تفسیر سوره حج

جلسه اول

01:29:25
48

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثوابی ومجلسی ومنطقی… خدا را شاکریم که عمر ما را در محضر آیات کریمه قرار داد و واقعاً نعمتی و لذتی بالاتر از این نیست. حالا ما که خیلی از عمر استفاده نکردیم و به کار نبردیم، ولی شما به لطف خدا جوانی را در مسیر گذاشتید؛ مسیر کسب معارف قرآن و عترت و ان‌شاءالله کمکتان بکند. همه شما، ان‌شاءالله، از این معارف بهره داشته باشیم.
سوره حج: وارد یک شهر جدیدی از معارف قرآن می‌شویم. سوره مبارکه حج یک شهر پرشکوه است. کلاً خودش نماد شکوه اسلام و مسلمین است و سوره مدنی است و از حیث تشکیلات و جامعه‌سازی، حاوی نکات بسیار مهمی است. ما اینجا الان با هم صحبت می‌کنیم، حرف می‌زنیم، می‌شنویم، یادداشت می‌کنیم، این صحبت‌ها خیلی مقرون و قرینه با آن حس اضطرار و اضطراب نیست. تفاوت کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی»، آن اضطرار و اضطراب است که شما می‌خواهی در جامعه کار بکنی و دستت خالی است. نمی‌دانی چه‌کار باید بکنی؟ از کجا شروع کنی؟ با که کار بکنی؟ قرآن را با اثر اضطرار می‌خوانیم، به سیره اهل‌بیت مراجعه می‌کنیم و از دل آن «انسان ۲۵۰ ساله» را بیرون می‌آوریم.
الان اگر به من و شما بگویند که آقا در کشور اروپایی این کشور در اختیار شماست، روزنه‌ای باز شود و من و شما بتوانیم، در چه کشوری می‌توانیم فعالیت داشته باشیم؟ رفت‌وآمد؟ این سؤالی است که من و خودم را درگیر می‌کند: از کجا شروع می‌کنیم؟ با چه کسانی کار می‌کنیم؟ حالا بنشین با این نگاه قرآن بخوان! درگیر ماجرا هم نیستیم و فقط صرفاً تصورش را می‌کنیم که آره، خوب است اگر می‌شد. مثلاً نه، واقعاً مضطرانه و مضطربانه انسان بگوید که الان من می‌خواهم در این جامعه کفر که ابتداییات مسائل اسلامی در آن رعایت نمی‌شود؛ مردم گوشت خوک می‌خورند، شراب می‌خورند، ذبح اسلامی ندارد؛ اولیاتی که ما دیگر هر مسلمانی حلال و حرام خوراکش را رعایت می‌کند، لااقل مردار نمی‌خورد، دیگر ابتداییات است؛ جنازه را دفن می‌کنند. در این حد شما با مردمی سروکار داری که جنازه را این‌گونه دفن می‌کنند و نه غسلی، نه کفنی، نه هیچی. حتی مسلمانی که در آنجا از دنیا رفته است، تا سایر مسائل که بسیار فضایی است که در جامعه ما الان داریم. مطالباتی که نسبت به معرفت نفس و فلان و این‌ها هست و یک شور عجیب و غریب در دل جامعه است. باید هزار سال کار بکنیم در این کشور غربی، تازه به اینجا برسیم که این برایش گفتمان شود.
پیغمبر چه کرده؟ واقعاً پیغمبر در قله آن معارف آمده برای اینکه این سلمان‌ها را لبریز بکند و درگیر با کسانی است که فقط فعلاً برای جا انداختن است که با محارمشان زنا نکنند، دخترشان را زیر خاک نکنند. ما درگیر مسئله نیستیم. درگیر مسئله بشویم، جوشش می‌آید، بی‌تابی می‌آید، بی‌خوابی می‌آید، تولید می‌آید. این حس خیلی مهم است. آقا، مهم‌تر از مطالعه و درس و این‌ها، آن حس عطش و سؤال و درگیری است.
ملاصدرا می‌گفتند که یک اتاقی داشت، شمع روشن می‌کرد. چنین معروف است: هر سؤالی که برایم تولید می‌شد، شمع برایش روشن می‌کردم. اتاق پر شمع می‌شد از بس سؤالات او را درگیر می‌کرد. این سؤال او را گاهی برای یک سؤال از کهک پا می‌شد و می‌آمد حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)، در بحث اتحاد عاقل و معقول. همین در اسفار، این از آن بخش‌هایی بود که به خاطرش از کهک می‌آمد قم و توسل به حضرت معصومه می‌کرد. این مطلب که گل مطالب ملاصدرا، همین بحث اتحاد عقل و عاقل است. اگر کسی آن را بفهمد، اصل فلسفه صدرا را فهمیده است. در بحث انسان که زیرساخت مباحث معرفت است، عرض کنم که این‌ها در اثر توسل بوده است.
این مسائل چند تا سؤال ایجاد می‌کند: حرم رفتیم، حرم امام رضا رفتیم؛ بکشانند ما را از اینجا و ببرند حرم، تا جواب نگیریم بیرون نیا. یادم هست که این را هم مثلاً از آقا می‌خواستم اگر شد، حالا عنایتی بکنند، باز هم اگر شد، بفهمیم. خیلی این طلب و عطش در این استفاده از ظرفیت‌هایی مثل حج، بسترهایی مثل حج، اجتماع مؤمنین، ظرفیت اربعین، چه استفاده‌ای می‌خواهیم بکنیم؟ از ظرفیت حرم امام رضا چه استفاده‌ای می‌کنیم؟ مورد سؤال واقع شدیم دیگر. بعضی رفقا ما را خواستند و از آنجایی که به لطف خدا طرح‌های خوب… چه بگوییم که مثلاً بگوییم طرح، کلاً به هیچ حساب نیامد؟ مثلاً چند تا طرح موزه مامون‌شناسی راه‌اندازی کنیم. گفتی خودت راه‌اندازی کن.
قرآن، نصف معارفش در مورد فرعون و هامان و قارون و نمرود و ابلیس است، نصف آن هم در مورد محمود است. نزلت القرآن افلاصاً. قرآن نازل شد: یک‌سومش احکام است، یک‌سومش در باب ولایت و تولّی اهل‌بیت است، یک‌سومش درباره تبری از دشمنان اهل‌بیت است. الان حرم امام رضا باید این سه بخش باشد. آن یک‌سومش، یک‌سومش تولّی است. حرم امام رضا مگر شاخصی از قرآن نیست؟ یک‌سومش تولّی، یک‌سومش آموزش سبک زندگی، یاد بدهیم احکام یاد بدهیم، یک‌سومش محبت، یک‌سومش تبری! حس برائت!
استفاده از این ظرفیت‌ها. شگردهای مختلف دشمن دستت می‌آید؛ در این موقعیت چه‌کار می‌کند؟ در این شرایط قرار می‌گیریم، چه‌کار می‌کند؟ همان‌جور که در سوره انبیا بحث می‌کردیم که آقا ابتلا و انبیا را بشناس، ببین وارد کدام حوزه ابتلایی شدی. ترفندهای شیاطین و ابلیس را بشناس، بدان الان کدام ترفند را روی تو می‌زند، بدان وقتی وارد این حوزه می‌شود، از کدام منفذ وارد می‌شود. این‌ها بخش دوم است دیگر. می‌آیی وارد مثلاً حوزه ابتلای ازدواج شدی؛ کانال‌ها و منافذی که دارد چیست؟ این‌ها را همه را در آن بخش اول که فاجعه‌ایم! در بخش کشف اطلاعات انبیا، در بخش دوم که نابودیم، تو چیزی نداری؛ ترفندها چیست؟ شیاطین چه شکلی کار می‌کنند؟ دشمن چه شکلی کار می‌کند؟
بحث افکار عمومی را داشتیم. فرعون چه شکلی مهندسی افکار عمومی می‌کرده؟ شیوه‌های دو قطبی‌سازی، تخفیف، استضعاف. قرآن تک‌تک این‌ها را با جزئیات نشان داده، فوق‌العاده هم هست. این تکنیک‌های رسانه‌ای! این‌ها اول چه‌کار می‌کنند، بعد چه‌کار می‌کنند؟ با موسی چه‌کار کرد؟ در چهار مرحله: ۱، ۲، ۳، ۴. این تکنیک‌ها. قرآن کتاب تاریخ و کتاب داستان خوشش آمده که این هم خوشگل باشد، بگذار بگویم. فرمول دارد بهت می‌دهد. بعد ماجرای فرعون را ده جا نقل می‌کند. گاهی همین داستان را سه بار تعریف کرده. قرآنی که بنا ندارد در جزئیات وارد شود، تبیان لکل شیء هست، ولی با ارجاع به انبیا و معصومین نمی‌خواهد وارد مسائل دقیق و جزئیات شود. دأبش بر این نیست. آقا یک بار گفتی، بس است دیگر، وقتت را تلف نکن. قرآن می‌گوید: «این با یک بار حل نمی‌شود، صد بار باید گفت.» اصل مسئله این است.
سرچ کردم در سخنرانی حضرت آقا، هیچ سخنرانی نبود که کلمه «دشمن» در آن به کار نرفته باشد. که حالا آن‌جوری که آمار یکی از دوستان به من داد، دو سه سال پیش، ۱۸۰۰۰ صفحه، همچین چیزی تولیدات آقا در این ۵۰، ۶۰ سال بوده که در طول تاریخ بشریت هیچ انسانی این میزان تولید مکتوب از او نداریم؛ دو سه برابر بحارالأنوار! که یک انسانی بدون مطلب و سخنرانی تکراری، نه موضوع تکراری، نه محتوا، ۶۰ سال تولید کرد و پایه همه‌اش هم همین بحث دشمن است. تکیه بر معارف قرآن و کلیدواژه‌ای که ایشان کشف کردند، معارف قانع کننده. یکی همین بحث حج، استفاده از این بستری است که فراهم شده، همه مردم سالی یک بار یک جا جمع می‌شوند.
شارژ ظرفیت‌هایی که ما می‌گذاشتیم بزنگاه فرهنگی. از این بزنگاه‌های فرهنگی باز سؤال پیش آمده بود. بازی در مورد مراسم ترحیم، یک بزنگاه فرهنگی. مراسم ترحیم را چه‌کار کنیم؟ فکر کنیم شما سوره حج را با هم بخوان. سوره حج بهت یاد می‌دهد چه‌شکلی از بزنگاه‌های فرهنگی استفاده کنی. یک جاهایی که شلوغ است، مردم طبعاً خودشان می‌آیند. مراسم ترحیم یک همچین موقعیتی است، ازدواج و مراسم عروسی همچین موقعیتی است، شب یلدا یک همچین موقعیتی است. حالا یک کمی رو به دینی‌اش حج، زیارت، سیاحت. خب، این بچه‌های طلبه بابلسر و مازندران آمدند و از این بستر ساحل استفاده کردند، کارشان هم موفق بود. تأیید برخی از اراذل مسخره‌شان کردند، سیب بخورد مثلاً گاز بزند. ولی اصل استفاده از آن بستر یک بزنگاه فرهنگی است. بعدش بابا، مردم مؤمن! این‌هایی که لب آب الان لخت‌بازی می‌کنند، این‌ها همان‌هایی هستند که ۲۲ بهمن کف خیابانند. آن هم که اسفند رأی می‌دهند.
چه باید کرد؟ تفکیک می‌کنیم این‌ها را. حالا اینجا این‌جوری است، این مناسک دارد دیگر؛ مناسک ساحلی‌اش، آن مناسک سیاسی‌اش، آن مناسک نمی‌دانم این‌ها مسجد می‌روند. این‌ها همه‌شان مجلس ختم مسجد می‌روند. عکس لخت لب آب دارد! این همه خانواده با مایو ایستاده و دارد بازی می‌کند، هیچ هم مثلاً بنده خدا احساس بد ندارد. خب، یعنی فرصت و یک موقعیت، یک بزنگاه. مخصوصاً که آقا مملکت از حکومت دست ماست. برنامه‌ریزی می‌کردیم که الان از ظرفیت این بستر ساحل چه استفاده‌ای کنیم؟ دست ماست.
تو این ته کوچه جلوی خانه، دیگر جلوی خانه‌شان در واقع نبود. مدرسه پیش‌دبستانی، دیدید جلوی پیش‌دبستانی پارک کردم. آن خانه پشتیه، یک حاج‌خانم سر پارک ماشین آمد بیرون. «در خانه‌تان پارک نکنید.» در نبود، جلوی خانه‌شان بود. نبش خیابان خالی است، من پر نکردم. بنده خدا الان باز می‌خواهد راه بیفتد این‌ور و آن‌ور، دنبال یک عارفی، معارفی، سرکتابی، رمّالی چیزی بگردد که بهش بگویم مشکلاتش از کجا آمده در زندگی؟ کی بسته این را؟ هفته بعد دنبال فردی می‌گردد که ما را کی بسته؟ یکی ما را سحر کرده! تخم‌مرغ بشکنیم! چشممان کرده‌اند! این دو کلمه که گفتی، بستی خودت را. تو الان یک تهمت سنگین زدی به چند هزار نفر آدم. سیلی از بدبختی! دو کلمه آمد. تو در مورد پارک کردن ماشین و حرف زدن و این‌ها، می‌گویند که مملکت دست شماست. آقای رهدار می‌گفتند که: «همه مردم فهمیدند حکومت آخوندی است، خود آخوندها هنوز مسئولیتش را به عهده نگرفته‌اند!» مملکت آخوندی! فکر کنیم، ایده بدهیم.
یکیش این ظرفیت است. ما از ظرفیت اعتکاف هم استفاده کنیم. این ظرفیت راهیان نور. ولی ما شاء الله الی ما شاء الله جمعیتی که الان می‌رود کرمان زیارت مزار حاج قاسم. آن آقا می‌گفتند که من یک دوستی داریم، فرانسه بوده است. من قرار با هم داشتیم ببینمش، ایام شهادت حاج قاسم. روز شهادت من آمدم ایران. دوستم تهران آمده بود برای تشتییع، تهران همدیگر را ببینیم. گفتش که: «من نتوانستم دوام بیاورم، رفتم کرمان.» ظرفیت این شکلی است، یعنی ما ظرفیت همین را که می‌آیند، عرضه نداریم مدیریت بکنیم.
چهار نفر سوره مبارکه حج را با این نگاه استفاده از بسترهای فرهنگی، بزنگاه‌های فرهنگی، چه کار بکنیم؟ چه محتوایی باید تولید بکنیم؟ رویکردمان باید چی باشد؟ این سوره علائم می‌فرماید که: مخاطبین مشرکین، اصول دین، انذار، با اینکه سوره، سوره مدنی است، دیگر فازش کلاً متفاوت است. سوره انبیا سوره مکی بود، ولی سوره حج سوره مدنی است. فازش فاز چارت و تشکیلات و حکومت و این‌هاست. فضایش متفاوت است. قانون کار فرهنگی، نظام، نظام آموزشی، نظام تربیتی، نظام پرورشی، یعنی دارد اسناد بالادستی تولید می‌کند. آنجا فقط بیشتر دفع مهاجم و دفع خصم صور مکی بود. دوره انقلاب، دوره حکومت نیست. دوره قیام است. در بستر قیام چه چیزهایی لازم داریم؟ توجهاتی که در بستر قیام لازم داریم: توجه به ابتلائات، آسیب‌هایی که شکست‌های ظاهری که به ما متحمل می‌شود، صبر، حوصله، خسته نشدن. این‌ها محتوای کلی صور مکی است. آخرش توحید و معاد و این‌هاست دیگر، کلاً.
من سوره را خیلی سریع، دوستان گفتند که یک دور ترجمه‌اش را بگوییم و بعد نکاتی اگر هست.
بسم الله الرحمن الرحیم. نازل شده قبل از هجرت. مشرکین مورد خطابه‌اند. این سوره در زمانی نازل شده که مشرکین هنوز شوکت و نیرویی داشته‌اند. این باز از سوره مدنی است، ولی ناظر به این است که آقا آن هژمونی و هیمنه مشرکین هنوز در فضای جامعه ما هست. یعنی نبرد نظامی این‌ها خیلی نیست، ولی نبرد فرهنگی است. یک حسی این‌جوری وجود دارد نسبت به مشرکین که آقا این‌ها می‌آیند فرهنگ شما را می‌خورند، می‌برند و به باد می‌دهند. این حس را می‌خواهد اول ایجاد کند، بعد ایجاد دغدغه بکند که حالا چه‌کار کنیم؟ سوره یک شوری را تولید بکند. شما از آن یوغ نظامی دشمن رها شدید، حالا از یوغ فرهنگی دشمن. همان دشمن است‌ها، آن موقع با تیر و تفنگ می‌زد، الان با رسانه می‌زند، الان با کتاب، چه می‌دانم، فیلم و با این چیزها می‌زند. حواست باشد، این نبرد ادامه دارد. «جنگ را فکر نکنید تمام شده، ما به حکومت رساندیم و داریم زندگی می‌کنیم.» من حالا بحث کلی سوره را بفرما. بحث کلی سوره را بگویم، بعد آیه را ترجمه کنم.
مؤمن و امثال نماز، حج، عمل خیر، «اذن قتال و جهاد» را مخاطب قرار داده است. مؤمنین، اینجایش مهم است، مؤمنین جمعیتی بودند که اجتماعشان تازه تشکیل شده بود. یک اجتماعی شکل گرفت، حالا از این بستر چه استفاده‌ای می‌کنیم؟ روی پای خود ایستاده بودند. مختصری عده و عده و شوکت به دست آوردند. بحث عده و عده، جان مطلب. خصوصاً در شهر ثانیه‌ای با این بیان، به طور قطع باید گفت که این سوره در مدینه نازل شده است. چیزی که هست، نزول آن در اوایل هجرت و قبل از جنگ بدر. غرض سوره، بیان از اصول دین با بیان تفصیلی است که مشرک و موحد هر کدام از آن بهره‌مند بشوند. فروعش هم همین‌طور، ولی بیانش در فروع به طور اجمال است و تنها مؤمن و موحد ازش استفاده می‌کنند. چون تفاصیل احکام فرعی در روزگاری که هنوز تشریع نشده بود بیان نشده بود. جزئیات را نگفته بود. بحث خمس، و بحث خمس مال بعد جنگ بوده است. زکات جزئیاتش نبوده است. حج، بسیاری از جزئیاتش طرح نشده بوده است. کلیتش را دارد می‌گوید. ساختار کلی که ما یک قانون اساسی تدوین بکنیم، یک نقشه راهی داشته باشیم، بدانیم کجا می‌خواهیم برویم. کلیتش را بدونیم، چه‌کار می‌خواهیم بکنیم. بعد حالا آن قانون کلی بعد هی بیاید جزئی بشود.
از آنجایی که دعوت مشرکین به اصول دین، یعنی توحید، از طریق انذار صورت می‌گرفته و نیز واداری مؤمنین به اجمال فروع دین، لسان امر به تقوا بوده و قهراً سخن از روز قیامت به میان آمده، لذا گفتار در این فراز بسط داده شده است. پس جامعه اگر قرار شد قانونمند بشود، قانونمند شدن جامعه، ورود سوره را ببینیم. این سوره می‌خواهد شکل بدهد به این جامعه، فرم بدهد، قانون‌گذاری کند. لسان سوره مبارکه حج، لسان ایجاد، لسان تقنین. یعنی ما الان در بستر‌سازی‌مان، وقتی یک اجتماع شکل گرفت، یک زمینه فراهم شد، چهار نفر دور هم جمع شدند، چه‌کار کنیم؟ اول از همه یک قانونی وضع بکنیم برای این اجتماع، آدابی وضع کنیم، مناسکی تعیین کنیم. نه بدعت‌گذاری کنیم، مناسکی ذیل توحید درست شد. خب، این مناسک مراعاتش چی می‌خواهد؟ این بستر این اجتماع کوچکی که شکل گرفت، شدیم ده نفر. پیغمبر که سه سال دعوت مخفیانه داشتند. شما رفتی یک جای مملکت کفر، خب، اول باید بروی آدم‌هایت را پیدا کنی. همان اول می‌آید شروع می‌کند سخنرانی علنی و قیام و نهضت علنی و فلان؟ نه، آقا، زیرزمینی باید کار کنیم. ماجرای جناب زکزاکی هم همین شد دیگر، یعنی زودتر از موعد، با اینکه ایشان ده میلیون نفر شیعه داشتند در نیجریه، ولی زودتر از موعد آن نهضت و قیام شکل گرفت و مبتلا شدند به آفات. هنوز وقتش نبود. می‌خواهید بخندم؟ یعنی آن قدرت هنوز دست این‌ها نبود. آرام آرام این‌ها باید حالا قدرت علمی پیدا کنند، قدرت نظامی پیدا کنند، قدرتی باشد که طرفشان را بیاورند پای معامله. بعد حالا نهضت را علنی کنند.
حرف جمهوری اسلامی، البته متفاوت بود. جمهوری اسلامی با کل دنیا و ایران متفاوت. یعنی ظرفیت و بستر و آن شالوده فکری و فرهنگی و استخوان محکم این مردم و آن فداکاری و دلاوری، یک چیز فوق‌العاده‌ای است. نمی‌خواهم بگویم تو نیجریه و این‌ها نبود، ولی بستر متفاوت است. شکست‌های مداوم ما خوردیم در سده‌های مختلف که آخرینش مشروطه بود. هیچ قیامی در ایران به اسلام این‌گونه شکل نمی‌گیرد. یعنی نگرانی جدی وجود داشت. ولی خب، این دیگر باز لطف خدا بود، ذکاوت امام بود و بصیرت مردم. شما اول باید آدم‌هایت را بسازی، این آدم‌ها را شکل بدهی، جمع بکنی، یک اجتماع اول شکل بدهی، آن اجتماع را قانونمند کنی، ضابطه‌مند. شما اگر تو دانشگاه هم رفتید کار بکنید، همین این مدل‌ها را تجربه کردیم دیگر. تو دانشکده مهندسی خودمان، اول فقط یکی دو سالی ارتباط، رفاقت، صمیمیت، فوتبال بازی می‌کردیم، می‌رفتیم پینگ‌پنگ بازی می‌کردیم. این بستر، بستر رفاقت بود. ساعت‌ها هم وقت می‌گرفت از ما. از این بستر رفاقت، دوتا دوتا، دوتا نخبه‌هایی در آمدند که هر کدامشان یک وزنه بودند. نه تو کار ما، ظرفیت تو خود این بچه‌ها بود. الان بعضی‌هایشان تو حرم کاره‌ای شدند، بعضی‌هایشان تو خود دانشگاه موقعیت‌های خیلی خوبی دارند. عرض کنم که این‌ها آرام آرام جمع می‌شوند، یک اجتماع هیئت اجتماعی تشکیل می‌شود. هیئت باز شد، فضا، فضای رفاقت و فقط بچه‌ها بیایند بنشینند. این‌ها کم‌کم مناسک برایش تولید کردیم. این هیئت باید سخنران دوتا مثلاً باشد یا سخنران می‌آید. ما می‌آییم مثلاً یک شوری ایجاد می‌کنیم، سخنران بعدی می‌آید. دانشگاهی طرح عملیات تنظیم بکنند، برنامه‌ریزی بکنند، به ایده برسند، اجرا بکنند، گزارش تولید بکنند. قوانین و مناسک بعد آرام آرام این هی بستر و دیگر یک کانالش شود! کانال ورودی که آدم می‌گیرد یا کارش هم کانال خروجی که این آنی است که این آن نقطه گمشده جمهوری اسلامی که تولید نیروی انسانی است، همین تیکه است.
همه چوب‌ها را ما از همین جا می‌خوریم. ما هیچ نهادی خودش را متولی نمی‌داند که نیروی انسانی تولید کند. مجلس تکلیف مجلس است. وزارت دولت باید به رئیس‌جمهوری بخورد تو دهانش. چارت قدرت، نردبان قدرت تو مملکت ما نه حوزه، نه دانشگاه. یک دانشگاه امام صادق بود، دانشگاه آزاد موظف بودند به اینکه آدم بسازند برای آینده. در حوزه مشکات یک کمی همچین روحیه‌ای دارد. نمی‌دانم چقدر موفق بشود. چرا موفق؟ چون مثلاً حوزه‌های علمیه موظف دانسته‌اند برای نظام کاری بکنند. به هر حال مدرسه روضه رضوی این روحیه را دارد. حالا نمی‌دانم چقدر تو ساختار این روحیه رخنه کرده و خیلی در جریان کار نیستم.
عرض کنم خدمتتان که اینجا قانونمندی که می‌آید، حالا مراعات قانون چی می‌خواهد؟ تقوا می‌خواهد. طرح بحث تقوا مال دوره حکومت است. اصل تک و تنها بودن که قانون در اثر رابطه ایجاد می‌شود. وقتی رابطه نیست، قانونی نیست. رعایت می‌کند. وقتی من با کسی رابطه‌ای ندارم، ضابطه‌ای هم حاکم نیست. بر این ضابطه می‌آید. رابطه ضابطه ایجاد می‌کند. بعد مراعات ضابطه پس از روابط شکل می‌گیرد. حالا تقوا مطرح می‌شود. قانون‌مداری، لذا نماز جمعه در دوران حکومت واجب می‌شود و مهم‌ترین بخش از جهت محتوا در هر خطبه نماز جمعه کدام عبارت است؟ «اوصیکم بتقوا.» شما حکومت تشکیل دادید که نماز جمعه تشکیل بدهید که مردم هر هفته بیایند دو تا خطبه گوش بدهند و بخش واجب این دو خطبه: «شما را دعوت به تقوا می‌کند!» مملکتت می‌خواهد اداره بشود. راهش همین است. یک بار با چوب و چماق باشد، مدل‌هایی که طاها بحث‌هایش را کردیم یا این‌جوری است: استضعاف و استکفاف باشد. روش فرعونی، یک جوری قانون ایجاد می‌شود که سخت است. کسی احساس می‌کند حیاتش، شاهرگ حیاتی‌اش زده می‌شود اگر به این قانون عمل نکند. جریمه‌های سنگین، حق بیمه از او لغو می‌شود. گاهی حق عضویتت، حق شهروندیت همین آسیب می‌بیند. مدرسه ثبت نامت نمی‌کند، گواهینامه بهت نمی‌دهند. چیزهای پربهای سنگینی باید پرداخت بکنی به خاطر عمل نکردن به این و شهروندی.
نمی‌گویم ما نباید قانون‌گذاری کنیم. نباید بالاخره تو دین ما جزا هست، کفارات هست، دیات هست، قصاص هست، حدود هست. این‌ها همه مال احکام حکومتی است دیگر که بازدارندگی هم دارد. کنسلش کنیم؟ ولی دین با این‌ها اداره نمی‌شود. جامعه دینی این شکلی اداره نمی‌شود. شما با حدود و کفاره، با شلاق، با قصاص و با چه می‌دانم، ساطور و با این‌ها مملکت اداره نمی‌شود. مملکت ما با تقوا اداره می‌شود. تقوا چی می‌خواهد؟ تقوا باور می‌خواهد. باور به چی؟ باور به مبدأ و معاد. مسئولیت خودت را تو این عالم بپذیر. نقش خودت را تو این عالم بپذیر. تمام افعال تو صوری برای تو ایجاد می‌کند در عوالم بالاتر و تو می‌روی به آن صور می‌رسی. جزّاء خودت را خواهی. یا این می‌شود زیربنای تربیتی، آموزشی، پرورشی نظام اسلامی. عرض کنم که زیرساخت فکری جامعه. شما نسبت به مبدأ و معاد، با همین ذهنیت‌های سطحی می‌خواهیم برویم معاد را یاد بدهیم که این کار نکنی، آن جور می‌شودها! اوف می‌شیا، می‌زننتا! نه آقا، با نگاه وجودی بیا تعریف بکن. تو بستر وجودگرایانه، تویی و این عوالم وجود. مرحله مرحله اشتداد وجودی پیدا می‌کنیم و تو هر مرحله‌ای که اشتداد وجودی پیدا می‌کنی، آثار وجودی خودت را شدیدتر خواهی یافت. تمام شد. بیان خوب، یک بیان رسا، منطقی، معقول، جذاب بده. زیرساخت فکری اینکه او نفوذناپذیری تقوا می‌آید، تقوا که آمد، قانون‌مداری می‌آید، وادی حق‌الناس و این‌ها، حق‌الناس گریبان‌گیر می‌شود. آن جوری نشود. قانون‌مندی، تقوایی، توجه به اینکه تو عالم بالاتری، آثار مهار نشدنی.
سوره مبارکه حج با این نگاه شروع می‌کند: «إنّ زلزلة الساعة شیءٌ عظیم.» ای مردم! خطاب عمومی. این خطابه «ایها الناس» خیلی مهم است. مخاطب کیست؟ من یکی از چیزهایی که رویش حساس شدم کار بکنم، طرح سؤال شده بود. یک وقتی کانادایی‌های مقیم قم را گفتند که ما برویم برایشان سخنرانی کنیم. اولین باری بود که من توی جمع این‌شکلی می‌خواستم صحبت بکنم، یک‌هو ریختم به خودم. عرض کنم که اولی که گفتند این جلسه هست، من یک‌هو پوکیدم، چی بگویم به این‌ها؟ سخنرانی‌های بین‌المللی آقا، رو مخاطبین طرح سؤال شد برایم. یک دور با نگاه مخاطب که می‌آیی، کلاً مطلب برایت عوض می‌شود. یک دور قرآن را با نگاه مخاطب بخوانید. مخاطب این آیه کیست؟ اگر نفوس همه در حد سلمان و ابوذر بود، قرآن جور دیگری نازل می‌شد. مدل آخر سوره حشر، اول سوره حدید. این‌جوری قرآن نازل می‌شد اگر همه در سطح بودند. همه قرآن در حد سوره توحید نازل می‌شد، چون نکته زیاد است، هی ترس دارم خلط بشود.
آقای سروش می‌گوید: «اگر پیغمبر بود، تا ابد هی قرآن نازل می‌شد!» شنیدید این را؟ پیغمبره! هرچه می‌ماند، باز حرف می‌زد. تا اینجا دیگر کات کرد! این نفهمیدن حقیقت است. این آقا نزول حقیقت. حقیقت قرآن که دو سه کلمه بیشتر نیستش که. چی؟ «إنّما یُوحى إلیه.» جلوه دارد بهتان می‌گویم. پیغمبر اگر می‌ماند، این جلوه‌ها استمرار پیدا می‌کرد. کما اینکه تو سوره معصوم همان حقیقت تو جلوه‌های سخنرانی امیرالمؤمنین هم همین است. البته به اسم قرآن دیگر نبود. یک حرفی است، این معارف این‌جوری اضافه شده. یک حرف دیگر است. قبلش با نگاه مخاطب، کلیت آن معارف یکی است، یک حقیقت است. قرآن برای «للعربه» برای چهار نوع خواننده خواندیم دیگر. «العبارة للعوام، الإشارة للخواص.» دیگر چی بود؟ قرآن تو چهار لایه نازل شده. یکم وقتمان هم دارد می‌رود، ولی چون مطلب مهم است، ازش رد نشویم. بله، حقایق چهار لایه دارد. این چهار بخش کنار هم نیستا، چهار لایه است. دقت بکنید، خیلی کمکتان می‌کند. خیلی روایت مهم است.
لایه اول عبارات، لایه دوم اشارات، لایه سوم لطائف، لایه چهارم حقایق. عبارت مال کیست؟ «للعوام.» اشاره مال کیست؟ «للخواص.» این خواص که می‌گویم نه عوام است، نه آن دو تای بعدی. حیطه وجودی این‌ها را بیاید بفهمید. خواص پس خواص مابین عوام و اولیا هستند. امام و مردم. مرحله بعدی انبیا، انبیا بروز امام هستند. تو این چهار لایه این‌ها، امام این‌قدر درک می‌کند، امام قرآن را یکی می‌فهمد. درست شد؟ این چهار تا امام را این‌قدر درک می‌کنند، این چهار تا قرآن را این‌قدر درک می‌کند. عوام عبارت می‌گیرد، خواص اشارت می‌گیرد، اولیا لطائف می‌گیرند. که اولیا کیان؟ سوره یونس با هم خواندیم: «الذین کانوا یَتّقون.» «کَانُوا یَتّقون» گفتیم این دیگر تقوا ملکش شده است. خواص تقوا دارد، گناه نمی‌کند، ولی هنوز این همان اصحاب یمین است، ولی می‌افتد دیگر تو فاز ملکه شدن. جزو اولیا می‌شود. تو آن ابتداییات ملکات اگر باشد، تو ابتداییات ابرار اگر باشد، ابرار شده، جزو مقربین نشده است. دارد تو مسیر تقرب جزو مقربین شدن قرار گرفته است. آنجا لطائف می‌فهمد. اگر دیگر جزو مقربین شد، در حد انبیا و این‌ها حقایق می‌فهمد. این قرآن حقیقتی است. این حقیقت را به زبان‌های مختلف برای مخاطبین مختلف می‌گوید. این کارکرد رسانه‌ای فوق‌العاده ایجاد می‌کند. الان مخاطب «ایها الناس» است.
به «ایها الناس» زلزله، بحث‌های معاد، بحث‌های تخصصی و مسلمین و این‌ها را می‌گوید. بحث معاد یک بحث عمومی است. شما با همه ابنا بشر در مورد معاد صحبت کنید. نشان می‌دهد که آقا بحث قیامت یکی از بدیهیات عقلی است. ما ادبیاتش را پیدا نکردیم. ادبیاتش را پیدا کن. «زلزلة الساعة شیءٌ عظیم.» جز بدیهیاتی است که با همه مردم می‌شود با آن گفتگو کرد. همه مردم می‌فهمند. من خودم نمی‌فهمم. مشکل شما این است که در عبارت موندی. برو جزو خواص شو، اشارت می‌فهمی. بیا، برو جزو اولیا شو، لطائف می‌فهمی. از همین به حقایق منتقل می‌شوی. باز آن حقیقت را می‌آوری به زبان پایین یا برو از آن‌هایی که فهمیده‌اند، حقیقت را از معصوم بگیر که این قرآن برای معصوم نازل شده است. نه عزیزم، حقیقت با معصوم یکی است، ولی عبارت مال عبارت است، دیگر می‌فهمند. دیگر الان همین است، که کسی هست نفهمد؟ هیچ عربی هست که بهش «دلت تصوری که می‌کند ولو دلتنگیش مشکل داشته باشد» درسته؟ دلت تصدیقیش هم تویی. مراد استعمالیش را می‌فهمد، مراد جدی‌اش را شاید نفهمی. تازه آن را هم می‌فهمد. «لا نفق کثیرا مما تقول.» تصوری نمی‌رسیم روشن. «اتقوا ربکم.» باز خود کلیدواژه «رب» نظر دارد. «ایها الناس، ربتون را رها نکنید.» «زلزله الساعة عظیم.» زلزله شدت حرکت به طوری که هراس‌انگیز باشد. به این ماده‌های مضعف، وقتی شدتش را می‌خواهند برسانند، رباعی می‌شود. «ذَلَّ» می‌شود «زَلزَلَ»، «دَمَّ» می‌شود «دَمدَمَ». و «وَ بَّ» می‌شود «وَ بْ‌وَ بِ». «ضَربَ کَبَّ» می‌شود «کَبْکَبَ». «دَکَّ» می‌شود «دَکْدَکَ». «رَفَّ» و «یَزْفُو» می‌شود «رَفْرفَ». شدید می‌شود و تعدد و تکرارش را می‌رساند. یک لغزش اگر باشد، می‌شود «ذلّت». لغزش مداوم و متکثر اگر باشد، می‌شود «زلزله».
آقا ما زلزله ساعت در پیش داریم. ساعتش هم که با هم قبلاً صحبت کردیم. ساعت چی بود؟ می‌آید، می‌زند کنار. یک روزی یک زلزله ساعت داری. یک روز این صحنه عوض می‌شود. شیء عظیمی هم هست. آن صحنه وقتی عوض می‌شود، خیلی اتفاق عجیب و غریب است. خب، هر فطرتی می‌فهمد دنیا بر این حال نمی‌ماند. درسته؟ آقا سال ۲۰۰۰ و ۲۰ سال پایان دنیاست! یادتان هست؟ ۲۰۱۲ را اول می‌گفتند، فیلم‌هایش را ساخته بودند. باز ۲۰۲۰، فیلم عجیب و غریب که یک‌هو نمی‌دانم زامبی‌ها در می‌آیند و نمی‌دانم دایناسورها می‌آیند و می‌ترکانند و نابود می‌کنند. این انگار فطرت هر آدمیزادی می‌فهمی، یک زلزله ساعتی هست. یک روز بالاخره این صحنه تمام می‌شود. این عرصه، عرصه بقا نیست. هرکی ذره‌ای عقل داشته باشد، دنیا را نگاه بکند، می‌فهمی عرصه بقا نیست. لااقلش همین است که همه دارند می‌میرند دیگر. خورشید یک روزی خاموش می‌شود. زمین یک روزی نابود می‌شود. این چیزی است که فهمیدنی است. حواست به خودت باشد، یک اتفاق مهمی است.
خب، «یومَ تَرَونَهَا تذهَلُ کلُّ مُرضِعَةٍ عمّا أَرْضَعَتْ.» روزی که این مردم می‌بینند این واقعه را. «تذهل» به معنای این است که با دهشت از چیزی بگذری و بروی. فرار با ترس. «حمل» سنگینی و ثقلی که آدمی در باطن حمل می‌کند، مثل فرزند در شکم. اگر چیزی را در درون حمل کنیم، می‌شود «حمل». اگر در بیرون حمل کنیم، پشت هم که می‌شود «حمل»، «حملٌ» پشتش است. یک چیزی پشتت می‌گذاری، مثل بار شتر، این می‌شود «حمل». «مرضعه» نگفته است «مُرضِع». زنی که بچه شیر می‌دهد. این از آن کلماتی است که مذکر مؤنثش یکی است دیگر، مثل «حائِض»، «حائصه» نمی‌گویند دیگر. «حائض» کلمه مذکر است یا خود «حامل» یا کلمه «باقیء» که قبلاً با هم خواندیم توی سوره مریم: «و ما کان ابوک و ما کانت امک بَقی» یا «بَقیع» که کلمه مذکر ظاهرش «بقیه» است. کلماتی است که مذکر مؤنثش یکی، چون اختصاص به زن دارد. عرض کنم که «حامل» همین‌طور است، «حائض» همین‌طور است و «موضع» هم همین‌طور. زنی که همیشه شیر نمی‌دهد، «مرضعه» مبالغه است. مثل «عقیل»، «عقیله». «عقیل» و «عقیله» مذکر مؤنث نیستند. «عقیل» به هر دوتا گفته می‌شود. هرکه عاقل باشد. «عقیله» مثل «عَلّامَه» می‌ماند. تای «عَلّامَه»، تای مبالغه است. «تأنیس» نیست. «عَلّامَه» شدت علم بودن را می‌خواهد برساند. «عقیل»، «عقیله» باز شدت عاقل بودن را می‌خواهد برساند. «مُرضِعَه» با شدت معنی برساند. شدت شیرده بودن به این است که همین الان سینه‌اش تو دهان بچه است. نه اینکه بالقوه بچه شیر می‌دهد. زن شیرده روزه نگیرد. زن شیرده کدام است؟ دائماً دارد شیر می‌دهد. از اذان صبح تا اذان مغرب دارد شیر می‌دهد. این روزه نگیرد. «نه، مُرضِع روزه نگیرد.» نه، فقط زنی که «روشنَ، بچه شیر می‌دهد» روزه‌ نگیرد.
یک وقت‌هایی می‌شود «مُرضِعَه»؛ آن وقت‌هایی که دارد شیر می‌دهد، سینه در دهان بچه دارد، آن می‌شود چی؟ «مُرضِعَه». حالا آن وقتی که زن، حالا زن همین‌جوری که شیر می‌دهد، بچه شیرده، چه تعلقی به بچه دارد؟ اوج تعلق دنیایی را خدا دارد ترسیم می‌کند تو این آیه. ما هیچ تعلقی تو دنیا از تعلق مادر به فرزند شدیدتر نداریم. تو تعلق مادر به فرزند، هیچ تعلقی شدیدتر از تعلق مادر شیرده به بچه خودش نیست. تو تعلق مادر شیرده بچه خودش، هیچ تعلقی شدیدتر از آن لحظه که دارد شیر می‌دهد نیست. آن روز یک روزی است که آن‌قدر اوضاع هوا پس است، آن زن، همه زن‌هایی که سینه در دهان بچه دارند، بچه را ول می‌کنند و در می‌روند. «اما اَرضَ» همه متوجه خودِ خودِ خود خودشان می‌شوند. از هر آنچه غیر خودشان است فارغ می‌شوند، غافل می‌شوند. این زلزله ساعت این‌جوری است. این صحنه وقتی جمع شد... تمثیل قرآن است.
پاره‌های اول، ظاهراً این‌طور است که همه وارد عالم برزخ شدند، بعد وارد قیامت می‌شوند. که نه، یک تعداد در برزخند، یک تعداد در دنیا از دنیا وارد قیامت می‌شوند. ظاهر این آیه هم همین را می‌گوید، ولی خیلی نمی‌خورد به فرهنگ قرآن. یعنی کسی بدون برزخ وارد قیامت شدن، خیلی نمی‌خورد. همه یک دور می‌میرند. شیردادنی نیست و حول و هراس این را دارد که برود. تصویرسازی، از تعلقاتی است اما به این نحو نیست. برزخ، تعلق بچه شیرده ندارد. در «موضعِی» این‌جوری مسئله نداریم. باز تو برزخ یکی از حول و هراسش از برزخ به قیامت است. از هول مرگ، تر و سخت‌تر است. ترس برزخی‌ها این است که حالا مرگ را پشت سر گذاشتیم، قیامت چی می‌شود؟ برزخ یعنی یک لایه از وجود خودش را کشف کرد در محل اعمالش، در محل ذاتش. هنوز نمی‌داند ذات قیامت کشف می‌شود که آخرش من جزو «مفلحین» هستم، جزو «ناجین» هستم، جزو «فائزون» هستم، جزو «مُحِبین» هستم. «قُلْ اَلْناسُ کُلُّهُمْ اَنَّهُمْ کانُوا فاطِمیّین» در آنجا همه خلایق علاقه پیدا می‌کنند به اینکه ای کاش فاطمی بودند. این محل ذات آنجا کشف می‌شود. فاطمی‌ها آن‌هایی هستند که به فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) علاقه دارند، غوغای قیامت مال این‌هاست. علاقه به اباعبدالله دارند، علاقه به امیرالمؤمنین دارند، محبت به حقیقت دارند، محبت به حقایق دارند. عرصه کشف حقایق، آنجا دیگر همه از اسباب غافل می‌شود، از غیر خود غافل می‌شود. ولو به غیر خودشان آنقدر تعلق داشته باشند، ولو غیر خود بچه شیرخوار تو باشد که داری بهش شیر می‌دهی، باز هم غیر تو است. از آن هم غافل می‌شوی. روشن است.
«وَ تُوَاجَهُ» می‌شود از یک چیزی. «حملها» هر بارداری، هرکی حملی دارد، حملش را رها می‌کند و در می‌رود، یعنی آن باز تعلق یک زن حامله است که بچه خودش را وضع می‌کند و می‌رود. باز هم از من بیرون است. «وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى.» خیلی از مردم را می‌بینی، همه مستند ولی مستِ عادی مست نیستند. مست یعنی هیچ‌کس حواسش به پیرامون خودش نیست، از خود. مست یعنی از خود در می‌آیی. از خود در آمدن چه مستی است؟ پایبند به آن اموری که مربوط به تو است نیستی. تو حرف زدنش، مراعات حرف زدنش را نمی‌کند. شأن و شئون، قواعد، اقتضائات، دیگر حالیش نمی‌شود. آقا اینجا جمع علمیه، اینجا کلاسه، اینجا مهمانی است. از خود فارغ و غافل است. درست شد؟ یک نوع فناست دیگر. مستی با مسکرات فناست، ولی فنا در «اَدْوَ» در پست‌تر از خودش فانی می‌شود. این‌ها مستی دارند دیگر.
«مستی به راهی قی کند
مستی مسیری طی کند
آن را مجوی این را بجو»
مستی به راهی قی کند، مستی مسیری طی کند. خیابان را بالا می‌آورد. یکی هم مست می‌کند، خیابان. از خود درآمده است. این جام «جمعه» خلاصه. فکر می‌کنی مردم مستند، ولی مست نیستند. حواس‌ها از خود به ظاهر پرت است، ولی نه اتفاقاً مست نیستند. حواس‌ها همه به خود برگشته. اینجا لطیفش اینجاست، نکته لطیفش این است. این نیست که همه از خود درآمده‌اند. فکر کنم از خودم، از آن خود دنیایی درآمده‌ام. بابت آن مست است، بابت آن خود واقعی خودش که «فَرَجْ ولا اَنْفَسَه.» حضور انبیا با هم خواندیم. به خودشان برگشتند. گفتند: «اَلظّالِمُونَ.» این همان بازگشت است دیگر. مست نیست. او حواسش به آن مستی بیاید کند. «مستی زمین را این خوار و زار اندر زمین، آسمان در محترم خاموش کن خاموش کن زین باده نوش!» ای گل. «وَ لَکِنَّ عَذابَ اللَّهَ شَدِیدٌ.» عذاب خدا شدید است. سلام از دوستان می‌گویند نترسان. خوده متن کتاب، متن کتاب می‌گوید.
خود واژه «ناس» و توضیحات در مورد «ناس»؛ اگر حال و حوصله داشتید و دوست داشتید، آن بحث‌های چهار جلسه با سوره ناس را بحث کردیم با دوستان مازندران. حال و حوصله اگر بود، آن را گوش بدهید. «ناس» تو قرآن، جایی که «ناس» به کار رفته، منظور چیست؟ چه‌کار شده؟ این‌ها آنجا یک بحثی انجام شد. «ناسی» که من شما را خطاب کردم. پس سوره حج، تکیه بر خطاب مخاطب «ناس» دارد. برای این مخاطب دارد تولید محتوا می‌کند. آن حقایق را دارد اینجا برای این مخاطب بروز می‌دهد. بعضی از ناس، کسانی‌اند که مجادله می‌کنند «فَلَا عِبَادَةَ اَنَّهُ لَا اِلٰهَ اِلَّا اَنْتَ»، درباره خدا آن‌قدر در باطل مصر است که جدل می‌کند در برابر حق. بعضی در برابر حق متزلزل‌اند، بعضی مؤمن. این دسته‌بندی ناس است. با این سه فرقه باید چه‌کار کنیم؟
گروه اول از ناس، کسانی‌ هستند که مجادله‌گرند. «جدل می‌کند فلاح درباره خدا به غیر علم.» درباره حق، درباره خدا در مسیر خدا، در امور مربوط به خدا. الله می‌گوید: بگو حق. صفحه بعد: «اَیه و الله و الحق، الله همان حق است.» می‌گوید: «فَلَا حَقِّ، یعنی درباره حق.» درباره حق جدل می‌کند، درباره حقیقت در مورد حقانیت جدل دارد، تن به حق نمی‌دهد. می‌شود مجادله «فَلَا حَقِّ.» حقیقت را کشف نمی‌کند، فقط از زیر حقیقت در می‌رود. همان که می‌خواهد بشود آخر «به غیر علم.» خب، این هیچ وقت علم نیست، تویش روشنایی چون… چون روبروی حقیقت ایستاده. علم یعنی کشف حقیقت. حقیقت کشف نمی‌شود. همیشه یک سری توهمات و تولیدات و بافته‌های ذهنی دارد. بافته‌ها مقابل یافته‌هاست. هیچ وقت به یافته نمی‌رسد آدمی که بافته دارد و می‌خواهد بافته‌اش را آخر اثبات کند. هیچ وقت به یافته‌ها نمی‌رسد. یافته‌ای ندارد. حالا زمینه اینکه آدم در تبع شیطان می‌رود چیست؟ همین است. وقتی نمی‌خواهد تن به حق بدهد، مجادله با حق شد. این زمینه فراهم می‌شود برای اینکه دنبال هر شیطان مریدی می‌رود. چون عرصه رها بودن از حق می‌شود، عرصه باطل می‌شود، عرصه شیطنت، ظلمانیت. تابع حق نیست، تابع حقیقت نیست. می‌شود تابع چی؟ هر شیطان مریضی. شیطان مطلق. اسم جنس است برای هر موجود منحرف. هرکی در مسیر حق نیست. حقانیت بعد «مَرِیدٌ» هم هست. یعنی از جبهه حق رانده شده، دور شده، بیرونش انداخته. «کَتَبْنَا عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ.» خیلی این آیات نکات دارد ها آقا جان. خیلی مطلب در این آیات. حالا دوستانی که… یعنی کسی را برای پیروی ولی خود بگیری. شما تو این تبعیت، وقتی تابع حق شدی، در این مسیر حق، من یکی را می‌خواهم که او شاخص حق باشد، کشف حقیقت کرده باشد. من با آن حق را کشف کنم، دنبالش بروم. آن هم باز نه به خاطر خود شخص. «الحقُ تعرفُ اهلَهُ.» افراد را شاخص قرار نده، دنبال افراد راه نرو. حق را شاخص کن، دنبال حق راه بیفت. افراد را هم با حق تشخیص بده.
خدایی‌ام! اخلاص تو این بحث ایمان درمانی، جلسه اخیر عرض کردیم. همه مردم عالم یک طرف باشند، این طرف یک عبد خالص برای خدا باشد. من دنبال همین یک نفر. شاخصش این است. کشف اخلاص کنیم. باز تو بحث‌های کلاممان هم را به عنوان یک استدلال مطرح کردیم که ما پیغمبر را از کجا تشخیص بدهیم حقه؟ این‌ها تو کتاب کلمه معمولاً نیست. حالا یکی آمد ادعا داشت. اصلاً معجزه‌اش فرق معجزه و سحر و این‌ها چیست؟ از کجا تشخیص بدهیم؟ بهترین شاخصی که قرآن گفته: «وَ هُمْ لاَ یَسْأَلُونَ.» این‌ها هیچ ما به ازای مادی نمی‌خواهند. این شاخص حقانیت است. نه شهرت می‌خواهد، نه ثروت می‌خواهد، نه مرید می‌خواهد، نه فالوور می‌خواهد، نه پول می‌خواهد، هیچی نمی‌خواهد. تازه خودش را هم فدا می‌کند برای تو. هرکی این او بر حق است. این خالص است، این لله است. او بر حق. تابع او باش. تولّی کن او را. «تولّی شیطان» شده‌ای. «مَن تَوَلَّاهُ عَلَیْهِ وَ اَنَّهُ یُضِلُّهُ.» او حالا اضلالت می‌کند. خدا «مُضِلّ» است؟ یعنی چی تو این بستر؟ خدا اضلال ابتدایی ندارد که یکهو بیاید بگوید مجید تو بیا خوب، جواد تو بیا بد. مجید هدایت، جواد ضلالت. برو، این‌جوری نیست. خدا حق را نشان می‌دهد، در معرض حق قرار می‌دهد شما را. اگر تابع حق شدی، مسیر پیدا می‌کنی. خدا اسم «هادی» را بهت نشان می‌دهد. در برابر حق مجادله شدی، تبعیت از شیطان مرید می‌کنی. شیطان مریدم، اضلالت می‌کند. اسم «مُضل» را می‌بینی. خودت. روشن شد چی شد؟ خدا چه‌شکلی پس «یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ» با این قاعده است. خدا حق را نشان می‌دهد. اگر پذیرفتی، دنبالش راه افتادی، اسم «هادی» را برایت جلوه می‌کند. دنبال این راه نیفتادی، خودت می‌روی در سلک شیاطین، تبعیت از شیطان مرید می‌کنی. تبعیت از شیطان که کردی، خدا این‌جوری نوشته: «کَتَبْنا عَلَیْهِ.» این قاعده، این ثبت در عالم، این حقیقت ثابت است که اگر تولّی، اگر رفتی تابع شیطان شدی، ولی شیطان می‌شوی. ولایت او را به عهده می‌گیری. ولایت به عهده گرفتی، اضلالت می‌کند. اینجا اسم «مُضِل» در ابلیس بروز پیدا می‌کند. «یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ» به واسطه ابلیس. «یُضِلُّهُ» به واسطه ابلیس. خودت خواستی کتاب ابلیس شدی که حالا «یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ». روشن شد؟ و «وَ یَهْدِیهِ». حالا باز اسم «هادی» هم دارد. اینجا خیلی نکته جالب و عجیبی است. اضلالش می‌کند، ولی هدایتش هم می‌کند. هدایت به چی می‌کند؟ به عذاب سعیر. خود شیطان مثلاً اسم «هادی» هم هست. «هادی به چی؟ هادی به جهنم، هادی و عذاب سعیر.» «هادی بله.» هر چیزی که نقص است، یک عدم وجودی هست دیگر. وجودی نبوده که این شده نقص. «عذاب سعیر» را گفتند که خدا بدون علم این‌ که نیست. فرمایش علامه است رو آن چیز گران‌قیمت و خیلی آره. سر قیمت یک چیز که مثلاً وقتی می‌خواهند شدت را در چیزی برسانند، شاخص بشود برای بها دادن به چیزی، آن می‌شود قیمت. این چیزی که دیگر ذاتاً خودش دیگر اصل عذاب است، می‌شود «عذاب سعیر»؛ به کنه عذاب فارسی شاید قشنگ، به کنه عذاب می‌رسد. خب. تنها برای او نیست، بلکه بر او و قبیله و ذریه و اعوان او. گمراه کردن و هدایت عذاب سعیر همه فعل ابلیس است. «یُضِلُّهُ» و «وَ یَهْدِیهِ» نسبت به این مطلب خالی از لطف نیست.
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ» باز خطاب به کیست؟ «بْنِ اِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ.» حالا دارد به ما یاد می‌دهد چه‌شکلی حرف بزنیم. «ناس» این زیرساخت اعتقادی را درست بکنیم که بتوانیم جامعه را رشد بدهیم، بیاییم به سمت تمدن، آموزش و پرورش، قوانین، اجرا، مدنیت. این مدنیتی که آخرش قرار است شکل بگیرد. خب، این اول کار، آن باور باید شکل بگیرد. باور نسبت به «بعث». «ایها الناس.» اگر شما در شکید نسبت به «بعث»، باورتان نمی‌آید که بعثی باشد. اینجا «بعث» یعنی زنده‌کردن مرده‌ها، بازگشت به سمت خدا. مسیری که تا حالا طی کردی. در وجود مادی خودت بررسی کن: ما شما را از خاک آفریدیم. «ثُمَّ نُطْفَةٍ.» خاک را تبدیل کردیم به نطفه. پیاز و گندم و موز و کشمش و این‌ها هم از خاک است دیگر. این‌ها خورده می‌شود، تبدیل به اسپرم می‌شود، تبدیل به تخمک می‌شود. در مرد و زن، لقاح صورت می‌گیرد، منتقل می‌شود به رحم، پیوند می‌خورد، تبدیل نطفه که از الان دیگر زندگی جنینی این شروع شد. الان همه افراد بعدی کره زمین، انسان‌ها، روحشان که در عالم ذر یا برزخ حاضر است، جسمشان کجاست؟ جسمشان متلاشی در این عالم خاک‌ها رو کره زمین. جسمشان الان اینجاست. این جسم گوله گوله، تیکه‌تیکه جمع می‌شود، می‌آید می‌شود موز و پیاز و خیار و سیب و این‌ها. آن سیب و پیاز و خیار خورده می‌شود. مرد می‌خورد، زن می‌خورد. آن می‌آید دوباره این تطور انجام می‌شود. آن خاک بیرون آمد، در بدن این مرد تبدیل شد به اسپرم، تبدیل شد به تخمک. حالا می‌آید وارد دوره جنینی می‌شود؛ عالم نطفه. این دوره بعدیش. مؤمنون، ان‌شاءالله بهش برسیم. این بحث مفصل‌تر آنجا می‌آید که یک بحث مبسوط فلسفی هم دارد که جسمیت الحدوس صحبت کنیم با آیات قرآن چه‌شکلی جور در مبنای ملاصدرا. بد شد.
از نطفه «من علقه». حالا این نطفه بود، اصل ورودش به عالم جنین. حالا عالم جنین دارد تربیتش می‌کند برای عالم بعد. مرحله «علقش». «لطیفی از علقه» می‌آید. یعنی این الان دیگر پیوند خورد، تعلق پیدا کرد، شد علقه. دیش متفاوت می‌شود دیگر. تو هر دوره‌ای «علق». قطعه خون خشکیده. «مزق، مزق» جویدن. «جواد المزق» تو روایت دارد. «جواد المزق» یعنی غذا خوردن، جویدنت را خوب کن. خوب غذا را بجو. «مزق» یعنی همین. حالا غذایی که جویده شده است، چه‌شکلی است؟ این می‌شود مزقه. قطعه گوشت جویده شده. الان از علقه تبدیل می‌شود به «مزق، مزقةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ». که این هم نکته موسیقی دارد. «مُخَلَّقَةٍ» به معنای تام‌الخلق است. «غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» یعنی هنوز خلقتش تام نشده. این کلام با تصویر جنین که ملازم با نفخ روح در آن است، منطبق می‌شود. بنابراین معنای کلام کسی که گفته تخلیق تصویر با آیه منطبق می‌شود، «غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» یعنی خدا دیگر اگر «مُزْقَه» می‌شود ولی سقط می‌شود، این‌ها می‌شوند نسخه‌های غیرمخلَق. آمد جلو، دیگر رسید به مرحله صورت‌سازی. این می‌شود نسخه «مُخَلَّف». «لِنُبَیِّنَ لَکُمْ» برای اینکه برای شما تبیین کنیم که برایتان بیان کنیم که «بعث» ممکن است. «بعث» مگر چیست؟ ورود از عالمی به عالم. خب، مگر شما عالم قبل را قبول ندارید؟ آخه چطور می‌شود شما عالم قبل را قبول داشته باشی، آدم «بعث» را قبول نکنی؟ مگر تو تو جنین نبودی؟ آمدی تو دنیا؟ بابا! مگر تو خودت بابا نیستی؟ مگر ندیدی چه‌شکلی بچه‌ات را تولید کردی؟ مگر نمی‌دیدی دو سال اقدام می‌کردی، بچه‌دار نمی‌شدی، بعد با دارو و درمان و فلان و کوفت و زهر مار آخر تو نطفه را مستقر کنی در رحم؟ مگر ندیدی؟ مگر نمی‌بینی یک عالم قبلی در کار است؟ چطور آخه تو می‌توانی عالم «بعث» را انکار کنی؟ اگر تو عالم قبل را قبول کردی، یعنی قبول کردی تو یک موجود مسافری. بیت زیبای حافظ: «رهرو منزل عشقیم که سرحد عدم» رهرو منزل وجود. این همه راه آمده. «رهرو منزل عشقیم.» مطلب حافظ تو این بیت گفته: «رهرو منزل عشقیم ز سرحد عدم، تا به اقلیم وجود این همه راه.» راه، آقا، راه. «آمده‌ایم.» تو از جنین به دنیا مگر نیامدی؟ پس تو یک موجود رفتنی هستی. پس یک موجود سالک هستی. پس راه در میان است. مگر نمی‌گویی از جنین به دنیا آمدم؟ آمدن مال کیست؟ آمدن مال کجاست؟ مال راه است. پس تو راه را قبول کردی. تو مسیر را پذیرفتی. تو حرکت را پذیرفتی. تو حرکت در عوالم را پذیرفتی.
ادبیات چه‌شکلی دارد! خیلی زیباست. بروید با کفار این‌شکلی صحبت کنید، غوغا می‌کند. تو از چرا از جنین آمدی تو دنیا؟ به همان دلیل از دنیا می‌روی به عالم بعد. این بحث اگر در «ریب»ی نسبت به «بعث» این قرآن دیوانه می‌کند آدم را واقعاً. خدا بچشاند این مزه‌ها را. «فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى.» ما این‌ها را قرار دادیم، قرار می‌دهیم در رحم هرچی را که بخواهیم تا اجل مسمی. یک نه ماه. مگر تو از عالم جنین نمردی؟ مگر اجل مسمی نداشتی در یک عالم؟ مگر الان بچه‌هایی که در رحم من هستند اجل مسمی ندارند؟ مگر نمی‌میرند از عالم جنینی؟ به همین دلیل می‌میری و وارد عالم بعد می‌شوی. «ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً.» بعد شما را در حالی که طفل بودید اخراج می‌کنیم. «ثُمَّ لِتَبْلُغُوا اَشُدَّکُمْ.» این دوره‌های حیاتی که آقا این آیه را، این آیه ۵ سوره حج را دو سالی شاید مباحث لازم داشته باشی، بنشین رویش کار بکنیم. دوره‌های حیاتی از حیث فلسفی، حیث روانشناسی، حیث جامعه‌شناسی. خیلی مطلب دارد. طفلن. اول طفلیم. انسان اول طفل است. بعد بالغ می‌شود. می‌گوید: نه، انسان اول خاک است. کدام انسان را می‌گویی؟ عالم خلقی، عالم اَمْری. عالم اَمْری که اول و دوم ندارد. یکی را ایجاد کرده. رو وجود اول و دوم که می‌آوری، مال عالم تدریج است. عالم تدریج کجاست؟ عالم خلق. عالم خلق شما از کجا شروع شده؟ یک روزی خاک بودی. خاک بودی یعنی چی؟ همین که گفتم. یعنی الان بچه‌های بعدی شما که به دنیا نیامدند، نوه‌های شما الان کجایند؟ عالم امریشان که معلوم است، روحشان کجاست؟ عالم خلقشان کجاست؟ خاک یعنی قوه، یعنی استعداد. استاد محترم الان استعداد محض، ماده مطلق ایمان علی الارض در سوره مبارکه کهف صحبت کردیم، «تُراب» آنجا رو همه زمین پخش. ذرات وجودی مادی‌شان منبعث در کل عالم پراکنده. از در کل عالم پخش. تو همه دنیا. بعد این جمع می‌شود توی درخت. آن درخت جمع می‌شود، می‌شود محصولش. می‌شود سیب و سیبی، سیب می‌آید دست شما. یک گوشه‌ای از آن کروموزوم‌ها را تولید می‌کند. ۱۰۰ تا چیز دیگر هم می‌آید: گوشت و مرغ و ماهی و برنج و نان و آرد و چه می‌دانم، چیزهای دیگر. همه این‌ها با همدیگر شد نطفه. دوره بعدی، پس اول خاک بود. بعد شد نطفه. یک انسان، من و شما چند دوره گذراندیم. می‌گوید: ما بچه بودیم. حالا بالغ شدیم. این غلط است. این نگاه قرآنی است. اگر عالم خلقت را داری می‌گویی، اول خاک بودی. بعد نطفه شدی. بعد علقه شدی. بعد مزقه، مخلقه شدی. قرار در ارحام پیدا کردی. بعد طفل شدی. بعد بالغ شدی. خب، بعد می‌میری. مرحله بعدی همین عالم خلقت. بپذیری همان اولش را بپذیر که خاک نطفه شد. تمام شد. قیامت را اثبات کردی. تو تبدیل و تحول از عالم دیگر را قبول کردی. تمام شد. خیلی لطیف است. یک بحث مفصلی چند سال پیش تو تفسیر سوره مبارکه قصص کردیم. فایلش نمی‌دانم از بین رفته چی شده. آنجا ۱۰-۱۵ جلسه شاید در مورد بلوغ رشد بحث کردیم که بلوغ رشد چیست. حالا الان این ساده‌اش به این است که مثلاً طرف قوای او شدت پیدا می‌کند، فعلاً می‌پذیریم وگرنه این نیست.
خیلی بیشتر از آن است. ما یک یک شما را از شکم مادرانتان بیرون آوردیم. می‌فرماید که: «حالت نیرومند شدن اعضا و قوای بدنی.» کم‌کم از این اعضا تولیداتی می‌شود صورت بگیرد. اعضای بدن به مرحله‌ای می‌رسد که ازش می‌شود بلوغ اشد. یعنی همین. از این اعضا می‌شود یک چیزی تولید. تا حالا فقط قابلی بود، فقط دریافت می‌کرد. دوره طفلیت همین بودی. از عالم ماده، عالم خاکش، ترابش، نطفه، علقه، مزقه، طفل. تا حالا فقط قابلیت و دریافت داشتی. از الان که به بلوغ می‌رسد دیگر در عالم ماده کنش‌گر می‌شود. تعریف دقیق خود ما که از آن بحث‌ها خروجی‌اش می‌شود این است که کنش‌گر می‌شود. دوره کنش‌گری چی می‌شود؟ دوره بلوغش. از نگاه فلسفی و انسان‌شناسی. قابلیت دریافت کنش‌گر. حالا چون کنش‌گر شد، بالا که می‌رود می‌شود احکام او، معاملات او. چون کنش‌گر دیگر با نماز برای خودش ملکوت تولید کند. تا حالا تابع بود. ملکوتابه بود. «اَلْحَقْنا هُمْ بِهِ آباؤُهُم.» بچه‌ها را ملحق به آباشون می‌کنیم. ملکوت ملکوت پدر و مادر. بچه تولید ملکوتی ندارد. به بلوغ که می‌رسد، تولید ملکوتی شروع می‌شود.
این‌ها را داشته باشید ها! نمی‌دانم دارید، ندارید، چه می‌کنید با این حرف‌ها. حقایقی است که از سینه اولیای خدا قدم به قدم رسیده و به آدم‌های آلوده مثل ما که پس چی شد؟ دوره کنش‌گری او شروع می‌شود. می‌شود بلوغش. حالا تولید هم، تولید نطفه است. می‌تواند نطفه تولید بکند. خودش دیگر تو این سیکل قرار گرفت که حالا او خودش یک نقطه شده. همه سیکل را می‌تواند تراب و نطفه و مزق و علقه. او به یک گره‌ای رسید. این گره حالا او خودش مولد است. تو این جریان ما بلوغ را یک امر دفعی نمی‌دانیم. سر ۹ سال دختر بالغ می‌شود، یعنی الان ۸ روز و یازده ماه ۲۹ روزش است، هیچی به هیچی. فردا ۹ صبح که ۹ سالش شد، یکهو همه چی آمد. نه، بلوغ همه تدریجی است. هفت سالگی می‌گوید که: آرام آرام بچه را وادار به نماز کن. که می‌گویند تو مسائل تربیتی وارد شد. حرف بزن، تولید کن. همین بس است. ماده خام، ماده اولیه را دارم می‌دهم. یک امر تدریجی را ببینید در قابلیت و فاعلیت. تا حالا قابلیت محض بود. حالا آرام آرام دارد فاعل می‌شود. خب، برای ازدواج باید چه‌کار کنیم؟ کی به سن ازدواج رسیده؟ اصلاً ازدواج سن ندارد. «۱۵ سال، ۱۶ سال.» نه، حرف‌های خنده‌داری است از نفهمیدن انسان و فرهنگ و فلسفه غرب است. ازدواج سن ندارد. ازدواج باید کشف بکنی رشد او را. رشد یعنی چه؟ فاعلیتت را برو کشف کن. یکی ممکن است ۱۳ ساله به فاعلیت رسیده. قابلیت از دوره طفلی در نیامده. این به بلوغ نرسیده. قوا زاینده‌ای دارد. به زایش می‌رسد. کسی که به زایش نرسد، هنوز بالغ نشده است. حالا هفت سالگی بچه را وادار به نماز کن. «وادار!» حالا نه یعنی با ضرب و کتک. یعنی آرام آرام سیکل تولید ملکوتی برای خودش. عمل تولید کند. برای خودش. دیگر به بلوغ که می‌رسد، خودش هست و ملکوت خودش. برای خودش ملکوتی زاییده. زایش در ملکوت دارد. در ملک و ملکوت زایش دارد. این می‌شود بلوغ انسان.
«وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰى.» بعضی از شما «توفی» می‌شوند. حالا تو این هر جای این سیر دوره‌های مادی، باید اول تراب تبدیل نطفه می‌شد. نطفه تبدیل نمی‌شد. پرش نداشت. درسته؟ پرش ندارد که بدون اینکه تراب نطفه بشود. درسته؟ تراب لزوماً باید نطفه بشود. لزوماً باید علقه بشود. لزوماً باید مزقه بشود. لزوماً باید طفل بشود. درسته؟ و طفل لزوماً باید به بلوغ برسد. ولی «توفی» این‌جوری است. حالا تو همه این‌ها کنار همه این‌ها که برای این‌ها حاکم است، «توفی» است. تو هر دوره از این‌ها می‌شود «توفی» صورت گیرد. «من یتوفی.» حالا تو این لابه‌لا یا «توفی» صورت می‌گیرد، تو طفلیش می‌گیریمش. مرحله آخر دوران خلقی ماست. از تراب آمده‌ایم و پیر می‌شود. حالا باز در تفسیر و تحلیل پیری افضل الامور این واژه‌های قرآن دیوانه می‌کند آدم. «ارزل الامور» در مراتب خلقی شما، ارزلش همین دوره خب. چرا؟ چرا مثل کودکی نیست؟ آقا کودکی چرا اراذل عمر نبود؟ کودکی دوران قابلیت بود. اولاً قابلیت به سمت فاعلیت بود. ثانیاً یعنی آن تولید ملکوتی نداشت. تولیدی اصلاً نداشت. دریافت. درسته؟ اوت‌ پورت نداشت. اینپوت محض بود. می‌گوییم: حالا به بلوغ که می‌رسد، اینپوت و اوت‌پوت دوتایی با هم هست. نه اینپوت کار می‌کند، نه اوت‌پوت. این می‌شود «ارزل الامور». کودکی هم بد است. و حالا نکته‌اش هم به این است که: زایش ملکوتی هم هنوز دارد. ملکوتی هم نداشت. این الان دیگر توان دریافت دارد، نه تولید. آخر دوران خلقیش است. از تراب شروع شده، پایان دوره خلقی‌اش می‌شود ارزل عمرش. پیری تشکیک است دیگر. از ۴۰ سالگی دیگر پیر به حساب می‌آید. ۴۰ سالم پیر است. ۸۰ سالم پیر است. ۲۰۰ سالم پیر است. ۸۰۰ سالم پیر. و حالا نکته لطیفش اگر کسی عالم امری زندگی کند، به امور نمی‌رسد. شاید مثالش هم حضرت بقیه الله است. ۱۲۰۰ سال عمر کردند، ولی به عالم به اراذل امور نرسیدند. این زایشش در حد اعلا، خروجی در حد اعلا. هیچ هم فرسایش پیدا نکرد. صحبت در مورد خوب این دارد. قرآن سیکل عمومی یک انسان نوعی معمولی را که هر انسانی طبعش هست. حضرت عیسی باز دوره نطفه را نداشت. درسته؟ نطفه نداشتن این‌ها، نطفه پدر که نبود. لذا ممکن است از عالم امر این مسیر خلقی خودش را کسی عبور کند؟ ازش. طفلان نیست. امام معصوم اصلاً طفلانه به دنیا نمی‌آید. پژوهش زیاد بود. امروز یک دورهمی میلاد حضرت زهرا را پشت سر گذاشتیم. ما سالگرد شد. میلاد حضرت زهرا شروع می‌شود، شهادت امیرالمؤمنین تمام. سالگرد آن مرگیم خلاصه. در مناسبت آن مرگ سال گذشته از این حرف‌ها چون می‌زدیم، هر روز امسال مرگیمان دیگر. سوره. خدمت شما عرض کنم که پس چی شد؟ می‌شود کسی این‌ها را ازش عبور بکند. اگر این‌طور باشد، معصوم دیگر دوره طفلی ندارد. امام کودکی ندارد. دوره دریافت مغز. قابلیت مغز نیست. امام همان لحظه‌ای که به دنیا می‌آید حجت بر خلق. زایش تولید بین، بین امام یک روزه و امام هزار ساله، تفاوت امام دیگر یک روز و هزار سال ندارد. این‌ها مال نوع انسان است. نوع انسان ولی کسی از عالم امر وقتی خودش را کنترل کرد. نوع انسان این است که می‌پوسد. عالم امریه عالم خلقیش را از اول مدیریت کرده تا آخر مدیریت می‌کند. آن کسی که جنازه تو قبر خودش سالم نگه داشته. افضل الامور. جوان دانلود. حالا هم تجریش توش نیست. «عالم کن فیکون.» عالم خلق، عالم تبدل، تحول، کن فسا تدریج. در عالم امر شدت و ضعف داریم فقط. آنجا شدت و ضعف است. تبدیل و تحول نیست. ولی شدت و ضع موجود ضعیف شدیدتر و قوی‌تر از عالم امرت فرستادی به عالم خلقت. به من. هرچی توجهت به عالم امرت بیشتر بشود، شدت وجودی در عالم امر پیدا می‌کنی. تسلط و عادت به عالم خلق بیشتر. الان شما اهانت فقط به عالم خلق خودت است، به همین بدن این آقایی که به اسم مجید رضایی است و اینجا نشسته. قوی‌ترش بکنی، به من هم نفوذ داری. در من هم تصرف. قوی‌ترش بکنی، به این در و دیوار و بخاری و لوله و پنجره و این‌ها هم تصرف. «اَرزَلُ العُمر» ناچیزتر و پست‌ترین دوران زندگی که قهراً با دوران پیری منطبق می‌شود. چون اگر با سایر دوره‌ها مقایسه شود، حقیرترین دوران است. حالا ویژگی آن دوران همین بود که عرض کردیم. یاد هم نمی‌تواند بگیرد. فعالیتش که هیچی. قابلیت چیزی یاد نمی‌گیرد. مگر اینکه عالم امری زندگی بکند ها. عالم زنده بکند، یاد می‌گیرد. ولی عالم نوع انسان‌ها که خلقی‌اند، این دیگر من بعد علم، هیچی دیگر یاد نمی‌گیرد. قابلیتش را از بچه که بود یاد می‌گرفت. لذا دوران پیری از کودکی بدتر است. ضعف کودک را دارد. کودک قابلیت داشت، این همان را هم ندارد. کودک به سمت فاعلیت می‌رود، این به سمت از دست دادن فعالیت دارد می‌رود. دوران پیری شریف‌ترین دوران زندگی آدم‌هاست اگر کسی عالم امری زندگی کرده باشد. خلقی زندگی بکنی، می‌شود ارزل العمر. پس این دوره در مورد امری زندگی بکنید. ما کسی جوانی ندیدیم به جایی رسیده باشد، هرکی رسیده ۷۰ سال، ۸۰ سال. تدریج آدم توی مسیر شدنی قرار می‌گیرد که محصولش را از ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ سال کم کم می‌بیند. در جوانی مرد. بله. «کَیْ لَا یَعْلَمَ»، لامش، لام غایت است. یعنی امر بشر منتهی می‌شود به ضعف قوا و مشاه. به طوری که از علم که نفیسه، محصول زندگی خدا تو این عالم ارزش دارد علم است. آن عالم امری شماست. ما زندگی می‌کنیم که عالم بشویم. زندگی می‌کنیم که علممان را شدید کنیم. علم حضوری کنیم. علم، آن شهودی کنیم. این غایت خلقت. می‌گوید: چرا من را زورکی آورده اینجا؟ بنده خدا! مگر دستت نیست؟ می‌گوید: وقتی من اینجا رنج می‌کشم. مگر نسبت به آن علم شهودی حضوری دست و پایت را بستند؟ آورده به علم حضوری شهودی برسه؟ آخه چرا خودت را تو ماده گرفتی؟ پیشنهاد بدون درخواست من را آورده. تحمل کن. خودت را معادل ماده گرفتی. گفته: تحمل کن. گفته: عالم شو. نمی‌توانی عالم شوی. چیست؟ که بتواند بگوید من اسباب علم، اسباب شهود، اسباب حضور، اسباب فنا فی الله از من منقطع. من راه ندارم. برایم اطلاعات نیست. برای همان است. می‌خواهد از اسباب منقطع بشوی. مسبب الاسباب را ببینی. او را شهود کنی. او را وجد کنی. وجدان کنی. او را ذوق کنی. او را بچشی. معلوم است. اگر بفهمیم، سؤال دارد به اینکه چرا خلقم کردی؟ یک سجده بروی بابت این خلق. ۲۰۰۰ سال تو سجده بمانی شکر هیچ‌اش یعنی یک لحظه به حساب نمی‌آید که خدا من وجود داد. یک امری که ممکن بود. ممکن‌الوجودی که علی‌السویه بود وجود و عدم. برای او جنبه وجود را خدا ترجیح داد برای او. همین. این ترجیح وجود برای او را اگر بین هست و نیست بودیم، ما نیست. نیست یعنی نیست. یعنی هیچی نیست. هیچی، هیچی، هیچ. فکر کنیم، «تفکر ۷۰ سال عبادت» این‌هاست. این تفکر.
«وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً.» زمین را می‌بینی که هامده است. هامده معنایش این است که آتش خاموش شد. ارز حامده یعنی حالا این تراب و این‌ها بود که قابلیت بود. زمین آخرش چی می‌شود؟ تراب بودید. ماجرای ترامپ به کجا می‌رسد؟ دیگر حامد است. یعنی دیگر این زمین هیچ تولیدی ندارد. می‌رود عرصه قیامت. این سیر قابلیت و فعالیت قرآن را نشان داد. الان قابلیت خاک دائم می‌کاری از تویش در می‌آید. چطور شما رفتی به پیری رسیدی، از قابلیت به فاعلیت رسیدی؟ فاعلیت رسید به دوران «ارزل الامور» که دیگر نه قابلیت داشتی نه فاعلیت. هرچی به دوران قیامت نزدیک می‌شویم، همین شکلی می‌شود. زمین پیر می‌شود. یادتان هست گفتم ظهور مرحله کم‌ترین قیامت؟ خاطرتان هست؟ او همان قیامت می‌شود. عرصه‌ای که دیگر زمین فاعلیت ندارد. قابلیت هم ندارد. دوران پیری، فرسودگی زمین. ما به آن سمت می‌رویم. حالا البته دوران ظهور می‌شود دوران بلوغ. شاید بگوییم بلوغ اشد. قبول نمی‌شود. بعد از ظهور، توبه‌های کلیه. یعنی دیگر کسی ایمانش، ایمان بروز فقط پیدا می‌کند. هر آنچه که دیگر داشتی، کم‌کم دیگر ملکاتت ظاهر می‌شود. خوبی دارند برگشتن. باطلند. خبر ندارند خودشان. روشنایی و آفتاب و این‌هاست. ما که صفا کردیم امروز محضر سوره مبارکه حج، شما را نمی‌دانم.
«اَرضَ حامدتاً» بدون گیاه، نبات. حامد یعنی گیاه خشک. «وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً.» کلام کسی را که به عرض حال که معنا کرده، منظور همین به معنای تحریک به حرکت جدید، فضا. «فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ.» حالا باز آب را که بفرستیم، آب عامل حیات. آب فاعلیت دارد در موجودی که قابلیت برای رشد دارد. دقت، دقت. هر آنچه در عالم قابلیت دارد، یک موجودی باید بیاید آن قابلیت را فعال کند، شکوفا بکند. آن موجود باید فعال باشد، حیات‌بخش باشد. نماد این موجود حیات‌بخش فعال که قابلیت‌ها را شکوفا می‌کند، تو عالم ماده چیست؟ آب. پس آب این است. حالا اگر تو خواب هم آب می‌بینی، همین است. معلوم می‌شود که در مسیری قرار گرفتی که یک فاعلی دارد قابلیت تو را شکوفا می‌کند. می‌گویند علم. می‌گویند معرفت. همه‌اش درست است. به شرط اینکه آب شیرین. قابلیت‌ها را می‌سوزاند آب شور. آب شور چیست؟ محبت دنیا. یک کسی رفته بود یکی قدیم تو آب. ایشان فرمود که: خدا نجاتت بده. گفت: چرا؟ گفت: «البته ایشالا آب شیرین بوده، ولی خب این‌ها معمولاً آب شور است و دنیاست.» گرفتار دنیا می‌شود. اگر آب شیرین باشد، معرفت شیرین باشد. معرفت یعنی تحریک به حرکت شدید. معنایش این است که من حضرت علی تکان دادم. «اهتزت». گیاه از شدت سرسبزی تکان بخورد. این تکانی که دیگر شروع می‌کند از قابلیت به فعالیت. یک تکانی می‌خورد. از قابلیت محض در می‌آید. آن هیولای قابلیت اصطلاحش را می‌گویند هیولا تو فلسفه. این هیولا می‌افتد تو مسیر شدن. می‌افتد تو مسیر فعلیت. «اهتزت و ربت.» «ربت» چیست؟ از «ربا» معنای زیاد شدن. بلند. آرام آرام بالا می‌آید. «رب» وقتی آب را برش نازل می‌کنیم، تکان می‌خورد و بلند می‌شود. خب.
«وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيْجٍ.» انبات صورت می‌گیرد. رشد. آبیه که حقیقت امام است. مَعین. «قُلْ أَسَمَاعِكُمْ أَصْبَحَ غَوْراً.» سوره ملک، آیه ۳۰ ملک، اگر این آب پایین برود، کی برایتان آب می‌آورد؟ ماه معین گفتند. ماه معین کیست؟ امام. مصادیق فراوان دارد دیگر. حقیقتش امام. صورتش می‌شود عوام که عبارت آب را می‌فهمند. خواص اشاره می‌فهمند. اولیا چی می‌فهمند؟ لطیفه می‌فهمند. حقایق، حقیقتش که امام. حقیقت مثل من اجمال است، اما عوام نیست خلاصه. حقیقتش را شهود می‌کند. حقیقت امام چون او فاعلیتی است که به هر فرد قابلی، فاعلیت درش ایجاد می‌کند و آن قابل را می‌اندازد تو مسیر شدن. امام دیگر «یَهْدُونَهُ بِأَمْرِنَا.» سوره سجده، آیه ۲۴ انبیا با هم خواندیم. عالم امر تو مشت اوست. «لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ.» سوره اعراف، آیه ۵۴ خلق و امر مال اوست. با این نگاه برویم حرم امام رضا. کله بکنیم تو در و دیوار که خدا ما را کجا آورده؟ به کی پیوند؟ واقعاً امیرالمؤمنین کیست؟ نام شریفش وقتی می‌آید، آدم قالب تهی می‌کند. به هر حال آن هم اول آب بر شما نازل می‌کند. بعد یک تکانی می‌خورد. «أَنْتَ حَقَّیْ» پیدا. بعد یکم بیرون می‌آید. فاصله می‌گیرد از این اعتباریات که مردم باهاش زندگی می‌کنند. «ربت» کم‌کم رویش پیدا می‌کند. اثرگذاری، کنش‌گری، تغییر و تحولی داری انجام می‌دهی. «مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيْجٍ.» حالا کل عالم ماده چون عالم زوجیت است و همه با هم به فعالیت می‌رسند دیگر. زوج می‌شوند. زوج‌هایی هستند که «بَهِيْجٍ»، بهجت‌آورند. ابته در زمین در گیاهان. رشد دادن آنها اثری دارد نظیر اثر رحم در رویاندن فرزند از خاک گرفته به صورت نطفه بعد علقه. آب می‌آید. چطور رحم قابلیت بود دیگر. سلب هم که فعالیت بود. عالم صلب، عالم فعالیت. صلب و ترائب. آن صلب، این ترائب. طلاب قابلیت. سلب فاعلیت. از آن سل ماهی می‌آمد. تدریجاً این رحم دنیا. فرمودند که: یک سال ما روز مادر سخنرانی حکمت امیرالمؤمنین: «النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْيَا.» مردم بچه‌های دنیا. آدم بر اساس دوست داشتن مادرش ملامت نمی‌شود. فقط از این رحم باید رشد بکنیم. تو رحم نباید بمانی. بچه اگر ۲۰ سال تو رحم بماند، مریض معیوب است. مادر را دوست داشته باشید. ما مادرمون را باید دوست داشته باشیم، ولی ازش در بیار. و هم باید دنیا را دوست داشت. «اَبْناء الدُّنْيا»ییم. هم با همین «حُبَّ» به دنیا و به باقی هستیم. یعنی از این می‌گیریم و می‌رویم بالا. جلو این می‌شود «اهتزت». بیرون آمدن. بسته قبل در مورد حضرت مریم گفتیم: «أَنْبَتَهَا رَبُّهَا» چی بود؟ «وَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا.» سوره آل عمران، آیه ۳۷ «أَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا.» این همان «انبا» است. درخت وجودی مریم را خدا این‌جوری آباد کرد. با همین آب. با آب معرفت. با آب توحید. اینجا همین می‌شود. «زَوْجٍ بَهِيْجٍ». ازش. اعجاز قرآنیه که اولاً «زوج» گفته. گیاه‌ها را که قبل قرآن کسی نمی‌دانسته. بعد قرآن، بعد سال‌ها معلوم شده زوج هم هستند و بهیج هم هستند. حالا دیگر بحث زوجیت یک بحث مفصلی است که بعداً یک وقتی صحبت بکنیم. نظام زوجیت در عالم ماده. زوجیت آفریده. زوج با هم چیست و بعد بحث ازدواج و این‌ها از این فضا در زوج برای زوج کیست و چیست که خدا کمک بکند به این بحث. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00