متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی.
صفحه آخر سوره مبارکه حج را در محضرش هستیم. از خدای متعال که به ما توفیق داد، اجازه داد، حیات داد و ما را به این شهرِ سوره مبارکه حج راه داد و فرصت تفریح در این شهر را به ما عنایت فرمود؛ اجازه داد گشتوگذاری داشته باشیم در این شهرِ استثنائی و دیدنیِ ملکوتی و معارفی را صید بکنیم. خدای متعال با فضل و کرم بی پایان خودش، این معارف و حقایق را از سرتاسر عالم نازل کرد بر ما در قالب این قرآن کریم و بخشی از این حقایق را در قالب مبارک حج به ما عنایت فرمود.
از خدا میخواهیم توفیق فهم قرآن، اتصال با قرآن، تبعیت از قرآن، عمل به قرآن و تحقق قرآن را در خودمان و جامعه به ما عنایت بفرماید.
«یا ایها الناس فاستمعوا له»؛ ای مردم! باز خطاب به ناس. کلاً سوره مبارکه حج مخاطبش ناس است. حالا خیلیها گاهی فکر میکنند سوره حج یعنی در مورد حج است. تفسیر سوره حج، بندگان خدا فکر میکنند که مثلاً در مورد حج دارد صحبت میکند؛ تفسیر اعمال حج مثلاً. نه، تفسیر سوره حج. اسم سوره، اسامی سور را هم بعضیهاش همینجوری درآمده؛ یعنی اینطور نیست که از اول مثلاً پیغمبر فرموده باشد، خود قرآن اسمگذاری کرده باشد. سورهای که در مورد حج صحبت توش شده، سوره حج بوده. کم کم براش به سوره حج مشهور شده؛ در مورد حج نیست. در مورد تمدنسازی و جامعه است. سوره طلاق برای کسانی نیست که میخواهند طلاق بگیرند. اینها سوره عنکبوت هم در مورد عنکبوت نیست. به هر حال، چیزی که هست این است که این سوره، سوره عام نیست و مخاطبش هم همه ناس است و همه را دعوت کرده به پذیرش این معارف، تشکیل یک جامعه توحیدی بر محور ولایت.
اینجا هم همین را مطرح میکند. در مورد ولایت کسانی که الهی نیستند، از ضعف و ذلت اینها میفرماید. اول میفرماید که مَثَلی زده شده است؛ استماع کنید بهش. مَثَلهای خدا مَثَلهای اعتباری نیست که بگوییم فرض میکنیم فلان چیز شبیه فلان چیز باشد. حقیقتاً عالم ماده تنزل از عوالم بالاتر است و حقایق را. خدای متعال اسمایی را تجلی داده، تجلی دارد. همه اینهایی که ما میبینیم، اسماءالله هستند. تو آن بحثهای «شمس الو» که محضور عزیزان داشتیم، برخی از دوستان همکلاس قرآنمان هم آنجا تشریف داشتند. تو آن جلسات آخرش از مرحوم ملاصدرا خواندم من از تفسیر ملاصدرا که ایشان میفرماید: «هرآنچه میبینیم مظاهر و تجلیات اسماءالله است.» و ما هیچ چیزی نداریم الآن اینجا. که بنده نشستهام، روبهروی من پرده است، پتو، متکا، میز، صندلی، پنکه، کتابخانه است، تابلو، عکس، ساعت، پیراهن، شلوار، بخاری، این الآن تو این اتاق پماد، همه چیز هست؛ جایی که بنده نشستهام. همه اینها جلوه است. آن صندلی جلوه است، این متکا جلوه است، این پتو جلوه است. مظاهر اسماءالله، مظاهر اسماءالله هستند.
اولاً، آن صندلی قدرت دارد، من مینشینم نمیافتم؛ مثلاً اسم قدیر. این پتو من را میپوشاند؛ مظهر اسم ساتر. همینطور، همینطور، همینطور. کد لباس، مظهر اسم لابس. هرآنچه که میبینیم، این لامپی که بالا سر من روشن است، مظهر اسم نور است، مظهر اسم منوِّر است. و همینطور همه اینها اسامی حق تعالی هستند. پس مثالهای قرآنی اعتباری نیست. مثالهای قرآنی جلوهدادن حقیقت بالاتر است؛ یعنی پیدا کردن یک حقیقت بالاتر در یک مصداق پایینتر و یک مصداق دور از ذهن را به ذهن ما نزدیک بکند با یک مصداقی که نزدیک به ذهن است و هر دو تحت یک اسم، یک اسم در دو جلوه است. من این دو جلوه، یک جلوهاش برای شما قابل فهم است، یک جلوهاش برای شما قابل فهم نیست. من میآیم از آن جلوه قابل فهم استفاده میکنم تا آن جلوه غیرقابلفهم را برسانم.
مثلاً میگوییم امیرالمؤمنین. حالا بحث «ابهت» و همین صفحه را داریم: حضرت ابراهیم؛ «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ». حضرت ابراهیم پدر ماست، امیرالمؤمنین پدر ماست، پیغمبر اکرم پدر ماست. خب، پدر وقتی من را به دنیا نیاورده، چطور پدر من است؟ من که از او نیستم، ژنتیک هم از او نیست. از او به دنیا نیامده، از نسل او هم حتی نیستم. اگر نسل پیغمبر یا امیرالمؤمنین بودم، من سید میشدم. چطور میخواهد پدر من باشد امیرالمؤمنین و پیغمبر اکرم؟ میگوییم: «ببین! پدر خودت را، این اسم اَب ابو/پدر، مصادیق و جلوههای فراوانی دارد. یک جلوهاش همین بابای خودت است که والد است.» البته والد با اَب فرق میکند. والد آنی است که از او تولد پیدا کردی. اَبو آنی است که بزرگت کرد. به پدر حضرت ابراهیم میگوید، یعنی به عموی حضرت ابراهیم که بزرگش کرده، نمیگوید والد. والد حضرت ابراهیم یکی دیگر بود؛ آزر نبود. آزر همانی است که بزرگت کرده، تربیت تو با او بوده. این بابای خودت را ببین، چطور تربیت تو را گرفته از یک نقطه صفری، بزرگت کرده؟ خوردهخورده تغذیه کرده، هوایت را داشته. آن پدر هم در ملکوت، در عوالم معنوی، امیرالمؤمنین، پیامبر اکرم، حضرت ابراهیم، اینها پدر معنوی شما هستند. سیر معنوی و ملکوتی شما با نظارت اینهاست، با هدایت اینهاست. اینها امام هستند.
اینها قدرت تکوینی داشتند. در مورد امام انبیا مقدار ی گفتگو کردیم. امام کیست؟ کسی که هدایت به امر میکند؛ از عالم امر تکویناً هدایت میکند. اینها امامند. حضرت ابراهیم امام، پیغمبر امام، امیرالمؤمنین امام. اینها تکویناً ما را رشد میدهند. دست به فطرت ما تو دست اینهاست. قدم به قدم که حرکت میکنیم در مسیر فطرت، تو مشت اینهاییم. اینها ما را بالا میبرند. اینها ما را رشد میدهند. این میشود اَب. من الآن چهکار کردم؟ مثال زدم برای شما؛ از یک پدر محسوس و ملموسی که میفهمیم گفتم تا یک پدری که پدری او را نمیفهمیم، برای ما پدری او نافهمیده است. مثالهای قرآنی همش این شکلی است: یک اسم، دو تا جلوه دارد. یک جلوهاش قابل فهم است، یک جلوهاش از فهم دور است. آن جلوه قابل فهم و نزدیک به فهم را میآوریم تا آن جلوه دور از فهم را برسانیم.
حالا ضعف و زبونی و نداری همه اولیایی که الهی نیستند؛ ولیهایی که در جامعه حرفشان شنیده میشود، اطاعت میشوند، قانونگذارند، تبعیت میشوند، تسلیمیم در برابر اینها. اینها میشوند اولیا. ولی، ولایت دست اینهاست. اگر الهی نباشد، اگر ولایتش را از خدا نگرفته باشد، اگر مأذون از جانب خدا نباشد، اذن نداشته، اجازه، مجوز نداشته باشد، مجوز ولایت نداشته باشد از طرف آنی که ولایتش مال خودش است. اگر ولایتش را گرفتی و او ولایتش را از خدا نگرفته بود، مثل یه همچین کسی: «اِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ». اینهایی که از غیر خدا میخوانید مثلشون چیست؟ ماجرا این است: «لَنْ یخْلُقُوا ذُباباً وَلَوْ اجْتَمَعُوا لَهُ». اینها یک مگس نمیتوانند خلق کنند ولو همه با هم جمع بشوند؛ یک مگس!
چرا شبیه مگس که مادی باشد، نفس نداشته باشد؟ یک وقت جلساتی که در بحث ذهن و اینها داشتیم در دانشگاه شریف، یکی از دوستان دانشجو پرسید: «اگر ما آمدیم یه رباتی خلق کردیم، همه احساسات انسان را داشت، ادراکات انسان، میتوانیم بگوییم این انسان است؟ همه کار انسان را میکرد.» گفتم: «هر وقت تونستی نفس انسانی بهش بدی، آن وقت میتوانی بهش بگویی انسان.» انسان به نفس انسانی میشود انسان، نه به این قطعات، نه بویایی، نه به شنوایی. نفسی که بویایی مال اوست. آخرش این ربات تحت اراده توست، تحت نفس توست، یک فرعی از نفس توست. نفس تو اراده میکند که او بو کند، او بشنود، او فلان کند. این نفس تو بر او حاکم است. او خودش نفس ندارد. هر وقت بهش نفس دادی، تو انسان خلق کردی وگرنه برای خودت دست و پات را توسعه دادی.
الآن تکنولوژی خیلی رشد کرده، ما ربات توانستیم درست کنیم ولی ربات چی بوده؟ رباتِ من. دستم را استفاده نمیکنم، یک چیزی جای دستم میگذارم. من موجودی خلق نکردم. من قدرت دستم را امتداد دادم؛ به جای اینکه دست من کار بکند، با دستم یه ربات درست کردم. آن ربات به جای دست من کار میکند. به جای اینکه چشم من کار بکند، دوربین درست کردم، او به جای چشم من است. این امتداد بینایی من است. نفس نیست. تو اگر توانستی یک موجود بیافرینی که نفس بهش بدهی ولو در حد مگس. این اولیای غیرالهی هیچ قدرتی در این عالم ندارند در تولید نفس، در نفخ روح، ولو یک روح به اندازه روح مگس، یک نفس مگسی بتوانند خلق بکنند، نمیتوانند. چون کاخهای آنچنانی درست میکنند، تکنولوژیشان خیلی پیشرفته است، اما نفس در ملکوت عالم، هیچ خبری از اینها نیست. چون نفس مال ملکوت است.
در ملک چرا خب، در ملک هم تصرف میکنند. این تصرف در ملک هم به اجازه کسی است که ملکوت دست اوست. هیچ اتفاقی در ملک نمیافتد مگر اینکه در ملکوت اجازهاش داده بشود. ملکوت دستشان نیست. «تَبارَکَ الَّذِی بِیدِهِ مُلْكُ الْمُلْكُوتِ کُلِّ شَیءٍ»؛ «بیدِهِ» این آیه، آیه فوقالعادهای است. در سوره مبارکه یس هم هست. میفرماید که: «فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ». در سوره یس که قلب قرآن گفتن، قلب قرآن به خاطر همین آیات آخر. قاضی فرموده بودند که به دلیل همین آیات است که قلب قرآن است. آیات پایانیاش، این دو تا آیه آخرش قلب این سوره است و قلب قرآن است. یعنی همه قرآن از اینجا پمپاژ میکند. این حقیقتی است که کل قرآن را دارد پمپاژ میکند. قلب قرآن، قرآن هم که خودش قلب عالم است، میشود قلب عالم. «فیکون» خدا، عالم امر دستش است. اراده میکند، محقق میشود. چرا؟ چون ملکوت هر چیزی دست اوست. ما نمیتوانیم نفس خلق بکنیم چون در ملکوت نیستیم. اگر در ملکوت بودیم، مثل حضرت مسیح میتوانستیم خلق بکنیم. او با ولایت خداست، او ولایتش از خدا منفک نیست. اگر اینها آنهایی که ولایتشان از خدا منفک است، یک نفس مگس نتوانستند خلق کنند. ولی کسی مثل حضرت عیسی که ولایتش از ولایت خداست، او مرده زنده میکند. در سوره آل عمران، فهم گِل را میگرفت، به شکل پرنده درمیآورد، توش میدمید، نفخ میکرد، روح پیدا میکرد. سوره مبارکه آل عمران: «فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً»؛ ولی چی؟ به اذن الله، تحت ولایت او، این پرنده میشود. شکل پرنده درست میکنم، توش میدمم، پرنده میشود. اینها یک مگس نمیتوانند خلق بکنند. نسبت مگس با پرنده چقدر است؟ چند برابر است؟ کسی که ولایت حق را دارد، پرنده میتواند بیافریند، ولی به اذن الله، تحت ولایت او. باز خداست که دارد میآفریند. مگس هم نمیتواند بیافریند. چون ملکوت دست اینها نیست، دسترسی به ملکوت ندارند. هر اتفاقی هم که در ملک میافتد، از ملکوت دارد مدیریت میشود. ملکوت هم که به دست اوست. مادّه دارید در ملک، آنی که در ملکوت است و ملکوت دست اوست، اجازه داده که انجام پیشرفت بکنیم. پس شما کار اینجا نیستید.
ناواضح توضیحاش را دادیم و برخی آیات دیگر هم تو بحثهای تفسیریمان اشاره به این. اینها یک مگس هم نمیتوانند خلق بکنند ولو «اجتمعوا» برای آن. همه پشت به پشت هم بدهند. چون مال عالم پایینتر است. هر چقدر همه اینها ندارند آن قوه مال عالم بالاتر، حضور هم ندارند در آن عالم بالاتر که بخواهند انجام خلق را انجام دهند. شما فرض کنید یک میلیارد دیوانه جمع بشوند، بخواهند یک تصمیم عاقلانه بگیرند؛ تعدادشان افزایش پیدا بکند، به عقل نزدیک نمیشوند. چون عقل یک عالم بالاتر از عالم اینهاست. یک میلیارد گرگ جمع بشوند بخواهند یه تصمیم انسانی بگیرند، هر چقدر زیاد باشند، نمی توانند. چون عالمشان پایینتر است. عالم انسانی احاطه و اشراف دارد بر عالم گرگ. هر چقدر تعداد اینها بیشتر بشود، در بهبود وضعیت اینها هیچ تأثیری ندارد.
خب، نه تنها قدرت خلق ندارند، بلکه بدتر، ضعیفتر از این مَثَل را ببینید. ضعف و فقر وجودی اینها را چقدر قشنگ قرآن دارد میفرماید: «فَاسْتَمِعُوا لَهُ»؛ گوش بدهید، اینها را گوش بدهید. فوقالعاده است. یک مَثَل دارم میزنم. یک مَثَلی زده شده است. گوش بده! حواست با من باشد! از این تکنیکهای سخنرانی استفاده میکند. گوش بده! حواست باشد! «شَیْئاً لَا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ». اگر یک مگسی یک چیزی از اینها بردارد، اینها نمیتوانند «استنقاض» ازش بکنند، نمیتوانند پس بگیرند. این خودش اوج ضعف است؛ یعنی حتی نه تنها عالم ملکوتی نیستند که از عالم ملکوت بدمند و روح بدهند به مگس، بلکه در همین ملک هم آنقدر ضعیفم که یک مگس قدرت ملکیاش باید از اینها بیشتر است. قدرت مادیاش بیشتر است. یعنی مگس قدرتهای مادی دارد که اینها ندارند. خیلی حرف است. اینها را خوب دِل بدهیم! خیلی عجیب است این آیات. اینهایی شدند «ولی» مراد بتهایند. شما که در عالم ماده موجودات ضعیفی مثل مگس هستند، امکانات و قدرتهایی دارند که اینها از قدرتی که در آن میبین ند. ضعیف طالب و المطلوب. طالب و مطلوب هر دو ضعیفاند. این کسی که در طلب رفته آنی که مگس ازش برده را بگیرد، ضعیف است. آن مگس هم ضعیف است.
حالا یک روایتی هم اینجا در تفسیر این آیه هست که میفرماید: امام صادق فرمودند قریش رسمشان این بود که مشک و عنبر به بتهای دور کعبه میمالیدند. بت یغوث را در برابر خانه کعبه و بت یعوق را طرف راست کعبه، بت نصر را طرف چپ کعبه میگذاشتند. داخل حرم که میشدند برای یعوق سجده میکردند بدون اینکه سربلند بکنند و منحنی بشوند. تو همان سجده به طرف یعوق میچرخیدند. بعد به طرف دست چپ به سمت نَسر برمیگشتند. «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک تملک وما ملک»، این را میگفتند که قبلاً هم عرض کردیم، بفهماند این بتها مالک هیچی نیستند. مگس سبز رنگی را که چهار تا بال داشت، فرستاد. همه این مشک و عنبر را که کنار با تابوت، و با تابوت ؟ خورد نازل شد. این «ما فاستب» ناواضح برداشت، این مگس برداشت، شما نتوانستی تکرارش.
یک روایت خیلی جالب هم برایتان بخوانم که در علل الشرایع مرحوم صدوق، این روایت آمده. میفرماید که: جلد ۲ صفحه ۴۹۶. منصور، منصور دوانیقی. «قالَ لَنَا الْمَنصُورُ یَوْمَ بَیْنَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَوَقَعَ عَلَی الْمَنصُورِ ذُبَابٌ فَضَرَبَهُ». یک مگسی آمده بود، پاپیچ منصور شده بود. هی دفع میکرد، هی مگسه میآمد. این کفری شد، عصبی شد. آفریده ای!. او به امام صادق گفت: «به جبارِ جبارین خدا این را خلق کرده تا جبارین را ذلیل کند.» این مظهر اسم مذِّلّه است. خدا اسم ذلیلکردناش را... بعد خب این شکل صورتیه است. مگس چه شکلی شما را ذله میکند؟ تو عالم برزخ هم اسم مذِّلّه وقتی جلوه بکند، آنهایی که متکبر بودند، اسم مذِّلّه حق تعالی را میبینند. پس از مرگ در برزخ و قیامت چه شکلی جلوه میکند؟ مثل مگسی که پاپیچ میشود، ولش نمیکند. این فقر و حقارتش را میآورد جلوش. ناتوانی از دور کردن من. زورت نمیرسد من را از خودت دور کنی. من که من را بکش! یا پشه، اگر یه چیزی از من برداشت، یه خونی مکید، رفت. حالا برو خونت را ازش پس بگیر! راه پس گرفتن نداریم. من که بکشیمش که آن را هم بکشیم، باز خونمان پس گرفته نمیشود. پس این که چیزی نمیرسد. یه پشه شما را بزند، برود.
اگر شما همین شمای ملکی و مادی باشید، اگر بیش از این چیزی قائل نیستید، آی «ایها الناس»! اگر زندگی فقط همین است، به خاطر اینی که اینها قدرت دارند تابع اینها شدی؟ تسلیم اینها شدید؟ این ویروس کرونا دارد با ما حرف میزند. «طالب» و «مطلوب»! یک ویروس حقیر کوچک آمده، کل این سیستم اقتصادی دنیا را فلج کرده، همه را درگیر کرده. انشاءالله بعضی از این سردمداران بزرگ دنیا به درک واصل بشوند به واسطه همین ویروس کوچک که ذلیل بشوند جبارین. این هم همین است. این هم یک مَثَل دیگر است. خدا دارد با این چیزهای کوچک ضعف و فقر وجودی شما را نشان میدهد. آدم گنده ۱۰۰ کیلویی رفته دو هفته تو خونه افتاده زیر پتو، بیرون نمیآید از ترس یک ویروس یک گرمی هم نمیدانم. باید بگوییم یک گرم چقدر؟ اصلاً به وزن میآید؟ وزن دارد؟ ندارد؟ اینها ضعف ماست. اینها فقر ماست.
بعد میگوید: «تو همه زندگیات را، فکرت را، عقلت را دربست در اختیار کسانی قرار دادی که آنقدر ضعیفاند؟ یک ویروس کرونا نمیتوانند از خودشان دور کنند. کووید-۱۹ نمیتوانند دور کنند. یک مگس را نمیتوانند دور کنند. یک پشه را نمیتوانند دور کنند. تو رفتی تابع اینها شدی؟» بعد به اولیای حق که متصلاند به ملکوت، هدایت به امر میکنند، پرنده خلق میکنند، جلوه میدهند قدرت حق تعالی در عالم. اینها را رها کردی رفتی این قدرتمندها و پولدارها ی پناه دهنده را چسبیدی که نکشندت؟ چرا حالیمون نمیشود؟ این رکن اصلی جامعهسازی است که ولایت و اصل مسئلهای که کسی بخواهد تابع ولایت بشود، همین است.
تابع ولایت هر کسی غیر خدا بشوی، یک موجود ضعیف ذلیل فقیر و بدبخت پرستیدی، بهش تن دادی. یک کسی که از یک پشه نمیتواند حقش را بگیرد، از یک مگس نمیتواند خودش را دفاع کند. در برابر یک مگس آنقدر ما ضعیف و فقیر هستیم. بعد این موجود میآید ادعای ولایت میکند، میگوید: «بر محور من جمع بشوید، من جامعه شما را سامان میدهم.» این کل ماجرای حج ما بود دیگر. جامعهسازی بر محور ولایت، بر محور نمادها و شعائر الهی، بر محور امیرالمؤمنین و جمع شد، بر محور بقیهالله الاعظم باید جمع شد. بقیهالله مظهر اسم «هو الباقی» است. بقیهالله خدا باقی است او هم باقی است. «علما هم باقیاند»؛ «العلماء باقون ما بقی ال...» تا روزگار و زمانه هست، علما باقیاند. اینها به اسم «هو الباقی» چسبیدهاند. نوع بقا؛ رسیدن «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک». اینها باقی شدند چون وجهالله شدند. عالم وجهالله، جلوه خداست. باقی عالم مگر بمیرد، تموم میشود. علامه طباطبایی، علامه طباطبایی، علامه طباطبایی مگر مرده؟ علامه طباطبایی مگر میمیرد؟ مگر مرده نیست؟ تا تاریخ هست، تا روزگار هست، تا زمانه هست، علامه طباطبایی زنده است. تا اندیشه زنده است، علامه طباطبایی زنده است. تا عقیده هست، علامه طباطبایی زنده است. ولی فلان سرمایهدار تا وقتی نونت میدهد زنده است. بمیرد، هیچکس اصلاً نمیداند یک همچین کسی بوده. «هلک خزان الاموال و العلماء باقون». مالدارها رفتند، مردند.
تو تو جامعه بر محور ولایت کی میخواهی جمع بشوی؟ آنهایی که پول و قدرت دارند یا آنهایی که علم دارند؟ پول و قدرت هم گاهی خود علم هم باز همان قدرت است. قدرت مادی است؛ یعنی علم مادی است و براش قدرت مادی تولید میکند. این را ما نمیگوییم. عالم و دانشمند عالم یعنی علم او به ملکوت است، اتصال به آنجا دارد. از آنجا میگیرد، میآورد، به آنجا وصل است. به حقیقت متصل است. این میشود عالم. این زنده است. این بقا دارد. این بقیهالله. در قله بقیهالله، بقیهالله الاعظم ارواحنا فداه. اینها تو سوره مبارکه هود بحثهایش را داشتیم و در مراتب پایینتر علما. هر کسی که متصل به این حقیقت بشود، اینها میشوند بقیهالله. دنبال اینها راه بیفت! دنبال بقیهالله باش! «بقیة الله خیر لکم إن کنتم تعلمون». حضرت شعیب به مردم میفرمود که: «دنبال این مال راه نیافتید، بدبخت نکنید به خاطر مال، کثافتکاری نکنی! دنبال بقیهالله راه بیفتید که خود شعیب بقیهالله است.» جامعهتان بر محور پول و اختلاس و دزدی و گرگی و این حرفها نباشد. ارتباطاتتان ارتباطات بر محور بقیهالله باشد تا باقی بشوید وگرنه فانی میشوید. همه جوامعی که بر محور پول، قدرت مادیات دور هم جمع شدند، فانی شدند، نابود شدند، به زوال و انحطاط رسیدند. نگاه جامعهشناسی و فلسفه تاریخی قرآن است.
فقط آنهایی ماندند، اینها هم «مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللهِ بَاقٍ». هرچی پیش شماست تموم میشود. هرچی عندالله است، باقی میماند. عندالله بشید. در سوره نحل اینها را بحث کرد. عنداللهی بشوی تا باقی بشوی. بقا پیدا کنی، بر محور ولایت کسی جمع بشوی که او باقی است تا شما را هم باقی کند. نه کسی که خودش فانی است و شما را فانی میکند. زائل است. به زوال رسیده، نابود، ناچیز است. نیست، نیست. یزید نیست. بود. اباعبدالله هست. بود. بر محور حسین جمع بشوی تا هست بشوی، تا بمانی، تا باقی بمانید. یزید ماند یا حسین؟ شما هم اگر گرد حسین باشید، میمانید. اگر گرد یزید باشید، میروید؛ همانطور که خود یزید رفت، همانطور که خود حسین ماند. جامعه را ولایت که تعریف میکند و شکل میدهد. قلب یک جامعه ولایت است و ولایت مبنایش این است چه کسی را اتخاذ میکنی به عنوان ولی؟ «إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ».
این وصف حال خدایان دروغین ایشان را در قدرت بر ایجاد و تدبیر امور مفصل میکند که نه قادر بر خلق مگسند، و نه قادر بر آسانتر از آن که عبارت از پس گرفتن چیزی که مگس از ایشان ربوده و ضرری که به ایشان رسانده اند. حال، چنین خدایانی چگونه مستحق عبادت و دعا؟ حالا عبادت، دعا، نیایش و همین که تسلیم امر او هستیم، قوانین و شریعت را از او میگیریم، دستور او را عملی میکنیم، هرچی که او بگوید تسلیم میشویم. عبادت دیگر. این اصل عبادت تسلیم بودناست. مقتضای مقام این است که مراد از طالب آلهه باشند که بتپرستان اینها را میخوانند، ربوده باشند، و قدرت بر پس گرفتنش را ندارند. و نیز طالب خلقت پشهای باشند و آلهه توانایی چنین کاری را نداشته باشد. حالا طالب یا این آله یا آن طالب است. آنی که در طلب این است که پشه را خلق بکند مطلوب هم مگس باشد که مطلوب آله است. که یا مطلوب آله است یا مطلوب خلقکردن است یا مطلوب پس گرفتن چیزی. این جمله نهایت درجه ضعف بتها را میرساند چون در این جمله ضعف بتها به حدی است که از ضعیفترین حیوانات در نظر مردم ضعیفتر اثبات شده است.
خیلی آیه عجیب است: «وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ». قدر هر چیزی تعیین مقدارش، اندازه است که با آن مقدارش تعیین میشود. به طور کنایه در مورد مقام کسی «قدر فلانی را نمیدانیم» ما تو فارسی میگوییم دیگر. قدر حاج قاسم سلیمانی را ندانستیم. قدر فلان نخبه را ندانستیم. قدر این حرفها را نمیدانیم. یعنی آن ارزش او، به کنه ارزشمندی او پی نمیبریم. میشود قدر یک چیزی. «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»؛ یعنی آنچنانی که باید به کنه ارزشمندی خدا پی ببرند، پی نبردهاند. خدا را، ارزشمندی خدا را فقط در این حد که آسمان خلق کرده، باران میفرستد، میمیراند. این آن حق قدره نیست. میشود که تو همه شئون خودت را فقیر و محتاج محض ببینی و ببینی تو هیچ نیستی. این میشود «قدر الله حق قدره». «إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ». قدر خدا حق قدر این است که ملتزم بشود به اینکه به هرچیزی که صفات اولیای او اقتضا دارد، مستحق معامله بکند به اینکه او را رَب خودش بگیرد و به غیر او ربوبیت ندهد. او را به تنهایی بپرستد. هیچ سهمی از عبودیت به غیر او ندهد. مشرکین این کار را نکردند. اصلاً او را نپرستیدند. او را رَب نگرفتند. اصنام را رَب گرفتند و پرستیدند. با آنکه اقرار دارند که بتها حتی یک مگس نمیتوانند خلق بکنند. ممکن است یک مگس اینها را ذلیل بکند. در نهایت ضعف و ذلتاند. خدای سبحان قوی عزیز را ول کردهاند، رفتهاند به این موضوع موجودات ذلیل که یک مگس اینها را ذلیل میکند. به اینها رو آوردهاند.
این چقدر بدبختی است؟ قوی عزیز را ول کنی، بروی به سمت ذلت موجودی که سر تا پایش ذلت است؟ ذلیل شده است. هم خودش ذلیل است، هم ذلیلش کردهاند از بیرون. نفهمیدی او کیست. به کسی دیگر تَن پذیرفتهای. فکر میکردم فرعون. کاری به فراعنه رو بیاری. فراعنه را عزیز بدانی. ساحرهایی که برای فرعون آمدند. فرعون به عزت فرعون قسم خورده بودند که ما امروز غلبه میکنیم. آمدند عظمت حق تعالی جلوه کرد. به فرعون گفتند: «فَخُذْ ماَ أَنتَ فاعِلٌ». غلطی دلت میخواهد بکن. تو کیستی، تو چیستی؟ به عزت فرعون قسم. حالا برگشتهاند میگویند که تو اصلاً چیستی تو این عالم؟ به چه حسابی میآیی؟ چرا؟ چون قوی عزیز برای اینها جلوه کرد. حق تعالی جلوه او وقتی جلوه میکند، میبینی اصلاً چیزی نیست در این عالم. همه موجودات ذلیلاند در برابر او. فقیرند، حقیرند. یک قوی عزیز بیشتر نیست. او قویست. فکر نکن غیر او قوی است که اگر به او رو آوردی، قوت بهت میدهد. او خودش از پس خودش بر نمیآید. این «ساینس» دارد امروز با ما حرف میزند. قوت به این دانش امروز بشری است. چطور ذلیل شدید؟ دانش روز بشری کم آورد. دستش را گرفت بالا در برابر یک ویروس کوچک نادیدنی. خدا دارد جلوه میکند با این قوی و عزیز بودنش. و تو این شهر مشهد ما که محل رفت و آمد بوده، مدتها در حرم امام رضا بحمدالله آمار این ویروس بسیار پایین است در قیاس با رفت و آمدی که بوده و تجمعاتی که بوده و راهپیمایی ۲۲ بهمن داشتیم، انتخابات داشتیم، خود این حرم مطهر روزانه هزاران نفر رفت و آمد دارند، میروند، میآیند. اینجا باید مرکز تجمع و مرکز ویروس باشد.
این بحث، بحثی که خیلی در موردش فکر هست، این ترور بیولوژیک از طریق برخی حشرات. اینها را ویروسی میکنند، آلوده میکنند، میفرستند جایی، این ویروس منتشر میشود. تعیین میکنند کجاها بفرستند. این یک مسئله است که الان اثبات شده است، روشن است. ژنتیک تعریف میشود برای این ویروس، «برو این ژنها را آلوده کن.» با اطلاعات و دیتای ژنتیکی که میدانند کدام ژنها را. لذا خود اینی که در کشور ما کدام شهرها بیشتر بودند، کدام شهرها کمتر بودند، این خیلی در خور توجه است. و خب شهر قم مسلماً از این جهت ترور بیولوژیکی برایش کاملاً محتمل است و جدی است. و به حسب اگر این ترور بیولوژیکی بوده، این مقدار که تا کنون آسیب دیدن، واقعاً معجزه است. یعنی این شهر را تا حالا قتل عام میشده. به هر حال میخواهم عرض بکنم قدرت حق تعالی است. قوت و عزت حق تعالی است که جلوه میکند و عبور میدهد از این فتنه. خدا را قسم میدهیم به حق این ۱۴ نور پاک که از این فتنه و این ابتلای سخت، مردم عزیز ما را عبور بدهد و این را برگرداند به همان کسانی که فکر بد داشتند. «مَكرَ السىّ ناواضح لایحیق المکر السیّئُ إلّا» ناواضح. برگرداند. سزاوارش خود همانهاییاند که این مکر زشت را برنامهریزی و انجام دادند. به خود آنها برگردد و آنها قلع و قمع بشوند. به این ملت اسلام سربلند و پیروز بشود و این عزت اسلام نمایان باشد، نمایانتر از گذشته انشاءالله.
خب، «ما قدر الله» اشاره به این است که مشرکین ملتزم به ربوبیت خدای تعالی نیستند. از پرستشاش اعراض دارند. از این اسلام را آلهه و ارباب خودشون گرفتن. از ترس و طمع آنها را میپرستند. هیچ ترس و طمعی از خدا ندارد. عزیز است. علت برای اینکه قوت و عزت مطلق اوست آورده برای اینکه بفهماند آن نیرویی که هرگز دچار ضعفی نمیشود، عزیز است که هرگز ذلت به درگاهش راه ندارد. «إِنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمیعاً» آیه ۱۶۵ بقره را نقل میکند. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ» آیه ۱۳۹ نساء. هم همه قوت مال خداست، هم همه عزت مال خداست. در مقابل ضعف و ذلت بتها این را میگوید.
حسین ناواضح. دو تا اسم را نشان میدهد به مشرکین. مشرکین درباره پروردگار خود سهلانگاری کردند که بین خدای تعالی که نیرویی است که هرچی بخواهد خلق میکند و عزیزی است که هیچی بر او غالب نمیشود، ذلیل هیچکس نمیشود، بین بتها و آلهه که از خلقت پشه یا پس گرفتن چیزی از آن عاجزند، مساوی بودن قائل شدند. به این هم قناعت نکردند، بلکه خدا را از بتها هم کمتر گرفته. آنها را ارباب گرفتهاند و خدا را نادان گرفتند.
خب، حالا این خدای عزیز مقتدر قوی و ناواضح: «اللَّهُ یَصْطَفیٰ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً و مِنَ النَّاسِ». برخی را برمیانگیزد، استعفا میکند. اینها را برای یک مسئولیت خطیری جدا میکند. این میشود معنای استعفا. ببینید، انتخاب و اختیار وقتی آدم یک چیزی از چند تا چیز سوا میکند، این میشود انتخاب و اختیار. اگر از بین چند نفر، آنی که از همه اینها صافتر است، بیغل و غشتر است، آمادگی و استعدادش بیشتر است، او را سوا کرد، این میشود استطفا. اگر آنی که از همه اینها بالاتر است، سوا کرد، میشود اجتبا. یک مصطفی داریم یا مجتبی؟ استطفا، اجتبا. توضیحات عرض میکنم چون «یجتبی» هم جلوتر داریم. «إِجتِبا» هست در آیه آخر سوره. اینجا استطفا را دارد. جلوتر «اجتبا، مصطفی، مجت»، خدا استطفا میکند از ملائکه رسولی را. صافترین و خالصترینها را، مستعدترینها را جدا میکند که توان اجرایی این مأموریت را داشته باشد. پس رسول خدا، برخیشان از ملائکهاند، برخیشان و «مِنَ النَّاسِ» هستند. مُرسی، رسول الهی است. از طرف خدا مأموریت دارد. وظیفهای به عهدهاش است که انجام بدهد. این میشود رسول. دنبال اینها راه بیفت. دنبال رسول الهی باشید. حرف گوش کنِ رسول باشی. رسولان الهی از ملائکه و از مردمان محور شما اینها باشند. اینها ولایت داشته باشند بر شما. تابع اینها باشید. پس از ملائکه و از مردم انتخاب میکند و که اینها بیایند مناسک را به ما یاد بدهند.
بحث مناسکی که قبلاً داشتیم و این رسالت بدون قید و شرط نیست که هرجور شد، بشود. هرکی رسول بشود. هرکی رسول شد، بشود. بلکه در تحت نظام استطفا قرار دارد. آن کسی را انتخاب میکند که صالح بر این کار، استعداد و توان و قابلیت را داشته باشد. «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ». اصل ارسال رسول را علتش را میآورد. خیلی اینجا نکته فوقالعاده است که جز شاهکارهای تفسیر المیزان، شاید سه چهار جا تو ذهنم سه چهار جاست، تو المیزان این نکته مطرح شده است. غوغا اکرده مرحوم علامه طباطبایی. دریایی از معارف اینجا نهفته است. این چند خط را برایتان میخوانم، ببینید چه کرده است این سلاله ذریه پاک رسول اکرم. چقدر این مطلب را زیبا فرموده اند. چرا آخرش میگوید خدا سمیع بصیر است؟ چه ربطی دارد خدا از بین انسانها و ملائکه رسول انتخاب میکند چون خدا شنوا و بیناست؟ چه ربطی دارد شنوایی و بینایی خدا چه ربطی دارد به اینکه استطفا میکند از ملائکه؟
سوا میکند. ببینید ربطش را. میفهمیم که اصلاً چرا باید رسولانی مبعوث بشوند. بیانش این است: نوع بشر به طور فطری محتاج به این است که خدا سوی سعادتشان و کمالشان هدایت کند. ما از درون طلب داریم میکنیم: «خدایا ما را هدایت کن.» با فقر وجودیمان. ممکن است حواسمان هم نباشد. وجود ما، استعداد ما. به این میگویند زبان استعداد، زبان حال. یک آدم تشنه ولو نگوید «من آب میخواهم». زبان حال او، آن خشکی لبهای او دارد داد میزند: «به من آب بدهید.» بیهوش است. آدمی که بیهوش است و تشنه است، بهش آب میدهند. ولو اصلاً خودش نمیداند تشنه است، ولی دارد طلب آب میکند. چرا بهش آب دادند؟ چون طلب آب کرد. چهجوری طلب آب کرد؟ با زبان استعدادش، با زبان حالش. درست. زبان حالش طلب آب است. ما از خدا با زبان حالمان موجودات فقیر و نیازمندی هستیم. با زبان حال و استعدادمان داریم: «خدایا دست ما را، ما را هدایت کن. ما را به سمت کمال ببر.» همان کمالی که براش خلق شدیم. «همانطور که سایر انواع موجودات را هدایت کردیم.» پس مسئله احتیاج به هدایت، حاجت عمومی است. ظهور حاجت در او به عبارت دیگر اظهار حاجت از اینها همان سؤال و درخواست رفع حاجت است. خدای سبحان شنوای سؤال فطری یعنی خدا این زبان حال ما را میشنود. «یسئله من فی السماوات والارض». دائماً همه در حال سؤال از خدا هستند. منم با همه فقیر وجود از خدا سؤال میکنم. خدا نور آفتاب میدهد. از روز اول که من به دنیا آمدم نور آفتاب به من میداد. من که نخواسته بودم. چرا؟ منم خواسته بودم با زبان حالم. خدا! من نور آفتاب. کمکم بزرگ شدم، فهمیدم. وقتی که نمیفهمیدم با زبان حالم. الان زبان قال هم دارم به خدا میگویم: «خدایا نور خورشید را از ما نگیر.» الان زبان قَالَ است. ولی خدا اصل عنایت سمیع و بصیر شنوا و بیناست. زبان حال را میبیند و زبان حال را میشنود و وضعیت حال شما را میبیند. به تناسب همان رفتار میکند و عمل میکند.
چرا خدا از ملائکه اختیار کرد برای شما رسولانی و از مردم؟ چون دید شما هی میگویید: «خدایا ما را هدایت کن.» با فقر وجودیات داری طلب هدایت میکنی. منتشر بشود. اینها را توضیح دادم آن اوایل سوره مبارکه نور. این فقر وجودی در شما را دید. برات کسی که هدایتت کند را فرستاد. بصیر و بینای به احتیاج فطری ایشان به هدایت است. پس مقتضای سمیع و بصیر بودنش این است که رسولی بفرستد به سوی سعادت و کمالشان هدایت کند. چون همه مردم شایستگی اتصال به عالم قدس را ندارند. چون اگر یکی از اینها پاک بشود، دهها ناپاکاند. اگر یکی صالح باشد، صدها باطلاند. باید یکی را خودش انتخاب بکند. ما نمیتوانیم با انتخابات خودمان بگوییم: «خدایا به این بده.» خودش باید سوا کند. مرتبه وجودی کسی را ببیند، استعداد و قابلیت او را ببیند، سوا بکند. او را به عالم قدس بکند. حقایق را به او بفهماند. بعد بدن مادی به او بدهد. به واسطه بدن مادی بین شما باشد. به واسطه روح حقایق را بگیرد. به واسطه بدنش این حقایق را به شما بگوید. اینها را همه را ما به زبان استعدادمان، به زبان... به زبان حالمان از خدا خواستیم. خدا شنید و دید و برای ما فرستاد.
به لطف حق تعالی بود. اینی که پیغمبر رسول هم دو نوع است. یکی از جنس ملائکه است که وحی را از ناحیه خدا میگیرند و به سمت پیامبر میآورند. نوع دوم انسان است که وحی را از رسولی میگیرد که از رسول فرشتهای که آن پیغمبر رسول بود، از آن رسول ملک میگیرد و میآورد به انسانها میدهد. متضمن حجت و برهانی است بر اصل لزوم ارسال رسولان. ببینید، از فاز قرآن، همه چیزش از فاز انسانشناسی است. برهانی که میآورد برای اینکه پیغمبر باید بفرستیم چیست؟ میگوید: «چون تو نیاز به پیغمبر، نیاز به هدایت داشتی.» خدا هم وظیفهاش این است که هرآنچه نیاز بشر است، برآورده کند. نیازهای واقعی انسان. استدلال بر مبنای انسان. چرا به پیغمبر باید بیا؟ پیامبر برای چی آمدهاند؟ چون انسان هست. پیامبر خودم شنید و دید این نیاز را در تو.
خب، چرا باید معصوم باشند؟ ادامهاش این را میگوید: «یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ». «عیدیهِمْ و خَلْفَهُمْ» به رسولان برمیگردد. هم رسولان از ملک، هم رسولان از انسان. جلو و پشت. جاهایی توضیح دادیم توی بحثهای شیطانیمان توضیحاتی دادیم. تو این بحثهای صدقین ؟ در قیامت هم توضیح دادیم در مورد اینکه جلو معنایش چیست؟ پشت معنایش چیست؟ ملائکه جلو پشتشان مادی نیست مثل ما نیست که الان من اینجام و پشتم را نمیبینم. نه، جلو و این ابعاد معنای دیگری دارد. پیش رو. معانی وجودی است. هرآنچه از وجود که در پیش دارند، هرآنچه از وجود که در پس دارند، این میشود جلو و عقب. الان در مورد ما میشود گذشته و آینده. گذشتهمان میشود پشتمان، آیندهمان میشود جلومان. عالم قبلمان، عالم جنینمان میشود پشتمان، عالم برزخمان میشود جلو. خدا همه اینها را از اینها میداند. این تحت اشراف و اراده خداست. پشت و جلوی اینها، گذشته و آینده اینها. عقب و جلو. «خَلْفَهُ رَصَداً». سوره مبارکه جن، آیات ۲۶ تا ۲۸. خدا از جلو و پشت اینها رصد دارد و از اینها مراقبت میکند. عالم به ما «مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ» اینهاست. عالم به آنی که در جلوی پشت اینهاست. علت بر این نکته دارد که خدای تعالی مراقب روش انبیا خودش است. خدا دائماً اینها را میپاید. مبادا دچار اختلالی بشوند. نه فینفسه دچار فراموشی یا تغییر بشوند یا به وسیله کیدهای شیطانی و تسویلات او دستخوش فساد بشوند. نه بین وحی و مردم اختلال رخ بدهد. این دائماً تحت نظارت است. نظارتهای آژانس میگویند نسبت به انرژی هستهای از ۱۰ جا دوربین گذاشتهاند، تکتک فعالیتهای حجاب ناواضح را رصد میکنند. آن مادهای که دارد تزریق میشود، آن سوخت رآکتور، آن ناواضح چیچیچی، همه اینها تحت کنترل است. همه اینها را میپایند. انبیا این شکلیاند. تحت کنترل. یعنی رسل الهی، رسل از ملائکه و رسل از انسان تحت کنترل شدید حق تعالی. این میشود عصمت. این خدا میداند این وضعیت اینها را. بدین جهت که حاملان وحی از رسولان در برابر چشم و علم او هستند.
میدانم آنی که پیش روی اینهاست و آنی که خلف اینهاست و آنها همه در گذر کمینگاه خدا قرار دارند. از اینجا روشن میشود مراد از «مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ». ما بین اینها و بین آن کسی که وحی بهش میدهند. «مَا بَیْنَ أَیْدِی» رسول ملکی. ما بین او و بین «مَا بَیْنَ أَیْدِی» ناواضح. یک رسول ملکی داریم. یک رسول انسانی داریم. «مَا بَیْنَ أَیْدِی» یعنی جلوی رسول انسانی چی میشود؟ آنی که دارد از ملکه، از رسول ملکی میگیرد. از آن فرشته میگیرد. این میشود جلوی آن رسول انسانی. جلوی آن رسول ملکی چی میشود؟ میشود آنی که دارد به این انسان، رسول انسانی میدهد. معلومه دیگر. باز آن رسول انسانی آنی که به مردم میدهد، آن باز میشود جلوی او. جلوی رسول انسانی. آن «ما خلف» چی میشود؟ در مورد ملائکه، آنی که بین ملائکه و خداست. از بالا گرفته، برده پایین. ما آخر پشتش است. پس وحی از روزی که از ساحت عظمت و کبریایی حق صادر میشود در محکمه تا روزی که به مردم برسد، لازمهاش این است که پیغمبران مثل ملائکه معصوم بشوند. معصوم در گرفتن وحی، معصوم در حفظ آن، معصوم در ابلاغ آن.
این از آیاتی است که دلالت دارد که انبیا معصوماند. همین آیه است که خب اهل سنت نوعاً قبول ندارند عصمت انبیا را. «إلی الله ترجع الأمور». حالا همه اینها برمیگردد. میروند تطبيق میدهند. اینها که اینها پایین آوردند درست بود یا نبود؟ چقدر به اینها عمل شد؟ تحققش؟ همه اینها را یک روزی ما میرویم. بازگشت و رجوع به حق تعالی دارد. آنجا تطبيق داده میشود. بازگشت، بازگشت زمانی نیست تا کسی بگوید: «خدا قبل از بازگشت امور به آنها علمی ندارد.» بلکه بازگشت ذاتی همه مملوک خداوندند. از وجود خدا مستقل نیستند. در نتیجه پس برای خدا در خفا نخواهند بود. برگشت به خدا دارند؛ یعنی وجود اینها. آخر برگشت یعنی تحت اراده و تحت سیطره اویند. وقتی یک کسی کارمند کسی است، زیر دست اوست. میگویند: «آخر تو هر جا بروی، باید به من برگردی. تو حقوقت را باید از من بگیری. تو زندگیات بند به من، به من است. تو نمیتوانی تخلف و تخطی بکنی. بازگشت به من داری.» پس معنا این است که اینها تخطی ندارند چون میدانند بازگشت به خدا دارند و بازگشتشان به خداست. این میشود دلیل اینکه انبیا و ملائکه معصوماند.
آیه آخر سوره مبارکه حج دیگر دستور نهایی را میخواهد بدهد که دور هم جمع بشویم، با هم خدا را بپرستیم. نکته این است که با هم خدا را بپرستیم. اسلام برای این است. بر محور ولی حق جمع بشویم. با هم عبودیت. «یا ایها الذین آمنو» هیچجا نگفته: «یا ایها الذی آمن». ای کسی که ایمان آوردهای. هیچ خطاب فردی ما نسبت به مؤمنین هیچ. همیشه خطابه عمومی با همه مؤمنین کار دارد. خب، مؤمنین متنوعاند. هر کسی به حسب درجهای که هست. اگر درجه ۱۰۰ ایمان است، درجه ۱۰۰ این کار را ازش میخواهم. علی! درجه ۵۰ ایمان است، درجه ۵۰. ایمان درجه یک ایمان است. ولی همه را با هم. هیچ مؤمنی تکی ازش چیزی نمیخواهد. جمعی میخواهد. همه دستورات هم جمعی وصل شده است. اگر گفته: «نماز بخوان.» نگفته: «نماز بخوان یک نفر.» گفته: «نماز بخوانید همتون.» «أقیموا الصلاة». به همه گفته اقامه صلاة. پس اصل نماز جمعی است. اگر کسی نتوانست نماز جمعی داشته باشد، بهش ارفاق دادند، رعایت او را کردند که فردی هم بخواند، اشکال ندارد. اصل نماز جمعی بوده. بگذار تو بعضی نمازها اصلاً فردیاش را نمیشود خواند. مثلاً نماز جمعه فراداش اصلاً باطل است. نماز عید فراداش باطل است. اصل نماز، نماز جمعه است. اگر نماز فردی اصل بود، باید میگفتیم که نماز جمعه و نماز عید هم اصل فردی بود دیگر. تو یک شرایط خدا گفته که این هم جماعت اشکال ندارد. در حالی که برعکسش را داریم. نمازها، همه نمازها به جماعتش درست است. فرادا را بعضیها را اجازه نداده، بعضیها اجازه داده. پس اصل نمازها چی بوده؟ جماعت. خدا خواسته جامعه شکل بگیرد، جماعت شکل بگیرد. جمع بشویم بر محور ولایت، بر عبودیت، بر محور طاعت حق تعالی، بر محور شعائر الهی. این چکیده سوره مبارکه حج در این آیات است.
«ای کسانی که ایمان آوردید! ارکعوا»! رکوع کنید. «واسجدوا»! سجود کنید. این آیه سجده مستحبی است. «وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». رَبّتان را عبادت کنید و خیر انجام بدهید. عرض کردیم همه اینها خلاصه میشود در همین «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ». آنانی که بهتر است انجام آنها. بهتر از حیث ساختار وجودی اتصال به حق تعالی دارد. این میشود «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». تا به فلاح برسید که فلاح را هم قبلاً توضیح دادیم و بیشتر توضیح فلاح که خیلی جالب است. دست این چینش این آیات و سورهها هم جالب است. اینجا بحث مطرح میکند. دو خط بعد که تموم میشود، میرویم سوره مبارکه مؤمنون. میگوید: «خیلی خوب، فلاح برسید.» خیلی جالب است. فلاح همانجا برایتان محقق میشود. آخر سوره مبارکه حج به یک نحو دیگری، اول سوره مبارکه مؤمنون آمده. «عبادت کنید به فلاح برسید». آنجا میگوید: «مؤمنان به فلاح رسیدند.» اینها عبادت کردند. خیلی جالب است. آیات آخر سوره مبارکه حج که امروز میخوانیم و آیات اول سوره مبارکه مؤمنون که جلسه بعد میخوانیم، تطبیق با هم.
پس میفرماید که: «رکوع کنید، سجده کنید، ربّتان را، ربّتان را ربوبیت، خالق الهکم». ربّتان را رشدتان بدهد. این عبادت برای رشد است. مثل اینکه من میگویم: «برو حسن آقا جنس بخر، بقالی ماست بخر.» میفهمی که بقالی جایی است که میگوید: «برو ماست بخر.» یک وقت میگویم: «برو بقالی ماست بخر.» یک وقت میگویم: «از آن آقایی که دکتر است بپرس. از حسن آقا بپرس. معلوم نیست حسن آقا دکتر است. بپرس آقای دکتر بپرس. غذای دکتر بپرس.» یعنی علت ارجاع من به ایشان چیست؟ دکتر بودنشان. و با این دکتر بودنش مداوا میکند شما را. نه اینکه حسن آقا است چون حسن آقا از حسن خودم. وقتی میگوید: «و اعبدوا ربکم.» یعنی علت عبودیت شما و عبادت شما رَب بودن اوست. رَب کیست؟ کسی که رشد میدهد، پرورش میدهد، پروردگار میپروراند. ماده خام را میگیرد، کود را میسپاری دست پروردگار، تبدیل به گل میکند. این رَب است. این رَب، این پروردگار است. میپروراند. زیتون پرورشیافته دیدی؟ زیتون را میپروراند. فراوان مختلفی میدهند. این زیتون تلخ را تبدیل میکنند به یک ماده شیرین با یک مزه فوقالعاده عجیب و غریب. آن زیتون، زیتون خام را بنده خوردم، از سر درخت کندن، واقعاً آدم میخواهد عق بزند. زیتون پرورده را ۱۰ تا قاشق پشت سر هم میخوری، تموم میشود. چرا زود تموم شد؟ آن رب انار و گردو و اینهایی که این داشت، این پروراند. ما پروردگار زیتون بودیم. زیتون تلخ سر درخت را گرفتیم، پروراندیم. زیتون پرورده. این رَبّ زیتون است. درست شد؟ میگوید: «رَبّت را بپرست.» چون عبادت بر این است که پرورش بدهد. این ماده خام این حیوانیت تو را میگیرد. این حیوان ناطق را میگیرد. بالاتر از ملائکه تحویل میدهد. این رَبّ کار رَبّ این است.
این چشم و گوش و این قطعات، این خون و بول و غائط و اینها، زندگی بنده به نجاستها. خون و غائط من. این چهار تا نجاست در گردش با یک مقدار آب کثیف. اینها دارد میچرخد. ما زنده! تبدیل به یک موجود قدسی که اسمش را هم بدون وضو نباید دست زد. اسم اهل بیت این است. اسم اهل بیت این رَبّ است. این کار را میکند. با چی؟ با عبودیت. اگر عبد شدی، این شکلی میشود. قدسی میشوی. به فلاح میرسی. میروی. این جوانه میزند. در عوالم بالاتر شکوفا میشوی. از این سنگ و آهن رد میشوی. وارد عالم ملائکه میشوی. «فلاح» است. درمیآیی از این زندگی مادی.
خب، توضیحات مرحوم علامه: امر به رکوع و سجود در این آیه، امر به نماز است. مقتضای اینکه رکوع و سجود را در مقابل عبادت قرار دادیم که مورد امر به سایر عبادات تشریعشده در دین به غیر نماز باشد، مثل حج و روزه. پس گفت: «رکوع سجده». بعد فرمود: «و اعبدوا». عبادت بود دیگر. عبادتهای غیر از رکوع و سجده. البته اینها هر کدام ملکوت و تأویل دارد که برای توضیحش سفارش میکنم «آداب الصلاة» و «سر الصلاة» حضرت امام مطالعه بشود. در توضیح رکوع، در توضیح سجود. حالا امروز نگاه کنم اگر فرصت شد که الان نزدیک یک ساعت رفتیم. اگر فرصت بشود حالا از آداب الصلاة و اسرار الصلاة امام، نکاتی را در مورد رکوع و سجده عرض خواهم کرد. فرصت بشود حالا ببینم چطور میشود.
و «اعبدوا» بکنید رَبّتان را و «افعلوا الخیر». عنوانهای عامتر آورد. رکوع و سجده بود. عبادت که آمد، رکوع و سجده را هم در برمیگیرد. و «افعلوا الخیر» که آمد، عبادت را هم در برمیگیرد. هی عناوین عام. اولین عنوان رکوع بکنیم. خود باز سجده، رکوع را هم در بر میگیرد. رکوع حالت تسلیم در حد خم شدن، نه به خاک افتادن. سجده تسلیم به خاک افتادن. پاهاش را میبیند. کامل بدن را روی زمین جمع میکند. تو رکوع تسلیم است ولی پا را از خودش جدا نمیکند. تو سجده میگوید: «اصلاً من هم مال تو هستم. من پایم اصلاً ندارم.» رکوع و سجود. خب، عبادت که شد، این را هم در بر میگیرد. سجده رکوع را در بر میگرفت. عبادت سجده را هم در بر میگیرد. عبادتم افعال دیگر را در بر میگیرد. هی رفت سمت مطالب. چی میفرماید؟ میفرمایند که مقتضای اینکه رکن سجود را در برابر عبادت آورد، پس این بود مراد از آن سایر احکام و قوانین تشریع شده در دین. چون در عمل کردن به آن قوانین، خیر جامعه و سعادت افراد، حیات اینهاست. به حیات میرسیم. همانجور که سوره مبارکه انفال فرمود: «إِستَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحییکُمْ». استجابت بکنید خدا و رسول را وقتی که شما را دعوت میکنند برای اینکه به حیات میرسانند شما را. استجابت اینها انسان را به حیات میرساند.
«وَ جاهِدوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ». در راه خدا جهاد کنید، حق جهاد. حق جهاد خدا را در راه خدا داشته باشید. حق هر چیزی آن استانداردش است. هر چیزی استانداردی دارد. آن استاندارد وقتی رعایت میشود، میشود حق. مثلاً من و حرف زدن، سخنرانی. سخن استاندارد وقتی همه استانداردها را رعایت بکند، میشود حق سخنرانی، سخنرانی استاندارد، سخنرانی درست. خود سخنرانی. یک نقاشی وقتی استانداردها رعایت شده، میشود حق. مثلاً میگویند این بنزین کیفیت ندارد. یعنی چه کیفیت ندارد؟ مثلاً یورو ۴ نیست. بنزنش بالاست یا کم است؟ مثلاً کربنش ناواضح. مثلاً اینهایی که میگویند تو ترکیبات کربن هست، نیست. این بالا پایین است. یک استانداردی دارد. آن میشود بنزین سالم. آن استاندارد جابجا که میشود، از آن استاندارد درمیآید، خراب میشود. به همان میزان فاصله دارد. این دیگر بنزین درست، حق بنزین نیست. بنزین باطل است، بنزین خراب. جهاد حق، آن جهاد استانداردی که همه آن فاکتورها و المانها توش رعایت شده، میشود جهاد حق. در راه خدا حق جهاد داشته باشید. اگر میخواهیم جامعه پیش برود، خودتان پیشرفت بکنید.
در خودتان و در جامعهتان رکن پیشرفت، رمز پیشرفت، رمز موفقیت جهاد است. حرکت کرد. موانع را کنار زدن. تثبیت حق. حق را سر جایش نشاندن. باطل را کنار گذاشتن. جهاد دریغ نکردن از امکانات، از داشتههاست. هرچی داری بیاری وسط. هرچی داری به کار بگیری، میشود جهاد حق جهاد. اینها استاندارد باشد. این یک دستور. در واقع این «و افعلوا الخیر» باز، «وجاهدوا فی الله حق جهاده». باز همه «و افعلوا الخیر» ضامنش چیست؟ ضامن چیست؟ در گرو چیست؟ در گرو جهاد. اگر جهاد باشد، همه خیر است. رکوع زمینه سجده. سجده زمینه عبادت. عبادت زمینه فعل خیر. فعل خیر زمینه جهاد. از آن طرف، جهاد خیر را نگه میدارد. فعل خیر عبادت را نگه میدارد. عبادت سجود را نگه میدارد. سجود رکوع را نگه میدارد. مهندسی معکوس این آیه. جهاد به معنای بَذلِ جهد و کوشش در دفع دشمن است. بیشتر در دفع کردن. جنگ، تو جنگ به کار میرود. گاهی توسعه میدهیم، شامل دفع هر چیزی که شر برساند میشود. مثلاً شیطان را گمراه میکند. باهاش مجاهده میکند. نفس عمّاره را باهاش مجاهده میکند. جهاد شامل مخالفت با شیطان تو وسوسههایش میشود. شامل مخالفت با نفس و درخواستهایش میشود. لذا این را هم پیامبر فرمود: «جهاد اکبر». این از همه جهادها بزرگترین است.
جهاد اکبر، جهاد اصغر، جهاد کبیر. همه اینها را در برمیگیرد. همه جور جهادی داشته باشید. گفتیم سوره عنکبوت آیه ۶۹. اگر کسی جهاد کرد، هدایت میشود: «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا». توان ما فعال میشود. استعداد ما که بالقوه است، بالفعل میشود. استعداد یعنی بالقوه. راه بالفعل کردن هرآنچه که بالقوه است چیست؟ جهاد. تلاش، کم نگذاشتن. اگر هرآنچه داشتی، گذاشتی وسط، استعدادت پویا میشود. فعال میشود. میآید بیرون. تازه میبینی چه استعدادهایی داشتی. اینجوری نیست که استعداد را اول بروی بشناسی، بعد فعال کنی. باید بروی تو جهاد به سمت فعال کردن استعدادها. کمکم درمیآید که چیا داشتی. پس راهش علاقهها نیست. علاقهها تو جهاد اکبر باید باهاش مخالفت بکنی. چون معمولاً انسان به چیزهایی علاقهمند است که سطحیترین اند. در دسترس، آماده است، فراهم است. اینها گول میزند آدم را. فکر میکنیم اینها استعداد ماست. هرچی که علاقه داریم، فکر میکنیم استعدادمون است. نه. راه کشف استعداد جهاد است. هرچی توان داری بیاور وسط. هرچی استعداد داری، معلوم میشود. من که اول هرچی دوست داری، برو سمتش. آن میشود استعدادت. فعالش کن. اول استعداد فهمیده بشود، کشف بشود، بعد فعال بشود. اول خودت را باید فعال کنی، بعد استعدادت کشف شود. اول باید جهاد کنی، بعد هدایتت میکند به سوی مقصود. معلوم میشود تو چیا داری که بقیه ندارند. در اثر جهاد فهمیده میشود. لب آن پنج جلسه بود که آنجا عرض شد. استعدادهای جامعه انسانی، ظرفیتها کی فعال میشود؟ اول برویم ظرفیتها را بشناسیم، بعد فعال شویم. «اول بیاین تو میدون». به سمت فعالیت بروید. توانها را به کار بگیرید. ظرفیتها هم معلوم میشود. استعدادها هم شکوفا میشود. تازه میبینی چیا داشتید که خبر نداشتید ازش. فکر نمیکردید همچین چیزهایی داشته باشید. فکر نمیکردیم آنقدر استعداد داشته باشید. انقدر حوصله، انقدر تحمل، انقدر ظرفیت، انقدر زمینه، انقدر ذخایر. تازه دارد معلوم میشود.
«جهاد کنید حق جهاد». جهاد شما در معنای جهاد خالص باشد. فقط جهاد باشد. نه جهاد با یک چیز دیگر. نه جهاد با تجارت. نه جهاد با سیاحت. حق جهاد نمیشود. جهاد، جهاد خالص. هیچی دیگر نباشد. هیچ کسی جز خدا هم در او ملاحظه نشود. خودنمایی نباشد. به قدرت رسیدن نباشد. فقط اعمال ولایت حق تعالی باشد. همین. مجاهدت حق جهاد. فقط میخواهم حرف خدا جاری باشد. من که هم حرف خدا جاری بشود، همه مشهور بشوم، همه یک چیزی گیرم بیاید، همه مرید داشته باشم. این حق جهاد نیست. خدا بکشم. مجاهدم به حساب میآیم ولی مجاهد حق به حساب نمیآیم. اینکه تو زیارت اهل بیت میگوییم: «أشهد أنکم جاهدتم فی الله حق جهاده». همین حق جهاد، هیچ. خودتان مطرح نبودید. فقط خدا. هرآنچه داشتید، گذاشتید. از جهاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی. همه رقم جهادی انجام دادید. تو هر حوزهای هرآنچه داشتید، گذاشتید وسط برای اینکه کار خدا پیش برود. امر خدا محقق بشود. اذن خدا به اراده حق تعالی محقق بشود. «هُوَ اجْتَبَاكُمْ». خدا شما را برگزیده. شما ملت مجتبی هستید. امت پیغمبر، امت برگزیده است. آیه آخر سوره حج، سوره جامعهشناسی بود. سوره تمدنی بود. سوره امت بود. فرمود شما امت آخرید. آخرش امت برگزیدهای: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ». شما بهترین امتی هستید که خارج شدید. قرآن مجامله و لاپوشانی اینها را نداشته. کنایههای اینها را نگفته. به صراحت گفته: «امت پیغمبر آخرالزمان بهترین امت است، امت مجتبی.» به شرط اینکه قدر خودتان را بدانید، اندازهتان را بشناسید، جایگاهتان را بشناسید و همه زورتان و تلاشتان را بگذارید وسط برای اینکه به آن جایگاه برسید. عالم مال شماست. دنیا مال شماست. تاریخ مال شماست. آینده مال شماست. زمین و آسمان مال شماست. به شرط اینکه شما مال خدا باشید شما جهاد کنید، مایه بگذارید برای حق تعالی.
«مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ». اینهایی که تو دین گفتم برای این نبود که دست و پاتان را ببندم. خدا هیچ حرجی در دین قرار نداده است. احساس سختی و کلفتی نکنید. در این مسئولیتهایی که در قالب دین به شما سپردم، اینها برای این است که شما ورزیده بشوید. بار سنگین بلند کنید. نگویید چرا آنقدر من را به کار میکشید؟ نگویید چرا این تکالیف سخت تو این شریعت هست؟ نگویید چرا حج، حج؟ ظاهرش سخت است. حج حرج ندارد. حج جامعهسازی است، تمدنسازی است. قطب شدن برای عالم، برای دنیاست. اینجا قطب است. سختیهایی که تحمل میکنید حرج نیست. بار اضافی ندانید که اینجا اگر من خودم را خاروندم، بعد یک گوسفند بدهم. آنجا اگر فحش دادم، باید قربانی کنم. اگر یک روز زود رفتم، یک روز دیر برگشتم، حج باطل میشود. این سختگیریهایی که تو قالب حج گذاشتم، در قالب مناسک گذاشتم، در قالب شریعت گذاشتم، اینها حرج نیست.
اگر هم اتفاقاً حرجی شد، برداشته میشود. اگر فوق طاقت باشد، برداشته میشود. اینها. اولاً، فوق طاقتتان نیست. دستور دادم. معلوم میشود که طاقتش را دارید. اگر فوق طاقت شد، دستور برداشته میشود. همین آیه را هم حضرت تطبیق دادند. طرف گفت: «پایم زخم شده، بستم. نمیتوانم مسح پا بکشم.» حضرت فرمودند: «مگر نمیدانی قرآن فرموده: "ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ". خدا در دین حرج بر شما قرار نداد.» زخمت را بکش. مسح جبیرهای بهش میگویند. روی زخم را مسح کن. اگر فوق طاقت شد، تکلیف برداشته میشود. پس من که تکلیف کردم، فوق طاقت تو نیست. توانش را دارید. میتوانید. من به شما تکلیف کردم عالم را در دست بگیرید. «بِمَنْکِبَیْهَا». سوار بر این مَنکَبِ زمین بشوید. عالم را در اختیار بگیرید. وقتی به شما دستور دادم، معلوم میشود که قدرتش را داشتید که دستور دادم. پس حرج نیست. فوق طاقت نیست. سخت است برای اینکه ورزیده بشوید. آماده بشوید برای اینکه بارهای سنگین بلند کنید. تمرین کنید با اینها. با اعتکاف تمرین کنید. با روزه تمرین کنید. با ماه رمضان تمرین کنید، سختیهای بزرگتر را تحمل کنید در راه خدا. ملت رمضانیم. ما از تحریم نمیترسیم. میخواهی تو مسیر حق قرار بگیری، باید جهاد بکنی. میخواهی کارت پیش برود، باید جهاد بکنی. میخواهی جامعه اسلامی تشکیل بدهی، باید جهاد بکنی. جهاد اقتصادی دارد، جهاد نظامی دارد، جهاد فرهنگی دارد، جهاد امنیتی دارد. وارد درگیری میشوی، تحریمت میکند. طبیعی است. «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ».
ما نمیترسیم. جا نمیزنیم. وعده دادهاند، گفتهاند تو مسیر مجاهدت که سختیها بیشتر میشود، جا نزنید. عقب نکش. اینها حرج نیست. طاقتش را داشتی. میتوانی تحمل کنی. با روزه تمرینت دادم که امروز گرسنگیها را بتوانی تحمل کنی. تو این تحریم، تحمل میکنی. جهاد میشود. استعدادها و ظرفیتهات را میشناسی و فعال میکنی. شکوفا میشوی. آن وقت دیگر به قدرتی میرسی که تو تحریم میکنی. او محتاج تو میشود. تو دست برتر را میگیری. این واضح است. جلو چشم ما داریم میبینیم. موشک و اینهایی است که جلو چشممان است. در چهل سال تحریم ما توانستیم به این قدرت برسیم. قدرت موشکی و نظامی ماست. جوری شده که الان دست برتر را ما داریم. ما تعیین میکنیم کجا بجنگیم؟ در چه سطحی بجنگیم؟ با کی بجنگیم؟ این دست ماست. دیگران تعیین نمیکنند. این قدرت توسط چی بود؟ توسط جهاد بود. استعداد ما فعال شد. عراقیا ناواضح. نمیجنگیم. به حرج افتادیم. عُسر و حرج شد. این منطق منافقین است. منطق مؤمنین نیست. اینها ولایت حق را نپذیرفتهاند. ما باید جهاد، حق جهاد بکنیم تا جامعه شکل بگیرد.
خدا ما را برگزیده. اجتبا کرده. اجتبا را مرحوم علامه توضیح میدهند. میفرمایند که اینها را برای دین حق، از بین خلایق انتخاب کرد و جمع کرد. حرج و دشواری را از سر راه دینداری برداشت. در خود احکام دین، جهتهای آرزویی و اتفاقی و این میشود ملت «مجتبی» شده. دستچین شده. خیار را میخوری. خیارهای خراب و خیارهای خوب را سوا میکنی. این سوا کردن میشود اجتبا. خدا شما را سوا کرد. این امت سوا کرده. درهم نبوده این. این آمد سوا بود. از همه امتها حساب این امت سوا بوده. تقدیرات و رزق پيام پیغمبر اکرم بالاترین پیغمبرش را خدا به این امت داد. بالاترین وقایع را برای این نوع، مبلغ رقم زد. اینها عالم را خواهند گرفت. «عَلَى الدِّینِ کلِّهِ». مهدی مال این امت است. امیرالمؤمنین امام این امت است. خدا بهترینهایش را برای این امت گذاشته. بهترین بوده که خدا بهترین را گذاشته. البته نه به معنای اینکه تکتک اینها بهترین هستند. ببینید من الان مثلاً صحبت میکنم. میگویم که مثلاً روز اول مهر. میگویم: «آی دانشآموزانی که مثلاً تو رادیو دارم حرف میزنم.» مثال من دقت بکنید! میگویم: «ای دانشآموزانی که امروز پشت میز و نیمکت نشستهاید! امروز همه دانشآموزان به مدرسه رفتهاند.» روز اول مهر میگویم: «همه دانشآموزان مدرسه رفتهاند.» خب! الان یک زید داریم، یک بکر داریم، یک عمر داریم. زید مریض بود، رو تخت بیمارستان بود. بکر دیر رسید، مدرسه نتوانست برود. عمر هم مثلاً یادش نبود که امروز روز اول مهر است. خواب ماند. سر کلاس نبودند. مگر تو نگفتی امروز دانشآموزان به مدرسه رفتند؟ زید و بکر و عمر هم دانشآموز بودند، نرفتهاند. اینجا میگوییم حیثیت جمعی مهم است نه تک تک افراد. خدا این امت را برگزیده. نه یعنی تک تک افراد امت را برگزیده. حیثیت جمعی این امت را برگزیده. مجموع اینها مهم است. عموم استقراقی مهم نیست. مجموعی مهم است. به تعبیر فقهی و اصولی. مهم نیست. به تکتک افراد کار نداریم. به آن حیثیت جمعی کار داریم.
وقتی ملت ایران مثلاً در این امتحان سربلند بیرون آمد، همه ملت ایران. تک تک افراد که سربلند بیرون نیامدند. آن حیثیت جمعی ملت ایران. ملت ایران چهل سال تحریم تحمل کرده. خیلیها هم تحمل نکردند. حیثیت جمعی مهم است. این امت، امت برگزیده است از حیثیت جمعیاش. نه تک تک افرادش. «مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبراهیمَ». اجتباکم ؟. شما کی هستید؟ ملت پدرتان ابراهیمید. شریعت شما شریعت پدرتان ابراهیم است. شما تابعان ابراهیمید. شما در مسلک ابراهیم. خطتان خط ابراهیم. مثل او موحدید. مثل او عالیمقامید. مثل او میتوانید به آن قلهها برسید. او امام بود. شما میتوانید امام باشید. او تاریخ را حکم کرد. تاریخ را جهت داد. مسیر تاریخ را عوض کرد. شما میتوانید اینطوری باشید. ملت ابراهیم. مثل بچه ای که درس نمیخواند. فرزند آیتالله! آیتاللهزاده! پسر عاشق غلامحسین! اینجا خاندان علم بوده. اینجا بیت علم بوده. اینها را برای چی خطابش میکنم؟ میگویم به یادش میروم. پسر فلان است و مثل او رفتار کند. مثل ماجرای حضرت هارون به حضرت موسی که عرض کرد: «یَبْنَ أُمَّ». پسر مادر منی. مادر من با مدارا و با محبت با من رفتار میکرد. تو هم مثل او با من برخورد کن. شما ملت پدرتان ابراهیمید. او چطور؟ او چطور بود؟ چطور حق جهاد، حق جهاد را داشت؟ همه بتها را شکست و پس زد. شما همه بتها را بشکنید و پس بزنید. شما ملت پدرتان ابراهیم، پدر شماست. پدر معنوی که تو پدر را توضیح دادم اول. ابراهیم که با هم قبلاً خواندیم. میفرماید: «فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی». هرکس تبعیت از من بکند، او از من است. و فرمود که عرض کرد: «و ابنی ان اعبد الاصنام». خدایا من و بچههایم را نگه دار از اینکه بت بپرستیم. پس معلوم میشود هر کسی که از بتپرستی فاصله بگیرد، فرزند ابراهیم است. چون برای مشرکین که از نسل او بودند، دعا نکرد.
بعد میفرماید سوره مبارکه آل عمران آیه ۶۸: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعوهُ». کیا ولایت، بحث ولایت. پیرامون ولایت کسی جمع شدن. کیا بیشترین ولایت را از ابراهیم دارند؟ آنهایی که تبعیت او و این پیغمبر و کسانی که ایمان آوردند، اینها بیشترین ولایت را با ابراهیم دارند. بیشترین اتصال با ابراهیم. جامعه ولایی بر محور ولایت خدا و اولیای اوست. نماز هم ابراهیم است. و لذا اعمال حج را هم غالب حج ابراهیمی. شعائر ابراهیمی قرار داده تا جامعه ابراهیمی بشود. ابراهیمی عمل بکند. بیاید این شیاطین را سنگ بزند. مقام ابراهیم. سعی صفا و مروه. هجر اسماعیل. قربانی ابراهیم. همه احکام حج ردپای حضرت ابراهیم توش دیده میشود. شعائر در قله شعائر الهی. حضرت ابراهیم در قله نمادها. از ابراهیم خدا نمادسازی کرده با حضرت ابراهیم: اینجا سر بریده، آنجا سنگ زده، اینجا منتظر بوده، آنجا همسرش برای فرزندش به طلب آب رفته، سعی بین صفا و مروه. ابراهیمی نمادسازی بر محور حضرت ابراهیم. نماد بر محور ولی حق است. نمادها را او نماد کرده. نمادها را بر قالب او شکل داده تا ولایت شکل بگیرد. تا این جامعه مجاهد بشود. تا این جامعه اهل تلاش بشود. اهل کوشش بشود. از جنس ابراهیم بشود. این میشود ماجرای حج و نماد سازی و جامعه سازی، فرهنگ سازی تمدن مسلمین.
«مِن قَبْلُ»؛ پدر یکی وظایفش چیست؟ اسم میگذارد رو بچه. اسم گذاشته امت اسلام را. ابراهیم گفته امت اسلام. اسم شما که مسلمانید و مسلمید. ابراهیم اسم شما گذاشته. یادتان نرود شما یک همچین نسبتی با حضرت ابراهیم دارید. اسمتان را هم او بهتان داده. قبل از این را بدانید و اینطور عمل بکنید. «وَ فِی هَذَا لِیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ». یعنی «مِن قَبْلُ» و «فِی هَذَا» و «مِن قَبْلُ» از نزول قرآن گذاشته. «لَیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ». تا رسول شاهد بر شما باشد. مرتبه وجودی او بر شما بالاتر باشد. ولایت داشته باشد بر شما. شاهد بر شما باشد. در محضر حق تعالی شهادت بدهد که شما راه خوب آمدید یا بد آمدید. شهید بر شما باشد. شما هم شهید بر ناس باشید. شما خط بدهید به جامعه. خدا شما خط بدهید به تاریخ، به بشریت. شهید بر ناس باشید. شهدا بر ناس باشید. بالا دست باشید. این امت رسول، شهدای بر ناس باشد، شهید باشد. با عالیرتبه باشد بر اینها. «وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ». «فَأَفِیمُوا الصَّلاةَ» که در سوره بقره آیه ۱۴۳ این مطلب توضیح داده شده. داستان اجتبا، نفی حرج و وجه تسمیه مسلمین را هم علتش را میگوید.
همه اینها برای این بود که رسول شهید شما باشد. شما هم شهید بر همه ماجراها. «فَأَفِیمُوا الصَّلاةَ». حالا چهکار کنید؟ اتصالتان را با حق تعالی قوی کنید. این ولایت برای شما شکل بگیرد. متصل باشد وجودتان به حق. اشد اتصال با چیا؟ با این سه تا: «فَأَفِیمُوا الصَّلاةَ». دیگر دستور نهایی قرآن راهکار عملی برای اینکه این جامعه شکل بگیرد. «اقیموا الصلاة». همه با هم اقامه کنید. ارتباطتان را با حق تعالی قوی و آتِ الزکات. ارتباطتان را با همدیگر قوی کنید. مغزهای همدیگر را بپوشانید. عیبهای همدیگر را برطرف کنید. میشود زکات. تزکیه کنید. دور کنید. دفع کنید از هم فقر را. از هم دفع کنید فلاکت را. از هم دفع کنید مرض را. از هم دفع کنید بیسوادی را. این میشود آتِ الزکات. دفع همه شرور و بدیها و نقایص از همدیگر. زکات بهش برسانید. زکات علمتان را بدهید. زکات مالتان را بدهید. زکات کلامتان را بدهید. زکات هرچی که دارید و دیگری ندارد. زکات همدیگر را پر کنید.
«وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ». در پس همه اینها اعتصام به خدا کنید. سفت بچسبید دامن حق تعالی. مستمسک به خدا بشویم. آنی که او امر میکند بگویید. آنی که نهی میکند عمل کنید. در هیچ حالی به او قطع رابطه نکنید. چرا؟ «هُوَ مَوْلاکُمْ». او مولای شماست. او «ولی». بچسبید به او که این جامعه، جامعه ولایی بشود و رشد بکنیم و قرب برایتان حاصل بشود. «فَنِعْمَ الْمَوْلَى». این مولا خوب است. نه آن مولایی که از یک مگس نمیتواند چیزی پس بگیرد. «فَنِعْمَ الْمَوْلَى». خوب مولایی است و «نِعْمَ النَّصِیرُ». تو مسیر ولایت قرار میگیری، خوب نصرت میرساند. خوب کمک میکند. «نِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِیرُ».
پایان: «وَ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِیرُ». متن خدای تعالی و دلخوش ساختن نفوس مؤمنین و تقویت دلهای آنان است به اینکه مولا و یاور ایشان آن خدایی که غیر او نه مولایی هست و نه یاوری. همین بحث همه امت یا بعض امت را مطرح میکنند. منظور همه افراد نیست. آن قالب کلی منظور است که برخی افراد تو یک قالب کلی باشند، کفایت میکند. مثلاً میگوییم که بر فرض مثلاً فرزندان سلمان، نسل سلمان، همشهریهای سلمان اینها به آن قله میرسند. مثلاً تعریف همشهریهای سلمان خب همه بچههای سلمان که به آن نقطه نمیرسند. اگر علم در ثریا باشد، از این نسل سلمان و همشهری سلمان بهش میرسند. قلب بین عبارات همه افراد نه. اگر دو نفر از نسل سلمان بهش برسند، یک نفر هم برسد، کفایت میکند. حاصل شده. نسل سلمان بهش میرسد. یکی از نسل سلمان برسد، کفایت میکند. یک نفر هم در این امت اگر تو آن قله باشد که مجتبی باشد، باعث میشود که کل آن امت مجتبی بشود. از این خب این هم از این نکته و تو روایات هم دارد که ما او مجتبای الهی هستیم. این هم از این.
و کلیت مطالب در مورد سوره مبارکه حج به عرض رسید. دیگر فرصت برای آن بخش رکوع و سجود نماند که گفتگو بکنیم. انشاءالله اگر تو فواصل بعد فرصتی پیش آمد، انشاءالله عرض خواهیم کرد. خدا را شاکریم که ما را در محضر سوره مبارکه حج آورد و از این معارف به ما عنایت فرمود. از این شراب توحید و معرفت نصیب ما کرد و عنایت فرمود. سوره مبارکه حج به لطف خدا به اتمام رساندیم. انشاءالله که مورد رضایت حق تعالی واقع شده باشد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسمالله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی.
صفحه آخر سوره مبارکه حج را در محضرش هستیم. از خدای متعال که به ما توفیق داد، اجازه داد، حیات داد و ما را به این شهرِ سوره مبارکه حج راه داد و فرصت تفریح در این شهر را به ما عنایت فرمود؛ اجازه داد گشتوگذاری داشته باشیم در این شهرِ استثنائی و دیدنیِ ملکوتی و معارفی را صید بکنیم. خدای متعال با فضل و کرم بی پایان خودش، این معارف و حقایق را از سرتاسر عالم نازل کرد بر ما در قالب این قرآن کریم و بخشی از این حقایق را در قالب مبارک حج به ما عنایت فرمود.
از خدا میخواهیم توفیق فهم قرآن، اتصال با قرآن، تبعیت از قرآن، عمل به قرآن و تحقق قرآن را در خودمان و جامعه به ما عنایت بفرماید.
«یا ایها الناس فاستمعوا له»؛ ای مردم! باز خطاب به ناس. کلاً سوره مبارکه حج مخاطبش ناس است. حالا خیلیها گاهی فکر میکنند سوره حج یعنی در مورد حج است. تفسیر سوره حج، بندگان خدا فکر میکنند که مثلاً در مورد حج دارد صحبت میکند؛ تفسیر اعمال حج مثلاً. نه، تفسیر سوره حج. اسم سوره، اسامی سور را هم بعضیهاش همینجوری درآمده؛ یعنی اینطور نیست که از اول مثلاً پیغمبر فرموده باشد، خود قرآن اسمگذاری کرده باشد. سورهای که در مورد حج صحبت توش شده، سوره حج بوده. کم کم براش به سوره حج مشهور شده؛ در مورد حج نیست. در مورد تمدنسازی و جامعه است. سوره طلاق برای کسانی نیست که میخواهند طلاق بگیرند. اینها سوره عنکبوت هم در مورد عنکبوت نیست. به هر حال، چیزی که هست این است که این سوره، سوره عام نیست و مخاطبش هم همه ناس است و همه را دعوت کرده به پذیرش این معارف، تشکیل یک جامعه توحیدی بر محور ولایت.
اینجا هم همین را مطرح میکند. در مورد ولایت کسانی که الهی نیستند، از ضعف و ذلت اینها میفرماید. اول میفرماید که مَثَلی زده شده است؛ استماع کنید بهش. مَثَلهای خدا مَثَلهای اعتباری نیست که بگوییم فرض میکنیم فلان چیز شبیه فلان چیز باشد. حقیقتاً عالم ماده تنزل از عوالم بالاتر است و حقایق را. خدای متعال اسمایی را تجلی داده، تجلی دارد. همه اینهایی که ما میبینیم، اسماءالله هستند. تو آن بحثهای «شمس الو» که محضور عزیزان داشتیم، برخی از دوستان همکلاس قرآنمان هم آنجا تشریف داشتند. تو آن جلسات آخرش از مرحوم ملاصدرا خواندم من از تفسیر ملاصدرا که ایشان میفرماید: «هرآنچه میبینیم مظاهر و تجلیات اسماءالله است.» و ما هیچ چیزی نداریم الآن اینجا. که بنده نشستهام، روبهروی من پرده است، پتو، متکا، میز، صندلی، پنکه، کتابخانه است، تابلو، عکس، ساعت، پیراهن، شلوار، بخاری، این الآن تو این اتاق پماد، همه چیز هست؛ جایی که بنده نشستهام. همه اینها جلوه است. آن صندلی جلوه است، این متکا جلوه است، این پتو جلوه است. مظاهر اسماءالله، مظاهر اسماءالله هستند.
اولاً، آن صندلی قدرت دارد، من مینشینم نمیافتم؛ مثلاً اسم قدیر. این پتو من را میپوشاند؛ مظهر اسم ساتر. همینطور، همینطور، همینطور. کد لباس، مظهر اسم لابس. هرآنچه که میبینیم، این لامپی که بالا سر من روشن است، مظهر اسم نور است، مظهر اسم منوِّر است. و همینطور همه اینها اسامی حق تعالی هستند. پس مثالهای قرآنی اعتباری نیست. مثالهای قرآنی جلوهدادن حقیقت بالاتر است؛ یعنی پیدا کردن یک حقیقت بالاتر در یک مصداق پایینتر و یک مصداق دور از ذهن را به ذهن ما نزدیک بکند با یک مصداقی که نزدیک به ذهن است و هر دو تحت یک اسم، یک اسم در دو جلوه است. من این دو جلوه، یک جلوهاش برای شما قابل فهم است، یک جلوهاش برای شما قابل فهم نیست. من میآیم از آن جلوه قابل فهم استفاده میکنم تا آن جلوه غیرقابلفهم را برسانم.
مثلاً میگوییم امیرالمؤمنین. حالا بحث «ابهت» و همین صفحه را داریم: حضرت ابراهیم؛ «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ». حضرت ابراهیم پدر ماست، امیرالمؤمنین پدر ماست، پیغمبر اکرم پدر ماست. خب، پدر وقتی من را به دنیا نیاورده، چطور پدر من است؟ من که از او نیستم، ژنتیک هم از او نیست. از او به دنیا نیامده، از نسل او هم حتی نیستم. اگر نسل پیغمبر یا امیرالمؤمنین بودم، من سید میشدم. چطور میخواهد پدر من باشد امیرالمؤمنین و پیغمبر اکرم؟ میگوییم: «ببین! پدر خودت را، این اسم اَب ابو/پدر، مصادیق و جلوههای فراوانی دارد. یک جلوهاش همین بابای خودت است که والد است.» البته والد با اَب فرق میکند. والد آنی است که از او تولد پیدا کردی. اَبو آنی است که بزرگت کرد. به پدر حضرت ابراهیم میگوید، یعنی به عموی حضرت ابراهیم که بزرگش کرده، نمیگوید والد. والد حضرت ابراهیم یکی دیگر بود؛ آزر نبود. آزر همانی است که بزرگت کرده، تربیت تو با او بوده. این بابای خودت را ببین، چطور تربیت تو را گرفته از یک نقطه صفری، بزرگت کرده؟ خوردهخورده تغذیه کرده، هوایت را داشته. آن پدر هم در ملکوت، در عوالم معنوی، امیرالمؤمنین، پیامبر اکرم، حضرت ابراهیم، اینها پدر معنوی شما هستند. سیر معنوی و ملکوتی شما با نظارت اینهاست، با هدایت اینهاست. اینها امام هستند.
اینها قدرت تکوینی داشتند. در مورد امام انبیا مقدار ی گفتگو کردیم. امام کیست؟ کسی که هدایت به امر میکند؛ از عالم امر تکویناً هدایت میکند. اینها امامند. حضرت ابراهیم امام، پیغمبر امام، امیرالمؤمنین امام. اینها تکویناً ما را رشد میدهند. دست به فطرت ما تو دست اینهاست. قدم به قدم که حرکت میکنیم در مسیر فطرت، تو مشت اینهاییم. اینها ما را بالا میبرند. اینها ما را رشد میدهند. این میشود اَب. من الآن چهکار کردم؟ مثال زدم برای شما؛ از یک پدر محسوس و ملموسی که میفهمیم گفتم تا یک پدری که پدری او را نمیفهمیم، برای ما پدری او نافهمیده است. مثالهای قرآنی همش این شکلی است: یک اسم، دو تا جلوه دارد. یک جلوهاش قابل فهم است، یک جلوهاش از فهم دور است. آن جلوه قابل فهم و نزدیک به فهم را میآوریم تا آن جلوه دور از فهم را برسانیم.
حالا ضعف و زبونی و نداری همه اولیایی که الهی نیستند؛ ولیهایی که در جامعه حرفشان شنیده میشود، اطاعت میشوند، قانونگذارند، تبعیت میشوند، تسلیمیم در برابر اینها. اینها میشوند اولیا. ولی، ولایت دست اینهاست. اگر الهی نباشد، اگر ولایتش را از خدا نگرفته باشد، اگر مأذون از جانب خدا نباشد، اذن نداشته، اجازه، مجوز نداشته باشد، مجوز ولایت نداشته باشد از طرف آنی که ولایتش مال خودش است. اگر ولایتش را گرفتی و او ولایتش را از خدا نگرفته بود، مثل یه همچین کسی: «اِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ». اینهایی که از غیر خدا میخوانید مثلشون چیست؟ ماجرا این است: «لَنْ یخْلُقُوا ذُباباً وَلَوْ اجْتَمَعُوا لَهُ». اینها یک مگس نمیتوانند خلق کنند ولو همه با هم جمع بشوند؛ یک مگس!
چرا شبیه مگس که مادی باشد، نفس نداشته باشد؟ یک وقت جلساتی که در بحث ذهن و اینها داشتیم در دانشگاه شریف، یکی از دوستان دانشجو پرسید: «اگر ما آمدیم یه رباتی خلق کردیم، همه احساسات انسان را داشت، ادراکات انسان، میتوانیم بگوییم این انسان است؟ همه کار انسان را میکرد.» گفتم: «هر وقت تونستی نفس انسانی بهش بدی، آن وقت میتوانی بهش بگویی انسان.» انسان به نفس انسانی میشود انسان، نه به این قطعات، نه بویایی، نه به شنوایی. نفسی که بویایی مال اوست. آخرش این ربات تحت اراده توست، تحت نفس توست، یک فرعی از نفس توست. نفس تو اراده میکند که او بو کند، او بشنود، او فلان کند. این نفس تو بر او حاکم است. او خودش نفس ندارد. هر وقت بهش نفس دادی، تو انسان خلق کردی وگرنه برای خودت دست و پات را توسعه دادی.
الآن تکنولوژی خیلی رشد کرده، ما ربات توانستیم درست کنیم ولی ربات چی بوده؟ رباتِ من. دستم را استفاده نمیکنم، یک چیزی جای دستم میگذارم. من موجودی خلق نکردم. من قدرت دستم را امتداد دادم؛ به جای اینکه دست من کار بکند، با دستم یه ربات درست کردم. آن ربات به جای دست من کار میکند. به جای اینکه چشم من کار بکند، دوربین درست کردم، او به جای چشم من است. این امتداد بینایی من است. نفس نیست. تو اگر توانستی یک موجود بیافرینی که نفس بهش بدهی ولو در حد مگس. این اولیای غیرالهی هیچ قدرتی در این عالم ندارند در تولید نفس، در نفخ روح، ولو یک روح به اندازه روح مگس، یک نفس مگسی بتوانند خلق بکنند، نمیتوانند. چون کاخهای آنچنانی درست میکنند، تکنولوژیشان خیلی پیشرفته است، اما نفس در ملکوت عالم، هیچ خبری از اینها نیست. چون نفس مال ملکوت است.
در ملک چرا خب، در ملک هم تصرف میکنند. این تصرف در ملک هم به اجازه کسی است که ملکوت دست اوست. هیچ اتفاقی در ملک نمیافتد مگر اینکه در ملکوت اجازهاش داده بشود. ملکوت دستشان نیست. «تَبارَکَ الَّذِی بِیدِهِ مُلْكُ الْمُلْكُوتِ کُلِّ شَیءٍ»؛ «بیدِهِ» این آیه، آیه فوقالعادهای است. در سوره مبارکه یس هم هست. میفرماید که: «فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ». در سوره یس که قلب قرآن گفتن، قلب قرآن به خاطر همین آیات آخر. قاضی فرموده بودند که به دلیل همین آیات است که قلب قرآن است. آیات پایانیاش، این دو تا آیه آخرش قلب این سوره است و قلب قرآن است. یعنی همه قرآن از اینجا پمپاژ میکند. این حقیقتی است که کل قرآن را دارد پمپاژ میکند. قلب قرآن، قرآن هم که خودش قلب عالم است، میشود قلب عالم. «فیکون» خدا، عالم امر دستش است. اراده میکند، محقق میشود. چرا؟ چون ملکوت هر چیزی دست اوست. ما نمیتوانیم نفس خلق بکنیم چون در ملکوت نیستیم. اگر در ملکوت بودیم، مثل حضرت مسیح میتوانستیم خلق بکنیم. او با ولایت خداست، او ولایتش از خدا منفک نیست. اگر اینها آنهایی که ولایتشان از خدا منفک است، یک نفس مگس نتوانستند خلق کنند. ولی کسی مثل حضرت عیسی که ولایتش از ولایت خداست، او مرده زنده میکند. در سوره آل عمران، فهم گِل را میگرفت، به شکل پرنده درمیآورد، توش میدمید، نفخ میکرد، روح پیدا میکرد. سوره مبارکه آل عمران: «فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً»؛ ولی چی؟ به اذن الله، تحت ولایت او، این پرنده میشود. شکل پرنده درست میکنم، توش میدمم، پرنده میشود. اینها یک مگس نمیتوانند خلق بکنند. نسبت مگس با پرنده چقدر است؟ چند برابر است؟ کسی که ولایت حق را دارد، پرنده میتواند بیافریند، ولی به اذن الله، تحت ولایت او. باز خداست که دارد میآفریند. مگس هم نمیتواند بیافریند. چون ملکوت دست اینها نیست، دسترسی به ملکوت ندارند. هر اتفاقی هم که در ملک میافتد، از ملکوت دارد مدیریت میشود. ملکوت هم که به دست اوست. مادّه دارید در ملک، آنی که در ملکوت است و ملکوت دست اوست، اجازه داده که انجام پیشرفت بکنیم. پس شما کار اینجا نیستید.
ناواضح توضیحاش را دادیم و برخی آیات دیگر هم تو بحثهای تفسیریمان اشاره به این. اینها یک مگس هم نمیتوانند خلق بکنند ولو «اجتمعوا» برای آن. همه پشت به پشت هم بدهند. چون مال عالم پایینتر است. هر چقدر همه اینها ندارند آن قوه مال عالم بالاتر، حضور هم ندارند در آن عالم بالاتر که بخواهند انجام خلق را انجام دهند. شما فرض کنید یک میلیارد دیوانه جمع بشوند، بخواهند یک تصمیم عاقلانه بگیرند؛ تعدادشان افزایش پیدا بکند، به عقل نزدیک نمیشوند. چون عقل یک عالم بالاتر از عالم اینهاست. یک میلیارد گرگ جمع بشوند بخواهند یه تصمیم انسانی بگیرند، هر چقدر زیاد باشند، نمی توانند. چون عالمشان پایینتر است. عالم انسانی احاطه و اشراف دارد بر عالم گرگ. هر چقدر تعداد اینها بیشتر بشود، در بهبود وضعیت اینها هیچ تأثیری ندارد.
خب، نه تنها قدرت خلق ندارند، بلکه بدتر، ضعیفتر از این مَثَل را ببینید. ضعف و فقر وجودی اینها را چقدر قشنگ قرآن دارد میفرماید: «فَاسْتَمِعُوا لَهُ»؛ گوش بدهید، اینها را گوش بدهید. فوقالعاده است. یک مَثَل دارم میزنم. یک مَثَلی زده شده است. گوش بده! حواست با من باشد! از این تکنیکهای سخنرانی استفاده میکند. گوش بده! حواست باشد! «شَیْئاً لَا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ». اگر یک مگسی یک چیزی از اینها بردارد، اینها نمیتوانند «استنقاض» ازش بکنند، نمیتوانند پس بگیرند. این خودش اوج ضعف است؛ یعنی حتی نه تنها عالم ملکوتی نیستند که از عالم ملکوت بدمند و روح بدهند به مگس، بلکه در همین ملک هم آنقدر ضعیفم که یک مگس قدرت ملکیاش باید از اینها بیشتر است. قدرت مادیاش بیشتر است. یعنی مگس قدرتهای مادی دارد که اینها ندارند. خیلی حرف است. اینها را خوب دِل بدهیم! خیلی عجیب است این آیات. اینهایی شدند «ولی» مراد بتهایند. شما که در عالم ماده موجودات ضعیفی مثل مگس هستند، امکانات و قدرتهایی دارند که اینها از قدرتی که در آن میبین ند. ضعیف طالب و المطلوب. طالب و مطلوب هر دو ضعیفاند. این کسی که در طلب رفته آنی که مگس ازش برده را بگیرد، ضعیف است. آن مگس هم ضعیف است.
حالا یک روایتی هم اینجا در تفسیر این آیه هست که میفرماید: امام صادق فرمودند قریش رسمشان این بود که مشک و عنبر به بتهای دور کعبه میمالیدند. بت یغوث را در برابر خانه کعبه و بت یعوق را طرف راست کعبه، بت نصر را طرف چپ کعبه میگذاشتند. داخل حرم که میشدند برای یعوق سجده میکردند بدون اینکه سربلند بکنند و منحنی بشوند. تو همان سجده به طرف یعوق میچرخیدند. بعد به طرف دست چپ به سمت نَسر برمیگشتند. «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک تملک وما ملک»، این را میگفتند که قبلاً هم عرض کردیم، بفهماند این بتها مالک هیچی نیستند. مگس سبز رنگی را که چهار تا بال داشت، فرستاد. همه این مشک و عنبر را که کنار با تابوت، و با تابوت ؟ خورد نازل شد. این «ما فاستب» ناواضح برداشت، این مگس برداشت، شما نتوانستی تکرارش.
یک روایت خیلی جالب هم برایتان بخوانم که در علل الشرایع مرحوم صدوق، این روایت آمده. میفرماید که: جلد ۲ صفحه ۴۹۶. منصور، منصور دوانیقی. «قالَ لَنَا الْمَنصُورُ یَوْمَ بَیْنَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَوَقَعَ عَلَی الْمَنصُورِ ذُبَابٌ فَضَرَبَهُ». یک مگسی آمده بود، پاپیچ منصور شده بود. هی دفع میکرد، هی مگسه میآمد. این کفری شد، عصبی شد. آفریده ای!. او به امام صادق گفت: «به جبارِ جبارین خدا این را خلق کرده تا جبارین را ذلیل کند.» این مظهر اسم مذِّلّه است. خدا اسم ذلیلکردناش را... بعد خب این شکل صورتیه است. مگس چه شکلی شما را ذله میکند؟ تو عالم برزخ هم اسم مذِّلّه وقتی جلوه بکند، آنهایی که متکبر بودند، اسم مذِّلّه حق تعالی را میبینند. پس از مرگ در برزخ و قیامت چه شکلی جلوه میکند؟ مثل مگسی که پاپیچ میشود، ولش نمیکند. این فقر و حقارتش را میآورد جلوش. ناتوانی از دور کردن من. زورت نمیرسد من را از خودت دور کنی. من که من را بکش! یا پشه، اگر یه چیزی از من برداشت، یه خونی مکید، رفت. حالا برو خونت را ازش پس بگیر! راه پس گرفتن نداریم. من که بکشیمش که آن را هم بکشیم، باز خونمان پس گرفته نمیشود. پس این که چیزی نمیرسد. یه پشه شما را بزند، برود.
اگر شما همین شمای ملکی و مادی باشید، اگر بیش از این چیزی قائل نیستید، آی «ایها الناس»! اگر زندگی فقط همین است، به خاطر اینی که اینها قدرت دارند تابع اینها شدی؟ تسلیم اینها شدید؟ این ویروس کرونا دارد با ما حرف میزند. «طالب» و «مطلوب»! یک ویروس حقیر کوچک آمده، کل این سیستم اقتصادی دنیا را فلج کرده، همه را درگیر کرده. انشاءالله بعضی از این سردمداران بزرگ دنیا به درک واصل بشوند به واسطه همین ویروس کوچک که ذلیل بشوند جبارین. این هم همین است. این هم یک مَثَل دیگر است. خدا دارد با این چیزهای کوچک ضعف و فقر وجودی شما را نشان میدهد. آدم گنده ۱۰۰ کیلویی رفته دو هفته تو خونه افتاده زیر پتو، بیرون نمیآید از ترس یک ویروس یک گرمی هم نمیدانم. باید بگوییم یک گرم چقدر؟ اصلاً به وزن میآید؟ وزن دارد؟ ندارد؟ اینها ضعف ماست. اینها فقر ماست.
بعد میگوید: «تو همه زندگیات را، فکرت را، عقلت را دربست در اختیار کسانی قرار دادی که آنقدر ضعیفاند؟ یک ویروس کرونا نمیتوانند از خودشان دور کنند. کووید-۱۹ نمیتوانند دور کنند. یک مگس را نمیتوانند دور کنند. یک پشه را نمیتوانند دور کنند. تو رفتی تابع اینها شدی؟» بعد به اولیای حق که متصلاند به ملکوت، هدایت به امر میکنند، پرنده خلق میکنند، جلوه میدهند قدرت حق تعالی در عالم. اینها را رها کردی رفتی این قدرتمندها و پولدارها ی پناه دهنده را چسبیدی که نکشندت؟ چرا حالیمون نمیشود؟ این رکن اصلی جامعهسازی است که ولایت و اصل مسئلهای که کسی بخواهد تابع ولایت بشود، همین است.
تابع ولایت هر کسی غیر خدا بشوی، یک موجود ضعیف ذلیل فقیر و بدبخت پرستیدی، بهش تن دادی. یک کسی که از یک پشه نمیتواند حقش را بگیرد، از یک مگس نمیتواند خودش را دفاع کند. در برابر یک مگس آنقدر ما ضعیف و فقیر هستیم. بعد این موجود میآید ادعای ولایت میکند، میگوید: «بر محور من جمع بشوید، من جامعه شما را سامان میدهم.» این کل ماجرای حج ما بود دیگر. جامعهسازی بر محور ولایت، بر محور نمادها و شعائر الهی، بر محور امیرالمؤمنین و جمع شد، بر محور بقیهالله الاعظم باید جمع شد. بقیهالله مظهر اسم «هو الباقی» است. بقیهالله خدا باقی است او هم باقی است. «علما هم باقیاند»؛ «العلماء باقون ما بقی ال...» تا روزگار و زمانه هست، علما باقیاند. اینها به اسم «هو الباقی» چسبیدهاند. نوع بقا؛ رسیدن «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک». اینها باقی شدند چون وجهالله شدند. عالم وجهالله، جلوه خداست. باقی عالم مگر بمیرد، تموم میشود. علامه طباطبایی، علامه طباطبایی، علامه طباطبایی مگر مرده؟ علامه طباطبایی مگر میمیرد؟ مگر مرده نیست؟ تا تاریخ هست، تا روزگار هست، تا زمانه هست، علامه طباطبایی زنده است. تا اندیشه زنده است، علامه طباطبایی زنده است. تا عقیده هست، علامه طباطبایی زنده است. ولی فلان سرمایهدار تا وقتی نونت میدهد زنده است. بمیرد، هیچکس اصلاً نمیداند یک همچین کسی بوده. «هلک خزان الاموال و العلماء باقون». مالدارها رفتند، مردند.
تو تو جامعه بر محور ولایت کی میخواهی جمع بشوی؟ آنهایی که پول و قدرت دارند یا آنهایی که علم دارند؟ پول و قدرت هم گاهی خود علم هم باز همان قدرت است. قدرت مادی است؛ یعنی علم مادی است و براش قدرت مادی تولید میکند. این را ما نمیگوییم. عالم و دانشمند عالم یعنی علم او به ملکوت است، اتصال به آنجا دارد. از آنجا میگیرد، میآورد، به آنجا وصل است. به حقیقت متصل است. این میشود عالم. این زنده است. این بقا دارد. این بقیهالله. در قله بقیهالله، بقیهالله الاعظم ارواحنا فداه. اینها تو سوره مبارکه هود بحثهایش را داشتیم و در مراتب پایینتر علما. هر کسی که متصل به این حقیقت بشود، اینها میشوند بقیهالله. دنبال اینها راه بیفت! دنبال بقیهالله باش! «بقیة الله خیر لکم إن کنتم تعلمون». حضرت شعیب به مردم میفرمود که: «دنبال این مال راه نیافتید، بدبخت نکنید به خاطر مال، کثافتکاری نکنی! دنبال بقیهالله راه بیفتید که خود شعیب بقیهالله است.» جامعهتان بر محور پول و اختلاس و دزدی و گرگی و این حرفها نباشد. ارتباطاتتان ارتباطات بر محور بقیهالله باشد تا باقی بشوید وگرنه فانی میشوید. همه جوامعی که بر محور پول، قدرت مادیات دور هم جمع شدند، فانی شدند، نابود شدند، به زوال و انحطاط رسیدند. نگاه جامعهشناسی و فلسفه تاریخی قرآن است.
فقط آنهایی ماندند، اینها هم «مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللهِ بَاقٍ». هرچی پیش شماست تموم میشود. هرچی عندالله است، باقی میماند. عندالله بشید. در سوره نحل اینها را بحث کرد. عنداللهی بشوی تا باقی بشوی. بقا پیدا کنی، بر محور ولایت کسی جمع بشوی که او باقی است تا شما را هم باقی کند. نه کسی که خودش فانی است و شما را فانی میکند. زائل است. به زوال رسیده، نابود، ناچیز است. نیست، نیست. یزید نیست. بود. اباعبدالله هست. بود. بر محور حسین جمع بشوی تا هست بشوی، تا بمانی، تا باقی بمانید. یزید ماند یا حسین؟ شما هم اگر گرد حسین باشید، میمانید. اگر گرد یزید باشید، میروید؛ همانطور که خود یزید رفت، همانطور که خود حسین ماند. جامعه را ولایت که تعریف میکند و شکل میدهد. قلب یک جامعه ولایت است و ولایت مبنایش این است چه کسی را اتخاذ میکنی به عنوان ولی؟ «إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ».
این وصف حال خدایان دروغین ایشان را در قدرت بر ایجاد و تدبیر امور مفصل میکند که نه قادر بر خلق مگسند، و نه قادر بر آسانتر از آن که عبارت از پس گرفتن چیزی که مگس از ایشان ربوده و ضرری که به ایشان رسانده اند. حال، چنین خدایانی چگونه مستحق عبادت و دعا؟ حالا عبادت، دعا، نیایش و همین که تسلیم امر او هستیم، قوانین و شریعت را از او میگیریم، دستور او را عملی میکنیم، هرچی که او بگوید تسلیم میشویم. عبادت دیگر. این اصل عبادت تسلیم بودناست. مقتضای مقام این است که مراد از طالب آلهه باشند که بتپرستان اینها را میخوانند، ربوده باشند، و قدرت بر پس گرفتنش را ندارند. و نیز طالب خلقت پشهای باشند و آلهه توانایی چنین کاری را نداشته باشد. حالا طالب یا این آله یا آن طالب است. آنی که در طلب این است که پشه را خلق بکند مطلوب هم مگس باشد که مطلوب آله است. که یا مطلوب آله است یا مطلوب خلقکردن است یا مطلوب پس گرفتن چیزی. این جمله نهایت درجه ضعف بتها را میرساند چون در این جمله ضعف بتها به حدی است که از ضعیفترین حیوانات در نظر مردم ضعیفتر اثبات شده است.
خیلی آیه عجیب است: «وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ». قدر هر چیزی تعیین مقدارش، اندازه است که با آن مقدارش تعیین میشود. به طور کنایه در مورد مقام کسی «قدر فلانی را نمیدانیم» ما تو فارسی میگوییم دیگر. قدر حاج قاسم سلیمانی را ندانستیم. قدر فلان نخبه را ندانستیم. قدر این حرفها را نمیدانیم. یعنی آن ارزش او، به کنه ارزشمندی او پی نمیبریم. میشود قدر یک چیزی. «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»؛ یعنی آنچنانی که باید به کنه ارزشمندی خدا پی ببرند، پی نبردهاند. خدا را، ارزشمندی خدا را فقط در این حد که آسمان خلق کرده، باران میفرستد، میمیراند. این آن حق قدره نیست. میشود که تو همه شئون خودت را فقیر و محتاج محض ببینی و ببینی تو هیچ نیستی. این میشود «قدر الله حق قدره». «إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ». قدر خدا حق قدر این است که ملتزم بشود به اینکه به هرچیزی که صفات اولیای او اقتضا دارد، مستحق معامله بکند به اینکه او را رَب خودش بگیرد و به غیر او ربوبیت ندهد. او را به تنهایی بپرستد. هیچ سهمی از عبودیت به غیر او ندهد. مشرکین این کار را نکردند. اصلاً او را نپرستیدند. او را رَب نگرفتند. اصنام را رَب گرفتند و پرستیدند. با آنکه اقرار دارند که بتها حتی یک مگس نمیتوانند خلق بکنند. ممکن است یک مگس اینها را ذلیل بکند. در نهایت ضعف و ذلتاند. خدای سبحان قوی عزیز را ول کردهاند، رفتهاند به این موضوع موجودات ذلیل که یک مگس اینها را ذلیل میکند. به اینها رو آوردهاند.
این چقدر بدبختی است؟ قوی عزیز را ول کنی، بروی به سمت ذلت موجودی که سر تا پایش ذلت است؟ ذلیل شده است. هم خودش ذلیل است، هم ذلیلش کردهاند از بیرون. نفهمیدی او کیست. به کسی دیگر تَن پذیرفتهای. فکر میکردم فرعون. کاری به فراعنه رو بیاری. فراعنه را عزیز بدانی. ساحرهایی که برای فرعون آمدند. فرعون به عزت فرعون قسم خورده بودند که ما امروز غلبه میکنیم. آمدند عظمت حق تعالی جلوه کرد. به فرعون گفتند: «فَخُذْ ماَ أَنتَ فاعِلٌ». غلطی دلت میخواهد بکن. تو کیستی، تو چیستی؟ به عزت فرعون قسم. حالا برگشتهاند میگویند که تو اصلاً چیستی تو این عالم؟ به چه حسابی میآیی؟ چرا؟ چون قوی عزیز برای اینها جلوه کرد. حق تعالی جلوه او وقتی جلوه میکند، میبینی اصلاً چیزی نیست در این عالم. همه موجودات ذلیلاند در برابر او. فقیرند، حقیرند. یک قوی عزیز بیشتر نیست. او قویست. فکر نکن غیر او قوی است که اگر به او رو آوردی، قوت بهت میدهد. او خودش از پس خودش بر نمیآید. این «ساینس» دارد امروز با ما حرف میزند. قوت به این دانش امروز بشری است. چطور ذلیل شدید؟ دانش روز بشری کم آورد. دستش را گرفت بالا در برابر یک ویروس کوچک نادیدنی. خدا دارد جلوه میکند با این قوی و عزیز بودنش. و تو این شهر مشهد ما که محل رفت و آمد بوده، مدتها در حرم امام رضا بحمدالله آمار این ویروس بسیار پایین است در قیاس با رفت و آمدی که بوده و تجمعاتی که بوده و راهپیمایی ۲۲ بهمن داشتیم، انتخابات داشتیم، خود این حرم مطهر روزانه هزاران نفر رفت و آمد دارند، میروند، میآیند. اینجا باید مرکز تجمع و مرکز ویروس باشد.
این بحث، بحثی که خیلی در موردش فکر هست، این ترور بیولوژیک از طریق برخی حشرات. اینها را ویروسی میکنند، آلوده میکنند، میفرستند جایی، این ویروس منتشر میشود. تعیین میکنند کجاها بفرستند. این یک مسئله است که الان اثبات شده است، روشن است. ژنتیک تعریف میشود برای این ویروس، «برو این ژنها را آلوده کن.» با اطلاعات و دیتای ژنتیکی که میدانند کدام ژنها را. لذا خود اینی که در کشور ما کدام شهرها بیشتر بودند، کدام شهرها کمتر بودند، این خیلی در خور توجه است. و خب شهر قم مسلماً از این جهت ترور بیولوژیکی برایش کاملاً محتمل است و جدی است. و به حسب اگر این ترور بیولوژیکی بوده، این مقدار که تا کنون آسیب دیدن، واقعاً معجزه است. یعنی این شهر را تا حالا قتل عام میشده. به هر حال میخواهم عرض بکنم قدرت حق تعالی است. قوت و عزت حق تعالی است که جلوه میکند و عبور میدهد از این فتنه. خدا را قسم میدهیم به حق این ۱۴ نور پاک که از این فتنه و این ابتلای سخت، مردم عزیز ما را عبور بدهد و این را برگرداند به همان کسانی که فکر بد داشتند. «مَكرَ السىّ ناواضح لایحیق المکر السیّئُ إلّا» ناواضح. برگرداند. سزاوارش خود همانهاییاند که این مکر زشت را برنامهریزی و انجام دادند. به خود آنها برگردد و آنها قلع و قمع بشوند. به این ملت اسلام سربلند و پیروز بشود و این عزت اسلام نمایان باشد، نمایانتر از گذشته انشاءالله.
خب، «ما قدر الله» اشاره به این است که مشرکین ملتزم به ربوبیت خدای تعالی نیستند. از پرستشاش اعراض دارند. از این اسلام را آلهه و ارباب خودشون گرفتن. از ترس و طمع آنها را میپرستند. هیچ ترس و طمعی از خدا ندارد. عزیز است. علت برای اینکه قوت و عزت مطلق اوست آورده برای اینکه بفهماند آن نیرویی که هرگز دچار ضعفی نمیشود، عزیز است که هرگز ذلت به درگاهش راه ندارد. «إِنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمیعاً» آیه ۱۶۵ بقره را نقل میکند. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ» آیه ۱۳۹ نساء. هم همه قوت مال خداست، هم همه عزت مال خداست. در مقابل ضعف و ذلت بتها این را میگوید.
حسین ناواضح. دو تا اسم را نشان میدهد به مشرکین. مشرکین درباره پروردگار خود سهلانگاری کردند که بین خدای تعالی که نیرویی است که هرچی بخواهد خلق میکند و عزیزی است که هیچی بر او غالب نمیشود، ذلیل هیچکس نمیشود، بین بتها و آلهه که از خلقت پشه یا پس گرفتن چیزی از آن عاجزند، مساوی بودن قائل شدند. به این هم قناعت نکردند، بلکه خدا را از بتها هم کمتر گرفته. آنها را ارباب گرفتهاند و خدا را نادان گرفتند.
خب، حالا این خدای عزیز مقتدر قوی و ناواضح: «اللَّهُ یَصْطَفیٰ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً و مِنَ النَّاسِ». برخی را برمیانگیزد، استعفا میکند. اینها را برای یک مسئولیت خطیری جدا میکند. این میشود معنای استعفا. ببینید، انتخاب و اختیار وقتی آدم یک چیزی از چند تا چیز سوا میکند، این میشود انتخاب و اختیار. اگر از بین چند نفر، آنی که از همه اینها صافتر است، بیغل و غشتر است، آمادگی و استعدادش بیشتر است، او را سوا کرد، این میشود استطفا. اگر آنی که از همه اینها بالاتر است، سوا کرد، میشود اجتبا. یک مصطفی داریم یا مجتبی؟ استطفا، اجتبا. توضیحات عرض میکنم چون «یجتبی» هم جلوتر داریم. «إِجتِبا» هست در آیه آخر سوره. اینجا استطفا را دارد. جلوتر «اجتبا، مصطفی، مجت»، خدا استطفا میکند از ملائکه رسولی را. صافترین و خالصترینها را، مستعدترینها را جدا میکند که توان اجرایی این مأموریت را داشته باشد. پس رسول خدا، برخیشان از ملائکهاند، برخیشان و «مِنَ النَّاسِ» هستند. مُرسی، رسول الهی است. از طرف خدا مأموریت دارد. وظیفهای به عهدهاش است که انجام بدهد. این میشود رسول. دنبال اینها راه بیفت. دنبال رسول الهی باشید. حرف گوش کنِ رسول باشی. رسولان الهی از ملائکه و از مردمان محور شما اینها باشند. اینها ولایت داشته باشند بر شما. تابع اینها باشید. پس از ملائکه و از مردم انتخاب میکند و که اینها بیایند مناسک را به ما یاد بدهند.
بحث مناسکی که قبلاً داشتیم و این رسالت بدون قید و شرط نیست که هرجور شد، بشود. هرکی رسول بشود. هرکی رسول شد، بشود. بلکه در تحت نظام استطفا قرار دارد. آن کسی را انتخاب میکند که صالح بر این کار، استعداد و توان و قابلیت را داشته باشد. «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ». اصل ارسال رسول را علتش را میآورد. خیلی اینجا نکته فوقالعاده است که جز شاهکارهای تفسیر المیزان، شاید سه چهار جا تو ذهنم سه چهار جاست، تو المیزان این نکته مطرح شده است. غوغا اکرده مرحوم علامه طباطبایی. دریایی از معارف اینجا نهفته است. این چند خط را برایتان میخوانم، ببینید چه کرده است این سلاله ذریه پاک رسول اکرم. چقدر این مطلب را زیبا فرموده اند. چرا آخرش میگوید خدا سمیع بصیر است؟ چه ربطی دارد خدا از بین انسانها و ملائکه رسول انتخاب میکند چون خدا شنوا و بیناست؟ چه ربطی دارد شنوایی و بینایی خدا چه ربطی دارد به اینکه استطفا میکند از ملائکه؟
سوا میکند. ببینید ربطش را. میفهمیم که اصلاً چرا باید رسولانی مبعوث بشوند. بیانش این است: نوع بشر به طور فطری محتاج به این است که خدا سوی سعادتشان و کمالشان هدایت کند. ما از درون طلب داریم میکنیم: «خدایا ما را هدایت کن.» با فقر وجودیمان. ممکن است حواسمان هم نباشد. وجود ما، استعداد ما. به این میگویند زبان استعداد، زبان حال. یک آدم تشنه ولو نگوید «من آب میخواهم». زبان حال او، آن خشکی لبهای او دارد داد میزند: «به من آب بدهید.» بیهوش است. آدمی که بیهوش است و تشنه است، بهش آب میدهند. ولو اصلاً خودش نمیداند تشنه است، ولی دارد طلب آب میکند. چرا بهش آب دادند؟ چون طلب آب کرد. چهجوری طلب آب کرد؟ با زبان استعدادش، با زبان حالش. درست. زبان حالش طلب آب است. ما از خدا با زبان حالمان موجودات فقیر و نیازمندی هستیم. با زبان حال و استعدادمان داریم: «خدایا دست ما را، ما را هدایت کن. ما را به سمت کمال ببر.» همان کمالی که براش خلق شدیم. «همانطور که سایر انواع موجودات را هدایت کردیم.» پس مسئله احتیاج به هدایت، حاجت عمومی است. ظهور حاجت در او به عبارت دیگر اظهار حاجت از اینها همان سؤال و درخواست رفع حاجت است. خدای سبحان شنوای سؤال فطری یعنی خدا این زبان حال ما را میشنود. «یسئله من فی السماوات والارض». دائماً همه در حال سؤال از خدا هستند. منم با همه فقیر وجود از خدا سؤال میکنم. خدا نور آفتاب میدهد. از روز اول که من به دنیا آمدم نور آفتاب به من میداد. من که نخواسته بودم. چرا؟ منم خواسته بودم با زبان حالم. خدا! من نور آفتاب. کمکم بزرگ شدم، فهمیدم. وقتی که نمیفهمیدم با زبان حالم. الان زبان قال هم دارم به خدا میگویم: «خدایا نور خورشید را از ما نگیر.» الان زبان قَالَ است. ولی خدا اصل عنایت سمیع و بصیر شنوا و بیناست. زبان حال را میبیند و زبان حال را میشنود و وضعیت حال شما را میبیند. به تناسب همان رفتار میکند و عمل میکند.
چرا خدا از ملائکه اختیار کرد برای شما رسولانی و از مردم؟ چون دید شما هی میگویید: «خدایا ما را هدایت کن.» با فقر وجودیات داری طلب هدایت میکنی. منتشر بشود. اینها را توضیح دادم آن اوایل سوره مبارکه نور. این فقر وجودی در شما را دید. برات کسی که هدایتت کند را فرستاد. بصیر و بینای به احتیاج فطری ایشان به هدایت است. پس مقتضای سمیع و بصیر بودنش این است که رسولی بفرستد به سوی سعادت و کمالشان هدایت کند. چون همه مردم شایستگی اتصال به عالم قدس را ندارند. چون اگر یکی از اینها پاک بشود، دهها ناپاکاند. اگر یکی صالح باشد، صدها باطلاند. باید یکی را خودش انتخاب بکند. ما نمیتوانیم با انتخابات خودمان بگوییم: «خدایا به این بده.» خودش باید سوا کند. مرتبه وجودی کسی را ببیند، استعداد و قابلیت او را ببیند، سوا بکند. او را به عالم قدس بکند. حقایق را به او بفهماند. بعد بدن مادی به او بدهد. به واسطه بدن مادی بین شما باشد. به واسطه روح حقایق را بگیرد. به واسطه بدنش این حقایق را به شما بگوید. اینها را همه را ما به زبان استعدادمان، به زبان... به زبان حالمان از خدا خواستیم. خدا شنید و دید و برای ما فرستاد.
به لطف حق تعالی بود. اینی که پیغمبر رسول هم دو نوع است. یکی از جنس ملائکه است که وحی را از ناحیه خدا میگیرند و به سمت پیامبر میآورند. نوع دوم انسان است که وحی را از رسولی میگیرد که از رسول فرشتهای که آن پیغمبر رسول بود، از آن رسول ملک میگیرد و میآورد به انسانها میدهد. متضمن حجت و برهانی است بر اصل لزوم ارسال رسولان. ببینید، از فاز قرآن، همه چیزش از فاز انسانشناسی است. برهانی که میآورد برای اینکه پیغمبر باید بفرستیم چیست؟ میگوید: «چون تو نیاز به پیغمبر، نیاز به هدایت داشتی.» خدا هم وظیفهاش این است که هرآنچه نیاز بشر است، برآورده کند. نیازهای واقعی انسان. استدلال بر مبنای انسان. چرا به پیغمبر باید بیا؟ پیامبر برای چی آمدهاند؟ چون انسان هست. پیامبر خودم شنید و دید این نیاز را در تو.
خب، چرا باید معصوم باشند؟ ادامهاش این را میگوید: «یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ». «عیدیهِمْ و خَلْفَهُمْ» به رسولان برمیگردد. هم رسولان از ملک، هم رسولان از انسان. جلو و پشت. جاهایی توضیح دادیم توی بحثهای شیطانیمان توضیحاتی دادیم. تو این بحثهای صدقین ؟ در قیامت هم توضیح دادیم در مورد اینکه جلو معنایش چیست؟ پشت معنایش چیست؟ ملائکه جلو پشتشان مادی نیست مثل ما نیست که الان من اینجام و پشتم را نمیبینم. نه، جلو و این ابعاد معنای دیگری دارد. پیش رو. معانی وجودی است. هرآنچه از وجود که در پیش دارند، هرآنچه از وجود که در پس دارند، این میشود جلو و عقب. الان در مورد ما میشود گذشته و آینده. گذشتهمان میشود پشتمان، آیندهمان میشود جلومان. عالم قبلمان، عالم جنینمان میشود پشتمان، عالم برزخمان میشود جلو. خدا همه اینها را از اینها میداند. این تحت اشراف و اراده خداست. پشت و جلوی اینها، گذشته و آینده اینها. عقب و جلو. «خَلْفَهُ رَصَداً». سوره مبارکه جن، آیات ۲۶ تا ۲۸. خدا از جلو و پشت اینها رصد دارد و از اینها مراقبت میکند. عالم به ما «مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ» اینهاست. عالم به آنی که در جلوی پشت اینهاست. علت بر این نکته دارد که خدای تعالی مراقب روش انبیا خودش است. خدا دائماً اینها را میپاید. مبادا دچار اختلالی بشوند. نه فینفسه دچار فراموشی یا تغییر بشوند یا به وسیله کیدهای شیطانی و تسویلات او دستخوش فساد بشوند. نه بین وحی و مردم اختلال رخ بدهد. این دائماً تحت نظارت است. نظارتهای آژانس میگویند نسبت به انرژی هستهای از ۱۰ جا دوربین گذاشتهاند، تکتک فعالیتهای حجاب ناواضح را رصد میکنند. آن مادهای که دارد تزریق میشود، آن سوخت رآکتور، آن ناواضح چیچیچی، همه اینها تحت کنترل است. همه اینها را میپایند. انبیا این شکلیاند. تحت کنترل. یعنی رسل الهی، رسل از ملائکه و رسل از انسان تحت کنترل شدید حق تعالی. این میشود عصمت. این خدا میداند این وضعیت اینها را. بدین جهت که حاملان وحی از رسولان در برابر چشم و علم او هستند.
میدانم آنی که پیش روی اینهاست و آنی که خلف اینهاست و آنها همه در گذر کمینگاه خدا قرار دارند. از اینجا روشن میشود مراد از «مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ». ما بین اینها و بین آن کسی که وحی بهش میدهند. «مَا بَیْنَ أَیْدِی» رسول ملکی. ما بین او و بین «مَا بَیْنَ أَیْدِی» ناواضح. یک رسول ملکی داریم. یک رسول انسانی داریم. «مَا بَیْنَ أَیْدِی» یعنی جلوی رسول انسانی چی میشود؟ آنی که دارد از ملکه، از رسول ملکی میگیرد. از آن فرشته میگیرد. این میشود جلوی آن رسول انسانی. جلوی آن رسول ملکی چی میشود؟ میشود آنی که دارد به این انسان، رسول انسانی میدهد. معلومه دیگر. باز آن رسول انسانی آنی که به مردم میدهد، آن باز میشود جلوی او. جلوی رسول انسانی. آن «ما خلف» چی میشود؟ در مورد ملائکه، آنی که بین ملائکه و خداست. از بالا گرفته، برده پایین. ما آخر پشتش است. پس وحی از روزی که از ساحت عظمت و کبریایی حق صادر میشود در محکمه تا روزی که به مردم برسد، لازمهاش این است که پیغمبران مثل ملائکه معصوم بشوند. معصوم در گرفتن وحی، معصوم در حفظ آن، معصوم در ابلاغ آن.
این از آیاتی است که دلالت دارد که انبیا معصوماند. همین آیه است که خب اهل سنت نوعاً قبول ندارند عصمت انبیا را. «إلی الله ترجع الأمور». حالا همه اینها برمیگردد. میروند تطبيق میدهند. اینها که اینها پایین آوردند درست بود یا نبود؟ چقدر به اینها عمل شد؟ تحققش؟ همه اینها را یک روزی ما میرویم. بازگشت و رجوع به حق تعالی دارد. آنجا تطبيق داده میشود. بازگشت، بازگشت زمانی نیست تا کسی بگوید: «خدا قبل از بازگشت امور به آنها علمی ندارد.» بلکه بازگشت ذاتی همه مملوک خداوندند. از وجود خدا مستقل نیستند. در نتیجه پس برای خدا در خفا نخواهند بود. برگشت به خدا دارند؛ یعنی وجود اینها. آخر برگشت یعنی تحت اراده و تحت سیطره اویند. وقتی یک کسی کارمند کسی است، زیر دست اوست. میگویند: «آخر تو هر جا بروی، باید به من برگردی. تو حقوقت را باید از من بگیری. تو زندگیات بند به من، به من است. تو نمیتوانی تخلف و تخطی بکنی. بازگشت به من داری.» پس معنا این است که اینها تخطی ندارند چون میدانند بازگشت به خدا دارند و بازگشتشان به خداست. این میشود دلیل اینکه انبیا و ملائکه معصوماند.
آیه آخر سوره مبارکه حج دیگر دستور نهایی را میخواهد بدهد که دور هم جمع بشویم، با هم خدا را بپرستیم. نکته این است که با هم خدا را بپرستیم. اسلام برای این است. بر محور ولی حق جمع بشویم. با هم عبودیت. «یا ایها الذین آمنو» هیچجا نگفته: «یا ایها الذی آمن». ای کسی که ایمان آوردهای. هیچ خطاب فردی ما نسبت به مؤمنین هیچ. همیشه خطابه عمومی با همه مؤمنین کار دارد. خب، مؤمنین متنوعاند. هر کسی به حسب درجهای که هست. اگر درجه ۱۰۰ ایمان است، درجه ۱۰۰ این کار را ازش میخواهم. علی! درجه ۵۰ ایمان است، درجه ۵۰. ایمان درجه یک ایمان است. ولی همه را با هم. هیچ مؤمنی تکی ازش چیزی نمیخواهد. جمعی میخواهد. همه دستورات هم جمعی وصل شده است. اگر گفته: «نماز بخوان.» نگفته: «نماز بخوان یک نفر.» گفته: «نماز بخوانید همتون.» «أقیموا الصلاة». به همه گفته اقامه صلاة. پس اصل نماز جمعی است. اگر کسی نتوانست نماز جمعی داشته باشد، بهش ارفاق دادند، رعایت او را کردند که فردی هم بخواند، اشکال ندارد. اصل نماز جمعی بوده. بگذار تو بعضی نمازها اصلاً فردیاش را نمیشود خواند. مثلاً نماز جمعه فراداش اصلاً باطل است. نماز عید فراداش باطل است. اصل نماز، نماز جمعه است. اگر نماز فردی اصل بود، باید میگفتیم که نماز جمعه و نماز عید هم اصل فردی بود دیگر. تو یک شرایط خدا گفته که این هم جماعت اشکال ندارد. در حالی که برعکسش را داریم. نمازها، همه نمازها به جماعتش درست است. فرادا را بعضیها را اجازه نداده، بعضیها اجازه داده. پس اصل نمازها چی بوده؟ جماعت. خدا خواسته جامعه شکل بگیرد، جماعت شکل بگیرد. جمع بشویم بر محور ولایت، بر عبودیت، بر محور طاعت حق تعالی، بر محور شعائر الهی. این چکیده سوره مبارکه حج در این آیات است.
«ای کسانی که ایمان آوردید! ارکعوا»! رکوع کنید. «واسجدوا»! سجود کنید. این آیه سجده مستحبی است. «وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». رَبّتان را عبادت کنید و خیر انجام بدهید. عرض کردیم همه اینها خلاصه میشود در همین «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ». آنانی که بهتر است انجام آنها. بهتر از حیث ساختار وجودی اتصال به حق تعالی دارد. این میشود «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». تا به فلاح برسید که فلاح را هم قبلاً توضیح دادیم و بیشتر توضیح فلاح که خیلی جالب است. دست این چینش این آیات و سورهها هم جالب است. اینجا بحث مطرح میکند. دو خط بعد که تموم میشود، میرویم سوره مبارکه مؤمنون. میگوید: «خیلی خوب، فلاح برسید.» خیلی جالب است. فلاح همانجا برایتان محقق میشود. آخر سوره مبارکه حج به یک نحو دیگری، اول سوره مبارکه مؤمنون آمده. «عبادت کنید به فلاح برسید». آنجا میگوید: «مؤمنان به فلاح رسیدند.» اینها عبادت کردند. خیلی جالب است. آیات آخر سوره مبارکه حج که امروز میخوانیم و آیات اول سوره مبارکه مؤمنون که جلسه بعد میخوانیم، تطبیق با هم.
پس میفرماید که: «رکوع کنید، سجده کنید، ربّتان را، ربّتان را ربوبیت، خالق الهکم». ربّتان را رشدتان بدهد. این عبادت برای رشد است. مثل اینکه من میگویم: «برو حسن آقا جنس بخر، بقالی ماست بخر.» میفهمی که بقالی جایی است که میگوید: «برو ماست بخر.» یک وقت میگویم: «برو بقالی ماست بخر.» یک وقت میگویم: «از آن آقایی که دکتر است بپرس. از حسن آقا بپرس. معلوم نیست حسن آقا دکتر است. بپرس آقای دکتر بپرس. غذای دکتر بپرس.» یعنی علت ارجاع من به ایشان چیست؟ دکتر بودنشان. و با این دکتر بودنش مداوا میکند شما را. نه اینکه حسن آقا است چون حسن آقا از حسن خودم. وقتی میگوید: «و اعبدوا ربکم.» یعنی علت عبودیت شما و عبادت شما رَب بودن اوست. رَب کیست؟ کسی که رشد میدهد، پرورش میدهد، پروردگار میپروراند. ماده خام را میگیرد، کود را میسپاری دست پروردگار، تبدیل به گل میکند. این رَب است. این رَب، این پروردگار است. میپروراند. زیتون پرورشیافته دیدی؟ زیتون را میپروراند. فراوان مختلفی میدهند. این زیتون تلخ را تبدیل میکنند به یک ماده شیرین با یک مزه فوقالعاده عجیب و غریب. آن زیتون، زیتون خام را بنده خوردم، از سر درخت کندن، واقعاً آدم میخواهد عق بزند. زیتون پرورده را ۱۰ تا قاشق پشت سر هم میخوری، تموم میشود. چرا زود تموم شد؟ آن رب انار و گردو و اینهایی که این داشت، این پروراند. ما پروردگار زیتون بودیم. زیتون تلخ سر درخت را گرفتیم، پروراندیم. زیتون پرورده. این رَبّ زیتون است. درست شد؟ میگوید: «رَبّت را بپرست.» چون عبادت بر این است که پرورش بدهد. این ماده خام این حیوانیت تو را میگیرد. این حیوان ناطق را میگیرد. بالاتر از ملائکه تحویل میدهد. این رَبّ کار رَبّ این است.
این چشم و گوش و این قطعات، این خون و بول و غائط و اینها، زندگی بنده به نجاستها. خون و غائط من. این چهار تا نجاست در گردش با یک مقدار آب کثیف. اینها دارد میچرخد. ما زنده! تبدیل به یک موجود قدسی که اسمش را هم بدون وضو نباید دست زد. اسم اهل بیت این است. اسم اهل بیت این رَبّ است. این کار را میکند. با چی؟ با عبودیت. اگر عبد شدی، این شکلی میشود. قدسی میشوی. به فلاح میرسی. میروی. این جوانه میزند. در عوالم بالاتر شکوفا میشوی. از این سنگ و آهن رد میشوی. وارد عالم ملائکه میشوی. «فلاح» است. درمیآیی از این زندگی مادی.
خب، توضیحات مرحوم علامه: امر به رکوع و سجود در این آیه، امر به نماز است. مقتضای اینکه رکوع و سجود را در مقابل عبادت قرار دادیم که مورد امر به سایر عبادات تشریعشده در دین به غیر نماز باشد، مثل حج و روزه. پس گفت: «رکوع سجده». بعد فرمود: «و اعبدوا». عبادت بود دیگر. عبادتهای غیر از رکوع و سجده. البته اینها هر کدام ملکوت و تأویل دارد که برای توضیحش سفارش میکنم «آداب الصلاة» و «سر الصلاة» حضرت امام مطالعه بشود. در توضیح رکوع، در توضیح سجود. حالا امروز نگاه کنم اگر فرصت شد که الان نزدیک یک ساعت رفتیم. اگر فرصت بشود حالا از آداب الصلاة و اسرار الصلاة امام، نکاتی را در مورد رکوع و سجده عرض خواهم کرد. فرصت بشود حالا ببینم چطور میشود.
و «اعبدوا» بکنید رَبّتان را و «افعلوا الخیر». عنوانهای عامتر آورد. رکوع و سجده بود. عبادت که آمد، رکوع و سجده را هم در برمیگیرد. و «افعلوا الخیر» که آمد، عبادت را هم در برمیگیرد. هی عناوین عام. اولین عنوان رکوع بکنیم. خود باز سجده، رکوع را هم در بر میگیرد. رکوع حالت تسلیم در حد خم شدن، نه به خاک افتادن. سجده تسلیم به خاک افتادن. پاهاش را میبیند. کامل بدن را روی زمین جمع میکند. تو رکوع تسلیم است ولی پا را از خودش جدا نمیکند. تو سجده میگوید: «اصلاً من هم مال تو هستم. من پایم اصلاً ندارم.» رکوع و سجود. خب، عبادت که شد، این را هم در بر میگیرد. سجده رکوع را در بر میگرفت. عبادت سجده را هم در بر میگیرد. عبادتم افعال دیگر را در بر میگیرد. هی رفت سمت مطالب. چی میفرماید؟ میفرمایند که مقتضای اینکه رکن سجود را در برابر عبادت آورد، پس این بود مراد از آن سایر احکام و قوانین تشریع شده در دین. چون در عمل کردن به آن قوانین، خیر جامعه و سعادت افراد، حیات اینهاست. به حیات میرسیم. همانجور که سوره مبارکه انفال فرمود: «إِستَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحییکُمْ». استجابت بکنید خدا و رسول را وقتی که شما را دعوت میکنند برای اینکه به حیات میرسانند شما را. استجابت اینها انسان را به حیات میرساند.
«وَ جاهِدوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ». در راه خدا جهاد کنید، حق جهاد. حق جهاد خدا را در راه خدا داشته باشید. حق هر چیزی آن استانداردش است. هر چیزی استانداردی دارد. آن استاندارد وقتی رعایت میشود، میشود حق. مثلاً من و حرف زدن، سخنرانی. سخن استاندارد وقتی همه استانداردها را رعایت بکند، میشود حق سخنرانی، سخنرانی استاندارد، سخنرانی درست. خود سخنرانی. یک نقاشی وقتی استانداردها رعایت شده، میشود حق. مثلاً میگویند این بنزین کیفیت ندارد. یعنی چه کیفیت ندارد؟ مثلاً یورو ۴ نیست. بنزنش بالاست یا کم است؟ مثلاً کربنش ناواضح. مثلاً اینهایی که میگویند تو ترکیبات کربن هست، نیست. این بالا پایین است. یک استانداردی دارد. آن میشود بنزین سالم. آن استاندارد جابجا که میشود، از آن استاندارد درمیآید، خراب میشود. به همان میزان فاصله دارد. این دیگر بنزین درست، حق بنزین نیست. بنزین باطل است، بنزین خراب. جهاد حق، آن جهاد استانداردی که همه آن فاکتورها و المانها توش رعایت شده، میشود جهاد حق. در راه خدا حق جهاد داشته باشید. اگر میخواهیم جامعه پیش برود، خودتان پیشرفت بکنید.
در خودتان و در جامعهتان رکن پیشرفت، رمز پیشرفت، رمز موفقیت جهاد است. حرکت کرد. موانع را کنار زدن. تثبیت حق. حق را سر جایش نشاندن. باطل را کنار گذاشتن. جهاد دریغ نکردن از امکانات، از داشتههاست. هرچی داری بیاری وسط. هرچی داری به کار بگیری، میشود جهاد حق جهاد. اینها استاندارد باشد. این یک دستور. در واقع این «و افعلوا الخیر» باز، «وجاهدوا فی الله حق جهاده». باز همه «و افعلوا الخیر» ضامنش چیست؟ ضامن چیست؟ در گرو چیست؟ در گرو جهاد. اگر جهاد باشد، همه خیر است. رکوع زمینه سجده. سجده زمینه عبادت. عبادت زمینه فعل خیر. فعل خیر زمینه جهاد. از آن طرف، جهاد خیر را نگه میدارد. فعل خیر عبادت را نگه میدارد. عبادت سجود را نگه میدارد. سجود رکوع را نگه میدارد. مهندسی معکوس این آیه. جهاد به معنای بَذلِ جهد و کوشش در دفع دشمن است. بیشتر در دفع کردن. جنگ، تو جنگ به کار میرود. گاهی توسعه میدهیم، شامل دفع هر چیزی که شر برساند میشود. مثلاً شیطان را گمراه میکند. باهاش مجاهده میکند. نفس عمّاره را باهاش مجاهده میکند. جهاد شامل مخالفت با شیطان تو وسوسههایش میشود. شامل مخالفت با نفس و درخواستهایش میشود. لذا این را هم پیامبر فرمود: «جهاد اکبر». این از همه جهادها بزرگترین است.
جهاد اکبر، جهاد اصغر، جهاد کبیر. همه اینها را در برمیگیرد. همه جور جهادی داشته باشید. گفتیم سوره عنکبوت آیه ۶۹. اگر کسی جهاد کرد، هدایت میشود: «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا». توان ما فعال میشود. استعداد ما که بالقوه است، بالفعل میشود. استعداد یعنی بالقوه. راه بالفعل کردن هرآنچه که بالقوه است چیست؟ جهاد. تلاش، کم نگذاشتن. اگر هرآنچه داشتی، گذاشتی وسط، استعدادت پویا میشود. فعال میشود. میآید بیرون. تازه میبینی چه استعدادهایی داشتی. اینجوری نیست که استعداد را اول بروی بشناسی، بعد فعال کنی. باید بروی تو جهاد به سمت فعال کردن استعدادها. کمکم درمیآید که چیا داشتی. پس راهش علاقهها نیست. علاقهها تو جهاد اکبر باید باهاش مخالفت بکنی. چون معمولاً انسان به چیزهایی علاقهمند است که سطحیترین اند. در دسترس، آماده است، فراهم است. اینها گول میزند آدم را. فکر میکنیم اینها استعداد ماست. هرچی که علاقه داریم، فکر میکنیم استعدادمون است. نه. راه کشف استعداد جهاد است. هرچی توان داری بیاور وسط. هرچی استعداد داری، معلوم میشود. من که اول هرچی دوست داری، برو سمتش. آن میشود استعدادت. فعالش کن. اول استعداد فهمیده بشود، کشف بشود، بعد فعال بشود. اول خودت را باید فعال کنی، بعد استعدادت کشف شود. اول باید جهاد کنی، بعد هدایتت میکند به سوی مقصود. معلوم میشود تو چیا داری که بقیه ندارند. در اثر جهاد فهمیده میشود. لب آن پنج جلسه بود که آنجا عرض شد. استعدادهای جامعه انسانی، ظرفیتها کی فعال میشود؟ اول برویم ظرفیتها را بشناسیم، بعد فعال شویم. «اول بیاین تو میدون». به سمت فعالیت بروید. توانها را به کار بگیرید. ظرفیتها هم معلوم میشود. استعدادها هم شکوفا میشود. تازه میبینی چیا داشتید که خبر نداشتید ازش. فکر نمیکردید همچین چیزهایی داشته باشید. فکر نمیکردیم آنقدر استعداد داشته باشید. انقدر حوصله، انقدر تحمل، انقدر ظرفیت، انقدر زمینه، انقدر ذخایر. تازه دارد معلوم میشود.
«جهاد کنید حق جهاد». جهاد شما در معنای جهاد خالص باشد. فقط جهاد باشد. نه جهاد با یک چیز دیگر. نه جهاد با تجارت. نه جهاد با سیاحت. حق جهاد نمیشود. جهاد، جهاد خالص. هیچی دیگر نباشد. هیچ کسی جز خدا هم در او ملاحظه نشود. خودنمایی نباشد. به قدرت رسیدن نباشد. فقط اعمال ولایت حق تعالی باشد. همین. مجاهدت حق جهاد. فقط میخواهم حرف خدا جاری باشد. من که هم حرف خدا جاری بشود، همه مشهور بشوم، همه یک چیزی گیرم بیاید، همه مرید داشته باشم. این حق جهاد نیست. خدا بکشم. مجاهدم به حساب میآیم ولی مجاهد حق به حساب نمیآیم. اینکه تو زیارت اهل بیت میگوییم: «أشهد أنکم جاهدتم فی الله حق جهاده». همین حق جهاد، هیچ. خودتان مطرح نبودید. فقط خدا. هرآنچه داشتید، گذاشتید. از جهاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی. همه رقم جهادی انجام دادید. تو هر حوزهای هرآنچه داشتید، گذاشتید وسط برای اینکه کار خدا پیش برود. امر خدا محقق بشود. اذن خدا به اراده حق تعالی محقق بشود. «هُوَ اجْتَبَاكُمْ». خدا شما را برگزیده. شما ملت مجتبی هستید. امت پیغمبر، امت برگزیده است. آیه آخر سوره حج، سوره جامعهشناسی بود. سوره تمدنی بود. سوره امت بود. فرمود شما امت آخرید. آخرش امت برگزیدهای: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ». شما بهترین امتی هستید که خارج شدید. قرآن مجامله و لاپوشانی اینها را نداشته. کنایههای اینها را نگفته. به صراحت گفته: «امت پیغمبر آخرالزمان بهترین امت است، امت مجتبی.» به شرط اینکه قدر خودتان را بدانید، اندازهتان را بشناسید، جایگاهتان را بشناسید و همه زورتان و تلاشتان را بگذارید وسط برای اینکه به آن جایگاه برسید. عالم مال شماست. دنیا مال شماست. تاریخ مال شماست. آینده مال شماست. زمین و آسمان مال شماست. به شرط اینکه شما مال خدا باشید شما جهاد کنید، مایه بگذارید برای حق تعالی.
«مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ». اینهایی که تو دین گفتم برای این نبود که دست و پاتان را ببندم. خدا هیچ حرجی در دین قرار نداده است. احساس سختی و کلفتی نکنید. در این مسئولیتهایی که در قالب دین به شما سپردم، اینها برای این است که شما ورزیده بشوید. بار سنگین بلند کنید. نگویید چرا آنقدر من را به کار میکشید؟ نگویید چرا این تکالیف سخت تو این شریعت هست؟ نگویید چرا حج، حج؟ ظاهرش سخت است. حج حرج ندارد. حج جامعهسازی است، تمدنسازی است. قطب شدن برای عالم، برای دنیاست. اینجا قطب است. سختیهایی که تحمل میکنید حرج نیست. بار اضافی ندانید که اینجا اگر من خودم را خاروندم، بعد یک گوسفند بدهم. آنجا اگر فحش دادم، باید قربانی کنم. اگر یک روز زود رفتم، یک روز دیر برگشتم، حج باطل میشود. این سختگیریهایی که تو قالب حج گذاشتم، در قالب مناسک گذاشتم، در قالب شریعت گذاشتم، اینها حرج نیست.
اگر هم اتفاقاً حرجی شد، برداشته میشود. اگر فوق طاقت باشد، برداشته میشود. اینها. اولاً، فوق طاقتتان نیست. دستور دادم. معلوم میشود که طاقتش را دارید. اگر فوق طاقت شد، دستور برداشته میشود. همین آیه را هم حضرت تطبیق دادند. طرف گفت: «پایم زخم شده، بستم. نمیتوانم مسح پا بکشم.» حضرت فرمودند: «مگر نمیدانی قرآن فرموده: "ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ". خدا در دین حرج بر شما قرار نداد.» زخمت را بکش. مسح جبیرهای بهش میگویند. روی زخم را مسح کن. اگر فوق طاقت شد، تکلیف برداشته میشود. پس من که تکلیف کردم، فوق طاقت تو نیست. توانش را دارید. میتوانید. من به شما تکلیف کردم عالم را در دست بگیرید. «بِمَنْکِبَیْهَا». سوار بر این مَنکَبِ زمین بشوید. عالم را در اختیار بگیرید. وقتی به شما دستور دادم، معلوم میشود که قدرتش را داشتید که دستور دادم. پس حرج نیست. فوق طاقت نیست. سخت است برای اینکه ورزیده بشوید. آماده بشوید برای اینکه بارهای سنگین بلند کنید. تمرین کنید با اینها. با اعتکاف تمرین کنید. با روزه تمرین کنید. با ماه رمضان تمرین کنید، سختیهای بزرگتر را تحمل کنید در راه خدا. ملت رمضانیم. ما از تحریم نمیترسیم. میخواهی تو مسیر حق قرار بگیری، باید جهاد بکنی. میخواهی کارت پیش برود، باید جهاد بکنی. میخواهی جامعه اسلامی تشکیل بدهی، باید جهاد بکنی. جهاد اقتصادی دارد، جهاد نظامی دارد، جهاد فرهنگی دارد، جهاد امنیتی دارد. وارد درگیری میشوی، تحریمت میکند. طبیعی است. «هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ».
ما نمیترسیم. جا نمیزنیم. وعده دادهاند، گفتهاند تو مسیر مجاهدت که سختیها بیشتر میشود، جا نزنید. عقب نکش. اینها حرج نیست. طاقتش را داشتی. میتوانی تحمل کنی. با روزه تمرینت دادم که امروز گرسنگیها را بتوانی تحمل کنی. تو این تحریم، تحمل میکنی. جهاد میشود. استعدادها و ظرفیتهات را میشناسی و فعال میکنی. شکوفا میشوی. آن وقت دیگر به قدرتی میرسی که تو تحریم میکنی. او محتاج تو میشود. تو دست برتر را میگیری. این واضح است. جلو چشم ما داریم میبینیم. موشک و اینهایی است که جلو چشممان است. در چهل سال تحریم ما توانستیم به این قدرت برسیم. قدرت موشکی و نظامی ماست. جوری شده که الان دست برتر را ما داریم. ما تعیین میکنیم کجا بجنگیم؟ در چه سطحی بجنگیم؟ با کی بجنگیم؟ این دست ماست. دیگران تعیین نمیکنند. این قدرت توسط چی بود؟ توسط جهاد بود. استعداد ما فعال شد. عراقیا ناواضح. نمیجنگیم. به حرج افتادیم. عُسر و حرج شد. این منطق منافقین است. منطق مؤمنین نیست. اینها ولایت حق را نپذیرفتهاند. ما باید جهاد، حق جهاد بکنیم تا جامعه شکل بگیرد.
خدا ما را برگزیده. اجتبا کرده. اجتبا را مرحوم علامه توضیح میدهند. میفرمایند که اینها را برای دین حق، از بین خلایق انتخاب کرد و جمع کرد. حرج و دشواری را از سر راه دینداری برداشت. در خود احکام دین، جهتهای آرزویی و اتفاقی و این میشود ملت «مجتبی» شده. دستچین شده. خیار را میخوری. خیارهای خراب و خیارهای خوب را سوا میکنی. این سوا کردن میشود اجتبا. خدا شما را سوا کرد. این امت سوا کرده. درهم نبوده این. این آمد سوا بود. از همه امتها حساب این امت سوا بوده. تقدیرات و رزق پيام پیغمبر اکرم بالاترین پیغمبرش را خدا به این امت داد. بالاترین وقایع را برای این نوع، مبلغ رقم زد. اینها عالم را خواهند گرفت. «عَلَى الدِّینِ کلِّهِ». مهدی مال این امت است. امیرالمؤمنین امام این امت است. خدا بهترینهایش را برای این امت گذاشته. بهترین بوده که خدا بهترین را گذاشته. البته نه به معنای اینکه تکتک اینها بهترین هستند. ببینید من الان مثلاً صحبت میکنم. میگویم که مثلاً روز اول مهر. میگویم: «آی دانشآموزانی که مثلاً تو رادیو دارم حرف میزنم.» مثال من دقت بکنید! میگویم: «ای دانشآموزانی که امروز پشت میز و نیمکت نشستهاید! امروز همه دانشآموزان به مدرسه رفتهاند.» روز اول مهر میگویم: «همه دانشآموزان مدرسه رفتهاند.» خب! الان یک زید داریم، یک بکر داریم، یک عمر داریم. زید مریض بود، رو تخت بیمارستان بود. بکر دیر رسید، مدرسه نتوانست برود. عمر هم مثلاً یادش نبود که امروز روز اول مهر است. خواب ماند. سر کلاس نبودند. مگر تو نگفتی امروز دانشآموزان به مدرسه رفتند؟ زید و بکر و عمر هم دانشآموز بودند، نرفتهاند. اینجا میگوییم حیثیت جمعی مهم است نه تک تک افراد. خدا این امت را برگزیده. نه یعنی تک تک افراد امت را برگزیده. حیثیت جمعی این امت را برگزیده. مجموع اینها مهم است. عموم استقراقی مهم نیست. مجموعی مهم است. به تعبیر فقهی و اصولی. مهم نیست. به تکتک افراد کار نداریم. به آن حیثیت جمعی کار داریم.
وقتی ملت ایران مثلاً در این امتحان سربلند بیرون آمد، همه ملت ایران. تک تک افراد که سربلند بیرون نیامدند. آن حیثیت جمعی ملت ایران. ملت ایران چهل سال تحریم تحمل کرده. خیلیها هم تحمل نکردند. حیثیت جمعی مهم است. این امت، امت برگزیده است از حیثیت جمعیاش. نه تک تک افرادش. «مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبراهیمَ». اجتباکم ؟. شما کی هستید؟ ملت پدرتان ابراهیمید. شریعت شما شریعت پدرتان ابراهیم است. شما تابعان ابراهیمید. شما در مسلک ابراهیم. خطتان خط ابراهیم. مثل او موحدید. مثل او عالیمقامید. مثل او میتوانید به آن قلهها برسید. او امام بود. شما میتوانید امام باشید. او تاریخ را حکم کرد. تاریخ را جهت داد. مسیر تاریخ را عوض کرد. شما میتوانید اینطوری باشید. ملت ابراهیم. مثل بچه ای که درس نمیخواند. فرزند آیتالله! آیتاللهزاده! پسر عاشق غلامحسین! اینجا خاندان علم بوده. اینجا بیت علم بوده. اینها را برای چی خطابش میکنم؟ میگویم به یادش میروم. پسر فلان است و مثل او رفتار کند. مثل ماجرای حضرت هارون به حضرت موسی که عرض کرد: «یَبْنَ أُمَّ». پسر مادر منی. مادر من با مدارا و با محبت با من رفتار میکرد. تو هم مثل او با من برخورد کن. شما ملت پدرتان ابراهیمید. او چطور؟ او چطور بود؟ چطور حق جهاد، حق جهاد را داشت؟ همه بتها را شکست و پس زد. شما همه بتها را بشکنید و پس بزنید. شما ملت پدرتان ابراهیم، پدر شماست. پدر معنوی که تو پدر را توضیح دادم اول. ابراهیم که با هم قبلاً خواندیم. میفرماید: «فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی». هرکس تبعیت از من بکند، او از من است. و فرمود که عرض کرد: «و ابنی ان اعبد الاصنام». خدایا من و بچههایم را نگه دار از اینکه بت بپرستیم. پس معلوم میشود هر کسی که از بتپرستی فاصله بگیرد، فرزند ابراهیم است. چون برای مشرکین که از نسل او بودند، دعا نکرد.
بعد میفرماید سوره مبارکه آل عمران آیه ۶۸: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعوهُ». کیا ولایت، بحث ولایت. پیرامون ولایت کسی جمع شدن. کیا بیشترین ولایت را از ابراهیم دارند؟ آنهایی که تبعیت او و این پیغمبر و کسانی که ایمان آوردند، اینها بیشترین ولایت را با ابراهیم دارند. بیشترین اتصال با ابراهیم. جامعه ولایی بر محور ولایت خدا و اولیای اوست. نماز هم ابراهیم است. و لذا اعمال حج را هم غالب حج ابراهیمی. شعائر ابراهیمی قرار داده تا جامعه ابراهیمی بشود. ابراهیمی عمل بکند. بیاید این شیاطین را سنگ بزند. مقام ابراهیم. سعی صفا و مروه. هجر اسماعیل. قربانی ابراهیم. همه احکام حج ردپای حضرت ابراهیم توش دیده میشود. شعائر در قله شعائر الهی. حضرت ابراهیم در قله نمادها. از ابراهیم خدا نمادسازی کرده با حضرت ابراهیم: اینجا سر بریده، آنجا سنگ زده، اینجا منتظر بوده، آنجا همسرش برای فرزندش به طلب آب رفته، سعی بین صفا و مروه. ابراهیمی نمادسازی بر محور حضرت ابراهیم. نماد بر محور ولی حق است. نمادها را او نماد کرده. نمادها را بر قالب او شکل داده تا ولایت شکل بگیرد. تا این جامعه مجاهد بشود. تا این جامعه اهل تلاش بشود. اهل کوشش بشود. از جنس ابراهیم بشود. این میشود ماجرای حج و نماد سازی و جامعه سازی، فرهنگ سازی تمدن مسلمین.
«مِن قَبْلُ»؛ پدر یکی وظایفش چیست؟ اسم میگذارد رو بچه. اسم گذاشته امت اسلام را. ابراهیم گفته امت اسلام. اسم شما که مسلمانید و مسلمید. ابراهیم اسم شما گذاشته. یادتان نرود شما یک همچین نسبتی با حضرت ابراهیم دارید. اسمتان را هم او بهتان داده. قبل از این را بدانید و اینطور عمل بکنید. «وَ فِی هَذَا لِیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ». یعنی «مِن قَبْلُ» و «فِی هَذَا» و «مِن قَبْلُ» از نزول قرآن گذاشته. «لَیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ». تا رسول شاهد بر شما باشد. مرتبه وجودی او بر شما بالاتر باشد. ولایت داشته باشد بر شما. شاهد بر شما باشد. در محضر حق تعالی شهادت بدهد که شما راه خوب آمدید یا بد آمدید. شهید بر شما باشد. شما هم شهید بر ناس باشید. شما خط بدهید به جامعه. خدا شما خط بدهید به تاریخ، به بشریت. شهید بر ناس باشید. شهدا بر ناس باشید. بالا دست باشید. این امت رسول، شهدای بر ناس باشد، شهید باشد. با عالیرتبه باشد بر اینها. «وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ». «فَأَفِیمُوا الصَّلاةَ» که در سوره بقره آیه ۱۴۳ این مطلب توضیح داده شده. داستان اجتبا، نفی حرج و وجه تسمیه مسلمین را هم علتش را میگوید.
همه اینها برای این بود که رسول شهید شما باشد. شما هم شهید بر همه ماجراها. «فَأَفِیمُوا الصَّلاةَ». حالا چهکار کنید؟ اتصالتان را با حق تعالی قوی کنید. این ولایت برای شما شکل بگیرد. متصل باشد وجودتان به حق. اشد اتصال با چیا؟ با این سه تا: «فَأَفِیمُوا الصَّلاةَ». دیگر دستور نهایی قرآن راهکار عملی برای اینکه این جامعه شکل بگیرد. «اقیموا الصلاة». همه با هم اقامه کنید. ارتباطتان را با حق تعالی قوی و آتِ الزکات. ارتباطتان را با همدیگر قوی کنید. مغزهای همدیگر را بپوشانید. عیبهای همدیگر را برطرف کنید. میشود زکات. تزکیه کنید. دور کنید. دفع کنید از هم فقر را. از هم دفع کنید فلاکت را. از هم دفع کنید مرض را. از هم دفع کنید بیسوادی را. این میشود آتِ الزکات. دفع همه شرور و بدیها و نقایص از همدیگر. زکات بهش برسانید. زکات علمتان را بدهید. زکات مالتان را بدهید. زکات کلامتان را بدهید. زکات هرچی که دارید و دیگری ندارد. زکات همدیگر را پر کنید.
«وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ». در پس همه اینها اعتصام به خدا کنید. سفت بچسبید دامن حق تعالی. مستمسک به خدا بشویم. آنی که او امر میکند بگویید. آنی که نهی میکند عمل کنید. در هیچ حالی به او قطع رابطه نکنید. چرا؟ «هُوَ مَوْلاکُمْ». او مولای شماست. او «ولی». بچسبید به او که این جامعه، جامعه ولایی بشود و رشد بکنیم و قرب برایتان حاصل بشود. «فَنِعْمَ الْمَوْلَى». این مولا خوب است. نه آن مولایی که از یک مگس نمیتواند چیزی پس بگیرد. «فَنِعْمَ الْمَوْلَى». خوب مولایی است و «نِعْمَ النَّصِیرُ». تو مسیر ولایت قرار میگیری، خوب نصرت میرساند. خوب کمک میکند. «نِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِیرُ».
پایان: «وَ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِیرُ». متن خدای تعالی و دلخوش ساختن نفوس مؤمنین و تقویت دلهای آنان است به اینکه مولا و یاور ایشان آن خدایی که غیر او نه مولایی هست و نه یاوری. همین بحث همه امت یا بعض امت را مطرح میکنند. منظور همه افراد نیست. آن قالب کلی منظور است که برخی افراد تو یک قالب کلی باشند، کفایت میکند. مثلاً میگوییم که بر فرض مثلاً فرزندان سلمان، نسل سلمان، همشهریهای سلمان اینها به آن قله میرسند. مثلاً تعریف همشهریهای سلمان خب همه بچههای سلمان که به آن نقطه نمیرسند. اگر علم در ثریا باشد، از این نسل سلمان و همشهری سلمان بهش میرسند. قلب بین عبارات همه افراد نه. اگر دو نفر از نسل سلمان بهش برسند، یک نفر هم برسد، کفایت میکند. حاصل شده. نسل سلمان بهش میرسد. یکی از نسل سلمان برسد، کفایت میکند. یک نفر هم در این امت اگر تو آن قله باشد که مجتبی باشد، باعث میشود که کل آن امت مجتبی بشود. از این خب این هم از این نکته و تو روایات هم دارد که ما او مجتبای الهی هستیم. این هم از این.
و کلیت مطالب در مورد سوره مبارکه حج به عرض رسید. دیگر فرصت برای آن بخش رکوع و سجود نماند که گفتگو بکنیم. انشاءالله اگر تو فواصل بعد فرصتی پیش آمد، انشاءالله عرض خواهیم کرد. خدا را شاکریم که ما را در محضر سوره مبارکه حج آورد و از این معارف به ما عنایت فرمود. از این شراب توحید و معرفت نصیب ما کرد و عنایت فرمود. سوره مبارکه حج به لطف خدا به اتمام رساندیم. انشاءالله که مورد رضایت حق تعالی واقع شده باشد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...