متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک.**
خوب آقاجان، این بحث حریر دیروزمان را چه کردید؟ چیزی آوردید؟ چرا هیچی نبود؟ از حریر، ویژگیهای خود حریر. خود حریر چه ویژگیهایی دارد که ارزش، مثلاً عسل، خوب، شفا، حریر؟ یکی اینکه در عین شفا بودن و نازک بودن و تننما بودن لباس و مرغوبیتش، به نظرم از همهی اینها بالاتر است؛ یعنی یک نسج بسیار محکمی دارد حریر که به همین سادگیها پاره نمیشود. تار و پودش بسیار در هم تنیده است. این استحکام و شفافی، به نظرم دو تا رکن در حریر است. حالا با شما، تحقیق بکنید، تحقیق بکنند، به ما بگویند که اینجوری است. بهنظر میرسد این دو تا ویژگی هست و این لباس، "لِباسَ التَّقْوَىٰ". دیگر لباس ما در عالم ملکوت، لباس تقوای ماست. لباس تقوا، "ذَالِكَ خَيْرٌ". تقوای او هم مستحکم بوده، هم تقوای شفافی بوده؛ یعنی بین او و خدا پردهای بوده که خدا را لحاظ میکرده، رویت میکرده. در پسِ این لباس، هم ساتر عیوب او است و هم کمالات او را، برجستگیهای او را نشان میدهد. نمیشود حریر، «لباس فیها حریر».
از این نکته هم که برادر عزیزمان حاج بهرام کو؟ که ارادت به محضرشان و لطف دارند به ما و متواضعانه این مباحث را پیگیری میکنند. آزاده، جناب استاد بهرامپور، (عبارت استاد بهرامپور) ازشان یاد بکنیم. در مورد بحث دیروز فرمودند که انجیل یوحنا ظاهراً درست نیست. بله؟ سَبقِ لَسان از ما بوده، اشتباه از ما بوده. فرمودند که خودشان از آقای بهجت شنیده بودند که انجیل چی؟ برنابا بوده. بله؟ و ما تصحیحش میکنیم. انجیل برنابا. انجیلِ حُبّیّه. فضایش، فضای محبّت و کلمات این شکلی. خب اصلاً کلاً اناجیل که فضایش، فضای تبشیر است دیگر، فضای ذکر رحمت خدا است. و تو اینها، خب اونی که خیلی مبتنی به واقعیت است، بیشتر انجیل برناباس است. و لذا سفارش شد.
خب، "وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". اینهایی که داخل بهشت شدند و این ویژگیها را داشتند، لباس حریر داشتند و حریر، دستبندی از طلا داشتند و اینها، لؤلؤ داشتند، اینها هدایت شده بودند به "طَيِّبٍ مِنَ الْقَوْلِ". "إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ". این کلمه طیب و قول طیب، یکی است. به همین علامه هم در سورهی مبارکهی فاطر که انشاءالله بهش میرسیم، کلمه طیبه به معنای اعتقاد پاک، گرفتن عقاید پاکیزه، این میشود کلم. قول طیب هم همان است. کسی قائل است، اصلاً فلانی قائل به این مسئله است. قائل به تعدد زوجات. شما قائل به این مسئله؟ خوب اینجا همیشه حرف آخر تو خانه من میزنم، من میزنم، آن هم چیست؟ چشم یعقوبی را مزاح بود فرمود که به طرف گفتند که تو از زنت میترسی مثل سگ. خلاصه، حالا اینجا هم همین است. این قائل به مسئله هست یا نیست؟ قابل طیب یا قول خبیث؟ عرض کنم که پس اینجا میشود قول طیب. کسی قائل به یک چیزی بود که آن طیب است، به یک حقیقت پاکیزهای. خبیث نیست، طیب است. قول قائل شد، میشود قول طیب. "إِلَى الْقَوْلِ الطَّيِّبِ". اینها بهشتشان از کجا در آمد؟ از اینکه هدایت شدهاند به قول طیب که میشود عقیده. "وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". و هدایت شده بودند به صراط حمید. صراط حمید چیست؟ صراط "الحمید" نیستها، "صراط الحمید" است. مضاف و مضافالیه، مثل صراط الله. صراطالله نمیگویند. صراط علی. "صراط علیّ مستقیم" را برخی قرائتها، "صراط علی" است دیگر. کجا اسم امیرالمؤمنین آمده؟ به کرات آمده. فقط نحوهی ترکیببندیش بر اساس قرائات مختلف فرق میکند. این قرائت موجود، بر اساس مصحفِ عثمان است. مصحف عثمان، یکی از مصحفها است. البته همهی این قرائاتی که هست و رایج است. این ۱۴ قرائت، همهاش ممضا از طرف اهل بیت است. اینها نکات خیلی خوبی دارد. همهاش تأیید شده است، ولو با اختلاف قرائات، که اینها اتفاقاً مؤید همان نکتهی اصولی است که ما قائل بهش هستیم که چی؟ استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا، تأیید میکند که "صراط علیّ مستقیم" هم درست است، "صراط علی مستقیم" هم درست است. در قرائت اهل بیت هم چه بسا رایجترین، خود اهل بیت خیلی وقتها اینجور قرائت میکردند. "صراط علیّ مستقیم". در کدام سوره است؟ سورهی مبارکهی حجر. که با هم خواندیم. یادتان نیست؟ "علیه". پیدا کردی؟ آیهی چند است؟ ۴۱. "هَذَا صِرَاطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِيمٌ". که حالا "صراط علیّ مستقیم" هم هست. حالا "صراط علیّ" بگوییم، "صراط الله" بگوییم، "صراطی" بگوییم. "صراطی" هم در قرآن دارد دیگر. "إِنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً". پیدایش میکنی؟ کنج سوره اعراف است، انعام. "إِنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاْتَّبِعُوهُ". این صراط من است در حالتی که مستقیم است. پس یک وقتی وصف استقامت است، یک وقتی حالش. تفاوت وصف و حال چیست؟ حال یعنی آن لحظهای که داریم توصیف میکنیم، این و هست. مثلاً "جاء زید و هو راکبٌ". این "هُوَ راکبٌ" برایش. یک وقت میگوییم "زیدٌ راکبٌ". خبری از یک چیزی که این "رکوب" برای او، یعنی وصف شده دیگر. به هر حال یک ثبوتی را برایش در نظر میگیرد. در "زیدٌ"، یعنی او در حال رکوع بود. وصف رکوع، یعنی او به واسطه متصف به این رکوب و راکبیت نیست، ولی آن لحظه این وصف را دارد. حالا وقتی که خدای متعال دارد معرفی میکند، "إِنَّ هَذَا صِرَاطِي"، آنجا استقامت را دارد، ولی جاهای دیگر، "رمان وصف معین میشود". "صراط مستقیم". احترام از "صراط المستقیم". آن دیگر وصفش است، مضاف و مضافالیه. ولی "صراط الله" چیست؟ این دیگر مضاف و مضافالیه صفتِ موصوف نیست، حال هم نیست. "صراط الله". "صراطٌ لله" . "صراطٌ مِنَ الله" ، "صراطٌ فَلَهُ". "سراطٌ بِاللهِ". در اضافه در تقدیم میگفتیم دیگر. یا "مِن" در تقدیر است، یا "فی" در تقدیر است، یا یا "لام" در تقدیر است، یا در برخی صور، "با" در تقدیر است. درست است؟ این چهار تا. "صراطٌ مِنَ اللهِ". "فَلَذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا". "صراطٌ فَلَهُ" هم درست است. "صراطٌ للهِ". این هم درست است. "سراطٌ بِاللهِ". هر چهار تا. "صراط الله". صراط حمید چیست؟ "صراطٌ مِنَ الحمید". که خب این مشکل وصف مشعر به علیت است. وصف مشاور، یعنی چرا این صراط از جانب حمید است؟ چون هست. پس صراط هم حمید است، صراط حمد. در سورهی حمد ازش بحث کردیم. چرا در سورهی حمد آورده صراط را؟ چرا در تبعِ وصفِ حمد؟ "الحمدلله اهدنا الصراط". "الحمدلله رب العالمین". حالا که حمد مال خداست. "اهدنا الصراط". چون صراط، صراط حمد است که به حمید میرساند. صراطی که به حمید میرساند، با چه چیزی به حمید میرساند؟ با "حمد" به حمید میرساند. اگر بحث تسبیح قرار بود، یک جلسه در موردش مفصل صحبت بکنیم. بحث حمد، لااقل دو جلسه باید مفصل در موردش منتظر باشیم که یک وقتی "کامینگسون" انشاءالله میآید. "بنشین تا بیاید". خبر مرگ "باورده". گفتم در خانه بنده خدا زد، بابا از دنیا رفته بود. مثلاً هوشنگ قلیزاده. رفت در زد و که خیلی رئال و کول و اینها خبر بده. خیلی معمولی با خونسردی. بچه کوچک ۵ ساله آمد دمِ در. این گفتش که پسرم اینجا خانه هوشنگ قلیزاده است؟ گفت: بله عمو. گفتش که تو پسر هوشنگ قلیزاده هستی؟ گفت: بله عمو. گفت: بابات کجاست؟ گفت: رفته بیرون. گفت: کی میآید؟ گفت: غروب. گفت: "بنشین تا بیاید". خداحافظ. بحث تسبیح و حمد مانده. "بنشین تا بیاید". یک وقتی که نداریم. بسیار مهم.
حالا پس یک تسبیح داریم، یک حمد داریم. اینجا مقام، مقامِ حمد است دیگر. مقام تسبیح نیست. حمد بالاتر است. تسبیح، تسبیح نفی است. در حمد ایجاب است. نقائص را از خدا سلب میکند، این میشود تسبیح. کمالات را بر خدا حمل میکند، میشود حمد. دوباره. دوباره نقائص را از خدا سلب میکند، میشود تسبیح. کمالات را بر خدا حمل میکند، میشود. بعد تازه خود تنزیه با تقدیس فرق میکند. تفاوت تنزیه و تقدیس چیست؟ در تنزیه میگوییم نقص ندارد. در تقدیس میگوییم کمال ناقص. علم ناقص ندارد. قدرت ناقص ندارد. قدرت محدود ندارد. علم محدود. تقدیس معلوم. تفاوت تنزیه و تقدیس چیست؟ نقص میکند، تق. "وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". دوبار هم "هُدُوا" را آورده. دو مرتبه از هدایت است. پس این مراتب هدایت هم بحث مهمی است. "هُدًى لِلْمُتَّقِينَ". کدام هدایت؟ آقا ما همین که داریم قرآن میخوانیم، خودش یک هدایت است که متقین را هدایت میکند. "للناس" نیست. قرآن دو مرتبه از هدایت. مرتبهای از هدایت است. "هُدُو". اگر یک مرتبه بود، جفتش یک مرتبه بود، باید با "واو" میآورد. وقتی دو تا "هُدُو" آورده، همیشه دو مرتبه از هدایت است. "هُدُو إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". هدایت شدم به صراط حمید. صراط حمید چیست؟ یعنی صراط. توضیح دادم دیگر. باز عرض نمیکنم. پس در صراط حمید بودن، یعنی در حمد بودن. این حمد اینجا جلوه میکند. "وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَ دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ". آخر دعوانا. آخر دعوانا دارد که "وَ آخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ". آخر دعوانا یعنی چی؟ یونس بود دیگر. بله. "فَدَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ". جان؟ آخر دعواهم یعنی چی؟ آخر دعواها صلوات بفرست. بگو الحمدلله. دعوایشان میشود. آخر دعوایشان چیست؟ دعا یعنی خواندن. از سورهی توبه با هم بودیم دیگر. شما زحمت ضبطش با شما بود. بله. باز از قبل سورهی توبه، از سورهی انعام و آیهی جهانگیری داشت. آن هم گشت، پیدا نکرد. از الطاف خفی الهی. نصف بحثهای قرآن ما پریده. عرض کنم که پس این آخر دعوایشان چیست؟ بگویم از بحث حمد رد بشویم. "دعوا" یعنی چی؟ خواندن. به چه نحوی خواندن؟ برای قصد، برای جلب توجه. سری با شما در میان بگذارم. این خواندن برای بیان میشود ندا و نجوا. "نادیناه و نجیا". همین بود؟ "قَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا". "نَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ". درست است؟ همین است. سورهی طه. "نَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ". و "قَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا". اول ندا دادیم، بعد نجوا کردیم. ندا وقتی کسی را میخواهی بکشی سمت خودت، برای جلب است، برای جذب است. نجوا برای بیان سر. دعوا برای توجه. "قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ". چی شد؟ "لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ". آیهی آخر سورهی فرقان. ربی لولا محل نمیگذاشت توجه. چون او دعا برای جلب توجه کرد. حالا در بهشت همه جلب توجهات، چقدر زیباست این قرآن. دیوانه میکند. هر کسی توجه هر کسی را جلب میکند که میشود "دعوا". نه اینکه هر حرف. خب من بروم سیبزمینی داری؟ "الحمدلله رب العالمین". الحمدالله. به لجن کشیدن قرآن و بهشت و معارف و همه اینهاست. پس اینجوری ترجمه میکنند دیگر. آخر هر دعوایی. یعنی هرکسی جلب توجه از هر کسی میکند. جلب توجه به چی میکند؟ شما به چی توجه کسی را جلب میکنی؟ به یک کمالی که داری. آخرش همه میفهمند این کمال از خود او نیست. این میشود "الحمدلله رب العالمین". همه غرقاند در کمالات حق تعالی. میدانم. این الان اگر تو بهشت کمال کسی من را جلب کرد که میشود دعای ما، من و او یک جلب توجهی بود. توجهی به سمت خودش کشید. توجه به سمت او پرت نشد. توجه به جلوهای از کمال حق تعالی که در این تجلی کرده، به این پرت شد. این میشود "الحمدلله رب...". برای فهم بیشترش، تفسیر سورهی مبارکهی حمد از حضرت امام بخوانیم، ذیل کلمه، ذیل آیهی "الحمدلله رب العالمین". بحث مفصل، مبسوطی است. حمدی است که عرض کردم. آنجا که تو بهشت اینجوری است. اصل مطلب که الحمدالله یعنی چی؟ آنجا بحث صراط حمید همین است. بهشت آقا، جمال یعنی جلوهی حمد حق تعالی است. جلوهی حمد. کمالات حق تعالی بروز پیدا میشود بهشت. این هم که دیدید "اسار" و فلان. اینها همه همین است. کسی در مسیر حمد قرار گرفت، حامد است. این حالا دیگر مراتب متفاوت. یک وقت حامد است، یک وقت در اعلی درجه صراط. "إِنَّكَ لَعَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". سورهی یاسین. "یس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". "إِنَّكَ لَعَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". نفی صراط مستقیم. "إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". صراط مستقیم که صراط حمد بود. وقتی کسی بر صراط حمد بود، دیگر حامد نیست، محمد است، احمد است. دیگر حامد نیست. "عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". مفهوم؟ البته وقتی تو پایین، محمود. تو بالای احمد. تنزل "او" میشود محمود. عالمی از خدا نصیب بکند، بفهمیم چی به چی است. اولیای خدا حرم میروند. اینها را میخواهیم قرض داریم.
"إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ". فرفرهی جدیدی است. بحث "فقره" غلطها. یک فقره. یک "فقره چک". جمعش میشود "فقرات". مفردش میشود "فقره". این فقره در مورد مزاحمت کفار از ورود مؤمنین به مسجد الحرام. حالا این جامعهی ایمانی جمع میشود. یک بحث خیلی خوبی را دیروز علامه در المیزان خواندم. خیلی خوب بود. اگر حال دارید پیدا کنم برایتان بخوانم. در مورد جامعه و اینهاست. حال ندارید هم نخوانم. میخواهید باشد؟ بعد از ساعت بخوانم؟ بعد از ساعت بخوانم؟ پس همین الان هم نمیتوانم بخوانم. این را بخوانم. در مورد کرونا، ۱۱ جلسه است. "إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ". جلد ۹. به نظرم در مورد اینکه فتنهها از حیثیت اجتماعی شروع میشود، رتبهبندی میکند، علامه سیر نزول شریعت را و سیر صعود بشریت که این حقایق میآید پایین، پایین به احکام اجتماعی ختم میشود و صعود از احکام اجتماعی شروع میشود. دقیقاً مطالب آقای شاهآبادی در شجرهالعباد را به یک بیان دیگر قرآنی. و پیدا کنم اگر خواستید. خیلی نکات عالی و فوقالعادهای دارد. بعد شما تازه نهجالبلاغه را میفهمید. تازه قرآن را میفهمید. اصلاً یک چیز فوقالعاده است. از آن مثلاً پاراگرافهایی که یک دریا مطلب توشه. خیلی. پس این بحث این اجتماع مؤمنین دارد شکل میگیرد. حول حج. حج آقا چیست؟ محور است دیگر. "مَثَلُ الْإِمَامِ كَمَثَلِ الْكَعْبَةِ". همین است دیگر. یعنی جامعه بر محور او شکل میگیرد. اینکه کعبه نمیرود دنبال مردم، مردم میآیند در او. یعنی همین. او محور است. محور که پا نمیشود دنبال بقیه راه بیفتد. امیرالمؤمنین در خطبهی شقشقیه چی فرمود؟ "بِمَنْزِلَةِ رُبَّ الْكَعْبَةِ". "شقشقیه" نداریم اینجا. "الروها" را سرچ بکنید. تو همان "القطب من الرحا". "القطب من الرحا" را در نهجالبلاغه سریع میآورد. بله. خلیفه اول او میداند. خلیفه اول میدانست وقتی که خلافت را غصب کرد، میدانست که "مَثَلی با خلافت، مَثَل الْقُطبِ مِنَ الرَّحَا". "قطب رحا". این "رحا" آسیا. آسیا یک قطبی دارد این وسط، یک مرکز ثابتی. محور همه میچرخد. او تکان نمیخورد. همه در چرخش هستند. قشنگ همان مثل کعبه است. ماجرای حج این است. باطن حج ولایت است. باطن کعبه امیرالمؤمنین است. کعبه، کعبه شده، بهخاطر امیرالمؤمنین. یک نفر در این خانه بیشتر به دنیا نیامده، آن هم امیرالمؤمنین.
"مِنَ الصَّدرِ إِلَى الذَّیلِ". مادر، مادر عیسی را بهش گفتند که مسجد تازه بیتالمقدس بود، حائض نمیشد. بتول بوده. حضرت مریم بتول بوده، خون نمیدیده. آن هم با روحالقدس و چه میدانم، با جبرئیل و اینها. "فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا". آن هم «کَلِمَتُ الله» همه اینها سر جای خودش. موقع زایمان گفتند اینجا جای زایش نیست. مادر امیرالمؤمنین از بیرون در، این دیوار شکاف میخورد که هر سال ۱۳ رجب قشنگ یک تکه قاچ خورده. کعبه. همان تکه چی میشود؟ حجر یمانی میشود، فکر کنم. دیگر همان حجر یمانی! سیمان شده. صد بار انگار آن تکه را سیمان کردهاند. انگار هر سال ترک برمیدارد. اسرار تکوینی توشه دیگر. چرا هر سال ترک؟ ۱۳ رجب. اینجا مادر او را میآورند به کعبه. سه روز نگهش میدارد. اینجا زایمان کن. بعد برو جای دیگری. نه. فقط کعبه، فقط خانهی خدا. چون چرا؟ چون قطب عالم است. عالم بر محور او شکل گرفته است. "لَوْلا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا". "لَوْلا عَلِيٌّ لَمَا خَلَقْتُ". اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم. یا رسول الله! افلاک، افلاک و خلق. علی نبود تو را خلق نمیکردم. فاطمه نبود، شما دوتا را خلق نمیکردم که حالا توضیحات مبسوطی دارد. این میشود "قطب من الرحا". این ثابت. آن "رحا" میچرخد. این میشود کعبه. اجتماع بر محور او شکل میگیرد. میشود "أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ". یعسوب مؤمنین. اجتماع مؤمنین پیرامون او شکل میگیرد. "وَ لَا مَالَ يَعْسُوبُ الْمُنَافِقِينَ". یا "أَنَا يَعْسُوبُ الْأَبْرَارِ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ". جفت اینها را "یعسوب" میگویند. ملکه زنبورها است که همه بر محور او کار میکنند. یک مقاله من نوشتم چند سال پیش، همین بحث زنبورها، "سهگانهی زنبورها". این یعسوب که تو این زنبور است، چهکاره است؟ تو وقتی یعسوب میمیرد در کندو، گفتند نهایتاً ۵ ساعت زنبورهای آن کندو زنده میمانند، همه میمیرند. یعنی هیچ انگیزه و علتی برای فعالیت دیگر ندارند. علت فعالیت یعسوب، پیرامون یعسوب شکل گرفتن است. فرمود "أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ". خب، این میشود کعبه. مثل علی هم که مثل کعبه است، همین است. "تُؤْتَىٰ وَ لَا تَأْتِي". میآیند پیشش. او نمیرود. کعبه که نباید تکان بخورد. از اینجا وارد بحثهای حج میشویم که حالا اجتماع مؤمنین دارد شکل میگیرد بر محور حج، بر محور ولایت. دستهبندیها را دیدیم. تو جامعه حالا جامعهی مؤمنین میخواهد خودش را صفر نگه دارد. میخواهد متشکل باشد. یک اجتماعی، یک تشکیلاتی شکل بگیرد. بحثهای فوقالعادهای است اینجا. ثانیه تو این بحثها زیاد صحبت.
"إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ". اینهایی که کافرند و سد از سبیل خدا، سد از راه خدا دارند. سد یعنی جلوگیری. نمیگذارند کسی این سمت "وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ". سد از مسجدالحرام. نمیگذارند کسی سمت مسجدالحرام. چه جور مسجدالحرامی؟ الان که دست اینهاست و سد از مسجدالحرام نیست. سد از آن حقیقتش است دیگر. مسجدالحرام واقعی چیست؟ مسجدالحرام واقعی اونی است که "قُطبٌ مِنَ الرَّحَا". این مسجدالحرام واقعی، مرکز اجتماع پیرامون اجتماع مؤمنین و موحدین شکل میگیرد. الان که مرکز فتنه است. مسجدالحرام اولی که حضرت ظهور میکنند، دست اینها را قطع میکنند که حالا بنیفلان را دارد. دستشان قطع میکنند. روی کعبه آویزان میکنند. "هَؤُلَاءِ سُرَّاقُ الْكَعْبَةِ". اینها دزدان کعبه بودند. اینها سرقت کرده بودند. کعبه را دزدیده بودند. "سُرَّاقُ الْكَعْبَةِ". اینها "سُرَّاقُ الْكَعْبَةِ". از همانجا حتی حضرت شروع میکنند و جاری میکنند. پس الان که کعبه محور نیست. الان کعبه سرقت رفته. مسجدالحرام سرقت رفته. این هم باز خودش مصداقِ سد از مسجدالحرام است. پس محور آن فیزیک مسجدالحرام نیست که بگوییم آنجا همه جمع بشوند. "الَّذِي جَعَلْنَاهُ". دارد توضیح میدهد. کدام مسجدالحرام؟ مسجدالحرامی که من منظورم است کدام است؟ "سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ". خوب، اینجا عاکف و باد مساوی. عاکف و باد دیگر چیست؟ معتکف است، اقامت دارد. باد، الباد. بادی بوده. این هم باز ضد آن قانونی است که در صرف ما میخواندیم. گفتند که اگر علل غازن، اگر "الف لام" نداشت، "ی"اش حذف میشود. میشود "قاضٍ". اگر "الف لام" نداشت، "ی"اش میافتد. اگر "الف لام" داشت، حفظ میشود. "القاضی". "غازن". "البادی" شده. جاهای دیگر هم دارد. "النادم". فکر کنم دارد. بله. پس اینجا هم "الف لام" گرفته. "بادی" بوده. "بادی" به چه معناست؟ از "بدو" میآید. کدام سوره بود با هم خواندیم؟ "إِذْ جَاءَكُمْ مِنَ الْبَدْوِ". سورهی مبارکهی... سورهی مبارکهی یوسف. بخوان. شما را برداشت آورد از کجا؟ از بدو. یعنی حضرت یوسف مرکز حکومت بود. حاشیهی شهر، شهرهای حاشیه. بیابان، دوردست. اینها میشود بدو. بدوی. مناطق بدوی. بدون امکانات. امکاناتی ندارد. از مرکز دور است. دور از مرکز میشود بدو. باد یعنی چی؟ عاکف یعنی که در مرکز مستقر است. باد یعنی کی؟ نکته فوقالعادهاش چیست؟ یک آیه از آیات عجیب و غریب قرآن است. نکته فوقالعادهاش این است که میگوید: ایام حج، اینجا را برای مردم قرار دادم. مسجدالحرامی که من میگویم، توش طبقهبندی ندارد. مقیم و مسافر ندارد. مسجدالحرام ایام حج، مال همه است. صاحبخانه نداریم. اینجا هرکی هر خانهای خواست مینشیند. تو فتوا دادند، برخی فقها گفتند که "ملکیت" در اطراف حریم کعبه حرام است. کسی حق ندارد مالک بشود. بر اساس همین "عاکف و باد" درش مساویاند. مال همه است. همین آیه را ببینید. امیرالمؤمنین در بخشنامهای که میدهند دوران حکومتشان چی میگویند؟ اگر توانستیم پیدا کنیم. یک نکتهی خیلی خوبی آنجا دارد. به فرماندار مکه، همین آیه را یک اشارهای میکند. پیدا میکنی در نهجالبلاغه. بزنید در نهجالبلاغه. نکتهی قشنگش این است و کربلا. یعنی زیارت امام حسین. نسبت ظاهر و باطن. حالا در ظاهر امر مسئله محقق نشد که "سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ" باشد. ولی در باطن امر که زیارت اباعبدالله، عاکف و الباد ایام اربعین مساویاند. نه. اصلاً ورود کفار به مکه که حرام است. حتی گفتند از آسمان مکه هم عبورشان حرام است. وارد حریم کعبه نباید، ولو تو پرواز باشد. پرواز از روی آسمان مکه برود. حق از کسی که ساکن است اجرت نگیرند، کرایه نگیرند. خدا فرموده که عاکف و باد در آن "آکف مقیم". به آن است، یعنی بدون اینکه اهل مکه باشد حج میآید. این میشود باد. توضیح امیرالمؤمنین برای این عبارت. و "وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ". هرکی تو این مسجدالحرام اراده کند به الحاد، به ظلم. الحاد به ظلم چیست؟ الحاد به معنای میل به خلاف استقامت است. اصلش کجی پای حیوان بوده. الحاد. پایش را کج بگذارد. کسی اینجا پایش را کج بگذارد در مورد مسجدالحرام، بخواهد به ظلم پا کج بگذارد، چهکارش میکنیم؟ "عذاب الیم" بهش. "عذاب علیم" میچشانیم. در قرآن چند مدل عذاب داریم؟ یک عذاب "مهین" داریم. یک عذاب "الیم" داریم. دیگر چی داریم؟ عذاب "عظیم" داریم. اینها حسابش فرق میکند. بروید روی موضوع تحقیق بکنید. از مصادیقی که قرآن آورده، عذاب علیم با عذاب مهین، با عذاب عظیم. مثلاً در مورد ماجرای حضرت سلیمان میگوید مهین. اهانت. دیروز توضیح دادم دیگر. چی بود؟ سبک میکند کسی را. خار. به هیچی حساب. هیچی نادیده میگیرد. این میشود اهانت. به هیچی نگرفتن طرف. عذاب "مهین" را کجا آورده؟ میگوید اگر "جن" میدانستند که اگر علم غیب داشتند، باخبر میشدند سلیمان از دنیا رفته. "لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ لَمَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ". در شمل سب حفظ ثمره. "لو کانوا یعلمون" حضرت سلیمان آمد روی چیز ایستاد، روی عصایش تکیه زد، از دنیا رفت. هیچکس از مرگش خبر نداشت. خلوت. هیچکس از مرگش خبر نداشت. موریانهها آمدند اعصابش را خوردند و جسد حضرت سلیمان خشک شده بود. بعدش مدتی مثلاً شاید یک ماه، دو ماه، جسد حضرت سلیمان که خشک شده بود. این عصا ریخت و جسد حضرت سلیمان خورد به زمین. صدای بلندی پخش. تازه فهمیدند که حضرت سلیمان از دنیا رفته. میگوید اگر جن علم غیب داشتند که نباید اینجوری در عذاب مهین میماندند. اینکه خبر نداشتند سلیمان در چه حالی است، عذاب مهین است. یکی از وقتی افتاد، تازه جن باخبر شدند. غیب ندارندها! اگر علم غیب میدانستند. یکی از عذابهای الهی، عذاب مهین است. اذان مهین برزخی چه شکلی است؟ تو بیخبری میگذارندت. تو خماری میمانی. معلوم نیست چند چندی. معلوم نیست چی میشود از اوضاع. یک کسی را از اوضاعش باخبر نیستی. نمیدانی چه جوری است. یکی از مصادیقش عذاب عظیم کار کنید. حضرت سلیمان فرمود که اگر این خبر نیاورد، "سلطان مبین". عذاب شدید. یک عذاب شدید هم داریم. عذاب شدید، عذاب الیم، عذاب مهین. عذاب الیم، عظیم، شدید، مهین. پنجمی هم در ذهنم هست که شاید داشته باشد. عذاب جهیم داریم. عذاب سعیر هم داریم. البته عذاب الحریق داریم. عذاب السعیر داریم. اینها هم هست. یکی ماجرای فرعون بود که دست و پای اینها را "لأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا". خلاف سورهی طه بود. سورهی نمل فرق میکند. سرش را ببرد. فرق میکند با اینکه عذاب شدیدش کند. عذاب شدید نیست. سر بریدن. شهیدش به این است که فرمود که این "هدهد" با باز شکاری تو قفس میاندازند. "غیر همجنس خودش". صحبت ناهمجنس. عذابی است علیم. با غیر ناج. سید دموی سودایی. به تو رحم بخورند. با من زندگی کنیم. کلاً عذاب علیم است. ماجرای فرعون ندارد. عذاب شدید و علیم و اینها. عذاب علیم بهشان میدهم اگر کسی بخواهد پایش را کج بگذارد نسبت به کعبه و مسجدالحرام. قطب است دیگر. خب، این را اگر بخواهند بزنند که کل سیستم را جمع کردهاند دیگر. من قطب که نمیگذارم بزنند به خود ولایت، به خود حج آسیب وارد نمیشود. ولو ساختمان کعبه دست کسی بیفتد. ولی حج را به حقیقت حج نمیگذارند بهش آسیب بخورد. حج را نمیگذارند تعطیل بشود.
"ابراهیم". خب، این ماجرای حج از کی بوده؟ ما تتبع کردیم. ظاهراً فکر کنم امروز از نصف صفحه بیشتر نتوانیم بخوانیم. بعد از مدتها به نسبت صفحه تتبع شد. خیلی مطلب دارد. تبرئه مکان، یعنی که برایش فلان مکان مهیا کرد. "وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ". این را در اختیارش گذاشتیم. محل استقرار بیت. قطعهای از زمین که خانهی کعبه توش بنا شده. "أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا". که به من شرک نورز، چیزی را. هیچ چیز و شریک من. توحید مطلق. "فَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ". خانهی من را برای آنهایی که طواف میکنند، تطهیر کن. ابراهیم مطهر بیت بوده برای طائف. خب، این تطهیر بیت به چیست؟ یعنی اینکه مثلاً نگو خاکش را مثلاً جمع کن. خاکروبهاش را جمع کن. نگو نجاست بیاید. خب، که میآید. تکویناً که نجس میشود. گرد و غبار نگیرم که باز میشود. خب، این تطهیر به گرد و غبار و اینها که لزوماً افتخاری نیست. سورهی مبارکهی ابراهیم با هم خواندیم. یادتان است؟ "فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ". دعا وقتی کرد، دعا نکرد برای اینکه مردم دلشان هوایی بشود به سمت کعبه. گفت دلشان هوایی بشود نسبت به ایشان، نسبت به این ایشان. منظور از او؟ خودش هم اراده کرده بود از کعبه، حقیقتی را. این بیت تطهیر شود. مهیا شود برای آن "صاحب البیت" که. بعد هوای "أَفْئِدَةً" مردم به سمت آنها باشد که همون مولودِ بیت است. بیت را تطهیر کن برای مولود بیت، برای صاحب بیت که بیایند طواف کنند در این بیت. حالا این تطهیرش چی میشود؟ یعنی زمینهسازی کن برای ولایت او. زمینهسازی کن برای بست یدِ او. این میشود تطهیر بیت. درست شد؟ هرچند معنای ظاهریاش را هم نمیخواهم از دست بدهیم. بالاخره خود خانه را تمیز کردن، جارو کردن، این هم خوب است. من خانهی خودم را تمیز کنم. ولی آن بالاتر از این حرفهاست. فقط ابراهیم بیا فقط جارو بکند، این نیست. بیش از این. برای "طَائِفِينَ" و "قَائِمِينَ". آنهایی که قیام دارند. خود کعبه محل قیام است. کنار کعبه، کوه صفا. نوشتم. متنش را باید بگویم پیدا کنم در مورد همین اینکه کعبه محل قیام است. حالا اگر پیدا بشود، هفت هشت سال پیش. "قَائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ". رکع، جمع راکع. سجود، جمع ساجد. مکان بیت و برای ابراهیم "تبعه" قرار داد. معنایش این است که او را مرجع برای عبادت. تا عبادتکنندگان آنجا خانهی عبادت خودشان بدانند این خانه را. هم به خودش نسبت داد، فرمود "طَهِّرْ بَيْتِي". خانهام را پاک کن. این قرارداد عبارت از وحی به ابراهیم، گشایش مکان و مکان. مرجع برای عبادتم بکن ابراهیم که برای عبادتم قصد این مکان کن. به عبارت دیگر، من را در این مکان عبادت کن. تفسیری وحی سابق. و به اعتبار اینکه از مقولهی قول بوده. تفسیر میکند دیگر. احتیاجی به تقدیر وحی کردیم که یا گفتیم و امثال آن نیست. البته در خصوص این سیاق، نهی از شرک بهطور مطلق نیست. هرچند شرک بهطور مطلق ولی من مقصود نهی از خصوص شرک در عبادت است. عبادت. به عبارت روشنتر، نهی از شرک در اعمال حج. از قبیل تعظیم برای بتها، احلال بتها و امثال آن. "طَهِّرْ بَيْتِي". خانهی مرا برای کنندگان نمازگزاران، اینها تطهیر کن. هر چیز به معنای این است که چون آنچنان از کثافات و پلیدیها به حالتی برگردند که طبق اولی اقتضای آن حالت را دارد. پس تطهیر بیت یعنی برش گردان به آن اقتضای حال اول. روشن. چرا "بَيْتِي" گفته؟ این اضافه تشریفی است دیگر. همهی خانهها مال خداست. "لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ". چرا "بَيْتِي" میگوید؟ چون جلوهی خاصی در آن خانه دارد. امشب "بَيْتِي". همانجور که "وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي". اضافه تشریفی. تطهیر معبد به همان جهت که معبد است این است که او از اعمال زشت و پلیدیها که مایهی فساد عبادت است پاک کند. چنین پلیدی همان شرک و مظاهر شرک یعنی بتهاست. تطهیر خانهی خدا یا منزه داشتن از خصوص پدیدههای معنوی است. ابراهیم مأمور شده که طریقهی عبادت را به نحوی که خالی از قضاوات شرک باشد، مردم همانطور که خودش مأمور به همچین عبادتی بوده. یا تطهیر آن از مطلق نجاسات و پلیدیها که چه مادی چه معنوی بوده. خوب، نصف صفحه که نشد. پیدا کردید که روز ازل حضرت ابراهیم صدا زد. هرکی که آمد در لبیک گفت. سورهی ابراهیم بود فکر کنم دیگر. هرکی لبیک گفت، شد حاجی. اگر دو بار لب گفتند، دو بار آمدند. سه بار گفتند، سه بار آمدند. یادتان نرود. بچهها اعلام کردند با صدای بلند. "کبر" ندا تقسیم میشود. حج به معنای قصد کعبه. عمل خاص تشریع شده. "رِجَالٍ يَأْتُوكَ رِجَالًا". رجال جمع راجل است. یعنی پیاده. درباره راکب که سوار است. به معنای لاغر است. "وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ". هرکه هرجور هست، بنیه دارد، ندارد. لاغر است، مرکب دارد، ندارد. "عَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ". لاغر شده. "يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ". دیگر آن اوج شدتش را میخواهد برساند دیگر. تا این افراد دیگر همه خودشان را برسانند. ولو طرف لاغر است. ولو از توی درههای عمیق میخواهد خودش را برساند. همه باید بیایند. آن لاغر از آن درهی عمیق هم که شده، خودش را برساند. این خانه این شکلی است. "يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ". فج چیست؟ بچهها راه دور گفتند. به نظرم به دره هم گفت فج. برای دره هم شاید باشد. حالا یک بررسی. درهی عمیق. همه باید از همه جا خودشان را برسانند به این خانه. خب، اگر حقیقت این خانه کعبه است، یعنی در نصرت امیرالمؤمنین، نصرت ولایت "عَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ". باید نصرت بکنی. ولو اگر ضامر هستی. ضامر یعنی دیگر ضمیرش انگار چیزی ندارد. آن تو دارد معلوم میشود از شدت بیهیچ بودن. هیچی. و "مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ". نگویی راه سخت است. صعبالعبور است. پای ولایت باید بایستی. ولو ضامر شدی. ولو پای این حقیقت کعبه باید بایستی. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
**بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک.**
خوب آقاجان، این بحث حریر دیروزمان را چه کردید؟ چیزی آوردید؟ چرا هیچی نبود؟ از حریر، ویژگیهای خود حریر. خود حریر چه ویژگیهایی دارد که ارزش، مثلاً عسل، خوب، شفا، حریر؟ یکی اینکه در عین شفا بودن و نازک بودن و تننما بودن لباس و مرغوبیتش، به نظرم از همهی اینها بالاتر است؛ یعنی یک نسج بسیار محکمی دارد حریر که به همین سادگیها پاره نمیشود. تار و پودش بسیار در هم تنیده است. این استحکام و شفافی، به نظرم دو تا رکن در حریر است. حالا با شما، تحقیق بکنید، تحقیق بکنند، به ما بگویند که اینجوری است. بهنظر میرسد این دو تا ویژگی هست و این لباس، "لِباسَ التَّقْوَىٰ". دیگر لباس ما در عالم ملکوت، لباس تقوای ماست. لباس تقوا، "ذَالِكَ خَيْرٌ". تقوای او هم مستحکم بوده، هم تقوای شفافی بوده؛ یعنی بین او و خدا پردهای بوده که خدا را لحاظ میکرده، رویت میکرده. در پسِ این لباس، هم ساتر عیوب او است و هم کمالات او را، برجستگیهای او را نشان میدهد. نمیشود حریر، «لباس فیها حریر».
از این نکته هم که برادر عزیزمان حاج بهرام کو؟ که ارادت به محضرشان و لطف دارند به ما و متواضعانه این مباحث را پیگیری میکنند. آزاده، جناب استاد بهرامپور، (عبارت استاد بهرامپور) ازشان یاد بکنیم. در مورد بحث دیروز فرمودند که انجیل یوحنا ظاهراً درست نیست. بله؟ سَبقِ لَسان از ما بوده، اشتباه از ما بوده. فرمودند که خودشان از آقای بهجت شنیده بودند که انجیل چی؟ برنابا بوده. بله؟ و ما تصحیحش میکنیم. انجیل برنابا. انجیلِ حُبّیّه. فضایش، فضای محبّت و کلمات این شکلی. خب اصلاً کلاً اناجیل که فضایش، فضای تبشیر است دیگر، فضای ذکر رحمت خدا است. و تو اینها، خب اونی که خیلی مبتنی به واقعیت است، بیشتر انجیل برناباس است. و لذا سفارش شد.
خب، "وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". اینهایی که داخل بهشت شدند و این ویژگیها را داشتند، لباس حریر داشتند و حریر، دستبندی از طلا داشتند و اینها، لؤلؤ داشتند، اینها هدایت شده بودند به "طَيِّبٍ مِنَ الْقَوْلِ". "إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ". این کلمه طیب و قول طیب، یکی است. به همین علامه هم در سورهی مبارکهی فاطر که انشاءالله بهش میرسیم، کلمه طیبه به معنای اعتقاد پاک، گرفتن عقاید پاکیزه، این میشود کلم. قول طیب هم همان است. کسی قائل است، اصلاً فلانی قائل به این مسئله است. قائل به تعدد زوجات. شما قائل به این مسئله؟ خوب اینجا همیشه حرف آخر تو خانه من میزنم، من میزنم، آن هم چیست؟ چشم یعقوبی را مزاح بود فرمود که به طرف گفتند که تو از زنت میترسی مثل سگ. خلاصه، حالا اینجا هم همین است. این قائل به مسئله هست یا نیست؟ قابل طیب یا قول خبیث؟ عرض کنم که پس اینجا میشود قول طیب. کسی قائل به یک چیزی بود که آن طیب است، به یک حقیقت پاکیزهای. خبیث نیست، طیب است. قول قائل شد، میشود قول طیب. "إِلَى الْقَوْلِ الطَّيِّبِ". اینها بهشتشان از کجا در آمد؟ از اینکه هدایت شدهاند به قول طیب که میشود عقیده. "وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". و هدایت شده بودند به صراط حمید. صراط حمید چیست؟ صراط "الحمید" نیستها، "صراط الحمید" است. مضاف و مضافالیه، مثل صراط الله. صراطالله نمیگویند. صراط علی. "صراط علیّ مستقیم" را برخی قرائتها، "صراط علی" است دیگر. کجا اسم امیرالمؤمنین آمده؟ به کرات آمده. فقط نحوهی ترکیببندیش بر اساس قرائات مختلف فرق میکند. این قرائت موجود، بر اساس مصحفِ عثمان است. مصحف عثمان، یکی از مصحفها است. البته همهی این قرائاتی که هست و رایج است. این ۱۴ قرائت، همهاش ممضا از طرف اهل بیت است. اینها نکات خیلی خوبی دارد. همهاش تأیید شده است، ولو با اختلاف قرائات، که اینها اتفاقاً مؤید همان نکتهی اصولی است که ما قائل بهش هستیم که چی؟ استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا، تأیید میکند که "صراط علیّ مستقیم" هم درست است، "صراط علی مستقیم" هم درست است. در قرائت اهل بیت هم چه بسا رایجترین، خود اهل بیت خیلی وقتها اینجور قرائت میکردند. "صراط علیّ مستقیم". در کدام سوره است؟ سورهی مبارکهی حجر. که با هم خواندیم. یادتان نیست؟ "علیه". پیدا کردی؟ آیهی چند است؟ ۴۱. "هَذَا صِرَاطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِيمٌ". که حالا "صراط علیّ مستقیم" هم هست. حالا "صراط علیّ" بگوییم، "صراط الله" بگوییم، "صراطی" بگوییم. "صراطی" هم در قرآن دارد دیگر. "إِنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً". پیدایش میکنی؟ کنج سوره اعراف است، انعام. "إِنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاْتَّبِعُوهُ". این صراط من است در حالتی که مستقیم است. پس یک وقتی وصف استقامت است، یک وقتی حالش. تفاوت وصف و حال چیست؟ حال یعنی آن لحظهای که داریم توصیف میکنیم، این و هست. مثلاً "جاء زید و هو راکبٌ". این "هُوَ راکبٌ" برایش. یک وقت میگوییم "زیدٌ راکبٌ". خبری از یک چیزی که این "رکوب" برای او، یعنی وصف شده دیگر. به هر حال یک ثبوتی را برایش در نظر میگیرد. در "زیدٌ"، یعنی او در حال رکوع بود. وصف رکوع، یعنی او به واسطه متصف به این رکوب و راکبیت نیست، ولی آن لحظه این وصف را دارد. حالا وقتی که خدای متعال دارد معرفی میکند، "إِنَّ هَذَا صِرَاطِي"، آنجا استقامت را دارد، ولی جاهای دیگر، "رمان وصف معین میشود". "صراط مستقیم". احترام از "صراط المستقیم". آن دیگر وصفش است، مضاف و مضافالیه. ولی "صراط الله" چیست؟ این دیگر مضاف و مضافالیه صفتِ موصوف نیست، حال هم نیست. "صراط الله". "صراطٌ لله" . "صراطٌ مِنَ الله" ، "صراطٌ فَلَهُ". "سراطٌ بِاللهِ". در اضافه در تقدیم میگفتیم دیگر. یا "مِن" در تقدیر است، یا "فی" در تقدیر است، یا یا "لام" در تقدیر است، یا در برخی صور، "با" در تقدیر است. درست است؟ این چهار تا. "صراطٌ مِنَ اللهِ". "فَلَذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا". "صراطٌ فَلَهُ" هم درست است. "صراطٌ للهِ". این هم درست است. "سراطٌ بِاللهِ". هر چهار تا. "صراط الله". صراط حمید چیست؟ "صراطٌ مِنَ الحمید". که خب این مشکل وصف مشعر به علیت است. وصف مشاور، یعنی چرا این صراط از جانب حمید است؟ چون هست. پس صراط هم حمید است، صراط حمد. در سورهی حمد ازش بحث کردیم. چرا در سورهی حمد آورده صراط را؟ چرا در تبعِ وصفِ حمد؟ "الحمدلله اهدنا الصراط". "الحمدلله رب العالمین". حالا که حمد مال خداست. "اهدنا الصراط". چون صراط، صراط حمد است که به حمید میرساند. صراطی که به حمید میرساند، با چه چیزی به حمید میرساند؟ با "حمد" به حمید میرساند. اگر بحث تسبیح قرار بود، یک جلسه در موردش مفصل صحبت بکنیم. بحث حمد، لااقل دو جلسه باید مفصل در موردش منتظر باشیم که یک وقتی "کامینگسون" انشاءالله میآید. "بنشین تا بیاید". خبر مرگ "باورده". گفتم در خانه بنده خدا زد، بابا از دنیا رفته بود. مثلاً هوشنگ قلیزاده. رفت در زد و که خیلی رئال و کول و اینها خبر بده. خیلی معمولی با خونسردی. بچه کوچک ۵ ساله آمد دمِ در. این گفتش که پسرم اینجا خانه هوشنگ قلیزاده است؟ گفت: بله عمو. گفتش که تو پسر هوشنگ قلیزاده هستی؟ گفت: بله عمو. گفت: بابات کجاست؟ گفت: رفته بیرون. گفت: کی میآید؟ گفت: غروب. گفت: "بنشین تا بیاید". خداحافظ. بحث تسبیح و حمد مانده. "بنشین تا بیاید". یک وقتی که نداریم. بسیار مهم.
حالا پس یک تسبیح داریم، یک حمد داریم. اینجا مقام، مقامِ حمد است دیگر. مقام تسبیح نیست. حمد بالاتر است. تسبیح، تسبیح نفی است. در حمد ایجاب است. نقائص را از خدا سلب میکند، این میشود تسبیح. کمالات را بر خدا حمل میکند، میشود حمد. دوباره. دوباره نقائص را از خدا سلب میکند، میشود تسبیح. کمالات را بر خدا حمل میکند، میشود. بعد تازه خود تنزیه با تقدیس فرق میکند. تفاوت تنزیه و تقدیس چیست؟ در تنزیه میگوییم نقص ندارد. در تقدیس میگوییم کمال ناقص. علم ناقص ندارد. قدرت ناقص ندارد. قدرت محدود ندارد. علم محدود. تقدیس معلوم. تفاوت تنزیه و تقدیس چیست؟ نقص میکند، تق. "وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". دوبار هم "هُدُوا" را آورده. دو مرتبه از هدایت است. پس این مراتب هدایت هم بحث مهمی است. "هُدًى لِلْمُتَّقِينَ". کدام هدایت؟ آقا ما همین که داریم قرآن میخوانیم، خودش یک هدایت است که متقین را هدایت میکند. "للناس" نیست. قرآن دو مرتبه از هدایت. مرتبهای از هدایت است. "هُدُو". اگر یک مرتبه بود، جفتش یک مرتبه بود، باید با "واو" میآورد. وقتی دو تا "هُدُو" آورده، همیشه دو مرتبه از هدایت است. "هُدُو إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ". هدایت شدم به صراط حمید. صراط حمید چیست؟ یعنی صراط. توضیح دادم دیگر. باز عرض نمیکنم. پس در صراط حمید بودن، یعنی در حمد بودن. این حمد اینجا جلوه میکند. "وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَ دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ". آخر دعوانا. آخر دعوانا دارد که "وَ آخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ". آخر دعوانا یعنی چی؟ یونس بود دیگر. بله. "فَدَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ". جان؟ آخر دعواهم یعنی چی؟ آخر دعواها صلوات بفرست. بگو الحمدلله. دعوایشان میشود. آخر دعوایشان چیست؟ دعا یعنی خواندن. از سورهی توبه با هم بودیم دیگر. شما زحمت ضبطش با شما بود. بله. باز از قبل سورهی توبه، از سورهی انعام و آیهی جهانگیری داشت. آن هم گشت، پیدا نکرد. از الطاف خفی الهی. نصف بحثهای قرآن ما پریده. عرض کنم که پس این آخر دعوایشان چیست؟ بگویم از بحث حمد رد بشویم. "دعوا" یعنی چی؟ خواندن. به چه نحوی خواندن؟ برای قصد، برای جلب توجه. سری با شما در میان بگذارم. این خواندن برای بیان میشود ندا و نجوا. "نادیناه و نجیا". همین بود؟ "قَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا". "نَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ". درست است؟ همین است. سورهی طه. "نَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ". و "قَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا". اول ندا دادیم، بعد نجوا کردیم. ندا وقتی کسی را میخواهی بکشی سمت خودت، برای جلب است، برای جذب است. نجوا برای بیان سر. دعوا برای توجه. "قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ". چی شد؟ "لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ". آیهی آخر سورهی فرقان. ربی لولا محل نمیگذاشت توجه. چون او دعا برای جلب توجه کرد. حالا در بهشت همه جلب توجهات، چقدر زیباست این قرآن. دیوانه میکند. هر کسی توجه هر کسی را جلب میکند که میشود "دعوا". نه اینکه هر حرف. خب من بروم سیبزمینی داری؟ "الحمدلله رب العالمین". الحمدالله. به لجن کشیدن قرآن و بهشت و معارف و همه اینهاست. پس اینجوری ترجمه میکنند دیگر. آخر هر دعوایی. یعنی هرکسی جلب توجه از هر کسی میکند. جلب توجه به چی میکند؟ شما به چی توجه کسی را جلب میکنی؟ به یک کمالی که داری. آخرش همه میفهمند این کمال از خود او نیست. این میشود "الحمدلله رب العالمین". همه غرقاند در کمالات حق تعالی. میدانم. این الان اگر تو بهشت کمال کسی من را جلب کرد که میشود دعای ما، من و او یک جلب توجهی بود. توجهی به سمت خودش کشید. توجه به سمت او پرت نشد. توجه به جلوهای از کمال حق تعالی که در این تجلی کرده، به این پرت شد. این میشود "الحمدلله رب...". برای فهم بیشترش، تفسیر سورهی مبارکهی حمد از حضرت امام بخوانیم، ذیل کلمه، ذیل آیهی "الحمدلله رب العالمین". بحث مفصل، مبسوطی است. حمدی است که عرض کردم. آنجا که تو بهشت اینجوری است. اصل مطلب که الحمدالله یعنی چی؟ آنجا بحث صراط حمید همین است. بهشت آقا، جمال یعنی جلوهی حمد حق تعالی است. جلوهی حمد. کمالات حق تعالی بروز پیدا میشود بهشت. این هم که دیدید "اسار" و فلان. اینها همه همین است. کسی در مسیر حمد قرار گرفت، حامد است. این حالا دیگر مراتب متفاوت. یک وقت حامد است، یک وقت در اعلی درجه صراط. "إِنَّكَ لَعَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". سورهی یاسین. "یس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". "إِنَّكَ لَعَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". نفی صراط مستقیم. "إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". صراط مستقیم که صراط حمد بود. وقتی کسی بر صراط حمد بود، دیگر حامد نیست، محمد است، احمد است. دیگر حامد نیست. "عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ". مفهوم؟ البته وقتی تو پایین، محمود. تو بالای احمد. تنزل "او" میشود محمود. عالمی از خدا نصیب بکند، بفهمیم چی به چی است. اولیای خدا حرم میروند. اینها را میخواهیم قرض داریم.
"إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ". فرفرهی جدیدی است. بحث "فقره" غلطها. یک فقره. یک "فقره چک". جمعش میشود "فقرات". مفردش میشود "فقره". این فقره در مورد مزاحمت کفار از ورود مؤمنین به مسجد الحرام. حالا این جامعهی ایمانی جمع میشود. یک بحث خیلی خوبی را دیروز علامه در المیزان خواندم. خیلی خوب بود. اگر حال دارید پیدا کنم برایتان بخوانم. در مورد جامعه و اینهاست. حال ندارید هم نخوانم. میخواهید باشد؟ بعد از ساعت بخوانم؟ بعد از ساعت بخوانم؟ پس همین الان هم نمیتوانم بخوانم. این را بخوانم. در مورد کرونا، ۱۱ جلسه است. "إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ". جلد ۹. به نظرم در مورد اینکه فتنهها از حیثیت اجتماعی شروع میشود، رتبهبندی میکند، علامه سیر نزول شریعت را و سیر صعود بشریت که این حقایق میآید پایین، پایین به احکام اجتماعی ختم میشود و صعود از احکام اجتماعی شروع میشود. دقیقاً مطالب آقای شاهآبادی در شجرهالعباد را به یک بیان دیگر قرآنی. و پیدا کنم اگر خواستید. خیلی نکات عالی و فوقالعادهای دارد. بعد شما تازه نهجالبلاغه را میفهمید. تازه قرآن را میفهمید. اصلاً یک چیز فوقالعاده است. از آن مثلاً پاراگرافهایی که یک دریا مطلب توشه. خیلی. پس این بحث این اجتماع مؤمنین دارد شکل میگیرد. حول حج. حج آقا چیست؟ محور است دیگر. "مَثَلُ الْإِمَامِ كَمَثَلِ الْكَعْبَةِ". همین است دیگر. یعنی جامعه بر محور او شکل میگیرد. اینکه کعبه نمیرود دنبال مردم، مردم میآیند در او. یعنی همین. او محور است. محور که پا نمیشود دنبال بقیه راه بیفتد. امیرالمؤمنین در خطبهی شقشقیه چی فرمود؟ "بِمَنْزِلَةِ رُبَّ الْكَعْبَةِ". "شقشقیه" نداریم اینجا. "الروها" را سرچ بکنید. تو همان "القطب من الرحا". "القطب من الرحا" را در نهجالبلاغه سریع میآورد. بله. خلیفه اول او میداند. خلیفه اول میدانست وقتی که خلافت را غصب کرد، میدانست که "مَثَلی با خلافت، مَثَل الْقُطبِ مِنَ الرَّحَا". "قطب رحا". این "رحا" آسیا. آسیا یک قطبی دارد این وسط، یک مرکز ثابتی. محور همه میچرخد. او تکان نمیخورد. همه در چرخش هستند. قشنگ همان مثل کعبه است. ماجرای حج این است. باطن حج ولایت است. باطن کعبه امیرالمؤمنین است. کعبه، کعبه شده، بهخاطر امیرالمؤمنین. یک نفر در این خانه بیشتر به دنیا نیامده، آن هم امیرالمؤمنین.
"مِنَ الصَّدرِ إِلَى الذَّیلِ". مادر، مادر عیسی را بهش گفتند که مسجد تازه بیتالمقدس بود، حائض نمیشد. بتول بوده. حضرت مریم بتول بوده، خون نمیدیده. آن هم با روحالقدس و چه میدانم، با جبرئیل و اینها. "فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا". آن هم «کَلِمَتُ الله» همه اینها سر جای خودش. موقع زایمان گفتند اینجا جای زایش نیست. مادر امیرالمؤمنین از بیرون در، این دیوار شکاف میخورد که هر سال ۱۳ رجب قشنگ یک تکه قاچ خورده. کعبه. همان تکه چی میشود؟ حجر یمانی میشود، فکر کنم. دیگر همان حجر یمانی! سیمان شده. صد بار انگار آن تکه را سیمان کردهاند. انگار هر سال ترک برمیدارد. اسرار تکوینی توشه دیگر. چرا هر سال ترک؟ ۱۳ رجب. اینجا مادر او را میآورند به کعبه. سه روز نگهش میدارد. اینجا زایمان کن. بعد برو جای دیگری. نه. فقط کعبه، فقط خانهی خدا. چون چرا؟ چون قطب عالم است. عالم بر محور او شکل گرفته است. "لَوْلا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا". "لَوْلا عَلِيٌّ لَمَا خَلَقْتُ". اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم. یا رسول الله! افلاک، افلاک و خلق. علی نبود تو را خلق نمیکردم. فاطمه نبود، شما دوتا را خلق نمیکردم که حالا توضیحات مبسوطی دارد. این میشود "قطب من الرحا". این ثابت. آن "رحا" میچرخد. این میشود کعبه. اجتماع بر محور او شکل میگیرد. میشود "أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ". یعسوب مؤمنین. اجتماع مؤمنین پیرامون او شکل میگیرد. "وَ لَا مَالَ يَعْسُوبُ الْمُنَافِقِينَ". یا "أَنَا يَعْسُوبُ الْأَبْرَارِ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ". جفت اینها را "یعسوب" میگویند. ملکه زنبورها است که همه بر محور او کار میکنند. یک مقاله من نوشتم چند سال پیش، همین بحث زنبورها، "سهگانهی زنبورها". این یعسوب که تو این زنبور است، چهکاره است؟ تو وقتی یعسوب میمیرد در کندو، گفتند نهایتاً ۵ ساعت زنبورهای آن کندو زنده میمانند، همه میمیرند. یعنی هیچ انگیزه و علتی برای فعالیت دیگر ندارند. علت فعالیت یعسوب، پیرامون یعسوب شکل گرفتن است. فرمود "أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ". خب، این میشود کعبه. مثل علی هم که مثل کعبه است، همین است. "تُؤْتَىٰ وَ لَا تَأْتِي". میآیند پیشش. او نمیرود. کعبه که نباید تکان بخورد. از اینجا وارد بحثهای حج میشویم که حالا اجتماع مؤمنین دارد شکل میگیرد بر محور حج، بر محور ولایت. دستهبندیها را دیدیم. تو جامعه حالا جامعهی مؤمنین میخواهد خودش را صفر نگه دارد. میخواهد متشکل باشد. یک اجتماعی، یک تشکیلاتی شکل بگیرد. بحثهای فوقالعادهای است اینجا. ثانیه تو این بحثها زیاد صحبت.
"إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ". اینهایی که کافرند و سد از سبیل خدا، سد از راه خدا دارند. سد یعنی جلوگیری. نمیگذارند کسی این سمت "وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ". سد از مسجدالحرام. نمیگذارند کسی سمت مسجدالحرام. چه جور مسجدالحرامی؟ الان که دست اینهاست و سد از مسجدالحرام نیست. سد از آن حقیقتش است دیگر. مسجدالحرام واقعی چیست؟ مسجدالحرام واقعی اونی است که "قُطبٌ مِنَ الرَّحَا". این مسجدالحرام واقعی، مرکز اجتماع پیرامون اجتماع مؤمنین و موحدین شکل میگیرد. الان که مرکز فتنه است. مسجدالحرام اولی که حضرت ظهور میکنند، دست اینها را قطع میکنند که حالا بنیفلان را دارد. دستشان قطع میکنند. روی کعبه آویزان میکنند. "هَؤُلَاءِ سُرَّاقُ الْكَعْبَةِ". اینها دزدان کعبه بودند. اینها سرقت کرده بودند. کعبه را دزدیده بودند. "سُرَّاقُ الْكَعْبَةِ". اینها "سُرَّاقُ الْكَعْبَةِ". از همانجا حتی حضرت شروع میکنند و جاری میکنند. پس الان که کعبه محور نیست. الان کعبه سرقت رفته. مسجدالحرام سرقت رفته. این هم باز خودش مصداقِ سد از مسجدالحرام است. پس محور آن فیزیک مسجدالحرام نیست که بگوییم آنجا همه جمع بشوند. "الَّذِي جَعَلْنَاهُ". دارد توضیح میدهد. کدام مسجدالحرام؟ مسجدالحرامی که من منظورم است کدام است؟ "سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ". خوب، اینجا عاکف و باد مساوی. عاکف و باد دیگر چیست؟ معتکف است، اقامت دارد. باد، الباد. بادی بوده. این هم باز ضد آن قانونی است که در صرف ما میخواندیم. گفتند که اگر علل غازن، اگر "الف لام" نداشت، "ی"اش حذف میشود. میشود "قاضٍ". اگر "الف لام" نداشت، "ی"اش میافتد. اگر "الف لام" داشت، حفظ میشود. "القاضی". "غازن". "البادی" شده. جاهای دیگر هم دارد. "النادم". فکر کنم دارد. بله. پس اینجا هم "الف لام" گرفته. "بادی" بوده. "بادی" به چه معناست؟ از "بدو" میآید. کدام سوره بود با هم خواندیم؟ "إِذْ جَاءَكُمْ مِنَ الْبَدْوِ". سورهی مبارکهی... سورهی مبارکهی یوسف. بخوان. شما را برداشت آورد از کجا؟ از بدو. یعنی حضرت یوسف مرکز حکومت بود. حاشیهی شهر، شهرهای حاشیه. بیابان، دوردست. اینها میشود بدو. بدوی. مناطق بدوی. بدون امکانات. امکاناتی ندارد. از مرکز دور است. دور از مرکز میشود بدو. باد یعنی چی؟ عاکف یعنی که در مرکز مستقر است. باد یعنی کی؟ نکته فوقالعادهاش چیست؟ یک آیه از آیات عجیب و غریب قرآن است. نکته فوقالعادهاش این است که میگوید: ایام حج، اینجا را برای مردم قرار دادم. مسجدالحرامی که من میگویم، توش طبقهبندی ندارد. مقیم و مسافر ندارد. مسجدالحرام ایام حج، مال همه است. صاحبخانه نداریم. اینجا هرکی هر خانهای خواست مینشیند. تو فتوا دادند، برخی فقها گفتند که "ملکیت" در اطراف حریم کعبه حرام است. کسی حق ندارد مالک بشود. بر اساس همین "عاکف و باد" درش مساویاند. مال همه است. همین آیه را ببینید. امیرالمؤمنین در بخشنامهای که میدهند دوران حکومتشان چی میگویند؟ اگر توانستیم پیدا کنیم. یک نکتهی خیلی خوبی آنجا دارد. به فرماندار مکه، همین آیه را یک اشارهای میکند. پیدا میکنی در نهجالبلاغه. بزنید در نهجالبلاغه. نکتهی قشنگش این است و کربلا. یعنی زیارت امام حسین. نسبت ظاهر و باطن. حالا در ظاهر امر مسئله محقق نشد که "سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ" باشد. ولی در باطن امر که زیارت اباعبدالله، عاکف و الباد ایام اربعین مساویاند. نه. اصلاً ورود کفار به مکه که حرام است. حتی گفتند از آسمان مکه هم عبورشان حرام است. وارد حریم کعبه نباید، ولو تو پرواز باشد. پرواز از روی آسمان مکه برود. حق از کسی که ساکن است اجرت نگیرند، کرایه نگیرند. خدا فرموده که عاکف و باد در آن "آکف مقیم". به آن است، یعنی بدون اینکه اهل مکه باشد حج میآید. این میشود باد. توضیح امیرالمؤمنین برای این عبارت. و "وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ". هرکی تو این مسجدالحرام اراده کند به الحاد، به ظلم. الحاد به ظلم چیست؟ الحاد به معنای میل به خلاف استقامت است. اصلش کجی پای حیوان بوده. الحاد. پایش را کج بگذارد. کسی اینجا پایش را کج بگذارد در مورد مسجدالحرام، بخواهد به ظلم پا کج بگذارد، چهکارش میکنیم؟ "عذاب الیم" بهش. "عذاب علیم" میچشانیم. در قرآن چند مدل عذاب داریم؟ یک عذاب "مهین" داریم. یک عذاب "الیم" داریم. دیگر چی داریم؟ عذاب "عظیم" داریم. اینها حسابش فرق میکند. بروید روی موضوع تحقیق بکنید. از مصادیقی که قرآن آورده، عذاب علیم با عذاب مهین، با عذاب عظیم. مثلاً در مورد ماجرای حضرت سلیمان میگوید مهین. اهانت. دیروز توضیح دادم دیگر. چی بود؟ سبک میکند کسی را. خار. به هیچی حساب. هیچی نادیده میگیرد. این میشود اهانت. به هیچی نگرفتن طرف. عذاب "مهین" را کجا آورده؟ میگوید اگر "جن" میدانستند که اگر علم غیب داشتند، باخبر میشدند سلیمان از دنیا رفته. "لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ لَمَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ". در شمل سب حفظ ثمره. "لو کانوا یعلمون" حضرت سلیمان آمد روی چیز ایستاد، روی عصایش تکیه زد، از دنیا رفت. هیچکس از مرگش خبر نداشت. خلوت. هیچکس از مرگش خبر نداشت. موریانهها آمدند اعصابش را خوردند و جسد حضرت سلیمان خشک شده بود. بعدش مدتی مثلاً شاید یک ماه، دو ماه، جسد حضرت سلیمان که خشک شده بود. این عصا ریخت و جسد حضرت سلیمان خورد به زمین. صدای بلندی پخش. تازه فهمیدند که حضرت سلیمان از دنیا رفته. میگوید اگر جن علم غیب داشتند که نباید اینجوری در عذاب مهین میماندند. اینکه خبر نداشتند سلیمان در چه حالی است، عذاب مهین است. یکی از وقتی افتاد، تازه جن باخبر شدند. غیب ندارندها! اگر علم غیب میدانستند. یکی از عذابهای الهی، عذاب مهین است. اذان مهین برزخی چه شکلی است؟ تو بیخبری میگذارندت. تو خماری میمانی. معلوم نیست چند چندی. معلوم نیست چی میشود از اوضاع. یک کسی را از اوضاعش باخبر نیستی. نمیدانی چه جوری است. یکی از مصادیقش عذاب عظیم کار کنید. حضرت سلیمان فرمود که اگر این خبر نیاورد، "سلطان مبین". عذاب شدید. یک عذاب شدید هم داریم. عذاب شدید، عذاب الیم، عذاب مهین. عذاب الیم، عظیم، شدید، مهین. پنجمی هم در ذهنم هست که شاید داشته باشد. عذاب جهیم داریم. عذاب سعیر هم داریم. البته عذاب الحریق داریم. عذاب السعیر داریم. اینها هم هست. یکی ماجرای فرعون بود که دست و پای اینها را "لأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا". خلاف سورهی طه بود. سورهی نمل فرق میکند. سرش را ببرد. فرق میکند با اینکه عذاب شدیدش کند. عذاب شدید نیست. سر بریدن. شهیدش به این است که فرمود که این "هدهد" با باز شکاری تو قفس میاندازند. "غیر همجنس خودش". صحبت ناهمجنس. عذابی است علیم. با غیر ناج. سید دموی سودایی. به تو رحم بخورند. با من زندگی کنیم. کلاً عذاب علیم است. ماجرای فرعون ندارد. عذاب شدید و علیم و اینها. عذاب علیم بهشان میدهم اگر کسی بخواهد پایش را کج بگذارد نسبت به کعبه و مسجدالحرام. قطب است دیگر. خب، این را اگر بخواهند بزنند که کل سیستم را جمع کردهاند دیگر. من قطب که نمیگذارم بزنند به خود ولایت، به خود حج آسیب وارد نمیشود. ولو ساختمان کعبه دست کسی بیفتد. ولی حج را به حقیقت حج نمیگذارند بهش آسیب بخورد. حج را نمیگذارند تعطیل بشود.
"ابراهیم". خب، این ماجرای حج از کی بوده؟ ما تتبع کردیم. ظاهراً فکر کنم امروز از نصف صفحه بیشتر نتوانیم بخوانیم. بعد از مدتها به نسبت صفحه تتبع شد. خیلی مطلب دارد. تبرئه مکان، یعنی که برایش فلان مکان مهیا کرد. "وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ". این را در اختیارش گذاشتیم. محل استقرار بیت. قطعهای از زمین که خانهی کعبه توش بنا شده. "أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا". که به من شرک نورز، چیزی را. هیچ چیز و شریک من. توحید مطلق. "فَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ". خانهی من را برای آنهایی که طواف میکنند، تطهیر کن. ابراهیم مطهر بیت بوده برای طائف. خب، این تطهیر بیت به چیست؟ یعنی اینکه مثلاً نگو خاکش را مثلاً جمع کن. خاکروبهاش را جمع کن. نگو نجاست بیاید. خب، که میآید. تکویناً که نجس میشود. گرد و غبار نگیرم که باز میشود. خب، این تطهیر به گرد و غبار و اینها که لزوماً افتخاری نیست. سورهی مبارکهی ابراهیم با هم خواندیم. یادتان است؟ "فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ". دعا وقتی کرد، دعا نکرد برای اینکه مردم دلشان هوایی بشود به سمت کعبه. گفت دلشان هوایی بشود نسبت به ایشان، نسبت به این ایشان. منظور از او؟ خودش هم اراده کرده بود از کعبه، حقیقتی را. این بیت تطهیر شود. مهیا شود برای آن "صاحب البیت" که. بعد هوای "أَفْئِدَةً" مردم به سمت آنها باشد که همون مولودِ بیت است. بیت را تطهیر کن برای مولود بیت، برای صاحب بیت که بیایند طواف کنند در این بیت. حالا این تطهیرش چی میشود؟ یعنی زمینهسازی کن برای ولایت او. زمینهسازی کن برای بست یدِ او. این میشود تطهیر بیت. درست شد؟ هرچند معنای ظاهریاش را هم نمیخواهم از دست بدهیم. بالاخره خود خانه را تمیز کردن، جارو کردن، این هم خوب است. من خانهی خودم را تمیز کنم. ولی آن بالاتر از این حرفهاست. فقط ابراهیم بیا فقط جارو بکند، این نیست. بیش از این. برای "طَائِفِينَ" و "قَائِمِينَ". آنهایی که قیام دارند. خود کعبه محل قیام است. کنار کعبه، کوه صفا. نوشتم. متنش را باید بگویم پیدا کنم در مورد همین اینکه کعبه محل قیام است. حالا اگر پیدا بشود، هفت هشت سال پیش. "قَائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ". رکع، جمع راکع. سجود، جمع ساجد. مکان بیت و برای ابراهیم "تبعه" قرار داد. معنایش این است که او را مرجع برای عبادت. تا عبادتکنندگان آنجا خانهی عبادت خودشان بدانند این خانه را. هم به خودش نسبت داد، فرمود "طَهِّرْ بَيْتِي". خانهام را پاک کن. این قرارداد عبارت از وحی به ابراهیم، گشایش مکان و مکان. مرجع برای عبادتم بکن ابراهیم که برای عبادتم قصد این مکان کن. به عبارت دیگر، من را در این مکان عبادت کن. تفسیری وحی سابق. و به اعتبار اینکه از مقولهی قول بوده. تفسیر میکند دیگر. احتیاجی به تقدیر وحی کردیم که یا گفتیم و امثال آن نیست. البته در خصوص این سیاق، نهی از شرک بهطور مطلق نیست. هرچند شرک بهطور مطلق ولی من مقصود نهی از خصوص شرک در عبادت است. عبادت. به عبارت روشنتر، نهی از شرک در اعمال حج. از قبیل تعظیم برای بتها، احلال بتها و امثال آن. "طَهِّرْ بَيْتِي". خانهی مرا برای کنندگان نمازگزاران، اینها تطهیر کن. هر چیز به معنای این است که چون آنچنان از کثافات و پلیدیها به حالتی برگردند که طبق اولی اقتضای آن حالت را دارد. پس تطهیر بیت یعنی برش گردان به آن اقتضای حال اول. روشن. چرا "بَيْتِي" گفته؟ این اضافه تشریفی است دیگر. همهی خانهها مال خداست. "لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ". چرا "بَيْتِي" میگوید؟ چون جلوهی خاصی در آن خانه دارد. امشب "بَيْتِي". همانجور که "وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي". اضافه تشریفی. تطهیر معبد به همان جهت که معبد است این است که او از اعمال زشت و پلیدیها که مایهی فساد عبادت است پاک کند. چنین پلیدی همان شرک و مظاهر شرک یعنی بتهاست. تطهیر خانهی خدا یا منزه داشتن از خصوص پدیدههای معنوی است. ابراهیم مأمور شده که طریقهی عبادت را به نحوی که خالی از قضاوات شرک باشد، مردم همانطور که خودش مأمور به همچین عبادتی بوده. یا تطهیر آن از مطلق نجاسات و پلیدیها که چه مادی چه معنوی بوده. خوب، نصف صفحه که نشد. پیدا کردید که روز ازل حضرت ابراهیم صدا زد. هرکی که آمد در لبیک گفت. سورهی ابراهیم بود فکر کنم دیگر. هرکی لبیک گفت، شد حاجی. اگر دو بار لب گفتند، دو بار آمدند. سه بار گفتند، سه بار آمدند. یادتان نرود. بچهها اعلام کردند با صدای بلند. "کبر" ندا تقسیم میشود. حج به معنای قصد کعبه. عمل خاص تشریع شده. "رِجَالٍ يَأْتُوكَ رِجَالًا". رجال جمع راجل است. یعنی پیاده. درباره راکب که سوار است. به معنای لاغر است. "وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ". هرکه هرجور هست، بنیه دارد، ندارد. لاغر است، مرکب دارد، ندارد. "عَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ". لاغر شده. "يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ". دیگر آن اوج شدتش را میخواهد برساند دیگر. تا این افراد دیگر همه خودشان را برسانند. ولو طرف لاغر است. ولو از توی درههای عمیق میخواهد خودش را برساند. همه باید بیایند. آن لاغر از آن درهی عمیق هم که شده، خودش را برساند. این خانه این شکلی است. "يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ". فج چیست؟ بچهها راه دور گفتند. به نظرم به دره هم گفت فج. برای دره هم شاید باشد. حالا یک بررسی. درهی عمیق. همه باید از همه جا خودشان را برسانند به این خانه. خب، اگر حقیقت این خانه کعبه است، یعنی در نصرت امیرالمؤمنین، نصرت ولایت "عَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ". باید نصرت بکنی. ولو اگر ضامر هستی. ضامر یعنی دیگر ضمیرش انگار چیزی ندارد. آن تو دارد معلوم میشود از شدت بیهیچ بودن. هیچی. و "مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ". نگویی راه سخت است. صعبالعبور است. پای ولایت باید بایستی. ولو ضامر شدی. ولو پای این حقیقت کعبه باید بایستی. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...