تفسیر سوره انفال

جلسه اول

00:43:17
6

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم اللّٰه الرحمن الرحیم
اللّٰهم اجعل ثواب مجلسی ومنطقی رضاک ان کنتم مؤمنین
سورهٔ مبارکهٔ انفال از سوره‌های فوق‌العاده از جهت مفاهیم سیاسی و مفاهیم تمدنی است؛ سورهٔ تمدنی می‌شود اسمش را گذاشت. بیشترین خطابِ «یا ایها الذین آمنوا» در این سوره است. بیشترین محور آیات، توضیح و تفسیرِ مؤمنین در کارکرد اجتماعی و فضای سیاسی است. سوره، سوره‌ای منحصر‌به‌فرد است و سورهٔ مبارکهٔ توبه‌ای که بعدش می‌آید، بسیاری قائل‌اند که سورهٔ انفال و سورهٔ توبه یک سوره است؛ در واقع برای همین در سورهٔ توبه بسم‌الله نیست. سورهٔ انفال وصف مؤمنین، سورهٔ توبه وصف منافقین را بیان می‌کند و این دو سوره، یعنی مؤمنین در کارکرد اجتماعی و سیاسی و در آنجا منافقین در کارکرد اجتماعی و سیاسی را روایت می‌کنند. لذا این دو سوره را احتمالاً تا آخر سال در خدمتشان باشیم.
مفسرین خاصی نفرمودند و فقط فرمودند که در مورد محور کلی سوره، این سوره بعد از جنگ بدر نازل شده و سورهٔ مدنی است. خب، بعد از جنگ بدر، در واقع مسلمین هویت پیدا کردند و یک اعتمادبه‌نفسی پیدا کردند که دیدند می‌توانند بایستند و می‌توانند یک تشکل مستقل باشند. واقعاً سیصد نفر روبه‌روی ده هزار نفر ایستادند! آن هم سیصد تا مَحال؛ یک وقتی در مقاله‌ای نوشته بودم امکانات این‌ها را در قیاس با امکانات آن‌ها. این‌ور مسلمین یک دانه شتر فقط داشتند، آن‌ور کفار روزی ده تا شتر می‌کشتند و غذا می‌دادند در سپاهشان. در جنگ بدر، یک دانه شتر فقط سوار می‌شدند، یعنی فرمانده شتر داشت. آن‌ور کفار روزی ده تا شتر می‌کشتند و غذا می‌دادند. امکانات اصلاً قابل قیاس نبود؛ ولی این‌ها غلبه کردند در جنگ بدر. از عجایب آن، چهار هزار ملک پیش آمد که این آیات هم اشاره‌ای به آن مسائل دارد. اول، اصلش مال دعوای بعد از غنائم است. اول ماجرا، این‌ها مسلمانان پول گیرشان آمد، گرسنه‌های مدینه‌ای که هیچی نداشتند، یک‌دفعه یک پول هنگفت و غنیمت‌های جنگی حاصل شد و امکانات نصیبشان شد. تازه اول دعوا بود؛ اول سورهٔ مبارکهٔ انفال فقط برای رفع دعواست. فصل هزاره بین، بله، محور کلی هم همین است که عرض کردم.
شما ببینید آیهٔ دو: «انم المومنون...». باز می‌آید آیات جلوتر. باز در اُحد شکست سنگینی خوردیم. توصیف مؤمنین در ساحت اجتماع، آیهٔ دو: «انما المومنون...» آیهٔ چهار: «اولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا...». باز می‌آید آیهٔ پانزده: «یا ایها الذین آم…». صفحهٔ بعد آیهٔ هفده: «...لِيَبْلُوَا الْمُؤْمِنِينَ...» آیات عرفانی‌اش هم فوق‌العاده است. «وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ» در این سوره است. «إِنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» در این سوره است. بعضی آیات این سوره فوق‌العاده است. بله، آیهٔ نوزده، آیهٔ بیست: «یا ایها الذین...» جهان‌گیری شیرینی خاصی دارد، مثل همین مسقطی می‌ماند. بله، باز دوباره آیهٔ بیست‌وچهار: «یا ایها الذین آم...»، آیهٔ بیست‌وهفت: «یا ایها الذین آمنوا»، آیهٔ بیست‌ونه: «یا ایها الذین آمنوا». فکر نمی‌کنم هیچ سوره‌ای به این تعداد خطاب «یا ایها الذین آمنوا» داشته باشد. باز جلوتر که می‌آید آیهٔ ـ بله ـ لقب‌ترش آیهٔ چهل‌ویک: «ان کنتم آمنتم بالله». دوباره آیهٔ چهل‌و پنج: «یا ایها الذین آمنوا». در این سوره بحث‌های روز سیاسی مطرح شده است. بله، بعد باز جلوتر آیهٔ شصت‌و دو: «...و بالمؤمنین». شصت‌و چهار: «مَنْ تَبِعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». شصت‌و پنج: «...مِنَ الْمُؤْمِنِينَ...». دوباره آیهٔ هفتادوپنج: «...مِنَ الْمُؤْمِنِينَ...». سوره، سورهٔ بزرگی نیست، هفتاد و پنج آیه است؛ نصف از نصْف هم کمتر نسبت به سورهٔ اعراف، دستورات ایمان هم کمتر است. دوباره آیهٔ هفتاد و دو: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا...». این آیه خودش چند بار بحث ایمان را دوباره مطرح کرده. و دوباره آیهٔ هفتاد و چهار: «وَالَّذِينَ آمَنُوَا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولَٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا». آیهٔ هفتاد و پنج که مکرراً ذکر شد.
اشتباه کرده‌ام، از جهت عمومیت سورهٔ مبارکهٔ مؤمنون تعریف شمولش بیشتر است. اینجا بیشتر در عرصه‌های مختلف بروزات ایمان را کار می‌کند، صفات منشعب از ایمان. یعنی ایمان در ابعاد مختلف این‌ها را تولید می‌کند. «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ». در ارتباط با صلات این است. «وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ». این‌ها همه‌اش تعریف‌های کلی است، خیلی به بروز کاری ندارد. ولی اینجا همه‌اش می‌گوید: این پول الان گیرتان آمده، و تقسیم کنید، و راضی باشید، و فلان کنید، و آنهایی که مهاجرت کرده‌اند را بپذیرید، و ازشان پذیرایی کنید. یعنی همه‌اش بروزهای عینی است. یعنی یک جورایی سبک زندگی مؤمنان است. سورهٔ مبارکهٔ انفال؛ بحثش، بحث سبک زندگی است. آیات اول، جان مطلب است که اصلاً محور ایمان باید محور داشته باشد، جامعهٔ ایمانی باید محور داشته باشد. محور جامعهٔ ایمانی، اطاعت از خدا و رسول است.
«يَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ». دربارهٔ انفال از شما سؤال می‌کنند. انفال از مادهٔ «نفل». نفل را کجا داریم؟ در چه کلمه‌ای؟ نافله. به چه معناست؟ «...وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً...» نه نماز. هر چیزی که اضافه بر سازمان باشد، بهش می‌گویند نافله. «و به ابراهیم مژده دادیم»، ابراهیمی که بچه‌دار نمی‌شد تا صد و ده سالگی، آها زمان انتخابات. اسحاق، یعقوب نافله. سورهٔ انبیاء، اسحاق را حالا به ابراهیم صد و ده ساله تقریباً دارد بشارت می‌دهد، ما بهت اسحاق می‌دهیم، یعقوب را هم نافله. می‌گوید: تو خود بچه شک داره، می‌گوید: نوه هم بهت می‌دهم! یعقوب اشانتیون. بله، این یعقوب نافله به این معناست. انفال هم اضافه بر سازمان. در واقع قواعدی که گیر دولت اسلامی می‌آید و اضافه بر سازمان است، هم شامل فَیء می‌شود که در جنگ نصیب می‌شود، غنیمت‌های جنگی. هم شامل چیزهایی که بدون جنگ حاصل می‌شود. مثلاً دشمن رها می‌کند می‌رود. خود باغ فدک اینطور بود دیگر. در اختیار دشمن است، دشمن فرار می‌کند می‌رود. خیلی از این زمین‌ها، دشمن فرار می‌کند می‌رود. این می‌شود جزو انفال. چیزهای عمومی، کوه، دامنهٔ کوه، دشت‌ها، رودخانه‌ها، دریاها، به نسبت اموال طبیعی زیادی است دیگر. یعنی اینجوری نیست که شما یک چیزی فروختی، یک چیزی خریدی، یک چیزی تولید کردی، استخراج کردی، هیچ کدام از این‌ها نیست. اموال طبیعی. شما آنی است که تولید کردی، یک چیزی را استخراج کردی، یک فعالیتی انجام دادی، بابت آن داری پول می‌گیری. حالا اگر یک چیزی بدون فعالیت دارد نصیب شما می‌شود، می‌شود نافله. و یا قیمت‌های جنگ. یا در جنگ بوده، ولی آن منطقه در عرصهٔ جنگ نبوده است. یعنی ما با یک طایفه جنگ داریم، او در این جنگ فرار می‌کند می‌رود، یک محوطهٔ گسترده‌ای در اختیار ما قرار می‌گیرد. زمین‌های این‌ها، املاک این‌ها. مستضعف اول: «قُلْ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ». بگو: انفال. می‌گویند: انفال مال کیه؟ خب این‌ها اختلاف داشتند. بعد از جنگ بحثش می‌شد. اینهایی که گیرمان آمده... فکر می‌کردند مثل برخی از مثلاً بحث خمس و اینهایی که قبلاً داشتند، غنائم، غنائم خصوص جنگ. می‌گرفتند و خمس می‌دادند، این را هم باید بگیریم خمسش را، همه سهم داریم. مراتب که بدون جنگ حاصل شده بود، می‌گفتند: اینها مال ماست، هر که زودتر رفت تصرف کرد. پیغمبر: «إِنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ...» غنیمت حاصل کردی، خمسش را بده، دیگر بقیه‌اش حله. این‌ها گفتند این شکلیه. آیه نازل شد که: نه، این مطلقاً مال خدا و رسول است. «قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ». اصل بحث، بحث فقهی است. عمده بحث را باید در فقه بحث کرد که کتاب انفال کجا آمده. بعد از کتاب خمس. آخر تو لمعه تتمهٔ کتاب خمس، یک دو صفحه کتاب انفال. بحث‌های خیلی شامل. آنچه مسلم از نفل است، اموال منقولی است که از دشمن محارب پس از خاتمهٔ جنگ به دست می‌آید، نه در حین جنگ. غنیمت در حین جنگ به دست می‌آید، نه اراضی. اموالی که بعد از جنگ حاصل می‌شود، خیمهٔ این‌ها را می‌گیری. مثلاً آن در واقع چی می‌گویند؟ آمادگاه، می‌گویند چی می‌گویند؟ یک اصطلاح جنگی دارد. آنجاهایی که پشتیبانی و لجستیک و این‌هاشان است. و اموال همه در آنجاست. همهٔ مثلاً منابع غذایی در آنجاست. نه، این غنیمت نیست. غنیمت این است که شما جنگیدی، کشتی، شمشیرش را برداشتی، پول‌های همراهش را برداشتی، قیمت. پس اینجا مطلقاً مال خدا و رسول است. ضمن اینکه واژهٔ غنیمت هم اَعمّ است. لذا ما در هر چیزی خمس قائلیم چون غنیمت را اَعمّ می‌دانیم.
«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِکُمْ». تقوا داشته باشید. ببین خیلی جالب است. کارکردهای اجتماعی تقوا. ما می‌گوییم آدم باتقوا یعنی کی؟ طرف خیلی آدم باتقواییه، نماز می‌خواند، نماز شب می‌خواند، مسجد می‌رود، نماز اول وقت می‌خواند. می‌گوید: باتقوا کسی است که انفال گیرش آمده، تحویل خدا و... باتقوا این است. اصل تقوا در ساحت اجتماعی و سیاسی است. سیاست ندارد. نورانی. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِکُمْ». اصلاح ذات البین. دو نفر یک گوشه دعواشان شده، اصلاح ذات البین این است که قوانین را وقتی دو نفر در سطح کلان درگیری دارند، انشقاق می‌شود. در فضای جامعه، بیایید این‌ها را دعوت کنید به قانون، دعوت کنید به ولایت. اصلاح ذات البین. «ذات» که گفته می‌شود، آگاه است به ذات صدور. ذات که به این معنا نیست. «ذات» مؤنث «ذو» است. «ذو» به چه معناست؟ کلمهٔ «ذو»، جزو اسماء ستهٔ متصرف غیر منصرف است. متصرف، چند تا صیغه دارد؟ شش تا: «ذو»، «ذی»، «ذا»، «ذات»، «ذاتا»، «ذوات». «ذو»، «ذو»، «ذوا»، «ذوی»، «ذوات»، «ذوات». حالا وقتی ادبیات کاربردی نیست، این می‌شود. می‌آید، می‌گوید: اسمای سته این‌هاست. همهٔ این‌ها در قرآن، هر شش صیغه کاربرد دارد. هر شش صیغه به کار رفته. غیر از مثنی دوش مثلاً به نظرم، بقیه همه به کار رفته. صاحبان فرهنگ معصوم، بحث خوبی داشت در همان «ذَی». واژهٔ «ذو» در تحقیق ببینید توضیح می‌دهد یعنی چی؟ یعنی آن چیزی که صدر آن‌ها را در بر گرفته، قلبش می‌کند. معکوس واژهٔ «ذات». یک خلطی که شده، واژهٔ «ذات»، واژهٔ فلسفی است. فارسی می‌فهمیم، بعد واژه‌ها را همه را به اِستیحجان می‌کشد. «ذات» واژه در قرآن، واژهٔ عربی است، مؤنث «ذو». ما در فارسی وقتی می‌گوییم چی می‌گوییم؟ واژهٔ فلسفی‌اش را می‌گوییم: «یک آدم بدذاتیه»، «یک آدم خوش‌ذاتیه».‌ای در بله در اقداس الهی، مثلاً فلسفی است. در قرآن که به این معنا نیست. «ذوات اهل بیت» حتی در روایت هم مواجههٔ فلسفی و منطقی است. «ذوات» جمع «ذات»، بله، به معنای مصاحب و ملازم با قید تسلط و قاهریت. «ذو» این است: هم صاحب است، هم قاهریت دارد، قاهریت و غلبه. واژهٔ «ذو» وقتی به کار می‌رود، به این معناست: «ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ»، «ذَوِي الْقُرْبَىٰ». حالا اینجا با تسلط و قاهریت. بله، یعنی صرف قرب ظاهری نبوده، یک قرب است که جدایی‌پذیری ندارد. قربان، بحث همسر را از همین جا می‌شود تشخیص داد. چرا؟ چرا همسر قرب است؟ چون در مورد همسر، قرب است که انفکاک در آن معنا ندارد. در مورد فرزند تفاوت وجود دارد. یعنی «ذات اختلافات بینکم» قطعاً در تقدیر دارد. اصلاح کنید صاحب اختلاف بینتان را، مسائلی که صاحب اختلاف است بینتان را، مشکلاتی که ایجاد اختلاف کرده بینتان را. این‌ها را بین خودتان اصلاح کنید. بله.
«وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». اگر مؤمنید اطاعت خدا و رسول. این اگر نباشد، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود در جامعهٔ ایمانی. بله، می‌شود جامعهٔ نفاق باشد، جامعهٔ منافقین باشد. اگر قرار است جامعه، جامعهٔ ایمانی باشد، محورش «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» است. اطاعتم که معنایش روشن است.
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ». مؤمنین کیستند؟ با «إنما» با حصر. مؤمنون فقط... گفتیم «إنما» وقتی می‌آید حصر روی خبر است. محصورند در چیست؟ مبتداست یا خبر؟ خبر. بله. بله، می‌رود روی محمول. در واقع تعبیر منطقی‌اش: موضوع منحصر می‌شود در محمول. ولی اگر «إلا» آمد، محمول منحصر می‌شود در موضوع. تفاوت «إنما» و «إلا». بله. مؤمنون فقط کسانی‌اند که وقتی ذکر خدا بشود، خدا یاد شود، این ربطی به مباحث... وقتی خدا یاد شود، «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ». «وَجِلَتْ» قلبم یعنی چی؟ دل چی می‌شود؟ وَجَل. حالت ما در فارسی می‌گوییم دلشوره. حالت دلشوره است. «یعملون الصالحات». چیست؟ «هم علی وجل و قلوبهم وجله». متقین داریم. گاهی «هم علی وجل». شاید در قرآن هم داشته باشیم. اینکه دلشورگی دارد خیلی جالب است. مؤمن، جمع متضادین است. ما فقط می‌گوییم آقا مؤمن آرامش دارد. بعد طرف می‌آید می‌گوید: آقا از وقتی ما مؤمن شدیم، دل‌آشوبمان و آشفتگی‌هایمان بیشتر شده، پس مؤمن نیستم! نه عزیزم، این غلط برای شما تعریف کرده‌اند ایمان را. ایمان ترکیبی از آرامش و اضطراب است. یک سری اضطراب‌های تازه با ایمان برای شما حاصل می‌شود. یک سری اضطراب‌های الکی که داشتی، ایمان برطرف می‌کند و نسبت به آن‌ها طمأنینه می‌آورد. یک سری اضطراب‌ها که باید می‌داشتی و نداشتی و نسبت بهش آرامش داشتی، دل وقتی من کوسه همین است دیگر. نسبت به چیزهایی که نباید طمأنینه داشته باشد، طمأنینه دارد. نسبت به چیزهایی که باید اضطراب داشته باشد، طمأنینه دارد. نسبت به چیزهایی که باید داشته باشد، اضطراب دارد. دل کج است. این است. قرآن چکار می‌کند؟ خدا چکار می‌کند؟ دل را برمی‌گرداند درست شد؟ این دل وقتی برگشت، قلب منیب شد. قلب منیب وقتی قلب منیب شد، این حالا نسبت به چیزهایی که باید آرامش داشته باشد، آرامش دارد. نسبت به چیزهایی که باید اضطراب داشته باشد، نسبت به تکلیف دائماً در اصطلاح می‌گوید: من تکلیفی که خدا از من خواسته را انجام ندادم، آنی که می‌خواست نشد، آخر نشد. همه حرف مؤمن این است. همه‌اش نگران است. وقتی مؤمنین دیگر را نگاه می‌کند، وَجَل دارد. اسم تک‌تک انبیاء که می‌آید، و به خودش می‌لرزد. موسی، سلمان. این دائم اضطراب دارد، خودش، خودش را می‌خورد. بند نیست. وقتی یاد خدا می‌شود، وَجَل دارد. وَجَل دارد یعنی چی؟ می‌گوید: خدا، من در اوج ضعف، در اوج فقر. من کاری نکردم، تکالیف من همه مشکل دارد. پیغمبر اکرم فرمودند: اگر قرار باشد خدای متعال با فضلش رفتار کند، کسی وارد بهشت نمی‌شود، حتی انا. با عدل حدیث می‌فرماید که اصلاً تعبیر عدل الهی تعبیر انتقام است. هر جا در آیات و روایات دیدید، یعنی خدا می‌خواهد پدر تو را در بیاورد. خدا عادل است. می‌گوید: خدا عادل است. یعنی می‌خواهد پوست بکند. رفتار اگر خدا بخواهد با عدل رفتار کند، منِ رسول‌الله هم بهشت نمی‌روم. همهٔ عالم را «لولاک لما خلقت». این حس وجل ایجاد شد.
آقا، اشکال مال شب عاشورا نیست. علیه السلام خوب می‌شود فه. در حالتی که این‌ها خندق کرده‌اند پشت خیمه، می‌خواهند بروند آب بیاورند. دشمن راه بسته، یک حالت آشوب این‌ها دارند. ولی آن «قلوبهم وجلة». «العلم الی ربهم». می‌گوید: من می‌خواهم مراجعه کنم با این اعمال. مگر می‌شود آدم برود خدا را ملاقات کند و دستش پر باشد، شرمنده نباشد؟ این وجل است. این حالت وجل، نسبت به خدای عالم را در تحت ادارهٔ او می‌بیند. وقتی به او نگاه می‌کند «أَعْلَمُ کَرَمَکَ طَمِعی وَ ذُنوبی فزع»، در دعای افتخار همزمان آرامش و اضطراب. «به تو که نگاه می‌کنم آروم می‌شم، به خودم که نگاه می‌کنم آشوب».
همه به نسبت او که او هست، شماره سفری که دارید می‌روید تا به شما بگویند آقا مسئول مثلاً فلان رئیس فلان قدرت هم در ماشین شماست. شما اولاً ما با یک آقایی بزرگی کربلا می‌رفتیم. انسان خیلی وارسته‌ای، کسی که مرحوم آیت‌الله مرعشی سحرها می‌رفت دنبال ایشان و آدم عجیبی بود. حالا من خیلی نمی‌توانم در مورد اوصاف ایشان بگویم. چهارده سال بود به کسی نگاه نکرده بود. یک آدم چهارده سال سرش پایین. بابا ایشان کربلا می‌رفتیم، ایشان کنار دست بود. در اتاق ایشان بخوابی یا نباشی. خلاصه می‌فهمیده. ولی در عین حال بعد ایشان فرداش به من گفت: من دیشب صدایی شنیدم هی می‌گفت که بغداد انفجر. از آن مسیر نرویم. خلاصه این هم برای شما طمأنینه است که این آقا هست، یک همچین شخصیت معنوی فوق‌العاده‌ای. دلت آرام است که این کنار توست، هم در آشوب. یعنی عظمتش هم آشوب ایجاد می‌کند که این من را چی می‌بیند؟ من یک وقت چیزی نگویم پیش این ضایع شوم. این دوتاش با هم قابل جمع است. قشنگ با اضطراب آرامشی احساس فقر مطلق داریم. درک نمی‌کنی کدام بهترین، کدام. بله، آرامش از جهت اینکه در مجموع حضور خدای متعال را درک می‌کند و چون حضور او را درک می‌کند، خودش را دارد جمع و جور می‌کند، به تته پته افتاده. نهایتاً آرام از این شرایط که او را احاطه کرده خودش را دارد می‌بیند. این‌ها با هم قابل جمع کامل.
«وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا». هر وقت آیه بر این‌ها تلاوت می‌شود، این‌ها ایمانشان افزایش پیدا می‌کند. مانیتور هستیم یا نیستیم؟ اگر کسی یک وقتی یک آیه‌ای برایمان بخواند، آرام می‌شویم؟ باورمان بیشتر می‌شود؟ قوی‌تر می‌شویم؟ محکم‌تر می‌شویم؟ جدی‌تر می‌شویم؟ عین خیالمان نیست؟ مؤمنان حقیقی، همه بروزهای ایمان، ایمان این شکلی حاصل می‌شود. این خیلی مهم است. می‌گوید: ایمان اگر حاصل شد، این اتفاقات می‌افتد. خط نباید باشد. ایمان می‌خواهی اینطوری برو حاصل کن. نه، می‌گوید: کسی اگر ایمان داشت، اینطور می‌شود. ایمان اگر حاصل شد، این‌ها، این‌ها را می‌شود درش دید. بله، بر رَبشان توکل می‌کنند که خب، بحث توکل بحث بسیار مهمی است. فرمود: کسی توکل داشته باشد «إنما سلطانه...» را بیاورید در سورهٔ مبارکهٔ نحل: «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ». او نسبت به کسانی که توکل به رَبشان دارند، سلطنتش بر کسانی است که تولی او را دارند. «وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ». دو تا قسم شد. پس یک عده مؤمنند و توکل دارند. یک عده منافق و کافر و این‌ها تولی و تعلق به او دارند. مشرکین، یعنی این. یعنی او را ذات سَبَب می‌دانند، صاحب سَبَب می‌دانند. می‌گویند: او منشأ گشایش اقتصادی است که ایجاد کند. شیطان است دیگر. فرق نمی‌کند. آمریکا شیطان بزرگ است. توکل دارد. می‌گوید: همه درها را که بسته‌اند. در آسمان که بسته. رَبّی. آن یکی می‌گوید: نه، سر فرعونی را باید ببینیم. مذاکره، گفتگو، این حرف‌ها. تفاوت این‌ها چیست؟ این‌ها توکل دارند.
«الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ». اجتماعی این‌ها. این‌ها اهل اقامهٔ صلاتند. چون صلات ستون است دیگر. ستون را که نمی‌خوانند. ستون را اقامه می‌کنند. «وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ»، از آنچه روزی‌شان کردیم انفاق می‌کنند. یک جنگی است، یک دعوایی است همیشه بین مؤمنین و منافقین. مؤمنین مُنفِقند و مُنفِق بودن، مانع منافق بودن. جنگی است بین انفاق و نفاق. آنی که اهل انفاق نیست، اهل نفاق است. اهل هزینه کردن نیست. حال ندارد، حس ندارد. هیچ هیچی از خودش مایه نمی‌گذارد. او حالا برای یک نمایش می‌آید یک کاری بکند ولی ذره‌ای بخواهد از خودش مایه بگذارد، دل بسوزاند، از خودش خرج کند. این حرف‌ها هم هیچ. اگر کل دارایی و کل عالم را هم انفاق کنی، ازت قبول نمی‌کند چون این انفاق نیست. بازی است.
«أُولَٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا». این‌ها مؤمن حقیقی‌اند، حق‌اند. ایمان در این‌ها ثبوت پیدا کرده. یک بحثی است در کتاب کافی، ایمان عاریتی، ایمان مُستعار و مُستَوع. یک ایمان، ایمان مُستَوع و ودیعه است. ایمان مستقر و مستود. دو نوع ایمان داریم؛ یک ایمان، ایمان مستقر؛ یک ایمان، ایمان مُستَود. عمده ایمان، آن ایمانی که اول در همه شکل می‌گیرد، ایمان چیست؟ مُستَود. فرمود: باید زحمت بکشید. اصرار داشته باشید. دعا کنید. ضجه بزنید. تذلل کنید تا ایمانتان ثابت بشود. یک بابی است در کافی ملاحظهٔ ایمان مستقر، ثابت است. مراجعه کنند. این‌ها پس مؤمنانی هستند که ایمان در این‌ها مستقر شده. «لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ». این‌ها درجاتی دارند. آیا آخر سورهٔ اعراف؟ این‌ها درجات عند ربّی دارند. درجات در عالم ربوبی دارند. «وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِيمٌ». هم مغفرت دارند، هم رزق کریم. رزق کریم، رزقی است که به اقتضای نیازمندی شما به شما داده می‌شود. یک رزقی هست، بله، الان به شما اگر یک پارچ یک دست لیوان، شاگرد اول شدید سرویس آرکوپال مثلاً به شما هدیه کند. این رزق هست، ولی رزق کریم نیست. ولی اگر شما مثلاً احتیاج به پتو داش... کرامت مرّ به معنای فاعله، به معنای مفعوله. در واقع موصوفش کیست؟ در واقع رازق مرزوقه. «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ». خب این‌ها هم ایمان دارند، هم علم دارند. منظور کریم، کرم، یعنی در فارسی بهش می‌گویند ارجمند. ارج نهادن.
«کَمَا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِن بَيْتِکَ بِالْحَقِّ». یعنی این‌ها حالا نسبت به این تمایل ندارند که انفال فقط برای تو باشد. یک جورشان می‌شود. زحمت کشیدیم، جنگیدیم، هر چی گیر آمده بدهیم دست خدا و یک جوری می‌شود دیگر. همان گونه که وقتی رفت، به تو، تو را از خانه‌ات اخراج کرد «بالحق». «وَ إِنَّ فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَکَارِهُونَ». تازه مؤمن هم هستند؛ اما مؤمنان حقیقی نیستند. مُستَودَ است که کراهت دارد. خوشش نمی‌آید. حرف جنگ می‌شد. مؤمن است. منافق نیست. مؤمن است، ولی مؤمن مُستَودَ است. «أَخْرَاجُ رَبِّکَ مِن بَيْتِکَ» یعنی شماره گسیل داشت به سمت جنگ. چه خوب! در جنگ منافعی است. «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ». در شمشیر منافعی است. امنیت زیر سایهٔ شمشیر، ثروت زیر سایهٔ شمشیر. جنگ است که بله. نه شمشیر، بینات و این‌ها را هم آوردیم، ولی شمشیر هم آوردیم. کتاب می‌آورند. دستور می‌دهند. قانون می‌آورند. ولی شمشیر هم دارند. اگر بخواهی خلاصه لات‌بازی در بیاوری، با شمشیر.
«يُجَادِلُونَکَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَيَّنَ». این‌ها هیچ جدل می‌کنند. جدل واژهٔ منفی نیست در قرآن. برعکس آنی که... حالا بستگی دارد سیاق کجا می‌گوید. وقتی ما به ابراهیم گفتیم: ملائکه دارند می‌روند قوم لوط را هلاک کنند. ابراهیم شروع کرد با او مجادله کردن: «غلطی کردم، فلان کردم». شروع کرد مجادله کردن. بعدش سورهٔ هود است دیگر. «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرُّوعُ أَتَاهُ رُسُلُنَا». ابراهیم اوج مهرش بود. از اوج حلمش بود. چقدر یک نفر باید حلیم باشد. می‌گوید: مهلت بده. حلیم، اوّاه، مُنیب. توضیح مفصل دارد. بعد وقتی فهمید امر رب است و ثابت شده، دیگر کوتاه آمده. امر ربک خیر و مردوده. این از آن‌ها شفاعت برمی‌دارد. دعا، توسل کارگر. پسرخالهٔ ایشان پیغمبر تابع ایشان بوده. هر سه روز یک نسبتی هم با هم داشتند. خب، مجادله می‌کنند در کش دادن. کش دادن موضوع، کش دادن بحث. این را می‌گویند جدل. «يُجَادِلُونَکَ فِي الْحَقِّ». دربارهٔ حق که اینجا چیست؟ حق جنگ. دربارهٔ جنگ مجادله می‌کنند. آقا حالا جنگ نباشد، کوتاه بیا، جام زهر را بنوش.
بعد «مَا تَبَيَّنَ». بعد از اینکه تبیُّن پیدا کرده. حضرت ابراهیم هم قبل از تبیُّن مجادله کرد. ولی بعد از اینکه تبیُّن پیدا کرد، دیگر مجادله ندارد. این‌ها دیگر چین. ضعیف‌الایمان. انگار مثل کسی که گوشتش را می‌برند، مثل گوسفندی که به کشتارگاه می‌برند. قیافه این شکلی است. انگار دارند سوقش می‌دهند به سمت مرگ.
نظرت را دو دقیقه بخوانیم. به نظرتان خدا وعده می‌دهد شما را به یکی از دو طایفه. یعنی چی دو تا طایفه؟ درگیر بودند. یکی دو تا گروه از قریش. یکی کاروان شام بود این‌ها چهل هزار نفر بودند. یکی سپاه قریش بود که هزار نفر با تجهیزات جنگی بودند. آن طرف چهل هزار نفر بودند، ولی تجهیزات نداشتند. این‌ور هزار نفر بودند، ولی تجهیزات داشتند. شما با کدام جنگید؟ جفتش سخت است. هر کدام یک سختی‌هایی دارد. خدای متعال می‌فرماید: من وعده می‌دهم به شما به یکی از این دو طایفه. قطعاً شما با هر کدام از این دو طایفه درگیر بشوید، تازه تجهیزاتی ندارند، دستتان و نان بدهید، آب بدهید، پدرتان هم در می‌آید. اسیر خرج دارد. کلی تجهیزات گیرتان می‌آید. ولی خب تجهیزات دارند، شما تجهیزات ندارید. من می‌گویم: ببین شما بر هر دو تا پیروزید. منافع گیرتان می‌آید. آنی که ذات و شوکت است، با او بجنگ. شوکت داشتن به معنای حِدّت و تندی. یعنی تجهیزات. آنی که باهاش می‌زنند و غلبه می‌کنند و این‌ها. شما دوست دارید تمدن... شما دوست دارید. حالا در مورد مودت یک وقتی باید صحبت بکنیم که اینکه می‌گویند محبت با ابراز غلط است این ترجمه در مورد مودت. شما به دوست داشتن عمیق را می‌گویند مودت. دوست دارید با غیر ذات شوکت بجنگید. آن‌هایی که تجهیزات ندارند. «أَنَّهَا لَكُمْ» آن برای شما باشد. ولى خدا چی می‌خواهد؟ خدا که دنبال این چیزها نیست که این‌ها پول بیشتر دارند، آن‌هایی نمی‌دانم سلاح ندارند. خدا وقتی می‌خواهد کمک کند به این چیزها نگاه نمی‌کند. من ملاکم این است که حق تثبیت بشود. شما ملاکتان این باشد. دنبال این نباش که او تجهیزات دارد، این تجهیزات ندارد، این امکانات دارد، بریم با این بجنگیم. این پول ندارد. برخی از این حرف‌ها. یهود امکانات دارد بجنگیم. با این سنی می‌جنگیم. هم دشمنمان هم امکانات ندارد. حق باید تثبیت بشود. باید بزنی که حق تثبیت بشود. آنی که قدرتش بیشتر است را باید بزنی تا حق تثبیت بشود. خدا می‌خواهد حقش را احقاق کند با کلماتش. «وَ يَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِينَ». سرمنشأ را می‌خواهم بزنم. سر را می‌خواهم بزنم. نه اینکه سر سلاح دارد، تجهیزات دارد. باشد. این کوچولو موچولوها را این پایین بزنیم. نه، من می‌خواهم بالایی را بزنم. درسته شما دوست ندارید.
«لِيُحِقَّ الْحَقَّ». حق را احقاق کند. «وَ يُبْطِلَ الْبَاطِلَ». هم حق را بیاورد، هم باطل را ابطال کند. دو بحث است. تمام بشود. خیلی هم بحث مهمی است که دیگر فرصت نیست امروز بحث بکنیم. امیرالمؤمنین می‌فرماید که بعضی‌ها هستند حق را خوب مطرح می‌کنند ولی باطل را خوب نمی‌شناسند. این‌ها می‌افتند در دام باطل. بعد دارد حق را می‌گوید باطل هم دارد از این سواری می‌گیرد. اصلاً نمی‌فهمد دارد سواری می‌دهد. بحث سواری دادن خیلی مهم است. حضرت طلحه و زبیر در نهج‌البلاغه می‌فرماید. می‌فرماید: یک وقت از کسی هست حق را کمک نمی‌کند یک گناه است. یک وقت هست کسی باطل را خذل نمی‌کند. کمک کردن صرف نصرت حق کمک نمی‌کند. خذلان باطل هم یک بحث است. باطل را رسوا کنی، باطل را زمین‌گیر کنی. ممکن است شما حق را بیاوری، حق بگویی، دیشب کردم. به قول خودش، به زعم خودش خیلی کارهای خوبی دارد می‌کند. اما نمی‌فهمد باطل را دارد تقویت می‌کند. بر فرض حق بودنش احقاق حق هست ولی ابطال باطل نیست. خدا می‌خواهد هم احقاق حق کند، هم ابطال باطل.
«وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»، که مجرمان را هم قبلاً توضیح دادیم. خذل الحق و این خیلی توش حرف است. باطل درسته. باز به باطل کمک نکرده ولی حق را رها کرده. این هم فتنه است. سکوتش کمکی به آن طرف است. این حتی هیچی. یعنی طایفهٔ وسیعی از علما و خواص را در بر می‌گیرد. دشمن نگفت: این هم از ماست. زمانی که در فتنه تنها گذاشتند انقلابی‌ها را، ولی دشمن نگفت: این از ماست. با سکوتش دارد ما را تقویت می‌کند، ما را تأیید می‌کند. تعیین مطابق است دیگر. در مطالعهٔ خودش تعیین تعزیت، تعیین مطالعه. یک کسی برای شما یک چیزی را اصلاً تبیین یعنی چی؟ «جعله شیء ضایبان من حيث مسئول»، یعنی او را روشن کنم نسبت به مسئله. تبیین حالا او روشن شد نسبت به مشهد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00