متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم اجعل ثواب مجلسی…
یک روزی هم آقا! عمر ما هم شکلی تمام میشود. صفحه آخر عمرمان را هم میخوانند و میخوانیم و میرویم. «لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ». ای کاش اینجا برویم، وقتی وارد میشویم، ای کاش زود هم برویم. «لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ».
دیروز به یکی میگفتم: «من به قاسم سلیمانی حسودیام میشود.» گفت: «چرا میگویی حسودی؟ بگو غبطه میخورم.» دوست داشتم من قاسم سلیمانی بودم و او امینیخواه بود، بدبختی من، اوج خوشبختی! «حَسیص» صوتی است که احساس میشود. همه در فضای اکبرند؛ در آن ترس بزرگاند. اینها (اهل بهشت) حسیس آن فضل اکبر و ترسی را به آنها نمیرسد، اصلا هیچ باخبر نمیشوند. جمعیتی به بدبختی و بحران و گرفتاری و فتنه و عذاب و حساب و کتاب دچارند؛ حسیس هم به اینها نمیرسد. اینها (اهل بهشت) در بهشتاند و در آنچه نفسشان اشتها دارد، جاوداناند. نفس اشتها دارد، «نَفْس» فرق کرده؛ «نَفْس» شده مظهر ارادۀ حق تعالی و چیزی را جز آنچه «اِن یشاءالله» بخواهد را نمیخواهد. آن وقت هر چیزی که او بخواهد، چون مشیتش حق میشود، بهشت هم که دارد، حق هر آنچه از این حقها که بخواهد برایش محقق میشود. نه اینکه آقا! بعضی وقتها فکر میکنیم؛ میگوید: «اینجا خودت را کمی کنترل کن، خواستههایت را کنترل کن. آنور با خواستهها جلو بده.» در آنچه نفس اشتها دارد، جاوداناند. خلود اینور نمیخواهد. نفس بیاید بالا، از «هوا» بیاید بالا، از «هوا» نفس که آمد بالا، ترقی پیدا کرد، آن وقت هر چه بخواهد حق هر چه بخواهد: «ان الله یرضى لرضى فاطمه سلام الله.» خدا کند امروز به ما عیدی بدهد. برای مادر معمولی ما باید هدیه ببریم. حضرت زهرا سلام الله علیها، هدیۀ روز میلاد، این نفس به جایی میرسد که خدا به رضایت او راضی میشود. خدا به سخط او، سخط میکند. نفس! حالا فرض کن آن نفس از ما راضی شود، هیچ چیزی معادل این نیست. عظمت شهید حاج قاسم سلیمانی احساس میشود در همین اتصال خاصش با حضرت زهرا سلام الله علیها؛ که همه مناسبتهای او هم خاص بود. شهادتش ایام فاطمیه شد، چهلمش روز میلاد الزهرا علیهاالسلام. پیوند عجیبی با این وقایع و ماجراها و بالاخره او مظهر اسم هوالدافع بود؛ دیگر حضرت زهرا سلام الله علیها مظهر هو المنتقم بود. «لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ.» فزع اکبر اینها را دچار حزن نمیکند؛ ترس بزرگ. که در سورۀ نمل، آیۀ ٨٧ میفرماید: «یوم ینفق فی الصور». روز قیامت در صور دمیده میشود. «فَزِعَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ». همه به فزع میافتند. هر که در آسمانهاست و هر که در … «تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ». ملائکه اینها را تلقی، تتلقی، از چه مصدری است؟ تلقّی، یتلقی، تلقّی. خودمان گفتیم دیگر، خیلی سخت نبود. مصدر ثلاثی مزید مجرد. ریشهاش را نگفتم. مصدر تلقّی. تلقّی تفعل. معنایش چیست؟ معانی مصادر و ابواب. گفتیم با هم قبلاً. اینها اکثراً مطالعه است دیگر: تفعل! انفعال! انفعال مطالعه افعال، تفعل مطالعه تفعیل درست، افتعال افتعال مطالعه افعال، انفعال مسابقه خالص مجرد، تفعل مطالعه تفعیل، تفاوت مشار، مشارکت سوریون گفتن، اونی که تحقیق حاصل شده استمرار، مفاعله رو میگید یا تفاعل تفعل، مشارکته مفاعل استمرار مثل مراقبه مشارکت مراقبه چه مشارکتی در محاسبه چه مشارک استمرار. استمرار لقبکشی استمرار. حسابکشی، این میشود محاسبه. عرض کنم خدمتتون که استمرار تلاش میشود مجاهده. استمرار قتل میشود مقاتله. نه مشارکت. در آن تخاصم، بحث سر تفاوت چند تا ... به هر حال این میشود مطابق پذیرش تفعیل. کسی مُفَعَّل بوده، یک کسی هم متفعّل است. در برابر هم، همانطور که یک کسی مُکرِم است، آن مُکْرَم. اِکرام میکند، اونی که اکرام پذیرد. درش اکرام واقع میشود. تطویع و مطاعه، اکرام دارد. آن بر چه بابی میآید؟ گفتیم: اِفعال و اِفتعال میشود مُکتَرِم! حالا اینجا یکی تفعیل میکند، تلقی میکند. تلقی، از لَقیَه. لَقیَه، دو تا چیز در ملاقات هم قرار میگیرد، اِلقا. حالا شما که قرار میدهید، این میشود تلقّی یا اِلقا. اونی که قرار میگیرد، پذیرش بر این دارد، آن میشود مُتِّلَقی. حالا این تلقی اینجا کیست؟ ملائکه است. ملائکه تلقی میکنند. «تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ». ملائکه اینها را تلقی میکنند. ملاقات میدهند با کی، با چی؟ ملائکه را ملاقات میکنند. ملائکه ملاقات میکنند ایشان را. یک نکتۀ دیگر اینکه نه، ملائکه اینها را تلقی میدهند به این نکته: «هَٰذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ». این همان روزی است که به شما وعده داده شده است. الملائکه فاعل، هُم میشود با فرض. باید جمله را در واقع مفعول دوم. ملائکه تلقی میدهند اینها را با آن نکته. به نظر میرسد. البته ندیدم کسی چیزی بحث صرفی نحویش را اینجا ندیدم کسی. خب این همان روزی است که بهتان وعده داده شده. با هم صحبت کردیم. یک مقدار یک جاهایی که: یوم، نهار نمیگوید. یوم در برابر مطلق لیل. مطلق پوشش تاریکی را میگویند لیل. مطلق رفع این پوشش تاریکی میشود نهار. نهار. تو روشنایی باشد، به حساب میآید. ولی جزء نهار به حساب نمیآید. قیامت دیگر بینالطلوعین نیست. بینالطلوعین برزخ بود. به کار ... برزخ بینابینی شبانهروزی، لیل و یوم. ولی قیامت؛ دنیا هم که کلا لیل است. دنیا کلا لیل. برزخ لیل و یوم، قیامت اینجا همه چیز پوشیده است. تو برزخ نصف پوشیده، نصف آشکار. تو قیامت همه چیز آشکار است. معلومه.
«سجّل» حالا یک عالمه ماده. این سماء، سماء ماده است یا آسمان اول؟ جمعش میکنیم، طیاش میکنیم. گفتند: سجل، سنگیه که قدیم برش مینوشتند. ولی فعلا به هر چیزی که نوشته شود روی آن نوشت، میگویند سجل. الانم توی ثبت اسناد و اینها میگویند دیگر. سجل. این اسناد سه جلدی. میگویند: اسناد سه جلدی یعنی اسنادی که از روی شناسنامه زدهاند برای شما. به آن میگویند اسناد سه جلدی. آنهایی که ثبت در سیستم و اسناد درجۀ اول و ردۀ اول در مورد شماست، مشخصات شماست. اسناد سهروزی. که من آسمان را جمع میکنم. البته این آیه نکات چیز هم دارد. چون آسمان را گفتند که حالت چیز دارد. یکپارچه نیست. یک حالت اِنحنایی دارد. «آسمان» کردیم. اگر گوش داده باشید، مطرح کردیم توی اِنگاریوم دانشگاه فردوسی. فضایی را ساختند که کهکشانی و همه جا را یک سقف گنبدی درست کردند. همه چیز را میبینی. آسمان همین الان مشهد را بهت نشان میدهد. میگوید: الان ستارهها دارد. همه کهکشانها و افلاک و صورتهای فلکی و فلان، همه را بهت نشان میدهد. آنجا بحثی داشتیم و همین یک هفت هشت نه تا نکته در مورد بحثهای اعجاز نجومی قرآن. یکیش همین آیه که قرآن میگوید مثل این نامههایی که «لول» میکنند. آمار قدیم تو فیلمهای مختار و اینها دیدهای، این آمار وقتی وا میکردند صاف صاف نبود. یک انحنای قوسی تو کمرش دارد. آسمان دقیقاً این شکلی است. صاف نیست. یک قوسی تو کمرش. تختی نیست. آسمان یک انحنایی توش دیدن. «صفحه آسمان اول». جمع میکنیم. در صحنۀ قیامت ما دیگر تو آسمان دوم و سوم و چهارم و پنجم آنجا زندگی میکنیم. و ما هنگام مرگ وارد آسمان سوم ... باز پروندۀ اعمال از آسمان ۱ به ترتیب عبور میکند. حضرت عزرائیل ساحتش از آسمان سومه. ولی بعضی عملشان از آسمان اول بالا... ما سه دقیقه در قیامت داریم. این چون از آن بحثها جا افتاده بود و مخاطبین حالا مشترک زیاد دارد این بحث و آن بحثها. لذا اینجا گفتیم حالا اگر دوستان خواستند آن بحث را پیگیر بودند، اینم پت و مش داشته باشند. یک روایت مفصلی دارد که وقت آنجا نشد بخوانم، اینجا هم وقت نمیشود برایتان بخوانم. که هر آسمانی به کدام بخش از اعمال ما گیر میدهد وقتی ملائکه میخواهند عمل عبور بدهند. تو آسمان اول غیبت است. قیمت طولانی. بله. کلیدواژه مثلاً: «السماء الأول و الغیبه». این دو تا را با هم سرچ بکنید. غفور هم سرچ بکنی شاید بیاید. به نظرم فی سواه روایت نقل کرده. یک دوستی داشتیم، خدا چهلم ایشان را. آن کلا منبرهایی که دعوت میشد، هفت جلسهای میرفت. هر جلسه هم این یک وقت چون هفت آسمان است، هر آسمان به چی گیر میدهد. قیمت عجب و حسد و اینها. هر جلسه یکی از اینها را قشنگ هفت جلسه سیستم تهران. خدا رحمتش کند انشاالله همنشین حضرت زهرا. حالا بگردید دیگر. آنجا آسمان اولش غیبت است. که همین وادی حقالناس و اینهایی که میگویند ربطی به همین دارد. یعنی اولین رد شود ازش همین بحث حقالناس است. در حقالناس خصوصاً غیبت که مربوط به آبروی دیگران است. گاهی از همه اینها رد میشود و میرود آسمان هفتم. آن دیگر اوج اخلاص است. تو ماجرای علامه مجلسی اینها مربوط به همینجاست. یک عمل توش یک ذره ناخالصی باشد، ردش میکند. آسمان هفتم. گاهی بحث تک تک اعمال. یک وقت هستش که میخواهند ببینند که این عامل مال کدام آسمان است. منزل یاسم چند خواب دیدهاند. یکی از شهدای بزرگ انقلاب را که در آسمان چهارم ساکن بود. از شهدای بزرگی که مدرسه اینجا به اسم کیست؟ در همان ردههای شهید مفتح اینها. من دستشان همین اطراف هست. گفت که آقای بهجت از آسمان هفتم آمده بودند. داشتند روی این شهید بزرگوار که علامهای بوده، واقعاً آسمان چهارم. میبرد آسمان دوباره داشتند میدیدند. آنور شاگرد آقای بهجت بوده ایشان. مثلاً، بله. اینها مراتب آسمانی این حضرات. نه اینکه این عمل آسمان هفتم هیچی نداشته. ملکات او. یک وقت میبینی آسمان چهارمی، آسمان پنجمی، آسمان هفتمیه. آقای بهجت ملکاتش. آسمانها. خیلی آدم از گفتنش دهن شیرین میشود. که یک کسی اینقدر خالص بشود که همه حیات او محض خدا و خالص بر خدا بشود. گفتنش و نشستن و برخاستن و خوابیدن و خوردن. واقعاً خدا نصیبمان بکند از این چیزها. تو وافی به نظرم باشه. شبانهروزی نور خورشید میدرخشد. این عمل به آسمان اول یعنی بالا رفته. چون عمل کفار که اصلاً به آسمان نمیرود. اصلاً بالا نمیرود. کلا «لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ». در آسمان بسته است. وقتی کافر است، از این ذات چیزی در ملک تولید نمیشود. بعد در ملکوت عالی، نه در جهنم، نه مل... عرض کنم که این عمل مثل نور میدرخشد. بعد میآرندش. پرونده را بررسی میکنند که همان بحث غیبت. خب چقدر خوب است. چقدر عمل زیاد دارد. تذکیه صورت صاحب غیبتش هم. اول کار بگو آقا! پیادهروی اربعین رفتهای. ما روز اربعین میخواستیم برگردیم با بچه کوچک هم بودیم. و ما به خاطر این ماشین نداشتیم. باید با قطار میآمدیم میرفتیم کرمانشاه. مرز مثلاً چیز. برویم بالا. چیست؟ خسروی. تو مرز خسروی برویم یا از مرز مهران. مرز خسروی ماشین کم بود. جماعت، بندگان خدا نشستهاند. و ماشین اینها پر نمیشود. راه ما بیشتر میشود. هزینهمان هم بیشتر. یکی دو ساعتی نشستیم. گرما و آفتاب و بچه کوچک و بچهام اذیت میشد و اینها. نفرتی باشد و رفت. بعد دو ساعت دیدیم که این خانم فحش را کشید به آخوندها و بلند بلند هر توهینی که توانست کرد. خواهر و مادر اینجا نشسته زشت است. میشود به درک که میشنود. بشنود. این چه وضعی برای ما درست کردهاند. دو ساعته ما اینجا نشستهایم. الهی خدا فلانش میکند. ولشان کند. ولشان کند. من کم پیش میآید دلم بشکند. ولی آنجا دیگر حس خاصی بود. و اینها. بنده خدا احتمالاً پیاده آمده این همه راه ۹۰ کیلومتر. خب این الان همه آخوندها به کنار، اینکه الان کل عمل شد مال من. یکی بودم از این چند هزار. من از این یکی نمیگذرم. این نمیدانم چی بود آن ماجرا آن روز. چون خیلی بهم سخت گذشته بود. عقوبت ظاهری آنیش هم همین بود که گرفتاری گرفتاریشان بیشتر شد. خدمت شما عرض کنم که یک حال خاصی. چون خستگی پیادهروی و کربلا و اربعین و همه اینها با آن گرما و دنبال ماشین بودن و ماشین پیدا نشدن و اینها. و این توهین و تهمت و همه ماجرا خیلی دیگر نشست روی تن من. بنده خدا این چه عملی شد آخه؟ بعد یکی از رفقا حرف خوبی زد که آخه بنده خدا تو که اینجوری کربلا یکی بدهی وقفسه را گرفتم که آن یک کلمه که به من تهمت زده بود، آن زمین مخفی را باید این یک کلمه گرفتم. بقیهاش که دیگر هیچی. آسمان اول غیبت است. عمل زیاد است. پیادهروی کربلا و خرجی امام حسین. چی میشود؟ همین میشود. ما امام حسین را داریم، حلاله. آسمان اول؛ ملکه غیبت و اینها را که نمیکنند. دومیش کبر است. سومیش حسد است. حب دنیا باشد. چهارم حب دنیاست. تازه آقا! حب دنیا چهارم. تکبر سومی. پنجمی حس حسب. ششم ترحم حجا. حجاب اخلاص. حجابهای هفتگانه را تربت اباعبدالله کنار میزند. آن اخلاص محض، آن انقطاع محض بر اساس اتصال با این حقیقت که اباعبدالله باشد، حاصل میشود.
روز اولِ اوّلِ خلق شروع کردیم. نوعی، همونجور که روز اول شروع کردیم، روز اول پهن کردیم، روز آخر هم جمع میکنیم. یک وعدهای به عهده ماست. من موظفم این کار را بکنم. دیگر خودم را موظف کردم. وعده گذاشتم برای خودم. «إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ». ما اینکارهایم. انجام میدهیم. یک روز همهاش را جمع میکند. این آسمانها، این افلاک، این کهکشانها. اینها همه آسمان، هرچه که با چشم مادی دیده میشود، ولو چشم غیرمسلح دقیق و اینها، همهاش میشود آسمان اول. آسمان دنیا. همه اینها را جمع میکنیم. مثل لوله نامه میگیریم، لول میکنیم، جمع میکنیم. «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ». ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم. زبور: کتاب داوود علی نبیّنا و آله و علیه السلام. و در سوره نساء آیه ١۶٣. سوره اسلام که با هم خواندیم، آیۀ ۵۵. «آتَيْنَا زَبُورًا». ما به داوود زبور دادیم. هر پیغمبری اندازه کتابش است. هر کتابی اندازه پیغمبرش است. هر کتابی جلوه پیغمبرش است. جلوی حضرت داوود چی بود؟ یادتان است؟ آها. «يُسَبِّحْنَ مَعَهُ بِالْجِبَالِ وَالطَّيْرِ». کوهها، پرندهها با باهاش تسبیح میکردند. تسخیر جوار به داوود داده بودیم. تسخیر جو و تسخیر طیر. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ». حدید برایش نرم بود. «أَلَنَّا» کرده بودیم. «لِین» بود برایش. نرم بود. زرهبافی. حکم بهش داده بودیم. «آتَيْنَا دَاوُودَ حُكْمًا وَعِلْمًا». بهش حکم داده بودیم. نبوت داده بودیم. زبان منطق طیر. این زبان حیوانات را میفهمیدند. داوود و سلیمان کلاً این حیطه کار اینها این بود دیگر. در ابعاد گسترده خلقت جمادات و نباتات و حیوانات در تسخیر اینها. اقتضای تسلط بر همه ماورا، همه ماس الله را دارد. ولی بروزش چطوری باشد، متفاوت است دیگر. مثلاً چند نفر هستند، اینها همه خط خوشی دارند. بعد مثلاً یکیشان میرود تو کار خطاطی روی دیوار. یکی میرود تو خطاطی روی لوح و کاغذ و پوستر. دیوار بنویسد و نه. آن که آن نمیتواند روی پوستر بنویسد. یعنی مسئولیتش بر این بود. انبیا کتاب تو همین حوزه میشود. زبور تو همون حوزه. حالا چون زبور فضایش فضای تسخیر عالم است. میگوید: ما این خبر را تو زبور گفتیم. روشن شد پس مسأله. «مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ». بعضی گفتند این بعد تورات است. زبور بعد تورات بود. چون ذکر تو قرآن به تورات هم گفتند یا نه. تو خود تورات بعد از ذکر این را گفتیم. تو خود زبور بعد از ذکر این را گفتیم. یعنی اول ذکر بود، آن اصل حقایق زبور. اوّلاً ذکر، بعد این نکته است که ما عالم را خواهیم گرفت. به نفع صالحی عالم را تحویل صالحین خواهیم داد. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». زمین به صالحین ارث میرسد.
فیلمهای بحثی داشتیم ایام فاطمیه. اوّلین عنصر جهادی و جهانی همین آیات این شکلی. که کلمۀ «ارض» گفتیم چه شکلی میشود کسی هم جهادی باشد، هم جهانی باشد. دو تا عنصر با هم داشته باشیم. گفتیم یک نکته درش هست. اگر کسی نگاه به این داشته باشد که ما زمین را باید بگیریم. زمین باید ارث برسد به صالحین. تو مسیر تحقق این آرمان اگر حرکت بکند، هم جهادی میشود، هم جهانی. شاخص اصلیشان ایام شهادت حاج قاسم بود. ایشون بود. و تطبیق کلانش هم روی حضرت زهرا سلام الله علیها. جملۀ نگاه جهادی و جهانی ایشون. ارض مال ماست. نکات خاصی مطرح شد. مثلاً بحث مرزکشیها که روش استعمار است. ایران مال تو است، مشهد مال شماست. یک حقه سر ما. سوا کردن. زمین مال ماست. نه ایران، نه مشهد. زمین مال ماست. «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ». مال خداست. ما بنده خداییم. «عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». ما عبادیم. زمین خدا را تحویل دشمن خدا نمیدهیم. از کف اعدا خدا در میآوریم. زمین باید در دست عباد خدا باشد، نه اعدا خدا. این اصل دعوای چالشی ماست. کسی این را فهمید. هم منطق انقلاب را میفهمد. هم منطق قرآن را میفهمد. هم منطق ظهور را میفهمد. هم منطق حضرت زهرا را میفهمد. هم جهادی میشود. هم جهانی میشود. همۀ ماجرا همینهاست. امام خمینی، رهبری. کی؟ بزرگترین شیادی که میگویند سیاسی نباش. اینکه میگویند سیاسی نباش یعنی تو از این آرمانی که زمین مال ماست دست بردار. تو چیکار داری زمین مال کیست. خودت هم شکر کن. نمازت را بخوان. توش نماز بخوانی، نماز. «زمین را بگیریم ما». نماز هم میخوانیم برای اینکه قدرت بگیریم. زمین را بازی درآوردهاند. باورمان شده. خودمان. تو زبور من این را نوشتم. کتابت کردم. بعد از ذکر اول خدا و هر آنچه که مربوط به خدا. ذکر. و بعد اینکه این زمین میرسد به عباد صالحون. عباد من که صالحاند. صلاحیت دارند برای اداره زمین. میشود عباد صالح. که از باب جزء و از باب ... تحویل این آیه، یکی از اعلا مصادیقش دوران ظهور است. الله! نکته قشنگی میگویند. میگویند که باز این از مسائلی است که گاهی ذهن ما خلط میشود. مسائل ظهور درسته. نیمه شعبانها بحثهای ظهور و اینها. الان میفهمیم که این آسیب زدن به آیه. آن اعلا مصادیقش است. ولی چرا شما آیه را میآرید بالا؟ آن دوران. در مورد انقلاب، در مورد انتخابات. همین امروزه. در مورد هر اتفاقی. شما تو هر تصمیمگیری کلانی که داری، این نکته را باید رعایت کنی. ارض باید به عباد صالحین ارث برسد. مجلس شورای اسلامی هم ذیل همین ارث رسیدن ارض تعریف میشود. باید به عباد صالحون برسد. دولت باید به عباد صالحون برسد. مسئولیتها و به عباد صالح برسد. شما میخواهید شورا تو مدرسه رأی بدهی، باید به عبادی که از ارض است دیگر. حکم کل بر جزء باید صادق باشد. مگر مدرسه ما اینجا که هستیم، یک بخشی از ارض نیست؟ اینجا هم باید به دست کی باشد؟ عبادی. مال ظهور است دیگر. انشاالله آقا میآیند. عبادی من که ما توسعهاش میدهیم. القای خصوصیت یک مفهومی داریم. توسعه ندارد. کشف میکنیم که این میتواند بیش از این توسعه پیدا کند. یعنی در آن مرد و زن بودن ملاک این نیست. مکلف بودن ملاک است. درسته تو روایت گفته رجل شک کرده. ولی مکلف شک بکند. میخواهد مرد باشد، میخواهد زن باشد، میخواهد خنثی باشد. خصوص آنجا لفظ مرد است. ما از مرد منتقل شدیم به مکلف. اینجا خود لفظ «ارض» است. دوران خاص بعد از ظهور. ایجاد خصوصیت کردیم. خصوصیت این کار برعکس. تو این مطلب این حضور قیامتی، این قلب قیامتی. سوره مبارکه انبیا در مورد قلب قیامتی بود. آخر زمین را در دست کسانی میدهم که قلب قیامتی دارند. اینها حاکم میشوند بر زمین. کسانی باید مستولی و ولایت بر زمین داشته باشند که وجودشان از ماده رد شده باشد. اگر ما این زمین را جمع کردیم، لوله کردیم، آسمانها را اینها، این وسط لوله نشوند. بزرگتر از این آسمانها باشند. در آسمانهای بالاتر خانه داشته باشند. من زمین دست آنها میدهم. آخرش این را تو زبور نوشتیم.
نکات معلوم است دیگر؛ «بلاغٌ لِّقَوْمٍ عَابِدِینَ». «بلاغ» یعنی کافی بودن آن؛ آن چیزی که آدمی به وسیلۀ آن به آرزوی خودش میرسد. شمایی که عابدید، این برای اینکه شما تو این آرزو بمانید و تو مسیر آرزوتان حرکت بکنید، بس است. همین که بدانی من آخر زمین را قراره به کیا بدهم. به باد میگویند: «آقا! انقلاب آخرش چی میشه و نمیدونم ظهور میشه نمیشه فلان.» اصلاً به اینها چیکار؟ آقا! خدا فرمود: «آخرش زمین را میدهم به دست عبادی صالح». تو کارت را بکن. جلو برو. چه دوران خودت در زمان حیات درک بکنی، چه درک نکنی. چون آن قلب قیامتی داری و در رجعت میآرندت. «عباد صالحین» اگر شدی، این ارض آخر مال توست. ولو ده هزار سال وقفه بیفتد و تو فاصله ظاهری بین تو و آن دوران بیفتد، تو جزء عباد صالحی شدی، میآرندت اینجا. زمین مال تو است. ارث بهت میدهند. مریم! نکاتشو عرض میکنم. این بلاغ یا برای قوم عابدین: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». خیلی زیباست. رحمت برای همه عوالم. حالا عوالم. حالا این یک بحثی است. فلاسفه هم بحث کردهاند. مفسرین بحث کردهاند. شهید مطهری هم تو برخی آثار نکات خوبی دارند. عالم مورچهها، عالم جنها، عالم خران، عالم سگها، عالم ... عالمی. خیلی میشود. میشود چند صد هزار، چند میلیون عالم. مراتب عوالمی که: عالم مثال، عالم ماده، عالم عقل، عالم لاهوت. اینها عالمین بشود یا نه. خود عوالم دیگری هست که ما تو هر مرتبه از اینها. تو عالم مثال عوالمی است که خبر نداریم. تو عالم ماده عوالمی است که خبر نداریم. از برخی خیلی جالبی است. عربیاش چیزی یادم نیست. میفرماید که امام سجاد فرمودند که: «تو تا آمدی نشستی، شروع کردی حرف زدن، من چهل هزار عالم را سیر کردم.» طرفی سؤال میکند: «تو حرفت را که شروع کردی، بین آن کلمه حرف اول و حرف دوم کلماتی که استفاده کردیم، از چهل هزار عالم را چک کردم و آمدم به تو توجه کردم.» تو آن فاصله روایت. عجیب. چهل هزار عالم چی؟ باز تو بحار و جاهای دیگر در امیرالمؤمنین فرمود: «که الان نگاه کردم در هفتاد هزار عالم هفتاد هزار ولد به دنیا آمد و هفتاد هزار نفر از دنیا رفت.» تهرانی چرا جلد ١٢ امامشناسی نقل ... عرض کنم که عربی همین که فارسیش یادم میماند. خیلی واقعاً حافظه ضعیفه. دمویا. خیلی حافظه درستوحسابی استفاده میکنیم. عدد زیادی را حضرت فرمودند: از عوالم من سیر کردم. حالا نکته به این است که در تمام این عوالم پیغمبر رحمت است. «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». نه عالمین. آخه گفتند عالمین یعنی مؤمنین و کفار برای همه مردم. عالم ماده. هر جایی که «الرحمن» هست. «الرحمن» با وجود نازنین رسول اعظم میدرخشد: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». حالا ببینیم پیغمبر وجود نازنین، وجود شریف که خدای متعال بر ما منت گذاشت ما را از امت او قرار داد. رحمت برای عالمین. آثار وجودی پیغمبر بالاخره هم به مؤمنین میرسد، هم به کفار میرسد. حالا مثلاً مثلاً این لشکر مدافعان حرم و سپاه قدس و اینها خوب برکاتش به مردم اروپا هم میرسید. داعش وقتی که مضمحل شد، مردم اروپا هم نجات پیدا کردند از ترور. این هم یک بخشی است از رحمت فروع این رحمت برای عالمین. یعنی ممکن است او خودش اتصالی نداشته باشد به این رحمت. ولی آخر برکاتش به او روایت پیدا کردیم: ١٢ هزار عالم دارد خدا. کل عالم. هر عالمی از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر. که من بر همه هیچ کدام از این عوالم نمیدانم. عالم دیگری هست. من بر همه اینها حجّ خصالم است که دیگر... «قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ». بگو که من به من وحی میشود که یک خدا بیشتر. دیگر وحی نمیخواهد که آدم عقلش میفهمد. نکته قشنگی بود. زمانی که همه وحی خلاصه میشود در کلمه توحید. همه جلوه توحید است. تو این را بگو. بگو به من فقط همین وحی میشود. «إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ» فقط همین میشود. خدا یکی است. اله شما یکی است. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». اسلام میآرید به این یکی. همه زندگی ما شعب پذیرش توحید است دیگر. اینها فروعش است. اینها توابعش است. اینها جلوههایش است. یکی بیشتر نیست. یکی در صحنه بیشتر نیست. یکی کار بیشتر نیست. «آیا شما مسلم؟» «فإن تولّوا» اگر اینها پشت کردند، پشت کردند آدم تو کن از عزان از ریشه اذن علم به اجازه. میفرماید که اگر از دعوت تو اعراض کردند. از اینکه با قبول دین توحید تسلیم خدا بشوند روگردانیدند. شما از این اعتراض. خودت در خطری. شما در اینکه من اعلامتان کنم یا در خود خطر قرار گیرید. مساوید. یعنی در اعلام کردن من همه مساوید یا در مخاطره بودن همه برابرید. همهتان خطر برای همهتان یکسانها. «أَذَنتُكُمْ عَلَى سَوَاءٍ». اعلام میکنم که همه تو یک جایگاهی در برابر حقیقت. فکر نکنید یکی دارا است یکی ندارد. یکی پارتی دارد یکی ندارد. اینها درجاتشان فرق میکند. نه. در برابر حق و حقیقت هر کس که ذیل حقیقت نبود، تو باطل. همه درجه باطلشان یکی است. همانجور که بله، خود درجات بطلان تشکیکی است. ولی وقتی نور نبود، همه تو تاریکیاند. و همه تو تاریکی برابرند. حالا ممکن است یکی چشمش هم ضعیف است. تو تاریکی آن دیگر وضع خودش بدتر است. وگرنه وضعیت تاریکی برای همه. «أَذَنتُكُمْ عَلَى سَوَاءٍ». این را به شما میگویم که همه توی بدبختی گرفتار میشوید. همه تو یک جنس بدبختی میافتید. آن هم دوری از حقیقت است. بهره نداشتن از حقیقت.
وَإِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ أَمْ بَعِیدٌ مَاتُوعَدُونَ. حالا میخواهد این قلب قیامتی شکل بگیرد با این انذار خودم. قلب قیامتی دارد. من نمیدانم آیا نزدیک است یا دور است. آنچه که وعده داده شدید. «إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ» چه شکلی آدم قلب قیامت پیدا میکند. با این. میداند جهرم از قول را. و میداند «وَيَعْلَمُ مَا تَكْتُمُونَ». هرچه کتمان کنی. اگر انسان قلبش به این مرتبه که دانست و تصدیق کرد. خدا این حرفی که من جهر میگویم خدا میبیند و میفهمد. اگر به اینجا رسیدم که این «جهر من القول» برای خدا با اونی که کتمان میکنم برابر. این میشود صالحین. این میشود وارثان زمین. و خیلی خیلی برکات دیگری که همه وابسته به این است که انسان یک همچین درجه وجودی و شرافت وجودی پیدا کند. پس من نمیدانم که این وعده شما برایتان نزدیک است یا دور. ولی این را میدانم که خدا اشراف دارد. چرا؟ چرا به حسب تصور ما دو تا «یعلمه» آورده؟ آقا! من هم این حرفهایی که اینجا جلو چشم خودم زدی تو پی وی به خودم پیام دادی. هم آنها را میدانم. هم آنهایی که پشت سرم تو پی وی به فلانی گفتی. آنها را هم میدانم. میدانم هر آنچه در این پی وی و هر آنچه در آن پی وی گفتی. اینها را میدانم. آنها را هم میدانم. از حیث علمش هم برای عالم که فرقی نمیکند. اشتداد برای عالمی که ندارد. رفته گوشی طرف را باز کرده. تنبه به اونی که فکر میکند مخفی کرده. مخفی کردی. عکس قیامت عرصۀ ظهور. اگر انسان به این درجه رسید که همه چیز خودت را ظاهر در قلب قیام. هیچ چیز مخفی ندارد. قلب دنیایی فکر میکند همه چیز را مخفی کرده. این را پوشاندی. اونی که کسی خبر ندارد. آن کسی نمیفهمد. «وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ». و من نمیدانم «لعلّه» هو کنایه از خبریه که در کلام نیامده. یا راجع به اذن و اعلانی باشد که مأمور به آن شده است. من نمیدانم. ممکن است این اعلانی که من مأمور بدان شدم. یعنی مراد خدای تعالی از اینکه من را مأمور به اعلان خطر کرده، این باشد که شما را امتحان کند تا اونی که در باطن شماست، بیرون کشیده، ظاهرش کند. پس خدا میخواهد شما را بیازماید. «فِتْنَةٌ لَكُمْ». شاید فتنهای برای شماست. فتنه اونی که یک تکانی میدهند. چیزی که آن تو است بیاید بیرون. فتنه. شما یک گونه قوطی وقتی داری، این قوطی رانی که معمولاً آخرین دانه آناناسش توش میماند. اساتید زبده استاد بیا. ایشون صحبت کن. میلاد حضرت زهرا چیز زدن. رانی. رانی دادند. ماشین هلو قشنگ درازکش. فوق حرفهای بود. در بیاید. آخر به هر ضرب و زوری شده بیرون کشیدن. این میشود فتنه. روز عید هم بود. دلمون شاد. «وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ.» و تا مدتی مهلت و کام بدهد. و به اصطلاح استدراجتان کند. یک بهره باشد تا یک مدتی. حالا یک مدتی از آن بعد معنوی و ملکوتیش فتنه است. از بعد ظاهریش هم متاع است دیگر. یک مدتی. حالا پیامی که به شما مخابره کردم. شاید همین. من نمیدانم. به من گفتند بگو. اوج فقر خودت را میخواهم در خبر در خبررسانی بگویم که من حتی خودم نمیدانم برای چی. شاید خدا میخواهد این کار را بکند. نمیدانم. शायदش نه اینکه واقعاً نمیداند. در همون هم استقلال ندارم. در همون هم صلاحیت ندارم. دست من نیست. همون هم باز من همینقدر مأمورم به شما همینقدر خبر بدهم. حتی آنقدر صلاحیت ذاتی ندارم که من خبر داشته باشم که اینی که دارم میگویم اثرش چیست؟ نتیجهاش چیست؟ و بعدش. من نمیدانم. شاید این یک فتنهای برای شماست. اسباب بازی به کسی میدهی. این دانههای چیست؟ خانهسازی بچهها می... توی خانه در بیارد. دو تا آدم بسازد. هم یک فتنهای هم عطایی. اسباب بازی دستش. بازی کند. چیکار است؟ چی بلد است؟ چی حالیش است؟ چی بارش است؟ فتنه است. الهی. «قَالَ رَبِّي احْكُم بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ.» که آیۀ آخر این سوره. «قال» به پیغمبر برمیگردد. آیۀ شریفه کلام حضرت را حکایت میکند. که در دعوت مردم به حق چه گفت؟ چگونه مردم را دعوت کردن؟ ازش اعراض. بعد از اینکه اینها را دعوت کرد، رسالت خودش را به اینها ابلاغ کرد و اینها دعوتشان را انکار کردند. پافشاری کردند. از او رو برگرداندند. به درگاه پروردگارش متوجه شد و گفت: «رَبِّي احْكُم بِالْحَقِّ». خدایا به حق حکم کن. اگر حکم مقید به حق کرد، معنایش این نیست که خدا حکم به غیر حق هم میکند. بلکه این قید توضیحی است. غیر اعتراضی نیست. چون حکم خدای تعالی جز حق نمیتواند باشد. پس «کنده» گفته: خدایا به حکم خودت که حق حکم کن. یعنی حق را برای آنهایی که به نفعشان است و علیه آنهایی که به ضررشان است، اظهار کن. آن وقت بار دیگر روی سخن متوجه کفار کرد و فرموده: «وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ.» پروردگار ما رحمان و علیه گفتههای شما بهترین یاور است. «رَبُّنَا الرَّحْمَنُ لِلْعَالَمِينَ». «رحمة للعالمین» شده به خاطر شدت اتصال وجودیش به این «ربنا الرحمن». شما هر چقدر نکته. دقت. هر چقدر قلب قیامتی پیدا کنید، مظهر «رحمة للعالمین» میشوید. مظهر رحمانیت حق تعالی. رحمت حق تعالی در شما جلوه. این به آن قلب قیامتی، به آن توجه، به آن حضور بستگی دارد. حالا خدایا! رب ما حکم به حق کن. بر رب ما کیست؟ آن ربی که میخوانیم که ازش بخواهیم حکم به حق کند کیست؟ «الرحمن». ادراک از این داریم. ما رحمان را میپرستیم. مراتب وجودیمان فرق میکند. کی را میپرستیم؟ بعضیها عبدالرحمناند. تو سوره مبارکه فرقان فرمود: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ». عباد الرحمن با عبادالله چه فرقی میکند؟ یک وقت کسی به این قلب قیامتی رسیده. این میشود رحمان را میپرستد. «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ * الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّن خَوْفٍ». عبدالمطعم آن کسی است که لقمه میدهد. عبدالمطعم! عبدالمؤمن اونی که امنیت ایجاد میکند. عبدالرزاقها. خیلیها. بعضیها عبدالقادر. عبدالمعطی. عبدالمالک. ریگی. عبدالحلکن. بعضی عبدالرحمناند. بعضی عبدالله. «آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا». کی بود؟ عبدالله. «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّن عِبَادِنَا». «عَبْدِيَ». گاهی «عَبْدِيَ عِبَادَنَا» است. گاهی «عِبَادِيَ عِبَادِيَ». عبادی از صالح. «عبادالله صالح». «عبادالله الصالح». «عبادي ال...» این اضافۀ تشریفیه. توش نکته است دیگر. «عِبَادِيَ إِنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ». «عِبَادِيَ». حالا اینها «رَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ». استعانت میکند علیه آنچه شما وصف. رحمان بین عناوین ما نمیشناسیم. رحمان جبروتیت و استعانت در برابر خصمش را خیلی کسی کار ندارد. خدا مهربان است، کمک میکند، همه را دوست دارد. برعکس میگوید: «رَبُّنَا الرَّحْمَنُ». خدای مهربانی که ما را دوست دارد میزند شما را پرپر میکند. «الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ». پدرتان را در میآورد. مستعان است بر آنچه شما وصف میکنید. رب و رب مردم. ربی که شروع میکند از او خواست تا به رحمتش حکم کند. از او استعانت جز علیه آنچه باطل است و ایشان آن را میپرستند قیام کند. آن عبارت از این بود که دین باطل خودش را به اوصافی که درش نبود وصل میکردند و دین حق را به طعنههایی که از آن مبراست مذمت میکرد. این هم از این. سوره مبارکه انبیا هم به پایان رسید. ان شاء الله فردا سوره مبارکه حج را با هم آغاز میکنیم. و با این سوره هم بریم حج. و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم اجعل ثواب مجلسی…
یک روزی هم آقا! عمر ما هم شکلی تمام میشود. صفحه آخر عمرمان را هم میخوانند و میخوانیم و میرویم. «لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ». ای کاش اینجا برویم، وقتی وارد میشویم، ای کاش زود هم برویم. «لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ».
دیروز به یکی میگفتم: «من به قاسم سلیمانی حسودیام میشود.» گفت: «چرا میگویی حسودی؟ بگو غبطه میخورم.» دوست داشتم من قاسم سلیمانی بودم و او امینیخواه بود، بدبختی من، اوج خوشبختی! «حَسیص» صوتی است که احساس میشود. همه در فضای اکبرند؛ در آن ترس بزرگاند. اینها (اهل بهشت) حسیس آن فضل اکبر و ترسی را به آنها نمیرسد، اصلا هیچ باخبر نمیشوند. جمعیتی به بدبختی و بحران و گرفتاری و فتنه و عذاب و حساب و کتاب دچارند؛ حسیس هم به اینها نمیرسد. اینها (اهل بهشت) در بهشتاند و در آنچه نفسشان اشتها دارد، جاوداناند. نفس اشتها دارد، «نَفْس» فرق کرده؛ «نَفْس» شده مظهر ارادۀ حق تعالی و چیزی را جز آنچه «اِن یشاءالله» بخواهد را نمیخواهد. آن وقت هر چیزی که او بخواهد، چون مشیتش حق میشود، بهشت هم که دارد، حق هر آنچه از این حقها که بخواهد برایش محقق میشود. نه اینکه آقا! بعضی وقتها فکر میکنیم؛ میگوید: «اینجا خودت را کمی کنترل کن، خواستههایت را کنترل کن. آنور با خواستهها جلو بده.» در آنچه نفس اشتها دارد، جاوداناند. خلود اینور نمیخواهد. نفس بیاید بالا، از «هوا» بیاید بالا، از «هوا» نفس که آمد بالا، ترقی پیدا کرد، آن وقت هر چه بخواهد حق هر چه بخواهد: «ان الله یرضى لرضى فاطمه سلام الله.» خدا کند امروز به ما عیدی بدهد. برای مادر معمولی ما باید هدیه ببریم. حضرت زهرا سلام الله علیها، هدیۀ روز میلاد، این نفس به جایی میرسد که خدا به رضایت او راضی میشود. خدا به سخط او، سخط میکند. نفس! حالا فرض کن آن نفس از ما راضی شود، هیچ چیزی معادل این نیست. عظمت شهید حاج قاسم سلیمانی احساس میشود در همین اتصال خاصش با حضرت زهرا سلام الله علیها؛ که همه مناسبتهای او هم خاص بود. شهادتش ایام فاطمیه شد، چهلمش روز میلاد الزهرا علیهاالسلام. پیوند عجیبی با این وقایع و ماجراها و بالاخره او مظهر اسم هوالدافع بود؛ دیگر حضرت زهرا سلام الله علیها مظهر هو المنتقم بود. «لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ.» فزع اکبر اینها را دچار حزن نمیکند؛ ترس بزرگ. که در سورۀ نمل، آیۀ ٨٧ میفرماید: «یوم ینفق فی الصور». روز قیامت در صور دمیده میشود. «فَزِعَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ». همه به فزع میافتند. هر که در آسمانهاست و هر که در … «تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ». ملائکه اینها را تلقی، تتلقی، از چه مصدری است؟ تلقّی، یتلقی، تلقّی. خودمان گفتیم دیگر، خیلی سخت نبود. مصدر ثلاثی مزید مجرد. ریشهاش را نگفتم. مصدر تلقّی. تلقّی تفعل. معنایش چیست؟ معانی مصادر و ابواب. گفتیم با هم قبلاً. اینها اکثراً مطالعه است دیگر: تفعل! انفعال! انفعال مطالعه افعال، تفعل مطالعه تفعیل درست، افتعال افتعال مطالعه افعال، انفعال مسابقه خالص مجرد، تفعل مطالعه تفعیل، تفاوت مشار، مشارکت سوریون گفتن، اونی که تحقیق حاصل شده استمرار، مفاعله رو میگید یا تفاعل تفعل، مشارکته مفاعل استمرار مثل مراقبه مشارکت مراقبه چه مشارکتی در محاسبه چه مشارک استمرار. استمرار لقبکشی استمرار. حسابکشی، این میشود محاسبه. عرض کنم خدمتتون که استمرار تلاش میشود مجاهده. استمرار قتل میشود مقاتله. نه مشارکت. در آن تخاصم، بحث سر تفاوت چند تا ... به هر حال این میشود مطابق پذیرش تفعیل. کسی مُفَعَّل بوده، یک کسی هم متفعّل است. در برابر هم، همانطور که یک کسی مُکرِم است، آن مُکْرَم. اِکرام میکند، اونی که اکرام پذیرد. درش اکرام واقع میشود. تطویع و مطاعه، اکرام دارد. آن بر چه بابی میآید؟ گفتیم: اِفعال و اِفتعال میشود مُکتَرِم! حالا اینجا یکی تفعیل میکند، تلقی میکند. تلقی، از لَقیَه. لَقیَه، دو تا چیز در ملاقات هم قرار میگیرد، اِلقا. حالا شما که قرار میدهید، این میشود تلقّی یا اِلقا. اونی که قرار میگیرد، پذیرش بر این دارد، آن میشود مُتِّلَقی. حالا این تلقی اینجا کیست؟ ملائکه است. ملائکه تلقی میکنند. «تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ». ملائکه اینها را تلقی میکنند. ملاقات میدهند با کی، با چی؟ ملائکه را ملاقات میکنند. ملائکه ملاقات میکنند ایشان را. یک نکتۀ دیگر اینکه نه، ملائکه اینها را تلقی میدهند به این نکته: «هَٰذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ». این همان روزی است که به شما وعده داده شده است. الملائکه فاعل، هُم میشود با فرض. باید جمله را در واقع مفعول دوم. ملائکه تلقی میدهند اینها را با آن نکته. به نظر میرسد. البته ندیدم کسی چیزی بحث صرفی نحویش را اینجا ندیدم کسی. خب این همان روزی است که بهتان وعده داده شده. با هم صحبت کردیم. یک مقدار یک جاهایی که: یوم، نهار نمیگوید. یوم در برابر مطلق لیل. مطلق پوشش تاریکی را میگویند لیل. مطلق رفع این پوشش تاریکی میشود نهار. نهار. تو روشنایی باشد، به حساب میآید. ولی جزء نهار به حساب نمیآید. قیامت دیگر بینالطلوعین نیست. بینالطلوعین برزخ بود. به کار ... برزخ بینابینی شبانهروزی، لیل و یوم. ولی قیامت؛ دنیا هم که کلا لیل است. دنیا کلا لیل. برزخ لیل و یوم، قیامت اینجا همه چیز پوشیده است. تو برزخ نصف پوشیده، نصف آشکار. تو قیامت همه چیز آشکار است. معلومه.
«سجّل» حالا یک عالمه ماده. این سماء، سماء ماده است یا آسمان اول؟ جمعش میکنیم، طیاش میکنیم. گفتند: سجل، سنگیه که قدیم برش مینوشتند. ولی فعلا به هر چیزی که نوشته شود روی آن نوشت، میگویند سجل. الانم توی ثبت اسناد و اینها میگویند دیگر. سجل. این اسناد سه جلدی. میگویند: اسناد سه جلدی یعنی اسنادی که از روی شناسنامه زدهاند برای شما. به آن میگویند اسناد سه جلدی. آنهایی که ثبت در سیستم و اسناد درجۀ اول و ردۀ اول در مورد شماست، مشخصات شماست. اسناد سهروزی. که من آسمان را جمع میکنم. البته این آیه نکات چیز هم دارد. چون آسمان را گفتند که حالت چیز دارد. یکپارچه نیست. یک حالت اِنحنایی دارد. «آسمان» کردیم. اگر گوش داده باشید، مطرح کردیم توی اِنگاریوم دانشگاه فردوسی. فضایی را ساختند که کهکشانی و همه جا را یک سقف گنبدی درست کردند. همه چیز را میبینی. آسمان همین الان مشهد را بهت نشان میدهد. میگوید: الان ستارهها دارد. همه کهکشانها و افلاک و صورتهای فلکی و فلان، همه را بهت نشان میدهد. آنجا بحثی داشتیم و همین یک هفت هشت نه تا نکته در مورد بحثهای اعجاز نجومی قرآن. یکیش همین آیه که قرآن میگوید مثل این نامههایی که «لول» میکنند. آمار قدیم تو فیلمهای مختار و اینها دیدهای، این آمار وقتی وا میکردند صاف صاف نبود. یک انحنای قوسی تو کمرش دارد. آسمان دقیقاً این شکلی است. صاف نیست. یک قوسی تو کمرش. تختی نیست. آسمان یک انحنایی توش دیدن. «صفحه آسمان اول». جمع میکنیم. در صحنۀ قیامت ما دیگر تو آسمان دوم و سوم و چهارم و پنجم آنجا زندگی میکنیم. و ما هنگام مرگ وارد آسمان سوم ... باز پروندۀ اعمال از آسمان ۱ به ترتیب عبور میکند. حضرت عزرائیل ساحتش از آسمان سومه. ولی بعضی عملشان از آسمان اول بالا... ما سه دقیقه در قیامت داریم. این چون از آن بحثها جا افتاده بود و مخاطبین حالا مشترک زیاد دارد این بحث و آن بحثها. لذا اینجا گفتیم حالا اگر دوستان خواستند آن بحث را پیگیر بودند، اینم پت و مش داشته باشند. یک روایت مفصلی دارد که وقت آنجا نشد بخوانم، اینجا هم وقت نمیشود برایتان بخوانم. که هر آسمانی به کدام بخش از اعمال ما گیر میدهد وقتی ملائکه میخواهند عمل عبور بدهند. تو آسمان اول غیبت است. قیمت طولانی. بله. کلیدواژه مثلاً: «السماء الأول و الغیبه». این دو تا را با هم سرچ بکنید. غفور هم سرچ بکنی شاید بیاید. به نظرم فی سواه روایت نقل کرده. یک دوستی داشتیم، خدا چهلم ایشان را. آن کلا منبرهایی که دعوت میشد، هفت جلسهای میرفت. هر جلسه هم این یک وقت چون هفت آسمان است، هر آسمان به چی گیر میدهد. قیمت عجب و حسد و اینها. هر جلسه یکی از اینها را قشنگ هفت جلسه سیستم تهران. خدا رحمتش کند انشاالله همنشین حضرت زهرا. حالا بگردید دیگر. آنجا آسمان اولش غیبت است. که همین وادی حقالناس و اینهایی که میگویند ربطی به همین دارد. یعنی اولین رد شود ازش همین بحث حقالناس است. در حقالناس خصوصاً غیبت که مربوط به آبروی دیگران است. گاهی از همه اینها رد میشود و میرود آسمان هفتم. آن دیگر اوج اخلاص است. تو ماجرای علامه مجلسی اینها مربوط به همینجاست. یک عمل توش یک ذره ناخالصی باشد، ردش میکند. آسمان هفتم. گاهی بحث تک تک اعمال. یک وقت هستش که میخواهند ببینند که این عامل مال کدام آسمان است. منزل یاسم چند خواب دیدهاند. یکی از شهدای بزرگ انقلاب را که در آسمان چهارم ساکن بود. از شهدای بزرگی که مدرسه اینجا به اسم کیست؟ در همان ردههای شهید مفتح اینها. من دستشان همین اطراف هست. گفت که آقای بهجت از آسمان هفتم آمده بودند. داشتند روی این شهید بزرگوار که علامهای بوده، واقعاً آسمان چهارم. میبرد آسمان دوباره داشتند میدیدند. آنور شاگرد آقای بهجت بوده ایشان. مثلاً، بله. اینها مراتب آسمانی این حضرات. نه اینکه این عمل آسمان هفتم هیچی نداشته. ملکات او. یک وقت میبینی آسمان چهارمی، آسمان پنجمی، آسمان هفتمیه. آقای بهجت ملکاتش. آسمانها. خیلی آدم از گفتنش دهن شیرین میشود. که یک کسی اینقدر خالص بشود که همه حیات او محض خدا و خالص بر خدا بشود. گفتنش و نشستن و برخاستن و خوابیدن و خوردن. واقعاً خدا نصیبمان بکند از این چیزها. تو وافی به نظرم باشه. شبانهروزی نور خورشید میدرخشد. این عمل به آسمان اول یعنی بالا رفته. چون عمل کفار که اصلاً به آسمان نمیرود. اصلاً بالا نمیرود. کلا «لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ». در آسمان بسته است. وقتی کافر است، از این ذات چیزی در ملک تولید نمیشود. بعد در ملکوت عالی، نه در جهنم، نه مل... عرض کنم که این عمل مثل نور میدرخشد. بعد میآرندش. پرونده را بررسی میکنند که همان بحث غیبت. خب چقدر خوب است. چقدر عمل زیاد دارد. تذکیه صورت صاحب غیبتش هم. اول کار بگو آقا! پیادهروی اربعین رفتهای. ما روز اربعین میخواستیم برگردیم با بچه کوچک هم بودیم. و ما به خاطر این ماشین نداشتیم. باید با قطار میآمدیم میرفتیم کرمانشاه. مرز مثلاً چیز. برویم بالا. چیست؟ خسروی. تو مرز خسروی برویم یا از مرز مهران. مرز خسروی ماشین کم بود. جماعت، بندگان خدا نشستهاند. و ماشین اینها پر نمیشود. راه ما بیشتر میشود. هزینهمان هم بیشتر. یکی دو ساعتی نشستیم. گرما و آفتاب و بچه کوچک و بچهام اذیت میشد و اینها. نفرتی باشد و رفت. بعد دو ساعت دیدیم که این خانم فحش را کشید به آخوندها و بلند بلند هر توهینی که توانست کرد. خواهر و مادر اینجا نشسته زشت است. میشود به درک که میشنود. بشنود. این چه وضعی برای ما درست کردهاند. دو ساعته ما اینجا نشستهایم. الهی خدا فلانش میکند. ولشان کند. ولشان کند. من کم پیش میآید دلم بشکند. ولی آنجا دیگر حس خاصی بود. و اینها. بنده خدا احتمالاً پیاده آمده این همه راه ۹۰ کیلومتر. خب این الان همه آخوندها به کنار، اینکه الان کل عمل شد مال من. یکی بودم از این چند هزار. من از این یکی نمیگذرم. این نمیدانم چی بود آن ماجرا آن روز. چون خیلی بهم سخت گذشته بود. عقوبت ظاهری آنیش هم همین بود که گرفتاری گرفتاریشان بیشتر شد. خدمت شما عرض کنم که یک حال خاصی. چون خستگی پیادهروی و کربلا و اربعین و همه اینها با آن گرما و دنبال ماشین بودن و ماشین پیدا نشدن و اینها. و این توهین و تهمت و همه ماجرا خیلی دیگر نشست روی تن من. بنده خدا این چه عملی شد آخه؟ بعد یکی از رفقا حرف خوبی زد که آخه بنده خدا تو که اینجوری کربلا یکی بدهی وقفسه را گرفتم که آن یک کلمه که به من تهمت زده بود، آن زمین مخفی را باید این یک کلمه گرفتم. بقیهاش که دیگر هیچی. آسمان اول غیبت است. عمل زیاد است. پیادهروی کربلا و خرجی امام حسین. چی میشود؟ همین میشود. ما امام حسین را داریم، حلاله. آسمان اول؛ ملکه غیبت و اینها را که نمیکنند. دومیش کبر است. سومیش حسد است. حب دنیا باشد. چهارم حب دنیاست. تازه آقا! حب دنیا چهارم. تکبر سومی. پنجمی حس حسب. ششم ترحم حجا. حجاب اخلاص. حجابهای هفتگانه را تربت اباعبدالله کنار میزند. آن اخلاص محض، آن انقطاع محض بر اساس اتصال با این حقیقت که اباعبدالله باشد، حاصل میشود.
روز اولِ اوّلِ خلق شروع کردیم. نوعی، همونجور که روز اول شروع کردیم، روز اول پهن کردیم، روز آخر هم جمع میکنیم. یک وعدهای به عهده ماست. من موظفم این کار را بکنم. دیگر خودم را موظف کردم. وعده گذاشتم برای خودم. «إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ». ما اینکارهایم. انجام میدهیم. یک روز همهاش را جمع میکند. این آسمانها، این افلاک، این کهکشانها. اینها همه آسمان، هرچه که با چشم مادی دیده میشود، ولو چشم غیرمسلح دقیق و اینها، همهاش میشود آسمان اول. آسمان دنیا. همه اینها را جمع میکنیم. مثل لوله نامه میگیریم، لول میکنیم، جمع میکنیم. «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ». ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم. زبور: کتاب داوود علی نبیّنا و آله و علیه السلام. و در سوره نساء آیه ١۶٣. سوره اسلام که با هم خواندیم، آیۀ ۵۵. «آتَيْنَا زَبُورًا». ما به داوود زبور دادیم. هر پیغمبری اندازه کتابش است. هر کتابی اندازه پیغمبرش است. هر کتابی جلوه پیغمبرش است. جلوی حضرت داوود چی بود؟ یادتان است؟ آها. «يُسَبِّحْنَ مَعَهُ بِالْجِبَالِ وَالطَّيْرِ». کوهها، پرندهها با باهاش تسبیح میکردند. تسخیر جوار به داوود داده بودیم. تسخیر جو و تسخیر طیر. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ». حدید برایش نرم بود. «أَلَنَّا» کرده بودیم. «لِین» بود برایش. نرم بود. زرهبافی. حکم بهش داده بودیم. «آتَيْنَا دَاوُودَ حُكْمًا وَعِلْمًا». بهش حکم داده بودیم. نبوت داده بودیم. زبان منطق طیر. این زبان حیوانات را میفهمیدند. داوود و سلیمان کلاً این حیطه کار اینها این بود دیگر. در ابعاد گسترده خلقت جمادات و نباتات و حیوانات در تسخیر اینها. اقتضای تسلط بر همه ماورا، همه ماس الله را دارد. ولی بروزش چطوری باشد، متفاوت است دیگر. مثلاً چند نفر هستند، اینها همه خط خوشی دارند. بعد مثلاً یکیشان میرود تو کار خطاطی روی دیوار. یکی میرود تو خطاطی روی لوح و کاغذ و پوستر. دیوار بنویسد و نه. آن که آن نمیتواند روی پوستر بنویسد. یعنی مسئولیتش بر این بود. انبیا کتاب تو همین حوزه میشود. زبور تو همون حوزه. حالا چون زبور فضایش فضای تسخیر عالم است. میگوید: ما این خبر را تو زبور گفتیم. روشن شد پس مسأله. «مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ». بعضی گفتند این بعد تورات است. زبور بعد تورات بود. چون ذکر تو قرآن به تورات هم گفتند یا نه. تو خود تورات بعد از ذکر این را گفتیم. تو خود زبور بعد از ذکر این را گفتیم. یعنی اول ذکر بود، آن اصل حقایق زبور. اوّلاً ذکر، بعد این نکته است که ما عالم را خواهیم گرفت. به نفع صالحی عالم را تحویل صالحین خواهیم داد. «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». زمین به صالحین ارث میرسد.
فیلمهای بحثی داشتیم ایام فاطمیه. اوّلین عنصر جهادی و جهانی همین آیات این شکلی. که کلمۀ «ارض» گفتیم چه شکلی میشود کسی هم جهادی باشد، هم جهانی باشد. دو تا عنصر با هم داشته باشیم. گفتیم یک نکته درش هست. اگر کسی نگاه به این داشته باشد که ما زمین را باید بگیریم. زمین باید ارث برسد به صالحین. تو مسیر تحقق این آرمان اگر حرکت بکند، هم جهادی میشود، هم جهانی. شاخص اصلیشان ایام شهادت حاج قاسم بود. ایشون بود. و تطبیق کلانش هم روی حضرت زهرا سلام الله علیها. جملۀ نگاه جهادی و جهانی ایشون. ارض مال ماست. نکات خاصی مطرح شد. مثلاً بحث مرزکشیها که روش استعمار است. ایران مال تو است، مشهد مال شماست. یک حقه سر ما. سوا کردن. زمین مال ماست. نه ایران، نه مشهد. زمین مال ماست. «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ». مال خداست. ما بنده خداییم. «عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». ما عبادیم. زمین خدا را تحویل دشمن خدا نمیدهیم. از کف اعدا خدا در میآوریم. زمین باید در دست عباد خدا باشد، نه اعدا خدا. این اصل دعوای چالشی ماست. کسی این را فهمید. هم منطق انقلاب را میفهمد. هم منطق قرآن را میفهمد. هم منطق ظهور را میفهمد. هم منطق حضرت زهرا را میفهمد. هم جهادی میشود. هم جهانی میشود. همۀ ماجرا همینهاست. امام خمینی، رهبری. کی؟ بزرگترین شیادی که میگویند سیاسی نباش. اینکه میگویند سیاسی نباش یعنی تو از این آرمانی که زمین مال ماست دست بردار. تو چیکار داری زمین مال کیست. خودت هم شکر کن. نمازت را بخوان. توش نماز بخوانی، نماز. «زمین را بگیریم ما». نماز هم میخوانیم برای اینکه قدرت بگیریم. زمین را بازی درآوردهاند. باورمان شده. خودمان. تو زبور من این را نوشتم. کتابت کردم. بعد از ذکر اول خدا و هر آنچه که مربوط به خدا. ذکر. و بعد اینکه این زمین میرسد به عباد صالحون. عباد من که صالحاند. صلاحیت دارند برای اداره زمین. میشود عباد صالح. که از باب جزء و از باب ... تحویل این آیه، یکی از اعلا مصادیقش دوران ظهور است. الله! نکته قشنگی میگویند. میگویند که باز این از مسائلی است که گاهی ذهن ما خلط میشود. مسائل ظهور درسته. نیمه شعبانها بحثهای ظهور و اینها. الان میفهمیم که این آسیب زدن به آیه. آن اعلا مصادیقش است. ولی چرا شما آیه را میآرید بالا؟ آن دوران. در مورد انقلاب، در مورد انتخابات. همین امروزه. در مورد هر اتفاقی. شما تو هر تصمیمگیری کلانی که داری، این نکته را باید رعایت کنی. ارض باید به عباد صالحین ارث برسد. مجلس شورای اسلامی هم ذیل همین ارث رسیدن ارض تعریف میشود. باید به عباد صالحون برسد. دولت باید به عباد صالحون برسد. مسئولیتها و به عباد صالح برسد. شما میخواهید شورا تو مدرسه رأی بدهی، باید به عبادی که از ارض است دیگر. حکم کل بر جزء باید صادق باشد. مگر مدرسه ما اینجا که هستیم، یک بخشی از ارض نیست؟ اینجا هم باید به دست کی باشد؟ عبادی. مال ظهور است دیگر. انشاالله آقا میآیند. عبادی من که ما توسعهاش میدهیم. القای خصوصیت یک مفهومی داریم. توسعه ندارد. کشف میکنیم که این میتواند بیش از این توسعه پیدا کند. یعنی در آن مرد و زن بودن ملاک این نیست. مکلف بودن ملاک است. درسته تو روایت گفته رجل شک کرده. ولی مکلف شک بکند. میخواهد مرد باشد، میخواهد زن باشد، میخواهد خنثی باشد. خصوص آنجا لفظ مرد است. ما از مرد منتقل شدیم به مکلف. اینجا خود لفظ «ارض» است. دوران خاص بعد از ظهور. ایجاد خصوصیت کردیم. خصوصیت این کار برعکس. تو این مطلب این حضور قیامتی، این قلب قیامتی. سوره مبارکه انبیا در مورد قلب قیامتی بود. آخر زمین را در دست کسانی میدهم که قلب قیامتی دارند. اینها حاکم میشوند بر زمین. کسانی باید مستولی و ولایت بر زمین داشته باشند که وجودشان از ماده رد شده باشد. اگر ما این زمین را جمع کردیم، لوله کردیم، آسمانها را اینها، این وسط لوله نشوند. بزرگتر از این آسمانها باشند. در آسمانهای بالاتر خانه داشته باشند. من زمین دست آنها میدهم. آخرش این را تو زبور نوشتیم.
نکات معلوم است دیگر؛ «بلاغٌ لِّقَوْمٍ عَابِدِینَ». «بلاغ» یعنی کافی بودن آن؛ آن چیزی که آدمی به وسیلۀ آن به آرزوی خودش میرسد. شمایی که عابدید، این برای اینکه شما تو این آرزو بمانید و تو مسیر آرزوتان حرکت بکنید، بس است. همین که بدانی من آخر زمین را قراره به کیا بدهم. به باد میگویند: «آقا! انقلاب آخرش چی میشه و نمیدونم ظهور میشه نمیشه فلان.» اصلاً به اینها چیکار؟ آقا! خدا فرمود: «آخرش زمین را میدهم به دست عبادی صالح». تو کارت را بکن. جلو برو. چه دوران خودت در زمان حیات درک بکنی، چه درک نکنی. چون آن قلب قیامتی داری و در رجعت میآرندت. «عباد صالحین» اگر شدی، این ارض آخر مال توست. ولو ده هزار سال وقفه بیفتد و تو فاصله ظاهری بین تو و آن دوران بیفتد، تو جزء عباد صالحی شدی، میآرندت اینجا. زمین مال تو است. ارث بهت میدهند. مریم! نکاتشو عرض میکنم. این بلاغ یا برای قوم عابدین: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». خیلی زیباست. رحمت برای همه عوالم. حالا عوالم. حالا این یک بحثی است. فلاسفه هم بحث کردهاند. مفسرین بحث کردهاند. شهید مطهری هم تو برخی آثار نکات خوبی دارند. عالم مورچهها، عالم جنها، عالم خران، عالم سگها، عالم ... عالمی. خیلی میشود. میشود چند صد هزار، چند میلیون عالم. مراتب عوالمی که: عالم مثال، عالم ماده، عالم عقل، عالم لاهوت. اینها عالمین بشود یا نه. خود عوالم دیگری هست که ما تو هر مرتبه از اینها. تو عالم مثال عوالمی است که خبر نداریم. تو عالم ماده عوالمی است که خبر نداریم. از برخی خیلی جالبی است. عربیاش چیزی یادم نیست. میفرماید که امام سجاد فرمودند که: «تو تا آمدی نشستی، شروع کردی حرف زدن، من چهل هزار عالم را سیر کردم.» طرفی سؤال میکند: «تو حرفت را که شروع کردی، بین آن کلمه حرف اول و حرف دوم کلماتی که استفاده کردیم، از چهل هزار عالم را چک کردم و آمدم به تو توجه کردم.» تو آن فاصله روایت. عجیب. چهل هزار عالم چی؟ باز تو بحار و جاهای دیگر در امیرالمؤمنین فرمود: «که الان نگاه کردم در هفتاد هزار عالم هفتاد هزار ولد به دنیا آمد و هفتاد هزار نفر از دنیا رفت.» تهرانی چرا جلد ١٢ امامشناسی نقل ... عرض کنم که عربی همین که فارسیش یادم میماند. خیلی واقعاً حافظه ضعیفه. دمویا. خیلی حافظه درستوحسابی استفاده میکنیم. عدد زیادی را حضرت فرمودند: از عوالم من سیر کردم. حالا نکته به این است که در تمام این عوالم پیغمبر رحمت است. «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». نه عالمین. آخه گفتند عالمین یعنی مؤمنین و کفار برای همه مردم. عالم ماده. هر جایی که «الرحمن» هست. «الرحمن» با وجود نازنین رسول اعظم میدرخشد: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». حالا ببینیم پیغمبر وجود نازنین، وجود شریف که خدای متعال بر ما منت گذاشت ما را از امت او قرار داد. رحمت برای عالمین. آثار وجودی پیغمبر بالاخره هم به مؤمنین میرسد، هم به کفار میرسد. حالا مثلاً مثلاً این لشکر مدافعان حرم و سپاه قدس و اینها خوب برکاتش به مردم اروپا هم میرسید. داعش وقتی که مضمحل شد، مردم اروپا هم نجات پیدا کردند از ترور. این هم یک بخشی است از رحمت فروع این رحمت برای عالمین. یعنی ممکن است او خودش اتصالی نداشته باشد به این رحمت. ولی آخر برکاتش به او روایت پیدا کردیم: ١٢ هزار عالم دارد خدا. کل عالم. هر عالمی از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر. که من بر همه هیچ کدام از این عوالم نمیدانم. عالم دیگری هست. من بر همه اینها حجّ خصالم است که دیگر... «قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ». بگو که من به من وحی میشود که یک خدا بیشتر. دیگر وحی نمیخواهد که آدم عقلش میفهمد. نکته قشنگی بود. زمانی که همه وحی خلاصه میشود در کلمه توحید. همه جلوه توحید است. تو این را بگو. بگو به من فقط همین وحی میشود. «إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ» فقط همین میشود. خدا یکی است. اله شما یکی است. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». اسلام میآرید به این یکی. همه زندگی ما شعب پذیرش توحید است دیگر. اینها فروعش است. اینها توابعش است. اینها جلوههایش است. یکی بیشتر نیست. یکی در صحنه بیشتر نیست. یکی کار بیشتر نیست. «آیا شما مسلم؟» «فإن تولّوا» اگر اینها پشت کردند، پشت کردند آدم تو کن از عزان از ریشه اذن علم به اجازه. میفرماید که اگر از دعوت تو اعراض کردند. از اینکه با قبول دین توحید تسلیم خدا بشوند روگردانیدند. شما از این اعتراض. خودت در خطری. شما در اینکه من اعلامتان کنم یا در خود خطر قرار گیرید. مساوید. یعنی در اعلام کردن من همه مساوید یا در مخاطره بودن همه برابرید. همهتان خطر برای همهتان یکسانها. «أَذَنتُكُمْ عَلَى سَوَاءٍ». اعلام میکنم که همه تو یک جایگاهی در برابر حقیقت. فکر نکنید یکی دارا است یکی ندارد. یکی پارتی دارد یکی ندارد. اینها درجاتشان فرق میکند. نه. در برابر حق و حقیقت هر کس که ذیل حقیقت نبود، تو باطل. همه درجه باطلشان یکی است. همانجور که بله، خود درجات بطلان تشکیکی است. ولی وقتی نور نبود، همه تو تاریکیاند. و همه تو تاریکی برابرند. حالا ممکن است یکی چشمش هم ضعیف است. تو تاریکی آن دیگر وضع خودش بدتر است. وگرنه وضعیت تاریکی برای همه. «أَذَنتُكُمْ عَلَى سَوَاءٍ». این را به شما میگویم که همه توی بدبختی گرفتار میشوید. همه تو یک جنس بدبختی میافتید. آن هم دوری از حقیقت است. بهره نداشتن از حقیقت.
وَإِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ أَمْ بَعِیدٌ مَاتُوعَدُونَ. حالا میخواهد این قلب قیامتی شکل بگیرد با این انذار خودم. قلب قیامتی دارد. من نمیدانم آیا نزدیک است یا دور است. آنچه که وعده داده شدید. «إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ» چه شکلی آدم قلب قیامت پیدا میکند. با این. میداند جهرم از قول را. و میداند «وَيَعْلَمُ مَا تَكْتُمُونَ». هرچه کتمان کنی. اگر انسان قلبش به این مرتبه که دانست و تصدیق کرد. خدا این حرفی که من جهر میگویم خدا میبیند و میفهمد. اگر به اینجا رسیدم که این «جهر من القول» برای خدا با اونی که کتمان میکنم برابر. این میشود صالحین. این میشود وارثان زمین. و خیلی خیلی برکات دیگری که همه وابسته به این است که انسان یک همچین درجه وجودی و شرافت وجودی پیدا کند. پس من نمیدانم که این وعده شما برایتان نزدیک است یا دور. ولی این را میدانم که خدا اشراف دارد. چرا؟ چرا به حسب تصور ما دو تا «یعلمه» آورده؟ آقا! من هم این حرفهایی که اینجا جلو چشم خودم زدی تو پی وی به خودم پیام دادی. هم آنها را میدانم. هم آنهایی که پشت سرم تو پی وی به فلانی گفتی. آنها را هم میدانم. میدانم هر آنچه در این پی وی و هر آنچه در آن پی وی گفتی. اینها را میدانم. آنها را هم میدانم. از حیث علمش هم برای عالم که فرقی نمیکند. اشتداد برای عالمی که ندارد. رفته گوشی طرف را باز کرده. تنبه به اونی که فکر میکند مخفی کرده. مخفی کردی. عکس قیامت عرصۀ ظهور. اگر انسان به این درجه رسید که همه چیز خودت را ظاهر در قلب قیام. هیچ چیز مخفی ندارد. قلب دنیایی فکر میکند همه چیز را مخفی کرده. این را پوشاندی. اونی که کسی خبر ندارد. آن کسی نمیفهمد. «وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ». و من نمیدانم «لعلّه» هو کنایه از خبریه که در کلام نیامده. یا راجع به اذن و اعلانی باشد که مأمور به آن شده است. من نمیدانم. ممکن است این اعلانی که من مأمور بدان شدم. یعنی مراد خدای تعالی از اینکه من را مأمور به اعلان خطر کرده، این باشد که شما را امتحان کند تا اونی که در باطن شماست، بیرون کشیده، ظاهرش کند. پس خدا میخواهد شما را بیازماید. «فِتْنَةٌ لَكُمْ». شاید فتنهای برای شماست. فتنه اونی که یک تکانی میدهند. چیزی که آن تو است بیاید بیرون. فتنه. شما یک گونه قوطی وقتی داری، این قوطی رانی که معمولاً آخرین دانه آناناسش توش میماند. اساتید زبده استاد بیا. ایشون صحبت کن. میلاد حضرت زهرا چیز زدن. رانی. رانی دادند. ماشین هلو قشنگ درازکش. فوق حرفهای بود. در بیاید. آخر به هر ضرب و زوری شده بیرون کشیدن. این میشود فتنه. روز عید هم بود. دلمون شاد. «وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ.» و تا مدتی مهلت و کام بدهد. و به اصطلاح استدراجتان کند. یک بهره باشد تا یک مدتی. حالا یک مدتی از آن بعد معنوی و ملکوتیش فتنه است. از بعد ظاهریش هم متاع است دیگر. یک مدتی. حالا پیامی که به شما مخابره کردم. شاید همین. من نمیدانم. به من گفتند بگو. اوج فقر خودت را میخواهم در خبر در خبررسانی بگویم که من حتی خودم نمیدانم برای چی. شاید خدا میخواهد این کار را بکند. نمیدانم. शायदش نه اینکه واقعاً نمیداند. در همون هم استقلال ندارم. در همون هم صلاحیت ندارم. دست من نیست. همون هم باز من همینقدر مأمورم به شما همینقدر خبر بدهم. حتی آنقدر صلاحیت ذاتی ندارم که من خبر داشته باشم که اینی که دارم میگویم اثرش چیست؟ نتیجهاش چیست؟ و بعدش. من نمیدانم. شاید این یک فتنهای برای شماست. اسباب بازی به کسی میدهی. این دانههای چیست؟ خانهسازی بچهها می... توی خانه در بیارد. دو تا آدم بسازد. هم یک فتنهای هم عطایی. اسباب بازی دستش. بازی کند. چیکار است؟ چی بلد است؟ چی حالیش است؟ چی بارش است؟ فتنه است. الهی. «قَالَ رَبِّي احْكُم بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ.» که آیۀ آخر این سوره. «قال» به پیغمبر برمیگردد. آیۀ شریفه کلام حضرت را حکایت میکند. که در دعوت مردم به حق چه گفت؟ چگونه مردم را دعوت کردن؟ ازش اعراض. بعد از اینکه اینها را دعوت کرد، رسالت خودش را به اینها ابلاغ کرد و اینها دعوتشان را انکار کردند. پافشاری کردند. از او رو برگرداندند. به درگاه پروردگارش متوجه شد و گفت: «رَبِّي احْكُم بِالْحَقِّ». خدایا به حق حکم کن. اگر حکم مقید به حق کرد، معنایش این نیست که خدا حکم به غیر حق هم میکند. بلکه این قید توضیحی است. غیر اعتراضی نیست. چون حکم خدای تعالی جز حق نمیتواند باشد. پس «کنده» گفته: خدایا به حکم خودت که حق حکم کن. یعنی حق را برای آنهایی که به نفعشان است و علیه آنهایی که به ضررشان است، اظهار کن. آن وقت بار دیگر روی سخن متوجه کفار کرد و فرموده: «وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ.» پروردگار ما رحمان و علیه گفتههای شما بهترین یاور است. «رَبُّنَا الرَّحْمَنُ لِلْعَالَمِينَ». «رحمة للعالمین» شده به خاطر شدت اتصال وجودیش به این «ربنا الرحمن». شما هر چقدر نکته. دقت. هر چقدر قلب قیامتی پیدا کنید، مظهر «رحمة للعالمین» میشوید. مظهر رحمانیت حق تعالی. رحمت حق تعالی در شما جلوه. این به آن قلب قیامتی، به آن توجه، به آن حضور بستگی دارد. حالا خدایا! رب ما حکم به حق کن. بر رب ما کیست؟ آن ربی که میخوانیم که ازش بخواهیم حکم به حق کند کیست؟ «الرحمن». ادراک از این داریم. ما رحمان را میپرستیم. مراتب وجودیمان فرق میکند. کی را میپرستیم؟ بعضیها عبدالرحمناند. تو سوره مبارکه فرقان فرمود: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ». عباد الرحمن با عبادالله چه فرقی میکند؟ یک وقت کسی به این قلب قیامتی رسیده. این میشود رحمان را میپرستد. «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ * الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّن خَوْفٍ». عبدالمطعم آن کسی است که لقمه میدهد. عبدالمطعم! عبدالمؤمن اونی که امنیت ایجاد میکند. عبدالرزاقها. خیلیها. بعضیها عبدالقادر. عبدالمعطی. عبدالمالک. ریگی. عبدالحلکن. بعضی عبدالرحمناند. بعضی عبدالله. «آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا». کی بود؟ عبدالله. «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّن عِبَادِنَا». «عَبْدِيَ». گاهی «عَبْدِيَ عِبَادَنَا» است. گاهی «عِبَادِيَ عِبَادِيَ». عبادی از صالح. «عبادالله صالح». «عبادالله الصالح». «عبادي ال...» این اضافۀ تشریفیه. توش نکته است دیگر. «عِبَادِيَ إِنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ». «عِبَادِيَ». حالا اینها «رَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ». استعانت میکند علیه آنچه شما وصف. رحمان بین عناوین ما نمیشناسیم. رحمان جبروتیت و استعانت در برابر خصمش را خیلی کسی کار ندارد. خدا مهربان است، کمک میکند، همه را دوست دارد. برعکس میگوید: «رَبُّنَا الرَّحْمَنُ». خدای مهربانی که ما را دوست دارد میزند شما را پرپر میکند. «الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ». پدرتان را در میآورد. مستعان است بر آنچه شما وصف میکنید. رب و رب مردم. ربی که شروع میکند از او خواست تا به رحمتش حکم کند. از او استعانت جز علیه آنچه باطل است و ایشان آن را میپرستند قیام کند. آن عبارت از این بود که دین باطل خودش را به اوصافی که درش نبود وصل میکردند و دین حق را به طعنههایی که از آن مبراست مذمت میکرد. این هم از این. سوره مبارکه انبیا هم به پایان رسید. ان شاء الله فردا سوره مبارکه حج را با هم آغاز میکنیم. و با این سوره هم بریم حج. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...