری برای متقین‌ها. کسی با تقوا نشود توجهی برایش از این کتاب حاصل. تقوا مراتب دارد، ذکر مراتب دارد. کمترین حد تقوا را هم مرحوم علامه اول سوره مبارکه بقره للمتقین مطرح کرد. که خب قرآن را کسانی ازش بهره می‌برند که متقی باشند. تقوا باشیم پس چطور است که آدم‌های با تقوا از قرآن بهره می‌برند؟ تقوای فطری به همان آداب و رسوم بدوی که هر کسی تو هر جامعه‌ای با آن مواجه است. تو همان فضایی که دارد زندگی می‌کند. آدم بی‌شیل و پیله. این خیلی نکته مهمی است، خصوصاً تو بحث‌های مخاطب‌شناسی و کارهای تبلیغی و این‌ها. تو روایت هم داریم این‌هایی که آدم‌های سلیم النفسین. آن‌ها را برو اول کشفشان کن با آن‌ها کار کن. شوهر محیطی خواستیم برویم تبلیغ کنیم. تو دانشگاه، تو کشور بیگانه، هر جایی، این آدم‌های نه آدم‌های ساده توسری‌خور. آدم‌های بی‌شیل و پیله، آدم‌های پاک، آدم‌های بی‌حاشیه، بی‌تعصب. آفرین. پیدا کن. این‌ها یک دوز از تقوا را دارند. این را بقیه حرف‌ها را می‌فهمند. یک تقیداتی تو زندگی. پایبندی به زن و همسرش و دوست دارد. من اگه بروم غرب، اول می‌روم سراغ این‌ها که زن و بچه دوست دارند، خانواده دوست دارند. صلاحیت این تقویت دزی از تقوا را دارد. مارموز که شیاد و شارلاتان است و از هروَری برود از یک طرف دیگر یک‌جور دیگر درمی‌آید. هیچ بهره‌ای از تقوا ندارد و هیچ کار با او، ازش جدا شود. او را به نحو دیگری کار کرد. به نحوی باید باشد حجت بر او تمام شود. خیلی امیدی به جذب و کشش تورات. فرقان برای همه است ولی ضیاء و ذکر برای خصوص متقین است. کسی غیر از متقین از نور و ذکر آن بهره‌ای ندارد. لذا ضیاء و ذکر و نکره با الف و لام الفرقان «بهذا ذکر مبارک.» این‌هم ذکر مبارک. ذکر مبارک کتاب. اشاره به قرآن. ذکر مبارکه چون قرآن ذکر ثابت و دائم و کثیرالبرکات است. حالا اینجا بنشین آقا. علامه اینجا توی پاراگراف غوغا کرد. این را گوش بدهید. ببینیم چی می‌گوید.
علامه طباطبایی با کی کار دارد تو این پاراگراف؟ می‌گوید هم مؤمن از قرآن بهره‌مند می‌شود هم آسایش کافر را در جامعه بشری تأمین نمود. خلاصه همه اهل دنیا از آن منتفع می‌شوند. قبول داشته باشند چه نداشته باشند. چه به حقانیتش اقرار داشته باشند چه منکرش باشند. دلیل بر این معنا تجزیه و تحلیل آثار رشد و صلاحی است که همین امروز در مجتمع بشری مشاهده می‌کنیم. اگه به عقب برگردیم تا بحث نزول قرآن و ماقبل آن پیش برویم، می‌فهمیم که در اثر قرآن بشر از کجا به کجا رسید. چه بود و چه شد. آن وقت می‌فهمیم که قرآن ذکری است مبارک که همه افراد بشر به وسیله آن رشد یافتند حال این‌که خودشان با زبان اقرار کنند، بیان که از اقرار زبانی و حقانیت آن خودداری نمایند. تکنولوژی پیشرفت، تو هیچ بخشی از زندگی‌اش نداشت. و منکرین حق آن را زیر پا بگذارد و نعمت عظمیٰ را کفران کند. گو این‌که مسلمین هم در انکار ممکن و کفران آن بی‌دخالت نبودند. چون مسلمانان در امر قرآن کریم اهمال نمودند. همچنان که خود قرآن از زبان رسول خدا نقل می‌کند که در قیامت مهجور. آن‌ها یک سرشاخه‌هایی از قرآن از شما گرفتند. تاریخ تمدن غرب بررسی بکنید که تمدن غرب هرچی دارد از اندلس خوب است. ببینید یک بخش‌هایی هست کلاً هیچ‌جا گفته نمی‌شود مثل ماجرای ۲۲ تا کشور. این‌ها که ما گفتیم تطبیقی که دادیم، ایران معادل ۲۲ تا کشوری است. اینجای سخنی داشتم چند وقت قبل برای فارغ‌التحصیل‌ها، شب شهادت حاج قاسم. بعد صحبت تمام شده. یکی از این آقایان که همه نوع فضل‌ها و این‌ها دیگه درس خارج پادکست. انگلیس اندازه یزد و کرمان ما. مطالب واضح و ساده. بله. همین صحبت‌ها خلاصه گوش داده بودند. این‌ها خیلی نکات این‌جوری ما زیاد داریم. کسی نمی‌گذارد منتشر بشود. یکی هم همین است. اجاره آندلوس. مستشرقین چی می‌گویند؟ می‌گویند لندن تا کمر ما تو گل بودیم. آندلوس مسلمان‌ها برای ما معماری آوردند. اسپانیا است دیگر. آن اصل جذابیت‌های توریستی، گردشگری، قدمت تو اروپا مال اسپانیا است. اسپانیا و ایتالیا که کنار. یعنی جنوب اروپا مرکز اصرار و خبرهاش. آن هم به‌خاطر این‌که مباشرت و معاشرت با مسلمین داشته. و خدمت شما عرض کنم که علم، فناوری، کتاب، مطالع، سواد، هرچی بوده این‌ها تو آندلوس. اقوامی بودیم که جزایر حالا شمال اروپا، شرق اروپا، این‌جاها تمدنی اصلاً دیده نمی‌شد. ملل اندکی که بودند، این‌ها از جنوب اروپا برای ما تمدن آوردند و خودشان گفتند. این‌ها دیگر همش قابل اثبات و بررسی و هرچی ما داریم، رشته‌ها را از آن‌جا گرفتند. این ادعای گزافی نیست و کاملاً هم اثبات می‌شود. من به عنوان سرفصل تحقیقاتی می‌گویم این موضوع را کار بکنید. خیلی موضوع بکر و جالبی است. خیلی هم توش حرف در می‌آید. به خیلی مطالب عجیب‌غریبی می‌رسیم در ذیل این. می‌خواهم بگویم این ادعای علامه را یک ادعای گزاف و حرف الکی ندانید. این ادعا متکی به تحقیق و قول به علم است.
«و لقد آتینا ابراهیم رشده من قبل و کنا به عالمین.»
ابراهیم را رشدش را از قبل دادیم و بهش عالم بودیم. تورات به موسی و هارون دادیم. قبلاً هم، قبل این‌که به موسی و هارون تورات بدهیم، به ابراهیم رشدش را داده بودیم. این رشد را به ابراهیم. رشد چیست؟ این‌که کسی نهال وجودیش سر برآورد از عالم ماده در فرهنگ قرآن و قوای او کم‌کم در مسیر فعلیت بیفتد. قوای انسانی او، کمالات الهی او، نه قوای حیوانی. بله. ببینید آقا جان دقت بکن این‌جایش را. با یک رشد مادی داریم که هر وقت خیلی گره‌ها... هر وقت یک کودکی قوای حیوانی او به فعلیت رسید یا در مسیر فعلیت قرار گرفت که ما اسمش را می‌گذاریم بلوغ. می‌گوییم رشد. به یک سری احکام ظاهری را برای بار می‌کنیم. یک نکته می‌خواهم بگویم وجوبی. این خیلی از یک زاویه دیگر وارد بحث بشویم. چقدر حرف گیرمان می‌آید. حالا سن ازدواج کی است؟ اگر قرار است کسی ازدواجش حیوانی باشد، سن ازدواجش از بلوغ. و قرآن دقیقاً برای این کسی که نگاهش به ازدواج حیوانی است. او هم تعریفش حیوانی است. یعنی جفت‌گیری. رشد انسانی و کمالات انسانی این‌ها نیست. نکته جالبش به این است که تو غرب عمان ازدواج. برداشتن تحریفش کردند. خود ازدواج را گذاشتن به هر عنوانی که این‌ها مثلاً پارتنر هم بشوند. هر کوفت و هر زهر ماری. و دقیقاً از بلوغ شروع می‌شود، بلکه از قبل بلوغ شروع می‌شود. پسر ۱۳ ساله و دختر ۷ ساله و این‌ها شروع می‌شود. دختر ۸ ساله. آن ذات ازدواج چه، همان رابطه حیوانی است. دارند تو مرتبه حیوانی خودش چرا؟ چون به رشد حیوانی‌اش رسیده. اینجا نسخه‌ای که برای ما می‌آید این رابطه را مخدوشش می‌کنند از طرق مختلف. جالب است ما هیچ حکمی در بین احکام و در بین معاملات در بین مسائل دین ساده‌تر از ازدواج. ازدواج ساده‌تر از چی پیدا می‌شود؟ بقیه‌اش معتاد دارد و ازدواج معتاد ندارد. بقیه با فعلیت شما انجام می‌شود. یعنی پول را می‌گذاری نان را برمی‌داری. عقد را بخوانی. ولی از حیث بقیه مسائلش که ساده‌ترین مسائل ازدواج خیلی ساده است، خیلی ساده. این مسئله ساده که خدای متعال تو یک مرتبه تشریعش حیوانیت انسان‌ها را تو جامعه لحاظ کرده. گفته تو نیاز حیوانی این‌قدر راحت تأمین. بعد یک نظام دیگر چیدم. خلط آن کمال حیوانی با کمال انسانی. اگه می‌خواهیم انسانی زندگی بکنیم. آن یک پروتکل دیگری دارد، اصلاً یک ازدواج دیگری است. ما یک بحثی داشتیم ازدواج حیوانی. ازدواج یک ساعت، یک ساعت و نیم بحث کنار یک گوشه‌هایی از بحث و اشاره. پس ما یک رشد انسانی داریم، یک رشد حیوانی داریم. رشد انسان از وقتی است که وارد عوالم بعد می‌شوی، وارد عوالم کمال می‌شوی، وارد عوالم قرب می‌شوی. آن جنس ازدواجش فرق می‌کند. لذا مثل حضرت مریم اصلاً ازدواج نمی‌کند. مثل حضرت زهرا سلام‌الله علیها، اگر علی نبود تا ابد ازدواج نمی‌کرد. چرا؟ حیوانی دیگر مد نظر نیست. و چون نسبت زن و مرد، نسبت قوامیت مرد بر زن. زن باید تحت قوامیت کسی برود. زن باید تحت قوامیت کسی برود رشد انسانی از او بالاتر باشد. خب حالا الان شوهرم این‌جوری چه‌کار کنیم؟ که شما قبل ازدواج تو مرتبه رشد بودی یا بعد ازدواج؟ اگه قبل ازدواج، ازدواجت حیوانی بود مثلاً حالا توهین به کسی بکنم، کلی با آن اصطلاح خودمان داریم می‌گوییم. اگه ازدواج حیوانی کردی و رشد انسانی کردی و طلاق بگیری، ابداً. مثالش هم باز آسیه است در قرآن. ازدواج حیوانی کرده، بعد رشد انسانی پیدا کرده. اینجا حیوانیت فرعون در انسانیت او مدخلیت دارد و هی رشدش می‌دهد. اشکالی ندارد مرحله انتخاب. حق ندارد کسی که در مراحل انسانی وارد شده، زنی که در مرحله انسانی وارد شده با کسی ازدواج بکند که هنوز در حد حیوانات. برعکس شرایط اشکالی ندارد. سنگین شد. لزوماً هم نباید هر مردی از زن بالاتر باشد. لااقل مسیر رشد انسانی او را فراهم می‌کند. حضرت زینب سلام‌الله علیها با عبدالله بن جعفر، قطعاً هم حضرت زینب از عبدالله بالاتر. ولی عبدالله اولاً تو مسیر رشد انسانی بود، پسر جعفر طیار بود. ثانیاً مسیر رشد او را فراهم می‌کرد. لذا شرط حضرت زینب همین بود که من از اباعبدالله جدا نمی‌شوم. من روز را عاطفی می‌فهمیم. او یعنی من از آن علت موجده کمالی خودم جدا نمی‌شوم. تو بین من و او مانع ایجاد نمی‌کنی. می‌گوید من از حسین جدا نمی‌شوم. نقطه اتصالی دارم با آن نور دارم رشد می‌کنم. استحصال از آن نور می‌کنم. تو اگه می‌خواهی شوهر من باشی بین من و آن نباید مانع بشوی. این‌ها همش قواعد‌ها. ازدواج هم سخت نمی‌شود با این نگاه. یا مرد بالاتر است یا زمینه رشدش را فراهم می‌کند مثل همسر حضرت. اگه هیچ‌کدام از این‌ها نیست، ازدواج حرف توش زیاد است. رشدش را بهش دادیم یعنی این وارد عوالم «می‌فرماید که ملکوت آسمان کذالک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الأرض.» و به ابراهیم ملکوت آسمان‌ها و زمین نشان دادیم. این یک مرتبه از رشد است. البته نشان دادن وقت رؤیت عقلی است. الان من و شما همه می‌دانیم ملکوتی در این عالم هست. این خودش یک مرتبه. من که نه، شما رشد. باز شما ان‌شاءالله خود ملکوت را هم رؤیت می‌کنید. فراتر از رؤیت ذهنی، رؤیت قلبی می‌کنید. درست آن ملکوت باز مرتبه بالاتری از رشد است. اگه باز رفتیم بالاتر جوری شد که فقط خدا دیدید و جزء ندیدید، این دیگر انتهای رشد است. درست شد؟ این‌ها مراتب رشد. «و کنا به عالمین.» قبلاً به ابراهیم رشدش را دادیم.
حالا یک نکته خیلی قشنگ هم اینجا بگویم که این هم باز بشارت است. ببین آقا جان اینجا حرف از استاد نمی‌زند. هرچند این مسیر استاد لازم دارد. موعظاتی دارد، کتاب می‌خواهد، مطالعه می‌خواهد، نماز می‌خواهد، زحمت دارد، ذکر دارد، مراقبه دارد. همه این‌ها درست. ولی آن‌چه در این مسیر علت تامه برای عنایت حق. دوباره می‌گویم آن‌چه در این علت برای عنایت حق‌تعالی است، استعداد است و بس است. استعداد است. استعدادی که موانعش را کنار می‌زنی. جلسه آخر استعداد و دریافت. دانلود صحبت کشف و بروز استعداد نیست. ما فقط باید موانع استعداد را کنار بزنیم. لذا باید جهاد کنیم: «والذین جاهدوا فینا.» تو جهاد کن. نگذار موانع صدایت بیاید. من استعداد را رشد می‌دهم. من ربم. آقا جان او رب است. او بیش از شما علاقه دارد به تربیت شما، به پرورش شما. او از شما به شما نزدیک‌تر است: «الله یحول بین المرء و قلبه.» او از شما به شما مهربان‌تر. از شما به شما آگاه‌تر. از شما به شما به تعبیر مجازی و نادرستش علاقه او برای رشد شما از علاقه شما به رشد خودت بیشتر است. چرا پس اتفاقی نمی‌افتد؟ مانع ایجاد می‌کنیم بین تو کار او، دخالت می‌کنیم، حجاب ایجاد می‌کنیم. تو کارش خراب می‌کنیم کارش را. اینی که کارش را خراب نکنی یعنی استعداد تحویل او دادی. استعداد تحویل می‌دهی. استعداد یعنی قوه. استعداد میوه او. او رب است: «انبتها فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا.»
ربش قبولش کرد. حسن. مریم سلام- مریم که تو خلوت بود. تو تنهایی بود. همه مراحل را هم طی می‌کند. ملائکه برایش غذا بیاورند، جبرئیل را ببیند. این‌ها که دیگر کمترین کشف‌های ایشان است. که این‌ها کشف‌های مثالی است. برزخ که قطعاً بوده. یعنی حضور برزخی که قطعاً داشته. خیلی بالاتر از این رو به شهود عقلی و قلبی رسیده بوده. درست شد؟ «سعید در استفاف و تهرک و استفاف علی نساء العالمین.» دو تا استفا. یکیش استفاده در ذات، یکیش استفاده در صف. استفاده ذات به این رسیده با چی به این رسید؟ «فتقبلها ربها بقبول». ربش قبول نیستید؟ جلسه بتوانیم برویم. کلاس برویم؟ خب شما مزاحم نفسان! چیست؟ گفت: «جهاد المرأة حسن التبعل.» خوب شوهرداری. شوهرداری. خوب شوهرداری. نه نوکری. خوب شوهرداری. این هم باز یک بحثی است. خوب شوهرداری فرق می‌کند با خوب نوکری. اداره عاطفی این مرد حسن. این جهاد شماست. جهادت را انجام می‌دهی. موانعت را کنار می‌رود. او یک رابطه‌ای جلوتر از همه اساتید اخلاق ربط تو تو خونت است با کدام وصل بشوی. پیام را بخواند نخواند، جواب بدهد ندهد. بعد آخه تو دلگیر بشوی نشوی شهری. خیلی اصرار داشت یک آقایی را که همشهری آن آقا بود معرفی کردیم. رفت دنگ و فنگی پیدایش کرد و بعد تماس گرفته بود. واقعاً بدون استغفار کند قطع کرده بود. این هم دلخور به من پیام داد که آقا این چه اخلاقی است، چه معنویت‌اش. حالا از این حرف‌ها در مورد ما که زیاد نوش جانمان می‌شود. ولی در مورد بزرگان اگه بگویند واکنش منفی و سخت نشان می‌دهند. عرض کنم که کوییک اخلاقی این‌ها علمی عملی فلان گوشی را قطع کرد، فلان. گفتم آقا ما در مقام استیفاییم. باید بزند ما را. قومی که رفتیم چه کتک‌هایی نخوردیم. چه حالی برگشتیم. با تن کبود از قم برگشتیم. همه خاصیت یک بزرگتری که به آدم راه نشان می‌دهد تو آن چک‌هایی که به آدم می‌زند. وای وای حلوای می‌مانی جوان. وقتی می‌بینی یک دانه می‌خواباند دو دور دور خودت می‌چرخی. ما یک روز اضافه می‌خواستیم قم بمانیم. این‌قدر حالمون بد بود زودتر راه افتادیم. یک وضعیت. یعنی خدمت آن بزرگوار رسیدیم به بزرگواری دو تا چپ و راست نواخت ما را. کلاً حالمون عوض. حال عجیبی است. این خاصیت این خوبان به این است. این موانع استعداد را کنار می‌زند و از هر استادی به تو نزدیک‌تر، دلسوزتر، رب توست. «فتقبلها ربها بقبول حسن.» استاد فقط ماده، فقط زمین است. زمینش هم در این حد که فقط موانع را کنار بزند. استاد خوب است برای همین. چکش از آن جنسی است که خضر برای موسی زد. نواخت موسی را. حرف استاد عرفان آن اسرار زیرزمینی‌های آقای قاضی را باید می‌ریخت بیرون هیچی نگفت. الان شما پیش استاد عرفان، تو که عرضه نداری، تو که به هیچ‌جا نمی‌رسی، من که می‌دانم تو هیچی نمی‌شوی. الان اسم ما چی است؟ حضرت موسی این همه پیاده روی کرده به خضر این را بهش می‌گوید آدمی که خبرویت ندارد، حالا تعبیر دیگر می‌خواستم به کار ببرم، ردش کردم. آدمی که مثلاً آگاهی ندارد. چی می‌خواهد؟ صبر بکند. یک ذره تو سر موسی. بابا این کلیم الله است. آدرس از خدا گرفته. استاد اخلاق تو خونت است. استاد اخلاق همین‌جاست. من دارم با تو صحبت می‌کنم، من دارم با تک تک شماها صحبت می‌کنم. رب من همین‌جاست. اگر در این گفتگوی من با شما استعدادی در من ببیند، «فتقبلها ربها بقبول حسن انبتها نباتا.» انبات می‌کند این درخت شکوفا می‌کند. «آتینا رشده.» هرچی به ابراهیم داد به تو هم می‌دهد. مگر برای خدا، ابراهیم ما فرقی می‌کند؟ پشت من باشی، خدای متعال برایش فرقی می‌کند. امیرالمؤمنین نشدیم. می‌خواهم مرد حسابی حالا شبیه هزار رکعت نمازش به کنار. خونه دل‌ها. آن ماجرای جنایت به حضرت زهرا سلام‌الله علیها. کدامش را تحمل داری که آخه می‌گویی من علی بشوم. علی بشوی؟ آن‌ها را دارد. قدرت مطلقه است؟ مثلاً خوشش آمده؟ چه مصیبت‌ها را؟ خار تو پای بچه‌ات برود، خار گل‌های عالم را می‌کنی. تو تحمل این را داری؟ مصیبت‌های امیرالمؤمنین تحمل کرد. خوب، تازه ابراهیم شیعه علی رشدش را دادند. مرشدش کیست؟ «کنا به عالمین.» «کنا به عالمین.» ببین من حواسم است. من عالمم. یک استاد معنایی به شما بگوید من حواسم بهت است، تو هر وقت لازم بود من دستوری بهت بدهم، نکته بگویم. می‌گویم چه حالی به آدم دست می‌دهد. هر وقت هرچی لازم داشتی خودم سر وقتش بهت می‌گویم. شما چه حسی پیدا می‌کنی؟
می‌گوید: «کنا به عالمین.» من حواسم به تک‌تک شما هست. یکیش ابراهیم بود. حواسم بود. دیدم این الان زمینه‌اش را دارد. بهش دادم. آتینا رشدهم. این آیات فوق‌العاده است. دیگر نداریم تو قرآن. چون همین‌جا فقط بود. یکمی رویش چرخ.
حالا من این رشدش را بهش دادم. چی شد؟ «اذ قال لبیه و قوم» قبلاً در مورد این بحث کردیم که غیر از والد تفاوت دارند. لذا آذر والد ابراهیم نبود ولی اب ابراهیم بود. یعنی تربیتش کرده بود. ولی پدر صلبی او ابراهیم. بحثش را با هم داشته و اثبات ما. «هذه التماثیل التی انتم لها عاکفین.» به پدرش و قومش گفتش که این تماثیل چیست که شما برایش... آقا مح. این تماثیل چیست؟ آقا هرچی که این پایین داریم، یک مثلی است. یک صورتی است. این عالم عالم صور، عالم آیات، عالم اشباح، نام عالم اشباح. عالم زر و این‌ها شبه. یک صورت تکی افتاده توی تصور. شما فرض کنید روی صفحه چوب کدر زمخت، یک جمال زیبارو بیفتد. جمال زیبارو می‌افتد این روی شیء کثیف متراکم سیقلی نیافته. چقدر نشان می‌دهد آن جمال زیبا را؟ که کسی بخواهد گول این تصویری که این تو است بخورد. این عالم دنیاست. این عالم اسفل السافلین که ما توش هستیم. یک جمال زیبایی که جمال حق تعالی، کمالات او تابیده به این عوالم. زشت‌ترینش هم که عالم ماده بود. یک تصویر کج و معوجی هم افتاده تو این عالم ماده. تصویری گرفته تو چوب. مگر چی دیده می‌شود؟ صاحب جمالی روبرو. آقا تو برگرد. «ارجعی الی ربک.» برگرد به سمت. می‌بینی؟ بابا صاحب را ببین. این تماسیل. تماسیل فقط اونی که به عنوان بت پرستیده می‌شود نیست. همه این عالم ماده تمساح است. و هر آن‌چه را که ما فکر می‌کنیم نیازی از ما برآورده می‌کند در این نون. اسم مغنی. این‌ها را قبلاً با هم زیاد صحبت نون. نون می‌خوریم. فکر می‌کنیم که این مغنی است. نون بخور جان بگیری. نون می‌خوری جان می‌گیری یا نون صورت پایین تابیده‌ای و بسیار ضعیفی از اسم مغنیس و از اسم مقویس با قاف که قوتت می‌دهد. می‌روی نون می‌خوری. خودت را در معرض اسم مغنی قرار می‌دهی. در معرض اسم مقوی قرار. نون می‌خورند و نون نمی‌بینند. «ما رأیت شیئاً الا و رأیت الله قبله و بعده.» استاد ابراهیم هیچ‌چی را ندیدم مگر این‌که قبلش و باهاش و بعدش خدا. یعنی چی دیدم؟ خدا می‌خواهد با اسم مغنی بر من تجلی کند. رفتم در محضر اسم مغنی خودم را قرار دادم و اسم مغنی در من تجلی کرد. این شد نون خوردن امیرالمؤمنین. خوب، آقا این‌هایی که می‌گویم مفهوم یا نه؟ خوب. تمثال هر چیزی که صورتگری شده. جمعش می‌شود تماثیل. «عکفوا لها عاکفین.» روی آوردن به چیزی و ملازمت و مداومت بر تعظیم. ما الان عکوفه بنون می‌کنی. نون را گرامی می‌داریم. احترامش کرد. ولی از باب اینکه اسم مرغ نیست اسم مرغ و یس. نه اینکه ما نیازمان را در به نون می‌بینیم. البته شرک و بت‌پرستی مراتب. این‌ها دیگر تو آن کثیف‌ترین مرحله است. ولی مناطق خفیفش را در دل ما هم سوپرمارکت یوسفم با هم خواندیم. «ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون.» چرا این‌جوری بودین؟
«قالوا وجدنا آباءنا لها عابدین.» ما باباهامون را یافتیم که این‌جور عابد این‌ها بودند. انسان تربیت نشده، انسان رشد نیافته در مسیر انسانی، انسان خسیس. هرچی می‌بیند، هرچی بهش می‌دهند، در قابلیت محض است. هیچ فعالیتی ندارد. می‌برندش، نمی‌رود. سلوکی ندارد. ول کرده. چی شده؟ کسی چیزی آمده، می‌گوید درخواستی دارند. عرض کنم که آدم که رشد نیافته است همین است. بابام این را می‌گوید، رسانه‌ها این را، این «آبا» خصوصیت در خود «آبا» نیستا. که حتی یکم بابا نداشتن، ننه‌اش شنیده. نه دیگر. فقط قبول نیست. فقط بابا می‌خواهد بگوید ما تحت تأثیر بودیم. متأثر بودیم از آن‌چه در بیرون ما بود. انسان سالک نشده همین است. هرکسی از بیرون هرچی بگوید اثر می‌پذیرد. رویش آسیب ایجاد می‌کند. خطش را عوض می‌کند. خدمت شما عرض کنم که هرکی حالا «آبا» مظهر این است که به شما. یعنی رشد ظاهری شما در گرو «آبا» است دیگر. نانش را می‌دهند، آبش را می‌دهند. مدیریت می‌کنند. ولایت ظاهری دارند. مدرسه باشد، جامعه باشد، رسانه باشد، حکومت باشد. چرا این‌جوری هستی؟ حکومت به ما این‌جوری. همه این‌جوری. این همین است که هنوز به رشد نرسیده و بحری از رشد ندارد. اگه به رشد رسیده بود پدرش ولو آذر با این سخت‌گیری‌ها باشد. از آن هم عبور. درست؟ حالا با این سخت‌گیره که تهدیدش می‌کنی که من تو را تکه‌تکه می‌کنم، می‌کشمت. سنگسارت می‌کند به جرم، علی ابراهیم سوره مریم داشتیم با هم. «راغب انت ان آلهتی یا ابراهیم.» پدرت را درمی‌آورند سنگسارت می‌کنم. «ارجمن» نکرد. کلمه فرمودند که سخت‌ترین عقوبت سنگسار است. یک کسی که در تحت یعنی زیر سایه او بزرگ شدی و این‌جور تهدیدت می‌کند و سفت وایستی. اینجا استعداد نشان دادن‌ها. این مزاحم‌ها را کنار. این جهاد است. دارم جلو بچه‌ها «تقتل ابا ان تخت العبا» را سرچ بکنیم. دو تا دیدیم عابد بودن.
«قال لقد کنتم انت ضلال مبین.» گفتش که خودتون و باباهاتون در ضلال مبینید. آخه شاخص هدایت که این نیست که شما باباهاتون تو چین؟ مگر می‌شود؟ «قالوا اجئتتنا بالحق ام انت من اللائبین.» این‌ها گفتند: آیا تو برای ما حق آوردی یا داری بازی درمی‌آوری؟ سوره انبیا خیلی به بحث لعب کار ما. لائب نیستیم. این پیغمبرمان هم لائب نیست. پیغمبر گفت آمدم بیعت کنم با شما. بر حضرت. آمدی با هم بیعت کنیم که بابات را بکشی. فقط دستش را کشید، رفت. بکشی دوباره بکشید. دیدم تو حقیقت ایمان داری. این مایه را داری. حقیقت ایمان هم این است. حتی حاضر باشی بابات را بکشی. تا اینجا پای حق باشی. معلوم شد تو ولیجه غیر خدا نداری. دل گرفتار غیر خدا. بابات را بکش ولی این استعداد تهیه. این آمادگی در دل هست. پای حقیقت تا همه‌چیزش وایستی. حقیقت ایمان است. و ولیجه نیست. در دل این مایه هاست. کسی دارد خدا بهش عنایت‌هایی می‌کند. چیزهایی نصیبش می‌شود. این‌ها اگه از خودگذشتگی‌ها، فداکاری‌ها. «اجاوتنا بالحق.» سؤال تعجب و استبعاد شیوه مردم مقلد و تابع بدون بصیرت همین است که وقتی می‌بینند کسی منکر روش و سنت استنباط می‌کند. بابا مگر برو بابا بازی. زندگی کردیم غلط رفتیم. یعنی همین ننه باباهای ما این‌جوری بوده. همه غلط می‌گفتند. آدمی که تابع حق نیست بر اساس یعنی رشد انسانی پیدا نکرده بر اساس محسوسات و داده‌های بیرونی دارد زندگی می‌کند. این همین. هرچی می‌بیند، حق ندیده که افراد را با او تطبیق بدهد. افراد دیده و فکر کرده همین حق است. مطابقت بدهی درست یا غلطند؟ بله. چرا اکثر باطل باشند؟ چه اشکالی دارد؟ الان شما توی چیزهای پزشکی هم این را می‌گویید که آقا اکثر افراد تغذیه غذاییشان چه می‌دانم شیشه غذاییشان، رژیم غذاییشان مشکل دارد. چطور اینجا ما هیچ مشکلی نداریم. ما ایرانی‌ها فلانیم. در مورد ایرانی‌ها خوب بد می‌گوییم. عکس را خوب بد می‌دانی. تو هر خانه هر ایرانی یک دانه فلان است. هر ایرانی فلان دارد. اینجا چطور اکثریتمان را خوب به سخریه می‌گیریم؟ پای تصمیم مجد و جهت که می‌آید از اکثریت جدا بشویم. این علامت رشد نیافتگی است. علامت نفهمیدن حقیقت. اکثر. اکثر مسخره می‌کنند. باز ما عکس را مسخره می‌کنیم. این جمله را بگویید لطیف بودن که گفتم مسخره. اگه آن‌هایی که مسخره می‌کنند، اقل باشند. باز این جرأت پیدا نمی‌کند که اکثر مسخره. همیشه تابع اکثریت. یک بحثی را ما داشتیم محرم چند سال پیش، باورهای یک یاور. کلاً همین بحث اکثریت که گفتیم مهم‌ترین رمز عاقبت به خیری تبعیت از اکثریت. اکثر را اگه تبعیت بکنی، اطاعت بکنی از راه خدا گمراه می‌شود. اضلالت می‌کند. آنجا کل جلسه در مورد اکثر بود. نکات روایات خیلی جالبی مکتوب شده.
البته «قال بل ربکم رب السماوات والارض.» این‌ها گفتند که راستی نمی‌دانی این‌ها این‌ها چین یا شوخی می‌کنی؟ یعنی حق آورده‌ای؟ این است که جدی این حرف را می‌زنی یا شوخی می‌کنی؟ ابراهیم فرمود که حکم می‌کند به اینکه رب به مردم، رب آسمان‌ها و زمین: «ربکم رب السماوات و الذی فطرهن.» کسی که این‌ها را مفتور کرد. «علی ذالکم من الشاهدین.» و متصرف به این حقیقت و ملتزم به لوازم آثارش. بر این شهادت می‌دهد. شهادت اقرار و التزام. من به شهود این حقیقت رسیدم. «علی ذالکم.» من از این مسئله که در پیش شما دارم طرح می‌کنم، من بر این حقیقت شاهدم. شوخی می‌کنی خودت. من دیدم. من تا ته خط را با همه وجودم لمس کردم. چی می‌گویی تو؟ گوش بده. تو هم کشف. من که نمی‌توانم یک شاخصی بگذارم راستی‌آزمایی این‌جوری ندارد که من بروم جلو یک دستگاهی بعد من را چک بکند، اسکن بکند. بگوید راست می‌گوید. به شهود رسیده است. آن مرتبه وجودی شکایت می‌کند. یک سری آثار و لوازمش از بیرون دیده می‌شود وگرنه خودت باید بیایی مسیر را طی کنی. تو هم به آن شهود: «لعبد الله لاکیدنا اصنامکم.» گفت که به خدا قسم کتاب فقط جزو حروف قسم نیست که فقط سر الله اسراری است. چرا بنشین؟ خود رسم‌الخط این حروف یک صورت مثالی را حکایت می‌کند. رسم‌الخط این حروف حکایت می‌کند از یک صورت مثالی. این حروف الکی شکلیش این‌جوری. الان همه عالم جمع بشوند نمی‌توانند شکل "ت" و "الف" و "ب" و این‌ها را عوض بکنند. از اول خلقت هم شکل حروف این‌جوری که به زبان ماست، درست شد؟ آفرین. در مورد "نون" می‌گویند که زن. "نون" چیست؟ «نون و القلم.» یک نقطه‌ای است در مرکزیت یک نیم‌دایره‌ای که همه وجودش فقر است و در برابر یک نقطه دارد استغفار می‌کند. یک وجود اجف که یک نیم‌دایره است در برابر یک نون، یک نقطه. «من آن نقطه‌ام امیرالمؤمنین.» نقطه تحت باء بسم‌الله و نقطه زیر وای بسم‌الله. نقطه زیر با چی در با حکایتی است در نقطه شک. اعتبار محض حقیقتی است. یک صورتی است از عالم بالا. لذا تو این حروف مقطعه هم همین بحث‌ها مطرح است. ضبط نشده یا نیست گم. چند هزار ساعت صحبت مفقود شد از بین رفت. چند صد ساعت ویروسی آمد که هاردی را زد. پکاند و دو تا هارد از دست رفته. عرض کنم که آنجا مثلاً روی "سین"، "میم" رسم‌الخطش "صور‌طواسین". یک فضا. "میم"، "الف"، "لام"، "میم" رسم خود الف. یک روایت را من چندین سال پیش توی درسی استاد فرمود. دیدم در معانی الاخبار هم که در مورد الف فرمود که اگر الفی چسبان باشد معناش چیست؟ الفی اول باشد چی؟ دیدم از آن موقع هرچی گشتم دیگه پیدایش. جایزه خیلی طلا. پسر تای‌اش دو تا نقطه بالا. آدم این «الف، لام، میم، ذلک الکتاب، ایام التي منها الف لام میم و هو بلغ الرحمن بهجت.» بله رسم‌الخط کار داشت. این تو دلالت آنکه واضح است. این ده‌ها روایت تو این زمینه ما داریم. فصلی تو این باب دارد. روایاتش هم معمولاً توی چیز هست. توی همین بحث‌های حروف مقطعه. کتاب تفسیری هست. کتاب تفسیری ندیدم. تو کتاب روایی هم ندیدم. یک بار فقط تو اخبار دیدم یادداشت بشود. مکتوب بشود. جدا بشود. ثبت نکرده. پس تای شرافتی دارد که نقطه‌هایش بالاست. یک شرافتی هست و فقط کنار الله. به خدا من کید می‌کنم برای اصنام شما. تدبیر می‌کنم. چاره‌جویی می‌کنم. جادوی پنهانی. «بعدا طولوا مدبرین.» بعد از اینکه شما با ادبار رو برگرداندین. شهر را دست‌جمعی خالی کردیم روز عیدشان یا مراسمی بوده که می‌رفتند بیرون. ابراهیم گفته، یعنی واقعاً به این‌ها. به خدا بزن برویم بیرون. ببینم با بت‌هایتان من چه‌کارها که نمی‌کنیم. دنبال قاتل هم می‌گشتند دیگر. قاتل بروسلی معلوم است کیست دیگر؟ از همان اول. «من فعل هذا آلهتنا؟» یک جوانی بود نیامد. خب این که دیگر خان مارپل نمی‌خواهد. درست است؟ پس این حضرت ابراهیم نفرموده به این‌ها. شاید به یک تعداد خاصیشان که محرم سر او بودند گفته. یک بچه‌ی علامه مطرح می‌کند. جزو کلمات به حساب می‌آورد. همین که شما می‌گویی هم می‌نویسند. ملائکه، ملائکه به صوت کار ندارند که اگه شما صوت نگفتی می‌گوید من نشنیدم. آقا می‌شود دوباره تکرار کنی ملک؟ مگر این شکلی ملک. با صفحه وجود شما. این باز همان شبهاتمون. عزیز دل ما همین‌هاست دیگر. تو اعتباریات وقتی می‌فهمیم زندگی می‌کنیم، همه مطابق عینیات همین‌ها می‌شود. خب مگر این صوت است؟ مگر، مگر چک است؟ مگر فلان؟ این همش حقیقت است. همش خودجوش است. صرف‌الوجود است. لوح وجود شما حکایت می‌کند از این ماجرا و او همین را می‌نویسد. آن هم نوشتنش باز نه قلم آورده الان ها می‌کند نمی‌رصد. باز هی خط می‌گوید جواب خودکار از دست چپیه می‌گیرد بنویسم. این‌ها نیست تو برخی روایات که خیلی قشنگ این‌ها را توضیح داده که این‌ها قلمشان چیست؟ جوهر قلمشان چیست؟ تو برخی ملائکه که می‌نویسند با جزئیات این‌ها را توضیح داده. روی چی می‌نویسند؟ با چی می‌نویسند؟ جوهرش چیست؟ که این هک می‌شود محشر است از جهت انسان‌شناسی. خیلی نکته دارد. خلاصه ابراهیم تو دلش گفتش که ثبتش کردیم. چه‌کار؟ الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00