تفسیر سوره حج

جلسه پنجم

01:02:24
43

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثوابی مجلسی و علیرضا. خدمت دوستان و عزیزان هستیم. اولین جلسه بحثمان در ماه مبارک رجب. خب، تعطیلاتی پیش آمد در هفته قبل و این هفته هم به‌نحو حضوری نمی‌توانیم خدمت دوستان باشیم و به نحو مجازی، از راه دور ادامه درسمان را داریم.
قطعاً این مدل درس خواندن و لطف و صفای فضای دورهمی کلاسیک و گفت‌وگوی با هم در آن جلسه، به آن شور و حرارت را ندارد، طبعاً. ولی به هر حال، از همین راه دور هم این دل‌ها بحمدالله، به هم متصل است و با دوستان عزیزمان، مخاطبین بزرگواری که در خارج از فضای کلاس، مباحث را پیگیری می‌کنند، ادامه آیات سوره مبارکه حج را پی می‌گیریم. جلسه آخر هم عرض کردم که این بخش نکات خیلی زیادی دارد و خب، خورد به بحث کرونا و بخش بحث‌های اجتماعی این آیات از این سوره است و خیلی از این مباحثی که این روزها در مورد کرونا مطرح است، در این آیات نکات خوبی در مورد این بحث‌ها پیدا می‌شود که سعی می‌کنم لابلای بحث، ان‌شاءالله نکاتی در این باره داشته باشم. این سه آیه‌ای که از آخر این صفحه مانده است را در این جلسه می‌خوانیم و ادامه آیات، ان‌شاءالله برای جلسات بعد.
خب، عرض ما این بود که سوره مبارکه حج، بیان تقسیم‌بندی فرهنگی و فکری و اعتقادی در جامعه است. «والناس» را دارد بر اساس مراتبی تفکیک می‌کند، از هم جدا می‌کند. افراد را دارد بر محور توحید و عبودیت دور هم جمع می‌کند که بروزش می‌شود در صحنه حج. "ف‌النّاس" در این "ناس"، اذان بده! همین ناسی که ما چهار گروه کردیم اول سوره مبارکه حج. این ناس، اذان بده که بیایند اینجا، به حج، دور هم جمع شوند کنار خانه خدا بر محور توحید و عبودیت و ولایت. تو خبر بده و تو بیار. ولی خدا می‌آورد پای کعبه. پس می‌شود بر محور ولایت و توحید. به ابراهیم سپردی. می‌خواند و زنده می‌کند. «ابراهیم مکان البیت». این مکان بیت را به واسطه این ولی حق، این خانه را خانه کردیم. با او برافراشتیم. با او آماده کردیم. به او گفتیم تو شریک نداشته باش و این بیت را تطهیر کن. بیت به وسیله این عبد خدا، به وسیله ابراهیم کعبه، کعبه است. کعبه را ابراهیم کعبه می‌کند وگرنه سنگی است و خشتی است و آجری است. و آن حقیقت توحید یا بتکده است. در برخی دوران‌ها، کعبه بتکده بوده است. اونی که حج را، اونی که حج را حج می‌کند ابراهیم است. «ف‌النّاس الحج یأتوک» به جان بیایند به سمت تو، نه «یأتو الیها» یا «یأتو الیه». «یأتو الیک» مردم حج بیایند، بیایند به سمت تو. رجالت، ندای تو را لبیک بگوید. حقیقت کعبه و حج، ولایت است که در جلسات قبل، در مورد این نکاتی را عرض کردیم.
خب، وقتی این حج بود و این محور بود و مردم بر این اساس دور هم جمع شدند، چه چیزی گیرشان می‌آید؟ «لیشهدو منافع لهم». بیایند اینجا، منافعشان را شاهد باشند. بگذارید من اول نکات را از تفسیر شریف المیزان بگویم. این آیه را ترجمه بکنیم. نکاتش را بگویم. بعد یک سری شبهاتی که در فضای مجازی می‌بینم، به وفور دارد منتشر می‌شود و بحمدالله مثل همیشه، پاسخ درست و حسابی از طرف کسانی که باید، امثال بنده‌ای که بالاخره نوکر امام زمان به حساب می‌آیم، باید موضعی داشته باشیم. اینجور مواقع که ویروس بدتر از ویروس کرونا به میدان آمده. ویروس فکری، ویروس کوری‌ها به جای ویروس کرونا. وقتی که یک ویروس کرونایی آمده، وزارت بهداشتی است و طبیب است و پرستار است و مراکز خدماتی و درمانی و بهداشتی به خط. خب، وقتی ویروس فکری می‌آید، طبیب اینجا کجاست؟ مگر قرار نبود ما طبیب باشیم؟ مگر پیغمبر طبیبان دوار به تپلی نبود؟ مگر نباید این ویروس‌ها را شناسایی کرد؟ مداوا کرد؟ مسئولیتش تو.
البته بنده کارهای طلبگی که انجام شده است در این ایام را، قدر می‌دانم. عزیز، دوستان و عزیزانی که رفتند برای عیادت بیماران و رسیدگی به آنها، خیلی خوب است. قطعاً مأجورند پیش خدای متعال و اخلاص و برکات این کار، ان‌شاءالله جامعه را می‌گیرد. نیاز داریم هم به این اخلاص‌ها و مجاهدت‌ها، هم به آن آثار روانی و آثار رسانه‌ای این کار. ولی باز نقش اصلیمان را فراموش نباید بکنیم که ما تولیت بهداشت روانی مردم، بهداشت روحانی مردم را، به عهده و گرده و پاسخگو باشیم. به فکر باشیم. این ویروس‌ها وقتی می‌آید که گاهی خب، خوب‌های ما را فلج می‌کند، زمین‌گیر می‌کند. فضلًا از کسانی که پر و پایی ندارند اعتقاداتشان را. و فضلًا از کسانی که آماده وزیدن همچین تندبادهایی هستند برای اینکه باد ببرَتشان. همه‌اش رینگ بادها با کمترین بادی. بلکه اینها می‌روند، چه برسد. اینجاها باید فکری کرد.
حالا سعی می‌کنم ان‌شاءالله از اینجا به مناسبت این آیه، نکاتی عرض بکنم پیرامون همین مباحثی که این ایام، شبهاتی که مطرح می‌فرماید که "حج بیاین". "لام" لام تعلیل است یا لام غایت به قول علامه طباطبایی. مجرور هم متعلق به "یأتوا" است. یعنی اگر اعلام کنی می‌آیند به سوی تو برای اینکه منافعشان را مشاهده کنند. و اگر لام غایت باشد، معنایش این می‌شود که می‌آیند به سوی تو و منافع خود را مشاهده می‌کنند. پس یا بگو بیایند منافعشان را مشاهده کنند، یا اگر بیایند منافعشان را مشاهده می‌کنند. اگر لام غایت، لام تعلیل باشد، بیایند تا مشاهده کنند. نام غایت باشد، اگر بیایند مشاهده می‌کنند. یعنی غایت این نیست که مشاهده کنند، ولی طبعاً مشاهده هم نصیبشان می‌شود. مثل اینکه مثلاً من و شما در حیاط ایستاده‌ایم و بیرون مسجدیم. رفیقمان می‌گوید برویم در مسجد نماز بخوانیم، خنک هم می‌شویم. نماز بخوانیم، می‌شود تعلیل. خنک شدن، می‌شود غایت. می‌رویم به علت نماز خواندن، البته غایتی که حاصل می‌شود و به دست می‌آید، خنک شدن هم هم می‌تواند لامش لام غایت باشد و هم می‌تواند لام تعلیل.
در حج جمع بکنی هر سال این موحدین و مسلمین و از اکناف و اطراف عالم بیاری کنار هم در این خانه. در این سرزمین که امیرالمومنین در خطبه قاصعه تعابیر عجیب و غریبی در مورد این زمین به کار بردند. زمین خشک و بی‌آب و علف و سنگلاخ و شوره زار و نه محصولی دارد، نه بدگوری. همینجور سراسر هی پایین می‌رود. نه محصولی، نه آبی، نه علفی، نه خنکی، نه سنگ قیمتی، نه آب و هوایی، هیچی ندارد. امکانات رفاهی تفریحی به خدا. هر سال در این زمین همه را جمع می‌کند که این اشجار قیمتی و احجار قیمتی را خدا اینجا قرار نداده است تا مردم از سر اخلاص و اثر عبودیت بیایند. اگر خدا در جاهایی که آبشارهای آنچنانی بود و سنگ‌های قیمتی بود و مراکز باستانی بود و اینها قرار می‌داد این کعبه را، طبعاً همه بدون میله انگیزه عبودیت و اخلاص و توحید هم می‌رفتند. خدا اینجا قرار داد که همه از سر اخلاص و عبودیت بر محور ولایت و توحید دور هم جمع شوند. خدای متعال خواسته است چه اتفاقی بیفتد؟ «لیشهدو منافع لهم». اینها بیایند شاهد منافعشان باشند. این اجتماع مسلمین و مومنین در این مراکز عبادی و معنوی بر محور توحید و عبودیت و ولایت، خاصیتش این است که شهود می‌کنند منافعشان را. شاهد منافع. منافع به صورت مطلق ذکر شده است. نفرموده منافع دنیوی. نفرموده منافع اخروی. منافع دو جور است: یا دنیوی که در همین زندگی دنیا سود دارد، بر زندگی آدم را صفا می‌دهد. هوایچ گوناگون آدم را برآورده می‌کند. نواقص مختلف را برطرف می‌کند. تجارت، سیاست، عمارت، تدبیر، رسوم و آداب و سنن و عادات، انواع و اقسام تعاون‌ها و یاری‌های اجتماعی. اینها می‌شود منافع دنیوی. بالاخره فکر و فرهنگ و اینها ارتقا پیدا می‌کند در اثر جامعه. جوامع بدوی و دورافتاده از همین که هیچ ارتباطی با هم ندارند، اطلاع‌رسانی‌ها پایین است، آموزش پایین است، فکر ارتقا پیدا نمی‌کند. هر چقدر که ارتباطات گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود، افکار به هم منتقل می‌شود. فرهنگ، آداب، رسوم به هم یاد می‌دهند. تجارت به هم یاد می‌دهند. سیاست به هم یاد می‌دهند. همدیگر را بالا می‌برند. رشد می‌دهند. اینها منافع دنیوی ارتباطات. رابطه الهی و دینی طبعاً باید بر محور همان قطب من ال رها که در خطبه شقشقیه بود و قبلاً با هم خواندیم به عرض شد، بر محور آن قطب باید باشد که آن قطب امیرالمومنین، احد ولایت است. قطب امام، رهبر حق. بر محور این رهبر حق، اگر دور هم جمع شدند، نمی‌شود روابط حق. رابطه بر محور این، می‌شود منافع دنیوی ما. منافع دنیویمان هم در اثر روابط تامین می‌شود. بالاخره جنس می‌گیریم از هم. من پنبه دارم، آن کتان دارد. آن یکی نان دارد، آن یکی شلغم دارد. آن یکی کتاب دارد، دفتر دارد. هر کدام به هم چیزی می‌دهیم. در اثر روابط، بالاخره در اثر یک اجتماع و دور هم بودن، این منافع دنیوی تامین می‌شود. «لیشهد منافع لهم». می‌شود منافع دنیوی ما که در حج است.
خب، وقتی که اقوام و ملت‌های مختلف از مناطق مختلف زمین با همه تفاوت‌هایی که در انسابشان هست، در رنگشان هست، در سنن و آدابشان هست، یکجا وقتی جمع می‌شوند، همدیگر را می‌شناسند. معلوم می‌شود که کلمه "همه" واحده است و آن کلمه حق است. الله، معبود همه یکی است و او خدای عزوجل است. وجهه همه یکی است و آن کعبه است. این اتحاد روحی آنها، به آنها اتحاد جسمی و آن وحدت کلمه، اینها را به تشابه در عمل می‌کشاند. ببینید عزیزان، بزرگترین منفعتی که در اجتماع ما دور هم هست، در محور کعبه که حالا در یک ا شله پایین‌تر یا بشود گفت ا شله بالاتر، در یک سطح پایین‌تر و بالاتر، می‌شود زیارت. رو به یک اعتبار پایین‌تر. چون بالاخره به آن حد از فرض و وجوب نمی‌رسد. به یک اعتبار بالاتر. چون باطن این دور هم جمع شدن در حج، باطنش این است که دور امام جمع می‌شود. «تمام الحجه لقاء الامام». تمام شدن حج به لقاء امام رضا در رابطه با فرمودند که حج را خدا واجب کرد که هر سال شما حج بیایید و بعدش بیایید به ملاقات ما مدینه و با ما بیعت کنید. تجدید بیعت. پس محور امام، بزرگترین منفعتی که برای ما هست، از حیث دنیوی، قوت ما است و قدرت ما است. خدای متعال خواسته است که ما داریم. مراکز دور هم جمع بشویم و این رزمایشی باشد برای اقتدار مسلمین. هم این قطرات پراکنده می‌آید و یکجا جمع می‌شود و شما همین آتشی که درست می‌کنید، می‌بینید چوب‌های ریزی که در سراسر بیابان افتاده، کنار هم جمع می‌شود. یک بوته‌ای درست می‌کنیم. بوته آماده می‌شود برای شعله‌ور شدن و آن آتش می‌تواند مرغی را برای شما کباب بکند. حتی می‌تواند یک جنگلی را آتش بزند. خیلی کارها می‌آید از این قطرات، از این اجزای پراکنده، این چوب‌های خشک کوچکی که در اقصی نقاط این بیابان پراکنده بود. اینها وقتی یکجا مجتمع می‌شود، یک قدرت مضاعف و یک حیثیت جمعی جدیدی پیدا می‌کند. تا قبل نداشت. هر کدام اعضای یک گیک از هم دور بودند و لذا اثر آن پیکر را نداشتند. الان یک پیکر شدن. شدن یک بوته. یک بوته هیزم. این قطرات دور هم جمع می‌شوند. کنار هم می‌آیند. می‌شوند یک حوضچه. می‌شوند یک دریا. می‌شوند یک استخر. اقیانوس. آثار یک کیفیت جمعی پیدا می‌کند. این اقیانوس، همین قطرات پراکنده در اقصی نقاط. پس ما محورمان در زیارت، قدرت است.
خب، بعضی آدم‌های بیمار و نادان، هر دو وصف در مورد اینها صادق است. آمده‌اند می‌گویند که تا حالا شما می‌گفتید مردم دور هم جمع شوند. از این در و دیوار کعبه و عرض کنم که حرم و اینها حاجت، شفا بگیرند، خوب بشوند. الان یک طور شده است که همین‌ها را هم می‌بندید که مردم مریض نشوند. معلوم می‌شود که وقتی مرض بیاید، نه کعبه به دردتان می‌خورد، نه کربلا به دردتان می‌خورد. نماز جمعه‌هاتان را هم تعطیل کردید و آیات عظامتان هم رفتند کنج خانه‌هایشان و کسی بیرون نمی‌آید و که این اجتماعات شما هیچ خاصیتی نداشت. نه کربلا به دادتان رسید، نه هیئت امام حسین، نه حرم. اینها هیچ کدام درمان نیست و این باید بفهمیم که باید با خرافات مبارزه کرد.
حالا من متن صحبت‌ها، این پیام را هم دارند. بخواهم یک اشاره‌ای بکنم از رویش بخوانم که مطلب دقیق‌تر جا بیفتد. اگر پیدایش بکنم. بله، اینجا می‌گوید که امروز به خاطر بسپارید. بسته‌شدن درب‌های حرم ثابت کرد معجزه‌ای وجود ندارد. نه طب اسلامی ثابت کرد مرضی که شفا نداشته باشد، کعبه هم جلودارش نیست، چه برسد به حرم امامزاده و غیره. دعا، قرآن، نهج‌البلاغه هم جلو کرونا را نگرفتند. فقیهان و مراجع تقلید از ترس یا در خانه‌های خود در قم حبس شدند یا فرار کردند به شهرهای امن و شهر مذهبیشان. مردم، چون حفظ جان از واجبات است، اعلام کردند تا اطلاع ثانوی مساجد و مراکز علمی حوزوی تعطیل است. پس مگر همین اماکن مذهبی نبود که مردم را برای شفا، خمس و زکات برای سلامتی تشویق می‌کردید؟ مامانتان بنشینند برای از بین بردن کرونا. پس سکوت کنید و بهداشت را رعایت کنید. دست از خرافات چهل‌ساله حضرات بردارید. شاید کرونا علامت‌دهنده این باشد که ما دست از جهل و نادانی، خرافات، وابستگی ذهنی به خرافات و آیین‌های من‌درآوردی آقایان که سال‌هاست به منافع شخصی خود در ذهن ما کاشته‌اند، دست بکشیم. و شاهد انقلاب فکری جدیدی باشیم. برگردیم به همان یکتاپرستی، فقط خدا، فقط خدا. یا هیچ چیز به حکمتی است. حتی می‌توانی با آوردن یک ویروس برای خیلی‌ها که به اسم شما به ثروت و قدرت رسیدند، دستشان رو شود. ما امروز معجزه را در متن. متن فوق‌العاده‌ای است از جهت مغالطات تو در تو و پیاپی که درش به کار رفته است. ما در کلاس‌های مغالطه ده، دوازده جلسه در مورد مغالطات این بحث، این متن کوتاه صحبت می‌کنیم. من حالا اشاره‌ای فقط به مختصر اشاره‌ای داشته باشم نسبت به مطالبی که اینجا گفته شده است.
خب، ببینید. حج را خدا فرمود که برای چه من واجب کردم؟ حج «لیشهدو منافع لهم». برای اینکه اینها بیایند شاهد منافع باشند. این منافع مطلقه است. منافع لزوماً معنای سلامتی و خوب‌شدن مریض و اینها نیست. خب، این اول اینکه ما این آدم نادان حد حرم را در حد سلامتی و نجات بیماری آورده پایین. فکر نمی‌کنم کسی از ما حرم برود برای اینکه بیمار نشود. شاهدش هم همین زیارت اربعین و کربلاست که اتفاقاً ما خودمان را برای هر بیماری هم آماده می‌کنیم و باز به این زیارتگاه‌ها می‌رویم. پس لزوماً ماجرا، ماجرای سلامتی بحث نیست. در اینکه ما مثلاً گفتیم همه بروند کعبه برای اینکه حالشان خوب بشود و از بیماری در بیایند و خودشان را بمالند مثلاً به آن در و دیوار که خوب بشوند یا حرم امام رضا برای سلامتی. بحث، بحث قدرت ما است. محور جمع می‌شویم. که قدرت پیدا بکنیم.
خب، این خرافاتی که اینها می‌گویند. حالا من در مورد خود متن که تناقض‌های عجیب و غریبی در خودش دارد. این هم خدا را قبول دارد، هم کعبه را قبول ندارد. ما اول کاش می‌فهمیدیم مذهب این کسی که این متن را گفته است چیست. اصلاً مسلمان است؟ مسیحی است؟ و چه دین و کیشی؟ وهابی است؟ اگر فقط خدا، یعنی وهابی است. آتئیست است؟ اصلاً خدا را هم قبول ندارد که خب. مثلاً حرف اول باز به آتئیست‌ها می‌خورد. از آنور به وهابی‌ها می‌خورد. از اینور به شیعه می‌خورد. ولی به شیعه مثلاً منطقی می‌خورد. باز از اینور نمی‌دانم. من نفهمیدم این آقا، این بابایی که این متن را نوشته است، مرامش چیست. اگر مسیحی است، خب مسیحی‌ها به حضرت عیسی متوسل می‌شوند که خودش به زعم مسیحی به دار و صلیب کشیده شد. پس لزوماً اینکه کسی گرفتار در یک ماجرا باشد، معنایش این نیست که او نمی‌تواند مرجع برای حل همان مسئله نباشد.
حالا این بحث خرافات و اینها. اگر منظور این است که دست از برخی عقاید غیر مبتنی بر عقلانیت برداریم که خب، خیلی حرف خوبی است. اتفاقاً ما به همین دلیل، همین عقلانیت، نیاز به این حرم‌ها داریم. عقلانیت ما را همین حرم‌ها شکل داده‌اند که ما الان می‌فهمیم و سر در می‌آوریم از حقایق عالم به واسطه همین اجتماع ما بر محور این حرم‌ها و همین روابط ما است که باعث شده است این حقایق برای ما کشف شود. اگر منظور این است که رو به علم بیاوریم که خب، باز این هم فقط خدا، فقط خدا نشد. شد فقط علم، فقط علم. پاسخ‌های دقیق فلسفی و کلامی بشویم که جایش اینجا نیست. در این بحث ما بحث کردیم. علم اگر گفته می‌شود، یعنی فقط خدا. چون کمال مطلق، حق تعالی است. ما چیزی را می‌گوییم خدا که کمال مطلق است. یعنی هر آنچه از این خوبی‌ها و کمالات که در نظر می‌گیرید، آخر باید یک به ذاتی برای آن کسی که واجد این کمال است و آن کمال را از کسی نگرفته قائل باشید که آن کسی که این کمال را به ذات دارد، ما اسمش را می‌گذاریم خدا. یا هر اسم دیگری می‌خواهی در مورد آن بگذارید، بگذارید. فقط او خودش واجد این کمال به ذات است. شما اگر می‌گویید علم، آن کسی که این دانش را دارد و تخصص را دارد، یا از خودش دارد یا از دیگری گرفته است. اگر از دیگری گرفته که صلاحیت این را ندارد که ما بخواهیم برای او استقلالی قائل بشویم و او را موجودی بدانیم که در شأن این باشد که از او تبعیت داشته باشیم و تسلیم او باشیم و تابع او باشیم. باید آخر برگردد به کسی که این صلاحیت در او ذاتی است و این کمال ذاتی است. خب، این می‌شود خدا. و اگر منظور از علم این است که دست از این خرافات برداریم و به علم رو بیاوریم، یعنی به خدا رو بیاوریم دیگر. چون علم مطلق، حق تعالی است. و این علم مطلق که حق تعالی است که قدرت مطلق، که اراده مطلق، که حکمت مطلق است. بر مبنای همین حکمت و علم و قدرت و اینها سازوکاری در این عالم لحاظ کرده است و از این علم در اختیار افرادی قرار داده است. تجلی کرده است علم او. تنزل کرده است این علم در مرتبه نازله‌ای در وجود نازنین پیامبر اکرم و اهل بیت که اینها هم نماد علم حق تعالی هستند. بدون استقلال و آینه حق تعالی بودن این کمالات حق تعالی را دارند که یکیش همین علم است. پس ما برای علم باز باید رجوع کنیم به اهل بیت و به این معصومین که اینها علمشان حقیقی است و از منشأ علم، از حقیقت علم نشأت می‌گیرند.
یک بحث دیگر این است که ما اتفاقاً این حرم‌ها به ما قدرت فکر و علم می‌دهد و همین قدرت علم و فکر و به ما می‌گوید که آقا، در این موارد شما احتیاط بکنید و در این اجتماعات وارد نشوید. همان قدرتی که از همین حرم‌ها گرفتیم به ما می‌گوید که در این وقت حرم نروید. این قدرت عقل ماست. اتفاقاً این می‌شود که ما از خرافات درآمده‌ایم. اگر همین الان داریم حرم‌ها را تخلیه می‌کنیم، این که کار ما کار عقلانی است. این که کار خرافی نیست. اگر ما داریم الان حرم‌ها را تخلیه می‌کنیم و حرم نمی‌رویم، یعنی داریم بهداشت را رعایت می‌کنیم. اگر می‌رفتیم، باید می‌گفتید کار شما خرافی است. خب، کی ما را از این خرافات درآورده است؟ و در این ۴۰ سال ما هی قدرت فکر ما قوی‌تر شد. همین اجتماع ما بر محور بندگی خدا و بر پیرامون بندگان صالح خدا. این به ما رشد عقلی داد. چون این در حرم بودن و اینها که خودش ضابطه ندارد و ملاک این نیست. حرم امام حسین ۱۷ بار فقط توسط متوکل خراب شده. امام سجاد علیه‌السلام خودشان روز عاشورا بیمار بودند و حضرت ایوب علیه‌السلام در قرآن دارد که ایشان بیماری سختی را متحمل شدند. این انبیا و اولیا، بخشی از اطلاعات چون این بوده و لزوماً ما نمی‌رویم پیش اینها که از این بیماری نجات پیدا کنیم. نه تنها ما نمی‌رویم، بلکه خودشان هم لزوماً از بیماری نجات پیدا بکنند. اونی که مهم است، قدرت است. آن منفعت اصلی ما، قدرت زیر سلطه نبودن است. در قدرت بودن و آنقدری ما این قدرت را داریم که با این ویروس توانستیم مبارزه بکنیم. دومین کشوری بودیم که با این ویروس مواجه شده و دومین کشوری بودیم که بر این ویروس فائق شده. تا به حال این قدرت را ما اتفاقاً از حرم‌ها گرفتیم.
اتفاقاً در مورد قم می‌خواهم عرض بکنم و این روایتی که فرمودند در آخرالزمان به قم پناه ببرید که از فتنه‌ها در امان است. این هم باز جزو شبهات بود که گفته اگر از فتنه‌ها در امان است، چطور این ویروس به آنجا رسیده است؟ خب، ببینید. نگفتند که از بیماری در امان است. عرض کردم خود این انبیا و اولیا هم در بیماری بودند. از فتنه در امان است یعنی چه؟ یعنی این بیماری می‌آید، ولی به کانون فکری، به آن آرامش روانی، به آن آرامش اعتقادی اینها آسیب نمی‌رساند. الطاف خفیه خدا بود که این ویروس از قم منتشر شد تا الگویی باشد برای فضای جامعه ما که یک جمعیت مؤمن با یک رفتار مؤمنانه، چه شکلی برخورد می‌کند با یک بحران اجتماعی. خصوصاً بحران آسیب‌زایی که با اصل حیات ما درگیر است.
رفتار یک رفتار مؤمنانه بود. شما همین الان می‌بینید. چیزهایی که آدم در قم می‌بیند. رفتارها که می‌بیند. رفتارهای مؤمنانه‌ای که از آدم‌های مؤمنی که آمدند کمک می‌کنند در بیمارستان، رسیدگی می‌کنند به این بیمارها. توی محله‌های ضعیف اجناس می‌برند برای کسانی که نمی‌توانند از خانه بیرون بیایند. رسیدگی به اینها می‌کنند. و از این قبیل مسائل مختلف. خب، اینها نشأت گرفته از ایمان اینهاست. از قدرت روحی و قدرت فکری اینهاست که اتفاقاً همین اجتماع بر محور حضرت معصومه سلام الله علیها، این اجتماع فکری و این قدرت فکری و این قدرت روحی را برای اینها پدید آورده است. یعنی همه این عظمت فکری و روحی از همین است که این قم شهر زیارت به شهری بستری است که بر محور حضرت معصومه جمع شده است. همین باعث شده است که یک مدل ارائه می‌دهد به دنیا. از مرگ نمی‌هراسند و در برابر مرگ واکنش‌های ایثارگرانه دارند. خودشان را به خطر می‌اندازند برای اینکه برادر و خواهر مؤمن او از گرفتاری نجات پیدا بکند. این یک شاخصه است برای اینکه ببینید فتنه به این شهر راه پیدا نمی‌کند. اینها را از جهت فکری نمی‌لرزاند. فتنه یعنی همین.
خب، این قدرت را از که گرفتیم؟ از حج و زیارت گرفتیم. «اشهد منافع له». بله، حفظ جان از واجبات است. این آقایان هم فرار نکردند. حبس نشدند در خانه‌هایشان. از به جاهای فرار نکردند. برخی از این حضرات که یکی از بزرگان ما آیت‌الله خسروشاهی بود که خودشان بابت ویروس از دنیا رفتند. همشیره آیت‌الله شبیری زنجانی بابت همین ویروس از دنیا رفتند. برخی اساتید خوب و زبده حوزه علمیه قم بابت همین بیماری از دنیا. معلوم می‌شود که اینها در معرض بودند. فرار هم نکردند. این هم مرگ حقی است. اصل ماجرا را هم باز ما خیر می‌بینیم. احساس باطنی بنده این است که یک بلای بزرگتری از این ملت دفع شد. چیزی شاید مثل سیل، زلزله. یک بلای طبیعی بزرگی که شاید میلیون‌ها نفر از ما را می‌توانست از پا در بیاورد. با این هشدار خدای متعال و در یک سطح بسیار پایین‌تر آسیبی که در سطح بسیار پایین‌تر بود. با اندازه‌هایی که طبیعتاً آنقدر مرگ و میر ما در روز. هرچند همین هم زیاد است. هرچند همین هم نباید باشد. هرچند همه کار باید صورت بگیرد که کسی گرفتار این بیماری نشود. سلامتی مردم ولو یک نفر به خطر نیفتد. باز احساس می‌کنم دست قدرت حق تعالی و لطف حق تعالی به این ملت بلای بسیار بزرگتری را در یک سطح خیلی پایینی، با یک حد خفیفی دفع کرد. هم ما را بیدار کرد، هم هشیارمان کرد، هم ما را به صحنه‌ای آورد که هم تضرع داشته باشیم، هم به فکر سلامتی باشیم، هم توی سطح خیلی پایینی تلفاتمان باشد. این هم باز از همان برکت اجتماع ما بر محور ولایت است که می‌بینیم در کشورهای دیگر هم آسیب‌ها جدی‌تر است، هم آن آرامش روانی پایین‌تر. اگر مثلاً یک دهم جمعیت ما به آنها آسیب وارد شده باشد، ده برابر ما درگیری دارند با اینکه ما صد برابر آنها فشار روانی داریم. چون دشمن ندارند هیچ ملتی در دنیا دشمن ندارد. کانادایی‌ها دشمن ندارند. ایتالیایی‌ها دشمن ندارند. چینی‌ها دشمن ندارند. بله، منافع اقتصادیشان درگیری‌هایی دارد، ولی دشمن ندارند. چون دارند سواری می‌دهند. منفعت یعنی حیات. چه ابرقدرتی را به خطر انداخته‌اند که بخواهند دشمنی کنند؟ ابرقدرت‌ها با اینها ترند. سواری می‌دهند. دشمنی ندارند. ما دشمن داریم و این دشمن دائماً دارد پمپاژ می‌کند به این مردم که آقا که می‌میرید، فلان می‌شوید. ده برابر این است. در رفتن فلان شدن اینها هست. در این حال آرامش روانی با اینکه بین مردم هم بالاخره نگرانی‌هایی هست. ولی و ما هم حالا این اجتماعاتمان را محدود کردیم. مسجد را، کلاس را، درس و چه می‌دانم، نماز جمعه و حرم و اینها را محدود کردیم بنا به شرایط و اقتضائات و هیچ اشکالی هم ندارد و کاملاً هم عقلانی است و موافق عقل و قطعاً موافق نظر اهل بیت هم هست. یعنی خود حضرات معصومین هم همین نظر را دارند که در همچین شرایطی باید این مسائل در نظر گرفته بشود. ولی چیزی که هست، این است که این اجتماع، قدرت روحیش را از همین اجتماعاتی گرفته است که در این پیام به این نحو بهش اشاره شده بود. و البته این عرض کردم. پیام قابلیت پاسخ ندارد. یعنی حرف‌هایی است که ارزش علمی ندارد. ولی حالا یکی دو نکته‌ای که درش نهفته بود و شاید بتواند شبهه ایجاد بکند را عرض کردم که متن خودش را می‌زند. ثانیاً ما حرم نمی‌رویم برای خوب شدن و شفا و اینها. ما حرم می‌رویم برای قدرت پیدا کردن که اتفاقاً آن قدرت را گاهی پیدا می‌کند و بیماری هم پیدا می‌کنیم و در اثر همان قدرت بر همین بیماری هم فائق می‌آییم و همان هم برای ما برکات دارد. یعنی همین الان می‌بینیم که چه جوشش علمی در این مملکت به راه افتاده است. چه جوششی بابت خدمات به راه افتاده است. خیلی از ظرفیت‌های ما توی همین گرفتاری‌ها و توی این بحران‌ها فعال می‌شود. می‌گویند که در زلزله‌ها خیلی گسل‌ها که تکان می‌خورد. یکهو یک سبزه‌زاری و یا گنجی، ظرفیت زیرزمینی و ذخیره زیرزمینی یکهو فعال می‌شود. یعنی زلزله به ظاهر یک طرف شر و ضرر و خسارت است، ولی طرف‌های دیگری برکات فراوانی را ایجاد می‌کند که اینها استحصال می‌شود گاهی در اثر آن.
خب، این هم نکاتی بود پیرامون این مطلب عرض کردیم. پس یک بخش از این منافع ما، منافع دنیوی ما است، یک بخش دیگر منافع اخرویمان است. «اشهد من وجود» انواع تقرب‌ها به سوی خداست. تقرب‌هایی که عبودیت آدمی را مجسم می‌کند. اثرش در عمل و گفتار آدمی هویدا است. عمل حج با مناسکی که دارد، انواع عبادت‌ها و توجه به خدا را شامل و متضمن. چون مشتمل بر ترک تعدادی از لذائذ زندگی و کارهای دنیایی و کوشش‌ها برای دنیا و تحمل مشقت‌ها و طواف پیرامون خانه او و نماز و قربانی و انفاق و روزه غیر. و عمل حج با ارکان و اجزایی که دارد یک دوره کامل مسیر ابراهیم خلیل در مراحل توحید و نفی شرک و اخلاص عبودیت او را مجسم می‌کند. لذا می‌فرماید که تو مردم را به حج دعوت کن تا به سوی تو بیایند. معنای آمدن مردم به سوی ابراهیم این است که مردم به سوی خانه‌ای که او بنا کرده زیارت کنند. آمدنشان مستلزم این است که منافع اخروی و دنیوی را مشاهده کنند. وقتی مشاهده کردند، علاقمند به آن خانه می‌شوند. چون خلقت انسان به گونه‌ای است که منفعت را دوست دارد. ما می‌بینیم منافع ما در گرو این زیارت‌ها تامین می‌شود. می‌بینیم که ما علاقه به حضرت زینب سلام الله علیها باعث شد که جوانان ما رفتند به سوریه، امنیت آن منطقه را به عشق حرم حضرت معصومه تامین کردند و امنیت یک ملت تامین شد. امنیتی که تامین می‌شود، اقتصاد هم هست، تجارت، رفاه هم هست، آسایش هم هست، کار علمی هم هست، کار پژوهشی هم هست. همه اینها در گرو امنیت ما است. ما می‌بینیم امنیت ما را این حرم‌ها تامین کرده‌اند. ما می‌بینیم که این قدرت ما را بیشتر کرده است. ما بر محور حرم امام حسین و زیارت اربعین جمع می‌شویم. دو ملت، ملت، ده‌ها ملت گاهی با یکیش می‌شوند در سر این زیارت اربعین و شده‌ایم. اینها منفعت ماست. «یشهد منافع لهم». داریم می‌بینیم این منافع را. داریم می‌بینیم که این زیارت‌ها نه تنها از اقتصاد و نان و جیب ما کم نکرده است، بلکه بر اقتصاد و نان به جیب ما افزوده است. البته کم‌کاری‌هایی هست در همه حوزه‌ها و با همین محوریت عبودیت و ولایت عبور می‌کنیم.
خب، حالا بعضی حضرات مسئول ما طبق برخی گزارش‌ها رفتند کیش و جاهای دیگر و بعدیشان در خانه قرنطینه شدند و سه شیفت پرستار ما با همین علاقه و به همین محوریت که محور توحید و عبودیت و ولایت است، داریم بر اینها هم فائق می‌آییم. اینها را هم ان‌شاءالله خاستگاه حقیقی خودشان که منافقین باید بازگشت بکنند به کفار به همان خاستگاه خودشان برمی‌گردانیم و حواله می‌دهیم به همان جایگاه اصلیشان. و آسیب‌های طبعاً در مسیر داریم. کما اینکه پیامبر اکرم و امت پیغمبر، امت امیرالمؤمنین هم این را. و باید به مرور از این آسیب‌ها گذر کرد و حرکت کرد. به هر حال این منافع در اثر حج تامین می‌شود. خوب. و طبعاً منافع جبهه مخالف از آن دسته‌بندی‌های دیگری که ما داشتیم در بین ناس، آن سه دسته دیگر منافع آنها به خطر می‌افتد. چرا در برابر حج آنقدر موضع نشان می‌دهند؟ در برابر زیارت؟ چون منافع آنها به خطر می‌افتد. طبعاً امنیت ما افزایش پیدا می‌کند و امنیت آنها کاهش پیدا. اقتصاد ما رونق پیدا می‌کند و اقتصاد آنها کاهش پیدا می‌کند. طبیعی است. منافع خودمان را شاهدیم و منافع کفار به خطر می‌افتد. لذا کفار می‌آیند برنامه‌ریزی می‌کنند برای اینکه یا برقرار نشود یا آنچنان که باید باشد، برقرار نشود. می‌شود همین که الان در دست آل سعود. یا زیارت برقرار نشود یا آنچنان که باید برقرار شود. یا بالاخره دور هم بودنی و اتفاقاً دقیقاً طرح جبهه مقابل که در همین حد خرافات باشد. یعنی حرم اگر می‌رویم، کاغذ اول دفترچه‌ها بنویسیم که امام رضا گفتند که فلان چیز ناراضی. اما فلان کار. تیر دیوار حرم بنویسیم و زیارتت را در همین حد خلاصه بکنیم. به منافع نرسد. «لیشهدو منافع» نشود. نشود مثل پیاده‌روی اربعین. پیاده‌روی اربعین خار در چشم دشمن است. یک چیز من‌درآوردی باشد. یک سری آداب و مناسک من‌درآوردی سطح بسیار حداقلی. البته همان را هم باز چشم دیدنش را ندارند. ولی به هر حال خیلی برای آنها مطلوب به همین است که در همین سطح برگزار می‌شود. کما اینکه در برخی سال‌ها زیارت در همین و به آن قدرت فکری نرسد. جامعه پیرامون او شکل نگیرد. تمدن شکل نگیرد. عرض کردیم تمدن از بستر حج و زیارت شکل می‌گیرد. یعنی بر محور اجتماعی که بر محور ولی دور هم جمع شده است. رابطه‌شان را او تعیین و تعریف می‌کند. این تمدن «کرو اسم الله فی ایام معلوم». اینها بیایند پس منافعشان را شاهد باشند و خدا را، اسم خدا را ذکر بکنند. «در ایام معلومات علی ما رزقهم من بهیمه الانعام». در این حیوان‌هایی که خدا روزی اینها کرده است. از بهیمه. بهیمه حیوان زبان‌بسته بی‌زبان است. بهیمه بهش می‌گویند چون در صوتش ابهام است. کسی نمی‌داند که این صدایش چه می‌کند، چه منظوری دارد. حیوانات بی‌زبان غیر درنده را به آنها می‌گویند بهائم. «مهمت لک اوحلت لکم بهیمه الانعام». هم در قرآن. خب نعم هم که نعم تنها در خصوص شتر استعمال می‌شود. به جمعش انعام می‌آید. اگر شتر به این نام، نامیدن به خاطر اینکه این حیوان در نظر عرب از بزرگترین نعمت‌ها به شمار می‌رود. خصوص نعم وقتی می‌آید منظور شتر است. ولی جمعش که انعام باشد، وقتی می‌آید هم شتر است، هم گاو است، هم گوسفند. به گاو تنها و گوسفند تنها یا گاو و گوسفند انعام نمی‌گویند. هر سه تا وقتی با هم آمد، بهش می‌گویند. پس اینکه بهیمه الان یعنی شتر و گاو و گوسفند. گوسفند هم باز اعم از بز و میش.
اضافه بکنید: «بسم الله». عطف بر جمله «یشهدو». معنایش این است: تا ببینند منافع خود را و تا دارند نام خدا را در ایام معین. یعنی ایام تشریق، ایام معلومات. همین ۱۰، ۱۱، ۱۲ و ۱۳ ذی‌الحجه است که بهش می‌گویند ایام تشریق. خدا را در این ایام یاد بکنند. بنابر آنچه که روزی اینها کرده خدا از بهیمه الانعام. این بهیمه الانعام روزی اینها این است که متعلق به جمله «یذکرو». این «علی ما رزقهم» به جمله «بیان» موصول مال ذکر نام خدا. بهیمه وقتی که دارند ذبحش می‌کنند، گوسفند را یا دارند شتر را. این می‌شود ذکر خدا بر این حیوان. مشرکین این کار را می‌خواهند بگویند که این ذکر می‌آید آن وقت سرایت می‌کند در چارچوب یک سبک زندگی جدید ایجاد می‌کند. شما مبدا خوراکت را وقتی بر اساس ذکر خدا قرار دادی، چون بیشتر روابط ما بر مبنای خورد و خوراک ما است. روابط اقتصادی را انجام خوراکمان. خب، آن مبدا خوراک که آن گاو و گوسفند و اینها باشد. آن گوشتی باشد که دستمان می‌رسد. وقتی آن را با ذکر خدا ذبح کردیم، طبعاً قبل و بعد او را هم مدیریت می‌کنیم. یعنی سعی می‌کنیم از کانالی که الهی باشد به دست بیاوریم این گاو و گوسفند را و این انعام را. و در کانال و بستری که الهی است مصرف می‌کنیم. چه در خورد و خوراک خودمان، چه در خورد و خوراک جامعه. اینکه اسم خدا را بر این بهیم مردم بیاوریم. نه یک حرکت نمادین مثلاً در همین حد که یک بسم الله بگوییم وقتی ذبح می‌کنیم. می‌خواهد بگوید که این آن قله این در واقع روابطی است که پیرامون این خوراک شما شکل گرفته است. این قله را وقتی نام خدا تامین می‌کند، همه روابط بر محور این حج که این اتفاق آوردن هم منافعشان را ببینید، هم اسم خدا را بیاورید برای بهیمه الانعام. وقتی برگشتید بفهمید خورد و خوراک را باید به محور عبودیت به دست آورد. با اسم خدا باید ذبح کرد. خدا باید خورد. خداوند به دست آورد که وقتی این اسم خدا بر ما حاکم شد، طبعاً دنبال ولی خدا می‌گردیم. چون او می‌تواند محقق کند خواسته ما را در اینکه ما می‌خواهیم نام خدا را در نظر داشته باشیم در تمام این روابط و رفتارها. این هم نکته بعدی.
و ادامه آیات. «فکلو منها و اطعم البائس الفقیر». ادامه آیه. پس حالا هم ازش بخورید، هم اطعام روابط را. حالا باز شکل روابط با دیگران. دارا با ندار برای محور شکل می‌گیرد. بر مبنای در یک جامعه افرادی برخوردارند، افرادی نابخردارند. آورده‌ام اینجا هم خودتان بخورید. خوردن شما بر محور اسم خدا باشد. هم بخورانید. بعد محور روابط اقتصادی که خب رکن جامعه است. قیام جامعه بین تو برخیزد که این، اقتصاد شما، قیام شما وابسته به او است. حج را هم خدا برای قیام قرار داده است. آورده اینجا هم اجتماع ما شکل بگیرد. روابط شکل بگیرد. هم به ما یاد بدهد روابط اقتصادی ما که باز قیام ما وابسته، حرکت ما وابسته به او است، بر چه مبنایی باشد. بر مبنای رفع نیاز شخصی و اطفاع غریزه و غریزه نباشد. بر مبنای اداره جامعه باشد و هر یک فردی خودش را سهیم ببیند در این ساختار کلان هستی و ساختار کلان جامعه. چه شکلی این مبادی را همه کنترل بکنند که در مسیر اسم الله و اکلشان از این باب، یعنی از این جریان. لذا آن بحث سوره مبارکه مائده هم آیه ولایت را در تتمه بحث خورد و خوراک می‌آورد. ربط آن آیه هم به هم، همین است. برخی سر و تهش ربطی به هم ندارد که امروز برای شما اینها را حلال کردم و از این گوشت و خون و این گوشت و اینها حلال شد. مردار و اینها حرام شد و امروز برای شما نعمت را تکمیل کردم. همین را می‌خواهد بگوید. می‌خواهد بگوید این بستر اقتصادی، شاهرگ حیاتی جامعه است. چطور با این مکانیزم دارند اداره می‌کنند. این مکانیزم وقتی خوب دریافت شد و فهم شد، این مکانیزم را به غیر دسته ولی خدا نمی‌شود سپرد. اگر مردم واقعاً بناشان بر این باشد که با این مکانیزمی که خدای متعال تعریف کرده جامعه را اداره بکنند، نمی‌توانند جامعه را به دست غیر ولی خدا بدهند. از دل مکانیزم ماجرای غدیر تحقق پیدا می‌کند و استمرار و قدرت و استقرار. همین است. اینجام همین است. چرا حج آورده؟ مگر حج غایتش به این نبود که لقاء امام صورت بگیرد؟ چرا؟ خب، چرا حرف از خورد و خوراک می‌زند؟ به همین دلیل. وقتی ساز و کار نهادینه شد، این بستر شکل گرفت، نمی‌شود افرادی که این بسته را می‌خواهند محقق بکنند را به غیر امام معصوم و غیر ولی حق از این بخورید و اطعام بکنید به «بائس فقیر». «بائس» از «بائس». به معنای کسی که در شدت فقر، احتیاج. دو تا حکم دارد. یکی اینکه از این قربانی خوردنش برای شما اشکال ندارد. و یکی هم الزام به اینکه به حتماً به فقیر برسد. دوره‌های همین هم نبود دیگر. همین اطعام «بائس فقیر» نبود. شما می‌بینید و می‌دیدید. هنوز هم البته هست. سعودی‌ها هزاران کیلو گوشت قربانی در منا را به فقرا نمی‌دادند. می‌بردند دفن می‌کردند. خب، این مکانیزم اگر خواست به فقرا بدهد که آن وقت این جامعه بر محور عبودیت می‌شود. فقرای این جامعه قدرت پیدا می‌کنند و روابط تحکیم می‌شود. نانش در این است که آن فقیر، فقیرتر باشد یا تو سری‌خور باشد. بشویم مدیریتش کرد برای روز. آن جوامع شیعی را توی کشور سعودی اولاً اقشار پایین دست قرار دادند که مدیریت‌پذیر. خب، اگر اینها آمدند آن نقشه آسیب‌پذیر را بهشان اطعام «بائس الفقیر» کردند که آنها قدرت پیدا می‌کنند، آن وقت حیات اینها به خطر. و آن وقت از دل این مکانیزم، امام حق بر سر کار قدرت شکل می‌گیرد. آن منافع تامین می‌شود. ربط این آیات را کنار هم ببینیم. ببینیم جامعه چه شکلی. افق تمدنی که پیرامون حج و زیارت شکل می‌گیرد چیست. خیلی نکات فوق‌العاده و جالبی است که باز ربط به همین بحث کرونا هم می‌فرماید که وقتی حج را انجام دادند، بیایند نفسشان را از بدن دور کنند. اصلاً نکته جالب این است، یعنی قرار نیست که حج اگر هست دیگر، چون حجی هست، بهداشت رعایت نشود. اتفاقاً نکته در این است که حالا که آمدی اینجا، من به واسطه همین حج و بر محور حج، بهداشت تو را هم تامین می‌کنم. نه تنها قرار نیست حج جای بهداشت را بگیرد، بلکه قرار است حج محور بهداشت باشد، محور سلامت باشد. اگر حج، یعنی روابط بر محور توحید و ولایت مبنای روابط نبود، سطح حیات اجتماع می‌شود سطح حیات حیوانی. بهداشت اجتماعی، بهداشت حیوانی. دامپزشکی. یعنی پزشکان ما می‌شوند دامپزشک. الان مگر یک سری پزشک به گاو و گوسفندها رسیدگی نمی‌کنند؟ این مدل پزشکی و طبابت که مطلوب ما نیست. یعنی هیچ کسی دوست ندارد که همانجوری که به گاو و گوسفندی می‌کنند. بله، یک طویله را مرتب نگهداری، مرغداری را از باکتری ایزوله. برای چه؟ برای اینکه منافع را حاصل کنند از آن مرغداری. اینجا برعکس است. می‌گوید من می‌خواهم منافع شما تامین بشود. یعنی حیوان نباشید و بَر و سواری ده نباشید. خودتان آقای خودتان باشید. نوکر و زور شنو نباشید. و بهداشت شما، بهداشت آن موجود اسیر زیردستی نباشد که یک لقمه نان جلوش می‌اندازند، شیرش را می‌گیرند و بهش هم می‌رسند که ویروس به بدنش نیاید. دنیا این شکلی است و مراقبت درباره کرونا هم همین است. مراقبت می‌کنند. آن آدم در چین مراقبت بر این است که اینها یک سری افرادند که نیروی انسانی‌اند. چرخ اقتصاد ما را می‌چرخانند. همه بودنشان توسعه شکل می‌گیرد و روابط بر محور توسعه و توسعه پایدار، اقتصاد، تجارت و جهان اول، پول و ارز و یورو و دلار و فلان و اینها. این افراد هیچ حیثیتی غیر از این ندارند که آن چرخ کارخانه را بچرخانند. این می‌شود دامداری و دامپزشک. طبابت و بهداشت اینها می‌شود دامپزشک. می‌گوید من می‌خواهم آقا حج بیا. به حج تو برای تو بهداشت تو را تامین کنم. «ثم الیغذ تففهم». بعد بیا چرک بدنت را بگیر. «تفف» یعنی چرک بدن. «لیزوم تففهم» یعنی این چرک‌ها را از بدن دور کنید. ناخنت را بگیر. مویت را بگیر. آلودگی‌ها را از بدن دور کن. «ثم»، یعنی اول بیا منافعت را ببین. ببین تو مال چه حدی از حیات انسانی هستی؟ ببین محور چه چیزی باید دور هم جمع بشوید؟ بر محور خدا و ولی حق. و دور هم جمع بشوید. افقتان، افق لقاءالله باشد. هدف زندگی و آرمانتان رسیدن به آن نقطه بلند باشد. اینها منافعتان. ببینید. منافع دنیویتان را هم ببینید که وقتی دور هم به این مبنا جمع می‌شوید، چه قدرتی پیدا می‌کنید؟ به چه سطحی از اقتدار و امنیت و رفاه و آسایش و آرامش و اینها می‌رسید. اینها همه را ببینید. بعد حالا خودتان با همین جمع، با همین محور بهداشتتان را هم تامین کنید. «تففهم». خودتان دور کنید که توضیحش «ولیوفو نذورهم». بعد بیایند حالا به نذرهاتان وفا کنید. روابط را. تو هر کسی مسئولیت‌هایی دارد. چیزهایی را به عهده گرفته است. نذر به معنای قسم خوردن به عهده گرفتن‌ها هست، ولی معنای قشنگ‌تر و عام‌ترش این است که هر کسی یک سری چیزهایی را به عهده می‌گیرد که بیش از آن حد وظیفه طبیعی و نرمال، وظیفه تعیین شده و معین او است. این می‌شود نذر. خب، من مثلاً ماه رمضان روزه بگیرم. اگر خدا آمدم نذر کردم که ماه رجبم روزه بگیرم. این اضافه بر سازمان مازاد بر معین است. بیش از آن مقداری است که برای من تعیین شده است. می‌شود نذر. وظایف بیش از آن وظیفه معین و مقرر به عهده. خب، در جوامع حیوانی همه فقط به همان حد معین خودشان کار دارند. کسی به بیش از آنچه به عهده دارد فکر نمی‌کند. ولی وقتی روابط بر محور عبودیت و اخلاص و و ولایت شکل گرفت، حالا همه به نذر فکر می‌کنند. انسان که شاخص انسانی را ذکر می‌کند، دقیقاً بحث رو همین نذر. امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا در حد وظایف شهروندی مقرر در یک جامعه حیوانی کار نمی‌کنند. وظایف توحیدی عاشقانه که از علی حَبّیه بر مبنای محبت حق تعالی است. بر مبنای محبت مردم. بر مبنای محبت جامعه است. بر مبنای محبت رشد و ارتقا و درجات. رفتارهایی بیش از حد معین بر خودشان انجام می‌دهند. این می‌شود نذر. سوره مبارکه انسان بر همین محور، بر محور نذر و وفای به نذر. حج که آمدید، "تفصرو" از خودتان دور کنید. نذرتان را وفا کنید. پیش از آنچه که یک شهروند رام مطیعی یک بره به عهده‌اش است در یک جامعه، بیش از آنها به عهده بگیرید و نیتتان هم همین باشد که از عهده او بربیایند. تامین بکنید. به نذرها وفا بکنید. کارها را ادا بکنید. «ولتوفو بالبیت العتیق». طواف. هی بچرخید دور این بیت عتیق. که این بیت عتیق یک ظاهری دارد، یک باطنی دارد. ظاهرش همین کعبه است. دور این بچرخید. هم به حج بیایند دورش بچرخند، هم در صلات‌های روزانه دورش بچرخند، هم بر محور تمدنتان نظر به این بیت باشد. در شهرسازی، در خانه. به هر حال این احکامی که برای ما گفتند، می‌خواهی غذای حاجت کنی، بعد رو به قبله و پشت به قبله نباشد. گوسفند ذبح کنی رو به قبله باشد. نماز بخوانی رو به قبله باشد. خواب جهت قبله را درش لحاظ کرده است. میت جهت قبله را لحاظ کرده است. اینها همه تمدن است دیگر. ساختارهای مختلف اجتماعی و سیاسی و زیستی ما را بر محور و بیت عتیق قرار داده است که همه‌اش می‌شود طواف. همه این عالم. این زندگی‌ها. این اکناف عالم. دور تا دور. یکی از بالای عالم وقتی نگاه بکند، از بالای کره زمین نگاه بکند، می‌بیند که همه این زندگی‌ها، مسلمین دور این دارند طواف می‌کنند. یعنی همه زمین. جهتش از هر جای مسلمین به سمت این کعبه است. همه نمازها به این سمت است. همه اموات رو به این سمت است. همه مثلاً غذای حاجت‌ها رو به جهت مخالف و دیگری است که به این سمت نیست. نه روی. خب، اینها زیست دیگری شکل می‌دهد بر مبنای این بیت عتیق که باطنش را عرض کردیم. امیرالمؤمنین: «کعبه را در مثل علی مثل کعبه است». حقیقت کعبه امام است. این طواف ظاهری با بیت ظاهری است. طواف باطنی با بیت باطنی هم همین است که همه حالا رفتارهای ما مبناست که ارتباطمان با او را تامین بکنیم و غرض او و مصلحتی که او می‌بیند را می‌خواهیم تامین. طواف وقتی همه این اعمال انجام.
احرام در آمدیم. بحث فقهی که یک طواف دیگری باید صورت بگیرد که عمل آخر حج و از احرام خارج. از احرام کعبه است که چون خیلی قدیمی است از این باب بهش عتیق گفتند. اولین خانه‌ای که برای خدا در زمین ساخته شده است. و یا به خاطر اینکه الان هم ۴۰۰۰ سال از عمرش می‌گذرد و هنوز آباده. و یا به خاطر اینکه در دوران ماجرای طوفان نوح زیر طوفان نرفت. در بود و آزاده. از این باب هم بهش. خب «ذلک و من یعظم حرمات الله فهو خیر له عند ربه». اینها که آورده‌ام برای چه بود؟ امر چنین ما تشریح کردیم. این به ابراهیم گفتیم بگو همه پاشند. مناسک حج برای چه آوردید؟ این بود که می‌خواستیم که حرمت خدا بزرگ. این حرمت‌های الهی، بزرگداشت حرمت‌های الهی. احترام خدا پیدا. حق تعالی در قلوب، حرمتش حفظ شود. در جامعه هم حرمتش حفظ شود. و همه ضوابط و روابط اجتماعی رو حرمت او. آنچه او حرمت قائل است، برایش احترام. الهی دارد. چون ما فرهنگمان عجین با آن چیزی است که احترام دارد دیگر. هر فرهنگی مجموعه‌ای از چیزهایی است که محترم است. محترمات می‌شود فرهنگ. در فرهنگ ما محترم است احترام به بزرگتر. در فرهنگ ما محترم است دستگیری به دیگران دسته. نیکی دادن به دیگران. کمک کردن به دیگران. رسیدگی به دیگران. شر نرساندن. دروغ نگفتن. ظلم نکردن. اینها می‌شود چیزهایی که احترام دارد. حرمات می‌شود فرهنگ الهی. چه فرهنگی است؟ فرهنگی است که حرمتش حرمات الهی. و تا آن فرهنگ الهی نباشد، آن جامعه الهی نمی‌شود. آن جامعه در مسیر عبودیت خدا و حرکت به سمت لقای خدا قرار نمی‌گیرد. آنجا می‌شود جامعه حیوانی. یک جامعه بره‌واری که خاصیتش فقط این است که سواری بدهد به یک سری افراد زورگو قدرتمند. و اینها را آورده‌ام برای اینکه هر که تعظیم کند حرمات الهی را، کرومات. هر چیزی که هتک و اهانت بهش جایز نباشد، می‌شود حرمت. رعایت حرمت لازم برایش خیر است در محضر خدا در عالم ربوبی. برایش خیر است. یک حضور ربوبی پیدا می‌کند. یک حیات ربوبی پیدا می‌کند. هم حیات ربوبی دارد، هم خیر در آن حیات ربوبی دارد. وگرنه حیات حیوانی دارد با آنچه در این حیات دارد و لزوماً برایش خیر هم نیست. ولی اگر به آن ناحیه رفت، هم حیات ربوبی دارد، هم خیر برایش هست. «عند ربه». رب او نزد رب او برایش خیر است. اموری که از آنها نهی فرموده، برای آنها حدودی معین کرده است که مردم از آن حضور تجاوز نکنند. به ماورا قدم نگذارند. پس تعظیم الحدود همین است که از آنها تجاوز نکنند. اونی که از «سیاه» بر می‌آید این است که این جمله مقدمه و زمینه‌چینی برای آیه بعد که «اول لکم الانعام الا ما یتلا». آیه بعد نیست. ادامه: برای شما حلال کرده است انعام را مگر آنچه تلاوت می‌شود بر انعام. در عین اینکه از جمله رزق‌هایی که خدا به مردم داده است، برایشان حلال کرده است، حدودی هم برایش تعیین کرده است. نباید از آن تجاوز شود. «الا ما علیکم». به آن حدود اشاره می‌کند. استمرار تلاوت را می‌رساند. «یتلا». یعنی همه را در همین سوره برایتان می‌خوانیم. چون خوردنی‌های حرام همه در سوره انعام نازل شده است. نزولش در مکه بوده است و در سوره نحل نازل شده است که در اواخر دوره قبل از هجرت بوده است. اوایل دوره بعد از هجرت بوده است. در مکه و مدینه نازل شده است و در سوره بقره آمده است که آن هم در اوایل هجرت بوده است. یعنی شش ماه بعد از هجرت. با این حال دیگر معنا ندارد که ما «ما یتلا» را برای استقبال بگیریم. در آینده آیاتی که گفتیم. خب، اینها همه‌اش توضیح داده شده است و الان در واقع همان هر آنچه که گفته بودیم و داریم. تخصیص آیاتی که گفتیم خوردنی‌های حرام را بیان می‌کند. هرچند که یکی از محرمات را میته و خون و گوشت خوک، اونی که برای غیر خدا شده است نام برده است. ولی در آیه مورد بحث به خاطر سیاق ماقبل و مابعدش عنایت. خصوص ذبح شده برای غیر خداست. چون مشرکین در حج خود برای بت‌ها قربانی می‌کردند. ابراهیم تنها سنت حج در بین آنها باقی مانده. آن را هم به این صورت درآورده بودند که بت‌ها بر بام کعبه. عده‌ای را بالای صفا و مروه. عده‌ای را در منا نصب کرده. قربانیان خودشان را به نام آنها ذبح می‌کردند. اجتناب از این عمل منظور نظر آیه است. هرچند که خوردن میته و خون گوشت خنزیر هم از جمله محرمات خدا باشد. مؤیدش است که تعقیبش کرده است. اجتناب از اوسان و اجتناب از سخن باطل. هرچند که از مصادیق تعظیم حرمات الله است. الله تفریح کرده است. فرموده است: «فاجتنبوا» از بین این همه محرم. برای این بوده است که در عمل حج این دو تا ابتلای مورد ابتلای آن روز بوده است. مشرکین درباره تقرب به بت‌ها و قربانی کردن برای آنها و به نام آنها اصرار می‌ورزیدند. لذا این دو تا را از باب اینکه خیلی اصرار مطرح. البته باز این بحث ظاهریش است. بر باطنش مطلب بیش از این است. به هر حال عرض کردیم که محور خوراک انسان است. روابط اقتصادی بر محور خوراک و نیاز محسوس عینی انسان که همان لقمه انسان، شکم انسان است. و چون در مسیر تامین اینها انسان بیشتر مبتلای بر رکس از اوسان و قول زور می‌شود، لذا این دو تا را هم اجتناب خاصی برایش گفته است. رکس از اوسان یعنی تن دادن خواسته غیر خدا. اطاعت غیر خدا. پرستش غیر خدا. خب، یک ظاهری دارد، همین بت‌ها و اینهاست. یک باطنی باز دارد. بت‌های حقیقی که طواغیت انسان در مسیر تامین نیاز ظاهری و مادی و فیزیکی و محسوس تن می‌دهد به خواسته قدرتمندان زورگوها. این «وسَن‌ها» را که «رکسند». آلوده‌اند. تاریکند. تیره‌اند. کثیفند. اینها را ازشان اجتناب بکنید که «وسَن» همان بت‌ها و اینها هستند. و اجتناب از قول زور هم بکنید. یکی تن به خواسته اینها ندهید با اینکه لقمه گیرتان می‌آید. یکی هم تن هر آنچه که حرف ناحق است به هر نحوش. دروغ، غیبت، تهمت، شهادت باطل، غنا، هر چی که هست. به هر نحوی که هست از اینها اجتناب بکنید. از این کانال نخواهیم برای خودتان روزی جلب بکنید و نیازهایتان را تامین. این حج آورده‌ام برای اینکه اینها را به شما یاد بدهم و این ساختار جامعه را اصلاح بکنم. بر این محور ببرید. آداب. این هم از این نکته بیانیه.
و ما، فمن که علت وجوب اجتناب این است که اوسان رجس هستند. اینها «رکس» پلیدند، کثیفند. با این طهارتی که شما در حج حاصل کردید، تناسب و سنخیت ندارند. طهارت مال توحید است. مال عالم نور. «رکس» مال شرک است. مال عالم ظلمت است. طاغوت، عالمش عالم ظلمت است. «یخرجونهم من النور الی الظلمات». دنبال این اگر راه بیفتید، اینها هی به ظلمت‌ها آلوده می‌کنند، تیره می‌کنند، کثیف می‌کنند. و آنهایی که ولی حقند، آنها رکس ازشان گرفته شده است. «لیذهب عنکم الرجس اهل البیت». رجس را از اینها دور کرده است. برای همین دنبال اینها راه می‌اندازد. حقیقت قربانیان. حقیقت حج، ولایت است. اینهاست. دنبال اینها راه بیفتید که هیچ رکسی ندارند. تطهیر شده‌اند و شما را به سمت قله طهارت می‌برند. جامعه را تطهیر می‌کنند از انواع و اقسام کثیفی‌ها و فساد و آلودگی. طواغیت و اوسان شما را آلوده می‌کنند به انواع. می‌اندازند شما را. یکی اجتناب از اینها لازم است. «فاجتنبوا الرجس». و یکی هم اجتناب از قول زور. این می‌شود خاتمه این بحث در مورد حج. البته ادامه دارد و بحث را می‌برد به سمت «شرح حنفاء لله غیر مشرکین به». که ادامه آیات را در بحث جلسه بعد ان‌شاءالله خواهیم پرداخت و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00