متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک.
«لو علم الله فیهم خیراً لَأسْمعهم، ولو أسمعهم لتولوا و هم مُعرضون» (انفال، آیه ۲۳). اگر خدا خیری در ایشان سراغ داشت، حرف حق را به گوش اینها میرساند. مقتضیِ فیض در اینها نیست که بخواهند فیض ببرند. خدای متعال حکیم است، اقتضای حکمت او این است که فیض او، رحمت او به کسی میرسد که مستعد باشد و زمینه و ظرفیت را داشته باشد. وگرنه اینها نه تنها زمینه خیری برای شنیدن ندارند که خدا بخواهد به گوششان برساند. این از آیات عجیب است؛ از آیاتی است که معمولاً کسانی که دنبال استاد اخلاق و عرفان و فلان و اینها میگردند، این جوابشان است. علم الله فیهم خیراً لَأسْمعهم. بزرگان میفرمودند: «ماها همش به خدا ایراد میگیریم که چرا فیضی نمیفرستی؟ دری باز نمیکنی؟ رحمتی نمیفرستی؟ استادی نمیفرستی؟ و نمیدانیم که خدا دائم دارد ما را ملامت میکند که چرا آدم نمیشوی؟» استاد آماده است، میخواهم برایت بفرستم، چرا آدم نمیشوی؟ رحمت آماده است، میخواهم برایت بفرستم. او توقع دارد، او ملامت میکند. اینجوری نیست که ما زمینه را ایجاد کردهایم و او نمی فرستد. هر وقت که بهرهای نبود، لیس الاّ فقط همینه، فقط همین که انسان مقتضی را ایجاد کند. اگر مقتضی ایجاد بشود: «والذین جاهَدُوا فینَا»، قطعاً هدایتهای خاصه و ویژه خواهد رسید.
این خیلی مهم است که «فیهِم» گفته میشود، یعنی ملکه شده باشد، مستقر شده باشد، حُسْن فاعلی ایجاد شده باشد، انسان صلاحیتی در خودش ایجاد کرده باشد، **حرف به خود اعمال صالحه خیلی تأثیر خیریت وجودی میدهد.** چیست که صلاحیت باطنی میآورد؟ عمل صالح. کسانی که اهل عمل صالحاند، این صلاحیتها را در خودشان ایجاد میکنند. این استعدادها را ایجاد میکند. نافله شب، زیارت، دعای عهد. بزرگان بسیار به اینها مقید بودند. دعای بسیار مفصلی است که چقدر این دعا شریفه است. فرمود به هر کلمهاش، امام صادق فرمود به هر کلمهاش هزار درجه. آخرش، حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) بخش از مفاتیحشان سیاه شده بود که خوانده بودند دعای عهد را و به دخترشان فرمودند که: «دخترم، دعای عهد را بخوان، در عاقبت اثر دارد.» انسان را عاقبتبهخیر میکند. چرا؟ چون صلاحیت باطنی میآورد. وقتی صلاحیت باطنی آورد، «لو علم الله فیهم خیراً لَأسْمعهم». اینجور نیست که کسی اهل عمل صالح و عمل خالص باشد، و خدا حق را به او نشان ندهد و نفهماند، یکی را نفرستد برایش تا او را اسماع کند. یکی از بزرگان همین مشهد، خدا حفظشان کند، انصاری همدانی، ایشان بیش از نود و چند سال، نود و پنج شش سال عمر دارند. ایشان میفرمود: ماجرای عجیبی است. یک کسی در دربار معاویه، - خوب دقت کنید - شنیده بود که امیرالمؤمنین منحرف است، العیاذ بالله اهل نماز نیست و اهل بدعت است. اینها را شنیده بود و در مسجد اموی پا شد، گفت: «آقا، واقعاً علی این شکلی است؟» گفتند: «آره.» گفت: «من غربت الی الله میخواهم بروم علی را بکشم.» با اخلاص محض، و حرکت کرد از شام آمد کوفه و گفتگوهایی که با امیرالمؤمنین شد و اینها، حضرت دلش را برد و شد از یاران خالص حضرت. عمل خالص؛ ولو قتل امیرالمؤمنین باشد، خالصانه بخواهی بروی علی را هم بکشی، خدا هدایتت میکند. ولو خالصانه میخواهد برود علی را بکشد، خدا خیر را در او دید، اسماع میکند. اینکه حالا بعد که اسماع کرد، گوش بدهد یا گوش ندهد، یک بحث دیگر است، ولی خدا حرف را میرساند. هر جا که باشد. بعضی از اینهایی که در برخی کشورهای دیگر مسلمان شدند، واقعاً عجیب و غریب است. چطور خدا برایشان حجت را تمام کرده است؟ چه شکلی فهمیده؟ کی؟ چطور به تور این حق خورده است؟ حق را به این نشان داده، حق را به این گفته. چیزهای عجیب و غریب است، معجزه است اینها. این به خاطر چیست؟ به خاطر صلاحیت باطنی و خیر وجودی است. ته دل خیلی هم نیست، هم ته دل و هم سر دل، کلاً دل، همهاش. همه این دل و همه این باطن دارد داد میزند: «مرا به حق. من تو را میخواهم. به خاطر تو دارم انجام میدهم.» او میگوید: «خیلی خوب، به خاطر من بیا علی را بکش.» نشانش میدهد.
بله، یکی از بزرگان بود در تهران، ایشان زندگی میکرد. قرائتی، مقاماتش خدا رحمت کند. یک چیزهایی هم در گوش بعضی از افراد در جمکران میگفت. بعضی چیزها را به او میگفتند که: «هفته پیش مشهد بوده، رفته بالا سر امام رضا نماز خوانده. در نماز که بوده، امام زمان آمدند پشت آن دیوار بغلی ایستادند. این هم نگاهش افتاده و نشناخته.» این از اینجا فهمیده، آن بغل بود. بالاخره ماجرای ما، اگر اسماع هم بکند، چرا اینها ساختار وجودیشان مشکل دارد؟ چون تولّی و اعراض دارند. کسی که اهل تولّی و اعراض باشد، مطلقاً برکات و فیض و رحمت و همه چیز از او قطع میشود. همه چیز از او سلب میشود. بله، باقری، آیتالله سید محمد مهدی باقری. مجلس خبرگان، نمیدانم هشتاد و هفت شایده. فیضی خارج اصول میگفتند. از فیضی حرکت میکردند. مؤسسه در راه حق. آنجا خارج فقه میگفتند. درس مدرسه خان که میرفتیم و درس تمام میشد، میآمدیم در فیضیه، با حاجآقا میرفتیم تا صد در صد اشتراک تقلید ولایت فقیه. در خیابان ارم، ته خیابان ارم، کوچه آخرش مؤسسه در راه حق بود. بیت آیتالله العظمی بهجت بغلش بود. کلاسی که داشتیم، دیوار به دیوار اتاق خصوصی آیتالله بهجت پشت دیوار ما بود. از دنیا رفتند. ما کلاس داشتیم. بله، در مسیر که میرفتی، خلوتمان هم مثلاً پنج شش نفر بود. شاید مثل الان درس ایشان شلوغ نبود.
یک روز یادم است، یک بچهای با حاجآقا صحبت میکردیم. در راه معمولاً دوتایی بودیم. کسی نبود. یک بچهای را ایشان دیدند. این روحیاتش واقعاً فوقالعاده است. کسی مثل ایشان در این زمینهها ندیدم. خیلی کمنظیر است. یک روحیه لطیف دارد. یک روحیه عجیبی دارد. ماشین عجیب و غریب. از معنای صفایی گرفته (رضوان الله تعالی علیه). عرض کنم که یک بچه یک روز ایستاده بود، داشت گریه میکرد. ربطی به آیه بعدی هم دارد. بچه ایستاده بود، داشت گریه میکرد. خیلی برای من جالب بود. یک بچه مثلاً پنج ساله. وسط حرف گفتم: «شما بروید کلاس را اعلام کنید، من دنبال کار بچه میروم.» گفتم که: «خب شما بروید، من میروم دنبال کارش.» گفتند: «از پسش بر میآیی؟ تا آخر انجام میدهی؟» گفتم: «من رفتم دنبالشان.» این بچه را یعنی چند قدمی گذشته بود، برگشتم عقب و تا به بچه رسیدم، یکی بغلش کرد. گفتم: «خیالم تخت.» گفت: «خیالمان تخت.» برگشتم. بعد از این اتفاق ایستادم. استرس خاصی نبود (آیت الله سعادت پور). بعد ایشان دو جمله فرمود. یکی این بود که فرمود: «خدا رحمت کند حاجی به تعبیر حاج شیخ.» یاد خدا رحمت کند حاج شیخ حاج شیخ انصاری. میفرمود: «گاهی یک پوست پرتقال جلو پایت افتاده، این دارد صدایت میزند، میگوید مرا بگذار سطل آشغال. من آیه خدام و دارم دعوتت میکنم به اینکه مرا بیندازی سطل آشغال. وقتی نمیاندازی، اعراض میکنی، کافر میشوی. وقتی کافر میشوی، همه درها به رویت بسته میشود.» بعد این جمله اول بود. جمله دوم فرمود: «و این نتیجهاش چیست؟ این بچه گریه کرد. بیاعتنایی کردی. عقوبتش این است که یک مملکت را میکُشند (اشاره به حادثه هفتم تیر و شهادت شهید بهشتی و یارانش).» حس مراقبه ایشان.
من خیلی فکر میکردم چرا خدا به ایشان اینقدر علم داده؟ مبهوت میماندم. ایشان وقت برای مطالعه خیلی نداشت. کلاسهای شما را فقط کتابهای چاپیاش را ببینید. مثلاً اخلاق و فناوری اطلاعات، آیتی. کتاب نوشتند در این زمینه هیچی. آدم نمیفهمد در اطلاعات آیتی و فلان و اینها. پانزده سال پیش است. بعد در مباحث نظامسازی مختلف، در اصول فقه، در فلسفه، در همه هم صاحبنظر هستند. صاحب نظریات نو و فوقالعاده عجیب است. آدم میماند این همه علم از کجا آمده؟ خدا میدهد. خدا میدهد. خیر را ببیند، صلاحیت را ببیند. روحیه سَلْم ایشان، تواضع ایشان واقعاً عجیب و غریب است. من خاطرات فراوانی از محبت ایشان دارم. صفا و چیزهای عجیب و غریبی است. این حالت تولّی و اعراض اگر نباشد، خدا ببیند کسی در حالت تولّی و اعراض نیست، بلکه در حالت متقابلین، روبرو، در توجه وجهش را قرار داده (وقد) «فاقم وجهک للدین حنیفاً… » (روم، آیه ۳۰). وجهش را قرار داده. این دیگر محل توجه، محل عنایت است. حالا چه کنیم محل عنایت باشیم؟ «یا أیُّها الّذین آمَنُوا اسْتَجیبوُا لِلّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» (انفال، آیه ۲۴). ای کسانی که ایمان آوردید، استجابت کنید برای خدا و برای رسول، وقتی او شما را دعوت میکند. دعوت میکند شما را برای آنچه که احیا میکند شما را. هر سه تا لام را حضرت استاد فرمودند که برای «لام الاسنم» (کتاب «لام الاسماء») پنجاه صفحه تقریباً بحث کردند. بحث خیلی خوبی هم است. جالب است واقعاً. المیزان یک چیز دیگر گفته، تسنیم یک چیز دیگر، ولی واقعاً هر دو قابل استفاده است و جذاب است. هرچند باز مطالعه علامه جمع و جورتر و مختصرتر است. خوب، چون آن را خودشان نوشتند با وقت محدود. این درس ایشان بوده. خاص درس این است که پرسش میشود، سؤال میآید، بحث و چالش کشیده میشود. یک دور بحثها پیاده شده. دوباره ایشان دماوند که میروند، تفسیر تسنیم. هر تابستانی که میروند، یک چهار پنج جلدی را تحویل میدهند برای چاپ. لذا وقتی ایشان مبسوطتر، تقریباً در پانزده سال، پانزده-هفده سال همه را خودشان نوشتند. نقطه هم میگذاشتند، نوشتند که دم چاپ که میخواست برود زیر چاپ، یک چکی که میکردند برای چاپ، آنجا نقطهها را هم حساب کردم. هر صفحه یک دقیقه وقت میبرد نقطه گذاشتن. آیتالله جوادی که ایشان تقریباً الان بیش از سه چهار سال است که تفسیر میگویند، بیست و خُردهای جزو تا حالا گفتند و معلوم است تو پانزده شانزده سال تمام کردن کار مطالعاتی با خود علامه بوده، چندین جلد فقط مطالعه کرده بود و همزمان مینوشتند روی یک تیم عریض و طویل. مؤسسه اسرا میروند، آنجا کار میکنند، روی مباحث در میآورند و همه اسناد و فلان و اینها. خلاصه، این تفاوتها را باید لحاظ کرد. در عین حال، آن المیزان این تفسیر هم تسنیم. باز مشخص است که کی تفسیر علامه و کی تفسیر شاگرد است. وقتی آدم مطالعه میکند در عین حال این تفسیر نیز بسیار قابل استفاده است. واقعاً علامه واقعاً حکیم است و علم از ایشان میجوشد. خیلی غریب است این تفسیر تسنیم که در اوج غربت قرار دارد. حالا المیزان ما میگوییم از غربت در بیاید که که هیچ این را حتماً دوستان اگر فرصت دارند، خصوصاً این آیه را مطالعه کنند. حضرت استاد آیتالله جوادی میفرمایند که سه تا آیه از آیات غُرَر (عالی) سوره انفال هست. یکیاش: «ما رمیت إذ رمیت...» (انفال، آیه ۱۷). یکی هم آیه ۶۹. این آیه نه تنها از غُرَر این سوره، بلکه از غُرَر آیات قرآن است. یکی از مهمترین آیات قرآنی همین: «استجیبوا لله و للرسول» است که جامع معارف و حقایق قرآنی در آن است.
خوب، ما سه نوع دعوت داریم. من خیلی سریع و جمع و جور از اینجا برایتان بگویم. این پنجاه صفحه را در قالب یک چکیده، آنقدری که برسد مطرح کنم. پنجاه صفحه نمیشود. ۶۸ تا ۹۳، چقدر میشود؟ یک شاخههای دیگری از دست رفته. در آیه بعد که کاملاً نظر دیگر متفاوت نیست، متضاد است. علامه «لا تُصیبَنّ» تفسیر میکنند، آیتالله جوادی «لا تَصیبَنّ». قرائت اهل بیت: «لَتُصیبَنّ»، سیاق آیات: «لَتُصیبَنّ». دقیقاً متضاد، متضاد است. یک واژه مهم اینجا داریم. واژه «حول» «یحول بین المرء و قلبه» را گفتند: «تغییر یافتن چیزی.» بحثهای لغوی را من خیلی بدون تحقیق نمیپسندم. بحث لغوی غیر از تحقیق پذیرفته نیست. ایشان هم از مفردات اینجا استفاده کرده. «تغییر یافتن چیز و جدایی شعر از غیر خود.» اینجا مصطفوی «حول» به معنای متحول شدن و گرفتن و «تحویل» به معنای متحول کردن از حالتی به حالت دیگر یا از صفتی به صفت دیگر یا از جریان یک برنامه به جریان دیگر تفسیر کرده. «یَحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال، آیه ۲۴). تحول بین انسان و قلب اوست. یعنی استیلا و سلطه و نفوذ.
بحث اولش مؤمنین را خطاب قرار میدهد. ایشان میفرمایند که آیات قبل دعوت به اطاعت پیغمبر و اعراض از انتها بود دیگر. آیه چند بود؟ انتها کنید هرچی که پیغمبر میگویند که بحث انتها بود. اینجا بحث اطاعت. آنجا نفی بود، اینجا اطاعت. ای سوره انفال، یکی از اسمهایش سوره بدر است. سوره جنگ بدر و سیاق کلی، محتوای کلی این سوره در مورد جنگ بدر مربوط به جهاد بوده که وقتی پیغمبر شما را دعوت به جهاد میکند، گوش بدهید که این احیا میکند شما را. فقط قدر متیقن جهاد که هست به تناسب سیاق ولی همه اوامر پیغمبر را دربرمیگیرد. قطعاً شما وقتی جهاد میکنید، دستور پیغمبر را اطاعت میکنید. دستور جهاد پیغمبر را اطاعت میکنید، احیا میشوید، حیات پیدا میکنید. «فلقصاص حیاه» (بقره، آیه ۱۷۹)، حیات در قصاص، حیات در جهاد هم حیات. و شما احیا میشوید بلکه در همه اینها اصلاً ملاکش این است که امر خدا و پیغمبر اطاعت شود. ملاک حیاتی که در قصاص است، در جهاد است، در همه اینها هست، همان امر خدا و رسول است. مباحث شخصیت اجتماع. بحث نظام تسخیر که اگر پیگیری میکنند، این روزها بحث «روح الاجتماع» را داریم. مرحوم علامه اینجا با همان بحث «روح الاجتماع» بحث را مطرح میکنند که من در آثار کلاس جوادی خیلی ندیدم بحث «روح الاجتماع» را، نظام تسخیر را ولی این بحث «روح الاجتماع» را ندیدم. ایشان آن زاویه دیدی که مرحوم علامه دارند را در آثار ایشان ندیدم. چرا، شهید مطهری قشنگ زاویه دید را دارد و بسیاری از آثارش را با همان زاویه نوشته است. دعوا کن ولی مفرد. این همان سیاق ما ربط تو قوس نزولش. آنجا قوس صعود بود، اینجا قوس نزولی. قوس صعود، قوس نزول. توجه بهش. یک وقت کار را میخواهد به خدا اسناد بدهد. حتی از پیغمبر هم نفی میکند. کار را در قوس صعود خود خودش اسناد صعودی خودش میگوید: «هیشکی انجام نداد، خودم انجام دادم.» ولی در قوس نزولی خودش گاهی حتی خودش را هم مطرح نمیکند. «خدا و رسول دعوت میکند.» یا «اذا دعاکم» یعنی اگر خدا و رسول دعوت کردند شما را. «اذا دعاکم» دعوت پیغمبر را اجابت کنید. این قوس نزولش است. یعنی اصلاً انگار دعوت من هم نیست. دعوت پیغمبر است. قوس نزولش است. حتی توی پیغمبر هم انجام دادی. من انجام دادم. من هم دعوت نمیکنم، پیغمبر دارد دعوت میکند. «یُحییکم» دعوت او به دعوت من فرقی نمیکند. «و ما أرسلنا من رسول إلّا لِیطاع بِإِذْنِ الله» (نساء، آیه ۶۴). ما پیغمبری که فرستادیم برای این فرستادیم که خودمان، پیغمبر اطاعت بشود. خیلی نکته جالبی است؛ خود پیغمبر اطاعت بشود. «فقط أَطیعُوا الله». هرکی پیغمبر، رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرد. «مَنْ یُطِعْ الخُمَیْنی فَقَدْ أَطاعَ الله». هرکی خمینی را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده. پس اینجا حکم جهاد اولاً هست ولی در عین حال، منحصر به جهاد نیست. اطلاق آیه سر جای خودش است. لذا در برخی روایات، ولایت امیرالمؤمنین را گرفتهاند. در برخی روایات دارد که طرف داشت نماز میخواند، پیغمبر صدایش کردند. این «اذا دعاکم» بود. بعد که آمد، حضرت فرمودند چرا جواب ندادی؟ مگر تو آیه قرآن نخواندی «استجیبوا لله» و للرسول؟ مثل هزاران نجاست از مسجد میماند. واژه فوری است. شما اگر در نماز بودی، دیدی که نجاست در مسجد است، چطور باید نمازت را بشکنی، بروی نجاست را برطرف کنی. اینجا هم همین است. اگر در نماز بودی، پیغمبر صدایت زد، نمازت را باید بشکنی. واجب فوری است. باید بروی سریع جواب پیغمبر را بدهی. و اینجا مقدمه بر نماز است. نماز اطلاق دارد نسبت به همه دعوتهای پیغمبر. یکی ولایت امیرالمؤمنین بود، یکی بحث روایی آوردن. یکی علی بن ابیطالب (علیه السلام). علی یعنی شما صاحب نفوذ قرار بدهی آنچه که خوانده شده. یعنی ترتیب اثر بدهی به آنچه که خوانده شده. این میشود استجابت. ترتیب اثر دادن، نه فقط شنیدن. نه فقط جواب دادن. جوابش را داد، ترتیب اثر نداد. جواب میدهد. استجابت، استجابت این است که شما زنگ زدی، جواب داد، ترتیب اثر داد، کار راه افتاد. این میشود استجابت. درست شد؟
یک بحث خوبی ایشان دارند. اقسام حیات از خواص خوب با تفسیر تسنیم جامعیت در آثار مفصل دارد کار میکند. بحثهای تاریخیشان مفصل است، بحثهای فلسفیشان مفصل. همین جا به مناسبت از اسفار نقل میکنند. از خود آثار فلسفی علامه نقل میکنند. حیات را در فلسفه نیز معنا میکنند که علامه تفسیر فلسفیشان از حیات چیست. اقسام حیات را میآورند: حیات گیاهی، حیات حیوانی، حیات انسانی. سه مرحله حیات. میفرمایند که اصلاً در مقام قرآن حیوان ناطق معنی ندارد. حیوان ناطق در واقع مرتبه حیوانی انسان است و این حیات را اصلاً قرآن به عنوان حیات بر انسان قبول ندارد. قرآن تعریفش از انسان حیّ متأله است. حیّ ناطق نداریم، حیّ متأله. قرآن آمده برای اینکه شما متعلق، یعنی اله، الهی شده. حکمت متعالیه و متعلقین در حکمت. عرض کنم که این همینه. متعلق کسی است که تعلق دارد، وابستگی به الله دارد. الهیه متعاله. قرآن آمده برای حیّ متأله شدن ما. لذا «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.» همین حیات حیوانی نیست، حیات گیاهی نیست. حالا این سه تا حیات را اینجا توضیح میدهند که دوستان مطالعه بفرمایند. شاخص حیات حیوانی این است که تبعیت است در (اسفار). از اصطلاحات پر کاربرد ایشان است دیگر، عقل. عقل نظری، عقل عملی حتماً زیاد مطرح شده. عقل نظری (استاد جوادی) چند تا چیز اضافه کرد به این سالهای اخیر. کما مره غیر مره (استاد جوادی). جدید بود تو این سال آخر. یکی هم این چیز بود، حالا عدد محدود که همیشه جابجا میآوردند که خیلی بامزه بود. این یک (یعنی یک محال است)، مثلاً فلان، این دو فلان. این اواخر یک چیز داشتم. قضیه چیز داشتن، موکده داشتن. میگفتند که مثلاً این مثلاً فلان میشود. مثلاً طلبه بدون درس نخواندن چیزی نمیشود، بدون درس خواندن چیزی نمیشود. یعنی بدون درس خواندن چیزی نمیشود. قضیه دوم یعنی قضیه دوم محال است. یعنی محال است. و همینجوری هی تکرار میکرد. «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ» (نجم، آیه ۲۳). این آیه را، آیه ۲۳ سوره نجم، میآورند. اینها در عقل نظری از ظن پیروی میکنند، در عقل عملی از هوا. خوب، و بحثهای خوبی اینجا دارند دیگر. حالا باید مطالعه کنیم. حیات را توضیح میدهند. یادم است حیات به تعبیر فلسفیاش هم اینجا آوردم. در مورد حیات در قرآن یک بحث فوقالعاده است. بحث بسیار جذابی است. تعریف قرآن از حیات. دوستان مطالعه کنند این هم باز تو همین تفسیر هست.
یکی آیه ۷۰ سوره یس: «لینذر من کان حیاً و یحق القول علی (الکافیین)». «القول علی میتین» (یس، آیه ۷۰). یعنی کافر را در برابر حی قرار داده است. تقسیمبندی قرآن این است که انسانها یا زندهاند. فیلسوف فرانسوی کیه میگوید: «آدمها دو دستهاند: یا دوستداشتنی یا قابل پیشبینی.» غیرقابل پیشبینی بودنش یا دوستداشتنی یا قابل پیشبینی بودنش. یک فرمی است در ادبیات و اینها. غیرقابل پیشبینی بودن متن باعث جذابیتش شده است. کافرین را در برابر میت میآورند، کافر را در برابر مؤمن میآورند. این تقابل معلوم میشود که قرآن مؤمن را حی میداند، کافر را میت. جان؟ بله. آیه بعد، سوره انعام، ۳۶: «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَىٰ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ» (انعام، آیه ۳۶). کسی که به حرف پیغمبر اعتنا نمیکند، مرده است. اونی که سمع دارد، سمع به معنای ترتیب اثر دادن است. حیات دارد. با آن آیه سوره انعام. چرا «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ ۚ وَالْمَوْتَىٰ» کلمه الْمَوْتَى به معنی مرده گان. استجابت فقط کیا استجابت میکنند؟ کسانی که شنوایی دارند. و کسانی که مردهاند را خداوند زنده میکند. زنده فقط همین. که استجابت میکنی، یعنی یک حیاتی داری. استجابت نمیکنی، اصلاً حرف را نمیشنوی. اول میشنوی، استجابت میکنی، استجابت که کردی، یک درجه در حیات بالاتر. به میزانی که استجابت دعوت رسول و خدا را داری، ارتقا در حیات پیدا میکنی. چرا؟ تا اینکه زنده شوی، برای زنده آیه ۱۲۲ سوره انعام: «أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعلْنَا لَهُ نورًا» (انعام، آیه ۱۲۲). کسی که مرده است و ما زنده کردیمش. این هم از حیات استجابتم روشن شد.
یک آیه دیگر هم آیه ۹۷ سوره نحل. نفوذ دادن به آنچه درخواست شده. گفتم در مورد خدا استجابت خدا دو تا معنا دارد. یکی اینکه آنچه که شما میخواهید را ترتیب اثر بده و نفوذ درش ایجاد کند. یکی اینکه در خود شما ایجاد کند که چه بخواهید که اجابت کند. در مورد ما نه، یکی است. فقط آنچه که گفته شده را باید نفوذ بهش بده. خوب. آیه ۹۷ نحل: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» (نحل، آیه ۹۷). حیات طیبه اینجا دیگر یک قید طیبه دارد. ایمان باشد، عمل صالح باشد. به قول ایشان حسن فعلی و حسن فاعلی تمام است. حیات طیبه. اینجا دیگر یک قید طیبه دارد. همان میزان، اضافه بر.
سه جور دعوت داریم: از پیغمبری دعوت قرآنی که به آیات قرآن میآید، یک سری دعوت فرض نبی که پیغمبر از جایگاه ولایی خودشان یک سری چیزها را اضافه میکنند، مثل نمازهای چهار رکعتی که دو رکعت اولش فرض الله بوده، پیغمبر دو رکعت اضافه کردند که شده فرض الن بی. مرحله سوم اجراییات و مسائل ولایی است. میگویند آقا «لعن الله من تخلف عن جیش اسامه» (لعنت خدا بر کسی که از لشکر اسامه تخلف کند). هرکی با جیش اسامه نره، خدا لعنتش کند. حرف اسامه را گوش فرمانده است. ولایت فقیه میدهد، گوش بدهید. این قاضی بین شماست، این فلانه. اینها هم اگر شما استجابت نکردید، حیات را از دست میدهید.
عرض کردیم و پیغمبر چون داعیاللهاند، لذا دعوت را به خود پیغمبر نسبت داده است: «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ» (یوسف، آیه ۱۰۸). سوره یوسف، آیه ۱۰۸. پیغمبر خودش داعی الی الله. «یَحُولُ ۚ» یعنی چه؟ اصل بحث که گفتند سنگینترین بخش عرفانی قرآن این تیکه از این هم بالاتر است. از رگ گردن نزدیکتر. از این هم بالاتر است. «بین شما و خودت یَحُولُ» دارد. حائل است. حائل است بین شما. خیلی فوقالعاده است اینجا. حضرت استاد مطرح میکنند. آیه سوره هود، آیه ۴۲ آیا موج را میآورد؟ «حال بینهما الموج» (هود، آیه ۴۲). بین نوح و پسرش موجی حائل شد. این حائل شدن دوطرفه است. یک وقت از این طرف نمیگذارد آنور را ببیند. یک وقت از آن طرف نمیگذارد. نه، در روایت گفته که «یحول بین المؤمن و الکفر و یحول بین الکافر و بین الهدی». یَحُولُ ایجاد میکند که کافر ایمان و هدایت را نبیند، مؤمن کفر را نبیند. جفتش یَحُولُ. خود خداوند عبد که اتفاقاً اگر عبد او را دید، اول او را میبیند، بعد خودش را میبیند. یک مرشد است. یک قادر بیشتر نیست. یک حیّ بیشتر نیست. یک علیم بیشتر نیست. هرچه که هست اوست. اینها یَحُولُ را درک میکند. میبیند. او به من از من نزدیکتر است و من اگر خودم را میبینم، به واسطه او میبینم. کاری که عرفا و دستورهای عرفانی و اینها میکنند، همینهاست دیگر. سبک مرحوم ملا حسینقلی همدانی اینها همین بوده. این حجابها را از قلب برمیدارد. به اینجا میرسد: «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ». قلب را شهود میکند. مراحل اول، اول خودش را شهود میکند. که این بدن نیستا، این روح است و نفس است که دارد این کار را انجام میدهد. من فکر میکنم این تن من است، دارد حرف میزند. اول شما به این توجه کنید که این که الان دارد حرف میزند، این متکلم کیه؟ اینه؟ این تنه؟ وجود زیر خاک است. ناطق کیه؟ نفس شماست که دارد نطق میکند. نفس شما میبیند. نفس شما میشنود. این وقتی ملکه بشود، حالت تجرد حاصل میشود. گروه مجرد و بعد از این دیگر این خود این نفسم نیست. کی دارد تکلم میکند؟ «و ما قتلوه» (نساء، آیه ۱۵۷). فرایض همینهاست. «و ما قتَلوه» یعنی شما نبودید که او را کشتید. قتل حاصل بشود. میبینید شما نبودید که او را کشت. برای کشتنش از یک سری ابزارها استفاده میکند، یک سری چیزها را به کار میگیرد. گاهی این دست و پای شماست. «لله جنود السماوات و الارض» (رعد، آیه ۴). دست و پای شما جنود ث او هستند. گاهی میآید یک تکه کوه را برمیدارد، پرت میکند روی سر اینها. گاهی میآید یک پنج نفر را، پنج تا آدم را میآورد. اینها را اراده. بالاخره هست. این آخرش یک وجود جداست. یکی نیست. کی اراده کرده که خود من جند خدا بشوم برای اجرای این مسائل؟ من اراده کردم که خدا سر سوزنی اراده اینجا هست که او اراده کرده شما انتخاب کنید. و انتخاب شما هم ذیل اراده اوست. یک چیزی این ته آخر هست، یک کوچولو. یک چیزی برای ما میماند. اراده. یعنی اراده کرده به شما این اراده را ایجاد کند که شما بین این دو تا انتخاب کنید. یک کوچولو سر سوز نخ. پس انسان یک موجود «أجوف» است. خدا یک موجود «صمد» است. این موجود اجوف، تهی است و اوست که احاطه دارد و این را پر میکند. حائل اشراف دارد. حالات او را او دارد رقم میزند. بحث بسیار بحث عمیق و سنگینی است. در حد مختصری اشاره بهش کردیم. «و أنه إلیه تحشرون» (انعام، آیه ۳۸). «ان الله یحول...» (انفال، آیه ۲۴). بدانید اصلاً علم این است. کسی به این حالت برسد، عالم است. بقیه بازی و فیلم است. جفتشه. چندین معنا دارد. چندین معنا دارد. حائل میشود برای اینکه حق را نبیند. حائل میشود برای اینکه باطل را نبیند. حائل میشود برای اینکه خود خدا را ببیند. مطلقاً حائلی نسبت به همه چیز. شما با بیرون از خودتان هیچ ارتباطی ندارید مگر به واسطه خدای متعال. چه هر آنچه که دریافت میکنید، به واسطه خداست و هر آنچه دریافت نمیکنید، به واسطه خداست. او حائل است برای دریافت یا عدم دریافت. اگر چیزی به شما نمیرسد، او نمیگذارد برسد. همه وجود شما را احاطه کرده. هیچ ارتباطی با بیرون از خودتان ندارید مگر اینکه او دارد اینها را پیدا میکند. ربط این کلمه با جمله قبلیاش چیست؟ مسئله برگشتم دیگر. دوستان انشاءالله مطالعه کنند.
نکته خوبی مطرح میکنند. میگویند که فتاوای فقها اینها همه دعوت رسول است. تو که از خودشان چیزی نمیگویند. شما اگر دعوت فقها، رساله را هم اگر عمل کردی، در واقع دعوت خدا و رسول را اجابت میکنی. لذا حیات میآورد. خوب دیگر و روایت آخرم که دستش به کنار گذاشتن. روی آن تأکید داشتند که بدانید اینجور نیست که فقط اگر فتنهای آمد. بحث فتنه ایشان هم خیلی عالی است. در مورد ساکتین فتنه بحث خیلی جالبی ذیل این آیه. خود فتنه را بحث خیلی قشنگ کردند. حتماً اگر توانستید مطالعه کنید. بله. فتنه که قبلاً توضیح داده بودیم، اگر فتنه آمد، اینجوری نیست که فقط به ظالمین شما خواسته به ظالمین شما برسد. فتنه اگر آمد، همه را در بر میگیرد. در قرآن اما تقوا نسبت به چیزی غیر از خدا نداریم. یکی نسبت به نار داریم: «و النار التی وقوده الناس و الحجاره» (بقره، آیه ۲۴). نسبت به فتنه. نسبت به این دو تا فقط تعبیر تقوا به کار رفته. غیر خدا چیزی به کار نرفته. فقط از فتنه تقوا داشته باشید که اصابت نمیکند لزوماً به کسانی که ظلم کردند. «فقط به ظالمین شما نمیرسد.» حتماً فقط به کسانی که ظلم کردند. دقیقاً «لا تسیبَنَّ الذین ظلموا خاصه». قرائت امام سجاد (علیه السلام) این درست است. شرح کفایه قالب استعمال لفظ مشترک در عکس از معنا نیست ولی تو المیزان صد جا میگوید: «قل هو الله» یک معنای دیگر دارد. «قل هو الله ثم اذهب» یک معنای دیگر دارد. با کل آیه بخوانی، یک معنای دیگر دارد. در تضاد با هم. یعنی فقط روی مبنای استعمال لفظ مشترک درست است. خود ترکیب یک کلمه با یک کلمه، یک کلمه بگوید سکوت کند. این کلمه را بگیر، یک کلمه دیگر. یک آیه، یک آیه را میشود ازش در ترکیب کلمه به کلمهاش، در ترکیب دو تا کلمه با هم، یعنی یک عبارت. «قل هو الله» را میشود ازش دو تا برنامه و یک جمله است. جمله است مثل مثال معروف «بهرام گور» که در عربی است. «ولم إن الله شدید العقاب» و دوباره: «علم داشته باشید که خدا شدید العقاب است» (مائده، آیه ۹۸). فتنه اگر بیاید، همه را در بر میگیرد. این هم باز مبنای «روح الاجتماع». حل میشود که ولو تو این جامعه آدمهای خوبی باشند، نهی از منکر میکنند. آقا ما صد نفر داریم. هشتاد تا فاسدند، بیست تا خوب نهی از منکر میکنند ولی فتنه اگر آمد، هر صد تا را میگیرد. آن هشتاد تا بابت ظلمشان، این بیست تا هم امتحانشان. چون خود ابتلا اقسامی دارد دیگر. «لِظالِم أدب» برای ظالم، ادب است. چیست؟ بیارید چهار قسط کرده است. بلال. آها، چهار قسط بلده. حتماً بنویسید. خیلی سندش هم بگویید. دوستان یک بار دیگر بخوانید. بلا وقتی میآید، ظالم برای ظالم چیست؟ ادب. «و للمؤمن امتحان» برای مؤمن، امتحان است. برای مؤمن گوش پیچاندن نیست. امتحان برای بروز صفات کمالیاش است. بروز بدهد. بروز دادن درجه. «و الاولیاء اولیاء کرامت پیدا میکنند». تفاوت پایینتر یعنی شایستگیهای ذاتی پیدا میکند. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک.
«لو علم الله فیهم خیراً لَأسْمعهم، ولو أسمعهم لتولوا و هم مُعرضون» (انفال، آیه ۲۳). اگر خدا خیری در ایشان سراغ داشت، حرف حق را به گوش اینها میرساند. مقتضیِ فیض در اینها نیست که بخواهند فیض ببرند. خدای متعال حکیم است، اقتضای حکمت او این است که فیض او، رحمت او به کسی میرسد که مستعد باشد و زمینه و ظرفیت را داشته باشد. وگرنه اینها نه تنها زمینه خیری برای شنیدن ندارند که خدا بخواهد به گوششان برساند. این از آیات عجیب است؛ از آیاتی است که معمولاً کسانی که دنبال استاد اخلاق و عرفان و فلان و اینها میگردند، این جوابشان است. علم الله فیهم خیراً لَأسْمعهم. بزرگان میفرمودند: «ماها همش به خدا ایراد میگیریم که چرا فیضی نمیفرستی؟ دری باز نمیکنی؟ رحمتی نمیفرستی؟ استادی نمیفرستی؟ و نمیدانیم که خدا دائم دارد ما را ملامت میکند که چرا آدم نمیشوی؟» استاد آماده است، میخواهم برایت بفرستم، چرا آدم نمیشوی؟ رحمت آماده است، میخواهم برایت بفرستم. او توقع دارد، او ملامت میکند. اینجوری نیست که ما زمینه را ایجاد کردهایم و او نمی فرستد. هر وقت که بهرهای نبود، لیس الاّ فقط همینه، فقط همین که انسان مقتضی را ایجاد کند. اگر مقتضی ایجاد بشود: «والذین جاهَدُوا فینَا»، قطعاً هدایتهای خاصه و ویژه خواهد رسید.
این خیلی مهم است که «فیهِم» گفته میشود، یعنی ملکه شده باشد، مستقر شده باشد، حُسْن فاعلی ایجاد شده باشد، انسان صلاحیتی در خودش ایجاد کرده باشد، **حرف به خود اعمال صالحه خیلی تأثیر خیریت وجودی میدهد.** چیست که صلاحیت باطنی میآورد؟ عمل صالح. کسانی که اهل عمل صالحاند، این صلاحیتها را در خودشان ایجاد میکنند. این استعدادها را ایجاد میکند. نافله شب، زیارت، دعای عهد. بزرگان بسیار به اینها مقید بودند. دعای بسیار مفصلی است که چقدر این دعا شریفه است. فرمود به هر کلمهاش، امام صادق فرمود به هر کلمهاش هزار درجه. آخرش، حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) بخش از مفاتیحشان سیاه شده بود که خوانده بودند دعای عهد را و به دخترشان فرمودند که: «دخترم، دعای عهد را بخوان، در عاقبت اثر دارد.» انسان را عاقبتبهخیر میکند. چرا؟ چون صلاحیت باطنی میآورد. وقتی صلاحیت باطنی آورد، «لو علم الله فیهم خیراً لَأسْمعهم». اینجور نیست که کسی اهل عمل صالح و عمل خالص باشد، و خدا حق را به او نشان ندهد و نفهماند، یکی را نفرستد برایش تا او را اسماع کند. یکی از بزرگان همین مشهد، خدا حفظشان کند، انصاری همدانی، ایشان بیش از نود و چند سال، نود و پنج شش سال عمر دارند. ایشان میفرمود: ماجرای عجیبی است. یک کسی در دربار معاویه، - خوب دقت کنید - شنیده بود که امیرالمؤمنین منحرف است، العیاذ بالله اهل نماز نیست و اهل بدعت است. اینها را شنیده بود و در مسجد اموی پا شد، گفت: «آقا، واقعاً علی این شکلی است؟» گفتند: «آره.» گفت: «من غربت الی الله میخواهم بروم علی را بکشم.» با اخلاص محض، و حرکت کرد از شام آمد کوفه و گفتگوهایی که با امیرالمؤمنین شد و اینها، حضرت دلش را برد و شد از یاران خالص حضرت. عمل خالص؛ ولو قتل امیرالمؤمنین باشد، خالصانه بخواهی بروی علی را هم بکشی، خدا هدایتت میکند. ولو خالصانه میخواهد برود علی را بکشد، خدا خیر را در او دید، اسماع میکند. اینکه حالا بعد که اسماع کرد، گوش بدهد یا گوش ندهد، یک بحث دیگر است، ولی خدا حرف را میرساند. هر جا که باشد. بعضی از اینهایی که در برخی کشورهای دیگر مسلمان شدند، واقعاً عجیب و غریب است. چطور خدا برایشان حجت را تمام کرده است؟ چه شکلی فهمیده؟ کی؟ چطور به تور این حق خورده است؟ حق را به این نشان داده، حق را به این گفته. چیزهای عجیب و غریب است، معجزه است اینها. این به خاطر چیست؟ به خاطر صلاحیت باطنی و خیر وجودی است. ته دل خیلی هم نیست، هم ته دل و هم سر دل، کلاً دل، همهاش. همه این دل و همه این باطن دارد داد میزند: «مرا به حق. من تو را میخواهم. به خاطر تو دارم انجام میدهم.» او میگوید: «خیلی خوب، به خاطر من بیا علی را بکش.» نشانش میدهد.
بله، یکی از بزرگان بود در تهران، ایشان زندگی میکرد. قرائتی، مقاماتش خدا رحمت کند. یک چیزهایی هم در گوش بعضی از افراد در جمکران میگفت. بعضی چیزها را به او میگفتند که: «هفته پیش مشهد بوده، رفته بالا سر امام رضا نماز خوانده. در نماز که بوده، امام زمان آمدند پشت آن دیوار بغلی ایستادند. این هم نگاهش افتاده و نشناخته.» این از اینجا فهمیده، آن بغل بود. بالاخره ماجرای ما، اگر اسماع هم بکند، چرا اینها ساختار وجودیشان مشکل دارد؟ چون تولّی و اعراض دارند. کسی که اهل تولّی و اعراض باشد، مطلقاً برکات و فیض و رحمت و همه چیز از او قطع میشود. همه چیز از او سلب میشود. بله، باقری، آیتالله سید محمد مهدی باقری. مجلس خبرگان، نمیدانم هشتاد و هفت شایده. فیضی خارج اصول میگفتند. از فیضی حرکت میکردند. مؤسسه در راه حق. آنجا خارج فقه میگفتند. درس مدرسه خان که میرفتیم و درس تمام میشد، میآمدیم در فیضیه، با حاجآقا میرفتیم تا صد در صد اشتراک تقلید ولایت فقیه. در خیابان ارم، ته خیابان ارم، کوچه آخرش مؤسسه در راه حق بود. بیت آیتالله العظمی بهجت بغلش بود. کلاسی که داشتیم، دیوار به دیوار اتاق خصوصی آیتالله بهجت پشت دیوار ما بود. از دنیا رفتند. ما کلاس داشتیم. بله، در مسیر که میرفتی، خلوتمان هم مثلاً پنج شش نفر بود. شاید مثل الان درس ایشان شلوغ نبود.
یک روز یادم است، یک بچهای با حاجآقا صحبت میکردیم. در راه معمولاً دوتایی بودیم. کسی نبود. یک بچهای را ایشان دیدند. این روحیاتش واقعاً فوقالعاده است. کسی مثل ایشان در این زمینهها ندیدم. خیلی کمنظیر است. یک روحیه لطیف دارد. یک روحیه عجیبی دارد. ماشین عجیب و غریب. از معنای صفایی گرفته (رضوان الله تعالی علیه). عرض کنم که یک بچه یک روز ایستاده بود، داشت گریه میکرد. ربطی به آیه بعدی هم دارد. بچه ایستاده بود، داشت گریه میکرد. خیلی برای من جالب بود. یک بچه مثلاً پنج ساله. وسط حرف گفتم: «شما بروید کلاس را اعلام کنید، من دنبال کار بچه میروم.» گفتم که: «خب شما بروید، من میروم دنبال کارش.» گفتند: «از پسش بر میآیی؟ تا آخر انجام میدهی؟» گفتم: «من رفتم دنبالشان.» این بچه را یعنی چند قدمی گذشته بود، برگشتم عقب و تا به بچه رسیدم، یکی بغلش کرد. گفتم: «خیالم تخت.» گفت: «خیالمان تخت.» برگشتم. بعد از این اتفاق ایستادم. استرس خاصی نبود (آیت الله سعادت پور). بعد ایشان دو جمله فرمود. یکی این بود که فرمود: «خدا رحمت کند حاجی به تعبیر حاج شیخ.» یاد خدا رحمت کند حاج شیخ حاج شیخ انصاری. میفرمود: «گاهی یک پوست پرتقال جلو پایت افتاده، این دارد صدایت میزند، میگوید مرا بگذار سطل آشغال. من آیه خدام و دارم دعوتت میکنم به اینکه مرا بیندازی سطل آشغال. وقتی نمیاندازی، اعراض میکنی، کافر میشوی. وقتی کافر میشوی، همه درها به رویت بسته میشود.» بعد این جمله اول بود. جمله دوم فرمود: «و این نتیجهاش چیست؟ این بچه گریه کرد. بیاعتنایی کردی. عقوبتش این است که یک مملکت را میکُشند (اشاره به حادثه هفتم تیر و شهادت شهید بهشتی و یارانش).» حس مراقبه ایشان.
من خیلی فکر میکردم چرا خدا به ایشان اینقدر علم داده؟ مبهوت میماندم. ایشان وقت برای مطالعه خیلی نداشت. کلاسهای شما را فقط کتابهای چاپیاش را ببینید. مثلاً اخلاق و فناوری اطلاعات، آیتی. کتاب نوشتند در این زمینه هیچی. آدم نمیفهمد در اطلاعات آیتی و فلان و اینها. پانزده سال پیش است. بعد در مباحث نظامسازی مختلف، در اصول فقه، در فلسفه، در همه هم صاحبنظر هستند. صاحب نظریات نو و فوقالعاده عجیب است. آدم میماند این همه علم از کجا آمده؟ خدا میدهد. خدا میدهد. خیر را ببیند، صلاحیت را ببیند. روحیه سَلْم ایشان، تواضع ایشان واقعاً عجیب و غریب است. من خاطرات فراوانی از محبت ایشان دارم. صفا و چیزهای عجیب و غریبی است. این حالت تولّی و اعراض اگر نباشد، خدا ببیند کسی در حالت تولّی و اعراض نیست، بلکه در حالت متقابلین، روبرو، در توجه وجهش را قرار داده (وقد) «فاقم وجهک للدین حنیفاً… » (روم، آیه ۳۰). وجهش را قرار داده. این دیگر محل توجه، محل عنایت است. حالا چه کنیم محل عنایت باشیم؟ «یا أیُّها الّذین آمَنُوا اسْتَجیبوُا لِلّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» (انفال، آیه ۲۴). ای کسانی که ایمان آوردید، استجابت کنید برای خدا و برای رسول، وقتی او شما را دعوت میکند. دعوت میکند شما را برای آنچه که احیا میکند شما را. هر سه تا لام را حضرت استاد فرمودند که برای «لام الاسنم» (کتاب «لام الاسماء») پنجاه صفحه تقریباً بحث کردند. بحث خیلی خوبی هم است. جالب است واقعاً. المیزان یک چیز دیگر گفته، تسنیم یک چیز دیگر، ولی واقعاً هر دو قابل استفاده است و جذاب است. هرچند باز مطالعه علامه جمع و جورتر و مختصرتر است. خوب، چون آن را خودشان نوشتند با وقت محدود. این درس ایشان بوده. خاص درس این است که پرسش میشود، سؤال میآید، بحث و چالش کشیده میشود. یک دور بحثها پیاده شده. دوباره ایشان دماوند که میروند، تفسیر تسنیم. هر تابستانی که میروند، یک چهار پنج جلدی را تحویل میدهند برای چاپ. لذا وقتی ایشان مبسوطتر، تقریباً در پانزده سال، پانزده-هفده سال همه را خودشان نوشتند. نقطه هم میگذاشتند، نوشتند که دم چاپ که میخواست برود زیر چاپ، یک چکی که میکردند برای چاپ، آنجا نقطهها را هم حساب کردم. هر صفحه یک دقیقه وقت میبرد نقطه گذاشتن. آیتالله جوادی که ایشان تقریباً الان بیش از سه چهار سال است که تفسیر میگویند، بیست و خُردهای جزو تا حالا گفتند و معلوم است تو پانزده شانزده سال تمام کردن کار مطالعاتی با خود علامه بوده، چندین جلد فقط مطالعه کرده بود و همزمان مینوشتند روی یک تیم عریض و طویل. مؤسسه اسرا میروند، آنجا کار میکنند، روی مباحث در میآورند و همه اسناد و فلان و اینها. خلاصه، این تفاوتها را باید لحاظ کرد. در عین حال، آن المیزان این تفسیر هم تسنیم. باز مشخص است که کی تفسیر علامه و کی تفسیر شاگرد است. وقتی آدم مطالعه میکند در عین حال این تفسیر نیز بسیار قابل استفاده است. واقعاً علامه واقعاً حکیم است و علم از ایشان میجوشد. خیلی غریب است این تفسیر تسنیم که در اوج غربت قرار دارد. حالا المیزان ما میگوییم از غربت در بیاید که که هیچ این را حتماً دوستان اگر فرصت دارند، خصوصاً این آیه را مطالعه کنند. حضرت استاد آیتالله جوادی میفرمایند که سه تا آیه از آیات غُرَر (عالی) سوره انفال هست. یکیاش: «ما رمیت إذ رمیت...» (انفال، آیه ۱۷). یکی هم آیه ۶۹. این آیه نه تنها از غُرَر این سوره، بلکه از غُرَر آیات قرآن است. یکی از مهمترین آیات قرآنی همین: «استجیبوا لله و للرسول» است که جامع معارف و حقایق قرآنی در آن است.
خوب، ما سه نوع دعوت داریم. من خیلی سریع و جمع و جور از اینجا برایتان بگویم. این پنجاه صفحه را در قالب یک چکیده، آنقدری که برسد مطرح کنم. پنجاه صفحه نمیشود. ۶۸ تا ۹۳، چقدر میشود؟ یک شاخههای دیگری از دست رفته. در آیه بعد که کاملاً نظر دیگر متفاوت نیست، متضاد است. علامه «لا تُصیبَنّ» تفسیر میکنند، آیتالله جوادی «لا تَصیبَنّ». قرائت اهل بیت: «لَتُصیبَنّ»، سیاق آیات: «لَتُصیبَنّ». دقیقاً متضاد، متضاد است. یک واژه مهم اینجا داریم. واژه «حول» «یحول بین المرء و قلبه» را گفتند: «تغییر یافتن چیزی.» بحثهای لغوی را من خیلی بدون تحقیق نمیپسندم. بحث لغوی غیر از تحقیق پذیرفته نیست. ایشان هم از مفردات اینجا استفاده کرده. «تغییر یافتن چیز و جدایی شعر از غیر خود.» اینجا مصطفوی «حول» به معنای متحول شدن و گرفتن و «تحویل» به معنای متحول کردن از حالتی به حالت دیگر یا از صفتی به صفت دیگر یا از جریان یک برنامه به جریان دیگر تفسیر کرده. «یَحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال، آیه ۲۴). تحول بین انسان و قلب اوست. یعنی استیلا و سلطه و نفوذ.
بحث اولش مؤمنین را خطاب قرار میدهد. ایشان میفرمایند که آیات قبل دعوت به اطاعت پیغمبر و اعراض از انتها بود دیگر. آیه چند بود؟ انتها کنید هرچی که پیغمبر میگویند که بحث انتها بود. اینجا بحث اطاعت. آنجا نفی بود، اینجا اطاعت. ای سوره انفال، یکی از اسمهایش سوره بدر است. سوره جنگ بدر و سیاق کلی، محتوای کلی این سوره در مورد جنگ بدر مربوط به جهاد بوده که وقتی پیغمبر شما را دعوت به جهاد میکند، گوش بدهید که این احیا میکند شما را. فقط قدر متیقن جهاد که هست به تناسب سیاق ولی همه اوامر پیغمبر را دربرمیگیرد. قطعاً شما وقتی جهاد میکنید، دستور پیغمبر را اطاعت میکنید. دستور جهاد پیغمبر را اطاعت میکنید، احیا میشوید، حیات پیدا میکنید. «فلقصاص حیاه» (بقره، آیه ۱۷۹)، حیات در قصاص، حیات در جهاد هم حیات. و شما احیا میشوید بلکه در همه اینها اصلاً ملاکش این است که امر خدا و پیغمبر اطاعت شود. ملاک حیاتی که در قصاص است، در جهاد است، در همه اینها هست، همان امر خدا و رسول است. مباحث شخصیت اجتماع. بحث نظام تسخیر که اگر پیگیری میکنند، این روزها بحث «روح الاجتماع» را داریم. مرحوم علامه اینجا با همان بحث «روح الاجتماع» بحث را مطرح میکنند که من در آثار کلاس جوادی خیلی ندیدم بحث «روح الاجتماع» را، نظام تسخیر را ولی این بحث «روح الاجتماع» را ندیدم. ایشان آن زاویه دیدی که مرحوم علامه دارند را در آثار ایشان ندیدم. چرا، شهید مطهری قشنگ زاویه دید را دارد و بسیاری از آثارش را با همان زاویه نوشته است. دعوا کن ولی مفرد. این همان سیاق ما ربط تو قوس نزولش. آنجا قوس صعود بود، اینجا قوس نزولی. قوس صعود، قوس نزول. توجه بهش. یک وقت کار را میخواهد به خدا اسناد بدهد. حتی از پیغمبر هم نفی میکند. کار را در قوس صعود خود خودش اسناد صعودی خودش میگوید: «هیشکی انجام نداد، خودم انجام دادم.» ولی در قوس نزولی خودش گاهی حتی خودش را هم مطرح نمیکند. «خدا و رسول دعوت میکند.» یا «اذا دعاکم» یعنی اگر خدا و رسول دعوت کردند شما را. «اذا دعاکم» دعوت پیغمبر را اجابت کنید. این قوس نزولش است. یعنی اصلاً انگار دعوت من هم نیست. دعوت پیغمبر است. قوس نزولش است. حتی توی پیغمبر هم انجام دادی. من انجام دادم. من هم دعوت نمیکنم، پیغمبر دارد دعوت میکند. «یُحییکم» دعوت او به دعوت من فرقی نمیکند. «و ما أرسلنا من رسول إلّا لِیطاع بِإِذْنِ الله» (نساء، آیه ۶۴). ما پیغمبری که فرستادیم برای این فرستادیم که خودمان، پیغمبر اطاعت بشود. خیلی نکته جالبی است؛ خود پیغمبر اطاعت بشود. «فقط أَطیعُوا الله». هرکی پیغمبر، رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرد. «مَنْ یُطِعْ الخُمَیْنی فَقَدْ أَطاعَ الله». هرکی خمینی را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده. پس اینجا حکم جهاد اولاً هست ولی در عین حال، منحصر به جهاد نیست. اطلاق آیه سر جای خودش است. لذا در برخی روایات، ولایت امیرالمؤمنین را گرفتهاند. در برخی روایات دارد که طرف داشت نماز میخواند، پیغمبر صدایش کردند. این «اذا دعاکم» بود. بعد که آمد، حضرت فرمودند چرا جواب ندادی؟ مگر تو آیه قرآن نخواندی «استجیبوا لله» و للرسول؟ مثل هزاران نجاست از مسجد میماند. واژه فوری است. شما اگر در نماز بودی، دیدی که نجاست در مسجد است، چطور باید نمازت را بشکنی، بروی نجاست را برطرف کنی. اینجا هم همین است. اگر در نماز بودی، پیغمبر صدایت زد، نمازت را باید بشکنی. واجب فوری است. باید بروی سریع جواب پیغمبر را بدهی. و اینجا مقدمه بر نماز است. نماز اطلاق دارد نسبت به همه دعوتهای پیغمبر. یکی ولایت امیرالمؤمنین بود، یکی بحث روایی آوردن. یکی علی بن ابیطالب (علیه السلام). علی یعنی شما صاحب نفوذ قرار بدهی آنچه که خوانده شده. یعنی ترتیب اثر بدهی به آنچه که خوانده شده. این میشود استجابت. ترتیب اثر دادن، نه فقط شنیدن. نه فقط جواب دادن. جوابش را داد، ترتیب اثر نداد. جواب میدهد. استجابت، استجابت این است که شما زنگ زدی، جواب داد، ترتیب اثر داد، کار راه افتاد. این میشود استجابت. درست شد؟
یک بحث خوبی ایشان دارند. اقسام حیات از خواص خوب با تفسیر تسنیم جامعیت در آثار مفصل دارد کار میکند. بحثهای تاریخیشان مفصل است، بحثهای فلسفیشان مفصل. همین جا به مناسبت از اسفار نقل میکنند. از خود آثار فلسفی علامه نقل میکنند. حیات را در فلسفه نیز معنا میکنند که علامه تفسیر فلسفیشان از حیات چیست. اقسام حیات را میآورند: حیات گیاهی، حیات حیوانی، حیات انسانی. سه مرحله حیات. میفرمایند که اصلاً در مقام قرآن حیوان ناطق معنی ندارد. حیوان ناطق در واقع مرتبه حیوانی انسان است و این حیات را اصلاً قرآن به عنوان حیات بر انسان قبول ندارد. قرآن تعریفش از انسان حیّ متأله است. حیّ ناطق نداریم، حیّ متأله. قرآن آمده برای اینکه شما متعلق، یعنی اله، الهی شده. حکمت متعالیه و متعلقین در حکمت. عرض کنم که این همینه. متعلق کسی است که تعلق دارد، وابستگی به الله دارد. الهیه متعاله. قرآن آمده برای حیّ متأله شدن ما. لذا «استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.» همین حیات حیوانی نیست، حیات گیاهی نیست. حالا این سه تا حیات را اینجا توضیح میدهند که دوستان مطالعه بفرمایند. شاخص حیات حیوانی این است که تبعیت است در (اسفار). از اصطلاحات پر کاربرد ایشان است دیگر، عقل. عقل نظری، عقل عملی حتماً زیاد مطرح شده. عقل نظری (استاد جوادی) چند تا چیز اضافه کرد به این سالهای اخیر. کما مره غیر مره (استاد جوادی). جدید بود تو این سال آخر. یکی هم این چیز بود، حالا عدد محدود که همیشه جابجا میآوردند که خیلی بامزه بود. این یک (یعنی یک محال است)، مثلاً فلان، این دو فلان. این اواخر یک چیز داشتم. قضیه چیز داشتن، موکده داشتن. میگفتند که مثلاً این مثلاً فلان میشود. مثلاً طلبه بدون درس نخواندن چیزی نمیشود، بدون درس خواندن چیزی نمیشود. یعنی بدون درس خواندن چیزی نمیشود. قضیه دوم یعنی قضیه دوم محال است. یعنی محال است. و همینجوری هی تکرار میکرد. «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ» (نجم، آیه ۲۳). این آیه را، آیه ۲۳ سوره نجم، میآورند. اینها در عقل نظری از ظن پیروی میکنند، در عقل عملی از هوا. خوب، و بحثهای خوبی اینجا دارند دیگر. حالا باید مطالعه کنیم. حیات را توضیح میدهند. یادم است حیات به تعبیر فلسفیاش هم اینجا آوردم. در مورد حیات در قرآن یک بحث فوقالعاده است. بحث بسیار جذابی است. تعریف قرآن از حیات. دوستان مطالعه کنند این هم باز تو همین تفسیر هست.
یکی آیه ۷۰ سوره یس: «لینذر من کان حیاً و یحق القول علی (الکافیین)». «القول علی میتین» (یس، آیه ۷۰). یعنی کافر را در برابر حی قرار داده است. تقسیمبندی قرآن این است که انسانها یا زندهاند. فیلسوف فرانسوی کیه میگوید: «آدمها دو دستهاند: یا دوستداشتنی یا قابل پیشبینی.» غیرقابل پیشبینی بودنش یا دوستداشتنی یا قابل پیشبینی بودنش. یک فرمی است در ادبیات و اینها. غیرقابل پیشبینی بودن متن باعث جذابیتش شده است. کافرین را در برابر میت میآورند، کافر را در برابر مؤمن میآورند. این تقابل معلوم میشود که قرآن مؤمن را حی میداند، کافر را میت. جان؟ بله. آیه بعد، سوره انعام، ۳۶: «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَىٰ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ» (انعام، آیه ۳۶). کسی که به حرف پیغمبر اعتنا نمیکند، مرده است. اونی که سمع دارد، سمع به معنای ترتیب اثر دادن است. حیات دارد. با آن آیه سوره انعام. چرا «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ ۚ وَالْمَوْتَىٰ» کلمه الْمَوْتَى به معنی مرده گان. استجابت فقط کیا استجابت میکنند؟ کسانی که شنوایی دارند. و کسانی که مردهاند را خداوند زنده میکند. زنده فقط همین. که استجابت میکنی، یعنی یک حیاتی داری. استجابت نمیکنی، اصلاً حرف را نمیشنوی. اول میشنوی، استجابت میکنی، استجابت که کردی، یک درجه در حیات بالاتر. به میزانی که استجابت دعوت رسول و خدا را داری، ارتقا در حیات پیدا میکنی. چرا؟ تا اینکه زنده شوی، برای زنده آیه ۱۲۲ سوره انعام: «أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعلْنَا لَهُ نورًا» (انعام، آیه ۱۲۲). کسی که مرده است و ما زنده کردیمش. این هم از حیات استجابتم روشن شد.
یک آیه دیگر هم آیه ۹۷ سوره نحل. نفوذ دادن به آنچه درخواست شده. گفتم در مورد خدا استجابت خدا دو تا معنا دارد. یکی اینکه آنچه که شما میخواهید را ترتیب اثر بده و نفوذ درش ایجاد کند. یکی اینکه در خود شما ایجاد کند که چه بخواهید که اجابت کند. در مورد ما نه، یکی است. فقط آنچه که گفته شده را باید نفوذ بهش بده. خوب. آیه ۹۷ نحل: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» (نحل، آیه ۹۷). حیات طیبه اینجا دیگر یک قید طیبه دارد. ایمان باشد، عمل صالح باشد. به قول ایشان حسن فعلی و حسن فاعلی تمام است. حیات طیبه. اینجا دیگر یک قید طیبه دارد. همان میزان، اضافه بر.
سه جور دعوت داریم: از پیغمبری دعوت قرآنی که به آیات قرآن میآید، یک سری دعوت فرض نبی که پیغمبر از جایگاه ولایی خودشان یک سری چیزها را اضافه میکنند، مثل نمازهای چهار رکعتی که دو رکعت اولش فرض الله بوده، پیغمبر دو رکعت اضافه کردند که شده فرض الن بی. مرحله سوم اجراییات و مسائل ولایی است. میگویند آقا «لعن الله من تخلف عن جیش اسامه» (لعنت خدا بر کسی که از لشکر اسامه تخلف کند). هرکی با جیش اسامه نره، خدا لعنتش کند. حرف اسامه را گوش فرمانده است. ولایت فقیه میدهد، گوش بدهید. این قاضی بین شماست، این فلانه. اینها هم اگر شما استجابت نکردید، حیات را از دست میدهید.
عرض کردیم و پیغمبر چون داعیاللهاند، لذا دعوت را به خود پیغمبر نسبت داده است: «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ» (یوسف، آیه ۱۰۸). سوره یوسف، آیه ۱۰۸. پیغمبر خودش داعی الی الله. «یَحُولُ ۚ» یعنی چه؟ اصل بحث که گفتند سنگینترین بخش عرفانی قرآن این تیکه از این هم بالاتر است. از رگ گردن نزدیکتر. از این هم بالاتر است. «بین شما و خودت یَحُولُ» دارد. حائل است. حائل است بین شما. خیلی فوقالعاده است اینجا. حضرت استاد مطرح میکنند. آیه سوره هود، آیه ۴۲ آیا موج را میآورد؟ «حال بینهما الموج» (هود، آیه ۴۲). بین نوح و پسرش موجی حائل شد. این حائل شدن دوطرفه است. یک وقت از این طرف نمیگذارد آنور را ببیند. یک وقت از آن طرف نمیگذارد. نه، در روایت گفته که «یحول بین المؤمن و الکفر و یحول بین الکافر و بین الهدی». یَحُولُ ایجاد میکند که کافر ایمان و هدایت را نبیند، مؤمن کفر را نبیند. جفتش یَحُولُ. خود خداوند عبد که اتفاقاً اگر عبد او را دید، اول او را میبیند، بعد خودش را میبیند. یک مرشد است. یک قادر بیشتر نیست. یک حیّ بیشتر نیست. یک علیم بیشتر نیست. هرچه که هست اوست. اینها یَحُولُ را درک میکند. میبیند. او به من از من نزدیکتر است و من اگر خودم را میبینم، به واسطه او میبینم. کاری که عرفا و دستورهای عرفانی و اینها میکنند، همینهاست دیگر. سبک مرحوم ملا حسینقلی همدانی اینها همین بوده. این حجابها را از قلب برمیدارد. به اینجا میرسد: «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ». قلب را شهود میکند. مراحل اول، اول خودش را شهود میکند. که این بدن نیستا، این روح است و نفس است که دارد این کار را انجام میدهد. من فکر میکنم این تن من است، دارد حرف میزند. اول شما به این توجه کنید که این که الان دارد حرف میزند، این متکلم کیه؟ اینه؟ این تنه؟ وجود زیر خاک است. ناطق کیه؟ نفس شماست که دارد نطق میکند. نفس شما میبیند. نفس شما میشنود. این وقتی ملکه بشود، حالت تجرد حاصل میشود. گروه مجرد و بعد از این دیگر این خود این نفسم نیست. کی دارد تکلم میکند؟ «و ما قتلوه» (نساء، آیه ۱۵۷). فرایض همینهاست. «و ما قتَلوه» یعنی شما نبودید که او را کشتید. قتل حاصل بشود. میبینید شما نبودید که او را کشت. برای کشتنش از یک سری ابزارها استفاده میکند، یک سری چیزها را به کار میگیرد. گاهی این دست و پای شماست. «لله جنود السماوات و الارض» (رعد، آیه ۴). دست و پای شما جنود ث او هستند. گاهی میآید یک تکه کوه را برمیدارد، پرت میکند روی سر اینها. گاهی میآید یک پنج نفر را، پنج تا آدم را میآورد. اینها را اراده. بالاخره هست. این آخرش یک وجود جداست. یکی نیست. کی اراده کرده که خود من جند خدا بشوم برای اجرای این مسائل؟ من اراده کردم که خدا سر سوزنی اراده اینجا هست که او اراده کرده شما انتخاب کنید. و انتخاب شما هم ذیل اراده اوست. یک چیزی این ته آخر هست، یک کوچولو. یک چیزی برای ما میماند. اراده. یعنی اراده کرده به شما این اراده را ایجاد کند که شما بین این دو تا انتخاب کنید. یک کوچولو سر سوز نخ. پس انسان یک موجود «أجوف» است. خدا یک موجود «صمد» است. این موجود اجوف، تهی است و اوست که احاطه دارد و این را پر میکند. حائل اشراف دارد. حالات او را او دارد رقم میزند. بحث بسیار بحث عمیق و سنگینی است. در حد مختصری اشاره بهش کردیم. «و أنه إلیه تحشرون» (انعام، آیه ۳۸). «ان الله یحول...» (انفال، آیه ۲۴). بدانید اصلاً علم این است. کسی به این حالت برسد، عالم است. بقیه بازی و فیلم است. جفتشه. چندین معنا دارد. چندین معنا دارد. حائل میشود برای اینکه حق را نبیند. حائل میشود برای اینکه باطل را نبیند. حائل میشود برای اینکه خود خدا را ببیند. مطلقاً حائلی نسبت به همه چیز. شما با بیرون از خودتان هیچ ارتباطی ندارید مگر به واسطه خدای متعال. چه هر آنچه که دریافت میکنید، به واسطه خداست و هر آنچه دریافت نمیکنید، به واسطه خداست. او حائل است برای دریافت یا عدم دریافت. اگر چیزی به شما نمیرسد، او نمیگذارد برسد. همه وجود شما را احاطه کرده. هیچ ارتباطی با بیرون از خودتان ندارید مگر اینکه او دارد اینها را پیدا میکند. ربط این کلمه با جمله قبلیاش چیست؟ مسئله برگشتم دیگر. دوستان انشاءالله مطالعه کنند.
نکته خوبی مطرح میکنند. میگویند که فتاوای فقها اینها همه دعوت رسول است. تو که از خودشان چیزی نمیگویند. شما اگر دعوت فقها، رساله را هم اگر عمل کردی، در واقع دعوت خدا و رسول را اجابت میکنی. لذا حیات میآورد. خوب دیگر و روایت آخرم که دستش به کنار گذاشتن. روی آن تأکید داشتند که بدانید اینجور نیست که فقط اگر فتنهای آمد. بحث فتنه ایشان هم خیلی عالی است. در مورد ساکتین فتنه بحث خیلی جالبی ذیل این آیه. خود فتنه را بحث خیلی قشنگ کردند. حتماً اگر توانستید مطالعه کنید. بله. فتنه که قبلاً توضیح داده بودیم، اگر فتنه آمد، اینجوری نیست که فقط به ظالمین شما خواسته به ظالمین شما برسد. فتنه اگر آمد، همه را در بر میگیرد. در قرآن اما تقوا نسبت به چیزی غیر از خدا نداریم. یکی نسبت به نار داریم: «و النار التی وقوده الناس و الحجاره» (بقره، آیه ۲۴). نسبت به فتنه. نسبت به این دو تا فقط تعبیر تقوا به کار رفته. غیر خدا چیزی به کار نرفته. فقط از فتنه تقوا داشته باشید که اصابت نمیکند لزوماً به کسانی که ظلم کردند. «فقط به ظالمین شما نمیرسد.» حتماً فقط به کسانی که ظلم کردند. دقیقاً «لا تسیبَنَّ الذین ظلموا خاصه». قرائت امام سجاد (علیه السلام) این درست است. شرح کفایه قالب استعمال لفظ مشترک در عکس از معنا نیست ولی تو المیزان صد جا میگوید: «قل هو الله» یک معنای دیگر دارد. «قل هو الله ثم اذهب» یک معنای دیگر دارد. با کل آیه بخوانی، یک معنای دیگر دارد. در تضاد با هم. یعنی فقط روی مبنای استعمال لفظ مشترک درست است. خود ترکیب یک کلمه با یک کلمه، یک کلمه بگوید سکوت کند. این کلمه را بگیر، یک کلمه دیگر. یک آیه، یک آیه را میشود ازش در ترکیب کلمه به کلمهاش، در ترکیب دو تا کلمه با هم، یعنی یک عبارت. «قل هو الله» را میشود ازش دو تا برنامه و یک جمله است. جمله است مثل مثال معروف «بهرام گور» که در عربی است. «ولم إن الله شدید العقاب» و دوباره: «علم داشته باشید که خدا شدید العقاب است» (مائده، آیه ۹۸). فتنه اگر بیاید، همه را در بر میگیرد. این هم باز مبنای «روح الاجتماع». حل میشود که ولو تو این جامعه آدمهای خوبی باشند، نهی از منکر میکنند. آقا ما صد نفر داریم. هشتاد تا فاسدند، بیست تا خوب نهی از منکر میکنند ولی فتنه اگر آمد، هر صد تا را میگیرد. آن هشتاد تا بابت ظلمشان، این بیست تا هم امتحانشان. چون خود ابتلا اقسامی دارد دیگر. «لِظالِم أدب» برای ظالم، ادب است. چیست؟ بیارید چهار قسط کرده است. بلال. آها، چهار قسط بلده. حتماً بنویسید. خیلی سندش هم بگویید. دوستان یک بار دیگر بخوانید. بلا وقتی میآید، ظالم برای ظالم چیست؟ ادب. «و للمؤمن امتحان» برای مؤمن، امتحان است. برای مؤمن گوش پیچاندن نیست. امتحان برای بروز صفات کمالیاش است. بروز بدهد. بروز دادن درجه. «و الاولیاء اولیاء کرامت پیدا میکنند». تفاوت پایینتر یعنی شایستگیهای ذاتی پیدا میکند. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...