متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک. (خدایا اجر مجلس و سخن من را مورد رضایت خودت قرار بده).
کتاب «نور تابان» و «مِهر تابان». آنجایی که بحثی دارم، یکی از سنگینترین سؤالهایی که مرحوم تهرانی از علّامه در مورد طیالارض میپرسد که طیالارض چیست؟ ایجاد و اعدام یا قطعالارض چیست؟ کسی خودش را اینجا اعدام میکند و جای دیگر موجود میکند، قطعالارض میکند. چیست؟ که آنجا یک بحث مفصل فلسفی را جواب میدهند و مرحوم اخوی (برادرم) بهمنقاضی شنیده بودند.
برای طیالارض، هفت آیهی اول سورهی مبارکهی «طه». این برای طیالارض. اخوی من آدم چیزفهمی بودا! آدم سادهای نبود. علّامه که از عجایب فرقهی کشمیریناصری میفرمود که: «خدمت آقای کشمیری که رسیدیم، ظاهراً همان روز، امروز اینجا خورشید طلوع، خورشید آمد. آقای طباطبایی یکپارچه نور، یکپارچه «قل هو الله». آقای طباطبایی امروز اینجا بودند به ما سر زدند اینها.»
این آقا دستش پُر است. آقای طباطبایی به من گفت شما میدانستید ماجرای آصف بن برخیا کرد. این در قرآن قابل تحصیل است، میشود حاصل کرد. این گفت: «نه.» گفت: «از همان آیه، یک ذکر، یک تعدادی دارد و یک روشی دارد. خواندن همان آیه اکتساب میشود. همانی که آصف بن برخیا انجام داد».
سورهی مبارکهی «ن» معروف دیگر هم دارد که بین اصحاب معروف است که اگر کسی حاجتی دارد، سؤالی دارد، برود روی بلندی، دو رکعت نماز بخواند، هدیه کند به امام عصر (عج)، متوسل به حضرت بشود. خودش را از افکار و خیالات تخلیه کند، هرآنچه که به او القا بشود از جانب امام عصر (عج) پاسخ اوست. حالا برخی دیگر دستوراتی داشتند برای کاغذ، کاغذ نوشتن، جواب میگرفته است.
«بحار» هست، خدا رحمت کند شیخ عباس، بله یادم است. شیخ عباس خیلی خدمت ایشان میرسید. مشهد، من در جوانی خیلی توسل را انجام میدادم. رقعه مینوشتم برای امام عصر (عج) در بیابان. چرا من چشمهایم ضعیف نشده؟ به خاطر همین. هشتاد سالش بود. «قی» (اشاره به چشم ایشان). خیلی توی «بحار» هست. ماجراهای عجیب، این بحثهای غریب «بحار» را حتماً بخوانید. چه باش اینها توی آن جلد، جلد ۵۰ تا ۵۴ بحار را حتماً بخوانید. امام عصر یک جلدش فقط توی احوالات دوران غیبت صغراست. بحث، بحث بسیار غریبی است. خیلی عجایب تو آن دوره رخ داده است.
خیلی چیزهای ویژهای، ماجراهای عجیب و ویژه. ۵۱ تا ۵۵. ۵۰ که امام عسکری و امام هادی علیهمالسلام. ۵۱ تا شاید ۵۵ هم بود. بله آنجا دارد که نامه مینوشتند برای حضرت. ذکر را فقط میگفتند. میگوید طرف میگوید: «نامه میخواستم بیندازم تو آب.» اینجوری ارتباط داشتند با حضرت. نامه را مینوشتند، تو آب میانداختند، جواب میگرفتند. میگوید: «نامه افتاد، چسبید به علفها. هرچه تکان دادم دیدم نمیرود. جوابش. هنوز نرفته، جوابش برگشته. خود به خود، همان کاغذ.»
از عجایب، ماجرای عجیبی است. خیلی دریایی است واقعاً. سهمی نداریم متأسفانه از این.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی. «استغفروا ربکم فاستجاب لکم انی ممدکم به الف من الملائکه مردفین» (از پروردگارتان طلب بخشش کنید تا دعایتان را مستجاب کند و من شما را با هزار فرشته که پیاپی میآیند، مدد میکنم.)
این نقش را در مورد تاریخ جنگ بدر، در ذیل همین آیات، تفسیر شریف «المیزان» را حتماً مطالعه کنید. بحث تاریخیشان دیگر بحث سادهای است. مرحوم علّامه مفصّل بحث تاریخی را یکپارچه کرده است، جمع کرده است. من میخواستم ارجاع بدهم به کتاب «الصحیح من سیرة النبی الاعظم»، جناب آقای سید مرتضی جعفر عاملی، علّامه سید مرتضی جعفر. این کتاب را حتماً بخوانید. نمیدانم بیست و چند جلد است. یک سیرهی پیغمبر (ص) دارند، یک سیرهی امیرالمؤمنین (ع). در هر کدام بیست و خوردهای جلد است. چکیده شده. حالا ندیدم. نرمافزارهایش که هست، نور نرمافزارش را زده. خیلی قابل استفاده است. متن، متن شستهرفته. نگاه تحلیلی ایشان، نگاه سیاسی ایشان، یک نگاه خیلی جالبی است. قشنگ مسائل را تحلیل میکند. اینهایی که آدمهای سیاسی و سیاسی، تو مسائل تاریخی هم خوب میتوانند مسائل را با هم جفت و جور کنند. ربط مسائل را با هم خوب میفهمند که چرا اینجا این کار را کرد، آنها آن کار را کردند. خوب میتواند تو بحثهای تاریخی. بحثهای خوبیست. «فروغ ابدیت»، «فروغ ولایت».
در تاریخ باید کار کرد. کار مهم، جدی، اساسی. حوزه برای شما کاری نخواهد کرد. مطلقاً، کلاً این را از اول داشته باشید با خودتان. حالا نمیدانم سال چندمید. الان سوم. حالا سه سال که جان. داخل سه سالگی فلسفه، هرچی غیر از فقه، نه کلام، نه فلسفه، نه تفسیر، مسخره میکنند. کسی که حالا قبلاً که شدید بوده، الان هم باز یک رگههایی ازش هست. کسی تفسیر میگفته، میگفتند: «منبری.» اصلاً لفظ «منبری» یکی از واژههای هجو توی فضای حوزه. آقا منبری! واژه، واژهی تحقیر است. میگویند منبری، او که پیشنماز است، پیشنماز. منبری، روضهخوان. بعد تفسیرم، شکلی که تفسیر. بله حالا بعضیها میتوانستند آن ابهت علمی خودشان را حقنه کنند به قول معروف. خلاصه تاریخ نجف، نجف اوجش عجیبغریب بوده. یکی از ابوترابیها هم بودم. آن یکی گفته بودند که بله. حالا غیر از اینکه تاریخ بحث بسیار مهمی است. ضرورت طلبه که تاریخ نداند، واقعاً بیسواد است، تعارف تویش نیست. ولو فقیه. امهات مباحث، کسی تاریخ نمیداند، نمیتواند تو مباحث سیاسی قرآن چیزی بفهمد، نه از نهجالبلاغه چیزی میفهمد، از روایات چیزی. خیلی تاریخ مهم است. تاریخ را سیر مطالعاتی داشته باشید، قوی کار کنید. از همین الان که وارد شدید، رمز موفقیت هر کسی که موفق شده این است که خودش را به ساختار حوزه نداده.
طلبه سراسر کار. چقدر، چه حیطه های کاری الان روبهروی ما هست. چقدر کار است، چقدر کار است، چقدر کار است. شما بیفتید به کار کردن. یکی دوتا نیست و طلبهای میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد، اثر باشد. علمی بار خودش را بسته باشد، از جهت عملی صلاحیتهای عملی، ویژگیهای معنوی قوت داشته باشد، استحکام داشته باشد. شما ببینید رسانه الان به طلبه، سیاست. بری تو دانشگاه ببینی چه خبر است؟ برید تو فضای مدارس ببینید چه خبر است. یعنی شما بیاید تو کار، ببینی که باید برید مدارس را ساپورت کنید، دانشگاه را ساپورت کنید، رسانه را ساپورت کنید، سیاست را ساپورت کنید. شماره دو، این همه کار. و قوت آدم به چیست؟ به این مبانی فکری و علم، این تاریخی که میخوانید و خواندید چقدر به درد شما میخورد؟ این است که حرف شما خریدار پیدا میکند. یعنی شما میشوید یک مرجع فکری بدون اینکه کسی بخواهد برای شما، یعنی کسی دیگر مدرک حوزوی شما را نگاه نمیکند که آقا مثلاً شما چقدر از حوزه خوندی، چه رشتهای خوندی، مدرکت چیست، نمراتت چیست؟ وقتی میبینند تو یک حادثهی سیاسی شما میتوانی تاریخ را ارجاع دهی، تبیین کنی برای مردم که این واقعه شبیه آن واقعه است، پیغمبر آن کار را کرد، الان ما این کار را کنیم، شما مرجعیت فکری پیدا میکنی! به همین سادگی. مردم تشنهی این حرفها هستند ولی متأسفانه بافت آنها را قبول نمیکند. علامت موفقیت وقتی جریان با شما همراه، با شما همراه نیست. دورهی تقیه برای همین است دیگر. پیغمبر هم سه سال تو غارها کار میکرد چون با افراد، با مسلمین بعد از بعثت. ما که حالا هیچی. معصوم که بودیم. الان بعضی بچههای معصومی به من پیام میدهند توی تلگرام و اینها که عضو کانالند و اینها. میگوید آقا ما، من شما را دیده بودم تو معصومیه. میدیدم میای میری فلان. فکر نمیکردم اینجوری باشد، تو این فضاها باشی. ساکت بودی، تو خودت بودی، با کسی کار نداشتی. از معصومین، یعنی با احدی نه کار داشتیم و نه صحبت. کجا میرویم؟ با کی هستیم؟ دنبال چه کاری هستیم؟ ولی یک وقت یکدفعه صدایش در میآید که این موقع که ساکت بوده داشت این کارها را میکرد. بعد موج و جریان اینها میافتد. الان چقدر از بچههای معصومی به من پیام میدهند، پیگیری میکنیم، چه کار میکنی، فلان میکنی؟ با اینکه ما تو معصومی، دوران خودمان تو اوج محجوریت مرز اخراجم پیش رفتیم یک وقتی برای اینکه با سیستم نبودیم عملاً. ولی خب با سیستم بودیم، امتحان و فلان و برنامه و شما باید خودتان را با این سیستم پیش ببرید. درس بخوانید، امتحان، امتحان. گفتم یکشنبه هم امتحان دارید، یادتان باشد. اصول دارید امتحان. شما کار خودتان را بکنید، درسها را هم بخوانید، سر کلاس برید، امتحان بدید ولی محدود، حرف من این است. خودتان را محدود به این نکنید که امسال به ما گفته این چهار تا را بخوان، سال بعد واسه آن سه تا را بخوان. فعلاً نمیگویم اینها را نداشته باشی. میگویم بالاتر از این کار کن. شما ظرفیتتان بیش از اینهاست. ظرفیتهای ما فعال نشده. شما میتوانید همینها را بخوانید، تو همهاش هم نمره بیاورید، انجام. واقعاً میشود. این نیست. من اکثر کتابهای مصباح را تو مسیر رفت و آمد به حوزه خواندم تو اتوبوس. یادم نمیرود. مثلاً مسیری که میشد با تاکسی بریم از منزل تا حوزهمان، یک نیم ساعتی تقریباً با تاکسی از جنوب کرج میرفتیم تقریباً مرکز کرج. بعد من با تاکسی نمیرفتم، ترمینال، یک ساعت با اتوبوس. که تو اتوبوس مینشستم چون نیم ساعت تو تاکسی اگه مینشستم نمیتوانستم مطالعه کنم، نیم ساعت میرفت ولی یک ساعت طول میکشید تو اتوبوس ولی یک ساعت مطالعه میکردم. این یک ساعت طول بکشد و آن نیم ساعت مطالعه نکنم، یک ساعت میچسبد. ساعت ۷ شب تو اتوبوسی که چراغ نداشت، موبایل نداشتیم، هیچی نداشتیم، تو تاریکی کتاب را میگرفتم جلو چشم. اکثر کتابهای «مصباح» و مثلاً من کسیام؟ نه میخواهم بگویم اینها روز قیامت خر ما را میگیرد. با اتوبوس خواندم. در ۵ سال حوزه که مانده، زبان انگلیسی را مسلط بشود، کتاب پیغمبر، اکثر اینها را آوردم. این حرف، زبان انگلیسی مسلط نیست. میگوید بله با برنامه، طلبه تو این ۵ سال تا درس خارج میرسد، ۵ ساله به درس خارج میرسد، زبان انگلیسی مسلط، روانشناسی مسلط، جامعهشناسی، هفت هشت تا علم را اسم بیار، میگوید من اینها را به شما برنامهریزی که من میگویم، اینها همه را مسلط میشود. با برنامه. شما معلوم است که وقت ندارد. طلبه الاف بیکار. سال به سال من طلبه جلوتر دارد میرود الاف، در کل فعالیش بیشتر بشود، قوتش بیشتر بشود. آن سال اول فشار را میآورند، این را تکه تکه. سال دوم خلاص. آرام آرام هی دارد میافتد توی خلاص. مثال ششم میرود و میاد، سر کلاس هست نیست. فاجعه. نه سر درس میاد، نه بحث میکند. الاف. این سیستم فشل مشکل دارد. دو قرت و نیمش هم باقی است. هیچکش هم خدا را بنده نیست. با همهی مراجع و بالا و پایین و سبز و ذیل با همه مشکل دارد. فیلم خاطرات عجیب و غریب دارم، فرصت نیست، بگذریم.
تاریخ بخوانید. سیر مطالعاتی داشته باشید. تاریخ بخوانید. کتابهای اخلاقی بخوانید. حالا من سیر مطالعاتی کتابهای اخلاقی تو کانال نوشتم و دو تا سیر مطالعاتی فعلاً نوشتم، حالا یکیش کتاب اخلاقی بود، یکی دیگر هم بود یادم نیست. دو تا سیر مطالعاتی که فرصت، بله. کتب اخلاقی، تفسیری، تاریخی، اخلاقی. بستگی دارد حالا برای طلبه متفاوت است. آنی که من تو سه لایه نوشتم، ساده و متوسط و پیشرفته. مطالعه کنید. ۳۰ تا کتابی تقریباً آنجا معرفی. چشم. حالا خیلی میآید، اینقدر پیام میآید آقا سیر مطالعاتی به ما بدهید خیلی. اکثر اعضای کانال ما طلبه. آقا مطالعاتی بدهید چی بخوانیم، چطور بخوانیم؟ یکی امروز پشت کنکوریم. بحثهای شما را با چیز پیگیری میکنم. به من بگید من چه کار کنم؟ برکت کند وقتم، ذهنم، فلان. خلاصه خیلی میشود کار کرد. شما اصلاً خودتان را دستکم نگیرید. اصلاً قانع نشوید به اینکه برنامه ریختن، برنامههای موجود و فلان و اینها. خیلی. چند ساعت مفید در روز است؟ ببینید طلبه حالا.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک. (خدایا اجر مجلس و سخن من را مورد رضایت خودت قرار بده).
کتاب «نور تابان» و «مِهر تابان». آنجایی که بحثی دارم، یکی از سنگینترین سؤالهایی که مرحوم تهرانی از علّامه در مورد طیالارض میپرسد که طیالارض چیست؟ ایجاد و اعدام یا قطعالارض چیست؟ کسی خودش را اینجا اعدام میکند و جای دیگر موجود میکند، قطعالارض میکند. چیست؟ که آنجا یک بحث مفصل فلسفی را جواب میدهند و مرحوم اخوی (برادرم) بهمنقاضی شنیده بودند.
برای طیالارض، هفت آیهی اول سورهی مبارکهی «طه». این برای طیالارض. اخوی من آدم چیزفهمی بودا! آدم سادهای نبود. علّامه که از عجایب فرقهی کشمیریناصری میفرمود که: «خدمت آقای کشمیری که رسیدیم، ظاهراً همان روز، امروز اینجا خورشید طلوع، خورشید آمد. آقای طباطبایی یکپارچه نور، یکپارچه «قل هو الله». آقای طباطبایی امروز اینجا بودند به ما سر زدند اینها.»
این آقا دستش پُر است. آقای طباطبایی به من گفت شما میدانستید ماجرای آصف بن برخیا کرد. این در قرآن قابل تحصیل است، میشود حاصل کرد. این گفت: «نه.» گفت: «از همان آیه، یک ذکر، یک تعدادی دارد و یک روشی دارد. خواندن همان آیه اکتساب میشود. همانی که آصف بن برخیا انجام داد».
سورهی مبارکهی «ن» معروف دیگر هم دارد که بین اصحاب معروف است که اگر کسی حاجتی دارد، سؤالی دارد، برود روی بلندی، دو رکعت نماز بخواند، هدیه کند به امام عصر (عج)، متوسل به حضرت بشود. خودش را از افکار و خیالات تخلیه کند، هرآنچه که به او القا بشود از جانب امام عصر (عج) پاسخ اوست. حالا برخی دیگر دستوراتی داشتند برای کاغذ، کاغذ نوشتن، جواب میگرفته است.
«بحار» هست، خدا رحمت کند شیخ عباس، بله یادم است. شیخ عباس خیلی خدمت ایشان میرسید. مشهد، من در جوانی خیلی توسل را انجام میدادم. رقعه مینوشتم برای امام عصر (عج) در بیابان. چرا من چشمهایم ضعیف نشده؟ به خاطر همین. هشتاد سالش بود. «قی» (اشاره به چشم ایشان). خیلی توی «بحار» هست. ماجراهای عجیب، این بحثهای غریب «بحار» را حتماً بخوانید. چه باش اینها توی آن جلد، جلد ۵۰ تا ۵۴ بحار را حتماً بخوانید. امام عصر یک جلدش فقط توی احوالات دوران غیبت صغراست. بحث، بحث بسیار غریبی است. خیلی عجایب تو آن دوره رخ داده است.
خیلی چیزهای ویژهای، ماجراهای عجیب و ویژه. ۵۱ تا ۵۵. ۵۰ که امام عسکری و امام هادی علیهمالسلام. ۵۱ تا شاید ۵۵ هم بود. بله آنجا دارد که نامه مینوشتند برای حضرت. ذکر را فقط میگفتند. میگوید طرف میگوید: «نامه میخواستم بیندازم تو آب.» اینجوری ارتباط داشتند با حضرت. نامه را مینوشتند، تو آب میانداختند، جواب میگرفتند. میگوید: «نامه افتاد، چسبید به علفها. هرچه تکان دادم دیدم نمیرود. جوابش. هنوز نرفته، جوابش برگشته. خود به خود، همان کاغذ.»
از عجایب، ماجرای عجیبی است. خیلی دریایی است واقعاً. سهمی نداریم متأسفانه از این.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی. «استغفروا ربکم فاستجاب لکم انی ممدکم به الف من الملائکه مردفین» (از پروردگارتان طلب بخشش کنید تا دعایتان را مستجاب کند و من شما را با هزار فرشته که پیاپی میآیند، مدد میکنم.)
این نقش را در مورد تاریخ جنگ بدر، در ذیل همین آیات، تفسیر شریف «المیزان» را حتماً مطالعه کنید. بحث تاریخیشان دیگر بحث سادهای است. مرحوم علّامه مفصّل بحث تاریخی را یکپارچه کرده است، جمع کرده است. من میخواستم ارجاع بدهم به کتاب «الصحیح من سیرة النبی الاعظم»، جناب آقای سید مرتضی جعفر عاملی، علّامه سید مرتضی جعفر. این کتاب را حتماً بخوانید. نمیدانم بیست و چند جلد است. یک سیرهی پیغمبر (ص) دارند، یک سیرهی امیرالمؤمنین (ع). در هر کدام بیست و خوردهای جلد است. چکیده شده. حالا ندیدم. نرمافزارهایش که هست، نور نرمافزارش را زده. خیلی قابل استفاده است. متن، متن شستهرفته. نگاه تحلیلی ایشان، نگاه سیاسی ایشان، یک نگاه خیلی جالبی است. قشنگ مسائل را تحلیل میکند. اینهایی که آدمهای سیاسی و سیاسی، تو مسائل تاریخی هم خوب میتوانند مسائل را با هم جفت و جور کنند. ربط مسائل را با هم خوب میفهمند که چرا اینجا این کار را کرد، آنها آن کار را کردند. خوب میتواند تو بحثهای تاریخی. بحثهای خوبیست. «فروغ ابدیت»، «فروغ ولایت».
در تاریخ باید کار کرد. کار مهم، جدی، اساسی. حوزه برای شما کاری نخواهد کرد. مطلقاً، کلاً این را از اول داشته باشید با خودتان. حالا نمیدانم سال چندمید. الان سوم. حالا سه سال که جان. داخل سه سالگی فلسفه، هرچی غیر از فقه، نه کلام، نه فلسفه، نه تفسیر، مسخره میکنند. کسی که حالا قبلاً که شدید بوده، الان هم باز یک رگههایی ازش هست. کسی تفسیر میگفته، میگفتند: «منبری.» اصلاً لفظ «منبری» یکی از واژههای هجو توی فضای حوزه. آقا منبری! واژه، واژهی تحقیر است. میگویند منبری، او که پیشنماز است، پیشنماز. منبری، روضهخوان. بعد تفسیرم، شکلی که تفسیر. بله حالا بعضیها میتوانستند آن ابهت علمی خودشان را حقنه کنند به قول معروف. خلاصه تاریخ نجف، نجف اوجش عجیبغریب بوده. یکی از ابوترابیها هم بودم. آن یکی گفته بودند که بله. حالا غیر از اینکه تاریخ بحث بسیار مهمی است. ضرورت طلبه که تاریخ نداند، واقعاً بیسواد است، تعارف تویش نیست. ولو فقیه. امهات مباحث، کسی تاریخ نمیداند، نمیتواند تو مباحث سیاسی قرآن چیزی بفهمد، نه از نهجالبلاغه چیزی میفهمد، از روایات چیزی. خیلی تاریخ مهم است. تاریخ را سیر مطالعاتی داشته باشید، قوی کار کنید. از همین الان که وارد شدید، رمز موفقیت هر کسی که موفق شده این است که خودش را به ساختار حوزه نداده.
طلبه سراسر کار. چقدر، چه حیطه های کاری الان روبهروی ما هست. چقدر کار است، چقدر کار است، چقدر کار است. شما بیفتید به کار کردن. یکی دوتا نیست و طلبهای میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد، اثر باشد. علمی بار خودش را بسته باشد، از جهت عملی صلاحیتهای عملی، ویژگیهای معنوی قوت داشته باشد، استحکام داشته باشد. شما ببینید رسانه الان به طلبه، سیاست. بری تو دانشگاه ببینی چه خبر است؟ برید تو فضای مدارس ببینید چه خبر است. یعنی شما بیاید تو کار، ببینی که باید برید مدارس را ساپورت کنید، دانشگاه را ساپورت کنید، رسانه را ساپورت کنید، سیاست را ساپورت کنید. شماره دو، این همه کار. و قوت آدم به چیست؟ به این مبانی فکری و علم، این تاریخی که میخوانید و خواندید چقدر به درد شما میخورد؟ این است که حرف شما خریدار پیدا میکند. یعنی شما میشوید یک مرجع فکری بدون اینکه کسی بخواهد برای شما، یعنی کسی دیگر مدرک حوزوی شما را نگاه نمیکند که آقا مثلاً شما چقدر از حوزه خوندی، چه رشتهای خوندی، مدرکت چیست، نمراتت چیست؟ وقتی میبینند تو یک حادثهی سیاسی شما میتوانی تاریخ را ارجاع دهی، تبیین کنی برای مردم که این واقعه شبیه آن واقعه است، پیغمبر آن کار را کرد، الان ما این کار را کنیم، شما مرجعیت فکری پیدا میکنی! به همین سادگی. مردم تشنهی این حرفها هستند ولی متأسفانه بافت آنها را قبول نمیکند. علامت موفقیت وقتی جریان با شما همراه، با شما همراه نیست. دورهی تقیه برای همین است دیگر. پیغمبر هم سه سال تو غارها کار میکرد چون با افراد، با مسلمین بعد از بعثت. ما که حالا هیچی. معصوم که بودیم. الان بعضی بچههای معصومی به من پیام میدهند توی تلگرام و اینها که عضو کانالند و اینها. میگوید آقا ما، من شما را دیده بودم تو معصومیه. میدیدم میای میری فلان. فکر نمیکردم اینجوری باشد، تو این فضاها باشی. ساکت بودی، تو خودت بودی، با کسی کار نداشتی. از معصومین، یعنی با احدی نه کار داشتیم و نه صحبت. کجا میرویم؟ با کی هستیم؟ دنبال چه کاری هستیم؟ ولی یک وقت یکدفعه صدایش در میآید که این موقع که ساکت بوده داشت این کارها را میکرد. بعد موج و جریان اینها میافتد. الان چقدر از بچههای معصومی به من پیام میدهند، پیگیری میکنیم، چه کار میکنی، فلان میکنی؟ با اینکه ما تو معصومی، دوران خودمان تو اوج محجوریت مرز اخراجم پیش رفتیم یک وقتی برای اینکه با سیستم نبودیم عملاً. ولی خب با سیستم بودیم، امتحان و فلان و برنامه و شما باید خودتان را با این سیستم پیش ببرید. درس بخوانید، امتحان، امتحان. گفتم یکشنبه هم امتحان دارید، یادتان باشد. اصول دارید امتحان. شما کار خودتان را بکنید، درسها را هم بخوانید، سر کلاس برید، امتحان بدید ولی محدود، حرف من این است. خودتان را محدود به این نکنید که امسال به ما گفته این چهار تا را بخوان، سال بعد واسه آن سه تا را بخوان. فعلاً نمیگویم اینها را نداشته باشی. میگویم بالاتر از این کار کن. شما ظرفیتتان بیش از اینهاست. ظرفیتهای ما فعال نشده. شما میتوانید همینها را بخوانید، تو همهاش هم نمره بیاورید، انجام. واقعاً میشود. این نیست. من اکثر کتابهای مصباح را تو مسیر رفت و آمد به حوزه خواندم تو اتوبوس. یادم نمیرود. مثلاً مسیری که میشد با تاکسی بریم از منزل تا حوزهمان، یک نیم ساعتی تقریباً با تاکسی از جنوب کرج میرفتیم تقریباً مرکز کرج. بعد من با تاکسی نمیرفتم، ترمینال، یک ساعت با اتوبوس. که تو اتوبوس مینشستم چون نیم ساعت تو تاکسی اگه مینشستم نمیتوانستم مطالعه کنم، نیم ساعت میرفت ولی یک ساعت طول میکشید تو اتوبوس ولی یک ساعت مطالعه میکردم. این یک ساعت طول بکشد و آن نیم ساعت مطالعه نکنم، یک ساعت میچسبد. ساعت ۷ شب تو اتوبوسی که چراغ نداشت، موبایل نداشتیم، هیچی نداشتیم، تو تاریکی کتاب را میگرفتم جلو چشم. اکثر کتابهای «مصباح» و مثلاً من کسیام؟ نه میخواهم بگویم اینها روز قیامت خر ما را میگیرد. با اتوبوس خواندم. در ۵ سال حوزه که مانده، زبان انگلیسی را مسلط بشود، کتاب پیغمبر، اکثر اینها را آوردم. این حرف، زبان انگلیسی مسلط نیست. میگوید بله با برنامه، طلبه تو این ۵ سال تا درس خارج میرسد، ۵ ساله به درس خارج میرسد، زبان انگلیسی مسلط، روانشناسی مسلط، جامعهشناسی، هفت هشت تا علم را اسم بیار، میگوید من اینها را به شما برنامهریزی که من میگویم، اینها همه را مسلط میشود. با برنامه. شما معلوم است که وقت ندارد. طلبه الاف بیکار. سال به سال من طلبه جلوتر دارد میرود الاف، در کل فعالیش بیشتر بشود، قوتش بیشتر بشود. آن سال اول فشار را میآورند، این را تکه تکه. سال دوم خلاص. آرام آرام هی دارد میافتد توی خلاص. مثال ششم میرود و میاد، سر کلاس هست نیست. فاجعه. نه سر درس میاد، نه بحث میکند. الاف. این سیستم فشل مشکل دارد. دو قرت و نیمش هم باقی است. هیچکش هم خدا را بنده نیست. با همهی مراجع و بالا و پایین و سبز و ذیل با همه مشکل دارد. فیلم خاطرات عجیب و غریب دارم، فرصت نیست، بگذریم.
تاریخ بخوانید. سیر مطالعاتی داشته باشید. تاریخ بخوانید. کتابهای اخلاقی بخوانید. حالا من سیر مطالعاتی کتابهای اخلاقی تو کانال نوشتم و دو تا سیر مطالعاتی فعلاً نوشتم، حالا یکیش کتاب اخلاقی بود، یکی دیگر هم بود یادم نیست. دو تا سیر مطالعاتی که فرصت، بله. کتب اخلاقی، تفسیری، تاریخی، اخلاقی. بستگی دارد حالا برای طلبه متفاوت است. آنی که من تو سه لایه نوشتم، ساده و متوسط و پیشرفته. مطالعه کنید. ۳۰ تا کتابی تقریباً آنجا معرفی. چشم. حالا خیلی میآید، اینقدر پیام میآید آقا سیر مطالعاتی به ما بدهید خیلی. اکثر اعضای کانال ما طلبه. آقا مطالعاتی بدهید چی بخوانیم، چطور بخوانیم؟ یکی امروز پشت کنکوریم. بحثهای شما را با چیز پیگیری میکنم. به من بگید من چه کار کنم؟ برکت کند وقتم، ذهنم، فلان. خلاصه خیلی میشود کار کرد. شما اصلاً خودتان را دستکم نگیرید. اصلاً قانع نشوید به اینکه برنامه ریختن، برنامههای موجود و فلان و اینها. خیلی. چند ساعت مفید در روز است؟ ببینید طلبه حالا.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...