تفسیر سوره انبیا

جلسه نهم

00:54:30
46

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی و مقال ماجرای حضرت مریم سلام‌الله‌علیها را در اول این صفحه. بحث‌های خیلی خوبی هم در مورد انبیا (صابری که بحثشان گذشت) داریم. انبیا بر این بودند که از حالات افرادی که "قلب قیامتی" دارند، حکایت می‌کردند. خب، وقتی قلب، قلب قیامتی بود، این انقطاع دارد؛ لذا دعاهایش هم مستجاب است. چند بار پشت سر هم از حالات این انبیا گفت و فرمود که: «این این را گفت، مستجاب کردیم؛ آن را گفت، مستجاب کردیم؛ آن دیگری را گفت، مستجاب کردیم.» این استجابت فرع بر آن انقطاع، فرع بر عدم تعلّق و قلب قیامتی داشتن است، احسنت.
«فَأَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ»
به لطف خدا سرِ شب، متن دست‌نویس بیست‌وخورده‌ای صفحه‌ای از یک آقایی (که منتشر هم نشده و آن هم قرار نبود منتشر شود) رفیقی از این آقا منتشر کرد و تحلیل‌های قرآنیِ عجیبی آورد که ما را به طرز عجیبی شگفت‌زده کرد. همانی که دنبالش می‌گشتیم. تک‌تک این حروف را نشسته و تمرینات قرآنی‌اش را کار کرده. حرف «شین» مثلاً مزاجش چیست؟ و در اول کدام اسامی آمده؟ و کارش چیست؟ و آثارش چیست؟ و تا افلاکش مثلاً کجاست و چیست؟ با ساعتش چیست؟ و خیلی چیزهای عجیب‌وغریبی که ما را شگفت‌زده کرد. همه حروف را نشسته کار کرده. فعلاً کمی تعجب‌هایی دارد. نمی‌شود فعلاً با قطعیت گفت که حرف‌هایش درست است ولی خب، یک بابی است به هر حال. اگر کسی روی آن‌ها مطالعه کند و فکر کند، برخی از آن‌ها از آیات و روایات قابل اثبات است. «س» چیست؟ «شین» چیست؟ آثار حرف و کلماتی که با این شروع شده چیست؟ کلماتی که این در آن‌ها به کار رفته چیست؟ و سری لطایفی در این‌ها هست.
آقای مصطفوی اشارات این‌جوری دارد: تفاوت حمز و لمز. ایشان می‌گوید که چون آن (لمز) لام دارد، لام شدت دارد. «ها» خفت دارد. تفاوت حمز و لمز در همان شدت و خفت است. اگر شدید بود می‌شود لمزه، اگر خفیف بود می‌شود همزه. این دیگر خیلی ریخت‌وپاش کرده. دویست صفحه از این، حرف همه حروف. بعد باز تو کلمات عجیب‌وغریبی. بنده فکم افتاد؛ امثال بنده‌ای که کوریم و در دنیا غیر از خوردوخوراک این حرفا چیزی نیست. حقایقی و معارفی در باطن این عالم نهفته است. رگه کنار می‌رود، می‌بینی غوغایی به پا می‌شود.
فهم قرآن، حقایق قرآن و این‌ها یک گوشه‌هایی در این کتاب (اولش مقدمه) گفته: «حالا یک بخشی از اسرار توی همین ظاهر این کلمات است.»
«وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا» این زن بود. در مورد یک زنی حکایت می‌کند، اسم نمی‌آورد. از مریم اینجا. یک زنی هم بود که حفظ کرد فرج خودش را. البته این کلمات الان رکاکت دارد، رکیک است. ولی این کلمات در زمان خودش به‌مرور تصریح می‌شود. مثلا برای دستشویی، الان "دستشویی" صحیح‌ترین واژه‌ای است که دلالت می‌کند بر آن اتاقک خاص؛ در حالی که یک زمانی کنایه‌آمیزترین واژه بوده است: «جایی که دست را می‌شویند.» خیلی واژه کنایی خوبی است. دیگر الان شده متن واژه.
کلمه‌ای که کنایه است، تبدیل می‌شود به تصریح. فرج همین است. فرج از واژه‌های بسیار لطیف قرآنی است: «مَا لَهَا مِن فُرُوجٍ» چرا قرآن دارد که آسمان‌ها خروج ندارد؟ این بدن یکپارچه است. از یک جایی شکاف برمی‌دارد. از بالا به پایین که می‌آید، از یک جایی شکاف پیدا می‌کند. بدن محدوده شکاف بدن از یکپارچگی در می‌آید. خب الان دلالت‌های دیگری، به هر حال این «احصنت فرجها» به معنای فرج الانی که در عرف ما و محاورات عربی هست، این‌ها نیست ها! که قرآن این‌قدر مثلاً دیگر پرده‌دری بکند. و اما «إنّ اللَّهَ حَيِيٌّ» خدا باحیا و باحیا را دوست دارد. بحث مفصل در مورد حیا می‌کند و باحیا بودن خدا یعنی چه؟ تقصیر خودش که از «اسداللَّه» حیه، حیه. خدا باحیا است. لذا در قرآن با کنایات گفته: «لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ». نسا. اگر لمس کردید، بعضی از کمک‌های اهل ظاهر: «لمسش کردی باید غسل کنیم.» باز احمق‌تر از این‌ها، آن‌هایند که گفتند کنار دیوار اگر زن بخوابد، حرام است؛ چون جدار مذکر است، زن مؤنث. اجتماع مذکر و مؤنث دیوار! آدم می‌ماند.
خب، این «احصنت فرجها»، احسان در حصن قرار داد. «فُرُوجَهُمْ حَافِظُونَ». این نگاه قرآن. حیطه‌ای از بدن، نگاه به مرز در یک کشور. حیطه‌ی از بدن که شکاف خورده، حساسیت نسبت به این حیطه از بدن، حساسیت نسبت به مرز در یک کشور. مرز از حیث آب و خاک و اینا تفاوتی با جاهای دیگر ندارد. ولی اگر کسی از بیرون مسلط شد، حریم این را شکاند، دیگر این کشور حریمی ندارد. در همه جا مسلط خواهد شد. اگر هم این فرج، احسان نشد، در حصن نرفت، دژ نداشت، حفظ نشد، تو آیه که می‌فرماید در سوره مؤمنین که بهش می‌رسیم: «وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ». خیلی عجیب است. می‌گوید طرف فرج را کلاً محافظت می‌کند، مگر بر ازواجش. ملامت نمی‌شود. آنجا ملامت نمی‌شود. پاسپورت داشته باشد، رمز عبور داشته باشد، انگشت‌نگاری کند. بچه‌های هسته‌ای که می‌خواستیم صحبت بکنیم، زیر و زبر ما را گشتند آخر. ولی حساسیت بالا است. دوربین‌دار که اصلاً نباید باشد. گوشی معمولی محافظت شده، خلاصه. چرا؟ چون که این منطقه اگر اینجا به تسلط درآمد، آن‌وقت تسلط بر دو در اصلی جهنم. این شکم و فرج. از این دو، انسان جهنمی می‌شود. دو کانالی که انسان، ورودی انسان که انسان با این‌ها جهنمی می‌شود. یعنی نیاز و تقاضا و مطالبه انسان از این دو کانال است و انسان از راه نیازهایش فریب می‌خورد. شیطان از راه نیاز آدم را مدیریت می‌کند. لذا این بحث نیاز جنسی که خود شیطان و سیستم شیطانی فرعونی عالم، خدا ان‌شاءالله جمعشان بکند، نابود بشوند، اصل تمرکزشان در مدیریت ارضای نیاز جنسی است.
کل این دستگاه از حیث فرهنگی همین است. شما وقتی اینجا را زدی، دیگر جامعه مدیریت شده است. وقتی نیاز است دیگر. و این نیازی است که دست شماست. ازدواج را سخت می‌کند، موانع می‌تراشد، هزار تا مصیبت و مشکل و اینا به هر نحوی، هی یه چیزی، یک چیز قبیحی می‌آورد در. یعنی ارضای طبیعی نیاز، هی می‌شود قوی، وحید. باز می‌شود برای اطلاعات غیرطبیعی تو مدل و پیکیجی که خودش تعریف می‌کند. تعدد زوجات پیغمبر را مسخره می‌کنند، ولی طرف یک دانه زن قانونی دارد با ده تا دوست‌دختر. یعنی ده تا دوست‌دخترش اشکال ندارد، زن قانونی قبیح. ده تا داشتن پیغمبر. کسی بوده که نه تا زن قانونی داشته، کاریکاتور بکشیم. باید فحش بدیم. باید بزنیم. این می‌شود پیغمبر اسلام به قول خودشان «اسلام سکس و خشونت». این تعبیری که در کاریکاتورها هم همین است. یک پیرمردی مثلاً نشسته با ریش و پشم و اینا. ده تا زن با چادر و نقاب و اینا. روبرو. سیستم این‌ها توش هرزگی است ولی ارضای نیاز خودش دارد انجام می‌دهد. می‌گوید تو چرا می‌خواهی بروی از مسیر ازدواج، خانواده، مسیر سلامت؟ بیا اینجا. من با سایت پُورن مدیریتت می‌کنم. من با نایت کلاب مدیریتت می‌کنم. با این شاپینگ‌های مختلفی که اجناس مختلف می‌فروشد و کثافت‌کاری‌های مختلف، ایجاد نیاز با رسانه. مسخره می‌کنند که ما از این شاپینگ‌ها نداریم تو ایران. ماجرای قبیح گفتن‌اش توی دوره‌ای خیلی هست. یک دفعه یک حجم رسانه‌ای شد. یک اتفاق رسانه‌ای افتاده بود ایران چون شاپینگ این چیزها را ندارد، جوانشان مثلاً با فلان چیز ارضا. کار رسانه الان که آمدند ربات زدند. بعد مثلاً این حرارت دارد و حرارت لمس می‌کند، حرارت تولید می‌شود ازش. قشنگ مختصات یک مرد، یک زن درش رعایت شده. در این ربات. چطور؟ اصلاً نیاز به انسان هم حتی نداری تو. کار تو با همین راه بینداز. این‌ها همش تو نظام فرعون آن حکومتی است که مدیریت می‌کند نیازها را در مسیر تقویت خودش. بکشی این را ازت می‌گیرد. وابستگی این‌هاست دیگر. ایجاد وابستگی از مسیر ایجاد نیاز. وابستگی تولید می‌شود. خوب شما اگر وابستگی شما مرد مجرد با یک زن مجرد به راحت‌ترین وجه این وابستگی وقتی تأمین می‌شد، بسیاری از افرادی که در اثر ایجاد نیاز شما حکومت می‌کردند، دیگر نمی‌توانند حکومت بکنند. لذا بعضی‌ها وقتی حاکم شدند بعد از پیغمبر، این‌ها آمدند متعه را حرام کردند. امیرالمؤمنین فرمود: «اگر من حکومت دستم بود، ما زنا الا شقی». در نهج‌البلاغه. طوری اداره می‌کردم که فقط انسان شقی رو بیاورد. آن هم کسی است که ذاتاً خبیث است، یعنی رخنه کرد. در مرحله فعل نیست که این آدم یک دفعه به گناه بیفتد. چون اکثر جوانان ما میل به گناه میل به گناه ذاتی نیست. این علامت شقاوت. مؤمن گناه می‌کند ولی هیچ وقت گناه را دوست ندارد. محبت زنا را ندارد. گناه را انجام می‌دهد ولی با خجالت، با شرمندگی، با حس پشیمانی. متن گناه تو دلش یک چیزی دارد. نقیبش می‌زند که آخه تو گناه می‌کنی، چیکار کنم؟ ضعیفم. بعد گناه هم همینطور. ولی کسی دوست دارد دروغ می‌گوید. کسی که خودش را حلال‌زاده می‌داند، «یحب الزنا»، زنا را دوست می‌دارد. این محبت زنا، این مال حلال‌زادگی دیگر نیست. این مال شقاوت، مال خبث طینت است. بین اکثر جوان‌های ما محبت زنا نیست. این غریزه تأمین نمی‌شود، رو می‌آورد به این‌جور مسائل. کی می‌آید کاری می‌کند که زنا آسان بشود، متعه سخت بشود؟ و به‌مرور که زنا آسان شد، محبت زنا ایجاد بشود. آنی که دوست ندارد مردم محبت علی داشته باشند، کاری می‌کند که محبت زنا شکل بگیرد. روایت نوبکالی هم این سه چهار تا رو کنار هم آورده. مشترک‌اند این‌ها تو یک گرید اصطلاحاً. گرید این بحث گرید یا این بحث فوق‌العاده‌ای است که ستون این‌ها را پیدا بکند.
شمه‌ای از فقاهت همین است که چی مال کجاست. ساحت این گناه کجاست؟ این می‌شود اولویت‌بندی، رتبه‌بندی تو تزاحم، توی مدیریت درجات را دارد. غیبت، بغض اهل‌بیت، محبت زنا، اجتراء بر معاصی. هر روز دائم غیبت می‌کند، مردم ارزش قائل نیستند. این نمی‌تواند محصول حلال باشد. کسی که خروجی او همچنان حرامی است، نمی‌تواند خودش محصول حلالی باشد. یکی دیگر، بغض من و بچه‌هایم. ادعای تواضع می‌شود. گفت از اهل‌بیت و داشت. این باید در پاکی خود شک کند. محبت زنا. محبت زنا، نه انجام زنا. یک باطن از یک طینت خبیث حکایت بر معاصی. هر روز با جرأت ولی هر روزش که گناه است، هر شبش هم توبه است، هر شبش هم پشیمانی است. حس بدی هم دارد. مثل گناه دارد. شرمندگی را دارد. این احسان فرج همین است. این حیطه و کانال ورودی برای تسلط همین بخش است دیگر. ما جلسه هم همین بود دیگر. زمین‌گیر کردن از کانال روابط دختر و پسر. این حصن فرج وقتی شکسته می‌شود، دیگر عقیده طرف هم حسی برایش نیست. جز عجایب‌ها.
روز عجایب. جوانی آمد پیش من. شروع کرد در مورد مارکسیست‌ها تعریف کردن. شروع کرد از مارکسیست‌ها تعریف حرف می‌زد. دیدم که یک دختر سانتال‌مانتال آمد. رصد می‌کرد شهاب‌رس (رسول) را تو جواب حرف‌هایش. گفتم: «مجردی؟» گفت: «آره.» گفتم: «خوب گوش کن. برو زن بگیر.» گفتش که چند وقت بعد آمد پیش من و گفتش که سروصورت عوض شده و قیافه عوض شده و «آقای مارکسیست چی می‌گویند این شعر و ورا؟» این از کانال فرج، شیطان نفوذ می‌کند در آدم و اگر کسی اینجا را محافظت کرد، او خودش حالا منشأ اثر می‌شود برای عالم. خرج کرد. مریم چطور؟ یک عالمی گرفتار می‌شود از کسی که اینجا حصار ندارد و رها است و حافظ فرج نیست. عالمی از او گرفتار می‌شود. اگر کسی هم حافظ فرج بود، عالمی از او بهره‌مند می‌شود. امام را به مناسبت‌های مختلف، رویاهای صادقه و هدایت او، اصلاً از کانال امام خمینی. خواب امام خمینی می‌گفتش که حضرت امام در رویا به من فرمودند که: «همه مقامات که من بهش رسیدم، در اثر این بود که خلوت‌هایی برایم پیش آمده بود در نوجوانی و جوانی و من از این‌ها فرار کردم و خدا این عزت و عظمت این مقامات را به من داد.» خب، این‌ها آن بخش خلوتگاه‌های اولیاست و کسی این‌ها را نمی‌بیند و کسی هم نمی‌گوید. این خلوتگاه‌هایی که پیش می‌آید، نمی‌آید بگوید. یک یوسف بوده. خدا دیگر ریخته رو آب و لو داده. برای خود حضرت یوسف هم نمی‌آمد بگوید. نگفت یا نه. «الان حقم.» کیا آمدند گفتند؟ زن‌های مصر لو دادند ماجرا را. ابلاغ شد، معلوم شد. خود یوسف اگر بود که آقا من این‌جور بودم، عزت و فلان. زلیخا بود. زنیکه سی سالگی ازدواج کرد. خواستگاری رفته بودم. یکی از چیزهای بودار برای این‌ها همین بود که چطور یک طلبه تا سی سالگی زن نگرفته. آخه پرسیده بودند آقای لواسانی (که هم بحثشان بود و واسطه ازدواج بود): «نداشتی در قم؟» تعجب کرده بودند که طلبه سید باشد. شور و خروش امام می‌خوابد تا صد سالگی. نود و خورده‌ای سال با حرارت تا آخر هست. تا سی سالگی این‌جور محافظت. خب، این می‌شود: «وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ». آیه برای عالم می‌شود.
جز اسرار الهی و اسرار قرآنی است و خیلی هم جای حرف دارد که این مواظبت و کنترل، بعضی مثل ابن‌سیرین اصلاً کلاً گفتند. باب فیوضات خصوصاً در عالم مثال. همین مسائل زود به تعبیر خواب می‌رسند. این‌جور کسا به تعبیرات می‌رسند. مثل ابن‌سیرین. تازه کسی پیام داده بود که: «ابن‌سینا دشمن اهل‌بیت است، برای چی اسمش را می‌آوری؟» تعجب‌انگیز بود پیام. بزرگان از ابن‌سیرین صحه می‌گذاشتند در ماجرای خیاط. همین‌طور باب ورود همین کنترل. لذا تو سوره مبارکه نور هم بعد بحث ازدواج، آیه نور را مطرح کرده است. انگار این حس که پیدا کرد، حالا از بالا افاضه شروع می‌شود: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». قبلش آیت ازدواج «صالحین من عبادک و إمائکم» و این‌ها. ازدواج در بیاورید و خودتان هم پاک باشید. پاک بودن این، منشأ حفاظت حق تعالی است. پاک بودن هر جا به حسب خودش. این حصانت. پاک بودن جایی به این است که از موقعیت گناه فرار بکند. جایی به این که ازدواج بکند. ازدواج نکند، یک موردی است که این الان پاک بودنش دیگر با این. ازدواج نکند یک مورد، با این ازدواج بکند این تشخیص این هم کار بسیار سخت است. هیئت‌ها گرفتار می‌شدند، ازدواج می‌کردند. با طرف سریال پدر. بعضی‌ها موقعیت که الان نیاز و تأمین بشود. زاهد مثبت هجده گوش ندن. مثبت ده دیگه. این حرفا همه بلد. برنامه عاشق مرتضی زاهد. سحری برای عبادت بلند شده بود و ایشان ملتفت می‌شود به این که همسر ایشان تقاضایی دارد. اینجا می‌ماند بین نماز شب و عبادت و این‌اها یا قضای حاجت. قضای حاجت به معنای از همسر. و بابی برش باز می‌شود از فتوحات الهیه. بله، خلاصه. نیت طرف و به اون احسان، احسان بستگی دارد. در حصن نگه داشتن، چیز عجیبی است. و از اون ابعاد نامحسوس اولیا خدا و بزرگان. چه کسی؟ خیلی از این بخش‌های این‌ها خبر ندارد. نمی‌داند چه در چه بابی از حکمت، از معرفت، از عنایت، از لطف، از این کانال باز به ظاهر اهل کاری هم نیست و خیلی هم معمولی است و نماز شب آن‌چنانی و نه نه مثلاً صدقه آن‌چنانی. حالا این حرفا نیست. یک جایی یک احصان فرج و خدای متعال ابوابی به روی او گشوده. لذا فرمود که: «کاد العفیف ان یکون نبی». یعنی عفیف با نبی تفاوتی ندارد.
مقتضیات نبوت در عفیف هست. این «کاد» برای مقتضیات. کسی عفیف بود. یا تو اون روایت فرمود که: «مجاهد فی سبیل الله که در خون خودش غلطیده.» چه بسا یک وقت‌هایی این احسان فرج، این کف نفس توی موقعیت‌های این شکلی از غلطیدن در خون بالاتر باشد. چرا؟ برای این که مبارزه، مناط و ملاکش مبارزه با نفس است. در این است. در آن شهادت نیست و عنایاتی که در این امر، در این‌ها بالاخره توش خبرهایی است، اسراری است. کسی هم لو نمی‌دهد. خلاصه کسی نمی‌آید بگوید که آقا ما مثلاً یک جایی یک دوستی داریم، یک آقایی سید بزرگواری که اهل حال، معنویت، ارادت دارم و گمنام. هفتاد و خورده‌ای. شاید داشت تفسیر سوره یوسف و اینا. یک وقت پخش شد در مورد تعبیر خواب و این‌ها که همین نکات ایشان فرمود. دوست سیدی داریم. ایشان خبرهایی برایش شده. ما بودیم و یکی دیگر از اساتید محضر ایشان. این استاد ما با اون یکی سید دکتر سید. این سید دیگر استاد ما بود. گفتش که: «من یکیو می‌شناسم تو زیرزمین نجف. از یه همچین موقعیتی فرار کرده و خدا بهش...» این دوست این استاد ما دوست بود ولی نمی‌دانست که این آقا ماجرا از اینجا دارد تعبیر خواب تا یک حدی مثلاً اجمالاً خبر در دسترس نیست. برای بار هزارم کسی نمی‌تواند با ایشان تماس با خدا. صحبت چه شکلی تعبیر خواب. خلاصه این استاد ما رفته بود به پسر اون سید یک وقتی یک گوشه‌ی داده بود حرفی یا البته خب تعبیر خواب بله تعبیر بله «پدر هرچی دارد از زیر زمین نجف است.» می‌گفت بچه. پسره رفته پیش بابا، بچه رفیقش. لو بعد از این که این‌جور ماجراها خیلی با برهتش سریع‌الفتح، یعنی سریع گشوده می‌شود. فیلم مهسا. چون مبارزه با نفسش سنگین است و یک حجم، زود آدم پرت می‌کند تو ملکوت.
خدمت شما عرض کنم که آن رفیق ما همین بوده. درختی اوایل بعد از جنگ که تلفن تو هر محلی مثلاً یکی دو تا خونه تلفن داشتند، ایشان خانه‌شان تلفن داشت و زن‌های همسایه که زن شوهردار. اسم تلفن آمد و جا گذاشته. رصد بکند وضعیت خونه را. ببیند که کسی هست، نیست. گفتش که: «آقا ببخشید، من پسته رو جا گذاشتم اینجا. پسربرادرم می‌آید تو چادر می‌اندازد.» بسم‌الله. لگد. این را پرت کردم بیرون. بندازمش بیرون. آن هم گفتش که: «اگر کاری نکنی، جو می‌کنم که به زور من را آوردی تو خونه.» ترفند. نفهمیدم چه شکلی پرتش کردم بیرون که دیگر به جیغ و دادش کشیده نشد. سر صدا نشود و این‌اها. البته ارزشی لزوماً ندارد این مسائل ولی باب. یعنی این قلب ملکوتی آن قلب قیامتی با این حاصل می‌شود. لذا این نکته آخر در مورد آیه اول که توش بمونید. حضرت مریم جز انبیا نیست. عجایب است که در زمره انبیا. حالا تو را نقل می‌کند: «أَحصَنَتْ فَرْجَهَا». قلب قیامتیه دیگر. وقتی می‌بیند «تَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا». یک بشر آمده تو. «إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنكَ». می‌لرزه این تن. این قلب قیامتیه دیگر. وقتی یک بشر آمده در خلوت او. خب بله. وقتی هم قلب، قلب حیوانی شد، از صورت سوره انسان و القلب، قلب حیوان. امیرالمؤمنین در نقش: «چیکار کنیم داداش من؟ اینم مثل پسر من. اینم مثل فلان.» یک علامت سلامت ادراک ندارد نسبت به این مسائل. آن مریض است. وقتی کسی طلا ندارد تو جیبش، دست تو جیبش کند، بیاید برود، حسی ندارد. آنی که طلا دارد، یک کیلومتری یکی هم مشکوک رد می‌شود، موتور یکم گاز می‌دهد، می‌ترسد، می‌لرزد. سرمایه حقیقتی با خودش دارد دارد می‌برد. من یکجا با حسنه. یک حسنه دارد خودش. این فرج را این آیه در مورد حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) تطبیق دادند. این احصان فرج کرد. در آن دمیدیم از روح خودمان و او را و پسرش را آیه برای عالم قرار «دادیم». احصان فرج کرد. ما ذریه طیبه بهش دادیم و امامت را در نسل او قرار دادیم. این هم باز نکته فوق‌العاده‌ای است. احصان فرج کرد. حافظ این فرج بود. این گشوده نشد در آنجایی که نباید گشوده می‌شد. وقت گشوده شد، به عالم از ملکوت یک نسل طیب و طاهر که عالم را گرفت. اسراری تو این ماجراست. خیلی حرف زیاد.
سریع ترجمه کنیم. روزهای شنبه شما باید زود بریم. چهارشنبه‌ها ما باید بریم کلاس سخنرانی امت واحده: اینی که گفتم این حالات انبیا، این امت شماست. یک امت. یک رب دارید. یک توحید. یک دین است. «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ». یک دین، آن هم اسلام. شما درست کردید شما اعتبار بهش دادید. شما موسی و عیسی را روبروی هم قرار دادیم. موسی و عیسی مکمل هم. عیسی ادامه موسی است. یکی این. آن نسخه‌ایست که هی جلوتر آمده، لود شده. اسلام عقل بشریت قدرت برای دریافت پیدا کرده. ادیان، تعبیر غلطی است. ادیان نداریم. همه ملت حنیف. ابراهیم تابع نوح است. شریعت هم از زمان حضرت نوح شروع شد. همه شریعتی که از نوح شروع شد، بعد شد ابراهیم. شد ملت حنیف ابراهیم. و همه ما تابع ملت حنیف ابراهیم. ادیان نداریم. چیز مختلف. امت واحده که ما خودمان. «من رب شما. منو بپرستید.» این هم از این نوع انسانی. این را می‌زنند. امت واحده یعنی همین نوع نکات فوق‌العاده‌ای انجام دادند که دیگر وقت نیست در موردش صحبت بکنیم. خیلی نکات قشنگی است ذیل همین آیه. اگر دوست داشتید در اینا خودشون امرشون بهشون متقطع کردند. جدا جدا کردند. تکه‌تکه‌اش کردند. دین توحید را برای چند قسمت قسمت‌اش کردند. این‌ها شدند کلیمی. آن ها شدند مسیحی. آن ها شدند فلان. باز تو خود مسیحی‌ها چهار فرقه. با خود یهودی‌ها چند فرقه؟ سه فرقه. این مال خدا نیست. خدا تکه‌تکه نکرده. خدا عیسی و موسی نکرده. خدا کلیمی و مسیحی نکرده. شماها کلیمی مسیحی کردید. همش اسلام است.
برای البته اینی که الان هست. همش یکی. خطایی که می‌شود مسیح و اسلام و فلان و این حرفا نداریم. این خلط مسئله. آنی که از سمت خدا آمده تقسیم و تفرق نداره. نه این که تکه‌تکه‌اش کردیم این تفوقش از قطعاً اسلام در برابر مسیحیت بر حق است. مکتب قرآن بر حق است. قطعاً اسلام در برابر این آیین کلیمی که الان مسیح. یهودی‌های تابع حضرت عیسی که کلیمیان صهیونیست‌ها که هیچ. یهودی صهیونیست که اصلاً دین ندارد. یهودی کلیمی هم این تابع قرآن نیست. شاخص حقانیت قرآن. این شاخص اسلام، قرآن است. این تفرقه به این نیست که ما خودمان تکه‌تکه کردیم. بعد «کل حزب بما لدیهم فرحون». برحق می‌داند. نه. این نیستش که «کلٌّ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ». همه به سمت ما رجوع می‌کنند. برمی‌گردند به آن وحدت. برمی‌گردند حقیقت. برمی‌گردد سمت خدا. بروز پیدا می‌کند و همه سهمشون از حقیقت می‌فهمند. می‌فهمند که چقدر با حقیقت فاصله و مطابقت. حالا وقتی برگشتند: «هر کی عمل کند از صالحات در حالی که مؤکفر». بی اعتنایی، بی اعتنایی بهش نمی‌شود. یعنی عوالم بعد این سعی او را در خود می‌تاباند. «عَلَى أَنَّهُمْ خاسِرونَ». بحث مفصل در مورد سعی باید انجام شود. یک دهه سخنرانی می‌خواهد. بحث فوق‌العاده قرآن ساعت با هم صحبت کردیم. پس می‌زند. ساعت. پس سعی. همین به میزانی که پس زدی آن ور اثر. به معنای عمل جزئی که انجام دادید. تلاشی که کردی. ولو به عمل بیرونی مزاحم‌های بین خودت و خدا را، حجاب‌ها را پس زدی. به همان میزان این پس زدن حجاب‌ها را. آن طرف اثرش «محمود» ما برایش می‌نویسیم. «وَحَرَامٌ عَلَىٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یَرْجِعُونَ». حرام است وقتی قریه‌ای را، اهلش را هلاک می‌کنیم. حرام است که این‌ها رجوع بکنند. برنمی‌گردند به دنیا. چرا؟ برگشتی. نکته اینجا. نکته بسیار ماجرا داری است. این یک خط. یک کلمه که می‌خواهم عرض بکنم خدمتتان. یک دریا پشت چرخ. این‌ها برنمی‌گردند. علّامه طبّاطبایی. علّامه. ببینید: «دوباره به دنیا برنمی‌گردند تا آنچه کمبود دارند جبران کنند و آنچه از عمر و زندگی از کف داده‌اند استیفا نمایند.»
ببینم کسی منتقل شد به نکته‌ای که می‌خواهم بگویم یا نه. «برنمی‌گردند. حرام است که اهل قریه که هلاک شدند برگردند.» خب نکته «لَا يَرْجِعُونَ». رجعت نمی‌کند. «حرام است که رجعت.» پس رجعت چی میشه؟ «مسئله جبران کمبود.» آقا مگر برنمی‌گردند؟ نکته‌اش به این است که دوران ظهور و دوران رجعت ساختار عالم عوض می‌شود. رجعت از جنس قیامت. ظهور هم از جنس قیامت است. این آقا یک دریا از توش حرف. در بحث‌های مهدویت و اینا یک شاه‌کلیدایی دارد. آن شاه‌کلید که می‌اندازی، یک دفعه یک گنجینه به روت باز می‌شود که سبد سبد حقیقت پشت این. این یکی از آن شاه‌کلیدهاست. دوران ظهور دنیوی نیست. اقتضایش اقتضائات قیامتی است. لذا فرمود: «لَا تَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا». فرمود دیگر وقتی ظهور شد توبه قبول نمی‌شود. ظهور مرتبه اول قیامت است. مرتبه اول جزا دیدن دنیا، تا وقتی دنیاست جای جبران کمبود تو دنیا نیست. ساختار عالم نظام طبقاتی برزخی. این که رو تخته می‌کشم. ببینید. مناطق اشتدادی ما داریم به سمت خدا رجوع می‌کنیم. «إِنَّا إِلَيْهِ». مرتبه اشتدادی قدم به قدم. قیامت خودش بسط است. ولی عالم تو دنیا پرت بشویم تو. قیامت می‌آید متصل می‌شود به ظهور. ظهور متصل می‌شود به رجعت. آرام‌آرام شدت، شدت، شدت می‌رود وارد قیامت می‌شود. رضا دوران ظهور را ما یک مرتبه‌ای از مراحل دنیا دیگر نمی‌گیریم. اولین مرتبه از قیامت. توبه آنجا قبول نمی‌شود. کسی جبران کمبود نمی‌کند. الان وقت پرورش استعداد. الان وقت ایجاد زمین است. زمینه‌ها را الان می‌چینیم. آنجا محصولش را ... می‌دانم که خیلی از شبهات و سؤالات پشتش می‌آید که خب، یعنی چی؟ یعنی الان وضعش بهتر است برای ما بهتر است اینجا به حضرت می‌آیند عقل‌ها کامل می‌شود. چیست؟ مگر استعداد برای دریافت علوم و معارف بالا نمی‌رود؟ استعدادی چیست؟ آن استعداد جزا این اضطراری است که این‌ها در قبل غیبت داشتند. اینجا شما صبر کردی، تحمل کردی، حوصله کردی، انتظارت را از دست ندادی. زمینه می‌کند حضرت که می‌آیند این زمینه‌ای که شما ایجاد کردی را بهش موهبت می‌کنند. یک عقل کامل، ثمرات بی‌نهایت. بساط دنیا از یک حیث. لذا شیطان کشته می‌شود. ساختارش عالم دیگر به این نحو نیست. اطلاعاتی که از این جنس نیست. ما بهشت رفتنمان دیگر در مخالفت با شیطان نیست. لذا گفتند که قواعد قیامتی حاکم می‌شود. یک بابی از معارف اینجا نهفته است. خیلی حقایق هم اینجا هست. دوران ظهور، ظهور مرتبه این است. این از مطالب فوق‌العاده علّامه است که سریع گفته رد شده. توی «الانسان بعد الدنیا» به نظرم آنجاست. توی «المیزان» هم جاهایی اشاره به این ظهور، مرتبه‌ی ناظری از قیامت است. قواعدش هم قواعد قیامتی است.
«مِن كُلِّ حَدَبٍ يَنَسِلُونَ». حدب زمین‌های بلندی است که بین زمین‌های پست قرار گرفته. «يَنسِلُونَ» از رسل به معنای بیرون جستن با سرعت. نتیجه و غایت تفصیل «صالحات». معنای آیه این است. مدام امر به همین منوال جریان می‌یابد. یعنی اعمال صالح مؤمن را می‌نویسیم. «قرآن ظلمه را هلاک می‌کنیم.» رجوعشون بعد از هلاکت تحریم می‌کنیم. تا آن روزی که راه بسته گشوده شود. ثبت کرده بود. کی ثبت کرد؟ آن وسط. ذوالقرنین. آنجا دیگر شکسته می‌شود. آن دیگر خود جبل که علامت قدرت ماده بود، وسط پر کرده بودم. آن هم دیگر شکسته می‌شود. یعنی ماده دیگر استحکام ندارد. علامت قیامت این است که ما از ماده عبور می‌کنیم. این که حضور قیامتی. آن قلب قیامتی هم که جده مطلب سوره مبارکه. دوباره دنیا، بلندی‌های زمین با سرعت به سوی مردم بتازند. و این خود یکی از علامت‌های قیامت است. این وسط دوباره در انتها در حوادث منتهی به قیامت زمین از مؤمنین خالی! باز این زمان از کجا این را استفاده کردند؟ در آثار علامه جای دیگری هست. «شاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا». وعده حق که همان قیامت است نزدیک می‌شود. شاخص بصر این است که چشم آن‌چنان خیره بشود که پلکش به هم نخورد. این اوج اهتمام ناظر به آن چیزی که بهش خیره شده است. مشغولیت از چیزهای دیگر برداشته می‌شود که بیشتر در گرفتاری حاصل می‌شود. اینجا افشار کفار این شکلی می‌شود. «هُمْ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا». همین غفلت قلبی است که نسبت به قیامت. غفلت. این قلب قیامتی نداشته. غفلت داشته: «مَا كُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا». ما در غفلت بودیم از این مسئله. «بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ». قلب قیامتی اگر کسی اینجا «أنتم الظالمون»اش را فهمید. اینجا می‌شود قلب قیامتی. اگر اینجا نفهمید، قیامتی می‌شود که دیگر کسی تو قیامت قلب قیامت ندارد. هیچ هنر لوامه آنجا بخواهد فعال بشود. اگر نفس لوامه اینجا فعال شد، اینجا به خودش «أنتم الظالمون» گفت. این می‌شود قلب قیامتی. در اینجا این می‌شود حالت یونسیه: «سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ».
«إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ». شما آن‌هایی که غیر از خدا می‌پرستید، «حصب جهنمید». آتش‌گیره جهنم. «وَمَا تَعْبُدُونَ وَارِدُونَ». شما وارد جهنم می‌شوید. ورودش ورود تکوینی. نمی‌تواند خودش که گناهی نکرده. بعد خود آن سنگ و چوب می‌پرسند که آقا تو می‌دانستی که می‌پرستی؟ خدایا من کافرم. این عبادت این‌ها. امیرالمؤمنین پرسیدند سنگ و چوب. سنگ و چوب چه گناهی کردند جهنم، جهنمی بشوند؟ بعد چه خاصیتی دارد این که آن را بیندازند جهنم؟ اگر شما در مورد سنگ و چوب به غیر شعور داری صحبت می‌کنی. جهنم شعور داری صحبت می‌کنی. «وَمَا تَعْبُدُونَ» یعنی آن شیء مادی که اینجا پرستیدید یا آن‌چه که بروز اسم اضلال موزل بوده، شما و اسم موزل اینجا اسم مضر جلوه کرد در این بت که شما می‌پرستی. خود بت که گناه ندارد. گاهی اسم مضر جلوه می‌کند در حضرت عیسی، نه خود عیسی ها. شما اسم موزل را به خاطر اینکه اسم هادی را پیدا نکردی، به خاطر دور ماندن از اسم هادی، بستن در به خودت با اسم مضر مواجه شدی. اسم مضلو کجا یافتی؟ در عیسی. الان من اگر شب از خونه بزنم بیرون، چراغ نبرم، لام نداشته باشم، ماشین نداشته باشم، لباس نداشته باشم، از خونه خودم را محروم کنم، از بخاری محروم کنم، می‌آیم تو کوچه داره برف میاد. من در هدایت این حرفا رشد خودم را بستم. اینکه بسته شد، در زوال به رو من باز شد. درسته؟ در مغوی به روی من باز شد. این مغوی را کجا یافتم؟ تو کوچه جنگل پیدایش می‌کنم. همین دار و درختی که نعمت و زیبایی و لطافت است، برای من که تو شب خودم را از نور محروم کردم، همین دار و درخت می‌شود مظهر اسم موزل. گناه از آن دار و درخت نیست. دار و درخت را که نمی‌اندازند تو جهنم. شما و آنچه از اسم موزل یافته‌ای، حصب جهنم می‌شوی. حضرت عیسی باشد، امیرالمؤمنین. شما اشتباه رفتی که اسم موزل را رو علی پیدا کردی. کسی نیست. اگر این‌ها آلهه بودند، دیگر وارد نمی‌شدند. در اینجا. اگر این را هدایتی داشتند، اگر نمی‌توانستند هدایت بکنند. چرا الان خودش اینجاست؟ بهت نشان می‌دهیم که دستشون خالی است و چیزی نداشتند. خودشو شخص خودشو که نمی‌دانستیم جهنم. آن توهم تو نسبت به او را باور غلط تو. خودتو به آن باور غلطت نسبت به این. «خَالِدُونَ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ». زفیر صدایی که در اثر نفس کشیدن به داخل ایجاد می‌شود. نفس عمیق. این‌ها آنجا زفیر دارند. «وَهُمْ فِیهَا لَا يَسْمَعُونَ». ایجاد می‌کرد. گفتیم در مراحل بعدی عوالم بعدی هر کمالی که هست، خود انسان ایجاد کرده. سمع و بصر را خودش برده. چو سمی ایجاد نکرده، می‌شنود. وقتی کسی کور بود، چطور نمی‌دید این‌ها را و می‌دید اثر اعمالش را؟ حراج از رحمت و نعمت و این‌ها بود. اینجا هر آنچه از سمعی که مطابقت دارد با ساختار فطری انسان. این هر آنچه سمی که مجازات انسان به حساب می‌آید.
«إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَىٰ أُولَٰئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ». این‌هایی که حسنایی برای ایشان از جانب ما سبقت گرفته. اینجا از این حسنا را یا وصل بگیریم برای وعده حسنی، موعظه حسنی. بالاخره یک موصوف مؤنثی در تقویم که این وصل بشود. موصوف مؤنث. عده حسنی. هرچی کلمه حسنی. هرچی می‌خواهیم بگیریم. بالاخره یک چیز حسنا هم که همان مؤنث احسن است دیگر. درسته؟ احسن. زیباترین یا زیباتر. که زیباترین سه معنا می‌دهد. وقتی «من» می‌آید زیباترین می‌شود. این می‌شود حسنا. زیباترین آن‌هایی که از جانبمان زیباترینی چون زیباترین شاید یکی از معانیش همان اسما باشد. اگر اسمی از آن اسامی «للَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ». هرچی که در عالم اسم است و حسنی است مال خداست. هرچی در عالم اسم است و حسنا مال خداست. جلوه‌ای از خداست. اگر کسی از جانب خدا یک حسنایی داشته باشد. یک اسمی از اسماءالله در خودش بروز بدهد. یک جلوه‌ای از این‌ها داشته. این از این جهنم دور است. چون اتصال به حقیقت دارد. جهنم جایی است که کسانی در جهنم جا دارند که اتصال به حقیقت ندارند. بهره از حقیقت ندارند. اگر کسی یک حسن نداشته باشد، اتصال به حسن داشته باشد. این بهره از حقیقت دارد. «أُولَٰئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُون». این‌ها دور داشته شده‌اند از جهنم. را نجات بده و ما را اهل حسنا. الحمدلله رب‌العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00