تفسیر سوره انبیا

جلسه ششم

00:51:47
47

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم اجعل ثواب مجلسی و فجعلهم جذا الا کبیراً لهم لعلهم الیه یرجعون.
در ماجرای حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمود که من بت‌های شما را می‌شکنم. بعد از اینکه بروم به همین کارم و همه این‌ها را جذا کرد، خرد خاکشیر کرد. جذا کردن چیست؟ به شمش خرد شده طلا هم طلاهای تکه تکه را گویند. کجاست؟ "فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا" بت‌ها را قطعه‌قطعه کرد. همه را زد، مگر آن بت بزرگ را. (شکسته غیرمستعمل باشد، چسب رازی اینها بزنند دوباره.) "إِلَّا کَبِیرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ"؛ مگر بت بزرگ، شاید برگردند به سمت ابراهیم، مردم ببینند اثر بت‌هایشان چیست و بت بزرگشان سالم بوده؛ بروند پیش او، متهمش کنند. مدیریت کرد که برگردند پیشش، بیایند پیش خودش، ببینند. به نحوی ابراهیم را هدف قرار دهند، به نحوی به سمت ابراهیم بیایند، پیش ابراهیم بگویند: برای چه این کار را کردی؟ ابراهیم بپرسند، ابراهیم بیندازد گردن بزرگ (بت بزرگ)، تا یعنی ابراهیم این کار را کرد که برگردد به سمت بزرگ.
آقا! چرا توجه را از ابراهیم بیندازد به "الله"؟ برمی‌گردد که خب این هم درست نیست. "وَاَبْرَاهِيمُ قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا؟" (ما کردیم.) خب، "آله"ای که خودش منفعل واقع می‌شود... "أَفْعَلُ بِهِ هَذَا" همین بس است دیگر. "عَالَمٌ مُنْفَعِلٌ" خود این کفایت می‌کند؛ دیگر ظالمین، ظالمین. هرکه این کار را با آلهه ما کرد، هرکه بوده، ستمکار بوده و به جرم ستمی که کرده، مجازات شود. هم به خدایان توهین و ظلم کرده، حق آنها را که همانا حقشان را پایمال کرده، به مردم ظلم کرده، حرمت خداها را رعایت نکرده، مقدسات را توهین کرده، به خودش ظلم کرده چون به کسانی تبدیل شده که نباید می‌کرد، عملی مرتکب شده که نباید می‌شد. عکس خدا را پاره کرده.
"قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ" نگفتند: یک پسر بچه جوانی بود. سیاقشان سیاق تحقیر است. «بچه بود، قرمه سبزی». "فَتًى یُقَالُ لَهُ یَذْکُرُهُمْ" من اسمش را می‌آوردند. ابراهیم میگویند: ابراهیمی. ابراهیمی بود آنجا. اوج مثلاً این را می‌خواهد برساند که اینها می‌خواهند به حسابش نیاورند. نمی‌شود امکان حسابش نکنم، به او بی‌اعتنایی کنند، تحقیرش کنند. نمی‌شود. شرایط یک جوری می‌شود که افکار عمومی باید با او درگیر شود و اینجا دقیقاً بحث افکار عمومی را به نحو عالی مطرح کرد. "قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْیُنِ النَّاسِ" و جلو چشم مردم، افکار عمومی باید مجازات او را ببیند. "عَلَى أَعْیُنِ النَّاسِ" گل چشم‌های مردم. "النَّاسِ" کلی نکته اینستاگرامی تویش هست. "عَلَى أَعْیُنِ النَّاسِ" این عین مردم. خبر منتشر بشود، آنقدر اثر ندارد. برویم تو زندان بگوییم: آقا، یک کسی بود، زدیم ترکاندیمش. "عَلَى أَعْیُنِ النَّاسِ" اثرگذاری اینکه ما میگوییم: بین این رسانه‌ها، اینستاگرام از همه وضعش فجیع‌تر و بدتر و خطرش بیشتر است، همین است. چون با عین سروکار دارد. "عَلَى أَعْیُنِ النَّاسِ" همه چیز خنده‌دار و مسخره و ابلهانه.
همه اینها باز است، غیر از اینستاگرام. توییتر مسنجر نخبگانی است. اصلاً کسی واردش نمی‌شود. اصلاً کسی واردش بشود، نمی‌تواند فعالیتی بکند. کار سخت است. جمله‌بندی سخت است. نوع ارتباط‌گیری و اینها به شدت شبکه‌ساز است. این فیلتر نخبه‌ها نیز نخبه هم که آخر می‌رود، یعنی آنی که بخواهد برود، توییتر برود، می‌رود. همان تعدادی هم هستند که اگر توییتر باز هم بود، باز می‌رفتند. بعد اینستاگرام که اگر کسی نخواهد هم باید برود و کسی نباید برود. همه در شهر نشناخته‌اند. رسانه خیلی، خیلی با معضلات، درد و تلگرام فیلتر و اینستاگرام باز. عده ای نفهمی‌هایشان را نسبت به حرف‌های ما و حرف‌های از بیرون می‌گویند. نفهمی یارو حرف روشن است. منظور این است که این رسانه‌ای که اینقدر قدرتمند است و یک عکس شما را برنمی‌تابد و یک هشتگ "قاسم سلیمانی" را حذف می‌کند و یک استوری تو را وقتی می‌روی، رصد می‌کند و منضبط دارد افکار عمومی را جهت می‌دهد. تلگرام کجا این کار را می‌کند؟ تلگرام کجا پاک می‌کند؟ کجا حذف می‌کند؟ یک کانالی است تلگرام خیلی با شعورتر برخورد می‌کند به نسبت اینستاگرام. این خیلی دیکتاتورتر است، باز و راحت و با آثار خطراتی هم که این دارد، فهمی می‌خواهد. خدا نصیب ما و امثال بنده بکند و حالیمان بشود که چکار می‌کنیم.
خلاصه، "لِیَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْیُنِ النَّاسِ" ابراهیم را آوردن جلو چشم ملت. شاهد و شاهدین، او شهود عقلی داشت. اینها شهود حسی. او دعوت به شهود می‌کند. این هم دعوت به شهود می‌کند. می‌گوید: من را می‌آورم جلو چشم. اینجا قبر چهل تا از علما است که چون مخالف حکومت بودند، همه را سر برید. حضرت امام به امام فرمود: که همین دیگر. نسل اینجور علما بر اینجور علمایی لازم داریم. کم داریم که وضعمان این است. اینها اگر بودند، ترسیده بودند. "یَشْهَدُونَ" این شهود حسی. جلو چشم همه مجازات بشود. دیگر کسی تا ابد جرئت نکند همچین کاری بکند. عبرتی بشود. کاری که امریکایی‌های احمق کردند، همین بود دیگر. می‌خواستند "اِلَّا اَیُّونِ النَّاس" قاسم سلیمانی درس عبرت باشد برای همه که اگر آمدی تو این مسیر، تکه بزرگ گوشتت دستت است. حاج قاسم اینجوری بود، می‌زنیم، متلاشی می‌کنیم که دیگر هوس نکنی تو این منطقه بیایی از این کارها بکنی. بدین وسیله چه بلایی سر در می‌رود. محاسبات شهید را باید ببینید. شاهد شهید اگر باشند، فیلم منتشر می‌کند. ایرانی‌ها دیگر می‌ترسند. هیچ‌کس نمی‌رود مدافع حرم بشود. محسن حججی را می‌گیرند، نشان می‌دهند. درس عبرتی می‌شود برای ایرانیان. ولی نمی‌دانم ایرانی‌ها اصلاً تا شاهد شهید نباشند، به جوش نمی‌آیند. غلط است. اردن و سوریه و خلاصه در می‌رفتند، آمار مهاجرت فقط می‌رفت بالا. تو ایران از این کارها دو تا بکنی، مجلس، کار تمام شد. احمق‌ها نمی‌دانند اینجا شرایط چه جوری است. همه با کفن می‌آید تو خیابان. درس عبرتی بکنند، خودشان. ابراهیم را اسوه کردند و برند مقاومت و نماد مقاومتش کردند با آن ماجرای منجنیق و اینها و جریان‌ساز شد.
حضرت ابراهیم، "لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ" شد. دیگر ماند این اسم، ابراهیم. اسم ابراهیم دیگر شد برند مقاومت و جهاد و خلاصه گردان‌هایی که باید شکل بگیرد. همه با این اسم شکل گرفت. این بزرگترین نصرتی که خدای متعال به جبهه حق داد، حماقت و نفهمی‌ایست که به جبهه باطل وارد کرده و نفهمیدن قواعد و مختصات عالم. بالاتر از خودشان که عالم حیوانی است. چون از عالم انسانی درکی ندارند. همیشه یک ضربه‌هایی به عالم انسانی وارد می‌کنند که باعث قدرتمند شدن، به جوش آمدن خون مؤمنینی باشد که تو عالم انسانی‌اند. اینها تو عالم حیوانی خودشان فکر می‌کنند درنده‌خویی نشان می‌دهند، آنها کم می‌آورند، می‌کشند کنار. محکم‌تر و مستحکم‌تر می‌شود. همه شهادت بدهند که از او بدگویی به بت‌ها را شنیدند. این "یَشْهَدُونَ" شاید معنایش این باشد. وادار به اقرارش. یا اینکه حضورشان در هنگام... البته این بعید است. حضورشان در هنگام عقاب ابراهیم. ولی خب به نظر می‌رسد که خیلی بعید است. احتمالی هست که از حضرت، یک جوانی بود که یاد می‌کرد از این بت‌ها. معلوم می‌شود که نگفته بود.
"قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یَا إِبْرَاهِیمُ؟" از او سؤال: تو این کار را کردی با آلهه ما، ابراهیم؟ "قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا" بلکه بزرگشان این کار را کرده. "کَبِیرُهُمْ هَذَا" همین کبیرشان که اینجاست. "فَسْأَلُوهُمْ إِنْ کَانُوا یَنْطِقُونَ" سؤالشان کنید اگر راست می‌گویند. "بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا" دروغ نمی‌شد. بله، اضطراب است دیگر. بلکه فلانی این کار را کرد. تو این کار را کردی؟ بلکه بت بزرگ. برخی مراجع هم همین فتوادادند. حرام است. راحت است. ولی ظرافت‌های ابراهیمی جور در نمی‌آید. اهل بیت فرمودند که ما هفتاد تا مخرج داریم. ما هیچ وقت مبتلا به توریه و تقیه نمی‌شویم. "سَبْعِينَ مَخْرَجًا" هفتاد تا مخرج داریم. حرفی که می‌زنیم، هفتاد وجهی براش می‌توانیم بگوییم که بفهمیم چقدر این حرف ما درست است و بدون توریه.
حالم خوب نیست. توی سوره شعرا است به نظرم. وقتی اینها داشتند می‌رفتند بیرون از ابراهیم، گفتند: تو هم بیا. نجوم از آیات عجیب قرآن است. یک نگاهی به آسمان و ستاره‌ها کرد. حالم خوب نیست. حالم خوب نیست. ربطش چیست؟ اینها گفتند که تو روایت ما فرمود: یک نگاهی کردی. شب اول محرم بود. (حامله چطوری است چی شده؟) فضیلت سید الشهدا را یک نگاهی کرد. به یاد ماجرای ابا عبدالله افتاد. "فعال من مریض" دروغ. دروغ که خب مشخص است که نگفت. یوسف وقتی گفت: "إِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ" شما دزدید. یوسف را دزدید از باباش. باز همین "هَذَا رَبِّی" پیدا کنیم یا در مقام جدل. گفتند در مقام جدل اشکال. ولی مقام جدل اشکال ندارد. کلاً همه اینها حل می‌شود. ولی می‌خواهم بگویم باز ظرایف می‌شود از تو اینها درآورد برای ماجرای جدل. لزوماً بحث جدل، یک جدلی ما دیروز کردیم، خیلی بهم چسبید. عنایت امام رضا باب شد برای در رفتن در یک سری سؤالات خیلی تو حرم. بعد بحث صبح، یک بنده خدایی آمد. گفتش که: من یک ساعتی شاید معطل شد بود. گفت: انتقاد دارم ازت و درخواست. انتقاداتش را لیست کرد. یک لیستی از عیوب مرا جمع کرده بود و البته من تشکر کردم. رویش را بوسیدم از این جنس اشکالات و عیوبی که در ما دیده بود. یکیش این بود که تو مثلاً توی سخنانت گفتی که: اسم ما تو لیست ترور است. خیلی آدم مهمی فرض کردی که هم این را تصور کردی، هم این را داری می‌گویی. عجب و غرور و تکبر و اینها نشأت می‌گیرد که اعلام می‌کنی: من فلان هستم. از این قبیل خلاصه اشکالاتی داشت.
به ما در مورد سوءظن باهاش صحبت کردم. سوءظن چیست و اینها. بعد درخواست کرد. گفت: درخواستم این است که این بزرگانی که باهاشون در ارتباطی، اسم من را بگی. ببین مشکل من چیست؟ گفتم که: آن عیوبی که در من گفتی هست دیگر. اگر قرار بود اینها یکی را نگاه بکنند، عیب‌هایشان را بگویند، اول از همه باید عیب‌های من را می‌دیدند، بهم می‌گفتند. یک بابی باز شد برای در رفتن ما. یکم فکر کرد. قطعاً من بخواهم بروم سؤال کنم که بخواهند مسئله شما را بگویند، مابینش اول به خودم باید بگویم که این عیوب در تو هست. وقتی به من تا حالا نگفتن، به تو می‌گویند جاری؟ و اگر عیبی می‌بینیم، بهترین دلیل در مقام جدل و احتجاج که امام رضا بر زبان ما جاری کرد، واقعاً خودم به وجد آمدم دیروز از این انتقال، ترکیب اینجوری نمی‌چید. اول انتقاد و درخواست. من به این منتقل نمی‌شدم. انتقادش را کرد. پذیرفتم و استقبال و اینها. بعد وارد این بحث جدید که شد.
بله! "فَسْأَلُوهُمْ إِنْ کَانُوا یَنْطِقُونَ" از اینها سؤال کنید اگر اینها نطق فرجه الی انف. اینها رجوع کردند به نفسشان از آیات عجیب قرآن. برگشتن به خودشان. تذکر و توجه رجوع به نفس است که راه معرفت نفس عکس از رجوع به نفس می‌گذرد. محاسبه، مراقبه، رجوع به نفس است. از آیات عجیب قرآن، "رَجَعَ إِلَى أَنْفُسِهِمْ" به خودشان برگشت. به خودش آمد. مائده‌ای که بهمن علامه بحث معرفت نفس ذیل این آیه است که آیه ۱۰۵ سوره مبارکه است. ما هیچ تفسیر از معرفت نفس صحبت نکرده ایم قبل از علامه. ایشون فرد بعد از علامه اسم الله‌علی سبزواری در مواهب الرحمان معرفت نفس دارد که ایشان هم از عرفا بوده. هم‌دوره می‌شود تقریباً با علامه. عرض کنم خدمتتون که بله، عرض کنم خدمتتون که معرفت نفس است. هیچ‌کس هیچ جای قرآن به این پی نبرده که اصلاً ما تو قرآن بحث در مورد معرفت نفس داریم. یکی این است. یکی "نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ" که با عکس نقیض فهمیده می‌شود. ولی این کانال ورود بحث معرفت نفس لوامه وقتی فعال می‌شود از نفس اماره آدم را نجات می‌دهد و انسان مراتب معرفت نفس به همین مراتب خود نفس است. هرچه انسان به مقام طمأنینه نفس، به مقام مطمئنه نفس مطمئنه نزدیک بشود، به معرفت نزدیک می‌شود. معرفت شهودی و راهش هم درآمدن از نفس اماره است. لذا گفتن که ترک گناه. هرکی به هر مرتبه‌ای می‌خواهد برسد، رشد ترکیب ترک گناه. کمترین کاری است که انسان برای زمین‌گیر کردن نفس اماره می‌تواند انجام بدهد. حداقلش دعوا، همه جریان ها، همه ماجراها تو نفس های بیرون ما هیچ خبری نیست. همین زمینه‌هایی است در جدال ما با نفس. جدال ما با کدام نفس؟ با نفس اماره. ما چند تا نفس نداریم. اینها مراتب نفسی است که رها می‌شود، می‌رود به سمت اماره. یکم کنترل می‌شود. لوامیتش قوی می‌شود. لوامیت شدید می‌شود، شدید می‌شود، شدید می‌شود، شدید می‌شود. از یک جایی به سمت "تَمامِهِ" می‌آید. نفس لوامه اگر قوی شد که خب چیزهایی مثل یاد مرگ اینها نفس لوامه را قوی می‌کند.
چرا این عزیزانی که این بحث‌ها را گوش کردند و اینها، بدون اینکه صلاحیتی ذره‌ای در ما باشد. این همه پیام محبت و اینها که اتفاقاً ربطی هم به من ندارد. این به خاطر حرف ما و کلام ما و اینها اصلاً نیست. حتی خیلی ربطی به خود کتاب آن سوی مریم هم ندارد. همه می‌گویند آقا این بحث‌ها: ترک گناه، یعنی یک تحول اساسی در این حد که دیگر گناه را ترک کردی. شروع کردیم دیگر مثلاً این کارها را ترک کردیم. این قالب است دیگر. اکثر پیام حسابش به این است که نفس لوامه کار می‌کند. نفس لوامه، نفس اماره دیگر کار بگذار برای کنترل گناه و ترک گناه. لازم نیست یکی یکی گناهان را تو سرش بکوبونی. حالا طرف مشغول دروغش می‌شود، باز ده تا گناه از اینورش در می‌آید. اماره نفس آن‌ور قوی‌تر می‌شود. اماره‌اش نسبت به دروغ می‌خواهی کنترل کنی. اینها نکاتی که می‌گویم خیلی مهم‌ها هست. دارید که اینها را هی می‌گویند آقا معرفت نفس و فلان اینها بحث‌های روانشناسی تربیتی. عبارات که بزرگان فرمود: که نفس اماره را از یک گوشش که می‌زنی، اگر خود نفس اماره را توانستی، اماره را دستگیر بکنی، پیشرفت است. نه اینکه نفهمی و یکهو شکار می‌کند. غیبت و دروغ و یک جوری حال نفس را می‌گیری. قتل در می‌آورد، قتلی که تا حالا انجام نمی‌داد. یک اماره این‌ور، ده تا خورد تو کارهای کوچک، یکهو می‌رود یک کار فوق سنگین انجام می‌دهد. مسئله با لوامیت نفس حل می‌شود. "رَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ" "قَالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ" برگردد به خودت، بگوید: تو خودت ظالمی. تقصیر خودت برمی‌گردد. تو گند زدی. این هر حرفی که هرکی باید به نفس خودش بگوید. این را که می‌گوید، دیگر میل گناه نیست. مطلق گناه. چه راه سریع هم هست. مسیر عقرب و طریق دیگر معرفت نفس فعال است.
و این شاه کلید برای لوامیت نفس. همین بحث‌های مربوط به ملکوت و معاد و این ها به شدت فعال می‌کند نفس لوامه را. قبلاً در مورد صحبت کردیم که حقیقت دیگری است از روز قیامت. توجه به قیامت، توجه به مرگ، توجه به عوالم بعد از مرگ، خوبش، بدش، به هر نحوش. این لوامیت را فعال می‌کند. اگر لوامیت حال از دست انسان نرفت، این هم باز یک جنس دیگر از سؤالاتی است که می‌ پرسند. لوامیت نظر از کار دیگر است. نگویید من دیگر حال خوبی پیدا کردم، چون یک شیرینی است دیگر. آدم نگاه می‌کند، یک دوره احساس بطالت کرده. بیست سال، سی سال، چهل سال گذرانده. یکهو یک حسی زنده می‌شود. از این حسی که زنده شده با همه تلخی‌هایش. چهل سال تو دارد تو سرت می‌کوبد. ولی با همه تلخی‌ها شیرین است. چون حس بیدار شدن است. قصه این است که من بالاخره دریافتم قبل از اینکه بمیرم، حواسم جمع شد به اینکه باید یک کاری بکنم. یک شیرینی دارد. این شیرینی هم باز نباید دوباره آدم را بگیرد. چون باز نفس اماره با همین شیرینی نفس لوامه برمی‌گردد.
نفس اماره دوباره با شیرینی نفس، این اوجب باز نسبت به "یَقَظَةٍ" پیدا می‌کند. الحمدلله ما که دیگر بیدار شدیم. ما که دیگر تو مسیر ایم. بعد نگاه تحقیرآمیز به آنهایی که تو مسیر نیستند. این بدبخت دلم برای اینها می‌سوزد. با دست خالی ما را که حواسمان جمع اینیم. اینها چی می‌شود؟ دیگر بدبختی این است که دیگر این نفس اماره خودش را به جای نفس لوامه جا زده. این بار دیگر نمی‌شود فهمید که خیلی اینها دقیق سخن زدند. بزرگان علما، دردهایشان، به خود پیچیدنایشان از همین‌ها است. من همان درد زدن است که اگر انقطاع و خضوع و خشوع و استکان باشد، آن دیگر منافقانه ندارد. روایت "اختیار گری" منافق در اختیار خودش است. خود آدم می‌داند این دل است، خیلی آنجور نیست. ولی اشکی الحمدلله هست. نیست؟ آن حسی که آدم در درون می‌بیند که بی‌تاب است، خودش را به جای بند نمی‌بیند، خود را ول می‌بیند. این حس دیگر نفاق ندارد. این ذات ایمان فرهاد است.
عرض کنم خدمتتون که این نفس لوامه، حالا قوی‌تر می‌شود، قوی‌تر می‌شود. با یاد معاد و اینها. این پتک است که هی می‌کوباند تو سر این نهج البلاغه. امیرالمومنین می‌خواهد آدم تربیت بکند. چکار می‌کند؟ حضرت خطبه‌های نهج البلاغه اکثراً پیرامون مرگ و قبر، بدگویی از دنیا و قیامت. حضرت می‌خواهد نفس اماره جامعه را مهار بکند. نفس لوامه بدهد به جان. خیلی مهم است. من و شما کار رسانه‌ای خواستید بکنید، کار فرهنگی چکار بکنید؟ و تقویت نفس لوامه تو سنین مختلف، افراد مختلف، روحیات مختلف، اصناف مختلف فرق می‌کند. بچه ۵ ساله یک جور نفس لوامه‌اش فعال می‌شود. بچه ۱۵ ساله یک جور. پیرمرد ۵۰ ساله و ۷۰ ساله، ۶۰ ساله، ۸۰ ساله یک جور. خانم‌ها یک جور. آقایان یک جور. طلبه یک جور. دانشجو یک جور. باسواد یک جور. بی‌سواد یک جور. "یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ" همین است دیگر. آن مرحله اول لوامیت ایجاد می‌کند. بعد "یُزَکِّیهِمْ" با آیات، با تلاوت آیات. اول فضای لوامیت نفس یکم رها شود و ملامت کند. یک نهی به خودش بزند. "إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ" به خودش بگوید. کاری که حضرت ابراهیم کرد. خب مسئله حضرت ابراهیم، یک تلنگر، یک ویشگون گرفت برای نفس لوامه. اینها درد. یک ویشگون دردشان آمد. برگشت. مشکل از خودش است دیگر. اگر زمینه‌های خوبی باشد، لقمه پاکی باشد، استعداد خوبی باشد، نسل یعنی اجداد آدم طیب و صالح باشند. خانه فضای خوب. اینها البته همش زمینه‌ساز بشود. خودش یک باطن لطیفی از کودکی. تقوای اجتماعی می‌گفتیم. قبل از اینکه به دین برسد، خودش یک سری چیزهای فطری را مراعات می‌کرد. اینهایی که اینجورین، آن ویشگون نفس لوامه، این را ویشگون می‌گیرد. این پرت شده تو ملکوت. یک فوتش می‌کنند، رفت. یک فوتش می‌کنند، که رفته. لطافت نباشد پیغمبر هم تو گوشش بخواباند، هیچ تغییر ی پیدا نمی‌کند. سر آمد بالا، به ملکوت خودش نگاه، به آن خود قدسی‌اش نگاه کرد. به آن خودی که بالا دارد نگاه کرد. یک لحظه نگاهش افتاد از آن بالاییه به پایینیه. خبر رسید که "إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ". بالایی پایینیه را نهیب زد. باز دوباره نوک سولار حسین باز کله برگشت به سمت آخورش. تعلقش به ماده است. از ماده کنده نمی‌شود. می‌گوید: آن بالا، من پس اینها را چکار کنم؟ پایین آرایش که نکن، نرقص، دستم که نده، پارتی هم که نرو، عطرم که نزن، موهاتم که بپوشون، دوست‌پسرم که نداشته باش، بچه‌دار هم که بشو.
تناسب با ملکوت شما. مثلاً یک کسی که قطع نخاع است. در میدان فوتبال هیچ شرایطی با این فضا تناسبی ندارد. بنده خدا هی باید بهش بگویی آقا اینجا وای‌نست، آنجا نمون. عذاب است. هر حمله، همه ملت کف می‌زنند. این مال اینجا نیست. این بچه برادر خانم ما با بچه‌ها فوتبال بازی می‌کرد. دروازه جا پهن کرد شلوغ نکند وسط فوتبال. اینها فوتبال. جای خواب نیست اینجا. مال اتاق خواب است. این زمین فوتبال است. خیلی پسر. تلنگری برای من بود که اصلاً تو رفتی توی جایی که مال تو نیست. غر می‌زنی. راحتی هم اینجا نیست. روح و راحت مال بهشت است. نیست. راحت اینجا نیست. تو زمین فوتبال دنبال یک جای خوب بگرد که بخوابد. گوشه ۱۸ قدم خوب است. کنار مثلاً آن میله کرنر خوب است. ببین کل این زمین جای شما نیست. اینجا می‌روم، اینجا جای من نیست. آنجا می‌روم، جای من نیست. وسط زمین می‌روم، جای من نیست. سمت راست، گوش چپ، هافبک وسط. هزار بار می‌گویم که هر جوری زمین رفتم، این کار را نکن. بابا! اصلاً کلاً تو من اینجا نیستی. تو کلاً تن نیستی. فرای تن. می‌خورد اذیت می‌شود. بنده خدا آرایش نکن و نگو، نخند و فلان نکن. خوشگلات را بپوشان و. زندگی خلاصه می‌شود در تن. همه دین هم دارد خلاصه می‌شود در محدود کردن. این سخت‌گیری اینها مردم از دین زده می‌شوند. آقا! خط قرمز دین فقط یک چیز است. آن هم این است که حواست باشد، تن خودت را فرض نکنی. اصل ماجرا که داد خدا در می‌آید، همین است. برگشتی که فرد این است. به ما نگفتم. آن اصل را نگفتم. فردا گفتن، نگفتن. حواست باشد تو این نیستی. منفعل اینها. فعال نیستند اینها. خیلی این آیه، آیه شریفه فوق‌العاده است. خیلی تویش حرف است.
بعد نوک سولا ئوس دوباره این کله آمد پایین. مثل بچه ای که نکس پیدا کرده. رحم بچه وقتی با پایش می‌آید پایین، کله باید بیاید به سمت محل تولد. وقتی پا می‌آید، می‌گویند نکس پیدا کرده. بچه قلب من کوسم که چند روز پیش با هم نکس داشتند. حق و باطل با هم قرائتی می‌شود. وجود بالا، وجود پایین جابجا می‌شود. توی سوره مؤمنون، خلقت انسان آخر که می‌گوید که ظاهراً ناظر به روح انسان. آخر آن ناظر به روح است که خدا می‌گوید: "فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ" دارد روح گرفتن به هر حال ترکیب جسم و روح با همه که خدای متعال "فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ" می‌گوید. چون آن روح خالی اگر بخواهد باشد بدون ابزار بدن تازه "مَن لَّا" "قَالَ فَتَبْدُونَ" تو خودت می‌دانی.
بالای آیه که توجه "أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ". یک نکته شاه‌نکته هم باز اینجا بگویم: از کجا بفهمیم از جهت معنوی رشد می‌کنیم؟ شاه‌کلید خانه دل‌ها بودش. خرد شده. از کجا بفهمیم رشد می‌کنیم؟ آفرین! اگر "أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ" را به خودت می‌گویی. رجوع به نفست کردی. تقلب که از همه تکست‌ها و صوت‌ها و اینها چکیده همه را جمع کرده‌ام. خیلی نکته لطیف‌ها هست. این محصول چله‌هایی است که گرفتند و به اینها رسیده‌اند بزرگان. اگر "أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ" را به خودت می‌گویی و مراتب رشد به مراتب ادراک "أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ" و کمر می‌شکند این حرف. یکم حالمون خوب می‌شود و خوشحال می‌شویم که حالمون خوب است و دنبال می‌گردیم که خب دیگر الان من این من حال خوب یک عارف فقط کم دارد یا آقای بهجت بیاید بگوید: به به! چه حال خوبی! بیا با هم برویم. یکی از اساتید مورد عنایت‌های وحشت بودند و هستند هنوز. یک روزی ایشان بد به من گفت. گفتش که: می‌روم بالا را هم یک نگاه، اینجوری فکرش یک جای دیگر است که برکات معنوی عجیبی دارد. استاد ما بعداً گفتش که: من یک روز آمدم بالا و نگاه ایشان آثار معنوی خاصی داشت. چکار کردم که آقای وحشت به من نگاه کرد؟ من غرق گناه. من غرق غفلت. تو با اون چشم خدا. دلم صحبت کردم. تو با اون چشم خدایی حیف نیست وایسی به من نگاه کنی؟ اون چشم امام زمان دیده. بعد من هم نگاه کن. همینجور شروع کردم. خیلی دل‌شکستگی خاصی هم پیدا کردم. با سر پایین وایسادم. اون لبه طبقه بالا. آقای بهجت آمدند. یک نگاهی پایین کردند و نگاه بالایشون اینجوری چرخ می‌گشت. سریع رد می‌شد. ایشان و رفقای دیگه که اون روز بودن. ده ثانیه به این استاد زل زدند. یک لبخندی از ته قلب. ایشان می‌گفت: من روحم پر کشید وقتی آقای وحشت اینجور به من نگاه کرد. دلم شکسته بود. بغضم کرده بودم. ایشان یک نگاه اینجوری به من کرد. همه مسجد ریخت به هم. همه ریختن بالا. ده ثانیه می‌خندید. هیچ وقت کسی اینجوری ندیده بود. "مِنَ الظَّالِمِينَ" را به خودم که گفتم، داشتم می‌رفتم بالا. این علامت بالا رفتن "عَلَیْهِ رَاجِعُون" دارد می‌رود بالا. آقای بهجت: امروز صبح دست ننه‌ام را گرفتم از اون پل عابر پیاده ردش کردم. یک نگاه از اونا به خواسته‌ها ی "ظالِمُون" داشتی. تحویلت می‌گیرند.
خیلی کربلا رفتیم، حس نداشت. نداشتی. چرا پیاده‌روی اربعین فرق می‌کند با بقیه جاها؟ چون خردت می‌کند بعد می‌برتت حرم. نرفتی، نرفتی؟ اصلاً من بروم حرم امام حسین، حرم. من به زیارت حرم رفتن ندارم. تو راه هرچی می‌خواهد بهش بدهند. تو حرم، تو راه بهش می‌دهند. مهم آن مختصات جغرافیایی نیستش که اتصال برقرار بشود. "ظالِمُونَ" آن یونس چی گفت؟ ذکر یونسیه که عرفا می‌گویند تا آخر نباید مستلزم دستوراتی باشد. شاه کلید عرف، سحر عرفا را زنده می‌کند در سجده. "لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ". همین قدر می‌دانید که ان‌شاءالله این سوغاتی‌های قم را خوشحالی که بالاخره ایجادی اینستاگرام یک بحث اینجوری داشتیم. حالا اگر توانستیم بدون مطالعات بکنیم. یک بحثی در مورد این داریم که انسان گاهی کار خوبی انجام می‌دهد. ریا نمی‌شود. چون ریا بحث مبسوطی داشتیم. هم فقهی، هم عرفانی، هم روانشناسی فلسفی. اینها در مورد ریا صحبت کرده‌اند. اکثر حرف‌ها پریده ولی باز مانده این رگه‌ها. آنجا یک بحثی در مورد این می‌آوریم .شببر یک توضیحاتی دارد. ۵ دسته می‌کند اینکه انسان حس خوبی دارد نسبت به عبادت. ۵ دسته می‌کند: کدامش خوب است؟ کدامش بد است؟ خیلی دسته‌بندی ایشان، دسته‌بندی جامع و عالی است. خدایا من عنایت کرد. از من کار خوبی صادر بشود. خوشحال می‌شوم. مردم پخش می‌شوند. چند نفر دیگر هم کار خوب انجام می‌دهند. خوشحال هستم. این هم خوب است. کار خوب انجام می‌دهم. مرید پیدا می‌کنم. این بد است. (خیلی قشنگ است که اگر شما خواستی تو بستر نمایش مردم کاری انجام بدهی، بقیه را دعوت به کار خوبی بکنی، کدامش خوب است؟ کدامش بد است؟) حال و حوصله داشتید این کتاب فکستنی بی‌خود ما که به اقرار این حضرات ارزش چاپ کردن نداشت. مجبور شدند چاپش بکنند این را. ان‌شاءالله اگر حال و حوصله داشتید چاپش کنید. و یک سال هم ما را الاف کردند و نمی‌دانم. خبر ندارم. پرس و جو هم یکی کرد.
"قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ" دیگران که بعد از ما آمدند. یک ماهه کتابها چاپ شده. ندارم. غیر خدا می‌پرستی کسی را "مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ". دوباره می‌خواهد همون نفس لوامه را فعال کنه. چیزی که نه نفع دارد برای شما، نه ضرر می‌رساند. باز توجه به نفع و ضرر. یکی دیگر از شاه‌کلیدها برای فعال کردن نفس لوامه، نفع و ضرر. طرف را به روش بیارید. این بحث وادی حقوق الناس، پدر آدم را می‌ریزد به هم. طرف می‌گوید: آقا دو زار هم نماز خواندیم، می‌خواهیم کاسب. این نفع و ضرر توجهی که می‌آورد مسئله را. "أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ" اف بر شما و هر آنچه که غیر خدا! اظهار انزجار. بیزاری. هرچه غیر از خدا می‌پرستی. "أَفَلَا تَعْقِلُونَ" عقل ندارید؟ آخه یکم بسنجید. چی و چی و با چی دارین قیاس می‌کنید؟ چی را دارین رها می‌کنید؟
"قَالُوا حَرِّقُوهُ" گفتند که: آتیشش بزنیم. ابراهیم جای مخالف آل است. مزاحم را بردار. "إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ" اگر می‌خواهید دفاع بکنید. دیگر وقت عواطف دینی را خواستند تحریک بکنند. اینها بحث افکار عمومی. نکات خوبی اینجا هست از جهت رسانه و ارتباطات و اینها. خیلی نکات تو این آیات نهفته. تشجیع و به هم ریختن دو قطبی‌سازی، توجه دادن به مقدسات، به بدیهیات. اینها همه شگردهای مختلفی که اینجا دارد استفاده می‌شود. "قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ" که این آیه مشهور و معروف و آیه عجیب و جالب. این رفت تو آتیش. خدا به آتیش فرمود در عین اینکه آتیشی است، "بَرْدًا وَسَلَامًا" باش. نه اینکه آتیش برو سردم. (فیلم‌هایی که می‌سازند، آتیش است، می‌رود هوا خنک می‌شود.) مادر پسرداره ممکن است رخ بدهد. خاموش بشود یکهو. اینکه عنایت و از ابراهیم نمی‌شود. عنایت بر ابراهیم. آنی که خاص این است. آتش است و سرد می‌کند که گفتند آنقدر سرد شد، اول بردند روی آن. خدا گفت: آنقدر سرد شد که حضرت ابراهیم شروع کرد لرزیدن. اینجا "سَلَامًا" را هم گفت: نلرزد حضرت ابراهیم. "بَرْدًا وَسَلَامًا". معجزات گفتیم نظام علت را به هم نمی‌زند. نظام معجزه ذیل نظام علت، در عرض نظام علت است. بله شما علت و معلولهای مانوس با ذهن تو که نباید فقط بفهمی. ما بس‌که تو زندگیمون دیدیم آتش‌ها می‌سوزاند. فکر کردیم که آتش علت تامه احراق است. ممکن است یخ هم علت احتراق بشود. ممکن است آتش هم علت تامه باشد برای خنک کردن. ممکن است اصلاً ۱۰۰ سال بعد بشر به این نتیجه برسد که می‌تواند به آتیش چرا خنک کند. بطن عالم است که تو ندیدی. تو با ظاهر عالم انس داشتی همیشه. آتش روشن کردی، سوختی. قواعد کشف کن. شاید آتیشی پیدا کردی. جنس خاصی از ناتاسی پیدا کنی. آتیش با یخ بتوانی بسوزانی. این لزوماً علت و معلول نیست اینها. این یک علتی است که شما کشف کردی. کنا از چشم ما چون ناپیدا بوده. ما فکر کردیم که این مگر می‌شود آتیش باشد و نسوزاند. تازه خنک هم بکند. الان شما خود این دستگاه کولر گازی را نگاه می‌کنی. خودش جوش می‌آورد و دارد خنک می‌کند. یک نمه به نزدیک به این فضا است دیگر. که یک از یک از دل یک آتیشی، از دل یک حرارتی دارد باد خنک در می‌آید. بالاخره خیلی دور از ذهن نیست. آنقدر استدلال ذهنی ندارد. ممکن است همین‌جوری پیش برود و قطعاً برسیم به همین که خود ذات آتیش دارد خنکی می‌دهد. صفحه آیه تا ۷۲، ۸۲.
"فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ" اینها اراده کید کردند به ابراهیم. ما با همین کید اینها را اخسر قرار دادیم. یک دو سه دقیقه تمامش می‌کنم. بفرمایید. خود کیدشان افتاد بلا جانشان شد. یعنی هر کاری که می‌کند جبهه باطل علیه جبهه حق، این یک تأیید، یک امضا، یک هل دادن به سمت جلو برای جبهه حق است. "وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ" هم خودش را نجات دادیم، هم لوط را. خب معلوم می‌شود یک لوطی هم بوده. چون تو روایت دارد که تنها روایت فوق‌العاده است. اینجا تو ماجرای پرتاب ابراهیم به آتش، از ماجرای خندق، از ماجرای منجنیق، از ماجرای آتیشی که اینها تهیه کردند. هیزمی که تهیه کردند. یک ماه فقط هیزم جمع می‌کردند. نذر و نیاز کردند. بله. توی همین بخش روایی اینجا دارد. تو "علل الشرایع"، "نورالثقلین" و آثار این شکلی، روایت. بعد خدمت شما عرض کنم که اینها همه جمع کردند هیزم. دیگر یک جوری شده که نمی‌توانستند کسی از نزدیک پرت بکنند. منجنیق آنجا اختراع شد و از دور و پرت می‌کردند و جبرئیل وسط راه آمد گفت که: کمک می‌خواهی؟ بگو. (اما الیک فلا.) به تو نبود. علمه به حالی، کفا عن سوالی که عطار در "منطق الطیر" به نظرم شعرش کرده. می‌گوید که: وقتی عزرائیل آمد جان ابراهیم را بگیرد، می‌خواهم ببرمت. گفت: به تو نمی‌دهم. گفت: چرا؟ گفت: من همونیم که وقتی جبرئیل آمد کمک، گفت: کمکم کن. گفتم از تو نمی‌خواهم. الان به تو می‌گویم به تو نمی‌دهم. خیلی بعد خدمت شما عرض کنم که می‌گوید: زمین برگشت به خدا گفت: خدایا! یک نفر روی من است که "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ" می‌گوید. این را می‌خواهی بسوزانی که اینجا است. ملائکه آمدند پایین. با این روایات جور در نمی‌آید. بیاییم بگوییم روایت با این جور در نمی‌آید که آن خیلی البته آنجور نیست که روایت با این آیه جور در نیاید. به نظر می‌رسد که لوط، ماجرایش بعد از این ماجراهاست. یعنی خب چون پسرخاله بوده ظاهراً برای حضرت ابراهیم و اولین مؤمن به حضرت ابراهیم، حضرت لوط بوده این پیغمبر مظلوم خدا.
یک مزاری از ایشان تو منطقه ما هست سمت شهریار و اینها. حرم حضرت سمت رباط کریم، حرم حضرت لوط شهرستان پیغمبر. آره. شهر پیغمبر مزار از سلول. نمی‌دانم واقعاً پیغمبر خوش است. آره. حالا نمی‌دانم واقعاً ایشان آنجا بوده. بعضی می‌گویند کویر لوط هم ربط دارد به ماجرای لوط. نمی‌دانم. آره فرج اینها. "وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ" نجاتشان دادیم به زمینی که در آن برای عالمین و "وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً" اسحاق و یعقوب را به عنوان نافله دادیم. تو روایت دارد که: هر نوه‌ای نافله است. نافله‌دار شدی. "وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ" همه‌شان را صالح قرار داده بودیم. تمام شد ۷۳۸. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00