تفسیر سوره حج

جلسه دهم

00:52:43
42

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم اجعل مجلسی و منطقی رضاک».
در محضر سوره مبارکه حج هستیم، آیات پایانی:
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ (۶۵)».
این آیه، استشهاد دیگری بر عموم قدرت خداست و مقابله میان تسخیر آنچه در زمین است و تسخیر کشتی‌ها در دریا. تایید می‌کنیم که مراد از "زمین"، خشکی در برابر دریاست. بنابراین، جمله بعد از این دو جمله واقع شده و می‌رساند که حاصل مقصود این است که خدا هر آنچه را که در آسمان و زمین و دریاست، برای شما مسخر کرده است. منظور از "آسمان"، همان‌طور که گفتیم، جهت بالا و موجودات بالاست. خدا نمی‌گذارد که آن موجودات فرو بریزند و به زمین بیفتند، مگر به اذن خودش؛ که با اذن او احیاناً سنگ‌های آسمانی و صاعقه و امثال آن به زمین می‌افتند.
خداوند این آیه را با دو صفت "رأفت" و "رحمت" ختم کرده تا نعمت را تثبیت کند و منت را بر مردم تمام کند. می‌فرماید که: «ندیدی؟» این "ندیدی" همان "ندیدنی" است که قبلاً عرض کردیم، «ندیدی خدا برای شما هرچه که در زمین است تسخیر کرده؟» تسخیر آنچه در زمین است؛ یعنی امکان بهره‌وری برای شما قرار داده و شما می‌توانید با استفاده بهینه از هر آنچه که در زمین است، رشد کنید. در تسخیر شماست. خب، تسخیر به معنای خوردن و برداشتن و مثلاً سوار شدن و این‌ها که نیست که بگوییم: «خب مثلاً اژدها که روی زمین است، تسخیر ماست!» اینجا تسخیر شدنش به نخوردنش و با نخوردنش انسان رشد می‌کند. به هر حال، این‌ها همه امکانات ماست. «ما علی الارض» همان‌جور که در سوره مبارکه کهف گفت‌وگو کردیم با هم، در مورد اینکه «ما علی الارض» معنایش چیست و «ما علی الارض» با «ما فی الارض» تفاوت دارد. به هر حال، زمین و هر آنچه در زمین و روی زمین است، در اختیار ماست، مال ماست، تسخیر ماست. یکی «ما فی الارض» را خدا تسخیر کرده، یکی هم «فُلک» را، یعنی کشتی را، که به امر خدا جاری است در دریا.
در مورد امر صحبت کردیم در سوره مبارکه اسراء و در آیات دیگری هم البته در سوره مبارکه انبیاء و این‌ها در مورد امر الهی صحبت می‌کنیم: «یهدونَ بأمرنا». خداوند، امرش با خلقش تفاوت دارد. و کشتی جاری است با امر خدا در دریا؛ امر می‌شود، بخشش مربوط به عالم تکوین است؛ این شکلی آفریده شده، تحت تأثیر باد... عرض کنم که این‌ها هم هست و با این‌ها حرکت می‌کند. و «ماسک کرده»، نگه داشته، امساک کرده آسمان را از اینکه واقع بشود بر زمین، نمی‌گذارد آسمان روی زمین بیفتد. آسمان، آسمان؛ زمین، زمین؛ و نمی‌گذارد که این‌ها با هم منطبق بشوند و یکی بشوند، مگر به اذن؛ یعنی باز این هم که امساک کرده، باز به اذن خودش است، خودش بر این امساک است. این‌جوری نیست که دیگر از دستش در برود. امساک می‌کند و دیگر از دست او در می‌رود. نمی‌گذارد که چیزی بر چیزی وارد بشود. این که مانع می‌شود، دیگر از یک‌جایی به بعد به خودش دیگر نمی‌شود؛ یعنی مانع شدن او باعث می‌شود که از دستش در برود. در مورد خدای متعال نیست. امساک می‌کند، ولی باز در اذن اوست و این از رأفت و رحمت نشئت گرفته که خدا به مردم رئوف و رحیم است؛ که این‌ها را در اختیار این‌ها قرار داد و زمینه رشد را در این‌ها فراهم کرد.
«وَهُوَ الَّذِی أَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ إِنَّ الْإِنسَانَ لَکَفُورٌ (۶۶)»
این «احیاکم» دلالت بر این دارد که مقصود از آن حیات دنیاست. او کسی است که شما را حیات داد، بعد شما را اماته می‌کند، بعد حیات می‌دهد. اهمیتی که معاد دارد، اقتضا می‌کند مراد از جمله «یحییکم»، حیات اخروی در روز قیامت باشد، نه حیات برزخی (کم آورد، نمی‌خواهد حیات برزخی را بگیرد). حیات قیامتی. این نعمت حیات را، دنبالش نعمت مرگ، به دنبال آن باز نعمت حیات؛ از نعمت‌های بزرگ الهی است که خدا با آن، منت را بر بشر تمام کرده است. لذا در آخر آیه فرموده: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَکَفُورٌ». انسان بی‌اعتناست نسبت به این نعمت حیات و اماته و حیات مجدد؛ اینکه خدا احیا کرده و می‌میراند و احیا می‌کند. البته «احیا کرده» یعنی یک معنای دیگری هم که دارد، این «احیا و اماته» این است که اصلاً سوره مبارکه بقره، سوره احیا و اماته است: «خودت را بکش، قلبت را زنده کن». این تعبیر را در نهج‌البلاغه هم البته به نحوی داریم. حالا من اگر تعبیر را پیدا کنم، الان می‌فرماید که چند بار همین را داریم، یکی‌اش این است؛ می‌فرماید که: «لیحیا ما احیی القرآن و لیمیت ما امات القرآن». حکم را انتخاب کردیم تا احیا کنند آنچه را که قرآن احیا کرده، و اماته کنند آنچه را که قرآن اماته کرده. «زنده کنم آنچه را که قرآن زنده کرده، بمیرانم آنچه را که قرآن میراند». «احیاء الاجتماع علیه و اماتة الافتراق». یعنی احیای اجتماع بر محور قرآن و اماتة افتراق از قرآن؛ یعنی بمیرانم افتراق از قرآن و فاصله گرفتن از قرآن را. زنده کنند اجتماع بر محور قرآن را.
خب، این «یحمیکم ثم یمیتکم» فقط منظورش بحث حیات دنیا و بعد مرگ و بعد حیات قیامتی و این‌ها لزوماً نیست؛ بلکه حتی این هم می‌تواند باشد. خدای متعال به شما حیاتی بخشید در فطرت، بعد اماته کرد شما را در غرایزتان، در شهواتتان، در هوای نفستان؛ که این هم دنیا به قلبه و امات ذکرها من نفسه... پیغمبر اکرم می‌فرماید که: «پیغمبر با قلبش از دنیا اعراض کرد و ذکرش را از نفس خودش میراند». این هم یک اماته است. باز در نهج‌البلاغه دارد که می‌فرماید که: «امات بدعة مجهولة». حالا بهترش این است که دنبال این بودم؛ خطبه ۲۲۰ در نهج‌البلاغه: «قد احیا عقله و امات نفسه حتی دق جلیله». خیلی این تعابیر، تعابیر بلند و دقیق است؛ خطبه‌ای که حالا ۸۳ یا خطبه دیگری که بحث اینکه عالم حقیقی... بر سر عالم حقیقی و اینجا هم ظاهراً یک تیکه از همان است. می‌فرماید که: «این شخص کسی» ... حالا تعبیر یعنی عنوان خطبه «فی وصف سالک طریق الی الله سبحانه». عنوان‌گذاری هم عنوان‌گذاری قشنگی است؛ در وصف سالک الی الله. دو خط این خطبه ۲۲۰ است، سفارش می‌کنم عزیزان حتماً مطالعه بکنند؛ خیلی هم زیباست، دو خط بیشتر نیست، فوق‌العاده است: «قد احیا عقله و امات نفسه». عقلش را حیات بخشید، نفسش را میراند. کدام نفس؟ تعلق دارد به عوالم پایین، بس که تعلق دارد به ماده. «حتی دق جلیله». دقیق شد غلیظ او، که این‌ها دیگر حالا توضیحات مفصل دارد. غلیظ او لطیف شد، بدن کثیف او جلیل دقیق شد، و اخلاق غلیظ او، زمختش لطیف شد. «و بَرَقَ له لامع کثیراً و بان له الطریق و سَلَکَ بهِ سَبیلَهُ و تدافع ابواب الی باب سلام و دارالعامه».
«یُمِیتُکُمْ» باز حیات بخشیدن، یک مرتبه حیات داد، نفسی در اختیار شما قرار داد و با این شروع کردید به کار. بعد دیدید این نفس تعلقاتی به عالم ماده دارد، میراندید. بعد که این را راندید، آن کشش‌هایش به عوالم بالا زنده شد. کی همه این کارها را کرد؟ خدا. و نسبت به این‌ها کفران. این یک بخش است. یک بخش دیگر هم این است که می‌برد و می‌آورد؛ یک حیات دنیایی داده، این حیات دنیایی را می‌گیرد، یک حیات جزا و آثار است. آن را بعد به شما می‌دهد. در همه مراحلی که خدای متعال این کارها را به شما می‌کند، شما کفران دارید؛ نه از این نعمت حیاتش بهره‌مند می‌شوید، نه به نعمت اماته نعمت مرگ روی خوش نشان می‌دهید. مرگ یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هاست، یکی از شیرین‌ترین نعمت‌های الهی، شیرین‌ترین عنایت‌ها. الان می‌بینید چقدر از مرگ فرار می‌کنند. تو این بحث کرونا، تعداد زیادی از این عزیزانی که متأسفانه از دنیا رفتند، به خاطر استرس و ترس بود. امروز می‌دیدم پرستاری گفته بود که ما اینجا مراجعه‌کننده داشتیم که ۷۲ ساعت نخوابیده بود از ترس اینکه شنیده بود اگر بخوابد تو خواب خفه می‌شود با کرونا. و این ۷۲ ساعت که نخوابیده بود، وقتی اینجا آمد به خاطر شدت فشار و استرس بالا و این‌ها سکته کرد و از دنیا رفت. ترس از مرگ باعث می‌شود بعضی‌ها بمیرند. مرگ نعمت خداست، حیات بخشیده، حیات هم نعمت خداست. ما از این نعمت حیات که استفاده نمی‌کنیم، غرق در شهوات. به آن نعمت موست مرگ که روی خوش نشان نمی‌دهیم. آن نعمت حیات مجددی هم که بعد می‌بخشد در قیامت، آن هم باز مایه عذاب است و استفاده از او نمی‌کنیم. این می‌شود کفران ما. «إِنَّ الْإِنسَانَ لَکَفُورٌ». از هیچ‌کدام از این فرصت‌ها استفاده نمی‌کنیم.
«لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا هُمْ ‌نَاسِکُوهُ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِیمٍ (۶۷)»
این بخش دیگر آخر سوره مبارکه حج است. می‌فهمانند که این آیات به پیغمبر دستور می‌دهد که دعوت بکند و حقایقی از دعوت خودش را بیان بکند، شرک را باطل بکند. به مؤمنین دستور می‌دهد که به فعل خیر تأکید کنند، عمل بکنند. خلاصه شریعت، خلاصه شریعت فعل خیر است؛ کلاً شریعت آمده برای دعوت به خوبی، به خیر. این چک محتوای اصلی شریعت، این دیگر همه‌اش تبدیل می‌شود به سبک زندگی و تمدن و همه این ماجراها، همه‌اش بروز خیری است که شریعت به آن دعوت می‌کند. مراد از آن این است که خدا را بندگی کند، عمل خیر انجام دهد. در آخر، امر به جهاد در راه خدا می‌کند، با همین دستور خط می‌کند که عرض کردیم، رکن زنده‌ماندن یک تمدن، یک ایدئولوژی، یک باور، یک مکتب، جهاد است. جهاد اگر نباشد، هیچ مکتبی، هیچ باوری، هیچ اعتقادی زنده نمی‌ماند، که این هم باز در نهج‌البلاغه مفصل امیرالمؤمنین در مورد «صغار» نقصان و «ذیاد» زیاده‌روی… می‌شود امتی که اهل جهاد نیست، باعث «صغار» کوچکی و «ذیاد» افراط می‌شود، یعنی آن جبهه متجاوز بر ناموس این‌ها مسلط می‌شود. کوچک، جهاد، «بابٌ مِن أبواب الجنة» (دری از درهای بهشت) ادامه هم همین است.
اگر امتی اهل جهاد نبود، «صغار». این تعبیر را تو قرآن می‌فرماید که: «ما برای هر امتی منسکی قرار دادیم که این‌ها ناسک، بحث امت‌هاست». امت‌هایی که برآمده از باورها و فرهنگ‌ها و ایدئولوژی‌ها، نفی‌ها و اثبات‌هایی بودند، بر محور چیزهایی جمع شده بودند، به چیزهایی توجه داشتند. از «عَمَم» (توجه) می‌آید، مثل امام. به آن کسی می‌گویند امام که دائماً محل توجه مردم است. معنای «اللهم» برخی بزرگان گفتند که «الله» و «عمه» بوده: «عمه» یعنی توجه کن، یا «الله عمه» یا «میم» افتاده شده، «الله عمه» تبدیل شده به «اللهم». «الله» توجه کن. مادر را می‌گویند «عم». به خاطر اینکه مرکز توجه است. امام را می‌گویند «امام»، چون مرکز توجه است. به اتوبان می‌گویند «امام»، «انَّنا لَهُ لَبامام مبین». امام را می‌گویند «امام»، چون پیش روی توست و دائم به او توجه داری. «امه» (امت) را می‌گویند «امت»، چون جمعیتی است که محل توجه است. آن قاطبه‌ای که انسان به او توجه دارد، باورهایش را از این‌ها می‌گیرد. آن عمومی که انسان سعی می‌کند خودش را با این‌ها مطابقت دهد؛ تو زندگی دائماً محل توجهش است، این می‌شود امت. ما با این‌ها کار داریم. حالا یک وقتی امت یعنی منظور محل توجه خداست. محل توجه امام است. خیلی معانی می‌تواند داشته باشد. آن جمعیتی که ما وقتی مثلاً می‌بینیم همه از همه مردم نسبت به کوید-۱۹ (کرونا) واکنش نشان می‌دهند، هراس سرشان داشته، ما هم هراس پیدا می‌کنیم. این امت محل توجه ما است. یک جمعیتی است که بهش توجه داریم، جدی می‌گیریم. تو زندگی باورهای این‌ها را جدی می‌گیریم، این می‌شود امت.
قرآن واژه‌های مختلفی دارد؛ مثلاً «قوم» داریم، «طایفه» داریم، «امت» داریم. هرکدام یک معنا دارد. «قوم»، آن جمعیتی که قیام بر یک محوری می‌کند. «طایفه» (طَوف)، طواف بر یک محوری دارد، پیرامون یک چیزی در حرکت و گرد است. و «امت»، جمعیتی است که محل توجه است. «برای هر امتی ما مناسک (منسکی) قرار داریم». «منسک» از «نَسَکَه»، معنای عبادت، یعنی فرهنگی. هر امتی را ما برایش یک فرهنگی قرار دادیم، منسکی؛ باورهایی، ارزش‌هایی (تعبیر ارزش‌ها، تعبیر خوبی است که الان گفته می‌شود تو فارسی)، که این‌ها نسبت به این‌ها اعتنا داشتند، مناسکی را بهش اعتنا داشتند، آدابی توجه داشتند که حالا تو قالب عبادت بهش هم خصوصاً توجه کردند. منظور از کل امت‌های گذشته است، هر کدام از دیگری آمد تا منتهی به امت اسلام شد. نه امت‌های مختلف زمان پیامبر، امت عرب و عجم. چون می‌دانیم که شریعت خدا همیشه یکی بوده. نبوت جهانی بوده.
جمله «فلا ینازعنک فی الأمر» مشرکین و منکرین دعوت پیغمبر را نهی می‌کند از اینکه در عبادتی که آورده، با او نزاع نکنند. «یک وقت با تو نزاع نکنند در امر». به پیغمبر می‌گوید: «یک وقت باهات نزاع نکنند، نباید با تو نزاع کنند». لایق نمی‌داند که هرچند که آن‌ها ایمان به دعوت او نداشته باشند و برای امر و نهی او احترام قائل نباشند، می‌پرسی که اگر به امر و نهی او نمی‌گذارند، پس نهی ایشان در این آیه چه اثری دارد؟ بهشان می‌گوید: «منازعه نکنند». خیلی حرف گوش می‌دهند که یک وقت با تو مناظره نکنند در امر. در این امری که تو به دست گرفتی و قرار است با آن حکومت تشکیل بدهی، از عالم بالا جایگاهی داری، رسالت تو، نبوت تو. و آن جایگاه بالای تو از عالم بالا حکم می‌کند در این عالم پایین هم زمام امور دست تو باشد و تو اول‌الامر باشی و این امر از تو در جامعه سرایت بکند. تو عقل فعال این جامعه باشی. تو آن مغز متفکری باشی که این‌ها، کل این امت و جامعه اعضای بدن تو باشند و خواسته تو را پیاده و اجرا بکنند. «یک وقت با تو نزاع نکنند». با این عقل در این جامعه و در این امت به منازعه برنخیزند.
وقتی این‌ها اصلاً نمی‌کنند، پس برای چی دارد امر می‌کند؟ پاسخش این است که این در صورتی است که نهی همراه با دلیل نباشد؛ ولی در اینجا در صدر آیه دلیل ذکر شده. گویا کفار از اهل کتاب یا مشرکین وقتی عبادات اسلامی را دیدند، چون برایشان نوظهور بوده، مثل شریعت‌های سابق، شریعت یهود نبوده، سپس در مقام منازعه با پیغمبر برآمدند که: «این عبادت را از کجا آوردی؟ ما این‌طور عبادت تو شریعتی ندیدیم. اگر این قسم عبادت از نبوت بود، اگر تو که آورنده این عبادتی، پیغمبر بودی، باید مردم خداپرست که از امت‌های انبیا گذشتند، این را می‌شناختند.»
خدای متعال جواب داده که هر امتی از امت‌های گذشته عبادتی داشتند که آن قسم خدا را عبادت می‌کردند. عبادت هیچ امتی به امت دیگر منتقل نمی‌شده. چون خدا با هر شریعت، شریعت قبلی را نسخ می‌کرد. «مناظره با تو نکنند، نباید مناظره کنند سَرمَناسک تو، یک وقت باهات منازعه نکنند». چون این مناسک جوری بوده که از امت‌های قبلی هم هی دائماً مناسکی بوده، منسک هر امتی مناسکی داشته و این مناسک به امت‌های بعدی سرایت نکرده. امت بعدی که آمده، مناسک جدیدی داشته. روح عبادات حفظ شده، توجه به خداست، بندگی خدا، ابراز بندگی، ابراز فقر. ظاهر عبادات تهمت به خطا عوض شده. قیافه نماز تو امت‌ها عوض شده. قیافه زکات، قیافه حج تهمت‌های مختلف. بعضی از این‌ها هم که اصلاً نبوده تو برخی امت‌ها، مثل امر به معروف. خصوصیات امت پیامبر: «شما بهترین امتی هستین که اومدین». شما مناسک این شکلی دارید، مناسک اجتماعی و سیاسی دارید. نماز جمعه مال امت پیغمبر است که تو روایت هم دارد. عاشورا مال امت پیغمبر است. این‌ها مناسک سیاسی است. هیچ امتی مناسک سیاسی و حکومتی نداشته. سر همین هم می‌گوید: «با تو منازعه نکنند». تو مناسک سیاسی داری، تو عبادت سیاسی و اجتماعی داری. امت‌های قبلی عبادت سیاسی اجتماعی نداشتند. این‌ها می‌گفتند: «آقا سیاست از دیانت جداست». به یک معنا راست می‌گفتند، به یک معنا حقیقتش که غلط است. چون حرف همه انبیا این بود که .... به یک معنا درست بود، به این معنا که مناسک سیاسی نداشتند؛ راهپیمایی نداشتند، برائت از مشرکین نداشتند، خدمت شما عرض کنم که رم (رَمْی) جمره مثلاً به این نحو نداشتند. این‌ها همه‌اش سیاسی است دیگر. نماز جمعه خصوصاً که دیگر کاملاً سیاسی است؛ دو تا خطبه باید خوانده شود، سیاسی باشد. روز جمعه بیایم بنشینیم و تحلیل سیاسی تو را گوش بدهیم. پیغمبر خطیب جمعه است دیگر.
در این منسک با تو منازعه نکنند. هر امتی منسک خودش را داشته و دلیل نمی‌شود که اگر منسک جدیدی آمد، آن اهل شریعت دیگر خرده بگیرند. رضاباب راه این خرده‌گیری بسته می‌شود. افکار امت‌های بعدی ترقی یافته‌تر از قبلی‌ها بود. این نکته بسیار مهمی است که خب، نگاه فلسفه تاریخی است. یک نگاه خاص است که با آن می‌شود تاریخ را جور دیگری فهمید و تحلیل کرد. علائم علامه می‌فرمایند که هرچی ما جلوتر آمدیم، امت‌ها ترقی‌شان بیشتر شده و استعداد عبادتی کامل‌تر و بهتر از سابق را یافته بودند. نکات فوق‌العاده مهمی است. هر امتی که جلوتر آمده، استعداد در عبادتش بیشتر بوده، مترقی‌تر بوده. یک سیر تدریجی، انگار تاریخ یک انسان است. همان‌طور که یک بشر، یک واحد بشر توی بازه ۸۰ ساله به مرور هرچی جلوتر می‌رود، رشد می‌کند از جهت فکری و ذهنی، این تاریخ هم گویا یک انسان است که هرچی جلوتر آمده، رشد کرده. لذا مثلاً ما تا زمان حضرت نوح شریعت اصلاً نداشتیم و از زمان نوح و «بِشْراهُ نوح»... از زمان حضرت نوح شریعت برایتان آمد «شَرَعَ لَکُمْ مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً» (سوره مبارکه شوری آیه ۱۳) «وَمَا بَسَّرنَا بِهِ إبراهیمَ و موسیٰ وَ عیسیٰ أَن أَقِیمُوا الدّینَ و لا تتفرقوا فیه کَبُّرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُ». شریعت، دین، آغازش مال دوران حضرت نوح است. انگار مثلاً دوران بلوغ بشریت آن دوره است که تازه می‌تواند مکلف بشود به احکام شرع. جلوتر آمده، به پختگی‌هایی رسیده. به اوج این پختگی‌ها در امت پیغمبر است و اوج این پختگی‌ها در امت آخرالزمانی است که اصحاب امام زمان را شکل می‌دهند. این‌ها دیگر آن دورانی است در طول بشریت، در طول تاریخ بشری؛ که دوران پختگی تاریخ ایران است.
عبارت فوق‌العاده‌ای است که مرحوم علامه اینجا بهش اشاره کرده است. پس همیشه عبادت سابقین در حق لاحقین نسخ می‌شده، چون استعداد بیشتری داشتند. این امتحان‌های قبلی را دیگر انگار نمی‌دادند. دوره جدیدی بود. دیگر معنا ندارد که شما با پیغمبر نزاع کنید که چرا طریقه عبادت شبیه به طریقه سابقین نیست. و چون نهی ایشان از منازعه به معنای دلخوش داشتن رسول خدا و نهی آن جناب از اعتنا کردن به اعتراض است.
جمله «و أدْعُ إِلَىٰ رَبِّکَ» را در ادامه می‌فرماید. می‌فرماید که تو دعوتت را، تو منسک خودت را داشته باش. سفت به آن بچسب. قالب همین مناسک، دعوت به سمت ربت کن. و ناراحت نشو، اعتنایی به منازعه این‌ها نکن. تو به آنی که مأمور شدی بپرداز. بعد آخر با «إِنَّکَ لَعَلَىٰ هُدًى مُّسْتَقِیمٍ» جمله را تمام می‌کند و علتش را می‌آورد. به این صورت که هدایت را مستقیم خواند، با اینکه «مستقیم» صفت راهی است که به هدایت منتهی می‌شود. مجاز عقلی: هدایت مستقیم نداریم، هدایت به راه مستقیم داریم. ولی آن راه آن‌قدر مستقیم است که انگار هدایت را هم مستقیم می‌کند. و این هدایت تو بر هدایت مستقیمی واقع است. این راه با تو تبیین می‌شود. تو خودت عین راهی. تو هر کاری که بکنی، عین راه است. تو خودت عین دعوتی، و همان‌طور که کلام پیغمبر عین وحی است، خود پیغمبر هم عین هدایت است. او سراج منیر است به تعبیر، و خودش چراغ هدایت بودن باعث روشنایی عالم است. او همه چیز را روشن می‌کند، همه را هدایت می‌کند. تو این چراغی و باید بیفروزی در این شب تاریک و عالم را روشن کنی، همه را روشن کنی. تو بر هدایت مستقیمی. دعوت داشته باش، نگذار که با تو مناظره کنند و تو را دلسرد نکنند، خسته‌ات نکنند، ناامیدت کنند و سستت نکنند.
در آیات دیگری به طور مفصل: «و إن جادلوک فَقُلِ اللّٰهُ أعلَمُ بِمَا تَعمَلُونَ (۶۸)». اگر با تو مجادله کردند، بگو: «خداوند اعلم به آنچه شما انجام می‌دهید است». تو سوره مبارکه هود که با هم خواندیم، آنجا عرض کردیم: بگو «مگو جدل». یعنی یکی من بیاورم، یکی تو بیاوری؛ این می‌شود مجادله. کفش، جدل احسن همیشه داشت. یعنی اگر من یکی گفتم، تو هم یکی گفتی بر مبنای حق، این جدال است ولی جدال احسن است. این جدال جدال است. ولی اگر من یکی گفتم، تو یکی گفتی، فقط هم برای زدن تو بود، من یکی آوردم که تو را بزنم، تو یکی برای اینکه مرا… همان جدالی که در حج از آن نهی شده: «فسوق ولا جدال». که سر حق جدال ندارد. تو اعتکاف «بطلان اعتکاف» می‌شود و هم «رذیله اخلاقی» است، هم فعل مورد نهی واقع شده و حرام است. و آدم‌های اهل جدل، آدم‌های فاسدالعقید‌ه‌اند. کلمات بزرگان هم خیلی به این‌ها پریده است که این‌ها اهل مجاد و اهل کل‌کل هستند، می‌خواهد همه‌اش حرفش را به کرسی بنشاند.
با پیغمبر مجادله می‌کنند، جدالشان این شکلی است: بگومگو‌یشان تو همان مسئله طرز عبادت است، تو مناسک، تو همان شیوه‌های حکومتی است و همان روش‌هایی است که اتخاذ می‌شود. بعد از اینکه آن حجت مذکور را در پاسخشان آوردی، باز دارند با تو مجادله می‌کنند. به پیغمبر دستور داده که اگر زیر بار نرفتند، به حکم خدا ارجاعشان بده: «بگو آنچه را که شما عمل می‌کنید، خدا بهتر می‌داند». شما چه کاره‌اید؟ و حکم، حکم خداست. تو خودت را با این‌ها مقایسه نکن. این جمله «فَقُلِ اللّٰهُ أعلَمُ بِمَا تَعمَلُونَ» زمینه‌چینی است برای اینکه ایشان پیغمبر این‌ها را به حکم خدا ارجاع بدهد. خدا داناتر است به آنی که انجام می‌دهید. میان شما حکم می‌کند؛ حکم کسی که حقیقت حال را کاملاً می‌داند. چیزی که هست، این حکم روز قیامت می‌کند. یعنی بروز این حکم، همین الان هم خدا حاکم است. بروزش در قیامت. در ازای مخالفتتان با حق و اهل حق، به حسابتان با جبهه خصم در جامعه اسلامی رسیدگی می‌شود.
شما وقتی در مسیر تبیین و اجرای حقایق قرار می‌گیرید، مجادلت‌هایی را می‌بینید با مناسک شما، با قوانین شما، با آنچه که اعتبار می‌کنید. این‌ها نباید باعث دلسردی بشود. سوره حج، سوره تمدن‌سازی و جامعه‌سازی، تشکیلات و این حرف‌ها بود. می‌خواهد بفرماید وقتی کار دست شما آمد بر محور ولایت، جمع شدید، بر محور نمادها جمع شدید، حالا می‌خواهید این قوانین را اجرا کنید، دعواها شروع می‌شود: «این از کجا درآمده؟ در مورد حجاب، چرا حجاب اجباری است؟ چرا این‌جوری است؟ چرا این حجاب اجباری فلان وقت نبوده؟» خب این‌ها مناسکی است که در دوران‌های مختلف، اقتضائات بروزش دیده می‌شود و فهمیده می‌شود. دوران پیامبر اکرم مسئله نبوده. آسیبی مثلاً ما بحث زیارت یا ویروس این شکلی آیا بوده؟ بعضی دوستان به من پیام دادند، گفتند که: «مثلاً شما دیدید در تاریخ پیغمبر و امیرالمؤمنین که یک چیز این شکلی ویروسی شایع شده باشد و پیغمبر و امیرالمؤمنین چه کردند؟» گفتم من ندیده‌ام، یعنی به ذهنم نمی‌آید اصلاً در دوران اهل بیت این جور مسئله برایشان پیش آمده باشد که مثلاً مساجد را تعطیل می‌کردند یا نه، حج را تعطیل می‌کردند یا نه. آن‌قدر که عقل بنده قد می‌دهد و سواد اندکم - می‌گویند سواد نداشته باش - می‌گوید این است که این‌ها تو آن دوران نبوده. خب الان دوره ما مسئله جدیدی است، مناسک جدیدی هم خلق می‌شود. می‌شود هیئت مجازی مثلاً. الان هیئت نرفتن و به این نحو اجتماع نکردن، آن می‌شود خودش یک منسک می‌شود، یک حسنه. از کجا در آمد؟ و از همین قبیل. آقا قمه‌زنی، آقا مثلاً مجالس وحدت. این وحدت یک منسک است. شما این را وقتی این منسک را تو جامعه می‌آیی پیاده می‌کنی، مخالف منازعه می‌کنند. تو دعوتت را بکن، تو کارت را . اگر با تو مجادله کردند، ارجاع به خدا بده. خدا بهتر می‌داند. خدا بهتر می‌داند؛ یعنی این حکم خداست که ما کشف کردیم، با مصالحی که خدای متعال و اگر هم شک و تردید و فلان و این‌ها هست، ارجاع می‌دهیم به اینکه روز قیامت معلوم می‌شود کیست که درست انجام داده. و شاخص برای تبیین بیش از اینش دیگر در قیامت است. دیگر دست و پای ما بسته است. بیش از این دیگر نمی‌توانیم یک حقیقتی را نشان دهیم. برای ما تابعین که هر آنچه از حقایق فهمیدیم، عمل بکنیم. اما اینکه این لزوماً حقیقت است، اینکه این حقیقت به هر فردی نشان داد نشان داده شد که حقیقت است، پرده‌ها کنار می‌رود. آن‌وقت می‌فهمی که این حقیقت، این بود.
روش برخورد ما با مجادلین در جامعه اسلامی، کسانی که سنگ را انداختند چرخ می‌گذارند، داد و هوارشان هوا می‌رود، تا وقتی ما می‌خواهیم یک کاری بکنیم، یک امری را پیاده بکنیم، یک دستوری را اجرایی بکنیم، قانون الهی را به صحنه جامعه بیاوریم، سروصدا، داد و دعوا و داد و قال زیاد است. اینجا باید ارجاع به خدای داد.
«أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَٰلِکَ فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَٰلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ (۷۰)»
«آیا نمی‌دانی که خدا می‌داند آنچه در آسمان و زمین است؟» توجه به علم حق تعالی. در این مسائل هم برای ما، هم برای طرف مقابل؛ برای ما که دلسرد نشویم، برای ما که دلسرد نشویم، این علم خدا به این تعلق گرفته یا نه، مصلحت خدا در این دیده یا نه، پس سفت انجام بده. برای طرف مقابل هم ارجاع به علمش بدهیم که اول سوره مبارکه حج هم دسته‌بندی که کرد، بر مبنای علم بود دیگر. آن مقلدینی که دنبال هر شیطان مریدی راه می‌افتند، مقلدینی که به علم کار نداشتند. ما نه جزو آن مقلدینی بشویم که به علم کار ندارند، نه جامعه را مقلد بدون علم بار بیاوریم. بابا بگوییم برو دنبال اینکه بفهمی خدا چه را می‌داند و چه را بر ما واجب کرده است. جامعه را این شکلی تربیت کنیم. جامعه را سوق به سمت علم بدهیم، نه به سمت چشم‌بندی. نگوییم این است که من گفتم، دستور من است، دستور این است… بگو بالاخره مملکت قانون می‌خواهد. این را نمی‌گوید، می‌گوید: «بگو اللّٰهُ أعلَمُ»، بگو جامعه را باید با علم اداره کرد و کدام علمی بالاتر از علم خدا؟ کدام مطلب علمی بالاتر از آنچه خدا دستور داده است؟ این‌ها را مطلب ببینید. خوب توجه داشته باشید: «قُلِ اللّٰهُ أعلَمُ بِمَا تَعمَلُونَ»، نسبت به عمل شما، اینکه چکار باید بکنید. او از همه عالم‌تر است. جامعه را باید با علم اداره کرد. عمل ما باید بر مبنای علم باشد. کدام علمی بالاتر از علم حق تعالی؟ لذا ما عملمان را بر مبنای علم حق تعالی قرار می‌دهیم. مگر نمی‌دانید که خدا می‌داند هر آنچه در آسمان و زمین است؟ «اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»، اولاً که خدا حکم می‌کند بین شما در روز قیامت، «فِیمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ»، در آن‌چه که اختلاف دارید. خدا حکم می‌کند، برطرف می‌کند این اختلاف‌ها را. بعد مگر نمی‌دانید: «أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ». خدا می‌داند هرآنچه در آسمان و زمین است.
ما داریم به حرف کسی گوش می‌دهیم، به علم کسی اعتنا می‌کنیم که بر همه عالم علم دارد، بر همه آسمان و زمین علم دارد. «إِنَّ ذَٰلِکَ فِی کِتَابٍ». این مسئله هم در کتاب، بر خدا ساده است. که حالا توضیحش این است که آنی که کفار انجام می‌دهند، بعضی از حوادثی که در زمین و آسمان جریان دارد، خدا همه حوادث و موجودات زمین و آسمان را می‌داند، پس او به کرده‌های شما آگاه است. «إِنَّ ذَٰلِکَ فِی کِتَابٍ». آنی را که خدا می‌داند، همه در کتابی ثبت است؛ نه نسخه‌اش گم می‌شود، نه فراموشش می‌کند، نه دچار اشتباه می‌شود. کرده‌های این‌ها همان‌طور که بوده تا روزی که خدا حکم می‌کند، محفوظ است. هم در قوس صعود، هم در قوس نزول. می‌فرماید: «إِنَّ ذَٰلِکَ فِی کِتَابٍ». هم از بالا هرچه باید بیاید، تو کتاب است و می‌آید پایین و این دستورهایی که من به شما می‌دهم، در کتاب است و بالا است. از آنجا دارم می‌گویم. هم شما هرچه عمل بکنید، در کتاب است و می‌رود بالا و ثبت و ضبط می‌شود. خدا بر اساس همین، روز قیامت حکم، قضاوت قیامت حکم می‌کند بر اساس کتابی که بالا است. همه حقایق آنجاست. او محور حکم است. در چی حکم می‌کند؟ بر اساس کتابی که از پایین رفته؟ کتابی که از بالا به پایین آمده که «حقایق بود» شد دستوراتی که من به شما دادم، شد شریعت. کتابی که از پایین به بالا رفته، نامه اعمال شماست. با مقایسه کتابی که از بالا به پایین فرستاده و با این مقایسه حکم می‌کند در کتابی که شما از پایین به بالا فرستادید، در اعمال و رفتار شما که چقدر این اعمال و رفتار شما مطابقت با حقیقت و واقعیت با آن شاخص حقیقت می‌سنجد و نمره و عیار و تراز قرار می‌دهد برای اینکه شما چقدر مبتنی بر واقعیت و حقیقت بود بوده‌اید. چه بهره‌ای از حقیقت داشته‌اید. این برای خدا ساده است. هیچ کاری ندارد این تطبیق دادن و این بررسی و این هیچ کاری برای خدا ندارد. نگه داشتن اعمال شما برای خدا هیچ کاری ندارد. فرستادن آن احکام از بالا، آن حقایق، هیچ کاری ندارد. تطبیق این دو تا با هم هیچ کاری ندارد. همه این‌ها: «إِنَّ ذَٰلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ».
«وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَیْسَ لَهُم بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَّصِیرٍ (۷۱)»
و از غیر خدا می‌پرستند. این عبادت است دیگر. چه؟ نه عبادت در مناسک ظاهری که مثلاً بروند بت سجده بکنند. این‌ها دیگر نیست ها. سیاسی، مال جامعه پیغمبر است، مال امت پیغمبر و حکومت. این‌ها نمی‌خواهند قوانین الهی تو جامعه حاکم باشد. می‌خواهند بر مبنای هوای نفس تصمیم اتخاذ بشود. هوای نفس عمومی؛ هرچی که اکثریت می‌گوید که می‌شود مبنای همین دموکراسی رایج در دنیا، هوای عموم، احواء عموم. «إِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ». اگر اکثر کسانی که روی زمین هستند را اطاعت بکنی، از راه خدا تو را گمراه می‌کنند. چون شاخص این‌ها: «إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ». و جای دیگر هم فرمود که این‌ها تبعیتشان فقط از آن هوای نفس، «ما یشتهون»، آن هوایشان است. «تَحَوَّلَ أَنفُسَهُم» و از این هیچ کاری به حقیقت ندارد. هرچی که خوششان می‌آید با ذهن بسیط، نادان، کم‌عمق، مادی‌نگرشان، هرچی که تطبیق دارد، فکر می‌کنند که خوب است. هرچی شهوت و لذات آنی و زودگذر مادی این‌ها را تأمین می‌کند، می‌گویند خوب است. آن پشت پرده را نمی‌بیند که حالا تو بحث واقعیت و جذابیت، بحث مبسوطی را کردیم حول و حوش. به هر حال، نکته‌ای که هست این است که این‌ها عبودیتشان نسبت به هوای نفس است. غیر خدا را می‌پرستند. نه نسبت به بت‌های ظاهری، بت‌های سنگی. نسبت به بت‌های گوشتی، آدم‌هایی که حرف‌هایی می‌زنند. مسابقه با هوای نفس، لذت‌های آنی این‌ها را تأمین می‌کند، حرف گوش کن این‌ها هستند. تابع این‌ها، پیش این‌ها کج می‌کنند و خم می‌شوند.
«یعبدون من دون الله ما لم ینزل به سلطانا و ما لیس لهم به علم». ببینید، مبنا علم است. باید دنبال علم رفت. راه بر مبنای محور علم حرکت می‌کند. چیزی را غیر از خدا می‌پرستند که خدا سلطانی برای این نازل نکرده. «سلطان» معنای برهان و حجت. مشرکین به جای خدا چیزی را می‌پرستند که خدا هیچ حجت و دلیلی نازل نکرده که این‌ها بهش متمسک بشوند. خدا عین حق است. چیزهایی را باید نسبت بهش حرف‌شنوی داشته باشیم که خدا سلطانش را بهش داده باشد. خدا حجتی نازل کرده که حرف این‌ها را گوش بده بکنیم. در مورد پیغمبر حجت نازل کرده؛ قرآن است، معجزات بینات. گفته حرف این‌ها را گوش بده. در مورد امیرالمؤمنین، در مورد ائمه معصومین همین‌طور. این‌ها سلطان دارند. اگر گفته حرف این‌ها را گوش بده، سلطان فرستاده برای اینکه حرف این‌ها را گوش بدهیم. ولی شما اگر داری حرف فلان نظریه‌پرداز غربی و فلان اندیشمند و فلان فیلسوف را گوش می‌دهی و بر اساسش جامعه‌سازی می‌کنی، فلسفه اجتماع، فلسفه سیاسی درست می‌کنی، این به خاطر این نیست که تو سلطان داری از جانب خدا، به خاطر اینکه هوای نفست در باطن می‌خواهد اداره شهوت و هوای نفس تو را ارضا بکند. به خاطر سلطانی برایش نداری و چیزی علم این‌ها هیچ علمی به این حجت، علم ندارم، به این سلطان علم ندارم. برخی از نزول سلطان به دلیل نقلی تفسیر کردند، مراد از علم و دلیل عقلی گرفتند. مشرکین به جای خدا چیزهایی می‌پرستند که دلیل عقلی برای تفسیر خودش برایش بی‌دلیل است. تنزیل سلطان همان‌طور که شامل دلیل عقلی هم هست، چون ادله عقلی را هم خدا بر دل‌ها نازل کرده.
پس این معنا مال ظالمین من نصیر و مال ظالمین. این‌ها را ظالم دانست. و از نصرت خدا هم محرومند، هیچ نصیری ندارند. پشتشان به حق گرم نیست که حق بحث نصرت و این‌ها که با مطرح کردیم که می‌آیی در آن چهارچوب حق قرار می‌گیری، حق هم ناصر تو می‌شود. این‌ها چون در چهارچوب حق قرار نگرفتند، نصرتی هم از جانب حق ندارند. غصه هم نخور. فرمود برای اینکه خوشحال بشوی، خدا دارد دشمنت را نابود می‌کند. همین‌قدر بس که دشمن مشغول معصیت خداست. اگر می‌بینی دشمنت مشغول معصیت خداست، خوشحال باش که او همان جایی که رفته و کاری که دارد می‌کند، همان عالمی که او مشغولش است و توش حضور دارد، برای نابودی‌اش بس است. او از خدا فاصله گرفته، اصلاً نابود است. وقتی به عدم رو آورده، معلوم است که کسی که به عدم پیوند خورده، خودش هم معدوم است. همین بس است برای مردم بودنش و نابود شدنش. پیوندی با حق ندارد، ارتباطی با حق ندارد، بهره‌ای از حق ندارد. این شاخص ماست. باید حق را بگیریم، پیدا کنیم. اهل حق را هم با او تشخیص بدهیم. هرجا هم اهل حق مسیرشان عوض شد، ما مسیرمان را با اهل حق عوض نکنیم. جایی بمانیم که حق است. این لب مطالب امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه است که باعث می‌شود آدم بصیرت پیدا کند و تشخیص بدهد تو فتنه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی. حق را باید بشناسیم. خواسته خدا، دستور خدا، اراده خدا، آنجایی که الهی است، آنجایی که مدنظر خداست، آنجایی که تکلیف الهی است. این‌ها را باید کشف بکنیم و رویش مقید و ثابت بمانیم. دنبال هوای نفس خود و دیگران راه نیفتیم که بیچاره می‌کند ما را. خلاصه این عصاره مطلب است. اگر کسی ظالم شد، دیگر نصرتی هم ندارد، مدارک ندارد.
این تهدید مشرکین هم نکته قشنگی است. می‌فرمایند که به طوری که از سیاق برمی‌آید، ظاهراً جمله مذکور در مقام احتجاج بر این است که مشرکین برهان و علمی به خدایی شرکایشان ندارند. این‌هایی که برای خدا شریک گرفتند، برهان که ندارند که اثبات بکنند این‌ها شریک خداست. این ساینسی علم را که الان دنیا می‌پرستد به جای خدا، ماجرای کرونا که چطور زاییده ساینس در برابر این ویروس، باز دست از پرستش برنمی‌دارند. هیچ برهانی هم ندارند برای اینکه این قدرت مطلقه است، این همه کار ازش می‌آید. ساینس دانش روز، دانش بشری مدرن، هیچی ازش نمی‌آید تو این ماجراها، داریم می‌بینیم. ولی باز می‌پرستندش. هرچی که ساینس خدا را هم اگر آن مقداری که ساینس تأیید می‌کند. سلطان را هم ساینس باید بدهد. حجت را هم ساینس باید بدهد. چون این عین حق است. این خود خود حق است. این‌ها که برهانی برای اینکه بخواهند این را حق بدانند و خدا بدانند، ندارند. اگر این چنین حجتی و علمی داشتند، آن برهان یاور این‌ها بود. مرحوم علامه طباطبایی خیلی نکته قشنگی فرموده است: خود برهان همیشه این است که انسان حق را می‌بیند و حق برایش واضح می‌شود و برهان برای حق دارد. خود این نصرتش است، نصیرش است، ناصرش است. چون برهان یاور صاحب برهان است. خیلی زیباست. برهان یاور صاحب برهان است. لذا اصل نصرت به برهان داشتن است.
بله، اهل بیت، به ظاهر امام حسین علیه‌السلام در کربلا به ظاهر مغلوب شدند یا نشدند، ولی در واقع چرا می‌گویی مغلوب نشدند؟ چرا؟ چون امام حسین را دوست داریم، برای ما خیلی بزرگ هستند، یک‌جور باید ماستمالی کنیم بگوییم که «آقا درسته کشته شدند، پاره‌پاره شدند و همه به اسارت رفتند، ولی پیروز شدند. امام سجاد امام شدند». امام سجاد که امام نشدند! یک گالیوم یاور که كله نحسش هم نیفتاد. خب این چه نصرتی بود؟ چه پیروزی بر امام حسین بود؟ نصرت به نصرت برهان است. حرف امام حسین تأیید شد. حرف یزید، منطق یزید مضمحل شد. منطق یزید تو جامعه نگرفت. یزید برای مردم اقناعی نداشت، استدلالی نداشت، مردم را آرام کند. امام حسین با شهادت، استدلال شد برای حرفی که زد. ناصر او برهانی بود که داشت. خیلی این تعبیر فوق‌العاده است که من الان می‌فهمم که این از لطیف‌ترین خرده‌ریزهایی است که لابه‌لا باید گوشه و کنار المیزان آدم بکشد بیرون. از آن قیمت‌هایی است که به دوستانم سر کلاس عرض می‌کردیم که این‌ها را ثبت و ضبط داشته باشید، یک پوشه بکنید، بعداً خیلی به درد آدم می‌خورد. نکات لطیف و فوق‌العاده است که از تو این کبراهای عجیب و غریب در می‌آید. پس یکی از بزرگترین نصرت‌های الهی برهان است. یاور هر صاحب برهانی چیست؟ برهان. مسیر هر صاحب برهانی برهان است. اصل نصرت چی؟ برهان داشتن است. با برهان، آدم دستت برتر را دارد. شیر است، غلبه مال برهان است. با ضرب و زور نیست، با کشت و کشتار نیست. پیروزی مال کسی است که برهان دارد. برهان با کیست؟ او پیروز است. من را بکشندش، این پیروز است. علم یاور عالم است. مشرکین ظالمند، ظالمین یاوری ندارند. به همین دلیل برهان و علمی هم ندارند. خیلی فوق است. اگر نصرت خدا را داشتی، خدا بهت برهان هم می‌دهد، علم هم می‌دهد. تو مسیری وقتی حرکت می‌کنی برای خدا، خدا برهان و علم را هم تو آن مسیر و هرجا کم و کسری داشتی بهت می‌رساند. از لطیف‌ترین معارف قرآنی. شما اگر ظالم نبودید، اینجا برهان پیدا می‌کردید. اینی که نمی‌توانی دفاع بکنی از عقایدت، برهانی برایش نداری، استدلالی نداری، ظالم بودی هستی. اگر ظالم نبودی، در جایی قرار می‌گرفتی که حق آنجا است. و هرجایی که قرار بگیریم که حق آنجا است، منطق و برهان و علم هم همان به شما برهان خواهد داد منطق استدلال خواهد داد. خیلی این تعبیر فوق‌العاده است. توصیه می‌کنم دوستان روی این عبارتی که عرض شد، بیش از پیش مطالعه کنند.
آیه آخر هم: «وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنکَرَ یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَٰلِکُمْ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (۷۲)»
وقتی که بر این‌ها تلاوت می‌شود آیات ما که «بَیِّنَاتٌ» است، می‌یابی، می‌بینی، می‌فهمی در وجوه کسانی که کفر ورزیدند، منکر را. منکر، مصدر به معنای انکار است. منکر را تو چرا این‌ها می‌شناسی؟ یعنی اثر انکار و کراهت را می‌بینی. «یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا». «یَسطونَ»، استیطاو به معنای اظهار حالت خشمگین و وحشت است. آستانه خشم، کار گرفتن است. معنای آیه می‌شود: «چون آیات ما را برای این‌ها تلاوت می‌کنی». حالا خود تلاوت هم معنای خیلی لطیفی دارد که قبلاً مناسبت‌هایی تو سوره‌های قبلی داشتیم. تلاوت یک چیزی است که می‌گوییم «تالی»، یک چیزی پشت چیز دیگر می‌آید. «وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَا»، ماه پشت خورشید در حرکت است و پشت این می‌آید، دنبالش راه می‌افتی، می‌روی. «تَلا» وقتی آیات ما تلاوت بر این‌ها می‌شود، یعنی این را در معرض قرار می‌دهیم که دنبالش راه بیفت بشوند. آیات بینات ما، بین آن‌ها روشن است، روشنگر است. مثل گندم نمی‌آید، آسیب نمی‌بیند. بیانات این شکلی است. این‌ها را وقتی تلاوت می‌کنی، تو چهره این‌هایی که کافرند چی می‌بینی؟ منکر. می‌فهمی، می‌شناسی منکر را در چهره آن‌ها. وضعیت روانشناسی فوق‌العاده‌ای است که انسان واکنش‌هایش در چهره او سریع بروز پیدا می‌کند. چهره هر کسی است که می‌شود فهمید که حال او به چه نحو است. برق چشم‌ها، از فرم صورت و مدل نگاه کردن به شما، زبان بدن او، زبان صورت او، می‌شود فهمید که این چقدر پذیرش یا انکار دارد. اینجا منکر را در چهره این‌ها می‌بینیم. معلوم است که اصلاً انکار است. خود کلمه منکر هم اینجا خیلی لطیف است. نهی از منکر این حرف‌ها را حالیش نمی‌شود، تو کتش نمی‌رود، قبول ندارد این‌ها را. باورش نمی‌آید به این چیزها. می‌گوید اگر تو جامعه چیزهایی را باور نداری، نهی کن ازش. این‌ها شیوع پیدا نمی‌کند. نهی از منکر پس منکر این است: یک حالتی که زیر بار نرفتن، پا ندادن به یک چیزی، تن ندادن به یک چیزی می‌شود منکر. تن نمی‌دهند. بعد چکار می‌کنند؟ «یَکَادُونَ» وقتی در قرآن به معنای اقتضای فلسفی است: «مقتضیش موجود است». بلکه الان مقتضی موجود است. کی این‌ها حمله کنند، بشورند بر این‌هایی که دارند آیات ما را تلاوت می‌کنند. به آن کسانی که تلاوت می‌کنند بر ایشان آیات ما را. نه تنها واکنش مثبت نشان نمی‌دهند، بلکه یک‌جور می‌خواهد دهن این را هم ببندند، ساکتش بکنند و خفه‌اش بکنند و حذفش بکنند، تریبون ازش بگیرند. این‌ها همه‌اش می‌شود.
«قُلْ أَفَأُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَٰلِکُمْ». بعد از اینکه این‌ها انکار کردند، از شنیدن آیات بینات ما احتراز کردند، می‌گوید به این‌ها بگو که می‌خواهید خبر بدهم به چیزی که از این شنیدن آیات بینات بدتر باشد؟ اینجا می‌شنوید، آن‌قدر بدتان می‌آید، بهتان وعده بدتر بدهم. یک روزی همین‌ها را می‌بینید. الان که می‌گویم تو جامعه دلبستگی به کفار نداشته باشید، به طاغوت اعتماد نکنید، امضای این‌ها تضمین نیست. چقدر بدتان می‌آید. ما که اظهار دلواپسی می‌کنیم، چقدر به ما فحش می‌دهید؟ ما که برای شما می‌گوییم که خدا فرمود: «بِه‌یْن به این‌ها اعتماد نکن، بِه‌یْن به این‌ها دست نده، حرف این‌ها را باور نکن، امضای این‌ها تضمین نیست. لَن تَرضَىٰ… حتَّیٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم». تا وقتی که کامل در ملت این‌ها قرار نگیری، از تو راضی نمی‌شوند. این آیات بینات را وقتی می‌خوانیم، چطور شاکی می‌شوید؟ بینات را می‌خوانیم که عاقبت این‌ها، این که اعتماد به این‌ها سراب است، جهنم است، بدبختی است. تحریم‌ها بیشتر می‌شود، هیچ فرصتی ایجاد نمی‌شود، مملکت فلج می‌شود. این‌ها همه آیات بینات الهی است. این‌ها وقتی این‌ها را چه واکنشی نشان می‌دهید؟ چطور می‌پرید به ما؟ چطور به فحش می‌کشید؟ شما دلواپس و فلان، بروید جای گرم برای خودتان پیدا کنید. بدتر از این را به شما بگویم. الان فقط می‌شنوید. یک روزی می‌آید که همه این‌ها که ما گفتیم، می‌بینید.
«النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ». آتش را وعده داده به کسانی که کافر شدند و این همان شر است، بدتر از این است. می‌بینید. وعده بیان خود شما است. تا حالا داشتیم می‌گفتیم که به این‌ها دل نبندید، این‌ها بدبخت می‌شوند، این‌ها قابل اعتماد نیستند. بدتر از این بگویم؟ خود تو هم عاقبتت این است. متر یا: متری تا حالا داشتم می‌گفتم می‌شنیدید. الان می‌گویم بعداً خواهید دید. و «بئس المصیر»، بد سیرت که انسان سیرورتش آتش شود. «مصیر» به معنای مسیر با «سین» نیست که بد گذرگاهی است. بعضی گفتند: «بد گذرگاهی است». نه، «بد مسیر» است. بد سیرورت‌گاهی است، بد چیزی است که انسان تبدیل بهش می‌شود. انسان آتش می‌شود، در آتش می‌رود. خیلی بد است که این موجودی که خدا آفریده، تو این عالم آخر تبدیل به آتش بشود. با بی‌اعتنایی به حقایق، آخر یک گداخته آتش بشود، که این‌ها را تو مباحث مختلف آن جلسات متعددی در مورد آن صحبت کردیم. این صفحه را تمام کردیم. خدا ان‌شاءالله توفیق عمل به این آیات بدهد. ان‌شاءالله جلسه بعد سوره مبارکه حج به اتمام خواهیم رساند و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00